این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2016/08/عکس-سایت-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-08-21 12:20:202020-08-22 21:46:45«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نظرم رسید برخی از باورهای اشتباهی را که دوستان در بخش «رسیدن به آرزوها» در سوال هایشان داشتند با شما خوبان در میان بگذارم اگر شما هم بتوانید بر مطالب زیر بیفزایید شاید بتوانیم گره ای را باز کرده باشیم :
1 – امان از تنبلی :
خیلی از دوستان زحمت دانلود و دیدن فایل های رایگان را هم به خود نداده اند و در آرزوی محصولات هستند. به قول حافظ : «تو خود حجاب خودی از میان برخیز»
اگر فکر می کنیم با نشستن می شود به موفقیت رسید بدانیم هرگز چنین چیزی اتفاق نمی افتد …
2 – امان از تمرکز بر روی مشکلات :
خیلی از دوستان فکر می کنند فقط خودشان مشکل دارند به خاطر همین هم بنده تصمیم گرفتم تا بعضی از مشکلاتی را که سابق بر این داشتم بیان کنم و بیان هم خواهم کرد. امیدوارم وقتی دوستان می خوانند خدا را شکر کنند که از این دست مشکلات ندارند.
اگر فکر می کنیم با فکر کردن به مشکلات و گذشته می توانیم به موفقیت برسیم بدانیم که هرگز چنین چیزی اتفاق نمی افتد …
3 – امان از عدم حرکت :
خیلی از دوستان فکر می کنند موفقیت را می توانند در قالب یک قرص یا کپسول یا یک آمپول دریافت کنند و بعضی ها هم می گویند ما محصولات را هم تهیه کردیم و اتفاقی نیفتاده است. آن ها نمی دانند که موفقیت یک پروسه است که باید خود ما آن را طراحی و برنامه ریزی و عملیاتی کنیم و به نتیجه برسانیم نه دیگران.
درحقیقت هر وقت توانستیم موفقیت را صادر کنیم به آن رسیده ایم نه اینکه آن را وارد کنیم و به همین خاطر است که بنده تاکیید دارم که کوچکترین موفقیت ها را هم بیان کنیم شاید چراغی را در دل بعضی ها روشن کنیم.
بیایید موفقیت هایمان را صادر کنیم ….
و اگر به دنبال موفقیت تو داروخانه ها هستیم بدانیم که هرگز چنین چیزی اتفاق نمی افتد …
4 – امان از انتظار برای از راه رسیدن یک راه حل :
خیلی از دوستان فکر می کنند برای تغییر باید منتظر بود و نمی دانند که تغییر یعنی حرکت. ما باید به سوی موفقیت حرکت کنیم نه آن به سوی ما.
اگر منتظریم تا موفقیت درب خانه ما را بکوبد بدانیم که هرگز چنین چیزی اتفاق نمی افتد …
5 – امان از عدم صبر :
خیلی از دوستان فکر می کنند خیلی زود باید موفق شد خود استاد هم می فرماید فقط تغییر باورهایش 2 الی 3 سال طول کشیده و او هم چند سال طول کشیده تا به موفقیت برسد. اگر خبری از موفقیت نمی بینیم بدانیم هنوز باورها تغییر نکرده است و فقط دچار توهم تغییر باورها شده ایم.
اگر می خواهیم بدون تغییر باورها به موفقیت برسیم بدانیم که هرگز چنین چیزی اتفاق نمی افتد …
6 – امان از دست این جمله : «من نمی توانم باورهای غلطم را پیدا کنم»
اگر نمی توانیم باورهای غلط را شناسایی کنیم مهم نیست بخدا مهم نیست. ما فقط شاد باشیم همین بخدا همین.
بنده قول می دهم یا آن ها را پیدا خواهیم کرد یا آن ها از بین می روند.
به قول حافظ : «هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی کاین کیمیای هستی، قارون کند گدا را»
اگر می خواهیم بدون شادی به موفقیت برسیم بدانیم که هرگز چنین چیزی اتفاق نمی افتد …
7 – امان از کمال گرایی :
«برای برداشتن کوه باید از سنگ ریزه ها شرع کنی»
تا سیر تکاملیمان را طی نکنیم خبری از موفقیت نیست اگر فکر می کنیم که یک شبه می شود به موفقیت رسید بدانیم که هرگز چنین چیزی اتفاق نمی افتد …
آقای جوان سپاسگزارم از توجه و لطف شما. مطلب بسیار خوبی را مطرح کردید… من دوست دارم به این نکته بسیار مهم را اشاره کنم:
به قول استاد عزیزمان که میفرمایند:
(((((((نمیشه که یه باور رو با شک و تردید در ذهن راه بدی و انتظار داشته باشی که ازش نتیجه بگیری.))))))
من ریشه تمام مشکلات خودمو توی نتیجه نگرفتن در جاهایی که منتظر نتیجه هستم همین نکته بسیار ارزشمند میدونم.
برای اینکه بدونین چقدر باورهاتون در مورد یک موضوع تغییر کرده فقط یه راه حل ساده وجود داره: ((((((ببینین در عمل میتونین اون باور رو اجرا کنید یا نه؟))))))
اول از همه از صمیم قلب موفقیت شما رو تبریگ میگم و دریای ثروت ، معنویت وشادی همیشه در زندگیتان جاری ???? و درود بر شما آقای جوان عزیز ب خوب گزینه های طلایی اشاره کردین …
بسیااااار زیبا و آموزندست ک هر کدام را بکار ببریم سریعتر ب نتایج های عاااالی خاهیم رسید …
اما امان از آنکه بنشینیم و منتظر خبر فوق العاده باشیم…
مثلا؟؟؟ آنکه ما در باغچه ای دانه ای بکاریم و منتظر رشد آن باشیم بدون آنکه ب آن کود، آب ، نور بدهیم و از آن مراقبت کنیم
هر کاری را باید با اندیشه های درست و باورهای عااالی و همت بردباری و صبر پیش رفت تا روشنایی در او دمیده شود ..
و اینک ک مطالب شما دوستان را میخانم ..
ی حس خوب ی حال خوب ک انگار تا بحال آن را تجربه نکرده ام ..این همه ثروت و فراوانی این همه حال خوب شما دوستان عزیز براستی ک ما خدای بزرگی داریم و سالییان سال بود ک از آن غافل بودیم …
و بسیااااار خوشحالم ک در میان باغ گل سرخی هستم ک هر لحظه ب لحظه اش پر از عطر خداوندی ،پر از نور ، پر از آرامش ،عشق ، مهربانی و ثروت است …
برای تمامی شما دوستان معنویت سعادت ،سلامت ، و خوشبختی را از درگاه پروردگار یکتا خاستارم . هر چی آرزوی خوبه مال شما ..موفق ، شاداب و ثروتمند باشید …
استاد جانم خیر دنیا وآخرت نسیبتون باشه برای اینهمه آموزه های گرانبها وارزشمندی که در اختیارمون قرار دادیدتا به شیوه ای آسون بتونیم فکر خداوند رو بخونیم و قوانین جهان هستی رو بشناسیم و ازش در زندگیمون استفاده کنیم برای رسیدن به اونچه که میخوایم…
داشتم به این جمله ی زیبا ومفهومی والبته کارگشا وباوریک درکش در ذهن ما میسازه فکر میکردم، وچقدر این جمله باعث شد دیدم نسبت به کل جهان هستی وجهان خودم(یعنی زندگی شخصیم)
تغییر کنه..
((((اینکه جهان(خداوند) هیچی مخالفتی با درخواستهای ما نداره))))
اینو چطور میشه فهمید؟!
بیاین اول از دید منفیش تحلیلش کنیم…
یه قاتل بلاخره از هر طریقی قتل رو انجام میده و به هدفش میرسه….
یه دزد دزدیشو میکنه و براحتی به هدفش میرسه..
یه خطاکار و گناهکار به راحتی خطاء وگناهشو انجام میده و به خواسته اش میرسه…
یه آدم شر و خرابکار هرطور هست خواسته اش رو به انجام میرسونه….
یه آدم مصرف کننده مواد هر طور هست موادشو تهیه میکنه حتی تو زندان یا کمپ ترک اعتیاد و…
حالا بماند که پیامد کارهاش به خودش ودیگران آسیب میزنه و اصلا درست نیست از عموم جامعه وخداوند….
وحالا از دید مثبتش، اونکه عزم خودش رو جزم کرده وتونسته توی دوماه جوری درس بخونه که تو کنکور رتبه عالی بیاره…
اونکه با تمرکز روی خوبیها ومثبتهای طرف مقابلش تونسته اون روی خوش و اخلاق نیکوش رو برانگیخته کنه…
اونکه از صفر شروع کرده و به درآمدهای میلیاردی رسیده واز هر نظر تو زمانی کم غنی شده..
اونکه اصلا کسی نمی شناختش و یه آدم معمولی بوده ولیرفته دنبال هدفش ودر تایم خیلی کمی یه مدل معروف، یه هنرپیشه معروف، یه موسیقی دان،خواننده و….معروف ومشهور شده…
اونکه تا حالا از سیاست واقتصاد و چیزی سر در نمی آورده و اصلا کارش چیزدیگه بوده اما خواسته که رئیس جمهور بشه و شده…
خیلی از این مثالها میشه زد!!!!!
که ثابت میکنه جهان یعنی خداوند هیچ مخالفتی با درخواستهای ما نداره…
راه خیر،وشر، مشخص هست وانسان به طور ذاتی میدونه که کاریکه بهش حس خوب وآرامش وامنیت میده یعنی کار خوبی هست از نظر عموم وخودش وکاریکه بهش حد بد وحس گناه و پریشانی وغم بده، کار بدی هست!!!
پس حالا که همه چیز مشخص ومعلوم هست، چی می تونه جزء باورهای محدود واشتباه من ، منو از پیش رفت وطرقی دور کنه؟
چی می تونه جلوی منو بگیره تا به خواسته هام نرسم؟!
یه زمانی وقتی آدمهایی رو می دیدم یا در موردشون می شنیدم که موفق هستند همه جوره تو کار وزندگیشون، سریع برمیگشتم میگفتم خب اون استثناء بوده، حالا شانس آورده و…
اما از وقتی وارد این مسیر پر خیرو برکت شدم جزشادی و آرامش وعشق و امنیت وسلامتی و برکت در مال و رزق و روزی و پیشرفت در کار و نزدیک شدن ویا رسیدن به اهدافی که در سر دارم چیزی نمی بینم توی زندگیم..
که همه اش لطف خداست والبته هوشیار شدن من…
منیکه باورهای پوچ وبی اساس مستم کرده بوده و گیر وگرفتارم کرده بود در چوچی در استپ در ناتوانی ها و نمیشه ها و نمی تونم ها و نمیذارند ها و خدا نمیخواد و قسمتم اینه، سرنوشتم از قبل نوشته شده و حالا مگه قرار همه تواین دنیا به خواسته وآرزوهاشون برسند؟!!!!
اونم چه خواسته وآرزوهایی؟ که وقتی بهشون میرسی سپاسگزارتر، شادتر، پرانگیزه تر، موفق تر شده باشی…
نه اینکه بهشون برسی اما باز بگی خب که چی فلان چیزو که ندارم!!!
فلان شخص رو که کنارم ندارم!!
توفلان شهر وفلان وکشور که نیستم!!!
و هزارتا از این بهونه ها…..
اصلا کسیکه باور میکنه با خلق ارزشمندی برای خودش چه کمکی به پیشرفت جهان میکنه وخداوند چقدر از این پیشرفت وترقیش شاد میشه دیگه دنبال حاشیه ها نیست، فقط میخواد اهدافش رو دنبال کنه برای خلق ارزشمندی بیشتر ورضایت بیشتر خداوند ورضایت قلبی والیته آرامش و سلامتی وثروت و امنیت وشادی بیشتر…
خدارو صدهزارمرتبه شکر همین حد سر سوزن تونستم قوانین حاکم بر جهان هستی رو درک کنم وتو زندگیم پیادش کنم..
طوریکه به جرات می تونم بگم 38 سال زندگیم یه طرف با همه ی خوب وبدش وحالا این دو سال اندی یه طرف با تمام مواهب و معجزه هاش…
معجزه جز این چی می تونه باشه که خودت مسئول رقم زدن تمام اتفاقات زندگیت باشی..
طوریکه فقط خیر وخوبی برات رقم بخوره،وحتی،تو دل تضادها هم خیر ببینی و برکت، اگر که هوشیار باشی و بخوای که حکمتش رو درک کنی، انوقته که برای اون شری که خیر بود برات کلی سپاسگزاری میکنی از خدات..
استاد قشنگم هرجا هستید کنار مریم جان در پناه امن خداوند باشید هر لحظه وهمیشه، که به لطف الله باعث وبانی این حس خوشبختی و آرامش ورضایت درونی من هستید.
دوستان و همراهان عزیزم ، استاد گرانقدر و بزرگوارم ، خانم فرهادی و خانم شایسته مهربانم ، سلام ، وقت بر همگی به خیر و شادی ??
تا امروز که می نویسم به لطف الهی خداوند به تمام اهداف دو یا چند ماهه ی خود رسیده ام
اصلا نمی دانم امروز از کدامیک از نشانه های پر رنگ خداوند و فراوانی الهی در زندگیم بنویسم
انگار آین دنیا برایم مبدل به بهشت شده است ، هر چه مایل باشم یا تقاضا کنم محیا می شود
انگار همه ی کائنات خداوند جمع شده اند تا به کمکم بشتابند
این روزها به گذشته ام می خندم زیرا خداوند این قدر نزدیک بود و من در ناکجا آباد به دنبالش می گشتم
آن روزها به دنبال ثروت و رسیدن به خواسته هایم بودم ، این روزها به دنبال خدا می روم و ثروت به دنبالم و اجابت خواسته هایم به استقبالش
یادم به حرف استاد عباس منش افتاد که می فرمایند هم می شود خدا را خواست و هم خرما را
شیرینی خرما را که چشیدیم انگار حل می شود خواسته ها در عشقش
خدایا امروزم با دیروزم هیچ نسبتی ندارد ، شاید آن وقت ها فکر می کردم تو را به خاطر خواسته هایم می خواهم اما امروز تو را به خاطر خودت دوست دارم و عاشقانه می پرستمت ،
می ستایم چنین خدایی را که ستودنی است
یادم به آیه آی از قرآن افتاد که موسی (ع) در بیابان به دنبال آتش برای گرم کردن خانواده اش رفت اما خدا با او صحبت کرد
مقصود تویی ، کعبه و بتخانه بهانه
خواسته هایمان را بهانه کرده ای تا تو را باور کنیم حالا که اینطور است جاه طلبانه به درگاهت درخواست می دهم ، شاید اینگونه بیشتر ببینمت و تو را باور کنم
اسباب بازی های زیبایت مرا مانند کودکی اسیر زندان دنیا نخواهد کرد زیرا اینبار در اسباب بازهای دنیویت نیز تو را می بینم.
آن روزها که می گفتی به محضی که بگویم موجود باش موجود می شود فکر می کردم باید شق القمر کنم تا به این وادی برسم ، اما این روزها تا می گویم خدا ، لبیک تو را می شنوم
می بینی موجود عاجزی به درگاهت چگونه از لطف و فضل و بخشش تو سیراب می شود
بیخودی نبود که ابراهیم (ع). فرزندش را به قربانگاه برد و حسین (ع) در راه عشق به تو سر از تن جدا شد
آری ، آن ها خوب تو را شناخته بودند
فاصله ا ی بین ما و تو نیست ، پس از کجا به کجا چنین شتابان می رویم
وقتی می بینم کار آموزانم هر روز برایم پیام می فرستند از نشانه های پر رنگ و زیبای تو ، با خودم می گویم انگار فقط منتظر ی بندگانت گوشه چشمی تو را یاد کنند تا تو آسمان ها و زمین ها را به تسخیرشان در آوری
این روزها بهتر می بینم که استاد عباس منش مانند نوری گرد درگاه حق می چرخد
کاش همه باور کنند خداهست و خداهست و خدا هست
دنیا که بهشت شود ، نهر کوثر از میان قلبمان می گذرد عسل و شهد و شیر و شراب الهی سر مستت می کند و شور عجیبی بدون هیچ هیجانی ، با نشاطت می کند
آین روزها که کار آموزانم برایم از فضل و بخشش خداوند در زندگیشان می گویند برایم دیگر تعجب آور نیست زیرا قانون را که باور کنی ، هیچ چیز محال و غیر ممکن نیست
استاد بزرگوارم به عدد کلمات خداوند که با هیچ قلم و مرکبی نمی شود آن ها را نوشت از خداوند برایتان خیر و نیکی می خواهم که فقط خداوند می تواند جبران لطف و عشق شما را به بندگانش نماید
امیدوارم همگی در خدا شاد و پیروز باشید و هر روزتان پر باشد از خبرهای خوب و عالی
به حقیقت آیه «بخوانید مرا اجابت می کنم شما را» در زندگیتان به تصویر کشیده شده است و شما هم چه زیبا در کلمات خود آن را جاری می کنید و همه دوستان را سیراب.
این روزها عطشی دارم برای رسیدن به وصال محبوبترین. با خودم میگم خدایا خودت وصالت رو بهم بده که هرگز در زندگیم چیزی با ارزشتر و شیرینتر از محبوب تو بودن و مونس و همدم تو بودن و تنها دوست تو بودن برام نیست. تشنه ام و در پی نوشیدن آب. خداوندا قسمت میدهم لطفا هر چه زودتر…
ریحانه جان دوست خوبم سلام ، به خاطر اینکه با موبایل سایت را دنبال می کنم ، سوال شما دیده نمی شد ، خانم فرهادی عزیز از گروه تحقیقاتی با من به خاطر پاسخ به سوال شما تماس گرفتند ،
اصلا اصول رسیدن به خواسته ها درخواست از خداوند است و راه دیگری ندارد ، اما باور و ایمان قوی می خواهد، هر چه قدر شما بیشتر به خداوند نزدیک شوید مثلا بیشتر با خداوند صحبت کنید و شکرگزار و تسلیم درگاهش باشید و به خداوند خوشبین بوده و توجه خود را به سمت افکار مثبت جهت دهی کنید ،به همان نسبت زودتر به نتیجه می رسید ، بنده تاکنون به تمام خواسته هایی که با عشق و علاقه و اشتیاق سوزان البته در حالتی که تسلیم درگاه خدا بودم یعنی خداوند را اجبار نمی کردم رسیده ام
اما همیشه به دنبال خداوند و رسیدن به حقیقت بودم و با خداوند فقط به خاطر عشق به خودش صحبت می کنم و خدا را به خاطر خودش دوست دارم و در نهایت هر فردی به دنبال خدا برود ، تمام خواسته هایش اجابت می شود ، اصولا دنیا بنده ی فردی می شود که بندگی خدا را بکند، که خداوند بنده پروری بلد است
ریحانه جان اضافه کنم که کتاب رویاهایی که رویا نیستند سایت استاد عباس منش عزیز ، و دو فایل رایگان خدا را بهتر بشناسیم و فایل رایگان فقط روی خدا حساب باز کن ، کمک بزرگی به شما در شناخت درست از خداوند می نماید امیدوارم همواره پیروز و موفق باشید و بابت تاخیر در پاسخ به شما عذرخواهی می کنم
ازشما وخانم فرهادی عزیز بابت پاسخ به سوالم تشکرمی کنم
همونطور که گفتم من نمیتونم به فایلهای صوتی گوش بدم وشاید به خوبی نتوانم مراقبه رانیز انجام بدهم ولی اگر میشه لطف کنید شما که بهتر میتونید ازخداوند بخواید تا به من برای رسیدن به سلامتی کمک کنه واین برام خیلی مهمه وخواهش میکنم کمکم کنید.
ریحانه جان حس کردم که بهتره شما کتاب های الکترونیکی سایت استاد عباس منش بزرگوار را مطالعه کنید و همه ی کتاب های راندا برن را بخرید ، کتاب های کاترین پاندر هم به نام قانون توانگری و قانون شفا ی او بسیار موثر است ، حالا که فایل ها را نمی توانید گوش کنید کتاب بخوانید و هر روز صبح و ظهر و شب با خداوند در مورد درخواست هایتان صحبت کنید خداوند شنوا و به احوال بندگانش بیناست
خانم شب خیز برای رسیدن به خواسته باید ایمان وباور قوی داشت خوندن کتاب هم خوبه ولی من ازشمادوست خوبم میخوام فقط برای اینکه بتونم مشکلم روحل کنم خودتون بهم کمک کنید.
خانم شب خیز عزیز……صمیمانه و از اعماق قلبم موفقیت هاتون روبهتون تبریک میگم و قلم زیباتون رو خیلی دوست دارم.واقعا احسنت به این انشای زیباتون.خداروشکر میکنم که هر روزنتایج براتون بزرگ تر میشه.خدارو شکر.
استاد فایلی به نام آمریکا چگونه ثروتمند شد در سایت گذاشتند , من همون روز دانلودش کردم ولی ندیدمش فرداش اومدم اینجا دیدم دوست عزیز و خوبم آقای زارع نوشتن من یک روز رو به سپاسگزاری اختصاص دادم و در مورد سپاسگزاری و موفقیت هاشون نوشتن منم ترغیب شدم برم فایل استاد رو ببینم , باین نتیجه رسیدم از همون روز هرشب قبل از خواب سپاسگزاری کنم و خداروشکر تا الان ادامه دادم.
حالا موفقیت هایی که با سپاسگزاری بدست آوردم:
1_ کادو گرفتن از فردی که خسیس هست.(کفش)
2_خالم که اومد خونمون برام یک انگشتر و دستبند نقره خرید.(نقره رو به طلا ترجیح میدم)
3_ رسیدگی به زیبایی لبخندم در نتیجه خیلی راحت پول دندون پزشکی جور شد. (بخاطر دندان های سفیدم سپاسگزاری میکردم)
5_قبل از اینکه استاد فایل دوم چگونه به آرزوهای خود رسیدم رو بزارن من بخاطر اینکه دیدگاهم جزو محبوب ترین ها بود سپاسگزاری میکردم .
6_ رابطم با خانوادم عالی شده .
7_هرچیزی بخام راحت بدست میارم.
8_هرچیزی که باعث ناراحتیم بشه از زندگیم حذف میکنم .(فایلی که دوست خوبم آقای مشایخی از استاد گذاشتن شعر نرودا در من غوغایی بپا کرد خیلی سپاسگزارم, بارها از خداوند بخاطر اینکه وابستگی ندارم سپاسگزاری میکردم)
9_عاشق خودمم , همه رو همونجوری که هستند دوست دارم و بهشون محبت میکنم کلی احساس خوب بهشون میدم و خیلی محبوبم.
10_ فرد زیبا , جذاب و دوست داشتنی با لبخندی دلنشین که بارها این باور بمن اثبات شده و خیلی قوی هست. اوجش این چند روز بود که بخاطر این ویژگیها سپاسگزاری میکردم.(چشم ازم برنمیدارن ههههههه خیلی باحاله)
اتفاقات خیلی خوبی برام افتاده و ادامه دار هم خواهد بود , باورم قوی شده از نظر من خودمون این موفقیت ها هر چند کوچک رو لمس کنیم خیلی در تقویت و تثبیت باورها بهمون کمک میکنه من قبلا پشت گوش مینداختم میگفتم وقت نیست ,حوصله ندارم و… ولی الان میدونم اگه اینکارو انجام بدم نتیجه میگیرم و احساس خوبی دارم ادامه میدم.
دوستانی که متن بنده رو میخونن موفقیت اتفاق میفته , شما به هدفتون میرسید, ماشین مورد علاقتونو بدست میارید, ثبت اختراع میکنید و کلی چیزای دیگه . باخودتون و خدای خودتون هماهنگ باشید و عاشقی کنید.
خواستم از خانوم شبخیز عزیز و گرامی یاد کنم. نمیگم جاشون خالیه چون جای ایشون مطمئنا ثابت در قلب همه ماها هست و من به واسطه همین هم فرکانسی عدم حضور ایشون رو حس نمیکنم و مطمئنم که در حال پیشرفت و تحولی هستند…
چقدر جالب است هر چقدر جلوتر می رویم بیشتر در یک مدار قرار می گیریم و صحبت ها و افکارمان بیشتر شبیه به هم می شود و به استاد نزدیک تر می شویم.
امروز صبح، نبود خانم شب خیز در سایت حس می شد و به خودم گفتم که حتما مشغول پروژه بازیافت است برایش دعا کردم و خدا را بابت نتایجی که از تلاش هایش نصیبش خواهد کرد سپاس گفتم.
مدتی از شما خبری نداشتم و با خودم میگفتم دیگه چرا نظری از ایشون نمیبینم , من منتظر موفقیت هاتون چه کوچک و چه بزرگ هستم و پیشنهادم اینه سپاس گزاری رو در برنامتون قرار بدید و خودتون رو موظف به انجامش کنید, هرروز ده مورد نه کمتر نه بیشتر , من دوست دارم نظرات باارزش و پراز انرژی شما رو بخونم .
بسیار زیاد بهت تبریک میگم که این موفقیت های ارزشمند رو بدست آوردی. مخصوصا تغییر فرکانس شما که باعث جلب توجه بقیه شده. لبخند همیشگی شما و قدرت دوست داشتن شما نعمتهایی هستن که به سادگی برای کسی بدست نمیان. قدرشون رو خوب بدونین… تبریک میگم بازم بهت…
وقتی در خانواده ی فقیری هستی ، باور میکنی که نیست ، یا هست برای ما نیست و با همین باورهای مخرب و ترمزها بزرگ می شی
در طول زندگیت به آدم هایی برخورد میکنی که اونها تونستن ولی اونقدر مقاومت ذهنی داری و خودت هم نمیدونی که اینها عامل عدم موفقیت هست ، تا موفقیت آدم های بزرگ را دیدی دلایلی را برای خودت ، برای ذهنت برای اطرافیانت میاری تا قانع کنی حالا برای شانس بوده ، برای خانواده اش بوده !!!!؟؟؟ ولی هیچ کدوم از این ها نیست …دلیلی اصلی این هست که ایشون عزت نفسش بالاست و منی که می خواهم مثله ایشون باشم باید روی خودم کار کنم و ایشون رو برای خودم الگوی خوبی قرار بدم که ایشون که تونسته پس من هم می تونم و /// میشود /////
باید تکرار کرد
باید دوره ها و فایل ها را تکرار کرد
باید به جز استاد ، به جز سایت عباس منش دات کام ، جای دیگه ای نرفت تا جا بیفته چون برای من که اینطوره چون درک موضوع ، درک و فهم همه ی آدم ها با هم فرق میکنه
در قدم چهارم ، استاد خیلی مثال آوردن و خیلی هم برای ما جا انداختن این موضوع رو ولی بازم جای کار داره و باید تکرارش کرد
من خودم نتایجم خوب بود خدا را شکر ولی می خواهم بازم بهتر بازم بالاتر بازم افزونتر
سلام من الان36سالمه یه دوره افسردگی شدید گرفته بودم،جوری که افسردگی من برعکس شده بود یعنی آروم و قرار از من گرفته بود و یه جا نمیتونستم بشینم،گیج و گنگ و مبهم بودم،یعنی الان که فکر میکنم تموم چیزی که من لازم داشتم تو این دوران فقط یه صبر بودالبته که الان اینو میدونم و اون موقع نمیدونستم حتی وقتی دونستمم باز ناآروم بودم یکم ولی خوب خیلی بهتر شده بود یعنی تقریبا نصف شده بود،همون قورباغه ت رو قورت بده شده بود شرایطی به وجود اومده بود که من مجبور بودم صبر کنم و آروم باشم حالا چه با دارو و قرص چه بدون اینا یعنی با ایمان و اراده ولی هیچکدومشو انجام نمیدادم البته بازم میگم اونموقعه نمیدونستم ولی الان کامل نه ولی تقریبا فهمیدم یه چیزایی،چندتا فایل که منو آروم کرد تو تموم ابعاد زندگی تقریبا الان 80درصده،فایل شعر پروین اعتصامی اون داستان موسی و فرعون و نمرود،اون قسمتش که ما خودمون بعضی وقتا ناخواسته فرعون میشیم و یه شعر زیبای دیگه از حافظ و اون شعر زیبای پنهان وز شما نشاید کرد سر می فروش،خلاصه این چندتا فایل کمک زیادی بهم کردن، که آروم باشم و آرامش هم به نظر گنج و ثروت بزرگیه
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده، بانام ویاد خداوند من از وقتی که شروع کرد م به تغییر در باورم وبصورت جدی تمرینات رو انجام دادم اول از نظر اقتصادی رشد کردم و لی دوتا مشکل داشتم چند سال بود که هم مشکلی سوزش معده داشتم و هم سینوزیت ولی امروز به لطف خداوند هردو اینها بر طرف شده ومن از نظر سلامتی هم بهحالت طبیعی بدنم نزدیک شدم ودر روابط خانوادگی هم خدا روشکر خیلی پیشرفت کردم ،همسرم نصبت به من خیلی مهربون تر شده ومشتریهام با اعتماد بیشتر بهم کار میدن و هر روز چندین وچند بار معجزاتی از خداوند به عناوین مختلف مشاهده می کنم خداوند روسپاسگزارم به خاطر این همه نعمت، امید وارم که در این راه همه رفقای عزیز م ثابت قدم باشند
سلام به اقای مقدم عزیز ممنون بابتکامنتباارزشی که گزاشتین امشب هدایت شدم به خوندن کامنتهای این صفحه و رسیدم به کامنت شما که گفتید سینوزیتتون رو درمان کردید . میخواسم بدونم ایا باورخاصی ایجادکرددید و خودبه خوددرمان شد یاااینکه مسیری رو رفتید…. ممنون میشم پاسخ بدید
میلاد عزیز سلام ببخشید من پیام شما رو تازه دیدم جونم برات بگه من به قول استاد وقتی من .شما وسایر دوستانم توجه میکنیم به زیبایی های زندگی هدایت میشیم به سمت زیبایی وسلامتی بیشتر. واستاد اینو تاکید میکنه[ که هدایت مشیم ]اصلا نیازی نیست که ما خودمون رو به در ودیوار بزنیم تا به خواستههامون برسیم فقط کافیه مسیر رو درست طی کنیم.( تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید کرد.)الان من دارم قدم اول رو گوش میدم واستاد تو جلسه سوم میگن که به انداز های که باورهاتون تغییر میکنه شما پیشرفت میکنی اگر نمیشه شما باورهاتون رو ( حالا در مورد سلامتی)تغییر ندادین دوست عزیز از خداوند براتون صحت وسلامتی آرزومندم
سلام به خانواده ارزشمند و عزیزم، استاد گرانقدرم و خانم شایسته عزیز و گردانندگان سایت
روز بیست و سوم
خدایا هزاران بار شکرت، برای این حجم از آگاهی ها، آموزه های خیلی زیادی رو از این قسمت یاد گرفتم، دقیقا وقتی همش به این فکر می کردم که چطوری باید باورهامو تغییر بدم و چطوری باید باور جدید بسازم، با این صفحه آشنا شدم به صورت کاملا هدایتی، و هر روز بیشتر از دیروز از خوندن کامنت ها دارم لذت میبرم و یه جاهایی عظمت کارهایی که دارن با قدرت تغییر باور و هدایت رب وهاب صورت می گیرن، اشک شوق می ریزم، و حتی داره برام باور شده، اونقدر که خوندم در این قسمت، اگر مهاجرت کنم، قطعا در بهترین مکان به بهترین خانه و در بهترین زمان خواهم رسید، چون دیدم که میگفتین چطور خداوند به کسانی که ایمان دارند و با توکل قدم برمیدارن، پاداش میده اونم چه پاداشی، خدایا شکرت، حتی باور اینکه وقتی داریم کار می کنیم روی خودمون بسته به اینکه چقدر وقت بزاریم برای یادگیری، چقدر واقعا بش باور داشته باشیم، و چقدر بش ایمان داشته باشیم تا بشون عمل کنیم، همه بدون استثناء به موفقیت های کوچیک و بزرگ میرسیم و نمیشه و غیرممکنه که در این مسیر باشی و دستاوردی نداشته باشی چه مادی چه معنوی.
خواستم از خودم بگم کمی شاید چیزهایی که میگم خیلی کوچیک بنظر برسن، ولی میخوام بنویسم تا هرگز یادم نره و بدونم از کجا به کجا رسیدم.
