«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش - صفحه 26 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

4029 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آفتاب تابان گفته:
    مدت عضویت: 3729 روز

    با سلام به همه دوستان گروه ، کارکنان سایت و استاد عزیز سید حسین عباسمنش . راستش من حدود یک ما پیش پیشنهادی توی ذهنم جرقه زد که بر اساس تجربیات و مطالعات خودم به اون رسیده بودم . چندین بار میخواستم متنی بنویسم و با توجیهات و تفضیلات و اون رو به نشانی سایت یا ایمیل استاد بفرستم اما فرصتی برای این کارنشد . دو روز پیش که بحث الگوهای موفق و فایل استاد و درخواست ثبت تجربیات دوستان موفق را در این صفحه دیدم یاد اون پیشنهاد خودم افتادم چراکه تقریبا همون پیشنهادی بود که من به ضرورت بودن اون رسیده بودم و حالا به شکلی دیگر توسط استاد بیان شده بود . البته پیشنهاد من این بود که توی خود سایت صفحه ای با عنوان تجربه های موفق راه اندازی شود تا همه اعضا گروه بتوانند پیشرفت های خودشون رو مثلا هر شش ماه یا یکسال در اون صفحه ثبت کنند و بدیهی است که این صفحه پس از مدتی دنیایی از تجارب عالی و کارساز برای سایر اعضا و دوستان جدید میشد . علت اصلی اون پیشنهادی هم که به ذهنم رسید یکی بخواطر تجربه خودم در مطالعه مباحث عرفانی خصوصا زندگی عرفا و بزرگان بوده که هر گاه احساسات بد و کسالت آور بسراغم می آمد موتور علاقه ام را با خواندن چند داستان و تجربه عرفانی آن بزرگان روشن میکردم و اساسا علاقه من به این مباحث از مطالعه همین داستانها و تجارت آن بزرگان شروع شد بنابراین بودن چنین صفحه ای درسایت هم میتواند اعتماد تازه واردین را جلب کند و آنها را برای ورود به این وادی قانع و مصمم کند و هم عزم دوستانی را که در میانه راه هستند و گاهی دچار تردید و کسالت در باورهای خود میشوند را جزم نماید چرا که من به مرور منوجه شدم اکثر کسانی که برای اولین بار در وادی موفقیت یا مباحث عرفانی ورود میکنند بخاطر باورهای گذشته خود با تردیدهای فراوان و نفسگیری روبرو میشوند و بسیاری با تمسخر و ناباوری از خیر آن میگذرند در حالی که خواندن تجربیات دیگران خصوصا کسانی در ردیف و توانایی خودمان هستند میتواند رفته رفته یخهای ذهنی آنها را آب کند. در هر حال باعث خوشحالی است که این کار زیبا و بسیار بسیار موثر در حال انجام است فقط امیدوارم در تدوین چنین مرجعی عجله نشود و با راه اندازی چنین صفحه ایی و در فرصتی مناسب کاری در خور و شان این سایت و به عنوان یک مرجع ملی ارائه شود .

    در مورد تجربه خودم باید عرض کنم که من تقریبا یک سال ونیم است که با سایت و بطور کاملا اتفاقی آشنا شدم از فایلهای رایگان آن بسیار آموختم . از این جهت برخودم لازم میبینم که کمال سپاسگزاری را از استاد بزرگوار جناب آقای عباسمنش و همکارانشان داشته باشم . البته من قبل از وارد شدن در این سایت با برخی از مباحث آن تاحدودی آشنایی مختصری داشتم ولی صمیمیت گفتار و صداقت در بیان استاد و تاثیرگزار تجربیات ایشان همچون مغناطیسی من را بخود جلب کرد وپس از استفاده از خیلی از اون فایل ها تغییراتی در زندگی من بوجود آمد که میتوانم از آن به معجزه و یا باز شده درهای زندگی تعبیر کنم . راستش با وجود آن مطالعات سابق و این مراجعه به سایت تا یک سال اخیر من با وجود مشکلات مالی و روابط در زندگی همتی برای انجام آن تغییرات نداشتم اما در پاییز سال گذشته به یکباره و در شرایطی که فشارهای گوناگونی را تجربه میکردم مصمم به عملی نمودن تجربیات خود شدم و حاصل آن این شد که پس از گذشت حدود یک ماه پولی در حسابم واریز شد که تا کنون چنین دریافتی ای را تجربه نکرده بودم و الان پس از گذشت حدود یک سال از آن تقریبا دریافتی های من 10 برابر گذشته شده است . هرچند که این مبالغ اکثرا مطالبات گذشته من بوده و من به عنوان کارمند یک شرکت خصوصی درامدی مشخص و ثابت دارم اما تفاوت آن در این است که پیش از آن هر پولی که به حسابم واریز میشد گویی که اصلا برکتی نداشت و بعد از چند روز هیچی ته حسابم باقی نمیماند حتی اگر حقوق دو سه ماه را با هم دریافت میکردم باز هم در اندک زمانی دستم خالی میشد و این مشکل چنان بود که گاهی برای دریافت مطالباتم کار به مشاجره و تندی میرسید اما بعد از آن تصمیم و شروع به اجرای عملی اصول موفقیت ، گویی این پول برکت پیدا کرد . حالا هر چه خرج میکنیم مبلغ آن کم نمیشود چونکه بعد از مدتی باز حسابمان توسط شرکتمان شارژ میشود و من چنان از این افزایش خشنودم که گاه وسوسه سرمایه گذاری یا کارو کسب کوچک و گاه خرید خانه را توی ذهنم میپرورانم و از این تعجب میکنم که من سال گذشته برای مسافرت چند روزه چقدر مشکل مالی داشتم ولی حالا با این پس انداز توی حسابم میتوانم یک مسافرت خارج از کشور بروم . جالب اینجاست که چنانچه دوستان میدانند در دو سه سال اخیر رکود بی سابقه ای کار و کسب کشور را فرا گرفته که هنوز امیدی به بهبودی آن نمیرود ولی این اتفاق یعنی رشد مالی من دقیقا در همین رکود و در زمانی که شرکت ما در دو سه سال اخیر به تبع آن رکود ، زمینگیر شده است برای من افتاد در حالی که ما سالهای بسیار پر رونق و پر کاری هم داشتیم که در آن سال ها همیشه در بر همان پاشنه گذشته میچرخید و همیشه مشکلات مالی ما پابرجا بود . در زمینه روابط هم همه چیز به شکل معجزه آسایی و البته به مرور رو به بهبودی گذاشت . راستش من قبل از شروع دوره تغییراتم با بن بستی عجیب در ادامه زندگی خانوادگی روبرو شده بودم بطوری که عنقریب همه چیز در حال از هم پاشیدن بود اما پس از آن و به مرور رنگ بد زندگی عوض شد و من امروز میتوان بگویم که درصد بالایی از مشکل روابط در زندگی حل شده و امیدروارم با ادامه این روند همه چیز به حالتی نیکو و پسندیده برگردد . اما دوستان مهمترین راهها و تکنیک هایی که برای من بسیار کارساز بود یکی اصل شکرگزاری و دیگری تکنیک رهایی بود . درباره اصل شکرگزاری که همه دوستان به اندازه کافی شنیده و خوانده اند . اصل شکرگزاری را من چند سال پیش با مطالعه کتاب معجزه شکرگزاری خانم راندا برن دریافتم و البته چون پیشتر در قران و کتابهای بزرگان نیز دیده بودم به اهمیت آن پی بردم ولی متاسفانه در آن زمان خیلی جدی آن را دنبال نکردم بلکه گاه گاه به آن میپرداختم اما زمانی که مصمم به انجام جدی آن شدم معجزه آن رخ داد . شاید به دلیل آنکه من تازه نعمتهای بیشمار خداوند را که در دستها و در کنارمن قرار داشته دیده بودم و وقتی به شمارش و سپاسگزاری از نعمتها پرداختم خودم را در محاصره آن نعمتها یافتم که با سپاس از خداوند هم روزبروز بر آن افزوده شد و هم دوام و ماندگاری نعمتها برایم تضمین گردید . در مرحله مالی همانطور که گفتم به یکبار بخش قابل توجه ای از مطالبات من پرداخت شد و در ماههای بعد که اندکی کاهش می یافت دوباره افزایش چشمگیری پیدا میکرد تا جایی که من امروز با خیال راحت و بدون دغدغه هزینه میکنم و برای مسافرت تصمیم میگیرم بدون آنکه نگران هزینه آن باشم . در مورد روابط و سلامتی هم تاثیرات آن بسیار نمایان بوده است . مثلا من در سالهای گذشته بچه های کوچکم را مرتب بخاطر بیمارهایی که شایع میشد دکتر میبردم و هر ساله حداقل دو سه با دفترچه های بیمه درمانی آنها را تعویض میکردم من چند روز پیش که بفکر تمدید دفترچه هایمان افتادم متوجه شدم که امسال حتی یک برگ هم از دفترچه های آنها کنده نشده و من بخاطر سلامتی آنها در این مدت حتی بفکر تمدید آنها هم نبودم . از طرفی در روابط هم باید بگویم که خوشبختانه ابرهای تیره گذشته تا حدود زیادی از اسمان خانه ما رخت بربسته و امروز آرامش و توافق بیشتری بر زندگی ما حاکم است زیرا با وجود اختلافات من با همسرم حتی من برای سلامتی و بودن او هم مدام شکرگزاری میکردم . اما تکنیک دومی که برای من بسیار کار کرد اصل رهایی بود که من سالهای گذشته مباحث آن را از طریق یکی از شبکه هایی که برنامه آن تفسیر اشعار مولا بود پیگیری میکردم . اصل این قانون میگوید که دردهایی که در زندگی وجود دارند آمده اند تا به ما چیزی بگویند و هشداری بدهند . این درد نشان دهنده آن است که ما به چیزی بیش از حد چسبیده ایم و باید که آن را رها کنیم تا درد هم به تبع آن رفع شود والا آن درد تا پایان عمر با ماست . من البته برای نشستن آن اصل در وجودم با خود کلنجار بسیار رفتم چرا که چسبندگی هایی بسیاری را در روح خودم پیدا کرده بودم و تازه فهمیده بودم که بقول معروف از کجا چوب میخورم . رها شدن از آن باورها و خلقیات چسبنده مدتهای طولانی ذهنم را مشغول کرد تا پس از آشنایی با سایت و تاثیرات هیجان آنگیز و صمیمی کلام استاد من را بران داشت تا مصمم و مردانه خود را رها کنم و وقتی که این اتفاق افتاد جهان پیرامون برای من تغییرات زیادی کرد . اولا من متوجه شدم که بیش از حد به پول چسبیده ام و همیشه ترس از خرج کردن و تهیدست شدن دارم و به همین علت هیچ وقت پول توی دستم دوامی ندارد . بخودم گفتم تو مشتت را سفت گرفته ای و اجازه خارج شدن پول را نمیدهی چطور انتظار داری که از آن طرف به تو پولی بدهند . پس دستم را باز کردم و بدون ترس و واهمه خرید میکردم در حالی که قبلا برای خرید مایحتاج منزل بسیار اجناس را پایین بالا و سبک و سنگین میکردم . نتیجه آن شد که وقتی سخاوتمندانه خرج کردم و دستهایم را رها کردم و ترسهایم را هم رها کردم وضعیت مالی من چنانکه گفتم تغییر بسیار خوبی کرد ومن امروز هیچ ترسی برای هزینه های جاری خودم ندارم . اما در مورد روابط من احساس کردم که روابط بد ما در خانه ناشی از حساسیتهایی است که من تا کنون در مورد همسرم روا داشته ام و در مواردی او را محدود نموده ام . در واقع من به باورهایی نادرست از همسر داری چسبیده بودم که خود را به نحوی مالک او میدانست و من حس کردم که هر نوع مالکیت میتواند با دردی همراه باشد و این شد که این باورها را در ذهنم رها کردم و به لطف خداوند و به مرور رایط به سوی بهبودی و حس خوب پیش رفت و آن ابرهای تیره و حسرت جای خود را به آرامش و توافق بیشتر داد . همین مشکل در روابط را من با بعضی از بستگان همسرم هم داشتم و جالب اینکه هر چه کلنجاهای ذهنی من با آنها بیشتر میشد و من بیشتر در ذهن و روحم با آنها میجنگیدم و از آنها بیشتر فاصله میگرفتم ، آنها بیشتر به من تحمیل میشدند و مدام سر راهم سبز میشدند . اما زمانی که باورهای بد در مورد آنها را رها کردم و به درگیرهای ذهنی در مورد آنها پایان دادم بشکلی عجیب سایه آنها از زندگی من دور شد و به تعبیری آنها از زندگی ناپدید شدند . البته بعد ها متوجه شدم که کاربرد این تکنیک رها سازی بسیار وسیع است چرا که چسبندگی ما به زندگی و به تبع آن دردهای بسیاری در ابعاد مختلف روح و روان ما وجود دارد و بعد از آن من مهمتر کارم را ادامه روند پروژه رها سازی خودم فرض کردم و به جستجوی دردهای پیدا و پنهان روحی خودم ادامه دادم . جالب اینکه یکی از ترسهای من از کودکی ترس از مرگ و باور ناکافی از زندگی و مفهوم مرگ بود . بعدا روی این بحث بیشتر کار کردم تا از ترس ناشی از آن رها شوم و خوشبختانه فایلها و کتابهایی در مورد تجربه مرگ و نیز پرواز روح بدستم رسید که من را از ترس ناشی از مرگ تا حدودی رها کرد . هرچند رهایی از این باورها و ترسها بطور کامل زمان بر است و باید که اهسته و پیوسته آن را ادامه دهم . اینها خلاصه تجربیات من در این تقریبا یک سالی که برای تغییرات اساسی در خودم همت نمودم بود که بدلیل تنگی فرصت بطور فشرده بیان کردم . امیدوارم که این تجربه اندک مایه دلگرمی دوستان و نوری هر چند کم سو برای تازه واردان به این وادی ملکوتی باشد . باز هم بر خودم لازم میدانم از کارکنان محترم این سایت عزیز خصوصا از استاد صمیمی و فرهیخته آقای عباسمنش که سخاوتمندانه فایلهای رایگان بسیاری را که هر کدام برای من درسی بزرگ و مهم بود و هر کدام همچون مهره های تسبیح ؛ سیستم فکری جدیدی را در من شکل داد و هیجان ادامه کار معنوی و خودسازی را در من شکل داد سپاسگزاری فراوان داشته باشم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
    • -
      محمدحسین پیش بین گفته:
      مدت عضویت: 4161 روز

