«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش - صفحه 37 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

4029 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی جوان گفته:
    مدت عضویت: 4206 روز

    درک حرف استاد عباس منش

    ?????????

    یک روز قبل از میلاد رسول اکرم(ص) بود که اولین رکورد مالی خود را تثبیت کردم.

    به همراه خانواده به یکی از فروشگاه های زنجیره ای شهر رفتیم.

    همیشه برای خرید، سقف مشخص می کردیم و ترس خفیفی از زیاد شدن مبلغ خرید داشتیم ولی آن شب اولین شبی بود که به خانواده گفتم برید هر چی می خواهید بردارید.

    برق خاصی در چشمانمان بود خصوصا فرزندانم.

    آن شب من و همسرم بچه ها را مرتب گم می کردیم چون آن ها با فراغت بال مشغول خرید خودشان بودند خیلی جالب بود یک سبد خرید ما داشتیم و یک سبد خرید بچه ها. خلاصه آن شب خیلی خوش گذشت و به یاد ماندنی شد.

    یاد حرف استاد عباس منش افتادم که : « ثروت به زندگی عمق می بخشد» و چه عمقی داشت سپاسگزاری ما از خداوند مهربان در آن شب.

    هر چی آرزوی خوبه مال تو …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      حنانه بهاری گفته:
      مدت عضویت: 3672 روز

      سلام به همتون

      ایشالا که همتون خوب و خوش و ثروتمند (از هر بُعد زندگی) باشید …

      آقای جوان کار بسیار ارزشمندی کردید که روند رشد خود را در سایت به طور خلاصه بیان کردید … مرسی

      آقای زارع اگه شما هم فرصت کردید 7 مرحله که فرمودین تو یه لینک قرار بدین عالی میشه …. مرسی

      ممنون و سپاسگزارم از همه شما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      امیرحسین بذرافشان گفته:
      مدت عضویت: 3996 روز

      دوست خوبم آقای جوان عزیز

      داستان موفقیت های شما رو خوندم و به خودم و خدای خودم امیدوارتر شدم و بیشتر باور میکنم که هیچ چیزی جز خودمون نیستیم. واقعا احساس کردم اون حسی که موقعی داشتید که به خانوادتون گفتید هرچی دوست داشتید بخرید واقعا چقدر لذت بخش هست و چقدر به انسان احساس آزادی بیشتری رو میده. احساس رهایی. منم مثل شما معلم هستم البته دانشجومعلم دانشگاه فرهنگیان که انشالله از اسفندماه به طور رسمی وارد چرخه تعلیم و تربیت میشم. رشتم ادبیات و زبان فارسی هست اما دوست دارم با نتیجه گرفتن و تغییر خودم در وادی ای قدم گذارم که پر از عشق و لذت و آزادی و تاثیر بیشتر باشه و همواره از عشق و مهربانی و چیزهایی که با خداوند هماهنگ هست سرشار باشه. امیدوارم که به مسیری هدایت بشم که افتخار همنشینی و همراهی بشتر با شما خاصان و عزیزان و بنده های پاک خداوند داشته باشم و لذت های بیشتر و خداوند را بیشتر تجربه کنم…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        علی جوان گفته:
        مدت عضویت: 4206 روز

        همکار عزیز و ارجمند آقای بذرافشان سلام

        بسیار حس خوبیه حس استقلال، حس قدرت، حس آرامش و حس پرواز و شما چه خوب توصیف کردید حس زیبای گام نهادن در وادی امن الهی را.

        زندگیتان پر باشد از عشق و لذت و آزادی …

        هر چی آرزوی خوبه مال تو …

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    طیبه مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3314 روز

    به نام خدای عزیز از جان خداوند غفور و توبه پذیر مهربان

    سلام استاد عباس منش وهمه ی خانواده صمیمی من.خداروشکر وسپاسگزارم که به من فرصت داد تا برگردم و کارهای نیمه تمام خودم و انجام بدم و در راه هدایت درستش وبا دست مهربان و خانواده ی که جمع شدند همراه وهم مسیر بشم.

    استاد منم وظیفه م دونستم و بیام اینجا از اتفاقات خودم و زندگیم و موفقیت های که تا الان بدست اوردم بگم در فایل پرسش وپاسخ 13انگار هدایت شدم به این فایل ونوشتن تجربیات ویه نفر کامنت من و خوند و درس گرفت و باورش به خودش و خدای خودش عوض شد برام کافیه وبه خودم افتخار میکنم.

    من طیبه مرادی متولد 1370بزرگ شده ی یکی از روستاهای استان کرمانشاه.

    داستان زندگی من خیلی عجیبه شاید مثل داستان زندگی خیلی از ادم ها.

    از کجا شروع کنم بگم بهتره از نگاه به خداوند و ایجاد این باور حرف بزنم. در گذشته من نیروی درونم و بیشتر باهاش در ارتباط بودم یعنی یه نوع ایمان ونگاه قشنگی به خدا داشتم والبته پر رنگ تر شده.این ایمان ونگاه منو همیشه از همون سن کم از همسالان خودم جدا میکرد من به صداقت به مفید بودن به احترام به خوب ومهربانی اعتقاد داشتم.همیشه اون خدای مهربان و توبه پذیر تو ذهنم بود اما باورهای نادرستی داشتم اما غالبش میشد رابطه خوبی باهاش داشتم ودرکش میکردم. من عادتی که به نعمت های خدا داشتم این بود که هرچی برام میپختن از همون بچگی خداروشکر میکردم یعنی همه غذایی می خوردم وبابتش از خدا و مادرم و پدرم تشکر میکردم.باور به خدا وکمک کنندگیش همیشه تو وجودم بوده دوست داشتم راه راست برم نمیدونستم خداباکسانیه که راه خوب وکار خوب میکنن هست پس سعی میکردم کارهای خوب انجام بدم.تا خدا راضی باشه ازم.صادق ومهربون وبا گذشت باشم کینه ای نباشم و بخاطر رضایت خدا کار ی انجام بدم.این یه ذهنیت که از همون دوران نوجوانی و نونهالی داشتم.امیدواریم به خدا و شاد ومثبت بودن خونده رو بودنم از نکات مثبت منه.اگه مشکلی تو خانواده م پیش میومد من ته دلم ایمان داشتم حل میشه و بقیه و دلداری میدادن ومیگقتم توکل به خدا انگار این خدا جز جدایی ناپذیر تمام قسمت های زندگیم بوده.من هم باورهای مذهبی داشتم اما دلم میخواهد از باورهای درست و موفقیت امیزم بگم تا بقیه هم بگن میشه مدرس بگیرن.

    باور سلامتی من خوب بوده همیشه یادمه کمتر مریض میشم و دکتر هم نمی رفتم و دفترچه بیمه من همیشه دست نخورده نوو?????? خداروشکر میکنم بابتش یه باوری که داشتم وقتی بود توم و حالا بعد اشنایی با استاد قوانین خداوند اینکه نیاز به توجه خیلی کم بود توم یعنی زیاذ د دوست نداشتم بهم توجه شه و کانون توجه باشم.ن میخواستم مریض کنم واسیب بزنم به خودم که ترحم جلب کنم برم دکتر باور کنین تو این چندین ساله سه یه چهار بار اونم تو بچگیم دکتر رفتم.