من اسماء منصوری هستم، 28 سالمه و در اهواز زندگی می کنم، مجردم و با خانوادم زندگی می کنم. همیشه از نظر درسی جزء تاپ های کلاس درس و شاگرد اولای کلاس بودم، و یجوری شده بود به قولی باورم که من هیچ کاری نکنم هم اولم و همینطورم بود. خیلی دست پا شکسته برای کنکور خوندم و میخواستم هر جور شده سال دیگه حتما دانشگاه قبول شم و یه رشته مهندسی بخونم در حالیکه من عاشق هنر بودم و وقتی راهنمایی بودم خودم رو در دانشگاه هنرهای زیبایی تهران تصور میکردم، ولی بخاطر باورهای موجود و خلاصه مدرسه کلی رومون حساب باز کرده بود و کلی چیزهای دیگه نمیدونم چجوری شد که هنر از چشمم افتاد و به نظرم چیز فرعی و دهن پر کنی نبود (انگار که میخواستم با مدرکم به بقیه نشون بدم چقدر عالیم)، و میدونستم در کنار کارم بش برسم، اونموقع من چیزی از قانون جذب نمیدوستم ولی عادت داشتم هر موقع جو برام مناسب نبود برم غرق تصویرهای ذهنی خودم بشم و خودم تصور میکردم در کلاس دانشگاه فقط نشستیم دور هم میخندیم و حرف میزنیم و کلی داره بمون خوش میگذره (اینم بگم که من چون دبیرستان خیلی درس خونده بودم یجورایی خسته شده بودم و به خودم قول دادم دانشگاه رفتم تحت هیچ شرایطی درس نخونم و فقط شب امتحان بخونم)، خلاصه من مهندسی مکانیک ماشین های کشاورزی دانشگاه شهید چمران اهواز قبول شدم، رشته خوبی بود، ولی اون چیزی نبود که من میخواستم و ترم سه فهمیدم که عاشق رشته روانشناسی هستم، و کلی کتاب هایی که به عنوان کتاب و سرگرمی میخوندم کتاب های روانشناسی بودن، یادمه یه کتابی خردیم از آنتونی رابینز از نمایشگاه دانشگاه به اسم رویای سرنوشت، که یه جا می گفت اهدافی که دوس دارین بش برسین رو بنویسین و رویاهاتون رو و تاریخ بزنین تو یه کاغأ نگهداریش کنین و یه همچین چیزی و کلی از کتاب یادمه نکته برداری کرده بودم و منم نوشتم اهدافمو، خلاصه سال 96 فارغ التحصیل شدم و بعد تصمیم گرفتم برای ارشد رشته روانشناسی رو بخونم، اول اومدم از هر شاخه روانشناسی یسری کتاب خوندم دیدم هیچکدوم به روحیه من نمیخورن به جز روانشناسی صنعتی و سازمانی، تصمیم گرفتم به خوندن کتاب ها و برای کنکور در عرض چند ماه آماده شدم با بهترین برنامه ریزی و با بیشترین تمرکز بطوریکه وارد هیچ گونه برنامه اجتماعی نمیشدم، و سر ساعت بیدار میشدم و سر ساعت می خوابیدم، چون فهمیده بودم این رشته با چیزی که قبلا می خوندم خیلی فرق داره و من اصلا بلد نبودم درسی رو حفظ کنم، بالاخره روش خوندن درست کتاب ها رو پیدا کردم، من با دل و جون و روزنامه وار جوری که کتاب بخونم از روی علاقه و اینکه چیزی به من اضافه کنه میخوندم، خلاصه یادمه اولای راه هی میگفتم عجب غلطی کردم ها، چرا اصلا من باید ارشد بخونم (اصلا نمیدوستم چرا دارم همچین تصمیمی می گردم و از طرفی میدونستم نباید این علاقه تو دلم بمونه و باید از نزدیک لمس کنم این رشته رو و از طرفیم چون دو خواهر بزرگترم ارشد خونده بودن، این که من نخونم ارشد رو دون شأن خودم میدونستم=تلاش برای اینکه به اندازه بقیه دیده بشم و یا حتی مورد سرزنش بقیه قرار نگیرم)، و همش میگفتم خدایا خودت منو رو سفید کن، البته روزای نزدیک کنکور دقیقا یادمه فروردین 97، من میدونستم که بین یک تا ده میشه رتبم، و رتبم شد 6، و تو همه اون روزا که می خوندم برای کنکور (زمان زیادی هم نزاشتم در حد چند ماه ولی تمرکزی و با برنامه دقیق) یک آهنگ برای خودم که بسیار زیبا و انگیزشی بود انتخاب کرده بودم و قبل از خواب به جای اینکه برم تو شبکه های اجتماعی یا با حرف زدن با دوستام وقتم تلف کنم، آهنگ رو میزاشتم و وارد تجسم خودم درباره دانشگاهم، دانشکدم (البته یکی از کارهایی که قبل از خوندن برای کنکور انجام داده بودم این بود که به همراه دوستم که اون هم میخواست رشتش بعد عوض کنه یکی دوبار به دیدن دانشکدم میرفتم و همیشه میگفتیم بیا یکم بریم دانشکدمون رو ببینیم، کلاساش بشناسیم و قدم میزدیم تو دانشکده، یعنی قانون عمل می کرد، من وقتی با استاد و آموزه هاش آشنا شدم دیدم که این کارهایی که میکردم جزء قوانین بوده)، خلاصه تعداد شاگردهای کلاسم، استادام که همشون ازم تعریف می کنن شما چه شاگرد زرنگی هستی و چقدر جرئت داری که از یک رشته دیگه اومدی و کلی من در حال خندیدن تو کلاس هستم و به شدت از موقعیتم راضیم و همه دور یک میز تقریبا بیضی شکل نشستیم و حرف میزنیم در مورد موضوعات مربوط به محیط های کاری، موفقیت و سازمان ها، و من در حال اظهار نظرهای عالی در جمع و ارائه درس، بعد از اینکه دانشگاه قبول شدم و در اولین کلاسم و اولین روز دانشگاه، دقیقا همون تعداد دانشجو، دقیقا اکثر کلاس هامون به صورت میزگردی بود، دقیقا همه استادهام ازم تعریف کردن که چحوری اومدم این رشته و همش ازم می پرسیدن که چطوری تصمیم گرفتی بیای و …، و حتی دانشجوها و تاپیک ها و موضوعات یجوری بودن که من همیشه میخندیدم و کلا جو کلاس پر از خنده بود و بسیار شاد بودم و احساس شادی میکردم خیلی شادتر از دوران کارشناسیم، فهمیدم وقتی علاقه باشه همه چیز عالیه، تازه یسری نرم افزارهای آماری باید یاد می گرفتم که برام آب خوردن بود، مقاله نوشتم، حتی تاپیک پایان نامم یکی از ناول ترین موضوعات بود که حتی استادام روز دفاع یک کلمه هم نتونستن حرف بزنن و با نمره عالی دفاع کردم و بهترین روز زندگیم روز دفاعم بود، چون فقط تعریف و تمجید بود و اینکه همه می گفتن چطور جرئت کردی موضوعی که اینقدر در ایران هیچکس راجع بش ننوشته و همهمنابعم انگلیسی بودن رو برداری، و خلاصه همش با تصورات و تمرکز و توکل بر خدا انجام گرفت، من کاری نکردم در حقیقت، و اینم یادم رفت بگم روزی که داشتم کمد کتابام رو خالی می کردم تا کتابای ارشدم رو بزارم و جزوات جدید ارشدم رو بچینم و هر چی از قبل بوده رو بندازم دور، به یه کاغذ مقوایی برخوردم که توش اهدافم رو نوشته بودم و اون هم اولیش خواندن رشته روانشناسی برای ارشد بود (و گفتم عه من نوشته بودم اینجا که انجام گرفت، و به قول استاد قانون و قدرت نوشتن، که دقیقا حتی موقع عمل کردن بش نمیدونستم چرا دارم اینکارو می کنم، همونجوری که استاد میگن وقتی داری به اهدافت میرسی برات بدیهیه رسیدن بش)، حتی یکی از بهترین دوستان زندگیم رو هم باش آشنا شدم و همیشه تا الان با همیم و خیلی خیلی صمیمی هستیم و به شدت به رشد و پیشرفت هم کمک می کنیم و اساس رابطمون بر اساس رشد و یادگیری از هم هست، خودم تا حدودی آدم مثبتی بودم، ولی وقتی دفاع کردم و قبل و بعد از اون واقعا هم میدونستم هم نمیدونستم چی میخوام از زندگی، احساس پوچی میکردم و موضوعی مثل پندمیک خیلی روی من اثر روحی روانی گذاشت، من همش تو ترس بودم و فقط حالم کمی بهتر شد که کتاب خوزه سیلوا رو خوندم به نام دستان شفا بخش و واقعا بهترین کتابی بود که تا حالا تو عمرم خونده بودم و آشنایی با معجزه ای بنام آلفا و تا الان تو سپاس گزاریام هست، و اونجا بود که فهمیدم چقدر قدرتمندم و همون دوسالو حتی یکبارم سرمانخوردم، و گفتم اثرات روحی روانیه بدی روی من گذاشت، وسواس بشدت زیادی در دست شستن و … ، که به شدت انرژی من رو گرفته بود، آزادی عمل، آزادی روح و خیلی سخت و با تلاش زیاد روحیه خودم رو خوب نگه می داشتم، فرسودگی روحی خیلی زیادی رو تجربه کردم و حتی میدونستم این اثر تا مدت ها با من میمونه و عاجزانه به خداوند میگفتم کمکک کنه ولی من کمک هاشو نمی دیدم، من با استاد عباس منش از طریق یک لایوی که با استاد عرشیانفر داشتن و همینطور از طریق خواهر کوچترم که متولد 75 هست، آشنا شدم که به شدت عاشقشون شدم، لایوی بود در مورد همین موضوع پندمیک و تا یه حد کمی تونستم بر حسب فرکانس اونموقع که گفتن هر چی کانال خبری و تی وی هست نیبینین و نشنوین و بنظرم منطقی بود کاملا من هر چی کشیده بودم از همینا بود، ولی فقط در حد باور کردن این حرفها در این حد بودم، که تی وی و اخبار رو قطع کنم که حتی چشمم نخوره، و میدونستم حرفایی که دارن میزنن معرکس ولی نمی دونستم چرا در من رسوخ نمی کنه و اونهم به خاطر فرکانس اونموقه من بود، پناه بردن به کتاب های متافیزیکی مثل کتاب های فرستادگان نور و رمان های پائلو کوئلیو برای من بهتر بودن، میدونستم حرفای استاد نیازمند تعهد و انجام یکسری کارهاست و من تصمیم گرفتم که پیوری نکنم یعنی با همون یک فایل میدونستم که چیزی که این استاد میخواد ایجاد کنه خیلی عمیقه و من آمادگیش ندارم، تصمیم گرفتم با کتاب هایی که گفتم و همینطور زیستن در قلب و … شروع کنم، میدونستم اونها هم منو سیراب نمیکنن و روحیه منو کمی بهتر کردن، تا اینکه یکسال بعد وقتی داشتم روی پایان نامم کار میکردم فکر کنم، خواهرم آدرس سایت رو دادو من وفقط عضو شدم و فقط چون محصولات رو دیدم و باز فرکانس اونموقعم گفتم این که همش پولیه، بی خیال شدم و فقط حساب باز کده بودم و اومدم بیرون، برای همین تاریخ عضویت من خیلی زیاده، ولی در عمل من شهریور 1401 با سایت آشنا شدم، خلاصه میدونستم با این وضع فرسودگی روحیم و از طرفی تضادهایی که برام به وجود اومده بود از همه نظر من نمیتونم اینجوری ادامه بدم، روحم فریاد می کشید که باید شیوت رو عوض کنی یه مدت فایل های کوین ترودو رو میدیم و باز هم اون برام سیراب کننده نبود من دنبال معالجه روحم بودم و هیچ کجا چیزی پیدا نمیکردم و حاضر بودم هر تمرینی رو انجام بدم دیگه تو سال 1400 که بودم که یادمه با ای اف تی آشنا شدم از زبون خود کوین ترودو، که برای مشکلات روحیم، مثل احساس عذاب وجدان علکی ای که داشتم، ترس از مریضی در حالی که مریض نبودم فقط بخاطر اوضاع این ترس با من بود، بخاطر وسواس عملیم، بخاطر احساس گناهم، و همینطور این عملیات ای اف تی من بیشتر و بیشتر شعله ور تر می کرد بطوریکه خشم من که تو این دوسال به شدت زیاد شده بود شدت بیشتری گرفت، خلاصه زمستون (اسفند) 1400 بود که با بوجود اومدن تضادی به شدتتتتتتتتتتت نیاز به تغییر رو احساس میکردم، همش میگفتم میخوام یه آدم دیگه بشم، دقیقا یادمه یک هفته بعدش نداهایی در من شنیده میشد که میگفت قراره خیلی تغییر کنی، قراره یکی دیگه بشی، قراره زندگیت عوض بشه، و من فقط گریه میکردم که بالاخره همه چیز عوض شد گریه از اینکه چرا داره همه چیز تغییر میکنه به عینه میدیم که یک سری چیزای اساسی داشت تغییر میکرد در محیط اطرافم و وابستگی من حتی به اون موضوعات چرت هم باعث گریه و دلتنگی من شده بود، و اشک شوقم بیشتر بود البته بخاطر اینکه ایمان عجیلی داشتم که سال جدید خیلی قراره همه چیز تغییر کنه، اصلا یه حال عجیبی داشتم انگار که یک کسی داشت خیلی خیلی واضح با من حرف میزد که با تمام چیزایی که تو رو رنجوند، تمام گذشتت، تمام فرسودگی روحی که داشتی خداحافظی کن و یجوری انگاز نسبت بشون داشتم صلح پیدا میکردم، و شب ها ساعت یک دو میرفتم تو حیاط خونمون قدم میزدم و فقط به نداهای الله یکتا گوش میکردم که همینجور یک ضرب میومدن، و خلاصه میدونستم قراره خیلی اتفاقات خوب رخ بده ولی باز ترس داشتم از تغییر و ندا میگفت چیزی که قراره تجربش کنی اگر میدونستی چیه خیلی بیشتر خوشحال میشدی و به قول دیالوگ سیری در سریال وایکینگ به رولو (البته من دیگه هیچ فیلم و سریالی نمی بینم از وقتی با استاد آشنا شدم)، اگر میداستی که قرار است چه اتفاقاتی برایت رخ دهد، لخت در ساحل می رقصیدی، و خلاصه تا اونجا که آخرای اسفند بود به دلم افتاده بود البته به دل ما سه خواهر که شروع کنیم به تمیز کردن و خونه تکونی و دور ریختن وسایلی که نمیخوایم دقیقا بمون الهام میشد چون با این مورد از کتاب های پائولو آشنا بودیم همگی، خواهرم دوره عزت نفس رو شروع کرده بود و من یادمه داشتم برنامه هام رو برای سال جدید می نوشنم بش گفتم میدونم باید تغییرات خودم رو با دوره های استاد عباسمنش شروع کنم چون یادمه همون موقع یه چنتا فایل هم گوش کرده بودم که خیلی حالم رو خوب میکردن که تصمیم گرفتم حتما هر چی دوره دارن شرکت کنم، خواهرم چون زودتر عزت نفس رو شروع کرده بود ،اسم دوره آفرینش رو اورد که اصلا دلمو برد فقط اسمش گفتم چه قشنگ یعنی بیافرینیم زندگیمون رو و این دقیقا مثل الهاماتیه که به من شده، خلاصه از روز دوم فروردین 1401 شروع کردم به گوش دادن دوره آفرینش (کلا هر چی گوش میدادیم غیرمجاز بود و ما نمیدونستیم تا اینکه برای اینکه مطمئن شیم قبل از شروع دقیقا منو خواهرم و دختر عمم که همسفر ما در این مسیر توحیدی هستن و همگی عضو این خانواده هستیم، از کانالی که این دوره ها رو گذاشته بودن گفتیم آیا ما استاد عباسمنش اجازه دادن که از این فایل ها استفاده کنیم گفتن بله و ما شروع کردیم)، یادمه قشنگ فهمیدم تغییر یعنی چی، کار کردن روی خود یعنی چی شده بودم آدم بی غم پر از احساسات معرکه، احساس اذت، تازه با یه دنیایی آشنا شده بودم که هر روز منتظر معجزه بودم عملا و رخ می داد خیلی اتفاقات عالی هی میخواستم با فرکانس جدیدم برم همه جا رو دوباره ببینم، آدمها، بازار یه بیرون رفتن معمولی شده بود یه دنیا و جهان دیگه، و چقدر روحم نیاز داشت و اینو کاملا درک میکردم و میفهمیدم تازه من زیاد تمرین ها رو اونجور که باید عمل نمیکردم و بیشتر هیجان داشتم که آخر دوره قراره چی بشه، رفتارم با خانوادم عالی، اعتماد به نفسم عالی تر، بدون هیچ آرایشی و با حس خوب و حال خوب میرفتم بیرون و فوق العاده جذاب تر شده بودم از نظر خودم و بقیه، اصن روحیم چقدر بهتر شده بود و چقدر انگیزه داشتم برای ادامه مسیر اونقد رکه حالم عالی شده بود، تو یه زمانی درآمدم چقدر عالی شد و بعد خوابید همه چیز که علتش غیرمجاز بودن محصول بود، از طرفی من همیشه عاشق کشتی بودم و اط نظر من کشتی گیر شدن برای من محال بود چون کی از 27 سالگی رشته ای به این سختی رو شروع می کنه و همیشه کلیپ اگر میدیدم کشتی بود اصن تو برنامه اینستا بودمم بخاطر کشتی بود که تو. دوره آفرینش اینستا رو هم حذف کردم، خلاصه چیزی که محال بود ولی چون تو تصویر سازی معرکم تصویرش ساخته بود سال پیش و اینجوری بعضی شبها خوابم میبرد، چون عادت دارم شبها قبل از خواب تصویرسازی کنم از بچگی همینطور بودم، و تمام چیزایی که تصویر کردم شده بودن خوب یا بد، برای همین هیچ مقاومتی در مقابل قوانین نداشتم، قانون جذب برام هضم شده بود البته در حد و حدود فرکانسم، خرداد ماه بود که تصمی گرفتم برم رشته جودو چون کشتی نبود اهواز گفتم جودو هم عین کشتیه، خلاصه بدون هیچگونه تلاش فیزیکی من یه مربی عالی پیدا کردم که یادمه موقعی که بش پیام میدادم ایشون در اردوی تیم ملی بودن و بشدت شایسته و بهترین مربی ورزشی که تا این زمان دیده بودم به لحاظ اخلاق و منش، ایشون گفتن هیچ کلاس جودویی که گروهی باشه برای خانم ها نیست در اهواز و اگر بخوای خصوصی برگزارش میکنم برات حریف تمرینی هم همینطور و باورتون نمیشه قیمت چقدر پایین و مناسب بود، خلاصه همینجور که مکالمه میکردیم اشون گفتن من قراره برای اولین بار تو اهواز کلاس کشتی برگزار کنم تو میتونی بیای کنار بچه ها من بت جودو یاد میدم، باورم نمیشد که داشتم این جمله رو میشنیدم، خلاصه باز بدون هیچ تلاش فیزیکی من وارد کلاس کشتی شدم چون خواهرام هم مثل من کشتی دوست هستن البته من خییییییییییییلی بیشتر، که برام مثل عشق بود این رشته، سه تایی با هم رفتیم دو سه جلسه کلاس رایگان شرکت کنیم که آشنا شیم تو همون دو جلسه رفتیم البته خیلی چیز یاد گرفتیم که خیلی بابتشون از مربی گرانقدرم تشکر میکنم و من باورم نمیشد که به رویام که راه رفتن و ورزش کردن روی تشک کشتی بود رسیده بودم، اصلا تو اون گرمای وحشتناک اهوار تو تابستون همه داشتن از گرما تو کلاس تلف میشدن البته همش بزور هفت نفر میشدیم که استاد میگفت به خودتون افتخار کنید که تصمیم دارین این رشته سخت رو یاد بگیرین و استادمون به شدت اخلاق مدار بود و دقیقا تمام تصور من از اهالی کشتی در ایشون بود و مورد تایید قرار گرفتن (ایشون هم جودو کار هستن و هم در کشتی آلیش فعالیت میکنن)، بعد که من به تضاد مالی خوردم و فهمیدم باید دنبال کار باشم و طبق گفته های استاد من نمیتونم تمرکزم رو دوپاره کنم، یعنی همزمان هم تو کشتی باشم و هم از نظر مالی که صفر بودم (البته حتی تو اون زمان وام خونگیمون هم جور شد دقیقا موقعی که من از لحاظ مالی صفر بودم که نمیدونستم چرا کافینت من یهو سقط شد، که البته بعدها فهمیدم دلیلش چیه)، مربیم کلی اصرار کرد که میتونی هر وقت داشتی شهریه بدی و اصلا فقط دوتا خواهر شهریه بدین بقیه لازم نیست، خلاصه منش پهلوانی مربیمون هم تجربه کردم، کلا فضایی رو تجربه کردم در عرض فقط دو روز که عملا تو هوا بودم از شدت خوشحالی که اینقدر عالی طبق تصوراتم تجربه کردم فضای ورزشگاه کشتی و تشک کشتی رو و سپاس گزار خدا بودم که بالاخره این فرصت رو به من داد و پایدار نبود باز به دلیل اینکه هم من فرکانس درستی نداشتم و هم بی برکت بود چون من دوره آفرنیش رو خریداری نکرده بود خلاصه به جلسات 8 و 9 که میرسیدم طبق چیزهایی که استاد میگفت من خیلی باید دستاورهای بیشتری رو تجربه می کردم یادمه به خواهرام هم میگفتم و دخترعمم چون همگی هم مسیریم، ولی هربار خودمون رو به شکلی توجیه می کردیم، و میگفتم بعدها ده برابرش رو میدم به سایت، و دیگه از لحاظ مالی اونقد افتضاح بودم ولی عجیب احساسم معرکه بود، حالم عالی و فوق العاده بود به لحاظ روحی و اط نظر وسواس هم کمی بهتر شده بودم به اندازه 10 درصد، نشستم دنبال کرا از آموزه هایی که از استاد یاد گرفته بودم اصلا من نمیگشتم فقط یکی دوبار که خسته شدم و سپردم به خود وهابش و بعد دخترعمم یه کار دورکاری رو بم معرفی کرد، منم بدووووووون کوچکترین تلاشی که برم خودمو آماده مصاحبه کنم یا زور بزنم آنلاین باشم تا جوابمو بدن فقط رزومه فرستادم و بی خیال شدم و رها کردم، چون سطح انگلیسیم عالیه و با اعتماد به نفسی که در مورد توانایی هام از دوره آفرینش کسب کرده بودم و احساس خوب داشتن کار خودشونو می کردن خیلی سریع با حضور من موافقت شد و خیلی تعجب میکردن که چطور انگلیسین اینقدر عالیه با اینکه سلف استادی خوندم دقیقا لهجه آمریکن، و کار یجوری بود که حقوق ثابت بالایی داشت و برای من چیز عجیبی بود این میزان حقوق برای یک ماه از نظر من که کار خاصی نمیخواد فقط مکالمه تلفنی و چت از طریق برنامه انگلیسی بود برای مشتریان خارجی (البته من که بعهدا فهمیدم که اصلا توانایی های خودم رو نمی بینم با اینکه این مسئله که چجوری حل بشه رو استاد در دوره میگفت ولی نمیشد بش عمل بشه یا درک بشه چون؟ دیگه خودتون می دونید) که اصلا نیازی نبود حتی قانع شن، چون مشتری کار زیاد بود و همینکه حقوق هر 15 روز پرداخت میشد و دلاری بود چون اون کسی که کار رو انجام میداد در کالیفرنیا بود، و سیستم اداری در ایران بود که سه نفر در ایران که من سومی بودم و چهارمی در ترکیه، ساعت کاری منم اینکه باش موافقت میشد و هر جور که من دلم میخواست بود و رفتار همکارها معرکه حتی در دوره های کارآموزی هم که یک هفته بود هم براش حقوق و ساعت رد میکردن اینقدر این افراد عالی بودن مدیر همه چیز عالی، همون تصوری که همیشه راجع به محیط کاری داشتم اینکه جایی باشم که همش انگلیسی حرف بزنن همه، با مشتریای خارجی در ارتباط باشم و خود به خود حس میکردی که در کالیفرنیا زندگی می کنی و دو هفته معرکه رو سپری کردم و ساعت کاریم جوری بود که همیشه دوست داشتم از 4 صبح بیدار بشم مثل روزای قبل و از طرفی ترمز داشتم برای اینکار و همینکه کارم از ساعت 4 صبح بود تا 11 و سی صبح، کم کم اثرات خودش رو گذاشت فرکانسی که من از طریق نادرست و راه خلاف بدست آورده بودم شنیدن آموزه های استاد و عمل به اونها، باعث شد که به صورت اتفاقی من از کار بیام بیرون اونم به درخواست خودم، نمیدونم چطور شد که زده شدم، و از طرفی کلی پیگیری کردن که با من تماس بگیرن مدیر اونجا ولی من عامدانه جواب نمیدادم و حتی خودم بیخیال پول شدم،شاید اصلا در تماسی شماره حساب من رو میخواستن که پول دو هفته رو بدن بم چون همکارام خیلی ازم راضی بودن و میگفتن کارمو عالی انجام میدم و رئیسمم از این قضیه با خبر بود و هربار میگفتن شماره کارتت بده برای واریز حقوق آخر ماه چون به میلادی بود و من اواسط اضافه شدم به تیم، من یادم میرفت که باز دلیلش واضحه، خلاصه بعد از این قضیه بود که نت ها کلا قطع شد و من کلا از هر گونه نت و این چیزا قطع شده بودم هیچی نداشت گوشیم عملا و به خودم میکفتم خوب موقعی قطع همکاری کردم ها، و گرنه چقدر استرس میگرفتم (بهانه و توجیه علکی) البته نمیدونم نتیجه کسب و کار اونا چیجوره ولی قطها راه چاره ای داشت، خلاصه بعد از اون یعنی اواخر شهریور بود که همگی من و همسفرانم اومدیم نشستیم ارزیابی کردیم و نتایجمون رو از فروردین و به این نتیجه رسیدیم که باید فایل ها رو حذف کنیم کامل از همه جا و از سایت شروع کنیم، سایتی دارن که میشه اونجا فایل رایگان گوش کرد و اونجا بود که من جلساتت توحیدی رو دانلود کردم و شروع کردم و همش خودم رو ملامت میکردم که چرا از اول درست قدم بردانشتم عملا اوضاعم شد زیر صفر به لحاظ مالی و نتایج حس خوب و لذت خیلی پایداریشون کم شده بود، تا اینکه همگی با هم تصمیم گرفتیم از فایل های رایگان شروع مجدد داشته باشیم و شروع برای من بخاطر باورهای غلطی که در مورد فایل های رایگان داشتم زیاد همون لحظه جواب نمیدادن و تعهد و استمرار خیلی زیادی میخواست و خواهرم روز بعد تعهدی که همگی با هم دادیم تا از فایل های رایگان شروع کنیم دوره صلح رو خرید و با هم من دو خواهرم گوش کردیم و انوقدر از همون دو جمله اولی که استاد میگفت که باید راه درست رو بری از همون اول و بها بپردازی چیز یاد گرفتم که جا خوردم گفتم چقدر قراره درک من از فایلا بیشتر بشه، دیگه حجابی که اونموقع بوده نیست و با همون جلسه اول که به مدت دو ماه پیاپی گوش کردم کامل وسواس من برطرف شد، اصلا انگار روحم آزاد شد، دستام خراب شده بودن، عالی شدن، و روحیم و انرژیم حتی بیشتر شد، آزادانه میرفتم بیرون اصلا تازه برگشته بودم به اصل خودم، چیزی که فکر میکردم بعد از اون دوسال هرگز نخواهم دید ولی من با استفاده از آموزه های جلسه یک دوره صلح کامل رها و آزاد شدم و این ناممکن در ذهن و روح من ممکن شد خدایا هزاران بار شکرت، تازه متوجه شدم که دوره ها بروزرسانی میشن در حالی که آفرینشی که من گوش میدادم بروزرسانی نشده بود، شما فکر کنید از راه درست یعنی خرید محصول و اون هم بروزرسانی شده چه نتایجی خواهید گرفت. بعدش من از خدا درخواست کردم برای دوره عزت نفس که از نظر من خریدش برای من در سال های خیلی بعد رخ میده، برای من در عرض دوهفته رخ داد اونهم توسط خواهرم بدون اینکه من بش بگم چون از نظر من شرک بود، و حالا داستان کاملش رو بعدا میگم ولی خدا اینقدر عظیمه و اونقدر برای تغییر دادن خودت و اینکه میخوای همت کنی پاداش میده که نگو، من به عینه دیدم و همونطور که دوستان از نتایج شگفت انگیزشون گفتم، امروز من رسیدم به جلسه 6، یعنی تازه امروز وارد جلسه شیش شدم، از 17 دی ماه شروع کردم، یک روز بعد از روز تولدم، در واقع این هدیه ای بود که از خدا خواستم تازه با راهنمایی از خودش (داستانش خیلی جالبه، بعد میگم اینجا متنم خیلی زیاد شد)، و همینطور فایل های رایگان استاد رو هر کدوم که بش برمیخورم دانلود می کنم و سریال های زندگی در بهشت، توجه به نکات مثبت و سفر به دور آمریکا رو با عشق میبینم و تازه میفهمم این سایت هدف واقعیش چیه و تازه من با تکامل به این درجه رسیدم، با تکامل تازه فهمیدم که استاد گرانقدرم چقدر با همه استادای این دنیا از هر نظر متفاوتن مخصوصا توحید، و به خودم افتخار میکنم هر روز بیشتر از دیروز که خدایا شکرت من رو به این مسیر و آشنایی با چنین انسان و فرااستاد ارزشمندی که راحت قوانینت رو عین هلو برو تو گلو در اختیار ما قرار میده اونهم به رایگان، الله اکبر، و از وقتی که فایل پرداخت بها برای رسیدن به هدف (حاضری چه چیزی رو برای هدفت قربانی کنی؟) رو دیدم تعهد کردم که برای رسیدن به هدفم کلیم که رسیدن به اون من رو به خیلی از چیزهای دیگه میرسونه حاضرم چه بهایی بدم و یکی از اونها این هست که روز کامنت بزارم با توجه به فایلی که میبینم، و امروز بیست و سه روز شده و خیلی خوشحلم از این بابت و خودم رو تحسین می کنم، تازه خواهرم دوره سلامتی رو هم خریده و خیلی دوست داشتم که این دوره رو خودم بهاش بدم که بپردازم برای همین فعلا دو دلم برای اینکه با خواهرهام شروعش کنم یا نه، ولی یه حسی بم میگه اگر واقعا بخوام بهاش خودم بپردازم برام جور میشه شاید یکم دیرتر ولی نه خیلی دیر، و از چیزی که از کامنت آقای جوان یاد گرفتم دیشب کامنتشون رو خوندم مربوط به سال 95 بود که نوشتن چطوری خودشون رو هم فرکانس با خرید دوره روانشناسی ثروت کردن، و من هم میخوام از ایشون الگو بگیرم و دقیقا کارهایی که کردن رو انجام بدم.
خلاصه که اگر تازه این مسیر رو شروع کردین بدانید که فقط خیر و خوبی و برکت برای شماست و ناامید نشوید و به اصل بچسبید چیزی که اصل و اساس این سایت و گفته های استاد گرانقدر هست
خیلی خوشحالم خیلی خیلی خیلی چون دارم نتایج دوره عزت نفسو میبینم که فوق العادس چقدر خودم جذاب تر شدم، چقدر احترام همه به من بیشتر شده قشنگ من و خواهرم سحر، در مورد تاثیرات دوره با هم حرف میزنیم و نوع نگاهمون و تجربیاتی که داریم، به قول استاد که در جلسه شیش و یا هفت و یا هشت آفرینش بود که در مورد روابط می گفتن بعد از این جلسه چقدر تغییر میکنید که با خودتون میگید چی شده؟ من پولدار شدم؟ من دماغم عمل کردم؟ چیکار کردم که اینقدر همه چیز تغییر کرده، و مناینو دارم با تمام وجودم در دوره عزت نفس تجربه می کنم، خدا هزاران هزاران بار به عمرتون برکت بده، هر روز سرزنده تر و شادتر و سلامت تر باشین استاد گرانقدرم صمیمانه از شما و آگاهی هایی که به سخاوتمندانه ترین حالت ممکن در اختیار ما قرار میدین سپاس گزار و متشکرم.
همینطور از تمام دوستان و خانواده عزیزم که کلی ازشون یاد می گیرم و افتخار میکنم به بودن در بین شما از تهه قلبم سپاس گزارم
از مریم خانم جان شایسته برای این سایت که چی بگم دنیای پر از آگاهی و این نظم و چینش سپاس گزارم
از دیگر اعضای گردانندگان سایت که اسمشون رو نمیدونم صمیمانه قدردانم
ووای اسماء جان نمیدونی چقدر از این کامنت زیبات لذت بردم . چقدر مرحله به مرحله تکاملت رو قشنگ آنالیز کردی و نوشتی .. آنقدر قشنگ نوشتی باور کن فکر کردم یک کتاب داستان رو دارم می خونم … اول از همه واقعا تحسینت و تحسین تون می کنم که اینقدر قشنگ در مدار هدایت وارد این سایت الهی شدید واقعا دست مریزاد .. چقدر خداوند آدم ها رو قشنگ هدایت می کنه . وقتی از آنتونی رابینز گفتی . همین طور به فکر رفتم پیش خودم گفتم .ببین خداوند نشونه هاشو همیشه می فرسته ولی ما در مدار دریافتش نیستیم و یا فکر می کنیم بقول قدیما اتفاقی بوده و یا شانسی چنین مسایل پیش اومده در صورتی که اینها همش نشونه ها و تابلوهای راهنمایی برامون بوده که آرام آرام به مسیر درست هدایت بشم ..
اسما جون برای تصویر سازی و تجسم سازی هات بهت تبریک می گم که این خصلت رو از دوران کودکی داشتی و چقدر خوبع که این خصلت رو با خودت همراه کردی و به یادگار در ذهنت نگهداری کردی آفرین اسماء جان . دختر ارزشمند اقیانوسی
اسماء جان خیلی نکات از کامنت زیبات دریافت کردم ولی اگه بخوام بنویسم خیلی طولانی میشه .. فقط خواستم تشکر و قدردانی کنم بابت وقت ارزشمندت که اومدی با عشق تمام مراحل آشناییتو بطور مفصل نوشتی مرسی مرسی دختر نازنین انشالله همیشه در همه ی ابعاد زندگیت دلت خوش و حال و احوالت وفق مرادت باشه . اسمت رو سیو می کنم که همیشه کامنت های پر محتوا و زیباتون بخونم و یاد بگیرم و آگاه بشم .
عزیزم به خواهر های عزیزت هم سلام گرم منو برسون و تحسین تون می کنم که با هم صحبت های مشترک در مورد این سایت دارید و هم چنین هم فرکانس هم هستید و این یک موهبت فوق العاده الهی است که نصیب هر کسی نمیشه و قدردان این هم فرکانسی دور همی تون باشید هر چند شما لایق بهترینع بهترین ها از هر نوع در سراسر دنیا هستید .. راستی دختر عمم عزیزتون رو از قلم انداخته بودم خخخخخ .. به اون عزیز دل هم سلام منو برسونید .. ای کاش اسم همه تون رو میدونستم .
اسم فوق العاده ای داری عزیزه دلم، یادمه یکی از خواهرزاده هام که متولد 97 است وقتی خواستیم براش اسم بزاریم خیلی اصرار کردم که اسمش بزارن رویا و بعد از کلی اسمریال اسم رویا رو براش انتخاب کردن و من خیلی خوشحال شدم، حتی یادمه قبلنا دوست داشتم اسم خودم رویا باشه، ولی الان فوق العاده از اسمم راضیم و دوستش دارم
همینطور که عکس زیبا، سرزنده و شاد و پر انرژی ای داری رویا جانم واقعا تحسینت می کنم
دیدن نقطه آبی مثل همیشه خوشحال کنندس
سپاس گزارم که این احساس خوب شدین برای من
چقدر از عبارت “دختر ارزشمند اقیانوسی” خوشحال و ذوقمند شدم عالی بود، سپاس واقعا چون من عاشق آب، دریا و اقیانوسم.
خیلی ممنون از اینکه کامنتم خوندن و باعث شدین منم باز کامنتم بخونم و روند تکالم بار دیگه به خودم یادآور بشم.
چقدر عالی نوشتین و چه نکاتی رو برام گفتین که واقعا ارزشمند هستن
اسم خواهرم سحر و فاطمه منصوری هست که هر کدومشون جداگانه پروفایل دارن
خواهرم سحر به شیوه خودش در این مسیر در حال قدم برداشتن هست و به نتایج عالی ای رسیده و همیشه نتایجش رو براش بازگو می کنم و میگم شاید تو حواست نباشه ولی من که دارم از بیرون می بینمت خیلی تغییر کردی و یا فلان تغییر کردی و این نشون میده این باورها رو جدیدا ساختی و این نتایجی که الان داری از این باورهایی هست که ایجاد کردی
و خواهرم فاطمه هم داره روی دوره عشق و مودت کار می کنه و همچین داره نتایج خیلی خوبی رو برای خودش رقم می زنه و دخترعمم هم مریم جعفری پور هستن که ایشون هم دارن روی دوره دوازده قدم کار می کنن، و من هم به امید الله رسیدم به جلسه 3 دوره راهنمایی عملی رویاها که فوق العادس و از فوق العادگیش هر چی بگم کم گفتم.
البته به قول استاد فرقی نمی کنه چه دوره ای رو دنبال کنیم، همینکه دوره ای باشه، فایلی باشه که هر روز گوش بدیم و ذهنمون رو تغییر بدیم، تمام ابعاد زندگیمون تغییر می کنن
خداروشکر واقعا برای وجود این سایت که افراد هم فرکانس رو دور خودش جمع کرده و داریم کنار هم لذت می بریم، و هر کدوم به نوبه خودمون در حال ساختن بهشت خودمون هستیم.
خدا رو شکر برای وجود شما رویا جانم سپاس فراوااااااان برای دعاهای قشنگت
منم برات آرزوی سرزندگی بیشتر، امید بیشتر و لذت و حال خوب بیشتر رو می کنم
ثروت و نعمت و برکت فراوان جاری بشه به زندگیت عزیز دلم
سلام خدا جون. خدای خوبم،خدای عزیزتر از جونم،صبحت بخیر. امروز هم مثل روزهای قبل حالم خوب و عالیه. و دوباره تو را شکر می گوییم هزاران مرتبه. به اندازه تمام کهکشان، به مقدار تمام ریگ های روی زمین، به وسعت بزرگی خودت دوستت دارم. از تو ممنونم به خاطر سلامتی تمام اعضای بدنم،زیبایی، ایمان و شادابیم. از تو ممنون و سپاسگزارم به خاطر خانواده ام، پدر و مادر مهربانم، همسر خوبم، بچه های دوست داشتنی و فوق الاده ام، شغلم، درامدم، روحیه بسیار بالایم، عشقم به تو، عشقم به همه…….
خدا جونم امروز هم با توکل بر تو اغاز میکنم و ایمان صد در صد دارم که تو همراهم هستی در هر لحظه و همه جا و هدایتم میکنی به راه درستکاران و کسانی که نعمت فراوان دادی.
خدایا، ای مهربانم، ای همه ی هستی من، ای که لحظه به لحظه نفس کشیدنم به دست توست، ای که به هر جا مینگرم زیبایی تو را نظاره میکنم. تو را میپرستم، عاشقتم بی نهایت.
امروز هم منتظرم. که با اتفاقات شگفت انگیز و عالیت مرا سوپرایز کنی. دلم رو با یادت و عشقت لبریز از شادی کنی. منتظرم ای مهربان ترین مهربانان………
خدایا امروز هم لیاقتی نسیبم کن که برای رضای تو کار کنم.
مهربانی،احساس خوب، خدمت کردن به خلق تو و شکرگزاریت را روزیم کن.
ای معبودم، مونس ویار همیشگی من دوستت دارم بی نهااااااااااایت.
سلام دوستان ارزشمندم
???????
به نظرم رسید برخی از باورهای اشتباهی را که دوستان در بخش «رسیدن به آرزوها» در سوال هایشان داشتند با شما خوبان در میان بگذارم اگر شما هم بتوانید بر مطالب زیر بیفزایید شاید بتوانیم گره ای را باز کرده باشیم :
1 – امان از تنبلی :
خیلی از دوستان زحمت دانلود و دیدن فایل های رایگان را هم به خود نداده اند و در آرزوی محصولات هستند. به قول حافظ : «تو خود حجاب خودی از میان برخیز»
اگر فکر می کنیم با نشستن می شود به موفقیت رسید بدانیم هرگز چنین چیزی اتفاق نمی افتد …
2 – امان از تمرکز بر روی مشکلات :
خیلی از دوستان فکر می کنند فقط خودشان مشکل دارند به خاطر همین هم بنده تصمیم گرفتم تا بعضی از مشکلاتی را که سابق بر این داشتم بیان کنم و بیان هم خواهم کرد. امیدوارم وقتی دوستان می خوانند خدا را شکر کنند که از این دست مشکلات ندارند.
اگر فکر می کنیم با فکر کردن به مشکلات و گذشته می توانیم به موفقیت برسیم بدانیم که هرگز چنین چیزی اتفاق نمی افتد …
3 – امان از عدم حرکت :
خیلی از دوستان فکر می کنند موفقیت را می توانند در قالب یک قرص یا کپسول یا یک آمپول دریافت کنند و بعضی ها هم می گویند ما محصولات را هم تهیه کردیم و اتفاقی نیفتاده است. آن ها نمی دانند که موفقیت یک پروسه است که باید خود ما آن را طراحی و برنامه ریزی و عملیاتی کنیم و به نتیجه برسانیم نه دیگران.
درحقیقت هر وقت توانستیم موفقیت را صادر کنیم به آن رسیده ایم نه اینکه آن را وارد کنیم و به همین خاطر است که بنده تاکیید دارم که کوچکترین موفقیت ها را هم بیان کنیم شاید چراغی را در دل بعضی ها روشن کنیم.
بیایید موفقیت هایمان را صادر کنیم ….
و اگر به دنبال موفقیت تو داروخانه ها هستیم بدانیم که هرگز چنین چیزی اتفاق نمی افتد …
4 – امان از انتظار برای از راه رسیدن یک راه حل :
خیلی از دوستان فکر می کنند برای تغییر باید منتظر بود و نمی دانند که تغییر یعنی حرکت. ما باید به سوی موفقیت حرکت کنیم نه آن به سوی ما.
اگر منتظریم تا موفقیت درب خانه ما را بکوبد بدانیم که هرگز چنین چیزی اتفاق نمی افتد …
5 – امان از عدم صبر :
خیلی از دوستان فکر می کنند خیلی زود باید موفق شد خود استاد هم می فرماید فقط تغییر باورهایش 2 الی 3 سال طول کشیده و او هم چند سال طول کشیده تا به موفقیت برسد. اگر خبری از موفقیت نمی بینیم بدانیم هنوز باورها تغییر نکرده است و فقط دچار توهم تغییر باورها شده ایم.