      معشوقه چو آفتاب تابان گردد

      عاشق به مثال ذره گردان گردد

      چون باد بهار عشق جنبان گردد

      هر شاخ که خشک نیست رقصان گردد (مولوی ، رباعیات)

      دوست من آفتاب تابان

      سپاسگذارم از پیشنهاد خیلی مفید و مؤثرتون. انشاالله عملیاتی می شود. وقتی داشتید راجع به دفترچه بیمه می گفتید منم یاد دفترچه بیمه خودم و پسرم وهمسرم افتادم که مدت زیادی ازش استفاده نکردم و وقتی که برای تمدیدش داشتم اقدام می کردم. یکی دو ماه از زمان اتمامش گذشته بود و فقط می تونم بگم خدا رو شکر که این ها توهم نیست این ها واقعیته و هیچ تردیدی درش نیست. به قول قرآن کریم” لاریب فیه هدی للمتقین”

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      علی جوان گفته:
      مدت عضویت: 4206 روز

      دوست خوبم آفتاب تابان سلام و سپاس

      « رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود… رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود »

      بسیار خوب و عالی. موفق باشید.

      هر چی آرزوی خوبه مال تو …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    حجت گفته:
    مدت عضویت: 1775 روز

    سلام خدمت همه ی اعضای دوست داشتنی خانواده ی عباسمنش…

    تمام اتفاقات خوب زندگی من از روزی شروع شد که تصمیم جدی گرفتم روی باورهای ذهنی ام کار کنم، من توی دانشگاه مهندسی خوندم و کلا آدم منطقی ای هستم، یعنی باور اینکه یه سری پیشفرض های ذهنی داره کل زندگی من رو کنترل میکنه برام خیلی سخت بود به خاطر همین موضوع، من دو سال و نیمِ تمام درجا زدم با اینکه خیلی سخت کار میکردم، با اینکه خیلی از نظر مهارتی قوی هستم و کلا کارهایی که دارم رو هر کی میبینه میگه عالیه و طوری خوبه که خیلی وقتا از بهترین کاری که تو بازار هست هم بهتره…

    اما به اندازه ی بدترین شخص بازار هم نمیتونستم ازش پول بسازم و این خیلی برام رنج آور بود…

    خلاصه تمام این داستان ها گذشت و گذشت و گذشت تا اینکه یه روزی از این شرایط بغرنج به تنگ اومدم و یه بار برای همیشه تصمیم گرفتم روی باورهام کار کنم… همینطور که شروع کردم تمرین ذهنی رو به صورت جدی انجام دادن، با هر قدم جلو آمدن بیشتر متوجه میشدم که : آآآآره، آره… دقیقا مشکل من همینه، من درسته کار میکردم ولی داشتم اشتباه فکر میکردم…

    مهم ترین ایراد من در باورهام، غرور، باور کمبود، عدم لیاقت و تضاد پول با خدا بوده ولی الان خیلی خیلی بهتر شدم و هرروز هم دارم روی خودم کار میکنم و این داستان همیشه تا پایان عمرم ادامه خواهد داشت…

    از وقتی این باورها تو ذهنم کمرنگ تر شدن، از لحاظ مالی پیشرفت عالی ای داشتم، کسب و کارم رشد کرده، منظورم کسب و کاریه که با وجود تلاش فراوان نزدیک به دو سال و نیم هیچ بازخوردی تقریبا برام نداشته… تعداد بچه های تیمم 2 برابر شده، درآمد کسب و کار تقریبا 2 برابر ، مخاطب کسب و کارم تا الان تقریبا 30 درصد افزایش پیدا کرده، احساس فوق العاده خوبی دارم، روابط زندگی ام عالیه(با همسرم، خانواده ام، اطرافیان و …)

    و منی که میگفتم اصلا این مسائل باوری و …. خیلی اهمیتی نداره، الان به نقطه ای رسیدم که میگم همه چیز باوره، همه چیز ذهنه، همهههههه چیز فرکانسه، همه چیز انرژیه…

    ممنونم از استاد قشنگم، عباسمنش عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  3. -
    مجتبی زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1184 روز

    به نام تنها قدرت جهان

    من مجتبی زمانی مقدم 33 ساله

    تاریخ 26 بهمن ماه 1403 سه شنبه ساعت 23

    سلام گرمی خدمت استاد عزیزم که با اشکهای جم شده در چشمانم

    استاد زندگی منو تغییر دادین دستی از دستان خدا شدین

    بنده مجتبی زمانی مقدم ساکن مشهد اما اصالتا قوچانی هستم

    خب شاید قبل از آشنایی با استاد آنقدر اعتماد به نفس ام پایین بود که نمی‌تونستم خودمو در یک جمع معرفی کنم چی برسه که کامنتی که می‌نویسم هزاران ،میلیونها نفر میخونند

    استاد بحث هدایت شد و من الان رد پای از خودم بزارم

    بنده از قهرمانان ورزشی (جودو ، کوراش ،کشتی چوخه) در سطح (کشوری ،آسیایی،جهانی و بازیهای داخل سالن آسیا) هستم

    طریقه آشنایم را قبلاً گفتم و الانم میگم بعد از چند ماه رفتن به سر خانه زندگی با همسرم گذشت من در باشگاه بدنسازی تمرین می‌کردم و یه آقا پسر دوست عزیز بهتره بگم دوست صمیمی الانم آقا سجاد روز اول یا دوم یا سومین جلسه بود دقیقا یادم نیست که بعد صحبت کردن چند دقیقه بهم گفت دوست داری پولدار بشی و منم گفتم آره و منم بهش گفتم دوست داری بدنت خوب بشه یعنی رو فرم بیاد گفت آره و اون سایت یکی از اساتید را داد خلاصه من با180 میلیون بدهی میخواستم یک محصول طرف را بخرم که دوستم آقا سجاد گل بهم گفت یه استاد دیگه هست اون خیلی بهتره و گفت ولی سنش بالایه ومنم تو ذهنم فکر میکردم لب مرگه این استاد ،استاد جان وقتی اولین فایل از شما را گوش دادم و همسرمم حتی تو مدار نبود و نیست بهم گفت مجتبی این چقدر خوب صحبت می‌کنه این خودشه

    و خلاصه نتایج زیادی گرفتم و الان کمی از نتایجم بگم باور دوستان قوی بشه

    از لحاظ مالی

    180 میلیون بدهی صفر شد

    و رفتم سمت شغل عاشقم کنار شغل دیگه که 3,100,000 ورودی این ماهم شد انشالله به زودی ورودیم زیاد بشه و برم سراغ شغل عاشقم

    من وقتی با استاد 711 روز پیش آشنا شدم بیکار بودم ولی الان ورودی مالیم 14 میلیون هست خدایا شکرت میکنم

    اعتماد به نفس ام خیلی بالا رفته شجاع شدم

    سلامتی ام

    هنوز تمرین سه روز در هفته جودو ،وزنه دارم

    خیلی کم دیگه مریض میشم

    معنویت

    خیلی به خدا نزدیک شدم دیگر هیچکس را قدرتمند نمیدونم به جز خدای بزرگ

    عشق عاشقی ام

    با همسرم بحث نمیکنم دعوامون خیلی کم شده هرچند تو مدارم نیست و استاد عزیز میگه فقط روی خودتون کار کنید یا نزدیک میشید یا جدا وابسته به هیچکس نیستم دیگه فقط رو خودم کار میکنم

    آرامشم بیشتر شده

    و خیلی از مسائل پیشرفت کردم یکی از آرزوهام اینه بیام آمریکا و بغلش کنم استاد را ماچ کنم و تشکر کادو ازش داشته باشم

    و هدایت های زیادی شدم جهت یادآوری

    من خیلی دوست داشتم به تیم ملی برم و لباس تیم ملی را تن کنم

    من وقتی پدر خدا بیامرزم بعد از مدتی زندگی در مشهد یک سال رفتند قوچان 130 کیلومتری مشهد شهر خودم زندگی کردند و من سربازیم تمام شد و رفتم قوچان و دوست داشتم بیام مشهد البته چیزی از قانون نمی‌دونستم سال95 خلاصه من شورای شهر یه زمینی بهم داده بود و من فروختم و آمدم مشهد به امید لباس تیم ملی بپوشم و من چند تا کوچه اونورتر رفتم باشگاه بدنسازی تمرین و یکی از قهرمانان جهان رشته ورزشیم اونجا بود و من باید شب درمیان وزنه میزدم یه حسی بهم گفت هرشب برو و من رفتم تا باز این قهرمانه اومد و خلاصه شماره گرفتم برای تمرین و من با ایشون آشنا شدم و مربی من شد و من ملی پوش تیم ملی شدم سوم جهان و نائب قهرمان بازیهای داخل سالن آسیا و افتخارات دیگر وقتی خودتو میسپاری به خدا اینجوری اتفاق میفته و از موقع با استاد آشنا شدم دوست دارم برگردم به دوره قهرمانی انشالله اون موقع میام بیشتر میگم دوستون دارم عاشقتونم شب خوش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1285 روز

