این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2016/08/عکس-سایت-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-08-21 12:20:202020-08-22 21:46:45«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
عید 94عید خیلی فوق العاده ای بود شادتر از هر موقعی بودم تمرین های پکیج تند خوانی رو انجام میدادم و با ذوق نکته برداری میکردم… یه سری هدف برای خودم نوشتم و کارای روزانه ام را اخر دفتری که هدف هام داخلش بود مینوشتم چون استاد در یکی از فایل های رایگان در مورد ویژگی افراد موفق میگفت که ‘ اگه داشتی میمردی هم کارای فرداتو بنویس’برای ساعات روزم برنامه ریزی میکردم و کلا عید فوق العاده ای بود.دفترم رو باز کردم و بالای آن نوشتم ‘ سال 94:سال تحول 1٫بعد نوشتم کسب نمره 20 امتحانات نهایی 2٫رفتن به دانشگاه هاروارد، 3٫خرید موستانگ و کشتی تفریحی، 4٫سفر به ایتالیا و فرانسه وخرید هواپیمای شخصی 5٫یادگیری رانندگی با موتور و ماشین 6٫انگلیسی بتونم بخونم و حرف بزنم 7٫هیکل قشنگ و مناسب 8٫غیبت نکنم 9٫مسخره نکنم 10٫کسی رو با زبونم آزار ندهم 12٫زود عصبانی نشوم و پرخاش نکنم. 13٫قرآن بخونم و نماز با تمرکز…… اهدافم وضوح نداشت و برای بار اولم بود خیلی خوشحال بودم که میتونم به همشون دست پیدا کنم و توانایی رسیدن به همه آنها رو با روحیه ای که استاد بهم داده بود در خودم میدیدم.
بعد از تحویل سال با روحیه فوق العاده وارد مدرسه شدم خیلی سرحال و با روحیه تر بودم،توانایی کشیدن نقشه ذهنی رو داشتم و تعداد زیادی از جلسات دوره تند خوانی رو کار کرده بودم و سرعت چشمام شده بود 6000 کلمه در یک دقیقه با ذوق کار میکردم ساعت ها ولی نظم خاصی نداشتم هی یه روز انجام میدادم بعد فاصله زمانی بینش میوفتاد.نمره هایم خیلی بالا تر رفت.
سراغ فایل های دیگه سایت میرفتیم و یکی یکی دانلود میکردیم، فایل ‘ خدا را بهتر بشناسیم 1و2’ خیلی روم تاثیر گذاشت.دیدگاهم نسبت به خدا عوض کرد آن موقع پذیرفته بودم که شرایطم رو خودم بوجود میاورم. از آن پس دیگه گلایه به خدا نکردم. فایل ‘ خداوند بیشتر از ما میخواهد که ثروتمند شویم ‘ دیدگاه و باور های قشنگی در مورد پول به من دادهبود.فایل بی نظیر ‘ فقط روی الله حساب باز کن’و توضیح استاد دز مورد مفهوم رب و ربوبیت روحیه ای به من داد و باوری ساخت که هر چه بخواهم بدست میاورم. فایل های رایگان عزت نفس هم گوش دادن و اون زمان فکر میکردم دیگه عزت نفس بالایی دارم، احساس نیاز نمیکردم به خرید محصول. برای کسب توانایی برنامه ریزی داداشم رفت توی سایت و در خواست کمک کرده بود و یکی از اعضای سایت کتاب ‘ مدیریت زمان’رو بهش پیشنهاد کرد و او هم رفت و کتاب خرید… اردیبهشت ماه 94 بود که شروع به خواندن آن کردم و فصل 1و 2 انرا خواندم و جملاتی که از نظرم زیباتر بود رو در دفترچه یادداشتی نوشتم،یکی از ان جملات جمله ناپلئون هیل بود که میگفت :’به دنبال کلید جادویی میگردید که درب منبع قدرت را برایتان باز کند؛این کلید در دست خود شماست و وقتی یاد گرفتید که بر افکار خود کنترل داشته باشید، میتوانید از آن استفادهکنید’ آن کتاب خیلی خیلی به من کمک کرد که به وضوح بیشتری برسم در اهدافم… تا اینکه به امتحانات نهایی رسیدیم و در طول مدت امتحانات کتاب صوتی راهنمای درون را گوش میدادم روزی نیم ساعت یا کمتر، بیشتر موقع ها خوابم میگرفت و تو خواب گوش میدادم ولی چیز زیادی ازش متوجه نمیشدم ولی خیلی احساس خوبی به من میداد. این نکته برام روشن شده بود که باید باید فکرم را در مورد هر موضوعی که ناخوشایند هست عوض کنم… وقتی که در خرداد93 به زندگیم نگاه کردم واقعا متحول شده بود اصلا خودم متوجه نشدم چطور انگار ناخودآگاه دیگه به ناخواسته هام فکر نمیکردم از قیافه ام نمینالیدم و خیلی حالم بهتر بود… اواخر خرداد بود که گوش دادن به فایل(سپاس گزاری) و احساس خوبی که در من ایجاد شد رفتم و کتاب معجزه سپاس گذاری را خریدم و مو به مو به تمرین هاش عمل میکردم… در آن زمان عمل به تمرینات این کتاب معجزه کرد. .. شادی وصف نشدنی نصیبم کرد از در و دیوار خوبی وارد زندگی ام شد بیشتر از زمانی روحیه داشتم و شاد بودم زندگی ام بهشت واقعی شده بود.. برخوردم با اطرافیانم تغییر کرد در روابطم با دوستانم معجزه کرد… انسان هایی که حتی نمیشناختم طوری با من گرم میگرفتند و سلام و احوال پرسی میکردند که انگار 10سال بود با آنها دیده بودم، دیگران نیز شادی و احساس خوب منو درک میکردن.خوش شانس شده بودم، اتفاقاتی میوفتاد که برام عجیب بود، غریبه ها خیلی به من لطف داشتن کرایه اتوبوس را میدادن.احساس سبکی میکردم احساس میکردم زمین بهشت شده هی میگفتم اگه من یک سال زودتر با این کتاب اشنا میشدم چی میشد؟!!! .. خدایم رابیشتر از هر موقعی دوست داشتم واقعا فهمیدم که خدایم کیست..هر روز کلی نعمت برای شکر گزاری داشتم هر روزم هر دقیقه و ساعتم شد احساس شکر گزاری، باور کنید که دعواهای خانوادگی و مشکلات خانوادگی ام محو شده بود الان هر چی فکر میکنم چیزی یادم نمیاد،مثل اینکه من در مداری قرار گرفته بودم که اون مشکلات را نمیدیدم!! .. برام امتحان هم دیگه مهم نبود. دوست داشتم فریاد بزنم در خیابون به همه بگم که بیاین این کتابو بخونید. عکس بک گراند گوشیم عکس اون کتاب بود… در صفحه اینستاگرام شیرش دادم،عکس پروفایلم در هر شبکه اجتماعی که بودم عکس اون کتاب بود.. به نزدیکان و عزیزانم میگفتم که بیاین این کتابو بخونید… ولی خدا شاهده با این همه اصرارم فقط تونستم یه نفر از دوستانم رو راضی کنم که اونم بعد از دوماه باوجود نتیجه گرفتن ازش دیگه نخوندش…ولی من و برادرم مهدی حتی بعد از 21 روز مشخص شده میخوندمش بارها و بارها و بارها….
فایل رایگان “تغییر سخت” که استاد داخل یه پارک ضبطش کرده بود روم تاثیر گذاشت و من به شدت خودم را از اطرافیافم و دوستانم و کسانی که منفی باف بودند جدا کردم.نه مسافرت با خانواده رفتم نه تفریح و نه عروسی هیچ جا نرفتم.(بالای یک سال هست که روابط محدودی دارم)…خیلی خیلی کم، یکی دوبار فقط با دوستانم رفتم بیرون
در همان روزها که احساس شکر گزاری زندگی من شده بود در حال بررسی اهدافم بودم و این باور که من توانایی هر کاری را دارم تا حدودی در من شکل گرفته بود بزرگترین اهدافم این بود:
1٫ثبت رکورد در کنکور سراسری رسیدن به رتبه یک(همه درس ها رو صد درصد بزنم در کمترین زمان)
2٫دانشگاه پزشکی هاروارد
بعد به یاد داستانی که استاد عباس منش در فایل(ویژگی های افراد موفق) زد افتادم که میگفت’ناپلئون بناپارت در جنگ هایی که داشت پل های پشت سرشو خراب می کرد و در همگی پیروز میشد’ و یاد داستان زندگی خود استاد افتادم که همه زندگیشو به رایگان هدیه داده بود و به تهران آمده بود… من نیز با الگو قرار دادن ایشون تصمیم گرفتم که پل پشت سرم یعنی کنکور را برای رسیدن به هاروارد خراب کنم… احساس خوبی داشتم چون واقعا از ته قلب از چند سال پیش دوست داشتم که در خارج از کشور درس بخونم…. این اشتیاق سوزان انقدر زیاد بود که هرچی جزوه و کتاب در مورد کتاب ها و درس های عمومی بود رو دور انداختیم( منو برادرم با هم دست به این اقدام زدیم)… اصلا به این موضوع که من کجا و اونجا نبودم… منی که سال پیشش بدلیل کمبود تمرکز حواس نمره امتحان آمارم در رشته تجربی کم میشد حالا این اهداف اصلی ام شده بود.چنان قانون جذب و توضیحات استاد در مورد بخشنده بودن خداوند زیبا بود و به دلم نشست که درخواستم از خدا این بود که از دانشگاه هاروارد برام نامه بزنن و منو با احترام به آنجا دعوت کنند!!(فایل های رایگان که در مورد درخواست صحبت میکرد و قانون را توضیح میداد )احساسم فوق العاده بود دفترم را باز کردم نشستم به فکر کردن در مورد این که قدمی که در توانم هست و میتونم بر دارم چی هست….خیلی کارا نوشتم هر کاری که به ذهنم میرسید چون به یاد حرف استاد در(کلیپ انگیزشی3) میوفتادم که میگفت “وقتی حرکت کنی شرایط فراهم میشه… باور کن” و یاد اون پسر بچه میوفتادم که در اون کلیپ تخته اسکی شکسته خودشو چسب میزد. و این جمله تو سرم می پیچید که استاد در همون فایل میگفت “تنبل بودن بدبخت بودن خیلی راحته ولی تو به دنیا نیومدی بدبخت باشی” وقدم های اولو بدون معتلی برداشتم…تعدادی از کارایی که به ذهنم و با مشورت با مهدی به ذهنمون رسید که مهم ترین آنها دادن طرح و ایده کشف یا اختراع بود. افزایش سرعت مطالعه 100ص یک ساعت ، مدیریت بهتر زمان و گوش دادن روزانه یک ساعت حتی بیشتر به فایل های صوتی انگلیسی(Effortless English از آقای AJ Hoge که به صورت ناخودآگاه انگلیسی رو یاد میداد، که خیلی نتیجه بخش و فوق العاده بود.در حال حاضر با کمک درس های ایشون اینقدر در انگلیسی پیشرفت کرده ام که به راحتی میتونم،تمام حرف های انگلیسی زبان ها را بفهمم. دقیقا الان میتونم مثل یک پسر ده دوازده ساله انگلیسی زبان با لحجه امریکایی صحبت کنم.) و کارای دیگه که به نظرم این سه چهار مورد بالاترین اولویت را داشت…. ماه رمضان رسیده بود من مجبور بودم روزه بگیرم…بعد از سحری خوردن و یکی ودوساعت شکر گزاری و پیاده روی در فضای سبز اطراف خونمون شروع به تمرین های تندخوانی میکردم. روزی اوایل دوساعت بود بعد شد چهار ساعت. و کتاب مدیریت زمان را روزی دوساعت میخونم و نکته برداری میکردم که خیلی وقتمو میگرفت…. باورم این بود که باید سخت کار کنم.. خیلی سخت بود سرم درد میگرفت چشمام درد میگرفت، گرسنه و تشنه بودم … یادم میاد که تمرین های سرعت بدون درک رو خیلی قبلا کار کرده بودم وتمرین درک مطلب شماره 2 تند خوانی را حدود 45-50بار رفتم و تمرین 3 درک مطلب را 150-180 رفتم و هر سه دورش تقربیا یک ساعت و نیم وقتم را میگرفت ولی با باورم هایم سازگار بود داشتم از زجر کشیدن لذت میبردم،از آن جایی که بدلیل کمبود عزت نفس کمال گرا بودم، (وقتی جلسه 6 و 7 عزت نفس را در فروردین 95 کار میکردم متوجه شدم) اصلا یه بار هم نشتم ببینم آیا این روندی که میرم درسته یا نه یک بار دیگه زحمت به خودم ندادم، نیم ساعت وقت صرف نکردم که ببینم که استاد دقیق چی میگه در بسته تند خوانی…. یادم که میوفته خندم میگیره که دیوانه وار تمرین میکردم بدون توجه به نتیجه، دفتری که روش تمرین میکردم پاره پوره شده بود ومن با چسب وصلشون میکردم به هم، بدلیل اینکه من نکته ای که استاد اشاره کرده بود پی نبرده بودم که بابا من نباید خودکارمو به دفترم بچسبونم!!! سر زمانی که مشخص کرده بودم تا حدودی به هدفم رسیدم 80صفحه در یک ساعت و در مدیریت زمان خیلی خوب تر از گذشته بودم،و واقعا راضی بودم… کتاب قهرمان اولین کتابی بود که با سرعت میخوندم که خیلی بهم روحیه داد…طی دوماه هفته به هفته بر روی چیزایی که برای رسیدن به هدفم انتخاب کرده بودم کار میکردم و درس های سال های اول تا سوم رو میخونم و از سرعت بالای مطالعه و کشیدن نقشه ذهنی لذت میبردم… ولی خیلی روزا هم به تعویق میانداختم… تا حدودی به روزمرگی افتاده بودم و اصلا عواملی که موجب شده بود تا از اون زندگی لعنتی خلاص بشم فراموش کرده بودم… باورم این بود که گوش دادن دوباره به فایل های استاد کار اضافی هست و بشدت بر روی کارای فیزیکی تمرکز داشتم که نتیجه ای دلگرم کننذه نمیداد.میخواستم طرح و ایده بدم یک سری تحقیق هایی هم انجام دادم ولی باور پذیر برام نبود.میخواستم در ایده ی اولم بهترین باشه . و بعضی روزا دچار نا امیدی و سردرگمی میکردم بعضی روزا احساس بی لیاقتی.. ولی چیزی که بهم کمک میکرد کلیپ انگیزشی شماره3 بود که بشدت بهش علاقه داشتم بارها و بارها گوشش میدادم.تک تک جملاتش تو ذهنم بود.. یه سری کلیپ انگیزشی دیگه مثل فایل های انگیزشی Mateusez M از اینترنت دانلود کرده بودم اونا هم خیلی بهم انگیزه میدادن…ولی با این وجود زندگی هم رشد نمیکرد و راکد شده بود افسرده نبودم و زندگی شادی داشتم. شادتر از هر زمانی. چون تنها کتابی که همیشه میخواندمش کتاب “معجزه شکرگزاری” بود و موجب شد تا پس رفت نکنم… شکرگزاری منو در مداری ثابت قرار داد.باور کنید که بارها و بارها ایده تغییر برنامه به من گفته میشد!! استاد فایل رایگان “کی باید تغییر کنیم؟” رو در شهریور ماه زمانی که من شاهد بودم هر هفته از هفته قبل بدتر میشم رو سایت گذاشت میخواستم تغییر کنم ولی حاضر نبودم یکم بیشتر فکر کنم و سوالات بهتری از خودم بپرسم تا جواب های بهتری به ذهنم برسد، هر هفته کلی به خودم میگفتم که تو که اصلا بها پرداخت نمیکنی چطور میخوای به هدفت برسی و کلی خودمو ناراحت میکردم.با دانلود گوش دادن به فایل “فلسفه قربانی کردن ابراهیم”( که یکی از راه ها و اخطار های دیگر خداوند به من در آن زمان بود)بازم تغییر نکردم. که بعدها در اواخر شهریور ماه با کتاب موفقیت بی نهایت در 20 روز از تونی رابینز یخم را شکست.چون من یخ زده بودم…
روزمرگی یعنی روز مردگی یعنی مرگ خاموش
اول مهر درحال نزدیک شدن بود باید میرفتم مدرسه یه احساسی از درونم میگفت نرو(به شهود و ندای درون اعتقاد داشتم. همیشه به دنبالش بودم از وقتی که استاد در فایل رایگان در مورد تجربیاتش از ندای درونش میگفت ایشون میگفت که” حتی در انتخاب مسیر در اتوبان یه نیرویی راه رو به من میگه به من کمک میکنه”این جمله منو دیوانه میکرد) اصلا احساس خوبی نسبت به مدرسه نداشتم… هیچ کس جز مهدی داداشم که اونم هدفش هاروارد بود از این موضوع خبر نداشت چون اینو میدونستیم اگه کسی بفهمه به ما میخنده و مارو مسخره میکنه… به پدرم گفتم که میخوام برم مدرسه غیر حضوری با مخالف شدیدش مواجه شدم و مجبور شدیم بریم مدرسه چون او فکر میکرد که ما داریم برای کنکور میخونیم… حدودا تا 20 مهر رفتم مدرسه شاید باور نکنید کلا 20جمله با دوستانم حرف نمیزدم خیلی خیلی کم حرف میزدم یه دفترچه داشتم دائم اونو میخوندم سر کلاسم اصلا به صحبت های معلم ها گوش نمیدادم چون میدونستم همه چیزم را از دست خواهم داد اگه باهاشون حرف بزنم،با این وجود خیلی پسرفت کردم… نمیدونستم چیکار کنم دلم قبول نمیکرد برای کنکور بخونم و دلم نمیخواست هدفم ول کنم، احساسمو هیچ وقت نمیذاشتم بد بشه با شکر گزاری بهبودش میبخشیدم .. سرانجام موضوع را با پدرم در میان گذاشتم و به طور عجیبی حرفامو قبول کرد و کلی خوشحال شد و گفت هر کاری خودتون میدونید انجام بدید… خیلی خوشحال بودم که شکر گزاری و احساس فوق العاده ام جادو کرده… در مدرسه بزرگسال ثبت نام کردیم.
انقد درگیر باورسازی هستم ک وقت نمیکردم بیام اینجا بگم از نتایجم بنظر خودم خیلی بزرگن?،
حسودیم شد بیام منم بنویسم?
طیبه مرادی عزیز هروقت ناخودآگا بهت فک میکردم میدیدم بعد ده دیقه ایمیل واسم اومد ک توعقل کل واسم نظر گذاشتی وای چقد ذوق کردم (آقاقانون جواب میدهد) .یروز داشتم ب ضرب المثل میازار موری ک دانه کش است فکر میکردم بعد چند دیقه دیدم یه مورچه کوچولو رو دستم راه میره چقد جالب بود واسم(آقا قانون جواب می دهد)،یروز سرم ی کوچولو درد میکرد ی شال مشکی دستم اومد پیچیدم دور سرم تو ذهنم گفتم شبیع داعشیا شدم?دیدم خواهرم گفت شبیع داعشیا شدی .یه ثانیم نشد آخه اینقد سریع (آقا قانون جواب میدهد) . یه داعی دارم هروقت بهش فکرمیکنم میاد خونمون بدون شک? یعنی یجوری شده ک میترسم بهش فکرکنم خسته شدم خب آخه چقدمیاد تکراری شده(شوخی)آقاقانون جواب میدهد.
ی دخترعمو دارم تخمه میخوره با انگشتاش پوستشو میکنع بعد میخوره ،یروز باخودم گفتم بیام امتحان کنم ببینم چ مزه ای میده اینجوری، دیدم زنگو زدن دخترعموم بود .آخه اینقد سریع?ازقضا همون روز تخمه م خورد ?.آقا قانون جواب میدهد .
یک روز دنبال فایل استاد ک چرا ب دانسته های خود عمل نمیکنیم میگشتم هرچقد گشتم نبود نمیدونم چرا واقعا ،کلا بیخیالش شدم گفتم اصلا نمیخوام .ی کانال دارم بنام استاد دیدم بعد ی ربع ی فایل اومده تو کانال ک (چرا به دانسته های خود عمل نمیکنیم)چقدسریع یعنی ازتعجب ماتم برد ک چقد گشتم نبود اما وقتی (رهاش) کردم اومد ،هم قانون و تایید کردم هم رهاسازی رو بهتر فهمیدم.
آقا قانون جواب میدهد
دوستان من عاشق 206صندوقدار سفیدم هرچی ماشین میبینم همین ماشینع انگار ریخته تو خیابون چپ و راست از هرطرف میان آدم حس میکنع محاصره شده? خدایاشکرت قانون جواب میده
ب امید خدانتایج بعدیمو میام واستون میگم اما نتایج خیلی بزرگترو
سلام زهرا خانوم چون واس شما که در مدار بالا هستید بدیهی به نظر میرسد و گرنه میلونها انسان هستند که از دیدن این نشانه ها غافلند و تبریک میگم به شما و منتظر نشانه های بزرگتر هم باشید من خودم چندین بار ازین نشونه ها برام پیش اومده یادمه تو شهریور ماه پیگیر ثبت نام پسرم برای کلاس اول بودم که دبستان خاصی مد نظرم بود و من با اون دبستان تماس گرفتم و بهم گفتند کروکی شما نمی خورد و فامیلی مدیرشون هم فکر کنم بایلری بود با خودش صحبت کرده بودم دقیق یادم نیست و به چند نفر از فامیلهام زنگ زدم که فرهنگی بودند و همون روز صبح تو سناریو ام نوشته بودم که کار ثبت نام پسرم آسون میشه و باور نمیکنید ساعت 11 بود یه لحظه یه مشتری اومد مغازه با موهای سفید و تا اومد داخل گوشیش زنگ خورد و پشت تلفن خودش را معرفی میکرد که من بایلری مدیر دبستان سینا هستم یه لحظه به شاگردم که کنارم نشسته بودم و ازش پرسیدم گفت که گفت مدیر دبستان سینا بایلری ، خلاصه ….
ماشین مورد علاقه ام هم که مزدا 3 و روزی چندین بار میبینمش حتی حتی تو یکی از فایلهای عباسمنش با اون ماشین سقف بازشو سفیدش که یه آهنگ محلی میذاره و میگه با شما این شادیو به اشتراک میذارم هم تو چراغ قرمز یه مزدا 3 دیدم
با سلام و احترام خدمت استاد عزیز و دوستان من چند تا از نظر ات و تجربیات دوستان رو خوندم شاید تجربیات من به تجربیات مهم و اساسی بقیه نباشد ولی مختصری مینویسم من ابتدای سال 94 از طریق خواهرم با این سایت آشنا شدم تمامی دوره ای رایگان استاد رو تا جایی وقت به من اجازه میداد گوش کردم بیشترین تاثیر رو داستانها وآیه های قرآنی که استاد با توجه به تحقیقات و دانسته های خود تحلیل کرده بودن برای من جالب توجه بود داستان حضرت ابراهیم و یا آیه هایی رو که در سایت میگذاشتند من در یک خانواده مذهبی بزرگ شدم و برای ما دهه 60 تی ها مذهب در خانوادها پررنگ تر بود ولی من می توانم اعتراف کنم که معجزه کلمه به کلمه قران را رو از این سایت و با کمک صحبتهای استادبا گوشت وپوست خود درک کردم و الان هم هر موقع آیهای قران رو میخونم یا میشنوم با دقت بیشتری بهشون توجه میکنم تا راه هدایت زندگیم باشه . دوره هدفگداری سال 94 استاد اولین قدم من بعد از آشنایی بااستاد بود من اون موقع حداکثر درامد ماهینه ام 2میلیون بود که با توجه به راهنمای های استاد من برای ماهی 6 میلیون تومان در سال 95 هدف گداری کردم و تقریبا هم نتیجه گرفتم .من همیشه در زندگی خود آدم قانعی بودم و هدفهای بزرگی رو دنبال نمیکردم فقط در مورد تحصیل دوست داشتم به بالاترین سطح ممکن برسم که خوب محقق نشده بود تا اینکه قبولی در کارشناسی ارشد رو هدف دیگرم قرار دادم کتابهای کانونها ی آزمونهای کارشناسیارشد رو خریدم ولی به دلیل مشغله کاری در بیرون از خانه و همچنین داشتندختر3 ساله ام به جز یکی دو کتاب اون هم فقط چند فصل اول نتونستم مطالع ای داشته باشم فقط به همسرم میگفتم که من حتما قبول میشم اون هم در رشته ای که رشته کارشناسی من هم نبود فقط از خدا خواسته بودم و در کمال ناباوری من مجاز به انتخاب رشته شدم البته رتبه خوبی کسب نکردم و این روزها منتظر نتیجه کنکور هستم و مطمئنم که بهترین جا قبول میشوم . نتیجه دیگری که در این مدت با ایمان به قوانین هستی گرفتم و این بود که اگه همه دنیا برای تو خوب نخواهند وقتی خدا بخواهد همه چیز حل است همسرم خانه ای خریده بود که به مدت 5 سال به دلیل مشکلات قانونی و اختلاف سرمایه گذاران سند نمی خورد یکی دیگر از هدفایی که مشخص کرده بودم سند خوردن این خانخ بود که به لطف خدا و در کمال ناباوری یک ماه پیش سند خورد .چیز دیگه ای که از خدا خواسته بودم و زندگی خانوادگیم رو تحت شعاع قرارداده بود و به دلیل اینکه من آدمی هستم که بسیار به روابط خانوادگی و ارزش های آن معتقدم و از هر گونه ایجاد اختلاف بین خانوادهها دوری میکنم ناخواسته و در کمال ناباوری درگیر مشکلات خانوادگی با خانواده همسرم شدم فقط به خاطر بچه بازی همسرم و رد و بدل کردن حرفهایی که خودش به خاطر اختلافاتی که با خانوادش داشت و طی سالیان همه جا در خانواده من مطرح میکرد تا به قول خودش درس عبرتی برای خانوادش بشه و به محض کوچکترین اختلاف من رو در چاهی انداخت که هر چه می کردم نمی تونستم ازش دربیام و روز به روز هم اوضاع بدتر میشود چند ماهی با خانواده همسرم قهر بودیم و اونها اسرار داشتن که من برای عذرخواهی و آشتی کردن قدم جلو بذارم من هم که خودم رو در این ماجرا بی تقصیر می دونستم راضی به انجام این کار نبودم و از طرفی هم نمی خواستم این ماجرا بیشتر از این طول بکشه این جا بود که از خدا خواستم تا این ماجرا رو اونطور که خودش میدونه و طوری که عزت من و عزت خانوادش زیر سوال نره ماجرا رحل و فصل کنه علی رغم اسرار همسرم برای قدم پیش گذاشتن من و امتناع من از این کار یه روز که برای خرید رفته بودیم کرج دم غروب همسرم از من خواست که کدورتها رو کنار بذارم و برای آشتی با خانوادش برم من هم قبول نکردم و در دل با همه وجود از خدای قادر بی همتا خواستم تا این ماجرا به خوبی خاتمه بیابد از همسرم خواست به اتفاق دخترم به دیدن خانواد ااش برود و من هم همان نزدیکیها مغازها رو تماشا میکنم تا آنها بیایند و از اینکه من همراه آنها آمده ام چیزی نگوید او هم قبول کرد و رفت و همان طور که مغازه ها رو تماشا میکردم در حال خرید بودم مادر همسرم در کمال ناباوری و با همه غروری که داشت تماس گرفت و گفت که دخترم که البته 2سالی بیشتر نداشت گفته که من جلوی خانه پیاده شدم و رفتم و از من خواست که کدورتها رو کنار گذاشته به منزلشان بروم و به خواست خدا این موضوع هم به خیر و خوبی تمام شد و همچنین مشکلات سر کارم هم به خواست خدا حل شد امروز به لطف خدای رحمان آرامشی بیشتر از گذشته در زندگی احساس می کنم ولی نه در حدکمال و من میخواهم با مطالعات بیشتر و تمرین در عمل کردن به این قوانین روزگار بهتری رو برای خود و خانواده ام بسازم با تشکر از استاد عزیز و گرانقدر
صدیقه هستم 37 ساله ، ساکن شاهین شهر ، یک فرزند دختر دارم و دانشجوی مدیریت حرفه ای هستم ، زمانیکه که بصورت اتفاقی در آپارات با سایت ارزشمند شما آشنا شدم بسیار مریض بودم ، هم روحی و هم بیماری کلیه که به قول پزشکان علاج ندارد ، درد میکشیدم و یک مرده بودم که فقط نفس میکشه و درد میکشه ، فایلهای رایگان رو دانلود کردم و با گوش دادن آنها حالم بد شد شوک بدی به من وارد شد چون متوجه شدم که سالهای سال با چه دروغهایی شخصیتم شکل گرفته و با باورهای اشتباه که خانواده و جامعه برای من ساخته بودند تو چه دنیای تاریک و غم آلودی زندگی میکردم ، ماه ها فایلهای رایگان رو گوش دادم تا اینکه یه فرد به خواسگاری من اومد که 7 سال از من کوچکتر بود خلاصه ازدواج مجدد صورت گرفت و پول دستم اومد و چند فایل و کتاب صوتی هم خریدم ، قانون آفرینش که به نظر من این دوره کاملترین مطالب در باره جهان هستی است خلاصه ، دراین مدت خسته شدم لغزش کردم و بارها و بارها از مدار خارج شدم اما دوباره خودمو جمع و جور کردم و با تلاش سعی کردم بسیاری از باورهام رو تغییر بدم و روی خواسته هام تمرکز کنم ، حالا ، خودرو پراید مدل پایین من تبدیل شده به 206 مدل بالا ، آرامش دارم و از همه مهمتر سلامت هستم و دیگه درد نمیکشم ورزش میکنم و همه ی انسانها رو دوس دارم و حالا دیگه تنها نیستم و یک شوهر خوب دارم که با ایشون خوشبخت هستم ، از همه مهم تر اینه که آرامش دارم و سلامت هستم . تا زنده هستم مدیون استاد بزرگوار جناب عباس منش هستم و از درگاه خداوند برای ایشان و خانواده محترم سعادت و شادی و ثروت رو آرزومندم . از دوستان عزیز هم ممنونم که صبور بودن و داستان من رو هم خواندن .
خانم عرفاویان وقتی در بخش عقل کل یک سال پیش در مورد سلامتی با قانون جذب پرسیده بودید ، توی قلبم به خوبی احساس می کردم خدا سلامتی شما را بازگردانده و خدا می داند چه قدر وقتی نظر شما را خواندم خوشحال شدم زیرا بیماری در بدنی که پر از یاد خداست دوام نمی آورد
امروز روزیه که من بالاخره تونستم وصل بشم به هدایت خداوند
همیشه از خداوند هدایت میخواستم
هروز نشانه من را میخواندم با بی حوصلگی
چون میدانستم که جوابی به من داده نمیشود
حس میکردم خداجوابم را نمیدهد همیشه نسبت به خداوند در شکو تردید بودم
به اینکه همیشه قران میخواندم
همیشه سعی میکردم خدا خدا بگویم
مثل تمام اطرافیانم
اما یاد کرفته بود مثل آنها دورو باشم
منافق باشم
استاد نمیتوانستم جور دیگری یاد بگیرم
باور کنید دارم گریم میگیره از این واقعیت
اما اونها دورو بودند
منافق بودند و خدای واقعی را نشناختند
براز همین همیشه درشکو تردید بودند
چون الگوهایی که دیده بودند همین بود
یکروزی خداند منو هدایت کرد به این مسیر که ورودی هاتو کنترل کن کمتر با دیگران حرف بزن کمتر ببین بیشتر روی خودت کار کن تا ما آگاهی های واقعی رو بهت بدیم
که اینم اولش از شما یاد گرفتم گفتید که شما وقتی نهال جوانی هستی
باید ورودی هاتو کنترل کنی که بتونی روی خودت کار کنی اصل رو از فرع تشخیص بدی
توی سه برابر کردن درآمد توضیح دادین و من کاملا درکش مردم قدم برداشتم
من قدم برداشتم و جهان هزاران قدم برداشت میخواستم کمی کنترل وردی کنم چون نمیتوانستم جهان کاری کرد تا من بیشتر از آنچه فکر میکردم بتوانم کنترل وردی کنم
تا بتوانم روی خودم کار کنم با خودم به صلح برسم قوانین را بهتر بشناسم
استاد من توی ارتباطات فوق العادم ولی شما میدونید من از چی حرف میزنم
من از کنترل ورودی ها حرف میزنم
از توانایی تشخیص اصل از فرع حرف میزنم
من از کار عمیق درونی روی خودم حرف میزنم
من از ثروت و نعمت بی انتها از خیر بی انتها صحبت میکنم
تا صدای من به کوش جهان برسد تا خیری شوم برای جهان و خودم
تا به همه بگویم که مسئله تنهایی نیست
مسئله ما چیزی فراتر از تنهاییست
چون دغدغه مردم جامعه تنهایی به هر کاری دست میزنن تا از تنهایی فرار کنن
درحالی که نمیدونن اصل اینه به خدا متصل باشی و کارهاتو با اون انجام بدی روابطتتو با اون پیش ببری
رابطه اصلیت با اون باشه
نمیگم تنهایی تنها راه حلشه
نمیدونم شایدم تنها راه حلش اینکه جدا بشم از افراد غیر هم فرکانس و مثل دریای شورو شیرین که هیچوقت قاطی نمیشن قاطی نشم
ولی فعلا نه افراد هم فرکانس میخوام نه غیر هم فرکانس فعلا توی تنهایی خودم روی خودم کار میکنم خودم رو میسنجم
هرموقع سیر شدم هرموقع تونستم وضایفمو توی تنهایی انجام بدم اجازه میدم افراد بیان به زندگیم و لحظات باهم بودنو تجربه کنیم
استاد با این نیت قران رو باز کردم دقیقا سوره کهف اومد و مهرتاییدی شد بر هدف و مسیری که انتخاب کردم خداوند بهم گفت که همایتت میکنم در این مسیر تو از همه دورباش و برو توی غار
من کمکت میکنم هیچکس رو بجز من برای خودت سرپرست نگیر
من این تصمیمو گرفتم و هرموقع که خدابخواد کاره دیکه ای انجام میدم
خداوند اصحاب کهف رو نجات داد
از آلودکی ها حفظ کرد
و نگزاشت کافران مجبورشون کنند
خداوندد به من هم کمک کرده و از آلودگی ها حفظم کرده
همیشه توی دل خودم میگم من که مشکلی ندارم خیلی پاک خیلی به خدا نزدیکم خیلی دختر شادیم
فقط به خاطر اینکه ورودی های نامناسبی دارم الگوهای نامناسبی دارم آلوده میشم من اینو فهمیده بودم به تجربه بعدش تزشما که شنیدم و توی قرانم دیدم و نتایج افرادی که هجرت کردند رو دیدم محکم تر قبول کردمو بهش عمل کردم دیدم چقدر آروم ترم
چقدر شادتر چقدر به اهدافم میرسم
چقدر زندگی من بی دغدغه اس
امنه
فراوانه
شاده
گفتم اینقدر ادامه میدم تا نتایجم بزرگ تر بشهو اطرافم پر بشه از آدمهای شکل خودم
من اون موقع هایی که تو شرایط سخت بودم با نظرای شما امید میگرفتم
پس الان اومدم تا از اولین موفقیتم بگم که البته شاید کوچیک باشه ولی نشون میده که قانون جواب داده ??
خب من ۱۴ سالمه و کلاس نهمم من از طریق یکی از فامیلامون که به نظرمن استادمه و به کمک استاد عباس منش موفق شدم
ما امروز امتحان دینی داشتیم و من شب قبلش از قانون استفاده کردم (من بیشتر شکر گزاری کردم و همیشه ۲۰ رو مینوشتم تو گوشه و کنار کتاب ودفترم و هر وقت میدیم به اندازه اون تلاش میکردم و هم چنین بعد اینکه درس خوندم بر این باور بودم “من امتحان دینی رو ۲۰ شدم ” وخوشحال بودم و حالم خوب بود
سر امتحان یه چند باری فکر بد اومد سراغم که تو بیست نمیشی و… اما من بهش میگفتم بابا من ۲۰ شدم تموم شد ورفت اون واسه قبلنه ) والان خیلی خوشحالم چون که قانون جواب داد پس پیش به سوی موفقیت و از استاد عباس منش هم خیلی ممنونم وآخرهم از شما که اومدید اینجا ونظراتتون رو گذاشتین و بهم امید دادین
امیدوارم همه به آرزوهاشون برسن در پناه خدا شاد و پرانژی وسالم و ثروتمند باشید ?
من اون موقع هایی که تو شرایط سخت بودم با نظرای شما امید میگرفتم
پس الان اومدم تا از اولین موفقیتم بگم که البته شاید کوچیک باشه ولی نشون میده که قانون جواب داده ??
خب من ۱۴ سالمه و کلاس نهمم من از طریق یکی از فامیلامون که به نظرمن استادمه و به کمک استاد عباس منش موفق شدم
ما امروز امتحان دینی داشتیم و من شب قبلش از قانون استفاده کردم (من بیشتر شکر گزاری کردم و همیشه ۲۰ رو مینوشتم تو گوشه و کنار کتاب ودفترم و هر وقت میدیم به اندازه اون تلاش میکردم و هم چنین بعد اینکه درس خوندم بر این باور بودم “من امتحان دینی رو ۲۰ شدم ” وخوشحال بودم و حالم خوب بود
سر امتحان یه چند باری فکر بد اومد سراغم که تو بیست نمیشی و… اما من بهش میگفتم بابا من ۲۰ شدم تموم شد ورفت اون واسه قبلنه ) والان خیلی خوشحالم چون که قانون جواب داد پس پیش به سوی موفقیت و از استاد عباس منش هم خیلی ممنونم وآخرهم از شما که اومدید اینجا ونظراتتون رو گذاشتین و بهم امید دادین
امیدوارم همه به آرزوهاشون برسن در پناه خدا شاد و پرانژی وسالم و ثروتمند باشید ? دوروز بعدشم عربی داشتیم که اونم کامل شدم
در هر چی بیشتر داره میگذره دقیقا نمیدونم چند روز شده که با هدایت خداوند به این قسمت سایت هدایت شدم، ولی تا اونجایی که میدونم یجور دلبستگی جذابی به این قسمت پیدا کردم، بعضی کامنت ها که برمیگردن به سال 95 اینا انگار تازه نوشته شدن و کلی از همه کامنت ها در حال لذت بردن هستم باورتون نمیشه
خدایا شکرت که تا اینجای مسیر اومدم، خدایا شکرت که اینقدر رابطم بات عالی شده عجیبه که بعد از نامه حضرت علی به امام حسن و همینطور دعای کمیل خیلی دیدم راجع به خدا عوض شده منی که ادعا میکردم چقدر با خدا صمیمی هستم و حالم باش خوبه ولی دیدم نه خیلی بهتر از اونم میشه رابطه داشتم و هر روز بهترم میتونه بشه، تازه میفهمم وقتی استاد میگن باورها هر روز بهتر میتونن بشن یعنی چی
دقیقا دو سه روزی هست به صورت پیوسته دارم نشونه می بینم از کامنت ها که بیام در مورد رابطه عاطفی که دوست دارم برقرار کنم و در واقع در مورد همسر آیندم و ویژگی ها و خصوصیاتش بنویسم و اینقدر همه به چیزای جذاب و واقعا معجزه آسایی برخوردن که ناخودآگاه دوست تو هم تجربشون کنی، بعد الان چند دقیقه پیش که داشتم برای خودم چای درست می کردم اومدم نشونه ها رو گذاشتم پیش هم همینطور احساسی که از دو سه روز پیش در من به وجود اومده بود که یه حال خاصیه و انگار از رخ دادن یک اتفاق عالی برای من خبر میده، صدا و یا حرف نیست ها یک احساس غیر قابل لمسه فقط انگار میدونی معنیش چیه، خلاصه با اومدن کنار هم گذاشتن همه احساسات این یکی دو روز اخیر و چیزایی که یاد گرفتم، گفتم بیام راجع به خصوصیات همسرم بنویسم و گفتم واقعا نوشتنش به آدم لذت میده پس چرا انجامش ندم (من اینجورم که گاه یوقتا برای انجام دادن یک سری تمرین ها که خارج از دوره هایی که میگذرونم باشن یخورده تنبلی می کنم و هی منتظرم تو دوره بشون برخورم و استاد بگه انجام بدین تا انجام بدم ولی اینبار واقعا اون احساس گفت برو بنویس و منم نوشتم، باید بیشتر یاد بگیرم که فاصله فکر و عملم و عمل به الهاماتم صفر باشه)، الان پنج دقیقه ای میشه که دفتر رو گذاشتم کنار و الان دارم کامنت می نویسم باورتون نمیشه یجوریه حسم که انگار دارمش و رها شدن انگار، خیلی احساس خوبیه الانم دارم صدای اذان مغرب گوش میدم و خیلی احساسم خوب می کنه خدایا شکرت که چقدر تو معرکه ای،
یه چیز دیگه هم خواستم بگم در مورد خوابم، دیشب داشتم به خودم کلنجار می رفتم در وافع سه روزی هست که دارم کلنجار میرم که در حین انجام کار ایده الهیم آیا ورزش هم بکنم یا نه (چون عادت دارم چهار روز در هفته ورزش کنم، تو خونه یک سری تمرینات بدنسازی تخصصی و عالی انجام میدم با وزنه هایی که دارم)، چون حتی همین ورزشم انگار داره تمرکزم رو دوپاره میکنه هر چند باید زمانی انجامش بدم که صبح زود بیدار شده باشم و وقت زیادی داشته باشم و قسمت عمده از کارم رو انجام داده باشم بعد برم سراغ ورزش، خلاصه تو دفترم که باز از کامنت ها یاد گرفته بودم که خانم شب خیز گفتن از خدا که سوال بخوایم بپرسیم تو دفترمون بنویسیم که خدایا شکرت منو راهنمایی کردی، خلاصه خواب دیدم که من کارخونه ای دارم که در حال تولید یک سری قطعات هستم و من فقط داشتم یک قطعه گرد کوچیک رو تولید می کردم بقیه همکارا می گفتن بیا این شکل ها و شکل های دیگه رو تولید کن و من پافشاری می کردم که نه فعلا فقط این گردی کوچک رو و این خواب همینطور ادامه دار بود یعنی صحنه ها همینجور درست می شدن وسط خواب بیدار شدم هنوز تصویر ادامه دار بود و گفتم بابا چقدر بی معنی یعنی چی، چه خواب چرتی و بعد یه صدایی گفت نفهمیدی چی شده الان؟ و بعد انگار که جواب دادم فک کنم در مورد تمرکزه که تمرکزم رو باید بزارم فقط روی یه چیز و تایید شد و خوابیدم، وقتی بیدار شدم فهمیدم قضیه چیه و ربطش دادم به چیزی که تجربه کردم و فهمیدم باید تمرکزم فعلا فقط روی ایده الهیم باشه و به قول استاد اگر میدونستین تمرکز چه کار می کنه و چه قدرتی داره ازش استفاده میکردین
خدایا شکرت برای این آگاهی ها برای این سایت عالی و برای این خانواده ارزشمند و عزیز و عظیم
تقریبا چهار ماه میشود که با سایت شما آشنا شدم که البته این آشنایی هدایت پروردگارم بود وقتی وارد سایت شدم و چند فایل دانلودی شما ره دیدم اصلاااااا بدون هیچ تردیدی بدون هیچ مقاومتی باور کردم که مسیر زنده گی مه پیدا کرددددممم که هزاران بار شکرگزار پروردگارم هستم
استاد در همین مدت کم خیلی نتایج عالی گرفتیم که مهمترین اش رابطه ام با خدایم هست یعنی من تاحااال ایمان
توکل
هدایت
تسلیم بودن
اصلا هیچ کداااام اینا ره از کسی نشنیده بودم که حقدر واضح و دلنشین برایم گفته باشد بسیارررررررر خوشحال هستم آنقدر آرامش دارم که تاحال در زندگیم نداشتیم اصلا عاشق خدایم شدیم یک احساس فوق العاده ای که خوده خوشبخت ترین آدم این دنیا تصور میکنم
در مورد عزت نفس میتانم به جرات بگویم که حقدر احساس لیاقت و ارزشمندی میکنم و با جرأت تر و مصمم تر شدیم و به خودباوری رسیدیم که با چهار ماه قبل قابل مقایسه نیست
در مورد سلامتی که هنوزم برم قابل باور نیست مریضی که سالهاااا اذیتم میکرد اصلا همیشه میگفتم این مریضی که ژنتیکی است و قرار نیست کاملا خوب شوه امااااااااااااااا فقط در یکماه که روی باورهای سلامتی ام کار کردم کاملااااا خوب شده مثل اینکه اصلا وجود نداشت خداره هزار بار شکر
سلامتی بزرگترین نعمت است استاد اصلا قبل از آشنایی با شما باور نمیکردم که سلامتی طبیعی است یا اینکه کسی مثل شما سالهاااا دوا مصرف نکرده باشه و کاملا سالم باشه اماااا حالی باور کردم اصلااااا یقین پیدا کردم که سلامتی کاملا طبیعی استتتت
استاد خیلی خیلیییییی باورهایم تغییر کرده اصلا دیدم به جهان فرق کرده به همه چیز و بسیارررر خوشحال و راضی هستم ایمانم خیلی بیشتر شده و یقین دارم که با ادامه این مسیر به تمااااام خواسته هایم میرسم به همه چیزززززز
بخاطر وجود استادددد عزیز و دوست داشتنی که الگوی زنده گیم شده هزاران بار شکرگزار پروردگارم هستم
استاد بخاطرررررررر تمام فایل های دانلودی که اصلااااااا نمیشه گفت رایگان چون به مه هر کدام این فایل ها گنج است گنجججججججج بسیار بسیار تشکر ❤❤❤❤❤❤
خیلی خوشحال هستم که عضو این خانواده فوق العاده هستم
من امیرمهدی ایمانزاده هستم 17ساله سال سوم دبیرستان رشته تجربی مئ با این سایت سال 94 در دی ماه آشنا شدم اما اون موقع نمیدونم چرا
(به علت قرار نگرفتن در مدار)صفحه سایت رو بستم و مجددا در سال 95 خردادش دوباره این سایت باز شد چون من می خواستم که تندخوان بشم و
تمرکزم رو بالا ببرم این سایت رو باز کردم و دیدم بله همون چیزیه که من میخوام واقعیتش در قبل زمان آشنایی با این سایت بذارید اعتراف کنم:اصلا فرد
سالمی نبودم هر هفته یه سرماخوردگی داشتم و روابطم خوب بود اما گاها کارهایی میکردم که دیگران از من آزرده میشدن و اصلا به ورزش اهمیت نمیدادم
و جسمم مخصوصا قسمت بازوها خیلی لاغر بودن و اصلا فرد سپاسگزاری نبودم و واقعا نعمت هام رو نمی دیدم بعد خرید محصول تندخوانی چشمم به دوره آفرینش شما افتاد و من جلسه اول رو دیدم “قانون فرکانس” فکر کردم به به عجب اسم باحالی داره حالا بخریم ببینیم چی میشه من خریدم جلسه
اول رو و نگاه کردم و به این رسیدم که “هر آنچه تو تجربه میکنی به واسطه فرکانس هاته و بعد باور میشن و در مداری قرار میگیری که شرایط،آدم ها و موقعیت هایی بوجود می آید که همجنس اونه” مثلا وقتی می رفتیم با ماشینمون به بازار(ما در شهرستان مشگین شهر استان اردبیل زندگی میکنیم) جا پارک نبود اما الان هر موقع می ریم بازار یه جایی پیدا میشه و ما پارک میکنم مثلا اون جایی که میخوایم بریم یا این مسئله سلامتی من خیلی باهاش مشکل داشتم همیشه فکر میکردم خدایا یه راهی به من نشون بده من از این پنی سیلین و سرم سدیم کلرید و کو اموکسی کلاو و هزاران آت و آشغال دیگه خلاص بشم تو همین جلسه اول که استاد جملاتی مطرح میکردن یکی بود”هوای سرد باعث سرماخوردگی میشه” بعد استاد تحلیل میکردن من فهمیدم که استاد 7 سال بیمار نشدن2 بار شدن با لیمو برطرف شده!) پس گفتم منم میتونم و این شد که در این مورد باورم رو تغییر دادم البته در کنار این جلسه من از کتاب راز ثروت که گروه خوب شما صوتی کرده بودن داشتم گوش میکردم یکهو یه جمله گفته شد”تنها چیزی که وجود دارد سلامتی محض است” و من این رو هر روز شاید 100 بار به خودم تکرار میکنم و توی جلسه اول هم معرفی کرده بودن استاد. استاد تو اون جلسه اسمی از راندا برن بردن و من خیلی کنجکاو شدم که ببینم این آقا یا خانم(اون موقع نمیدونستم) کیه بعد این شد که من با فیلم راز و تمریناتش و کتاب راز آشنا شدم ولی مهم تر از همه با کتاب “معجزه” ایشون که واقعا زندگی منو تغییر داده(وخدا رو بابتش سپاسگزارم) آشنا شدم و الان میتونم ادعا کنم که فردی سپاسگزار هستم من در مورد درس و کنکورم هم از اهرم رنج و لذت در فایل “چرا به دانسته هایمان عمل نمی کنیم”استفاده کردم و میکنم و خیلی انگیزه بیشتری دارم برا درس خوندنم و مهم ترین نکته یا محرک این قضایا این بود که من دیگه از قرص و شربت خوردن،بیماری،یه روز خوندن درس و یه روز نخوندن واقعا خسته شده بودم و در راه درس خوندنم اگه انگیزه ام کم شد”موشک انگیزه ام” اگه سوختش تموم شد دوباره با اهرم رنج و لذت میخونمشون و احساسشون میکنم و دوباره برمیگردم سرکارم و البته من در مورد سلامتی که خدا رو شکر سالم هستم با انسان های مریض زیادی برخور کردم تا به حال(تو این دو سه ماه همه ی این اتفاقا افتاده ها شاید باورتون نشه اما ایتاد اول جلسه افرینش گفتن سه ماه به شیوه ی من زندگی کن منم همین کارو کردم فقط همین!) ولی به اون افراد که سرفه میکنن هم توجهی نمیکنم و به خودم میگم سلامتی محض وجود داره و سپاسگزاری میکنم.موفقیت هام هم این بود که به سلامتی رسیدم،دارم ورزش میکنم هر روز و هر روز با قانون دارم روی باور هام و خلاصه زندگی و اهدافم کار میکنم و در طی این روند اولش احساس دودلی داشتم ولی بعدش قضیه احساس رو هم فهمیدم(که مهم ترین بخش قانونه) و احساسم رو خوب کردم با سپاسگزاری و مراقبه و تجسم خلاق و عبارات تاکیدی و نگاهم به خودم اینجوری شد که من “حقمه”از ثروت،سلامتی،روابط خوب و هرآنچه که میخوام تا بی نهایت بهره ببرم و به این خودباوری رسیده بودم که واقعا میتونم اینارو داشته باشم و خیلی زیاد شده بود. این جوری شدن که توی این سه ماه اخیر من وضعیت سلامتی جسمانی ام و ورزش و … خیلی تغییر کرد با کمک شما استاد تاثیرگذارم آقای عباس منش و گروه تحقیقاتی شریف و خوش برخورد شما
من حدود چهل روز هست که عضو سایت شدم و جدی پیگیری میکنم و این اولین کامنت من هست
قبل از آشنایی با استاد به واسطه شغل و شرایط زندگی ام (با یک فرزند ساکن تهران هستم خانواده ام شهرستان و همسرم هم زیاد ماموریت میره ) دچار اضطراب بودم و این اضطراب دوره های افسردگی و علایم وسواس فکری رو در من ایجاد کرده بود یک سری افکار منفی دائما با من بود و بک گراند ذهن و زندگیم بود
این افکار وسواسی اونقدر قوی بودند که انرژی منو میگرفت و هر روز حالم بدتر میشد
به قدری این افکار واقعی بود که از هیچی لذت نمیبردم دیگه مثلا همسرم ماشین خرید به نام من زد به جای خوشحال شدن و قدردانی از خدای روزی رسان ترسیدم و کلی فکر منفی کردم که توضیح ندم بهتره
از مادری کردنم لذت نمیبردم و خسته بودم همه اش. میگفتم چقدر به خاطر بچه محدود شدم و قدردان این نعمت پروردگار نبودم و شرم دارم از گفتنش
این آشفتگی ذهن باعث اختلال خواب هم شده بود و من کابوس میدیدم
و باز هم کابوس ها رو بد تعبیر میکردم و فکر میکردم تمام اینها نشانه است که به من بفهمونه قراره یه اتفاق بد بیفته
نت مدام سرچ میکردم در مورد موضوعات ماورایی و دیدم سایت عباس منش تو کامنت ها از الهامات و.. صحبت میشه و میخواستم عضو بشم ولی به علت مشکلی که در ایمیل داشتم نمیتونستم. و اینستاگرام عباس منش رو سرچ کردم یک پیج فیک اومد و به خیال این که واقعا پیج اصلی هست سوال کردم در مورد اینکه نمیتونم عضو سایت بشم و ایشان گفتند خیلی بچه ها نمیتونن عضو بشوند و من مشکلم رو مطرح کردم و اونجا تحت عنوان دوره پاکسازی ذهن یه مبلغی پرداخت کردم و فایل های کشف قوانین زندگی رو با سری فایل دیگه خریدم
بعد دیدم استاد میگن که فقط و فقط از سایت خرید کنید ولی من از مسیر اشتباه خرید کرده بودم و تلاش کردم و توانستم عضو این خانواده بشم مجدد همون دوره رو از سایت خریداری کردم و ادامه راه رو هم از روش صحیح پیش رفتم
و خداوند بهترین ها رو روزی من کردم
و اون هزینه اولیه هم که کلاهبرداری بود گذاشتم به حساب هزینه آشنایی با سایت و واقعا ارزش رو داشت
از روزی که تعهد دادم که فقط خودم تعیین میکنم که مسیر زندگی چه جوری باشه حالم خیلی خوبه
هیچ اثری از افکار وسواسی نیست فکرم منسجم تر شده
نگران هیچی نیستم
فقط حال خودم رو خوب نگه داشتم و قانون حال خوب =اتفاقات خوب رو همه جا در نظر. گرفتم
از کوچکترین موضوعات خوشحال میشم
قشنگ ترین قسمتش اینجاست
تبدیل شدم به یک مادر شاد
از مادر بودنم لذت میبرم
من که شغلم باعث اضطرابم بود الان منبع حال خوبم شده هر روز که میرم سر کار خدارو شکر میکنم که میتونم یه دردی از مردم رو دوا کنم
اگر یک بستنی میخرم خدارو شکر میکنم به خاطر این استقلال مالی
استارت ماشین میزنم از اعماق وجود خداوند رو شکر میکنم بابت این رفاه و آسانی که روزی من کرده
همه همکاران از کمبود حقوق دریافتی نسبت به هزینه ها گلایه میکنند ولی من بدون ترس هر چیزی دلم بخواد میخرم و باور فراوانی آرامش عجیبی به من داده و خداوند اونقدر این پول رو برکت داده که هیچ وقت حسابم خالی نمیشه و این درحالی هست که افرادی که از من بیشتر دریافتی دارند وسط ماه کم میارن
طی این چهل روز به شدت زندگیم شاد شده
از شغلم لذت میبرم
از مادر بودنم لذت میبرم و تبدیل شدم به یک مادر شاد
الان هم دوره عزت نفس رو شروع کردم
حرکت کردن و عدم تعویق کارها اولین ثمره این دوره بود و تا همین جا عالیه و راضی ام
هدف من از عضویت این بود بفهمم این افکار الهام هست یا تفکر وسواسی ولی الان اصلا نیازی ندارم و اون موضوع همون قدم اول حل شد
آرامش اولین نتیجه دوره کشف قوانین زندگی بود خداوند رو هزاران بار سپاسگزارم بابت هدایت من به این مسیر زیبا
داستان زندگی من :بخش2
????لطفا بخش 1 خوانده شود
عید 94عید خیلی فوق العاده ای بود شادتر از هر موقعی بودم تمرین های پکیج تند خوانی رو انجام میدادم و با ذوق نکته برداری میکردم… یه سری هدف برای خودم نوشتم و کارای روزانه ام را اخر دفتری که هدف هام داخلش بود مینوشتم چون استاد در یکی از فایل های رایگان در مورد ویژگی افراد موفق میگفت که ‘ اگه داشتی میمردی هم کارای فرداتو بنویس’برای ساعات روزم برنامه ریزی میکردم و کلا عید فوق العاده ای بود.دفترم رو باز کردم و بالای آن نوشتم ‘ سال 94:سال تحول 1٫بعد نوشتم کسب نمره 20 امتحانات نهایی 2٫رفتن به دانشگاه هاروارد، 3٫خرید موستانگ و کشتی تفریحی، 4٫سفر به ایتالیا و فرانسه وخرید هواپیمای شخصی 5٫یادگیری رانندگی با موتور و ماشین 6٫انگلیسی بتونم بخونم و حرف بزنم 7٫هیکل قشنگ و مناسب 8٫غیبت نکنم 9٫مسخره نکنم 10٫کسی رو با زبونم آزار ندهم 12٫زود عصبانی نشوم و پرخاش نکنم. 13٫قرآن بخونم و نماز با تمرکز…… اهدافم وضوح نداشت و برای بار اولم بود خیلی خوشحال بودم که میتونم به همشون دست پیدا کنم و توانایی رسیدن به همه آنها رو با روحیه ای که استاد بهم داده بود در خودم میدیدم.
بعد از تحویل سال با روحیه فوق العاده وارد مدرسه شدم خیلی سرحال و با روحیه تر بودم،توانایی کشیدن نقشه ذهنی رو داشتم و تعداد زیادی از جلسات دوره تند خوانی رو کار کرده بودم و سرعت چشمام شده بود 6000 کلمه در یک دقیقه با ذوق کار میکردم ساعت ها ولی نظم خاصی نداشتم هی یه روز انجام میدادم بعد فاصله زمانی بینش میوفتاد.نمره هایم خیلی بالا تر رفت.
سراغ فایل های دیگه سایت میرفتیم و یکی یکی دانلود میکردیم، فایل ‘ خدا را بهتر بشناسیم 1و2’ خیلی روم تاثیر گذاشت.دیدگاهم نسبت به خدا عوض کرد آن موقع پذیرفته بودم که شرایطم رو خودم بوجود میاورم. از آن پس دیگه گلایه به خدا نکردم. فایل ‘ خداوند بیشتر از ما میخواهد که ثروتمند شویم ‘ دیدگاه و باور های قشنگی در مورد پول به من دادهبود.فایل بی نظیر ‘ فقط روی الله حساب باز کن’و توضیح استاد دز مورد مفهوم رب و ربوبیت روحیه ای به من داد و باوری ساخت که هر چه بخواهم بدست میاورم. فایل های رایگان عزت نفس هم گوش دادن و اون زمان فکر میکردم دیگه عزت نفس بالایی دارم، احساس نیاز نمیکردم به خرید محصول. برای کسب توانایی برنامه ریزی داداشم رفت توی سایت و در خواست کمک کرده بود و یکی از اعضای سایت کتاب ‘ مدیریت زمان’رو بهش پیشنهاد کرد و او هم رفت و کتاب خرید… اردیبهشت ماه 94 بود که شروع به خواندن آن کردم و فصل 1و 2 انرا خواندم و جملاتی که از نظرم زیباتر بود رو در دفترچه یادداشتی نوشتم،یکی از ان جملات جمله ناپلئون هیل بود که میگفت :’به دنبال کلید جادویی میگردید که درب منبع قدرت را برایتان باز کند؛این کلید در دست خود شماست و وقتی یاد گرفتید که بر افکار خود کنترل داشته باشید، میتوانید از آن استفادهکنید’ آن کتاب خیلی خیلی به من کمک کرد که به وضوح بیشتری برسم در اهدافم… تا اینکه به امتحانات نهایی رسیدیم و در طول مدت امتحانات کتاب صوتی راهنمای درون را گوش میدادم روزی نیم ساعت یا کمتر، بیشتر موقع ها خوابم میگرفت و تو خواب گوش میدادم ولی چیز زیادی ازش متوجه نمیشدم ولی خیلی احساس خوبی به من میداد. این نکته برام روشن شده بود که باید باید فکرم را در مورد هر موضوعی که ناخوشایند هست عوض کنم… وقتی که در خرداد93 به زندگیم نگاه کردم واقعا متحول شده بود اصلا خودم متوجه نشدم چطور انگار ناخودآگاه دیگه به ناخواسته هام فکر نمیکردم از قیافه ام نمینالیدم و خیلی حالم بهتر بود… اواخر خرداد بود که گوش دادن به فایل(سپاس گزاری) و احساس خوبی که در من ایجاد شد رفتم و کتاب معجزه سپاس گذاری را خریدم و مو به مو به تمرین هاش عمل میکردم… در آن زمان عمل به تمرینات این کتاب معجزه کرد. .. شادی وصف نشدنی نصیبم کرد از در و دیوار خوبی وارد زندگی ام شد بیشتر از زمانی روحیه داشتم و شاد بودم زندگی ام بهشت واقعی شده بود.. برخوردم با اطرافیانم تغییر کرد در روابطم با دوستانم معجزه کرد… انسان هایی که حتی نمیشناختم طوری با من گرم میگرفتند و سلام و احوال پرسی میکردند که انگار 10سال بود با آنها دیده بودم، دیگران نیز شادی و احساس خوب منو درک میکردن.خوش شانس شده بودم، اتفاقاتی میوفتاد که برام عجیب بود، غریبه ها خیلی به من لطف داشتن کرایه اتوبوس را میدادن.احساس سبکی میکردم احساس میکردم زمین بهشت شده هی میگفتم اگه من یک سال زودتر با این کتاب اشنا میشدم چی میشد؟!!! .. خدایم رابیشتر از هر موقعی دوست داشتم واقعا فهمیدم که خدایم کیست..هر روز کلی نعمت برای شکر گزاری داشتم هر روزم هر دقیقه و ساعتم شد احساس شکر گزاری، باور کنید که دعواهای خانوادگی و مشکلات خانوادگی ام محو شده بود الان هر چی فکر میکنم چیزی یادم نمیاد،مثل اینکه من در مداری قرار گرفته بودم که اون مشکلات را نمیدیدم!! .. برام امتحان هم دیگه مهم نبود. دوست داشتم فریاد بزنم در خیابون به همه بگم که بیاین این کتابو بخونید. عکس بک گراند گوشیم عکس اون کتاب بود… در صفحه اینستاگرام شیرش دادم،عکس پروفایلم در هر شبکه اجتماعی که بودم عکس اون کتاب بود.. به نزدیکان و عزیزانم میگفتم که بیاین این کتابو بخونید… ولی خدا شاهده با این همه اصرارم فقط تونستم یه نفر از دوستانم رو راضی کنم که اونم بعد از دوماه باوجود نتیجه گرفتن ازش دیگه نخوندش…ولی من و برادرم مهدی حتی بعد از 21 روز مشخص شده میخوندمش بارها و بارها و بارها….
فایل رایگان “تغییر سخت” که استاد داخل یه پارک ضبطش کرده بود روم تاثیر گذاشت و من به شدت خودم را از اطرافیافم و دوستانم و کسانی که منفی باف بودند جدا کردم.نه مسافرت با خانواده رفتم نه تفریح و نه عروسی هیچ جا نرفتم.(بالای یک سال هست که روابط محدودی دارم)…خیلی خیلی کم، یکی دوبار فقط با دوستانم رفتم بیرون
در همان روزها که احساس شکر گزاری زندگی من شده بود در حال بررسی اهدافم بودم و این باور که من توانایی هر کاری را دارم تا حدودی در من شکل گرفته بود بزرگترین اهدافم این بود:
1٫ثبت رکورد در کنکور سراسری رسیدن به رتبه یک(همه درس ها رو صد درصد بزنم در کمترین زمان)
2٫دانشگاه پزشکی هاروارد
بعد به یاد داستانی که استاد عباس منش در فایل(ویژگی های افراد موفق) زد افتادم که میگفت’ناپلئون بناپارت در جنگ هایی که داشت پل های پشت سرشو خراب می کرد و در همگی پیروز میشد’ و یاد داستان زندگی خود استاد افتادم که همه زندگیشو به رایگان هدیه داده بود و به تهران آمده بود… من نیز با الگو قرار دادن ایشون تصمیم گرفتم که پل پشت سرم یعنی کنکور را برای رسیدن به هاروارد خراب کنم… احساس خوبی داشتم چون واقعا از ته قلب از چند سال پیش دوست داشتم که در خارج از کشور درس بخونم…. این اشتیاق سوزان انقدر زیاد بود که هرچی جزوه و کتاب در مورد کتاب ها و درس های عمومی بود رو دور انداختیم( منو برادرم با هم دست به این اقدام زدیم)… اصلا به این موضوع که من کجا و اونجا نبودم… منی که سال پیشش بدلیل کمبود تمرکز حواس نمره امتحان آمارم در رشته تجربی کم میشد حالا این اهداف اصلی ام شده بود.چنان قانون جذب و توضیحات استاد در مورد بخشنده بودن خداوند زیبا بود و به دلم نشست که درخواستم از خدا این بود که از دانشگاه هاروارد برام نامه بزنن و منو با احترام به آنجا دعوت کنند!!(فایل های رایگان که در مورد درخواست صحبت میکرد و قانون را توضیح میداد )احساسم فوق العاده بود دفترم را باز کردم نشستم به فکر کردن در مورد این که قدمی که در توانم هست و میتونم بر دارم چی هست….خیلی کارا نوشتم هر کاری که به ذهنم میرسید چون به یاد حرف استاد در(کلیپ انگیزشی3) میوفتادم که میگفت “وقتی حرکت کنی شرایط فراهم میشه… باور کن” و یاد اون پسر بچه میوفتادم که در اون کلیپ تخته اسکی شکسته خودشو چسب میزد. و این جمله تو سرم می پیچید که استاد در همون فایل میگفت “تنبل بودن بدبخت بودن خیلی راحته ولی تو به دنیا نیومدی بدبخت باشی” وقدم های اولو بدون معتلی برداشتم…تعدادی از کارایی که به ذهنم و با مشورت با مهدی به ذهنمون رسید که مهم ترین آنها دادن طرح و ایده کشف یا اختراع بود. افزایش سرعت مطالعه 100ص یک ساعت ، مدیریت بهتر زمان و گوش دادن روزانه یک ساعت حتی بیشتر به فایل های صوتی انگلیسی(Effortless English از آقای AJ Hoge که به صورت ناخودآگاه انگلیسی رو یاد میداد، که خیلی نتیجه بخش و فوق العاده بود.در حال حاضر با کمک درس های ایشون اینقدر در انگلیسی پیشرفت کرده ام که به راحتی میتونم،تمام حرف های انگلیسی زبان ها را بفهمم. دقیقا الان میتونم مثل یک پسر ده دوازده ساله انگلیسی زبان با لحجه امریکایی صحبت کنم.) و کارای دیگه که به نظرم این سه چهار مورد بالاترین اولویت را داشت…. ماه رمضان رسیده بود من مجبور بودم روزه بگیرم…بعد از سحری خوردن و یکی ودوساعت شکر گزاری و پیاده روی در فضای سبز اطراف خونمون شروع به تمرین های تندخوانی میکردم. روزی اوایل دوساعت بود بعد شد چهار ساعت. و کتاب مدیریت زمان را روزی دوساعت میخونم و نکته برداری میکردم که خیلی وقتمو میگرفت…. باورم این بود که باید سخت کار کنم.. خیلی سخت بود سرم درد میگرفت چشمام درد میگرفت، گرسنه و تشنه بودم … یادم میاد که تمرین های سرعت بدون درک رو خیلی قبلا کار کرده بودم وتمرین درک مطلب شماره 2 تند خوانی را حدود 45-50بار رفتم و تمرین 3 درک مطلب را 150-180 رفتم و هر سه دورش تقربیا یک ساعت و نیم وقتم را میگرفت ولی با باورم هایم سازگار بود داشتم از زجر کشیدن لذت میبردم،از آن جایی که بدلیل کمبود عزت نفس کمال گرا بودم، (وقتی جلسه 6 و 7 عزت نفس را در فروردین 95 کار میکردم متوجه شدم) اصلا یه بار هم نشتم ببینم آیا این روندی که میرم درسته یا نه یک بار دیگه زحمت به خودم ندادم، نیم ساعت وقت صرف نکردم که ببینم که استاد دقیق چی میگه در بسته تند خوانی…. یادم که میوفته خندم میگیره که دیوانه وار تمرین میکردم بدون توجه به نتیجه، دفتری که روش تمرین میکردم پاره پوره شده بود ومن با چسب وصلشون میکردم به هم، بدلیل اینکه من نکته ای که استاد اشاره کرده بود پی نبرده بودم که بابا من نباید خودکارمو به دفترم بچسبونم!!! سر زمانی که مشخص کرده بودم تا حدودی به هدفم رسیدم 80صفحه در یک ساعت و در مدیریت زمان خیلی خوب تر از گذشته بودم،و واقعا راضی بودم… کتاب قهرمان اولین کتابی بود که با سرعت میخوندم که خیلی بهم روحیه داد…طی دوماه هفته به هفته بر روی چیزایی که برای رسیدن به هدفم انتخاب کرده بودم کار میکردم و درس های سال های اول تا سوم رو میخونم و از سرعت بالای مطالعه و کشیدن نقشه ذهنی لذت میبردم… ولی خیلی روزا هم به تعویق میانداختم… تا حدودی به روزمرگی افتاده بودم و اصلا عواملی که موجب شده بود تا از اون زندگی لعنتی خلاص بشم فراموش کرده بودم… باورم این بود که گوش دادن دوباره به فایل های استاد کار اضافی هست و بشدت بر روی کارای فیزیکی تمرکز داشتم که نتیجه ای دلگرم کننذه نمیداد.میخواستم طرح و ایده بدم یک سری تحقیق هایی هم انجام دادم ولی باور پذیر برام نبود.میخواستم در ایده ی اولم بهترین باشه . و بعضی روزا دچار نا امیدی و سردرگمی میکردم بعضی روزا احساس بی لیاقتی.. ولی چیزی که بهم کمک میکرد کلیپ انگیزشی شماره3 بود که بشدت بهش علاقه داشتم بارها و بارها گوشش میدادم.تک تک جملاتش تو ذهنم بود.. یه سری کلیپ انگیزشی دیگه مثل فایل های انگیزشی Mateusez M از اینترنت دانلود کرده بودم اونا هم خیلی بهم انگیزه میدادن…ولی با این وجود زندگی هم رشد نمیکرد و راکد شده بود افسرده نبودم و زندگی شادی داشتم. شادتر از هر زمانی. چون تنها کتابی که همیشه میخواندمش کتاب “معجزه شکرگزاری” بود و موجب شد تا پس رفت نکنم… شکرگزاری منو در مداری ثابت قرار داد.باور کنید که بارها و بارها ایده تغییر برنامه به من گفته میشد!! استاد فایل رایگان “کی باید تغییر کنیم؟” رو در شهریور ماه زمانی که من شاهد بودم هر هفته از هفته قبل بدتر میشم رو سایت گذاشت میخواستم تغییر کنم ولی حاضر نبودم یکم بیشتر فکر کنم و سوالات بهتری از خودم بپرسم تا جواب های بهتری به ذهنم برسد، هر هفته کلی به خودم میگفتم که تو که اصلا بها پرداخت نمیکنی چطور میخوای به هدفت برسی و کلی خودمو ناراحت میکردم.با دانلود گوش دادن به فایل “فلسفه قربانی کردن ابراهیم”( که یکی از راه ها و اخطار های دیگر خداوند به من در آن زمان بود)بازم تغییر نکردم. که بعدها در اواخر شهریور ماه با کتاب موفقیت بی نهایت در 20 روز از تونی رابینز یخم را شکست.چون من یخ زده بودم…
روزمرگی یعنی روز مردگی یعنی مرگ خاموش
اول مهر درحال نزدیک شدن بود باید میرفتم مدرسه یه احساسی از درونم میگفت نرو(به شهود و ندای درون اعتقاد داشتم. همیشه به دنبالش بودم از وقتی که استاد در فایل رایگان در مورد تجربیاتش از ندای درونش میگفت ایشون میگفت که” حتی در انتخاب مسیر در اتوبان یه نیرویی راه رو به من میگه به من کمک میکنه”این جمله منو دیوانه میکرد) اصلا احساس خوبی نسبت به مدرسه نداشتم… هیچ کس جز مهدی داداشم که اونم هدفش هاروارد بود از این موضوع خبر نداشت چون اینو میدونستیم اگه کسی بفهمه به ما میخنده و مارو مسخره میکنه… به پدرم گفتم که میخوام برم مدرسه غیر حضوری با مخالف شدیدش مواجه شدم و مجبور شدیم بریم مدرسه چون او فکر میکرد که ما داریم برای کنکور میخونیم… حدودا تا 20 مهر رفتم مدرسه شاید باور نکنید کلا 20جمله با دوستانم حرف نمیزدم خیلی خیلی کم حرف میزدم یه دفترچه داشتم دائم اونو میخوندم سر کلاسم اصلا به صحبت های معلم ها گوش نمیدادم چون میدونستم همه چیزم را از دست خواهم داد اگه باهاشون حرف بزنم،با این وجود خیلی پسرفت کردم… نمیدونستم چیکار کنم دلم قبول نمیکرد برای کنکور بخونم و دلم نمیخواست هدفم ول کنم، احساسمو هیچ وقت نمیذاشتم بد بشه با شکر گزاری بهبودش میبخشیدم .. سرانجام موضوع را با پدرم در میان گذاشتم و به طور عجیبی حرفامو قبول کرد و کلی خوشحال شد و گفت هر کاری خودتون میدونید انجام بدید… خیلی خوشحال بودم که شکر گزاری و احساس فوق العاده ام جادو کرده… در مدرسه بزرگسال ثبت نام کردیم.
سلام
آقای زارع این قسمت را هم خواندم عالی بود متشکرم
با چشم، زبان، گوش، دهان، بینی و تمام اعضای بدنمون باید شکرگزاری کنیم.
آقای زارع هردو بخش رو خوندم، خیلی زیبا و اثربخش بود.
پیروز باشی
ممنونم بابت توجه شما
شاد و پیروز و سربلند باشید????
سلام دوستان قشنگم
انقد درگیر باورسازی هستم ک وقت نمیکردم بیام اینجا بگم از نتایجم بنظر خودم خیلی بزرگن?،
حسودیم شد بیام منم بنویسم?
طیبه مرادی عزیز هروقت ناخودآگا بهت فک میکردم میدیدم بعد ده دیقه ایمیل واسم اومد ک توعقل کل واسم نظر گذاشتی وای چقد ذوق کردم (آقاقانون جواب میدهد) .یروز داشتم ب ضرب المثل میازار موری ک دانه کش است فکر میکردم بعد چند دیقه دیدم یه مورچه کوچولو رو دستم راه میره چقد جالب بود واسم(آقا قانون جواب می دهد)،یروز سرم ی کوچولو درد میکرد ی شال مشکی دستم اومد پیچیدم دور سرم تو ذهنم گفتم شبیع داعشیا شدم?دیدم خواهرم گفت شبیع داعشیا شدی .یه ثانیم نشد آخه اینقد سریع (آقا قانون جواب میدهد) . یه داعی دارم هروقت بهش فکرمیکنم میاد خونمون بدون شک? یعنی یجوری شده ک میترسم بهش فکرکنم خسته شدم خب آخه چقدمیاد تکراری شده(شوخی)آقاقانون جواب میدهد.
ی دخترعمو دارم تخمه میخوره با انگشتاش پوستشو میکنع بعد میخوره ،یروز باخودم گفتم بیام امتحان کنم ببینم چ مزه ای میده اینجوری، دیدم زنگو زدن دخترعموم بود .آخه اینقد سریع?ازقضا همون روز تخمه م خورد ?.آقا قانون جواب میدهد .
یک روز دنبال فایل استاد ک چرا ب دانسته های خود عمل نمیکنیم میگشتم هرچقد گشتم نبود نمیدونم چرا واقعا ،کلا بیخیالش شدم گفتم اصلا نمیخوام .ی کانال دارم بنام استاد دیدم بعد ی ربع ی فایل اومده تو کانال ک (چرا به دانسته های خود عمل نمیکنیم)چقدسریع یعنی ازتعجب ماتم برد ک چقد گشتم نبود اما وقتی (رهاش) کردم اومد ،هم قانون و تایید کردم هم رهاسازی رو بهتر فهمیدم.
آقا قانون جواب میدهد
دوستان من عاشق 206صندوقدار سفیدم هرچی ماشین میبینم همین ماشینع انگار ریخته تو خیابون چپ و راست از هرطرف میان آدم حس میکنع محاصره شده? خدایاشکرت قانون جواب میده
ب امید خدانتایج بعدیمو میام واستون میگم اما نتایج خیلی بزرگترو
استاد عزیزم دوست دارم
شبتون بخیر دوستان
سلام زهرا خانوم چون واس شما که در مدار بالا هستید بدیهی به نظر میرسد و گرنه میلونها انسان هستند که از دیدن این نشانه ها غافلند و تبریک میگم به شما و منتظر نشانه های بزرگتر هم باشید من خودم چندین بار ازین نشونه ها برام پیش اومده یادمه تو شهریور ماه پیگیر ثبت نام پسرم برای کلاس اول بودم که دبستان خاصی مد نظرم بود و من با اون دبستان تماس گرفتم و بهم گفتند کروکی شما نمی خورد و فامیلی مدیرشون هم فکر کنم بایلری بود با خودش صحبت کرده بودم دقیق یادم نیست و به چند نفر از فامیلهام زنگ زدم که فرهنگی بودند و همون روز صبح تو سناریو ام نوشته بودم که کار ثبت نام پسرم آسون میشه و باور نمیکنید ساعت 11 بود یه لحظه یه مشتری اومد مغازه با موهای سفید و تا اومد داخل گوشیش زنگ خورد و پشت تلفن خودش را معرفی میکرد که من بایلری مدیر دبستان سینا هستم یه لحظه به شاگردم که کنارم نشسته بودم و ازش پرسیدم گفت که گفت مدیر دبستان سینا بایلری ، خلاصه ….
ماشین مورد علاقه ام هم که مزدا 3 و روزی چندین بار میبینمش حتی حتی تو یکی از فایلهای عباسمنش با اون ماشین سقف بازشو سفیدش که یه آهنگ محلی میذاره و میگه با شما این شادیو به اشتراک میذارم هم تو چراغ قرمز یه مزدا 3 دیدم
سلام آقای صادقی عزیز سپاس گذارم
منم ب شما تبریک میگم ک دراین خانواده دوس داشتنی حضور دارید ،خوشحالم ک نتایج رو دارید میبینید ?????
باآرزوی بهترینا
با سلام و احترام خدمت استاد عزیز و دوستان من چند تا از نظر ات و تجربیات دوستان رو خوندم شاید تجربیات من به تجربیات مهم و اساسی بقیه نباشد ولی مختصری مینویسم من ابتدای سال 94 از طریق خواهرم با این سایت آشنا شدم تمامی دوره ای رایگان استاد رو تا جایی وقت به من اجازه میداد گوش کردم بیشترین تاثیر رو داستانها وآیه های قرآنی که استاد با توجه به تحقیقات و دانسته های خود تحلیل کرده بودن برای من جالب توجه بود داستان حضرت ابراهیم و یا آیه هایی رو که در سایت میگذاشتند من در یک خانواده مذهبی بزرگ شدم و برای ما دهه 60 تی ها مذهب در خانوادها پررنگ تر بود ولی من می توانم اعتراف کنم که معجزه کلمه به کلمه قران را رو از این سایت و با کمک صحبتهای استادبا گوشت وپوست خود درک کردم و الان هم هر موقع آیهای قران رو میخونم یا میشنوم با دقت بیشتری بهشون توجه میکنم تا راه هدایت زندگیم باشه . دوره هدفگداری سال 94 استاد اولین قدم من بعد از آشنایی بااستاد بود من اون موقع حداکثر درامد ماهینه ام 2میلیون بود که با توجه به راهنمای های استاد من برای ماهی 6 میلیون تومان در سال 95 هدف گداری کردم و تقریبا هم نتیجه گرفتم .من همیشه در زندگی خود آدم قانعی بودم و هدفهای بزرگی رو دنبال نمیکردم فقط در مورد تحصیل دوست داشتم به بالاترین سطح ممکن برسم که خوب محقق نشده بود تا اینکه قبولی در کارشناسی ارشد رو هدف دیگرم قرار دادم کتابهای کانونها ی آزمونهای کارشناسیارشد رو خریدم ولی به دلیل مشغله کاری در بیرون از خانه و همچنین داشتندختر3 ساله ام به جز یکی دو کتاب اون هم فقط چند فصل اول نتونستم مطالع ای داشته باشم فقط به همسرم میگفتم که من حتما قبول میشم اون هم در رشته ای که رشته کارشناسی من هم نبود فقط از خدا خواسته بودم و در کمال ناباوری من مجاز به انتخاب رشته شدم البته رتبه خوبی کسب نکردم و این روزها منتظر نتیجه کنکور هستم و مطمئنم که بهترین جا قبول میشوم . نتیجه دیگری که در این مدت با ایمان به قوانین هستی گرفتم و این بود که اگه همه دنیا برای تو خوب نخواهند وقتی خدا بخواهد همه چیز حل است همسرم خانه ای خریده بود که به مدت 5 سال به دلیل مشکلات قانونی و اختلاف سرمایه گذاران سند نمی خورد یکی دیگر از هدفایی که مشخص کرده بودم سند خوردن این خانخ بود که به لطف خدا و در کمال ناباوری یک ماه پیش سند خورد .چیز دیگه ای که از خدا خواسته بودم و زندگی خانوادگیم رو تحت شعاع قرارداده بود و به دلیل اینکه من آدمی هستم که بسیار به روابط خانوادگی و ارزش های آن معتقدم و از هر گونه ایجاد اختلاف بین خانوادهها دوری میکنم ناخواسته و در کمال ناباوری درگیر مشکلات خانوادگی با خانواده همسرم شدم فقط به خاطر بچه بازی همسرم و رد و بدل کردن حرفهایی که خودش به خاطر اختلافاتی که با خانوادش داشت و طی سالیان همه جا در خانواده من مطرح میکرد تا به قول خودش درس عبرتی برای خانوادش بشه و به محض کوچکترین اختلاف من رو در چاهی انداخت که هر چه می کردم نمی تونستم ازش دربیام و روز به روز هم اوضاع بدتر میشود چند ماهی با خانواده همسرم قهر بودیم و اونها اسرار داشتن که من برای عذرخواهی و آشتی کردن قدم جلو بذارم من هم که خودم رو در این ماجرا بی تقصیر می دونستم راضی به انجام این کار نبودم و از طرفی هم نمی خواستم این ماجرا بیشتر از این طول بکشه این جا بود که از خدا خواستم تا این ماجرا رو اونطور که خودش میدونه و طوری که عزت من و عزت خانوادش زیر سوال نره ماجرا رحل و فصل کنه علی رغم اسرار همسرم برای قدم پیش گذاشتن من و امتناع من از این کار یه روز که برای خرید رفته بودیم کرج دم غروب همسرم از من خواست که کدورتها رو کنار بذارم و برای آشتی با خانوادش برم من هم قبول نکردم و در دل با همه وجود از خدای قادر بی همتا خواستم تا این ماجرا به خوبی خاتمه بیابد از همسرم خواست به اتفاق دخترم به دیدن خانواد ااش برود و من هم همان نزدیکیها مغازها رو تماشا میکنم تا آنها بیایند و از اینکه من همراه آنها آمده ام چیزی نگوید او هم قبول کرد و رفت و همان طور که مغازه ها رو تماشا میکردم در حال خرید بودم مادر همسرم در کمال ناباوری و با همه غروری که داشت تماس گرفت و گفت که دخترم که البته 2سالی بیشتر نداشت گفته که من جلوی خانه پیاده شدم و رفتم و از من خواست که کدورتها رو کنار گذاشته به منزلشان بروم و به خواست خدا این موضوع هم به خیر و خوبی تمام شد و همچنین مشکلات سر کارم هم به خواست خدا حل شد امروز به لطف خدای رحمان آرامشی بیشتر از گذشته در زندگی احساس می کنم ولی نه در حدکمال و من میخواهم با مطالعات بیشتر و تمرین در عمل کردن به این قوانین روزگار بهتری رو برای خود و خانواده ام بسازم با تشکر از استاد عزیز و گرانقدر
منصوره جان در حدیثی می فرمایند هر جوانی قرآن بخواند با گوشت و پوست و استخوانش آمیخته می شود تبریک دوست عزیز
راضیه جون مممنون از داستانت
باسلام خدمت استاد بزرگ و گروه صمیمی عباس منش
صدیقه هستم 37 ساله ، ساکن شاهین شهر ، یک فرزند دختر دارم و دانشجوی مدیریت حرفه ای هستم ، زمانیکه که بصورت اتفاقی در آپارات با سایت ارزشمند شما آشنا شدم بسیار مریض بودم ، هم روحی و هم بیماری کلیه که به قول پزشکان علاج ندارد ، درد میکشیدم و یک مرده بودم که فقط نفس میکشه و درد میکشه ، فایلهای رایگان رو دانلود کردم و با گوش دادن آنها حالم بد شد شوک بدی به من وارد شد چون متوجه شدم که سالهای سال با چه دروغهایی شخصیتم شکل گرفته و با باورهای اشتباه که خانواده و جامعه برای من ساخته بودند تو چه دنیای تاریک و غم آلودی زندگی میکردم ، ماه ها فایلهای رایگان رو گوش دادم تا اینکه یه فرد به خواسگاری من اومد که 7 سال از من کوچکتر بود خلاصه ازدواج مجدد صورت گرفت و پول دستم اومد و چند فایل و کتاب صوتی هم خریدم ، قانون آفرینش که به نظر من این دوره کاملترین مطالب در باره جهان هستی است خلاصه ، دراین مدت خسته شدم لغزش کردم و بارها و بارها از مدار خارج شدم اما دوباره خودمو جمع و جور کردم و با تلاش سعی کردم بسیاری از باورهام رو تغییر بدم و روی خواسته هام تمرکز کنم ، حالا ، خودرو پراید مدل پایین من تبدیل شده به 206 مدل بالا ، آرامش دارم و از همه مهمتر سلامت هستم و دیگه درد نمیکشم ورزش میکنم و همه ی انسانها رو دوس دارم و حالا دیگه تنها نیستم و یک شوهر خوب دارم که با ایشون خوشبخت هستم ، از همه مهم تر اینه که آرامش دارم و سلامت هستم . تا زنده هستم مدیون استاد بزرگوار جناب عباس منش هستم و از درگاه خداوند برای ایشان و خانواده محترم سعادت و شادی و ثروت رو آرزومندم . از دوستان عزیز هم ممنونم که صبور بودن و داستان من رو هم خواندن .
خانم عرفاویان چه قدر از خوشبختی شما شاد شدم
خانم عرفاویان وقتی در بخش عقل کل یک سال پیش در مورد سلامتی با قانون جذب پرسیده بودید ، توی قلبم به خوبی احساس می کردم خدا سلامتی شما را بازگردانده و خدا می داند چه قدر وقتی نظر شما را خواندم خوشحال شدم زیرا بیماری در بدنی که پر از یاد خداست دوام نمی آورد
صدیقه جان خوشحالم برات
سلام وقت بخیر
ممنونم از لیلا جان و انرژی مثبت که به من انرژی دادین واقعا این روزها به این انرژی خوب نیاز دارم .
سلام
برایتان آرزوی خوشبختی دارم و یک عالمه سعادت از اله یکتا
عالی بود
استاد
امروز روزیه که من بالاخره تونستم وصل بشم به هدایت خداوند
همیشه از خداوند هدایت میخواستم
هروز نشانه من را میخواندم با بی حوصلگی
چون میدانستم که جوابی به من داده نمیشود
حس میکردم خداجوابم را نمیدهد همیشه نسبت به خداوند در شکو تردید بودم
به اینکه همیشه قران میخواندم
همیشه سعی میکردم خدا خدا بگویم
مثل تمام اطرافیانم
اما یاد کرفته بود مثل آنها دورو باشم
منافق باشم
استاد نمیتوانستم جور دیگری یاد بگیرم
باور کنید دارم گریم میگیره از این واقعیت
اما اونها دورو بودند
منافق بودند و خدای واقعی را نشناختند
براز همین همیشه درشکو تردید بودند
چون الگوهایی که دیده بودند همین بود
یکروزی خداند منو هدایت کرد به این مسیر که ورودی هاتو کنترل کن کمتر با دیگران حرف بزن کمتر ببین بیشتر روی خودت کار کن تا ما آگاهی های واقعی رو بهت بدیم
که اینم اولش از شما یاد گرفتم گفتید که شما وقتی نهال جوانی هستی
باید ورودی هاتو کنترل کنی که بتونی روی خودت کار کنی اصل رو از فرع تشخیص بدی
توی سه برابر کردن درآمد توضیح دادین و من کاملا درکش مردم قدم برداشتم
من قدم برداشتم و جهان هزاران قدم برداشت میخواستم کمی کنترل وردی کنم چون نمیتوانستم جهان کاری کرد تا من بیشتر از آنچه فکر میکردم بتوانم کنترل وردی کنم
تا بتوانم روی خودم کار کنم با خودم به صلح برسم قوانین را بهتر بشناسم
استاد من توی ارتباطات فوق العادم ولی شما میدونید من از چی حرف میزنم
من از کنترل ورودی ها حرف میزنم
از توانایی تشخیص اصل از فرع حرف میزنم
من از کار عمیق درونی روی خودم حرف میزنم
من از ثروت و نعمت بی انتها از خیر بی انتها صحبت میکنم
تا صدای من به کوش جهان برسد تا خیری شوم برای جهان و خودم
تا به همه بگویم که مسئله تنهایی نیست
مسئله ما چیزی فراتر از تنهاییست
چون دغدغه مردم جامعه تنهایی به هر کاری دست میزنن تا از تنهایی فرار کنن
درحالی که نمیدونن اصل اینه به خدا متصل باشی و کارهاتو با اون انجام بدی روابطتتو با اون پیش ببری
رابطه اصلیت با اون باشه
نمیگم تنهایی تنها راه حلشه
نمیدونم شایدم تنها راه حلش اینکه جدا بشم از افراد غیر هم فرکانس و مثل دریای شورو شیرین که هیچوقت قاطی نمیشن قاطی نشم
ولی فعلا نه افراد هم فرکانس میخوام نه غیر هم فرکانس فعلا توی تنهایی خودم روی خودم کار میکنم خودم رو میسنجم
هرموقع سیر شدم هرموقع تونستم وضایفمو توی تنهایی انجام بدم اجازه میدم افراد بیان به زندگیم و لحظات باهم بودنو تجربه کنیم
استاد با این نیت قران رو باز کردم دقیقا سوره کهف اومد و مهرتاییدی شد بر هدف و مسیری که انتخاب کردم خداوند بهم گفت که همایتت میکنم در این مسیر تو از همه دورباش و برو توی غار
من کمکت میکنم هیچکس رو بجز من برای خودت سرپرست نگیر
الکهف
وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْکَهْفِ یَنشُرْ لَکُمْ رَبُّکُم مِّن رَّحْمَتِهِ وَیُهَیِّئْ لَکُم مِّنْ أَمْرِکُم مِّرْفَقًا
ﻭ ﻫﺮﮔﻪ ﻛﻪ ﺩﻭﺭﻯ ﺟﺴﺘﻴﺪ ﺍﺯ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻌﺒﻮﺩﺍﻥ ﻛﻪ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻣﻰ ﭘﺮﺳﺘﻨﺪ ﺑﺠﺰ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﺴﻮﻯ ﻏﺎﺭ ﺑﮕﺴﺘﺮﺍﻧﺪ ﺑﺮﺍﻯ ﺷﻤﺎ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺗﺎﻥ ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻛﻨﺪ ﺑﺮﺍﻯ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﻛﺎﺭﺗﺎﻥ ﭼﻴﺰﻯ ﻛﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﺍﻧﺘﻔﺎﻉ ﺑﺮﮔﻴﺮﻳﺪ(16)
من این تصمیمو گرفتم و هرموقع که خدابخواد کاره دیکه ای انجام میدم
خداوند اصحاب کهف رو نجات داد
از آلودکی ها حفظ کرد
و نگزاشت کافران مجبورشون کنند
خداوندد به من هم کمک کرده و از آلودگی ها حفظم کرده
همیشه توی دل خودم میگم من که مشکلی ندارم خیلی پاک خیلی به خدا نزدیکم خیلی دختر شادیم
فقط به خاطر اینکه ورودی های نامناسبی دارم الگوهای نامناسبی دارم آلوده میشم من اینو فهمیده بودم به تجربه بعدش تزشما که شنیدم و توی قرانم دیدم و نتایج افرادی که هجرت کردند رو دیدم محکم تر قبول کردمو بهش عمل کردم دیدم چقدر آروم ترم
چقدر شادتر چقدر به اهدافم میرسم
چقدر زندگی من بی دغدغه اس
امنه
فراوانه
شاده
گفتم اینقدر ادامه میدم تا نتایجم بزرگ تر بشهو اطرافم پر بشه از آدمهای شکل خودم
الانم زیاده
اما من میخوام روی خودم کار کنم
اطرافیان من خیلی عالین
اما من میخوام روی خودن کار کنم
من هجرت رو از شهر خودم شروع کردم
به امید مهاجرت بعدی
العنکبوت
فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَقَالَ إِنِّی مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
ﭘﺲ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﻟﻮﻁ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﻛﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻦ ﻫﺠﺮﺕ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺍم ﺑﺴﻮﻯ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺯﻳﺮﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻭ ﻏﺎﻟﺐ ﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﻛﺮﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ(26)
سلام به همه
من اون موقع هایی که تو شرایط سخت بودم با نظرای شما امید میگرفتم
پس الان اومدم تا از اولین موفقیتم بگم که البته شاید کوچیک باشه ولی نشون میده که قانون جواب داده ??
خب من ۱۴ سالمه و کلاس نهمم من از طریق یکی از فامیلامون که به نظرمن استادمه و به کمک استاد عباس منش موفق شدم
ما امروز امتحان دینی داشتیم و من شب قبلش از قانون استفاده کردم (من بیشتر شکر گزاری کردم و همیشه ۲۰ رو مینوشتم تو گوشه و کنار کتاب ودفترم و هر وقت میدیم به اندازه اون تلاش میکردم و هم چنین بعد اینکه درس خوندم بر این باور بودم “من امتحان دینی رو ۲۰ شدم ” وخوشحال بودم و حالم خوب بود
سر امتحان یه چند باری فکر بد اومد سراغم که تو بیست نمیشی و… اما من بهش میگفتم بابا من ۲۰ شدم تموم شد ورفت اون واسه قبلنه ) والان خیلی خوشحالم چون که قانون جواب داد پس پیش به سوی موفقیت و از استاد عباس منش هم خیلی ممنونم وآخرهم از شما که اومدید اینجا ونظراتتون رو گذاشتین و بهم امید دادین
امیدوارم همه به آرزوهاشون برسن در پناه خدا شاد و پرانژی وسالم و ثروتمند باشید ?
سلام به همه
من اون موقع هایی که تو شرایط سخت بودم با نظرای شما امید میگرفتم
پس الان اومدم تا از اولین موفقیتم بگم که البته شاید کوچیک باشه ولی نشون میده که قانون جواب داده ??
خب من ۱۴ سالمه و کلاس نهمم من از طریق یکی از فامیلامون که به نظرمن استادمه و به کمک استاد عباس منش موفق شدم
ما امروز امتحان دینی داشتیم و من شب قبلش از قانون استفاده کردم (من بیشتر شکر گزاری کردم و همیشه ۲۰ رو مینوشتم تو گوشه و کنار کتاب ودفترم و هر وقت میدیم به اندازه اون تلاش میکردم و هم چنین بعد اینکه درس خوندم بر این باور بودم “من امتحان دینی رو ۲۰ شدم ” وخوشحال بودم و حالم خوب بود
سر امتحان یه چند باری فکر بد اومد سراغم که تو بیست نمیشی و… اما من بهش میگفتم بابا من ۲۰ شدم تموم شد ورفت اون واسه قبلنه ) والان خیلی خوشحالم چون که قانون جواب داد پس پیش به سوی موفقیت و از استاد عباس منش هم خیلی ممنونم وآخرهم از شما که اومدید اینجا ونظراتتون رو گذاشتین و بهم امید دادین
امیدوارم همه به آرزوهاشون برسن در پناه خدا شاد و پرانژی وسالم و ثروتمند باشید ? دوروز بعدشم عربی داشتیم که اونم کامل شدم
احسنت یاسمن عزیزم خیلی لذت بردم که توی این سن اینقدر خوب قانون رو درک کردی و عمل میکنی???
مطمئنم اگر همین مسیر و عمل به قانون رو ادامه بدی آینده ی خیلی خیلی خیلی عالی و پر ازموفقیت ، آرامش و شادی در انتظارات خواهد بود
بنام رب وهاب و غفور و رحیمم
سلام به دوستان عالی و محشرم
روز بیست و هفتم
در هر چی بیشتر داره میگذره دقیقا نمیدونم چند روز شده که با هدایت خداوند به این قسمت سایت هدایت شدم، ولی تا اونجایی که میدونم یجور دلبستگی جذابی به این قسمت پیدا کردم، بعضی کامنت ها که برمیگردن به سال 95 اینا انگار تازه نوشته شدن و کلی از همه کامنت ها در حال لذت بردن هستم باورتون نمیشه
خدایا شکرت که تا اینجای مسیر اومدم، خدایا شکرت که اینقدر رابطم بات عالی شده عجیبه که بعد از نامه حضرت علی به امام حسن و همینطور دعای کمیل خیلی دیدم راجع به خدا عوض شده منی که ادعا میکردم چقدر با خدا صمیمی هستم و حالم باش خوبه ولی دیدم نه خیلی بهتر از اونم میشه رابطه داشتم و هر روز بهترم میتونه بشه، تازه میفهمم وقتی استاد میگن باورها هر روز بهتر میتونن بشن یعنی چی
دقیقا دو سه روزی هست به صورت پیوسته دارم نشونه می بینم از کامنت ها که بیام در مورد رابطه عاطفی که دوست دارم برقرار کنم و در واقع در مورد همسر آیندم و ویژگی ها و خصوصیاتش بنویسم و اینقدر همه به چیزای جذاب و واقعا معجزه آسایی برخوردن که ناخودآگاه دوست تو هم تجربشون کنی، بعد الان چند دقیقه پیش که داشتم برای خودم چای درست می کردم اومدم نشونه ها رو گذاشتم پیش هم همینطور احساسی که از دو سه روز پیش در من به وجود اومده بود که یه حال خاصیه و انگار از رخ دادن یک اتفاق عالی برای من خبر میده، صدا و یا حرف نیست ها یک احساس غیر قابل لمسه فقط انگار میدونی معنیش چیه، خلاصه با اومدن کنار هم گذاشتن همه احساسات این یکی دو روز اخیر و چیزایی که یاد گرفتم، گفتم بیام راجع به خصوصیات همسرم بنویسم و گفتم واقعا نوشتنش به آدم لذت میده پس چرا انجامش ندم (من اینجورم که گاه یوقتا برای انجام دادن یک سری تمرین ها که خارج از دوره هایی که میگذرونم باشن یخورده تنبلی می کنم و هی منتظرم تو دوره بشون برخورم و استاد بگه انجام بدین تا انجام بدم ولی اینبار واقعا اون احساس گفت برو بنویس و منم نوشتم، باید بیشتر یاد بگیرم که فاصله فکر و عملم و عمل به الهاماتم صفر باشه)، الان پنج دقیقه ای میشه که دفتر رو گذاشتم کنار و الان دارم کامنت می نویسم باورتون نمیشه یجوریه حسم که انگار دارمش و رها شدن انگار، خیلی احساس خوبیه الانم دارم صدای اذان مغرب گوش میدم و خیلی احساسم خوب می کنه خدایا شکرت که چقدر تو معرکه ای،
یه چیز دیگه هم خواستم بگم در مورد خوابم، دیشب داشتم به خودم کلنجار می رفتم در وافع سه روزی هست که دارم کلنجار میرم که در حین انجام کار ایده الهیم آیا ورزش هم بکنم یا نه (چون عادت دارم چهار روز در هفته ورزش کنم، تو خونه یک سری تمرینات بدنسازی تخصصی و عالی انجام میدم با وزنه هایی که دارم)، چون حتی همین ورزشم انگار داره تمرکزم رو دوپاره میکنه هر چند باید زمانی انجامش بدم که صبح زود بیدار شده باشم و وقت زیادی داشته باشم و قسمت عمده از کارم رو انجام داده باشم بعد برم سراغ ورزش، خلاصه تو دفترم که باز از کامنت ها یاد گرفته بودم که خانم شب خیز گفتن از خدا که سوال بخوایم بپرسیم تو دفترمون بنویسیم که خدایا شکرت منو راهنمایی کردی، خلاصه خواب دیدم که من کارخونه ای دارم که در حال تولید یک سری قطعات هستم و من فقط داشتم یک قطعه گرد کوچیک رو تولید می کردم بقیه همکارا می گفتن بیا این شکل ها و شکل های دیگه رو تولید کن و من پافشاری می کردم که نه فعلا فقط این گردی کوچک رو و این خواب همینطور ادامه دار بود یعنی صحنه ها همینجور درست می شدن وسط خواب بیدار شدم هنوز تصویر ادامه دار بود و گفتم بابا چقدر بی معنی یعنی چی، چه خواب چرتی و بعد یه صدایی گفت نفهمیدی چی شده الان؟ و بعد انگار که جواب دادم فک کنم در مورد تمرکزه که تمرکزم رو باید بزارم فقط روی یه چیز و تایید شد و خوابیدم، وقتی بیدار شدم فهمیدم قضیه چیه و ربطش دادم به چیزی که تجربه کردم و فهمیدم باید تمرکزم فعلا فقط روی ایده الهیم باشه و به قول استاد اگر میدونستین تمرکز چه کار می کنه و چه قدرتی داره ازش استفاده میکردین
خدایا شکرت برای این آگاهی ها برای این سایت عالی و برای این خانواده ارزشمند و عزیز و عظیم
عاشقتوووووووووووووووووووووووووووووونم
در پناه الله باشید.
بنام خدای مهربان و هدایتگرم
سلام استاد جان
تقریبا چهار ماه میشود که با سایت شما آشنا شدم که البته این آشنایی هدایت پروردگارم بود وقتی وارد سایت شدم و چند فایل دانلودی شما ره دیدم اصلاااااا بدون هیچ تردیدی بدون هیچ مقاومتی باور کردم که مسیر زنده گی مه پیدا کرددددممم که هزاران بار شکرگزار پروردگارم هستم
استاد در همین مدت کم خیلی نتایج عالی گرفتیم که مهمترین اش رابطه ام با خدایم هست یعنی من تاحااال ایمان
توکل
هدایت
تسلیم بودن
اصلا هیچ کداااام اینا ره از کسی نشنیده بودم که حقدر واضح و دلنشین برایم گفته باشد بسیارررررررر خوشحال هستم آنقدر آرامش دارم که تاحال در زندگیم نداشتیم اصلا عاشق خدایم شدیم یک احساس فوق العاده ای که خوده خوشبخت ترین آدم این دنیا تصور میکنم
در مورد عزت نفس میتانم به جرات بگویم که حقدر احساس لیاقت و ارزشمندی میکنم و با جرأت تر و مصمم تر شدیم و به خودباوری رسیدیم که با چهار ماه قبل قابل مقایسه نیست
در مورد سلامتی که هنوزم برم قابل باور نیست مریضی که سالهاااا اذیتم میکرد اصلا همیشه میگفتم این مریضی که ژنتیکی است و قرار نیست کاملا خوب شوه امااااااااااااااا فقط در یکماه که روی باورهای سلامتی ام کار کردم کاملااااا خوب شده مثل اینکه اصلا وجود نداشت خداره هزار بار شکر
سلامتی بزرگترین نعمت است استاد اصلا قبل از آشنایی با شما باور نمیکردم که سلامتی طبیعی است یا اینکه کسی مثل شما سالهاااا دوا مصرف نکرده باشه و کاملا سالم باشه اماااا حالی باور کردم اصلااااا یقین پیدا کردم که سلامتی کاملا طبیعی استتتت
استاد خیلی خیلیییییی باورهایم تغییر کرده اصلا دیدم به جهان فرق کرده به همه چیز و بسیارررر خوشحال و راضی هستم ایمانم خیلی بیشتر شده و یقین دارم که با ادامه این مسیر به تمااااام خواسته هایم میرسم به همه چیزززززز
بخاطر وجود استادددد عزیز و دوست داشتنی که الگوی زنده گیم شده هزاران بار شکرگزار پروردگارم هستم
استاد بخاطرررررررر تمام فایل های دانلودی که اصلااااااا نمیشه گفت رایگان چون به مه هر کدام این فایل ها گنج است گنجججججججج بسیار بسیار تشکر ❤❤❤❤❤❤
خیلی خوشحال هستم که عضو این خانواده فوق العاده هستم
و هر کس به خدا توکل کند خدا برای او کافیست ❤
به نام خداوند مهربان
من امیرمهدی ایمانزاده هستم 17ساله سال سوم دبیرستان رشته تجربی مئ با این سایت سال 94 در دی ماه آشنا شدم اما اون موقع نمیدونم چرا
(به علت قرار نگرفتن در مدار)صفحه سایت رو بستم و مجددا در سال 95 خردادش دوباره این سایت باز شد چون من می خواستم که تندخوان بشم و
تمرکزم رو بالا ببرم این سایت رو باز کردم و دیدم بله همون چیزیه که من میخوام واقعیتش در قبل زمان آشنایی با این سایت بذارید اعتراف کنم:اصلا فرد
سالمی نبودم هر هفته یه سرماخوردگی داشتم و روابطم خوب بود اما گاها کارهایی میکردم که دیگران از من آزرده میشدن و اصلا به ورزش اهمیت نمیدادم
و جسمم مخصوصا قسمت بازوها خیلی لاغر بودن و اصلا فرد سپاسگزاری نبودم و واقعا نعمت هام رو نمی دیدم بعد خرید محصول تندخوانی چشمم به دوره آفرینش شما افتاد و من جلسه اول رو دیدم “قانون فرکانس” فکر کردم به به عجب اسم باحالی داره حالا بخریم ببینیم چی میشه من خریدم جلسه
اول رو و نگاه کردم و به این رسیدم که “هر آنچه تو تجربه میکنی به واسطه فرکانس هاته و بعد باور میشن و در مداری قرار میگیری که شرایط،آدم ها و موقعیت هایی بوجود می آید که همجنس اونه” مثلا وقتی می رفتیم با ماشینمون به بازار(ما در شهرستان مشگین شهر استان اردبیل زندگی میکنیم) جا پارک نبود اما الان هر موقع می ریم بازار یه جایی پیدا میشه و ما پارک میکنم مثلا اون جایی که میخوایم بریم یا این مسئله سلامتی من خیلی باهاش مشکل داشتم همیشه فکر میکردم خدایا یه راهی به من نشون بده من از این پنی سیلین و سرم سدیم کلرید و کو اموکسی کلاو و هزاران آت و آشغال دیگه خلاص بشم تو همین جلسه اول که استاد جملاتی مطرح میکردن یکی بود”هوای سرد باعث سرماخوردگی میشه” بعد استاد تحلیل میکردن من فهمیدم که استاد 7 سال بیمار نشدن2 بار شدن با لیمو برطرف شده!) پس گفتم منم میتونم و این شد که در این مورد باورم رو تغییر دادم البته در کنار این جلسه من از کتاب راز ثروت که گروه خوب شما صوتی کرده بودن داشتم گوش میکردم یکهو یه جمله گفته شد”تنها چیزی که وجود دارد سلامتی محض است” و من این رو هر روز شاید 100 بار به خودم تکرار میکنم و توی جلسه اول هم معرفی کرده بودن استاد. استاد تو اون جلسه اسمی از راندا برن بردن و من خیلی کنجکاو شدم که ببینم این آقا یا خانم(اون موقع نمیدونستم) کیه بعد این شد که من با فیلم راز و تمریناتش و کتاب راز آشنا شدم ولی مهم تر از همه با کتاب “معجزه” ایشون که واقعا زندگی منو تغییر داده(وخدا رو بابتش سپاسگزارم) آشنا شدم و الان میتونم ادعا کنم که فردی سپاسگزار هستم من در مورد درس و کنکورم هم از اهرم رنج و لذت در فایل “چرا به دانسته هایمان عمل نمی کنیم”استفاده کردم و میکنم و خیلی انگیزه بیشتری دارم برا درس خوندنم و مهم ترین نکته یا محرک این قضایا این بود که من دیگه از قرص و شربت خوردن،بیماری،یه روز خوندن درس و یه روز نخوندن واقعا خسته شده بودم و در راه درس خوندنم اگه انگیزه ام کم شد”موشک انگیزه ام” اگه سوختش تموم شد دوباره با اهرم رنج و لذت میخونمشون و احساسشون میکنم و دوباره برمیگردم سرکارم و البته من در مورد سلامتی که خدا رو شکر سالم هستم با انسان های مریض زیادی برخور کردم تا به حال(تو این دو سه ماه همه ی این اتفاقا افتاده ها شاید باورتون نشه اما ایتاد اول جلسه افرینش گفتن سه ماه به شیوه ی من زندگی کن منم همین کارو کردم فقط همین!) ولی به اون افراد که سرفه میکنن هم توجهی نمیکنم و به خودم میگم سلامتی محض وجود داره و سپاسگزاری میکنم.موفقیت هام هم این بود که به سلامتی رسیدم،دارم ورزش میکنم هر روز و هر روز با قانون دارم روی باور هام و خلاصه زندگی و اهدافم کار میکنم و در طی این روند اولش احساس دودلی داشتم ولی بعدش قضیه احساس رو هم فهمیدم(که مهم ترین بخش قانونه) و احساسم رو خوب کردم با سپاسگزاری و مراقبه و تجسم خلاق و عبارات تاکیدی و نگاهم به خودم اینجوری شد که من “حقمه”از ثروت،سلامتی،روابط خوب و هرآنچه که میخوام تا بی نهایت بهره ببرم و به این خودباوری رسیده بودم که واقعا میتونم اینارو داشته باشم و خیلی زیاد شده بود. این جوری شدن که توی این سه ماه اخیر من وضعیت سلامتی جسمانی ام و ورزش و … خیلی تغییر کرد با کمک شما استاد تاثیرگذارم آقای عباس منش و گروه تحقیقاتی شریف و خوش برخورد شما
آقای ایمانزاده گرامی،
شما هم مثل، آقای نوروزی ، خیلی خوبه که از این سن کم شروع کردین . قطعا سریع پیشرفت میکنین
با سلام
من حدود چهل روز هست که عضو سایت شدم و جدی پیگیری میکنم و این اولین کامنت من هست
قبل از آشنایی با استاد به واسطه شغل و شرایط زندگی ام (با یک فرزند ساکن تهران هستم خانواده ام شهرستان و همسرم هم زیاد ماموریت میره ) دچار اضطراب بودم و این اضطراب دوره های افسردگی و علایم وسواس فکری رو در من ایجاد کرده بود یک سری افکار منفی دائما با من بود و بک گراند ذهن و زندگیم بود
این افکار وسواسی اونقدر قوی بودند که انرژی منو میگرفت و هر روز حالم بدتر میشد
به قدری این افکار واقعی بود که از هیچی لذت نمیبردم دیگه مثلا همسرم ماشین خرید به نام من زد به جای خوشحال شدن و قدردانی از خدای روزی رسان ترسیدم و کلی فکر منفی کردم که توضیح ندم بهتره
از مادری کردنم لذت نمیبردم و خسته بودم همه اش. میگفتم چقدر به خاطر بچه محدود شدم و قدردان این نعمت پروردگار نبودم و شرم دارم از گفتنش
این آشفتگی ذهن باعث اختلال خواب هم شده بود و من کابوس میدیدم
و باز هم کابوس ها رو بد تعبیر میکردم و فکر میکردم تمام اینها نشانه است که به من بفهمونه قراره یه اتفاق بد بیفته
نت مدام سرچ میکردم در مورد موضوعات ماورایی و دیدم سایت عباس منش تو کامنت ها از الهامات و.. صحبت میشه و میخواستم عضو بشم ولی به علت مشکلی که در ایمیل داشتم نمیتونستم. و اینستاگرام عباس منش رو سرچ کردم یک پیج فیک اومد و به خیال این که واقعا پیج اصلی هست سوال کردم در مورد اینکه نمیتونم عضو سایت بشم و ایشان گفتند خیلی بچه ها نمیتونن عضو بشوند و من مشکلم رو مطرح کردم و اونجا تحت عنوان دوره پاکسازی ذهن یه مبلغی پرداخت کردم و فایل های کشف قوانین زندگی رو با سری فایل دیگه خریدم
بعد دیدم استاد میگن که فقط و فقط از سایت خرید کنید ولی من از مسیر اشتباه خرید کرده بودم و تلاش کردم و توانستم عضو این خانواده بشم مجدد همون دوره رو از سایت خریداری کردم و ادامه راه رو هم از روش صحیح پیش رفتم
و خداوند بهترین ها رو روزی من کردم
و اون هزینه اولیه هم که کلاهبرداری بود گذاشتم به حساب هزینه آشنایی با سایت و واقعا ارزش رو داشت
از روزی که تعهد دادم که فقط خودم تعیین میکنم که مسیر زندگی چه جوری باشه حالم خیلی خوبه
هیچ اثری از افکار وسواسی نیست فکرم منسجم تر شده
نگران هیچی نیستم
فقط حال خودم رو خوب نگه داشتم و قانون حال خوب =اتفاقات خوب رو همه جا در نظر. گرفتم
از کوچکترین موضوعات خوشحال میشم
قشنگ ترین قسمتش اینجاست
تبدیل شدم به یک مادر شاد
از مادر بودنم لذت میبرم
من که شغلم باعث اضطرابم بود الان منبع حال خوبم شده هر روز که میرم سر کار خدارو شکر میکنم که میتونم یه دردی از مردم رو دوا کنم
اگر یک بستنی میخرم خدارو شکر میکنم به خاطر این استقلال مالی
استارت ماشین میزنم از اعماق وجود خداوند رو شکر میکنم بابت این رفاه و آسانی که روزی من کرده
همه همکاران از کمبود حقوق دریافتی نسبت به هزینه ها گلایه میکنند ولی من بدون ترس هر چیزی دلم بخواد میخرم و باور فراوانی آرامش عجیبی به من داده و خداوند اونقدر این پول رو برکت داده که هیچ وقت حسابم خالی نمیشه و این درحالی هست که افرادی که از من بیشتر دریافتی دارند وسط ماه کم میارن
طی این چهل روز به شدت زندگیم شاد شده
از شغلم لذت میبرم
از مادر بودنم لذت میبرم و تبدیل شدم به یک مادر شاد
الان هم دوره عزت نفس رو شروع کردم
حرکت کردن و عدم تعویق کارها اولین ثمره این دوره بود و تا همین جا عالیه و راضی ام
هدف من از عضویت این بود بفهمم این افکار الهام هست یا تفکر وسواسی ولی الان اصلا نیازی ندارم و اون موضوع همون قدم اول حل شد
آرامش اولین نتیجه دوره کشف قوانین زندگی بود خداوند رو هزاران بار سپاسگزارم بابت هدایت من به این مسیر زیبا
خداوندا هدایت خودت رو به همه ما نشون بده