    اگرم سرما می خوردم سعی میکردم دکتر نرم و خود درمانی کنم وبا یه شربت با قرصی حل بشه.اما سر درد داشتم بخاطر نوع نگاهم و باورهای بیمار گونه خودم بود که به شکر خدا از وقتی با استاد اشنا شدم نه مریض میشم نه قرصی نه سر دردی.تو این دوسه ساله.

    بواسطه تغییر نگاهم به خودم وهمه چیز بود خدایا شکرت.

    من یه باورهای در مورد موفقیت همیشه داشتم از قبل که من تو هر شرایطی هم که باشم میتونم موفق بشم و به چیزی که میخوام برسم.یعنی همون نوجوانی شروع کردم به داشتن خواسته وهدف های بزرگ وپیشرفتو ورشد وعاااشق این بودم که برای خودم کسی بشم.

    با شور مشوق و علاقه به پدر و مادرم میگفتم که به خیلی جاها میرسم و دوست دارم کشورهای مختلف برم.

    یعنی دست یافتنی بود برام غیر ممکن نبود.من یه روحیه ی قوی وبا پشتکار دارم وقتی چیزی میخوام با تمام وجود به سختش حرکت میکنم وبدستش میارم واین از نقاط قوت منه. این نگاه هم داشتم که ازادم و میتونم هر جور بخام زندگی کنم.به جبر اعتقادی نداشتم که یکی بهم بگه مجبوری که این راهو این زندگی و داشته باشی این تو وجودم نبود و هیچوقت قانعم نشدم در این باره.

    این باعث میشد بیشتر برای دل خودم باشم حرف مردم برام کمرنگ باشه این نگاه خیلی از گذشته تا به الان بهم کمک کرده و نگران حرف ونگاه ادم ها به خودم و زندگیم نباشم واین باورم تقویتش کنم.

    باورهای خوبی از پایه هم داشتم که در مورد هر مطلبی میگم وبا قوانین خداوند که حالا میدونم کاملا مطابقت داره.از تعریف وتحسین همیشه خوشم میاد واگه یهذنکته مثبت وزیبا یا یه لباس جدید وسیله جدید وزیبا ببینم تبریک وتحسین میکنم زود.دوست دارم حس خوبی بهم میده. این کار اگه کسی هم ازم تعریف کنه خوشحال میشم و بیشتر الان میشم ومیپذیرم ویاد گرفتم سپاسگزار باشم وتحسین و برگردونم.

    رابطه م با مردم خوب بوده صمیمی و گرم وبا لبخند و انرژی و شاد.دوست داشتم همیشه جاهای غریبه برم واشنا بشم ودوست بشم یعنی میل به تغییر و پیشرفت تو وجودم هست که جاهای جدید میبینم.

    من همیشه ازقدرت تجسمم بدون اینکه بدونم استفاده میکردم وقتی روابط ناراحت کننده دیگران ومیدیدم من میرفته تو ذهنم رابطه عالی و عاشقانه وبا همسرم تجسم میکردم ولذت میبردم.قانون تضاد و نمیدونستم اما بقول استاد در دور ه ی عشق ومودت ذهنم مقاومتی نداشت از اینکه رابطه ی رویایی و عاشقانه بر خلاف اون چیزی که از پدر و مادرم میدیدم و بدست بیارم خیلی برام بدست اوردن راحت بود من تازه فهمیدم چه زندگی وبا همسرم میخوام. در ذهنم یکی از ویژگی ها احترام ودرک و گفت وگوی متقابل بود.همسرم سالم وخانواده دارو اصیل باشه و منو بخاطر ویژگی های درونی و خوبم بخوادیکی منو بخاطر این که هستم بخواد.

    و همین طور خواسته ها در من شکل میگرفتن بخاطر تضاد های زندگیم که خیلی بودن ومن در گذشته خیلی سختی ها دیدم.

    از موفقیت خوشم میومد و مخصوصا وقتی خانم ها موفقی ومیدیدم که برای خودشون زندگی خوب وزیبایی فراهم کردن و منم پیش خودم میگفتم منم حتما میتونم.

    من تک دختر بودم و چهار تا برادر داشتم.از نگاه ضعیفی که خود مادرم و اطرافیانم به زن داشتن خوشم نمیومد.

    از اینکه محدوده و نمیتونه هرکجا بره وآزاد باشه.

    از تبعیض وبرتری زن ومرد خوشم نمیومد و همیشه تو ذهنم این بود که من این راهو عوض میکنم و ثابت میکنم زن ومرد هیچ تفاوتی باهم ندارند و هرکسی میتونه به هر چیزی که میخوادمیتونه برسه.

    پدرم به من خیلی انگیزه میداد و بامن همراهی میکرد ومنذاون دست خدا میدونم چون با من رابطه ی خوب و دوستانه ای همیشه داشت و باور درست به من میداد که تو هرکجا بری من بهت ایمان دارم که موفق میشی.تفاوتی براش با پسرها نداشتم اما مادرم باعث میشد بیشتر تلاش کنم که به جلو حرکت کنم و اون تضاد هایی ودر من ایجاد میکرد که به فکر بزرگ تر کردم ورشد وپیشرفتم باشم اون بهم میگفت نمیشه و نمیتونی. ومن همش میگفتم میتونم و انجامش میدم.

    همون سری داستان های جالب پدر محترم استاد واستاد????

    من همیشه در مدرسه سعی کردم خوب باشم و نمره های عالی بگیرم.در مدرسه از اینکه به معلم ها برای اینکه به من نمره بیشتر بدن منت بکشم و خودمو کوچیک کنم یا چاپلوسی کنم اصلا خوشم نمیومد در دوره های دبیرستان…

    و باعث میشد همیشه از درون به خودم افتخار کنم اگه هم تعریفی میکردم واقعی و حقیقی میکردم.

    به صبر معتقدم البته عجول هم بودم اما تو مشکلات که برام پیش میومد کم نمیاوردم وانگار مشکل ازم ادم بهتر ی می ساخت.و بخاطر یه سری اتفاقات زندگیم اد م های اطرافم بهم میگفتن: صبور و دل بزرگ ‌‌‌

    انگار تفاوت خودم واز همون سالهای شناخت خودم نسبت به بقیه پیدا کردم برخلاف نگاه اطرافیانم باور داشتم. یادمه برای رفتن به پیش دانشگاهی چقد ر اصرار کردم و مادرم مخالف بود اما من با اصرار و پافشاری خودم تحصلیم و ادامه دادم خیلی برام مهم بود ادامه بدم چون میدونستم اگه خودم بخوام میشه مهم خواست خودم.چه شرایطی بود من حاظر بودم با همه سختی هاش راه بیام تو طول مسیر اما به هدفم برسم.

    سختی رفت وامد وبی پولیش و بی لباسی و خلاصه تمام حرف ها…ومن متعهد شدم که با استقامت و شجاعت درونم راهم و ادامه بدم و تلاش کردم و نتیجه شم دیدم ومدرکشم هم گرفتم.در طول مسیر لذت بردن و جای جدید و انسان های جدید خیلی جالب بود همه چیز برام لذت داشت ومیخندیدم وبه هدفم و اهداف دیگرم هم فکر میکردم قانون تجسم بکار میبردم و احساس خوبی میگرفتم.اصلا به مشکلات توجهی نداشتم وسعی میکردم لذت ببرم پاینده بهترم را ببینم

    .من همیشه عاشق کشف خودم واتفاقات جدید ومکان ها وادم ها بودم والبته بیشتر شده.

    روحیه وعزت نفس بالا رفت و برای کنکور شرکت کردم در یک سال که تمام تلاش توجه وتمرکزی که گذاشتم رتبه ی خوبی برای خودم کسب کردم که جای افتخار داشت برام ادامه ش ندادم و دانشگاه نرفتم اما خوب شد برام چون به مسیر های دیگه هدایت شدم تا در رشته مورد علاقه م ان شاا…حرفه ای بشم.

    تو کارهای هنری عالیم ووقتی بخوام چیزی بدست بیارم بهاش و میدم وبدستش میارم.قبلا نمیدونستم بها داره هدف حالا پولی انرژی زمانی وهر چیزی دیگه ای اما من وقتی اراده کنم قدم تو راه میذارم وبه خدا توکل میکنم و مثل همیشه خودش کمکم میکنه.

    استاد تو حرف های که خودش زد گفت باید میمرده والا که زنده مونده حتما کارهای بزرگی هست که من باید انجام بدم.

    بارها تو سانحه ها واتفاقات مختلف مرگ و تجربه کردم واما اخرین بار بطور جدی من مرده بودم سالش یادم نمیاد اما همین سالهای نود بود.من کلا مردم وبه شکل معجزه اسایی دوباره نفس حیات در من زنده شد ‌

    دوباره چشم باز کردم اما زخم های ان اتفاق روحم وروانم را درگیر گرد.

    از خداوند سوال ها ی زیادی داشتم و فریاد ها و پریشانی های زیاد.

    اما همان نیرو در درونم باز مرا ارام میکرد ودر شرایطی که نا ی بلند شدن نداشتم شروع به سجده در برابر کردم و گریه کنان نمازم را خواندم.وگفتم همیشه به تو سجده میکنم حتی اگر زخم هایم زیاد باشند لبخند میزنم.میدانیم تنهایی نمی گذاری ومن تنها امیدم تو هستی.در کمال حیرت دیگران در عرض یه هفته در بستر بلند شدم کم کم کارهای روزانه م را انجام دادم.

    من گفتم این منم بر میگردم هیچ چیزی نمیتونه منو زمین گیر کنه و منو عقب بکشونه ادامه میدم وتسلیم نمیشم.این باور بهبودی وجودم منو زود به اوضاع قبلیم رسوند.اما تو اون شرایط خیلی درس ها گرفتم که اونجا تنهایی تنهایی ومن وخدا موندم و میدونید چه بهم گفت

    اینکه باز فقط من وتو موندم دیدی هیچکس نیست.

    قول دادم به خودم که با خدا حرکت کنم و فقط از اون بخوام که همه چیز و برام درست کنه.

    خودم بودم و خودم به خودم انگیزه و روحیه دادم تا بلند شم هیچ کسی منو باور نداشت اما باور خودم منو برگردوندم.

    مادر وپدرمم از این صبر و استقامت و امید به خداوندم منو تحسین میکنن.

    برگشتنم و رسالت وهدف از زندگی م و حالا میدونم وقتی استاد ندیدم که سخنران شده و درباره باور به خدا صحبت کرد و چجوری زندگیش تغییر کرد و خدای حقیقی و جهان و قوانین حاکم براون و فهمیده متحول شدم وایمان پیدا کردم راهم همینه و فهمیدم راه من گسترش یکتاپرستی و خود باوری و خدا باوری است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      کیمیا قاسم پور گفته:
      مدت عضویت: 3294 روز

      سلام دوست نازنینم طیبه جان

      همیشه کامنت های زیبات رو میبینم که بچها رو تحسین میکنی و با خودم میگم منم اینجوری میخام همه رو تحسین کنم و لذت ببرم

      از شجاعتت لذت بردم

      حتی مرگ هم در مقابل تو کم اورده دختر??

      قطعا به اهدافت میرسی همانطور که تا اینجا پیش اومدی

      هر روز بتونم موفقیت هات رو بیشتر و بیشتر بخونم

      به قول خودت افتخار میکنم یه دختر ایرانی یه گوشه از همین سرزمین زیبایی که من زندگی میکنم در حال پیشرفت هست

      و هیچی سرراهش نمیتونه قرار بگیره

      هر خانومی رو میبینم ازش الگو میگیرم و حس خوبی بهم میده?

      در پناه الله یکتا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        طیبه مرادی گفته:
        مدت عضویت: 3314 روز

        به نام رب

        سلام کیمیا جان دختر پر از انرژی و فوق العاده الهی

        سپاسگزارم از این نگاه و محبت و انرژی عالی که بهم دادی وکلی خوشحال شدم عزیز دلم .??????????????

        خدایا شکرت خیلی دوستت دارم اصلا هدایت شدم باز به کارهای که کردم و ایمانی که ایجاد کردم و لطف همیشگی خداوندم .

        عاشقتم مهربونم منم برای شما بهترین ها رو آرزو میکنم و امیدوارم و مطمئنم از هر روزتون بیشتر موفق تر شادتر و زیبا تر زندگی خواهید کرد .

        در پناه خدای عشق باشید عشق جان ???

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      نرگس پرورش گفته:
      مدت عضویت: 2521 روز

      طیبه ی نازنین و دوست داشتنی من 🌼

      چقدر عالی بود. تو قابل تحسین هستی دختر توانمند و با عزت نفس 👏🌸

      بخش هایی از نوشته ت شدیدا باهات احساس نزدیکی داشتم و انگار از زبان من صحبت می کردی و

      اما مسیری که پشت سر گذاشتی و اینکه چقدر بزرگ تر شدی و الان اینجایی باز هم برام قابل تحسین ه. 👏🌸

      این جمله ت که :👇

      “…اگر زخم هایم زیاد باشند لبخند میزنم.میدانیم تنهایم نمی گذاری ومن تنها امیدم تو هستی.”

      واقعا توحیدی و بی نظیر بود.

      تبریک میگم به تو برای این رابطه ی عالی با خدای درون ت. 🌸

      و برای رسالتی که انتخاب کردی هم.

      دوستت دارم ❤️

      خداوند عاشق توست ❤️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        طیبه مرادی گفته:
        مدت عضویت: 3314 روز

        به نام خدای عزیزم

        سلام دوباره خدمت گل گلستان خدا ی عاشقم

        سلام به تو که پیام خودش هستی برای هدایت برای انرژی برای ایمان و انگیزه و حرکت و ادامه دادن مسیر پر سعادت در دنیا و اخرتم .

        عزیزم این همه تحسین لایق وجودت هست و من هم شما انرژی پاک و خالص نابت را تحسین میکنم به شجاعت و دوست داشتنی که در خودت دیدی و پیدا کردی تا این مسیر زیبا رو انتخاب کنی .

        من هم به وجودم به وجود خدا و بندگان عاشقش و با محبتش و شجاعش افتخار میکنم .

