این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2016/08/عکس-سایت-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-08-21 12:20:202020-08-22 21:46:45«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلامی گرم خدمت استاد عزیزم جناب آقای عباسمنش و خانواده ی گرم و صمیمی گروه تحقیقاتی عباسمنش
امیدوارم همگی سلامت و خوش و خوشبخت و موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند یکتا.
حقیقتش من تصمیم نداشتم در این مسابقه شرکت کنم چون هر چی با خودم فکر می کردم ، به خودم می گفتم هنوز چندان دست آوردهای عمده ای که نمود بیرونی در زندگیم داشته باشن ، ندارم تا در موردشون بنویسم. اما مدام دلم اینجا بود ، تا اینکه امشب تصمیم گرفتم بیام و حتی در مورد کمترین دستاوردهام هم بنویسم. البته این حرفهای من به این معنی نیستند که با گوش کردن فایل ها هیچ نتیجه ای نگرفتم، نه! بلکه بیشتر رشد و تغییرات من تا به حال درونی بوده و مطمینم به زودی زود نمود بیرونی بسیار گسترده ای هم خواهد داشت!
خوندن نظرات یک سری از دوستان حقیقتاً بهم امید و انرژی و انگیزه ی بیشتری داد و از هیجان و خوشحالی بغض کردم. البته فرصت نکردم همه رو بخونم. اما این اتفاق و تهیه چنین کتابی خیلی ارزشمند و مفیده و در آینده ای نزدیک می تونم با خوندن این کتاب از تجربیات تک تکتون استفاده کنم و لذت ببرم.
بلاخره به خودم این جسارت رو می دم که از همین مقدار دستاوردهام هم براتون بگم که البته برای خودم بزرگ و ارزشمندن و یادآوریشون بهم قدرت می ده!
من خرداد ماه سال 93 ، در سن 29 سالگی و از طریق خواهرم با فایل های استاد عباسمنش آشنا شدم. خواهرم هم تازه با استاد آشنا شده بودن و مدت کوتاهی بود که فایل هاشون رو گوش می کردن. من همیشه آدم مثبت اندیشی بودم و سعی می کردم ایمانم به خدا قوی باشه و در سخت ترین شرایط سعی می کردم صبور باشم اما احساس می کردم زندگیم اونجوری که می خواستم پیش نرفته. سال 92 یکی از سخت ترین مراحل زندگیم رو پشت سر گذاشته بودم و تازه دوباره داشتم سعی می کردم خودم رو پیدا کنم. سردرگم بودم و گیج! نمی دونستم دقیقا از زندگی چی می خوام؟! همیشه از کودکی علاقه ی شدید به نوشتن در من وجود داشت و همیشه قلم خوبی داشتم. چندین بار هم برای مجله موفقیت مقاله فرستاده بودم و حتی چند سالی وبلاگ نویسی می کردم و به مدت سه ماه هم مدیریت وبلاگ مجله موفقیت به عهده ی من بود.
خلاصه این که ، خواهرم فایل ها رو به من داد و من شروع کردم به گوش کردن. ابتدا فایل های رایگان و بعد هدف گذاری ( تازه اینجا بود که یاد گرفتم باید در زندگیم هدف مشخص داشته باشم ، اونم بعد از 29 سال و کلی از این شاخه به اون شاخه پریدن). بعد از اون هم، دوره قانون آفرینش رو تهیه کردیم و گوش کردیم و بعد هم دوره ی ایتدایی روانشناسی ثروت. یواش یواش ابهامات ذهنی و درونیم داشت از بین می رفت. یه سری هدف برای خودم مشخص کرده بودم و متوجه شدم که چقدر به سرودن ترانه و فعالیت در این زمینه علاقمندم. سعی می کردم کمابیش فایل هارو گوش بدم و تمرینات رو انجام بدم. خیلی اتفاقات و نشونه های کوچیک در زندگیم دریافت کردم که بعضی هاشون خیلی برام غیرمنتظره و جالب و هیجان انگیز بودن، مثلاً دعوت شدنم به یک برنامه ی تلویزیونی که از شبکه جام جم پخش می شد به نام ” اینجا ایران است” که در آبان ماه سال 93 یک شب دوستم که خبرنگار بود با من تماس گرفت و گفت برای این برنامه به دنبال دو ترانه سرای تازه کار هستن که فردا شب به عنوان مهمان در برنامه حضور داشته باشن، حاضری در برنامه شرکت کنی؟ و من در کمال ناباوری با وجود ترس بسیار زیادی که در وجودم داشتم از شرکت کردن در یک برنامه ی تلویزیونی که در واقع از ماهواره پخش می شه و در سرتاسر جهان بیننده داره ، به دوستم گفتم که میام. تمام شب تا صبح رو با خودم کلنجار می رفتم که آخه می خوای بری تو برنامه چی بگی؟ تو که هنوز چهار پنج تا بیشتر ترانه ننوشتی! اگه یه وقت چیزی بپرسن که بلد نباشی یا ندونی چی جواب بدی؟ و… ؛ اما فردا شب در برنامه حضور پیدا کردم و اتفاقا علاوه بر ما دو نفر ترانه سرای تازه کار ، جناب آقای محمدعلی بهمنی هم مهمان دیگر برنامه بودن. تمام مدت سعی می کردم آرامشم رو حفظ کنم و با قدرت به سوالاتشون پاسخ بدم. شبی سرشار از شوق و هیجان و استرس و ترس و جسارت و تلاش برای اعتماد کردن به خودم بود. این اتفاق رو هرگز فراموش نمی کنم چون بعد از این جسارتم در بعضی موارد بیشتر شد. طوری که در فروردین ماه سال 94 خودم تونستم با یه آهنگساز خوب از طریق اینستاگرام ارتباط برقرار کنم و ترانه ای از خودم رو براشون ارسال کردم که استقبال بسیار زیادی از ترانم کردن و در عرض سه ماه ترانه ی من اجرا شد ، بدون داشتن هیچ پارتی ای! این ها اتفاقات به یاد موندنی برای من بودن و هستن!
اما بعد از اون مدتی به خاطر درس هام از گوش کردن فایل ها دور شدم و کمتر از قبل فرصت می کردم براشون زمان بذارم و همین باعث شد دوباره از فضای ترانه کمی دور بشم، از مرداد ماه 94 تا اسفند ماه 94 سه بار به شدت سرما خوردم و حتی یک بارش به مدت یک ماه و نیم سرفه های شدید داشتم و به شدت عصبی و حساسم کرده بود. دوباره شروع کردم با قدرت فایل هارو گوش کردن! دوباره برنامه ریزی کردم برای هر روزم! با خواهرم دوره روانشناسی ثروت 1 ، این بار به طور کاملش رو ، و همچنین دوره عشق و مودت در روابط رو تهیه کردیم و برای سال 95 هدفگذاری کردم. از ابتدای امسال سعی کردم هر روز فایل گوش بدم و تا جایی که می تونم روی باورهام کار کنم و تمارین رو انجام بدم. تصمیم گرفتم هر دوره ای از استاد رو که تهیه کردیم تا 21 بار به طور کامل گوش بدم و برای این کار جدولی درست کردم و هر دوره رو هر بار که به طور کامل گوش می کنم یه تیک در جدولم می زنم. مرداد ماه امسال هم دوره عزت نفس رو کامل تهیه کردیم و وقتی گوش می کردم به خودم گفتم قبل از تمام دوره ها اول باید این دوره رو گوش می کردم و چقدر این دوره تکونم داد و متوجه شدم همیشه ریشه ی بیشتر مشکلاتم همین عدم اعتماد به نفس و عزت نفس پایین بوده. البته قبلا هم این مورد رو می دونستم ولی برام روشن نبود که چه رفتارها و باورهایی باعث می شه اعتماد به نفس و عزت نفسم کاهش پیدا کنه و چه رفتارها و باورهایی باعث رشد بیشتر اعتماد به نفس و عزت نفسم می شه. دونستن اینها هم برام خوشحال کننده و هم ناراحت کننده بود… اما خودم رو بیشتر شناختم و دارم روی اعتماد به نفس و عزت نفسم کار می کنم.
در کل، آشنایی با استاد عباسمنش و تهیه دوره ها و گوش کردن به اونها، خوندن کتاب های مفیدشون و عمل به تمارین و کار کردن درست روی باورهام واقعا داره باعث تغییر در زندگیم می شه. شاید هنوز از لحاظ مالی اتفاقات مهمی که انتظارشون رو دارم ، برام نیافتاده که می دونم بیشتر باید روی باورهای ثروت آفرین کار کنم و باورهای غلطم رو از بین ببرم، اما از لحاظ درونی تغییرات زیادی در من ایجاد شده ، دارم هر روز بیشتر و بیشتر روی اعتماد به نفس و عزت نفسم کار می کنم. اتفاقات مثبت و جذب های کوچیک به مقدار زیاد داشتم و اینها همه برام نشونه هستن برای حرکت ، برای امید و توکل و انگیزه ی بیشتر ! برای هر روزم برنامه ریزی دارم. در زمینه ی ترانه و سرودن ترانه مطالعات زیاد و تمرینات زیادی داشتم و پیشرفت های درونی زیادی هم داشتم ، رشد کردم و ترانه هام پخته تر شدن و به زودی موفقیت های زیادی بدست خواهم آورد. مطمئنم! همیشه سعی می کنم به نشونه ها و الهامات درونیم و خواب هام توجه کنم که راهنمای من بودن! برای اجرای اولین ترانه ام هم دقیقا به همین نشونه ها توجه کردم. من می خوام از طریق هنر و سرودن ترانه به موفقیت و تروت برسم و همه ی تلاشم رو می کنم. امید و توکلم فقط و فقط به خداست!
باور کنید اول که می خواستم اینجا بنویسم، نمی دونستم درباره چی بنویسم و از کجا شروع کنم ولی الان می بینم که چقدر طولانی نوشتم…! این شب آخری که برای درج نظراتمون فرصت داریم به این سمت کشیده شدم و یه صدایی مدام تو درونم می گفت تو هم بنویس، تو هم نظرت رو بذار! هر چی که می دونی ، هر قدر که می تونی بنویس و نترس! با خودم می گفتم آخه من چی بنویسم؟! من که هنوز نه خونه ای دارم ، نه ماشینی ، نه شغل و درآمد ایده آلی ، و… اما خوشحالم که به حرف دلم گوش کردم! مهم اینه که باز هم به خودم جسارت دادم و یک سری از تجربیاتم رو براتون نوشتم. مهم این سهیم شدنه و اینکه شاید نظر من بتونه حتی به یک نفر ذره ای انگیزه بده!
حنانه جان دوست عزیز سلام ، همین نشانه های کوچک و الهامات خدا در زندگیتان به قول قرآن مژده می دهد به صابرین که ازجایی که امید ندارند به آن ها روزی می رسد
میثم رخشان هستم و سپاسگذار الله یکتا به خاطر این همه نعمت و فرصتی که در اختیار من قرار داده و دارم ازشون بی نهایت استفاده رو میبرم طبق فرمایش استاد چطور با سایت اشنا شدم رو میگم که خیلی اتفاقی به یکی از سایت های استاد برخوردم و تا اخر دیدمش و بعد دیم زیرش ادرس سایت رو زده و وارد شدم و حتی موقع ورود و ثبت نام با کلی نجوا های شیطان مقابله کردم و چون هدایت پروردگار بود این وصل شدن من به اینجا وارد شدم ثبت نام کردم و شروع کردم به دیدن یکی یکی فایل ها و مثل کسی که گیج باشه من داخل سایت میچرخیدم و فقط فایل میدیدم و اتفاقات و نتایج رو میدیم .
البته اینم بگم که الان من میدونم دقیقا چرا خداوند من رو هدایت کرد به اینجا {قبلش که کلا وصل بشم به اینترنت ی نیرویی بهم میگفت بنا به شرایط موجودی که حاکم بر جامعه بود میگفت الان بهترین موقع برای کمک کردن به دیگران هست و من هم میرفتم کمک میکردم و احساسم از این رو خوب بود }خدایا شکرت
اومدم روی کاغذ تمام بدهیام رو نوشتم دقیقا اون کاغذ کوچیک رو دارم الان و جلو دستمه گفتم اینکه عباسمنش میگه از جاهایی بهت میرسه که باورت نمیشه و نیروهای غیبی به کمکت میان تو فقط تمرکز رو روی خودت بزار /ی امتحان کنم ببینم این قانون و این خداوند و این نیروها چطور به کمک من میاد {منطق میگفت تو کل فروشی که ماه های گدشته داشتی حساب کن اندازه اون و طبق اون بنویس تا پرداخت کنی }اما الهام بهم میگفت هرچقدر دوست داری بنویس بهت داده میشه
99/5/28 نوشتم و نوشتم تاریخ پرداخت همه 99/6/28 و زیرش نوشتم خدایا به امید خودت مرحمت بفرما یا رب
خدایا صد هزار بار شکرت بیشتر اون بدهی ها داده شد طبق همون تاریخ هیچ کلی خرید کرده بودم هیچ و جالب بود برام انگار هیچ چیز از مغازم کم نشده بود و اون موقع بود مفهوم برکت و مفهوم نیروهای غیبی مفهوم الهام رو درک کردم و الان بیشتر از پیش به اینا ایمان دارم .
خدایا شکرت که این قدر من ثروتمندم ثروت در دستان من هستش و این مهم رو نیز فهمیدم که هرچه سپاسگذارتر باشم بیشتر به دست میاورم هرچه ببخشم از انچه خداوند مهربان روزی من قرار داده بیشتر به دست میارم و به نفع خودم هست هرچه قران میخونم ارامتر میشم و با مفاهیم جدیدی بر اساس باور های جدید به دست میارم
دوستان توی این دویست روزی که عضو سایت هستم ی بچه نازنین هم برام به دنیا اومده که واقعا نشانه ای محکم بود و هست برام .
چیزهایی که بدست اوردم یسری باور جدید باور به اینکه تنها قدرت جهان خداونده و هیچکس هیچگونه قدرتی نداره .باور به اینکه در جهان بینهایت نعمت و فرصت و ثروت وجود داره . باور دارم ثروتمندان نزد خدا محبوبند زیرا با ثروتمند شدن من به گسترش جهان کمک میشه با ارامش بیشتری با ربم حرف میزنم کاری که چند روزی دارم مکتوب انجامش میدم و از لحاظ ارامش از لحاظ درامد داره نشونه هاش برام میاد و باز هم شاکر خداوندم بینهایت که من رو با این مسیر زیبا اشنا کرد که زیبایی های این مسیر بهشکلی دیوانه وار برام جذاب هست و ممنونم از استاد عشق که وقت میزاره و مثل یک راهنما داره مسیر رو برایمان نمایان میکنه
چقدر عاشقتونم اقا میثم بینظیرمون چقدر عاشقتونم قلبم پرواز کرد اخ چقدر زیبا خداوند هدایتم میکنه چقدر عاشقمونه چقدر چقدر چقدر عاشقمونه خدای من چقدر زیبا گفتین که از جایی که حتی فکرشو نمیکنین بهتون ثروتو بینهایت نعمتو فراوانیو که ینهایتت فرزند نازنینتون هست رو رسوند و عاشقانه عشقش را از هزاران طری جاری کرد الهی من قربون این فرشته ی نازنین خداوندم بشم خدای من دقیقا دقیقا مثل این پیام خداوندم که چقدر زیبا هددایتم کرد به خواندنش وغرق شدنش چقدر زیبا گفتین اقا میثم نازنینم که
خدایا شکرت که این قدر من ثروتمندم ثروت در دستان من هستش و این مهم رو نیز فهمیدم که هرچه سپاسگذارتر باشم بیشتر به دست میاورم هرچه ببخشم از انچه خداوند مهربان روزی من قرار داده بیشتر به دست میارم و به نفع خودم هست هرچه قران میخونم ارامتر میشم و با مفاهیم جدیدی بر اساس باور های جدید به دست میارم
چقدر چقدر عاشق این جمله ی نابون شدم خدارو هزاران بارشکر میکنم که هرلحظه هدایتمون میکنه به سمت درک بهترو بهتر وعمیق ترش خدارو هزاران بارشکر میکنم که هرلحظه هدایتم میکنه به سمت انچه که بینهایت لازم است برای رشد و پبشرفت و بینهایت بهتر درک کردنمان خدارو هزاران بارشکر میکنم که هرلحظه هدایتمون میکنه عاشقانه عاشق ماست عاشقانه عاشقمونههه عاشقمونه و هرلحظه هدایتمون میکنه که تنها قدرت اوستت تمها او برایم کافی است تنها اوست که تمام کارارو انجام میده هرلحظه هددایتم میکنههه هرلحظه هدایتم میکنه تنها قدرت اونه تنها قدرت اونه تنها قدئرتتت اوستو هیچ کسی هیچ هیجچ قدرتی نداره تنها قدرت اونه تنهاا قدرتت اول و اخر اوستو اوست که برایمان کافی ترینهه تنها قدرت اوست خدارو هزاران بارشکر میکنم عاشقتونم عاشقتونم بی نهایت تحسیینتون میکنم بینهایت این انصال نابتون رو بینهایت تجسینتون میکنم بینهایت تحسیینتون میکنم این عشق بینظیرتتون رو این عملگرایی نابتون رو بینهایت تحسیینتون میکنم عاشقتونم الهی که جریانی از نعمت و برکت و عشقو ثروت جاری تررین باشه برلحظه لحظه تون بهترین های بهترین هارو بینهایتت بهترین هارو برایتان میخواهمم الهی که هرانچه در دل دارین به چشم ببینید بینهایت تحسیینتون میکنم عاشقتونم
مرسی به تایمی که گذاشتی فوقالعاده بود دقیقا احساستو احساس کردم انگار پیشم بودی و داشتی باهام حرف میزدی و از شدت خوشحالی بالا پایین میپریدی خیلی خوشحالم که نتایجم میتونه نتایجی برای عزیزانم رقم بزنه خدارو صد هزار بار شکرت
تبریک میگم بهت دوست عزیزم بابت همه ی این نتایج عالی ای که خلق کردی توی زندگیت.👏👏👏از سلامتی،از عزت نفس بالا،از ارتباط عاشقانه تر با ربّ مهربونمون،از موفقیت های مالی و مهم تر از همه از احساس آرامش و رهایی ای که داری تجربه میکنی.❤⚘
بینهایت تحسینت می کنم میثم عزیز و بهترینا رو از خدای مهربون برات آرزو مندم.🙏💛🧡💚💙✌👌😊
مرسی عزیزم که وقت گذاشتی خوشحالم که میبینم انرزی گرفتین شما هم خانواده های عزیزم از نتیجه های من از باورهای من از خداوندم برای شما و خانواده شما ارزوی بینهایت نعمت بینهایت ارامش بینهایت سعادت و خوشبختی و عشق رو دارم
بخدا الان که دارم این متنو مینویسم داستان زندگی چند نفر از عزیزان رو خوندم و به قدری هیجان زده شدم که نتونستم احساسات خودم رو کنترل کنم و با صورتی خیس مالامال از سپاسگزاری ابتدا از خداوند رزاق و بعد، از مردی که صادقانه و عاشقانه خودش رو وقف هدایت و آموزش خانواده بزرگ خودش کرده
استاد عزیز وقتی جملات این بچه ها رو مبنی بر وصف و ثنای شما میخونم به خودم میگم خداوند عزیز آخه چقدر میتونه به یک انسان عزت بده که این همه آدم به پاس تشکر و سپاسگزاری جملاتی رو بنویسن که در مخیله بعضیای دیگه اصلا خطور نمیکنه…
واقعا نمی دونم چی بگم ؟؟؟
ولی این آرزو رو برات میکنم که ثانیه به ثانیه زندگیت لحظه به لحظه اون حاکی از شادی ای باشه که الله رو در اون ببینی و مطمئن خواهم بود با این دعا حال همه اعضای خانوده بزرگ عباس منش متعالی و متعالی تر خواهد شد…
نگاه به صورت پرمهر تو آرامش و خنده رو به لبهام هدیه میده و این یعنی اعتماد و ایمان…
درود به شرفت سیدحسین عزیز که حقا این نام زیبا برازنده وجود خودته
مدتی بود که واقعا دوست داشتم محصولات استاد مثل روانشناسی ثروت یا قانون آفرینش یا هدف گزاری و عزت را داشته باشم، چون استاد عباس منش بود که موجب تحول زندگی من شده بود… ولی پول خرید محصولات را نداشتم. تنها محصولی که از ایشون داشتم محصول تند خوانی بود که واقعا ازش نتیجه گرفته بودم. اسفند ماه 94 دیگه بیشتر به سمت یادگیری و به کارگیری قانون تلاش میکردم.در کتاب “بخواهید تا به شما داده شود” تمرینات فوق العاده ای بود که واقعا احساس خوبی به من میداد.دو تمرین در باره جذب پول بود، “کیف پول” و “حساب بانکی” که تمرینات آنرا هر روز انجام میدادم مخصوصا تمرین کیف پول. این تمرینات من را به سمت کتاب رابینز بخش “موفقیت مالی” هدایت کرد که رابینز دوفصل در مورد پول صحبت میکرد،که( من قبلا این دوفصل را کلا نخونده بودم چون باورم این بود که من تو این سن وقت پول بدست آوردن و موفیقت مالی ندارم. فکر میکردم باید حتما چیزی بدهم، فعالیتی کنم تا پول بدست آوردم.)خیلی قشنگ در مورد باور ها صحبت میکرد.تمرینی در مورد تلفیق باورهای جدید و کهنه داشت که ذهنی خیلی انجامش میدادم… نوشته بود مثلا اگه باور تون اینه که” ذره ذره جمع گردد وانگهی دریا شود” باید این گونه تغییرش بدید. “درسته که ذره ذره جمع بشود به دریا تبدیل میشه ولی جهان بسیار غنی هست من همیشه منتظر فرصت های عالی برای بدست آوردن پول زیاد هستم.” یا اگه این باورتون این هست که “من برای بدست آوردن پول زیاد، جوانم” باید بگید”این درسته که من جوان و بی تجربه هستم. ولی نیروی ذهنی و جسمی در بهترین حالت خود برای بدست آوردن پول هست و جوان های ثروتمند در جهان زیادند. ” دیگه اومده بودم تو مدار ثروت،از 24 اسفند خرج کردن پول ارتعاشی را انجام میدادم روزی یک ساعت و حتی بیشتر خیلی احساس خوب داشتم. هر چه میخواستم از حساب بانکی ام برداشت میکردم و به راحتی میخریدم.( این تمارین تا جایی پیش رفت که من در مدت کوتاهی، در حساب بانکی ارتعاشی ام 80میلیارد تومن داشتم و چون این عدد خیلی از ظرفم بزرگ تر بود از آن بازی خسته شدم و دیگه کار نکردم.)رمز این بازی این هست که براتون واقعی باشه اون موقع نتیجه میدهد.
با تمرین چند روزه ی این تمارین موفق به خرید محصولات سایت شدم.همان طور که در بخش قبلی گفتم با برخورد به تضاد( آزمون رانندگی) و گذشتن و هماهنگی با روحم، احساسم بهم گفت که بسته عزت نفس را بخرم. من و مهدی 600 هزار تومن داشتیم و با تخفیفی که استاد داده بود به راحتی میتونستیم این محصول را خریداری کنیم. برادر بزرگم از این موضوع باخبر شد و گفت من واقعا در زمینه ی روابط اشکال دارم و میخوام دوره “عشق و مودت در روابط” را خریداری کنم که حدودا با تخفیف 900هزار تومن میشد. ولی داداشم 700هزار تومن همه پس اندازش بود.از پدرم 200هزار تومن پول بیشتر درخواست کردم و او به راحتی اون مبلغ پول را به حسابمون واریز کرد. یک 1میلیون و 500هزار تومن پول داشتیم که بلافاصله دوره “عزت نفس” و دوره “عشق و مودت در روابط” را خریداری کردیم. بعد با مقدار پولی که برگشت داده شد، با کیف پول تونستیم محصول “تضادها” که 200هزار تومن بود را خریداری کنیم…خیلی خوشحال بودم خیلی،دوتا برادر دیگم هم خوشحال بودند،مخصوصا برادر بزرگترم مجید که اسم فایل روابط تو لب تابش”بمب” گذاشت که بعد ها که با تمرینات و باور هایی که میداد، مثل بمب ترکوند و زندگی برادرمو متحول کرد. هنوزم به فایل روابط میگیم بمب و همین چند روز پیش بمب14 روی سایت موشکی استاد قرار گرفت…
قبلا من فکرش هم نمیکردم بااین شرایط مالی ام بتونم چیزی بخرم. ولی در آن زمان به اندازه یک میلیون و هفتصد هزار تومن محصول داشتم.(شاید بعضی از شما باور نکنید ولی من باورم اینه که این همه پول، نشانه های جهان بود برای من، به درستی قوانین کیهانی و قانون باورها.)فقط با چند روز کار کردن روی باور های مالی و احساس دارا بودن کردن این همه اتفاق خوب برام افتاد…اگه من احساس فراوانی نمیکردم ممکن بود، 600 هزار تومنو دلم نیاد خرج کنم، چون پول لباسمون بود و اگر پدرم، منو برای 200 هزار تومن بعدی سوال پیچ میکرد اصلا این اتفاقات پیش نمیومد و نتایج زندگی ام چیز دیگری میشد. )
الان ایمانم خیلی به قانون باور ها و احساس خوب بیشتر شده خدارو شکر..
بعد از یک بار گوش دادن به فایل تضاد ها کاملا مفهوم قانون تضاد برام روشن شد. از 28اسفند 94 تا آخر خرداد 95 روزی 3-4ساعت به فایل های محصول عزت نفس گوش میدادم بعضی از روزا یک ساعت کمتر یا بیشتر میشد ولی هیچ روزی نبود که گوش ندم.در ابتدا تک جلسه ای و هفته ای یک جلسه بود. در اواسط اردیبهشت سه تا مختلف با هم گوش میدادم.. یک سری کار دیگه هر روز انجامش میدادم که کتاب های صوتی جزو آن بود. که به من خیلی کمک کرد.(خیلی تمرکزی تر از قبلا کار میکردم ولی الان درک کرده ام که باز باید تمرکزی تر کار کنم.)
نتایج دوره “عزت نفس” بر زندگی ام بی نظیر بود.منو کامل به یک انسان دیگه کرد. تاثیر بر زندگیم این بود که الان سرشار از قدرتم و الان امید دارم. موجب شد که به خودشناسی بیشتر برسم و خودمو بیشتر از هر زمانی دوست بدارم.موجب شد که اشتباهاتم را بپذیرم و با خودم درست و شایسته برخورد کنم.پایه های زندگی سالم و موفقیتم در آینده میدانم.
مفهوم عزت نفس را یاد گرفتم.
یاد گرفتم که تصمیم هایم را عملی کنم.
یاد گرفتم که کسی رو بت نکنم و نقص های شخصیتی ام را بشناسم و دلیل پیشرفت های کمم را فهمیدم،
احساس قربانی بودن و بدبخت بودن را کنار گذاشتم. عادت برخورد صحیح با خودم در من شکل گرفت که خیلی خیلی موجب رشد من شد.
یاد گرفتم که تمرکزی کار کنم و یک چاه باشم با عمق یک کیلومتر.
کمکم کرد تا از تنهایی خودم بیشتر لذت ببرم.
طرز صحیح صحبت کردن و تاثیر گزار صحبت کردن را یاد گرفتم.یاد گرفتم محکم راه یروم و محکم بایستم و از این راه ساده احساس قدرت کنم.
قدرت تعریف و تمجید از خودم در جمع را بدست آوردم. من که در قدیم داعم به خودم فهش میدادم و خودم و تحقیر میکردم توانستم توانایی ها و ویژگی های فوق العاده شخصیتی ام را پیدا کنم وهر روز خودم را بابت آنها تحسین کنم.
یاد گرفتم که درخواست کنم، درخواست کمک از دیگران
یاد گرفتم نگران حرف دیگران نباشم و به دنبال قلب خودم باشم. این قدر بزرگ باشم که حرف دیگران و انتقاد هاشون را در خودم حل کنم. یاد گرفتم که زمانی که قضاوت شدم خودم را ناراحت نکنم و نخوام خودمو ثابت کنم.
استاد در فایل “عزت نفس3″ دیدگاه زیبایی نسبت به خداوند به من داد. با شعر زیبایی که در آن میخواند احساس فوق العاده ای به من میداد.احساس گناه را از من دور کرد. یاد گرفتم که با خدایم مثل یک دوست صحبت کنم… عشقم به خدایم بیشتر از همیشه شد.نمازهایی که از ترس خدا میخواندم و هیچ احساس خوبی به من نمیداد را کنار گذاشتم و خدایم را طور دیگری باور کردم.
یاد گرفتم که تحسین دیگران از خودم را بپذیرم…
یاد گرفتم که با وجود ترس حرکت کنم وارد موفقیت های جدید بشم.تمرین هایی انجام دادم که شجاعتم بیشتر شد.این باور را به من داد که توانایی انجام هر کاری را دارم. یاد گرفتم که به سبک خودم زندگی کنم.
یاد گرفتم که خودم را فدای دیگران نکنم. یاد گرفتم زمانی عشق بدهم و ببخشم و ایثار کنم که از کسی توقع نداشته باشم. یاد گرفتم زمانی که شرایط عادی بود. یک تغییر در زندگی ام ایجاد کنم که نتیجه آن این هست که درسال 95 هنوز به روزمرگی نیوفتادم.
یاد گرفتم که کمال گرا نباشم. یاد گرفتم”برای به کمال رسیدن نباید کمال گرا بود”
یاد گرفتم که ورزش را جزو برنامه هایم قرار بدم و از انرژی و قدرت حاصل از آن بهره ببرم.
یاد گرفتم که خودم و تنها خودم را مسئول زندگی ام بدونم.
یاد گرفتم به اتفاقات و بدبختی های گذشته ام فکر نکنم.
یاد گرفتم که موفقیت و خوشبختی را خودم برای خودم تعریف کنم.
از مزایای دوستان خوب زیاد و دایره ارتباطی وسیع اشنا شدم. توانایی اینکه مدت ها بایستم و در اینه از چهره ام تعریف کنم را بدست آوردم.
واقعا از استاد عباس منش متشکرم بابت محصول عزت نفس که کلا شخصیت و منو زیرو رو کرد.
این متن رو صرفا نه برای مسابقه که برای ذکر داستانه خودم می نویسم
علی اصغر پاشایی هستم ، 30 سالمه و فکر میکنم داستان آشنایی من داستانه آشناییه خیلی هاست .
خوب اکثر آدما بعد سنی که به یه بلوغ فکری میرسن ، تصمیم میگیرن استقلال مالی پیدا کنن.
شروع به فعالیت میکنن و فک کنم اکثرا طعم شکست رو تجربه میکنن.
خیلی ها تو جریان فکری عوام غرق میشن و تبدیل میشن به اکثریت اما عده ای هم به دنباله راهه موفقیت میرن و همیشه در جستجویه این جواب هستن که چطور؟
من هم فعالیت هایی انجام دادم ، برای خودم آرزوهایی داشتم و خب تلاشی هم میکردم .
یه شب تلوزیون شبکه 4 برنامه راز رو نشون داد.
از اون موقع دیگه دنیام تغییر کرد،شکله تلاشم جدی تر شد و وضعیت مالیم بهتر شد اما خب به طور محدود ، اما برنامه راز رو نمیتونستم به طور کامل درک کنم. دنباله یه حرف عامیانه تر بود
دنباله کسی که از جزئیات راز برام بگه .
یه روز فک کنم در حدود 2 سال پیش که تو خونه تنها بودم تبلیغات سایت استاد عباس منش رو تو یه وبلاگ دیدم
بعد از داخل شدن و دانلود چند تا فایل که خیلی هم لذت بردم انگار پنجره تازه ای به روم باز شد. فایل های استاد و چند تا کتاب صوتی رو که خریده بودم
تویه گوشیم ریختم و مدام گوش میدادم . برایه خودم متنهایی نوشتم و ضبطشون کردم و به اونا گوش میدادم. حتی یه برنامه ماشین زمان درست کردم و خودم رو در آینده و در جایگاه ایده آلم نوشتم و ضبط کردم
و بهش گوش میدادم. گوش دادن به اخبار رو متوقف کردم ، دنبال کردن چیزهای بیهوده رو متوقف و تمرکزم رو رویه ثروت و موفقیت گذاشتم.
سعی کردم افکار رو تغییر بدم و به قول استاد مدارم رو عوض کنم . چند ماهی گذشت و رفته رفته نشونه های منم پیدا شد.
من یه لباس فروشم ، یه مغازه اجاره ای تویه نقطه پایین شهر دارم . بدهی های زیاد به خاطر خرید غیره نقدی ، فروش ضعیفه مغازه به خاطره محله محروم و کلی مشکله دیگه داشتم.
زیره بدهی نسبتا سنگینی بودم .وقتی تصمیم گرفتم شرایط رو درست کنم راه حل ها بهم نشون داده شد . رفته رفته از بدهیم کم کردم. و درآمدم 2 برابر شد. نهایتا شرایطم خیلی بهتر شد.
درس بزرگی که از استاد یاد گرفتم ، این بود که بدهکار نباشم. این بدهکار نبودن باعث شد روحیه ضعیفی که معلولِ استرسِه بدهی بود از بین بره .
اتکا رویه قدرت خدا بزرگترین دستاورد من از آشنایی با آقای عباس منش بوده ، این رو تجربه کردم که وقتی از خدا درخواست میکنم به سرعت بهم جواب میده.
البته باید بگم به خاطر عدم تمرکز و نظم نتونستم پیشرفت قابل ملاحضه ای داشته باشم .حداقل به در حده دلخواهم و اینو میدونم که مهترین مشکلم از درونمه و اینکه نمیتونم افکاره بد رو دور نگه دارم.
اما همیشه پیگیر هستم و در حال تغییر و تحول در خودم و تلاش برای امتحان کردن فرصت های تازه ای که به دست میارم.
میدونم که چی میخوام و میدونم که دارم به سمتش حرکت میکنم اما با سرعت کم و تصمیم دارم برای بیشتر کردن سرعتم یه کاره مهم انجام بدم.
بعد از سالها مطالعه و جمع آوری اطلاعات در زمینه موفقیت حالا فقط به یه نتیجه رسیدم و اونم اینکه باید حالم رو خوب نگه دارم.
دوستان عزیز جز شاد بودن چاره دیگه ای ندارید.
خیلی سخته ، مشکلات زیادی وجود دارن ، آدمهایی که باهاشون زندگی میکنیم اصلا نمیتونن خیلی از این چیزارو درک کنن و چون
از نزدیکانه ما هستن این کارو برای ما سختر میکنه. اما شما چاره ای ندارید باید با شادی اشک غم رو دربیارید. باید صبح طوری از خواب
بیدار بشید که انگار قراره امروز بهترین روزتون باشه. باید همه چیز رو عالی بدونید . این با دنبال کردن خبر ها در تضاده ، با گوش کردن
به غرغر و در و دل اطرافیان با همراهی کردن با اکثریت جامعه در تضاده ، و این خیلی سخته !
داستان اشنا شدم من با استاد خیلی جالبه که در ادامه می خوانید.
من حامد هستم .در یه خانواده تقریبا معمولی با وضعیت مالی نه چندان خوب در تهران سال 69 بدنیا اومدم.
فرزند آخر هستم.میشه گفت من یه ادم تنبل با اعتماد به نفس پایین بودم و این به خاطر شرایط بدی بود که پدرم درست کرده بود و مشکلاتی همیشه داشتم، پدرم یه ارتشی بازنشسته بود و برایش مهم نبود بچه هایش چه کار میکنند و هیچ وقت از ما پشتیبانی نمیکرد و هیچ کس برایش اهمیتی نداشت و فقط سیگار میکشید و غر میزد و پولارو به باد میداد و چیزایی تهیه میکرد که از شرمندگی نمیتونم اسمشو بیارم.و فهمیدم چرا ما هیچ وقت پول نداریم البته تو پول خرج کردنم برای خانوادش خسیس بود. به این دلایل من آدم منزوی و گوشه گیری بودم و دوستان زیادی نداشتم و همیشه تو درسهام نمرات پایین میگرفتم به جز ورزش و نقاشی که استعداد داشتم واقعا عالی بودم. مثلا در بچگی نقاشی هایی میکشیدم که باعث شگفتی همه میشدیا مثلا یادمه در کلاس تکواندو در عرض 6 ماه ار استادم کمزبند آبی گرفتم و و قتی با انگیزه و خوشحالی این رو به پدرم گفتم تنها جمله ای که گفت این بود:”آدم با لگد انداختن به جایی نمیرسه! “و اون یکم توانایی هم کنار گذاشتم.پدرم چون خودش به جایی نرسیده بود فکر میکرد ما هم به جایی نمیرسیم.و تنها کسی که کمکم میکرد مادرم بود.من در سال 87 در رشته کامپیوتر با تک ماده و هزار مکافات دیپلم گرفتم . واقعا به این رشته علاقه تداشتم و آرزو داشتم نقاش یا گرافیست بشم اما تو منطقه ما مدرسه هنر نبود و جای دورتری هم رفتن برای من مشکل بود.سالها گذشت و همچنان این آرزو در دلم بود. این مدت به خاطر بیکاری و تنهایی افسردگی شدید گرفته بودم همکلاسیام داشتند لیسانس میگرفتند و من هنوز هیچ قدمی در هیچ راهی برنداشته بودم.وقتی در اتوبوس بودم واز پشت شیشه دانشگاهی رو میدیدم و دانشجوهای که چقدر خوشحالند دلم آب میشد با حسرت میگفتم کاش من هم جای اونها بودم.
واقعا تنهایی افسردگی و احساس عدم موفقیت بهم فشار اورده بود جوری که توهم اینو داشتم که اخر من یک کارتن خواب خواهم شد!روزهای سختی بود و به خاطر کم تحرکی دچار اضافه وزن هم شده بودم.کل روز خواب بودم فقط یه چیزی میخورم بعد میخوابیدم.هر روزم شده بود همین. خانوادم میخواستن کمکم کنن اما به اون شکل نمیتونستند به من انگیزه بدهند من به کسی احتیاج داشتم که با حرفاش منو دگرگون کنه. یک شب دعا کردم که ((خدا یا کمکم کن…تو اتاق خودم میمیرم..خدایااااااا کجایی؟؟..فقط یه معجزه میخوام))و اینارو با گریه میگفتم و فقطم به یه معجزه احتیاج داشتم…یک روز رفتم برای پررم سر کارش غذا ببرم که در موتورخونه یک ساختمان قدیمی کار میکرد موقع برگشتن پدرم صدام کرد و یک سیدی بهم داد گفت ببین بدردت میخوره امروز برام اوردن رویه سی دی نگاه کردم نوشته بود:راز ثروت و توانگری..باز هم نشانه ای دیگر برای خوشبختی این نشانه را جدی بگیرید.شاید اخرین نشانه باشد!! استاد حسین عباسمنش نویسنده کتاب پر فروش رویاهایی که رویا نیستند.
رفتم خونه و سی دی گذاشتم.فیلم این گونه شروع شدجوانی خوشتیپ روبروی دوربین بود و گفت:تا حالا به این فکر کردین چرا بعضی ها هر کاری میکنن موفق میشن ولی بعضیا دیگه هر کاری میکنن ولی موفق نمیشن ..فیلمو تا اخر دیدم فوق العاده بود موهای تنم از هیجان سیخ شده بود معجزه خدا رخ داده بود.من متحول شده بودم و برای اولین بار بود چنین سخنان مثبت و انگیزشی میشنیدم.خدارو شکر کردم که به من این پیامو رسونده بود که تو هم میتونی تغییر کنی.من در اون فیلم رایگان چنتا نکته مهمو از حرف های استاد متوجه شدم :
1) عقایدمون هست که زندگیمونو رهبری میکنه و این ما هستیم که سرنوشتمون رو تعیین میکنیم و مسبب مشکلاتمون فقط و فقط خودمون هستیم و ذهنمان برای فقر و بدبختی برنامه ریزی شده
2)هدفمان واضح نیست و نمیدونیم دقیقا چیو میخوایم پس باید اونو واضح و روشن بنویسیم
3)بعد از تعیین هدف باید متعهد شویم که به خواستمون میرسیم
من بعد از اون نشستم روی عقایدم کار کردم و سعی کردم و بقول استاد دیگه پدرمو مسبب مشکلاتم نبینم و چون او اینگونه به من القا کرده بود کسی که من نمیتونم موفق بشم و نمیتونم هیچ کاری بکنم.من اینو باور کرده بودم اما سعی کردم باورمو عوض کنم و بگم تمام این مشکلات از خود من بوده من بودم که نخواستم موفق بشم و یکی از عقاید مخرب دیگرم این بود که من فکر میکردم تمام ادم هایی که موفق هستند پدر پولداری داشتند و بعد از اون فهمیدم هر کسی با هر شرایطی میتونه موفق بشه.پس به خودم تعهد دادم وهدفمو واضح بیان کردم که قبولی در دانشگاه در رشته گرافیک بود. اینگونه شروع کردم و حالا زمانی بود که باید خودمو امتحان میکردم ببینم اگه کاریو واقعا بخوام میتونم انجام بدم یا نه! تصمیم گرفتم برای شروع یه جا کار کنم .رفتم پیش پدرم گفتم که با مهندس تاسیسات صحبت کنه که منم تویه ساختمون کار کنم مپدرم گفت کار خیلی سختیه هر کی اومده آموزش دیده روز بعد نیومده!چون باید مواظب کلی دم و دستگاه ساختمون باشی،لوله های آبه سرد و گرم و بشناسی بشناسی بتونی فن کوئل ساختمون راه بندازی اگه مشکلی پیش اومد باید به تعمیر کار مخصوص زنگ برنی و … ولی من گفتم نگران نباش از پسش برمیام.روز اولی که اموزش دیدم داشتم منصرف میشدم اما چیزی درونم میگفت از پسش برمیام.و اموزشارو دیدم و امتحان دادم و قبولم شدم ورفتم سر کار واقعا جای بدی بود سر و صدای دستگاها، تنهایی،تازه شب هم باید اونجا میخوابیدم سعی کردم ذهنمو متوجه چیزی کنم که می خوام و مطالعه میکردم و روی عقایدم کار میکردم. آخرش 7 روز بیشتر نتونستم کار کنم و انصراف دادم و بهم صدو شصت تومن حقوق دادن برام مهم نبود حتی اصلا پولم ندن و میخواستم خودمو محک بزنم که از پسش براومدم و این قدم اول بود.بعد تصمیم گرفتم که همون سال یعنی 92 برم رشته هنر چون من کامپیوتر بودم باید یکسال هم پیش دانشگاهی میخوندم و با دیپلم هنر کنکور میدادم.حالا قدم دوم این بود که افسردگی درمان کنم و رفتم به یه مطب برای درمانش وبعد از مدتی خوب شدم وزنم پایین اومد.اعتماد به نفسم بیشتر شده بود چون داشتم تغییر و احساس میکردم.قدم بعدی ام ثبت نام در پیش دانشگاهی هنر بود و اواخر آذر بود و 1 هفته به امتحانا مونده بود و تازه غیر حضوری باید درسامو میخوندم بعد کتابامو دادن که نزدیک 15، 16 جلد بود و با انتخاب واحدی که کردم باید 8 تا شونو دی ماه امتحان میدادم باز نا امید شدم یک هفته مونده 8 تا کتابو باید امتحان بدم تازه من که این همه سال از درس و کتاب دور بودم و بخاطر افسردگی حافظه ام هم ضعیف شده بود همونجوری توی فکر بودم که چیکار کنم یاد حرف استاد افتادم که: (اگر بتونی روزهای سخت و بگذرونی تعهد بدی جهان روی خوش به شما نشون خواهد داد و بهد از همه طرف برات خوش شانسی میاد و اگه از اون سربالایی بگذری اونجا دیگه ویو کل کوهستانو داری). من تو سرایط سخت کار کرده بودم غول افسردگی شکست داده بودم پس مطمئن بودم از پس این مشکل هم برمیام.
فکر کردم اگه روزی 5 ساعت بخونم و یک کتابو چندین بار دوره کنم و اینجوری مطلب در حافظه ام بیشتر میمونه.روزهایی که نا امید میشدم و انگیزه نداشتم و تنها بودم و کسی هم نبود کمکم کنه سی دی استاد و میذاشتم و کلی انگیزه میگرفتم.البته تنهایی یه حسن هم داشت که کسی نبود بهم افکار منفی بده.خلاصه به همین شیوه درسامو پاس کردم.دیگه داشت باورم میشد من خیلی کارا میتونم بکنم تصمیم گرفتم بهمن ماه برای کنکور ثبت نام کنم.یک روز پدرم زنگ زد و من بهش گفتم می خوام کنکور شرکت کنم.با لحن سرد و نا امید کننده ای گفت:اخه تو میتونی کنکور بدی؟منظورش چی بود؟برای من اهمیتی نداشت فکر کردم خوشحالش میکنم اما این حرفش نتونست تاثیری روی من بذاره وحتی انگیزمو بیشتر کرد چون میدونستم این منم که دنیامو میسازم و مصمم بودم میخواستم بهش ثابت کنم که میتونم.
یه کاغذ برداشتم و نوشتم من حامد اکنون در تاتریخ یکساله بعد رو ذکر کردم دانشجوی رشته گرافیک در دانشگاه هنرهای زیبای تهران هستم و خدارو شکر میکنم.این جمله این باور بهم میداد و جایی گذاشتمش که همیشه تو دیدم باشه.تصمیم گرفتم که تو یه موسسه معروف که کنکورای ازمایش و کلاس برای جمع بندی مطالب دایر میکرد ثبت نام میکنه با قرض و قوله پولو جور کردم و رفتم.کتابای منابع کنکور هنرو گرفتم و هر هفته میرفتم کنکور ازمایشی میدادم مشاورا بهم کمک میکردن توی سایت استاد عباسمنش هم تکنیکای مطالعه رو میخوندم و با تند خوانی اشنا شدم و کتابای اموزش تند خوانی گرفتم و مطالعه کردم چون وقت هم کم بود برام مفید بود.جال بود هر چه بیشتر مثبت فکر میکردم ادماهیی رو میدیدم که تو تحصیل موفق هستند تو تلویزیون و رادیو تو مجله و روزنامه و از موفقیاتشون و تجربیاتشون میگفتن و من از اونا استفاده میکردم امیدوارتر میشدم.از استاد یاد گرفته بودم طوری تصور کنم که به هدفم رسیدهم .برای همین شب ها قبل از خواب خودمو واضح و روشن تصور میکردم که تو دانشگام و روی صندلی تو کلاس تنها نشستم و حتی شکل کلاس هم تصور کردم و پنجره ای بزرگ داشت و نور از اون به روی تخته کلاس میوفتاد انقدر واضح بود که فکر میکردم واقعیه.خلاصه روز کنکور فرا رسید من با اعتماد به نفس جوابارو میزدم ولی زبان انگلیسی و عربی و به خاطر کمبود وقت نتونسته بودم بخونم.و تستاشو نزدم بعدا که نتایج که اومد دل تو دلم نبود.
من در رشته گرافیک در دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز قبول شدم گرچه به اون دانشگاهی که میخواستم نرسیدم اما راضی بودم که تلاشمو کردم.خوشحال بودم که یه روز هم پدرم زنگ زد و گفت برم پیشش کارم داره و گفت خوشحالم تو تمام سعیتو کردی مهم نیست که سراسری قبول نشدی و بهم یه پاکت دادکه صد هزار تومن پول داخلش بود.
یادمه اولین روزی که رفتم دانشگاه سر کلاسی نشستم که پنجرهای بزرگ داشت و نورش به تخته کلاس میوفتاد دقیقا عین همون چیزی که تصور میکردم.خیلی عجیب بود.
و امروزخدارو شکر میکنم که با استاد آشنا شدم و الان تو مسائل دیگه زندگیم دارم خودمو متحول میکنم. امیدوارم این داستان برای شما عزیزان و کسانی که می خواهند در تحصیل موفق شوند(مخصوصا داوطلبان کنکور)انگیزه بخش باشه.و میخوام بگم شما عزیزی که میخوای زندگیتو متحول کنی مهم نیست چه شرایطی داری فقط باور داشته باش که میتونی. با ارزوی خوشبختی برای همه.
سلام وعرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم سید حسین عباس منش و خانم فرهادی عزیز ودیگر عوامل زحمت کش سایت و دوستان عزیزم که الحق تنها دوستان صمیمی من می باشید، با استعانت از الله بی همتا و با هدف جلب رضایت او به نگارش این متن میپردازیم:
اواخر سال 90 بود که از خدمت سربازی در تهران به اصفهان برگشتم و چون لیسانس حقوق داشتم در آبان ماه 91 در آزمون کانون وکلا شرکت کردم ولی به دلیل عدم آمادگی لازم موفق به قبولی نشدم بعد از آن باتوجه به شرایط مالی بد خانواده و خودم وارد بازار کار شدم در طول دوران خدمت افرادی زیادی بهم پیشنهاد کاردادند یکی از دوستانم بهم قول استخدام تو شرکت نفت داد یکی دیگشون قول استخدام تو شرکت پیمانکاری راه را داد ولی بعد از اتمام خدمتم بعضی تلفنم را جواب ندادند وبعضی هم به وعده شون عمل نکردند خیلی دنبال کار گشتم آزمون استخدامی زیادی را شرکت کردم ولی حقیقتا شغلی را پیدا نکردم که حقوق مکفی داشته باشه و بهش علاقه داشته باشم تا اینکه یه روز تو تاکسی یکی از دوستانم باهام تماس گرفت گفت مرتضی چکار میکنی کاری پیدا کردی؟ گفتم نه هنوز، گفت من همکارم تازه از پیشم رفته و یکی رو میخام گفت علاقه به چرم دوزی داری گفتم باید امتحان کنم خلاصه رفتم پیشش مشغول به کار شدم خدا را شکر از قبل آن کار هم بیمه شدم نزدیک به 2 سالی گذشت ومن دیگه کارا یاد گرفته بودم دوستم بهم می گفت چرا مستقل نمیشی ، ولی من چون از سر ناچاری رو به این شغل آورده بودم و واقعا علاقه ای نداشتم هر باری طفره می رفتم تا اینکه یه شب باهاش حسابی بحثم شد ومن از بس توهین و تحقیر شنیده بودم ناچارا ازش جدا شدم غافل از اینکه الخیر فی ما وقع
بعد از آنجا به خاطر اینکه بیکار بودم رفتم سراغ یکی دیگه از دوستان که به تازگی پروانه وکالت گرفته بود آنجا هم یه مدتی کار حقوقی انجام دادم ولی چون حقوق مکفی دریافت نمی کردم انگیزه ای برام ایجاد نمی کرد تا اینکه یه شب از بس افسرده در هم بودم مادرم یه توصیه ای بهم کرد که سرآغاز تحول بزرگی در زندگیم شد مادرم گفت مرتضی نیت کن برا اینکه تو زنگیتون فرجی بشه یه بار قرآن را ختم کنی به مادر گفتم آخه مامان با ختم قرآن مگه کارم حل میشه گفت تو حالا امتحان کن مطمئنا نتیجه میگیری، منم شروع کردم به خوندن قرآن ودر کنارش ترجمه هم میخوندم خیلی با خوندنش به آرامش رسیدم تااینکه یه روز جمعه که با پسر دایی بابام بیرون شهر رفته بودم یکباره بدون مقدمه گفت علی میخی تغییر کنی میخای ثروتمند بشی؟…..
من که مدتها بود انگار منتظر این نشانه بودم بون درنگ گفتم آره که میخام از آنجا که با استاد عزیزم آشنا شدم اولش چون اینترنت نداشتم پسر دایی فایلهای رایگان میریخت تو سیدی و من گوش میکردم یادمه اولین فایل رایگانی که گوش کردم
چگونه در عرض یکسال درآمد خود را 3 برابر افزایش دهیم بود که فایل فوقالعاده ای بود و حالا که میبینم واقعا درآمدم را نزدیک به سه برابر افزایش داده، فایل فوق العاده دیگری بسیار تأثیر گزار بود بررسی چشم زخم در قرآن بود که به ضرس قاطع میگم پاشنه آشیل کل جامعه ایرانیه وقتی به اطرافم نگاه میکنم میبینم زندگی خیلی از ماها را فلج کرده، فایل فوق العاده دیگر که من خیلی از اوقات گوشش میکنم فایل فقط روی خدا حساب کنه که واقعا بی نظیره….
دوستان اگه یادتون باشه گفتم من آزمون های استخدامی زیادی را شرکت کردم یکی از آنها که سال 91 شرکت کرده بودم وزارت نیرو بود که پس از 4 سال یعنی بهمن 94 با من تماس گرفتن و گفتن بیاین برا تکمیل پرنده و مصاحبه، مراحل تکمیلی که به پایان رسید چون سهمیه شهرستان نجف آباد باید میرفتم اداره نجف آباد که مشکلاتی را از نظر رفت و آمد برام داشت یادمه تا برسم نجف آباد یه کتاب صوتی را که از سایت دانلود کرده بودم به نام راز ثروت که انصافا کتاب فوق العاده ای بود و حالم را خوب می کرد بارها گوش میکردم با خودم می گفتم خدایا یعنی میشه برا اصفهان انتقالی بگیرم، اولین باری که با رئیسمون صحبت کردم به شدت مخالفت کرد و گفت که بعد از 3 سال به من نیرو دادن اگه اصفهانی بری صحبت کنی من باز هم مخالفت میکنم اما دوستان من نه دیگه با رئیس صحبت کردم نه با اصفهان من فقط به فایلها و توصیه های استاد گوش میکردم یک ماهی از ستخدامم نگذشته بود که یه روز رئیس صدایم کرد و گفت شما آشنا داشتی؟! گفتم نه چطور شده مگه گفتم دارن ابلاغتو میزنن برا اصفهان، یه هفته دیگه بیشتر مهمون ما نیستی !!!
بعد از آن بود که فهمیدم که به قول استاد داره قانون جواب میده، اصفهان که آمدم فهمیدم امسال یه سری از کارمندان اداره کل داشتن بازنشست میشدن بنابراین من سه چهار نفر از بچه هایی که ساکن اصفهان بودیما منتقل کردن اصفهان ( خدا را بی نهایت سپاسگزارم) چون انتقالی گرفت به اداره کل برا ما تازه واردا به راحتی نبود
خدا را شکر قسمتم تو اداره نسبت بچه های دیگه ای که آمده بودن خیلی بهتر بود فشار کاری روی بچه های دیگه خیلی بیشتر بود حتی مسئولیت هایی را گردنشون گذاشته بودن که اصلا تو پستشون تعریف نشده بود ولی خدا را شکر من یه کار بی دغدغه و روتینی داشتم
سه ماهی که گذشت محصول آفرینشا از سایت خریدم که واقعا محصول فوق العاده ای است مخصوصا جلسه اولش(107 آرزو ) کم کم شروع کردم تمریناتش را انجام دادن، ماه ششمی بود که از استخدامم میگذشت که بحث انتقال یه عده ای از اداره کل به یه سازمان دیگه مطرح شد، یادمه اینا تو 107 آرزوم آوردم و بارها تکرار کردم ،طبق بخشنامه وزیر فقط نیروهایی که از 95/7/1 استخدام شده بودن میتونستن منتقل بشن ولی چون ما از بهمن استخدام شده بودیم مشمول بخشنامه نمیشدیم ولی من ناامید نشدم و از آنجایی که به قول استاد هر چیا که بهت گفتن یه قانونه بدان یه باوره من اونا باور نکردم، شاید باورتون نشه ولی به دو هفته نکشید که وزیر بخشنامه را عوض کرد و گفت تمام نیروها رسمی و پیمانی بدون لحاظ تاریخ استخدام باید به سازمان مربوطه منتقل گردند( خدا را بی نهایت سپاسگزارم که به من عزت و قدرت خلق سرنوشتم را عطا کرد)
خیلی دوست داشتم محصول روانشناسی ثروتا داشته باشم واین یکی از آرزوهای بود تا اینکه تخفیف ویژه غدیر تا قربان رسید ومن تونستم و من تونستم نه تنها آن محصول را بلکه از طریق شارژ کیف پولم که از بابت خرید روانشناسی ثروت شارژ شده بود هم محصول عزت نفس و هم تند خوانی را تهیه کردم دوستان معجزه های زیادی را تو زندگیم دیدم که بابتش خدا را بی نهایت سپاسگزارم ازخدا برای سلامتی و طول و عرض عمر استاد عزیزم دعا میکنم واز شما دوستان عزیزم که وقت گذاشتید و مطالب را خواندید سپاسگزارم و امیدوارم همه با هم به رشد و پیشرفت همدیگر ونهایتا جهان خلقت کمک کنیم.
بسیار به شما تبریک می گویم که به راه درست وخیر هدایت شده اید ودوره روانشناسی ثروت را به دست آورده اید وموفقیت های بسیار عالی دیگری را به دست آورده اید.
واقعا با خواندن داستان شما بسیار انگیزه وشور وشوق به دست آوردم.از شما تشکر می کنم که داستان موفقیت های فوق العاده تان را بیان کردید.
سلام آقای موفق از خوندن کامنت شما خیلی خوشحال شدم منم بدنبال هدایت الله بودم و کامنت شما سر راه من قرار گرفت منم میخوام مثل شما شروع به خوندن قرآن بکنم اونم با ترجمه تا با خدای درونم بیشتر انس بگیرم و هدایت ها و نشونه های خدای مهربونم رو بیشتر درک کنم.
چقدر این جمله استاد که گفتن هر چی که بهتون گفتن قانون قبول نکنین و بدونیم یه باور و تغییر میکنه با نگرش ما خیلی از خوندنش لذت بردم بهم یادآوری شد.
امیدوارم مثل فامیلیتون همیشه موفق و ثروتمند باشید.
سلام دوست عزیز از شنیدن اتفاقات زیبای زندگی شما خوشحال شدم و آرزوی ادامه این اتفاقات با کیفیت هر چه بهتر در زندگی شما رو دارم. ضمنا تایپ مطلبتون به لهجه اصفهانی هم خیلی قشنگ بود.
سلام و درود خدمت استاد گرامی و همه ی همراهان عزیز امیدوارم حالتون عالی باشه
دوست دارم با این شعر شروع کنم که ملاصدرا میگ:
خداوند بینهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک میشود
و به قدر نیاز تو فرود میآید،
و به قدر آرزوی تو گسترده میشود،
و در ادامه
راه میشود گمگشتگان را.
نور میشود در تاریکی ماندگان را.
شمشیر میشود رزمندگان را.
عصا میشود پیران را.
عشق میشود محتاجانِ به عشق را..
خداوند همه چیز میشود همه کس را..
چقدر به قول استاد این حرفا آگاهی دهندست و وقتی برای اولین بار این شعر رو گوش کردم اشک از چشمانم سرازیر شد و یه حس خوبی بهم دست داد که انگار تو بغل خدا افتادم و دیگ نباید نگران بود، ناراحت شد وقتی که اون همه چیز میشود همه کس را فقط ب شرط ایمان و اون باوری ک نسبت بهش داری و هرچه ایمانت بیشتر باشه،ظرفت بزرگتره و آماده دریافت نعمت های بیشتری هستی
با شنیدن این شعر تصمیم گرفتم در کسب و کارم باور جدیدی نسبت به خدا بسازم اونم اینکه
و شروع کردم روزها این جمله رو تکرار کردن و اوایل خیلی ذهنم مقاومت داشت ولی الان ب لطف خدای عزیزم واقعا به راحتی،بدون سختی و دردسر مشتری ها هدایت میشوند ب سمتم و من با خدمتی ک میکنم به رشد و پیشرفت جهان هستی کمک میکنم و این هم یکی دیگ از باورهایی هستش ک سعی کردم ایجاد کنم ک
و تمام مشتری هایم از اون روز ب بعد با پول بیشتر و حس و حال خوب ب سمت من هدایت شده و خواهند شد
وقتی ب این باور برسیم ک خدا همه چیزه، همه کسه اون موقع چقدر زندگی زیبا و لذت بخش میشه
از خدای بزرگم سپاسگزارم ک ب این مسیر هدایت شدم و همینطور استاد عزیز ک باعث آگاهی ما میشوند
ب همه دوستان پیشنهاد میکنم این فایل رو حتما گوش کنند و لذت ببرن
با سلام خدمت دوست عزیز و هم خانواده ام آقای امیر سجاد فرهنگ🙏🙏🙏🙋♀️
امروز به شکر خداوند هدایتگرم به این قسمت از فایل بینظیر استاد عزیزم الگوبرداری از افراد موفق هدایت شدم و قصد دارم کامنت ها رو بخونم و نکته برداری کنم و امروز چقدر من سعادتمند بودم که به کامنت زیبای شما هدایت شدم چون امروز خیلی بی قرار بودم و با خودم کلنجار می رفتم با اینکه آدم صبوری هستم ولی یک وقت هایی آدم از کوره در میره و فکر می کنه که ساکن شده و هیچ حرکتی نمی کنه هر چند میدونم که در این جهان هیچ چیزی ساکن نیست ولی خُب ما آدم های نوپایی هستیم که بصورت خیلی هدایتی وارد این سایت گوهربار شدیم و داریم از این آگاهی ها استفاده میکنیم و برای باور سازی اهداف و خواسته هایمان و این خودش زمانبر است ولی امروز با این شعر آقای ملاصدرا که شما چقدر بموقع اینجا نوشتید و من هم چقدر در زمان درستی به این شعر هدایتی کامنت شما هدایت شدم کلی قلبم روشن شد .. کلی حالم خوب شد و کلی باورم بازسازی شد .
میگ:
خداوند بینهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک میشود
و به قدر نیاز تو فرود میآید،
و به قدر آرزوی تو گسترده میشود،
و در ادامه
راه میشود گمگشتگان را.
نور میشود در تاریکی ماندگان را.
شمشیر میشود رزمندگان را.
عصا میشود پیران را.
عشق میشود محتاجانِ به عشق را..
خداوند همه چیز میشود همه کس را..
ممنونم خدای هدایتگرم منو به این قسمت از کامنت زیبای شما هدایت کرد خداایاااا ممنون و سپاسگذارم
خواستم تشکر و قدردانی کنم برای این آگاهی که امروز بهم یادآوری کردید
نور و عشق و سلامتی و تندرستی و پول و ثروت و نعمت و برکت را برای شما و برای همه مون آرزو مندم
مدت عضویت من در سایت مشخص و البته چند ماه قبل از این مدت با استاد آشنا شدم ولی جدی نمیگرفتم و هرزگاهی یک فایل از طریق یک کانال تلگرامی دیگه گوش میکردم و فقط بهم ارامش میداد و درکی از قوانین نداشتم وقتی چند بار توسط باورهای خودم و رفتارم چک و لگدهای محکمی از جهان خوردم به سمت استاد هدایت شدم و تازه کمی این آگاهی ها را درک میکردم اما بازهم مثل یویو میومدم و میرفتم تا اینکه تونستم محصولاتی را از سایت تهیه کنم و رو خودم با جدیت بیشتری کار کنم و از فضایی که قبلا در ان بودم و کارم خدمات طب سنتی و درمان کردن دیگران بود فاصله گرفتم و بیشتر که رو خودم کار کردم به کیش مهاجرت کردم با حالی که هیچ برنامه ای نداشتم و هیچ پولی هم نداشتم اما میدونستم که خدا همراه من و مسیر بهم نشون میده و در این مدت و در این مسیر در حال صلات کردن و ارتباط با خدا بودم و مدام سعی میکردم به احساس بهتری برسم و به زیبایی های اطرافم توجه کنم و واقعا کار خاص دیگه ای انجام نمیدادم تا اینکه به یک کار آسان و مثل هلو هدایت شدم و به خاطر اینکه احساس خوبی داشتم و هر لحظه سعی میکردم به نعمتهایم نکاه کنم و به زیبایی های جهان اطرافم توجه کنم و در صلات و ارتباط با خدا بودم به این کار هدایت شدم و کار من این بود که با یک پسر بچه اوتیسم در یک خانه ی مجلل در کیش و بعدش در تهران و پردیس به تنهایی زندگی کنم با تمام امکانات فوق العاده و نصف هفته هم در مرخصی بودم و همکارم کارها را انجام میداد و زمانی هم که به تفریح و مسافرت میرفتیم بابتش پول میگرفتیم و در کل کار من این بود که با این آقا پسر اوتیسم بهترین غذا ها را درست کنم ،بریم استخر ،بریم مسجد ،بریم باشگاه ،بریم دوچرخه سواری و موتور سواری و هر چند هفته با توجه به شرایط هوایی در یک مکان و در یک خانه ی مجلل زندگی کنیم در این مدت خیلی نصف و نیمه روی دوره ی احساس لیاقت و عزت نفس کار کردم که بعدش فهمیدم این شرایط نمیخوام و باید برم به سمت علاقه ی خودم و در حالی که کار دیگه ای نداشتم و بیکار میشدم اما از اون شرایط گذر کردم
بعد از تقریبا 2 سال برگشتم شهرستان و به خاطر ذهنیت بدی که از شهرستان و اطرافیانم داشتم روی نکات مثبتشون تمرکز کردم و زیبایی های شهرستانم را نوشتم و اونجا واسه من تبدیل به بهشت شد و اطرافیانم تبدیل به فرسته شدن و با حالی که بیکار بودم اما احساسم خوب بود و مهارتها و ویژگی هام را نوشته بودم و با خودم تکرار میکردم تا اینکه یک ماه قبل از عید هدایت شدم به تهران و در حالی که نه جای خواب داشتم و نه کاری داشتم اما با توجه به هدایت الله که همه چی در زمان مناسب واسم ردیف شد یعنی پول کرایه و پیدا کردن پول در اون روز و خیلی اتفاقات دیگه نشون از اومدن من به تهران رامیداد و بعدش که به تهران اومدم نمیدونستم چیکار کنم تا اینکه باز با صلات و ارتباط با خدا و توجه به زیبایی ها و دیدن نکات مثبت اطرافم یه ایده بهم داده شد که از علاقه و مهارتم استفاده کنم اولش یه خرده ترس داشت ولی رفتم انجامش دادم و در طی تقریبا 40 روز چقدر درآمد خوبی کسب کردم به طوری که به آسانی بدهی های قبلیم را پس دادم و لباس واسه خودم خریدم و یک مکان خوب برای خوابم دارم و تقریبا غذاهای مرتبط با قانون سلامتی را تهیه میکنم و نوش جانم میکنم و الانی که این کامنت مینویسم دارم مسئله ای را حل میکنم که از خدا نشونه گرفتم و به این قسمت هدایت شدم و میخوام این شرایطی که الان دارم را با تمام آنچه که ساختم خراب کنم و برم به مرحله ی بعدی و همین جا تعهد میدم که امروز آخرین روز کار کردن و ساخت پول از این شیوه هست که خیلی هم آسان و لذت بخش بود و تا حالا کسی در جهان انجام نداده درواقع من با عروسکهای بند انگشتی میرفتم در پارکها و برای افراد نمایش اجرا میکردم و پول میگرفتم و حالا یه ایده دیگه دریافت کردم که اونو انجام بدم هرچند واقعا ترس داره ولی میرم و انجامش میدم و مثل دفعه های قبلی که شده بازهم میشه و این وعده ی خداوند که به شجاعان پاسخ میدهد.
نتیجه گیری :در کل اینو بگم که من فکر میکردم هرچقدر دوره ی زیاد داشته باشم موفق تر هستم و پیشرفت میکنم اما واقعا چقدر به اون آگاهی ها عمل کردم و چقدر از اون دوره ها استفاده کردم شاید به اندازه ی ده درصد ازشون استفاده کردم اما اصلی که یاد گرفتم و در هر شرایطی سعی کردم به خوبی ازش استفاده کنم و نتایج خوب هم گرفتم داشتن احساس خوب هست که اتفاقات خوب رقم میزنه .
تعهد میدم که هر نشانه ای که بگیرم و هر ایده ای که دریافت کنم تا جایی که میتونم سعی کنم و عمل کنم و خداوند بقیه کارها را انجام میده و تمرینات دوره ها را انجام بدم
در این مدت هر کجا که کارم به آسانی انجام شده و شرایط خوبی داشتم در احساس خوبی بودم و هرکسی خودش میدونه چطور به احساس بهتر برسه اما کلیتی که هست اینه که با تمرکز بر داشته هامون و دیدن نکات مثبت و مهارتهامون و دستاوردهای که کسب کردیم و سپاس گذاری بابت هر آنچه که داریم و توجه و تمرکز به زیبایی های اطراف میشه به احساس بهتر رسید و این احساس بهتر همه کار برامون میکنه و همه چی به همین سادگی .
برای بزرگتر شدن و فهمیدن خواسته ی جدید باید مسائل را حل کنیم
خدارا شکر که در حال حاظر از علاقه و مهارتم کسب درآمد دارم
با هدایت خدا قرار کلی اتفاقات خوب واسم بیفته و از نتایجش بیام بنویسم
آفرین به خودم که در حال پیشرفت و یادگیری و بهبود هستم و با همین شرایطی که دارم کافی و ارزشمندم
سلام خدمت مجید عزیز دوست ارزشمند و توحیدی وفعال سایت
از شما سپاسگزارم بابت کامنت خوبی که نوشتی چقدر لذت بردم از این درک وآگاهی خوبت وخیلی ساده وروان انرژی خوبت رو من از نوشتن شما میتوانم حس کنم ولذت ببرم
آنقدر خوب بودی پسر که کامنت خوبی برای رد پا برای خودت به جا گذاشتی امیدوارم همیشه بدرخشید و بهترین نتایج را در زندگی خود داشته باشید
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
من پسری 27ساله هستم که در خانواده مذهبی متولد شدم پدرم نظامی است و دو خواهر و دو برادر دارم برادرانم ناتنی هستن ولی مادرمان یکی است و از من هم بزرگتر هستم ورابطه خوبی دارم من از بچه گی علاقه زیادی به الکترونیک داشتم وآرزو داشتم مهندس الکترونیک بشم.چالش زندگی من یا همان مشکلاتم از اول دببرستان شروع شد در سال اول مرود شدم و دوباره سال اول را خوندم و در سال دوم که به زور قبول شدم نتوانستم در هنرستان الکترونیک شرکت کنم ودر رشته دیگری مشغول به تحصیل شدم. موسیقی بیکلام تنها آرامش دهنده من درآن زمان بود که حتی اشک من را درمی آ ورد که کم کم هیچ لذتی نمی داد حتی به طبیعت هم که میرفتم بی تفاوت شده بودم وبه همه میگفتم حس هایم از بین رفته وکسی اعتنا نمیکرد با همین رویه وارد دانشگاه آزاد شدم که پدرم شهریه آن را پرداخت نکرد چون درست وحسابی دانشگاه نمیرفتم چون علاقه نداشتم و دانشگاه هم به خاطر شهریه پرداخت نشده از من امتحان نگرفتن ومن هم در همان ترم اول ترک تحصیل کردم که بامشگل دوم روبه رو شدم یک در خانه بودم که پست یک نامه برایم فرستاد که نوشته بود به خاطر ترک تحصیل به نظام وظیفه معرفی شدید منم به خانواده و اقوام گفتم هیچ کاری نمیشه کرد که سربازی نرم که با پاسخ منفی مواجه شدم خلاصه کارهای سربازی را انجام دادم که یک جای خوب بیفتم و پدرم هم گفتن من سابقه جبهه دارم برو از آموزشی بیا برات درست میکنم من هم راهی شدم در پادگان آموزشی هم غربت تمام وجودم را فرا گرفت که با انجام خواندن قرآن ودعا خوب شد بلاخره آموزشی تمام شد که با مشکل سوم روبه رو شدم پدرم دوباره ازدواج کرده بود و رفته بود من هم تنها کسی که میتوانست برای مسائل زندگی راه حل بدهد را از دست دادم وحتی سابقه جبهه خود را برایم نگرفت که کمتر خدمت کنم.ومن هم به مدت هشت ماه در سربازی غیبت کردم وبعد از هشت ماه دوباره رفتم ومحل خدمت من را عوض کردند که بتوانم تمامش کنم بلاخره تمام شد و مادرم به من 5میلیون داد گفت هر کار میخواهی انجام بده منم چون عشق اتومبیل داشتم سریع خریدم وبرای کار هم به پیک موتوری رفتم مدتی آنجا بودم و دیگر نرفتم چون اعصابم در طی این چند سال ضعیف شده بود دوباره بعد از مدتی رفتم مغازه کامپبوترفروشی مشغول به کار شدم و چون علاقه داشتم سریع یاد گرفتم اتومبیلم را عوض کردم ویک بهترشو گرفتم وتمام حقوقم را قسط میدادم تا اینکه دوستم در همانجا کار میکرد پیشنهاد شراکت داد گفت اتومبیلت را بفروش بیا شریک شیم ومن چون ترسرداشتم از اینکه پولم را از دست بدم ودیگر نتونم اتومبیل بخرم قبول نکردم و او با کس دیگری شریک شد من هم به تعویض اتومبیل ها ادامه دادم که فکر دانشگاه به سرم زد و ماشینم را به خاطر شهریه دانشگاه فروختم وباقی مانده پول خرج شد تا اینکه چون دیگر اتومبیل نداشتم کلا قید دانشگاه و همه چیز را زدم وخانه نشین شدم و افسرده دکتر رفتم تا خوب بشم اما نشد که نشد همش با خودم میگفتم چرا اینطوری شد همش پدرم را مقصر میدانستم که اگر بود من را راهنمایی میکرد که پولم را خرج نکنم یا اینکه نزارد اینقدر ماشین عوض کنم و هی به خدا میگفتم چرا اینجوری شد و جوابی پیدا نمکردم خانواده هم همش میگفتن برو سر یک کار بلاخره بعد از یک سال رفتم مغازه همان دوستم که قبلا پیشنهاد شراکت داده بود به موتور برایش پیک موتوری میرفتم و مدام خودم را سرزنش میکردم که چرا شراکت نکردم چون اوضاع مالیش خوب شده بود ورفته بود سر خونه زندگیش مدتی گذشت که یک شب موقع خواب به خدا گفتم خسته شدم یک راهی جلوی راهم قرار بدین چند روزی گذشت با یک فردی به طور ناخودآگاه دوست شدم آدم خنده رویی بود و خدا را مثل من نمیدید یک روز چند تا فایل از گوشی خود برایم فرستاد و خودش هم آنها را ندیده یکی از فایلهای استاد بود کلیپ انگیزشی شماره 2بود فک کنم که میگه( باید از خودمون سوال کنیم زندگیمون همون چیزیه که میخواستیم)دقیقا انگار برای من درست شده بود ذهنمو خیلی باز شد کلا وقتی نگاه میکردم حالم خوب بود با خودم گفتم بزار ببینم تو سایت دیگه چیه و هر وقت میرفتم تو سایت مطلبی پیدا نمیکردم شاید بخاطر این بود که با تلفن همراه میرفتم حدودا نزدیک یک سال شد که تونستم وارد سایت بشم وکلیپ های رایگان آن را دانلود کنم کلیپ( خداوند را بهتر بشناسیم )خیلی تاثیر گذار بود و(فقط روی الله حساب کن) به مرور حالم بهتر میشد و دارامدم بیشتر بعد جلسات 1تا3قانون آفرینش را خریداری کردم که فعلا فقط جلسه اول را جلوتر نرفتم موقعی که جلسه اول را گوش دادم اول از همه فکرم تغییر کرد دیدم به مو ضعات عوض شد بعد حدودا یک ماه که هر روز گوش میدادم موقعیت کاری به من پیشنهاد شد فک کنم 3موردی شد. یک روز دقیقا دوستم از راه رسید گفت برو تعمیرات موبایل یاد بگیر منم کمی پرس وجو کردم و بلاخره کلاس را رفتم کبعد از شش ماه یاد گرفتم الان هم با اینکه هنوز مغازه نگرفتم تلفنی کار میکنم هم موبایل و هم کامپیوتر جالب اینجاست که مشتریانم هر روز بیشتر و بیشتر میشوند والان هم دنبال مغازه میگردم و حالم هم بسیار خوبه (در ضمن کتاب معجزه سپاس گزاری وکتاب قهرمان هم واقعا به اعتماد به نفس و وارد کردن نعمت به زندگی کمک میکند)اینو مدیونه اول خدا و بعد گروه تحقیقاتی عباس منش هستم
سلامی گرم خدمت استاد عزیزم جناب آقای عباسمنش و خانواده ی گرم و صمیمی گروه تحقیقاتی عباسمنش
امیدوارم همگی سلامت و خوش و خوشبخت و موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند یکتا.
حقیقتش من تصمیم نداشتم در این مسابقه شرکت کنم چون هر چی با خودم فکر می کردم ، به خودم می گفتم هنوز چندان دست آوردهای عمده ای که نمود بیرونی در زندگیم داشته باشن ، ندارم تا در موردشون بنویسم. اما مدام دلم اینجا بود ، تا اینکه امشب تصمیم گرفتم بیام و حتی در مورد کمترین دستاوردهام هم بنویسم. البته این حرفهای من به این معنی نیستند که با گوش کردن فایل ها هیچ نتیجه ای نگرفتم، نه! بلکه بیشتر رشد و تغییرات من تا به حال درونی بوده و مطمینم به زودی زود نمود بیرونی بسیار گسترده ای هم خواهد داشت!
خوندن نظرات یک سری از دوستان حقیقتاً بهم امید و انرژی و انگیزه ی بیشتری داد و از هیجان و خوشحالی بغض کردم. البته فرصت نکردم همه رو بخونم. اما این اتفاق و تهیه چنین کتابی خیلی ارزشمند و مفیده و در آینده ای نزدیک می تونم با خوندن این کتاب از تجربیات تک تکتون استفاده کنم و لذت ببرم.
بلاخره به خودم این جسارت رو می دم که از همین مقدار دستاوردهام هم براتون بگم که البته برای خودم بزرگ و ارزشمندن و یادآوریشون بهم قدرت می ده!
من خرداد ماه سال 93 ، در سن 29 سالگی و از طریق خواهرم با فایل های استاد عباسمنش آشنا شدم. خواهرم هم تازه با استاد آشنا شده بودن و مدت کوتاهی بود که فایل هاشون رو گوش می کردن. من همیشه آدم مثبت اندیشی بودم و سعی می کردم ایمانم به خدا قوی باشه و در سخت ترین شرایط سعی می کردم صبور باشم اما احساس می کردم زندگیم اونجوری که می خواستم پیش نرفته. سال 92 یکی از سخت ترین مراحل زندگیم رو پشت سر گذاشته بودم و تازه دوباره داشتم سعی می کردم خودم رو پیدا کنم. سردرگم بودم و گیج! نمی دونستم دقیقا از زندگی چی می خوام؟! همیشه از کودکی علاقه ی شدید به نوشتن در من وجود داشت و همیشه قلم خوبی داشتم. چندین بار هم برای مجله موفقیت مقاله فرستاده بودم و حتی چند سالی وبلاگ نویسی می کردم و به مدت سه ماه هم مدیریت وبلاگ مجله موفقیت به عهده ی من بود.
خلاصه این که ، خواهرم فایل ها رو به من داد و من شروع کردم به گوش کردن. ابتدا فایل های رایگان و بعد هدف گذاری ( تازه اینجا بود که یاد گرفتم باید در زندگیم هدف مشخص داشته باشم ، اونم بعد از 29 سال و کلی از این شاخه به اون شاخه پریدن). بعد از اون هم، دوره قانون آفرینش رو تهیه کردیم و گوش کردیم و بعد هم دوره ی ایتدایی روانشناسی ثروت. یواش یواش ابهامات ذهنی و درونیم داشت از بین می رفت. یه سری هدف برای خودم مشخص کرده بودم و متوجه شدم که چقدر به سرودن ترانه و فعالیت در این زمینه علاقمندم. سعی می کردم کمابیش فایل هارو گوش بدم و تمرینات رو انجام بدم. خیلی اتفاقات و نشونه های کوچیک در زندگیم دریافت کردم که بعضی هاشون خیلی برام غیرمنتظره و جالب و هیجان انگیز بودن، مثلاً دعوت شدنم به یک برنامه ی تلویزیونی که از شبکه جام جم پخش می شد به نام ” اینجا ایران است” که در آبان ماه سال 93 یک شب دوستم که خبرنگار بود با من تماس گرفت و گفت برای این برنامه به دنبال دو ترانه سرای تازه کار هستن که فردا شب به عنوان مهمان در برنامه حضور داشته باشن، حاضری در برنامه شرکت کنی؟ و من در کمال ناباوری با وجود ترس بسیار زیادی که در وجودم داشتم از شرکت کردن در یک برنامه ی تلویزیونی که در واقع از ماهواره پخش می شه و در سرتاسر جهان بیننده داره ، به دوستم گفتم که میام. تمام شب تا صبح رو با خودم کلنجار می رفتم که آخه می خوای بری تو برنامه چی بگی؟ تو که هنوز چهار پنج تا بیشتر ترانه ننوشتی! اگه یه وقت چیزی بپرسن که بلد نباشی یا ندونی چی جواب بدی؟ و… ؛ اما فردا شب در برنامه حضور پیدا کردم و اتفاقا علاوه بر ما دو نفر ترانه سرای تازه کار ، جناب آقای محمدعلی بهمنی هم مهمان دیگر برنامه بودن. تمام مدت سعی می کردم آرامشم رو حفظ کنم و با قدرت به سوالاتشون پاسخ بدم. شبی سرشار از شوق و هیجان و استرس و ترس و جسارت و تلاش برای اعتماد کردن به خودم بود. این اتفاق رو هرگز فراموش نمی کنم چون بعد از این جسارتم در بعضی موارد بیشتر شد. طوری که در فروردین ماه سال 94 خودم تونستم با یه آهنگساز خوب از طریق اینستاگرام ارتباط برقرار کنم و ترانه ای از خودم رو براشون ارسال کردم که استقبال بسیار زیادی از ترانم کردن و در عرض سه ماه ترانه ی من اجرا شد ، بدون داشتن هیچ پارتی ای! این ها اتفاقات به یاد موندنی برای من بودن و هستن!
اما بعد از اون مدتی به خاطر درس هام از گوش کردن فایل ها دور شدم و کمتر از قبل فرصت می کردم براشون زمان بذارم و همین باعث شد دوباره از فضای ترانه کمی دور بشم، از مرداد ماه 94 تا اسفند ماه 94 سه بار به شدت سرما خوردم و حتی یک بارش به مدت یک ماه و نیم سرفه های شدید داشتم و به شدت عصبی و حساسم کرده بود. دوباره شروع کردم با قدرت فایل هارو گوش کردن! دوباره برنامه ریزی کردم برای هر روزم! با خواهرم دوره روانشناسی ثروت 1 ، این بار به طور کاملش رو ، و همچنین دوره عشق و مودت در روابط رو تهیه کردیم و برای سال 95 هدفگذاری کردم. از ابتدای امسال سعی کردم هر روز فایل گوش بدم و تا جایی که می تونم روی باورهام کار کنم و تمارین رو انجام بدم. تصمیم گرفتم هر دوره ای از استاد رو که تهیه کردیم تا 21 بار به طور کامل گوش بدم و برای این کار جدولی درست کردم و هر دوره رو هر بار که به طور کامل گوش می کنم یه تیک در جدولم می زنم. مرداد ماه امسال هم دوره عزت نفس رو کامل تهیه کردیم و وقتی گوش می کردم به خودم گفتم قبل از تمام دوره ها اول باید این دوره رو گوش می کردم و چقدر این دوره تکونم داد و متوجه شدم همیشه ریشه ی بیشتر مشکلاتم همین عدم اعتماد به نفس و عزت نفس پایین بوده. البته قبلا هم این مورد رو می دونستم ولی برام روشن نبود که چه رفتارها و باورهایی باعث می شه اعتماد به نفس و عزت نفسم کاهش پیدا کنه و چه رفتارها و باورهایی باعث رشد بیشتر اعتماد به نفس و عزت نفسم می شه. دونستن اینها هم برام خوشحال کننده و هم ناراحت کننده بود… اما خودم رو بیشتر شناختم و دارم روی اعتماد به نفس و عزت نفسم کار می کنم.
در کل، آشنایی با استاد عباسمنش و تهیه دوره ها و گوش کردن به اونها، خوندن کتاب های مفیدشون و عمل به تمارین و کار کردن درست روی باورهام واقعا داره باعث تغییر در زندگیم می شه. شاید هنوز از لحاظ مالی اتفاقات مهمی که انتظارشون رو دارم ، برام نیافتاده که می دونم بیشتر باید روی باورهای ثروت آفرین کار کنم و باورهای غلطم رو از بین ببرم، اما از لحاظ درونی تغییرات زیادی در من ایجاد شده ، دارم هر روز بیشتر و بیشتر روی اعتماد به نفس و عزت نفسم کار می کنم. اتفاقات مثبت و جذب های کوچیک به مقدار زیاد داشتم و اینها همه برام نشونه هستن برای حرکت ، برای امید و توکل و انگیزه ی بیشتر ! برای هر روزم برنامه ریزی دارم. در زمینه ی ترانه و سرودن ترانه مطالعات زیاد و تمرینات زیادی داشتم و پیشرفت های درونی زیادی هم داشتم ، رشد کردم و ترانه هام پخته تر شدن و به زودی موفقیت های زیادی بدست خواهم آورد. مطمئنم! همیشه سعی می کنم به نشونه ها و الهامات درونیم و خواب هام توجه کنم که راهنمای من بودن! برای اجرای اولین ترانه ام هم دقیقا به همین نشونه ها توجه کردم. من می خوام از طریق هنر و سرودن ترانه به موفقیت و تروت برسم و همه ی تلاشم رو می کنم. امید و توکلم فقط و فقط به خداست!
باور کنید اول که می خواستم اینجا بنویسم، نمی دونستم درباره چی بنویسم و از کجا شروع کنم ولی الان می بینم که چقدر طولانی نوشتم…! این شب آخری که برای درج نظراتمون فرصت داریم به این سمت کشیده شدم و یه صدایی مدام تو درونم می گفت تو هم بنویس، تو هم نظرت رو بذار! هر چی که می دونی ، هر قدر که می تونی بنویس و نترس! با خودم می گفتم آخه من چی بنویسم؟! من که هنوز نه خونه ای دارم ، نه ماشینی ، نه شغل و درآمد ایده آلی ، و… اما خوشحالم که به حرف دلم گوش کردم! مهم اینه که باز هم به خودم جسارت دادم و یک سری از تجربیاتم رو براتون نوشتم. مهم این سهیم شدنه و اینکه شاید نظر من بتونه حتی به یک نفر ذره ای انگیزه بده!
دوستتون دارم و خوشحالم که در بین شما هستم.
خدا هوای تک تکمون رو داره…
حنانه جان دوست عزیز سلام ، همین نشانه های کوچک و الهامات خدا در زندگیتان به قول قرآن مژده می دهد به صابرین که ازجایی که امید ندارند به آن ها روزی می رسد
درود بر سرکار خانم آهنکار
قطعا رسیدن به این ایمان که به موفقیتهای بیش از پیش دست خواهید یافت بسیار ستودنی و قابل تحسین است…
همواره شاد و ثروتمند باشید…
حنانه جون. اصلا به مدت زمان آشنائی با این مباحث ارتباط نداره شاید فردی بتونه با سرعتی رعد آسا ایمان قوی پیدا کنه پس خیلی نگران طول مدت نباش
دوست عزیزم ، فکر می کنم موفقیت های شما خیلی هم بزرگ و عالی بودن واگه تمرکز بیششتری بزارین به زودی موفقق و موفق تر میشین
به نام یگانه خالق جهان هستی
سلام به همه عزیزان
میثم رخشان هستم و سپاسگذار الله یکتا به خاطر این همه نعمت و فرصتی که در اختیار من قرار داده و دارم ازشون بی نهایت استفاده رو میبرم طبق فرمایش استاد چطور با سایت اشنا شدم رو میگم که خیلی اتفاقی به یکی از سایت های استاد برخوردم و تا اخر دیدمش و بعد دیم زیرش ادرس سایت رو زده و وارد شدم و حتی موقع ورود و ثبت نام با کلی نجوا های شیطان مقابله کردم و چون هدایت پروردگار بود این وصل شدن من به اینجا وارد شدم ثبت نام کردم و شروع کردم به دیدن یکی یکی فایل ها و مثل کسی که گیج باشه من داخل سایت میچرخیدم و فقط فایل میدیدم و اتفاقات و نتایج رو میدیم .
البته اینم بگم که الان من میدونم دقیقا چرا خداوند من رو هدایت کرد به اینجا {قبلش که کلا وصل بشم به اینترنت ی نیرویی بهم میگفت بنا به شرایط موجودی که حاکم بر جامعه بود میگفت الان بهترین موقع برای کمک کردن به دیگران هست و من هم میرفتم کمک میکردم و احساسم از این رو خوب بود }خدایا شکرت
اومدم روی کاغذ تمام بدهیام رو نوشتم دقیقا اون کاغذ کوچیک رو دارم الان و جلو دستمه گفتم اینکه عباسمنش میگه از جاهایی بهت میرسه که باورت نمیشه و نیروهای غیبی به کمکت میان تو فقط تمرکز رو روی خودت بزار /ی امتحان کنم ببینم این قانون و این خداوند و این نیروها چطور به کمک من میاد {منطق میگفت تو کل فروشی که ماه های گدشته داشتی حساب کن اندازه اون و طبق اون بنویس تا پرداخت کنی }اما الهام بهم میگفت هرچقدر دوست داری بنویس بهت داده میشه
99/5/28 نوشتم و نوشتم تاریخ پرداخت همه 99/6/28 و زیرش نوشتم خدایا به امید خودت مرحمت بفرما یا رب
خدایا صد هزار بار شکرت بیشتر اون بدهی ها داده شد طبق همون تاریخ هیچ کلی خرید کرده بودم هیچ و جالب بود برام انگار هیچ چیز از مغازم کم نشده بود و اون موقع بود مفهوم برکت و مفهوم نیروهای غیبی مفهوم الهام رو درک کردم و الان بیشتر از پیش به اینا ایمان دارم .
خدایا شکرت که این قدر من ثروتمندم ثروت در دستان من هستش و این مهم رو نیز فهمیدم که هرچه سپاسگذارتر باشم بیشتر به دست میاورم هرچه ببخشم از انچه خداوند مهربان روزی من قرار داده بیشتر به دست میارم و به نفع خودم هست هرچه قران میخونم ارامتر میشم و با مفاهیم جدیدی بر اساس باور های جدید به دست میارم
دوستان توی این دویست روزی که عضو سایت هستم ی بچه نازنین هم برام به دنیا اومده که واقعا نشانه ای محکم بود و هست برام .
چیزهایی که بدست اوردم یسری باور جدید باور به اینکه تنها قدرت جهان خداونده و هیچکس هیچگونه قدرتی نداره .باور به اینکه در جهان بینهایت نعمت و فرصت و ثروت وجود داره . باور دارم ثروتمندان نزد خدا محبوبند زیرا با ثروتمند شدن من به گسترش جهان کمک میشه با ارامش بیشتری با ربم حرف میزنم کاری که چند روزی دارم مکتوب انجامش میدم و از لحاظ ارامش از لحاظ درامد داره نشونه هاش برام میاد و باز هم شاکر خداوندم بینهایت که من رو با این مسیر زیبا اشنا کرد که زیبایی های این مسیر بهشکلی دیوانه وار برام جذاب هست و ممنونم از استاد عشق که وقت میزاره و مثل یک راهنما داره مسیر رو برایمان نمایان میکنه
ومن الله توفیق
99/8/20میثم رخشان
خدای من خدای من تموم شدم تموم تموم
چقدر عاشقتونم اقا میثم بینظیرمون چقدر عاشقتونم قلبم پرواز کرد اخ چقدر زیبا خداوند هدایتم میکنه چقدر عاشقمونه چقدر چقدر چقدر عاشقمونه خدای من چقدر زیبا گفتین که از جایی که حتی فکرشو نمیکنین بهتون ثروتو بینهایت نعمتو فراوانیو که ینهایتت فرزند نازنینتون هست رو رسوند و عاشقانه عشقش را از هزاران طری جاری کرد الهی من قربون این فرشته ی نازنین خداوندم بشم خدای من دقیقا دقیقا مثل این پیام خداوندم که چقدر زیبا هددایتم کرد به خواندنش وغرق شدنش چقدر زیبا گفتین اقا میثم نازنینم که
خدایا شکرت که این قدر من ثروتمندم ثروت در دستان من هستش و این مهم رو نیز فهمیدم که هرچه سپاسگذارتر باشم بیشتر به دست میاورم هرچه ببخشم از انچه خداوند مهربان روزی من قرار داده بیشتر به دست میارم و به نفع خودم هست هرچه قران میخونم ارامتر میشم و با مفاهیم جدیدی بر اساس باور های جدید به دست میارم
چقدر چقدر عاشق این جمله ی نابون شدم خدارو هزاران بارشکر میکنم که هرلحظه هدایتمون میکنه به سمت درک بهترو بهتر وعمیق ترش خدارو هزاران بارشکر میکنم که هرلحظه هدایتم میکنه به سمت انچه که بینهایت لازم است برای رشد و پبشرفت و بینهایت بهتر درک کردنمان خدارو هزاران بارشکر میکنم که هرلحظه هدایتمون میکنه عاشقانه عاشق ماست عاشقانه عاشقمونههه عاشقمونه و هرلحظه هدایتمون میکنه که تنها قدرت اوستت تمها او برایم کافی است تنها اوست که تمام کارارو انجام میده هرلحظه هددایتم میکنههه هرلحظه هدایتم میکنه تنها قدرت اونه تنها قدرت اونه تنها قدئرتتت اوستو هیچ کسی هیچ هیجچ قدرتی نداره تنها قدرت اونه تنهاا قدرتت اول و اخر اوستو اوست که برایمان کافی ترینهه تنها قدرت اوست خدارو هزاران بارشکر میکنم عاشقتونم عاشقتونم بی نهایت تحسیینتون میکنم بینهایت این انصال نابتون رو بینهایت تجسینتون میکنم بینهایت تحسیینتون میکنم این عشق بینظیرتتون رو این عملگرایی نابتون رو بینهایت تحسیینتون میکنم عاشقتونم الهی که جریانی از نعمت و برکت و عشقو ثروت جاری تررین باشه برلحظه لحظه تون بهترین های بهترین هارو بینهایتت بهترین هارو برایتان میخواهمم الهی که هرانچه در دل دارین به چشم ببینید بینهایت تحسیینتون میکنم عاشقتونم
سلام
مرسی به تایمی که گذاشتی فوقالعاده بود دقیقا احساستو احساس کردم انگار پیشم بودی و داشتی باهام حرف میزدی و از شدت خوشحالی بالا پایین میپریدی خیلی خوشحالم که نتایجم میتونه نتایجی برای عزیزانم رقم بزنه خدارو صد هزار بار شکرت
سلام میثم جان💎
تبریک میگم بهت دوست عزیزم بابت همه ی این نتایج عالی ای که خلق کردی توی زندگیت.👏👏👏از سلامتی،از عزت نفس بالا،از ارتباط عاشقانه تر با ربّ مهربونمون،از موفقیت های مالی و مهم تر از همه از احساس آرامش و رهایی ای که داری تجربه میکنی.❤⚘
بینهایت تحسینت می کنم میثم عزیز و بهترینا رو از خدای مهربون برات آرزو مندم.🙏💛🧡💚💙✌👌😊
مرسی عزیزم که وقت گذاشتی خوشحالم که میبینم انرزی گرفتین شما هم خانواده های عزیزم از نتیجه های من از باورهای من از خداوندم برای شما و خانواده شما ارزوی بینهایت نعمت بینهایت ارامش بینهایت سعادت و خوشبختی و عشق رو دارم
سلام بر دوست عزیزم آقا میثم عزیز
هزاران بار تحسینتون میکنم هزاران آفرین بر این ایمان وعملکردتون
سپاسگزارم بابت داستان موفقیتت ارزشمندتون
واقعا تنها خداست که کارها رو انجام میده
خیلی تاثیر از داستان موفقیتتون گرفتم
روز به روز بی نهایت نعمت ورد زندگیتون بشه
هزاران بار بهتون تبریک میگم
درود بر تو ای بزرگ مرد زندگی من
بخدا الان که دارم این متنو مینویسم داستان زندگی چند نفر از عزیزان رو خوندم و به قدری هیجان زده شدم که نتونستم احساسات خودم رو کنترل کنم و با صورتی خیس مالامال از سپاسگزاری ابتدا از خداوند رزاق و بعد، از مردی که صادقانه و عاشقانه خودش رو وقف هدایت و آموزش خانواده بزرگ خودش کرده
استاد عزیز وقتی جملات این بچه ها رو مبنی بر وصف و ثنای شما میخونم به خودم میگم خداوند عزیز آخه چقدر میتونه به یک انسان عزت بده که این همه آدم به پاس تشکر و سپاسگزاری جملاتی رو بنویسن که در مخیله بعضیای دیگه اصلا خطور نمیکنه…
واقعا نمی دونم چی بگم ؟؟؟
ولی این آرزو رو برات میکنم که ثانیه به ثانیه زندگیت لحظه به لحظه اون حاکی از شادی ای باشه که الله رو در اون ببینی و مطمئن خواهم بود با این دعا حال همه اعضای خانوده بزرگ عباس منش متعالی و متعالی تر خواهد شد…
نگاه به صورت پرمهر تو آرامش و خنده رو به لبهام هدیه میده و این یعنی اعتماد و ایمان…
درود به شرفت سیدحسین عزیز که حقا این نام زیبا برازنده وجود خودته
یاعلی
سلام بر همه دوستان
جناب بابایی عزیز همه ما میدانیم که در اموزه های استاد عباسمنش واقعا شکی نیست .
ولی در بازار کسب و کار و تجارت نباید ما اول خانه بخریم و بعدا اجناس کسانی را که به ما اعتماد کرده اند مرجوع کنیم !!
و انوقت به بی ام و x6 بنازیم .!!!
این عمل دور از اخلاق کسب و کار میباشد و با اموزه های استاد عباسمنش اصلا همخوانی ندارد .
” من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق ” و سپاسگذاری از مخلوق به عنوان سپاسگذاری از خداست .
پاینده باشید .
درود بر شما دوست بسیار عزیز و ارزشمند
اعلام نظر شما مایه مباهات بنده ست و از شما صمیمانه سپاسگزارم
همواره شاد و ثروتمند باشید…
داستان زندگی من:بخش 5
????لطفا بخش های قبلی خوانده شود
مدتی بود که واقعا دوست داشتم محصولات استاد مثل روانشناسی ثروت یا قانون آفرینش یا هدف گزاری و عزت را داشته باشم، چون استاد عباس منش بود که موجب تحول زندگی من شده بود… ولی پول خرید محصولات را نداشتم. تنها محصولی که از ایشون داشتم محصول تند خوانی بود که واقعا ازش نتیجه گرفته بودم. اسفند ماه 94 دیگه بیشتر به سمت یادگیری و به کارگیری قانون تلاش میکردم.در کتاب “بخواهید تا به شما داده شود” تمرینات فوق العاده ای بود که واقعا احساس خوبی به من میداد.دو تمرین در باره جذب پول بود، “کیف پول” و “حساب بانکی” که تمرینات آنرا هر روز انجام میدادم مخصوصا تمرین کیف پول. این تمرینات من را به سمت کتاب رابینز بخش “موفقیت مالی” هدایت کرد که رابینز دوفصل در مورد پول صحبت میکرد،که( من قبلا این دوفصل را کلا نخونده بودم چون باورم این بود که من تو این سن وقت پول بدست آوردن و موفیقت مالی ندارم. فکر میکردم باید حتما چیزی بدهم، فعالیتی کنم تا پول بدست آوردم.)خیلی قشنگ در مورد باور ها صحبت میکرد.تمرینی در مورد تلفیق باورهای جدید و کهنه داشت که ذهنی خیلی انجامش میدادم… نوشته بود مثلا اگه باور تون اینه که” ذره ذره جمع گردد وانگهی دریا شود” باید این گونه تغییرش بدید. “درسته که ذره ذره جمع بشود به دریا تبدیل میشه ولی جهان بسیار غنی هست من همیشه منتظر فرصت های عالی برای بدست آوردن پول زیاد هستم.” یا اگه این باورتون این هست که “من برای بدست آوردن پول زیاد، جوانم” باید بگید”این درسته که من جوان و بی تجربه هستم. ولی نیروی ذهنی و جسمی در بهترین حالت خود برای بدست آوردن پول هست و جوان های ثروتمند در جهان زیادند. ” دیگه اومده بودم تو مدار ثروت،از 24 اسفند خرج کردن پول ارتعاشی را انجام میدادم روزی یک ساعت و حتی بیشتر خیلی احساس خوب داشتم. هر چه میخواستم از حساب بانکی ام برداشت میکردم و به راحتی میخریدم.( این تمارین تا جایی پیش رفت که من در مدت کوتاهی، در حساب بانکی ارتعاشی ام 80میلیارد تومن داشتم و چون این عدد خیلی از ظرفم بزرگ تر بود از آن بازی خسته شدم و دیگه کار نکردم.)رمز این بازی این هست که براتون واقعی باشه اون موقع نتیجه میدهد.
با تمرین چند روزه ی این تمارین موفق به خرید محصولات سایت شدم.همان طور که در بخش قبلی گفتم با برخورد به تضاد( آزمون رانندگی) و گذشتن و هماهنگی با روحم، احساسم بهم گفت که بسته عزت نفس را بخرم. من و مهدی 600 هزار تومن داشتیم و با تخفیفی که استاد داده بود به راحتی میتونستیم این محصول را خریداری کنیم. برادر بزرگم از این موضوع باخبر شد و گفت من واقعا در زمینه ی روابط اشکال دارم و میخوام دوره “عشق و مودت در روابط” را خریداری کنم که حدودا با تخفیف 900هزار تومن میشد. ولی داداشم 700هزار تومن همه پس اندازش بود.از پدرم 200هزار تومن پول بیشتر درخواست کردم و او به راحتی اون مبلغ پول را به حسابمون واریز کرد. یک 1میلیون و 500هزار تومن پول داشتیم که بلافاصله دوره “عزت نفس” و دوره “عشق و مودت در روابط” را خریداری کردیم. بعد با مقدار پولی که برگشت داده شد، با کیف پول تونستیم محصول “تضادها” که 200هزار تومن بود را خریداری کنیم…خیلی خوشحال بودم خیلی،دوتا برادر دیگم هم خوشحال بودند،مخصوصا برادر بزرگترم مجید که اسم فایل روابط تو لب تابش”بمب” گذاشت که بعد ها که با تمرینات و باور هایی که میداد، مثل بمب ترکوند و زندگی برادرمو متحول کرد. هنوزم به فایل روابط میگیم بمب و همین چند روز پیش بمب14 روی سایت موشکی استاد قرار گرفت…
قبلا من فکرش هم نمیکردم بااین شرایط مالی ام بتونم چیزی بخرم. ولی در آن زمان به اندازه یک میلیون و هفتصد هزار تومن محصول داشتم.(شاید بعضی از شما باور نکنید ولی من باورم اینه که این همه پول، نشانه های جهان بود برای من، به درستی قوانین کیهانی و قانون باورها.)فقط با چند روز کار کردن روی باور های مالی و احساس دارا بودن کردن این همه اتفاق خوب برام افتاد…اگه من احساس فراوانی نمیکردم ممکن بود، 600 هزار تومنو دلم نیاد خرج کنم، چون پول لباسمون بود و اگر پدرم، منو برای 200 هزار تومن بعدی سوال پیچ میکرد اصلا این اتفاقات پیش نمیومد و نتایج زندگی ام چیز دیگری میشد. )
الان ایمانم خیلی به قانون باور ها و احساس خوب بیشتر شده خدارو شکر..
بعد از یک بار گوش دادن به فایل تضاد ها کاملا مفهوم قانون تضاد برام روشن شد. از 28اسفند 94 تا آخر خرداد 95 روزی 3-4ساعت به فایل های محصول عزت نفس گوش میدادم بعضی از روزا یک ساعت کمتر یا بیشتر میشد ولی هیچ روزی نبود که گوش ندم.در ابتدا تک جلسه ای و هفته ای یک جلسه بود. در اواسط اردیبهشت سه تا مختلف با هم گوش میدادم.. یک سری کار دیگه هر روز انجامش میدادم که کتاب های صوتی جزو آن بود. که به من خیلی کمک کرد.(خیلی تمرکزی تر از قبلا کار میکردم ولی الان درک کرده ام که باز باید تمرکزی تر کار کنم.)
نتایج دوره “عزت نفس” بر زندگی ام بی نظیر بود.منو کامل به یک انسان دیگه کرد. تاثیر بر زندگیم این بود که الان سرشار از قدرتم و الان امید دارم. موجب شد که به خودشناسی بیشتر برسم و خودمو بیشتر از هر زمانی دوست بدارم.موجب شد که اشتباهاتم را بپذیرم و با خودم درست و شایسته برخورد کنم.پایه های زندگی سالم و موفقیتم در آینده میدانم.
مفهوم عزت نفس را یاد گرفتم.
یاد گرفتم که تصمیم هایم را عملی کنم.
یاد گرفتم که کسی رو بت نکنم و نقص های شخصیتی ام را بشناسم و دلیل پیشرفت های کمم را فهمیدم،
احساس قربانی بودن و بدبخت بودن را کنار گذاشتم. عادت برخورد صحیح با خودم در من شکل گرفت که خیلی خیلی موجب رشد من شد.
یاد گرفتم که تمرکزی کار کنم و یک چاه باشم با عمق یک کیلومتر.
کمکم کرد تا از تنهایی خودم بیشتر لذت ببرم.
طرز صحیح صحبت کردن و تاثیر گزار صحبت کردن را یاد گرفتم.یاد گرفتم محکم راه یروم و محکم بایستم و از این راه ساده احساس قدرت کنم.
قدرت تعریف و تمجید از خودم در جمع را بدست آوردم. من که در قدیم داعم به خودم فهش میدادم و خودم و تحقیر میکردم توانستم توانایی ها و ویژگی های فوق العاده شخصیتی ام را پیدا کنم وهر روز خودم را بابت آنها تحسین کنم.
یاد گرفتم که درخواست کنم، درخواست کمک از دیگران
یاد گرفتم نگران حرف دیگران نباشم و به دنبال قلب خودم باشم. این قدر بزرگ باشم که حرف دیگران و انتقاد هاشون را در خودم حل کنم. یاد گرفتم که زمانی که قضاوت شدم خودم را ناراحت نکنم و نخوام خودمو ثابت کنم.
استاد در فایل “عزت نفس3″ دیدگاه زیبایی نسبت به خداوند به من داد. با شعر زیبایی که در آن میخواند احساس فوق العاده ای به من میداد.احساس گناه را از من دور کرد. یاد گرفتم که با خدایم مثل یک دوست صحبت کنم… عشقم به خدایم بیشتر از همیشه شد.نمازهایی که از ترس خدا میخواندم و هیچ احساس خوبی به من نمیداد را کنار گذاشتم و خدایم را طور دیگری باور کردم.
یاد گرفتم که تحسین دیگران از خودم را بپذیرم…
یاد گرفتم که با وجود ترس حرکت کنم وارد موفقیت های جدید بشم.تمرین هایی انجام دادم که شجاعتم بیشتر شد.این باور را به من داد که توانایی انجام هر کاری را دارم. یاد گرفتم که به سبک خودم زندگی کنم.
یاد گرفتم که خودم را فدای دیگران نکنم. یاد گرفتم زمانی عشق بدهم و ببخشم و ایثار کنم که از کسی توقع نداشته باشم. یاد گرفتم زمانی که شرایط عادی بود. یک تغییر در زندگی ام ایجاد کنم که نتیجه آن این هست که درسال 95 هنوز به روزمرگی نیوفتادم.
یاد گرفتم که کمال گرا نباشم. یاد گرفتم”برای به کمال رسیدن نباید کمال گرا بود”
یاد گرفتم که ورزش را جزو برنامه هایم قرار بدم و از انرژی و قدرت حاصل از آن بهره ببرم.
یاد گرفتم که خودم و تنها خودم را مسئول زندگی ام بدونم.
یاد گرفتم به اتفاقات و بدبختی های گذشته ام فکر نکنم.
یاد گرفتم که موفقیت و خوشبختی را خودم برای خودم تعریف کنم.
از مزایای دوستان خوب زیاد و دایره ارتباطی وسیع اشنا شدم. توانایی اینکه مدت ها بایستم و در اینه از چهره ام تعریف کنم را بدست آوردم.
واقعا از استاد عباس منش متشکرم بابت محصول عزت نفس که کلا شخصیت و منو زیرو رو کرد.
سلام
تشکر که از تجربه های خود گفتید و یاد گرفتنهای خوبتون
به نام خدا
این متن رو صرفا نه برای مسابقه که برای ذکر داستانه خودم می نویسم
علی اصغر پاشایی هستم ، 30 سالمه و فکر میکنم داستان آشنایی من داستانه آشناییه خیلی هاست .
خوب اکثر آدما بعد سنی که به یه بلوغ فکری میرسن ، تصمیم میگیرن استقلال مالی پیدا کنن.
شروع به فعالیت میکنن و فک کنم اکثرا طعم شکست رو تجربه میکنن.
خیلی ها تو جریان فکری عوام غرق میشن و تبدیل میشن به اکثریت اما عده ای هم به دنباله راهه موفقیت میرن و همیشه در جستجویه این جواب هستن که چطور؟
من هم فعالیت هایی انجام دادم ، برای خودم آرزوهایی داشتم و خب تلاشی هم میکردم .
یه شب تلوزیون شبکه 4 برنامه راز رو نشون داد.
از اون موقع دیگه دنیام تغییر کرد،شکله تلاشم جدی تر شد و وضعیت مالیم بهتر شد اما خب به طور محدود ، اما برنامه راز رو نمیتونستم به طور کامل درک کنم. دنباله یه حرف عامیانه تر بود
دنباله کسی که از جزئیات راز برام بگه .
یه روز فک کنم در حدود 2 سال پیش که تو خونه تنها بودم تبلیغات سایت استاد عباس منش رو تو یه وبلاگ دیدم
بعد از داخل شدن و دانلود چند تا فایل که خیلی هم لذت بردم انگار پنجره تازه ای به روم باز شد. فایل های استاد و چند تا کتاب صوتی رو که خریده بودم
تویه گوشیم ریختم و مدام گوش میدادم . برایه خودم متنهایی نوشتم و ضبطشون کردم و به اونا گوش میدادم. حتی یه برنامه ماشین زمان درست کردم و خودم رو در آینده و در جایگاه ایده آلم نوشتم و ضبط کردم
و بهش گوش میدادم. گوش دادن به اخبار رو متوقف کردم ، دنبال کردن چیزهای بیهوده رو متوقف و تمرکزم رو رویه ثروت و موفقیت گذاشتم.
سعی کردم افکار رو تغییر بدم و به قول استاد مدارم رو عوض کنم . چند ماهی گذشت و رفته رفته نشونه های منم پیدا شد.
من یه لباس فروشم ، یه مغازه اجاره ای تویه نقطه پایین شهر دارم . بدهی های زیاد به خاطر خرید غیره نقدی ، فروش ضعیفه مغازه به خاطره محله محروم و کلی مشکله دیگه داشتم.
زیره بدهی نسبتا سنگینی بودم .وقتی تصمیم گرفتم شرایط رو درست کنم راه حل ها بهم نشون داده شد . رفته رفته از بدهیم کم کردم. و درآمدم 2 برابر شد. نهایتا شرایطم خیلی بهتر شد.
درس بزرگی که از استاد یاد گرفتم ، این بود که بدهکار نباشم. این بدهکار نبودن باعث شد روحیه ضعیفی که معلولِ استرسِه بدهی بود از بین بره .
اتکا رویه قدرت خدا بزرگترین دستاورد من از آشنایی با آقای عباس منش بوده ، این رو تجربه کردم که وقتی از خدا درخواست میکنم به سرعت بهم جواب میده.
البته باید بگم به خاطر عدم تمرکز و نظم نتونستم پیشرفت قابل ملاحضه ای داشته باشم .حداقل به در حده دلخواهم و اینو میدونم که مهترین مشکلم از درونمه و اینکه نمیتونم افکاره بد رو دور نگه دارم.
اما همیشه پیگیر هستم و در حال تغییر و تحول در خودم و تلاش برای امتحان کردن فرصت های تازه ای که به دست میارم.
میدونم که چی میخوام و میدونم که دارم به سمتش حرکت میکنم اما با سرعت کم و تصمیم دارم برای بیشتر کردن سرعتم یه کاره مهم انجام بدم.
بعد از سالها مطالعه و جمع آوری اطلاعات در زمینه موفقیت حالا فقط به یه نتیجه رسیدم و اونم اینکه باید حالم رو خوب نگه دارم.
دوستان عزیز جز شاد بودن چاره دیگه ای ندارید.
خیلی سخته ، مشکلات زیادی وجود دارن ، آدمهایی که باهاشون زندگی میکنیم اصلا نمیتونن خیلی از این چیزارو درک کنن و چون
از نزدیکانه ما هستن این کارو برای ما سختر میکنه. اما شما چاره ای ندارید باید با شادی اشک غم رو دربیارید. باید صبح طوری از خواب
بیدار بشید که انگار قراره امروز بهترین روزتون باشه. باید همه چیز رو عالی بدونید . این با دنبال کردن خبر ها در تضاده ، با گوش کردن
به غرغر و در و دل اطرافیان با همراهی کردن با اکثریت جامعه در تضاده ، و این خیلی سخته !
به نظرم بهاش همینه ، و باید پرداخت بشه.
آقای پاشایی تضادهای زندگیتان پل پیروزی شما شد تبریک دوست عزیز
متشکرم خانم شبخیز
به امید پیروزی همه
خیلی ممنون علی اصغر آقای پاشایی عزیز
“دوستان عزیز جز شاد بودن چاره دیگه ای ندارید.” بسیار عالی بود.
امیدوارم همچنان موفق و سربلند باشین.
سلام- درست فرمودید انسان بایدازدرون متحول بشود- بیرون وشرایط خارجی خود به خوددرست میشه/احساس خوب ولایق بودن خودت راحفظ کن وتقویت کن .موفق باشید
((از سی دی راز استاد عباس منش تا موفقیت تحصیلی))
داستان اشنا شدم من با استاد خیلی جالبه که در ادامه می خوانید.
من حامد هستم .در یه خانواده تقریبا معمولی با وضعیت مالی نه چندان خوب در تهران سال 69 بدنیا اومدم.
فرزند آخر هستم.میشه گفت من یه ادم تنبل با اعتماد به نفس پایین بودم و این به خاطر شرایط بدی بود که پدرم درست کرده بود و مشکلاتی همیشه داشتم، پدرم یه ارتشی بازنشسته بود و برایش مهم نبود بچه هایش چه کار میکنند و هیچ وقت از ما پشتیبانی نمیکرد و هیچ کس برایش اهمیتی نداشت و فقط سیگار میکشید و غر میزد و پولارو به باد میداد و چیزایی تهیه میکرد که از شرمندگی نمیتونم اسمشو بیارم.و فهمیدم چرا ما هیچ وقت پول نداریم البته تو پول خرج کردنم برای خانوادش خسیس بود. به این دلایل من آدم منزوی و گوشه گیری بودم و دوستان زیادی نداشتم و همیشه تو درسهام نمرات پایین میگرفتم به جز ورزش و نقاشی که استعداد داشتم واقعا عالی بودم. مثلا در بچگی نقاشی هایی میکشیدم که باعث شگفتی همه میشدیا مثلا یادمه در کلاس تکواندو در عرض 6 ماه ار استادم کمزبند آبی گرفتم و و قتی با انگیزه و خوشحالی این رو به پدرم گفتم تنها جمله ای که گفت این بود:”آدم با لگد انداختن به جایی نمیرسه! “و اون یکم توانایی هم کنار گذاشتم.پدرم چون خودش به جایی نرسیده بود فکر میکرد ما هم به جایی نمیرسیم.و تنها کسی که کمکم میکرد مادرم بود.من در سال 87 در رشته کامپیوتر با تک ماده و هزار مکافات دیپلم گرفتم . واقعا به این رشته علاقه تداشتم و آرزو داشتم نقاش یا گرافیست بشم اما تو منطقه ما مدرسه هنر نبود و جای دورتری هم رفتن برای من مشکل بود.سالها گذشت و همچنان این آرزو در دلم بود. این مدت به خاطر بیکاری و تنهایی افسردگی شدید گرفته بودم همکلاسیام داشتند لیسانس میگرفتند و من هنوز هیچ قدمی در هیچ راهی برنداشته بودم.وقتی در اتوبوس بودم واز پشت شیشه دانشگاهی رو میدیدم و دانشجوهای که چقدر خوشحالند دلم آب میشد با حسرت میگفتم کاش من هم جای اونها بودم.
واقعا تنهایی افسردگی و احساس عدم موفقیت بهم فشار اورده بود جوری که توهم اینو داشتم که اخر من یک کارتن خواب خواهم شد!روزهای سختی بود و به خاطر کم تحرکی دچار اضافه وزن هم شده بودم.کل روز خواب بودم فقط یه چیزی میخورم بعد میخوابیدم.هر روزم شده بود همین. خانوادم میخواستن کمکم کنن اما به اون شکل نمیتونستند به من انگیزه بدهند من به کسی احتیاج داشتم که با حرفاش منو دگرگون کنه. یک شب دعا کردم که ((خدا یا کمکم کن…تو اتاق خودم میمیرم..خدایااااااا کجایی؟؟..فقط یه معجزه میخوام))و اینارو با گریه میگفتم و فقطم به یه معجزه احتیاج داشتم…یک روز رفتم برای پررم سر کارش غذا ببرم که در موتورخونه یک ساختمان قدیمی کار میکرد موقع برگشتن پدرم صدام کرد و یک سیدی بهم داد گفت ببین بدردت میخوره امروز برام اوردن رویه سی دی نگاه کردم نوشته بود:راز ثروت و توانگری..باز هم نشانه ای دیگر برای خوشبختی این نشانه را جدی بگیرید.شاید اخرین نشانه باشد!! استاد حسین عباسمنش نویسنده کتاب پر فروش رویاهایی که رویا نیستند.
رفتم خونه و سی دی گذاشتم.فیلم این گونه شروع شدجوانی خوشتیپ روبروی دوربین بود و گفت:تا حالا به این فکر کردین چرا بعضی ها هر کاری میکنن موفق میشن ولی بعضیا دیگه هر کاری میکنن ولی موفق نمیشن ..فیلمو تا اخر دیدم فوق العاده بود موهای تنم از هیجان سیخ شده بود معجزه خدا رخ داده بود.من متحول شده بودم و برای اولین بار بود چنین سخنان مثبت و انگیزشی میشنیدم.خدارو شکر کردم که به من این پیامو رسونده بود که تو هم میتونی تغییر کنی.من در اون فیلم رایگان چنتا نکته مهمو از حرف های استاد متوجه شدم :
1) عقایدمون هست که زندگیمونو رهبری میکنه و این ما هستیم که سرنوشتمون رو تعیین میکنیم و مسبب مشکلاتمون فقط و فقط خودمون هستیم و ذهنمان برای فقر و بدبختی برنامه ریزی شده
2)هدفمان واضح نیست و نمیدونیم دقیقا چیو میخوایم پس باید اونو واضح و روشن بنویسیم
3)بعد از تعیین هدف باید متعهد شویم که به خواستمون میرسیم
من بعد از اون نشستم روی عقایدم کار کردم و سعی کردم و بقول استاد دیگه پدرمو مسبب مشکلاتم نبینم و چون او اینگونه به من القا کرده بود کسی که من نمیتونم موفق بشم و نمیتونم هیچ کاری بکنم.من اینو باور کرده بودم اما سعی کردم باورمو عوض کنم و بگم تمام این مشکلات از خود من بوده من بودم که نخواستم موفق بشم و یکی از عقاید مخرب دیگرم این بود که من فکر میکردم تمام ادم هایی که موفق هستند پدر پولداری داشتند و بعد از اون فهمیدم هر کسی با هر شرایطی میتونه موفق بشه.پس به خودم تعهد دادم وهدفمو واضح بیان کردم که قبولی در دانشگاه در رشته گرافیک بود. اینگونه شروع کردم و حالا زمانی بود که باید خودمو امتحان میکردم ببینم اگه کاریو واقعا بخوام میتونم انجام بدم یا نه! تصمیم گرفتم برای شروع یه جا کار کنم .رفتم پیش پدرم گفتم که با مهندس تاسیسات صحبت کنه که منم تویه ساختمون کار کنم مپدرم گفت کار خیلی سختیه هر کی اومده آموزش دیده روز بعد نیومده!چون باید مواظب کلی دم و دستگاه ساختمون باشی،لوله های آبه سرد و گرم و بشناسی بشناسی بتونی فن کوئل ساختمون راه بندازی اگه مشکلی پیش اومد باید به تعمیر کار مخصوص زنگ برنی و … ولی من گفتم نگران نباش از پسش برمیام.روز اولی که اموزش دیدم داشتم منصرف میشدم اما چیزی درونم میگفت از پسش برمیام.و اموزشارو دیدم و امتحان دادم و قبولم شدم ورفتم سر کار واقعا جای بدی بود سر و صدای دستگاها، تنهایی،تازه شب هم باید اونجا میخوابیدم سعی کردم ذهنمو متوجه چیزی کنم که می خوام و مطالعه میکردم و روی عقایدم کار میکردم. آخرش 7 روز بیشتر نتونستم کار کنم و انصراف دادم و بهم صدو شصت تومن حقوق دادن برام مهم نبود حتی اصلا پولم ندن و میخواستم خودمو محک بزنم که از پسش براومدم و این قدم اول بود.بعد تصمیم گرفتم که همون سال یعنی 92 برم رشته هنر چون من کامپیوتر بودم باید یکسال هم پیش دانشگاهی میخوندم و با دیپلم هنر کنکور میدادم.حالا قدم دوم این بود که افسردگی درمان کنم و رفتم به یه مطب برای درمانش وبعد از مدتی خوب شدم وزنم پایین اومد.اعتماد به نفسم بیشتر شده بود چون داشتم تغییر و احساس میکردم.قدم بعدی ام ثبت نام در پیش دانشگاهی هنر بود و اواخر آذر بود و 1 هفته به امتحانا مونده بود و تازه غیر حضوری باید درسامو میخوندم بعد کتابامو دادن که نزدیک 15، 16 جلد بود و با انتخاب واحدی که کردم باید 8 تا شونو دی ماه امتحان میدادم باز نا امید شدم یک هفته مونده 8 تا کتابو باید امتحان بدم تازه من که این همه سال از درس و کتاب دور بودم و بخاطر افسردگی حافظه ام هم ضعیف شده بود همونجوری توی فکر بودم که چیکار کنم یاد حرف استاد افتادم که: (اگر بتونی روزهای سخت و بگذرونی تعهد بدی جهان روی خوش به شما نشون خواهد داد و بهد از همه طرف برات خوش شانسی میاد و اگه از اون سربالایی بگذری اونجا دیگه ویو کل کوهستانو داری). من تو سرایط سخت کار کرده بودم غول افسردگی شکست داده بودم پس مطمئن بودم از پس این مشکل هم برمیام.
فکر کردم اگه روزی 5 ساعت بخونم و یک کتابو چندین بار دوره کنم و اینجوری مطلب در حافظه ام بیشتر میمونه.روزهایی که نا امید میشدم و انگیزه نداشتم و تنها بودم و کسی هم نبود کمکم کنه سی دی استاد و میذاشتم و کلی انگیزه میگرفتم.البته تنهایی یه حسن هم داشت که کسی نبود بهم افکار منفی بده.خلاصه به همین شیوه درسامو پاس کردم.دیگه داشت باورم میشد من خیلی کارا میتونم بکنم تصمیم گرفتم بهمن ماه برای کنکور ثبت نام کنم.یک روز پدرم زنگ زد و من بهش گفتم می خوام کنکور شرکت کنم.با لحن سرد و نا امید کننده ای گفت:اخه تو میتونی کنکور بدی؟منظورش چی بود؟برای من اهمیتی نداشت فکر کردم خوشحالش میکنم اما این حرفش نتونست تاثیری روی من بذاره وحتی انگیزمو بیشتر کرد چون میدونستم این منم که دنیامو میسازم و مصمم بودم میخواستم بهش ثابت کنم که میتونم.
یه کاغذ برداشتم و نوشتم من حامد اکنون در تاتریخ یکساله بعد رو ذکر کردم دانشجوی رشته گرافیک در دانشگاه هنرهای زیبای تهران هستم و خدارو شکر میکنم.این جمله این باور بهم میداد و جایی گذاشتمش که همیشه تو دیدم باشه.تصمیم گرفتم که تو یه موسسه معروف که کنکورای ازمایش و کلاس برای جمع بندی مطالب دایر میکرد ثبت نام میکنه با قرض و قوله پولو جور کردم و رفتم.کتابای منابع کنکور هنرو گرفتم و هر هفته میرفتم کنکور ازمایشی میدادم مشاورا بهم کمک میکردن توی سایت استاد عباسمنش هم تکنیکای مطالعه رو میخوندم و با تند خوانی اشنا شدم و کتابای اموزش تند خوانی گرفتم و مطالعه کردم چون وقت هم کم بود برام مفید بود.جال بود هر چه بیشتر مثبت فکر میکردم ادماهیی رو میدیدم که تو تحصیل موفق هستند تو تلویزیون و رادیو تو مجله و روزنامه و از موفقیاتشون و تجربیاتشون میگفتن و من از اونا استفاده میکردم امیدوارتر میشدم.از استاد یاد گرفته بودم طوری تصور کنم که به هدفم رسیدهم .برای همین شب ها قبل از خواب خودمو واضح و روشن تصور میکردم که تو دانشگام و روی صندلی تو کلاس تنها نشستم و حتی شکل کلاس هم تصور کردم و پنجره ای بزرگ داشت و نور از اون به روی تخته کلاس میوفتاد انقدر واضح بود که فکر میکردم واقعیه.خلاصه روز کنکور فرا رسید من با اعتماد به نفس جوابارو میزدم ولی زبان انگلیسی و عربی و به خاطر کمبود وقت نتونسته بودم بخونم.و تستاشو نزدم بعدا که نتایج که اومد دل تو دلم نبود.
من در رشته گرافیک در دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز قبول شدم گرچه به اون دانشگاهی که میخواستم نرسیدم اما راضی بودم که تلاشمو کردم.خوشحال بودم که یه روز هم پدرم زنگ زد و گفت برم پیشش کارم داره و گفت خوشحالم تو تمام سعیتو کردی مهم نیست که سراسری قبول نشدی و بهم یه پاکت دادکه صد هزار تومن پول داخلش بود.
یادمه اولین روزی که رفتم دانشگاه سر کلاسی نشستم که پنجرهای بزرگ داشت و نورش به تخته کلاس میوفتاد دقیقا عین همون چیزی که تصور میکردم.خیلی عجیب بود.
و امروزخدارو شکر میکنم که با استاد آشنا شدم و الان تو مسائل دیگه زندگیم دارم خودمو متحول میکنم. امیدوارم این داستان برای شما عزیزان و کسانی که می خواهند در تحصیل موفق شوند(مخصوصا داوطلبان کنکور)انگیزه بخش باشه.و میخوام بگم شما عزیزی که میخوای زندگیتو متحول کنی مهم نیست چه شرایطی داری فقط باور داشته باش که میتونی. با ارزوی خوشبختی برای همه.
سلام آقا حامد
خوشحال شدم از تلاش و پشت کارتون و قبولی در دانشگاه الان که این نظر دارم مینویسم حتماً دانشگاه تمام کردین و به موقعیت های زیاد در زندگی تون رسیدن
آقا حامد گرامی آفرین داستانت جالب بود
سلام وعرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم سید حسین عباس منش و خانم فرهادی عزیز ودیگر عوامل زحمت کش سایت و دوستان عزیزم که الحق تنها دوستان صمیمی من می باشید، با استعانت از الله بی همتا و با هدف جلب رضایت او به نگارش این متن میپردازیم:
اواخر سال 90 بود که از خدمت سربازی در تهران به اصفهان برگشتم و چون لیسانس حقوق داشتم در آبان ماه 91 در آزمون کانون وکلا شرکت کردم ولی به دلیل عدم آمادگی لازم موفق به قبولی نشدم بعد از آن باتوجه به شرایط مالی بد خانواده و خودم وارد بازار کار شدم در طول دوران خدمت افرادی زیادی بهم پیشنهاد کاردادند یکی از دوستانم بهم قول استخدام تو شرکت نفت داد یکی دیگشون قول استخدام تو شرکت پیمانکاری راه را داد ولی بعد از اتمام خدمتم بعضی تلفنم را جواب ندادند وبعضی هم به وعده شون عمل نکردند خیلی دنبال کار گشتم آزمون استخدامی زیادی را شرکت کردم ولی حقیقتا شغلی را پیدا نکردم که حقوق مکفی داشته باشه و بهش علاقه داشته باشم تا اینکه یه روز تو تاکسی یکی از دوستانم باهام تماس گرفت گفت مرتضی چکار میکنی کاری پیدا کردی؟ گفتم نه هنوز، گفت من همکارم تازه از پیشم رفته و یکی رو میخام گفت علاقه به چرم دوزی داری گفتم باید امتحان کنم خلاصه رفتم پیشش مشغول به کار شدم خدا را شکر از قبل آن کار هم بیمه شدم نزدیک به 2 سالی گذشت ومن دیگه کارا یاد گرفته بودم دوستم بهم می گفت چرا مستقل نمیشی ، ولی من چون از سر ناچاری رو به این شغل آورده بودم و واقعا علاقه ای نداشتم هر باری طفره می رفتم تا اینکه یه شب باهاش حسابی بحثم شد ومن از بس توهین و تحقیر شنیده بودم ناچارا ازش جدا شدم غافل از اینکه الخیر فی ما وقع
بعد از آنجا به خاطر اینکه بیکار بودم رفتم سراغ یکی دیگه از دوستان که به تازگی پروانه وکالت گرفته بود آنجا هم یه مدتی کار حقوقی انجام دادم ولی چون حقوق مکفی دریافت نمی کردم انگیزه ای برام ایجاد نمی کرد تا اینکه یه شب از بس افسرده در هم بودم مادرم یه توصیه ای بهم کرد که سرآغاز تحول بزرگی در زندگیم شد مادرم گفت مرتضی نیت کن برا اینکه تو زنگیتون فرجی بشه یه بار قرآن را ختم کنی به مادر گفتم آخه مامان با ختم قرآن مگه کارم حل میشه گفت تو حالا امتحان کن مطمئنا نتیجه میگیری، منم شروع کردم به خوندن قرآن ودر کنارش ترجمه هم میخوندم خیلی با خوندنش به آرامش رسیدم تااینکه یه روز جمعه که با پسر دایی بابام بیرون شهر رفته بودم یکباره بدون مقدمه گفت علی میخی تغییر کنی میخای ثروتمند بشی؟…..
من که مدتها بود انگار منتظر این نشانه بودم بون درنگ گفتم آره که میخام از آنجا که با استاد عزیزم آشنا شدم اولش چون اینترنت نداشتم پسر دایی فایلهای رایگان میریخت تو سیدی و من گوش میکردم یادمه اولین فایل رایگانی که گوش کردم
چگونه در عرض یکسال درآمد خود را 3 برابر افزایش دهیم بود که فایل فوقالعاده ای بود و حالا که میبینم واقعا درآمدم را نزدیک به سه برابر افزایش داده، فایل فوق العاده دیگری بسیار تأثیر گزار بود بررسی چشم زخم در قرآن بود که به ضرس قاطع میگم پاشنه آشیل کل جامعه ایرانیه وقتی به اطرافم نگاه میکنم میبینم زندگی خیلی از ماها را فلج کرده، فایل فوق العاده دیگر که من خیلی از اوقات گوشش میکنم فایل فقط روی خدا حساب کنه که واقعا بی نظیره….
دوستان اگه یادتون باشه گفتم من آزمون های استخدامی زیادی را شرکت کردم یکی از آنها که سال 91 شرکت کرده بودم وزارت نیرو بود که پس از 4 سال یعنی بهمن 94 با من تماس گرفتن و گفتن بیاین برا تکمیل پرنده و مصاحبه، مراحل تکمیلی که به پایان رسید چون سهمیه شهرستان نجف آباد باید میرفتم اداره نجف آباد که مشکلاتی را از نظر رفت و آمد برام داشت یادمه تا برسم نجف آباد یه کتاب صوتی را که از سایت دانلود کرده بودم به نام راز ثروت که انصافا کتاب فوق العاده ای بود و حالم را خوب می کرد بارها گوش میکردم با خودم می گفتم خدایا یعنی میشه برا اصفهان انتقالی بگیرم، اولین باری که با رئیسمون صحبت کردم به شدت مخالفت کرد و گفت که بعد از 3 سال به من نیرو دادن اگه اصفهانی بری صحبت کنی من باز هم مخالفت میکنم اما دوستان من نه دیگه با رئیس صحبت کردم نه با اصفهان من فقط به فایلها و توصیه های استاد گوش میکردم یک ماهی از ستخدامم نگذشته بود که یه روز رئیس صدایم کرد و گفت شما آشنا داشتی؟! گفتم نه چطور شده مگه گفتم دارن ابلاغتو میزنن برا اصفهان، یه هفته دیگه بیشتر مهمون ما نیستی !!!
بعد از آن بود که فهمیدم که به قول استاد داره قانون جواب میده، اصفهان که آمدم فهمیدم امسال یه سری از کارمندان اداره کل داشتن بازنشست میشدن بنابراین من سه چهار نفر از بچه هایی که ساکن اصفهان بودیما منتقل کردن اصفهان ( خدا را بی نهایت سپاسگزارم) چون انتقالی گرفت به اداره کل برا ما تازه واردا به راحتی نبود
خدا را شکر قسمتم تو اداره نسبت بچه های دیگه ای که آمده بودن خیلی بهتر بود فشار کاری روی بچه های دیگه خیلی بیشتر بود حتی مسئولیت هایی را گردنشون گذاشته بودن که اصلا تو پستشون تعریف نشده بود ولی خدا را شکر من یه کار بی دغدغه و روتینی داشتم
سه ماهی که گذشت محصول آفرینشا از سایت خریدم که واقعا محصول فوق العاده ای است مخصوصا جلسه اولش(107 آرزو ) کم کم شروع کردم تمریناتش را انجام دادن، ماه ششمی بود که از استخدامم میگذشت که بحث انتقال یه عده ای از اداره کل به یه سازمان دیگه مطرح شد، یادمه اینا تو 107 آرزوم آوردم و بارها تکرار کردم ،طبق بخشنامه وزیر فقط نیروهایی که از 95/7/1 استخدام شده بودن میتونستن منتقل بشن ولی چون ما از بهمن استخدام شده بودیم مشمول بخشنامه نمیشدیم ولی من ناامید نشدم و از آنجایی که به قول استاد هر چیا که بهت گفتن یه قانونه بدان یه باوره من اونا باور نکردم، شاید باورتون نشه ولی به دو هفته نکشید که وزیر بخشنامه را عوض کرد و گفت تمام نیروها رسمی و پیمانی بدون لحاظ تاریخ استخدام باید به سازمان مربوطه منتقل گردند( خدا را بی نهایت سپاسگزارم که به من عزت و قدرت خلق سرنوشتم را عطا کرد)
خیلی دوست داشتم محصول روانشناسی ثروتا داشته باشم واین یکی از آرزوهای بود تا اینکه تخفیف ویژه غدیر تا قربان رسید ومن تونستم و من تونستم نه تنها آن محصول را بلکه از طریق شارژ کیف پولم که از بابت خرید روانشناسی ثروت شارژ شده بود هم محصول عزت نفس و هم تند خوانی را تهیه کردم دوستان معجزه های زیادی را تو زندگیم دیدم که بابتش خدا را بی نهایت سپاسگزارم ازخدا برای سلامتی و طول و عرض عمر استاد عزیزم دعا میکنم واز شما دوستان عزیزم که وقت گذاشتید و مطالب را خواندید سپاسگزارم و امیدوارم همه با هم به رشد و پیشرفت همدیگر ونهایتا جهان خلقت کمک کنیم.
به نام خداوندی که حامی موفقیت ماست
سلام به شما آقا علی
بسیار به شما تبریک می گویم که به راه درست وخیر هدایت شده اید ودوره روانشناسی ثروت را به دست آورده اید وموفقیت های بسیار عالی دیگری را به دست آورده اید.
واقعا با خواندن داستان شما بسیار انگیزه وشور وشوق به دست آوردم.از شما تشکر می کنم که داستان موفقیت های فوق العاده تان را بیان کردید.
با آرزوی موفقیت های روز افزون برای شما دوست عزیز.
دوست خوبم علی موفق سلام و سپاس
چه فرمول زیبایی => خدا + دعای مادر + قرآن + استاد عباس منش = موفقیت
چیزی از این بهتر برای موفقیت وجود داره؟
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام آقای موفق از خوندن کامنت شما خیلی خوشحال شدم منم بدنبال هدایت الله بودم و کامنت شما سر راه من قرار گرفت منم میخوام مثل شما شروع به خوندن قرآن بکنم اونم با ترجمه تا با خدای درونم بیشتر انس بگیرم و هدایت ها و نشونه های خدای مهربونم رو بیشتر درک کنم.
چقدر این جمله استاد که گفتن هر چی که بهتون گفتن قانون قبول نکنین و بدونیم یه باور و تغییر میکنه با نگرش ما خیلی از خوندنش لذت بردم بهم یادآوری شد.
امیدوارم مثل فامیلیتون همیشه موفق و ثروتمند باشید.
تبریک اقای موفقققق ، خدا رو شکررررر برای موفقیتهای بی نطیرتوننن
سلام سپاسگزارم راضیه خانم همواره شاد و پیروز باشید
دوست عزیز از صمیم قلبممممممممممم بهتون تبریک میگم بابت تمام اتفاقات خوب زندگیتون که جذب کردین . بهترین ها رو براتون آرزو میکنم
سلام دوست عزیز
از داستان موفقیت شما لذت بردم.
منتظر شنیدن خبر موفقیت های بیشتر از شما هستم.
آقای علی موفق عزیز سلام
بهتون واقعا تبریک میگم و از پروردگارم بخاطرموفقیت دوستانم سپاسگزارم چون بهترین حس دنیا رو تجربه میکنم و از شادی شما من هم شاد میشم .
سپاسگزارم از اینکه هستید.
سلام دوست عزیز از شنیدن اتفاقات زیبای زندگی شما خوشحال شدم و آرزوی ادامه این اتفاقات با کیفیت هر چه بهتر در زندگی شما رو دارم. ضمنا تایپ مطلبتون به لهجه اصفهانی هم خیلی قشنگ بود.
شاد و موفق باشید.
علی آقا دوست بزرگوار سلام
به قرآن آیه رحمت بسیارست ای انسان
بخوان این آیه را تفسیر و معنا کردنش با من
به حقیقت شما به واسطه ی هدایت خداوند از طریق قرآن به بهترین مسیر هدایت شدید و بهترین استاد نصیب شما شد ، بابت ایمان و موفقیت هایتان تبریک می گویم
سلام و درود خدمت استاد گرامی و همه ی همراهان عزیز امیدوارم حالتون عالی باشه
دوست دارم با این شعر شروع کنم که ملاصدرا میگ:
خداوند بینهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک میشود
و به قدر نیاز تو فرود میآید،
و به قدر آرزوی تو گسترده میشود،
و در ادامه
راه میشود گمگشتگان را.
نور میشود در تاریکی ماندگان را.
شمشیر میشود رزمندگان را.
عصا میشود پیران را.
عشق میشود محتاجانِ به عشق را..
خداوند همه چیز میشود همه کس را..
چقدر به قول استاد این حرفا آگاهی دهندست و وقتی برای اولین بار این شعر رو گوش کردم اشک از چشمانم سرازیر شد و یه حس خوبی بهم دست داد که انگار تو بغل خدا افتادم و دیگ نباید نگران بود، ناراحت شد وقتی که اون همه چیز میشود همه کس را فقط ب شرط ایمان و اون باوری ک نسبت بهش داری و هرچه ایمانت بیشتر باشه،ظرفت بزرگتره و آماده دریافت نعمت های بیشتری هستی
با شنیدن این شعر تصمیم گرفتم در کسب و کارم باور جدیدی نسبت به خدا بسازم اونم اینکه
و شروع کردم روزها این جمله رو تکرار کردن و اوایل خیلی ذهنم مقاومت داشت ولی الان ب لطف خدای عزیزم واقعا به راحتی،بدون سختی و دردسر مشتری ها هدایت میشوند ب سمتم و من با خدمتی ک میکنم به رشد و پیشرفت جهان هستی کمک میکنم و این هم یکی دیگ از باورهایی هستش ک سعی کردم ایجاد کنم ک
و تمام مشتری هایم از اون روز ب بعد با پول بیشتر و حس و حال خوب ب سمت من هدایت شده و خواهند شد
وقتی ب این باور برسیم ک خدا همه چیزه، همه کسه اون موقع چقدر زندگی زیبا و لذت بخش میشه
از خدای بزرگم سپاسگزارم ک ب این مسیر هدایت شدم و همینطور استاد عزیز ک باعث آگاهی ما میشوند
ب همه دوستان پیشنهاد میکنم این فایل رو حتما گوش کنند و لذت ببرن
با سلام خدمت دوست عزیز و هم خانواده ام آقای امیر سجاد فرهنگ🙏🙏🙏🙋♀️
امروز به شکر خداوند هدایتگرم به این قسمت از فایل بینظیر استاد عزیزم الگوبرداری از افراد موفق هدایت شدم و قصد دارم کامنت ها رو بخونم و نکته برداری کنم و امروز چقدر من سعادتمند بودم که به کامنت زیبای شما هدایت شدم چون امروز خیلی بی قرار بودم و با خودم کلنجار می رفتم با اینکه آدم صبوری هستم ولی یک وقت هایی آدم از کوره در میره و فکر می کنه که ساکن شده و هیچ حرکتی نمی کنه هر چند میدونم که در این جهان هیچ چیزی ساکن نیست ولی خُب ما آدم های نوپایی هستیم که بصورت خیلی هدایتی وارد این سایت گوهربار شدیم و داریم از این آگاهی ها استفاده میکنیم و برای باور سازی اهداف و خواسته هایمان و این خودش زمانبر است ولی امروز با این شعر آقای ملاصدرا که شما چقدر بموقع اینجا نوشتید و من هم چقدر در زمان درستی به این شعر هدایتی کامنت شما هدایت شدم کلی قلبم روشن شد .. کلی حالم خوب شد و کلی باورم بازسازی شد .
میگ:
خداوند بینهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک میشود
و به قدر نیاز تو فرود میآید،
و به قدر آرزوی تو گسترده میشود،
و در ادامه
راه میشود گمگشتگان را.
نور میشود در تاریکی ماندگان را.
شمشیر میشود رزمندگان را.
عصا میشود پیران را.
عشق میشود محتاجانِ به عشق را..
خداوند همه چیز میشود همه کس را..
ممنونم خدای هدایتگرم منو به این قسمت از کامنت زیبای شما هدایت کرد خداایاااا ممنون و سپاسگذارم
خواستم تشکر و قدردانی کنم برای این آگاهی که امروز بهم یادآوری کردید
نور و عشق و سلامتی و تندرستی و پول و ثروت و نعمت و برکت را برای شما و برای همه مون آرزو مندم
🙏🙏🙏🙏🙏🙏👏👏👏👏🎉
به نام خدای مهربان
سلام به همه ی عزیزانم
مدت عضویت من در سایت مشخص و البته چند ماه قبل از این مدت با استاد آشنا شدم ولی جدی نمیگرفتم و هرزگاهی یک فایل از طریق یک کانال تلگرامی دیگه گوش میکردم و فقط بهم ارامش میداد و درکی از قوانین نداشتم وقتی چند بار توسط باورهای خودم و رفتارم چک و لگدهای محکمی از جهان خوردم به سمت استاد هدایت شدم و تازه کمی این آگاهی ها را درک میکردم اما بازهم مثل یویو میومدم و میرفتم تا اینکه تونستم محصولاتی را از سایت تهیه کنم و رو خودم با جدیت بیشتری کار کنم و از فضایی که قبلا در ان بودم و کارم خدمات طب سنتی و درمان کردن دیگران بود فاصله گرفتم و بیشتر که رو خودم کار کردم به کیش مهاجرت کردم با حالی که هیچ برنامه ای نداشتم و هیچ پولی هم نداشتم اما میدونستم که خدا همراه من و مسیر بهم نشون میده و در این مدت و در این مسیر در حال صلات کردن و ارتباط با خدا بودم و مدام سعی میکردم به احساس بهتری برسم و به زیبایی های اطرافم توجه کنم و واقعا کار خاص دیگه ای انجام نمیدادم تا اینکه به یک کار آسان و مثل هلو هدایت شدم و به خاطر اینکه احساس خوبی داشتم و هر لحظه سعی میکردم به نعمتهایم نکاه کنم و به زیبایی های جهان اطرافم توجه کنم و در صلات و ارتباط با خدا بودم به این کار هدایت شدم و کار من این بود که با یک پسر بچه اوتیسم در یک خانه ی مجلل در کیش و بعدش در تهران و پردیس به تنهایی زندگی کنم با تمام امکانات فوق العاده و نصف هفته هم در مرخصی بودم و همکارم کارها را انجام میداد و زمانی هم که به تفریح و مسافرت میرفتیم بابتش پول میگرفتیم و در کل کار من این بود که با این آقا پسر اوتیسم بهترین غذا ها را درست کنم ،بریم استخر ،بریم مسجد ،بریم باشگاه ،بریم دوچرخه سواری و موتور سواری و هر چند هفته با توجه به شرایط هوایی در یک مکان و در یک خانه ی مجلل زندگی کنیم در این مدت خیلی نصف و نیمه روی دوره ی احساس لیاقت و عزت نفس کار کردم که بعدش فهمیدم این شرایط نمیخوام و باید برم به سمت علاقه ی خودم و در حالی که کار دیگه ای نداشتم و بیکار میشدم اما از اون شرایط گذر کردم
بعد از تقریبا 2 سال برگشتم شهرستان و به خاطر ذهنیت بدی که از شهرستان و اطرافیانم داشتم روی نکات مثبتشون تمرکز کردم و زیبایی های شهرستانم را نوشتم و اونجا واسه من تبدیل به بهشت شد و اطرافیانم تبدیل به فرسته شدن و با حالی که بیکار بودم اما احساسم خوب بود و مهارتها و ویژگی هام را نوشته بودم و با خودم تکرار میکردم تا اینکه یک ماه قبل از عید هدایت شدم به تهران و در حالی که نه جای خواب داشتم و نه کاری داشتم اما با توجه به هدایت الله که همه چی در زمان مناسب واسم ردیف شد یعنی پول کرایه و پیدا کردن پول در اون روز و خیلی اتفاقات دیگه نشون از اومدن من به تهران رامیداد و بعدش که به تهران اومدم نمیدونستم چیکار کنم تا اینکه باز با صلات و ارتباط با خدا و توجه به زیبایی ها و دیدن نکات مثبت اطرافم یه ایده بهم داده شد که از علاقه و مهارتم استفاده کنم اولش یه خرده ترس داشت ولی رفتم انجامش دادم و در طی تقریبا 40 روز چقدر درآمد خوبی کسب کردم به طوری که به آسانی بدهی های قبلیم را پس دادم و لباس واسه خودم خریدم و یک مکان خوب برای خوابم دارم و تقریبا غذاهای مرتبط با قانون سلامتی را تهیه میکنم و نوش جانم میکنم و الانی که این کامنت مینویسم دارم مسئله ای را حل میکنم که از خدا نشونه گرفتم و به این قسمت هدایت شدم و میخوام این شرایطی که الان دارم را با تمام آنچه که ساختم خراب کنم و برم به مرحله ی بعدی و همین جا تعهد میدم که امروز آخرین روز کار کردن و ساخت پول از این شیوه هست که خیلی هم آسان و لذت بخش بود و تا حالا کسی در جهان انجام نداده درواقع من با عروسکهای بند انگشتی میرفتم در پارکها و برای افراد نمایش اجرا میکردم و پول میگرفتم و حالا یه ایده دیگه دریافت کردم که اونو انجام بدم هرچند واقعا ترس داره ولی میرم و انجامش میدم و مثل دفعه های قبلی که شده بازهم میشه و این وعده ی خداوند که به شجاعان پاسخ میدهد.
نتیجه گیری :در کل اینو بگم که من فکر میکردم هرچقدر دوره ی زیاد داشته باشم موفق تر هستم و پیشرفت میکنم اما واقعا چقدر به اون آگاهی ها عمل کردم و چقدر از اون دوره ها استفاده کردم شاید به اندازه ی ده درصد ازشون استفاده کردم اما اصلی که یاد گرفتم و در هر شرایطی سعی کردم به خوبی ازش استفاده کنم و نتایج خوب هم گرفتم داشتن احساس خوب هست که اتفاقات خوب رقم میزنه .
تعهد میدم که هر نشانه ای که بگیرم و هر ایده ای که دریافت کنم تا جایی که میتونم سعی کنم و عمل کنم و خداوند بقیه کارها را انجام میده و تمرینات دوره ها را انجام بدم
در این مدت هر کجا که کارم به آسانی انجام شده و شرایط خوبی داشتم در احساس خوبی بودم و هرکسی خودش میدونه چطور به احساس بهتر برسه اما کلیتی که هست اینه که با تمرکز بر داشته هامون و دیدن نکات مثبت و مهارتهامون و دستاوردهای که کسب کردیم و سپاس گذاری بابت هر آنچه که داریم و توجه و تمرکز به زیبایی های اطراف میشه به احساس بهتر رسید و این احساس بهتر همه کار برامون میکنه و همه چی به همین سادگی .
برای بزرگتر شدن و فهمیدن خواسته ی جدید باید مسائل را حل کنیم
خدارا شکر که در حال حاظر از علاقه و مهارتم کسب درآمد دارم
با هدایت خدا قرار کلی اتفاقات خوب واسم بیفته و از نتایجش بیام بنویسم
آفرین به خودم که در حال پیشرفت و یادگیری و بهبود هستم و با همین شرایطی که دارم کافی و ارزشمندم
خداجون سپاس
به نام هدایت الله
سلام خدمت مجید عزیز دوست ارزشمند و توحیدی وفعال سایت
از شما سپاسگزارم بابت کامنت خوبی که نوشتی چقدر لذت بردم از این درک وآگاهی خوبت وخیلی ساده وروان انرژی خوبت رو من از نوشتن شما میتوانم حس کنم ولذت ببرم
آنقدر خوب بودی پسر که کامنت خوبی برای رد پا برای خودت به جا گذاشتی امیدوارم همیشه بدرخشید و بهترین نتایج را در زندگی خود داشته باشید
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
سلام با عرض خسته نباشید امیدوارم کتاب خوبی بشه.
من پسری 27ساله هستم که در خانواده مذهبی متولد شدم پدرم نظامی است و دو خواهر و دو برادر دارم برادرانم ناتنی هستن ولی مادرمان یکی است و از من هم بزرگتر هستم ورابطه خوبی دارم من از بچه گی علاقه زیادی به الکترونیک داشتم وآرزو داشتم مهندس الکترونیک بشم.چالش زندگی من یا همان مشکلاتم از اول دببرستان شروع شد در سال اول مرود شدم و دوباره سال اول را خوندم و در سال دوم که به زور قبول شدم نتوانستم در هنرستان الکترونیک شرکت کنم ودر رشته دیگری مشغول به تحصیل شدم. موسیقی بیکلام تنها آرامش دهنده من درآن زمان بود که حتی اشک من را درمی آ ورد که کم کم هیچ لذتی نمی داد حتی به طبیعت هم که میرفتم بی تفاوت شده بودم وبه همه میگفتم حس هایم از بین رفته وکسی اعتنا نمیکرد با همین رویه وارد دانشگاه آزاد شدم که پدرم شهریه آن را پرداخت نکرد چون درست وحسابی دانشگاه نمیرفتم چون علاقه نداشتم و دانشگاه هم به خاطر شهریه پرداخت نشده از من امتحان نگرفتن ومن هم در همان ترم اول ترک تحصیل کردم که بامشگل دوم روبه رو شدم یک در خانه بودم که پست یک نامه برایم فرستاد که نوشته بود به خاطر ترک تحصیل به نظام وظیفه معرفی شدید منم به خانواده و اقوام گفتم هیچ کاری نمیشه کرد که سربازی نرم که با پاسخ منفی مواجه شدم خلاصه کارهای سربازی را انجام دادم که یک جای خوب بیفتم و پدرم هم گفتن من سابقه جبهه دارم برو از آموزشی بیا برات درست میکنم من هم راهی شدم در پادگان آموزشی هم غربت تمام وجودم را فرا گرفت که با انجام خواندن قرآن ودعا خوب شد بلاخره آموزشی تمام شد که با مشکل سوم روبه رو شدم پدرم دوباره ازدواج کرده بود و رفته بود من هم تنها کسی که میتوانست برای مسائل زندگی راه حل بدهد را از دست دادم وحتی سابقه جبهه خود را برایم نگرفت که کمتر خدمت کنم.ومن هم به مدت هشت ماه در سربازی غیبت کردم وبعد از هشت ماه دوباره رفتم ومحل خدمت من را عوض کردند که بتوانم تمامش کنم بلاخره تمام شد و مادرم به من 5میلیون داد گفت هر کار میخواهی انجام بده منم چون عشق اتومبیل داشتم سریع خریدم وبرای کار هم به پیک موتوری رفتم مدتی آنجا بودم و دیگر نرفتم چون اعصابم در طی این چند سال ضعیف شده بود دوباره بعد از مدتی رفتم مغازه کامپبوترفروشی مشغول به کار شدم و چون علاقه داشتم سریع یاد گرفتم اتومبیلم را عوض کردم ویک بهترشو گرفتم وتمام حقوقم را قسط میدادم تا اینکه دوستم در همانجا کار میکرد پیشنهاد شراکت داد گفت اتومبیلت را بفروش بیا شریک شیم ومن چون ترسرداشتم از اینکه پولم را از دست بدم ودیگر نتونم اتومبیل بخرم قبول نکردم و او با کس دیگری شریک شد من هم به تعویض اتومبیل ها ادامه دادم که فکر دانشگاه به سرم زد و ماشینم را به خاطر شهریه دانشگاه فروختم وباقی مانده پول خرج شد تا اینکه چون دیگر اتومبیل نداشتم کلا قید دانشگاه و همه چیز را زدم وخانه نشین شدم و افسرده دکتر رفتم تا خوب بشم اما نشد که نشد همش با خودم میگفتم چرا اینطوری شد همش پدرم را مقصر میدانستم که اگر بود من را راهنمایی میکرد که پولم را خرج نکنم یا اینکه نزارد اینقدر ماشین عوض کنم و هی به خدا میگفتم چرا اینجوری شد و جوابی پیدا نمکردم خانواده هم همش میگفتن برو سر یک کار بلاخره بعد از یک سال رفتم مغازه همان دوستم که قبلا پیشنهاد شراکت داده بود به موتور برایش پیک موتوری میرفتم و مدام خودم را سرزنش میکردم که چرا شراکت نکردم چون اوضاع مالیش خوب شده بود ورفته بود سر خونه زندگیش مدتی گذشت که یک شب موقع خواب به خدا گفتم خسته شدم یک راهی جلوی راهم قرار بدین چند روزی گذشت با یک فردی به طور ناخودآگاه دوست شدم آدم خنده رویی بود و خدا را مثل من نمیدید یک روز چند تا فایل از گوشی خود برایم فرستاد و خودش هم آنها را ندیده یکی از فایلهای استاد بود کلیپ انگیزشی شماره 2بود فک کنم که میگه( باید از خودمون سوال کنیم زندگیمون همون چیزیه که میخواستیم)دقیقا انگار برای من درست شده بود ذهنمو خیلی باز شد کلا وقتی نگاه میکردم حالم خوب بود با خودم گفتم بزار ببینم تو سایت دیگه چیه و هر وقت میرفتم تو سایت مطلبی پیدا نمیکردم شاید بخاطر این بود که با تلفن همراه میرفتم حدودا نزدیک یک سال شد که تونستم وارد سایت بشم وکلیپ های رایگان آن را دانلود کنم کلیپ( خداوند را بهتر بشناسیم )خیلی تاثیر گذار بود و(فقط روی الله حساب کن) به مرور حالم بهتر میشد و دارامدم بیشتر بعد جلسات 1تا3قانون آفرینش را خریداری کردم که فعلا فقط جلسه اول را جلوتر نرفتم موقعی که جلسه اول را گوش دادم اول از همه فکرم تغییر کرد دیدم به مو ضعات عوض شد بعد حدودا یک ماه که هر روز گوش میدادم موقعیت کاری به من پیشنهاد شد فک کنم 3موردی شد. یک روز دقیقا دوستم از راه رسید گفت برو تعمیرات موبایل یاد بگیر منم کمی پرس وجو کردم و بلاخره کلاس را رفتم کبعد از شش ماه یاد گرفتم الان هم با اینکه هنوز مغازه نگرفتم تلفنی کار میکنم هم موبایل و هم کامپیوتر جالب اینجاست که مشتریانم هر روز بیشتر و بیشتر میشوند والان هم دنبال مغازه میگردم و حالم هم بسیار خوبه (در ضمن کتاب معجزه سپاس گزاری وکتاب قهرمان هم واقعا به اعتماد به نفس و وارد کردن نعمت به زندگی کمک میکند)اینو مدیونه اول خدا و بعد گروه تحقیقاتی عباس منش هستم