      سلام و درود دوست عزیز

      دمتگررررم قهرمان دمتکررررم که تونستی جوری روی خودت کار کنی 180میلیون بدهی رو صفر کنی اونم در این مدت کم با اشنایی سایت و قوانین الهی واقعا باید تحسینت کرد تبربک برای ورودی مالی عالی تبریک برای قهرمانی که بدست آوردی که مطمعنن قهرمان جهانم میشی و پزتو میدیم آقا مجتبی گل موفق و پیروز باشی‌ و چقد لدت بخش وقتی یه چیزی تو لدت میگه فلان کارو انجام بده و انجامش میدی و نتیجه اش چقد لذت بخشه و تبریک برای قهرمانی مهمی که تونستی در مسیر تغییر ذهنت قدم برداری که این اینجا قهرمان شدن مهمه و خیلیییی سخته که واقعاااا کار هرکسی نیست ولی چون ورزشکار خوبی بودی و تونستی بر خلاف خیلی ها که امروز دنبال اعتیاد هستن شما باشگاه رو انتخاب کنی واینم کمکت کرد که وقتی اون دوست هم باشگاهی ات گفت میخوای پولدار بشی آماده بودی گفتی اره و رفتی پی قضیه رو گرفتی نگفتی برو بابا چی داری میگه خزعبلاته و ازاینجور حرفا شما نگفتی و رفتی دنبالش و این شد نتیجه اش و حتما هم ادامه دار خواهد شد این قهرمانی هم نوش جووونت رفیق خراسانی من.

      موفق باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مجتبی زمانی گفته:
        مدت عضویت: 1184 روز

        سلام به دوست عزیز مجید آقا گل

        ممنون از انرژی که اول صبح بهم دادی و من بعد از رسیدن به هدف مالی توکل به خدا روی هدف دیگم مجدد برگشت به قهرمانی و اتفاق خوب رقم بزنم و این کامنت شما خیلی بهم انرژی داد

        انشالله همیشه سلامت باشید کارتاتون پر پول و لباتون خندون باشه

        و تشکر ویژه از استاد عزیزم استاد عباس منش عزیز دست خداست و انشالله در این مسیر تا آخر زندگیم ادامه بدم و یک روزی استاد عزیزم را از نزدیک در آمریکا تقدیر تشکر با دست پر داشته باشم️

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    صهبا صادقی گفته:
    مدت عضویت: 3887 روز

    سلام/من فقط30 دقیقه زمان دارم برای شرکت در مسابقه! امیدوارم بشه همه چی رو بگم.راستش من دوره هدفگذاری و عزت نفس+ دو کتاب صوتی راهنمای درون و قانون جذب ثروت + دو فایل عقل کل تسلط ذهن بر جسو و چگونه با مخالفت اطرافیان تغییر کنیم رو تهیه کردم. قبلا خیلی حساس بودم رو بهداشتی بودن همه چی نه اینکه وسواس باشم ولی الان با فایل عقل کل چنان آرامشی بهم دست داده که نگو و نپرس اصلا باورتون نمیشه نه اینکه پچول شده باشما نه ذهنم دیگه درگیر تمیزی و کثیفی و سلامتی و بیماری نیست.آزادی آرامش نمیدونم چجوری بگم وقت داره تموم میشه دلم میخواد مفصل بگم اما زمان ندارم! من ساکن قمم 4سال تو خ سمیه نشستم باورتون نمیشه اینقد آشپزخونم کوچیک بود مث قفس کابینت نداشتم وسایلم رو زمین اصلا یه وضعی بود!همش گریه میکردم.حمام و توالت تو حیاط تو زمستون نمیدونید.من خانوادم تو خ مفتح میشینن بالای شهر.هر وقت میرفتم اونجا و تو کوچه خیابوناش قدم میزدم به خودمو خدا و مامانم میگفتم من بالاخره میام اینجا خونه میگیرم لیاقت من اینجاس نه اون وضعیت اسفبار من باید بیام تو این منطقه زندگی کنم و مدام تصویر سازی ذهنی میکردم که دست بچمو گرفتم و داریم با هم قدم میزنیم و خوشحالیم. بعد از آشنایی با این سایت واستفاده ازین محصولات اصلا به آرامش رسیدم و حق خودم میدونستم رفاه و آرامش و زندگی محترمانه داشتن رو. باورتون نمیشه فروردین امسال بعد 4 سال زندگی با اعمال شاقه در خونه ای که نشد کامل وصفش کنم اومدم در خ مفتح البته اجاره ای. یه زیرزمین بزرگ اما دلباز با دو تا خواب و یه آشپزخونه ی بزرگ پر از کابینت حالا دیگه زندگیم نظم داره و من خوشحالم چون دست بچمو میگیرم و با هم تو کوچه خیابونای خلوت و دلباز قدم میزنیمو…حیف که وقت نیست وگرنه مفصل زندگیمو سختیاشو اتفاقاتی که برام افتاده رو براتون شرح میدادممحصولات استاد به من افق دید تازه داد.آرامش داد.خود باوری داد.اطمینان قلبی داد.من هر روز گوش میدم تا ملکه ذهنم بشه یعنی مدام داره تکرار میشه و دیگه جزئی از باورهای قلبیم شده دیگه غیر ممکنی در زندگیم وجود نداره. میدونید بهترین دستاورد و هدیه برای من از این محصولات آرامش و خود باوری و اطمینان و اعتماد بود به خدا و خود.من خالق زندگی خودم هستم و لا غیر. حیف ساعت داره 11 میشه ومن نتونستم مفصل شرح بدم از اتفاقات زندگیم و جواب به سوالات خواسته شده استاد. ممنونم از شما و استاد که با حرفهاش که با اطمینان میزد باعث رسیدن من به آرامش و خودباوری شد .سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
  5. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2072 روز

    سلام خدمت استادعزیزم ومریم جان وهمه ی دوستان قدرتمندم

    بازهم یک فایل هدایتی دیگه

    بریم سراغ اصل مطلب:

    بنام خدای هدایتگرم

    من صفاگنجی۲۷ساله دیپلم ریاضی دارم؛شش ساله که ازدواج کردم.درکنارهمسرم ودخترم رابطه ای فوق العاده عاشقانه وارامی دارم البته ازروزیکه بااین سایت آشناشدم.

    واقعیتش من گذشته ی آنچنان خوبی نداشتم،سیزده سالم بودکه دچاربیماری خونی لنفوم شدم و باکلی زجرکشیدن امادرکنارش بااون سن کم امیدبه خداوندم داشتن وبایک سال شیمی درمانیو پرتو درمانی به لطف الله سلامتی کاملموبه دست آوردم و سه سال چکاپ شدم وخداروصدهزارمرتبه شکر۱۳ساله ک سلامته سلامتم..ازوقتیکه دچاراین بیماری شدم خیلی عزت نفسم پایین اومد یعنی جوری بودم که همه ی خاستگارامو ردمیکردم بخاطر اون ضربه ی روحیی ک به من واردشده بود دوست نداشتم کسیو شریک زندگیم قراربدم؛۱۷سالم بودکه پسرخاله ی عزیزم ک الان همسرمه بااون عشقی که نسبت به من داشت ولی من مقاومت میکردم ک کُلا ازدواج نکنم واونم بخاطرهمون عزت نفسم بود اماکم کم عاشق اون صداقتش شدم و بااینحال ک شرایط قبل منومیدونست امامیخواست ک بامن ازدواج کنه خلاصه باکلی مخالفت ازاطرافیان،دیگه باهم ازدواج کردیم.بعدازدوسال ازدواجمون هم خدایک فرشته ی نازنین به اسم مَلِکاخانوم بهمون هدیه داد.ازوقتیکه توسن ۲۱سالگی ازدواج کردم باورهای خرافاتیه زیادی داشتم ویکی ازاون خرافاتام این بودکه یه نفری توی فامیلمون بود والانم هست که کلا حسادتش وکینه ای ک داره بهمه ثابت شدست ویجورایی همه دستشو رو کرده بودن به کارای سحروجادوکردن!یعنی جوری افساروقدرت زندگیمونودست این شخص داده بودیم ک ب هرتضادیامانعی توزندگیمون برمیخوردیم ربطش میدادیم ب اون شخصوجادوجنبلاش!ودرواقع سرنوشتمونو سپرده بودیم دست ایشون ک بلاخره باسحروجادوهاش یامارو میکشه یا زندگیمونو ازهم میپاشه!!!

    امامن همیشه یه حسی بهم میگف ک اگه واقعا خداوندبالاترین قدرتها رو داره پس چرامااینقدرفکرمیکنیم ک قدرت سحروجادوی یه آدم ازخدابالاتره که بخوادبازندگی مابازی کنه وقتی هم ک قرانو بازمیکردم وازخدای خودم کمک میخواستمو یه راهیو بم نشون بده ک دست ازخرافات بردارم داستان حضرت موسی برام اشکارمیشد و کمی دلگرم میشدم ب اینکه فقط قدرت دست خداونده.خلاصه خیلی خیلی روحم بهم ریخته تراز اون سالی بودکه بیماریه جسمی داشتم وهمیشه جنگوبحث باهمسرم داشتم وبدتراینکه ربطش میدادم به سحروجادوهای این شخص وفکرمیکردم یه طلسمی برامون درست کرده ک مااینقدرهمیشه باهم جنجال داریم وحتی ییذذره هم فکرشو نمیکردم ک شاید عاملی درون خودمونم هست ک باعث این مشکلات میشه!

    خلاصه بگم وواقعا ازین نوع زندگی کردن خسته شده بودم ازیک طرف خاطرات تلخ بیماری ازیکطرف هم بعدازازدواجم که جنجال روحی باخودموهمسرم وباتضادهایی ک ازاطرافیانم باهاشون برخوردمیکردمو و و و کلی تضادهای ناجالب ک بعضی اوقاتم تسلیم چنین مشکلات میشدم ومیگفتم خوب سرنوشتم همینه دیگه خدابرام همینوخواسته و این حرفای خرافاتی..