اگر می خواهیم بدون تغییر باورها به موفقیت برسیم بدانیم که هرگز چنین چیزی اتفاق نمی افتد …
6 – امان از دست این جمله : «من نمی توانم باورهای غلطم را پیدا کنم»
اگر نمی توانیم باورهای غلط را شناسایی کنیم مهم نیست بخدا مهم نیست. ما فقط شاد باشیم همین بخدا همین.
بنده قول می دهم یا آن ها را پیدا خواهیم کرد یا آن ها از بین می روند.
به قول حافظ : «هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی کاین کیمیای هستی، قارون کند گدا را»
اگر می خواهیم بدون شادی به موفقیت برسیم بدانیم که هرگز چنین چیزی اتفاق نمی افتد …
7 – امان از کمال گرایی :
«برای برداشتن کوه باید از سنگ ریزه ها شرع کنی»
تا سیر تکاملیمان را طی نکنیم خبری از موفقیت نیست اگر فکر می کنیم که یک شبه می شود به موفقیت رسید بدانیم که هرگز چنین چیزی اتفاق نمی افتد …
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
آقای جوان سپاسگزارم از توجه و لطف شما. مطلب بسیار خوبی را مطرح کردید… من دوست دارم به این نکته بسیار مهم را اشاره کنم:
به قول استاد عزیزمان که میفرمایند:
(((((((نمیشه که یه باور رو با شک و تردید در ذهن راه بدی و انتظار داشته باشی که ازش نتیجه بگیری.))))))
من ریشه تمام مشکلات خودمو توی نتیجه نگرفتن در جاهایی که منتظر نتیجه هستم همین نکته بسیار ارزشمند میدونم.
برای اینکه بدونین چقدر باورهاتون در مورد یک موضوع تغییر کرده فقط یه راه حل ساده وجود داره: ((((((ببینین در عمل میتونین اون باور رو اجرا کنید یا نه؟))))))
اول از همه از صمیم قلب موفقیت شما رو تبریگ میگم و دریای ثروت ، معنویت وشادی همیشه در زندگیتان جاری ???? و درود بر شما آقای جوان عزیز ب خوب گزینه های طلایی اشاره کردین …
بسیااااار زیبا و آموزندست ک هر کدام را بکار ببریم سریعتر ب نتایج های عاااالی خاهیم رسید …
اما امان از آنکه بنشینیم و منتظر خبر فوق العاده باشیم…
مثلا؟؟؟ آنکه ما در باغچه ای دانه ای بکاریم و منتظر رشد آن باشیم بدون آنکه ب آن کود، آب ، نور بدهیم و از آن مراقبت کنیم
هر کاری را باید با اندیشه های درست و باورهای عااالی و همت بردباری و صبر پیش رفت تا روشنایی در او دمیده شود ..
و اینک ک مطالب شما دوستان را میخانم ..
ی حس خوب ی حال خوب ک انگار تا بحال آن را تجربه نکرده ام ..این همه ثروت و فراوانی این همه حال خوب شما دوستان عزیز براستی ک ما خدای بزرگی داریم و سالییان سال بود ک از آن غافل بودیم …
و بسیااااار خوشحالم ک در میان باغ گل سرخی هستم ک هر لحظه ب لحظه اش پر از عطر خداوندی ،پر از نور ، پر از آرامش ،عشق ، مهربانی و ثروت است …
برای تمامی شما دوستان معنویت سعادت ،سلامت ، و خوشبختی را از درگاه پروردگار یکتا خاستارم . هر چی آرزوی خوبه مال شما ..موفق ، شاداب و ثروتمند باشید …
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام یه مریم بانوی مهربان
وسلام به تک تک دوستانم
روز دوازدهم،روزشمارتوانایی تشخیص اصل از فرع!
استاد جانم خیر دنیا وآخرت نسیبتون باشه برای اینهمه آموزه های گرانبها وارزشمندی که در اختیارمون قرار دادیدتا به شیوه ای آسون بتونیم فکر خداوند رو بخونیم و قوانین جهان هستی رو بشناسیم و ازش در زندگیمون استفاده کنیم برای رسیدن به اونچه که میخوایم…
داشتم به این جمله ی زیبا ومفهومی والبته کارگشا وباوریک درکش در ذهن ما میسازه فکر میکردم، وچقدر این جمله باعث شد دیدم نسبت به کل جهان هستی وجهان خودم(یعنی زندگی شخصیم)
تغییر کنه..
((((اینکه جهان(خداوند) هیچی مخالفتی با درخواستهای ما نداره))))
اینو چطور میشه فهمید؟!
بیاین اول از دید منفیش تحلیلش کنیم…
یه قاتل بلاخره از هر طریقی قتل رو انجام میده و به هدفش میرسه….
یه دزد دزدیشو میکنه و براحتی به هدفش میرسه..
یه خطاکار و گناهکار به راحتی خطاء وگناهشو انجام میده و به خواسته اش میرسه…
یه آدم شر و خرابکار هرطور هست خواسته اش رو به انجام میرسونه….
یه آدم مصرف کننده مواد هر طور هست موادشو تهیه میکنه حتی تو زندان یا کمپ ترک اعتیاد و…
حالا بماند که پیامد کارهاش به خودش ودیگران آسیب میزنه و اصلا درست نیست از عموم جامعه وخداوند….
وحالا از دید مثبتش، اونکه عزم خودش رو جزم کرده وتونسته توی دوماه جوری درس بخونه که تو کنکور رتبه عالی بیاره…
اونکه با تمرکز روی خوبیها ومثبتهای طرف مقابلش تونسته اون روی خوش و اخلاق نیکوش رو برانگیخته کنه…
اونکه از صفر شروع کرده و به درآمدهای میلیاردی رسیده واز هر نظر تو زمانی کم غنی شده..
اونکه اصلا کسی نمی شناختش و یه آدم معمولی بوده ولیرفته دنبال هدفش ودر تایم خیلی کمی یه مدل معروف، یه هنرپیشه معروف، یه موسیقی دان،خواننده و….معروف ومشهور شده…
اونکه تا حالا از سیاست واقتصاد و چیزی سر در نمی آورده و اصلا کارش چیزدیگه بوده اما خواسته که رئیس جمهور بشه و شده…
خیلی از این مثالها میشه زد!!!!!
که ثابت میکنه جهان یعنی خداوند هیچ مخالفتی با درخواستهای ما نداره…
راه خیر،وشر، مشخص هست وانسان به طور ذاتی میدونه که کاریکه بهش حس خوب وآرامش وامنیت میده یعنی کار خوبی هست از نظر عموم وخودش وکاریکه بهش حد بد وحس گناه و پریشانی وغم بده، کار بدی هست!!!
پس حالا که همه چیز مشخص ومعلوم هست، چی می تونه جزء باورهای محدود واشتباه من ، منو از پیش رفت وطرقی دور کنه؟
چی می تونه جلوی منو بگیره تا به خواسته هام نرسم؟!
یه زمانی وقتی آدمهایی رو می دیدم یا در موردشون می شنیدم که موفق هستند همه جوره تو کار وزندگیشون، سریع برمیگشتم میگفتم خب اون استثناء بوده، حالا شانس آورده و…
اما از وقتی وارد این مسیر پر خیرو برکت شدم جزشادی و آرامش وعشق و امنیت وسلامتی و برکت در مال و رزق و روزی و پیشرفت در کار و نزدیک شدن ویا رسیدن به اهدافی که در سر دارم چیزی نمی بینم توی زندگیم..
که همه اش لطف خداست والبته هوشیار شدن من…
منیکه باورهای پوچ وبی اساس مستم کرده بوده و گیر وگرفتارم کرده بود در چوچی در استپ در ناتوانی ها و نمیشه ها و نمی تونم ها و نمیذارند ها و خدا نمیخواد و قسمتم اینه، سرنوشتم از قبل نوشته شده و حالا مگه قرار همه تواین دنیا به خواسته وآرزوهاشون برسند؟!!!!
اونم چه خواسته وآرزوهایی؟ که وقتی بهشون میرسی سپاسگزارتر، شادتر، پرانگیزه تر، موفق تر شده باشی…
نه اینکه بهشون برسی اما باز بگی خب که چی فلان چیزو که ندارم!!!
فلان شخص رو که کنارم ندارم!!
توفلان شهر وفلان وکشور که نیستم!!!
و هزارتا از این بهونه ها…..
اصلا کسیکه باور میکنه با خلق ارزشمندی برای خودش چه کمکی به پیشرفت جهان میکنه وخداوند چقدر از این پیشرفت وترقیش شاد میشه دیگه دنبال حاشیه ها نیست، فقط میخواد اهدافش رو دنبال کنه برای خلق ارزشمندی بیشتر ورضایت بیشتر خداوند ورضایت قلبی والیته آرامش و سلامتی وثروت و امنیت وشادی بیشتر…
خدارو صدهزارمرتبه شکر همین حد سر سوزن تونستم قوانین حاکم بر جهان هستی رو درک کنم وتو زندگیم پیادش کنم..
طوریکه به جرات می تونم بگم 38 سال زندگیم یه طرف با همه ی خوب وبدش وحالا این دو سال اندی یه طرف با تمام مواهب و معجزه هاش…
معجزه جز این چی می تونه باشه که خودت مسئول رقم زدن تمام اتفاقات زندگیت باشی..
طوریکه فقط خیر وخوبی برات رقم بخوره،وحتی،تو دل تضادها هم خیر ببینی و برکت، اگر که هوشیار باشی و بخوای که حکمتش رو درک کنی، انوقته که برای اون شری که خیر بود برات کلی سپاسگزاری میکنی از خدات..
استاد قشنگم هرجا هستید کنار مریم جان در پناه امن خداوند باشید هر لحظه وهمیشه، که به لطف الله باعث وبانی این حس خوشبختی و آرامش ورضایت درونی من هستید.
دوستتون دارم
سلام دوست مهربان
لذت بردم از دیدگاهتون
خدا به شما خیر و برکت بده
خداروشکر ک با دیدن و خوندن حرف های شما دوستان حس خوب میگیرم و میبینم که یکی از انسان های روی زمین داره رشد میکنه
خوشحال شدم بهترین ها رو ان شاالله به یاری خداوند تجربه کنید
دوستان و همراهان عزیزم ، استاد گرانقدر و بزرگوارم ، خانم فرهادی و خانم شایسته مهربانم ، سلام ، وقت بر همگی به خیر و شادی ??
تا امروز که می نویسم به لطف الهی خداوند به تمام اهداف دو یا چند ماهه ی خود رسیده ام
اصلا نمی دانم امروز از کدامیک از نشانه های پر رنگ خداوند و فراوانی الهی در زندگیم بنویسم
انگار آین دنیا برایم مبدل به بهشت شده است ، هر چه مایل باشم یا تقاضا کنم محیا می شود
انگار همه ی کائنات خداوند جمع شده اند تا به کمکم بشتابند
این روزها به گذشته ام می خندم زیرا خداوند این قدر نزدیک بود و من در ناکجا آباد به دنبالش می گشتم
آن روزها به دنبال ثروت و رسیدن به خواسته هایم بودم ، این روزها به دنبال خدا می روم و ثروت به دنبالم و اجابت خواسته هایم به استقبالش
یادم به حرف استاد عباس منش افتاد که می فرمایند هم می شود خدا را خواست و هم خرما را
شیرینی خرما را که چشیدیم انگار حل می شود خواسته ها در عشقش
خدایا امروزم با دیروزم هیچ نسبتی ندارد ، شاید آن وقت ها فکر می کردم تو را به خاطر خواسته هایم می خواهم اما امروز تو را به خاطر خودت دوست دارم و عاشقانه می پرستمت ،
می ستایم چنین خدایی را که ستودنی است
یادم به آیه آی از قرآن افتاد که موسی (ع) در بیابان به دنبال آتش برای گرم کردن خانواده اش رفت اما خدا با او صحبت کرد
مقصود تویی ، کعبه و بتخانه بهانه
خواسته هایمان را بهانه کرده ای تا تو را باور کنیم حالا که اینطور است جاه طلبانه به درگاهت درخواست می دهم ، شاید اینگونه بیشتر ببینمت و تو را باور کنم
اسباب بازی های زیبایت مرا مانند کودکی اسیر زندان دنیا نخواهد کرد زیرا اینبار در اسباب بازهای دنیویت نیز تو را می بینم.
آن روزها که می گفتی به محضی که بگویم موجود باش موجود می شود فکر می کردم باید شق القمر کنم تا به این وادی برسم ، اما این روزها تا می گویم خدا ، لبیک تو را می شنوم
می بینی موجود عاجزی به درگاهت چگونه از لطف و فضل و بخشش تو سیراب می شود
بیخودی نبود که ابراهیم (ع). فرزندش را به قربانگاه برد و حسین (ع) در راه عشق به تو سر از تن جدا شد
آری ، آن ها خوب تو را شناخته بودند
فاصله ا ی بین ما و تو نیست ، پس از کجا به کجا چنین شتابان می رویم
وقتی می بینم کار آموزانم هر روز برایم پیام می فرستند از نشانه های پر رنگ و زیبای تو ، با خودم می گویم انگار فقط منتظر ی بندگانت گوشه چشمی تو را یاد کنند تا تو آسمان ها و زمین ها را به تسخیرشان در آوری
این روزها بهتر می بینم که استاد عباس منش مانند نوری گرد درگاه حق می چرخد
کاش همه باور کنند خداهست و خداهست و خدا هست
دنیا که بهشت شود ، نهر کوثر از میان قلبمان می گذرد عسل و شهد و شیر و شراب الهی سر مستت می کند و شور عجیبی بدون هیچ هیجانی ، با نشاطت می کند
آین روزها که کار آموزانم برایم از فضل و بخشش خداوند در زندگیشان می گویند برایم دیگر تعجب آور نیست زیرا قانون را که باور کنی ، هیچ چیز محال و غیر ممکن نیست
استاد بزرگوارم به عدد کلمات خداوند که با هیچ قلم و مرکبی نمی شود آن ها را نوشت از خداوند برایتان خیر و نیکی می خواهم که فقط خداوند می تواند جبران لطف و عشق شما را به بندگانش نماید
امیدوارم همگی در خدا شاد و پیروز باشید و هر روزتان پر باشد از خبرهای خوب و عالی
خانم شب خیز عزیز و ارجمند سلام و سپاس
به حقیقت آیه «بخوانید مرا اجابت می کنم شما را» در زندگیتان به تصویر کشیده شده است و شما هم چه زیبا در کلمات خود آن را جاری می کنید و همه دوستان را سیراب.
هر چه آرزوی خوبه مال تو …
آقای جوان دوست بزرگوار ، سپاسگزارم از ابراز لطف و محبت شما ، همواره در خدا شاد و پیروز باشید
خانم شبخیز گرامی و بزرگوار سلام.
این روزها عطشی دارم برای رسیدن به وصال محبوبترین. با خودم میگم خدایا خودت وصالت رو بهم بده که هرگز در زندگیم چیزی با ارزشتر و شیرینتر از محبوب تو بودن و مونس و همدم تو بودن و تنها دوست تو بودن برام نیست. تشنه ام و در پی نوشیدن آب. خداوندا قسمت میدهم لطفا هر چه زودتر…
آقای صمیمی دوست عزیز به قول مولانا
هر کجا دردی ، نوا آنجا رود
هر کجا فقری نوا آنجا رود
وقتی اینگونه تشنه ی حقیقت می شوید قطعا خداوند شما را از عشق الهی خود سیراب می کند
خانم شبخیز خواهر مهربونم نگاه شما به دنیا خیلی قشنگه مبارکتون. براتون آرزو دارم به هر چی می خواید برسید.
دنیا جان دوست خوب و مهربانم بسیار سپاسگزارم از ابراز لطف و حمایت شما
زندگیتان پر باشد از نشانه های پررنگ خدا
خانم شبخیز چه بینش قوی و چه نگرش زیبایی به درستی همه جهان با همه اتفاقاتش زیباست فقط کافی است که ما زاویه دیدمان را تغییر دهیم.ممنون.
آقای احمدزاده دوست بزرگوار سلام و سپاس
شما نیز دید و نگرش زیبایی به قدرت بی کران خداوند دارید از ابراز لطف شما سپاسگزارم
خانم شب خیز من یک سوال دیگه درهمین صفحه ازشما پرسیدم ولی جواب ندادین.ممنون میشم جواب بدید
ریحانه جان دوست خوبم سلام ، به خاطر اینکه با موبایل سایت را دنبال می کنم ، سوال شما دیده نمی شد ، خانم فرهادی عزیز از گروه تحقیقاتی با من به خاطر پاسخ به سوال شما تماس گرفتند ،
اصلا اصول رسیدن به خواسته ها درخواست از خداوند است و راه دیگری ندارد ، اما باور و ایمان قوی می خواهد، هر چه قدر شما بیشتر به خداوند نزدیک شوید مثلا بیشتر با خداوند صحبت کنید و شکرگزار و تسلیم درگاهش باشید و به خداوند خوشبین بوده و توجه خود را به سمت افکار مثبت جهت دهی کنید ،به همان نسبت زودتر به نتیجه می رسید ، بنده تاکنون به تمام خواسته هایی که با عشق و علاقه و اشتیاق سوزان البته در حالتی که تسلیم درگاه خدا بودم یعنی خداوند را اجبار نمی کردم رسیده ام
اما همیشه به دنبال خداوند و رسیدن به حقیقت بودم و با خداوند فقط به خاطر عشق به خودش صحبت می کنم و خدا را به خاطر خودش دوست دارم و در نهایت هر فردی به دنبال خدا برود ، تمام خواسته هایش اجابت می شود ، اصولا دنیا بنده ی فردی می شود که بندگی خدا را بکند، که خداوند بنده پروری بلد است
ریحانه جان اضافه کنم که کتاب رویاهایی که رویا نیستند سایت استاد عباس منش عزیز ، و دو فایل رایگان خدا را بهتر بشناسیم و فایل رایگان فقط روی خدا حساب باز کن ، کمک بزرگی به شما در شناخت درست از خداوند می نماید امیدوارم همواره پیروز و موفق باشید و بابت تاخیر در پاسخ به شما عذرخواهی می کنم
سلام خانم شب خیز
ازشما وخانم فرهادی عزیز بابت پاسخ به سوالم تشکرمی کنم
همونطور که گفتم من نمیتونم به فایلهای صوتی گوش بدم وشاید به خوبی نتوانم مراقبه رانیز انجام بدهم ولی اگر میشه لطف کنید شما که بهتر میتونید ازخداوند بخواید تا به من برای رسیدن به سلامتی کمک کنه واین برام خیلی مهمه وخواهش میکنم کمکم کنید.
ریحانه جان حس کردم که بهتره شما کتاب های الکترونیکی سایت استاد عباس منش بزرگوار را مطالعه کنید و همه ی کتاب های راندا برن را بخرید ، کتاب های کاترین پاندر هم به نام قانون توانگری و قانون شفا ی او بسیار موثر است ، حالا که فایل ها را نمی توانید گوش کنید کتاب بخوانید و هر روز صبح و ظهر و شب با خداوند در مورد درخواست هایتان صحبت کنید خداوند شنوا و به احوال بندگانش بیناست
خانم شب خیز برای رسیدن به خواسته باید ایمان وباور قوی داشت خوندن کتاب هم خوبه ولی من ازشمادوست خوبم میخوام فقط برای اینکه بتونم مشکلم روحل کنم خودتون بهم کمک کنید.
خانم شب خیز عزیز……صمیمانه و از اعماق قلبم موفقیت هاتون روبهتون تبریک میگم و قلم زیباتون رو خیلی دوست دارم.واقعا احسنت به این انشای زیباتون.خداروشکر میکنم که هر روزنتایج براتون بزرگ تر میشه.خدارو شکر.
مریم جان دوست عزیزم از ابراز لطف شما بسیار سپاسگزارم ، در خدا شاد و پیروز باشید
سلام خانم شبخیز
بسیار عالی بود لذت بردم از متن زیباتون و احساس قدردانی شما از خداوند
سپاسگذارم که با نوشته هاتون به ما هم حس خوبی رو انتقال میدید
ستاره جان دوست خوب و مهربانم سپاسگزارم از ابراز لطف و محبت شما ، سالم و پاینده باشید
خانم شبخیز عزیز به شما تبریک می گویم وبرای شما آرزوی بهترین ها را دارم.امیدوارم در تک تک لحظات زندگی خود پیروز وموفق بشوید.
سپاسگزارم دوست عزیز و مهربانم خانم رضایی ، انشالله روز هایتان پر باشد از نشانه های زیبای خداوند
سلام…وقتی متن های شما میخونم احساس شادی میکنم بسیار زیبا بود ……از استاد عباسمنش و تمام گروه عباسمنش تشکر میکنم ممنونم??
سپاسگزارم آقای مشایخی دوست عزیز، احساس شادی و نشاط شما برگرفته از ایمان قوی شماست
سلام به دوستان عزیزم
استاد فایلی به نام آمریکا چگونه ثروتمند شد در سایت گذاشتند , من همون روز دانلودش کردم ولی ندیدمش فرداش اومدم اینجا دیدم دوست عزیز و خوبم آقای زارع نوشتن من یک روز رو به سپاسگزاری اختصاص دادم و در مورد سپاسگزاری و موفقیت هاشون نوشتن منم ترغیب شدم برم فایل استاد رو ببینم , باین نتیجه رسیدم از همون روز هرشب قبل از خواب سپاسگزاری کنم و خداروشکر تا الان ادامه دادم.
حالا موفقیت هایی که با سپاسگزاری بدست آوردم:
1_ کادو گرفتن از فردی که خسیس هست.(کفش)
2_خالم که اومد خونمون برام یک انگشتر و دستبند نقره خرید.(نقره رو به طلا ترجیح میدم)
3_ رسیدگی به زیبایی لبخندم در نتیجه خیلی راحت پول دندون پزشکی جور شد. (بخاطر دندان های سفیدم سپاسگزاری میکردم)
5_قبل از اینکه استاد فایل دوم چگونه به آرزوهای خود رسیدم رو بزارن من بخاطر اینکه دیدگاهم جزو محبوب ترین ها بود سپاسگزاری میکردم .
6_ رابطم با خانوادم عالی شده .
7_هرچیزی بخام راحت بدست میارم.
8_هرچیزی که باعث ناراحتیم بشه از زندگیم حذف میکنم .(فایلی که دوست خوبم آقای مشایخی از استاد گذاشتن شعر نرودا در من غوغایی بپا کرد خیلی سپاسگزارم, بارها از خداوند بخاطر اینکه وابستگی ندارم سپاسگزاری میکردم)
9_عاشق خودمم , همه رو همونجوری که هستند دوست دارم و بهشون محبت میکنم کلی احساس خوب بهشون میدم و خیلی محبوبم.
10_ فرد زیبا , جذاب و دوست داشتنی با لبخندی دلنشین که بارها این باور بمن اثبات شده و خیلی قوی هست. اوجش این چند روز بود که بخاطر این ویژگیها سپاسگزاری میکردم.(چشم ازم برنمیدارن ههههههه خیلی باحاله)
اتفاقات خیلی خوبی برام افتاده و ادامه دار هم خواهد بود , باورم قوی شده از نظر من خودمون این موفقیت ها هر چند کوچک رو لمس کنیم خیلی در تقویت و تثبیت باورها بهمون کمک میکنه من قبلا پشت گوش مینداختم میگفتم وقت نیست ,حوصله ندارم و… ولی الان میدونم اگه اینکارو انجام بدم نتیجه میگیرم و احساس خوبی دارم ادامه میدم.
دوستانی که متن بنده رو میخونن موفقیت اتفاق میفته , شما به هدفتون میرسید, ماشین مورد علاقتونو بدست میارید, ثبت اختراع میکنید و کلی چیزای دیگه . باخودتون و خدای خودتون هماهنگ باشید و عاشقی کنید.
دوستتان دارم.
نداشته ها و تنهایی های کوچک …
با چیزها و آدمهای کوچک پر می شوند …
نداشته ها و تنهایی های خیلی خیلی خیلی بزرگ ، فقط با خدا …
مهم نیست در این زمین خاکی چقدر تنها باشیم …
و چقدر حرفهایمان برای دیگران غیر قابل فهم باشد و وقت انسانها برایمان کم …
شکر که خدا هست و او جبران تمام دلتنگی ها و مرهم تمام زخمهاست …
هر وقت دلت خواست ، مهمانش کن در بهترین جایی که او می پسندد ، در قلبت …
و به دستان خالی ات نگاه نکن ، تو فقط خانه دلت را برایش نگهدار …
اسباب پذیرایی با اوست …
با خدا باش پادشاهی کن بی خدا باش هر چه خواهی کن …
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
دوستان عزیزم سلام…
خواستم از خانوم شبخیز عزیز و گرامی یاد کنم. نمیگم جاشون خالیه چون جای ایشون مطمئنا ثابت در قلب همه ماها هست و من به واسطه همین هم فرکانسی عدم حضور ایشون رو حس نمیکنم و مطمئنم که در حال پیشرفت و تحولی هستند…
چقدر جالب است هر چقدر جلوتر می رویم بیشتر در یک مدار قرار می گیریم و صحبت ها و افکارمان بیشتر شبیه به هم می شود و به استاد نزدیک تر می شویم.
امروز صبح، نبود خانم شب خیز در سایت حس می شد و به خودم گفتم که حتما مشغول پروژه بازیافت است برایش دعا کردم و خدا را بابت نتایجی که از تلاش هایش نصیبش خواهد کرد سپاس گفتم.
دعای مهربان همه دوستان بدرقه راه مهربانان است …
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام اقای جواان عزیز ، چه شعر عالییییییی و بی نظیری واقعا سپاس که این اشعار زیباتون با ما به اشتراک میزارین
به نام خدای مهربان
چند ساعتی بود کمی احساسم بد شده بود ولی با خواندن نظر شما احساسم خوب شد وتصمیم گرفتم سراغ فایل چرا آمریکا اینقدر ثروتمند است بروم.
خیلی از شما متشکرم که نتایجتان را اینجا به اشتراک می گذارید وبه ما هم انگیزه ای برای پیشرفت هرچه بیشتر می دهید.
با آرزوی موفقیت های روز افزون برای شما.
در پناه الله یکتا باشید.
آقای کریمیان عزیز دوست خوبم سلام
مدتی از شما خبری نداشتم و با خودم میگفتم دیگه چرا نظری از ایشون نمیبینم , من منتظر موفقیت هاتون چه کوچک و چه بزرگ هستم و پیشنهادم اینه سپاس گزاری رو در برنامتون قرار بدید و خودتون رو موظف به انجامش کنید, هرروز ده مورد نه کمتر نه بیشتر , من دوست دارم نظرات باارزش و پراز انرژی شما رو بخونم .
موفق باشید دوست خوبم
دوست عزیز آلما میر سلام…
بسیار زیاد بهت تبریک میگم که این موفقیت های ارزشمند رو بدست آوردی. مخصوصا تغییر فرکانس شما که باعث جلب توجه بقیه شده. لبخند همیشگی شما و قدرت دوست داشتن شما نعمتهایی هستن که به سادگی برای کسی بدست نمیان. قدرشون رو خوب بدونین… تبریک میگم بازم بهت…
و شما خانم میر عزیز چقدر زیبا پذیرای هدایای الهی هستید …
مطمئن باشید سر جلسه کنکور هم از این هدایا به صورت الهام برایتان ارسال خواهد شد …
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام و سپاس به شما دوست عزیز و گلم ?
خیلی خوشحالم که دوست شکرگزاری مثل شما دارم.
شکرگزاری معجزه میکند.
متن شما به یادم آورد که شکرگزار تر باشم.
براتون بهترین هارو آرزو دارم چون شما لایق بهترین ها هستید.
به نام الله
خدایا شکرت
سسلام
وقتی در خانواده ی فقیری هستی ، باور میکنی که نیست ، یا هست برای ما نیست و با همین باورهای مخرب و ترمزها بزرگ می شی
در طول زندگیت به آدم هایی برخورد میکنی که اونها تونستن ولی اونقدر مقاومت ذهنی داری و خودت هم نمیدونی که اینها عامل عدم موفقیت هست ، تا موفقیت آدم های بزرگ را دیدی دلایلی را برای خودت ، برای ذهنت برای اطرافیانت میاری تا قانع کنی حالا برای شانس بوده ، برای خانواده اش بوده !!!!؟؟؟ ولی هیچ کدوم از این ها نیست …دلیلی اصلی این هست که ایشون عزت نفسش بالاست و منی که می خواهم مثله ایشون باشم باید روی خودم کار کنم و ایشون رو برای خودم الگوی خوبی قرار بدم که ایشون که تونسته پس من هم می تونم و /// میشود /////
باید تکرار کرد
باید دوره ها و فایل ها را تکرار کرد
باید به جز استاد ، به جز سایت عباس منش دات کام ، جای دیگه ای نرفت تا جا بیفته چون برای من که اینطوره چون درک موضوع ، درک و فهم همه ی آدم ها با هم فرق میکنه
در قدم چهارم ، استاد خیلی مثال آوردن و خیلی هم برای ما جا انداختن این موضوع رو ولی بازم جای کار داره و باید تکرارش کرد
من خودم نتایجم خوب بود خدا را شکر ولی می خواهم بازم بهتر بازم بالاتر بازم افزونتر
خدایا شکرت
خدایا سپاسگزارم
سلام من الان36سالمه یه دوره افسردگی شدید گرفته بودم،جوری که افسردگی من برعکس شده بود یعنی آروم و قرار از من گرفته بود و یه جا نمیتونستم بشینم،گیج و گنگ و مبهم بودم،یعنی الان که فکر میکنم تموم چیزی که من لازم داشتم تو این دوران فقط یه صبر بودالبته که الان اینو میدونم و اون موقع نمیدونستم حتی وقتی دونستمم باز ناآروم بودم یکم ولی خوب خیلی بهتر شده بود یعنی تقریبا نصف شده بود،همون قورباغه ت رو قورت بده شده بود شرایطی به وجود اومده بود که من مجبور بودم صبر کنم و آروم باشم حالا چه با دارو و قرص چه بدون اینا یعنی با ایمان و اراده ولی هیچکدومشو انجام نمیدادم البته بازم میگم اونموقعه نمیدونستم ولی الان کامل نه ولی تقریبا فهمیدم یه چیزایی،چندتا فایل که منو آروم کرد تو تموم ابعاد زندگی تقریبا الان 80درصده،فایل شعر پروین اعتصامی اون داستان موسی و فرعون و نمرود،اون قسمتش که ما خودمون بعضی وقتا ناخواسته فرعون میشیم و یه شعر زیبای دیگه از حافظ و اون شعر زیبای پنهان وز شما نشاید کرد سر می فروش،خلاصه این چندتا فایل کمک زیادی بهم کردن، که آروم باشم و آرامش هم به نظر گنج و ثروت بزرگیه
دوست داشتم یه کامنتی هم گذاشته باشم
سپاس بی نهایت
خدا را سپاس گذارم .
من تونستم امسال درآمدن را نسبت به سال قبل بیش از 5.5 برابر کنم.
چطوری؟
میشه توضیح بدین؟
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده، بانام ویاد خداوند من از وقتی که شروع کرد م به تغییر در باورم وبصورت جدی تمرینات رو انجام دادم اول از نظر اقتصادی رشد کردم و لی دوتا مشکل داشتم چند سال بود که هم مشکلی سوزش معده داشتم و هم سینوزیت ولی امروز به لطف خداوند هردو اینها بر طرف شده ومن از نظر سلامتی هم بهحالت طبیعی بدنم نزدیک شدم ودر روابط خانوادگی هم خدا روشکر خیلی پیشرفت کردم ،همسرم نصبت به من خیلی مهربون تر شده ومشتریهام با اعتماد بیشتر بهم کار میدن و هر روز چندین وچند بار معجزاتی از خداوند به عناوین مختلف مشاهده می کنم خداوند روسپاسگزارم به خاطر این همه نعمت، امید وارم که در این راه همه رفقای عزیز م ثابت قدم باشند
سلام به اقای مقدم عزیز ممنون بابتکامنتباارزشی که گزاشتین امشب هدایت شدم به خوندن کامنتهای این صفحه و رسیدم به کامنت شما که گفتید سینوزیتتون رو درمان کردید . میخواسم بدونم ایا باورخاصی ایجادکرددید و خودبه خوددرمان شد یاااینکه مسیری رو رفتید…. ممنون میشم پاسخ بدید
میلاد عزیز سلام ببخشید من پیام شما رو تازه دیدم جونم برات بگه من به قول استاد وقتی من .شما وسایر دوستانم توجه میکنیم به زیبایی های زندگی هدایت میشیم به سمت زیبایی وسلامتی بیشتر. واستاد اینو تاکید میکنه[ که هدایت مشیم ]اصلا نیازی نیست که ما خودمون رو به در ودیوار بزنیم تا به خواستههامون برسیم فقط کافیه مسیر رو درست طی کنیم.( تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید کرد.)الان من دارم قدم اول رو گوش میدم واستاد تو جلسه سوم میگن که به انداز های که باورهاتون تغییر میکنه شما پیشرفت میکنی اگر نمیشه شما باورهاتون رو ( حالا در مورد سلامتی)تغییر ندادین دوست عزیز از خداوند براتون صحت وسلامتی آرزومندم
به نام رب وهابم، رب غفور و رحیمم
سلام به خانواده ارزشمند و عزیزم، استاد گرانقدرم و خانم شایسته عزیز و گردانندگان سایت
روز بیست و سوم
خدایا هزاران بار شکرت، برای این حجم از آگاهی ها، آموزه های خیلی زیادی رو از این قسمت یاد گرفتم، دقیقا وقتی همش به این فکر می کردم که چطوری باید باورهامو تغییر بدم و چطوری باید باور جدید بسازم، با این صفحه آشنا شدم به صورت کاملا هدایتی، و هر روز بیشتر از دیروز از خوندن کامنت ها دارم لذت میبرم و یه جاهایی عظمت کارهایی که دارن با قدرت تغییر باور و هدایت رب وهاب صورت می گیرن، اشک شوق می ریزم، و حتی داره برام باور شده، اونقدر که خوندم در این قسمت، اگر مهاجرت کنم، قطعا در بهترین مکان به بهترین خانه و در بهترین زمان خواهم رسید، چون دیدم که میگفتین چطور خداوند به کسانی که ایمان دارند و با توکل قدم برمیدارن، پاداش میده اونم چه پاداشی، خدایا شکرت، حتی باور اینکه وقتی داریم کار می کنیم روی خودمون بسته به اینکه چقدر وقت بزاریم برای یادگیری، چقدر واقعا بش باور داشته باشیم، و چقدر بش ایمان داشته باشیم تا بشون عمل کنیم، همه بدون استثناء به موفقیت های کوچیک و بزرگ میرسیم و نمیشه و غیرممکنه که در این مسیر باشی و دستاوردی نداشته باشی چه مادی چه معنوی.
خواستم از خودم بگم کمی شاید چیزهایی که میگم خیلی کوچیک بنظر برسن، ولی میخوام بنویسم تا هرگز یادم نره و بدونم از کجا به کجا رسیدم.