        دقیقا از وقتی خودت رو میشناسید و قتی قوانین رو بر اساس درکت میپذیری اتفاقات و ایمان تو برای تغییر ادامه پیدا می‌کنه و شعله ش زبانه می‌کشه .

        برای من همین اتفاق افتاد و به کمک و توکل بر خدا سعی خودم رو میکنم فقط ادامه بدهم .

        سپاسگزار خدا و شما هستم عزیز دلم که این انرژی عالی اول صبح رو به سمتم فرستادین .

        در پناه عشق و خوبی های بی انتها باشید 🎈♥➕🎈😚😚

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    جان نثار گفته:
    مدت عضویت: 4035 روز

    با عرض ادب و احترام خدمت همه ی دوستان و استاد بزرگوارم

    من 25 سال دارم یادمه از دوران کودکی تا حالا استعداد خوبی در ورزش داشتم در هر رشته ای که وارد شدم توانستم خودمو یکی از افراد ممتاز بین همکلاسی ها ویا هم باشگاهیام در اون رشته ای که بودم قرار دهم از سال سوم دبستان که کلاس فوتبال رفته بودم شروع میکنم که من به خاطر اینکه جسه لاغری داشتم و حالا هم دارم در تمرینات فوتبال انعطاف پذیری خوبی از خودم نشون میدادم که حتی این موضوع باعث تعریف وتمجید مربی از من به والدینم شده بود ویا شناخته شدم توسط دیگران که حتی غیر از مربی ام افراد دیگر تعریفمو به گوش والدینم رسونده بودند البته فوتبالم هم خوب بود من با داداشام میرفتم کلاس فوتبال و عصرهای اون تابستون میرفتیم کلاس والیبال خلاصه خیلی خوش میگذشت تو تمرینات و گرم کردن من با این حدودا از همه هم باشگاهیام در فوتبال و والیبال کوچک تر بودم ولی از همه حرکات گرم کردن و آموزش های ورزشی مثلا استپ پا و یا نگه داشتن حالت شنا رفتن و … رو از همه بهتر کاملتر انجام میدادم وخودم تعجب میکردم با این هیکل استخوانی بعضی وقت ها از سر بینیم عرق میچکید اون تابستون گذشت و من در اون سال عضو تیم نونهالان فوتبال شده بودم یک سال گذشت دوباره تابستون فرارسید و من و داداشام دوباره کلاس فوتبال رو ثبت نام کردیم و من اون سال در آخر تابستون با این که چهارم دبستان بودم همراه راهنمایی ها به عضویت تیم بزرگا باشگاه در آمدم که بعضی ها به مربی اعتراض میکردن که این جسه کوچکی داره چطوری کنار ما بازی کنه جالبه اون روزی که مربیم من رو انتخاب کرد و پست بازیم رو گفت . گفت تو فوروارد بازی میکنی من هم گفتم باشه ولی معنی فروارد رو نمیدونستم رفتم از داداشم پرسیدم فروارد یعنی چه؟ داداشم گفت حمله اونی که گل میزنه خلاصه با اون تیم و اون ترکیب یک بار به میدون رفتم خوب درخشیدم و تموم شد تا سال بعد هم تنها ثبت نام کردم و اون تابستون مسابقه ای برگذار نشد اون سال هم من آبله مرغون گرفتم و از تیم مدرسمون جا موندم در صورتی که همه میگفتن اگه تو بودی قهرمان میشدیم به خاطر این موضوع خیلی شب ها گریه میکردم حتی تا چند سال بعد. خلاصه کم کم فکر های منفی سراغم اومد این که محکوم به در س خوندن بودم که درس هم خوب بود راهنمایی نمونه قبول شده بودم کم کم از آرزوهای ورزشیم بیرون رفتم اطرافیان میگفتن و یا جو غالب این بود که از ورزش که آبی گرم نمیشه فقط درس هست که به درد آدم میخوره از درس خوندن کمکم دل زده شده بودم در این سه سال راهنماییم هم ورزش پینگ پونگ که بازی کرده بودم تونستم به تیم شهرستانمون هم راه پیدا کنم ولی رفتم مسابقات باختم اینجوری بود که هر بار از پینگ پونگ و فوتبال سالنی و سایر ورزش ها میومدم خونه خانواده به من می گفتن باختی حالا چند چند باختی. خلاصه رو باخت بودیم یا بهتر بگم رو توجه به باخت بودم حالا که ذهنیتم عوض شده میبینم خیلی پیروزی هامو ندیدم رفتن به تیم فوتبال پینگ پونگ به گونه که یک نفر به من گفت خوش به حالت تو همه رشته ای استعداد داری انتخاب شدن برای نماینده مدرسه برای شرکت در مسابقه در زمینه خوشنویسی و نقاشی خلاصه خوشنویسیمون هم خوب بودالبته تو خودم در گیری بود رو کدوم استعدادم به موفقیت می رسم راهنمایی گذشت دبیرستان نمونه قبول نشدم کنکور هم تعریفی نداشت رتبم بیشتر از این که شبیه رتبه باشه شبیه کد پستی بود! ( تا اینجای داستان بهتون بگم من حالا که 25 سال دارم اعتقاد دارم بهترین اتفاقات برام روخ داده پس بدونید با خنده و کمال رضایت دارم در مورد خودم مینویسم) وارد دانشگاه شدم من از اون دوره ای که می رفتم والیبال که نرمش هاش خیلی بهم چسبید دنبال تمرین و ورزشی بودم که بتونم تمام توانای هامو نشون بدم یعنی نرمش هاش برام کم بود یعنی وقتی همه خسته می شدن من میگفتم همین من میتونم هنوز ادمه بدم ولی ورزشی به این شکل پیدا نکرده بودم تا با کونگ فو توآ هنر رزمی ملی ایران آشنا شدم در 20سالگی تو این ورزش بهتر بگم دانشکده ما یاد میگیریم حمله به غیر ممکن ها نشون دادن توانایی تو به خودت که بعضی وقتا خودت از خودت تعجب میکنی خلاصه پیدا کردم اونی رو که باید پیدا میکردم حرکت غیر ممکن برای من حرکت 180بود با این که استعداد داشتم که قبلا گفتم ولی استعدادم رو باور نداشتم. تو زمینه های مختلف این ورزش خوب بودم نرمش، ضربات و … ولی هنوز اون غیر ممکن رو داشتم. یک سالی گذشت تمرین، پیگیری، نظمی که من در این ورزش در طول این سال داشتم که از استعداد خیلی مهمتر است باور های من رو قوی تر کرد که حرکت 180رو انجام بدم خلاصه با هدف گذاری پس از یک سال و نیم به این هدفم رسیدم چند ماهی بود که دید بهتری نسبت به خودم پیدا کرده بودم وقتی اون غیر ممکن، ممکن شد سه ، چهار ماه بعد با آقای عباس منش که قبلا از طریق دوستم اسمشون رو شنیده بودم اولین فیلم رو از ایشون دیدم یادمه شب تا صبح خوابم نبرد رفتم نماز صبح رو به جماعت خوندمو فرداش اسمم تو یه قرعه کشی در امد و به خاطر این که اسم من محمد داره جایزه بردم و خدا رو شکر با این که تو مسابقات کونگ فو شرکت کردم و اوایل می باختم حالا تعداد برد هام بیشتر باخت هام شده و خدا رو شکر روی بردم چند تا مدال طلا گرفتم و حالا خیلی خودمو بیشتر از قبل باور دارم توانایی هایم را باور دارم همین چند روز پیش مسعول برگزاری مسابقات شدم خدا رو شکر به بهترین نحو انجام دادم و با این که 26 ساعت نخوابیده بودم در مسابقه شرکت کردم و اول شدم.حالا من لیسانسم رو گرفتم و با کار کردن روی خودم و دانلود کردن تقریبا همه ی فایل های رایگان استاد به آینده ام امید وار شدم و از گذشته ام راضی هستم چون گذشته ام خواسته هایم را بیشتر برای من واضح کرده. اول که این مسابقه رو دیدم گفتم من که داستانی ندارم چندتا نظر خودم که دوستان به پیشرفت های بالاتر رسیدن میلیاردر شدن پس من هم هر وقت میلیاردر شدم داستانم خوبه البته اونایی که به این موفقیت ها رسیدن دمشون گرم و موفقیتشان روز افزون. فکر کردم دیدم من هم یک غیر ممکن رو ممکن کردم که تو این چند سال چندین بار این کار رو کردم که یکیش حرکت 180 هست. خلاصه من آماده ام غیر ممکن هایم را ممکن کنم. ممنون از همه در آخر میخام همه ی خوبی ها رو برای کل عالم بخوام واین جمله اللهم عجل لولیک الفرج

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  4. -
    سامان شعبان زاده گفته:
    مدت عضویت: 4212 روز

    سلام به همه دوستان عزیز واستاد بسیار خوب جناب عباس منش

    من تقریبا نزدیک به سه سوال با استاد اشنا شدم از مطالبشون استفاده میکنم استاد مجموعه از رموز موفقیت را چه درقالب فایل های رایگان وچه بهصورت دریافت هزینه دراختیار گذاشته است هرکس باتوجه به توان مالی اش میتونه از این فایل ها استفاده کند وزندگی اش رو تغییر دهد من خودم درابتدا از فایل ها رایگان استفاده کردم درمدت کوتاهی تاثیرات بسیار زیادی دیدم من تاقبل از گوش دادن به این فایل انسان بسیار واسوسی بودم بسیار نگران یک جورایی خودم رو اذیت میکردم به شکلی خودرا زیادمتعهد میدانستم واین رویه بسیار من رواذیت میکرد پس از گوش دادن به این فایل ها وفهمیدن راه واصول برخورد درمناسبت ها از ترس واضطراب من کم کرد خدارروشکر الان مواردی که سبب اترس من میشود ودرمن اضطراب ایجادمیکند تقریبا حذف کردم مثل تماشای تلویزیون شرکت در مراسم هایی نتیجه ای جز متاثر کردن ندارن شرکت نکردن درمراسم های که دنیای پس از مرگ رو فقط متذکر میشوند بدون نگاه به اولین هدیه خدا یعنی این جهان مادراین جهان به وجود امدیدم به قول استاد عباس منش که بهشت رو ببینم با درک قوانینی که با رعایت این قوانین ما به هرانچه فکر کنیم میرسیم بسته به ظرفی که میبریم برای برای پرکردن وبرداشت از نعمت ها خدا استاد به من اموخت که دردنیا اصلا چیزی به عنوان کمبود وجود ندارد به هرانچه خواسته باشی میرسی لازم است توفقط باورهایت روعوض کنی وکم کم زندگی توتغییر میکند من خودم رو میگم من تا قبل از اشنایی با استاد از درامد کمی برخوردار بودم فقط حقوق ماهیانه که از اداره میگرفتم ولی از آن زمان وبا بکار بردن توصیه های استاد به موفقیت های چشم گیر ی رسیدم روزها در پی این بودم چگونه میتوانم درامد بیشتری داشته باشم هر روز فایل ها روگوش میدادم با گوش دادن این فایل ها حالم بهتر میشد ترس واضطرابم کم میشد مقداری پس انداز داشتم باخودم روزها از مدارها میگفتم و خودرو درمداربالاتر احساس میکردم برای خودم رویا داشتم هرروز به رویاهام فکر میکردم تاروزی یکی ازدوستان به من یک کار پیشنهاد داد وگفت اگر با مقدار پس اندازی داری بامن کار کنی شرایطت بهتر میشود من که ادم ترسو واز کارفرار میکرد باگفته ها استاد وارد این کار شدم ولی به صورت خیلی دقیق با توجه به اینکه من پولم به اون اندازه نبود وارد کار شدم درمدت کوتاهی غیر قابل باور بقیه پول هم ردیف شد بدون قرض ووام بالاخره ما یک درجه پیشرفت داشتیم وقبلا فقط همون کار اداری بود الان باوجود کاردوم درامدم تقریبا بهتر شده وخیلی کمک حال زندگی ام است والان خیلی اوضاع فرق کرده نسبت به گذشته از درامد بهتری برخوردار شدم الان حدود شش ماه است علاوه براین دوکار دارم با توجه به درامد کارمندی وشغل جدیدم دارم برای یک پروژه صنعتی بزرگ اقدام میکنم بدون وام تقریبا 70 درصد سازه مورد نیاز را خریدم وان شالله تا عید به تولید میرسم من اعتقاد دارم باید باورها رو عوض کرد من باورها ضعیفی داشتم اعتمادبه نفسم پایین بود خیلی استاد کمک کرد استاد بدون هیچ چیز وهیچ چشم داشتی ابزار موفقیت را دراختیار من گذاشت من از محصولاتی مانند هدف گذاری وکتب صوتی وفایل ها رایگان استاد استفاده کردم بسیار با عشق هستند استاد عاشق این هستن که مردم وان کسانی که دوست دارن تغییر پیدا کنند راهشون رو پیدا کنن من به دوستان توصیه میکنم اگر توان این روندارید درابتدا از محصولات خریداری کنید فایل های رایگان رو زیادگوش دهید هر وقت هرجا که تونستید گوش دهید وتصمیم به خرید محصولات کنید شما تصمیم بگیرید خدا پولش رو میرسوند اصلا به اینده وترس ها اینده فکر نکن فقط قدم بردار مطمئن باش که به هدفت میرسی چنانچه به مدار بالا رسیدی رفتن به مدارها بالا اسانتر میشود هیزم برای شعله ور شدن نیاز به جرقه دارد چنانچه بگیرد دیگه گرفته ورفتی برای شروع شاید انرژی زیادی بخواهد ولی این انرژی میرسه توکل کن به خدا وبا هرموفقیت شکر بیشتری رو بجابیار من مطمئنم موفق میشی چون من خودم روگار سختی داشتم چون مطمئن بودم پایان شبه سیه سفید است اقدام کردم از هرکجا هستی شروع کن ببین به چه علاقه داری برودنبال علاقه ات دراون علاقه وتمایلت مهارت پیدا کن اون مهارت سبب درامد بیشتر درتومیشود وجلو برو روزی متوجه میشوی چه کار مثبتی کردی واز این شاخه به اون شاخه پریدن به گفته استاد اصلا کار درستی نیست فکر نکن درشغل های دیگه درامدبیشتری است بری به دنبال اون شغل ومهارت وتوانش رو نداشته باشی سبب سرخوردگی ویاس میشود گفته ها استاد رو گوش دهید دوستان ابزار کارهستند این گفته ها اصلا شک نکنید قسم میخورم شک باعث اتلاف انرژی واز دست دادن زمان میشود این گفته ها استاد درهیچ کتابی ودرهیچ دانشگاهی نمیتوان دید من سپاس گذار این استادهستم همیشه برایش دعا میکنم در هرکلاس واز هرمحصولی که ازاستاد دریافت کنید مطمئنن پولتون رو در جوب نریختید چون استاد به شما زمان میفروشد شما برای رسیدن به نتایج استاد حداقل باید پنج سال بسته به ذوقتان تحقیق باید انجام دهید واگر حصوله نداشته باشید پس از صرف زمان وعدم نتیجه به خانه اول برگشتی چیزی که دستگیرتون نشده زمان را هم از دست دادید به هرحال با استاد عباس منش میشود باورها که اساس ولازمه تغییر در زندگی هست روتغییر داد

    ارزو موفقیت برای شما دوستان میکنم امیدوارم که توانسته باشم جزیی از تغییراتم روبیان کرده باشم سپاس گذار همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  5. -
    عصمت رضایی گفته:
    مدت عضویت: 3564 روز

    ما چقدر ثروتمند هستیم؟!

    از مردی که صاحب یکی از گسترده‌ترین فروشگاه‌های زنجیره‌ای است پرسیدند: “راز موفقیت شما چه است؟” او در پاسخ گفت: زادگاه من انگلستان است. در خانواده‌ی فقیری به دنیا آمدم و چون خود را به معنای واقعی فقیر می‌دیدم، هیچ راهی جز گدایی کردن نمی‌شناختم. روزی به طرف یک مرد متشخص رفتم و مثل همیشه قیافه‌ای مظلوم و رقت‌بار به خود گرفتم و از او درخواست پول کردم. وی نگاهی به سراپای من انداخت و گفت: به جای گدایی کردن بیا با هم معامله‌ای کنیم. پرسیدم: چه معامله‌ای…؟! گفت: ساده است. یک بند انگشت تو را به ده پوند می‌خرم. گفتم: عجب حرفی می‌زنید آقا، یک بند انگشتم را به ده پوند بفروشم؟!

    – بیست پوند چطور است؟

    – شوخی می‌کنید؟!

    – برعکس، کاملا جدی می‌گویم.

    – جناب من گدا هستم، اما احمق نیستم.

    او همچنان قیمت را بالا می‌برد تا به هزار پوند رسید. گفتم: اگر ده هزار پوند هم بدهید، من به این معامله‌ی احمقانه راضی نخواهم شد. گفت: اگر یک بند انگشت تو بیش از ده هزار پوند می‌ارزد، پس قیمت قلب تو چقدر است؟ در مورد قیمت چشم، گوش، مغز و پای خود چه می‌گویی؟ لابد همه‌ی وجودت را به چند میلیارد پوند هم نخواهی فروخت؟! گفتم: بله، درست فهمیده‌اید. گفت: عجیب است که تو یک ثروتمند حسابی هستی، اما داری گدایی می‌کنی…! از خودت خجالت نمی‌کشی؟!

    گفته‌ی او همچون پتکی بود که بر ذهن خواب‌آلود من فرود آمد. ناگهان بیدار شدم و گویی از نو به دنیا آمده‌ام اما این بار مرد ثروتمندی بودم که ثروت خود را از معجزه‌ی تولد به دست آورده بود! از همان لحظه، گدایی کردن را کنار گذاشتم و تصمیم گرفتم زندگی تازه‌ای را آغاز کنم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      ارمان مشایخی گفته:
      مدت عضویت: 3886 روز

      :

      ذهن ما مانند یک تلویزیون با صدها شبکه است ؛

      و این ما هستیم که تصمیم می‌گیریم روی کدام شبکه باشیم!

      شبکه رنجش

      شبکه بخشش

      شبکه نفرت

      شبکه مهربانی

      شبکه شادمانی

      شبکه رشد و تعالی

      شبکه اعتماد و تسلیم

      یا شبکه ترس یا برنامه تکراری دیروز؟

      آگاهی ما همان کنترل یا ریموت ماست. پس، لحظاتت را با انتخاب بهترین شبکه‌ها سپری کن.

      بدون شک زندگی‌ات زیبا خواهد شد.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        عصمت رضایی گفته:
        مدت عضویت: 3564 روز

        سلام دوست خوبم خان ستاره ی اقبال . هانظور که استاد عباس منش عزیز در فایل به کبوتران غذا ندهیم اشاره کردنداگر ما به جای کمک کردن به فقیران راه را به آن ها نشان دهیم و به نوعی ماهی به آن ها ندهیم بلکه ماهی گیری را به آن ها یاد بدهیم نتیجه اش می شود مانند داستان بالا که برای شما عزیزان ذکر کردم.وهمچنین ثروت سلامتی که بهتر و برتر از هر نعمت دیگریست و در جهان قیمتی نمی توان برروی آن گذاشت که از طریق همین نعمت می توان به به فراوانی در هر حوضه ی دیگر(مالی، روابط ، معنویت و …)رسید.

        شادوپیروز باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      جمال گفته:
      مدت عضویت: 2520 روز

      درود و عرض ادب:

      سرکار خانم رضایی عزیز

      بسیار ، بسیار از خواندن متن انتخابی شما مشعوف شدم ، و این داستان چقدر انسان را به شگرگذاری داشته هایش ترغیب میکند ، انسان فراموش کار و غرق در جهل. از اینکه تجربه تان را به اشتراک گذاشتید ، بی نهایت سپاسگزار

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1493 روز

    سلام بر استاد عزیز

    سلام بر دوستان خوبم

    این فایل برای من یک فایل مرجع و بی شک یک فایل واقعا عالی و کاربردی است

    نکته هایی عالی در آن وجود دارد

    همین نکته ها من در زندگی خودم و در کسب و کار خودم بکار ببرم مطمین هستم که موفق خواهم شد

    آن نکته بی شک الگوبرداری از افراد موفق است

    نگاهم را به آدم های موفق بدوزم و ببینم که رمز و راز موفقیت آنها چه بوده است

    وقتی که آنها موفق شده اند بی شک من هم موفق خواهم بود

    ذهن من با دلایل منطقی به این باور خواهد رسید که او هم می تواند و موفق خواهد شد

    نکته جالب اینجا است که

    من هر چه درنبال الگوهای موفق بگردم ذهن من به این منطق و این باور خواهد رسید که او هم می تواند و این بزرگترین رمز و نکته ای بود که امروز من در این فایل از استاد عزیز یاد گرفتم

    و وقتی که من اینگونه عمل کنم به نقطه ای خواهم رسید که به این ایمان می رسم که من صد در صد موفق خواهم شد

    چقدر این ایمان و رسیدن به این حس و حال عالی است

    اکنون هم من در این جایگاه هستم

    کاری ندارم و صبح و تا شب مشغول آموزش دیدن و تمرین کردن روی آموزه های استاد هستم و این حس و حال در درون من ریشه کرده است که من بی شک موفق خواهم شد و به یقین رسیده ام که موفق خواهم شد

    یادم باشد که رسیدن به خواسته هایم رویایی دور از دسترس نیست و نخواهد بود

    زمانی که ذهن من بپذیرد که می تواند و موفق خواهم شد من بی شک موفق خواهم شد و برای اینکه به این موفقیت برسم باید الگوهایی موفق و عالی را به ذهن خودم نشان بدهم

    همه اینها نشان از این دارد که من هم می توانم موفق بشوم

    من چیزی کمتر از افراد موفق در سطح جهان ندارم فقط باید باور کنم که من می توانم و موفق خواهم شد

    وقتی خدای من تا اینجا هوای من را داشته است و تا اینجا به من کمک کرده است از این به بعد هم من را کمک خواهد کرد و او از اینکه من موفق بشوم خوشحال است و از موفقیت من بی شک کیف خواهد کرد

    من خودم کسی بودم که همیشه می ترسیدم و از شروع کسب و کار فراری بودم

    وقتی که با استاد شروع به کار کردم اولین قدم من این بود که عزت نفس من بالا رفت

    من از فایل های دانلودی مخصوصا تمام فایل های باورهای ثروت ساز را چند بار گوش دادم

    به جایی رسیدم که توانستم این شهامت را در خودم پیدا کنم تا بتوانم روی خودم کار کنم و از کاری که داشت عزت نفس من را خورد می کرد بیرون بیایم

    باز من به جایی رسیدم که به این ایمان در خودم رسیدم که می توانم داشتن سرمایه اولیه به کسب و کار برسم

    و اکنون به این نقطه رسیدم که می دانم و می توانم با تخصص و مهارتی که در سال های کاری خودم به دست آورده ام اکنون می دانم توانم از آنها پول در بیاورم

    نکته دیگر این بود برای من که

    وزنم در حال افزایش بود و هر روز در حال چاق تر شدن بودم و اعتماد به نفس من داشت پایین می آمد

    با استفاده از دوره قانون سلامتی توانستم هم به وزن و اندام ایده آل خودم برسم و هم اینکه اعتماد به نفس خودم بالاتر رفت

    نکته اینجا است که همیشه به خودم می گویم من که توانستم دوره قانون سلامتی را به بهترین شکل ممکن طی کنم پس می توانم دوره های دیگر استاد و دیگر مراحل زندگی خودم را پشت سر بگذارم

    همه اینها بخش کوچکی از بودن در این سایت برای من بود

    ممنونم از استاد عزیز بخاطر این فایل عالی

    سپاس از خدای هدایتگر خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      محمد حسین تجلی گفته:
      مدت عضویت: 2549 روز

      به نام خداوند مهربان و توانمندم

      درود بر شما آقا سعید عزیز

      دیدگاه شما رو‌ خط به خط و کلمه به کلمه خوندم

      لذت بردم و کلی تسحین کردم ایمانی که ساختید و دارید میسازید

      تحسین می کنم استمراری که دارید در بودن در سایت و فعالیت هایی که دارید

      بهتون تبریک میگم که برای خودتون ارزش قائل شدید و از کاری که دوستش نداشتید اومدید بیرون

      من مطمئنم کسب و کاری فوق‌العاده موفق راه می اندازید و یا شاید هم تا الان راه انداختید

      (چون این دیدگاه برای 4 ماه قبلِ شماست)

      به نکات طلایی و ارزشمندی اشاره کردید

      آن نکته بی شک الگوبرداری از افراد موفق است

      نگاهم را به آدم های موفق بدوزم و ببینم که رمز و راز موفقیت آنها چه بوده است

      وقتی که آنها موفق شده اند بی شک من هم موفق خواهم بود

      ذهن من با دلایل منطقی به این باور خواهد رسید که او هم می تواند و موفق خواهد شد

      سپاسگزارم و به دستان قدرتمند خداوند مهربان می سپارمتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
  7. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1493 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    این فایل در مورد الگوهای خوب و مهم است

    می دانم هر چه بیشتر بتوانم روی خودم و ذهن خودم کار کنم بیشتر و بهتر بتوانم آرامش داشته باشم و بهتر موفق خواهم شد

    الگوبرداری از افراد موفق واقعا مهم و کلیدی است

    وقتی که یک فرد به یک موفقیت رسیده است این برای ذهن منطقی من سازگار است که آن فرد توانسته است پس من هم می توانم موفق بشوم

    و این نکته را باید همیشه یاد بگیرم که آنها توانسته اند پس من هم می توانم

    فقط باید باورهای خودم را درست کنم

    فقط باید ایمان خودم را به خودم قوی تر کنم

    خوب آنها توانسته اند چرا من نتوانم

    باور کنم خودم را

    گفتگوی منطقی با ذهن خودم بی شک به من کمک می کند تا ذهن من آروم بشود و به این منطق برسد که می تواند و می شود

    من سعید صادق زاده هستم و حدود هجده ماه است که در سایت بطور فعال در حال فعالیت کردن هستم

    یکی از دوره هایی که من شرکت کردم دوره قانون سلامتی بود

    بخاطر شیوه ناصحیح تغذیه و غذا خوردنم وزن من به 80 کیلو گرم رسیده بود

    اطرف پهلوها و شکمم کلی چربی جمع شده بود و حالت زشتی را به بدنم داده بود

    تمام پیراهن هایم برایم تنگ شده بود و دکمه های آن در حال از هم باز شدن بودند

    شلوار هایم بسته نمی شدند و به زور کمربند آنها را می بستم

    هر جلسه را یک هفته زمان می گذاشتم و دو الی سه بار آنها را گوش می دادم

    خوب اوایل کمی سخت بود برایم و مشکلاتی هم داشت چرا که می خواستم شیوه ناصحیح تغذیه خودم را اصولی کنم

    به هر حال به پشتکار و تعهدی که در ابتدای دوره به خودم دادم اکنون یک بدن ایده عال با وزن ثابت 65 کیلو گرم دارم که هرکس که من را می بیند سبب می شود با دیدن من تعجب کند

    حس و حالم فوق العاده شده است

    دیگر اندامم را از دیگران پنهان نمی کنم

    یک جورایی اعتماد به نفس من هم بالاتر رفته است

    این دوره برای من درس زندگی هم داشت

    تا جاییکه الان هر کاری که می خواهم انجام بدهم و ذهنم مقاومت می کند به خودم یادآور می شوم که ببین سعید تو توانستی به بهترین حال ممکن دوره سلامتی را پشت سر بگذاری و به آن چیزی که علاقه داری برسی

    پس می توانی به این هدف خودت هم برسی

    فقط باید تمرکز کنی و تلاش خودت را بگذاری روی آن

    به همین راحتی

    وقتی توانستی قبلا انجام بدهی اکنون هم می توانی انجام بدهی

    این برای من یک الگوی عالی شده است در زندگی و کسب و کارم و تلاش برای رسیدن به اهدافم

    ممنون از استاد عزیز

    سپاس از خدای فراوانی ها

    اما با شروع این دوره به این دوره هدایت شدم و شروع کردم قدم به قدم و مو به مو تمرین های استاد را انجام دادن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  8. -
    سونیا نوری گفته:
    مدت عضویت: 800 روز

    بنام خدایی مهربان

    سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم

    باورهای ثروت ساز

    یکی از موضوعات خیلی مهم در حوزه کسب و کار گرفتن الگو ها میباشد .

    من از افرادیکه موفق شدن باید الگو بگیرم ، نه اینکه از آنها بت بسازم .

    من خوشبختانه حوزه علایق خودم را دریافتم و چند وقت است که افرادیکه درین ساحه کار می‌کنند را تعقیب می‌کنم .

    خیلی دوست دارم که برم و با صاحبان شان صحبت کنم . که ان شاالله این کار هم میکنم .

    اما به فعلا هر وقت که می‌بینم که اینقدر خوب مشتری دارن ، اینقدر خوب و عالی کار می‌کنند، برایم باور پذیر می‌شود که منم می‌توانم.

    همیشه میگم اینها توانستن من هم می‌توانم.

    میشه که مثل آنها موفق شد .

    فقط استمرار + اشتیاق = بهترین زنده‌گی.

    با این فورمول و عمل کردن حتما میشه .

    هیچ چیزی رویای دور از دسترس نیست ، همه چیز ها قابل دسترسی است.

    چقدر مثال خوب گفتید مساله کانکور، من همیشه به خودم یاد آوری میکنم که در گذشته ببین چقدر عالی کار کردی و موفق شدی و مطمئن باش که میتوانی موفق شوی .

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  9. -
    ..... گفته:
    مدت عضویت: 2771 روز

    سلام به دوستان

    امروز اول مرداد 98 است. خیلی وقت است به اینجا سر نزدم. نه که از آموزه ها دور افتاده باشم. این مدت مشغول عملی کردن آنها بودم. سایت می گوید 276 روز است که اینجا عضو شدم. یعنی تقریبا 9 ماه. باورم نمیشود که زمان به این سرعت میگذرد. در این 9 ماه، آدم پرتلاشی بودم. یکی از اهدافی که بعد از گوش دادن جلسات هدف گذاری استاد عباس منش برای خودم تعیین کردم، ارائه یک مقاله علمی بود. خب اولش فکر میکردم سه یا چهار ماهه بتوانم از پسش بربیام. اما موضوعات پژوهشی گاهی به مشکل می خورند و مجبور می شدم موضوع جدیدی پیدا کنم. حتی یکبار، در گام آخر و موقعی که داشتم متن مقاله را می نوشتم، متوجه یک اشکال در آن شدم و کار را کنار گذاشتم. این جور مشکلات واقعا انرژی آدم را می گیرد. اما من ادامه دادم. الان که این متن را می نویسم، در مراحل نهایی ویرایش مقاله ام هستم. متن آنرا برای استادم فرستادم تا آخرین ویرایشها را اعمال کنیم و بعد هم مقاله را برای مجله بفرستیم.

    حالا هم که سرم خلوتتر شده، لازم است بقیه کارهای مربوط به پیشرفت علمی و تحصیلی ام را پیگیری کنم.

    هدفم از نوشتن این تجربه زیسته آن است که بگویم، راه رسیدن به اهداف تلاش و استمرار است و البته تمرکز. انتظار معجزه داشتن، کمکی نمیکند. باید بلند شد و راه افتاد تا راه خودش گامهای بعدی را نشانت بدهد.

    استاد عباسمنش جایی گفته بود که شما بدون شک اگر به دنبال هدفتان بروید به آن می رسید اما بعد از رسیدن به اهداف متوجه می شوید چیزی با ارزشتر از خود آن هدف در این بین نصیبتان شده و آن تبدیل شدن شما به انسانی برتر از نسخه قبلی خودتان است. انسانی که حالا با قوا و تجربه ای که پیدا کرده، آماده تعیین اهدافی بزرگتر برای خود است. و امروز بعد از 9 ماه عمل کردن به گفته های او، این حرفها را کاملا لمس و درک میکنم. و تفاوت ایجاد شده در شخصیتم را می بینم. اعتماد به نفسی که رشد کرده است. قدرتهایی که بیدار شدند. تنبلی هایی که کنار گذاشته شدند. آن همه مبارزه، بی نتیجه نبوده. نمی دانم دفعه بعد کی دوباره به اینجا بیایم و تجربه ای نو را به اشتراک بگذارم، اما این را می دانم که در آن روز آدمی قوی تر و تواناتر از نسخه امروزی خودم خواهم بود.

    چند ماه است که آنقدر درگیر و مشغول تلاش کردن بودنم که فرصتی نشده دوباره پای حرفهای استاد عباسمنش بنشینم و خودم را شارژ کنم. از امشب دوباره شروع میکنم. فایلهای صوتی را دوباره گوش میدهم. و از نو چیزهایی را که یادم رفته به یاد می آورم.

    با آرزوی موفقیت برای همه دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  10. -
    ملیحه توان گفته:
    مدت عضویت: 3746 روز

    سلام به استاد عزیزم و بچه مثبت اندیش گروه

    دیشب داستان خودم رو نوشتم تو دفتر .میخواستم تایپ کنم .ولی اینقدر گریه کردم .که شب موقع خواب تصمیم گرفتم راجع بهش چیزی ننویسم . با اینکه از گریه ام احساس منفی نگرفتم ولی از احساس عالی که دارم یه کم اومدم پایین تصمیم گرفتم الان چیزی ننویسم . من تمام اتفاقات زندگیمو با دید جدیدی که پیدا کردم دارم تجزیه و تحلیل میکنم .تو یه حالت سرمستی عجیبی هستم .نمی دونید چه حس خوبی دارم.استاد عزیزم دوست داشتم اینو بهتون بگم :استاد عزیزم از اینکه تو راهی که انتخاب کردی کم نیاوردی .ممنونم .به خاطر مقاومتتون ممنونم . به خاطر صداقتتون ممنونم . از خدا ممنونم .صدای شما مثل صدای خدا بود تو گوش من .شاید اگه شما نبودی اگه صدای گرم شما نبود من الان اینجا نبودم که نوشته ای بذارم.برای همه آرزو میکنم آرامش رو با تک تک سلول های بدنشون حس کنن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      محمدحسین حاتمیه گفته:
      مدت عضویت: 4221 روز

      ما هم برای شما بهترین آرزوها رو داریم. شما لایق بهترین ها هستید.

      حرف ها دارم

      با تو ای مرغی که می خوانی نهان از چشم

      و زمان را با صدایت می گشایی !

      چه ترا دردی است

      کز نهان خلوت خود می زنی آوا

      و نشاط زندگی را از کف من می ربایی؟

      در کجا هستی نهان ای مرغ !

      زیر تور سبزه های تر

      یا درون شاخه های شوق ؟

      می پری از روی چشم سبز یک مرداب

      یا که می شویی کنار چشمه ادارک بال و پر ؟

      هر کجا هستی ، بگو با من .

      روی جاده نقش پایی نیست از دشمن.

      آفتابی شو!

      رعد دیگر پا نمی کوبد به بام ابر.

      مار برق از لانه اش بیرون نمی آید.

      و نمی غلتد دگر زنجیر طوفان بر تن صحرا.

      روز خاموش است، آرام است.

      از چه دیگر می کنی پروا؟

      سهراب سپهری

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: