این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2016/08/عکس-سایت-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-08-21 12:20:202020-08-22 21:46:45«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
دوستان عزیز و مهربانم ، استاد بزرگوار و ارجمندم ، خانم فرهادی مهربانم و خانم شایسته عزیزم سلام ، وقت بر همگی به خیر و شادی
???????????
چند روز پیش طبق فرمایشات استاد عباس منش با شوهرم تصمیم گرفتیم یک دهم از ورودی پول هایمان را به نیازمندان ببخشیم
راستش را بخواهید دقیقا دوست داشتم بدانم که. این پول ها را باید در کدام خیریه یا مرکز یا به چه افرادی بدهم سوالم را در دفتر درخواست به خدا و با سپاسگزاری نوشتم
به این صورت :,
خدایا سپاسگزارم بابت اینکه مرا راهنمایی کردی که یک دهم انفاقم را به کجا بهتر است ببخشم
و بعد دفترچه ام را بالای سرم گذاشتم و خوابیدم و به خدا گفتم. لطفا هر وقت به من پاسخ دادی مرا بیدار کن تا بنویسم
خوب به فضل خداوند جواب سوالم داده شد ،
بعد که اولین مبلغ پول را انفاق کردیم ، یک هدیه عالی از خدا دریافت کردم ، پدرم لباسشویی تمام اتوماتیک برایم خرید چون چند وقت پیش لباسشویی ام خراب شده بود و تصمیم گرفته بودم یک لباسشویی تمام اتوماتیک بخرم
من فقط فکر کردم و به سرعت حاضر شد
و به قول قرآن، هر فردی به خدا قرض نیکو دهد خداوند 10 برابرش را بر می گرداند .
دومین اتفاق زیبا آین بود که دو تا از شاگردانم به ترتیب در دو روز متفاوت در کلاس هایم شرکت کرده بودند.و چون که از همکارانم بودند تقاضا کردند که وقتی حقوق هایشان را واریز کردند هزینه کلاس را پرداخت کنند، چون شوهرانشان وضعیت مالی خوبی نداشتند و هر دو صاحبکار همسرشان از پرداخت پول طرفه می رفت ، اما من به خوبی می دانستم در مداری نیستم که. پول کلاس هایم به بعد موکول شود ، جالب است ، یکی از آن ها دقیقا یک ساعت بعد از خروج از کلاس هایم نصف حقوق شوهرش واریز شد و دومی بعدازظهر همان روز
قانون برای همه یکسان است زیرا خدا یکی است و وهاب و رزاق
در خدا شاد و پیروز و سعادتمند باشید
و ببخشید که نمی توانم برای سایر دیدگاه ها پیام تشکر بگذارم اما تمام مطالب را تا آنجا که. بتوانم و وقت اجازه بدهد با افتخار می خوانم ???
الان 45 سال دارم،مجرد هستم ودرحال یادگیری موسیقی هستم.
امروز که به نشانه ام ،این فایل را گوش میدادم باخودم گفتم که من هم بنویسم .
من سال 1399 درآن زمان که بیماری اپیدمی تمام دنیا را فراگرفته بود با استاد عباسمنش عزیز آشنا شدم حالا چجوری؟
من درواتساپ عضو یک گروه موفقیت بودم واین گروه هر هفته یک جلسه از دوره قانون آفرینش استاد عباسمنش میگذاشت به صورت فایل صوتی(البته درآن زمان من اصلا نمیدانستم که این دوره پولی است وچون صوتی بود اسم سایت هم نداشت)
خلاصه تمام 10 جلسه قانون آفرینش را گوش داده بودم وآنقدر گوش داده بودم که برایم شیرین وجذاب بود وتلاش میکردم تمرینات را انجام بدهم.
سال 1400 که واتساپ فیلتر شد دیگر گروه هم تعطیل شد.
تااینکه پارسال سال1402 وارد سایت شدم وباگوش دادن چند فایل رایگان متوجه شدم که دوره قانون آفرینش خریدنی است واستاد هیچ رضایتی ندارد که بدون خرید فایل های دوره را گوش کنیم
ومن بلافاصله همه ی فایل های دوره را پاک کردم.
وازفایل های رایگان شروع کردم هرروز فایل گوش دادم
حالا نتایجم را تا الان میگویم.
1.حقوقم از2،500،000 تومان به 7،000،000 تومان رسید
2.درآموزشگاه موسیقی دولوح تقدیر گرفتم
3.درمحل کارم مسئول سایت شدم.
4.ازفردی همیشه غمگین به فردی شاد تبدیل شدم تلاش میکنم هرروز بهترشوم
5.کمتر شدن فعالیت فیزیکی درمحل کارم
6.کمترشدن ساعات کاریم
7.کنار گذاشتن دوستان منفی
8.خرید دوچرخه حرفه ای
وووو
تلاش میکنم و ادامه میدهم ……
استاد عباسمنش عزیز وخانم شایسته ی عزیز ازشما سپاسگذارم که این تمرینات را به ما میگویید وباعث رشد وآگاهی ما میشوید.
وایییییییییییییییی چی همه داستان های واقعی و زیبا باورم نمیشه
استادددددددددددد خیلی عالی بود این موضوع که گفتید باعث شد
بفهمیم همیشه در ناامیدی بسی امید هست هیچوقت نباید به بدی ها توجه کرد
وقتی این همه انسان با سایت شما به نتیجه های فوق العاده رسیدن خوشحالم
:…………..))
دوستان خیلی عالی هستید خیلی من خیلی هنوز باید بیشتر کار کنم وقتی شماهارو میبینم میفهمم هنوز من هیچ کاری نکردم
صحبت هاتون میخونم و انرژی میگیرم میگم حسین تو خیلی زندگیت خوبه خداوند دوسم داشته همه مونو دوسداشته
واقعا معجزه هست این سایت واقعا استاد عاشقتونم نمیدونم چی بگم شما واقعا فوق العاده بودید باعث شدید دنیا زیباتر بشه برام
منننننننننننننننننننننننننننننننننننننننم میخوام مثل استاد بشمممممممممممممممممممممممممممممممممم سمینار میذارم من موفق میشم تو زندگیم
شاید تا الان شکست های زیادی خورده باشم و بازم مشکل باشه تو زندگیم و لی توجه نمیکنم و فقط دنبال موفقیت ها میرم دوستان یکروزی دوسدارم همتونو تو یک جمعه فوق العاده ببینمممممم یا علیییییییییی
سلام استاد عباس منش عزیز و دوست داشتنی؛ سلام دوستان گرانقدر و دانا
الهام فرزانه هستم. 33 بهار رو تاکنون در زندگیم تجربه کردم. تحصیلاتم رو هم تا کارشناسی ارشد رشته ریاضی ادامه دادم.
از یک هفته قبل، روز یکشنبه که استاد عباس منش این فایل رو روی سایت گذاشتن و راجع بع این مسابقه، صحبت کردن تا حالا که کمتر از 2 ساعت به انتهای زمان مسابقه هست ذهنم درگیر بود. مدام از خودم می پرسیدم آیا من هم انسان موفقی بودم؟ آیا داستان زندگی من هم قابل بیان کردنه؟ آیا داستان اتفاقاتی که از یک سال پیش تا حالا برای من اتفاق افتاده می تونه مطلب قابل خوندنی برای دوستام در این سایت فوق العاده باشه؟ ذهنم مدام اتفاقات یک سال اخیر رو مثل سکانس های یک فیلم از جلوی چشمام می گذروند. حتی چند بار هم اومدم پای کامپیوتر و خاستم بنویسم اما یه چیزی در درونم نمی گذاشت. تا اینکه بالاخره همون چیز بهم گفت بشینم پای کامپیوتر و شروع کنم ره تایپ ماجرای تغییرات خوم.
تا قبل از 25 مرداد سال 94 زندگی من در تاریکی به سر می برد که به تدریج از 15 سالگی شروع شده بود و به میزان تاریکی اون، روز به روز افزوده می شد. تا اینکه بعد از عید پارسال و تجربه شکست عاطفی دیگه هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی نداشتم.
با اینکه در دانشگاه و در دوران ارشد، شاگرد اول بودم و بعدش تونستم در 3 تا دانشگاه شروع به تدریس کنم اصلا خوشحال نبودم. یکی از اساتید همکارم در دانشگاه می گفت تو هیچ وقت از اینکه شاگرد اول بودی خوشحال نبودی و کیف نمی کردی. راست می گفت. انگار یک چیزی در درون من خالی بود و زمانی که درس می خوندم تمام انرژیم رو پای درس خوندن می گذاشتم تا اون خلا یادم بره.
هر روز انگیزم برای ادامه زندگی کمتر می شد. این به ویژه برای مادرم که عاشق منه بسیار دردناک بود. خواهرم هم به اصطلاح می خواست با نصیحت هاش منو راهنمایی کنه. ولی حرفهاش سبب می شد من بیشتر از او دور بشم. انگار هیچ کس حرف منو نمی فهمید. با خودم، خدا و کل دنیا قهر بودم. دلم می خواست با یکی صحبت کنم که حرف هام رو بفهمه. اما تا شروع به صحبت می کردم همه می گفتن کفر نگو! و این باعث می شد بیشتر ازشون بدم بیاد.
زمان داشت بدون هیچ معنی خاصی برای من می گذشت که یک کلیپ از استاد عباس منش عزیز برای من بلوتوث شد که با این جمله شروع می شد: “باید از خودمون سوال کنیم که آیا زندگیمون دقیقا همون چیزیه که می خواستیم؟” چه جمله بی معنایی برای من بود. به گوینده اون جمله ها می خندیدم و می گفتم چه دل خوشی داره. اون موقع، استاد رو نمی شناختم. با اینکه با جملاتی که در کلیپ گفته می شد بیگانه بودم اما دلم می خواست مدام بشنومش.
شب ها که می شد می رفتم زیر پتو و گریه می کردم و می گفتم خدایا پس کی نوبت میشه. می گفتم خدایا بسه دیگه. منو از یادت بردی. من پیشت آبرویی ندارم اما چرا جواب مادرم که این همه نماز و دعا می خونه رو نمی دی؟ کجایی خدا؟ اصلا هستی؟ صدام رو می شنوی؟
هر شب اون کلیپ رو می دیدم و همه این جملات رو با خودم تکرار می کردم.
تمام این جریانات ادامه داشت تا اینکه برای گذر زمان، تلگرام رو روی گوشیم نصب کردم. گروه های مختلفی عضو شدم. یکی از اونها گروهی بود با نام “معجزه شکرگذاری”. برام عجیب بود که آدم های مختلفی بودن که برای مسائل مختلف زندگیشون از خدا تشکر می کردن. با خودم می گفتم من که با این زندگی مسخره ای که دارم چیزی برای شکر کردن ندارم.
تا اینکه در روز 25 مرداد 94 پیامی در اون گروه گذاشتم که افراد اون گروه برای من دعا کنن تا مشکلات زندگیم حل بشه. یکی از افراد اون گروه، در خصوصی به من پیام داد که امیدم به خدا باشه و بعد از حل مشکلاتم در گروه پیام بگذارم که بقیه هم از حل مشکلاتم خوشحال بشن. جواب دادم که دوست عزیز، مشکلات من اونقدر زیاده که قابل حل نیست. خدا هم بیاد نمی تونه مشکلاتم رو حل کنه.
و این سرآغاز تحولات من بود. اولین چالشی که به اون برخوردم، مفهومی بود به نام خدا. از خودم می پرسیدم واقعا خدا چیه؟ کجاست؟ از طریق همون دوست با سایت استاد عباس منش آشنا شدم. اولین فایلی که از سایت دانلود کردم “خدا را بهتر بشناسیم” بود. حرف هایی رو داشتم می شنیدم که هم تازه بود و به عمق اطلاعات مغزم حمله کرده بود. ذهنم میخواست منو از دوباره دیدن این کلیپ، منصرف کنه. اما یک نیروی قویتر نمی گذاشت. شاید بالای 30 بار اون کلیپ رو دیدم. هنوز هم باورشون نکرده بودم. بقیه کلیپ های رایگان استاد عباس منش رو هم دانلود و بارها گوش کردم. اما هنوز هم در مرز تردید مطلق به سر می بردم. با خودم می گفتم مگه میشه؟ مگه امکان داره؟ خدایی که من می شناختم منتظر بود آدم ها بمیرن تا از پل صراط بیفتن تو آتش جهنم. اون خدایی که من می شناختم فقر و گریه و زاری رو دوست داشت و حق هیچ گونه اعتراضی هم نسبت بهش نداشتم.
اونقدر این کلیپ رو شنیدم که به وجود خدا شک کردم. یک بار هم اصلا منکر وجود مفهومی به نام خدا شدم. اما الآن که دارم فکر می کنم می بینم من باید به اون مرز می رسیدم تا خدای واقعی رو بشناسم.
حالا که صحبت های استاد عباس منش به گوش جانم نشسته بود نوبت رسیده بود به امتحان کردن اونها. چندین و چند بار، با خودم پیمان بستم که برای 1 ماه فقط و فقط به اون حرفها گوش و عمل کنم. اما هر بار، همون روز اول، پیمانم رو می شکستم. اما باز دوباره برمی گشتم.
تا شش ماه بعد از آشنایی با سایت استاد عباس منش، چند تا سررسید از آرزوها و رویاهای مبهم خودم رو پر کرده بودم. اما تغییر خاصی رخ نداده بود. نمی دونستم ادامه بدم یا برگردم به راه سابق زندگیم. یک نیرویی به من می گفت این دفعه هم امتحان کن. چیزی رو که از دست نمیدی. در این مدت، آنچه تونست به من انرژی فوق العاده ای بده، کلیپ استاد بود که در مورد نامه 31 حضرت علی به امام حسن بود.
گذشت تا اینکه یک روز که سایت می گشتم به محصولی برخوردم به نام “قانون آفرینش”. برای من به 2 دلیل، خوب بود. اولا اینکه ده تا قسمت جدا داشت. دوما اینکه هزینه اون با درآمد من مناسب بود که بتونم حداقل یک شماره از اون رو تهیه کنم.
قسمت اول رو که دیدم انگار تمامی اتفاقات این شش ماهه کنار هم ردیف شد و قطعه تکمیل کننده اش هم همین قسمت اول قانون آفرینش بود. بعد از دیدن قسمت اول، انگار، ورق برگشت. جای من و سایرین عوض شد. مادر و خواهرم که تا قبل از این، مدام به فکر نصیحت من و هدایتم به راه راست بودن شده بودن افرادی که در مورد مسائلشون از من، راهنمایی می خواستن. جالب و خیلی هم فوق العاده بود برام.
یکی از مهمترین اتفاقاتی که برام افتاد این بود که علاوه بر کار تدریس در دانشگاه با کار فروش اینترنتی هم آشنا شدم که این خودش سبب شد درآمدم اضافه بشه.
اون موقع، بهترین رابطه رو در کلاس های دانشگاه با دانشجوها داشتم. به دلیل اینکه در دانشگاه های مختلفی تدریس می کنم سن دانشجوهام از 18 تا 50 سال، متغیره. معمولا اول کلاسها سعی می کردم که یک نکته با انرژی مثبت رو بگم.
یکی از کارهایی که کردم این بود که در کلاس هایی که داشتم از دانشجوها خواستم ده دقیقه فکر کنن و 5 تا از خواسته هاشون رو بنویسن. جالب بود که تقریبا به جز یکی دو نفر که نصفه نیمه و با تردید رویاهاشون رو روی کاغذ آورده بودن هیچ دانشجویی از 18 سال تا 50 سال، چیزی برای نوشتن نداشتن. و من اون موقع بود که به یاد این گفته استاد رسیدم که در کتاب “رویاهایی که رویا نیستند” افتادم که اونها نمی دونن چی می خوان اما تعجب می کنن که چرا زندگیشون تغییر نمی کنه. همون جا بود که خدا را شکر کردم که آشنایی با اون دوست سبب شد تا با استاد عباس منش آشنا بشم تا روی باورهام کار کنم. تا منم به آرزوهام جامه عمل بپوشونم.
یکی از مهمترین اتفاقاتی که در این راستا برای من رخ داد در مورد زندگی یکی از دوستانم بود. برای او از استاد و آموزش ها می گفتم و او هم استقبال می کرد. تا اینکه یک روز به من گفت، عاشق پسری شده. او متاهله و یک دختر داره. تمام سعیم رو کردم که قضاوتی نکنم و تا جای ممکن بهش کمک کنم. خوشبختانه، تونستم کمکش کنم نگرشش رو نسبت به همسرش تغییر بده و برگرده به زندگیش. امیدوارم همیشه خوشبخت باشه.
بعد از این اتفاقات، به ترتیب، جلسات قانون آفرینش را تا حالا که شده 6 قسمت، تهیه کردم. هر جلسه، فوق العاده تر از جلسه قبله. هر جلسه رو تهیه می کنم و ذهنم مانع من برای دیدن اون جلسه میشه یک نیرویی به من میگه فقط همین یکی. همین رو امتحان کن. نخواستی برگرد. و من با انرژی مضاعفی ادامه میدم. به امید خدای مهربان به پیش میرم تا به تمامی اهدافم برسم. وقتی یک نفر تونسته من هم می تونم.
حالا تمام روزهای من پر شده از صحبت های استاد عباس منش عزیز و گرانقدر.
ممنونم دوستان خوبم که داستان منو خوندین. برای استاد عزیزم، استاد عباس منش و شما عزیزان آرزوی شادی، ثروت، سلامتی و عمر باعزت دارم.
روند رو به رشدم را می نویسم امیدوارم برای دوستان مفید واقع گردد :
وقتی استاد مسابقه ای را مطرح می کردند و بنده برنده نمی شدم خیلی ناراحت می شدم زیرا برایم مهم بود ولی نه از اینکه برنده نشدم بلکه از اینکه برنده شدن را یک معیار می دانستم به نزدیک شدن افکار و باورهای استاد و روز به روز سعی می کردم که خود را با باورهای استاد نزدیک کنم و ایشان را بیشتر درک نمایم.
در مسابقه ای که در عقل کل مطرح شده بود که هم امتیاز منفی داشت و هم امتیاز مثبت بنده به چند نفر از دوستان امتیاز منفی دادم ولی بعد که خوب فکر کردم دیدم با قوانین جهان هستی منافات دارد من باید برای دوستان خودم خیر و خوبی را آرزو می کردم و رفتم به تمام دوستانی که نظر داده بودند امتیاز مثبت دادم و این کار را در تمام مسابقات بعدی نیز ادامه دادم و می دانستم که یک روزی جواب خود را خواهم گرفت.
وقتی «دوره عزت نفس» را تهیه کردم و با دقت گوش دادم متوجه شدم که بنده خیلی از آموزه های استاد فاصله دارم و برای همین هم بقیه دوستان که محصولات سایت را تهیه کرده بودند جواب هایی متناظر با قوانین جهان هستی می دادند و در مسابقات موفق ترند.
نظرات خودم را بررسی کردم :
1 – در مسابقه هفته اول عقل کل سعی کرده بودم با اتکا به معلومات خودم و آیات و روایات پاسخ گو باشم که موفق به اخذ جایزه نشدم.
2 – در مسابقه دوم عقل کل با راهکاری که ارائه شده بود سعی کردم کمتر از آیات و روایات استفاده کنم و از قوانین استفاده نمایم یعنی پنجاه پنجاه باز موفق به اخذ جایزه نشدم یک تضادی تمام وجودم را گرفته بود خیلی ناراحت بودم به خودم گفتم مثل اینکه من نمی توانم قوانین جهان هستی را خوب درک کنم و بر اساس آن جوابگو باشم با اینکه جواب های خیلی مفصل و طولانی را می دادم به نظرم رسید با عوامل سایت تماس بگیرم و مسئله را در میان بگذارم با راهنمایی خانم فرهادی عزیز و گفتن یکی از بارزترین خصوصیات استاد که همان روحیه سپاسگزاری ایشان است خیلی چیزها برایم مشخص شد و تصمیم به تهیه محصول «معجزه سپاسگزاری» گرفتم که بی نظیر بود و دریچه خیلی وسیعی از جهان به رویم باز شد.
3 – در مسابقه هفته سوم تصمیم گرفتم در عقل کل اینطور جوابگو باشم : «دوست خوبم …. سلام و سپاس» سپاس یه خاطر اینکه با سوال خودشان و یا نظر خودشان و پاسخگویی من زمینه پیشرفت و آشنایی بنده را با قوانین الهی آماده کرده اند.
متوجه شدم چون بنده تسلط به آیات قرآن داشتم در حقیقت جواب های خود را در این چهارچوب محصور کرده بودم و به فراتر از آن فکر نمی کردم و با رهایی و تمرکز در قوانین الهی هم جواب هایی بسیار منطقی تر به فکرم می رسید و هم به جا از آیات و روایات استفاده می کردم.
بالاخره جایزه 200 هزار تومانی را با کرم استاد دریافت کردم.
———————-
جوابی که موجب شد فکر عجیبی به ذهنم خطور کند :
سوال دوست خوبمان مونا :من چطور میتونم درآمدهای بالا را تصور کنم مثلا وقتی روزی 30 هزارتومان در میارم چطور میتونم روزی150 هزار تومان را تصور کنم خیلی برام زیاده هرچی تمرکز میکنم نمیشه.لطفا یه راهکار خوب بدید.ممنون میشم.
جواب بنده : دوست خوبم مونا سلام و سپاس
پیشنهاد من اینه که شما هر درآمدی را به دست می آورید یک صفر بگذارید جلویش یعنی اگر روزی 30 هزار تومان درآمد داشتید بنویسید 300 هزار تومان و با صدای بلند بگویید 300 هزار تومان درآمد داشته ام خدایا سپاسگزارم.
ناخودآگاهتان آرام آرام با درآمدهای بالا کنار می آید.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
——————-
البته دوستان هم جواب های خیلی خوبی داده بودند.
از پاسخ خودم نتیجه گرفتم که جایزه ای با ده برابر این مبلغ را متصور شوم برایم جالب بود چون چنین مبلغی تا کنون اعلام نشده بود و برام عجیب بود که این فکر از کجا آمده است.
تا مسابقه «یک کتاب مرجع از الگوهای موفق» را استاد با مبلغ 2 میلیون تومان مطرح کردند. برام خیلی عجیب بود. به خودم گفتم فکرش آمده پس خودش هم می آید.
پس بسم الله پیش به سوی جذب این جایزه و پیشاپیش از خداوند به خاطر دریافت این جایزه سپاسگزاری می کردم و به مبلغ کیف پولم نگاه می کردم و آن را با شارژ 2 میلیون تومانی متصور می شدم و تابلو آرزوها و هر چه از آموزه های استاد گلم و نظرات شما دوستان عزیزم آموخته بودم به کار بستم.
نتیجه را هم که همه ما شاهد بودیم.
——————————————-
و اما وقتی دیدم که استاد به جای 3 نفر 7 نفر را به عنوان برنده اعلام کرده اند اشک شوق ریختم و افتخار کردم که شاگرد استادی هستم که فقط و فقط هدفش هدایت انسان ها می باشد و مسائل مادی برایش کوچکترین ارزشی ندارد و لذت هدایت و موفقیت دیگران بالاترین لذتی است که می تواند برای یک انسان متصور شود. خدایا بر توفیقاتش بیفزا و طول عمر با برکت به ایشان عنایت فرما.
از همه دوستان برادران و خواهران عزیزم که به بنده ابراز لطف کردند سپاسگزارم و برای همه آرزوی موفقیت و شادکامی دارم. احساس خوبتان همیشه پر شکوفه باشد…
از خواندن سرنوشت دوستان آنقدر آموخته ام و حس خوبی دارم که در کلمات و تعابیر نمی گنجد.
و می دانم که همه را مدیون زحمات شبانه روزی عوامل سایت هستیم.
بخدا وقتی داشتم نظرات دوستان را می خواندم بی اختیار اشک در چشمانم حلقه زد و ابیات زیر بر زبانم جاری شد :
————————————
من که مدهوش رخ دلدارم
همه را از دل بی تاب هدایتگر یاران دارم
آن دو بانوی فداکار
که «شایسته» و «فرهادی» خوش نیت و پر بار
پر از نور الهی
همه خوبی
همه زیبایی باطن
همه در هر دو بزرگوار به یک جا شده جمع همه اندیشه سبز و همه توصیف نکویی
خدا هم می بالد به بندگانی که مصداق « إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿3﴾ مگر کسانى که گرویده و کارهاى شایسته کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایى توصیه کرده اند (3) سوره عصر » هستند.
بندگانی که به سرمنزل سعادت رسیده اند و در وصال خود دعا گوی دیگرانند و دنیا را جای بهتری برای دیگران کرده اند.
شما فرشته ای هستید که در این سایت تجلی می کند و دیگران را در راه مستقیمی که خود در آن است هدایت می کند.
شما و همه دوستانمان فوق العاده و قدرتمند هستید و ایمانی را که در میان کاربران سایت استاد عباس منش موج می زند بنده هیچ کجای دیگر ندیده ام و مطمئن هستم که نخواهم دید.
بنده همین حالا هم شما را بر فراز قله های رفیع موفقیت می بینم و فقط منتظر خبر پیروزی از طرف شما خوبان هستم.
سلام دوست عزیز آقای جوان .مطلبی که گذاشتین فوق العادست انقدر بی نظیره که منقلب شدم.خوشحالم که با شما آشنا شدم و امیدوارم از مطالب عالیتون استفاده کنم.درپناه خدای مهربون شاد و سلامت و ثروتمند باشید.
سخنان شما پر است از انرژی خصوصا در داستان زندگی شما که یک ایمان خاصی موج می زد و زندگی شما چشم اندازی بس موفقیت آمیز را نشان می دهد. منتظریم منتظر پیروزی های شما …
دوستان عزیزم سلام. اتفاق جالبی که این روزها برام رخ داد رو دوست داشتم بنویسم که هم برای خودم تمرینی بشه برای ساختن باورهای بهتر هم برای دوستان…
دوستان عزیزم قبلا نوشته بودم که من شخصیتی دارم توی کسب و کارم که از بدقولی به مشتری هام خیلی بدم میاد و دوست ندارم به هیچ عنوان کار به جایی برسه که مشتری هام به من به خاطر بدقولی در تحویل کارهام قر بزنن یا اینکه کاری که بهشون تحویل میدم ایراد و اشکالی داشته باشه و به خاطر این به من اعتراض کنند.
خب در طی همین چند روز اتفاق جالبی افتاد و اون این بود که یکی از سفارشات چاپی من که قرار بود از سمت چاپخونه طی مدت 10 روز کاری به من تحویل داده بشه و من اون رو به مشتریم تحویل بدم بخاطر شلوغی و بی نظمی چاپخونه در ایام انتخابات در زمان مقرر آماده نشد و بعد از سه روز تاخیر و پیگیریهای من بالاخره به من زنگ زدن که اصلا سفارش شما توی چاپخونه گم شده. حالا من موندم و یه مشتری که قبلا هم زنگ زده برای تحویل کارش و من وعده فردا رو بهش دادم و روی تحویل گرفتن کارش هم سر موقع تاکید داشت. نکته خیلی مهم و خوب این بود که هر روز از این سه روز تاخیر بعد از 10 روز کاری من به خودم میگفتم خداوندا تو از من و آبروی من محافظت میکنی و من رو به خاطر عملی که مقصر نیستم حفظ میکنی. دوستان به طرز عجیبی اون مشتری که میخواست کارش رو به موقع تحویل بگیره بعد از تماس اولش که من بهش گفتم به خاطر شلوغی چاپخونه بخاطر انتخابات کارتون ممکنه دیرتر آماده بشه، دیگه تا خود سه روز تاخیر اصلا به من زنگ نزد و هر روز که سفارش آماده نمیشد با خودم میگفتم وای دیگه امروز مشتریم حسابی شاکی میشه ولی زود فکرم رو عوض میکردم و میگفتم خدا گفته انا اقول له کن فیکون. برا خداوند هیچ چیز سخت نیست براش خیلی راحته که بعد از سه روز هم آبروی منو حفظ کنه و به طرز باور نکردنی مشتریم پی گیر کارش نشد. تا اینکه بعد از روز سوم همون طور که گفتم خبر دادند که سفارش گم شده و باید یا از اول سفارش ثبت بشه و 10 روز کاری دیگه زمان میبره یا مبلغشو بهتون پس بدیم. من هم که اصلا نمیخواستم به مشتریم اینو بگم که 10 روز دیگه باید صبر کنی به این فکر افتادم که مبلغ رو پس بگیرم و خودم با دستگاه خودم 1000 برگ از سفارش رو چاپ کنم (البته به این شکل نه تنها سود نمیکردم بلکه کلی هم ضرر میکردم) ولی به خودم گفتم که اگه ضرر کنم اشکال نداره فراوانی نعمت و ثروت اون رو به من بر میگردونه به جاش به مشتریم احترام کذاشتم و بهش میگم که 1000 تا از سفارشتون آماده شده و بقیش رو هم پولتون رو بهتون پس میدم که کارش لنگ نمونه حداقل. جالبه که تا امروز که اینجا مینویسم مشتریم هنوز زنگ نزده برا پیگیری سفارشش. و جالب تر از اون اینکه امروز ظهر بعد از 4 روز تاخیر از چاپخونه تماس گرفتن که سفارشتون توی یکی از کارتن ها بوده و ما ندیده بودیم و الان آمادست. حال من موندم و یه ضرر مالی و سفارشی که آماده شده…
نکته بسیار ارزشمند این ماجرا برام این بود که احساس میکنم خداوند با این تضاد خواست بهم بفهمونه که در بدترین حالات از دید تو باز هم قدرت مطلق در دست منه و مومن واقعی کسی هست که با توکل به من بدونه که من از آبروش حفاظت میکنمو نباید نگران باشه. که این اتفاق تا همین الان هم ادامه داره و مشتری من هنوز هم پیگیر تحویل گرفتن سفارشش نشده. نکته مهم بعدی این بود که من احساس میکنم چاپ کردن 1000 تا از برگه ها با دستگاه خودم با ضرر گرچه از دید خودم واسه احترام گذاشتن به مشتری بود ولی از جایگاه ترس من این کار رو کردم نه از جایگاه احترام. حداقل ترس بیشتر بود از احترام. اگر با توکل به خدا قدرت رو باز هم به خدا میدادم نمیدونم چه کاری ولی شاید کاری میکردم که تا امروز که سفارشها آماده شد من به خودم اون ضرر رو با چاپ کردن برگه ها نمیرسوندم و سفارشات رو به مشتریم تحویل میدادم.
و ایمان و اعتقاد به خداوند بالاترین عمل مومن است. خداوندا از تو سپاسگزارم که به واسطه این داستان به من آموختی که چقدر میتونم روی تو حساب کنم و میزان ایمانم رو بهم نشون دادی و گفتی باید در شرایط بعدی با ایمان تر عمل کنی.
من فایل هدف گذاری استاد که از خرید ویلای شمال و فرانسه رفتن .وتولید یخچال .هر روز گوش میدادم
بعد فایل سپاسگذاری وفراوانی استاد
با خرید کتاب قدرت سپاسگذاری وراهنمایی های استاد وطریقه استفاده از ان که اگه دندونت درد میکرد از سلامتی دست وپا سپاسگذاری کن اونوقت دندون درد تم خوب میشه
کم کم سلامتی به سراغم اومد.بعضی وقتها میگفتم خیلی وقته مسکن برای سردردم نخوردم
دیگه نیازی به راینتدین وژولوفن ندارم
فقط با گوش دادن به این فایلها ووتوانستم یه گوشی موبایل بخرم .وهندزفری ویه فایل خودم طبق گفته های استاد ضبط کردم وروزی دوبار فایل صوتی خودم
گوش میدادم .وفایلهای صوتی استاد 6 ساعت در روز یه فایل استاد داره به نام تغییز عقاید از یکی از همایشهاش توی یزده
اون خیلی دوست دارم وگوش میدادم
توسط استاد دیدم نسبت به زندگی عوض شد با اندیشه ها انیشتن اشنا شدم.وبا مفاهیم قران.الان سوره 23 قران ترجمه فارسی ولغت های عربی وخودم میخونم واگه متوجه نشدم از ترجمه فارسی استفاده میکنم.
با شعر اشنا شدم چون من دیپلم ریاضی بود ولیسانس متالورژی خیلی مفاهیم شعرهای مولانا وحافظ برام سخت بود.با استاد الهی قمشه ای اشنا شدم وتونستم بعضی از شعرها رو بفهمم
البته استاد از مولانا وحافظ وپروین اعتصامی .ملا صدرا شعر تفسیر کرده اند ومن هم لذت بردم واستفاده کردم
سلام مجدد خدمت استاد عزیز بزرگ عباس منش ودوستان عزیزم
واقعا نمیدونم چطور احساس وصف ناپذیرم رو ازاین صفا وصمیمیت وانرژی وفهم وآگاهی الهی ومعنوی که در نوشتارهای دوستان وجوانان عزیز وپر شور میبینم توصیف کنم…………….باور کنید ساعت هاست نشستم واین همه مطالب پربار وسرشار از انگیزه واحساس وانرژی رو میخونم واشک میریزم وبا خدای خودم نجوا میکنم احساس میکنم دراین دنیا نیستم وبر بال فرشتگان وروی ابرها سیر میکنم……….واقعا تردید دارم چنین فضایی وچنین گوهرهای نابی با چنین مطالب عمیق وپرباری وجوانانی چنین پر شور وفهیم ومعنوی درهیچ جای دنیا جز دربهشت برین سراغ داشته باشیم………..واقعا توصیف ناپذیره نظرات فوق العاده وبی نظیر دوستان………واقعا خدا رو با تمام وجودم دراین فضای معنوی والهی حس کردم……با اینکه من هرروز غیر از وقت نمازهام نجواهای عاشقانه وازسر شوق وهمراه بااشک دارم ولی تاثیری که این انرژی الهی وخالص روی من گذاشت توصیف ناپذیر بود……… واقعا درسهای بزرگی از همه شما دوستان گرفتم که همیشه نصب العینم قرار میدم واین شیرینی لحظات با شما دوستان عزیزم واستادعزیز وبزرگوارم فراموش نمیکنم…….فقط خواستم احساس واقعیم رو از بودن با شما خوبان وعزیزانم بیان کنم خدایا هززززززااااارررررران مرررررتبه شکرررررررررررررت………دست حق همراهتان …سربلند باشیدوثروتمند وپایدار درپناه الله یکتا
واقعاااا گل گفتی دمتگرم دقیقا اینجا خود بهشته هر جای اینجا رو میبینی نور خدارو خود خدارو میبینی واقعا هر وفت صبحا حالم میزان نبود خواستم شکرگزاری کنم میام دوتا کامنت دوستان گلم و اینجا میخونم حالم زیررو میشه و میرم رو تمرین شکرگزاری و فرکانسمو تغییر میدم واقعاااا هرچی درباره اینجا بگیم کمه کمه ومه من بالای 100تا از فایل های رایگان استاد و گوش دادم کامنتای خیلی از دوستلن و خوندم ولی واقعااااا دم استاد گرم چقد هوشمندانه اینجارو راه انداخت میدونست چقد اینجا نیاز ما میشه و چقد اینجا پر از نور و ایمان میشه و چقد کارو برای منی که همش دوست دارم راحت ترین مسیر و برای تغییر نگرش و باورم برم اینجا رو خدا برام راه اندازی کرد تا بهترین الگوی منطقی را از راحت ترین راه برای ثروتمندشدنم بسازم الهی شکرررررت خدایا شکررررررت.
یه موضوعی هست که دوست داشتم با استاد در میان بذارم و طرز دیدشون رو جویا بشم.
به نظر من و طبق برداشت هام به این نتیجه رسیدم که زندگی برای هر فردی یه سرعت خاصی داره و بستگی به افکار و ذهنیت ش سرعتش کم و زیاد میتونه باشه.
یعنی چی؟ مثلا من زمانی که میخواستم برم سر کار از شب قبل میگفتم فردا ساعت 7 صبح از خواب بیدار شدم میرم بازار. قبلا گفتم من تو بازار گل کار می کردم و فردا من ده دقیقه به ساعت 7 خودکار بیدار میشدم و زمانی که بیدار میشدم سریع بلند میشدم و میرفتم صبحانه میخوردم و بعد سریع میرفتم بازار. بدون اینکه اصلا باری تو بازار داشته باشم ولی این سرعت زندگی من بود که من باهاش همراه شده بودم و زمانی که به بازار میرسیدم بار برای من آماده میشد. من بار میزدم تو ماشین و سریع میرفتم و بار رو خالی میکردم و بدون معطلی برمیگشتم و تا به نزدیک بازار میرسیدم یه بار دیگه برام جور میشد .ولی زمانی که یه بار میبردم و شروع به صحبت کردن میکردم و مثلا بیست دقیقه معطل میشدم از سرعت زندگیم جا میموندم و اون بار بعدی یا به من نمیرسید یا روزی کس دیگه ی میشد. منظورم از سریع انجام دادن عجله کردن نیست فقط به سمت کارتون حرکت کنید اصلا فکر نکنید که کارتون چه جوری میشه فقط برید و وقتی کار براتون جور شد سریع انجام ش بدید و سریع برید سر کاربعدی. حتی صبح که میگید که مثلا ساعت هفت بیدار بشم. شما هفت بیدار میشید ولی میگید بذار یه نیم ساعت دیگه بخوابم شما نیم ساعت از سرعت زندگی تون عقب افتادید و در آخر روز میبینید که به چیزایی که میخواستید نرسیدید. در واقع شما مقصر هستید که از سرعت زندگی تون جاموندید. حالا ببینید که ما هر روز چقدر از سرعت زندگی عقب می افتیم به خاطر خواب،گوشی موبایل، تلویزیون، صحبت های بیهوده و فکرای بیهوده به چیزهایی که نتونستیم برسیم.
استاد عزیز این نظریه منه مایل هستم نظر شما رو هم در این موضوع بدونم.
میخاستم چیزها و اتفاقاتی که در این دو سال برام افتاد و با قانون جذب اونارو جذب کردم بنویسم
من گفتم که ماشینم رو فروختم و حدود 9 ماه با موتورسیکلت میرفتم سرکار و توی هدفهام بود یک ماشین پارس مدل 94 بخرم.هرجا میدیدمش بهش نگاه میکردم و خودمو تجسم میکردم که با ماشین خودم و خانواده ام داریم میریم سفر و بالاخره خریدمش
جالبتر اینکه هیچوقت بی پول نمیشم. کیف و جیبم خالی میشه اما صفر نمیشه و از جاهایی که فکرش نمیکنم میرسه.
مثلا آخرین پول که بدست اوردم . داشتم برای نیروهام دنبال پول میگشتم و بفکر این بودم از کجاها میتونم پول رو بدست بیارم. که زنگ زدم به یکی از سرپرست کارگاه هام که سوال دیگه ای رو ازش بپرسم. اما اون تو حرفهاش گفت راستی اگر پول برای بچه ها خاستی . من دارم وبهت میدم.
دیگه چند وقته که بدون فکر کردن به اینکه پول دارم یا نه . دارم کارهام انجام میدم.
واقعا وقتی ترسی از بی پولی نداشته باشی .خیلی احساس قدرت میکنی و با فکر باز تر کار میکنی و راهت ادامه میدی.
دوستان عزیز و مهربانم ، استاد بزرگوار و ارجمندم ، خانم فرهادی مهربانم و خانم شایسته عزیزم سلام ، وقت بر همگی به خیر و شادی
???????????
چند روز پیش طبق فرمایشات استاد عباس منش با شوهرم تصمیم گرفتیم یک دهم از ورودی پول هایمان را به نیازمندان ببخشیم
راستش را بخواهید دقیقا دوست داشتم بدانم که. این پول ها را باید در کدام خیریه یا مرکز یا به چه افرادی بدهم سوالم را در دفتر درخواست به خدا و با سپاسگزاری نوشتم
به این صورت :,
خدایا سپاسگزارم بابت اینکه مرا راهنمایی کردی که یک دهم انفاقم را به کجا بهتر است ببخشم
و بعد دفترچه ام را بالای سرم گذاشتم و خوابیدم و به خدا گفتم. لطفا هر وقت به من پاسخ دادی مرا بیدار کن تا بنویسم
خوب به فضل خداوند جواب سوالم داده شد ،
بعد که اولین مبلغ پول را انفاق کردیم ، یک هدیه عالی از خدا دریافت کردم ، پدرم لباسشویی تمام اتوماتیک برایم خرید چون چند وقت پیش لباسشویی ام خراب شده بود و تصمیم گرفته بودم یک لباسشویی تمام اتوماتیک بخرم
من فقط فکر کردم و به سرعت حاضر شد
و به قول قرآن، هر فردی به خدا قرض نیکو دهد خداوند 10 برابرش را بر می گرداند .
دومین اتفاق زیبا آین بود که دو تا از شاگردانم به ترتیب در دو روز متفاوت در کلاس هایم شرکت کرده بودند.و چون که از همکارانم بودند تقاضا کردند که وقتی حقوق هایشان را واریز کردند هزینه کلاس را پرداخت کنند، چون شوهرانشان وضعیت مالی خوبی نداشتند و هر دو صاحبکار همسرشان از پرداخت پول طرفه می رفت ، اما من به خوبی می دانستم در مداری نیستم که. پول کلاس هایم به بعد موکول شود ، جالب است ، یکی از آن ها دقیقا یک ساعت بعد از خروج از کلاس هایم نصف حقوق شوهرش واریز شد و دومی بعدازظهر همان روز
قانون برای همه یکسان است زیرا خدا یکی است و وهاب و رزاق
در خدا شاد و پیروز و سعادتمند باشید
و ببخشید که نمی توانم برای سایر دیدگاه ها پیام تشکر بگذارم اما تمام مطالب را تا آنجا که. بتوانم و وقت اجازه بدهد با افتخار می خوانم ???
سلام خانم شب خیز….مبارک باشه لباس شویی جدید…..موفق و شاد باشید
به خدای بخشنده ی مهربان
خدایی که هر چه دارم ازاوست.
خدایا توکلمات را برذهنم جاری میکنی ومن مینویسم(خدایا شکرت)
سلام ودرود خدمت استاد عباسمنش عزیز ومریم شایسته ی عزیز وهمه ی کسانیکه حضوری پیوسته ومستمر دراین سایت توحیدی ومقدس دارند.
من مهدیه جهانی،متولد1357
الان 45 سال دارم،مجرد هستم ودرحال یادگیری موسیقی هستم.
امروز که به نشانه ام ،این فایل را گوش میدادم باخودم گفتم که من هم بنویسم .
من سال 1399 درآن زمان که بیماری اپیدمی تمام دنیا را فراگرفته بود با استاد عباسمنش عزیز آشنا شدم حالا چجوری؟
من درواتساپ عضو یک گروه موفقیت بودم واین گروه هر هفته یک جلسه از دوره قانون آفرینش استاد عباسمنش میگذاشت به صورت فایل صوتی(البته درآن زمان من اصلا نمیدانستم که این دوره پولی است وچون صوتی بود اسم سایت هم نداشت)
خلاصه تمام 10 جلسه قانون آفرینش را گوش داده بودم وآنقدر گوش داده بودم که برایم شیرین وجذاب بود وتلاش میکردم تمرینات را انجام بدهم.
سال 1400 که واتساپ فیلتر شد دیگر گروه هم تعطیل شد.
تااینکه پارسال سال1402 وارد سایت شدم وباگوش دادن چند فایل رایگان متوجه شدم که دوره قانون آفرینش خریدنی است واستاد هیچ رضایتی ندارد که بدون خرید فایل های دوره را گوش کنیم
ومن بلافاصله همه ی فایل های دوره را پاک کردم.
وازفایل های رایگان شروع کردم هرروز فایل گوش دادم
حالا نتایجم را تا الان میگویم.
1.حقوقم از2،500،000 تومان به 7،000،000 تومان رسید
2.درآموزشگاه موسیقی دولوح تقدیر گرفتم
3.درمحل کارم مسئول سایت شدم.
4.ازفردی همیشه غمگین به فردی شاد تبدیل شدم تلاش میکنم هرروز بهترشوم
5.کمتر شدن فعالیت فیزیکی درمحل کارم
6.کمترشدن ساعات کاریم
7.کنار گذاشتن دوستان منفی
8.خرید دوچرخه حرفه ای
وووو
تلاش میکنم و ادامه میدهم ……
استاد عباسمنش عزیز وخانم شایسته ی عزیز ازشما سپاسگذارم که این تمرینات را به ما میگویید وباعث رشد وآگاهی ما میشوید.
خداوند حافظ ونگهدارتان باشد
وایییییییییییییییی چی همه داستان های واقعی و زیبا باورم نمیشه
استادددددددددددد خیلی عالی بود این موضوع که گفتید باعث شد
بفهمیم همیشه در ناامیدی بسی امید هست هیچوقت نباید به بدی ها توجه کرد
وقتی این همه انسان با سایت شما به نتیجه های فوق العاده رسیدن خوشحالم
:…………..))
دوستان خیلی عالی هستید خیلی من خیلی هنوز باید بیشتر کار کنم وقتی شماهارو میبینم میفهمم هنوز من هیچ کاری نکردم
صحبت هاتون میخونم و انرژی میگیرم میگم حسین تو خیلی زندگیت خوبه خداوند دوسم داشته همه مونو دوسداشته
واقعا معجزه هست این سایت واقعا استاد عاشقتونم نمیدونم چی بگم شما واقعا فوق العاده بودید باعث شدید دنیا زیباتر بشه برام
منننننننننننننننننننننننننننننننننننننننم میخوام مثل استاد بشمممممممممممممممممممممممممممممممممم سمینار میذارم من موفق میشم تو زندگیم
شاید تا الان شکست های زیادی خورده باشم و بازم مشکل باشه تو زندگیم و لی توجه نمیکنم و فقط دنبال موفقیت ها میرم دوستان یکروزی دوسدارم همتونو تو یک جمعه فوق العاده ببینمممممم یا علیییییییییی
سلام استاد عباس منش عزیز و دوست داشتنی؛ سلام دوستان گرانقدر و دانا
الهام فرزانه هستم. 33 بهار رو تاکنون در زندگیم تجربه کردم. تحصیلاتم رو هم تا کارشناسی ارشد رشته ریاضی ادامه دادم.
از یک هفته قبل، روز یکشنبه که استاد عباس منش این فایل رو روی سایت گذاشتن و راجع بع این مسابقه، صحبت کردن تا حالا که کمتر از 2 ساعت به انتهای زمان مسابقه هست ذهنم درگیر بود. مدام از خودم می پرسیدم آیا من هم انسان موفقی بودم؟ آیا داستان زندگی من هم قابل بیان کردنه؟ آیا داستان اتفاقاتی که از یک سال پیش تا حالا برای من اتفاق افتاده می تونه مطلب قابل خوندنی برای دوستام در این سایت فوق العاده باشه؟ ذهنم مدام اتفاقات یک سال اخیر رو مثل سکانس های یک فیلم از جلوی چشمام می گذروند. حتی چند بار هم اومدم پای کامپیوتر و خاستم بنویسم اما یه چیزی در درونم نمی گذاشت. تا اینکه بالاخره همون چیز بهم گفت بشینم پای کامپیوتر و شروع کنم ره تایپ ماجرای تغییرات خوم.
تا قبل از 25 مرداد سال 94 زندگی من در تاریکی به سر می برد که به تدریج از 15 سالگی شروع شده بود و به میزان تاریکی اون، روز به روز افزوده می شد. تا اینکه بعد از عید پارسال و تجربه شکست عاطفی دیگه هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی نداشتم.
با اینکه در دانشگاه و در دوران ارشد، شاگرد اول بودم و بعدش تونستم در 3 تا دانشگاه شروع به تدریس کنم اصلا خوشحال نبودم. یکی از اساتید همکارم در دانشگاه می گفت تو هیچ وقت از اینکه شاگرد اول بودی خوشحال نبودی و کیف نمی کردی. راست می گفت. انگار یک چیزی در درون من خالی بود و زمانی که درس می خوندم تمام انرژیم رو پای درس خوندن می گذاشتم تا اون خلا یادم بره.
هر روز انگیزم برای ادامه زندگی کمتر می شد. این به ویژه برای مادرم که عاشق منه بسیار دردناک بود. خواهرم هم به اصطلاح می خواست با نصیحت هاش منو راهنمایی کنه. ولی حرفهاش سبب می شد من بیشتر از او دور بشم. انگار هیچ کس حرف منو نمی فهمید. با خودم، خدا و کل دنیا قهر بودم. دلم می خواست با یکی صحبت کنم که حرف هام رو بفهمه. اما تا شروع به صحبت می کردم همه می گفتن کفر نگو! و این باعث می شد بیشتر ازشون بدم بیاد.
زمان داشت بدون هیچ معنی خاصی برای من می گذشت که یک کلیپ از استاد عباس منش عزیز برای من بلوتوث شد که با این جمله شروع می شد: “باید از خودمون سوال کنیم که آیا زندگیمون دقیقا همون چیزیه که می خواستیم؟” چه جمله بی معنایی برای من بود. به گوینده اون جمله ها می خندیدم و می گفتم چه دل خوشی داره. اون موقع، استاد رو نمی شناختم. با اینکه با جملاتی که در کلیپ گفته می شد بیگانه بودم اما دلم می خواست مدام بشنومش.
شب ها که می شد می رفتم زیر پتو و گریه می کردم و می گفتم خدایا پس کی نوبت میشه. می گفتم خدایا بسه دیگه. منو از یادت بردی. من پیشت آبرویی ندارم اما چرا جواب مادرم که این همه نماز و دعا می خونه رو نمی دی؟ کجایی خدا؟ اصلا هستی؟ صدام رو می شنوی؟
هر شب اون کلیپ رو می دیدم و همه این جملات رو با خودم تکرار می کردم.
تمام این جریانات ادامه داشت تا اینکه برای گذر زمان، تلگرام رو روی گوشیم نصب کردم. گروه های مختلفی عضو شدم. یکی از اونها گروهی بود با نام “معجزه شکرگذاری”. برام عجیب بود که آدم های مختلفی بودن که برای مسائل مختلف زندگیشون از خدا تشکر می کردن. با خودم می گفتم من که با این زندگی مسخره ای که دارم چیزی برای شکر کردن ندارم.
تا اینکه در روز 25 مرداد 94 پیامی در اون گروه گذاشتم که افراد اون گروه برای من دعا کنن تا مشکلات زندگیم حل بشه. یکی از افراد اون گروه، در خصوصی به من پیام داد که امیدم به خدا باشه و بعد از حل مشکلاتم در گروه پیام بگذارم که بقیه هم از حل مشکلاتم خوشحال بشن. جواب دادم که دوست عزیز، مشکلات من اونقدر زیاده که قابل حل نیست. خدا هم بیاد نمی تونه مشکلاتم رو حل کنه.
و این سرآغاز تحولات من بود. اولین چالشی که به اون برخوردم، مفهومی بود به نام خدا. از خودم می پرسیدم واقعا خدا چیه؟ کجاست؟ از طریق همون دوست با سایت استاد عباس منش آشنا شدم. اولین فایلی که از سایت دانلود کردم “خدا را بهتر بشناسیم” بود. حرف هایی رو داشتم می شنیدم که هم تازه بود و به عمق اطلاعات مغزم حمله کرده بود. ذهنم میخواست منو از دوباره دیدن این کلیپ، منصرف کنه. اما یک نیروی قویتر نمی گذاشت. شاید بالای 30 بار اون کلیپ رو دیدم. هنوز هم باورشون نکرده بودم. بقیه کلیپ های رایگان استاد عباس منش رو هم دانلود و بارها گوش کردم. اما هنوز هم در مرز تردید مطلق به سر می بردم. با خودم می گفتم مگه میشه؟ مگه امکان داره؟ خدایی که من می شناختم منتظر بود آدم ها بمیرن تا از پل صراط بیفتن تو آتش جهنم. اون خدایی که من می شناختم فقر و گریه و زاری رو دوست داشت و حق هیچ گونه اعتراضی هم نسبت بهش نداشتم.
اونقدر این کلیپ رو شنیدم که به وجود خدا شک کردم. یک بار هم اصلا منکر وجود مفهومی به نام خدا شدم. اما الآن که دارم فکر می کنم می بینم من باید به اون مرز می رسیدم تا خدای واقعی رو بشناسم.
حالا که صحبت های استاد عباس منش به گوش جانم نشسته بود نوبت رسیده بود به امتحان کردن اونها. چندین و چند بار، با خودم پیمان بستم که برای 1 ماه فقط و فقط به اون حرفها گوش و عمل کنم. اما هر بار، همون روز اول، پیمانم رو می شکستم. اما باز دوباره برمی گشتم.
تا شش ماه بعد از آشنایی با سایت استاد عباس منش، چند تا سررسید از آرزوها و رویاهای مبهم خودم رو پر کرده بودم. اما تغییر خاصی رخ نداده بود. نمی دونستم ادامه بدم یا برگردم به راه سابق زندگیم. یک نیرویی به من می گفت این دفعه هم امتحان کن. چیزی رو که از دست نمیدی. در این مدت، آنچه تونست به من انرژی فوق العاده ای بده، کلیپ استاد بود که در مورد نامه 31 حضرت علی به امام حسن بود.
گذشت تا اینکه یک روز که سایت می گشتم به محصولی برخوردم به نام “قانون آفرینش”. برای من به 2 دلیل، خوب بود. اولا اینکه ده تا قسمت جدا داشت. دوما اینکه هزینه اون با درآمد من مناسب بود که بتونم حداقل یک شماره از اون رو تهیه کنم.
قسمت اول رو که دیدم انگار تمامی اتفاقات این شش ماهه کنار هم ردیف شد و قطعه تکمیل کننده اش هم همین قسمت اول قانون آفرینش بود. بعد از دیدن قسمت اول، انگار، ورق برگشت. جای من و سایرین عوض شد. مادر و خواهرم که تا قبل از این، مدام به فکر نصیحت من و هدایتم به راه راست بودن شده بودن افرادی که در مورد مسائلشون از من، راهنمایی می خواستن. جالب و خیلی هم فوق العاده بود برام.
یکی از مهمترین اتفاقاتی که برام افتاد این بود که علاوه بر کار تدریس در دانشگاه با کار فروش اینترنتی هم آشنا شدم که این خودش سبب شد درآمدم اضافه بشه.
اون موقع، بهترین رابطه رو در کلاس های دانشگاه با دانشجوها داشتم. به دلیل اینکه در دانشگاه های مختلفی تدریس می کنم سن دانشجوهام از 18 تا 50 سال، متغیره. معمولا اول کلاسها سعی می کردم که یک نکته با انرژی مثبت رو بگم.
یکی از کارهایی که کردم این بود که در کلاس هایی که داشتم از دانشجوها خواستم ده دقیقه فکر کنن و 5 تا از خواسته هاشون رو بنویسن. جالب بود که تقریبا به جز یکی دو نفر که نصفه نیمه و با تردید رویاهاشون رو روی کاغذ آورده بودن هیچ دانشجویی از 18 سال تا 50 سال، چیزی برای نوشتن نداشتن. و من اون موقع بود که به یاد این گفته استاد رسیدم که در کتاب “رویاهایی که رویا نیستند” افتادم که اونها نمی دونن چی می خوان اما تعجب می کنن که چرا زندگیشون تغییر نمی کنه. همون جا بود که خدا را شکر کردم که آشنایی با اون دوست سبب شد تا با استاد عباس منش آشنا بشم تا روی باورهام کار کنم. تا منم به آرزوهام جامه عمل بپوشونم.
یکی از مهمترین اتفاقاتی که در این راستا برای من رخ داد در مورد زندگی یکی از دوستانم بود. برای او از استاد و آموزش ها می گفتم و او هم استقبال می کرد. تا اینکه یک روز به من گفت، عاشق پسری شده. او متاهله و یک دختر داره. تمام سعیم رو کردم که قضاوتی نکنم و تا جای ممکن بهش کمک کنم. خوشبختانه، تونستم کمکش کنم نگرشش رو نسبت به همسرش تغییر بده و برگرده به زندگیش. امیدوارم همیشه خوشبخت باشه.
بعد از این اتفاقات، به ترتیب، جلسات قانون آفرینش را تا حالا که شده 6 قسمت، تهیه کردم. هر جلسه، فوق العاده تر از جلسه قبله. هر جلسه رو تهیه می کنم و ذهنم مانع من برای دیدن اون جلسه میشه یک نیرویی به من میگه فقط همین یکی. همین رو امتحان کن. نخواستی برگرد. و من با انرژی مضاعفی ادامه میدم. به امید خدای مهربان به پیش میرم تا به تمامی اهدافم برسم. وقتی یک نفر تونسته من هم می تونم.
حالا تمام روزهای من پر شده از صحبت های استاد عباس منش عزیز و گرانقدر.
ممنونم دوستان خوبم که داستان منو خوندین. برای استاد عزیزم، استاد عباس منش و شما عزیزان آرزوی شادی، ثروت، سلامتی و عمر باعزت دارم.
به نام خداوند موفق و ثروتمند
————————————–
روند رو به رشدم را می نویسم امیدوارم برای دوستان مفید واقع گردد :
وقتی استاد مسابقه ای را مطرح می کردند و بنده برنده نمی شدم خیلی ناراحت می شدم زیرا برایم مهم بود ولی نه از اینکه برنده نشدم بلکه از اینکه برنده شدن را یک معیار می دانستم به نزدیک شدن افکار و باورهای استاد و روز به روز سعی می کردم که خود را با باورهای استاد نزدیک کنم و ایشان را بیشتر درک نمایم.
در مسابقه ای که در عقل کل مطرح شده بود که هم امتیاز منفی داشت و هم امتیاز مثبت بنده به چند نفر از دوستان امتیاز منفی دادم ولی بعد که خوب فکر کردم دیدم با قوانین جهان هستی منافات دارد من باید برای دوستان خودم خیر و خوبی را آرزو می کردم و رفتم به تمام دوستانی که نظر داده بودند امتیاز مثبت دادم و این کار را در تمام مسابقات بعدی نیز ادامه دادم و می دانستم که یک روزی جواب خود را خواهم گرفت.
وقتی «دوره عزت نفس» را تهیه کردم و با دقت گوش دادم متوجه شدم که بنده خیلی از آموزه های استاد فاصله دارم و برای همین هم بقیه دوستان که محصولات سایت را تهیه کرده بودند جواب هایی متناظر با قوانین جهان هستی می دادند و در مسابقات موفق ترند.
نظرات خودم را بررسی کردم :
1 – در مسابقه هفته اول عقل کل سعی کرده بودم با اتکا به معلومات خودم و آیات و روایات پاسخ گو باشم که موفق به اخذ جایزه نشدم.
2 – در مسابقه دوم عقل کل با راهکاری که ارائه شده بود سعی کردم کمتر از آیات و روایات استفاده کنم و از قوانین استفاده نمایم یعنی پنجاه پنجاه باز موفق به اخذ جایزه نشدم یک تضادی تمام وجودم را گرفته بود خیلی ناراحت بودم به خودم گفتم مثل اینکه من نمی توانم قوانین جهان هستی را خوب درک کنم و بر اساس آن جوابگو باشم با اینکه جواب های خیلی مفصل و طولانی را می دادم به نظرم رسید با عوامل سایت تماس بگیرم و مسئله را در میان بگذارم با راهنمایی خانم فرهادی عزیز و گفتن یکی از بارزترین خصوصیات استاد که همان روحیه سپاسگزاری ایشان است خیلی چیزها برایم مشخص شد و تصمیم به تهیه محصول «معجزه سپاسگزاری» گرفتم که بی نظیر بود و دریچه خیلی وسیعی از جهان به رویم باز شد.
3 – در مسابقه هفته سوم تصمیم گرفتم در عقل کل اینطور جوابگو باشم : «دوست خوبم …. سلام و سپاس» سپاس یه خاطر اینکه با سوال خودشان و یا نظر خودشان و پاسخگویی من زمینه پیشرفت و آشنایی بنده را با قوانین الهی آماده کرده اند.
متوجه شدم چون بنده تسلط به آیات قرآن داشتم در حقیقت جواب های خود را در این چهارچوب محصور کرده بودم و به فراتر از آن فکر نمی کردم و با رهایی و تمرکز در قوانین الهی هم جواب هایی بسیار منطقی تر به فکرم می رسید و هم به جا از آیات و روایات استفاده می کردم.
بالاخره جایزه 200 هزار تومانی را با کرم استاد دریافت کردم.
———————-
جوابی که موجب شد فکر عجیبی به ذهنم خطور کند :
سوال دوست خوبمان مونا :من چطور میتونم درآمدهای بالا را تصور کنم مثلا وقتی روزی 30 هزارتومان در میارم چطور میتونم روزی150 هزار تومان را تصور کنم خیلی برام زیاده هرچی تمرکز میکنم نمیشه.لطفا یه راهکار خوب بدید.ممنون میشم.
جواب بنده : دوست خوبم مونا سلام و سپاس
پیشنهاد من اینه که شما هر درآمدی را به دست می آورید یک صفر بگذارید جلویش یعنی اگر روزی 30 هزار تومان درآمد داشتید بنویسید 300 هزار تومان و با صدای بلند بگویید 300 هزار تومان درآمد داشته ام خدایا سپاسگزارم.
ناخودآگاهتان آرام آرام با درآمدهای بالا کنار می آید.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
——————-
البته دوستان هم جواب های خیلی خوبی داده بودند.
از پاسخ خودم نتیجه گرفتم که جایزه ای با ده برابر این مبلغ را متصور شوم برایم جالب بود چون چنین مبلغی تا کنون اعلام نشده بود و برام عجیب بود که این فکر از کجا آمده است.
تا مسابقه «یک کتاب مرجع از الگوهای موفق» را استاد با مبلغ 2 میلیون تومان مطرح کردند. برام خیلی عجیب بود. به خودم گفتم فکرش آمده پس خودش هم می آید.
پس بسم الله پیش به سوی جذب این جایزه و پیشاپیش از خداوند به خاطر دریافت این جایزه سپاسگزاری می کردم و به مبلغ کیف پولم نگاه می کردم و آن را با شارژ 2 میلیون تومانی متصور می شدم و تابلو آرزوها و هر چه از آموزه های استاد گلم و نظرات شما دوستان عزیزم آموخته بودم به کار بستم.
نتیجه را هم که همه ما شاهد بودیم.
——————————————-
و اما وقتی دیدم که استاد به جای 3 نفر 7 نفر را به عنوان برنده اعلام کرده اند اشک شوق ریختم و افتخار کردم که شاگرد استادی هستم که فقط و فقط هدفش هدایت انسان ها می باشد و مسائل مادی برایش کوچکترین ارزشی ندارد و لذت هدایت و موفقیت دیگران بالاترین لذتی است که می تواند برای یک انسان متصور شود. خدایا بر توفیقاتش بیفزا و طول عمر با برکت به ایشان عنایت فرما.
از همه دوستان برادران و خواهران عزیزم که به بنده ابراز لطف کردند سپاسگزارم و برای همه آرزوی موفقیت و شادکامی دارم. احساس خوبتان همیشه پر شکوفه باشد…
از خواندن سرنوشت دوستان آنقدر آموخته ام و حس خوبی دارم که در کلمات و تعابیر نمی گنجد.
و می دانم که همه را مدیون زحمات شبانه روزی عوامل سایت هستیم.
بخدا وقتی داشتم نظرات دوستان را می خواندم بی اختیار اشک در چشمانم حلقه زد و ابیات زیر بر زبانم جاری شد :
————————————
من که مدهوش رخ دلدارم
همه را از دل بی تاب هدایتگر یاران دارم
آن دو بانوی فداکار
که «شایسته» و «فرهادی» خوش نیت و پر بار
پر از نور الهی
همه خوبی
همه زیبایی باطن
همه در هر دو بزرگوار به یک جا شده جمع همه اندیشه سبز و همه توصیف نکویی
و خدایا
تو بزرگی و کریمی
ز کرامت نظری بر استاد
نظری کن که شود عمر گرانمایه او صدها سال
با سعادت و سلامت
چو چراغی به هدایتگری انسان ها
در تداوم باشد
که حسین است و حسین (ع) پشت و پناهش باشد.
————————————
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
دوست خوبم لیلا شب خیز سلام و سپاس
خدا هم می بالد به بندگانی که مصداق « إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿3﴾ مگر کسانى که گرویده و کارهاى شایسته کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایى توصیه کرده اند (3) سوره عصر » هستند.
بندگانی که به سرمنزل سعادت رسیده اند و در وصال خود دعا گوی دیگرانند و دنیا را جای بهتری برای دیگران کرده اند.
شما فرشته ای هستید که در این سایت تجلی می کند و دیگران را در راه مستقیمی که خود در آن است هدایت می کند.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
دوست خوبم احمدرضا کریمیان سلام و سپاس
از ابراز لطفتان سپاسگزارم.
داستان زندگی شما هم خیلی زیبا بود. منتظر رکوردهای جهانی از طرف شما هستیم.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام
ممنون دوست عزیز جناب آقای جوان از نوشته زیبایتان. بسیار عالی توضیح دادید
برای من یاد آوری بسیار جالب و مفیدی بود.
رسیدن به رویاهایتان را برای شما دوست فوق العاده و قدرتمندم آرزو دارم.
شاد ، سالم ، ثروتمند و موفق باشید.
دوست خوبم ساناز سلام و سپاس
شما و همه دوستانمان فوق العاده و قدرتمند هستید و ایمانی را که در میان کاربران سایت استاد عباس منش موج می زند بنده هیچ کجای دیگر ندیده ام و مطمئن هستم که نخواهم دید.
بنده همین حالا هم شما را بر فراز قله های رفیع موفقیت می بینم و فقط منتظر خبر پیروزی از طرف شما خوبان هستم.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام
سپاس فراوان دوست عزیز آقای جوان
به امید روزیکه با کمک و یاری دستان قدرتمند خداوند ، همگی بر قله های موفقیت در رشته های مورد علاقه خود بوده و بر جهان و جهانیان تأثیرگزار باشیم.
شاد ، سالم ، ثروتمند و موفق باشید.
دوست خوبم علی داوری سلام و سپاس
از لطف شما دوست گرامی سپاسگزارم.
از اینکه این مطلب به دل نازنین شما دوست خوش بینم نشسته بسیار خوشحالم و برای شما آرزوی فتح بلدترین قله های سعادت و موفقیت را دارم.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام دوست عزیز آقای جوان .مطلبی که گذاشتین فوق العادست انقدر بی نظیره که منقلب شدم.خوشحالم که با شما آشنا شدم و امیدوارم از مطالب عالیتون استفاده کنم.درپناه خدای مهربون شاد و سلامت و ثروتمند باشید.
دوست خوبم تارا نوروزنیا سلام و سپاس
سخنان شما پر است از انرژی خصوصا در داستان زندگی شما که یک ایمان خاصی موج می زد و زندگی شما چشم اندازی بس موفقیت آمیز را نشان می دهد. منتظریم منتظر پیروزی های شما …
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
دوستان عزیزم سلام. اتفاق جالبی که این روزها برام رخ داد رو دوست داشتم بنویسم که هم برای خودم تمرینی بشه برای ساختن باورهای بهتر هم برای دوستان…
دوستان عزیزم قبلا نوشته بودم که من شخصیتی دارم توی کسب و کارم که از بدقولی به مشتری هام خیلی بدم میاد و دوست ندارم به هیچ عنوان کار به جایی برسه که مشتری هام به من به خاطر بدقولی در تحویل کارهام قر بزنن یا اینکه کاری که بهشون تحویل میدم ایراد و اشکالی داشته باشه و به خاطر این به من اعتراض کنند.
خب در طی همین چند روز اتفاق جالبی افتاد و اون این بود که یکی از سفارشات چاپی من که قرار بود از سمت چاپخونه طی مدت 10 روز کاری به من تحویل داده بشه و من اون رو به مشتریم تحویل بدم بخاطر شلوغی و بی نظمی چاپخونه در ایام انتخابات در زمان مقرر آماده نشد و بعد از سه روز تاخیر و پیگیریهای من بالاخره به من زنگ زدن که اصلا سفارش شما توی چاپخونه گم شده. حالا من موندم و یه مشتری که قبلا هم زنگ زده برای تحویل کارش و من وعده فردا رو بهش دادم و روی تحویل گرفتن کارش هم سر موقع تاکید داشت. نکته خیلی مهم و خوب این بود که هر روز از این سه روز تاخیر بعد از 10 روز کاری من به خودم میگفتم خداوندا تو از من و آبروی من محافظت میکنی و من رو به خاطر عملی که مقصر نیستم حفظ میکنی. دوستان به طرز عجیبی اون مشتری که میخواست کارش رو به موقع تحویل بگیره بعد از تماس اولش که من بهش گفتم به خاطر شلوغی چاپخونه بخاطر انتخابات کارتون ممکنه دیرتر آماده بشه، دیگه تا خود سه روز تاخیر اصلا به من زنگ نزد و هر روز که سفارش آماده نمیشد با خودم میگفتم وای دیگه امروز مشتریم حسابی شاکی میشه ولی زود فکرم رو عوض میکردم و میگفتم خدا گفته انا اقول له کن فیکون. برا خداوند هیچ چیز سخت نیست براش خیلی راحته که بعد از سه روز هم آبروی منو حفظ کنه و به طرز باور نکردنی مشتریم پی گیر کارش نشد. تا اینکه بعد از روز سوم همون طور که گفتم خبر دادند که سفارش گم شده و باید یا از اول سفارش ثبت بشه و 10 روز کاری دیگه زمان میبره یا مبلغشو بهتون پس بدیم. من هم که اصلا نمیخواستم به مشتریم اینو بگم که 10 روز دیگه باید صبر کنی به این فکر افتادم که مبلغ رو پس بگیرم و خودم با دستگاه خودم 1000 برگ از سفارش رو چاپ کنم (البته به این شکل نه تنها سود نمیکردم بلکه کلی هم ضرر میکردم) ولی به خودم گفتم که اگه ضرر کنم اشکال نداره فراوانی نعمت و ثروت اون رو به من بر میگردونه به جاش به مشتریم احترام کذاشتم و بهش میگم که 1000 تا از سفارشتون آماده شده و بقیش رو هم پولتون رو بهتون پس میدم که کارش لنگ نمونه حداقل. جالبه که تا امروز که اینجا مینویسم مشتریم هنوز زنگ نزده برا پیگیری سفارشش. و جالب تر از اون اینکه امروز ظهر بعد از 4 روز تاخیر از چاپخونه تماس گرفتن که سفارشتون توی یکی از کارتن ها بوده و ما ندیده بودیم و الان آمادست. حال من موندم و یه ضرر مالی و سفارشی که آماده شده…
نکته بسیار ارزشمند این ماجرا برام این بود که احساس میکنم خداوند با این تضاد خواست بهم بفهمونه که در بدترین حالات از دید تو باز هم قدرت مطلق در دست منه و مومن واقعی کسی هست که با توکل به من بدونه که من از آبروش حفاظت میکنمو نباید نگران باشه. که این اتفاق تا همین الان هم ادامه داره و مشتری من هنوز هم پیگیر تحویل گرفتن سفارشش نشده. نکته مهم بعدی این بود که من احساس میکنم چاپ کردن 1000 تا از برگه ها با دستگاه خودم با ضرر گرچه از دید خودم واسه احترام گذاشتن به مشتری بود ولی از جایگاه ترس من این کار رو کردم نه از جایگاه احترام. حداقل ترس بیشتر بود از احترام. اگر با توکل به خدا قدرت رو باز هم به خدا میدادم نمیدونم چه کاری ولی شاید کاری میکردم که تا امروز که سفارشها آماده شد من به خودم اون ضرر رو با چاپ کردن برگه ها نمیرسوندم و سفارشات رو به مشتریم تحویل میدادم.
و ایمان و اعتقاد به خداوند بالاترین عمل مومن است. خداوندا از تو سپاسگزارم که به واسطه این داستان به من آموختی که چقدر میتونم روی تو حساب کنم و میزان ایمانم رو بهم نشون دادی و گفتی باید در شرایط بعدی با ایمان تر عمل کنی.
خداوندا سپـــــاسگذارم…
سلام
با داستانت یاد گرفتم ایمان در عمل نشون داده میشه
وقتی نگران هستیم و عجله میکنیم ینی بهش اعتماد نداریم
اعتماد بهش رو باید نشون بدیم و رها کنیم خودمون رو
و ایمان همون آرامش هست
ینی من میدونم فرمانروای مطلق هستی
من حسم خوبه
و فکرمون رو با افکاری جایگزین کنیم که حس بهتری بهمون میده
و نگاه زیباتری به همه شرایط داشته باشیم
مرسی دوستم
درپناه الله یکتا
سلام میلاد جان
داستان زیبا و با حکمتی بود ، افرین مهم اینکه پیش بریم و رو به جلو باشیم
قسمت سوم
شروع به تغییر
من فایل هدف گذاری استاد که از خرید ویلای شمال و فرانسه رفتن .وتولید یخچال .هر روز گوش میدادم
بعد فایل سپاسگذاری وفراوانی استاد
با خرید کتاب قدرت سپاسگذاری وراهنمایی های استاد وطریقه استفاده از ان که اگه دندونت درد میکرد از سلامتی دست وپا سپاسگذاری کن اونوقت دندون درد تم خوب میشه
کم کم سلامتی به سراغم اومد.بعضی وقتها میگفتم خیلی وقته مسکن برای سردردم نخوردم
دیگه نیازی به راینتدین وژولوفن ندارم
فقط با گوش دادن به این فایلها ووتوانستم یه گوشی موبایل بخرم .وهندزفری ویه فایل خودم طبق گفته های استاد ضبط کردم وروزی دوبار فایل صوتی خودم
گوش میدادم .وفایلهای صوتی استاد 6 ساعت در روز یه فایل استاد داره به نام تغییز عقاید از یکی از همایشهاش توی یزده
اون خیلی دوست دارم وگوش میدادم
توسط استاد دیدم نسبت به زندگی عوض شد با اندیشه ها انیشتن اشنا شدم.وبا مفاهیم قران.الان سوره 23 قران ترجمه فارسی ولغت های عربی وخودم میخونم واگه متوجه نشدم از ترجمه فارسی استفاده میکنم.
با شعر اشنا شدم چون من دیپلم ریاضی بود ولیسانس متالورژی خیلی مفاهیم شعرهای مولانا وحافظ برام سخت بود.با استاد الهی قمشه ای اشنا شدم وتونستم بعضی از شعرها رو بفهمم
البته استاد از مولانا وحافظ وپروین اعتصامی .ملا صدرا شعر تفسیر کرده اند ومن هم لذت بردم واستفاده کردم
پایان قسمت سوم
سلام مجدد خدمت استاد عزیز بزرگ عباس منش ودوستان عزیزم
واقعا نمیدونم چطور احساس وصف ناپذیرم رو ازاین صفا وصمیمیت وانرژی وفهم وآگاهی الهی ومعنوی که در نوشتارهای دوستان وجوانان عزیز وپر شور میبینم توصیف کنم…………….باور کنید ساعت هاست نشستم واین همه مطالب پربار وسرشار از انگیزه واحساس وانرژی رو میخونم واشک میریزم وبا خدای خودم نجوا میکنم احساس میکنم دراین دنیا نیستم وبر بال فرشتگان وروی ابرها سیر میکنم……….واقعا تردید دارم چنین فضایی وچنین گوهرهای نابی با چنین مطالب عمیق وپرباری وجوانانی چنین پر شور وفهیم ومعنوی درهیچ جای دنیا جز دربهشت برین سراغ داشته باشیم………..واقعا توصیف ناپذیره نظرات فوق العاده وبی نظیر دوستان………واقعا خدا رو با تمام وجودم دراین فضای معنوی والهی حس کردم……با اینکه من هرروز غیر از وقت نمازهام نجواهای عاشقانه وازسر شوق وهمراه بااشک دارم ولی تاثیری که این انرژی الهی وخالص روی من گذاشت توصیف ناپذیر بود……… واقعا درسهای بزرگی از همه شما دوستان گرفتم که همیشه نصب العینم قرار میدم واین شیرینی لحظات با شما دوستان عزیزم واستادعزیز وبزرگوارم فراموش نمیکنم…….فقط خواستم احساس واقعیم رو از بودن با شما خوبان وعزیزانم بیان کنم خدایا هززززززااااارررررران مرررررتبه شکرررررررررررررت………دست حق همراهتان …سربلند باشیدوثروتمند وپایدار درپناه الله یکتا
سلام منم از همه دوستان و شما تشکر می کنم واقعا عالی است واقعا عالی اصلا نمی دونم چی بگم
چقدر انسانهای بزرگوار در این قسمت سایت زیادند می خوانم و به تک تک دوستان احسنت می گم
توهدفی ، من دنبال توام
تو معبودی ، من عبد توام
توعشقی ، من عاشق توام
تو نوری ، من شب پره توام
تو بال باش ، من پرنده ام
تو ارباب باش ، من برده ام
تو همراه باش ، من رونده ام
تو ناز باشی ، من نیازم
تو آوازباشی ، من یه سازم
خدایا فقط باش ، که بی تومی بازم . . .
خیلی زیبا بود مرسی عزیزم
سلام دوست خوبم
واقعاااا گل گفتی دمتگرم دقیقا اینجا خود بهشته هر جای اینجا رو میبینی نور خدارو خود خدارو میبینی واقعا هر وفت صبحا حالم میزان نبود خواستم شکرگزاری کنم میام دوتا کامنت دوستان گلم و اینجا میخونم حالم زیررو میشه و میرم رو تمرین شکرگزاری و فرکانسمو تغییر میدم واقعاااا هرچی درباره اینجا بگیم کمه کمه ومه من بالای 100تا از فایل های رایگان استاد و گوش دادم کامنتای خیلی از دوستلن و خوندم ولی واقعااااا دم استاد گرم چقد هوشمندانه اینجارو راه انداخت میدونست چقد اینجا نیاز ما میشه و چقد اینجا پر از نور و ایمان میشه و چقد کارو برای منی که همش دوست دارم راحت ترین مسیر و برای تغییر نگرش و باورم برم اینجا رو خدا برام راه اندازی کرد تا بهترین الگوی منطقی را از راحت ترین راه برای ثروتمندشدنم بسازم الهی شکرررررت خدایا شکررررررت.
با سلام دوباره خدمت دوستان و استاد عزیز.
یه موضوعی هست که دوست داشتم با استاد در میان بذارم و طرز دیدشون رو جویا بشم.
به نظر من و طبق برداشت هام به این نتیجه رسیدم که زندگی برای هر فردی یه سرعت خاصی داره و بستگی به افکار و ذهنیت ش سرعتش کم و زیاد میتونه باشه.
یعنی چی؟ مثلا من زمانی که میخواستم برم سر کار از شب قبل میگفتم فردا ساعت 7 صبح از خواب بیدار شدم میرم بازار. قبلا گفتم من تو بازار گل کار می کردم و فردا من ده دقیقه به ساعت 7 خودکار بیدار میشدم و زمانی که بیدار میشدم سریع بلند میشدم و میرفتم صبحانه میخوردم و بعد سریع میرفتم بازار. بدون اینکه اصلا باری تو بازار داشته باشم ولی این سرعت زندگی من بود که من باهاش همراه شده بودم و زمانی که به بازار میرسیدم بار برای من آماده میشد. من بار میزدم تو ماشین و سریع میرفتم و بار رو خالی میکردم و بدون معطلی برمیگشتم و تا به نزدیک بازار میرسیدم یه بار دیگه برام جور میشد .ولی زمانی که یه بار میبردم و شروع به صحبت کردن میکردم و مثلا بیست دقیقه معطل میشدم از سرعت زندگیم جا میموندم و اون بار بعدی یا به من نمیرسید یا روزی کس دیگه ی میشد. منظورم از سریع انجام دادن عجله کردن نیست فقط به سمت کارتون حرکت کنید اصلا فکر نکنید که کارتون چه جوری میشه فقط برید و وقتی کار براتون جور شد سریع انجام ش بدید و سریع برید سر کاربعدی. حتی صبح که میگید که مثلا ساعت هفت بیدار بشم. شما هفت بیدار میشید ولی میگید بذار یه نیم ساعت دیگه بخوابم شما نیم ساعت از سرعت زندگی تون عقب افتادید و در آخر روز میبینید که به چیزایی که میخواستید نرسیدید. در واقع شما مقصر هستید که از سرعت زندگی تون جاموندید. حالا ببینید که ما هر روز چقدر از سرعت زندگی عقب می افتیم به خاطر خواب،گوشی موبایل، تلویزیون، صحبت های بیهوده و فکرای بیهوده به چیزهایی که نتونستیم برسیم.
استاد عزیز این نظریه منه مایل هستم نظر شما رو هم در این موضوع بدونم.
ممنونم.
سلام در دوره ای هم استاد تایید می کنند تصمیم بگیرید و سریع اقدام کنید و این دست و ان دست و شک و تردید به خود راه ندهید
تشکرم
سلام دوباره
میخاستم چیزها و اتفاقاتی که در این دو سال برام افتاد و با قانون جذب اونارو جذب کردم بنویسم
من گفتم که ماشینم رو فروختم و حدود 9 ماه با موتورسیکلت میرفتم سرکار و توی هدفهام بود یک ماشین پارس مدل 94 بخرم.هرجا میدیدمش بهش نگاه میکردم و خودمو تجسم میکردم که با ماشین خودم و خانواده ام داریم میریم سفر و بالاخره خریدمش
جالبتر اینکه هیچوقت بی پول نمیشم. کیف و جیبم خالی میشه اما صفر نمیشه و از جاهایی که فکرش نمیکنم میرسه.
مثلا آخرین پول که بدست اوردم . داشتم برای نیروهام دنبال پول میگشتم و بفکر این بودم از کجاها میتونم پول رو بدست بیارم. که زنگ زدم به یکی از سرپرست کارگاه هام که سوال دیگه ای رو ازش بپرسم. اما اون تو حرفهاش گفت راستی اگر پول برای بچه ها خاستی . من دارم وبهت میدم.
دیگه چند وقته که بدون فکر کردن به اینکه پول دارم یا نه . دارم کارهام انجام میدم.
واقعا وقتی ترسی از بی پولی نداشته باشی .خیلی احساس قدرت میکنی و با فکر باز تر کار میکنی و راهت ادامه میدی.
باز از استاد خوبم و گروهشون سپاسگزارم.