من اسماء منصوری هستم، 28 سالمه و در اهواز زندگی می کنم، مجردم و با خانوادم زندگی می کنم. همیشه از نظر درسی جزء تاپ های کلاس درس و شاگرد اولای کلاس بودم، و یجوری شده بود به قولی باورم که من هیچ کاری نکنم هم اولم و همینطورم بود. خیلی دست پا شکسته برای کنکور خوندم و میخواستم هر جور شده سال دیگه حتما دانشگاه قبول شم و یه رشته مهندسی بخونم در حالیکه من عاشق هنر بودم و وقتی راهنمایی بودم خودم رو در دانشگاه هنرهای زیبایی تهران تصور میکردم، ولی بخاطر باورهای موجود و خلاصه مدرسه کلی رومون حساب باز کرده بود و کلی چیزهای دیگه نمیدونم چجوری شد که هنر از چشمم افتاد و به نظرم چیز فرعی و دهن پر کنی نبود (انگار که میخواستم با مدرکم به بقیه نشون بدم چقدر عالیم)، و میدونستم در کنار کارم بش برسم، اونموقع من چیزی از قانون جذب نمیدوستم ولی عادت داشتم هر موقع جو برام مناسب نبود برم غرق تصویرهای ذهنی خودم بشم و خودم تصور میکردم در کلاس دانشگاه فقط نشستیم دور هم میخندیم و حرف میزنیم و کلی داره بمون خوش میگذره (اینم بگم که من چون دبیرستان خیلی درس خونده بودم یجورایی خسته شده بودم و به خودم قول دادم دانشگاه رفتم تحت هیچ شرایطی درس نخونم و فقط شب امتحان بخونم)، خلاصه من مهندسی مکانیک ماشین های کشاورزی دانشگاه شهید چمران اهواز قبول شدم، رشته خوبی بود، ولی اون چیزی نبود که من میخواستم و ترم سه فهمیدم که عاشق رشته روانشناسی هستم، و کلی کتاب هایی که به عنوان کتاب و سرگرمی میخوندم کتاب های روانشناسی بودن، یادمه یه کتابی خردیم از آنتونی رابینز از نمایشگاه دانشگاه به اسم رویای سرنوشت، که یه جا می گفت اهدافی که دوس دارین بش برسین رو بنویسین و رویاهاتون رو و تاریخ بزنین تو یه کاغأ نگهداریش کنین و یه همچین چیزی و کلی از کتاب یادمه نکته برداری کرده بودم و منم نوشتم اهدافمو، خلاصه سال 96 فارغ التحصیل شدم و بعد تصمیم گرفتم برای ارشد رشته روانشناسی رو بخونم، اول اومدم از هر شاخه روانشناسی یسری کتاب خوندم دیدم هیچکدوم به روحیه من نمیخورن به جز روانشناسی صنعتی و سازمانی، تصمیم گرفتم به خوندن کتاب ها و برای کنکور در عرض چند ماه آماده شدم با بهترین برنامه ریزی و با بیشترین تمرکز بطوریکه وارد هیچ گونه برنامه اجتماعی نمیشدم، و سر ساعت بیدار میشدم و سر ساعت می خوابیدم، چون فهمیده بودم این رشته با چیزی که قبلا می خوندم خیلی فرق داره و من اصلا بلد نبودم درسی رو حفظ کنم، بالاخره روش خوندن درست کتاب ها رو پیدا کردم، من با دل و جون و روزنامه وار جوری که کتاب بخونم از روی علاقه و اینکه چیزی به من اضافه کنه میخوندم، خلاصه یادمه اولای راه هی میگفتم عجب غلطی کردم ها، چرا اصلا من باید ارشد بخونم (اصلا نمیدوستم چرا دارم همچین تصمیمی می گردم و از طرفی میدونستم نباید این علاقه تو دلم بمونه و باید از نزدیک لمس کنم این رشته رو و از طرفیم چون دو خواهر بزرگترم ارشد خونده بودن، این که من نخونم ارشد رو دون شأن خودم میدونستم=تلاش برای اینکه به اندازه بقیه دیده بشم و یا حتی مورد سرزنش بقیه قرار نگیرم)، و همش میگفتم خدایا خودت منو رو سفید کن، البته روزای نزدیک کنکور دقیقا یادمه فروردین 97، من میدونستم که بین یک تا ده میشه رتبم، و رتبم شد 6، و تو همه اون روزا که می خوندم برای کنکور (زمان زیادی هم نزاشتم در حد چند ماه ولی تمرکزی و با برنامه دقیق) یک آهنگ برای خودم که بسیار زیبا و انگیزشی بود انتخاب کرده بودم و قبل از خواب به جای اینکه برم تو شبکه های اجتماعی یا با حرف زدن با دوستام وقتم تلف کنم، آهنگ رو میزاشتم و وارد تجسم خودم درباره دانشگاهم، دانشکدم (البته یکی از کارهایی که قبل از خوندن برای کنکور انجام داده بودم این بود که به همراه دوستم که اون هم میخواست رشتش بعد عوض کنه یکی دوبار به دیدن دانشکدم میرفتم و همیشه میگفتیم بیا یکم بریم دانشکدمون رو ببینیم، کلاساش بشناسیم و قدم میزدیم تو دانشکده، یعنی قانون عمل می کرد، من وقتی با استاد و آموزه هاش آشنا شدم دیدم که این کارهایی که میکردم جزء قوانین بوده)، خلاصه تعداد شاگردهای کلاسم، استادام که همشون ازم تعریف می کنن شما چه شاگرد زرنگی هستی و چقدر جرئت داری که از یک رشته دیگه اومدی و کلی من در حال خندیدن تو کلاس هستم و به شدت از موقعیتم راضیم و همه دور یک میز تقریبا بیضی شکل نشستیم و حرف میزنیم در مورد موضوعات مربوط به محیط های کاری، موفقیت و سازمان ها، و من در حال اظهار نظرهای عالی در جمع و ارائه درس، بعد از اینکه دانشگاه قبول شدم و در اولین کلاسم و اولین روز دانشگاه، دقیقا همون تعداد دانشجو، دقیقا اکثر کلاس هامون به صورت میزگردی بود، دقیقا همه استادهام ازم تعریف کردن که چحوری اومدم این رشته و همش ازم می پرسیدن که چطوری تصمیم گرفتی بیای و …، و حتی دانشجوها و تاپیک ها و موضوعات یجوری بودن که من همیشه میخندیدم و کلا جو کلاس پر از خنده بود و بسیار شاد بودم و احساس شادی میکردم خیلی شادتر از دوران کارشناسیم، فهمیدم وقتی علاقه باشه همه چیز عالیه، تازه یسری نرم افزارهای آماری باید یاد می گرفتم که برام آب خوردن بود، مقاله نوشتم، حتی تاپیک پایان نامم یکی از ناول ترین موضوعات بود که حتی استادام روز دفاع یک کلمه هم نتونستن حرف بزنن و با نمره عالی دفاع کردم و بهترین روز زندگیم روز دفاعم بود، چون فقط تعریف و تمجید بود و اینکه همه می گفتن چطور جرئت کردی موضوعی که اینقدر در ایران هیچکس راجع بش ننوشته و همهمنابعم انگلیسی بودن رو برداری، و خلاصه همش با تصورات و تمرکز و توکل بر خدا انجام گرفت، من کاری نکردم در حقیقت، و اینم یادم رفت بگم روزی که داشتم کمد کتابام رو خالی می کردم تا کتابای ارشدم رو بزارم و جزوات جدید ارشدم رو بچینم و هر چی از قبل بوده رو بندازم دور، به یه کاغذ مقوایی برخوردم که توش اهدافم رو نوشته بودم و اون هم اولیش خواندن رشته روانشناسی برای ارشد بود (و گفتم عه من نوشته بودم اینجا که انجام گرفت، و به قول استاد قانون و قدرت نوشتن، که دقیقا حتی موقع عمل کردن بش نمیدونستم چرا دارم اینکارو می کنم، همونجوری که استاد میگن وقتی داری به اهدافت میرسی برات بدیهیه رسیدن بش)، حتی یکی از بهترین دوستان زندگیم رو هم باش آشنا شدم و همیشه تا الان با همیم و خیلی خیلی صمیمی هستیم و به شدت به رشد و پیشرفت هم کمک می کنیم و اساس رابطمون بر اساس رشد و یادگیری از هم هست، خودم تا حدودی آدم مثبتی بودم، ولی وقتی دفاع کردم و قبل و بعد از اون واقعا هم میدونستم هم نمیدونستم چی میخوام از زندگی، احساس پوچی میکردم و موضوعی مثل پندمیک خیلی روی من اثر روحی روانی گذاشت، من همش تو ترس بودم و فقط حالم کمی بهتر شد که کتاب خوزه سیلوا رو خوندم به نام دستان شفا بخش و واقعا بهترین کتابی بود که تا حالا تو عمرم خونده بودم و آشنایی با معجزه ای بنام آلفا و تا الان تو سپاس گزاریام هست، و اونجا بود که فهمیدم چقدر قدرتمندم و همون دوسالو حتی یکبارم سرمانخوردم، و گفتم اثرات روحی روانیه بدی روی من گذاشت، وسواس بشدت زیادی در دست شستن و … ، که به شدت انرژی من رو گرفته بود، آزادی عمل، آزادی روح و خیلی سخت و با تلاش زیاد روحیه خودم رو خوب نگه می داشتم، فرسودگی روحی خیلی زیادی رو تجربه کردم و حتی میدونستم این اثر تا مدت ها با من میمونه و عاجزانه به خداوند میگفتم کمکک کنه ولی من کمک هاشو نمی دیدم، من با استاد عباس منش از طریق یک لایوی که با استاد عرشیانفر داشتن و همینطور از طریق خواهر کوچترم که متولد 75 هست، آشنا شدم که به شدت عاشقشون شدم، لایوی بود در مورد همین موضوع پندمیک و تا یه حد کمی تونستم بر حسب فرکانس اونموقع که گفتن هر چی کانال خبری و تی وی هست نیبینین و نشنوین و بنظرم منطقی بود کاملا من هر چی کشیده بودم از همینا بود، ولی فقط در حد باور کردن این حرفها در این حد بودم، که تی وی و اخبار رو قطع کنم که حتی چشمم نخوره، و میدونستم حرفایی که دارن میزنن معرکس ولی نمی دونستم چرا در من رسوخ نمی کنه و اونهم به خاطر فرکانس اونموقه من بود، پناه بردن به کتاب های متافیزیکی مثل کتاب های فرستادگان نور و رمان های پائلو کوئلیو برای من بهتر بودن، میدونستم حرفای استاد نیازمند تعهد و انجام یکسری کارهاست و من تصمیم گرفتم که پیوری نکنم یعنی با همون یک فایل میدونستم که چیزی که این استاد میخواد ایجاد کنه خیلی عمیقه و من آمادگیش ندارم، تصمیم گرفتم با کتاب هایی که گفتم و همینطور زیستن در قلب و … شروع کنم، میدونستم اونها هم منو سیراب نمیکنن و روحیه منو کمی بهتر کردن، تا اینکه یکسال بعد وقتی داشتم روی پایان نامم کار میکردم فکر کنم، خواهرم آدرس سایت رو دادو من وفقط عضو شدم و فقط چون محصولات رو دیدم و باز فرکانس اونموقعم گفتم این که همش پولیه، بی خیال شدم و فقط حساب باز کده بودم و اومدم بیرون، برای همین تاریخ عضویت من خیلی زیاده، ولی در عمل من شهریور 1401 با سایت آشنا شدم، خلاصه میدونستم با این وضع فرسودگی روحیم و از طرفی تضادهایی که برام به وجود اومده بود از همه نظر من نمیتونم اینجوری ادامه بدم، روحم فریاد می کشید که باید شیوت رو عوض کنی یه مدت فایل های کوین ترودو رو میدیم و باز هم اون برام سیراب کننده نبود من دنبال معالجه روحم بودم و هیچ کجا چیزی پیدا نمیکردم و حاضر بودم هر تمرینی رو انجام بدم دیگه تو سال 1400 که بودم که یادمه با ای اف تی آشنا شدم از زبون خود کوین ترودو، که برای مشکلات روحیم، مثل احساس عذاب وجدان علکی ای که داشتم، ترس از مریضی در حالی که مریض نبودم فقط بخاطر اوضاع این ترس با من بود، بخاطر وسواس عملیم، بخاطر احساس گناهم، و همینطور این عملیات ای اف تی من بیشتر و بیشتر شعله ور تر می کرد بطوریکه خشم من که تو این دوسال به شدت زیاد شده بود شدت بیشتری گرفت، خلاصه زمستون (اسفند) 1400 بود که با بوجود اومدن تضادی به شدتتتتتتتتتتت نیاز به تغییر رو احساس میکردم، همش میگفتم میخوام یه آدم دیگه بشم، دقیقا یادمه یک هفته بعدش نداهایی در من شنیده میشد که میگفت قراره خیلی تغییر کنی، قراره یکی دیگه بشی، قراره زندگیت عوض بشه، و من فقط گریه میکردم که بالاخره همه چیز عوض شد گریه از اینکه چرا داره همه چیز تغییر میکنه به عینه میدیم که یک سری چیزای اساسی داشت تغییر میکرد در محیط اطرافم و وابستگی من حتی به اون موضوعات چرت هم باعث گریه و دلتنگی من شده بود، و اشک شوقم بیشتر بود البته بخاطر اینکه ایمان عجیلی داشتم که سال جدید خیلی قراره همه چیز تغییر کنه، اصلا یه حال عجیبی داشتم انگار که یک کسی داشت خیلی خیلی واضح با من حرف میزد که با تمام چیزایی که تو رو رنجوند، تمام گذشتت، تمام فرسودگی روحی که داشتی خداحافظی کن و یجوری انگاز نسبت بشون داشتم صلح پیدا میکردم، و شب ها ساعت یک دو میرفتم تو حیاط خونمون قدم میزدم و فقط به نداهای الله یکتا گوش میکردم که همینجور یک ضرب میومدن، و خلاصه میدونستم قراره خیلی اتفاقات خوب رخ بده ولی باز ترس داشتم از تغییر و ندا میگفت چیزی که قراره تجربش کنی اگر میدونستی چیه خیلی بیشتر خوشحال میشدی و به قول دیالوگ سیری در سریال وایکینگ به رولو (البته من دیگه هیچ فیلم و سریالی نمی بینم از وقتی با استاد آشنا شدم)، اگر میداستی که قرار است چه اتفاقاتی برایت رخ دهد، لخت در ساحل می رقصیدی، و خلاصه تا اونجا که آخرای اسفند بود به دلم افتاده بود البته به دل ما سه خواهر که شروع کنیم به تمیز کردن و خونه تکونی و دور ریختن وسایلی که نمیخوایم دقیقا بمون الهام میشد چون با این مورد از کتاب های پائولو آشنا بودیم همگی، خواهرم دوره عزت نفس رو شروع کرده بود و من یادمه داشتم برنامه هام رو برای سال جدید می نوشنم بش گفتم میدونم باید تغییرات خودم رو با دوره های استاد عباسمنش شروع کنم چون یادمه همون موقع یه چنتا فایل هم گوش کرده بودم که خیلی حالم رو خوب میکردن که تصمیم گرفتم حتما هر چی دوره دارن شرکت کنم، خواهرم چون زودتر عزت نفس رو شروع کرده بود ،اسم دوره آفرینش رو اورد که اصلا دلمو برد فقط اسمش گفتم چه قشنگ یعنی بیافرینیم زندگیمون رو و این دقیقا مثل الهاماتیه که به من شده، خلاصه از روز دوم فروردین 1401 شروع کردم به گوش دادن دوره آفرینش (کلا هر چی گوش میدادیم غیرمجاز بود و ما نمیدونستیم تا اینکه برای اینکه مطمئن شیم قبل از شروع دقیقا منو خواهرم و دختر عمم که همسفر ما در این مسیر توحیدی هستن و همگی عضو این خانواده هستیم، از کانالی که این دوره ها رو گذاشته بودن گفتیم آیا ما استاد عباسمنش اجازه دادن که از این فایل ها استفاده کنیم گفتن بله و ما شروع کردیم)، یادمه قشنگ فهمیدم تغییر یعنی چی، کار کردن روی خود یعنی چی شده بودم آدم بی غم پر از احساسات معرکه، احساس اذت، تازه با یه دنیایی آشنا شده بودم که هر روز منتظر معجزه بودم عملا و رخ می داد خیلی اتفاقات عالی هی میخواستم با فرکانس جدیدم برم همه جا رو دوباره ببینم، آدمها، بازار یه بیرون رفتن معمولی شده بود یه دنیا و جهان دیگه، و چقدر روحم نیاز داشت و اینو کاملا درک میکردم و میفهمیدم تازه من زیاد تمرین ها رو اونجور که باید عمل نمیکردم و بیشتر هیجان داشتم که آخر دوره قراره چی بشه، رفتارم با خانوادم عالی، اعتماد به نفسم عالی تر، بدون هیچ آرایشی و با حس خوب و حال خوب میرفتم بیرون و فوق العاده جذاب تر شده بودم از نظر خودم و بقیه، اصن روحیم چقدر بهتر شده بود و چقدر انگیزه داشتم برای ادامه مسیر اونقد رکه حالم عالی شده بود، تو یه زمانی درآمدم چقدر عالی شد و بعد خوابید همه چیز که علتش غیرمجاز بودن محصول بود، از طرفی من همیشه عاشق کشتی بودم و اط نظر من کشتی گیر شدن برای من محال بود چون کی از 27 سالگی رشته ای به این سختی رو شروع می کنه و همیشه کلیپ اگر میدیدم کشتی بود اصن تو برنامه اینستا بودمم بخاطر کشتی بود که تو. دوره آفرینش اینستا رو هم حذف کردم، خلاصه چیزی که محال بود ولی چون تو تصویر سازی معرکم تصویرش ساخته بود سال پیش و اینجوری بعضی شبها خوابم میبرد، چون عادت دارم شبها قبل از خواب تصویرسازی کنم از بچگی همینطور بودم، و تمام چیزایی که تصویر کردم شده بودن خوب یا بد، برای همین هیچ مقاومتی در مقابل قوانین نداشتم، قانون جذب برام هضم شده بود البته در حد و حدود فرکانسم، خرداد ماه بود که تصمی گرفتم برم رشته جودو چون کشتی نبود اهواز گفتم جودو هم عین کشتیه، خلاصه بدون هیچگونه تلاش فیزیکی من یه مربی عالی پیدا کردم که یادمه موقعی که بش پیام میدادم ایشون در اردوی تیم ملی بودن و بشدت شایسته و بهترین مربی ورزشی که تا این زمان دیده بودم به لحاظ اخلاق و منش، ایشون گفتن هیچ کلاس جودویی که گروهی باشه برای خانم ها نیست در اهواز و اگر بخوای خصوصی برگزارش میکنم برات حریف تمرینی هم همینطور و باورتون نمیشه قیمت چقدر پایین و مناسب بود، خلاصه همینجور که مکالمه میکردیم اشون گفتن من قراره برای اولین بار تو اهواز کلاس کشتی برگزار کنم تو میتونی بیای کنار بچه ها من بت جودو یاد میدم، باورم نمیشد که داشتم این جمله رو میشنیدم، خلاصه باز بدون هیچ تلاش فیزیکی من وارد کلاس کشتی شدم چون خواهرام هم مثل من کشتی دوست هستن البته من خییییییییییییلی بیشتر، که برام مثل عشق بود این رشته، سه تایی با هم رفتیم دو سه جلسه کلاس رایگان شرکت کنیم که آشنا شیم تو همون دو جلسه رفتیم البته خیلی چیز یاد گرفتیم که خیلی بابتشون از مربی گرانقدرم تشکر میکنم و من باورم نمیشد که به رویام که راه رفتن و ورزش کردن روی تشک کشتی بود رسیده بودم، اصلا تو اون گرمای وحشتناک اهوار تو تابستون همه داشتن از گرما تو کلاس تلف میشدن البته همش بزور هفت نفر میشدیم که استاد میگفت به خودتون افتخار کنید که تصمیم دارین این رشته سخت رو یاد بگیرین و استادمون به شدت اخلاق مدار بود و دقیقا تمام تصور من از اهالی کشتی در ایشون بود و مورد تایید قرار گرفتن (ایشون هم جودو کار هستن و هم در کشتی آلیش فعالیت میکنن)، بعد که من به تضاد مالی خوردم و فهمیدم باید دنبال کار باشم و طبق گفته های استاد من نمیتونم تمرکزم رو دوپاره کنم، یعنی همزمان هم تو کشتی باشم و هم از نظر مالی که صفر بودم (البته حتی تو اون زمان وام خونگیمون هم جور شد دقیقا موقعی که من از لحاظ مالی صفر بودم که نمیدونستم چرا کافینت من یهو سقط شد، که البته بعدها فهمیدم دلیلش چیه)، مربیم کلی اصرار کرد که میتونی هر وقت داشتی شهریه بدی و اصلا فقط دوتا خواهر شهریه بدین بقیه لازم نیست، خلاصه منش پهلوانی مربیمون هم تجربه کردم، کلا فضایی رو تجربه کردم در عرض فقط دو روز که عملا تو هوا بودم از شدت خوشحالی که اینقدر عالی طبق تصوراتم تجربه کردم فضای ورزشگاه کشتی و تشک کشتی رو و سپاس گزار خدا بودم که بالاخره این فرصت رو به من داد و پایدار نبود باز به دلیل اینکه هم من فرکانس درستی نداشتم و هم بی برکت بود چون من دوره آفرنیش رو خریداری نکرده بود خلاصه به جلسات 8 و 9 که میرسیدم طبق چیزهایی که استاد میگفت من خیلی باید دستاورهای بیشتری رو تجربه می کردم یادمه به خواهرام هم میگفتم و دخترعمم چون همگی هم مسیریم، ولی هربار خودمون رو به شکلی توجیه می کردیم، و میگفتم بعدها ده برابرش رو میدم به سایت، و دیگه از لحاظ مالی اونقد افتضاح بودم ولی عجیب احساسم معرکه بود، حالم عالی و فوق العاده بود به لحاظ روحی و اط نظر وسواس هم کمی بهتر شده بودم به اندازه 10 درصد، نشستم دنبال کرا از آموزه هایی که از استاد یاد گرفته بودم اصلا من نمیگشتم فقط یکی دوبار که خسته شدم و سپردم به خود وهابش و بعد دخترعمم یه کار دورکاری رو بم معرفی کرد، منم بدووووووون کوچکترین تلاشی که برم خودمو آماده مصاحبه کنم یا زور بزنم آنلاین باشم تا جوابمو بدن فقط رزومه فرستادم و بی خیال شدم و رها کردم، چون سطح انگلیسیم عالیه و با اعتماد به نفسی که در مورد توانایی هام از دوره آفرینش کسب کرده بودم و احساس خوب داشتن کار خودشونو می کردن خیلی سریع با حضور من موافقت شد و خیلی تعجب میکردن که چطور انگلیسین اینقدر عالیه با اینکه سلف استادی خوندم دقیقا لهجه آمریکن، و کار یجوری بود که حقوق ثابت بالایی داشت و برای من چیز عجیبی بود این میزان حقوق برای یک ماه از نظر من که کار خاصی نمیخواد فقط مکالمه تلفنی و چت از طریق برنامه انگلیسی بود برای مشتریان خارجی (البته من که بعهدا فهمیدم که اصلا توانایی های خودم رو نمی بینم با اینکه این مسئله که چجوری حل بشه رو استاد در دوره میگفت ولی نمیشد بش عمل بشه یا درک بشه چون؟ دیگه خودتون می دونید) که اصلا نیازی نبود حتی قانع شن، چون مشتری کار زیاد بود و همینکه حقوق هر 15 روز پرداخت میشد و دلاری بود چون اون کسی که کار رو انجام میداد در کالیفرنیا بود، و سیستم اداری در ایران بود که سه نفر در ایران که من سومی بودم و چهارمی در ترکیه، ساعت کاری منم اینکه باش موافقت میشد و هر جور که من دلم میخواست بود و رفتار همکارها معرکه حتی در دوره های کارآموزی هم که یک هفته بود هم براش حقوق و ساعت رد میکردن اینقدر این افراد عالی بودن مدیر همه چیز عالی، همون تصوری که همیشه راجع به محیط کاری داشتم اینکه جایی باشم که همش انگلیسی حرف بزنن همه، با مشتریای خارجی در ارتباط باشم و خود به خود حس میکردی که در کالیفرنیا زندگی می کنی و دو هفته معرکه رو سپری کردم و ساعت کاریم جوری بود که همیشه دوست داشتم از 4 صبح بیدار بشم مثل روزای قبل و از طرفی ترمز داشتم برای اینکار و همینکه کارم از ساعت 4 صبح بود تا 11 و سی صبح، کم کم اثرات خودش رو گذاشت فرکانسی که من از طریق نادرست و راه خلاف بدست آورده بودم شنیدن آموزه های استاد و عمل به اونها، باعث شد که به صورت اتفاقی من از کار بیام بیرون اونم به درخواست خودم، نمیدونم چطور شد که زده شدم، و از طرفی کلی پیگیری کردن که با من تماس بگیرن مدیر اونجا ولی من عامدانه جواب نمیدادم و حتی خودم بیخیال پول شدم،شاید اصلا در تماسی شماره حساب من رو میخواستن که پول دو هفته رو بدن بم چون همکارام خیلی ازم راضی بودن و میگفتن کارمو عالی انجام میدم و رئیسمم از این قضیه با خبر بود و هربار میگفتن شماره کارتت بده برای واریز حقوق آخر ماه چون به میلادی بود و من اواسط اضافه شدم به تیم، من یادم میرفت که باز دلیلش واضحه، خلاصه بعد از این قضیه بود که نت ها کلا قطع شد و من کلا از هر گونه نت و این چیزا قطع شده بودم هیچی نداشت گوشیم عملا و به خودم میکفتم خوب موقعی قطع همکاری کردم ها، و گرنه چقدر استرس میگرفتم (بهانه و توجیه علکی) البته نمیدونم نتیجه کسب و کار اونا چیجوره ولی قطها راه چاره ای داشت، خلاصه بعد از اون یعنی اواخر شهریور بود که همگی من و همسفرانم اومدیم نشستیم ارزیابی کردیم و نتایجمون رو از فروردین و به این نتیجه رسیدیم که باید فایل ها رو حذف کنیم کامل از همه جا و از سایت شروع کنیم، سایتی دارن که میشه اونجا فایل رایگان گوش کرد و اونجا بود که من جلساتت توحیدی رو دانلود کردم و شروع کردم و همش خودم رو ملامت میکردم که چرا از اول درست قدم بردانشتم عملا اوضاعم شد زیر صفر به لحاظ مالی و نتایج حس خوب و لذت خیلی پایداریشون کم شده بود، تا اینکه همگی با هم تصمیم گرفتیم از فایل های رایگان شروع مجدد داشته باشیم و شروع برای من بخاطر باورهای غلطی که در مورد فایل های رایگان داشتم زیاد همون لحظه جواب نمیدادن و تعهد و استمرار خیلی زیادی میخواست و خواهرم روز بعد تعهدی که همگی با هم دادیم تا از فایل های رایگان شروع کنیم دوره صلح رو خرید و با هم من دو خواهرم گوش کردیم و انوقدر از همون دو جمله اولی که استاد میگفت که باید راه درست رو بری از همون اول و بها بپردازی چیز یاد گرفتم که جا خوردم گفتم چقدر قراره درک من از فایلا بیشتر بشه، دیگه حجابی که اونموقع بوده نیست و با همون جلسه اول که به مدت دو ماه پیاپی گوش کردم کامل وسواس من برطرف شد، اصلا انگار روحم آزاد شد، دستام خراب شده بودن، عالی شدن، و روحیم و انرژیم حتی بیشتر شد، آزادانه میرفتم بیرون اصلا تازه برگشته بودم به اصل خودم، چیزی که فکر میکردم بعد از اون دوسال هرگز نخواهم دید ولی من با استفاده از آموزه های جلسه یک دوره صلح کامل رها و آزاد شدم و این ناممکن در ذهن و روح من ممکن شد خدایا هزاران بار شکرت، تازه متوجه شدم که دوره ها بروزرسانی میشن در حالی که آفرینشی که من گوش میدادم بروزرسانی نشده بود، شما فکر کنید از راه درست یعنی خرید محصول و اون هم بروزرسانی شده چه نتایجی خواهید گرفت. بعدش من از خدا درخواست کردم برای دوره عزت نفس که از نظر من خریدش برای من در سال های خیلی بعد رخ میده، برای من در عرض دوهفته رخ داد اونهم توسط خواهرم بدون اینکه من بش بگم چون از نظر من شرک بود، و حالا داستان کاملش رو بعدا میگم ولی خدا اینقدر عظیمه و اونقدر برای تغییر دادن خودت و اینکه میخوای همت کنی پاداش میده که نگو، من به عینه دیدم و همونطور که دوستان از نتایج شگفت انگیزشون گفتم، امروز من رسیدم به جلسه 6، یعنی تازه امروز وارد جلسه شیش شدم، از 17 دی ماه شروع کردم، یک روز بعد از روز تولدم، در واقع این هدیه ای بود که از خدا خواستم تازه با راهنمایی از خودش (داستانش خیلی جالبه، بعد میگم اینجا متنم خیلی زیاد شد)، و همینطور فایل های رایگان استاد رو هر کدوم که بش برمیخورم دانلود می کنم و سریال های زندگی در بهشت، توجه به نکات مثبت و سفر به دور آمریکا رو با عشق میبینم و تازه میفهمم این سایت هدف واقعیش چیه و تازه من با تکامل به این درجه رسیدم، با تکامل تازه فهمیدم که استاد گرانقدرم چقدر با همه استادای این دنیا از هر نظر متفاوتن مخصوصا توحید، و به خودم افتخار میکنم هر روز بیشتر از دیروز که خدایا شکرت من رو به این مسیر و آشنایی با چنین انسان و فرااستاد ارزشمندی که راحت قوانینت رو عین هلو برو تو گلو در اختیار ما قرار میده اونهم به رایگان، الله اکبر، و از وقتی که فایل پرداخت بها برای رسیدن به هدف (حاضری چه چیزی رو برای هدفت قربانی کنی؟) رو دیدم تعهد کردم که برای رسیدن به هدفم کلیم که رسیدن به اون من رو به خیلی از چیزهای دیگه میرسونه حاضرم چه بهایی بدم و یکی از اونها این هست که روز کامنت بزارم با توجه به فایلی که میبینم، و امروز بیست و سه روز شده و خیلی خوشحلم از این بابت و خودم رو تحسین می کنم، تازه خواهرم دوره سلامتی رو هم خریده و خیلی دوست داشتم که این دوره رو خودم بهاش بدم که بپردازم برای همین فعلا دو دلم برای اینکه با خواهرهام شروعش کنم یا نه، ولی یه حسی بم میگه اگر واقعا بخوام بهاش خودم بپردازم برام جور میشه شاید یکم دیرتر ولی نه خیلی دیر، و از چیزی که از کامنت آقای جوان یاد گرفتم دیشب کامنتشون رو خوندم مربوط به سال 95 بود که نوشتن چطوری خودشون رو هم فرکانس با خرید دوره روانشناسی ثروت کردن، و من هم میخوام از ایشون الگو بگیرم و دقیقا کارهایی که کردن رو انجام بدم.
خلاصه که اگر تازه این مسیر رو شروع کردین بدانید که فقط خیر و خوبی و برکت برای شماست و ناامید نشوید و به اصل بچسبید چیزی که اصل و اساس این سایت و گفته های استاد گرانقدر هست
خیلی خوشحالم خیلی خیلی خیلی چون دارم نتایج دوره عزت نفسو میبینم که فوق العادس چقدر خودم جذاب تر شدم، چقدر احترام همه به من بیشتر شده قشنگ من و خواهرم سحر، در مورد تاثیرات دوره با هم حرف میزنیم و نوع نگاهمون و تجربیاتی که داریم، به قول استاد که در جلسه شیش و یا هفت و یا هشت آفرینش بود که در مورد روابط می گفتن بعد از این جلسه چقدر تغییر میکنید که با خودتون میگید چی شده؟ من پولدار شدم؟ من دماغم عمل کردم؟ چیکار کردم که اینقدر همه چیز تغییر کرده، و مناینو دارم با تمام وجودم در دوره عزت نفس تجربه می کنم، خدا هزاران هزاران بار به عمرتون برکت بده، هر روز سرزنده تر و شادتر و سلامت تر باشین استاد گرانقدرم صمیمانه از شما و آگاهی هایی که به سخاوتمندانه ترین حالت ممکن در اختیار ما قرار میدین سپاس گزار و متشکرم.
همینطور از تمام دوستان و خانواده عزیزم که کلی ازشون یاد می گیرم و افتخار میکنم به بودن در بین شما از تهه قلبم سپاس گزارم
از مریم خانم جان شایسته برای این سایت که چی بگم دنیای پر از آگاهی و این نظم و چینش سپاس گزارم
از دیگر اعضای گردانندگان سایت که اسمشون رو نمیدونم صمیمانه قدردانم
عاشقتووووووووووووووووووووووووووووووووووووونم
در پناه الله باشید
سلام و درود خدمت سه خواهران گرانقدر منصوری ..
ووای اسماء جان نمیدونی چقدر از این کامنت زیبات لذت بردم . چقدر مرحله به مرحله تکاملت رو قشنگ آنالیز کردی و نوشتی .. آنقدر قشنگ نوشتی باور کن فکر کردم یک کتاب داستان رو دارم می خونم … اول از همه واقعا تحسینت و تحسین تون می کنم که اینقدر قشنگ در مدار هدایت وارد این سایت الهی شدید واقعا دست مریزاد .. چقدر خداوند آدم ها رو قشنگ هدایت می کنه . وقتی از آنتونی رابینز گفتی . همین طور به فکر رفتم پیش خودم گفتم .ببین خداوند نشونه هاشو همیشه می فرسته ولی ما در مدار دریافتش نیستیم و یا فکر می کنیم بقول قدیما اتفاقی بوده و یا شانسی چنین مسایل پیش اومده در صورتی که اینها همش نشونه ها و تابلوهای راهنمایی برامون بوده که آرام آرام به مسیر درست هدایت بشم ..
اسما جون برای تصویر سازی و تجسم سازی هات بهت تبریک می گم که این خصلت رو از دوران کودکی داشتی و چقدر خوبع که این خصلت رو با خودت همراه کردی و به یادگار در ذهنت نگهداری کردی آفرین اسماء جان . دختر ارزشمند اقیانوسی
اسماء جان خیلی نکات از کامنت زیبات دریافت کردم ولی اگه بخوام بنویسم خیلی طولانی میشه .. فقط خواستم تشکر و قدردانی کنم بابت وقت ارزشمندت که اومدی با عشق تمام مراحل آشناییتو بطور مفصل نوشتی مرسی مرسی دختر نازنین انشالله همیشه در همه ی ابعاد زندگیت دلت خوش و حال و احوالت وفق مرادت باشه . اسمت رو سیو می کنم که همیشه کامنت های پر محتوا و زیباتون بخونم و یاد بگیرم و آگاه بشم .
عزیزم به خواهر های عزیزت هم سلام گرم منو برسون و تحسین تون می کنم که با هم صحبت های مشترک در مورد این سایت دارید و هم چنین هم فرکانس هم هستید و این یک موهبت فوق العاده الهی است که نصیب هر کسی نمیشه و قدردان این هم فرکانسی دور همی تون باشید هر چند شما لایق بهترینع بهترین ها از هر نوع در سراسر دنیا هستید .. راستی دختر عمم عزیزتون رو از قلم انداخته بودم خخخخخ .. به اون عزیز دل هم سلام منو برسونید .. ای کاش اسم همه تون رو میدونستم .
شاد موفق و پایدار باشید
ممنون و سپاس
سلام به دوست عزیز و ارزشمندم رویا جان
اسم فوق العاده ای داری عزیزه دلم، یادمه یکی از خواهرزاده هام که متولد 97 است وقتی خواستیم براش اسم بزاریم خیلی اصرار کردم که اسمش بزارن رویا و بعد از کلی اسمریال اسم رویا رو براش انتخاب کردن و من خیلی خوشحال شدم، حتی یادمه قبلنا دوست داشتم اسم خودم رویا باشه، ولی الان فوق العاده از اسمم راضیم و دوستش دارم
همینطور که عکس زیبا، سرزنده و شاد و پر انرژی ای داری رویا جانم واقعا تحسینت می کنم
دیدن نقطه آبی مثل همیشه خوشحال کنندس
سپاس گزارم که این احساس خوب شدین برای من
چقدر از عبارت “دختر ارزشمند اقیانوسی” خوشحال و ذوقمند شدم عالی بود، سپاس واقعا چون من عاشق آب، دریا و اقیانوسم.
خیلی ممنون از اینکه کامنتم خوندن و باعث شدین منم باز کامنتم بخونم و روند تکالم بار دیگه به خودم یادآور بشم.
چقدر عالی نوشتین و چه نکاتی رو برام گفتین که واقعا ارزشمند هستن
اسم خواهرم سحر و فاطمه منصوری هست که هر کدومشون جداگانه پروفایل دارن
خواهرم سحر به شیوه خودش در این مسیر در حال قدم برداشتن هست و به نتایج عالی ای رسیده و همیشه نتایجش رو براش بازگو می کنم و میگم شاید تو حواست نباشه ولی من که دارم از بیرون می بینمت خیلی تغییر کردی و یا فلان تغییر کردی و این نشون میده این باورها رو جدیدا ساختی و این نتایجی که الان داری از این باورهایی هست که ایجاد کردی
و خواهرم فاطمه هم داره روی دوره عشق و مودت کار می کنه و همچین داره نتایج خیلی خوبی رو برای خودش رقم می زنه و دخترعمم هم مریم جعفری پور هستن که ایشون هم دارن روی دوره دوازده قدم کار می کنن، و من هم به امید الله رسیدم به جلسه 3 دوره راهنمایی عملی رویاها که فوق العادس و از فوق العادگیش هر چی بگم کم گفتم.
البته به قول استاد فرقی نمی کنه چه دوره ای رو دنبال کنیم، همینکه دوره ای باشه، فایلی باشه که هر روز گوش بدیم و ذهنمون رو تغییر بدیم، تمام ابعاد زندگیمون تغییر می کنن
خداروشکر واقعا برای وجود این سایت که افراد هم فرکانس رو دور خودش جمع کرده و داریم کنار هم لذت می بریم، و هر کدوم به نوبه خودمون در حال ساختن بهشت خودمون هستیم.
خدا رو شکر برای وجود شما رویا جانم سپاس فراوااااااان برای دعاهای قشنگت
منم برات آرزوی سرزندگی بیشتر، امید بیشتر و لذت و حال خوب بیشتر رو می کنم
ثروت و نعمت و برکت فراوان جاری بشه به زندگیت عزیز دلم
در پناه الله یکتا باشی.
سلام خدا جون. خدای خوبم،خدای عزیزتر از جونم،صبحت بخیر. امروز هم مثل روزهای قبل حالم خوب و عالیه. و دوباره تو را شکر می گوییم هزاران مرتبه. به اندازه تمام کهکشان، به مقدار تمام ریگ های روی زمین، به وسعت بزرگی خودت دوستت دارم. از تو ممنونم به خاطر سلامتی تمام اعضای بدنم،زیبایی، ایمان و شادابیم. از تو ممنون و سپاسگزارم به خاطر خانواده ام، پدر و مادر مهربانم، همسر خوبم، بچه های دوست داشتنی و فوق الاده ام، شغلم، درامدم، روحیه بسیار بالایم، عشقم به تو، عشقم به همه…….
خدا جونم امروز هم با توکل بر تو اغاز میکنم و ایمان صد در صد دارم که تو همراهم هستی در هر لحظه و همه جا و هدایتم میکنی به راه درستکاران و کسانی که نعمت فراوان دادی.
خدایا، ای مهربانم، ای همه ی هستی من، ای که لحظه به لحظه نفس کشیدنم به دست توست، ای که به هر جا مینگرم زیبایی تو را نظاره میکنم. تو را میپرستم، عاشقتم بی نهایت.
امروز هم منتظرم. که با اتفاقات شگفت انگیز و عالیت مرا سوپرایز کنی. دلم رو با یادت و عشقت لبریز از شادی کنی. منتظرم ای مهربان ترین مهربانان………
خدایا امروز هم لیاقتی نسیبم کن که برای رضای تو کار کنم.
مهربانی،احساس خوب، خدمت کردن به خلق تو و شکرگزاریت را روزیم کن.
ای معبودم، مونس ویار همیشگی من دوستت دارم بی نهااااااااااایت.
قسمتی از نامه های هر روز من به خدا….:-) :-) :-)
آفرین بر شما متن زیبایی بود کپیش میکنم و از تجربه شما در صحبت با خداوند استفاده میکنم. سپاسگزارم.