    تااینکه سال۹۸بصورت هدایتی من برنامه ی واتسپ رو نصب کردم ک کلی هم بافضای مجازی مخالف بودم امابااصراریکی ازدوستانم ک میگف واتسپتو نصب کن تایکمی روحیه بگیری ومنوواردکانال معجزه ی سپاسگزاری کرد وتااااازه داشتم رنگوبوی خدایی بودن رو توی زندگیم تجربه میکردم تااازه فهمیدم خداکیه وباسپاسگزاری میشه به چه خواسته هایی برسیم،من خداروقبول داشتم قدرتشم انکارنمیکردم ولی ب دلیل کم ایمانیم اون خدای واقعی رو قبل از اشناییم بااین کانال سپاسگزاری توی زندگیم ودرونم حس نمیکردم،امابازهم یچیزی درونم ساکت نمیشد بخداهمه ی اینهاهدایتی پیش میرفت چون عاجزانه ازخدای خودم کمک خواسته بودم ک اگه واقعا میشه زندگیه شیرینیو توهرزمینه ای تجربه کنیم منو هدایت کنه به یک صراط المستقیمی!تااینکه بعداز۲۸روزتمرینات سپاسگزاریو شنیدن فایلهای دیگه ای ک ازهمه ی روانشناساتوی این کانال مدیراون گروه میگذاشت به طرزعجیبی هیچکدوم به دلم نمینشست اماچندتاازفایلهای استادعزیزم عباسمنش بودکه وقتی اونارومیشنیدم اون عصبانیتام فروکش میشدن،و هیییی یجورایی تشنه ترمیشدم برای فایلهای دیگشون،همون چندتافایلشونو که گوش میکردم آروم میشدم(موضوع فایلا درمورد عمل ب الهامات بود، فقط روی خداحساب کن بود،ترمزوگاز بود،وبررسی چشم زخم،واصل بقای صلح بودن) واصلا خبری ازسایت ایشون نداشتم وفکرهم نمیکردم که اینقدرمعروف باشن،خلاصه درکناراون فایلهاوصحبتهای استادوشنیدن روزانه فایلهای صوتی ِمعجزه ی سپاسگزاری بازهم یکروز هدایتی برنامه ی آپارات رو نصب کردم و اسم استادرو سرچ کردم ودیدم کلی فایل تصویری هم اینجاهست اوناروهم دانلودکردموگوش میدادم جالب اینجاست ک هرفایلشونو چندبارک گوش میدادم دفه ی بعد ک گوش میکردم انگاریچیزه تازه ای توش بهم میگف ومن شگفت زده ترمیشدم ومشتاق تربودم ک اون فایلو بازهم گوش بدم و هییی به عمق زندگیم که توجه میکردم میدیدم که انگار یه تغییراتی داره ایجادمیشه ولی هنوزازتقویت باورها وتعهدبستن ب تغییرخودمون چیزی نمیدونستم تااینکه ۲۹شهریور۹۹بازهم هدایتی توی اینترنت اسم استادرو سرچ کردم ودیدم ک ایشون دارای یک سایت موفق هستن وخیلی خوشحااال و اشک ریزان اومدم وعضواین سایت شدم ومطمئن بودم ک هدایت من به این سایت قراره نتایج پرباریو برام ایجادکنه ودوستان نتایجی که تاالان گرفتم باااورنکردنیه من هروز هدایتی هرکدوم ازفایلهارو که حسم میگه اونو بازمیکنم وگوش میدم،قسمت نشانه های من کلی به من انگیزه داده ک بیشتربه خودم تلنگربزنم وحرکت کنم و فهمیدم که باورچیه و اینکه توهرزمینه ای میشه همه ی باورهای کهنه وخرافات رو دورریخت و بجاش باورهای اساسی ک باهاش میشه منطق ذهنو قانع کرد ومیشه گفت ک آقا مممممیییشششود که باآرامشتر توحیدی تر عاشقانه تر سلامت تر و ثروتمندتروبااعتمادبنفس بالاتر وسپاسگزارتر از داشته هات زندگی کنی.

    دوستان بخدااگه متعهدانه تصمیم بگیریم که روی خودمون کارکنیم وازخدادرخواست کمک وهدایت کنیم جهان چشم بسته به خدمت مادرمیاد

    من الان حدود۸۰روزه که عضواین سایت شدم تلوزیون ماهواره اخبارمنفی و چیزهایی که باروح من درتضادبودرو کنارگذاشتم آرامشم که۱۰۰در۱۰۰تضمین شده،سلامتیم ک خداروشکر الان ۱۳ساله تضمین شده هست و حتی دفترچه بیمه هم ندارم وتواین شرایط به ظاهرناجالبِ کُرونایی اکثرفامیلمون درگیراین بیماری شدن اما من قدرتو دادم دست پروردگارم واین باورو ایجادکردم که این ویروس دیگه قدرتش از رب العالمینم بالاترنیست،وبه لطف خداسلامته سلامتم اصلاهم ترسی ندارم ک توخیابون میرم چون توکلم به خداونده وحتی ماسک هم نمیزنم چون فکرمیکنم این بیماری ۹۰درصدافسانه ای شده بین مردم ک دچارش شدن و فقط ده درصد میتونه واگیردارباشه،ازلحاظ روابط: روابطمو باکسانیکه همیشه آیه های یأس وناامیدی توی گوشم میخوندن رو کنارگذاشتم و اعتقادی ب این ندارم ک باخویشان صله ی ارحام داشته باشم وقتیکه میبینم منوباحرفهاشون ازخدادورمیکنن کلا این رابطه هارو کمترکردم و باتقویت یکسری باورهام وباوراینکه من باادمایی بایدرابطه داشته باشم ک منوب خدانزدیکترمیکنن وجهان هم بمن کمککرد ویکسری از ادمارو خوده جهان اززندگیم حذف کرد،ازلحاظ ثروت هم خداروهزارمرتبه شکرپیشرفت کردیم!من ماهیانه ۳۰۰هزارتومان ازطریق همسرم دریافت میکردم وواقعاپول خیلی کمی بود برای خرجومخارجم اما ازوقتیکه باورهای ثروت ساز و اعتمادبنفسو توی ذهنم تقویت کردم وگفتم ک من لایق دریافت پول بیشتری هستم بطرز معجزه آسایی توی پنجاه روز دوملیونوپونصدهزارتومان پولم افزایش پیداکرد وکم کم بفکر اینم ک برای خودم کسبوکاری ایجادکنم طبق فایلهای چگونه درامدخودراسه برابرکنیم،درامدشغلیه همسرم هم روبه افزایشه خداروشکرچون برای ایشونم توضیح دادم ک باورچیه و اینکه میشه ازین بهترهم بشیم وبه لطف خداایشونم داره روی باورای ثروت سازشون کارمیکنن،واقعا این فایلای رایگان اماارزشمندمعجزه کرده توزندگیمون،رابطه ی زناشوییم باهمسرم خیلی خیلی بهترشده وازوقتیکه روی کنترل اخلاقورفتارم کارمیکنم خودبخود همسرم و اطرافیانم هم ب طرز عجیبی رفتاراشون بامن خیلی محترمانه شده،قبلاباهربداخلاقیی ک روبرو میشدم همیشه میخواستم طرفمو مقصربدونم ولی بیخبربودم ک این جهان کوه است و فعل ماندا سوی ماآید صداهارا نوا ودرواقع جهان انعکاس رفتارای خودمو بهم نشون میداد..ازلحاظ عزت نفس هم کلی عزت نفسم بالارفته توهیچ شرایطی ب خودم دیگه سخت نمیگیرم و ایمان دارم ک قدرت من درموفقیتهام زمانی اوج میگیره ک باضعفهام روبرو میشم وبرای حل اونها یه راهکاریو ایجادمیکنم،ودرواقع باکارکردن روی باورهام توهرزمینه ای خودبخودعزت نفسم هم بالامیره اونقدرعزت نفسم بالارفته که برای نوشتن این متن ذهنم هیچ‌مقاومتی نداشت وچونکه قبلابخاطربیماریم ضربه ی روحیِ بدی بهم واردشده بودحتی نمیخواستم درموردش باصمیمی ترین دوستمم صحبت کنم ولی الان اینو به اشتراک میگذارم ک به همه ی شمادوستان بگم میشود میشود که توهرزمینه ای خودتوبهترکنی اگگگر که واقعا مصمم باشی ومتعهدانه تصمیم بگیری ک توهرزمینه ای پیشرفت کنی،و کلا خودموکه باقبلم مقایسه میکنم میبینم من دیگه اون صفای افسرده و ضعیفو بداخلاقو بی ایمانو خرافاتی نیستم!به لطف خداونداین سیزده سال دوبارفقط سرماخوردم،وحالاکه فکرشومیکنم اونسالی ک بااین تضادبیماری برخوردم وکلی زجرکشیدم تادرمان شدم آخرین جلسه ی درمانم ازبس برام سخت بود مخصوصا دوره ی درمان پرتودرمانیم که چقققدرضعیف شده بودم باصدای بلند به خدای خودم باگریه میگفتم خدایابایداونقدربه من سلامتی بدی که تااخرعمرم رویِ بیمارستانو نبینم وخداروشکرهمینم شد.

    من سپاسگزارخداوندم هستم ک منوازون بیماری نجات داد،سپاسگزاره پدرمادرعزیزم هستم که هرچی من زجرکشیدم میدونم ک اوناچندبرابرشو زجرمیکشیدن که منوتواون وضعیت بیماریم میدیدن امابااینحال به من کلی روحیه میدادن،وبعدش سپاسگزاره استادعزیزم هستم ک ازوقتی باصحبتهاوسایت شماآشناشدم کُلاً زندگیم رنگوبوی خدایی گرفته؛ازهمه ی جهات زندگیم فقط روی خداحساب میکنم و همینکه دارم روی خدای خودم حساب میکنم استادعباسمنش هم دستی ازطرف خداوندشده که منو توهمه ی زمینه های زندگیم راهنمایی کنه تا بتونم خدای درونمو بهتربشناسم و بتونم زندگیمو ازینی که هست بهتر وبهترکنم به امیده خدای وهابم

    سپاسگزارم ازاستادعزیزم ک وقتشو صرف خوندن دل نوشته ها وموفقیتهای مادوستان میکنه ازتون بینهایت سپاسگزارم واقعا نمیدونم که چطورازتون سپاسگزاری کنم که مثه یه مُنجی واردزندگی ِ ما شدید خیلی خیلی جاداره که ازین بهترم بشم چون الان ک دارم خودمو میشناسم وباخودم درصلح هستم میگم من بایداونقققدرتو هرزمینه ای اززندگیم موفقیت کسب کنم که دیگه هیییچ ربطی ب حتی امروزمم نداشته باشم واین نوشته رو به یادگارمیگذارم تاهرموقع بهش برخوردکردم ب خودم یاداوربشم ک صفاجون میشود میشودک ازین بهترهم بشی تو ازیک بیماری سختی تونستی نجات پیداکنی اون بیماری اونقدرسخت بودک همه ی اطرافیان امیدی ب زنده بودن من نداشتن امامن ب این خیال ک این بیماری یک سرماخوردگی یکم سختیه ک درمانشم یکم طولانی تره‌وباهمین خیال تونستم شکستش بدم و ایمان دارم ک بقیه ی تضادهای زندگیم به قدراون بیماری اونقدربزرگ نیستن ک نتونم حلشون کنم

    وبازهم میگم دوستانم میشود میییشود ازین بهترهم زندگی کرد فقط باید باکمی ایمان بیشتر ب خداوند زندگیمونو پیش ببریم

    متنم خیلی طولانی شد اما شاید همین متن یک انگیزه ی بزرگی در روحیه ی دوستانم ایجادکرد ک بتونن توی زندگیش ون کلی پیشرف کنن و به موفقیت های عالیی دست پیداکنن ان شاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
    • -
      الهام مقدم گفته:
      مدت عضویت: 2080 روز

      سلام دوست عزیز ان شاء الله سلامت باشید در پناه الله یکتا زندگی فوق العاده زیبایی رو تجربه کنی تو باید خوب می‌شدی و این بعد از زندگی رو تجربه میکردی استاد هم وقتی اون شب انفجار از اون کار انصراف دادن و زنده موندن ایشون رو خدا زنده نگه داشت رسالت ایشون این بود که بیان و ما رو آگاه کنم هم خودشون از لذت زندگی لذت ببرن.دلیل بدست آوردن سلامتی شما هم همین بوده که زنده بمونید و زندگی کنید به دیگران هم آگاهی بدید .منم تقریبا مدت زمانی که شما با سایت استاد آشنا شدید آشنا شدم ولی من به محض ورودم به سایت وارد دوره دوازده قدم شدم.خدایااااااا شکررررت.خدایا شکررررررت خدایا شکرررررر

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        صفاگنجی گفته:
        مدت عضویت: 2072 روز

        سلام دوست عزیزم سپاسگزارم ازلطف شما که وقت گذاشتید و کامنت منوخوندید ان شاالله که همه ی مادوستان بتونیم ردپای استادعزیزمون رو دنبال کنیم و الگوی خوبی برای اطرافیانمون باشیم

        اتفاقا چندروزپیش یادم افتاد به اونروزایی که سختیهای زیادی کشیدم باخدای خودم حرف میزدم وگریه میکردم گفتم خدایا ازینکه منوخوب کردی مطمئمنم که من هم تواین دنیا یک رسالتی دارم که بایدانجامش بدم وخیلی ازین بابت خوشحالم که خداوند من رو لایق دونسته وهمچنین شمادوستان صمیمی رو که دراین مسیردرست قدم برداریم

        ان شالله که خدا شرایطو برای من هم فراهم میکنه دوره های قدم رو به زودیه زود بخرم و شروع کنم

        پیام تو یک نشانه بود برای من که ازکدوم محصولات شروع کنم برای خریدن

        دیشب تودفترخواسته هام میخواستم بنویسم ک کدوم دوره هارو میخرم و ازخدانشونه خواستم که بهم بگه اول ازکدوم شروع کن شاید همین یک نشانه باشه که اول این قدم هارو‌کارکنم وازهمه ی جهات درون خودمو مثل یک الماس صیقل بدم

        ان شالله که شماهم بتونید طبق این قدمها پیش برید وزندگیتون سرشارازعشقوآرامشوسلامتیوثروت بشه

        درپناه حق موفق وپیروز باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    مینا مهدی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2583 روز

    درود بر استاد عباس منش و گروه تحقیقاتی عالی و بینظیر عباس منش، حدود 2 ماه هست که فایل های استاد رو دنبال میکنم ،

    و حدود 2 سال هست که با مشکلات مالی و رابطه ای دست پنجه نرم میکنم و استاد رو 2 سال پیش یکی از بستگانم توی بهترین شرایط زندگیم به من معرفی کردن و من توجه نکردم و فایل های استاد رو صرفا جهت احترام به ایشون توی لپتابم نگه داشتم.

    قصه من و پیگیری فایل های استاد از 2 ماه پیش شروع شد که شنیدم عموی دوستم از ورشکستگی به وضعیتی عالی رسیده و حتی پروژه ای عالی گرفته ، و توی وضعیت مالی بسیار بدی بودم ناگفته نماند من با شروع تغییر مسیر همه زندگیم و شیوه ان تغییر کرد و یکی از انها وضعیت مالی من هست .

    از محل کارم بیرون اومدم با بدهی به صمیمی ترین دوستم به طوری که از من شکایت کرد و باور نمیکرد من از نظر مالی مشکل دارم و خلاصه بگم از اون شکایت به بعد باورهای من خراب و خراب تر و ترس از خرج کردن تمام وجودم رو گرفت و حتی وضعیت مالی پدرم با درامد ماهیانه 20 میلیون به 0 رسید.

    توی همین وضعیت مجبور به جا به جایی منزل هم بودیم و فشارهایی از طرف مقابل به ما تحمیل شد من حدود 1 ماه بود که استاد رو دنبال میکردم و صحبت هاشون و کلیپ هاشون رو میدیدم .

    یک روز عصر با خواهرم برای دیدن منزلی رفتیم و همه جا به ما میگفتن 200 میلیون ماهی 4 یا 3 یا 2 که خونه های معمولی بودن و اخر سر خونه ای پیدا کردیم که به وضعیت حاضر ما میخورد و مهم مسیر و محیط بود که شرایط رو داشت .و من هر روز طبق گفته استاد که باید روی باورها کار کنیم و شرایطی که از زندگی ایشون توی سایت خوندم روی خودم تمرین میکردم ،و گفتم خدایا تو بهترین و عالی ترین خونه رو برام در نظر داری و از خونه ای که سالها توش بودم با احساسی عالی تشکر کردم و حتی دیوارهاش رو نوازش کردم، شاید باورتون نشه من توی خونه باغ زندگی میکردم حتی درختا رو بوسیدم و باهاشون حرف زدم که هر خاطره مشترکی بین من و خونه و درختا و … هست رو ببخشند، روز بعداز اینکه خونه رو میخواستیم قرارداد ببندیم، دوستم گفت مینا بیا با من بریم یجایی منم خونه ببینم و رفتیم یکی از محل های گرون تر، فقط میتونم بگم این میتونه قدرت خدا باشه ،دوست من اصلا هدفش توی اون محل نبود چون خونه هاش خیلی گرون تر بودن ولی گفت بگردیم بابا چی میشه مگه ، جلو یه املاکی وایسادیم فقط یه خونه برا اجاره داشت 4 خواب با مبلغ عجیب پایین من وقتی شنیدم گفتم حتما دخمه هست ، اقا گفت بیا برو ببین ضرر نمیکنی که فقط وقتی دیدم چشمام گرد بود یه خونه عالی با 4 خواب بزرگ سالن و امکانات خوب با قیمتی که توی پایین شهر هم خونه نمیدن سر راهم اومد، اون زمان توی کلیپ های سفرنامه استاد دستهای خدا رو شنیدم و یاد گرفتم و فقط به پدرم زنگ زدم گفتم قرارداد نبند یجا مجانی پیدا کردم .اینو گفتم تا دیگه هیچ کاری نکنه ،من میدونستم چه اتفاقی افتاده ، فقط باورهام بودن که اوضاع رو داشت خراب میکرد و ایمانم رو پایین اورده بود . دست های خدا همجا به یاری ما میان و فقط باور کن که همه ما پاره تن خدا هستیم .

    سپاس فراوان از جناب عباس منش و گروهشون که باعث شدن فقط تو 1 ماه من نتیجه تغییر کوچکی از باورهام رو ببینم و بفهمم لایق زندگی خوب هستم حتی با دست خالی و ازتون میخوام باور کنید و با اعتماد جلو برید من تا الان هنوز فایل ها رو نخریدم ولی از دوستانم میشنوم که چقدر عالی هست و به زودی میخرم چون کاری عالی بدست اوردم .

    البته بعد از این ماجرا تجربه های عالی تری رو داشتم .

    سپاس بابت خوندن تجربه من .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  7. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 2139 روز

    سلام به استاد مهر، استاد تغیبرات جاری و شیرین 🥰 سلام به مریم نازنین و دلنشین و تک تک دوستان خوب و عزیزم که بودن کنارتون و خواندن نوشته هاتون، شنیدن صداتون یکی از ده ها هدیه خدا برای من هست😍

    خدایا بخشنده مطلق شکرت، هزاران بار شکرت که به محض اینکه فعل خواستن، حرکت و تغییر رو در من دیدی، سریع به این مسیر هدایت ام کردی و به زیباترین شکل ممکن نه تنها به روح خسته و بی قرارم آرامش بخشیدی، بلکه دری به روم باز کردی که از لحظه اول با وجود اینکه تاتی تاتی راه میرفتم و کم کم داشتم شیرینی صحبت های استاد و تجربه میکردم، نعمت های زیادی بهم هدیه دادی، خوشحالم که کنارتون هستم و از ته قلبم شاکرم که یکی از ثروت های من بودن کنار شما عزیزان هست، امیدوارم و تلاش میکنم که فقط شاهد بیشتر شدن مدت عضویت ام در سایت نباشم و از نعمت های خدا بیشتر و بیشتر و بیشتر جایزه بگیرم. آمین 🤗

    چقدر قشنگ به این فایل هدایت شدم و ذوق دارم منم از نتایج ام بنویسم استاد ماه ام، الان ۲۹۸ روزه که کنارتونم و قبل از اینکه نتایج ام تا به این لحظه را بنویسم، دوست دارم یه نگاهی به شرایط زندگی ام قبل از آشنایی با شما و بچه های سایت و بنویسم، می‌دونم قطعا خیلی زیاد میشه اما خدا رو شاکرم که بهم لطف داشت استاد نمی‌دونم چطور تشکر کنم که الان اینجام و حرفی برای گفتن نتایج ام دارم، ذره ذره این نتایج برام عزیز و مقدس هست پس به پاس احترام و سپاسگزاری فقط تو دفترم نمینویسم دوست دارم هر چند طولانی اینجا یاد داشت کنم و دین خودم و نسبت به آموزه های شما در حد یک ارزن ادا کنم، تمام این نتایج و من با هدایت خدا و آموزه های شما و خوندن دیدگاه بچه ها بدست آوردم، کجای دنیا رو سراغ دارم که بیام اینجوری بنویسم و شکر کنم، استاد ممنونم ممنونم ممنونم🕊️

    🔹 زندگی ما از نظر روابط عاشقانه با همسرم، وضعیت مالی و امکانات رفاهی مثل خونه، محل زندگی، ماشین به ظاهر فقط به ظاهر عااااالی بود یعنی فقط یک ویترین بسیار زیبا و زرق و برق زیاد داشتیم اما از درون بسیار تلخ و پوچ.

    🔹 اعتماد به نفس افتضاح، موفقیت بدست میاوردم مثل ادامه تحصیل در رشته بسیار خوب اما از درون داغون و ناامید

    🔹بخاطر اعتماد به نفس کم و دل بستن به زرق و برق و راحتی، شدیدا زندگی ما وابسته به شخص دیگه شد، طوری که زود دست از مخالفت اینکه نه ما می‌خواهیم مستقل زندگی کنیم، دست برداریم و بخاطر زرق و برق این خونه اعیونی وابستگی رو انتخاب کنیم. ما حتی نمیتونستیم بگیم کدوم واحد این خونه رو بریم.

    🔹وابستگی و اعتماد به نفس داغون تا جایی پیش رفت که حتی وقتی همسرم میخواست با سرمایه خودمون کاری که عاشق اش هست رو شروع کنه تسلیم حرف ها میشد که نه!!! مگه دیوانه ای!!! به اندازه توانت قدم بردار!!!! فلانی فلانی رو ببین همین مدت ورشکست شدن … ما هم درجا، درجا و درجا زدن شده بود روش زندگیمون

    🔹 روابط بین من و همسرم بسسسسیار پر تنش، قفس مطلق برای من و تماما دنبال این بودم یکم خودم و از لحاظ روحی جمع و جور کنم که طلاق بگیرم و خودم و آماده جارو جنجال و دردسر های همسرم کنم چون شدیدا پرخاشگر و انتقام‌جو میدیدمش

    🔹روابط بسیار بد با بعضی از نزدیکان، تهدید شدن هم از جانب شخصی از نزدیکان که مدام بهم می‌گفت: اگر باب میل ما رفتار نکنی راحت این زندگی رو بهم میزنم و مدام مزاحمت تلفنی از فرد غریبه که بسیار وجهه بدی از من ساخته بود که چهره واقعی این آدم و بشناسید و …. ( من از طرفی خوشحال که بالاخره میرم دنبال زندگیم و از طرفی به شدت از جدایی میترسیدم، به شدت)

    🔹 از نظر مالی هم صفررررر مطلق

    🔹اضافه وزن داشتم نه خیلی زیاد و در عین حال که خدا بهم لطف داره و از هر نظر زیبایی ظاهری دارم، روز به روز به نظر خودم غمگین تر بودم و هر وقت خودم و می‌دیدم فقط کدر بودن میدیدم و غم.

    🔹 ارتباط ام با خدا فقط شده بود غم و گلایه و احساس گناه پیش خدا

    🔹 به حدی منزوی شده بودم که وقت معاشرت اصلا یادم نمیومد چطوری باید حرف بزنم منی که قبلاً بمب انرژی و نقل مجلس بودم.

    🔹خواب بسیار بد، کمیت و کیفیت خواب داغون، احساس گناه و اضطراب شدید بخصوص وقتی که بیدار میشدم

    🔹به شدت زود رنج، خودخور، خوشحال از موفقیت عزیزانم و حساس به موفقیت افرادی که دوستشون نداشتم و از سمت اونها اذیت شده بودم، اصلا برام معنی نداشت که خودم فرکانس فرستادم و جذب کردم، برام خیلی عذاب بود بخوام بابت توهین ها، دردسرهایی که برام درست کرده بودم بخوام حتی فکر کنم که یه روزی ببخشم ، حتی از شنیدن اسمشون هم بیزار بودم

    🔹 مظطرب از بیماری جدید، چقدر با وایتکس کفش، لباس هایی که حتی یکبار نپوشیده بودیم و داغون کردم🙈 به طرز احمقانه ای فکر میکردم سرطان سینه دارم یا در حال گرفتن هستم. مداوم دست درد و پا درد داشتم، بی حال و همیشه کارها پشت گوش انداخته میشد

    🔹 همیشه برای خرید و بودجه کم یا باید خسته و هلاک می‌شدیم دنبال جنس مناسب و قیمت خوب باشیم یا مثلا همسرم جایی خرج الکی میکرد که ما لنگ خیلی چیزهای اصلی و مهم زندگی می‌شدیم بخاطر اینکه همیشه حفظ ظاهر برامون مهم بود رفت و آمد هامون خیلی کم شده بود

    و اما بعد عضویت من ……🕊️🕊️🕊️🕊️🕊️🕊️🕊️

    اون زمان دود شد رفت هوا و کم کم با استفاده از فایل ها و تمرین طوری شرایط تغییر کرده که احساس میکنم اون نگار و شرایط برای خیلیییی سال های قبل هست خیلی دوره انگار برای ۱۰ سال پیشه، یا خیالات من بوده و واقعی نبوده انگار نه انگار برای ۲۹۸ روز پیش هست. استاد نازنین با افتخار سپاسگزارم که شاگرد شما هستم و سجده شکر به درگاه خدا که من این جام تا بگم از نتایج شیرین و امید به خدا بعدا هم بیام از اعجاز های از این به بعد و بنویسم.

    💜 احساس آرامش، امید و پاکی🌼🌼 مثل گل یاس

    یه مدت بعد از عضویت تا به الان نه تنها عالی می‌خوابم و خیلی از روزها خودم بدون زنگ ساعت نزدیک اذان صبح بیدار میشم، من عاشق نماز صبح ام، نمیگم هر روز میخونم نه اما لازم نیست ساعت کوک کنم خودم بیدار میشم. خیلی بارها همسرم میگه خواب چی میدیدی؟؟ وسط شب مثلا رفته آب بخوره دیده من تو خواب لبخند میزنم یا بارها شده ۳ ساعت خوابیدم اما همون ۳ ساعت اندازه ۱۰ ساعت بوده 🌟 اضطراب و احساس گناه کامل رفته خدارو شکر 🤗

    🌸🌸🌸🌸 🌸🌸ضربه فنی شدن توسط خدا و قطع ریشه وابستگی ما، خدا میدونست هنوز باورم قوی نیست اما درخواست تغییر دادم و دارم تاتی تاتی وار تو راه درست با کمک فایل های شما دارم راه میرم، معجزه وار کر و کورمان کرد که اساسی تغییر کنیم حالا چطور:

    🔹 من شروع کرده بودم به نوشتن اهداف، کم کم فهمیدن اینکه اصلا فرکانس چی هست! تمرین کنم که به نکات مثبت توجه کنم و عمل به فایل هایی که تا اون زمان دانلود کردم.

    🔹اون اوایل فکر میکردم من اهداف و بنویسم و بر اساس اولویت بهشون برسم، چشم انداز من آرامش، استقلال، حال خوب و نبودن سایه فرد دیگه تو زندگی ما بود و همش فکر میکردم اول باید کاری که دوست دارم رو جذب کنم، با پولش ۱۲ قدم و روابط عاشقانه را بخرم، بعد یا همسرم هست یا جدا میشم بدون ترس و من هم آزادانه میرم برای ساختن زندگی رویایی ام، اما فهمیدم خدا خودش میاد غربالگری می‌کنه و من نباید مسیر و بچینم

    اتفاقی که افتاد 👈👈👈👈هدف قرار گرفتن و قطع ریشه اصلی که وابستگی ما رو تغذیه میکرد💣 ناباورانه اگر اشتباه نکنم حدود دو ماه بعد از عضویت ام صاحب خونه بدون اطلاع قبلی گفت زود تخلیه کنیم و مدام به ما همون بنده خدا از بستگان نزدیک که من و هم همزمان تهدید می‌کرد می‌گفت زود یه جا پیدا کنید کوچیک هم بود بود!!! فعلا موقت برید تا بعدا ببینیم چطور میشه؟ بودجه ما ناچیز و شرایط خونه بسیار متغیر، من حالا بودم و خدا و فایل استاد و نوشته های بچه ها، خیلی ترسیده بودم و احساس بدی داشتم اما باید تمرین می‌کردم و کم کم شروع کردم به جمع و جور کردن افکارم پس:

    🔹تو اون روزها قوت قلب ام به شدت فایل «تنها روی خدا حساب باز کن بود» روزهای اول خیلی حالم خوب نبود اول سعی کردم به این فکر کنم و تجسم کنم صاحبخونه میگه بمونید و یکسال زمان هست که هم کار پیدا کنم و هم روی باورهام کار کنم، اما استارت تغییر خورده بود و جریان بسیار پر قدرتی راه افتاده و من بالاخره تسلیم شدم 👈👈👈👈

    🔹 یک روز صبح زود رفتم تو اتاقی که بهترین منظره از حیات و داشت و صدای پرنده ها به زیبایی هر چه تمام تر میومد و شروع کردم تو سالنامه زیبایی که نقاشی های مینیاتوری داشت، مشغول به نوشتن لیست درخواستم از خونه جدید شدم. ۱۳ موردی که از خونه جدید میخواستم و نوشتم و سعی میکردم حس کنم دارمشون و غرق لذت بشم، قرآن باز میکردم و میخوندم من ترسیده بودم و قرآن خیلی بهم قدرت میداد.

    🔹صبح ها پیاده روی میکردم و خونه های باشکوه و نگاه میکردم. فایل ها رو گوش می دادم و سعی میکردم به نشونه ها توجه کنم و مثلا اگر تبلیغ املاک می‌دیدم میگفتم حتما نشونه است برمی‌داشتم میومدم خونه کم کم لوازم جمع میکردم و به املاک زنگ میزدم.

    🔹گاهی می‌ترسیدم و سریع نتیجه فرکانس ام این میشد که با مشاورین املاک خونه های بدی میدیدیم یا میگفتم خانوم بودجه شما کمه و اصلا تو این مناطق با این متراژ نگرد (خونه سابق ما نزدیک ۱۴۰ متر بسیار بسیار جذاب و زیبا در محلی بسیار خوب بود) و من با کمک فایل ها فوراً اصلاح میکردم و میگفتم این یک تمرین است که بیشتر روی ترس هات کار کنی و تمرکزت روی فایل ها و چشم امید به دستان خدا بیشتر باشه. اما با رگه های ترس بود.

    🔹فکر کنم بعد سه هفته یه جا بر حسب تصادف معرفی کردند 🎊🎉

    خدایا شکرت خیلی خیلی شیرین و الهی، نه تنها دقیقا ۹ تا از اون درخواست های من که تو سالنامه نوشتم، جلوی چشمام بود، بلکه بیشتر هم خدا هدیه داد مثلا:

    🔹 پای قرارداد فرد دیگه ای بود که خودش میخواست سرویس های خونه رو بازسازی کنه و خانومش و سورپرایز کنه، اما ورق به نفع ما برگشت هم خونه را ما گرفتیم هم صاحب خونه با اینکه خانوم تنهایی هستند خودش با سلیقه ما در عرض ۱ هفته بازسازی کرد و چقدر هم از ما تشکر میکرد که باعث این تغییرات شدیم.

    🔹 بیشتر از درخواست من به ما داده شد: صاحبخونه لوستر های بسیار زیبا، پرده های زیبا، کمد دیواری بسیار جادار، آینه بسیار زیبا در سالن رو برای ما گذاشت، حتی گچ بری قشنگ تر از اون چیزی که من عاشق اش هستم، کاغذ دیواری و دکور خونه خیلی قشنگ تر از چیزی که من فکر میکردم پیدا کنیم.

    🔹همسایه های بسسسسیار عزیز همین دیروز همسایه اومد دم خونه و مادرانه و با عشق ۶ بسته باقالی پاک کرده، ۲ بسته شوید خورد شده و ۱ بسته نخود سبز آورد، بماند که چقدر از روز اول بده بستون غذا و محبت و …. داریم با هم، چقدر همسایه هامون عالی هستند و با ایمان.

    🔹استاد جانم من ناراحت بودم اوایل که چرا ۴ مورد از اون ۱۳ مورد برآورده نشد مثل متراژ خونه، نزدیک کوه بودن خونه و …و می‌دیدم ضعف داشتم توی ایمانم که اونها رو جذب نکردم اما همین هم توش برام درس بزرگی داشت:

    – خدا روز اول به طرز عجیبی ما رو کر و کور کرد که یکسری ایراد این خونه رو نبینیم، چون قطعا اگر میفهمیدیم اینجا نمیومدیم و باز می‌رفتیم جایی که دوباره وابستگی بدتری داشت، من بسیار در چیدمان و طراحی داخلی تبحر دارم و روز اول بازدید سالن اینجا رو بزرگ دیدم، من جای خونه رو اشتباه دیدم و اصلا نفهمیدم جایی هستیم که اگر آگاه میشدم عمرا من و همسرم میومدیم، نه اینکه محل بدی هست، نه اما دقیقا بعد از قرار داد وقتی برای بار دوم اومدیم خونه رو ببینیم فهمیدیم کجاست و سالن برای لوازم من خیلی کوچیکه و یک دست از مبل های دیگه ما و خیلی از لوازم اتاق مهمان اصلا جا نمیشه (خدا چشم و گوش مارو بست که ریشه وابستگی ما قطع بشه) و ما اومدیم به این خونه.

    – من و هسمرم دلمون شدید پیش اون ۴ تا درخواست باقی مانده بود، استاد ما در حال باز کردن و چیدن لوازم بودیم که بارون شروع شد و دیدیم بخاطر مشکلات فاضلاب این خونه بوی بدی پخش میشه، اول خیلی ناراحت شدیم اما با کمک فایل شما فهمیدم تضاد یعنی فرصت رشد، خدا میخواد ایمانم و قوی تر کنم و به اون ۴ تا درخواستم برسم. با اینکه صاحبخونه آنقدر کمک کرد که ۹۹ درصد بو برطرف شد، اما ما تصمیم گرفتیم دوباره با عشق دنبال خونه بگردیم، همه میگن دیوانه اید، صاحبخونه به این خوبی دارید، دوباره هزینه اسباب کشی و …. اما من دارم تمرین میکنم که نترسم و با ایمان اون ۴ تا رو هم از خدا جایزه بگیرم. خدا جونم عاشقتم… استاد این حال و مدیون شما هستم💜💙💚🧡💛

    🌈🌈🌈خیلی خیلی خیلی زیاد عاشق شنیدن موفقیت هام، قلبم از ذوق تند تند میزد و شادترین اشک و بغض و تجربه میکنم وقتی بچه ها از موفقیت هاشون میگن بخصوص تو فایل های گفتگو با دوستان که صدای بچه ها وقتی که از موفقیت ها شوند میگن عجیب منقلب او می‌کنه و خداروشکر میکنم که اجابت کرد و هدایت کرد من و به این جا. هزاران برابر ذوق میکنم میبینم افراد رشد میکنند، اتفاقا شدیداً دلم میخواد افراد موفقی و ببینم که تو زمینه هایی موفق هستند که اصلا حتی به ذهن من خطور نکنه مگه یک همچین دستاوردی هم هست. الان نه تنها خودم و از افراد موفق و مرفه قایم نمیکنم بلکه با شادی دلم میخواد بهشون نزدیک بشم چون وقتی من از خدای خودم نعمت میخوام، وقتی بارون رحمت اش جاری هست پس منم باید در مجاورت نعمت ها باشم، زیر بارون رحمتش خیس خیس بشم، ببین ام نعمت های دیگه رو و اینجوری منم تلاش کنم ظرف من هم بزرگتر بشه، دیگه موفقیت بقیه رو جدا از خودم نمی‌بینم، هر چه افراد موفق بیشتر هر چی موفقیت ها بزرگتر بشه جهان هم بهتر میشه. خدایا شکرت💖💝💜💙💚💛🧡 روابط ام با همون نزدیکان که بد بود آنقدر خوب شده که تعطیلات عید وقتی کنارشون بودم، بهترین لحظات و تجربه کردم، حتی دلم براشون تنگ میشه و دوست دارم کنارشون باشم، تونستم تا حدی بفهمم که خودم خلق کردم و جذب کردم. با توکل به خدا ترس و تو دلم کشتم و در برابر تهدید ایستادم و گفتم اگر قراره این زندگی به طلاق ختم بشه حتما مسیری باز میشه که من به اهدافم برسم، ایستادم و دیدم تمام اون تهدید ها عین حباب ترکید، فقط و فقط به لطف الله و آموزه های شما. هنوز هم اول راهم اما بی نتیجه هم نبودم 🤗💝

    🌼🌺💖 تو لیست اهدافم با توجه به مراحل تکامل 3 تا ماشین انتخاب کردم تا ۵ سال آینده و به dream board اضافه کردم:

    ماشین اول من 207 اتومات مشکی هست، من نمی‌دونستم اما همسرم متوجه شد که قرعه کشی و ثبت نام 207 پاناروما هست و خودش برای من ثبت نام کرد بعد 7بار ثبت نام (عاشق اعداد و نشونه هام) اسم من درومد و بهمن ماه تحویل میگیریم. درسته ماشین دنده ای نیست، رنگ مشکی که من تجسم کردم هم فعلا نیست و خاکستری هست اما مهمتر از همه سقف شیشه ای هست و میتونم آسمون و ببینم، اینکه من یک ریال پول نمیدم و همسرم گفت ماشین برای تو هست بنام من. و من علاوه بر شکرگزاری دارم تلاش میکنم رو باورم کار کنم که اینجوری آخر سال هم ماشین صفر میگیریم هم تا تحویل ماشین، یه ماشین سبک تر میگیریم که بدون وسیله نباشیم (همون لحظه این فکر اومد که اینجوری میتونیم به هدف دیگه که همیشه دوست داشتم لواسون زندگی کنیم نزدیکتر میشیم و اینجوری دوتا ماشین داریم برای رفت و آمد راحت تریم. خدایا شکرت 🌻🌸

    🧡💛💚💙💜 فرکانس من درباره روابط بین من و همسرم نمیگم ۱۰۰ درصد تغییر کرده ولی میتونم بگم به مدار آرامش تو روابط نزدیک تر شدم، دیگه بنده خدارو مانع اهداف ام نمیبینم، بلکه همراه بسیار خوبی هست و دستی از دستان خدا هست که لحظات زیبا و آرام زیادی داریم و خیلی جاها حتی در خصوص کار بهم کمک می‌کنه، خدایا شکرت 🌻 من که تا چند وقت پیش ازدواج ام و قفس و همسرم را زندانبان همیشه عصبانی و پرخاشکر و انتقام جو می‌دیدم و نتیجه انعکاس فرکانس های منفی و مداوم ام باعث شد روزهای تلخی رو داشته باشیم. پاییز آزمون مهمی داشتم، خدا بوسیله همسرم، طوری مسیر رو‌ برام هموار کرد که با وجود اینکه در زمان مصاحبه فهمیدم یک بخش بسیار مهم و نخوندم ناباورانه طوری خدا هدایت کرد که داورها بخاطر همین بیماری نگاه کوتاهی به کارم انداختند و فقط ۲۵ صدم از کل نمره را نگرفتم. اونم بخاطر اینکه اصل و از فرع تشخیص ندادم و جاهایی بخاطر اینکه به چشم داورها کارم غنی باشه زیاده روی کردم. همسرم با دل و جون همراهم بود طوری دنبال کارم بود که انگار خودش آزمون داره، این ویژگی رو بنده خدا همیشه داشت اما فرکانس من به قدری مخرب بود و ترمز هام روز به روز بیشتر شده بود که شدیداً تمام جوانب زندگیم رو تحت تاثیر قرار داده بود و لحظات بدی رو تجربه کردیم ♥️⁩💜💙💚💛 خدایا شکرت که مشتاق ام تحفه ناب « روابط عاشقانه » را بخرم، کیف میکنم استاد وقتی از روابط تون با مریم ماه میگید، لذت میبرم گفتگو هاتون با همدیگه رو می‌شنوم، عاشق وابسته نبودن در عین حال دستان خدا برای هم بودنتون هستم، یاد جمله آخر کارتون سیندرلا میوفتم «…. و باهم تا ابد با خوبی و خوشی زندگی کردند» همیشه عاشق این جمله ها بودم که تا ابد خوشبخت بودن، اینکه تا ابد خوشی، لبخند، شادی رو سیندرلا و شاهزاده داشتند، با قلب شون شاد بودند، حالا به واسطه گفته های شما علاوه بر این با «وابسته نبودن» آشنا شدم، من فقط آشنا شدم و برای یادگرفتن، نیاز دارم محصول و بخرم🤗

    🌷🌷🌷🌷🌷🌷دستاورد دیگه،درخواست کار دادم و تجسم کردم… کاری که بیشتر خونه باشم، لازم نباشه تو محیط کار باشم و آزادی عمل داشته باشم. خودم کارم و مدیریت کنم و قابلیت رشد مالی داشته باشه، بتونم ایده بدم و دغدغه مرخصی گرفتن و محدودیت برای سفر رفتن و زمان استراحت نداشته باشم، آزادانه به کارهای شخصی ام برسم، که اونم در ظاهر جور شد. رزومه ام رو برای مرکزی ارسال کردم و از بین ۱۱۵ نفر و انجام غربالگری ۱۴ نفر، به طور همزمان برای انجام کار و درآمد تصاعدی به مرور زمان در سه حوزه متفاوت قبول شدند و هر حوزه درآمد مجزا و خوب، بقیه افراد یا حذف شدند یا فقط میتونستند در یکی از حوزه ها فعالیت کنند. من هم جزیی از این ۱۴ نفر انتخاب شدم ( عاشق این اعدادم).

    نکته مهم 👈👈👈👈 فکر کردم به زودی کار شروع میشه و کم و بیش شروع کردم به مطالعه و شناخت نقاط ضعف ام و نحوه عمل اون ۱۳ نفر دیگه و ببینم چطور میتونم مهارت ام را بالا ببرم، در این زمان خیلی خوب دوباره رو اعتماد به نفس ام کار کردم، تا اینکه خبر دادند کلا فعالیت اون مرکز بدلیل نداشتن برخی مجوز ها لغو شده، استادمن ذره ای ناامید نشدم چون از شما یاد گرفتم تضاد یعنی فرصت رشد، همین جور نشدن باعث شد بخوام بر اساس الهامی که بهم شده کاری رو شروع کنم که هیچی هیچی هیچی ازش نمی‌دونم. استاد من همیشه فکر میکردم الهام یک چیز عجیب غریبه… شما و بچه هایی که میگید الهام تجربه کردید خیلی خیلی خاص عمل کردند که الهام داشتید.‌ همیشه فکر میکردم الهام وقتی بهم بشه از هیجان و ذوق سکته کنم🙈😅😅😅 اما نه من کلا اشتباه فهمیدم،دقیقا تعطیلات عید وقتی که رفتم تو طبیعت که اهداف سال جدید و بنویسم بهم الهام شد و من خیلی آروم و با آرامش فکر میکردم اااا این الهام هست؟؟؟ و دقیقا بعد تعطیلات فکر کنم دو هفته بعد از این الهام، پیام لغو همکاری برای ماها تو اون مرکز اومد و من الان در حال تحقیق و برنامه ریزی شروع همین کاری هستم که بهم الهام شده و به زودی میام نتایج و می‌نویسم، هنوز درآمدم صفر هست اما میدونم، مطمئن ام اعجاز در راه هست❤️

    💜💛💚💙 به لطف خدا خیلی بیشتر از انتظارم و مواردی که برای خرید عید خودم و همسرم نوشته بودم خرید کردیم، سفر رفتیم، هدیه های زیبا خریدیم، تا حد زیادی روی باورهام درباره این بیماری و سیستم ایمنی بدنم ساختم و با کلی لذت و درس از سفر برگشتیم 💐💐💐💐💐💐 من اصلا فکر نمی‌کردم که پول از کجا برسه که رسید، چون کارم شروع نشده و درآمد من صفر مطلق هست و هنوز کار همسرم قطعی نیست و موقت جایی مشغول شده، خدایا شکرت که دارم کم کم میفهمم چطور تغییر بدم، چطور درخواست بدم 🤗 اما حالا که دلم خرید میخواست فقط به خودم یادآوری میکردم که چطور زمانی که بچه بودم به اینکه بابا چقدر پول داره فکر نمی‌کردم اصلا ذهنم به اونجا نمی‌رسید و محدودیت نداشت، پس فقط دلم خرید میخواست چه جوری رو دیگه فکر نمیکردم. حالا هم خداروشکر نه تنها برای من بلکه برای همسرم هم پیش اومد‌، تمام لحظات خرید ما سرشار از شادی بود، ما از یه مغازه نصف بیشتر خریدهامونو کردیم و دیگه خسته از گشتن نبودیم و خوش میگذروندیم، حتی فروشنده ها هم بیشتر دوست داشتند ما باشیم و بیشتر بگیم بخندیم، شادی به وفووور نعمت هم زیااااد خدایا شکرت 🌻 آخر سر وقتی اومدیم خونه و باز میکردیم میگفتم اااا اینم خریدیم اصلا یادم نبود خریدیم 🤗🤗🤗🤗

    نکته مهم 👈👈👈 دلم کتونی از یه مارک که الان تحریم هست و میخواست خیلی گشتیم تا بالاخره تونستم روی ترس ام غلبه کنم و حالا که خیلی بهتر از درخواستم خدا بهم هدیه داده نترسم از قیمت کتونی و مثل سابق نگم بگذار ارزون تر بخرم تا بعدا از نظر پولی کم نیاریم، می‌ترسیدم که پول زیادی فقط برای کتونی بدم اما گفتم اگر الان جرات خرج پول نداشته باشی چطور میخوای برای خونه رویایی ات و اهداف بزرگی که نوشتی پول بدی اونها که صدها برابر بیشتر از این قیمت داره، فهمیدم نباید برای خود پول ارزش قایل باشم، نترسم از پرداخت بهای خواسته‌، قبلا میدونستم از شما شنیده بودم اما اینجا عملی انجام دادم. با ترس اما انجام دادم، خدایا شکرت💖

    🥳استاد ماه من، یکی دیگه از دستاوردهای من و الگو گرفتن از شما درباره سلامت و قوی بودن بدنم هست، من نسبت به بیماری کنونی خیلی خیلی خیلی نگاه ام عوض شده، هربار که یهو یادش میوفتم فورا جریان مورچه های پارادایس و دمپایی پا کردن شما، بیماری ام اس دوستانی که با قدرت باور معجزه وار برطرف کردن و به یاد میارم و به بدنم میگم: تو که قوی هستی، من تک تکتون و دوست دارم در مقابل بیماری می‌جنگید آفرین🎂⁦❤️⁩🤗 و همین تکرار و تکرار باعث شده وقتی میبینم بقیه دنبال اخبار هستند، دقیق اسم واکسن ها رو می دونند خیلی خیلی برام کار بیهوده ای شده. اوایل خودم کنترل میکردم که اخبار و خبرها رو از بقیه نشنوم اما از یه جایی به بعد که نمی‌دونم کی بود، نشنیدن اخبار بد روش زندگیم. دیگه به عمد اجتناب نمیکنم انگار اتوماتیک پاهام حرکت می‌کنه و من محیط و ترک میکنم، یا با اینکه صدای اخبار و خبر دادن بقیه میاد اما من دقیق نمی‌دونم چی میگن فقط صدا می‌شنوم اما نمیدونم چی میگن😊 گوش، چشم هام، تمام اعضا کمک میکنند که نشنوم. خیلی ها خبر این و می‌شنوند که واکسن تموم شده یا در حال زدن هستند، اما من می‌شنوم که دارونما تزریق میشه و قلبم شاد میشه آخ جووووون باز تحقیقات خوب درباره این که انسان با قدرت باور می‌تونه بر بیماری ها غلبه کنه، البته باید بگم در مدار کنونی ام در خصوص سلامت من هنوز ماسک میزنم و رعایت میکنم اما در حد خیلی خیلی معمولی، یادمه اوایل دلم میخواست کمتر خرید کنیم چون خسته جسمی و روحی میشدم از دقت برای استریل همه چیز، چقدر لباس، کفس خودم و همسرم و با وایتکس خراب کردم، چند تا از پریز خونه سابقی که بودیم و انقدر آب و وایتکس زده بودم که رنگ اون قسمت عوض شده بود 🤣😅🤭 کلا فکر کنم دو ماه که ممکنه مدتش کمتر باشه که بیشتر نیست که اینجوری بودم، از قبل آشنایی با شما و یکم بعد از اون خدایا شکرت 🌻

    دیگه از دست درد و بی حالی و افکار بیماری ندارم، فقط چند روز پیش دندان ام که پوسیدگی داشت درد گرفت عجیب که فک ام قفل شده بود، سعی کردم پیش از رفتن دکتر با ماساژ سرم و مراقبه کردن درد و آروم کنم، البته روز قبل که درد داشتم درد اوج گرفته بود و مسکن خوردم اما اصلا فایده نداشت و تونستم قبل از رفتن پیش دکتر و برطرف کردن پوسیدگی با ماساژ درستش کنم.

    خیلی طولانی شد اما خداروشکر میکنم حرفی برای گفتن داشتم و فقط فایل ها رو گوش ندادم بدون نتیجه، درسته من اول راه ام اما استاد با کمک الله و شما تونستم از اون شرایط اون نگار فاصله بگیرم

    🌻 دوستون دارم با تمام وجودم 💚😊🤗💖🌺🌼

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
    • -
      حسین گرزدین گفته:
      مدت عضویت: 2226 روز

      واقعا خیلیییییییییییی نوشتی ولی من همشو خوندم خیلیییییییییییییییی خوب بودا از چند نظر کامنتت پر از باورای خوب بود از چند نظر تو زمان کم تونسته بودی درونت تغییرات ایجاد کنی خیلی عالی بود خیلی واقعا چقدر خوب و دقیق نوشتی با اینکه این همه نوشتی ولی خیلی خوب متن پاک و بی عیب بود خوانا بود من واقعا خیلی بهم چپید سر شبی متنت چندتا باور رو باهم تغذیه کردی ایولللللللل به تو.

      عال هستی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        نگار گفته:
        مدت عضویت: 2139 روز

        🤣🤣🤣🤣😅😅 سلام حسین جان

        عاشق خییییلی گفتنتم، اره خیلی زیاد شده اما چیکار میتونستم بکنم، من این تغییرات رو بعد از آشنایی با استاد تجربه کردم، تازه خیلی چیزها رو ننوشتم این شده🙈 خدارو شکر که دوستانی مثل تو عزیز دل دارم، خوشحالم که مفید بوده این نوشتن ها و مرور این نعمت ها تنها و تنها ذره کوچیکی از سپاسگزاری ام به خدا است از همه مهمتر اینکه با استاد آشنا شدم، دوستان عزیزی مثل شما رو دارم، خداروشکر🙏

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      آزاده گفته:
      مدت عضویت: 2532 روز

      سلام نگار عزیز دوست گلم خیلی خوشحالم بابت این همه نتایج ریز و درشتت و خدا رو سپاسگذارم که امروز هدایت شدم و کامنتت خوندم ممنون بابت این کامنت زیبا من همیشه پیگیر این بخش از سایت هستم وقتی نتایج دوستامو می خونم خوشحال میشم ایمانم قویتر میشه همیشه پیروز و موفق باشی در پناه خدای بخشنده و مهربان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        نگار گفته:
        مدت عضویت: 2139 روز

        سلام آزاده جانم

        منم خوشحالم و هزاران بار خدارو شکر میکنم که به استاد و تک تک شما دوستان بی نظیرم هدایت شدم. آزاده جان منم عاشق خوندن دستاورد بچه ها هستم هم برای انرژی گرفتن دوبل و هم برای تقویت باورهام، دوست خوبم ممنون از انرژی خوبت به امید روزهای بهتر 🤗💖💐

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        گزارش نقض قوانین سایت
  8. -
    امیرحسین روشنگر گفته:
    مدت عضویت: 2065 روز

    سلام من امیرحسین روشنگر هستم 25سالمه از کرج…من دوسال باشما اشنام ولی در حد حرفای قشنگ…

    من سال 98ایست قلبی کردم زیر عمل اپاندیش باث شد به مغزم اسیب بخوره چون خون بهش نرسید باعث میشد من تشنج میکردم دوسال دارو میخوردم دکتر هر 3ماه معاینم میکرد کمی بهتر شدم اما نمیتونستم هیچ فعالیت فیزیکی انجام بدم(من قبل این داستان از بچگی کشتیگیر بودم ودایما ورزش میکردم).

    خلاصه یروز واقعا از خدا خواستم که کمک کنه که هدایت شدم به سایت و به خودم تعهد دادم بشینم از فایلای رایگان استفاده کنم و اوضامو تعقیر بدم…کمتر از یک ماه واقعا عملی میکردم حرفایی استادو و فقط تمرکزم رو این بود حسمو خوب نگهدارم.و واقعا هم وقتی در جریان هماهنگی قرار میگیری خود به خود طبیعی اتفاقاتی رخ میده که اصلا ادم میمووووونه…

    خلاصه ما یک شب رفتیم خونه عمم خیلی اتفاقی پسر عمم گفت یک دکتر هست بیا برو پیشش وقت قبلیم نمیخواد.من چند روز بعدش رفتم دکتر خیلی سریع پروندهای عملمو دید و داروی مصرفیمو دید گف دلیل اینکه طول کشیده اینکه یک داروت کمه…

    الان من 3هفتس تهت درمانم و کاری که 2سال طول کشیده بود یک ماهه 99درصد از بیماری منو درمان کرده فقطططططط به این عمل کردم حسمو خوب نگهداشتم و بزودیم کل دارویی که میخورم قط میکنه…

    من واقعا از استاد سپاس گزارم برای اگاهی که بما دادن و دوستانی که کامت منو میخونید سخت نگیرید فقط با ورودیهای مثبت احساستونو خوب نگهدارید و جریان زندگی خود به خود وراحتتتتتتت شمارو به خواستهای دلتون میرسونه.توکل بخدا ایمان و احساس خوب.خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  9. -
    صادق خاوری گفته:
    مدت عضویت: 2247 روز

    سلام استادی بزرگوار ودوست های عزیزم من صادق خاوری هستم دوماه میشه از برنامه های شما استفاده میکنم البته نزدیک یک ماه میشه دوره عزت نفس را گرفتم من یک مریضی عصبی داشتم به مدت یک ماه میشه باجدیت کار میکنم خدارو شکرکاملا حالم خوبه التبه دو سال میشه میشکل را داشتم خیلی داکتر رفتم به المان وفرانسه تحت تداوی بودم هیچ نتیجه مثبت نداد به کمک شما استادی عزیزم تانیستم از برنامه های رایگان کاملا صحت یاب شدم خداروشکر میکنم که این نتیجه بزرگ را بگیرم البته در اوایل برایم خیلی سخت بود خودمو به حالت مثبت نگهدارم حتی پنج شش بار از دماغم خون امد بازم رها نکردم با خودم گفتم یا موفق میشم یا میمیرم خیلی تلاش کردم تا این نتیجه بزرگ را گرفتم خدایا سپاس گذارم دوستان ببخشید من سواد زیاد ندارم چهار صنف درس خواندم درحد توان نوشته کردم تشکر ازهمه تان استادی عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  10. -
    سید محمدامین حسینی گفته:
    مدت عضویت: 3074 روز

    سلام خدمت دوستان عزیزم و استاد عباس منش عزیز.

    خیلی وقت ها شده که چیزی رو با تموم وجود خواسته ام و به دنبال آن رفته ام. در لحظات آخر که خواستم به آن برسم، این شیطان رجیم اومده و از اون ایمان صد در صدیم خواسته یک درصدشو بگیره. اما خداوند اومده وسط و منو دقیقا به اونی که خواسته ام رسیدونده تا بهم بگه که اون ایمانی که دارم رو باید تا آخرش حفظ کنم و هیچ وقت حتی لحظه ای از یاد خودش ناامید نشم. یادم میاد آقای عطار روشن یه میکسی داشتن که استاد توی کانال تلگرام قرارش داد. نمیدونم مال کجا بود ولی توش از سناریو نویسی صحبت شده.(فکر کنم مال یکی از دوره ها بود). همون موقع شروع کردم به سناریو نویسی. گذشته از این که تاحالا نود درصدش محقق شده، یه اتفاق جالبی هم برام افتاد که میگم.

    من توی کارنامه ترم اولم با اختلاف خیلی خیلی کم دوم شدم اما مطمئن شدم که طبق سناریوم من ممتاز میشم و نفر اول، این چند روزه هم داشتم سعی میکردم تا یکی از نمره هام رو جبران کنم. دیگه داشت اون افکار میومد سراغم که حالا دوم شدم. اینم خوبه خداراشکر. ولی یه نیروی قوی تری هم بود که میگفت نه من ممتازم. من نفر اولم. همون طور که میخوام. باورتون شاید نشه ولی من میدونم که عین قانونه و کامل و درست. معاونمون اومد توی کلاس و گفت میخوام نفر اول رو برای تقدیر در جشن هفته ی دیگه معرفی کنم.سکوت…………………………………………آقای سید محمد امین حسینی………….تشویق بفرمایید. من که خودم میدونستم که میشه و خیلی خوشحال شدم و فقط میگفتم خدایا شکرت که به باور های من پاسخ دادی……خدا رو شکر امسال همه جایزه ها رو تو همه رشته ها درو کردم.خخخخخخ. خدایا شکرت.

    دوستان اینو بدونید که همه چیز همون طور میشه که شما میخواهین.

    شاد و سلامت و ثروت و سعادت مند در دنیا و آخرت باشید

    فعلا خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای: