«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش - صفحه 24 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

4029 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا فرجی گفته:
    مدت عضویت: 2235 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    زهرا فرجی هستم پنجاه و سه ساله اهل تهران ساکن خرم دره استان زنجان تقریبا چهار سالی هست که در مقام شنیدن و عمل به آموزه های استاد بزرگوارم در بزرگترین دانشگاه توحیدی شده ام که البته هو من عندالله است و بس

    من معلم بودم و همسرم باز نشسته بیمارستان ما روابط خوبی نداشتیم و فقط همدیگرو تحمل میکردیم

    سه تا بچه داشتم پسرم تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده بود دخترم در حال تحصیل و پسر کوچیکم که خیلی هم با بچه‌های قبلی متفاوت بود

    در سال 95پسرم تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده بود و دوست داشت که سر یه کاری بره بلاخره یکی از دوستان خانوادگی پیشنهاد داد که ی مغازه تشریفات بصورت شریکی باز کنیم بلاخره با مبلغ کمی که از جانب ما بود و اون آقا هیچی پول نگذاشت شروع کردیم البته اون چک داد

    هفته دوم بحث و جدل شروع شد اون آقا مداوم پسر منو مورد توهین قرار میداد و اونو تحقیرش میکرد من چند بار پا در میانی کردم اما نشد بلاخره ما با وام و قرض نصف اون مغازه رو خریدیم و اون آقا عملا از اونجا بیرون رفت و پسرم شروع کرد به کار کردن خیلی با علاقه کار میکرد کم کم کارش گسترش داد تو خرید و فروش ارزهای دیجیتالی هم مطالعه میکرد و‌کم کم کرونا اومد و مغازه ها تق و تق بود پسرم تو بورس سرمایه گزاری کرد خوب پیش می‌رفت اما کم کم فهمیدیم که باید بورس رها کنیم البته از آموزه های استاد فهمیدم از خدا خواستم که برای پسرم یه کار دولتی پیدا بشه دو روز بعد بطرز شگفت انگیزی ی نفر از مخابرات اومد دم‌درمون و از پسرم خواست که بره اونجا برای کار کم کم من تصمیم گرفتم برای پسرم دستی بالا بزنیم دختری تو فامیل در نظر گرفتیم چندماهی با هم صحبت کردند و من خواستگاری کردم و از اونجا که پسر من آدم خیلی موجهیه اونها خیلی زود قبول کردند در عرض دوماه عقد جاری شد

    من همیشه شکر گزار این رابطه بودم ظاهرا همه چیز عالی بود من فقط طبق آموزه های استاد در حال دیدن آگاهانه زیبایی‌های این رابطه

    دختر خوبی بود زیبا جذاب تحصیل کرده و از یک خانواده عالی اما اینها ظاهر قضیه بود پسر من بشدت از احساس( من کمم)برخوردار بود و مداوم به همسرش باج میداد

    من احساس میکردم اما توجه نمی‌کردم فقط فقط شکر گزاری میکردم

    در همین اثنا ی خواستگار عالی برای دخترم غزل اومد ایشون دکترای مکانیک و عضو هیات علمی دانشگاه بودن و همین موضوع اتفاقات جدیدی به ظاهر تلخی رقم زد

    با دخترم غزل مداوم در مورد نکات مثبت عروسم صحبت میکردم سعی میکردم بهش محبت کنم اما زیر همه اینها ترس ، تأیید گرفتن،باور عدم لیاقت و…

    پسرم از ما دور شده بود

    خسته بنظر میرسید

    بشدت درگیر بود

    و من اصلا نگران نبودم اما شک داشتم که علاقه ای تو چشمای پسرم باشه بخاطر همین بهش پیشنهاد دادیم که دوره عزت نفس استاد از نو کنه

    کم کم پسرم ب من گفت که اصلا قادر با ادامه نیستم و …..

    و از طرفی جهان داشت مارو به مسیر درست میکشوند

    تا اینکه ما که قول خرید ی خانه کوچیک داده بودیم یه خونه خریدیم ولی اون بنده خدا حاضر نشد که مدارکش بیاره برای قولنامه و ثبت سند و گفت من هم از خونه مسکونی شما می‌خوام و هم این خونه ای رو که خریدید چون ما دو دانگ از خونه مسکونی خودمون بعنوان مهریه داده بودیم ب شرط خرید خانه ای کوچیک و واگذار کردن نصف اون خونه برای همسر پسرم

    و از این جا شروع شد

    همسرم قبول نکرد و پسرم هم گفت من نمیتونم این کارکنم

    چون اون خانم می‌گفت تو همه چیز بسپار بمن ،من خودم همه چیز از خانواده ت ب زور میگیرم

    ولی از اونجا که ما مداوم در حال خواستن هدایت از خداوند بودیم براحتی این خانم از پسرم جدا شد

    اونقدر این کار راحت انجام شد

    در تمام اون مدت که دوماه طول کشید ما فقط فقط آگاهانه در حال توجه به نکات مثبت بودیم

    با وجودی که در روزهای محرم بودیم و طبق آموزه های مذهبی که داشتیم باید عزاداری میکردیم ولی ما فقط می‌زدیم و میرقصیدیم و کنترل ذهن میکردیم چون پسرم در وضعیت بحرانی قرار داشت عزاداری من نمیتونست براش کاری کنه

    شبا می‌زدیم بیرون تو باغ و جاده های خلوت میخوندیم و می‌زدیم و میرقصیدیم تا اینجوری ذهن کنترل کنیم ناراحتی نکنیم حرف نزنیم چون اون خانم فامیل بود و خیلی حرفها رد و بدل می‌شد و چون همسرم میاندار بود و از طرفی از قانون چیزی نمی‌دونست مداوم صحبت میکرد ولی ما باید کنترل میکردیم

    این قضیه بقدری راحت برای ما ب اتمام رسید که هیچ کس باور نمی‌کرد یعنی اونها خودشون پیشنهاد طلاق توافقی یاااا قبول پیشنهاد اونها مبنی بر واگذاری دو دانگ از منزل مسکونی خودمون و فروش خونه ای که براشون خریده بودیم و مهاجرت به ی کشور دیگه برای ادامه تحصیل اون خانم و تهیه یک منزل مسکونی بسیار شیک و عروسی لاکچری و …بود و ما طلاق توافقی با عشق قبول کردیم

    و از اون طرف غزل ازدواج کرد یه ازدواجی که زبانزد همه فامیلو دوست و آشنا بود

    اونقدر که من همواره شکر گزاری خداوندم

    اونقدر که با وجود دوری از ما ولی همواره خیالم راحته همواره احساس خوبی دارم

    خانواده همسر غزل جزو خانواده هایی هستند که تعدادشان به تعداد انگشتان‌دست نمی‌رسه

    همسرشون بقدری متین ،با اخلاق ،توحیدی ، عاقل ،مهربان ،اگاه،ثروتمند، و….. هر چه خوبیست آقا دکتر سینا جلیلی یکجا داره

    و رابطه من با همسرم به لطف الله خیلی خیلی بهتر شده

    خیلی شاکرتر شدیم

    پسر کوچیکم که اصلا حاضر نبود برای بهبود وضعیت زندگیش قدمی برداره الان داره تو اسنپ کار می‌کنه بشدت خوشحالم و خوشحاله و مطمینم که هدایت خواهد شد

    پسر بزرگم که بخاطر ترس از همسرش و پدرش تو مخابرات کار میکرد با حداقل حقوق ، تونست با غلبه برترسهاش اونجا رو رها کنه از شغل کارمندی بیاد بیرون و کسب و کار خودش راه انداخت

    الهی شکر

    تونستم با جذبهای عالی ی زمین بخرم و سرمایه گزاری کنم

    الهی شکر خدایا استاد بزرگوارم را به مقام ابراهیم خلیل الله نزدیک کن

    خداوندا درخواست میکنم ما را پیرو توحید قرار بده

    خداوند را شاکرم برای دریافت مقام دانشجویی در دانشگاه توحیدی استاد عباس منش

    پر خیرترینها رو برای این خانواده از خداوند منان خواهانم

    هر چه دارم همه از نزد خداست

    من هیچ چیزی از خودم ندارم

    همه و همه از خداست

    خداوندا منیت ها رو از ما بگیر که ما فقط فقط از تو می‌خواهیم چون همه از اوست

    در پناه یکتا فرمانروای جهانیان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  2. -
    محبوبه ترکمانی گفته:
    مدت عضویت: 3488 روز

    سلام خدمت همه دوستان انرژی دهنده و استاد عزیز و بزرگوار

    می خواستم قبل از اینکه در مورد خودم و نتایجی که از این سایت گرفتم رو براتون توضیح بدم تشکر کنم از این ایده خلاقانه که موجی از انرژی رو به ما منقل میکنه ،به قول خانم راداکبری

    هرکامنت قلب آدم رو گشوده تر می کنه .

    من حدود دوسال پیش با پیشنهاد یکی از دوستان با محصولات استاد عباس منش آشنا شدم ، قبل از اون تلاش های بسیار زیادی انجام دادم که بتونم به آرامشی که دوست دارم دست پیدا کنم در همین راستا برای ادامه تحصیل در مقطع ارشد رشته روانشناسی را انتخاب کردم که شاید بتونم به چیزی که میخوام دست پیدا کنم ولی متاسفانه نشد ، بنابراین شروع کردم به مطالعه کتاب های در زمینه موفقیت و روانشناسی تا شاید جواب سوالات خودم را از این طریق بدست بیارم ، همچنان مشغول این امر بودم که با استاد از طریق خرید محصول عشق و مودت در روابط آشنا شدم و این یک شروع برای تحول در زمینه شخصیت و آرامش من شد و به آموزه های دست پیدا کردم که تا آن موقع به رغم تلاش های زیاد نتونسته بودم به آنها برسم ، بعد از محصول عشق و مودت ، محصول دستیابی به رویاها و سپس قانون آفرینش و جهان بینی توحیدی و عزت نفس رو تهیه کردم که هر کدام سرشار از نکات بسیار ارزشمندی بود که آرامش زیادی را در وجودم ایجاد کرد و درهای از سلامتی و خوشبختی را به رویم باز کرد و آنچنان روابط عالی با خدای خودم تجربه کردم که با هیچ زبانی قابل وصف نیست ، در کنار این محصولات ، از فایل های رایگان استاد هم استفاده کردم و همچنان این امر ادامه داره چون آنها به اندازه محصولات سرشار از مطالب آموزنده هستند ، من بعد از چندین سال تونستم به آن آرامشی که علی رغم تلاش های زیاد نتوانسته بودم در خودم ایجاد کنم ، رسیدم و این یعنی آغاز تحول من ، افزایش عزت نفسم ، روابط عالی با همسر و دخترم ، ایمان به توانایی ها و اینکه زندگی من در دستان خودم هست و این یعنی لذت بردن از زندگی

    بسیار ممنونم از دوستان پر انرژی ام که همواره با نوشتن کامنت های بسیار ارزشمند ، قانون های استاد رو به یادآوری می کنند، آرزو میکنم همیشه شاد ، سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
    • -
      نرگس پرورش گفته:
      مدت عضویت: 2522 روز

      سلام بر خواهر نازنین عباس منشی ام 🌸

      محبوبه ترکمانی عزیزم 🌼

      خدا رو شکر می کنم که باز هم مثل همیشه وقتی شاگرد آماده باشه استاد از راه می رسه. 🙏🙏

      تحسین تون می کنم برای این استمرار در خرید و استفاده از محصولات و تعهد تون برای تجربه ی “آرامش”. 👏👏

      یقین دارم تا این لحظه نتایج بسی برای شما که انسان متعهدی هستید بزرگ تر شده.

      خدا رو شکر می کنم 🙏

      و از خداوند برای همه مون طلب هدایت به سمت زیبایی ها و آگاهی ها رو دارم. 🙏💙

      دوستتان دارم ❤️

      خداوند عاشق شماست ❤️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    منصوره ابطحی گفته:
    مدت عضویت: 4309 روز

    به نام خدا

    عرض سلام و تشکر دارم از سایت بسیار خوب و استاد بزرگوار، و سلام عرض می کنم به همه دوستانی که در محیطی صمیمی اتفاقات خیلی خوب زندگیشونو بازگو می کنند تا هم راه و هم انگیزه ای برای سایر دوستان باشد. من در حدود دو سال پیش در حالی که ترم سوم ارشد را سپری می کردم با سایت عباس منش آشنا شدم. دقیقا در این دوره من دوره آفرینش رو خریداری کردم و گام های اول رو برای تغییر در زندگیم برداشتم. در این زمان من به شدت در تلاش بودم که بدون آزمون دکتری و از طریق قوانین استعداد درخشان به مقطع دکترا بروم. دقیقا به همان شیوه ای که توانسته بودم به مقطع ارشد بروم. اما من با مشکل و به عبارتی با تغییر قانونی در این زمان مواجه شدم. چرا که درست در سالی که من دوره ارشدم را آغاز کرده بودم قانون را تغییر داده بودند. قانون بدین شکل شده بود که تنها افرادی مجاز به استفاده از سهمیه دکترا بدون آزمون بودند که جزء 3 نفر اول کلاس قرار می گرفتند. حال آنکه من دقیقا با 2صدم اختلاف در رده چهارم کلاس قرار داشتم. اما من که با قوانین جهان آشنایی پیدا کرده بودم شروع به نوشتن آن چیزی کردم که می خواستم و مدام در ذهنم می گذراندم که به قول استاد هر آن چیزی را که به تو گفتند قانون است باور نکن چون آن فقط یک باور است. من به نوشتن خود ادامه می دادم و مدام می نوشتم که قانون عوض می شود و من هم می توانم از سهمیه بدون کنکور استفاده کنم. این شد که من روزی به دانشگاه رفتم و دوباره درباره شرایط دکترا سوال کردم و گفتند این مسئله قرار است دوباره در وزارت علوم موردبررسی قرار گیرد. من هم خیلی خوشحال شدم از این که قانون در حال جواب دادن است. این شد که با پیگیری های زیاد شماره وزارت علوم را پیدا کردم و خود به آنجا زنگ زدم و از صحت مسئله مطمئن شدم. فهمیدم که در چه روزی جلسه تشکیل می شود. در روز جلسه زنگ زدم و گفتند تکلیف این مسئله هنوز معلوم نشده و قرار است در هفته آینده معلوم شود. من دوباره در هفته آینده تماس گرفتم و با خبر خیلی وبی روبرو شدم. بلللللللهههههه قانون جواب داده بود. قانون به نفع من در همان سال عوض شد و من هم شامل افرادی شدم که می توانست از سهمیه دکترا بدون کنکور استفاده کند. چون در قانون جدید همه کسانی که معدل بالای 17 داشتند شامل این قانون می شدند. در تمامی این روزها که حدود 2 هفته بود من مطمئن بودم این اتفاق می افتد چون حرف استاد را به عنوان یک قانون باور کرده بودم. مثال استاد از دختر خانمی که می خواستند به فرانسه بروند.

    مثال دوم من نیز از دوران تحصیلی ام است. من بعد از دفاع از پایان نامه ارشد خود می بایست مقاله ای 2 نمره ای برای تکمیل نمره پایان نامه به دانشگاه تحویل می دادم. درست در سالی که من در حال نوشتن پایان نامه بود در طی اطلاعیه ای دانشگاه فرصت تحویل مقاله را برای دانشجویان ورودی بعد از من از 1 سال به 6 ماه تقلیل داد. حال آنکه این قانون شامل حال من نمی شد. چون مربوط به ورودی های بعد از من بود. لذا من با خیال راحت که وقت دارم از پایان نامه خود دفاع کردم. اما زمانی که می خواستم مقاله خود را شروع کنم گفتند تو 6 ماه وقت داری و حرف مرا که من 1 سال وقت دارم نپذیرفتند و گفتند اگر مدرکی داری بیاور تا ما حرف تو را قبول کنیم. باورتان نمی شود چون برای خودمم خیلی شگفت زده بود. من در دفترم سناریو پیدا کردن مدرکی برای تأیید حرف خودم را نوشتم و فردا که به دانشگاه رفتم دقیقا همان اتفاق برای من رخ داد. من به راحتی آن سند را برای تأیید حرف خودم که 1 سال وقت دارم را پیدا کردم و وقتی به مسئولین دانشگاه نشان دادم بسیاربسیار از دیدن آن تعجب کردند و به من و سایر دوستان هم ورودی ام 1 سال وقت برای تحویل مقاله دادند. و من توانستم با اتکاء به قانون آفرینش در زمینه تحصیلات و سایر حوزه های زندگی ام به هر چه خواسته ام برسم. در تمامی لحظات باور دارم آن چیزی را که می نویسم انرژی خارق العاده ای برای ایجاد شدن پیدا می کند.

    اما روش آشنا شده من با سایت عباس منش از طرق خواهرم بود که در دوره تندخوانی استاد عباس منش شرکت کرده بودند و من زمانی که برای استفاده از بسته تند خوانی اسم ایشان را سرچ کردم با دیگر محصولات ایشان آشنا شدم که بسیار بسیار در زندگی خودم و خواهرانم اثرگذار بوده و هست. در نهایت از همه دوستان و از استاد عباس منش کمال تشکر را دارم که محیطی سرشار از انرژی های مثبت را فراهم کرده اند. از خداوند هم بسیار بسیار سپاسگزارم که مرا در چنین محیطی قرار داد تا روز به روز شاهد پیشرفت خود و سایر هم فرکانسی هایم باشم. با آرزوی توفیق روز افزون برای همه، شاد .. موفق.. سلامت و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  4. -
    سمیه امیری گفته:
    مدت عضویت: 4322 روز

    سلام استاد عباس منش عزیز

    و سلام به همگی دوستان

    قلباً و بسیار عمیق سپاسگزارم برای آشنایی با شما استاد گرامی و استفاده از محصولات علمی، پر از آگاهی و با کیفیت سایت عباس منش.

    من سمیه امیری، کارشناس ارشد فیزیک، 34 ساله هستم که در پروژه تحقیقاتی به عنوان پژوهشگر مشغول فعالیت هستم. استفاده از محصولات شما، چه محصولاتی که مجموعه صحبت‌های شما است و چه کتاب‌های صوتی که از سایت شما تهیه کردم، همگی درهای بسیاری از آگاهی‌های ناب و ارزشمند آفرینش را به سوی من باز کرد. من دختری معتقد به دینم هستم، و از وقتی که خودم را شناختم، گرایشی به افرادی که محبت پیامبر اسلام و امامان معصوم در دلشان بود، را داشتم. البته ظاهر مذهبی ندارم و متعصب هم نیستم. بسیار ساده با دین و مسایل آن برخورد میکردم.

    صحبت‌های شما و بیان و معنایی که شما بسیار ساده، و دلنشین از قرآن و مفاهیم آن می‌گفتید، در دل و جان من می‌نشست، و بدون مقاومت، دلم و عقلم آنها را می‌پذیرفت. بینش و احساس فوق العاده‌ای که من با استفاده از محصولات شما نسبت به پروردگار عالم پیدا کردم، و تا حدودی یاد گرفتم تا معنا و حقیقت آیات قرآن را متوجه بشم، تجربه‌ای بود که تا به حال تجربه نکرده بودم. من دوست دارم که بتوانم سپاسگزاری واقعی خودم را برای دریافت این آگاهی‌ها در برابر پروردگارم به جا بیاورم.

    من در استفاده از همه این محصولات، دنبال ایجاد آرامش در خودم بودم. مسایلی که در محل کارم برای من اتفاق می‌افتاد، و تقریبا بسیاری از آنها را برای اولین بار تجربه می‌کردم، و نمی‌دانستم که چطور باید با این مسایل رو به‌رو شوم، نیاز به یادگیری را در من بیشتر می‌کرد. به دنبال حل این مسایل، بسیار ساده و یکدفعه‌ای از طریق یکی از دوستان عزیزم با گروه تحقیقاتی عباس منش آشنا شدم.

    استفاده از محصولات شما، علت اصلی اتفاقات زندگی را برای من روشن کرد. وقتی علت را میدونی، دیگه گنگ نیستی که چرا این اتفاق افتاد، این حال خوبی به فرد میده، حالا که علت را میدونی، می‌تونی همت کنی، تعهد داشته باشی و مشکلات را حل کنی.

    برای مثال من برای مدت یک ماه، دردهای بسیار وحشتناک کوتاه مدتی را در ناحیه معده احساس می‌کردم، وقتی درد داشتم، علاوه بر تحمل این درد وحشتناک، همش از خودم می‌پرسیدم که علت‌اش چیه؟ و این ندونستن، درد من را بیشتر می‌کرد. به پزشک مراجعه کردم، و بعد از سونوگرافی متوجه شدم که سنگ صفرا دارم، که گاهی جلوی مجرای صفرایی را می‌گیره و این درد را باعث می‌شه. این آگاهی حس خیلی خوب بود، زیرا وقتی درد داشتم، دیگه می‌دونستم علت اصلی چیه و صد جور فکر منفی نمی‌کردم. این آگاهی ذهن من را آروم می‌کرد. با توجه به روشن شدن علت دردم، کاملا و با اطمینان می‌تونستم برای درمان و جلوگیری از درد، اقدام کنم. قدرت کنترل درد صفرام در من بیشتر شده بود. می‌دونستم چه باید بخورم، و چقدر باید بخورم، تا از بروز درد جلوگیری کنه.

    حالا الان هم که در زندگی روزمره متوجه علت بسیاری از اتفاق‌ها شدم، احساس بهتری دارم.

    البته در این سه سال متوجه شدم، تغییر باور و تعهد به دانسته‌هامون کار راحتی نیست.

    این آگاهی‌ها باعث شده، عزت نفس بیشتری داشته باشم، وابستگی من را به دیگران کمتر کرده و احترام بیشتری برای خودم و دیگران قایل هستم. فرد آروم‌تری شدم، و عکس العمل‌های شدید کمتر از من بروز می‌کنه. برای همین شرایطی که دارم، تلاش می‌کنم تا قدردان باشم. دارم یاد می‌گیرم از همه موهبت‌هایی که همین الان دارم لذت ببرم.

    اعتمار به نفسم در محل کارم بیشتر شده، و تلاش می‌کنم تا از عهده کار تخصصی خودم بربیام. در این مدت اتفاقات جالبی را برای خودم جذب کردم. برای مثال پارسال عید جواب کنفرانسی که در آن ثبت نام کرده بودم، آمد، و دو تا از دوستانم در آن پذیرفته شدند. این کنفرانس در کشور برزیل برگزار می‌شد و من خیلی خیلی دوست داشتم که بتونم حضور داشته باشم. جذابیت سفر به برزیل به همراه دیدن و صحبت با دانشمندهای بزرگ رشته من، اشتیاق زیادی در من به وجود آورده بود. جواب کنفرانس آمده بود و دیگه امکان تغییر آن نبود. اما من اطمینان داشتم که یکی از لایق‌ترین و بهترین و مرتبط‌ترین افراد در ایران برای حضور در این کنفرانس هستم، واقعا این جملات را باور داشتم. همش به دوستام که از پذیرفته نشدن من ناراحت بودند، می‌خندیدم و می‌گفتم که منم میام. این مسئله را با رئیس طرح‌مون در میان گذاشتم، و ایشان بقدری با روی باز گفته‌های من را تصدیق کرد (شاید این نوع رفتار ار تا حالا با هیچکدوم از همکارا نداشتند) و ایمیلی به برگزارکننده‌ها ارسال کرد و من دو روز بعد به راحتی دعوت نامه شرکت در این کنفرانس را با تامین هزینه‌های مالی‌ام دریافت کردم. دعوت نامه را روی صفحه نماش کامپیوترم باز کردم، و به دوستم گفتم، میشه کمک کنی تا بفهم این متن چی میگه. می‌خواستم دوستم را غافل‌گیر کنم. قیافه دوستم وقتی دعوت نامه را دید، بسیاد دیدنی بود و برای من بسیار بسیار لذت بخش که من آگاهانه این اتفاق را جذب کرده بودم.

    در مدت کمتر از دو ماه، در یک کنفرانس بی‌نظیر دیگه در ایتالیا پذیرفته شدم، با تامین هزینه‌های مالی توسط خود کنفرانس. با همه وجودم هر وقت یاد آن تجربه بی نظیر میوفتم، شکر می‌کنم. به نظر خودم، این هم به دلیل اینکه من خودم را لایق حضور در این کنفرانس می‌دونستم، و بسیار انگیزه داشتم و قدردان دریافت این فرصت بودم، که برای من اتفاق افتاد.

    من با حال بهتر، و آرامش و شادی که برای کسب این آگاهی‌ها بدست آوده بودم، ناراحتی صفرام را هم بر طرف کردم. من عاشق ماه رمضان هستم، و دو سال گذشته به دلیل ناراحتی صفرام، پزشک اجازه روزه به من نمی‌داد، و من هم جرات روزه گرفتن نداشتم. اما امسال آنچنان قدرت ذهنی داشتم، که با درصد بالایی مطمئن بودم که می‌تونم روزه بگیرم، و سلامتی من هم حفظ میشه. باورم داشتم که خدا من را به سلامت در ماه رمضان حفظ می‌کنه و به سلامت از آن خارج میک‌نه، و خدا رو شکر، همین باورها ماه رمضان قشنگی را برای من خلق کرد. در حقیقت با استفاده از محصولات شما، الان با لذت و درک بیشتری اعمال دینی را انجام میدم، و بیشتر از گذشته علت و معنی انها را می‌فهمم.

    سال گذشته مادر بزرگ عزیزم فوت کردند. به دلیل اینکه مادرم شاغل بودند، ایشان من را بزرگ کرده بودند، پس می‌تونید حدس بزنید که چقدر دوستشون داشتم و بهشون وابسته بودم. همه آگاهی و بینشی که صحبت‌های استاد عباس منش به من داده بود، باعث شد که با توکل به خدا نگاه درست‌تری به این اتفاق داشته باشم، و بتونم زندگی را ادامه بدم.

    من می‌بینم که هر جا که آگاهانه برای خلق روز زیبایی افکارم را بر روی نکات مثبت متمرکز می‌کنم، همه چیز خوب پیش میره.

    من تاکیید استاد را مبنی بر اینکه، باید متعهد بود، وقت گذاشت، امید داشت، و باور کرد، را کاملا قبول دارم. امیدوارم زندگی روز به روز دریچه‌های زیباتری از آگاهی را به روی من باز کنه. احساس می‌کنم لذتی بالاتر از دریافت آگاهی‌های آفرینش و لمس آنها وجود نداره.

    دوست داشتم، برای بیان سپاسگزاری خودم، حتی اگه خیلی نوشته‌های من پیوسته نباشند هم، برای شما بنویسم. آرزوی سلامتی، ایمان، عشق، ثروت، و لذت بردن از زندگی را برای شما استاد عزیز، گروه شما، و بقیه دوستان دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
    • -
      علی جوان گفته:
      مدت عضویت: 4207 روز

      دوست خوبم سمیه امیری سلام و سپاس

      در برابر موفقیت هایی که شما در زندگی با تغییر باورهاتون به دست آورده اید فقط باید گفت : سپاسگزارم.

      حضور در جوامع علمی زیبنده شماست.

      هر چی آرزوی خوبه مال تو …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      محمدحسین پیش بین گفته:
      مدت عضویت: 4161 روز

      سلام خانم سمیه امیری عزیز

      قسمتی از زندگی زیباتون رو که نوشته بودید خوندم. خیلی خوبه که شما فیزیک می خونید چرا که شاید بیشتر از ما ارتباط قوانین فیزیکی و متافیزیکی رو می فهمید. من یکی از موضوعاتی که خیلی برام توی ریاضی جذاب بود مسئله حد بود و اینکه می شه برای جایی که بی نهایت حضور داره ، میل کردن به مقادیری ثابت رو فهمید. احساس کردم شما که ریاضی و فیزیک خوندید منظورم رو به خوبی درک کنید. باز از پیچیدگی ها می گذرم و به سادگی موفقیت هاتون رو تبریک می گم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    نعمت اله صادقی گفته:
    مدت عضویت: 2939 روز

    سلام دوستان من تقربا 9 ماهه با این خانواده صمیمی همراه هستم و الان هم که مشتاق نوشتن نتایجم شده ام دلیلش این بوده که باور دارم با دیدن و توجه به نکات مثبت زندگی ام و سپاسگزاری بابت آنها موجب جذب بیشتر از آنه می شودحالا من مینویسم و او می گوید چون من هیچ ایده ای ندارم چی بنویسم حالا که فکر می کنم و تقویم ذهنی ام را از اردیبهشت ماه 97 تا الان نتایجی که کسب کردم آرامش وصف نشدنی و اعتماد و ارتباط عمیقی است که با خدا پیدا کرده ام و درسهایی است که با برخورد به تضادهای زندگی ام از قبیل حساب کردن رو افراد و سرمایه گزاران و شکستم در زمینه شغلی ام بود که باعث شد این درس را بگیرم که فقط روی خدا حساب کنم اونم چجوری همون روزا با فایل فقط روی خدا حساب کن برخوردم و اولین بار که شنیدم بارها اشک ریختم و فریاد زدم و توبه کردم و آن روزی که با باورهای محدود کننده ام همیشه سعی برآن داشتم که محصول بفروشم حتی نسیه و قسطی که به تضادهایی برخوردم که برام درسی بزرگ شد که من را بسوی فایل فراوانی استاد حمایت کرد و وقتی باز بخاطر محدود بودن باورم ماشینم را فروختم و مقاومت میکردم تا جای چاله های باور محدود کننده قبلی که باعث شده بود روی دیگران حساب کنم و حتی قسطی و نسیه بخرم و قسطی و نسیه بفروشم ولی باز چون خلاف قانون بود به تضاد برخوردم و باز به سمت فایل فقط روی خدا حساب کن و فایل فراوانی هدایت شدم و باز به سمت کامنتهای مرتبط به قانون تکامل در عقل کل هدایت شدم و تازه یاد گرفتم که برای ساختن ثروت نیاز به سرمایه اولیه نیست و فقط باید طبق قانون برم جلو طبق قانون مالک و قدرت اصلی را فقط خدا بنامم به سیستمی بودن جهان ایمان بیاورم و قرآن را با دیدگاه درست مطالعه کنم و قانون تکامل را رعایت کنم و من بعنوان انسان تنها با سپاسگزاری و دیدن نعمتهایی که در حال حاضر دارم به کسب ثروت کنم بیدار شدم البته هنوزم فکر میکنم خواب آلود هستم چون هنوز هم روح من تشنه است نتیجه من این بود که یه مغازه کوچیکتر یه جایی که خدا بهم الهام کرد بدون سرمایه نقدی ولی با کوله باری از درس و آگاهی که از طریق استاد بهم رسید باز کردم هنوزم به تضادبرمیخورم ولی حالا میگم چه باوری بسازم که از این تضاد بتونم ثروت کسب کنم خیلی جالبه خیلی جالبه تازه فهمیدم که اسلام یعنی چی؟

    نتیجه من تا الان تو این 9 ماه این بوده که هرشب که میخوام بخوابم مثل بچه کوچولویی که باباش بهش قول داده که فردا صبح که بشه واسش دوچرخه میخره ذوق دارم که فردا میخواد چه اتفاق خوبی برام بیفته ؟ چه انسان خوبی را می خوام ببینم ؟ خدا چی میخواد برام الهام کنه ؟ و پیش خودم برای یوالهایی که همین الان گفتم رویا میچینم و میگم فلان اتفاق خوب رو میخوام و فلان مدل آدم با فلان ماشینش و شخصیت و شغل و موفقیت را ببینم و یا خدا درمورد فلان موضوع فردا هدایتم میکنه آره دوستان من منتظر نتایج مالی هستم و باور دارم که ثروت بی نهایتی تو راهه چون الان احساسش میکنم دلیل احساس خوبم هم همینایی که نوشتم البته خودتون خوب می دونید که کلمات از بیان احساس خیلی قاصرند و نمیشه احساس رو تو چند خط خلاصه کرد وایییییییییییییییییییییییییییییییییی چقدر منتظرم که بالای پروفایلم بنویسه که نعمت اله صادقی مدت عضویت 365 روز و باز بیام و ازنتایجم بنویسم با تشکر ازهمه شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
    • -
      نعمت اله صادقی گفته:
      مدت عضویت: 2939 روز

      سلام دوستان گلم، 365 روز هم گذشت و الان سن من 412 روزه و بهتون قول داده بودم که از نتایجم بنویسم

      نتایج من :

      جایگاه بسیار عالی در حوزه فروش اینترنتی و تعمیرات و خدمات تو شهرمون کسب کرده ام و باورهای بی نظیری دارم که می توان بدون سرمایه ثروتمند شد، به هر بعدی از زندگی با دیدگاه هم خوب زندگی کنیم و هم کمک کنیم جهان جای بهتری برای زندگی دیگران باشد نگاه میکنم و از زندگیم کاملا لذت می برم، از لحاظ مالی هم به حمد الهی در حال پرداختن معوقات هستم و زندگی خیلی نورانی دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      کیمیا قاسم پور گفته:
      مدت عضویت: 3295 روز

      سلام دوستم

      با کامنت های قشنگ شما و تجربه هایتان به ذهن ما سوهان میکشید

      و روح ما را بیشتر به خود واقعی اش نزدیک میکنید

      از کامنت زیبا شما ایده ای به ذهنم خورد تا اجرایش کنم

      و از نتایجش حتما در اینجا مینویسم

      با خودم فکر میکردم این خاسته شما چقدر به اسم زیبات میاد

      نعمت الله?

      زندگیت مثل اسمت پر از نعمت و برکت

      در پناه الله یکتا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      حامد امیری گفته:
      مدت عضویت: 2783 روز

      سلام به آقای صادقی عزیز

      خیلی خیلی خوشحالم که میاید و از نتیجه هاتونو باورهاتون می نویسید. من کامنت های شما رو میخونم و میدونم که چقد عالی دارید روی خودتون کار میکنید. و دیدگاههای شما پر از امید و عشقه.

      از خداوند سپاسگزارم که منو به این جمع صمیمی هدایت کرد.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      طیبه مرادی گفته:
      مدت عضویت: 3315 روز

      به نام خدای مهربان

      آقای صادقی عزیز این نوشته های شما خیلی بر دلم مینشیند و گاه اشک در چشمانم حلقه میزند بوی توحید ویکتا پرستی را در کلام ونکاهتان ونوشته های تان مشهود است .

      عالی آفرین بر شما و خدای بزرگ شما وخوشحالم خیلی وبراتون آرزوی موفقیت های بیشتری در تمام جنبه ها را دارم .

      برای جوابی که در فایل امسال را با باورهای عالی شروع کنیم گذاشتید سپاسگزارم .من پیغامی را دراین پیام میبینم از سمت خدا هنوز می‌خوام بدانم خداوند چه میخواهد راجب کدام درخواستم با من حرف بزند خدایا هدایتی کن تا منظورت را بیشتر درک کنم .

      سپاسگزارم و ممنون بخاطر همراهی صادق پاک و با نجابتی مثل شما .

      در پناه الله یکتا و مهربان ???

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    امیر بیات گفته:
    مدت عضویت: 2488 روز

    به نام رب تنها فرمانروای جهان

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته بزرگوار

    من اینجا تغییرات خودم رو مینویسم تا هم خودم برای خودم الگو بشم هم برای دیگران.

    من از انتهای سال 97 با شما اشنا شدم و تغییرات من در کمتر از یکسال خودشو نشون داد.

    من در اون سالها در جایی کارمیکردم که اصلا محل کارم رو دوست نداشتم یه خشم و نفرت و کینه به مدیران داشتم با خودم در صلح نبودم همش احساس میکردم تو جایگاه واقعی ام نیستم من مهندس هستم چرا باید با کارگرها باشم و از این حرفها، خوب انصافا شرایط و محیط کاری هم مناسب نبود رابطه عاطفی من با پارتنرم اصلا خوب نبود وابستگی شدید ضعف در اعتماد به نفس و..

    وقتی با استاد اشنا شدم سال 98 یه معجزه ای رخ داد به طرز عجیبی بهم پیشنهاد همکاری در شرکت مهندسی شد و من کارم رو تغییر دادم توی اون یک سال هم با خودم در صلح قرار گرفته بودم حالم خیلی بهتر شده بود با همکارا خیلی بهتر برخورد میکردم و

    … خلاصه محل کارم رو تغییر دادم داشتم از زندگی لذت میبرم همینجوری فایل های استاد رو گوش میکردم وقتی این بیماری فراگیر اومد من توی اون دوسال بر خلاف اکثریت در بهترین وضعیت روحی و روانی بودم و خداروشکر مریض هم نشدم رفتم جلوتر توی این چندسال چندبار محل کارم رو تغییر دادم و شرایطم رو بهتر کردم طوری که نسبت به دوسال پیش درامد من 8 برابر شد و ماشین و موتور سیکلت صفر خریدم و دقیقا دوسال پیش با شخصی اشنا شدم که یکی از بهترین پارتنرهای جهان هست با اینکه شناختی نسبت به قانون نداشت ولی خیلی خوب در بسیاری موارد قوانین رو اجرا میکنه و دراکثر مواقع در فرکانس مناسب هست ما عقد کردیم و الانم ازدواج.

    ما دوتایی تو این شرایط که همه مینالد یه خونه مناسب گرفتیم (جالبه بگم چندوقت پیش عزیز دلم بطوراتفاقی پیامی از من پیدا کرد که من توی اون پیام تصویر کلی خونه ای که الان گرفتیم رو تشریح کرده بودم و الان دقیقا توی همون خونه که تصویر سازی کردم داریم زندگی میکنیم و این واقعا معجزه اس, خدایا شکرررررت)کلی وسایل خونه گرفتیم و در نهایت یه جشن عالی طوری که همه فقط تعریف میکنند از مراسم ما، اینم بگم تمام این کارا هم خودمون انجام دادیم با پولی که نمیدونم خدا چجوری از در و دیوار برامون فراهم میکنه و الان سه ماه مستقل شدیم و داریم از زندگی لذت میبریم و دنبال پیشرفت بیشتر هستیم. اینم بگم ما یک سال و دوماه هست بصورت مداوم ورزش میکنیم و رژیم مناسبی داریم و از لحاظ جسمی هم بسیار مناسب و عالی شدیم در کل لایف استایل خوبی داریم.

    افکار مناسب و حال خوب ، ورزش ، تغذیه مناسب، ثروت خوب و… خدایا صد هزارمرتبه شکرت.

    خدایا ما رو همیشه در مسیر و مدار مناسب قرار بده.

    این ردپا رو گذاشتم تا برای خودم و دوستان الگوی مناسب بشه که یه فرد در عرض 5سال شخصیتش رو با این اموزش ها کوبید و از نو ساخت و واقعا خدا راضیم کرد و از ته دلم سپاسگزارم و ازش همچنان بیشتر و بیشتر میخوام.

    استاد جان من همیشه میگم شما پیامبر زمان ما هستی دوستت دارم از ته دلم️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
  7. -
    رحیم گفته:
    مدت عضویت: 3809 روز

    سلام استاد خوب و نازنین.شغل من تاسیسات و مکانیک ماشینهای صنعتی هست که تو یک شرکت خصوصی کار می کنم. روزی 12 ساعت سر کار هستم و همه ی امیدواری من از روزی شروع شد که یک فایل صوتی استاد با عنوان چگونه درآمد خود را در عرض یک سال سه برابر کنیم رو توی تلگرام دریافت کردم. اون فایل رو من شاید بیست بار گوش کردم و تعهد دادم بصورت کتبی که درامد خودم رو سه برابر کنم . با سایت استاد آشنا شدم و با اینکه ایمیل هم نداشتم و برای عضویت باید یک نشانی اینترنتی داشتم که با کمک برادرم این کار انجام شد و من عضوی از این گروه بزرگ و صمیمی شدم.خیلی خوشحال بودم ولی بدلیل اینکه تخصصی تو اینترنت و کامپیوتر نداشتم بخاطر اشتباه تایپی نتونستم وارد سایت بشم که این مشکل توسط همکاران خوب استاد حل شد و من ابتدا ی کار نوشته ها ی استاد رو می خوندم و چون طبع شعری هم تو وجودم دارم خیلی لذت می بردم و به یک احساس بسیار خوبی می رسیدم.همونطور که استاد گفته بود درخت و گل و خاک و همه ی انسانها رو میدیدم و حس می کردم که من جزیی از اونا هستم و اونها هم جزیی از من هستن.بعد از دو هفته تو کانال تلگرام استاد عضو شدم و اپلیکیشن رایگان دستورالعمل ثروت رو از برنامه ی بازار دانلود کردم و جالبه که من چند سال بود آرزو داشتم یه لپ تاپ داشته باشم و تقریبآ دو ماه بعد از اینکه هر هفته فایلهای ده دقیقه ای استاد رو از اپلیکیشن دانلود می کردم و تمریناتی مثل تکرار جمله های نوید بخش و ایمان پیدا کردن و … انجام میدادم حتی تو شیفت شب. تونستم یک لپ تاپ بگیرم.البته کارکرده ست ولی خیلی بهم کمک کرده تا حالا کارهای زیادی باهاش انجام بدم و یاد بگیرم.وقتی تو این سایت وارد می شدم همیشه دوست داشتم محصول روانشناسی ثروت 1 رو بخرم ولی از اونجا که یک پسر دو ساله داشتم و یک پسر سالم دیگه خداوند بهم داد که بزرگترین لطف و عنایت خداوندرو با قلبم احساس کردم و بخاطر عظمت و بخشندگی پروردگار م گریه کردم و اشک شوق ریختم و باید به هزینه ی مراقبت و نگهداری اونها هم توجه می کردم محصولاتی مثل قانون تضاد و قانون آفرینش جلسه ی اول و دوم رو که قیمت پایین تری داشتن رو خریداری کردم و اونها رو منتقل کردم تو گوشی تلفن همراهم و هر روز گوش می کردم.تو جلسه ی دوم قانون آفرینش فهرست آرزوهام رو نوشتم که اولین هدفم خرید یه ماشن 206 و ….. بود و من هرشب یا موقعی که فرصت میکردم یک پژو 206 تجسم می کردم که شرایطم برای خرید ماشین با تمریناتی که از روی کتابهای صوتی قهرمان و معجزه ی سپاسگذاری انجام دادم مهیا شد که با مشورت چند نفر از خرید 206 منصرف شدم و یک ماشین ارزونتر گرفتم .می تونم بگم که نویسنده ی کتاب بهترین اسمی رو که به نظر من می تونسته روی کتاب معجزه ی سپاسگذاری بذاره گذاشته چون این کتاب واقعآ تو زندگی من تاثیر گذاشت و منو از یک آدم پرخاشگر به یک انسان آرام و سر شار از آرامش تبدیل کرد .همینجا از گوینده های کتابهای صوتی استاد تشکر می کنم و آرزو می کنم همیشه شاد باشن. الآن سه ماه هست که دارم هدفهام رو هر روز می نویسم و هر روز به خودم یادآوری می کنم که خواسته هام چه چیزایی هستن. چون طبق قانون باید فقط به خواسته ها توجه کنم و بی خیال ناخواسته ها بشم.تا بهم الهام بشه و راهم رو پیدا کنم که چند مورد الهاماتی مثل یاد گیری رشته های تخصصی شده سر فرصتش اونها رو هم می گم.یادم هست که استاد راجع به الهامات صحبت می کردن در جلسه ی ششم هدف گذاری و من دیروز به طور اتفاقی و کاملآ ناخواسته توی محل کارم یه قرآن کوچیک رو باز کردم و سوره ی زلزال اومد که نوشته بود و زمانیکه زمین را با شدیدترین لرزشش بلرزانند و زمین بارهای گرانش را بیرون بریزد و انسان بگوید زمین را چه شده است آن روز است که زمین اخبار خود را باز می گوید چون پروردگارت به او وحی کرده است. دوباره فایل هدف گذاری رو گوش کردم و ایمان پیدا کردم که هیچ چیز در این جهان با این همه عظمت و ثروت اتفاقی نیست و همه شرایط فقط تو رو به سمت خواسته هات هدایت می کنن.حتی من کتاب معجزه ی سپاسگذاری رو زمانی تهیه کردم که دو هفته هر روز تو هدفهام می نوشتم که می خوام از این همه نعمت و رحمتی که خداوند بهم عطا فرموده بیشتر سپاسگذاری کنم و این کتاب هدیه ی خداوند بود به من و آرامش دوران کودکی من رو به من هدیه داد و راه و روش قدردانی و جذب تمام ثروتها و اتفاقات خوب رو بهم یاد داد. یکی از هدفهای من دیدن آقای عباس منش هست و همینجا از زحمات و تلاششون سپاسگذاری می کنم .برای همه ی شما دوستان آرزوی سلامتی و موفقیتهای بسیار بزرگ رو دارم خدا نگهدارتون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
  8. -
    مهسا سالاروند گفته:
    مدت عضویت: 1364 روز

    بنام خدای مهربان .

    سلام استاد عزیزم ،تصمیم گرفتم روزی یک فایل از سری فایل های باور های ثروت ساز گوش بدم نت برداری کنم و بارها و بارها گوششون بدم ،تا به امیدخدا هم تکاملم طی بشه و هم نتایجمو از فایل های رایگان اول بگیرم و بعد برم و روانشناسی ثروت 1 بخرم.

    نحوه ساختن باور ،اینکه بریم الگو هایی رو تو هر زمینع ای که خواستمون هست پیدا کنیم و شروع کنیم بیوگرافی های اونارو خوندن من با دیدن این فایل ،تصمیم گرفتم در زمینع ثروت (بیل گیتس،ایلان ماسک،جف بیزوس )

    و در زمینه حوزه کاری خودم برم و موفق ترین نقاشانی که از این حوزه پول درآوردن و پیدا کنم تو گوگل و اونارو تحسین کنم و ازشون یاد بگیرم .

    یکی دیگع از خواسته هام مهاجرت کردن ،تصمیم گرفتم دختران و ادمای موفقی رو پیدا کنم که مهاجرت کردن و کلی اونجااا ثروت ساختن .

    وقتی الگو هارو به ذهنم نشون میدم استاد مقاومتش کمتر میشه و افسارش تو دستم قرار میگیره.

    با این الگو ها باور میکنم همونطور که بقیه تونستن منم میتونم با همین شرایط و پولی که دارم ،هرچیزی که میخوامو خلق کنم.

    ممنون از این فایلتون ،به خودم قول دادم تا هر فایلی رو 5 بار یا بیشتر گوش بدم و بعد برم برای فایل بعدی.

    در پناه خدا باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
  9. -
    کامران صابری گفته:
    مدت عضویت: 3954 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیز آقای عباس منش،طبق درخواستتون خواستم منم موفقیت های خودم رو برای شما و برای خانواده ی صمیمی عباس منش بازگو کنم،امیدوارم قوت قلبی باشد برای دوستان.

    بنده کامران صابری 22ساله از استان کردستان شهرستان کامیاران هستم به تازگی لیسانس برق قدرت رو گرفتم و خیلی خوشحالم که افتخار نوشتن موفقیتهام و تجربه هام رو برای شما دوستان عزیز دارم.

    نحوه ی آشنایی با سایت:

    برای اخذ مدرک کارشناسی در بهمن ماه سال 1392به دانشگاه امام صادق بابل رفتم،ترم اولی که در دانشگاه حضور داشتم از طرف دانشگاه به ما خوابگاه عرضه شد در خوابگاه با دوستی به اسم سامان سلیمی که اهل مریوان بود آشنا شدم.هر دو پیگیر و عاشق پیشرفت و موفقیت بودیم خیلی با هم صمیمی شدیم و به همدیگر قول دادیم تا مثل دو تا برادر در کنار هم به سوی اهداف و خواسته هامون گام بر داریم.با تمام شدن ترم اول تابستون رو در پیش داشتیم از همدیگر جدا شده و هر کداممون به کارگری ساختمان مشغول شدیم.من در کرمانشاه پیش داییم که سنگ کار بود کارگری میکردم تا بتونم خرج و مخارج دانشگاه رو تامین کنم.مهر ماه که به دانشگاه برگشتم یک خانه در شهر بابل در محله ی فولاد کلا اجاره کردیم.ترم اول که در خوابگاه بودیم با شخصی به اسم ماجد پرتوی که ایشون هم مشغول گرفتن لیسانس گرافیک بودن آشنا شدیم ماجد شخص موفقی بود و وقتی که با هم در مورد اهدافمون صحبت می کردیم خیلی خوش بینانه و امیدوارانه حرف میزد همین ویژگی ماجد سبب شد تا من و سامان بیشتر به او نزدیک شویم ماجد خودش به تنهایی خونه گرفته بود. من و سامان هم گهگاهی به خونه ی ماجد میرفتیم و بهش سر میزدیم. یه روز با سامان به خونه ی ماجد رفتیم و صحبت از موفقیت شد ماجد تعداد زیادی فایل های صوتی و تصویری از اساتید و افرادی که در حوزه ی موفقیت کار می کردن به ما داد و ماهم پیگیر فایل ها و کتاب های موفقیت شدیم . در آبان ماه 1393 برای مهمونی به خونه ی ماجد رفتیم این بار ماجد فایل های استاد عباس منش رو به ما داد و به ما گفت که استاد توانمندیه و اینکه خودش هم پیگیر سایت و فایل های استاد عباس منشه،فایل هایی که ماجد به ما داد این ها بودند:”هفت اصل از امام علی”،”نامه ی 31 امام علی “و”دعای کمیل”هنگام تماشای فایل های استاد عباس منش،از ذهنیت باز،قدرت کلام،صراحت وقاطع بودنشون شگفت زده شدم و خیلی باعث خوشحالیم بود که همیشه از آیات قرآن در گفتارها و پندهاشون استفاده می کردند.آن روز عضو سایت عباس منش شدم.

    قبل از آشنایی با سایت عباس منش فردی زود رنج و کمی عصبی بودم واز لحاظ مالی هم در وضعیتی نه چندان جالب بودم و این وضعیت همیشه من رو مجبور به قرض گرفتن و بدهکار شدن به دوستان و آشنایان می نمود.

    چون به لطف خدا در زمینه های مختلفی موفقیت و پیشرفت کسب کرده ام آنها را دسته بندی می کنم و هر کدام را سعی می کنم جداگانه توضیح دهم امیدوارم باعث بی حوصلگی شما دوستان عزیز نشود.

    موفقیت در زمینه ی ارتباط اجتماعی و کنترل خشم:

    زمانی که در دانشگاه بودم با افراد خیلی زیادی آشنا شدم افرادی با ذهنیت ها و فرهنگ های متفاوت.در دانشگاه با فردی به اسم عزیز کریمی که اهل بانه بود آشنا شدم عزیز کریمی شخصیتی کاملا متفاوت با بقیه داشت ،که من درک نمی کردم چرا بعضی رفتارها رو از خودش بروز میده.گهگاهی به خونه ی ما می اومد وقتی به خونه ی ما می اومد همیشه سعی می کرد منو اذیت کنه،با نگذاشتن اینکه درس بخونم و سرو صدا،مسخره بازی و بچه بازی هاش خیلی اعصاب منو بهم می ریخت،بعد از اینکه موفق به عصبانی شدنم می شد و کارش که اعصاب خورد کردن من بود رو به خوبی انجام می داد می رفت یه گوشه ساکت می نشست و با سامان گپ می زد،ولی اعصاب منو به حدی بهم می ریخت که قادر نبودم درس بخونم و تمرکزم رو از دست می دادم.یه شب که فرداش امتحان پایان ترم بررسی سیستم قدرت داشتم عزیز به خونه ی ما اومدو سر یه موضوعی خیلی منو اذیت کرد منم اعصابم بهم ریخت و همش حرص می خوردم و به این فکر می کردم که فردا امتحان رو خراب کنم بعد از اینکه عزیز از خونه ی ما رفت اصلا نمی تونستم درس بخونم و هر چه به عزیز فکر میکردم حرص و جوش بیشتری می خوردم و کینه ام نسبت به او بیشتر می شد آن شب اصلا نتونستم بخوابم و فرداش امتحان رو خراب کردم.دوستان باور کنید در طول ایام امتحانات تنها ترس من این بود که عزیز بیاد خونه ی ما و با اذیت کردنش نذاره من درس بخونم و دقیقا این اتفاق برام افتاد.بعد از این اتفاق به دنبال راهکاری برای کنترل خشم و تسلط بر اعصابم بودم یه روز وارد سایت عباس منش شدم و فایل “قسمتی از قانون آفرینش”و فایل”عفو و بخشش در قرآن”توجه من رو به خود جلب کرد، فایل ها رو دانلود کردم و با اشتیاق آنها رو نگاه کردم بعد از تمام شدن فیلم ها حس عجیبی در من ایجاد شد و تحت تاثیر طرز فکر متفاوت استاد قرار گرفتم،به خودم گفتم این همون چیزیه که من می خواستم بعد نشستم باورهای غلط و احساس بدی رو که نسبت به خود داشتم رو روی کاغذ آوردم تازه فهمیدم که مقصر اصلی خود من هستم چون فکر می کردم نه تنها عزیز کریمی بلکه هر کس دیگه ای می تونه منو زود عصبانی کنه،فکر می کردم که من انسان زود رنجی هستم و این یک ویژگی منه،فکر می کردم زود اعصابم خراب میشه،احساس می کردم تسلط بر ذهنم ندارم،توانایی تحمل تفاوت دیگران را ندارم.این ها موانعی بودن که جلوی پیشرفت من رو میگرفتن بعد از شناسایی موانع راهم،به خودم آمدم و گفتم که من باید تغییر کنم مدام جملات و حرکات آقای عباس منش رو در ذهنم مرور میکردم،این جمله ملکه ی ذهنم شده بود:هر کسی تونسته به هر موفقیتی برسه منم می تونم من چیزی از او کمتر ندارم(مربوط به کلیپ انگیزشیه شماره 4).لحظات،حرکات و قاطعیت استاد در بیان این جمله به من قوت قلب می داد که می گفت هیچ کس نمی تواند من رو عصبانی کنه(در فایل قسمتی از دوره ی قانون آفرینش) و منم به خودم می گفتم اگر استاد عباس منش تونسته که خشم خود رو کنترل کنه منم می تونم من چیزی از او کمتر ندارم و دو عبارت تاکیدی مثبت نوشتم و هر روز صبح و آخر شب آن ها رو تکرار می کردم.دو عبارت تاکیدی من این ها بودن:1-من آدم صبوری هستم و می تونم خشم خودم رو کنترل کنم.2-هر احساسی که نسبت به خودم داشته باشم همه ی جهان همان احساس را نسبت به من دارند،من همیشه شاد و مسرورم.با تکرار و مرور این عبارات بعد از مدتی این جملات به صورت یک باور در ضمیر ناخودآگاه من ثبت شد.روزی که داشتم نماز می خوندم بعد از نماز از ته دل گفتم خدایا من عزیز کریمی را از ته دلم می بخشم و هیچ بغض و کینه ای نسبت به او ندارم و از تو هم می خواهم که او را ببخشی به محض ادای این دعاها حس شگفت انگیزی بهم دست دادو احساس آرامش بی نظیری می کردم. از اون لحظه به بعد با لبخند با عزیز کریمی برخورد می کردم.باور کنید دوستان روزی اومد پیشم و گفت که چرا من هر کاری میکنم نمی تونم عصبانیت کنم ،منم با لبخند بهش می گفتم اون کامرانی که می شناختی تغییر کرده.حتی جالبیش اینجاس بعد از تمام شدن درس و دانشگاه بهم زنگ میزنه و حلالیت میطلبه و میگه که عذاب وجدان داره و صمیمانه برام آرزوی موفقیت می کنه.این بزرگ ترین موفقیت من در زمینه ی کنترل خشم و ارتباط احتماعی بعد آشنایی با سایت عباس منش بود.الان به لطف الهی در کنترل احساساتم خیلی توانمند شدم ،کمتر پیش میاد که عصبانی بشم و ارتباطات اجتماعیم خیلی بهتر شده و خدا رو بابت این نعمت بزگ سپاسگذارم.

    موفقیت تحصیلی و قانون جذب:

    ترم 3 که بودم فایل های رایگان (معرفی دوره ی تند خوانی)را دانلود کردم به امید اینکه سرعت مطالعه ام بالا رود چون دوست داشتم غیر از کتب درسی ،کتب غیر درسی هم مطالعه کنم فکر خرید دوره ی تند خوانی تو مغزم بود اما پول نداشتم تابستان که شد باز هم مثل همیشه رفتم کارگری تا اینکه یه روز ایمیلی از سایت عباس منش برام اومد مبنی بر اینکه به دلیل جا به جا شدن انبار دوره ی تند خوانی با تخفیف 50درصد به فروش می رسد و منم این فرصت را مناسب ترین فرصت دانستم و سریعا اقدام به خرید دوره کردم بعد از اینکه این محصول را تهیه کردم و تمریناتش را انجام دادم باورهای غلط خود نسبت به مطالعه را شناسایی کردم و چنین باور های اشتباهی داشتم:همیشه باور داشتم برای اینکه در تحصیل موفق بشی باید سخت تلاش کنی،در طول روز حداقل پنج شش ساعت درس بخوانی،یا اینکه فکر می کردم حتما باید صبح زود بلند شی و شروع به درس خواندن کنی،همچنین قبل از تهیه ی این محصول وقتی کتابی را می خواندم حواسم پرت می شد و خط ها را گم می کردم و چند دقیقه کلافه می شدم تا ببینم کدام خط بودم و بعضی مواقع بر می گشتم و از اول صفحه دوباره می خوندم.اما با انجام تمرین خط بردن و ستاره (در دوره ی تند خوانی)حوزه ی دیدم رو تقویت کردم و تمرکز حواسم نیز چندین برابر شد و همچنین روش یادگیری(دیداری،سمعی،بصری،لمسی)خودم را نیزشناسایی کردم و فهمیدم که روش یادگیری من دیداری است و اما موفقیت اصلی من در پروژه ی پایان ترم بود:همزمان با دوره ی تند خوانی فایل های رایگان سایت را نیز دانلود می کردم و در ترم آخر فایل قانون جذب رو دانلود کردم و مثل همیشه مشتاقانه آن را نگاه کردم.معضل همه ی دانشجویان ترم آخر،پروژه پایانی بود و دانشجویانی که یک ترم جلوتر از ما بودن فقط و فقط سیگنال منفی پخش می کردن ،میگفتن:استادها سخت گیرن،الکی به پروژه گیر میدن،دانشجویان رو اذیت می کنن،نمره نمیدن و…واین دیدگاه در ذهن 95درصد دانشجویان شکل گرفته بود که پروژه تحویل دادن کار بسیار سختیه. باور کنید عده ای از هم کلاسی هام از ترس اینکه نتونن پروژه رو ارایه بدن اصلا اقدامی برای تعیین موضوع پروژشون نمی کردن اما من بر خلاف همه خیلی خوش بین بودم و رفتم پیش استادم و موضوع دلخواهم رو به استاد پیشنهاد کردم و اصلا ترسی از این نداشتم که موضوعم رو قبول نکنه .گفتم استاد من این موضوع رو دوست دارم،از این منابع می خوام استفاده کنم ،شبیه سازی را از فلان سایت می گیرم،هر دو هفته گزارش فعالیت هایی رو که انجام دادم رو براتون میارم و از خودتون هم راهنمایی می گیرم استادمون که مدیر گروهمون نیز بود موضوع را تایید کرد و گفت که خودش در این زمینه تخصص ندارد و یه استاد را به من معرفی کرد و گفت که راهنماییهام رو از ایشون بگیرم وقتی که از پیش استاد برگشتم هم کلاس هام ازم می پرسیدن که آیا موضوعت رو قبول کرده،بهت گیر نداده،بهانه نیاورده و…منم چون به خودم ایمان داشتم در در جوابشان گفتم که موضوع پروژه رو تایید کرده و مطمءنم که جز اولین کسانی هستم که پروژه ارایه میدن و از دانشگاه فارغ التحصیل می شوند دوستان باور کنید دومین کسی که در رشته ی برق پروژه ارایه داد من بودم و چهار ترمه توانستم کارشناسی رو تمام کنم.ناگفته نماند من یک تجربه ای از دوره ی تند خوانی کسب کردم که دوست دارم شما هم از آن بهره ببرید :قانونی رو که من در دوره ی تند خوانی از استاد عباس منش یاد گرفتم رو نیز در زندگی شخصی نیز بکار می برم و آن این است که در دوره ی تند خوانی استاد میگه که اگر چیزی رو یاد گرفتید برای آنکه به حافظه ی بلند مدت برود کافی است وقتی که آن مطلب را یاد گرفتید آن رو برای دوستانتان یا هم کلاسی هایتان تدریس کنید من این اصل را نه تنها در درس خواندن بلکه در زندگی شخصی نیز بکار میبرم و به محض اینکه یک اتفاق خوب برام رخ می دهد یا به یک موفقیت دست می یابم آن را برای دوستای هم فرکانسم بازگو می کنم و آن ها هم راهکار های خودشان را در اختیارم قرار می دهند و پیشنهاد می کنن اگر فلان کار را اینجوری انجام می دادی نتیجه ی بهتری می گرفتی و اینجوری نقاط ضعف خودم رو پیدا می کنم و آن ها را تقویت می کنم این اصل در زندگی من باعث شده تا شکست هام رو نبینم و فقط روی موفقیت هام و خواسته هام تمرکز کنم ،این خیلی عالیه و اعتماد بنفس بی نظیری به من میده به شما دوستان هم پیشنهاد می کنم این راهکار را در زندگیتان بکار گیریدو نتیجه ی ان را ببیبنید.خداوند را بسیار سپاسگذارم برای اینکه من رو با این سایت آشنا کرد.آرزوی موفقیت و شادکامی براتون دارم.

    موفقیت مالی:

    قبل از هرچیز خلاصه ای از زندگی خودم و باورم نسبت به ثروت را برای شما بازگو می کنم:

    من از بچگی با این تفکر بزرگ شدم که پول در آوردن کار سختیه و برای بدست اوردن ثروت زیاد باید جون بکنی تا بتونی بدستش بیاری چون من پدرم کارگر بود و بعضی وقتها که باهاش سرکار می رفتم به من می گفت یا درستو خوب بخون و کاره ای بشو یا اینکه آینده ی تو هم مثل من کارگری است از 15 سالگی منم تابستان ها کارگری می کردم و خرج و مخارج مدرسه را هم خودم می دادم در گرمای تابستان سخت کار میکردم و عرق می ریختم فقط به این امید که بتونم مخارج سال تحصلی خودم رو تامین کنم و دست پیش کسی دراز نکنم (حتی پدرم) در حین کارگریم در تابستان همیشه به این فکر می کردم که چگونه از این شرایط رها شوم به خودم می گفتم تا کی میخوام این وضعو ادامه بدم با کسایی که باهم کار می کردیم حرف می زدم که چگونه این کارو ول کنم و دیگه کارگری نکنم اما اونا چون خودشون به هیچ موفقیتی نرسیده بودند و این باور رو داشتن که ثروتمند شدن کار سختیه منو مسخره می کردن،می گفتن:تو پدرت کارگره پولی نداره که بخوایی باهاش کار دیگه ای رو شروع کنی،خدا به هرکسی که بخواد پول و ثروت میده ، مغزآدم های ثروتمند با ما فرق می کنه و …

    اما من به تمسخر و تحقیر اونا گوش نمیدادم و به فکر تغییر بودم،الگوهای موفق را در ذهنم می دیدم به خودم می گفتم چگونه اونا تونستن به این موفقیت برسند من هم می تونم،هی با خودم کلنجار می رفتم از یه طرف پدرم منو محدود کرده بود به اینکه تنها راه موفقیت درس خوندنه،پدرم می گفت هرکاری رو که لازم باشه برای من انجام میده که فقط درس بخونم ،پدرم همیشه افرادی که از طریق درس خوندن به ثروت و آسایش رسیده بودن رو برای من مثال می زد منم کم کم به این باور رسیدم که فقط درس خواندن می تونه منو از کارگری نجات بده،سال سوم دبیرستان که شدم سخت تلاش می کردم ، درس می خوندم،شب و روز نداشتم به این امید که دانشگاه قبول بشم ،امتحان کنکور رو دادم نتیجه ی تمام تلاش رو گرفته بودم رتبه ی 139 شدم و دانشگاه قبول شدم در دوره ی کاردانی با اساتیدم حرف می زدم که چگونه پیشرفت کنم اما اکثر اساتیدم از کارشون راضی نبودن،می گفتن حقوق کافی نداریم این برای من که تنها راه موفقیت را درس خواندن می دانستم خیلی خیلی ناخوشایند بود دنبال راهی می گشتم که از این سردرگمی نجات یابم نشستم با خودم فکر می کردم اگر لیسانس بگیرم بعد از دو سال سربازی باید با یه حقوق کمی تو یه شرکت یا اداره ای استخدام بشم و همش به من امرو نهی کنند چنین وضعیتی اصلا تو ذهنم گنجانده نمی شد خیلی برام سخت بود قبول کنم که یه نفر یا یه رئیس به من دستور دهد همیشه به این فکر می کردم که چکار کنم خودم رئیس خودم باشم برای خودم کار کنم خلاصه من در شرایطی بد مالی کاردانی رو تموم کردم و کارشناسی دانشگاه بابل قبول شدم همیشه به فکر تغییر بودم اما هیچ راهکاری نداشتم و فقط تغییر برای من یه رویای دست نیافتنی شده بود.تا اینکه در ترم اخر کارشناسی فایل های رایگان (چگونه هدف گذاری کرد و به ان برسیم)را دانلود کردم و با دقت به ان ها گوش دادم بعد از دیدن فایل ها، هدف های خودم رو به صورت واضح وشفاف نوشتم در مورد هدف هام همیشه با ماجد و سامان حرف می زدم از آن ها راهنمایی می گرفتم و خیلی خیلی به هدف هام توجه می کردم جملات تاکیدی مثبت می نوشتم و جایی که همیشه در مقابل دیدم بود می زدم،ماشینی رو که دوست داشتم کنارش عکس گرفتم و آن را تصویر زمینه ی لب تاپم کردم بعد از مدتی احساس می کردم که مدارم عوض شده خیلی به آینده امیدوار شده بودم ،خیلی خوش بین شده بودم این روند ادامه داشت تا اینکه یک روز فایل های (چگونه درامد خود را در عرض یک سال سه برابر کنیم) رو که از قبل داشتم(هدیه ی دوره ی تندخوانی) نگاه می کردم این فایل ها خیلی منو به چالش کشید با دیدن اولین فایل تعهد نوشتم که تا یکسال آینده باید درآمدم سه برابر شود خیلی شگفت زده شده بود سریعا فایل دوم را نیز با دقت نگاه کردم بعد از اتمام فایل دوم شب و روز نداشتم که چگونه یک کلیپ انگیزشی تاثیر گذار برای خودم درست کنم چند روز مشغول بودم تا اینکه یک کلیپ بسیار جذاب و تاثیر گذار با صدای خودم درست کردم و هر روز آن را گوش می دادم یک روز هندزفری گذاشته بودم گوشم و داشتم می رفتم بابلسر کنار دریا،با پیاده که می رفتم سمت دریا یه اغایی رو دیدم که کنار یه سانتافه سفید رنگ نشسته بود منم رفتم پیش و ازش درخواست کردم که باهم بنشینیم و حرف بزنیم در کمال ناباروری من خیلی ساده قبول کرد جالبش اینجا بود که اون هم،هم رشته ای خودم (برق) بود. وقتی فهمیدم که هم رشته ای خودمه از خوشحالی پروبال در می آوردم و قانون جذب رو با تمام وجود باور کردم وکلی سوال ازش در مورد ثروت پرسیدم کاملا مخالف باورهای محدو کننده ای دوران بچگی که به من تحمیل کرده بودن جواب داد این جمله اش دائما در ذهنم تکرار می شد که می گفت خدا که حسود نیست تو ازش بخواه اونم بهت میده بعد از مصاحبه با شور و شوقی فراوان رفتم کنار دریا،همش خودمو تحسین می کردم،می گفتم که آدم جسوری هستم ،فوق العادهم،خیلی زود به خواسته هام می رسم و …. کامران صابری با نگرش جدید،باورهای ثروتمند و ذهنی باز و اعتماد بنفس بالا از دانشگاه فارغ التحصیل شد بعد از فار التحصیلی 2 ماه بدون مزد پیش یه مهندس کار کردم، دوربین مدار بسته و تابلو روان(led) یاد گرفتم و بهای یاد گرفتن رو دادم (دو ماه کار کردن بی مزد) بعد از آن به شهر خودم بازگشتم دو ماه بی کار بودم اصلا در طول این دوماه کوچکترین ناامیدی را به ذهنم راه ندادم.منی که قبلا در تابستان ها اگر یک هفته بی کار می شدم همش گله و شکایت داشتم و می گفتم که کارگری هم گیرما نمیاد.در طول دو ماه بی کاریم همش در حوزه ی اون چیزهایی که میخواستم مطالعه می کردم با اینکه داییم پیشنهاد کار سنگ کاری هم بهم می داد ولی بی کاری را ترجیح می دادم تا اینکه شغلی که منو از خواسته ام دور می کنه بپذیرم بعد از دوماه یکی از دوستام گفت من یه کاری تو تهران سراغ دارم بیا باهم بریم کار در زمینه ی مورد نظرم نبود و فقط به خاطر این قبول کردم گفتم که میرم تهران یک مدت کوتاهی کار میکنم یه پولی که دستم بیاد می رم زمینه ی مورد علاقه ی خودم .بخدا فقط چهار روز اونجا کار کردم و از طرف یکی دیگه از دوستام که تو تهران کار برق می کرد بهم پیشنهاد کار شد منم بلافاصله قبول کردم بعد از دوماه کار برق در پروژه همت واقع در شهید باقری تهران با دوستم توانستیم اعتماد پیمانکار اونجا رو جلب کنیم و نصبیات برق اون پروژه رو با دوستم گرفتیم بعد از آن نصب سیستم اعلام حریق 150 واحد از همان پروژه را گرفتیم الان که این کارها رو انجام دادیم و کلی تجربه و اعتبار کسب کردیم این مبلغ خیلی برام بدیهی شده و به فکر کارهای بزرگتر و ثروت بیشتر هستم دوستان باور کنید طبق تعهدی که به خودم داده بودم هنوز یک سال نشد که در امدم بیش از 3 برابر شده و خیلی خیلی خداوند رزاق رو بابت این ثروت و نعمت سپاسگذارم از همه ی دوستان که مطالب من رو خوندن نهایت تشکر و سپاسگذاری رو دارم و از خداوند متعال برای همه شما آرزوی موفقیت ،شادکامی ،ثروتمندی سلامتی و عاقبتی بخیری در دنیا و آخرت را خواهانم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
  10. -
    وحیده گفته:
    مدت عضویت: 970 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربان

    سلام به همگی

    الگوهای موفق در خانواده صمیمی عباس منش

    من چند ماه هست که در سایت هستم و از فایل‌های دانلودی رایگان استفاده می کنم. ان شاالله که به زودی به خرید محصول دوره 12قدم و قانون سلامتی هدایت شوم.

    هماهنگ شدم با قانون احساس خوب مساوی اتفاقات خوب

    از نظر باورهای توحیدی چقدر دید من نسبت به حضرت ابراهیم ،حضرت علی و در کل قرآن تغییر کرد، با احساس بسیار عالی به فایل‌هایی در این زمینه گوش می‌دهم.

    از نظر سلامتی جسمی و روحی به آرامشی بی‌نظیر رسیدم و چقدر الان بیشتر و بهتر قدر داشته‌هایم را می‌دانم و بهتر می‌توانم ورودی‌های ذهنم را کنترل کنم و در جمع هایی که صحبت از مسائل سیاسی و منفی است نمی مانم و جمع را ترک می کنم.

    در زمینه شغلی که چقدر امسال نسبت به سال‌های قبل پیشرفت خوب و آرامش بیشتری داشتم ،در طرحی که مربوط به کارم بود تقدیرنامه و حتی جایزه دریافت کردم و فهمیدم در اون جمع کسانی هستند که چشم دیدن من و جایزه من را ندارند که چرا کار ما برنده نشده کار ما که از کار تو بهتر بوده ،ولی من مرتب خدا را شکر کردم و احساس خودم را خوب نگه داشتم و سعی کردم نکات مثبت را ببینم.

    در مورد حقوق و پول بانکی که برایم برکت و نعمت دارد.

    رابطه عاطفی با همسر و دخترم بهتر شده آدم‌هایی که توی فامیل و دوست با من هماهنگ نبودند از زندگیم حذف شدند و دستان خدا که بی‌منت تجربیاتش را در اختیارم قرار می‌دهد مرا به سوی افراد بهتری هدایت کرد.

    دادن مهمانی به نحو عالی برای فامیل خودم بعد از سالیان سال که اصلاً اذیت نشدم و خودشان چقدر به من کمک کردند ولی قبلاً که مهمانی می‌دادم آخرش دیگر کمری برایم باقی نمانده بود.

    زندگیم عالیه و روز به روز دارم به آدم‌ها و شرایط بهتر هدایت می‌شوم.

    خدایا شکرت که هر روز از هر نظر بهتر و عالی‌تر هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای: