«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش - صفحه 40 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

4029 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سیدمحمدجواد بلندی گفته:
    مدت عضویت: 4218 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و دوستان و همراهان سایت

    براینکه به فرمت نحوه پاسخ گویی عملکرده باشم اول مختصری می نویسم .

    نحوه آشنایی با سایت یک روز که مثل همیشه نا امید و از دست خداوند ناراحت و ورشکسته کامل روحی و روانی در افکارم و اینترنت سرچ میکردم تایپ کردم چطور میتوانم ثروتمند شوم که با سایت آشنا شدم .البته معنای ثروتمند را میدانستم .

    بنده 34 سالمه دوتا فرزند نازنین دارم لیسانس حقوق و در دفتر اسناد رسمی مشغول بکار هستم .

    کلا” که ذهن بیمار داشتم بوسیله پکیج ها و اهرم رنج و لذت 12 کیلو وزن کردم من که مشکل شدید کمر درد داشتم

    و هر دکتری میرفتم کمرم و گردن را میخواست عمل کنه با باور مثبت و تلقین به خود الان هفته ای دوجلسه فوتبال در زمین چمن بازی میکنم چیزی که علاقه دارم و سالها به خاطر ترس و حرفهای دکترهای محترم اسمشم نمی آوردم .

    من یک آدم فوق العاده ترسو و وابسته به یکی و دوتا از دوستانم بودم ولی الان هیچ وابستگی ندارم و هر مشکلی یا مسئله باشه از خودم و درون خودم جوابشو پیدا میکنم . احساس حقارت و بی ارزشی تمام وجودم را گرفته بود ولی الان احساس قدرت و رهایی کامل و بی نیازی کامل میکنم – درآمدم دوبرابر شده و هر روز فرصتها بیشتر داره میشه – ذهن بیمار همش نجوا میکنه ولی من باهاش بحثی ندارم و به فایل هام گوش میکنم چون در گذشته خیلب بهش گوش کردم نتیجه اش شد همان زندگی قبلی ام – کاملا” در لحظه زندگی میکنم و چیزی که استاد میفرماید در بهشت واقعی زندگی میکنم برای من هم 90 درصد به بالا اتفاق افتاده .

    نوع نگاه من در مواقع برخورد با مانع اینه که این مسئله یا مشکل چه حرف و پیامی برا من دارد و از قانون رهایی استفاده میکنم و می فهمم و در بالا هم گفتم بهترین الگوی و مسیر رشدی که پایین باهاش جلو میرم اهرم رنج و لذت و باز کردن مسیر عصبی جدید در ذهنم است و گوش نکردن به اشغال های ذهنی ام همانطور که در فیلم جنگجوی درون میگه من عاشقشم و واقعا خیلی از جملات را باید با طلا نوشت و من فکر میکنم به گنجینه بزرگ طلای درونم دست پیدا کردم

    ضمن اینکه خیلی از باورها با باورهای من مغایر بود و همش میگفت ول کن این حرفها درست نیست ولی خوشبختانه چون صحبتها با اصل وجودی و ذات خدادادی من همراستا و هم فرکانس بود نمیشد از آنها گذر کنی

    و توضیحی درباره سایر باورهای بیمارگونه ام نوشتم امیداوارم کمک کننده باشد

    مقاومت در مقابل مطلب گذاشتن داشتم و بخودم میگفتم کدام نتیجه را بنویسم . نتیجه ای در کار نیست یکسال فایل رایگان گوش کردم و نه ماه از بسته تندخوانی شروع کردم و خیلی از محصولات صوتی را خریدم و الان هم 4 ماهه شبانه روز بسته روانشاسی ثروت و قانون آفرینش را گوش میکنم چه اتفاقی افتاده ولی با باورهای جدیدم جور در نمی آمد که نتیجه ای در کار نیست .

    آره انقلابی در درونم رخ داده و بعضی نتایج هم در بیرون رخ داده ولی ذهن بیمار من انتظار داره یک شبه مولتی میلیاردر بشوم و بزرگترین سمینارها و شرکتها را داشته باشم ولی خوب اینصوری نیست اطرافیان و خداوند میداند چقدر تغییر کرده ام و برای اینکه به خودم کمک کرده باشم شروع کردم به مطلب نوشتن .

    من زمستان نود و سه با سایت از طریق سرچ در اینترنت و پیدا کردن راهی برای ثروتمند شدن آشنا شدم و همه فایلهای رایگان را دانلود کردم و بارها و بارها گوش دادم تمرینات بخشش ، مصاحبه ، اخبار گوش نکردن ، ترس ، هدف گذاری ، تندخوانی و اکثر تمرینها را گوش میکردم و انجام میدادم خیلی از صحبتها بسیار برام تازگی داشت و آرامش و قوت قلب خاصی در زندگیم ایجاد شد و تقریبا” خیالم راحت شد که من به آرزوها ورویاهای بچگی و جوانی خودم میرسم .

    حدود نه ماه فایل رایگان گوش میکردم چون خود استاد گفته بود اول مدارتو با فایل های رایگان تغییر بده بعد محصولات دیگر را بخر ولی خوب از طرفی هم مقاومت میکردم و ذهن بیمار و فقرآفرین من اجازه نمی داد و باور نداشت پول به بسته تندخوانی و روانشناسی ثروت بدم طاقت اینکه پول بدم و بره تو جیب استاد و هر روز پولدار تر بشه را نداشتم و حس بدی داشتم و حسادت میکردم و گفتم جزء همان بارهای فقر آفرین من بود و شدیدا” جلوی رشد من را گرفته بود که بعدا” که بسته تندخوانی و روانشناسی ثروت و سایر محصولات را خریدم به خودم و ذهن بیمار فحش میدادم که چرا وقت کشی کردم و پولی که از بابت هزینه کردم صدها برابرش را معنوی و چند برابرش را فعلا” از لحاظ مادی بدست آوردم و این تازه شروع کاره و این چند روزه هم میگفتم بزار دوستان بنویسن بخونم و کپی برداری کنم و یه مطلب بترکون بنویسم ولی تا الان هیچ نظری نخوندم و شروع کردم به نوشتن واقعیت ها و اتفاقات هرچند ریز ولی واقعا” سرنوشت ساز و آرامش بخش .

    اما در مورد تغییرات که اینو فهمیدم که باید کلا” خراب بشم و از نود دوباره چیده بشم چون به نظر خودم و نتایجی که در این سالها گرفتم نشون میده پازل وجودم کلا” درهم برهم و اشتباه چیده شده و از نو باید بچینمش

    ولی لیست تغییرات بنده و باورهایی که تاحالا شناسایی کردم

    – اخبار گوش نمیکنم و باعث شده استرس جنگ . داعش . تورم . دزدیده شدن بچه ام و سایر خبرهای بد و ویران کننده رو دیگه ندارم 2- دنبال تغییر آدمها نیستم قبلا” فکر میکردم من مسئولم 3-توجه خودم رو از روی ناخواسته ها بر میدارم میزارم روی خواسته هایم 3-خیلی مهمه با ترس پول خرج نمیکنم براحتی و با ایمان اینکه ده ها برابر بدست میارم 4-ناراحت فقیر ها بدبختها جرم و جنایت و پولدارها و شکایت و گله کردن به عدالت خدا نیستم 5- ترس ندارم هرکی پولدار بشه دیگه فرصت برای من نیست یا فرصت من از دست رفت 6-دوست نداشتم رشد کسی رو ببینم یا کسی از نزدیکانم با استاد آشنا بشه رشد کنه 7- یکی از باورهای من که راه ثروت و خوشبختی را بسته این باور بود که اگه پولدار بشم آدم بدی میشم و زندگی خانوادگی ام روز از دست میده ولش کن آرامش بهتره از پول و ثروت ، اصلا” نمیدونستم ثروت یعنی چه 8- ضمیر ناخودآگاه و باورهای بنیادین خودم را به این صورت که در مواقع و شرایط سخت و تفکر شروع به صحبت میکنه شناختم و از این طریق میفهمم چه باوری دارم که مانع رشده و همان را تقویت میکنم 9-اصلا” جرات دعا برای کسی که رشد مالی یا غیره داشتم نمیتونستم بکنم قلب درد میگرفت الان 95 درصد حل شده و احساس خوبی دارم 10-راز زندگی که احساسات خوب مساوی با اتفاقات خوب و احساسات بعد اتفاقات بد را رعایت میکنم و حس قدرت بهم میده و روزانه این را تمرین میکنم 11-تمام آدمهای اطرافم که چیزی برای یاد دادن به من ندارند از زندگیم حذف کرده ام و شروع کردم با آدمهایی که قبلا” میترسیدم و میگفتم اینها من را آدم حساب نمیکنند و جایگاه مادی و معنوی خوبی دارند رابطه برقرارکردم و چقدر خوبه حتی راه رفتن باهاشون آدم درس زندگی میگیره این باور خطرناک باعث شده بود که من در گذشته با اینکه خانواده خیلی خوبی داشتم ولی همش با آدمهای خیلی سطح پایین مراوده داشته باشم و احساس تاسف به حال دیگران و اینکه من مسئولم که حس حقارت و بدبختی رو از اون ادم رفع کنم که خوب نتایجشم این بود که زندگیم هر روز بدتر میشد 12-از مشتریانم با ترس پول میگرفتم و همش نگران از دست دادنشون بودم ولی الان راحت و محترمانه توی چشمانشون نگاه میکنم و مبلغ را اعلام میکنم و میگیرم و تازه خیلی بهتر و بیشتر هم شده اند 13-تنفرم از پولدارها حل شده و قبلا” فکر میکردم اینها باعث بدبختی و مشکلات جامعه و فساد هستند 14-همش دنبال عامل بیرونی برای بهتر شدنه اوضاع وشرایطم میگشتم و یا دنبال شریک و سرمایه گذار بودم ولی الان فقط در درون خودم دنبال رشد و پیشرفت و شکوفائی هستم 15-شبانه روز در توهم این بود که یکی بیاد به من بگه چیکار کنم و کدام راه درسته ، منتظر بودم خدا بیاد تو خواب به من وحی کنه چه راهی درسته تا خیالم راحت بشه و شروع کنم ولی الان خیالم کاملا” راحته و فقط پیش میرم گاهی ترس دارم ولی شوق و تجسم لحظه رسیدن باعث میشه ادامه میدم 16-ثروتمندان را آدمهای بدی میدونستم و همیشه در مسافرتهام دنبال آدمهای پولدار بی بندو بار میگشتم تا حرفهای ضمیر ناخودآگاهم را تایید کنم حالا بی بند و بار کی بود مثلا کسی که کمی راحت تر لباس پوشیده بود 17-شدیدا” باور کمبود و اینکه گذشته خوب بود و فرصتها بیشتر در زندگی من موج میزد و من مسئول صرفه جویی ایران بودم البته من مصرف نکردن را با صرفه جوبی اشتباه گرفته بودم 18-باور مخرب چشم خوردن که از این بابت با همه در اشتباه بودن این باور درگیر بودم ولی حرفی هم برای گفتن نداشتم و ضمن اینکه در ته افکارم من هم مثل دیگران بودم 19-باور فوق العاده مخربی که فکر میکردم در دنیا هر فقری و بدبختی وجود داره من هم مقصر هستم و از درون من را میخورد 20-همیشه عصبی بودم از دست اجتماع ، همکارانم ، خواهر و برادرم و زمین و زمان که چرا اینا اینجوری هستند همه باید مثل من باشند ببین من چقدر خوبم ولی الان قانون توجه که عاشقش هستم را رعایت میکنم و جالب اینه که همه خوب شدند ولی فکر کنم خودم خوب شدم و آزاد و رها هستم البته لیستی از نقاط مثبتشان تهیه کردم ناگفته نماند که در موقع نوشتن کلی میخندیدم آخه این آدمها مگه نقاط مثبت هم دارند ولی بهش توجه نکردم و الان نتیجه خوبی گرفتم 21-شبانه روز در حال انتقاد کردن و گوش زد کردن ضعف های دیگران از سر دلسوزی بودم و بعد به خودم میگفتم چرا زبانم تلخ و ارتباطات خوبی ندارم و از این بابت زجر میکشیدم بعد فهمیدم خواسته هام با باورهام هم راستا نیست الان عوضش کردم حسن اخلاقی طرف را میگم خیلی دوستانم بیشتر شده و تولید عشق میکنم و حال و احساس بسیار فوق العاده ای از این بابت نصیب خودم میشه 22-تمام دلخوریها و حساب و کتابهایم و احساس گناه هایم را حل کردم البته با مشورت و فکر کردن 23-عاشق صحبت کردن در رابطه با اهدافم هستم و هرجا بنشینم از معجزه کلام استفاده میکنم و در جمعهایی که شروع به حرفهای بیهوده میکنن با سوال حافظه ای جو را عوض میکنم 24- من آدمی بودم که همش این شاخه اون شاخه میکردم و دوباره بعد چندماه انرژی و وقت صرف کردن برمیگشتم سرخونه اولم ولی الان چند ماهه حتی اجازه باز شدن پرونده در ذهنم هم نمیده بهش میگم اول همین کار رو به سرمنزل برسونم بعد انشاء الله میریم سراغ کارها و سرمایه گذاریهای دیگر . حال میکنم با این نوع فکر انگار تازه راحت شده ام چون در هر رفت و برگشتی هم تجربه کاریم از دست میرفت و هم از نظر روحی شکست بزرگی متحمل میشدم فکر میکردم کار خودم ظرفیت پولدار شدن نداره ولی کارهای دیگه دارند البته مشکل اصلی من این بود که دوست داشتم یه شبه ره صد ساله برم 25-از مهمترین تغییرات من اینکه هر اتفاقی پیرامونم میافته علتش را در درون خودم جستجو میکنم نه در دیگران و اجتماع و غیره و جالب اینه که همیشه علتش رو هم پیدا میکنم 26- احساس بی لیاقتی و پوچی با من همیشه بود و من برای خودم ارزش قائل نبودم و خودم را اینطوری توجیه میکردم که سرنوشته دیگه از قبل نوشته شده ولی وقتی میگفتم هم احساس خوبی نداشتم پذیرفتنش برام خیلی سخت بود ولی باورم بود که این دنیا هرچی بیشتر آزمایش بشی اون دنیا خوشبختر هستی ولی نمیتونستم بنز و بی ام و و ماشین جهانگردی رو فراموش کنم ولی بازهم زورم بهش نمیرسید و میگفتم ولش کن حتما” خدا صلاح ندانسته 27-باور پول زیر پای فیله یا پول قرون به قرون بدست می آید رنجی به من تحمیل میکرد که کلا” بیخیال پول دراوردن میشدم 28-شبانه روز در حال غر زدن و ناله و شکایت بودم ولی الان اصلا” درباره اتفاقات بد صحبت نمیکنم معجزه شده دیگه کلا اتفاق نمی افته اگر هم بیافته فقط خوبه 29-تلویزیون کلا” جمع شده خانواده ام هم نگاه نمیکنن 30-دیگه دنبال گرفتن حقم نیستم اون دنباله من 31-ایده ها و فرصتهای زیادی به ذهنم خطور میکنه و درامدم دوبرابر شده 32- حوزه روابطم خیلی بهتر شده و با مشتریان سرجنگ ندارم و به زور براشون کارنمیکنم با عشق و علاقه و احساس میکنم خدمت میکنم و اصلا” طوری شده که در 95 درصد موارد هرچی آدم خوبه به سراغ من میاد 33-قانون درخواست برای من یه آدم فوق العاده بی اعتماد بنفس و خجالتی بودم معجزه کرده و پاشنه آشیل بنده بودو هر روز انجام میدم بعضی جاها خیس عرق میشم ولی انجام میدم و همش هم جواب مثبته خدا روشکر زندگیم مثل بهشته شده ، باور کنید بجز چند لحظه مابقی زندگی مثل بهشت میگذره 34-باور من که خلاق نیستم و استعداد خاصی ندارم شدیدا” جلوی من را گرفته الان روزی چند بار تکرار میکنم خیلی بهم قدرت میده ضمن اینکه خلاقیتم هم به سراغم اومده .35- سالها دوست داشتم من هم به کسی کمک کنم ولی جرات نداشتم ولی الان 10 درصد از درآمدم رو میبخشم و احساس فوق العاده خوبی رو تجربه میکنم علت نبخشیدن هم این بود من که ندارم هر وقت پولدار شدم میبخشم ولی الان هم درآمدم کاملا” ساپورت نمیکنه ولی میبخشم و کیف میکنم 36-من همیشه استرس داشتم و باور این بود که از دنیا عقبم و تند تند غذا میخوردم ، تند تند دوش میگرفتم ، میخوابیدم بلند میشدم فکر میکردم دنیا رفت و من موندم ، مسافرت ، مهمانی و غیره لذتی برای من نداشت و من با همین یک جمله که من در زمان و مکان درست قرار دارم بهترین شرایط برام جور میشه و لذت میبرم 37-از مهمترین ایرادات و موانع رشد من و پاشنه آشیلهای من حسادت بود و چشم رشد هیچکس را نداشتم چه برسد براش دعای خیر و برکت بکنم ولی از وقتی این تمرین رو میکنم ثروت وارد زندگیم شده درسته بعضی وقتها قلبم درد میگیره ولی بهش توجه نمیکنم ضمن اینکه بخاطر این حسادت حاضر نبودم با آدمهایی که موجب رشد من میشوند رابطه برقرار کنم و نتایج خوب بگیرم و همیشه دنبال از خودم پایین تر میگشتم 38- قبلا” همیشه چشمم دنبال سرمایه دیگران ، مجوز دیگران ، یا کمک پدر و مادرم بود و هیچ پیشرفتی حاصل نمیشد چون روی توانیهایم کار نمیکردم و ولی الان برای خودم کارت ویزیت حرفه ای که بلدم را چاپ کردم و با اعتمادبنفس به مردم ارائه میکنم چندتا کار هم گرفتم 39 – باور خطرناک که همیشه مایه دردسر من بود باور تنها کارکردن که باعث میشد هیچ وقت مشورت نگیرم و علاقه داشتم همه رو سورپرایز کنم وقتی کار تمام شد و معمولا همیشه برعکس سورپرایزشان میکردم و کار تیمی بلد نبودم یا ساعتها دنبال یک آدرس میچرخیدم ولی نمی پرسیدم و خیلی تغییرات دیگر که اگه بخواهم بنوبسیم یک کتاب میشه و خیلی خیلی باورهای مخرب دیگه رو شناسائی کردم و دارم روی آنها کار میکنم و خدارا رو شکر این گنج رو پیدا کردم . با سپاس فراوان از همه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  2. -
    بهنام قمری گفته:
    مدت عضویت: 4132 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    دوستان عزیز سلام

    بهنام قمری وفا هستم از همدان

    بنده 24 ساله هستم

    متولد قروه کردستان

    بنده در این زندگینامه میخواهم از قدرت رویا برایتان بگویم رویاهایی با طعم فرار از رنج و تلخی و خواری،بی پولی،ترس ،احمق فرض شدن توسط دیگران،نداشتن هیچ گونه دوست صمیمی،

    و رسیدن به اوج لذت قهرمان بودن،شجاع بودن،ثروتمند بودن،مربی بودن و مشاور بودن برای دیگران ،داشتن رابطه صمیمی با خانواده خودم.

    پدر و مادری دارم که هر دو بی سواد هستند اما تاج سر،عامل موفقیت و دلیل تمام رویاهای بنده.

    از اینجا شروع کنم

    پدر بنده جانباز اعصاب و روان بدون حقوقی بود که به بیماری ptsd شدید مبتلا بود و هیچ گاه نمیتوانستیم به معنای واقعی کلمه بگوییم بابایی بالا چشمت ابروه . به طوری که من به یاد ندارم که تا سال 92عروسی رفته باشیم و در آن عروسی  جلوی دیگر مهمان ها پدرم ،مادرم را کتک نزده باشد.

    به خاطر همین اوضاع، من فردی بسیار ترسو و بزدل بار آمدم و از آن اوضاع همیشه ناراحت بودم و دوست داشتم که پدر و مادر و خانواده خوبی از لحاظ روابط و احترامات داشته باشیم‌. اما نمیدانم که چرا هر چه گریه و زاری و دعا و… ما را به نتیجه نمیرساند. من در کنار این همه سختی بچه درس خوانی بودم و همیشه به یاد دارم وقتی پدر من مادرم را کتک میزد ما هم در کنار  مادرم در اتاق با او به دلیل بغض گریه می کردیم و او میگفت که شما پسر هستید و میتوانید بروید پس درستان را بخوانید به جایی برسید. و این عامل بسیار مهمی برای درس خوان شدن من بود‌.

    در کنار بد اخلاق بودن پدرم ،گلی که زندگی ما را به سبزه آراسته بود وجود عمه ها و عمو های آشوب گر و فتنه بود که در خانواده ما تمامی فتنه ها را عملیاتی میکردند.و خوشحالی آنها از این بود که از این معرکه جنگ خانواده ما را ببینند.

    تمامی این مراسمات و بی احترامی ها و خوار شدن(کتک خوردن در داخل مدرسه آن هم نه یک مرتبه , دعواهایی که از خانه به داخل کوچه کشیده میشد ،شب هایی که در داخل پارک ها شب را به صبح میگزارندم ،ها و گوشه گیری ها (در هیچ جایی کسی با من به دلیل پدرم همبازی نمیشد) و مسخره شدن(همه من را به دلیل کتک خوردن خودم و خانواده ام توسط  پدرم،مسخره می کردند) ها تا سن 18 سالگی ادامه پیدا کرد و

    در سال 90 بنده به دلیل جانبازی پدر و معدل 18د دیپلم در استخدامی وزارت اطلاعات شرکت کردم

    در حین مراحل استخدامی دایی بنده که در آن وزارت خدمت میکرد توسط نیروهای کوموله به شهادت رسید و بنده که به اجبار پدر به استخدامی وزارت رفته بودم در نیمه های مراحل استخدامی از ادامه استخدام انصراف دادم و مدت یک سال در خانه خودمان زندگی نمیکردم در این حین چون که در کنکور تجربی شرکت کرده بودم و نیز انتخاب رشته انجام داده بودم در دانشگاه آزاد بروجرد رشته دندانپزشکی پذیرفته شدم. اما برای ثبت نام به چهار میلیون و هشتصد هزار تومان نیاز داشتم که همچون گذشته پدرم از دادن پول به امتناع نمود و جواب من رو با کتک کاری داد و دوستان و دایی های من نیز از امانت دادن این مبلغ سر باز زدند و به هیچ وجه این مبلغ جور نشدو خودم نیز برای پول یک ماه اجاره خانه خودم مانده بودم و پول جور نشد.

    اما بعد از سه چهار روز دیگه از اداره اطلاعات با من تماس گرفته شد که با رفتن به اداره از من علت  انصراف رو جویا شدند و گفتند تسلیت به خاطر شهادت داییم به من پیشنهاد دادن که اگه نمیخوای تو این اداره کار کنی بیا و تو قوه قضاییه خدمت کن که کار تو شهر خودت هستش و حقوق مزایا رو گفتن و من  بعد از تحقیق قبول کردم و به دوره آموزشی رفتم و استخدام این اداره شدم اما من بعد از ورود به دلیل سن پایینم خیلی خیلی مورد تحقیر کارمند های دیگه بودم که تو این حین چون به وقت آزادی رسیده بودم میخواستم به رویا های خودم جامع عمل بپوشونم

    و دنبال کتاب های موفقیت بودم و تو اینترنت به دنبال این جور مطالب میگشتم. که به سایت استاد عباس منش برخورد کردم و فایل های رایگان ایشون رو دانلود میکردم و هر کدوم رو دوست داشتم و فکر میکردم به دردم میخوره رو تمرین میکردم ،که بعد از گذشت 10 ماه پدرم با شنیدن استخدامی من خودش به در خونه من اومد و با ما آشتی کرد و ما به خونه برگشتیم

    من همیشه فکر میکردم که پدرم عامل بد بختی من هستش

    اما الان به این باور رسیدم که نه

    اون باعث موفقیت من بودم

    چون در حال حاضر منی که هیچ کسی با من دوست نمیشد الان دوست داره با من باشه

    چون نعماتی که من دارم من پسر24 ساله

    پدری که بیماریش تحت کنترل شده و خدا رو لب نهایت شکر حالش خوب شده طوری که اطرافیان میگن که بخار پدرت رو گرفتی، در صورتی که خیر پدر من بیمار بود ولی درمان نشده بود به دلیل راهنمایی نکردن اطرافیان  (من بعد از استخدام با افراد بسیار زیادی که از لحاظ مالی متمول بودن برخورد کردم و سریعا با اونها ارتباط برقرار کردم یک روز با پزشک متخصصی برخورد کردم که متخصص اعصاب و روان بود و من کار ایشون رو انجام دادم و کمی ایشون رو راهنمایی کردم ایشون در پایان کارت ویزیت خودشون رو به من داد که من همون لحظه در مورد پدرم با ایشون صحبت کردم که ایشون به ما گفتن که ایشون درمان میشن و پدر رو تحت درمان این دوستمون قرار دادیم که خدا رو شکر الان بهترین حال رو داره و خیلی کم عصبانی میشه، کتک کاری ای توی خونه وجود نداره،چون که من روش صحبت کردن با پدر  رو به خانواده آموزش دادم و تا کنون از سال 92 مشکل خاصی به خصوص کتک کاری بوجود نیومده. طوری که اطرافیان میگن چیکار کردید تا ما هم با شوهرای خودمون این کار رو بکنیم و دیگه شوهرای ما هم عصبانی  نشن

    مادری که همیشه یار و یاور من بوده و به من اعتماد به نفس میداده و کمکم میکرده

    و برادری که عشق من هستش

    سلامتی روحی و روانی

    من بهنام قمری وفا در حال حاضر همیشه بدون هیچ چیزی (دوست ،وسیله،مکان) خوشبخت و خوشحال هستم.

    و اینکه الان من شدم آدمی که همه فامیل به من افتخار میکنند

    در کنار همه اینها  مادیات خوب و قابل توجهی دارم

    و مهمتر از همه در حال حاضر به فکر راه اندازی کسب و کار خودم هستم و میخوام از اداره استعفا بدم چون می‌دونم من میتوانم به اهدافم  بزرگی که یکی از اونها آزادی هست برسم.

    از جمله این تمارین رو خیلی خوب انجام دادم

    کنار گذاشتن تلویزیون بود،من حدود دو سال هست که اصلا جلوی تلویزیون ننشستم و سودی که از این کار بدست آوردم: شخصیت، آرامش،زمان و آگاهی بیشتر بوده که هیچ چیزی با این عوامل قابل عوض کردن نیست.

    تمرین بعدی تمرین  عوض کردن محیط بود

    من تمامی دوستان منفی خودم رو یک شبه باهاشون به هم زدم و دیگه باهاشون رابطه ای جز سلام علیک اون هم دورا دور،ندارم و همه شماره تلفن هاشون رو هم ‌ حذف کردم و شروع کردم به پیدا کردن دوستان خوب که توی مدار من بودن به شروط گذروندن از فیلتر ارزش هام. ارزش هایی همچون (ثروتمند بودن،مثبت بودن،به دنبال تغییر و روبه پیشرفت بودن)

    که این کار باعث شده در حال حاضر پدرم روی من خیلی خیلی روی من حساب کنه

    تمرین دیگه ای که انجام دادم

    قدرت سوال هستش

    همیشه من به دنبال پیدا کردن مقصر بودم

    اما از زمانی که با گروه تحقیقاتی عباس منش آشنا شدم.

    این چیزی که میگم کم کم توی وجود من شکل گرفت

    و من الان به فکر پیدا کردن راه حل هستم

    اگه الان بزرگترین مشکل هم برای من رخ بده ،خدا رو شکر فقط به فکر راه حل هستم

    و تنها چیزی که میگم این هست که به نظر من و دوستان (کسانی که توی اون مشکل با من هستند ) این هست که چطوری میتونیم این مسله رو حل کنیم

    که این کار باعث شده من جواب تمام سوالات زندگیم رو از خودم بپرسم (خود درونی)

    من به تمرین دیگه ای که خیلی خیلی توی وجود من تاثیر گذاشته است بوده

    هر کاری که انجام اون برات سخته اون کار بیشترین تاثیر رو روی زندگیت داره

    و من از انجام کار های اداری به دلیل باور مخرب اطرافیان (پدر من از انجام کارهای اداری بسیار متنفر بود و به همین خاطر از تکامیل پرونده جانبازی خود به هر دلیلی سر باز میزد و این کار باعث شده بود حقوقی رو از اداره بنیاد شهید دریافت نکنه)

    متنفر بودم ولی من بعد از استخدام و آشتی کردن با پدر  خودم ،با گرفتن وکالت نامه ای از طرف پدر به خودم گفتم که باید این کار رو درست کنم،بحث خیلی خیلی طولانی میشه ،اما من تونستم با چند بار رفتن به بنیاد شهید مرکز تهران و گرفتن راهنمایی (با یه سوال جالب (سلام ،میتونید بنده رو راهنمایی کنید)) تمامی کار پدر رو انجام دادم و حقوق پدر و دفتر چه های رایگان رو برای خانواده خودم بگیرم.

    خدا بیامرزه پدر مادرت رو استاد عباس منش

    چون

    تنها دلیل من برای  انجام تمارین این بود (((انجام تمامی تمارین توسط خود استاد و به نتیجه رسیدن تمامی تمارین)))

    و اینکه من تو دوره های ثروت 1و عزت

    نفس قدیم و هدف گذاری

    شرکت کردم

    و در حال حاضر من خیلی خیلی خیلی خدا رو بی نهایت شکر میکنم و میدونم به تمامی اهدافم که تمامی اونها مکتوب و دارای دلیل هست میرسم

    من خواستم تو این مسابقه برای امید به تمامی مردم شرکت کنم و بدونید که میتونید به تمامی رویاها تون  برسید اگه واقعا به اون درجه از نیاز رسیده باشید

    شاد سالم و ثروتمند باشید در پناه خداوند یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  3. -
    سیدمجید شهیدی گفته:
    مدت عضویت: 2715 روز

    وای خدای من … به قول اونوریا Ohhhhh My GOD

    نمیدونم چی بگم . واقعا این همه اطلاعات مفید ، این همه مطالب آموزنده ، این همه تجربه خوب ، این همه حس خوب ، این همه عشق … وای خدای من تو چقدر خوبی که من رو با این مسیر آشنا کردی …

    از همه عزیزانی که تجربیات ، مطالب آموزنده ، احساسات خوب و … خودشون رو اینجا به اشتراک میذارن تشکر میکنم . از خدای خودم تشکر میکنم . سپاسگذارم از جناب عباسمنش گل که چنین بستری رو فراهم کردن.

    مطالب خانم شب‌خیز رو که می‌خوندم اشک به چشمانم اومد و یه نیروی خارق العاده کل وجودم رو فرا گرفت … با تمام وجودم نوشته ایشون رو خوندم . کلی لذت بردم ، کلی ذوق کردم ، کلی درس گرفتم و کلی حس خوب گرفتم.

    من دارم روی باورهام کار میکنم ، مدت 57 روزه که با سایت آشنا شدم و باور کنین تو همین چند روز خیلی حس خوبی دارم و نشانه‌های ریز و درشت زیادی برام اتفاق افتاده …

    چند روز پیش سر درد زیادی داشتم ولی تو همون موقع گفتم « خدایا سپاسگذارم که سالم هستم و بدنم سالم و سرحاله » . دقیقا نیم ساعت بعدش سر درد رفت که رفت … چند روز قبل ترش داشتم به یکی از مدیران قدیمی مون فکر میکردم ، دو ساعت بعدش از در اتاق اومد داخل ، طوری بود که خندم گرفت ، از خوشحالی زیاد بود ..

    تنها کاری که باید بکنیم اینه که باور کنیم که قوانین کیهانی وجود داره و هیچ وقت کم و زیاد نمیشه … دوستان خیلی کارها مونده که انجام بدیم ، من که خودم خیلی هیجان زدم ، البته عجله ندارم ولی دوست دارم خیلی از مسائل رو بفهمم و از فهمیدن اونا لذت ببرم . به نظرم این یه لذت بی پایانه … خیلی بی نظیره …

    خدایا سپاسگذارم … سپاسگذارم .. سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  4. -
    Farnazq گفته:
    مدت عضویت: 3209 روز

    سلام استاد عزیز و دوستان

    خداروشکر میکنم که در این مسیر روشن و پربرکت قرار گرفتم

    من چون همیشه عجول بودم ایده هایی رو اجرا میکردم که کمی سخت بود و با من هم مدار نبود و باعث میشد نااامید بشم یا هزینه هام بیشتر باشه و کم کم فعالیتم برای حرکت در مسیر علایقم کمتر میشد

    تصمیم گرفتم فایل های ثروت رو شروع کنم و از دیروز مدام با خدا صحبت کردم درباره ایده ای که هم بهم آرامش بده و باعث جمال و رشدم بشه و هم در جهت علایق و رسالتم باشه و هم از نظر مالی نیاز به سرمایه اولیه نداشته باشه و از خدا درخواست و دعا میکردم و باهاش صحبت میکردم

    و اومدم قسمت کامنتها و داستان شما دوستان عزیز رو میخوندم که از تجربیاتتون استفاده کنموو با خوندن کامنت یکی از دوستان یه ایده ای به ذهنم رسید که هم مهارتشو دارم و هم در مسیر علایقم هست و نیازی هم به سرمایه اولیه خاصی نداره و هم اینکه میتونه باعث افزایش آگاهی و کیفیت کار خودم و افراد حوزه کاریم بشه

    فکر کنم با توکل به خدای مهربان باید انجامش بدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  5. -
    امیر تهرانی گفته:
    مدت عضویت: 3577 روز

    با سلام و خسته نباشید خدمت گروه تحقیقاتی عباس منش .

    من ازوقتی که از قوانین کیهانی نتیجه گرفتم باذوق فراوان می خواستم برای کسی این داستان رابگویم وتصمیم گرفتم اول برای خودم وپروردگار تعریف کنم تا امروز که من وقتی دیتایه موبایلم بالاآمد ازشدت هیجان داستان راشروع می کنم:

    من تنها پانزده سال سن دارم.درمدرسه همیشه ازدرس ریاضی خیلی بدم می آمد و نفرت زیادی داشتم و همیشه هم درهمین درس نمرات راضی کننده ای بدست نمی آوردم ، تاوقتی که نگرشم را بطور ناگهانی به تمام مسائل ریاضی عوض کردم و بعد از اون همیشه نمره ام بالای هفده می شد.به طوری که من رشته ام را تغیییردادم و عاشق رشته ریاضی شدم وازکارنامه اخرسال به شدت تعجب کردم.

    بعداز مدرسه وقتی واردتابستان 95 شدم درخانه بیکاربودم وخیلی حوصله ام سرمیرفت .تا اینکه به مدت سه هفته شب ها وقتی دیگه خیلی ازاین وضعیت خسته می شدم در ذهنم رویایی می ساختم که من چون عاشق کامپیوترهستم باید درمغازه ای مشغول کار شوم .بعد درذهنم این رویارا ساختم .

    بعد از مدتی دیدم که باید خودمحرکت کنم ابتدا من با قنادی رفتم وروزی سخت بود.باخودم گفنم که لیاقت من خیلی بیشتر ازاین حقوق و مزایااست پس آن کارراترک کردم وباپدرم مشغول به کار شدم.

    ما پنج نفربودیم وآن روز یکی ازکارگرهای پدرم نیامده بود.ان روز بسیار شیرین بود .

    تافردای ان روز که دوباره آن رویا ی بیست وچهار روز پیش یادم آمد ودیدم که هنوز می توانم به مدار های بالاتر دست پیدا کنم وهمان کارگری که دیروز غایب بود امروز به من پیشنهاد کار داد.

    بعد از ظهر به نمایشگاه رفتم و دیدم این خیلی بیشتر ازخواسته های من است و ازخدا تشکرکردم.

    پس از یک هفته کار متوجه شدم که صاحب نمایشگاه به ویدیوهایی گوش می دهدکه برایم خیلی جالب است ،کنجکاوشدم و رفتم و رفتم تا بااستاد گرانقدر آشنا شدم وقتی از فایلهای عزت نفس،اعتماد به نفس،دوره هدف گزاری، بسته تندخوانی، روی خدا حساب بازکن، دروغ چشم زخم،و…. به ترتیب استفاده کردم دیدم که جهان طوری دیگرشده است وهمان لحظه به خدا ایمان آوردم وهرروز زندگی من شیرین و شیرین ترمیشود با رسیدن به اهداف و پی بردن به قوانین کیهانی .

    من وقتی فایل نابرابری ثروت راگوش می کردم درآمدم90هزارتومان بود بعد از تکرارو تمرین و فرستادن فرکانس ها با توجه کردن به ثروت درآمدم به 130هزارتومان افزایش یافت والان که درحال تایپ هستم می خواهم درآمدم رابیشتر کنم ومدارم را عوض کنم.

    داستان خرید گوشی

    من پیش از اینها می خواستم گوشی بخرم ولی آن گوشی موردعلاقه ام راپیدا نمی کردم تااینکه یک روز بطوراتفاقی من باید مغازه را چند ساعت زودتر بازمی کردم کسی نبود تقریبا ظهربود و خلوت بود.من تصمیم گرفتم که یک صندلی بگذارم وبا حداکثرامکانات ممکن آرامش رابه خود هدیه کنم تا تمرکز دقیق تری داشته باشم.دردیجیکالا آن را پیداکردم سپس تجسم کردم فقطبه نقاط قوت گوشی و ظاهر زیبای گوشی ،قبل از من از خرید گوشی نا امید شده بودم ولی دوباره این رویا جان تازه گرفت.

    فردای همان روز من به پارک رفتم و دوباره مخصوصاٌ سرظهر رفتم که کسی نباشد و خلوت باشد روی وسایل ورزشی زیر سایه درختان با نسیم تابستانی درتمرکزفرورفتم .

    من تنها مشکلی که از نظر منطقی بودن داشتم این بودکه مبلغی از آن گوشی راکم داشتم وسپس تجسم کردم وهفته ی بعد یادم افتاد که ازکسی میتوانم چک را بگیرم و سرتاریخش تسویه حساب کنم من اصلا به این فکر نکرده بودم که آیا فروشنده چک را قبول می کندیا نه ؟ چون می دانستم هروقت چیزی را با تمام وجود بخواهی جهان هستی همه چیزرا برای تو مهیا می کند که تو به خواسته ات برسی و من خیلی خوشحال شدم و به این قوانین کیهانی بیشترایمان آوردم که میشود.

    واصلا به طورخاصی جهان هستی همه چیزرامهیا کرد خانواده ام که با این موضوع مخالف بودند راضی شدند ،چک جورشد،آشنایی برای اینکه فروشنده چک فبول کند جورشد،مرخصی جورشد و….

    داستان سفر

    من الان یک هفته است که به سفرتوجه می کنم وآنرا با جزئیات تجسم می کنم .دقیقاً یه دو یا سه روز بعدش بدون اینکه من حرفی بزنم پدرم گفت که به فلانی درموردسفرزنگ زدم انها هم می خواهندبه سفربروند.ودوباره برای خودم یک شعار ساختم و انرا تکرار می کردم .دیشب که رفتم دردم حیاط پدرم آمدو فهمیدم کسی که دقیقاًمیخواستم و حتی فراترازآن همسفر ماست .امروز هم با دیدن فایل “شماجزو کدام دسته از افراد هستید” تصمیم به آماده سازی خود شرایط ام برای سفرشدم.وبه زودی به خواسته ام خواهم رسید چون دیگه مطمئن شدم.

    تغییر شغل وآینده ای فوق العاده ازنظر خودم

    من بادیدن فایل های “اهرم رنج ولذت و شما جزوکدام دسته از افراد هستید” تصمیم به تغییر شغل به شغل دل خواهم شدم .من میخواهم یک خدمات کامپیوتری بازکنم و فکرکردم باید پیش از آن که مجبورشوم باید تغییر کنم والان دارم آموزش هایی رودراین باره می بیینم و خودم ازاین کارم لذت فراوان میبرم و سرمایه گذاری بلند مدت وقتم و فکرم را روی این موضوع وفراترازآن میگذارم.

    افزایش درآمد

    من ازابتدا به فکرافزایش درآمدم بودم هرهفته هم داشت این اتفاق می افتاد ابتدا از هفته ای 80وسپیس90وسپس120وسپس140 افزایش یافت.من به اینکه چگونه این اتفاق می افتد فکرنکردم و فقط به این فکرکردم که باید برای اتفاق بیا فتد.هرروز جملات مثبت و زیبا را که خودم از آن ها لذت می بردم و می برم را تکرارمیکردم و می کنم وخواهم کرد.

    قبول داشتن پروردگار تمام جهان

    من چون سنم هنوز قانونی نشده و کارت ملی هم ندارم خوب طبیعاً نباید سوار ماشین شوم زیرا اگر کسی بدون دلیلی با من تصادف کند درهرصورت من مقصر هستم. و ازوقتی ازفایل “فقط روی خدا حساب بازکن ” را تماشا کردم با خیال راحت و احتیاط وآرامش رانند گی می کنم ونمی خواهم به ایشان بی احترامی کنم اما حتی نگران پلیس راهنمایی و رانندگی نیستم.

    ازوقتی من این فایل را گوش کردم اصلا زنگی من سرتاسر آرامش شده است .درآینده بیشتر خواهد شد و هربار که به این فایل گوش می کنم به من جانی تازه می بخشدو علاقه ام برای گوش کردن این فایل بیشتر می شود وتصمیم دارم که در مدرسه حداقل درزنگ های انشا درباره یاین موضوع صحبت کنم چون اینقدر پر و کامل شدم که بیشتر از وقت کلاس صحبت کنم.

    بدست آوردن محصولات سایت

    من دقیقا همین چندروزپیش قانون تمرکز را دو بار امتحان کردم و نتیجه ای مانند معجزه رخ دادو دقیقا به فراتر از خواسته ام رسیدم تا الان که من در فکر این بودم که چگونه باید بسته روانشناسی ثروت رابدست آورم که با دانلود چندتا از فایل های استاد به جوابم رسیدم که باید اول مدارهای قبلش را طی کنم تا وقتی که برای خرید بسته به مشکلی برنخورم و وقتی من یکی ازکتاب های استاد را خریداری کردم دیدم باهمین کتاب تا چند سال آینده می توان به این بسته دیگر محصولات دست پیدا کنم.

    چند برابر شدن درآمد سالیانه

    اکنون که من نگاهیبه گذشته ام می اندازم :من هرسال پول های خودم را جمع کرده و از آن استفاده ای می کنم وقتی نگاه به پارسال میکنم من توانستم 600هزار تومان پس انداز کنم و چیزی خریدم اما حالا که به امسال نگاه میکنم بااینکه من فقط دو ماه هست که با سایت و قوانین کیهانی آشنا شدم و یعنی من ده ماه بی آگاه بودم پس انداز امسال من بیشتر از سه برابر شده است یعنی 1700000هزارتومان ودر سال بعد یعنی 96 مطمئنم که این درآمد بیشتر از این مبلغ خواهد شدنمیدانم که چطوری فقط می دانم، زیرا این طبیعی است .

    مرحله آماده سازی تحویل

    من تصمیم گرفتم که تمام اهدافم را مانند اعضای بدن به یکدیگر وابسته کنم و با رسیدن به یک هدفم هدف دیگری را بدست بیاورم و این یک قانون است که باید فرکانس هامو در یک جهت تنیم کنم.

    من به فردی علاقه داشتم ؛چون و چراهایش هم می دانم و دلایل زیادی دارم من از وقتی که درک کردم باید فرکانس ها هم جهت باشند یک اتفاق عجیب شبیه به معجزه بریام رخ داد.داستان از این قراراست که من خوشگذرانی را خیلی دوست دارم همینطور مسافرت را با یک همفسرخوب؛ و وقتی این ها را کنار هم گذاشتم و فرکانسی منظم ارسال کردم داستان سفری که در پیش نوشتم را برای خودم آفریدم که هر سه تای آنها به علاوه بسیاری از خواسته های دیگرم مانند تمرین تمرکز برنامه نویسی و کسب تجربه و ….

    جالب این جاست که فرد مورد علاقه ام به عنوان همسفری که من می توان با او خوشبگذرانم راخداوند یگانه و توانا به من هدیه داده است و وقتی که به قبلا نگاه میکنم باید من به این خوشگذرانی با فرد موردعلاقه ام فکر کرده باشم و قطعا که خودم این را آفریده ام.و چقدر لذت دارد که وقتی از قوانین کیهانی استفاده میکنی و نتیجه ای مانند معجزه را می بینی… .

    و در آخر …

    من چون گفتم که مدت کمی هست که با خداوندو استاد و قوانین کیهانی آشنا شدم یعنی حدود دو ماه ولی با نتیجه ی بسیار شگفت انگیزو فراتر از رویایم و حال بسیار خوب اعتراف می کنم که از قتی که با خدا و قوانین کیهانی آشنا شدم یک روز نبوده که من حالم بدباشه و اگر هم بد بوده همیشه برای این بوده که من به هدفم برسم و دارم نزدیک می شوم.

    بازهم میگم چون مدت کمی است که من استفاده ازقوانین کیهانی رایادگرفتم زیادو بیشتراز این خواسته هایم تا اکنون بدست خواهم آورد فقط تا اکنون اینها را بدست آوردم زیرا اینها خواسته هایه کوچکم بوده و خواسته های بزرگترم هم را دارم می آفرینم مانند یک زمین 350 متری که از نزدیک دیدمش و دقیقا می دانم باید چه کارش کنم یا پژو207 با رنگ سفید و لاستیک16و ساب و ضبط سونی و صندلی های چرم و دودی 80درصدو …یا لب تاب اپل توسی ورم 12 و سی پی یو هشت هسته و گرافیک 8096 با برنامه های دلخواهمو…یا یاد گرفتن برنامه نویسی دلخواهم.

    درست است می دانم ولی این جزئیات کم هستش ولی چون وقت برای تایپ و تمرکز الان ندارم ،می توانستم بیشتر بنویسم.و در آیند ه به خودم قول میدهم که بیشتر می شود من فقط یه چکیده و خلاصه ای نوشتم وکامل ترش هم روی کاغذ و ذهنم حک کردم.

    باسپاس و درود فراوان به خودم ،خدا و شما دوستان گرامی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      میلاد فخری گفته:
      مدت عضویت: 2040 روز

      سلام دوست من

      واقعاً با خوندن تجربه های موفقعیت شما آدم به هیجان میاد با این سن کم این همه موفقعیت انشالا که من این پست برای شما مینویسم به تمام خواسته هات رسیدی و به موفقعیتهای بیشتری دست پیدا کردین، من از شما تشکر میکنم بخاطر تجربه موفقعیت هایی که بدست آوردید به اشتراک گذاشتین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      محمدحسین پیش بین گفته:
      مدت عضویت: 4160 روز

      سلام امیر جان

      مطالبت رو خوندم خیلی عالیه که توی سن 15 سالگی با فهم این قوانین آشنا شدی و داری به سرعت پیشرفت می کنی. تنها دوست من در خصوص رانندگی، بهت پیشنهاد می کنم نه از ترس پلیس بلکه به خاطر احترام به قوانین این کار را نکنی! منتظر موفقیت های بیشترت هستم. شاد و پیروز و سلامت باشی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    هادی زارع گفته:
    مدت عضویت: 4067 روز

    سلاااااام گرم به دوستان عزیز و نازنین و فوق العاده ام??

    از همه شما بابت نظرات ارزشمندتان در این صفحه متشکرم. یاد خداوند را برایم زنده میکنید هر بار که نظرات شما رو میخونم احساس خوبی دارم.و همیشه خدارا شکر میکنم که دوستان خوبی به من داده که هر بار چیزی به من یاد میدهند.

    ببخشید اگر نمیتونم کامنت بزارم برای نظراتون ولی همه را میخونم و لذت میبرم.

    از خانم شب خیز و آقای جوان بابت داستانی که از بخشش نوشتند متشکرم چون به من یاد دادند تا بیشتر ببخشم. از خانم آلما میر بابت اینکه نتایجی که گرفتند و کسب رتبه های خوب تبریک میگم. از آقای صمیمی بابت حضور گرمش در این گروه و داستانش در مورد دکتر و آمپول ممنونم?. از آقای مشایخی عزیز و آقای جوان بابت شعر های زیبایی که مینویسند متشکرم.از سایر دوستان که جدید به این بخش وارد شدند و نتایج خود را مینویسند ممنونم. از کسانی که در نظراتشون به بنده لطف دارند ممنونم

    ????????????

    ?اقدام یعنی ایمان – تردید و دودلی یعنی ترس

    دوستان قدر فایل های رایگان استاد رو بدونید.(اینو خطاب به کسانی میگم که مثل من همه محصولات را تهیه نکرده اند.)

    خیلی دوست داشتم در زمینه مالی پیشرفت کنم.همیشه هر موقع بیکار بودم فایل تصویری تئوری سطل را نگاه میکردم.اصلا به دنبال نتیجه های فیزیکی آن نبودم.و به این دلیل که حرف های استاد به دلم می نشست گوش میدادم.چند هفته پیش که خواسته ام در مورد ثروت خیلی شدید شده بود تصمیم گرفتم که این فایل را در خواب و بیداری گوش بدهم. گوش دادن به این فایل باعث جذب دیگر فایل های استاد از جمله فایل های چهار گانه استاد در مورد سه برابر کردن درآمد و چنتا از فایل هایی قدیمی استاد در مورد ثروت.

    یک روز که فصل 5 کتاب رویاهایی که رویا نیستند را میخواندم این جمله من را تحت تاثیر قرار داد.”همه فرصت های زندگی، زمانی به ما داده میشوند که با ترس جدیدی روبرو شویم.” بعد از خواندن این فصل هنگام گوش دادن به فایل تئوری سطل ایده ای به ذهنم رسید. سریع آنرا عملی کردم. این بار نترسیدم و قدم برداشتم.عمل به آن ایده راه را برای جریان ایده های ناب و عملی برایم باز کرد.که تا الان هفته پیش آرام آرام در حال عملی کردن آنها هستم.باور کنید که اینقدر ایده ها زیاد هستند که برای برنامه ریزی عملی کردن آن مانده ام.

    یکی از عالی ترین ایده ها، ارائه اختراع یکی از دوستانم به یک شرکت شویندگی هست که با کمی ویرایش و تصحیح آن میتونم آنرا با قیمت بالای 100-200میلیونی به فروش برسانم.( که دوستم حق فروشش را به من واگذار کرده 50%من 50% دوستم )و اگر در قراردادم با آن شرکت سهم فروش را هم اضاف کنم شاید میلیاردی!!

    البته به فکر اختراعات خودم هم هستم. در مورد اختراعات هم خیلی ایده در مدت کوتاهی بهم الهام شده. انگار مغزم شده مثل آهن ربا، ولی ایده میرباید.

    فایل تئوری سطل من را در تمام زمینه ها پیشرفت داده چون من بلدم که آنرا در زمینه های مختلف برای خودم ترجمه کنم.

    طی این دوهفته پول از طرق مختلف وارد زندگی ام میشود. همین امشب نزدیک به90 هزار تومن کتاب خریدم که با کلی تخفیف که مختص همون روز بود خیلی بهای کم تری پرداخت کردم.که من برای آن هیچ زحمتی نکشیدم.

    ???????????

    دوستان برای مهارت مطالعاتی و تند خوانی هم ارزش قائل بشید من بوسیله سرعت 500کلمه در دقیقه که سرعت خیلی زیادی هم نیست کلی کتاب و مقاله خوندم، هر موقع بخوام با سرعت کتاب های الکترونیکی استاد و دیگر کتاب های الهام بخش را میخونم. حتی در خواندن نظرات شما دوستان هم برام مفید بوده است. تعداد زیادی از پیشرفت هامو مدیون آن هستم.

    جدیدا شروع مجدد به تمرین تندخوانی کرده ام تا سرعت خودم را به 1000کلمه در دقیقه و 2000کلمه در دقیقه برسانم. این را نوشتم تا به خودم کمک کنم تا متعهد تر بشوم?

    ?????????

    هر قدمی که در زندگی برداشته می شود. نشانه ی نادیده گرفتن یک ترس هست و آنجا که از حرکت باز مانده ایم،جایی هست که بخاطر فراموش کردن ایمان، راهی را بر ترسی واهی گشوده ایم.

    -سید حسین عباسمنش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      علی جوان گفته:
      مدت عضویت: 4205 روز

      دوست خوبم هادی زارع سلام

      چه لحظه رویایی است آن لحظه که نام شما از اخبار سراسری به عنوان مخترع جوان اعلام کنند و ما شاهد به بار نشستن تلاش شما و آموزه های استاد عباس منش باشیم.

      راستی تشکر از استاد فراموشتان نشود …

      هر چی آرزوی خوبه مال تو …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    عرفان نیازی گفته:
    مدت عضویت: 3269 روز

    به نام ان که هستی نام از او یافت فلک جنبش زمین ارام از او یافت

    درود خدمت استاد عباس منش و خانواده صمیمی گروه تحقیقاتی

    یزدی هستم توی خانوادی شرایط مال معمولی زندگی میکردم من از همان ١٨سالگی به موفقیت در اینده اعتقاد داشتم وارد دانشگاه (رشته مهندسی) شدم و با فشار مالی کنارش کار هم میکردم توی یک شرکت. بیشتر یک سال بود که کارم کابوس زندگیم بود حقوقم کفاف نمیداد،رئیسم دستورات سخت گیرانه ای میگفت.دست دلم به کار نمیرفت

    ١:ایا از استعداد کافی بر خوردار بودم ؟

    ٢:ایا می توانستم یک کار پر درامد راه اندازی کنم؟

    میخواستم به عمه ام بگوییم که از دانمارک دعوت نامه ای بفرستد و از ایران خلاص شوم نمی دونستم هر هفته چطور میتونم توی این شرکت تحمل کنم یک ماه پیش استعفا نامه را تهیه کردم میخواستم به رئیسم بدم و کار را تموم کنم اما یک حس دودلی به من میگفت که اگه ول کنی میتوانی یک کار دیگه شروع کنی نمی دونستم چکار کنم تا خرخره زیر قرص بودم یک شب قدم میزدم و فکر می کردم ،از خودم پرسیدم چرا موفق نمی شم فقط یک جواب بود براش،اینکه من خوب کار میکردم و کار خوب نمیکردم همین جمله زندگی منو عوض کرد و تصمیم گرفتم تغییر کنم از تغییر کوچک شروع کردم به جای اینکه از مسیر همیشگی به دانشگاه میرفتم از مسیر دیگه میرفتم و …استعفاء نامه به رئیسم دادم و به دانشگاه ادامه میدادم هر شب روی خودم کار میکردم کلاس ذهنت مثبت ،سیمنار میرفتم با یک سرچ تو اینترنت مهارت ارتباطی و مدیریت مالی… رو می اموختم

    تونستم یک کار کوچک مورد علاقه ام راه اندازی کنم هر شب از خودم میپرسیدم عرفان توی امروز قدمی به خوشبختی برداشتی یا نه ؟اگر نه بود میگفتم فردا روز منه میتروکنم و..

    چند ماه اول درامد نداشتم و مدرک لیسانس رو گرفتم و از سربازی معاف شدم و به کارم ایمان داشتم و ادامه دادم یک جمله اعتقاد داشتم اینکه کسی که هر کاری شروع کنه سر کله توانایی هاش پیدا میشه و درامدم زیاد شد ماهی بین ٢5 میلیون تومن و ١٠٠ نفر زیر دستم کار میکنند با این کارم دست داداشم (دوسال بزرگ تر از منه )رو بگیرم و خدارو شاکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      علی جوان گفته:
      مدت عضویت: 4205 روز

      عرفان جان سلام

      شما شاه کلید موفقیت را در خود داشتید و آن تفکر است.

      تفکر کلید گشایش است.

      این جمله «چرا موفق نمی شم» بهترین سوالی بود که از خودت کردی.

      همه چیز از یک سوال شروع می شود سوالی که از یک تضاد برخاسته است و پاسخش نیازی را رفع می کند.

      همان گشایش…

      در حقیقت آن یک درخواست بود شما ناخودآگاه از جهان یک درخواست داشتید و این بود که چرا…؟

      و جهان هم به بهترین نحو پاسخ شما را داد.

      هر چی آرزوی خوبه مال تو …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      RM jan گفته:
      مدت عضویت: 4056 روز

      جناب عرفان نیازی سلام

      خیلی از همت و اراده شما در کسب موفقیت و ثروت خوشحال شدم

      امیدوارم روز به روز بر ثروت شما افزوده بشه

      در پناه خداوند پاک موفق پیروز و سعادتمند باشید :)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      fatemeh jahed گفته:
      مدت عضویت: 3101 روز

      باریکلا بر شما دوست عزیز…

      اینکه بر اعتقاداتتون پای بند شدین و ب سمت مثبت اندیشی و ثروت حرکت کردین

      و باورتونو قوی و قویتر ساختین این خیلی عااااالیه

      انشاااالله روز ب روز دریای ثروت ب سمت شما در حرکت باشه… موفق و ثروتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    آزاده گفته:
    مدت عضویت: 702 روز

    سلام خدمت استاد عباسمنش بی نظیر

    من ازاده متولد 1369 .34 ساله

    سالن زیبایی دارم

    و تقریبا دوسال پیش به خاطر داشتن بچه کوچیک و رفت و امد و کرایه مغازه تصمیم گرفتم ارایشگامو بیارم سر خونه .و من یکی از اتاق های خونه مو اختصاص به ارایشگاه دادم .

    مکان الانم خیلی نسبت به مکان قبلیم دور افتاده تره

    ولی من انجامش دادم .و اون زمان از قانون چیزی نمیدونستم.اوایل مشتری میامد اما نه مثل مکان قبلیم .حدود 5 ماه بعد که داشتم در مورد چشم زخم توی گوشی سرچ میکردم ی سایتی بود یادم نیس کجا بود ی خانومی گفته بود من از وقتی استاد عباسمنش گفته دیگه به چشم زخم اعتقاد ندارم .

    منم اسم شمارو سرچ کردم و از اونجا بود که من با شما آشنا شدم

    از اونجایی که خیالم توی مکان الانم راحتتره و وقتم بیشتره بیشتر میتونم روی خودم کار کنم به لطف خدا من توی یساله که اصلا مریض نشدم

    و سلامتی من بیشتر شده

    آرامشم بیشتر شده

    دارم سعی میکنم اگاهانه مثبت فکر کنم

    درامدم بیشتر شده و مشتریهام دارن زیادتر میشن

    خدایا شکرت .من همیشه با خودم میگم خدا میدونست که من قراره تغییر کنم که منو هدایت کرد ارایشگامو بیارم کنار خونه

    مرسی خدا جونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  9. -
    سیدجلال میرضرابی گفته:
    مدت عضویت: 4113 روز

    باسلام

    سالهای سال بودباهمسرم سریک سری مسائل مذهبی با هم اختلاف نظرداشتیم- خیلی دوست داشتم این اختلافات جزئی بصورت عالی وبارضایت دوطرف برطرف شود- نمی دونستم چیکارکنم. یک جورایی کنترل زندگی ازدستم رفته بود. تقریبا” هرچندروزیکباربصورت شدید وتنش زا باهم بحث وجدل داشتیم. واین روال سالها ادامه پیداکرد.همسرم نسبت به من بی میل شده بود.آن شادی ومحبت درزندگیمان کم رنگ شده بود.تااینکه دراین سال گذشته واقعا” ازتمام وجودچندین مرتبه ازخداوند خواستم تازندگی ام هم ازنظرعاطفی وهم ازنظرشخصیتی خودم دگرگون شود.هرروزدراینترنت درموردموفقیت زناشویی وارتباط خوب بین زن وشوهرتحقیق می کردم.و ته دلم می گفت این مشکل حل می شه.تااینکه باسایت استادآشناشدم.وبعد هم ایمیلهای گروه عباس منش برایم ارسال شد. درابتدا میل واطمینان به سایت نداشتم. چون ازسایتهای مشابه نتیجه ای نگرفته بودم.وحتی چندین کتاب روانشناسی وموفقیت ازنویسندگان معروف خواندم. ولی ازمطالب آنها هیچ درک وحسی نداشتم. ومی گفتم مطالب این کتابها برا اروپاییها وامریکاییهاست. وبرا ماایرانییها فقط یک سری حرفای قشنگ وجذابه.تااینکه قصدکردم چندفایل رایگان استادرادانلودکنم.باگوش دادن فایلها حس اطمینانی به من دست داده بود.باتوجه به اینکه من ساکن شهرمقدس قم هستم ووقتی فهمیدم خوداستادهم تجربه چندین سال زندگی کردن درقم راداشته اند.وازمطالب استادباورهای درست دینی وقرآنی رادرک کردم.خصوصا” دوفایل وصیت امیرالمونین به امام حسن وتفسیر دعای کمیل – که واقعا” لذت بردم.تااینکه اولین فایل صوتی که کتاب معجزه سپاسگذاری بودراخریداری کردم .ودرماشین خودم هرروز چندساعت گوش می کردم.واقعا” بااین کتای صوتی معجزه زندگی ام شروع شد.برای هرتمرین این فایل ازخداتشکرمی کردم وروزبه روز احساس خیلی خوبی پیدا می کردم. وخلاصه تااینکه فایل اول قانون آفرینش ” فرکانس” را خریداری کردم. تازه فهمیدم که ما کجای کارهستیم. وخیلی عقب موندیم .ولی خداراشکر- راه درست را پیداکردیم. بقیه فایلهای آفرینش وهدف گذاری وکتابهای صوتی را خریداری کردم ونتیجه اینکه الان درکنارهمسر ودخترم ازهرلحظه زندگیمان لذت می بریم. همسرم بهم می گه واقعا” توعوض شدی/ وحتی درمورد مشکلات زناشویی دیگران وآشنایان ازمن مشاوره می گیره والحمدااله خیلی اثربخش بوده/الان باهمسرم هدفهایی درزندگی برای هم مشخص کرده ایم. یک واحدآپارتمانی خریداری کرده ایم. خیلی نسبت به من اعتمادپیدا کرده. وحتی تصمیم جدی گرفتیم چندسالی درخارج ازایران- دریکی ازبهترین کشورهای دنیا زندگی جدیدی راتجربه کنیم. الحمدااله شرایط آماده است .همسرم تجربه 10سال زندگی دریکی ازبهترین کشورهای دنیا رادارد.سال دیگه همین موقع به یکی ازمهم ترین اهدافمان خواهیم رسید. ما که استادرادرایران زیارت نکردیم . ان شاالله آنجا زیارت می کنیم .باآرزوی موفقیت روزافزون برای همه اعضاء گروه عباس منش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      علی جوان گفته:
      مدت عضویت: 4205 روز

      دوست خوبم سیدجلال میرضرابی سلام و سپاس

      چقدر زیباست وقتی پیوندها دوباره جان می گیرند و شکوفه های عشق می شکفند و گل های دوستی به بار می نشینند.

      خوشبختی و شادکامی گوارای وجودتان.

      هر چی آرزوی خوبه مال تو …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      محمدحسین پیش بین گفته:
      مدت عضویت: 4160 روز

      آقا سید جلال عزیز

      از اینکه در کنار همسر وفرزندتون در آرامش به سر می برید و به رویاهایتان و اهدافتان نزدیک می شوید، حس خیلی خوبی برای من داشت که من هم در همین مسیر قرار گرفته ام و خوب درک می کنم که چه می گویید. هرکجا که هستید در پناه خدا شاد و پیروز باشید.

      محمدحسین

      یکی از شماها

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        سیدجلال میرضرابی گفته:
        مدت عضویت: 4113 روز

        باتشکرودرود فراوان به شما آقای پیش بین ازاینکه تجربه زندگیه مرامطالعه فرمودید/ونظر خودتان رابیان نمودید.برای شما وخانواده محترم وتمام اعضاء گروه عباس منش آرزوی خوشبختی وسلامتی وسعادت دردنیا وآخرت راآرزومندم. دوستارشما سیدجلال

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    حسین تقی زاده یاقوتی گفته:
    مدت عضویت: 3752 روز

    این مسابقه منو با افراد زیادی اشنا کرد وشناختم و ایمان پیدا کردم و باورهایم قویی شد از تک تکتون ممنونم دوسنداشتم تموم بشه البته گفتن هنوزم

    هر دیدگاهی باشه همینجا دوستان بگم ولی این فرق داشت همه با انگیزه ولذت میمومدن منم همش میومدم میخوندم

    همین که دوستای جدید افراد جدید اتفاقهای و باورهای مختلف که همرو به یک مقصد میرسوند از بدترین شکستها تا ادمهای که بهترین تحصیل با تغییر باور

    میتونستن به یک سو برسن و فرقی نمیکنه تو چه شرایطی باشی فکر نمیکردم انقدر این مسابقه این نظر دوستان انقدر تاثیر گذار باشه

    مطمئنم زندگی خیلی ها باخوندن این داستانها عوض بشه واقعا خیلی بخدا ارزشش از جایزه مسابقه بیشتر اصلا کمم هستش برای کسایی که انقدر با دل جون نوشتن

    وبا چنین باوری تونستن به نتیجه های خارق العاده برسن

    برای همتون خوشحالم ممنونم از اینکه شماهارو دارم همتونو از ته دل دوستدارم فرشته گان خدا سپاسگذارم ازهمتون خیلی خیلی تجربه کسب کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      امیر علوی گفته:
      مدت عضویت: 3900 روز

      سلام

      کاملا درسته آقای تقی زاده

      از گروه خوب تحقیقاتی عباس منش برای اینکه این روش رو برای شناخت بهتر خودمون و هم فرکانسی هامون انتخاب کردند سپاس گزارم.

      انشاالله در پناه حق موفق باشند…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: