این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2016/08/عکس-سایت-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-08-21 12:20:202020-08-22 21:46:45«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اسم من روح الله موذنی از اصفهان – 27 سالمه – مدرک تحصیلی من فوق دیپلم IT است ولی تخصصم از نظر تجربی گرافیک هستش . الآن که این متن را می نویسم حالم بسیار خوبه و خوشحالم اگه بتونم کمی کمک کنم به دوستان هرچند تغییرات من خیلی بزرگ نبوده و چند ماهی بیشتر نیست شروع کردم . خیلی طولانی و خسته کننده صحبت نکنم .
قبل از شروع نکته ای را بگم : الآن طوری شده که دیگه در خواب هم میبینم به موفقیت رسیدم ، پرواز می کنم به همه جاهای دیدنی جهان سفر میکنم و بسیار آرامش دارم و اون چیزی که من دوست دارم ببینم یا بشنوم به طور عجیبی سر راه من قرار می گیرد .
بنده چند سالی بود که همش به دنبال کار در زمینه گرافیک بودم و فقط مدرک داشتم و تجربه هم داشتم ولی نمی دانم چه بود که اصلا استخدام نمی شدم و حتی مواردی بود که همه چیز شبیه به تخصص من بود ولی یکدفعه ورق بر می گشت و مشکلی عجیب و مسخره ای رخ می داد . بنده خیلی علاقه داشتم در کسب و کار خودم از نظر مالی پیشرفت کرده و درآمد عالی به دست آورم تا اینکه با جستجو در اینترنت و گشتن در این فضا و اینکه ببینم چه راه حلی برای کسب درآمد بدست آورم ، با سایت عباسمنش اون هم اول از طریق آپارات واولین فایل تصویری به نام معرفی معرفی بسته روانشناسی ثروت 1 ، آشنا شدم ، دانلود کردم و دیدم . خوشم آمد . من در آن زمان دیگه کم کم به این نتیجه رسیده بودم که همینه زندگی من و حتما من باید فقیر زندگی کنم و این فکر وقتی به ذهنم رسید که من ساعت ها در بالای پشت بام خانه مان می رفتم و به این موضوع فکر می کردم . من قبل از اینکه با سایت عباسمنش آشنا بشم ساعت ها در خیابان ها « در شب » و بالای پشت بام می رفتم و به اینکه دوست دارم چقدر ثروت داشته باشم ، به کجاها سفر کنم ، شرکت و …
فکر می کردم . و اصلا از شرایط روحی و حتی جسمی هم در حالت بسیار بدی بودم و مدام مریض می شدم . بعد از پیگیری سایت عباسمنش و دانلود محصولات و انجام دادن تمرینات اتفاقاتی در من رخ داد .
1- اولین دوره رایگان اپلیکیشن دستور العمل ثروت بود که یه سری تمرینات و تغییر باور توی این محصول داشت ، تازه فهمیدم که ماجرا چیه البته خیلی شک و تردید داشتم ولی چون من آدم مذهبی هستم رفتم تو احادیث و روایات و قرآن حتی ، گشتم و فهمیدم که ماجرا کاملا درسته و شکی نیست.
2- یه فایلی بود به اسم عالم بی عمل که سه قسمت بود در یکی از قسمت ها «2» تمرینی بود 21 روزه به نام اهرم رنج و لذت که این تمرین را انجام دادم و به روزهای 13 و 14 که رسیدم نمی دونم چی شد به فکر رسید که یک نرم افزاری در زمینه طراحی لوگو هست تمرین کنم تا یاد بگیرم و سروع کردم وقتی تمرینات شروع شد کلی سفارش آرم در هفته اول و دوم به من داده شد و درآمد خوبی به دست آوردم .
3- جلسه اول قانون آفرینش و تمرینات شگفت انگیز ، من از بچگی علاقه داشتم به علم آفرینش و سیارات و موجودات ، حیوانات ، دریاها و … برای همین دیدم اسمش شبیه به این موضوع هست خریدم . بعدا متوجه شدم که خیلی بالاتر از این حرفهاست و چه تغییرات اساسی در من بوجود آورد ، تغییر این بود که یه پیشنهاد کاری از جایی به من شد که اصلا فکر نمی کردم اینقدر پتانسیل کار اون هم در زمینه گرافیک داشته باشد .
4- فایل غذای روح که جالب این که من وقتی این فایل را دیدم کمی روی این موضوع فکر کردم و دیدم که کاملا منطقی است و الان فقط کارم شده فایلهایی را می بینم که در زمینه علمی و آفرینش و جاهای دینی جهان و … است .
5- فایل تضاد من یه سایتی داشتم که بعد از چند ماه زحمت خیلی راحت هک شد خوب مسلما ناراحت شدم یاد این فایل افتادم و دیدم که خوب تضاد همیشه هست و گشتم دنبال راه حل و حل موضوع توجه می کردم . الآن خیلی مطلب در زمینه امنیت و هک یاد گرفتم .
6- کتابهای الکترونیکی رویاهایی که رویا نیستند که بسیار عالی بود و فهمیدم که چه طوری باید فکر کنم ، دنیا را ببینم و روح چه می گوید ، اصلا روح چیست . ذهن چیست . چه گونه استفاده کنم از این موارد با مشکلات چه طوری برخورد کنم .
7- فایل چگونه درآمد خود را در عرض یکسال 3 برابر کنم که در آمد من در عرض همان 3 ماه اول 3 برابر شد و تمرینات را انجام دادم .
8- و آخرین کتابی که در سایت عباسمنش خوندم چگونه فکر خدا را بخوانیم خنده دار بود وقتی می دیدم که من به چه چیزی می گفتم ایمان ، فهمیدم که یه عمر سر خودم را کلاه گذاشته بودم .
در آخر همه فایلهای رایگان بسیار کمکم کرد که به حقیقتی برسم که حتی پدر و مادرم و برادرانم و خواهرانم و همه دوستان و … حتی نمی دانم اصلا چی هست .
فایلهایی مثل : اعتماد به نفس ، نیاز به توجه ، فراوانی ، تئوری سطل آب و … خیلی کمکم کرد و اصلا در کل این مشکلات را داشتم . باورتان نمیشه که چقدر دارم لذت می برم که حتی تغییرات خیلی بزرگ نبوده ولی چقدر حالم خوبه ، خوشحالم ، اعتماد به نفسم بهتر شده ، همیشه دنبال زیبایی ها می گردم .
امیدوارم توانسته باشم کمی در این راه کمک کرده باشم . می خواستم خیلی طولانی نشه ولی نشد و حرفهای زیادی بود برای گفتم . موفق باشید ، خدانگهدار
با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و تمام دوستانی که این مطلب را مطالعه میکنن.
من بهمن 93 به صورت اتفاقی در یک سایت کتاب عضو شدم.در آن زمان شرایط روحی مناسبی نداشتم و بسیار ناراحت و پریشان بودم.و به دنبال یک گمشده ای میگشتم.که اصلن نمیدونستم چیه.ولی این ناآرامی در من وجود داشت و حس بدی که به همه دنیا داشتم.خلاصه یک بار من توی گروه واتساپ یک سایت کتاب عضو شده بودم.یک بار پیامی گذاشتم که کپی پیست بود و راجب موفقیت و انرژی مثبت بود.همین کافی بود تا یک نفر از اون گروه به من پیام داد که در این زمینه تخصصی دارم یا نه.گفتم نه.این فقط یک کپی پیست بود.ایشون گفتن ما یک گروه نوپا داریم که در زمینه موفقیت و کسب ثروت و آرامش در زندگی فعالیت میکنیم.و خلاصه من رو تو اون گروه اد کردند.در اون گروه عده زیادی بودند که با فایل های استاد عباسمنش زندگیشان متحول شده بود و در اونجا از موفقیت ها و انگیزه هاشون سخن میگفتن و به سوال های همدیگه پاسخ میدادن و من وقتی این همه انرژی ,شادی,خوشحالی و تغییرات باورنکردنی را شنیدم,بسیار مصر شدم که من هم فایل های استاد را به ویژه قانون آفرینش را تهیه کنم.ولی من دانشجو بودم,و خودم هیچ درامدی نداشتم.یک ماه تمام به این موضوع فکر میکردم که چه جوری این فایل ها را بخرم.اول گفتم شاید بتونم ماهی یک.قسمت را بخرم.و فعلابا فایل های آموزشی رایگان استاد خودم را تقویت میکردم.همین فایل های رایگان کافی بود که اتفاق بزرگی برای من بیافته.
پس از یک ماه پیاپی که که خودمو به این در و اون در میزدم تا بتونم هزینه یکی از فایلهای قانون آفرینش رو تهیه کنم و مدام به در بسته برخورد میکردم,یه بار که داشتم به یکی از فایلهای رایگان گوش میدادم نظر پدرم رو جلب کرد ,و ایشون پس از شنیدن فایل تمایل داشت راجب فایل بیشتر بدونه.منهم راجب قانون آفرینش و نتایج عظیمی که سایرین از آن دریافت کرده بودند برای پدرم گفتم.و ایشون هم انقدر تحت تأثیر قرار گرفته بودند که هزینه پک آفرینش رو بهم دادند و گفتن همین امروز تهیه اش.واقعا برای منی که مدام به در بسته میخوردم,این اتفاق فوق العاده بزگی بود که یهو یک ملیون و سیصد و پنجاه هزار تومن به دست بیارم.ما اصلن شرایط مالیشو نداشتیم که من از قبل بخوام از پدرم همچین تقاضایی کنم,یا حتی تصورشم نمیکردم راغب به گوش دادن اینها بشن,ولی انگار نیروی عحیبی تو هر کلمه استاد پنهون بود.من کاری نکردم.و قانون آفرینش تو دستای من بود.این دومین موفقیت من بود.موفقیت اول که به نظرم از دومی مهمتر بود ,این بود که من تو فرکانسی قرار گرفته بودم که تونسته بودم با سایت و محصولاتش آشنا بشم.اینو شاید باور نکنید,ولی واقعا هر کسی نمیتونه قدر این محصولات رو بدونه.فقط کسایی حرف منو میفهمن که تجربشو دارن.از روزی که قانون آفرینش در پروفایل من قرا ر گرفت ,من و پدرم هر روز و حتی هر شب مسحور شده ,به سخنان استاد گوش میدادیم و تمارین رو به صورت جدی انحام میدادیم.اینقدر این محصول و نتایجی که تو اون برهه برای ما داشت ,معجزه وار بود که وقتی استاد فایل هدف گذاری آنلاین رو ارایه دادند,بلافاصله تهیه اش کردم.و حتی خرید همین محصول و دریافت هزینش هم خودش یک موفقیت بزرگ برا منی محسوب میشد که تا قبل از اون نهایت میتونستم هزینه خرید یک کتاب را
تقبل کنم .ما تمارین رو انجام میدادیم و هر لحظه احساس های بهتری رو تجربه میکردبم.روابطمون با اطرافیان بهتر شده بود.گویی آدم های اطراف جور دیگری شده بودند,ولی درواقع این ما بودیم که تغییر کرده بودیم.مولانا میگه پیش چشمت داشتی شیشه کبود,زان سبب دنیا کبودت مینمود.استاد به ما کمک کرد که این شیشه کبود و تیره رو تمیز و پاک کنیم و نوازش های دنیا هم کم کم شروع شد.معجزات ریز و درشت زیاد برام اتفاق افتاد,ولی فقط مهمتریناشو اعلام میکنم.اتفاق عجیبی برام افتاد,پس از اینکه یک ماه پیاپی به این فکر میکرثم که چه جوری هزینه خرید فایلهای قانون آفرینش را به دست بیارم,و گاهی با خودم میگفتم,هر ماه یک فایل رو تهیه میکنم.یک بار که داشتم به یکی از فایلهای رایگان گوش میدادم,پدرم هم صدای استاد رو شنید و بسیار شیفته نکات ارزنده ای که گفته شده بود,شدند و در همون زمان مبلغی به دستش رسیده بود که به من گفتن,همین امروز تمام فایل های قانون آفرینش را تهیه کن و من واقعا شگفت زده و متحیر شده بودم که چرا قبلا از پدرم درخواست نکرده بودم فایلها رو برام تهیه کنن و هم اینکه چی شده که تو این بره زمانی,این پول بهه دست پدرم رسیده بود و انگار فقط برای همین کار بود.و این از اشتیاق سوزان من بود و افزایش فرکانس من تو این مدت ,توسط فایل های رایگان استاد.پس از تهیه قانون آفرینش من و پدرم تمام مدت به این فایلها گوش میدادیم و سعی میکردیم به تمرینها عمل کنیم.تا هر چه سریعتر تغییر فرکانس بدم و بتونم مدار خودمو ارتقا بدم.توی گروهی که بودم ,اکثرا افراد فرهیخته ای عضو بودند,که در زندگیشون به نتایج دلخواه نرسیده بودند,ولی از وقتی که با سایت عباسمنش و مطالب استاد آشنا شده بودند,همگی سطح جدیدی از زندگی رو تجربه میکردند.و دچار تحول عظیمی در نگرششون به دنیا شده بودند .اون موقع کمال آرزوی من این بود که من هم بتونم به این سطح از آرامش روح و روان,روشن ضمیری,ثروت,و شادی برسم.در ابتدا برام مهم نبود که نتایج کوچک میگرفتم,بلکه این برام جالب بود که قانون داشت جواب میداد و من فقط مات و متحیر بودم.تمرینات رو انجام میدادم و اتفاقات خوب,خود به خود در زندگی و روابط من رخ میدادند.
در اینجا چند مورد که برای خودم لذت بخش تر بودند رو بازگو میکنم.هرچند که این مدت اینقدر اتفاقات ریز و درشته خوب برام افتاد که اگر بخوام همه رو تعریف کنم ,شاید به یک کتاب قطور برسه.زنگی من واقعا هرلحظه که حواسم و تمرکزم روی خوبی های دنیا بوده,نتایج شگفت انگیز دریافت کردم.و واقعا به این نتیجه رسیدم که زندگی آدم,هر لحظه میتونه معجزه باشه.هرچند بعد از یک مدت اینقدر این معجزات در زندگی من اتفاق افتاد,که دیگه به صورت بدیهیات درامدند و اصلن تعجب نمیکنم دیگه.
یکی از اولین تغییر باورهام این بود که تونستم طی مدت دو ماه دوازده کیلو وزن کم کنم و به وزن ایده آلم برسم.هرچند طی مدتی که پشت کنکوری بودم و درس میخواندم,وزنم کمی برگشت,ولی این ایمان که هر وقت اراده کنم,میتونم وزن کم کنم,در من به وجود اومده.و واقعا من بدون کوچکترین سختی و بدون تحمل گرسنگی یا و ورزش سنگین,و فقط با تغییر باورهام و یک رژیم غذایی متناسب,به راحتی تونستم وزن کم کنم.کاری که ده سال بود نمیتونستم انجامش بدم.دنیا به گونه ای شده بود که احساس میکردم همه به من توجه میکنن,هروقت میرفتم خرید,یا میخواستم چیزی تهیه کنم,میدیدم که همه دنیا دست به دست هم میدن,تا من راحت تر به خواستم برسم,و واقعا اوایل در تعجب بودم.مردم به گونه ای با من رفتار میکردند و به من کمک های عجیب غریبی میکردند,که هرگز تا قبل از اون کسی با من اینگونه برخورد نکرده بود.مثلا تابستان 94طی مراحل انجام پایان نامه ام,افراد زیادی که همه غریبه هم بودند,به من کمک هایی میکردند,مثلا برای ساخت ماکتم مه هزینه اش ششصد هزار تومام میشد ,فردی با قیمت دویست و پنجاه هزار تومان و با بهترین نحو و ابزار برام ساخت.یا یک بخش هایی از پروژم رو دوستانم به رایگان برام انجام دادن.بخش 3dکارم که فقط با درخواست کردن تونستم پروژه هشتصد هزار توانی رو فقط با صد هزار تومن با بهترین کیفیت ,یک غریبه که هرگز قبل از این نمیشناختمش برام انجام داد.و هنگام ارایه پروژه هم اینقدر شاد,و پر انرژی و مطمعن به دنیا بودم که بالاترین نمره رو بین دوستام به دست آوردم.اینقدر اعتماد به نفسم بالا رفته بود که هییت ژوری نمیتونست ازم ایرادی بگیره و خیلی راحت جلوشون حرف میزدم و از پروژم دفاع میکردم.وهنگامی که رفته بودم تا پروژم را تحویل بدم,با اینکه جای اقامت نداشتم,همه چی برام فراهم شد,هم جای خواب,هم غذا,هم وسیله رفت و آمد….و همه این ها بدون پرداخت هیچ هزینه ای برام محیا شده بو.
اوایل شهریور 94بود که پایان نامه ام را تحویل دادم.من همیشه آرزوی یک دانشگاه خوب را داشتم,و همیشه فکر میکردم دانشگاه کارشناسی ام سطح بالایی نیست و دلم میخواست در دانشگاه های ملی تهران درس بخونم,ولی همیشه این برام بعید به نظر میرسید,چون با اینکه میدونستم لیاقت و تواناییشو دارم ولی رد شدن از سد کنکور برام محال و زجر آور بود.و این حس بد به کنکور باعث شده بود از آرزوم دست بکشم و فکر ادامه تحصیل رو از سرم بیرون کنم.ولی این آرزوی نهفته همچنان با من بود,شاید به خاطر اینکه من از بچگیراه موفقیت خودم رو در ادامه تحصیل میدیم.و البته این نوع باور و اندیشه من بودیه روز که واقعا حس بدی به همه شرایطم داشتم,و دلم میخواست تغییر عظیمی رخ بده و من کنکور کارشناسی ارشد قبول بشم,شرایط زندگیم رو تغییر بدم,و فکر میکردم در شهر خودم امکانات پیشرفت برام وجود نداره و اینجا نمیشه کار کرد.و دلم واقعا میخواست ادامه تحصیل بدم. البته محال میدونستم.و .با ناراحتی و اشک خوابیدم.ولی مدام یه حسی به من میگفت,تو میدونی این تاریکی پیش از سحره,و نا امید نباش,مگه قانون تا اینحا جواب نداده,پس بازم میده.باورتون نمیشه…ششو نیم صبح پیامکی به دستم رسید از یک دوست تهرانی که ماه ها بود ازش بیخبر بودم بهم پیام داده بود مه من کلی همایش شرکت مردم.و میخوام کلاس کنکور ثبت نام کنم.چون از علاقه تو هم باخبرم.گفتم تو رو هم در جریان بزارم که همچین کلاسی با همچین شرایطی هست.از تعجب شاخ درآورده بودم,ولی میدونستم این نتیجه عمل کردن به قوانین آفرینش است.ایمان داشتم که تحول عظیمی پیش روم قرار داره طی دو هفته پس از پیام دوستم,من راهی تهران شدم,برای بررسی کلاس های کنکور.البته در شرایطی که هزینه کلاس ها بسیار برام سنگین بود
~و پدر و مادرم از جهات مختلف راضی به رفتن من نبودند.ولی جالب ترین چیزی که یادمه این بود که پدرم بهم گفت,من راضی نیستم تو بری.ولی اون صحبتای عباسمنش یادت بیاد راجب اون دختره که میخواست بره فرانسه برای ادامع تحصیل و پدرش راضی نبود,و استاد بهش گفته بود تو تمرینهایی که بهت دادم رو انحام بده,درستو بخون,چیکار به بقیه اش داری,و در کمال ناباوری پدرش تمام شرایط رفتنش رو فراهم کرده بود….کلی تو دلم خندیدم,از این همه ایمان پدرم به صحبتهای استاد و وجود قانون.پدرم گفت من راضی نیستم,ولی این دختره الگوی تو,تو اگه میتونی برو .شاید بعد از اون حرف,من این قسمت فایل رو صدها بار گوش کردم.جوری که یقین داشتم برا من هم اتفاقات فوق العاده ای می افته و همه شرایط برام محیا میشه.و این تو خونه ما به یه مثال تبدیل شده,هر وقت من به مشکلی بر میخورم بابام میخنده میگه ببین دختره چه جوری رفت فرانسه.شاید یک دلیل مهمی که من تجربم رو نوشتم این بود که دوستانی که این متن رو میخونن بدونن,کسانی قبل از اونها به خواسته هایی شبیه خواسته های خودشون رسیدند,در زمانی که در واقعیت هیچکدام از شرایط براشون محیا نبوده.ولی با ارتقا تفکر و ذهنشون و توجه روی خواستشون و عدم توجه به مسایل و مشکلاتی که واقعا سراب هستن,و وجود خارجی ندارن,و فقط در افکار ما ریشه دووندن,وفقط قفل هایی هستن که ذهن ما برای ما ساخته,رو به جلو حرکت کنیم.
خلاصه من به تهران و منزل دوستم رفتم.توی همون یک هفته اول دایی ایشون برای مدتی به خارج از کشور رفتن و خانشون که خالی بود رو به من و دوستم سپردم,یعنی یک خانه,با تمام امکانات,در یکی از بهترین مناطق تهران,و بدون هیچ هزینه ای.و من دو ماه اول رو توی این خونه بودم.که واقعا هر لحظه خداروشکر میکردم برای شرایطی
که برام فراهم شده.و خانوادم هم چون دیدن امنیت من تامینه و پیش دوستم هستم,بهم اجازه دادن با توجه به مشکلات مالی که داشتم,ولی من را راهی کلاس کردن .طی کلاس های کنکور ,باورهامو نسبت به خودم تقویت میکردم,همواره فایل های قانون آفرینش رو گوش میدادم.شاید بیش از صد بار من هر فایل رو گوش دادم تا الان.ولی هر بار مه گوش میدم انگار چیز جدیدی میشنوم.میفهمم هر دفعه با توجه به مساله ای که پیش روم قرار داره,با زاویه دید متفاوتی به گفته های استاد توجه میکنم.و را خل هر مشکلمو این طور پیدا میکنم.هر چند دیگه اسم مشکل نمیتونم روی چیزی بزارم.چون همه چی برام قابل حل شده.طی کلاس ها باور داشتم,باهوش و با استعداد هستم.باور کردم که لازم نیست زمان زیادی مطالعه کنم.باور کردم مهم نیست قبلا از کجا مدرک کارشناسی گرفتم.باور کردم نفرات اول کنکور آدمای عحیب غریبی نیستنو…باورهای زیاد دیگه ای.و رتبه کنکورم دو رقمی شد.چیزی که امروز برام کاملا عادی,بدیهی,و قابل انتظار بود,ولی شاید اگه پارسال به من میگفتن سال بعد همچین رتبه ای رو میاری,هرگز و هرگز نمیتونستم تصورش کنم.رشته من جز رشته ایی بود که آزمون عملی هم داشتن.برا آزمون مرحله دوم من هفته اول واقعا طراحیم افتضاح بود
ولی ایمان داشتم که میتونم.با نفر اول پارسال صحبت کردم.دیدم اونم پارسال در ابتدای راه نتونسته کار عالی رو همون جلسه اول انجام بده,و سطح پایینی داشته,ولی ایمان داشته,تلاش کرده,و به چیزی که حقش بوده رسیده.سعی کردم باورهاشو بکشم بیرون,و ازش نحوه کار کردنش رو پرسیدم,پرسیدم تمرکزش روی چه نکاتی بوده.و سعی کردم تا جایی که میتونم ازش الگو بگیرم.و هفته دوم و سوم,پیشرفت چشمگیری داشتم,اونقدر که شب قبل خواب میگفتم من مشکلم تو این قسمته و فردا صبح باید اینو درست طراخی کنم.و واقعا این اتفاق برام می افتاد که بدون هیچ تمرینی,و فقط با شناخت مشکلم,و توجه کردن به راه حل,و مطرح کردن خواسته ام,میدیم که صبح روز بعد ,اون کار رو به بهترین نحو ارایه میدادم,به گونه ای که مورد تشویق استادم قرار میگرفتم.و در پایان هفته سوم,وقتی آخرین روز کلاس برگزار میشد استادم بهم گفت من روی شما شرط بستم.و امیدوارم نمره خیلی بالایی بیاری.این برای من خیلی حرف بود,و ایمان من رو صد برابر کرد.و روز کنکور هم به خوبی تونستم با سوال طراحی مواجه بشم.و مطمعنم نتیجه خیلی عالی هم میگیرم.و به آرزوی دیرینم میرسم.متاسفم که نمیتونم نتیجه رو اعلام کنم,چون سازمان سنجش هنوز نتایج را اعلام نکرده و قراره تا نیمه شهریور اعلام بشه,و حتما اینحا هم اعلام میکنم,تا دوستان رو در شادی خودم شریک کنم.
فقط برای پایان این رو میگم که هر چیزی در زندگی شما ممکنه,فقط کافیه چیزیو به غنوان واقعیت زندگیتون نپذیرین,وبدونید که هر لحظه میشه دنیای بهتری برای خودتون بسازید.و این فقط به خاطر افکاری هست که شما انتخاب کردین.و احساساتی که نتیجه افکار شما هستن.پس به چیزهای خوب توجه کنین.خواسته هاتون رو دنبال کنین.الگوهای مناسبی در زندگی برا خودتون انتخاب کنید.از راهنمایی یک استاد معنوی بهره ببرین.همیشه کاری رو انجام بدین که لذت میبرین.و ایمان داشته باشین که جهان هستی هم از احساس خوب شما حمایت خواهد کرد.
یک نکته هم راجب پدرم بگم که ایشون واقعا ده ها بار بسشتر از من تمرکزش رو گذاشت روی انجام تمارین قانون آفرینش.جوری که واقعا به پشتکارش حسودیم میشه.هنوز بعد از یک سال و نیم ندیدم هندزفریش ازش حدا شده باشه .البته وقتی سن بالامیره,باورهای آدم هم محکم تر میشن.و برای تغییر اونها نیاز به تلاش بیشتری هست.وپدرم الان هفت ساله بازنشسته شدن,و طی این مدت نتونستن شغل دومی داشته باشن و البته با یک تجربه شکست خورده و ورشکستگی هم طی این مدت رو به رو شدن.ولی با انجام تمرین های هدف گذاری و قانون آفرینش به لطف خدا الان سه ماهه که مغازشونو دایر کردن.بهم گفت برای ماه اول توی دفترچم دو ملیون درامد نوشتم و به دست آوردم.ماه دوم چهار ملیون.و ماه سوم چون ماه قبل هم جواب گرفته بودم,نوشتم شش ملیون درامد ماهیانه و پنج ملیون و هفتصد و پنحاه درامدشون بود.و الان میخوان فایل ثروت را تهیه کنن.این شاید درامد زیادی نباشه برای خیلیها.ولی استارت فوق العاده ای هست برای کسی که هفت سال یک هزار تومانی هم علاوه بر حقوق بازنشستگیش ندلشت.و الان طی سه ماه و البته یک سال بمباران افکاری.که سالها جا خوش کردند در ذهن.و به ترسهای مهیب و باورهای محکمی تبدیل شدن,تونسته همچین نتیجه بزرگی رو بگیره.من طی این مدت فایل قانون آفرینش,هدف گذاری آنلاین,کتاب صوتی راهنمای درون,و کتاب رویاهایی که رویا نیستند رو تهیه کردم.و به علاوه بعضی کتابهایی که استاد طی فایل هاشون معرفی میکردند.
در پایان میخوام بگم همیشه در زندگی سختی و مسایل و مشکلاتی هستند,ولی اونها اومدن تا شما خواسته هاتون رو واضح تر ببینین.تا همیشه رو به حلو حرکت کنی
.خواسته های جدید داشته باشین و جهان را رو به جلو حرکت بدین,بله ,شما,خود شما.انسان موجودیهه که خدا پس از خلقتش به خودش آفرین گفت,پس خودمونو دست کم نگیریم,و بدونیم با تغییر افکار ,باورها,و ذهنمون میتونیم به نتایجی برسیم فرای تصور.
از استاد عباسمنش و تیم همراهشون بینهایت سپاسگذارم.برای اینکه دریچه ای جدید رو رو به زندگی من گشودند.همیشه براتون سلامتی,ثروت,عشق,و شادی طلب میکنم.به امید موفقیت های روز افزون و م
من سرگذشتت تازه میخوانم میدانم چند سال گذشته حتماً در ارشد فارغالتحصیل شدین و وارد بازار کار شدین و به موقعیت های بیشتری در زندگیتون رسیدن خیلی خوشحالم ممنونم بخاطر اشتراک گذاشتن تجربه موفقعیت هایتون انشالا روز به روز بیشتر بشن
از مطالبی که دوستان گفتن خیلی خلاصه بهتون میگم (چیز هایی که متوجه شدم )
1-تغییر باور (باید بفهمیم چه باوری از خودمون – خدامون زندگی و بقیه افراد جامعه داریم)
2-متعهد شدن (یه کاری رو شروع میکنیم با جدیت به سمتش بریم نه با اگر و اما )
3-ایمان (باید ایمان داشته باشیم به خودمون که بابا من هم میتونم)
4-سخت کار کردن موجب ثرونمند شدن نمیشه باید مسیر رو بدونیم داریم کجا میریم
5- تغییر باورهای پوسیده بدرد نخور قدیمی (خرجش گوشی رو بگیرید جلوتون با صدای خودتون تاکید میکنم با صدای خودتون از کلماتی که عکس باوراوی (بدتون) باشه استفاده کنید هر چیز مثبتی میتونه باشه )
6-روزی 20 دقیقه مطالعه صبح که از خواب بلند میشی بخون (کتاب هایی که حالتو بهتر و بهتر میکنه)
7-(خنده) بابا بخند تا دنیا به روت بخنده واقعا دارم بهتون میگم بچه ها وقتی میخندم کلی اتفاقات عالی برام میفته من از اون خوش خنده هام که یه خورده میخندن از شدت خنده انگار داره گریه میکنه
8- اخرین مورد توکل به خدایی که گفت من از رگ گردن به تو نزدیک ترم واقعا چه خدای باحالی داریم
یا حق
اخ اخ ورزشو نگفتم دوستان 20 دقیقه ورزش هر موقع که احساس میکنی راحتی
خیلی خوشحالم از اینکه می تونم در این کار خیر سهیم باشم و این کمک یا کار خیر از همون نوعیه که من دوست دارم. بر خلاف این گروه تحقیقاتی من اعتقاد دارم می شه به افرادی که توان پرداخت بهای مالی ندارند هم کمک کرد و پاداش این کمک چند برابر و از جای دیگه ای به من خواهد رسید. من متخصص این هستم که افرادی رو برای کمک انتخاب کنم که نیاز به کمک من دارند و برای زحمات من ارزش بالایی قائل هستند.
من در خانواده ای متولد شدم که وضع مالی خوبی نداشت و در خانه ای کوچک(40 متری) همراه با دو برادر، پدرم، مادرم و مادر بزرگ مریضم زندگی می کردیم. سخت ترین روزهارو با مادر بزرگم که از یک بیماری روانی رنج می برد سپری می کردیم. ساعات مختلف شبانه روز به صورت ناگهانی صدای فریادهای مادر بزرگم بلند می شد و آرامش رو از ما می گرفت. چندباری از خانه فرار کرد و در مشهد و دیگر شهرهای ایران پیداش کردیم و حتی یکبار توسط ماموران دولت جمع آوری شده بود و از کمیته ی امداد به خونه آوردیمش. روز های پر از سختی و استرسی داشتیم. پدرم برای جبران این فشارهایی که به ما وارد شده بود کارهای عجیبی میکرد. برای مثال اون زمان وقتی تعطیلات تابستان رسید و من با نمره ی خوبی قبول شدم، یک دستگاه میکرو خرید که افراد با توان مالی متوسط و بالا قادر به خرید اون بودند. یک سال تابستان هم من و برادرهایم را در یک استخر لوکس و عالی در منطقه ی اوین تهران ثبت نام کرد و این اتفاق برای ما که در سطح زندگی خوبی نبودیم این باور رو القا می کرد که تو با بچه های پولدار تفاوت چندانی نداری و من لیاقت بهترین ها رو دارم. شاید تعداد دفعاتی که با پدر و مادرم به مسافرت رفتیم به تعداد اندازه ی انگشتان یک دست برسد اما هر بار که سفر می کردیم در بهترین هتل ها و بهترین امکانات بودیم. چند سال یکبار عید ها لباس می خریدیم اما هربار لباس هایی می خریدیم که هر کس مارو نمیشناخت فکر می کرد یا از خارج آمده ایم و یا در بهترین نقطه ی تهران ساکن هستیم. تمام رفتارهای پدرم این باور رو به من القا می کرد که داشتن ثروت و خوب زندگی کردن رویا نیست و چیزی دور از دسترس نیست.
مادر مثبت اندیش و فهمیده ای دارم. اون روزهای سخت که پول زیادی در خانه نداشتیم و دائم صدای فحش و نفرین های مادر بزرگم امون مارو بریده بود، مادرم کتاب های روانشناسی و مثبت می خوند. کتاب هایی از آنتونی رابینز، آندره متیوس، وین دایر، مجله ی موفقیت و… و بهترین قسمت های اونها رو برای من میخوند. داستانی که هیچ وقت از ذهنم بیرون نمیره داستان یک کارگر بود که آرزو داشت رئیس اداره ی پست باشد. این مرد تمام حقوق یک ماهش را برای خرید یک نامه بازکن طلایی خرج می کند. هر روز صبح بهترین لباسش را می پوشید و وانمود می کرد که رئیس اداره پسته و با رویاش زندگی میکرد. تا اینکه به طور اتفاقی با فردی آشنا می شود که کارمند اداره ی پست است و کمک می کند تا اون هم کارمند اداره ی پست شود. پس از طی چند سال و اتفاقات هیجان انگیز، به ریاست اداره ی پست شهر منصوب می شود. مادرم این داستان رو برام تعریف کرد و گفت اسم این ایمان فعاله و اینکه اگر ایمان داشته باشی به هدفت خواهی رسید و جلوتر از محقق شدن هدفت، مقدمات ورودش به زندگیت رو فرآهم کنی.
اون روزها کلوپ های بازی خیلی گل کرده بود و جوان ها و نوجوان ها همه در کلوپ ها جمع می شدند و ساعت ها با دستگاه های پلی استیشن بازی میکردند. تمام پول تو جیبی که دریافت می کردیم رو خرج بازی در این کلوپ ها می کردیم. من و برادرهایم علاقه ی وصف نشدنی و عجیبی به این دستگاهها داشتیم و پدرم توان خرید اونها رو نداشت. دو یا سه سال از ورود این دستگاهها می گذشت و ما هر روز برای خرید یکی از این دستگاه ها به پدرم التماس می کردیم. پس از اینکه داستان این مرد کارگر و ایمان فعال رو از مادرم شنیدم، چند هفته تمام پولم رو ذخیره کردم و با اون پول یک سی دی بازی پلی استیشن خریدم. هر روز به جای رفتن به کلوپ، روی یک میز می نشستم و با چشمان بسته وانمود می کردم که یک دستگاه پلی استیشن جلوی منه و دارم سی دی رو داخلش قرار میدم و حدود نیم ساعت در خیالاتم بازی می کردم. تابستان همان سال یک شب پدرم با یک دستگاه پلی استیشن به خانه آمد و گفت این ماه خرید بالایی از یکی از شرکت ها داشتیم و این شرکت این پلی استیشن رو به عنوان جایزه به من داد. اون شب بهترین شب زندگی من بود.
سالهای 82-83 بود که دستگاههای کامپیوتر بین خانواده ها شایع شد. هر روز در اخبار، روزنامه ها، مدارس و… در مورد مزیت های این سیستم عجیب و غریب بیشتر صحبت می شد. بیشترین تاثیر در مورد کامپیوتر رو یکی از دوستانم که اون سالها با هم زبان می خوندیم، بر روی من گذاشت. این پسر هر روز در مورد فتوشاپ، ورد، دیکشنری ها و بازی های مختلف صحبت میکرد و کامپیوتر رو به شکل گنجینه ای بزرگ در ذهن من تداعی کرد. تصمیم گرفتم بار دیگر از ایمان فعال برای خرید کامپیوتر استفاده کنم. برای ثبت نام در کلاس های کامپیوتر به چند آموزشگاه مراجعه کردم اما قیمت ها سرسام آور بود. روزهای زیادی رو در خانه به این فکر می کردم که چطور می تونم با هیچ سرمایه ای درآمد کسب کنم. ایده ای به ذهنم رسید. یک دوست خانوادگی داشتیم که فیلم های سینمایی که گاهی بعضی از این فیلم ها روی پرده ی سینما بود را می فروخت. پیش این دوست رفتم و ازش خواستم تا تعدادی فیلم به من بدهد تا بفروشم و قبول کرد که فقط پول سی دی ها رو از من بگیرد. یک تکه موکت کوچک برداشتم و به خیابان سیدخندان رفتم و بساط کوچکی درست کردم. روز اول خیلی خوب بود و کلی از فیلم ها فروش رفت. روز دوم و سوم هم فروش فوق العاده ای داشتم. هر روز که سودی به دست می آوردم تعداد فیلم های بیشتری می خریدم و در طی چند روز سرمایه ی خوبی برای خودم جمع کردم. البته کار به این راحتی ها نبود. روز دوم سرو کله ی بساطی های دیگر هم پیدا شد. نمی دونم که آیا تا به حال بدون اجازه وارد ملک شخصی و پدری کسی شده اید یا نه! اما رفتار سایر دستفروش ها به شکلی بود که انگار وارد ملکی خصوصی آنها شدم. من یک جوان 13-14 ساله بودم و با کلی کلنجار و دعوا موفق شدم جایی برای خودم دستو پا کنم. فروش عالی بود تا اینکه یک روز بعد از ظهر یک مرد درشت هیکل آمد و تمام بساطم رو جمع کرد و ریخت پشت یک وانت خواستم درگیر بشم و مانع از بردن وسایلم بشم که سایر دستفروش ها به من گفتند که مامور شهرداریه و نمیتونی کاری بکنی. پرسیدم چرا با شما کاری نداشت، گفتند ما ماهیانه شصت هزار تومن به این مامورها پرداخت می کنیم. نا امید و ناراحت به خانه بازگشتم. تمام دارائیم رو از دست داده بودم. رویای کلاس کامپیوتر، ایمان فعال و خود کامپیوتر داشت نابود می شد. چند روز بعد خالم که خیاط بود و لباس های سفارشی در خانه می دوخت تماس گرفت و گفت من یک سفارش عالی برای اول مهر دریافت کرده بودم و سفارش رو تحویل دادم. می خواستم بهتون شیرینی بدم که مادرت ماجرارو برام تعریف کرد. هزینه ی کلاس رو من پرداخت می کنم.
پس از رفتن به کلاس مشکلات دیگه ای مثل نداشتن سیستم برای تمرین مباحث فرار کامپیوتر سر راه من بود تا اینکه مادرم رو متقاعد کردم کامپیوتر وسیله ای ضروریه و مادرم تصمیم گرفت النگوهای دستش رو بفروشه و برای ما کامپیوتر خریداری کنه. اما با فروش النگوها هم نتونستیم حتی نصف هزینه ی خرید رو فراهم کنیم. پدرم به شدت مخالف خرید کامپیوتر بود اما وقتی تلاش مادرم رو دید، رفت و شخصی رو پیدا کرد که حاضر بود سیستم رو به صورت قسطی به ما بفروشه و من در 15 سالگی به رویای خودم رسیدم.
هر سال تابستان که بیکار میشدم و حوصله ام سر می رفت سودای پولدار شدن به سرم میزد. برای این رویا کارهای زیادی کردم. مادرم معتقد بود برای رسیدن به مراتب بالا باید از صفر شروع کنیم. برای همین به داییم که در داروخانه کار میکرد زنگ زد و خواهش کرد اگر ممکنه با دکتر داروخانه صحبت کنه و من مدتی بدون حقوق برای آنها کار کنم. دکتر قبول کرد و من مدتی در داروخانه کار کردم اما پس از گذشت مدتی انتظار دریافت دستمزدی داشتم و دکتر حاضر به پرداخت نبود و من داروخانه را ترک کردم. مدتی با یکی دیگر از دایی هایم که یک نصاب آیفون تصویری بود مشغول کار نصب آیفون تصویری شدیم. دایی پس از تحویل هر پروژه چند ماه بعد پولی دریافت می کرد و مبلغ بسیار ناچیزی به من می پرداخت. پس از چند ماه کار با داییم هم به دلیل پرداخت های کم کار رو ترک کردم. زمان کنکور بود و من بچه ی با استعدادی بودم. رشته ی تجربی می خوندم و دوست داشتم دکتر بشم چون مادرم دوست داشت. وقتی تلاش همکلاسی هام و بعضی از دخترهای فامیل رو میدیدم که چطور شبانه روز خودشون رو در اتاق حبس می کنند و درس میخونن، باورم رو از دست دادم که من هم می تونم دکتر بشم. هین زمانها بود که فیلم راز بیرون اومد و همه جا از فیلم راز صحبت می کردند. وقتی این فیلم رو دیدم خیلی از موضوعات اون رو با ایمان فعال مطابقت دادم و کلی چیز یادگرفتم. برای کنکور چشمامو بستم و به صندلی کنکور فکر کردم، به شادی پس از قبولی، به رشته ی پزشکی و روپوش سفید تنم و… اما من واقعا باور نداشتم که می تونم و حقم نیست که در این رشته قبول بشم. روز کنکور من چند درس رو عالی زده بودم اما یک لحظه احساس کردم باید دروسی که نخونده ام رو هم بزنم و شروع کردم به صورت حدسی کلی سوال رو علامت زدم. جواب کنکور افتضاح بود. درصد های چند درس اصلی رو فوق العاده زده بودم اما نمره منفی ها رتبه ی منو نابود کرده بود. تمام تلاشمو کردم که دوباره انگیزمو برای شرکت در کنکور به دست بیارم و تصمیم گرفتم به بیمارستان برم و دکترهای مختلف و محیط کار اونها رو از نزدیک ببینم. وقتی به بیمارستان رفتم خدارو شکر کردم که من در رشته ی پزشکی قبول نشدم. رشته ی پزشکی به هیچ عنوان با روحیه ی من سازگار نیست. محیط کاری مرده و سرد که هر روز با تعداد زیادی افراد مریض و ناتوان سروکار داشتند. تصمیم گرفتم برای رشته ی دیگه ای تلاش کنم. نشستم و با خودم خلوت کردم و در خلوت خودم به دنبال شغل مورد علاقه ام گشتم. شغلی که سرپرست و مسئول افراد مختلف باشه، درآمد خوبی داشته باشه، پرستیژ و کلاس فوق العاده ای داشته باشه و روی طرح های بزرگ سرمایه گذاری کنه. هدفگذاری من خیلی حرفه ای و دقیق نبود اما برای پیدا کردن رشته ی مدیریت کافی بود. اون زمان خیلی تعجب کردم وقتی مادرم دو روز بعد از هدفگذاری من با برگه ای تبلیغاتی به خانه آمد که تبلیغ کلاس های پیام نور برای رشته های حسابداری، مدیریت و زبان بود و من فکر می کردم مادرم دفترچه ی خصوصی من رو مطالعه کرده اما الان درک می کنم که چه اتفاقی افتاده. من در دانشگاه پیام نور مشغول تحصیل دوره ی مدیریت شدم. در دوران دانشگاه اساتید رشته های حسابداری می گفتند حسابداری بازار کار فوق العاده ای داره اما مدیریت نه! مدیریت رشته ی بیخودیه و از نظر من پولی توش نیست. برید رشتتونو تغییر بدید تا ازتون حسابدار بسازم. سر یکی از این کلاس ها بلند شدم و گفتم هر بقالی هم حسابدار میخواد و اینکه بتونی جایی هم سطح خودت حسابدار بشی کار ساده ایه! مدیریت رشته ایه که بازار کار نداره و کسی که می خواد مدیر بشه باید عرضه ی مدیر شدن داشته باشه! من عرضه ی مدیر شدنو دارم اگر شما نداری ربطی به رشته نداره. اون زمان خیلی مورد انتقاد و خشم استاد قرار گرفتم اما این عقده و دید متفاوت من خیلی در ادامه ی مسیر به من کمک کرد. دانشگاه پیام نور برای تحصیل مقداری شهریه می گیره و این برای من یک چالش جدی بود و من هیچ درآمدی نداشتم.
برای کسب درآمد به لاله زار رفتم و به عنوان کارگر مشغول به کار شدم. در گرمای تابستان با چرخ دستی بار می بردم و بار چند نیسان رو در روز خالی می کردم. فشار کار بسیار بالا بود و من همه رو به جون خریده بودم اما چیزی که من رو اذیت می کرد این بود که بیشتر اوقات با من کمتر از استاندارد های یک انسان برخورد میشد. برای مثال کارفرمای من اعتقاد داشت که کارگر حق نشستن و استراحت کردن را ندارد و روزهای داغ تابستان وقتی بعد از خالی کردن بار چند نیسان دقایقی را استراحت می کردم، مورد انتقاد کارفرما قرار میگرفتم و این شغل هم دوام چندانی نداشت. روزهای زیادی برای تاممین هزینه های دانشگاه در خیابان ها تراکت میچسباندم. چند بار توسط مامورهای نیروی انتظامی و شهرداری دستگیر شدم. این وضع سه سال ادامه داشت تا دوره ی کارشناسی تمام شد. تصور می کردم راه موفقیت داشتن مدرک علمی بالاتر است و هر کس مدرک علمی پربارتری داشته باشد، احترام و درآمد بالاتری دارد. راحت تر می تواند ویزای کشورهای خارجی را بگیرد و… با تمام وجود میخواستم در یکی از بهترین دانشگاه های دولتی درس بخوانم. در دانشگاه پیام نور افرادی را میدیدم که شب امتحان کتاب میخریدند و با تقلب امتحان را پاس می کردند در حالی که این همکلاسی های من هیچ گونه استعدادی نداشتند. سر کلاس خیلی از مباحث رو به سرعت یاد می گرفتم و گاهی با شنیدن نام یک فرضیه، موضوع مورد بحث رو حدس میزدم اما همون فرضه رو دیگران بارها و بارها سوال می کردند و یاد نمی گرفتند. در مورد موضوعات مختلف مطلب می نوشتم. بعد از نوشتن مطالبم متوجه می شدم که فردی در نقطه ای از جهان قبلا به آن اشاره کرده و در بعضی موارد هم مطالب بدیع و نویی می نوشتم. همیشه خودم رو یک نابغه میدونم و برای همین هم ایده ها و افکار جالبی به ذهنم می رسه اما در مورد پول موضوع به همین سادگی ها نبود. مشاهده ی این توانایی های خودم و این همکلاسی ها این باور را به من القا می کرد که من لیاقت درس خواندن در جایی بهتر از اینجا را دارم. خدارو به خاطر جایی که در آن قرار دارم شکر می کردم اما به دنبال مکانی بهتر بودم. برای ثبت نام در دوره های ارشد نیاز به پول داشتم. همچنین در این دوران کلاس های زبان رو هم دنبال می کردم. سر یکی از این کلاس ها معلم زبان ما فیلم راز قدیمی و دوست داشتنی رو برای ما آورد و از ما خواست تا برای بالا بردن قدرت لیسنینگ اون رو تماشا کنیم. استارت موفقیت من از اینجا زده شد. فیلم راز رو دوباره بعد سالها به خانه بردم و حدو 70 بار این فیلم رو تماشا کردم. در مورد تمام جمله های فیلم ساعتها تفکر کردم. هر جمله مانند کدی بود که نشانه ای از موفقیت در آن قرار داشت. قانون جذب در مورد بعضی موارد جواب میداد و در خیلی از مواد هم با شکست مواجه میشدم. وقتی با شکست مواجه می شدم صدای باب پراکتر تو گوشم روشن می شد که اگر یه چراغ رو به پریز زدید و روشن نشد، الکتریسیته رو زیر سوال نبرید بلکه به دنبال این باشید که کجای مدار جریان قطع شده! همین جمله باعث شد من به جای زیر سوال بردن این قانون، بیشتر در موردش تحقیق کنم. اون سال تونستم شغلی رو پیدا کنم که زمان زیادی رو ازم نمیگرفت و حقوق خوبی داشت. من منشی یک دکتر مغز و اعصاب شدم. سه سال منشی بودم و همانجا برای کنکور ارشد مطالعه می کردم و تست می زدم. برای موفقیت در کنکور به بهترین دانشگاه های دولتی میرفتم تا فرکانس خودمو ارتقا بدم. من موفق شدم در کنکور رتبه ی خوبی بدست بیارم اما رشته ای که در آن قبول شدم رشته ی مورد علاقه ی من نبود. من به زبان می گفتم که دوست دارم در رشته ی مدیریت بازرگانی پذیرفته بشوم اما در ذهنم به دنبال رشته ای بودم که به من بیاموزد چگونه بدون سرمایه کسب و کاری را راه اندازی کنم و آن را توسعه بدهم. چگونه مهارت های ارتباطات و تیم سازی را بیاموزم و… رشته ای که پذیرفته شدم کارآفرینی بود آن هم در دانشگاه علامه طباطبائی. ابتدا خیلی ناراحت بودم اما بعدا فهمیدم من دقیقا در فرکانس همین رشته بودم.
سال 92 بود که تصمیم گرفتم مطالعاتم در زمینه ی قانون جذب رو افزایش بدهم که یک شب یکی از دوستان من لینک تستی را برای من فرستاد مبنی بر اینکه آیا راست مغز هستید یا چپ مغز؟ این تست از گروه پژوهشی عباس منش بود و با کمی سرچ در سایت به فایل های تندخوانی رسیدم. فایل ها را دانلود کردم و گوش دادم. دلایل منطقی بود و بازاریابی خیلی خوبی برای اون تدارک دیده شده بود. حسابی ذهنم مشغول شد به طوری که نتوانستم تا صبح بخوابم. سر ساعت 8 صبح به شرکت زنگ زدم و سوالاتی در مورد بسته پرسیدم و سپس بسته را سفارش دادم. تمرین ها بسیار خسته کننده و نتایج خیلی کمرنگ بود. اما مهارت خوبی در تندخوانی بدست آوردم. پس از جستجوی بیشتر فایل ” چگونه در عرض یک سال درآمد خود را سه برابر کنیم” را پیدا کرد. جالب بود چون در رشته ی ما یکی از توصیه های مهم برای کارآفرین شدن، مصاحبه با کارآفرین ها و دنبال کردن تجربیات آنهاست که در این فایل به این موضوع اشاره شده بود. من سالها در این زمینه تفکر می کردم و با افراد زیادی در مورد اونها صحبت می کردم اما هیچکس اعتقادی به صحبت های من نداشت. اکثرا خیلی سطحی به موضوع نگاه می کردند. واقعا شگفت انگیز بود که سالها هیچکسی رو برای هم صحبتی در این زمینه پیدا نمیکردم اما به یکدفعه فردی با اطلاعات زیاد در این زمینه سر راه من قرار گرفته. بسیاری از تجربیات شخصیم و اعتقاداتم رو از زبان آقای عباس منش با مثال ها و تجربیات متفاوت می شنیدم. هم یک حس خوب و هم یک حس حسادت داشتم. چون من هم زندگی سختی داشتم و من هم تلاش زیادی در این زمینه کرده بودم اما موفقیت های من در زمینه ی مالی بسیار اندک بود. پول لازم برای خرید بسته ی روانشناسی ثروت رو در اختیار نداشتم. بسیار با خودم کلنجار رفتم و خودم رو راضی کردم تا این بسته رو خریداری کنم. با یکی از دوستام که توان خرید داشت شرط کردم که بسته رو مشترکا بخریم و مشترکا استفاده کنیم اگر محتویات بسته راضی کننده نبود من مبلغ کل بسته رو طی چند قسط به تو بر می گردونم. دوستم قبول کرد و پول رو به حساب من واریز کرد. من در سایت ثبت نام کردم و تمام مراحل رو انجام دادم در لحظه ی آخر دستم روی دکمه ی خرید قفل شد و یک ندای در درونم به من گفت “تو توانایی فوق العاده ای داری و می توانی باورهای بیشتری رو شناسایی کنی. زندگی تو تا الان مثل یک کلاس درس بوده! اگر همین روند رو دنبال کنی به درکی میرسی که نه تنها در زمینه ی مالی، بلکه در دیگر جنبه های زندگی هم به تو کمک خواهد کرد.” در عرض چند دقیقه ذهنم پر از افکار مختلف شد و من از خرید بسته منصرف شدم. از آن زمان به بعد هر هفته چندین کتاب مختلف در این زمینه مطالعه می کنم و سخنرانی ها و افراد مختلفی رو ملاقات کردم. بسیار در این زمینه تحقیق کردم و به درک خاصی در زمینه ی روابط عاطفی، مالی، سلامتی، معنوی و … رسیدم. یک سلسله مراتب برای هدفگذاری، تغییر باور و حرکت به سوی هدف ایجاد کردم و به افراد زیادی به صورت رایگان کمک می کنم.
اعتقاد بسیاری از کارآفرین ها این است که دانشگاه محیط مناسبی برای راه اندازی کسب و کار و موفقیت نیست و برترین کارآفرینان از دانشگاه فرار کرده و یا اخراج شده اند اما من اعتقاد دارم هست. در چند هفته یک هدفگذاری دقیق بر روی شغلی که آرزوی داشتن آن را داشتم انجام دادم. سپس باورهای مخرب خودم رو شناسایی کردم و با روشی که از آقای عباس منش آموخته بودم( ضبط کردن و گوش دادن مداوم به باورهای مخالف با باورهای محدود کننده) باورهای خودم رو تغییر دادم و پس از گذشت چند ماه نشانه های کوچک در زندگی من شروع به جوانه زدن کردند.
در دوران کارشناسی ارشد با استادی آشنا شدم که دوره ی دکترای خود را در کشور نیوزیلند گذرانده و سپس برای تدریس به ایران آمده. با این استاد محترم سایتی به نام دنیای کارآفرینان را راه اندازی کردیم و در این سایت مقالاتی در مورد کارآفرینی منتشر کردیم . پس از چند ماه یک سرمایه گذار از طریق سایت با ما تماس گرفت و جلسه ای ترتیب داد. این سرمایه گذار قصد راه اندازی یک شرکت صادرتی را داشت و از ما خواست تا با دانش خود به او کمک کنیم. تیم سه نفره ی ما به همراه آن سرمایه گذار شرکتی را به وجودآوردیم که در زمینه ی صادرات مواد غذایی فعالیت می کند. کلاس های زیادی در زمینه ی واردات و صادرات را گذراندم و بدون هیچ تجربه ی قبلی به گمرک غرب تهران رفتم و اولین کانتیتر را به مقصد کانادا ترخیص کردم. داستان راه اندازی شرکت، پیدا کردن مشتری، تولید کننده و دیگر مشکلات بسیار جالب است اما همه در مقابل اراده ی من برای رسیدن به هدفم به زانو درآمدند.
در آخر دوست دارم به نکته ای اشاره کنم که تا حالا ندیدم کسی به اون اشاره کنه. اونم اینه که هدفگذاری خیلی مهمه اما هدفی که انتخاب میشه اگر هدف بزرگی باشه حرکت به سمت اون خیلی سخته برای همین باید بتونی خودت رو قانع کنی که ارزش وقت گذشتن و حرکت به اون سمت رو داره. برای مثال من یکبار برای بدست اوردن یک ماشین پورش هدفگذاری کردم ولی نتونستم خودم رو قانع کنم که هدف با ارزشیه. من میخواستم به محل کارم برسم و مسافرت کنم و این با پراید هم میسر بود. من نتونستم دلیل قانع کننده ای پیدا کنم که زمانی رو برای جذب این ماشین اختصاص بدم. اگر بتونی خودت رو قانع کنی که هدف انتخابی مهمه و زندگی بدون اون میسر نیست، تمام تمرکز و تلاشت روی هدفت متمرکز می شه و صد در صد به اون میرسی. اولین روز مدرسه ام رو هرگز فراموش نمی کنم. وقتی با مادر به مدرسه می رفتیم به من گفت میدونی قراره چکار بکنی؟ گفتم نه! گفت تو قراره بری و بجنگی. گفتم بجنگم؟!! گفت آره تو قراره بری و با دیو جهل و نادانی بجنگی! هدف بزرگی داری و ابزار تو مداد و پاک کنه. پسرم برو و با تلاش و پشتکار چشم این دیو بزرگ رو دربیار. به عنوان یک کودک هفت ساله این حرف های مادرم چنان انرژی بهم داد که همین الان هم که در حال نوشتن این متن هستم تحت تاثیر اون قرار گرفتم.
زندگی مثل بازی کلش آف کلنزه. اولش هیچی نداری و برای ساختن یه سرپناه تلاش میکنی. اما وقتی هر روز به این سرپناهت سر بزنی و برای رشدش تلاش کنی بعد چند سال دژ بزرگ و مستحکمی رو ایجاد می کنی که خیلیی ها آرزوی داشتن اون رو خواهند داشت.
اراده قوی مسلماً باعث پیشرفت روز افزون شما بوده. از صحبت شما کاملاً مشخصه که اگر چیزی رو بخواین هیچ چیزی جلودارتون نیست. النگوهای مادر هم خیلی به کمک من هم اومده. دم شما گرم (:
دوست عزیز سلام. داستان بسیار آموزنده و متفاوتی رو داشتین. چرا؟ چون شما جزو کسایی بودین که از بچگی کار میکردین و از کودکی رویای ثروت داشتین و کارای مختلفی میکردین چیزی که کمتر تو داستان بقیه دوستان بود و تو این مورد شما با استاد هم داستان بودید. یه فرقی بین شما ها و بقیه هست ولی مطمئن نیستم چیه!!!
نظرات قشنگ تون رو توی این چند روز دنبال کردم. واقعا جالب و انگیزه دهنده است. من قبلا نظر دادم اما با خوندن نظرات شما انگیزه گرفتم که منم داستان موفقیت های خودم رو با جزئیات بیشتر بنویسم که دوستان هم بتونن ازش استفاده کنن.
من ژیلا هستم و 29 سالمه. توی یه خانواده از لحاظ مالی متوسط و فرهنگی به دنیا اومدم. از همون بچگی همه چیز رو توی درس خوندن میدونستم. انگار که اینطور به من تلقین شده بود که تنها راه موفقیت مالی و فردی و… درس خوندن هست فقط نه چیزای دیگه. من از بچگی به کارهای هنری، خوانندگی و بقیه چیزا علاقه داشتم. اما از اون جایی که این طور باور کرده بودم که با درس خوندن میشه موفق شد تمام تلاشم رو گذاشتم در زمینه درسی. تمام مقاطع رو با معدل بالا پشت سر میذاشتم. با پشتکار درس می خوندنم. دبیرستان رفتم رشته ریا ضی. ریاضی ام رو خیلی قوی کردم. بعد توی دانشگاه دولتی که اون موقع قبول شدنش واقعا سخت بود توی رشته اقتصاد پذیرفته شدم. بازم با پشتکار جلو رفتم و بعد بلافاصله ارشد دانشگاه شیراز قبول شدم. سال 88 ارشدم تموم شد. خیلی با روحیه و با انگیزه بودم. تا اینکه بعد از فارغ التحصیلی دنبال کار گشتم. خیلی راه ها امتحان کردم. دوست داشتم نتیجه زحمت های چندین سالم رو ببینم. به درآمدی برسم. دو سه سال آزمون های استخدامی زیادی رو ثبت نام کردم اما خبری از کار نبود. بازم امیدم رو از دست ندادم. همون سال یکی از اقوام اومد خواستگاری. با هم صحبت کردیم و به توافق اولیه رسیدم. اونم ارشد خونده بود دنبال کار بود. البته یه کار موقت هم داشت. خلاصه ما به امید این که اوضاع بهتر میشه و کار خوب پیدا می کنه قرار مدار ها مون رو گذاشتیم برای نامزدی و بعد هم عروسی. اما بعد از چند ماه خواستگارم که الان همسرم هست بیکار شد. از لحاظ مالی توان نداشت که به قول و قرارهاش عمل کنه. سوء تفاهم های زیادی به وجود اومد و خلاصه به خاطر مشکلات مالی همه چیز بهم خورد. ضربه روحی سنگینی خوردم. جلو همه تحقیر شدم. خلاصه روزهای خیلی سختی بود. من که علت تمام مشکلاتم رو نداشتن پول میدونستم با تمام وجودم خواستم که کار پیدا کنم وبه درآمدی برسم و با حل شدن مشکلات مالی بتونیم ازدواج کنیم. با توجه به اینکه رشته ام اقتصاد بود توی سایت دنیای اقتصاد زیاد میرفتم. تا اینکه یه روز تبلیغ روانشناسی ثروت رو توی این سایت دیدم و با سایت شما آشنا شدم. استاد حرفایی رو میزدن که حرفای دل من بود. خیلی برام جذاب بود. فایل های رایگان رو گوش میدم. اولش نمی دونستم درسته یا نه. اما دوس داشتم باور کنم که درسته. همون موقع که دنبال کار می گشتم درس هم می خوندنم تا وقتم تلف نشه. یک سال بعد دکتری قبول شدم اما واقعا انگیزه ای نداشتم. یعنی زیاد هم خوشحال نبودم. چون هدف من کسب درآمد بود نه دوباره درس خوندن. از درس خوندن نتیجه ای نگرفته بودم. خلاصه با گوش دادن فایل های رایگان سعی می کردم روی باورهام کار کنم. چون روحیه خوبی نداشتم حداقل اینکه احساسم خوب می شد. بعد از چند ماه از آشنایی با سایت کم کم اعتمادم جلب شد. عید سال 94، یعنی 6 سال بعد از اون روزهای سخت دوره هدف گذاری رو شرکت کردم. با تمام وجودم خواستم که به هدفم برسم. خواستم که متعهد بشم برای رسیدن به هدفم و بهاش رو هم بپردازم. هر روز اهدافم رو می نوشتم و سعی می کردم احساسم رو خوب نگه دارم. سال اول دکتری ام تموم شد. درس ها تموم کردم و موند تزم. با همه شرایط سختی که داشتم و بد بودن اوضاع مالی ام اومدم تهران برای کار. روزمه ام رو جاهای زیادی فرستاده بودم اما کسی زنگ نزده بود. جالب اینجاست که بدون هیچ امیدی اومدم. دیگه واقعا می خواستم برم سر کار. یکی از شرکتهایی که قبلا رزومه فرستاده بودم زنگ زدم گفتم می خوام بیام با مدیر عامل صحبت کنم. رفتم و دیدم دارن نیرو میگیرن. منم آزمون دادم و یه هفته بعد رفتم سر کار. توی اون موقعیت این اتفاق واقعا برای من معجزه بود. چون نمی تونستم خونه اجاره کنم رفتم خوابگاه. زندگی توی خوابگاهای تهران واقعا سخت بود. 10 نفر توی یه اتاق. ماهی 300 هزار تومن هم اجاره میدادم. کل حقوقم 1میلیون دویست بود. بقیه اش هم هزینه خورد و خوراک می شد. شش ماه این وضعیت رو تحمل کردم. توی این شش ماه به اندازه کل عمرم تجربه کسب کردم. سختی می کشیدم اما راضی بودم. چون می دونستم بالاخره موفق میشم. با داشتن روحیه مثبت و فرکانس های مثبت زندگی ام بهتر شده بود. اسفند 94 بود ازدواج کردم. خدا رو شکر زندگی خوبی رو با همسرم شروع کردیم. اون کار قبلی رو رها کردم و الان یه جای بهتر کار می کنم. با حقوق ماهی دو و نیم. خدا روشکر خوبه. اما دنبال رسیدن به درآمد ماهی 10 میلیون هستم و دارم روی باورهام کار میکنم.
امیدوارم که تونسته باشم به دوستای خوبم کمکی کرده باشم.
با سلام خدمت همه دوستان گلم…وخانواده ومحیط امن ودنج وپر انرژی عباسمنش………………………………………………………………………………………….من مجید داورپناه متاهل دارای سه فرزند متولد 58تعمیر کار الکترونیک وموبایل هستم در زمینه سخت افزار واز کودکی در مغازه پدرم کار میکردم و همیشه به خاطر اعتماد به نفسی که داشتم حرف اول رو در زمینه کاری ام رو میزدم وبسیار موفق بودم….حدود 1٫5سال پیش وقتی که بایه مشکل سخت مالی زندگیم به هم ریخت وروز به روز زندگیم بدتر وبدتر میشدوکل ارتباطم با دوستان.. خانوادم..مشتریانم قطع کردم..وبه کلی افسرده شدم اعتماد به نفسم رو به کلی از دست دادم وهمش به خاطر ظلمی که به خانواده ام از طریق من شده بود احساس گناه بسیار زیادی میکردم ودر هر لحظه اتفاقات بد دست در دست هم داده بودندتا من رو نابود کنندواز پای در بیارن ..وتموم حرفها ونصیحتهای اطرافیون به گوشم نمیرفت انگار زندگی به پایان رسیده بود برام….با سایت بسیار زیبا وانگیزشی عباس منش از طریق یکی از کلیپهای استاد عزیز اشنا شدم..در اون کلیپ استاد 7 خصلت امیر المومنین (ع) رو در کنار ساحل بیان میکرد ومیگفت که اگر سختیها زیاد شد انتظارخیر داشته باش..این کلیپ از طریق یکی از همکارانم به صورت بسیار بسیار اتفاقی به دستم رسیدو جرقه ای در مغز م به وجود امد انگار یه نیرویی اومده بود به من بگه خدا که نمرده اون همیشه در تمام لحظات هوای بنده اش رو داره ناامیدی معنایی نداره بلند شو وحرکت کن…..ویه معجزه رخ داد ومن وارد سایت شدم وثبت نام کردم واولین فایلی که دانلود کردم شعر تفسیر پروین بود که بعد از گوش کردن به ان وتفسیر شعر توسط استاد عزیز …من رو دگرگون گرد وفهمیدم واقعا بنده ناسپاسی هستم…ومسئولیت تموم مشکلاتم رو پذیرفتم ازگله وشکایت دست کشیدم وقدم در مسیر جدیدی گذاشتم….چون نمیتونستم چیزی بخورم وبخوابم اصلا زندگی برام جهنم شده بود برای بدهیهایی که برام به وجود اومده بود ..شب روز استرس داشتم ومضطرب بودم ..با گوش دادن به فایل ترس وایمان وحزن در قران وارد ترسام شدم انگار یه نیرویی من رو به جلو حل میداد ومیگفت دیگه مگه ازاین بدتر هم میشه …وارد ترسام شدم ودیدم تموم ترس در وجود خودمه همه رو خودم طراحی وتجسم وبزرگ کردم اصلا اونی که فکر میکردم نبود…وبا ایمان به سمت هدفی که انتخاب کرده بودم پیشرفت در کار وحرفه ای شدن حرکت کردم…. سومین فایلی که تکونی به من داد فایل صوتی اگر عمر دوباره داشتم باعث شد که تصمیم بگیرم با همسر وبچه هام به مسافرت برم به شهرهای جدیدی که تا حالا نرفته بودم …دراین مسافرت تموم فایلهای رایگان استاد رو دانلود کردم وشب وروزم شده بود گوش کردن به فایلهای استاد توی ماشین موقع خواب کنار ساحل…با خرید کتاب صوتی معجزه سپاس گزاری با قانونی که استاد از اون در تموم فایلهاش سخن میگفت قانون شگفت انگیز کیهانی اشنا شدم وبا تمرینهای کتاب مجیک ونوشتن ریز ترین وبزرگترین نعمتهایی که خداوند به من ارزانی داده بود تازه پی بردم زندگی چیه…به طور معجزه اسایی روابطم اکی شد طی 4تا 6ماه…دیگه هزینه هام پایین اومده بود ..پیشنهادهای کاری زیادی به من میشد..انگار قانون داشت جواب میداد..با فایل رایگان کی تغییر کنیم به خانوادام گفتم میخوام از این شهر برم وتغییر کنم با مقاومت وپیشنهادهای بسیار زیادی که به من میشددر زمینه کاریبا مشورت باهمسر وبچه هام که همشون بامن هم فرکانسن وعباسمنش رو دوست دارن من تصمیمم رو گرفتم…واستاد رو الگوی خودم قرار دادم وشهرم رو محل امنم رو ترک کردم تا زندگی در شهر جدید ولی کوچیک .شهر غریبه ولی با زیباییهای جدید روتجربه کنم.وچون روی باورهام خیلی کار کرده بودم ومدام به خودم میگفتم من که ظرفم مشخصه هر جا برم همین درامد رو دارم واینکه دیگه بیماری وفقر سراغ ما نمیادحرکت کردیم..از اونجایی که با فایل اعتماد به نفس استاد ..اعتماد به نفسم بسیار عالی شده بود وخودم رو پیداکرده بودم…در شهر جدید بعد از سه روزدنبال کار گشتن ومطرح کردن تواناییهایم نصف یه مغازه موبایل فروشی رو بدون سرمایه کرایه کردم وصاحب مغازه چون از برخوردم واخلاقم واعتماد به نفسم خوشش اومده بود برام یه خونه بسیار زیبا از اشناهاش اجاره کرد…والان که 7ماه شده با هم شریک شدیم …ومن با استفاده از قانون ومکتوب کردن اهدافم تموم زندگی ام ..مشتریانم..بدهیهایم رو کنترل کردم و الان به لطف خداوند وراهکارهای استاد عزیز و الگو برداری ازاستاد وافراد موفق واقعا الان میفهم به هر چی میخوام میتونم دست پیدا کنم.من با استفاده از کتاب صوتی مجیک.خانم راندابرن.کتاب صوتی راز ثروتمندان ولاس واترز..کتاب بسیار زیبای رویاهای که رویا نیستند استاد به خود شناسی رسیدم وقوانین رو در زندگیم درک کردم وقتی کتاب رویا ها رو میخوندم به گذشتم دورم یه نگاه اتداختم دیدم هرانچه که یه زمانی ارزو شو داشتم یا تجسمش میکردم در هر برهه زمانی الان یا قبل از اینکه اون اتفاق برام پیش بیاد رسیده بودم وایمانم به خدا به قوانین منظم کائنات بیشتر شدوبا حس خوب وتمرکز به خواسته هامون واهدافمون میتونیم توی حرفه مون حرف اول رو بزنیم ودر تمام مراحل زندگی پیشرفت کنیم..من به دلیل مشغله کاریم تا حالا نتونستم بیام وتغییرات وموفقیتهای زندگیم رو بنویسم الان که این متن رو تایپ میکنم توی یکی از بزرگترین نمایندگیهای خدمات پس ازفروش اپل وسامسونگ گار میکنم ومن مسئول بخش سخت افزار ونرم افزارش هستم..وهر روز در کارم در حال پیشرفتم .وبا گوش دادن فایلهای استاد همه همکارام در مدار من قرار گرفتن واز من تقاضای فایلهای استاد رو میکنن…هروقت به مشکلی که برام پیش اومد وباعث شد من با این سایت اشنا بشم فکر میکنم به خودم میگم چقدر خدای مهربون من رو دوست داشت ومنو خانواده ام رو با سایت اشنا کرد تا به اینجا برسیم..محبوب بشیم پیشرفت کنیم ودست خیلی از همکارانم رو بگیرم وخانمم با اصلاح باورهاش با سه تا بچه از خونه داری به شغلی که ارزو شو داشت تزیینات اطاق کودک دست پیدا کردوالن مشغوله ..من پی بردم به دنیا اومدن هیچ چیز در این دنیا بدون دلیل نبوده وهر چیز یه هدفی داشته من وخانواده ام همیشه برای استاد عزیز که این همه سختی غربت دوری از خانواده رو تحمل کرده وپا روی خیلی ازترسهاش گذاشته تا این این سایت درست بشه وما راه درست رو انتخاب کنیم ودورهم جمع بشیم تا دنیای زیبا رو بسازیم ..ارزوی موفقیت شادی وثروت روز افزون رو دارم…..من همیشه هر کی از من میپرسه چی کار کردی به اینجا رسیدی میگم.www.abasmanesh.comدرپایان به همه بگم شاید به اون ثروتی که میخواستم هنوز نرسیدم ولی از موقعه ای که با سایت اشنا شدم .با اصلاح باورهام در مورد سفر با کمترین هزینه ودرامد در سفرمطرح کردن تواناییهام در شهرهای بزرگ وکوچیک .به اکثر شهرها با خانوادم سفر کردم با همکاران جدیدی در شهرهای جدید اشنا شدم به تجارب زیادی در مورد کارم دست پیدا کردم ….وبه اون پیام استاد عباس منش رسیدم که میگه اگه یکی در یه جای دنیا به یه موفقیت رسیده من هم بهش میرسم با تغییر باورهام وطرز فکر وپشتکار اون …یکی از اهدافم که در اینده نزدیک بهش دست پیدا میکنم کار در خارج کشور با تجاربی بسیار زیاد والان هم دارم با هدف گزاری هزینش رو با کار وپشتکار واموزش ودادن اطلاعات به همکاران پرداخت میکنم..وبا استفاده از قانون تکامل وهدف گزاری بهش دست پیدا میکنم….از پادشاه عالم برای همه دوستانم ..هم مداریهام..هم فرکاسی هام آرزوی سلامتی شادابی و ارامش وثروت روز افزون رو آرزو مندم…موفق و پیروز باشین..مجید داورپناه
آقا مجید داورپناه عزیز، خیلی عالیه که همدیگه رو می فهمیم و خیلی عالی که داستان زندگی دوستانی با حوزه های فعالیت وعلاقه ی مختلفی رو می خونم که یک قانون برای همه ی آن ها صدق کرده و همه رو موفق کرده، خدا رو شکر بابت همسر و فرزندان و دوستان خوبی که داری. موفق باشی دوست من
سلام بنام خدای هدایتگره مهربان سلام استاد مهربان امیدوارم که همیشه شاد وسلامت باشین استاد فکر کنم اگه بخوام این متنو بنویسم اندازه 10صفه بشه امیدوارم متینی که مینویسم برای خانواده صمیمیم مفید باشه راستش من قبل از این که بااین سایت آشنا بشم بقول استاد خیلی از دنیا چکو لقت خوردم بقدری که دیگه به حد افسردگی شدید گرفتم شبها تا صبح انسفری میزدم و با آهنگهای خیلی غمگین تا صبح گریه میکردم و از طرفی مشکلات رو سرم خروار شددر حدی که دیگه همش منتظر یه اتفاق بد بودم زود رنج گوشه گیر لکنت کلام گرفتم واز فشار عصبی زیاد گوش درد و سر درد های خیلی بدی میگرفتم وووو اعتماد به نفس کلن پاین اومده بود بهانه گیر و از زمین و زمان گلایه داشتم پرتوقع شده بودم همه چیز را بخودم میگرفتم و حتا شاید هفتها گریه میکردم که شاید اون طرفی که داره حرف میزنه منظورش به منه احساس گناه میکردم زهنم عثلن خاموش نمیشد یعنی فکر میکردم توی زهنم صدها صدا هستش وبا من حرف میزنن و هر حرفشون مثل یک عصید وجودمو به درد می آورد همش تو گذشته بودم و داعمن سختی های گذشته راکه کشیده بودم یا کسهای که منو اذیت کرده بودن من توی زهنم باهاشون درگیر بودم ودر حدی که مینشستم گریه میکرد فریاد میکشیدم که خدا از این همه در و رنج خسته هستم من یه خانم خیلی مزحبی بودم فقط بخاطر این که آرامشو پیدا کنم هر روز کلی راهو طی میکردم که مکتب برم تا شاید اونجا ارامشو پیدا کنم ولی بدتر میشدم تا این که یه چک و لقت خیلی بزرگتری خوردم که به یگواره همه چی زندگیمو از دست دادم گلومو گریه گرفته که دارم مینویسم خیلی وقته که دیگه از گذشته نه حرف میزنم نه فکر میکنم به لطف آموزش های شما استاد عزیز،، تا این که دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتم بعد از اون اتفاق وضعیت روحیم خیلی بدتر شده بود دائم دومبال این مشاور واین دکتر بودم که شاید حالم بهتر بشم اما فایده ای نداشت دائم داخل اتاق خواب تاریک بودم که با کسی روبه رو نشم بعداز چند وقت همنجوری اتفاقی داخل تلگرام بودم که یه کانالی چشمم افتاد که اگه حالت خوب نیست یا احساس افسردگی میکنی بیا تو این کانال ومنم رفتم دیدم کلی فایلهای صوتی هستش یکی پس از دیگری من دانلود میکردم یعنی دائم گوشم حنزفری زده بود استاد باورتون نمیشه من بعد از اون روز احساس میکنم مثل یک درختی بودم که از من فقط شاید یه چیزی از ریشش مونده بود یعنی تمام شاخه و برگش تمامش خشک شده بود و وقتی من اون فایلهای صوتی را گوش میکردم انگار تازه داشتم جوانه میزدم و دوباره زنده میشدم یعنی من کاره هر ثانیم شده بود فقط گوش دادن به فایل های صوتی شما من هنوز هیچ بسته ای نخریدم ولی با همین فایل های صوتی شماو عمل کردن به این فایل ها استاد من زندگیم کلن متحول شدش از کدومش بگم استاد چه خدای مهربانی دارم که بنده چون شما را سطه راه من قرار داد من حدود یک سال ونیم هستش که با این قانون آشناشدم استادشما گفتین ورودی زهن و خروجی زهن را کنترل کن خدا سر شاهد درست مثل سیمانی که گفتین به ادم چسبیده من دقیقا هم جوری به من این باورهای منفی و وباورهای قلط دینی به من چسبیده بودن تا اونارو اسلاح کردم و شما گفتین توبنده خوبی باش و بندگیتو کن خدا هم برات خدای میکنه ومن وقتی به خودم نگاه کردم من خودم.. خودمو قبول نداشتم چه برسه خدا استا تمام تلاشمو کردم که خودمو اسلاح کنم از حسادت غیبت تحمت وحتا کینه دلم خوش بود نماز میخوندم ولی هیچ تمرکزی تو نماز نداشتم استاد من حدود 9 سال از یکی از بستگانم که بخاطر دلایلی تو قلبم کینه داشتم یعنی امکان نداشت که من در هفته چند بار به اون فکر نمیکردم وباهاش توفکرو خیال خودم سر جنگ نداشتم خلاصه تو این یک سالو نیم من تمام تلاشمو کردم اول از همه ورودی و خروجی زهنمو کنترل کنم بعد خودمو اصلاح کنم و بنده خوبی باشم استاد غیبت حسادت کینه تنفر همه اینارو گذاشتم کنارو و حتا خیلی رونمازم دارم کار میکنم که تمرکزم داشته باشم بیش از اندازه این کارها برام سخت بود ولی تونستم استاد حتا خودم نمیدونم چطور این اتفاق افتاد که دیگه اون کینه و نفرت اون طرفی که 9 سال تو قلبم بود از تو قلبم پاک شد تو این یک سالو نیم اول از سلامتیم بگم دیگه من اون آدم سابق نیستم ذهنم آرومه که من این نعمتو به دنیا عوضش نمیکنم قلبم آرومه چون دیگه نه از کسی نفرت دارم نه حسادت واز همه زیباتر که احساس میکنم خدا تو قلبم جا گرفته ارتباطتم با خدا بیش از اندازه خوب و عاشقانه شده مثل یه دوست صمیمی شده گوش درد ندارم دیگه احساس افسردگی یاسردرد ندارم از کسی توقع ندارم هیچ چیزو به خودم نمیگیرم خودمو دیگه سرزنش نمیکنم خودمو خیلی دوست دارم چون فکر میکنم از مسیر خیلی طولانی رد شدم که خیلی سخت بود ولی تونستم رد بشم ارتباطم با نزدیکانم خیلی بهتر شده احساسم نسبت به زندگیم جز شادی و رضایت چیزه دیگه نیست دیگه احساس گناه نمیکنم دیگه به چیزهای منفی فکر نمیکنم تو گذشتم نمیرم البته بجوز امشب که نوشتم و از اتفاق های خوب بگم براتون استاد قبل از این که با شماو این قانون آشنا بشم من کلن از وام های مسکن یا هر وامی با سودهای زیاد یا کم مخالف بودم من خودم خونه80متری داشتم اما آپارتمانی بود و خیلی دوست داشتم یه خونه ویلای داشته باشم تا این که من و همسرم خونه را فروختیم تو یه منطقه خوب یه زمین خریدیم همسر خیلی اسرار داشت که وام مسکن بگیریم ولی من مخالف بودم گفتم خدا خودش میرسونه انگار یه اطمینان خیلی قوی به من وحی میکرد و میگفت جور میشه و حتا انگار خدا میخواست منو امتحان کنه یه پیشنهادهای خیلی عالی که از طرف دوست هام برای وام مسکن به من پیشنهاد میشد که من همه را بدون این که همسرم خبر دار بشه رد میکردم و فقط گفتم خدایا تو خودت گفتی سود گناهه من فقط در همین حد میدونستم و فقط گفتم اگه خودش گفته پس خودش از یه راه بهتر برام جور میکنه ومن استاد با همون چیزی که داشتم شروع کردم ماشین طلاءهمه را فروختم تا یه حدی خونه را رسوندیم تا این جامن از قانون چیزی نمیدونستم و بعد با فایل های صوتی شما آشنا شدم که کلی رو خودم داشتم کار میکردم کنترل ورودیه و خروجیها و این که بنده خوبی باشم وکلی باوهامو تقویت کردم و فکر کنم درست یادم نیست بعد از 2ماه که من داشتم رو خودم کار میکردم به ما یه پیشنهاد فوق العاده شدبرای مابقی ساخته خونه که حتا لازم نبود اون پولو ما برگردانیم استاد منو خونهامو اونجوری که دوست داشتم بزرگ دلباز یعنی اون چیزی که همیشه آرزوشو داشتم درست کردم و وقتی با شما و قانون آشنا شده بودم گفتم من اینو همون طوری عمل کرده بودم که استاد داره میگه ولی من نمیدونستم بعد دیگه یه اطمینان خیلی قوی گرفتم گفتم این راه درسته و وقتی اون پول تا زمانی که من خودمو اسلاح نکرده بودم هنوز نیامده بود تو حسابم و من تو این یک سال و نیم اون ماشینی که برای ساخت خونهام فروختم و طلاء که فروختمو دقیقا به همون اندازه دوباره خریدم اونم به یه طریقی پولش جور شد که من حتا خودم هم موندم چه جوری آخه و هر بار که بیشتر رو خودم کار میکنم بیشتر نتیجه میگیرم کلی اتفاقهای کوچیک و بزرگ که من فقط یه کمشو نوشتم و تو این یک سال ونیم خدا را شکر هیچ اتفاق بدی برام رخ نداده بر خلاف زندگی قبلم و این که همسرم درآمدش خیلی بیشتر از قبل شده ومن چند وقته که دارم باورهای رو زهنم ایجاد میکنم که خودم یه کسب در آمد داشته باشم با این که همسرم هیچ کمبودی برام نمیزاره اما من این تزاد وقتی در من ایجاد شد که داعمن تو خونه هستم و هر روزم تکراری و کلافه آور شده و این بیکاری باعث رنجش من شده تا این که با یکی آشنا شدم که از قبل هیچ آشنای با ایشون نداشتم بهم یه پشنهاد کاری داد و دقیقا این همون کاری هستش که من خیلی بهش علاقه داشتم و چون تا بحال من هیچ شغلی نداشتم وهیچ وقت کار نکردم از این که نتونم تو ای کار موفق بشم ترسیدم وهم میزان تحصیلاتم پاین بود گفتم شاید نشه یاد حرف شما افتادم که تو یکی از فایهای صوتی گفته بودید تحصیلات هیچ ربطی به بیشرفته و روشته شما نداره و چه کسهای بودن با تحصیلات پاین به پیشرفتهای بزرگ رسیدن و من همیشه با حرفاتو کلی انگیز گرفتم حالا این دوست عزیز توی یه شرکت خیلی معتبر کار میکنه اما من بازم ترسیدم و کلی نجوا تو ذهنم اومد و امروز از خدا خواستم که منو هدایت کنه تا راهنمای بشم تا با اطمینان بیشتری برم سمت این کار تا این که با این فایل استاد رسیدم خدا را هزار بار شکر میکنم که این چنین هدایتگره مهربانی هست فقط کافیه از خودش بخوای و من چون میزان تحصیلاتم پاین هستش گفتم شاید نتونم تو این کار موفق بشم اما استاد خیلی خوب توضیح داد که اگه خودت.. خودتو باور داشته باشیی خدا هم کمکت میکنه و این که از افراد موفق الگو بگیر تا باورهات تقویت بشه ومن با این فایل خیلی انگیزه گرفتم و با یه اطمینان کامل میرم تو دل ترس هام و ایمان دارم خدا کمکم میکنه من از تاریخ1401/5/1تارخ زدم که بگم به این کاری که میگم ادامه میدم حتا اگه میزان تحصیلاتم پاین باشه ولی میدونم استعدادم زیاده حتا اگه موفق نشم ولی تلاشمو میکنم حتا اگه تا بحال کار برای در آمد نداشتم ولی دوست دارم تجربه کنم و این که استاد انشاءالله که همیشه شاد وسلامت باشین زندگیتو هر روز بهتر از روزقبل باشه و این خانواده صمیمی که ایجاد کردین و این زنجری که اینجوری همه مارا به هم وصل کردین همیشه همینجوری این زنجیر قویتر و قویتر بشه و هر روز به این خانواده بیشتر اضافه بشه تا که همه با فکر بازبا قلبی پر از عشق و بدونه شرک زندگی سالم و شیرنی را تجربه کنیم
من چندین سال میخواستم یک شرکت ثبت کنم و کار خودم رو داشته باشم، ولی کمالگراییم یا نجواهای ذهنی یا هرچیزی که اسمشو بذاری نمیذاشت، با خودم میگفتم باید حتما که مکان های اجاره کنم، وسیله و مبلمان شیک برای شرکت بگیرم، من که پول ندارم، چطور این کارها رو بکنم، اگر مشتری به اندازه خرجی که کردم نیومد چی، برآید حتما برم مجوز بگیرم، بدون مجوز که نمیشه کار کرد، مجوز گرفتن سخته و پیچیده س و تا مکان ت مشخص نباشه که مجوز بهت نمیدن و …
ولی وقتی با سایت و قانون آشنا شدم بعد از مدتی شجاعت پیدا کردم کم کم به مشتریهای میومد برام ، من کارم طراحی گرافیک و تبلیغاته… بعد از مدتی شجاعت اینو پیدا کردم که به ترک کردن شغل قبلیم که فاجعه بود فکر کنم، تصمیم گرفتم، و همون وقت بود که این پندمی شروع شد و همه کسب و کارها و دانشگاه و مدرسه ها انلاین داشت میشد, من همون وقت از کار قبلم انصراف دادم و گفتم دیگه بر نمیگردم… براحتی مجوز رو خدا بهم کمک کرد و گرفتم و دستهایی برام آورد که براحتی بدون اینکه یک مکان بخوام داشته باشم مجوز رو دریافت کردم، و توی سوییت کوچکی که داشتیم و امکانات داشت رایگان کار میکردم، مشتری هام همه آنلاین شدن و اون سوییت فقط برای آرامش و انجام کار خودم بود، و اصلا اصلا اصلا حتی یکبار هم لازم نشد از مجوز استفاده کنم ، و همونجا بود که فهمیدم مجوز ربطی به موفقیت و درآمد و پیشرفت من نداره، الکی داشتم برای خودم ترمز و مقاومت میتراشیدم..
دوست عزیز، میزان تحصیلات و تخصص و سابقه هیچ ربطی به میزان موفقیت شما نداره، من فهمیدم که فقط خودم هستم که مانع موفق شدن خودمم، و همیشه از خدا میخوام که کمکم کنه از سر راه خودم برم کنار، از این تجربه خودم همیشه برای خودم مثال میزنم تا یادم باشه که ابزارگرا نباشم، نگم تا فلان شرایط رو ندارم کار نمیکنم، بلکه سعی میکنم قدم بردارم با امکانات و شرایط الان م و سطحم کم کم بالا میره، از خدا میخوام که منو توی این راه همیشه هدایت و حمایت کنه…
امیدوارم شما هم براحتی به درآمد دلخواه برسید، نگذارید هیچ چیزی مانع رسیدن به خواسته هاتون بشه.
سلام شیرین عزیز ممنونم بخاطر انرژی که بهم دادی دوست عزیزم من فکر کنم یک ماه بیشتر باشه که اومدم تو این کارفعلن دارم به صورت آنلاین آموزش میبینم و میدونم اگه موفق بشم عالی میشه وهر وقت که موفق شدم دوست دارم بیام بنویسم چون نه تنها تحصیلاتم پاین هستش شرایتم خیلی خاصه و خیلی چیزهارو یاد گرفتم وخیلی خوش حالم و فقط بعضی وقتها یه ترسی تو دلم میاد اما تمام تلاشمو میکنم تا حالم خوب بمونه همش خودمو با یک ماهه قبلم مقایسه میکنم که چقدر آگاهی من بیشتر شده با آموزشهای که دارم میبینم من ازتون ممنونم که از خودتون برام مثال زدید چون منم چند روزه همش فکر میکنم نکنه من موفق نشم با این که خدارا شکر تو هر آموزشی که دیدم من اولین داوطلب بودم که جواب بدم با این سوادکم ولی بقول استاد با ترسهام روبرو شدم ومن به شدت از حرف زدن توی جمع میترسم و معذب میشم ولی گفتم باید بتونم با این ترسم روبرو بشم باورتون نمیشه حالا دیگه به راحتی صوال میپرسم داوطلب میشم برای جواب دادن وتو هر جمعی که وارد میشم احساس معذب بودن ندارم وبه راحتی با هرکسی ارطبات برقرار میکنم این کار باعث شده که خیلی اعتماد به نفس بالا بره بالای به لطف خدا تا علانش منو کمک کرده امید دارم که منو تو این کار موفق میکنه دوست عزیز شیرین جان انشاءالله که شما هم همیشه تو هر مرحله زندگیت خداوند راهنمای شما باشه و توهر کار و حرفه ای که هستین موفق باشین عزیزم🌹
محنا جان در مورد معذب بودن و راحت نبودن با صحبت کردن توی جمع، من هم همینطور بودم، و الکی دل خودمو تسلی میدادم که اره، من حوصله حرف زدن ندارم ، نه ابنکه نتونم حرف بزنم که…
بعد که متوجه شدم دارم خودمو گول میزنم، چند تا کار انجام دادم، خیلی ساده ولی خیلی موثر، که تا به همین لحظه که دارم برات مینویسم نمیدونستم چقدر تغییر کردم، به قول استاد، اونقدر طبیعی و راحتتتتتتتتتتت تغییر میکنی که یادت میره چی بودی و چی شدی، منم دقیقا همینطور.
اولین کاری که کردم این بود که توی کار جدیدم که با دوستم کار میکنیم، من مسیولیت تماس با مشتری ها رو قبول کردم، یعنی شماره تلفن کاری شرکتمون رو من گذاشتم روی گوشی خودم، داوطلبانه
اینجوری چه از طریق تماس تلفنی چه پیام دادن، من همیشه در حال ارتباط گرفتن و صحبت کردن با مشتری هست که همه شون هم غریبه هستند.
دوم
اومدم شروع کردم و وقتی میخواستم توی واتساپ به کسی پیام بدم بجاش پیام صوتی میفرستادم، بعدش هم چند بار صدای خودم رو گوش میکردم، با خودم میگفتم دفعه بعدی این طوری یا اونطوری حرف بزنم و …
کم کم تبدیل به آدمی شدم ارزان که بدون ترس و معذب بودن توی ۹۰ درصد مواقع با غریبه ها حرف میزنم، و همیشه خودم رو تشویق میکنم و میگم آفرین شیرین چقدر خوب گفتی، آفرین.
.
امیدوارم موفق باشی
بیصبرانه و مشتاقانه منتظر خبر خوش موفقیت هات هستم.، امیدوار روز جمعه خوبی داشته باشی.
سلام برمحنای عزیزم ،بااینکه غلط املایی زیاد بود 😉😄اما خدا را شکر پیشرفت وموفقیت ،شادی وارامش هم در داستان زندگیتان زیاد بود وچقدر خوب وعالیست که ان را باماهم به اشتراک گذاشتید تا برای ماهم ایده ای عالی باشدوچقدر برای من اینهمه تحول زیبای زندگی شما دلنشین بود ،ارزوی بهترینها را برای شما دارم دوست عزیزم
سلام دوست عزیز ممنونم بابت صداقتتون که گفتین غلط املای زیادی داشتم 😄 اما به زودی با اتفاقات خوب میام بهتون میگم که با همین سواد نم کشیدم😂 چه کارها که نکردم اما فعلا چیزی برای گفتن ندارم ولی خودمو دست کم نمیگیرم به امید الله که موفق شدم دوباره میام از اتفاقات خوب براتون مینویسم شما هم انشاءالله که همیشه شاد سلامت و موفق باشید🥰
خدای بزرگ را بینهایت سپاسگزارم که با آقای عباس منش عزیز و خانواده بزرگ عباس منش آشنا شدم تا بیشتر و بیشتر با خدای بزرگ و قوانین کیهانی حاکم آشنا بشم.
دوستان عزیز من ،من در خانواده ای به دنیا آمده ام که از نظر وضعیت مالی چندان وضعیت جالبی نداشتیم یعنی پدر من یک کارمند آموزش و پرورش بود اما متاسفانه همیشه حقوق پدرم چند روز اول کفاف می کرد بعد همیشه پدرم بی پول بود من همیشه تو این فکر بودم که چرا دیگران دارند و ما نداریم اما حالا که با این خانواده بزرگ آشنا شدم می فهمم که واقعا با توجه به اینکه مادرم همیشه مشغول دعا و نماز خواندن بود اما چرا وضعیت ما اینجوری بود باور کنید تک تک اعضای خانواده ما همیشه افکاری منفی و ناتوان داشتند و هر کاری را که می توانست یک انسان را به موفقیت برساند از نظر ایشان این کارها را ما نمی توانیم انجام دهیم از نظر ایشان انسان از راه حلال نمی تواند ثروتمند باشد ومتاسفانه پدرم همیشه این جمله را که مایه غذاب من بود تکرار میکرد و می گفت که خدا در رحمتش را بر روی ما بسته و در خانه ما همیشه بر سر کوچکترین چیزها دعو بوداما من همیشه در تصورات خودم فکر میکردم که من آدمی ثروتمند و موفق هستم که در آینده صاحب شرکت بزرگ عمرانی خواهم شد که دارائی این شرکت بزرگ تعداد زیادی ماشین آلات راه سازی و پروژه های عظیم و ماندگار خواهد بود دوستان خوشبختانه من توانستم در رشته عمران ادامه تحصیل بدم و بعد از تحصیل چند سالی در شرکت های عمرانی بزرگ و کوچک کار کردم و در تمام این سالها فکر داشتن شرکتی بزرگ در ذهن من موج میزد و برای خودم گاه و بیگاه خیال پردازی می کردم باور کنید همه کسانی که من را می شناختند همیشه می گفتند که سامان مدام تو فکره و اصلا صحبت نمی کنه باور کنید تمام افکار من داشتن شرکت و ثروتمندی بود به هر حال در سال 87 توانستم با دو نفر دیگر یک شرکت عمرانی با رتبه 5 ساختمان و 5 آب را تاسیس کنیم البته من خودم میدانم و خدای من که برای گرفتن ای رتبه ها چه تلاشهائی کردم و چقدر من را مسخره می کردند که با وجود این همه شرکت غول کی به ما کار میده اما باور کنید همچنان مصمم و بدون اعتنا به این حرفها به کارم ادامه دادم و توانستم که اولین پروژه خودم را از شرکت آب و فاضلاب روستائی در همان اولین سال تاسیس بگیرم و بعهدها چندین پروژه بزرگ و کوچک را انجام دادم تا شرکت آماده دریافت رتبه چهار در رسته آب شد و همیشه به خودم می بالیدم اما متاسفانه آخرین پروژه ای که در سال 92 انجام دادیم ضرر زیادی را متحمل شدیم و باعث شد که اختلاف بین شرکا پیش بیاید و دیگر تصمیم گرفته شد تا با شرکت هیچ فعالیتی صورت نگیرد و دقیقا بعد از آن من با سایت آقای عباس منش آشنا شدم یعنی اواخر 93 و دقیقا همان سالی که در آخرین پروژه شکست خوردم ازدواج کردم باور کنید از سال 92 وضعیت مالی من آنقدر بد بود که باز خودم می دانم و خدای خودم که سختی هائی را تحمل کردم و سرزنشهای پدرم و مادرم که همش میگفتن تکه گنده تر از دهنت بر می داری به هرحال پس از آشنائی با سایت عباس منش و مطالعه مقالات و گوش دادن به فایلهای ایشان و همچنین تشویق های همسرم عزت نفسی دوباره پیدا کردم و با گوش دادن به فایلهای هدف گذاری و مطالعه کتاب گفتگو با خدا و کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم جان تازه ای گرفتم باور کنید من چند هفته گذشته تصمیم گرفتم که به مطالعه قرآن و تفسیر آن به روش آقای عباس منش یعنی دیدگاهی سیستمی و بدون تعصب بپردازم که به محض شروع یکی از دوستان قدیمی را دیدم که حدوا 5 سالی بود که او را ندیده بودم که فهمیدم برای یک شرکت مشاوره عمرانی کار می کند و حال که دارم سوره بقره را مطالعه و ترجمه و تفسیر می کنم از طریق دوستم با دستگاه کارفرما آشنا شدم و دارم پروژه مسکونی 32 واحده را با برآورد اولیه 6میلیارد تومانی مگیرم و با توکل به خدای بزرگ تا یک ماه دیگر شروع به کار خواهم کرد خدا را هزاران بار شکر می کنم به خاطر تمامی لطفهائی که به من داشته و از آقای عباس منش و اون دوست عزیزم که به قول آقای عباس منش دستانی از دستان خدا هستند سپاسگزاری می کنم با مطالعه قرآن و همراهی با خانواده بزرگ عباس منش من بیشتر وبیشتر با خدای مهربان و قوانین ثابتش آشنا خواهم شد و خدا را برای این قوانین تغییر ناپذیرش بینهایت سپاسگذارم.
واقعا لذت میبرم از خوندن داستان موفقیت شماعزیزان و تجربه های عالی کسب میکنم.به امید موفقیت تک تک آنهائی که خواهان موفقیت هستند.
رومینا هستم 21 ساله ،دانشجوی میکروبیولوژی در تهران
وقتی دانش آموز بودم،اینقدر دچار کمال گرایی و اعتماد به نفس پایین شده بودم که از خودم انتظار داشتم همه ازم راضی باشن،مادر،پدر،تمام استادام،فامیل و….
دلم می خواست همه چیز طوری باشه که من می خوام.
به خودم میگفتم من تمام تلاشم رو می کنم که دیگران از من راضی باشن پس اونا هم باید مطابق میل من رفتار کنن (الان که میدونم هر کسی مسئول زندگی خودشه،به خودم کلی میخندم و سر به سر خودم میذارم که چه فکرایی می کردم????)
وضعیتم توو سال پیش دانشگاهی طوری شده بود که هر روز گریه می کردم سر موضوعات مختلف،جر و بحث الکی راه مینداختم توو خونه،هر چی بهم می گفتن،با پرخاش و ناراحتی جواب میدادم،مسافرت و مهمونی و آخر هفته ای نبود که اعصاب خودم و اطرافیانمو خرد نکنم.
همش درس خوندنم رو بهونه می کردم. می گفتم من می خوام همه کارامو عالی انجام بدم پس هیچ جا نریم،هیچ کس نیاد،همه مراعات منو بکنن و چیزای دیگه.
چند ماه آخرم دچار افسردگی شدید شده بودم که زده بودم زیر همی چی.می گفتم نه درس می خونم نه تفریح می کنم،اصلا نمی خوام زندگی کنم.
دچار معده و روده درد های شدیدی شده بودم که هیچ دارویی روم اثر نمی کرد.
آلرژی شدیدی توو 6 ماه اول سال و سرما خوردگی های بسیار زیادی توو 6 ماه دوم سال داشتم.
هر روز که مدرسه و کلاس یا جایی می رفتم،وقتی می اومدم خونه،اتفاقات بد و ناخواسته ی اون روز رو برای اطرافیانم تعریف می کردم اونم با جزئیات کامل و دائما توو ذهنم اونارو مرور می کردم
و تعجب می کردم چرا روز بعد اتفاقات بدتری برام میفته.
به هر کی می رسیدم ازش می خواستم کمکم کنه تا آرامشم و حال خوبم رو بدست بیارم.
یه روز که دیگه واقعا خسته شده بودم و طاقت نداشتم، رفتم توو اتاقم و نشستم بلند بلند با خدا حرف زدن.گفتم اصلا هر چی شده رو کاری ندارم.فقط الان از تو می خوام نجاتم بدی.من نمی دونم میخوای چی کار کنی،ولی هر چی هر چی بگی قول می دم به حرفت گوش بدم .فقط از این شرایط منو نجات بده.یادمه گفتم دیگه از دست هیچ کس کاری بر نمیاد.فقط تو موندی برام،پس نجاتم بده.
بعد چند وقت مادرم بهم پیشنهاد داد برای سلامتی جسمی ام برم پیش استاد مادرم که پزشک طب سنتی هستن.منم رفتم و توی صحبت هایی که کردیم،ایشون بسته تند خوانی استاد گل رو بهم معرفی کردن.همون شب تا رسیدم خونه با خواهرم سایت رو پیدا کردیم و بسته رو سفارش دادیم.
شب ها که بعد از مدرسه و کلاس هام در طول روز می رسیدم خونه، صحبت های استاد رو میذاشتم و تمرین هاشو انجام میدادم تا جاییکه دیگه از خستگی جلو لپ تاپ خوابم می برد و صبح زود دوباره برای مدرسه بیدار می شدم.بعد یه ماه توو سایت دیدم دوره هدف گذاری می خواد برگزار بشه(فروردین 93)
خیلی خوشحال شدم.انگار یه حسی بهم می گفت باید بری.به حسم می گفتم آخه من که هدفمو میدونم…میخوام درس بخونم کنکور قبول شم.میخوام چی کار این کلاس رو.ولی حسم میگفت وقتی من بهت میگم،رو حرف من حرف نزن بچه????.هزینه اش رو نداشتم،از مادرم گرفتم.خواهرمم گفت منم میام.بریم ببینیم چه طوریه.
وقتی به سوالایی که برای پیدا کردن هدف از خودم می پرسیدم،جواب میدادم خیلی تعجب کرده بودم.من اصلا به این که چی میخواستم فکر نکرده بودم و تازه داشتم از درونم با خبر می شدم.فهمیدم که تا اون موقع داشتم به میل دیگران به خصوص استادام که میگفتن باید پزشکی قبول شی رفتار می کردم و همه جا طوری بودم که دیگران بگن چه بچه ی آروم و خوبی.
بعدشم هر روز چند ساعت فایل های رایگان رو گوش میدادم و تمام تلاشم رو می کردم که بهشون عمل کنم.دیگه به هیچ عنوان اتفاقات بد هر روزم رو برای دیگران تعریف نمی کردم و بهشون فکر نمی کردم و حواسم رو یه طوری پرت می کردم.دیگه تلویزیون رو گذاشتم کنار.طوری که الان همه فامیل و دوستام میگن تو چه طوری تلویزیون نمی بینی،مگه میشه؟!!!پس چی کار می کنی؟!!
تجسم های منفی درمورد اینکه اگه عزیزانم رو از دست بدم یا بیمار بشن و…که هر شب داشتم رو گذاشتم کنار و به جاش خواسته هام رو تجسم می کنم.
بعد 2 ماه دوباره حسم گفت برو دوره قانون آفرینش رو شرکت کن.گفتم آخه من یه ماه دیگه کنکور دارم،باید درس بخونم.گفت بی خیال درس.این همه خوندی دیگه،بسه.گفتم خب تو هم راست میگی.باشه میرم ولی راضی کردن مامانم و هزینه کلاسم رو هم خودت جور کن پس.
مامانم خیلی راحت قبول کرد.من که تا اون موقع تنها بیرون راه دور نرفته بودم، 10 شب میرسیدم خونه و مادر و پدرم هم چیزی بهم نمی گفتن.من که همیشه از همه چی می زدم که سر کلاسای کنکورم باشم،خیلی هاشو می پیچوندم که به موقع به کلاس آفرینش برسم.خیلی فایل هارو گوش می دادم .حتی توو زنگ تفریحای 5 دقیقه ای
و شب ها تا دیر وقت تمریناشو انجام می دادم.
آرامشم کامل برگشت،سلامتی ام رو کامل بدست آوردم و هیچ خبری از آلرژی و معده درد نبود.
هر مسافرت و مهمونی میرفتیم،کلی دیگرانرو میخندوندم. دیگه نگران هیچی نبودم.سر جلسه کنکور چنان آرامشی داشتم که انگار رفتم مهمونی.
اصلا نمی دونستم چه طوری دارم به سوالا جواب میدم.
تا جوابا هم بیاد کلی تفریح کردم. می گفتم خودش درست میشه. همه می گفتن تو چرا اینقدر آروم و شاد شدی؟!!
من میکروبیولوژی واحد پزشکی تهران قبول شدم،همون رشته ای که توو هدف هام نوشته بودم. پارسال توو کاغذ های قدیمی ام دیدم که دقیقا توی یه کاغذ نوشته بودم میکروبیولوژی تهران پزشکی. ولی مهم تر از اون سلامتی روحی و جسمی بود که بدست آوردم و ارتباطی که بین من و خدا شکل گرفت.الان هر کاری می خوام بکنم،از حسم می پرسم،حتی واسه جا پارک????.
دوستام میگن تو چه طوری از فلان استاد نمره گرفتی؟چه طوری هر ترم شاگرد ممتاز میشی؟چطور اینقدر راحت کارات پیش میره؟
منم میگم بابا من هیچ کار خاصی نمی کنم . همه جوابارو میرسونه.میگن کی؟ میگم خدا،عاشقشم،خیلی خوبه.میزنن زیر خنده میگن سر کار میذاری؟!????
بعدش دوره ی اعتماد به نفس رو کار کردم.درخواست کردن و ارتباط برقرار کردنم خیلی عالی شده.
طرز لباس پوشیدن و رفتار کردنم طوری شده که خودم می خوام.نظراتم رو راحت بیان می کنم.
دیگه وابسته کسی نیستم که اگه نباشه،بیمار بشم.خودم بهترین دوست خودم شدم.
کتاب معجزه سپاسگزاری رو کار کردم و جعبه ای روی میزم دارم که هر وقت به خاطر چیزی سپاسگزار خدا می شم،می نویسم و تووش میندازم.حتی اگه چیزی رو هم بخوام،به خاطر داشتنش سپاسگزاری می کنم و توو جعبه ام میندازم.خدا رو شکر.چقدر پول بدست آوردم با این کار !????
حالا فکر می کنم نوبت مرور قبلی ها وشروع دوره ی روابط شده.
خدا رو به خاطر وجود شما عزیزان ،تجربه ها و خوبی هاتون بسیار سپاسگزارم.
آفرین به این تعهد و مسولیت پذیری و حس انزجار که وضعیت موجود داری باعث تغییرات بزرگ تو زنذگی هر کسی میشه من خوشحالم واقعا از صمیم قلب که چنین مردم فهیم و مسولیت پذیر داره و امیدوارم که روز به روز برای ایران عزیز اتفاقات عالی بیافته و تعداد انسان های موفق بیشتر بشه تا ایران توی جهان بدرخشه داستان تاثیر گذاری بود انشاالله که همه عزیزان موفقتر باشن
بابت نمره های خوب دانشگاهت و سلامتی و مادر مهربان شما و استاد طب سنتی خوب مادرت و همه اون چیزهایی که هر روز توی صندوق شکرگزاری ات می اندازی و خنده ها و شادی ها و آرامشت بهت تبریک می گم. امیداوارم بازم از موفقیت های بیشتر شما بخونم.
1٫ پارسال در یکی از دوره های موفقیت یکی از اساتید شرکت کردم. در همون زمان، با سایت استاد آشنا شدم. 2 فایل رو دانلود کردم گوش دادم دیدم وااااای چقدر جالبه. چقدر زیبا صحبت میکنه چقدر معنویه. شروع کردم همه فایلهارو صوتی و تصویری دانلود کردم و همون روز تمام فایل هارو دیدم برام خیلی جالب بود که فردی اینقدر قرآن رو با جزییات خونده و درک کرده. به افکار خودم فکر کردم. به باورهام فکر کردم دیدم با اون چیزی که توی این فایل هاست فرق داره. اولش در مقابل حرفای استاد درباره خدا مقاومت کردم بعد با خودم گفتم این استاده که همش از قرآن و خدا میگه. میگه معانی قرآنو بخونین. خودتون تحقیق کنید توی قرآن. پس حتما توی قرآن همه اینارو نوشته.برای همین تصمیم گرفتم معانی قرآن رو بخونم. راستش تا اون زمان معنی قرآن رو نخونده بودم. شاید معنی 10 سوره کو چک رو فقط خونده بودم. شروع کردم به خوندن قرآن. روزی 1 صفحه با معنی. روی معنی هاش تمرکز میکردم و فکر میکردم ببینم خدا داره چی میگه و من چه کاری باید انجام بدم و هم اینکه درستی حرفای استاد به من ثابت بشه. از همون اول که شروع به خوندن قرآن کردم تمام حرفای استاد میومد توی ذهنم. باورتون نمیشه حرفای استاد در هر دفعه که قرآن میخوندم بهم ثابت میشد. بعد از 4 ماه از شروع خوندن معانی قرآن، چادری شدم. ننمیدونم چی شد. ندای درونم قلبم نمیگذاشت بدون چادر برم بیرون. از همون زمان چادر سرم میکنم. با چادر احساس خیلی بهتری دارم. الان که دارم میگم اشک توی چشمام جمع شده. چون این یک معجزه بود.بعد از اون همیشه سایت عباس منش رو دنبال میکنم و فایلهای جدیدرو سریع دانلود میکنم. الان به جای 1 صفحه روزی 20 صفحه میخونم. استاد بهم یاد داد که با قرآن انس بگیرم با خدا دوست باشم. همیشه این حرف استاد یادم میاد که میگه ما کتابای درسی رو چند دفعه میخونیم تا حفظ شیم چرا قرآن که از همه اینها بالاتره و باعث خوشبختی ما در دنیا و آخرت میشه و راهنمای ماست نمیخونیم. وقتی این جمله به یادم میاد وقت بیشتری برای خوندن قرآن میگذارم. به خدا از روزی که قرآن میخونم همه چی بهم الهام میشه. یک بار به خدا میگم سریع اجابت میکنه. خیلی فوق العاده است. خدایا شکر
فایل های آرامش در پرتو آگاهی : فوق العاده است. وقتی به این فایل ها گوش میدم حرفای خدا رو راحت تر میفهمم. آرامشم خیلی بیشتر میشه. برای همین بیشتر وقتا موقع شروع کارهام در صبح، این فایلارو گوش میدم و کارمو شروع میکنم. باورتون نمیشه اصلا خسته نمیشم. اینقدر محو کارم میشم که اصلا گشنگی و تشنگی رو نمیفهمم. یادمه یک بار در این حالت که بودم 14 ساعت پشت لپتاپم بودم کار میکردم اصلا نفهمیدم زمان چطوری گذشت. بعد از 14 ساعت هم اصلا خسته نبودم اصلا خوابم نمیومد. در حالی که بقیه وقتا در حالت عادی خیلی زود خسته میشدم و تند تند از پشت سیستم بلند میشدم. و همچنین در همون حالت آرامش یک متنی رو نوشتم. روزهای بعد که در حالت آرامش نبودم و فایل آرامش رو گوش نداده بودم میخواستم متنی شبیه اون متن قبلی بنویسم نتونستم. یادمه اون متنو کپی کردم بعد تغییر دادم. فهمیدم در اون حالت آرامش در عمق کارم بودم و در هر لحظه خدا بهم الهام میکرد چیکار کنم چی بنویسم.فوق العاده است. خدایا شکر
2٫ کلیپای انگیزش استاد محشره. من هر وقت تنبلی میکنم یا خسته میشم یا انگیزمو از دست میدم فور ی این فایلای انگیزشی رو چند بار گوش میدم. بعدش انگیزه میگرم و حرکت میکنم. خدایا شکر
3٫ قبل از اینکه فایل های رایگان اعتماد به نفس را گوش بدم اعتماد به نفسم خیلی پایین بود. فایل رو که گوش دادم به خودم نگاه کردم ببینم کدوم از این ویژگی ها که استاد میگه دارم کدوم ندارم. بعدش تصمیم گرفتم ویژگیهایی که باید برای اعتماد به نفس عالی داشته باشم رو انجام بدم. موقعی که به صورت منفی عمل میکردم حرفای استاد یادم میومد هی به خودم تلقین میکردم تکرار میکردم ببین استاد گفته باید اینجا توی این شرایط اینطوری باشی اینطوری فکر کنی. به مرور زمان این تلقینات روی من بیشتر اثر میکرد. و الان خداروشکر اعتماد به نفسم خیلی خیلی بهتر شده. خدایا شکر
4٫ فایل رایگان روابط را که گوش دادم فهمیدم چرا همسرم در اون مورد خاص با من اون رفتار منفی رو داره ولی در برخورد با افراد دیگه رفتارش مثبت میشه. فهمیدم کجای کار ایراد داره. تصمیم گرفتم تا رفتارامو عوض کنم. حرفامو عوض کنم باورهامو عوض کنم. تمام سعی خودمو میکنم. الان رفتارش در اون مورد خاص خیلی بهتر و مثبت تر شده. این موضوع را روی برخوردهام با بقیه افراد هم پیاده کردم و موفق شدم. خدایا شکر
5٫ فایل رایگان 10 درس از انیشتن رو که گوشش دادم خیلی برام جالب بود انیشتن چه آدم بزرگی بوده. از اون زمان تلاشمو میکنم تمام درس های انیشتن رو در زندگیم به کار ببرم. یک مثال بزنم مثلا گفت باید همیشه کنجکاو باشید.به خودم بارها تلقین کردم که باید مثل انیشتن کنجکاو باشم و موفق بشم. این تلقین به مرور زمان روی من اثر گذاشته. هر چیزی که برام سوال میشه میرم دنبالش تا جوابو پیدا کنم تا جوابشو پیدا نکنم فکرم آروم نمیشه. بعد از یافتن جوابم احساس خیلی خوبی پیدا میکنم. خدایا شکر
6٫ فایل رایگان عفو و بخشش: اینکه دیگه نظیر نداره. از وقتی گوش دادم تمام تلاشمو میکنم اصلا از دست کسی ناراحت نشم. به قول استاد عزیز، اگر کسی بتونه تو رو ناراحت کنه بدون که خیلی ضعیفی. جملات دیگه ای مثل:من هم گاهی خطا میکنم و ممکنه باعث ناراحتی کسی بشم و اون موقع دوست دارم اون شخص منو ببخشه. همونطور که من ممکنه خطا کنم بقیه هم ممکنه توی زندگیشون خطا کنن. پس من باید ببخشم. ذره ای از روح خدا درون منه پس من باید مثل خدا ببخشم. اگر نفرت درون من باشه خودم آرامش ندارم . نفرت مانع ورود نعمات به زندگیم میشه.همین جملات رو بارها به خودم گفتم و تلقین کردم . مخصوصا زمانی که کسی باعث ناراحتی من میشد و سریع میبخشیدمش. الان که دارم مینویسم اصلا از دست کسی ناراحت نمیشم اگر هم کسی بخواد منو ناراحت کنه با تکرار این جملات در مدت 10 دقیقه میبخشم و همه چیرو فراموش میکنم. خدایا شکر
7٫ فایل اگر عمر دوباره داشتید را گوش دادم میتونم بگم درون من انقلاب شد خیلی روی من تاثیر گذاشته. همین که میخوام تنبلی کنم سریع تمام حرفای استاد توی اون فایل به یادم میاد همش با خودم تکرار میکنم مینا اگر الان تنبلی کنی زمان میگذره زمان برنمیگرده بعدا پشیمون میشی که چرا اینکارو نکردی. یا وقتی برای رسیدن به آرزوی بزرگی در مسیرش قدم برمیدارم گاهی افکار منفی به ذهنم میاد. با خودم تکرار میکنم ببین مینا اگر الان تلاشتو نکنی به هدفت نرسی بعدا که پیر بشی پشیمون میشی که میتونستی به هدفت برسی ولی تنبلی کردی . مینا بگذار بعد از 120 سال با آرامش بمیری و مرگ خوبی داشته باشی. خدایا شکر که در هر لحظه خدا منو راهنمایی میکنه. خدایا شکر.
8٫ فایل رایگان عالم بی عمل. من در زمینه موفقیت خیلی کتاب خوندم. بعد از گوش دادن به این فایل، به خودم گفتم مینا تو که این همه کتاب خوندی کدومشو انجام دادی؟خیلی از دست خودم شاکی شدم. از اون موقع تصمیم گرفتم چندتا کتاب عالی رو مرتب بخونم و تمریناتشو انجام بدم و توی زندگیم به کار ببرم. و همین کارو میکنم دیگه کتاب نخریدم همین هایی که دارم کتاب های عالی رو چندبار میخونم تا بتونم بهش عمل کنم. خدایا شکر
9٫ فایل رایگان برخورد با تضاد: قبلا زمانی که با مشکلی مواجه میشدم عصبی میشدم گریه میکردم حوصله نداشتم. این فایل رو که گوش دادم خیلی چیزا یاد گرفتم. به خودم گفتم مینا تو دیوونه ای . اگر فلان مشکل برات به وجود اومده حکمتی داره اگر به چیزی که میخواستی نرسیدی خدا میخواد چیز بهتری بهت بده. تمام حرفای استادو توی ذهنم ثبت کردم. هر وقت مشکلی حتی خیلی کوچک پیش میومد سریع چند بار به خودم تلقین میکردم ببین استاد گفته توی عمل باید ثابت کنی. پس راحت و ریلکس باش با آرامش کارتو دنبال کن. به خدا توکل داشته باش چیزای بهتری توی راهه. بعد از مدتی از گوش دادن به این فایل، در پایان نامم دچار مشکل شدم. نه 1 باربلکه 4 بار . در هر دفعه میفهمیدم یک جای کارم ایراد داره و باید برای انجام کاری عالی و با نتیجه درست دوباره شروع کنم. در هر دفعه مطالب جدیدتری یاد میگرفتم. پایان نامم 3 سال طول کشید. تمام کارمو با عشق انجام دادم. چون رشتمو دوست دارم. وقتی استاد راهنمام میگفت یک مشکلی پیش اومده از اول شروع کن به جای اینکه ناراحت بشم میخندیدم همه بچه ها تعجب میکردن میگفتن مینا اگر ما جای تو بودیم سکته میکردیم. ولی من میدونستم که خدا چیزای بهتری برای من میخواد خدا میخواد کار من عالی باشه. بتونم مقاله های عالی بنویسم. کاری که من انجام دادم به راحتی 3 تا مقاله ISI میتونم ازش تهیه کنم. در این 3 سال تجربه های بسیار بسیار عالی پیدا کردم. در همه زمینها ،اقتصادی ، اجتماعی ، اخلاقی ، ثروت و…. عالی بود. رسالتم رو به راحتی پیدا کردم و این 3 سال بهم کمک کرد تا بتونم برنامه ی بهتری برای انجام رسالتم پیاده کنم. افراد مناسب برای این کارو پیدا کنم. همین پایان نامه باعث شد در تمام مشکلات دیگر زندگیم هم محکم باشم قوی باشم. مثلا: من مستاجرم هستم. چندوقت پیش صاحب خونه بهمون گفت باید از اینجا پاشین. من به جای اینکه ناراحت بشم به خدا قسم اینقدر خوشحال شدم اینقدر خوشحال شدم داشتم بال درمیاوردم پرواز کنم. از خوشحالی زیاد کلی گریه کردم کلی سجده کردم و از خدا تشکر کردم گفتم خدایا تو خوبی منو میخوای. میدونم میخوای خونه بهتری به من بدی. میخوای من آرامش بیشتری داشته باش. میخوای محیط زندگیم عوض بشه و برم جای بهتر. رفتیم چندین خونه دیدیم با پول ما جور در نمیومد زیاد بود . کوچکترین ناراحتی کوچکترین استرسی نداشتم. چون مطمئن بودم که به کسی توکل کردم که قدرت جهانه. اون از هر کسی و از هر پدیده ای قویتره. مطمئن بودم خدا خوبی منو میخواد. چند روز بعد یک خونه پیدا کردیم که نیازی به افزایش رهن نداشت. با همون پولی که داشتیم یک جای بسیار بهتر از خونه قبلی رو اجاره کردیم. خدایا شکر
10٫ فایل رایگان ابراهیم. بعد از گوئش دادن به این فایل موقعی که هدفی برای خودم مشخص میکنم مینویسم که چقدر حاضرم بها بپردازم تا به هدفم برسم. این فایل رو 30 بار گوش دادم. توی ذهنم ثبت شده. وقتی یک هدفی مینویسم به خودم میگم مینا ببین این کارارو باید انجام بدی تا به هدفت برسی. اگر بهاشو نپردازی موفق نمیشی. این جمله که (برای رسیدن به هر هدفی باید بهاشو بپردازی) را مرتب با خودم تکرار میکنم. همیشه مو قع انجام هر کار میگم. این حرفهای استاد بهم انگیزه میده منو قویتر میکنه. همچنین این فایل باعث شد تا تلاشمو بکنم که انسان توحیدی باشم. همیشه سر نمازم میگم خدایا بهم کمک کن ایمانمو قویتر کنم . کمک کن انسان توحیدی باشم. خدایا شکر
11٫ فایل رایگان فقط خدا. با گوش دادن این فایل یاد گرفتم فقط فقط روی خدا حساب باز کنم. روی یک کاغذ ، بزرگ نوشتم : تنها قدرت جهان خداست پس روی هیچ کس حساب باز نکن. / از اون موقع تلاشمو کردم و میکنم تا هیچ وقت روی کسی حساب باز نکنم. هر جا که میرم هر کاری که میکنم فقط از خدا کمک میخوام. خدا هم افرادی رو سر راه من قرار میده تا بهم کمک کنن. باورتون نمیشه انگار تمام دنیا دست به دست هم میدن تا مشکل منو حل کنن. بعدش همه بهم میگن چقدر خوش شانس . چقدر کارت زود راه افتاد. من بهشون میگم تنها قدرت جهان در دستان خداست فقط از اون بخواه همه چی حل میشه. خدایا شکر
12٫ فایل رایگان فراوانی: بعد از گوش دادن به این فایل فهمیدم چقدر ذهنم در مورد ثروت و نعمت منفیه. همیشه وقتی فکر منفی در این زمینه به ذهنم میاد سریع حرفای استادو تکرار میکنم یا فایل رو دوباره گوش میدم. الان نسبت به پارسال ذهنم خیلی مثبت تر شده. خودم میفهمم وارد مدار ثروت شدم.به سمت ثروت حرکت میکنم. الان ایمان دارم که فراوانی هست. الان که همه میگن آب کمه من میگم نه . اتفاقا آب زیاده. نعمت های خدا بسیار زیاده.و….خدایا شکر.
13٫ فایل رایگان هدف گذاری. این فایل بهم نشون داد تا بعد از تعیین هدف چطوری به خواسته هام برسم. و یاد گرفتم که هر کاری که شروع میکنم تا آخرش برم. من تلاشمو میکنم بقیه اش با خدا.در این راه تجربه بسیاری کسب میکنم که به من برای زندگی بهتر کمک میکنه.این تجربه ها کمک میکنه تا در کارهای بعدی و هدف های بعدی چگونه باشم. خدایا شکر
14٫فایل رایگان همین لحظه. یاد گرفتم وام نگیرم. برای شروع هر کاری از پولی که دارم شروع کنم. الان هم درحال انجام مقدمات کاری هستم. با همون پول تو جیبی شروع کردم تا تجربه های لازمو کسب کنم. تا بتونم قدم های بزرگتری بردارم. خدایا شکر.
15٫ فایل رایگان حزن در قرآن. تا قبل از گوش دادن به این فایل فکر میکردم اگر غمگین باشم خوبه. به خدا نزدیک ترم. هر وقت میخندیدم اطرافیانم دعوام میکردن میگفتن بسه دختر که نباید بخنده اگر بخندی میگن دیوونه شدی. و… ولی بعد از گوش دادن به این فایل فهمیدم هر چی خوشحال تر باشم زندگی دنیوی و اخروی من بهتر میشه. فهمیدم چقدر در قرآن خدا به پیامبر گفته که اگر افرادی بعد از انجام رسالتت ایمان نیاوردن غمگین نشو. و خیلی موارد دیگه توی قرآن دیدم. فهمیدم چقدر حرفای منفی رو توی مغز ما جا دادند. از همون زمان تلاشمو میکنم تا همیشه بخندم و آرامش داشته باشم. خدایا شکر
16٫ فایل رایگان جهان مانند آیینه. یاد گرفتم جهان چطوری عمل میکنه. بعد از گوش دادن به این فایل موقعی که میخوام کار منفی انجام بدم یا حرف منفی بزنم حرفای استاد میاد توی ذهنم. به خودم من در هر لحظه جلوی آیینه هستم. مینا اگر این حرفو بزنی به خودت بر میگرده. یا مینا اگر این کارو بکنی به خودت بر میگرده پس حواستو جمع کن ببین داری چیکار میکنی. یاد آوری حرفای استاد باعث شده کارهای منفی و حرفای منفی من خیلی کمتر بشه. خیلی خیلی کمتر بشه. در طول روز همیشه مواظب حرفام و کارام هستم. چون حرفای استاد همش توی ذهنم ثبت شده. خدایا شکر
17٫ فایل رایگان کبوتر. بعد از گوش دادن به این فایل، دیگه به کبوترا غذا نمیدم. بچه ای میاد گدایی میکنه کمک نمیکنم به خودم میگم اگر کمکش کنم به گدایی عادت میکنه راه پیشرفت رو یاد نمیگیره با کمک به اون بهش بدی کردم. باید یاد بگیره چطور زندگی کنه و درآمد داشته باشه و ….خدایا شکر
18٫ فایل رایگان خدا را بهتر بشناسیم باعث شد تا شناخت بهتری نسبت به خدا پیدا کنم. خدایا شکر
19٫ فایل رایگان خدا و ثروت. یاد گرفتم من هر چی پولدارتر بشم به خدا نزدیک تر میشم میتونم به افراد زیادی کمک کنم. با پولدار شدنم به پیشرفت جهان هستی کمک میکنم. این پیشرفت جهان هستی باعث پیشرفت خودم میشه.
20٫ فایل رایگان خوش شانس. یاد گرفتم اگر مثبت باشم اتفاقات خوب برام میفته یا شانس دارم. اگر منفی باشم اتفات بد میفته و شانس ندارم. پس شانس دست خودمه. همیشه تلاشمو میکنم مثبت باشم و قوانین جهان رو رعایت کنم تا همیشه خوش شانس باشم.وبارها تجربه کردم وقتی احساس خوبی دارم همه کارهای من به خوبی انجام میشه. یا خیلی خوش شانسم. و وقتی که احساسم بد هست یک جای کارم میلنگه. خدایا شکر که منو هدایت میکنی. خدایا شکر
21٫ فایل رایگان دعای کمیل. راستش قبل از اینکه این فایل رو گوش بدم اصلا دعای کمیل را نخونده بودم. وقتی به این فایل گوش دادم خیلی لذت بردم و از دست خودم ناراحت شدم که چرا تا حالا یک بار این دعارو نخوندم. عظمت حضرت علی رو فهمیدم. ایمان قدرتمند علی (ع) رو فهمیدم. فهمیدم علی (ع) انسان کاملا توحیدی بوده. یاد گرفتم تا انسان توحیدی باشم. همیشه از خدا میخوام بهم کمک کنه تا انسان توحیدی واقعی باشم. خدارو شکر نسبت به قبل ایمانم به خدا قویتر شده. خدایا شکر
22٫ فایل سپاسگزاری. یاد گرفتم در هر کاری سپاسگزار خدا باشم. همیشه تلاش میکنم برای هر کارم از خدا تشکر کنم. نسبت به قبل خیلی خیلی بهتر شدم . در هر لحظه به یاد خدا هستم و از ته دل از خدا تشکر میکنم. وقتی شکرگزاری میکنم احساس خیلی خیلی خوبی دارم فکر میکنم خوشبخت ترین زن روی کره زمینم. و همچنین نعمات زندگیم بیشتر میشه.
23٫ فایل رایگان نامه 31 حضرت علی. فهمیدم امامان ما چقدر پول داشتند. من خبر نداشتم امام حسن و امام علی اینقدر پولدار بودن. ائمه رو الگو قرار دادم و گفتم مینا اگر ائمه پولدار بودن پس تو هم باید پولدار باشی. مینا میبینی که امام حسن اون همه پول داشته و چه انسانی عالی و مومن بوده. تو هم پولدار شو تا بتونی به خودت و بقیه کمک کنی تا انسانی عالی و مومن باشی. من فهمیدم باور من (اینکه پولدارا آدمای بدی هستن) غلطه. اینقدر این فایل رو گوش دادم که الان ایمان دارم که باید پولدار باشم تا بتونم بیشتر به تقویت ایمانم کمک کنم. خدایا شکر
24٫ فایل رایگان نیاز به توجه. یاد گرفتم نظر دیگران اصلا برام مهم نباشه. نیازی به توجه دیگران ندارم. الان هر جامیرم هر جور راحتم لباس میپوشم. هر کاری که احساس خوبی بهم بده انجام میدم. هر کسی برای خودش زندگی میکنه. اینقدر آرامش دارم چون نیازی به توجه دیگران ندارم. خدایا شکر
25٫ فایل رایگان رمی جمرات. یاد گرفتم افکار بیهوده و اعمال بیهوده و مسخره رو از ذهن و کارهام پاک کنم. فهمیدم هر چی بیشتر به شیطان توجه کنم اعمال شیطانی بیشتر به سراغم میاد . هر چی بیشتر روی فکر منفی تمرکز کنم اون فکر منفی سریعتر محقق میشه و تبدیل به واقعیت میشه. پس باید تمرکزمو روی افکار و اعمال مثبت بگذارم. خدایا شکر
26٫ فایل رایگان رسالت من. یاد گرفتم بیشتر به قرآن توجه کنم و بیشتر بخونم و در زندگیم به کار ببرم. خدایا شکر
27٫ فایل رایگان ثروتمند ترین های هر شغل. قبل از گوش دادن به این فایل، من خیلی میترسیدم حرکت کنم. کار کنم. فکر میکردم حق منو میخورن. میترسیدم چیزی بلد نباشم. میترسیدم ضایع بشم. و….وقتی به این فایل گوش دادم انگیزم زیاد شد اعتماد به نفسم خیلی بالاتر رفت. خوشحال شدم که منم میتونم ثروتمند بشم. خیلی فکر کردم توانایی هامو پیدا کردم. 2 روز بعدش با توجه به توانایی هام کارموشروع کردم و قدم اول رو برداشتم. و اولین درآمد زندگیمو کسب کردم. فهمیدم پول درآوردن خیلی راحته. خدایا شکر
28٫فایل رایگان تفسیر شعر پروین. یاد گرفتم در تمام لحظه ها توکل واقعی به خدا داشته باشم. و از این لحاظ خیلی پیشرفت کردم و همیشه آرامش دارم. خدایا شکر
29٫ فایل رایگان ترس- ایمان. یاد گرفتم از هیچ چیز نترسم. از هر چیزی که میترسم به خودم قول میدم که وارد اون ترس بشم. وقتی وارد اون ترس میشم میبینم ترسم بیهوده بوده. مثلا در دانشگاه خودم از استاد میخواستم کنفرانس بدم ( از کنفرانس میترسیدم). شبها اگر تنها باشم راحت میخوابم در حالی که قبلا اصلا خوابم نمیبرد. (ترس از تنهایی و تاریکی) و….
31٫ فایل رایگان تایتانیک. یاد گرفتم تلویزیون و ماهواره و رادیو نه ببینم نه گوش بدم. خیلی وقته که سریال ها و فیلم های تلویزیون ، اخبار و… ندیدم همیشه خاموشن. وقتی نمیبینم احساسم خیلی بهتره. به ثروت نزدیک تر میشم. شادتر هستم. انگیزم قویتره. مثبت تر هستم. تلاشم بیشتره و…
32٫ فایل رایگان زیبایی رو ببینیم. یاد گرفتن هر جا میرم به زیبایی ها توجه کنم. با این کارم احساسم بسیار عالی میشه. خدایا شکر
33٫ فایل رایگان چشم زخم. فهمیدم چشم زخم وجود نداره. اینقدر این فایل رو گوش دادم که الان دیگه اعتقادی به چشم زخم ندارم. و توی این مدت که اعتقادم به این موضوع قوی تر شده هیچ مشکلی برام پیش نیومده. چون به افکار دیگران قدرت نمیدم. تنها قدرت جهان خداست. یک تابلو فرش داشتم که روش وان یکاد نوشته بود. خیلی وقته اونو گذاشتم کنار. خدایا شکر.
یک نکته بگم: دوستان من تمام فایل های رایگان استاد رو حداقل 20 بار گوش دادم. بعضی هاش خیلی بیشتر. برای اینکه باورهای درست رو جایگزین باورهای غلط کنید باید باید مرتب به این فایل ها گوش بدید و تمرینات رو انجام بدید . گوش دادن به فایل ها 1 بار 2بار فایده نداره باید اینقدر گوش بدید تا وارد ضمیر ناخودآگاهتون بشه. و همچنین به گفته هاعمل کنید.
ابتدا از خدای مهربونم و سپس از استاد عزیزم بسیار تشکر میکنم که راه درست را بهم نشون دادند.
موفقیت شما را در تمام عرصه های زندگی به شما تبریک می گویم
همچنین برنده شدنتان را صمیمانه تبریک عرض می نمایم
از خداوند بزرگ برایت سعادت صحت و سلامت خوشبختی ثروت رزق زیاد و هرآنچه ارزودارید را خواستارم و امیدوارم هرچی دلتون بخواد بهتون بدهد و روز به روز موفق تر و شادتر باشید
34/پاسخ خانم مینا انصاری به مسابقه یک کتاب مرجع از الگوهای موفق، در خانواده “گروه تحقیقاتی عباس منش” با خوندن این متن یاد گرفتم که خیلی ساده تر می توان از آموزه های استاد آموخت، و علیرغم برخی از بسته های آموزشی ، باز ارزش تمامی فایل های رایگان سایت برام ملموس تر شد. خدایا شکر
به نام خداوند مهربان
با سلام به همه دوستان عزیز سایت عباسمنش
اسم من روح الله موذنی از اصفهان – 27 سالمه – مدرک تحصیلی من فوق دیپلم IT است ولی تخصصم از نظر تجربی گرافیک هستش . الآن که این متن را می نویسم حالم بسیار خوبه و خوشحالم اگه بتونم کمی کمک کنم به دوستان هرچند تغییرات من خیلی بزرگ نبوده و چند ماهی بیشتر نیست شروع کردم . خیلی طولانی و خسته کننده صحبت نکنم .
قبل از شروع نکته ای را بگم : الآن طوری شده که دیگه در خواب هم میبینم به موفقیت رسیدم ، پرواز می کنم به همه جاهای دیدنی جهان سفر میکنم و بسیار آرامش دارم و اون چیزی که من دوست دارم ببینم یا بشنوم به طور عجیبی سر راه من قرار می گیرد .
بنده چند سالی بود که همش به دنبال کار در زمینه گرافیک بودم و فقط مدرک داشتم و تجربه هم داشتم ولی نمی دانم چه بود که اصلا استخدام نمی شدم و حتی مواردی بود که همه چیز شبیه به تخصص من بود ولی یکدفعه ورق بر می گشت و مشکلی عجیب و مسخره ای رخ می داد . بنده خیلی علاقه داشتم در کسب و کار خودم از نظر مالی پیشرفت کرده و درآمد عالی به دست آورم تا اینکه با جستجو در اینترنت و گشتن در این فضا و اینکه ببینم چه راه حلی برای کسب درآمد بدست آورم ، با سایت عباسمنش اون هم اول از طریق آپارات واولین فایل تصویری به نام معرفی معرفی بسته روانشناسی ثروت 1 ، آشنا شدم ، دانلود کردم و دیدم . خوشم آمد . من در آن زمان دیگه کم کم به این نتیجه رسیده بودم که همینه زندگی من و حتما من باید فقیر زندگی کنم و این فکر وقتی به ذهنم رسید که من ساعت ها در بالای پشت بام خانه مان می رفتم و به این موضوع فکر می کردم . من قبل از اینکه با سایت عباسمنش آشنا بشم ساعت ها در خیابان ها « در شب » و بالای پشت بام می رفتم و به اینکه دوست دارم چقدر ثروت داشته باشم ، به کجاها سفر کنم ، شرکت و …
فکر می کردم . و اصلا از شرایط روحی و حتی جسمی هم در حالت بسیار بدی بودم و مدام مریض می شدم . بعد از پیگیری سایت عباسمنش و دانلود محصولات و انجام دادن تمرینات اتفاقاتی در من رخ داد .
1- اولین دوره رایگان اپلیکیشن دستور العمل ثروت بود که یه سری تمرینات و تغییر باور توی این محصول داشت ، تازه فهمیدم که ماجرا چیه البته خیلی شک و تردید داشتم ولی چون من آدم مذهبی هستم رفتم تو احادیث و روایات و قرآن حتی ، گشتم و فهمیدم که ماجرا کاملا درسته و شکی نیست.
2- یه فایلی بود به اسم عالم بی عمل که سه قسمت بود در یکی از قسمت ها «2» تمرینی بود 21 روزه به نام اهرم رنج و لذت که این تمرین را انجام دادم و به روزهای 13 و 14 که رسیدم نمی دونم چی شد به فکر رسید که یک نرم افزاری در زمینه طراحی لوگو هست تمرین کنم تا یاد بگیرم و سروع کردم وقتی تمرینات شروع شد کلی سفارش آرم در هفته اول و دوم به من داده شد و درآمد خوبی به دست آوردم .
3- جلسه اول قانون آفرینش و تمرینات شگفت انگیز ، من از بچگی علاقه داشتم به علم آفرینش و سیارات و موجودات ، حیوانات ، دریاها و … برای همین دیدم اسمش شبیه به این موضوع هست خریدم . بعدا متوجه شدم که خیلی بالاتر از این حرفهاست و چه تغییرات اساسی در من بوجود آورد ، تغییر این بود که یه پیشنهاد کاری از جایی به من شد که اصلا فکر نمی کردم اینقدر پتانسیل کار اون هم در زمینه گرافیک داشته باشد .
4- فایل غذای روح که جالب این که من وقتی این فایل را دیدم کمی روی این موضوع فکر کردم و دیدم که کاملا منطقی است و الان فقط کارم شده فایلهایی را می بینم که در زمینه علمی و آفرینش و جاهای دینی جهان و … است .
5- فایل تضاد من یه سایتی داشتم که بعد از چند ماه زحمت خیلی راحت هک شد خوب مسلما ناراحت شدم یاد این فایل افتادم و دیدم که خوب تضاد همیشه هست و گشتم دنبال راه حل و حل موضوع توجه می کردم . الآن خیلی مطلب در زمینه امنیت و هک یاد گرفتم .
6- کتابهای الکترونیکی رویاهایی که رویا نیستند که بسیار عالی بود و فهمیدم که چه طوری باید فکر کنم ، دنیا را ببینم و روح چه می گوید ، اصلا روح چیست . ذهن چیست . چه گونه استفاده کنم از این موارد با مشکلات چه طوری برخورد کنم .
7- فایل چگونه درآمد خود را در عرض یکسال 3 برابر کنم که در آمد من در عرض همان 3 ماه اول 3 برابر شد و تمرینات را انجام دادم .
8- و آخرین کتابی که در سایت عباسمنش خوندم چگونه فکر خدا را بخوانیم خنده دار بود وقتی می دیدم که من به چه چیزی می گفتم ایمان ، فهمیدم که یه عمر سر خودم را کلاه گذاشته بودم .
در آخر همه فایلهای رایگان بسیار کمکم کرد که به حقیقتی برسم که حتی پدر و مادرم و برادرانم و خواهرانم و همه دوستان و … حتی نمی دانم اصلا چی هست .
فایلهایی مثل : اعتماد به نفس ، نیاز به توجه ، فراوانی ، تئوری سطل آب و … خیلی کمکم کرد و اصلا در کل این مشکلات را داشتم . باورتان نمیشه که چقدر دارم لذت می برم که حتی تغییرات خیلی بزرگ نبوده ولی چقدر حالم خوبه ، خوشحالم ، اعتماد به نفسم بهتر شده ، همیشه دنبال زیبایی ها می گردم .
امیدوارم توانسته باشم کمی در این راه کمک کرده باشم . می خواستم خیلی طولانی نشه ولی نشد و حرفهای زیادی بود برای گفتم . موفق باشید ، خدانگهدار
آقا ی مومنی ممنو که تجربیاتت را در اختیار ما گذاشتی
آقای موذنی دوست عزیز سلام ، عالی بود سپاسگزارم
سلام عالی و تاثیر گذار و عمیق بود متشکرم
با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و تمام دوستانی که این مطلب را مطالعه میکنن.
من بهمن 93 به صورت اتفاقی در یک سایت کتاب عضو شدم.در آن زمان شرایط روحی مناسبی نداشتم و بسیار ناراحت و پریشان بودم.و به دنبال یک گمشده ای میگشتم.که اصلن نمیدونستم چیه.ولی این ناآرامی در من وجود داشت و حس بدی که به همه دنیا داشتم.خلاصه یک بار من توی گروه واتساپ یک سایت کتاب عضو شده بودم.یک بار پیامی گذاشتم که کپی پیست بود و راجب موفقیت و انرژی مثبت بود.همین کافی بود تا یک نفر از اون گروه به من پیام داد که در این زمینه تخصصی دارم یا نه.گفتم نه.این فقط یک کپی پیست بود.ایشون گفتن ما یک گروه نوپا داریم که در زمینه موفقیت و کسب ثروت و آرامش در زندگی فعالیت میکنیم.و خلاصه من رو تو اون گروه اد کردند.در اون گروه عده زیادی بودند که با فایل های استاد عباسمنش زندگیشان متحول شده بود و در اونجا از موفقیت ها و انگیزه هاشون سخن میگفتن و به سوال های همدیگه پاسخ میدادن و من وقتی این همه انرژی ,شادی,خوشحالی و تغییرات باورنکردنی را شنیدم,بسیار مصر شدم که من هم فایل های استاد را به ویژه قانون آفرینش را تهیه کنم.ولی من دانشجو بودم,و خودم هیچ درامدی نداشتم.یک ماه تمام به این موضوع فکر میکردم که چه جوری این فایل ها را بخرم.اول گفتم شاید بتونم ماهی یک.قسمت را بخرم.و فعلابا فایل های آموزشی رایگان استاد خودم را تقویت میکردم.همین فایل های رایگان کافی بود که اتفاق بزرگی برای من بیافته.
پس از یک ماه پیاپی که که خودمو به این در و اون در میزدم تا بتونم هزینه یکی از فایلهای قانون آفرینش رو تهیه کنم و مدام به در بسته برخورد میکردم,یه بار که داشتم به یکی از فایلهای رایگان گوش میدادم نظر پدرم رو جلب کرد ,و ایشون پس از شنیدن فایل تمایل داشت راجب فایل بیشتر بدونه.منهم راجب قانون آفرینش و نتایج عظیمی که سایرین از آن دریافت کرده بودند برای پدرم گفتم.و ایشون هم انقدر تحت تأثیر قرار گرفته بودند که هزینه پک آفرینش رو بهم دادند و گفتن همین امروز تهیه اش.واقعا برای منی که مدام به در بسته میخوردم,این اتفاق فوق العاده بزگی بود که یهو یک ملیون و سیصد و پنجاه هزار تومن به دست بیارم.ما اصلن شرایط مالیشو نداشتیم که من از قبل بخوام از پدرم همچین تقاضایی کنم,یا حتی تصورشم نمیکردم راغب به گوش دادن اینها بشن,ولی انگار نیروی عحیبی تو هر کلمه استاد پنهون بود.من کاری نکردم.و قانون آفرینش تو دستای من بود.این دومین موفقیت من بود.موفقیت اول که به نظرم از دومی مهمتر بود ,این بود که من تو فرکانسی قرار گرفته بودم که تونسته بودم با سایت و محصولاتش آشنا بشم.اینو شاید باور نکنید,ولی واقعا هر کسی نمیتونه قدر این محصولات رو بدونه.فقط کسایی حرف منو میفهمن که تجربشو دارن.از روزی که قانون آفرینش در پروفایل من قرا ر گرفت ,من و پدرم هر روز و حتی هر شب مسحور شده ,به سخنان استاد گوش میدادیم و تمارین رو به صورت جدی انحام میدادیم.اینقدر این محصول و نتایجی که تو اون برهه برای ما داشت ,معجزه وار بود که وقتی استاد فایل هدف گذاری آنلاین رو ارایه دادند,بلافاصله تهیه اش کردم.و حتی خرید همین محصول و دریافت هزینش هم خودش یک موفقیت بزرگ برا منی محسوب میشد که تا قبل از اون نهایت میتونستم هزینه خرید یک کتاب را
تقبل کنم .ما تمارین رو انجام میدادیم و هر لحظه احساس های بهتری رو تجربه میکردبم.روابطمون با اطرافیان بهتر شده بود.گویی آدم های اطراف جور دیگری شده بودند,ولی درواقع این ما بودیم که تغییر کرده بودیم.مولانا میگه پیش چشمت داشتی شیشه کبود,زان سبب دنیا کبودت مینمود.استاد به ما کمک کرد که این شیشه کبود و تیره رو تمیز و پاک کنیم و نوازش های دنیا هم کم کم شروع شد.معجزات ریز و درشت زیاد برام اتفاق افتاد,ولی فقط مهمتریناشو اعلام میکنم.اتفاق عجیبی برام افتاد,پس از اینکه یک ماه پیاپی به این فکر میکرثم که چه جوری هزینه خرید فایلهای قانون آفرینش را به دست بیارم,و گاهی با خودم میگفتم,هر ماه یک فایل رو تهیه میکنم.یک بار که داشتم به یکی از فایلهای رایگان گوش میدادم,پدرم هم صدای استاد رو شنید و بسیار شیفته نکات ارزنده ای که گفته شده بود,شدند و در همون زمان مبلغی به دستش رسیده بود که به من گفتن,همین امروز تمام فایل های قانون آفرینش را تهیه کن و من واقعا شگفت زده و متحیر شده بودم که چرا قبلا از پدرم درخواست نکرده بودم فایلها رو برام تهیه کنن و هم اینکه چی شده که تو این بره زمانی,این پول بهه دست پدرم رسیده بود و انگار فقط برای همین کار بود.و این از اشتیاق سوزان من بود و افزایش فرکانس من تو این مدت ,توسط فایل های رایگان استاد.پس از تهیه قانون آفرینش من و پدرم تمام مدت به این فایلها گوش میدادیم و سعی میکردیم به تمرینها عمل کنیم.تا هر چه سریعتر تغییر فرکانس بدم و بتونم مدار خودمو ارتقا بدم.توی گروهی که بودم ,اکثرا افراد فرهیخته ای عضو بودند,که در زندگیشون به نتایج دلخواه نرسیده بودند,ولی از وقتی که با سایت عباسمنش و مطالب استاد آشنا شده بودند,همگی سطح جدیدی از زندگی رو تجربه میکردند.و دچار تحول عظیمی در نگرششون به دنیا شده بودند .اون موقع کمال آرزوی من این بود که من هم بتونم به این سطح از آرامش روح و روان,روشن ضمیری,ثروت,و شادی برسم.در ابتدا برام مهم نبود که نتایج کوچک میگرفتم,بلکه این برام جالب بود که قانون داشت جواب میداد و من فقط مات و متحیر بودم.تمرینات رو انجام میدادم و اتفاقات خوب,خود به خود در زندگی و روابط من رخ میدادند.
در اینجا چند مورد که برای خودم لذت بخش تر بودند رو بازگو میکنم.هرچند که این مدت اینقدر اتفاقات ریز و درشته خوب برام افتاد که اگر بخوام همه رو تعریف کنم ,شاید به یک کتاب قطور برسه.زنگی من واقعا هرلحظه که حواسم و تمرکزم روی خوبی های دنیا بوده,نتایج شگفت انگیز دریافت کردم.و واقعا به این نتیجه رسیدم که زندگی آدم,هر لحظه میتونه معجزه باشه.هرچند بعد از یک مدت اینقدر این معجزات در زندگی من اتفاق افتاد,که دیگه به صورت بدیهیات درامدند و اصلن تعجب نمیکنم دیگه.
یکی از اولین تغییر باورهام این بود که تونستم طی مدت دو ماه دوازده کیلو وزن کم کنم و به وزن ایده آلم برسم.هرچند طی مدتی که پشت کنکوری بودم و درس میخواندم,وزنم کمی برگشت,ولی این ایمان که هر وقت اراده کنم,میتونم وزن کم کنم,در من به وجود اومده.و واقعا من بدون کوچکترین سختی و بدون تحمل گرسنگی یا و ورزش سنگین,و فقط با تغییر باورهام و یک رژیم غذایی متناسب,به راحتی تونستم وزن کم کنم.کاری که ده سال بود نمیتونستم انجامش بدم.دنیا به گونه ای شده بود که احساس میکردم همه به من توجه میکنن,هروقت میرفتم خرید,یا میخواستم چیزی تهیه کنم,میدیدم که همه دنیا دست به دست هم میدن,تا من راحت تر به خواستم برسم,و واقعا اوایل در تعجب بودم.مردم به گونه ای با من رفتار میکردند و به من کمک های عجیب غریبی میکردند,که هرگز تا قبل از اون کسی با من اینگونه برخورد نکرده بود.مثلا تابستان 94طی مراحل انجام پایان نامه ام,افراد زیادی که همه غریبه هم بودند,به من کمک هایی میکردند,مثلا برای ساخت ماکتم مه هزینه اش ششصد هزار تومام میشد ,فردی با قیمت دویست و پنجاه هزار تومان و با بهترین نحو و ابزار برام ساخت.یا یک بخش هایی از پروژم رو دوستانم به رایگان برام انجام دادن.بخش 3dکارم که فقط با درخواست کردن تونستم پروژه هشتصد هزار توانی رو فقط با صد هزار تومن با بهترین کیفیت ,یک غریبه که هرگز قبل از این نمیشناختمش برام انجام داد.و هنگام ارایه پروژه هم اینقدر شاد,و پر انرژی و مطمعن به دنیا بودم که بالاترین نمره رو بین دوستام به دست آوردم.اینقدر اعتماد به نفسم بالا رفته بود که هییت ژوری نمیتونست ازم ایرادی بگیره و خیلی راحت جلوشون حرف میزدم و از پروژم دفاع میکردم.وهنگامی که رفته بودم تا پروژم را تحویل بدم,با اینکه جای اقامت نداشتم,همه چی برام فراهم شد,هم جای خواب,هم غذا,هم وسیله رفت و آمد….و همه این ها بدون پرداخت هیچ هزینه ای برام محیا شده بو.
اوایل شهریور 94بود که پایان نامه ام را تحویل دادم.من همیشه آرزوی یک دانشگاه خوب را داشتم,و همیشه فکر میکردم دانشگاه کارشناسی ام سطح بالایی نیست و دلم میخواست در دانشگاه های ملی تهران درس بخونم,ولی همیشه این برام بعید به نظر میرسید,چون با اینکه میدونستم لیاقت و تواناییشو دارم ولی رد شدن از سد کنکور برام محال و زجر آور بود.و این حس بد به کنکور باعث شده بود از آرزوم دست بکشم و فکر ادامه تحصیل رو از سرم بیرون کنم.ولی این آرزوی نهفته همچنان با من بود,شاید به خاطر اینکه من از بچگیراه موفقیت خودم رو در ادامه تحصیل میدیم.و البته این نوع باور و اندیشه من بودیه روز که واقعا حس بدی به همه شرایطم داشتم,و دلم میخواست تغییر عظیمی رخ بده و من کنکور کارشناسی ارشد قبول بشم,شرایط زندگیم رو تغییر بدم,و فکر میکردم در شهر خودم امکانات پیشرفت برام وجود نداره و اینجا نمیشه کار کرد.و دلم واقعا میخواست ادامه تحصیل بدم. البته محال میدونستم.و .با ناراحتی و اشک خوابیدم.ولی مدام یه حسی به من میگفت,تو میدونی این تاریکی پیش از سحره,و نا امید نباش,مگه قانون تا اینحا جواب نداده,پس بازم میده.باورتون نمیشه…ششو نیم صبح پیامکی به دستم رسید از یک دوست تهرانی که ماه ها بود ازش بیخبر بودم بهم پیام داده بود مه من کلی همایش شرکت مردم.و میخوام کلاس کنکور ثبت نام کنم.چون از علاقه تو هم باخبرم.گفتم تو رو هم در جریان بزارم که همچین کلاسی با همچین شرایطی هست.از تعجب شاخ درآورده بودم,ولی میدونستم این نتیجه عمل کردن به قوانین آفرینش است.ایمان داشتم که تحول عظیمی پیش روم قرار داره طی دو هفته پس از پیام دوستم,من راهی تهران شدم,برای بررسی کلاس های کنکور.البته در شرایطی که هزینه کلاس ها بسیار برام سنگین بود
~و پدر و مادرم از جهات مختلف راضی به رفتن من نبودند.ولی جالب ترین چیزی که یادمه این بود که پدرم بهم گفت,من راضی نیستم تو بری.ولی اون صحبتای عباسمنش یادت بیاد راجب اون دختره که میخواست بره فرانسه برای ادامع تحصیل و پدرش راضی نبود,و استاد بهش گفته بود تو تمرینهایی که بهت دادم رو انحام بده,درستو بخون,چیکار به بقیه اش داری,و در کمال ناباوری پدرش تمام شرایط رفتنش رو فراهم کرده بود….کلی تو دلم خندیدم,از این همه ایمان پدرم به صحبتهای استاد و وجود قانون.پدرم گفت من راضی نیستم,ولی این دختره الگوی تو,تو اگه میتونی برو .شاید بعد از اون حرف,من این قسمت فایل رو صدها بار گوش کردم.جوری که یقین داشتم برا من هم اتفاقات فوق العاده ای می افته و همه شرایط برام محیا میشه.و این تو خونه ما به یه مثال تبدیل شده,هر وقت من به مشکلی بر میخورم بابام میخنده میگه ببین دختره چه جوری رفت فرانسه.شاید یک دلیل مهمی که من تجربم رو نوشتم این بود که دوستانی که این متن رو میخونن بدونن,کسانی قبل از اونها به خواسته هایی شبیه خواسته های خودشون رسیدند,در زمانی که در واقعیت هیچکدام از شرایط براشون محیا نبوده.ولی با ارتقا تفکر و ذهنشون و توجه روی خواستشون و عدم توجه به مسایل و مشکلاتی که واقعا سراب هستن,و وجود خارجی ندارن,و فقط در افکار ما ریشه دووندن,وفقط قفل هایی هستن که ذهن ما برای ما ساخته,رو به جلو حرکت کنیم.
خلاصه من به تهران و منزل دوستم رفتم.توی همون یک هفته اول دایی ایشون برای مدتی به خارج از کشور رفتن و خانشون که خالی بود رو به من و دوستم سپردم,یعنی یک خانه,با تمام امکانات,در یکی از بهترین مناطق تهران,و بدون هیچ هزینه ای.و من دو ماه اول رو توی این خونه بودم.که واقعا هر لحظه خداروشکر میکردم برای شرایطی
که برام فراهم شده.و خانوادم هم چون دیدن امنیت من تامینه و پیش دوستم هستم,بهم اجازه دادن با توجه به مشکلات مالی که داشتم,ولی من را راهی کلاس کردن .طی کلاس های کنکور ,باورهامو نسبت به خودم تقویت میکردم,همواره فایل های قانون آفرینش رو گوش میدادم.شاید بیش از صد بار من هر فایل رو گوش دادم تا الان.ولی هر بار مه گوش میدم انگار چیز جدیدی میشنوم.میفهمم هر دفعه با توجه به مساله ای که پیش روم قرار داره,با زاویه دید متفاوتی به گفته های استاد توجه میکنم.و را خل هر مشکلمو این طور پیدا میکنم.هر چند دیگه اسم مشکل نمیتونم روی چیزی بزارم.چون همه چی برام قابل حل شده.طی کلاس ها باور داشتم,باهوش و با استعداد هستم.باور کردم که لازم نیست زمان زیادی مطالعه کنم.باور کردم مهم نیست قبلا از کجا مدرک کارشناسی گرفتم.باور کردم نفرات اول کنکور آدمای عحیب غریبی نیستنو…باورهای زیاد دیگه ای.و رتبه کنکورم دو رقمی شد.چیزی که امروز برام کاملا عادی,بدیهی,و قابل انتظار بود,ولی شاید اگه پارسال به من میگفتن سال بعد همچین رتبه ای رو میاری,هرگز و هرگز نمیتونستم تصورش کنم.رشته من جز رشته ایی بود که آزمون عملی هم داشتن.برا آزمون مرحله دوم من هفته اول واقعا طراحیم افتضاح بود
ولی ایمان داشتم که میتونم.با نفر اول پارسال صحبت کردم.دیدم اونم پارسال در ابتدای راه نتونسته کار عالی رو همون جلسه اول انجام بده,و سطح پایینی داشته,ولی ایمان داشته,تلاش کرده,و به چیزی که حقش بوده رسیده.سعی کردم باورهاشو بکشم بیرون,و ازش نحوه کار کردنش رو پرسیدم,پرسیدم تمرکزش روی چه نکاتی بوده.و سعی کردم تا جایی که میتونم ازش الگو بگیرم.و هفته دوم و سوم,پیشرفت چشمگیری داشتم,اونقدر که شب قبل خواب میگفتم من مشکلم تو این قسمته و فردا صبح باید اینو درست طراخی کنم.و واقعا این اتفاق برام می افتاد که بدون هیچ تمرینی,و فقط با شناخت مشکلم,و توجه کردن به راه حل,و مطرح کردن خواسته ام,میدیم که صبح روز بعد ,اون کار رو به بهترین نحو ارایه میدادم,به گونه ای که مورد تشویق استادم قرار میگرفتم.و در پایان هفته سوم,وقتی آخرین روز کلاس برگزار میشد استادم بهم گفت من روی شما شرط بستم.و امیدوارم نمره خیلی بالایی بیاری.این برای من خیلی حرف بود,و ایمان من رو صد برابر کرد.و روز کنکور هم به خوبی تونستم با سوال طراحی مواجه بشم.و مطمعنم نتیجه خیلی عالی هم میگیرم.و به آرزوی دیرینم میرسم.متاسفم که نمیتونم نتیجه رو اعلام کنم,چون سازمان سنجش هنوز نتایج را اعلام نکرده و قراره تا نیمه شهریور اعلام بشه,و حتما اینحا هم اعلام میکنم,تا دوستان رو در شادی خودم شریک کنم.
فقط برای پایان این رو میگم که هر چیزی در زندگی شما ممکنه,فقط کافیه چیزیو به غنوان واقعیت زندگیتون نپذیرین,وبدونید که هر لحظه میشه دنیای بهتری برای خودتون بسازید.و این فقط به خاطر افکاری هست که شما انتخاب کردین.و احساساتی که نتیجه افکار شما هستن.پس به چیزهای خوب توجه کنین.خواسته هاتون رو دنبال کنین.الگوهای مناسبی در زندگی برا خودتون انتخاب کنید.از راهنمایی یک استاد معنوی بهره ببرین.همیشه کاری رو انجام بدین که لذت میبرین.و ایمان داشته باشین که جهان هستی هم از احساس خوب شما حمایت خواهد کرد.
یک نکته هم راجب پدرم بگم که ایشون واقعا ده ها بار بسشتر از من تمرکزش رو گذاشت روی انجام تمارین قانون آفرینش.جوری که واقعا به پشتکارش حسودیم میشه.هنوز بعد از یک سال و نیم ندیدم هندزفریش ازش حدا شده باشه .البته وقتی سن بالامیره,باورهای آدم هم محکم تر میشن.و برای تغییر اونها نیاز به تلاش بیشتری هست.وپدرم الان هفت ساله بازنشسته شدن,و طی این مدت نتونستن شغل دومی داشته باشن و البته با یک تجربه شکست خورده و ورشکستگی هم طی این مدت رو به رو شدن.ولی با انجام تمرین های هدف گذاری و قانون آفرینش به لطف خدا الان سه ماهه که مغازشونو دایر کردن.بهم گفت برای ماه اول توی دفترچم دو ملیون درامد نوشتم و به دست آوردم.ماه دوم چهار ملیون.و ماه سوم چون ماه قبل هم جواب گرفته بودم,نوشتم شش ملیون درامد ماهیانه و پنج ملیون و هفتصد و پنحاه درامدشون بود.و الان میخوان فایل ثروت را تهیه کنن.این شاید درامد زیادی نباشه برای خیلیها.ولی استارت فوق العاده ای هست برای کسی که هفت سال یک هزار تومانی هم علاوه بر حقوق بازنشستگیش ندلشت.و الان طی سه ماه و البته یک سال بمباران افکاری.که سالها جا خوش کردند در ذهن.و به ترسهای مهیب و باورهای محکمی تبدیل شدن,تونسته همچین نتیجه بزرگی رو بگیره.من طی این مدت فایل قانون آفرینش,هدف گذاری آنلاین,کتاب صوتی راهنمای درون,و کتاب رویاهایی که رویا نیستند رو تهیه کردم.و به علاوه بعضی کتابهایی که استاد طی فایل هاشون معرفی میکردند.
در پایان میخوام بگم همیشه در زندگی سختی و مسایل و مشکلاتی هستند,ولی اونها اومدن تا شما خواسته هاتون رو واضح تر ببینین.تا همیشه رو به حلو حرکت کنی
.خواسته های جدید داشته باشین و جهان را رو به جلو حرکت بدین,بله ,شما,خود شما.انسان موجودیهه که خدا پس از خلقتش به خودش آفرین گفت,پس خودمونو دست کم نگیریم,و بدونیم با تغییر افکار ,باورها,و ذهنمون میتونیم به نتایجی برسیم فرای تصور.
از استاد عباسمنش و تیم همراهشون بینهایت سپاسگذارم.برای اینکه دریچه ای جدید رو رو به زندگی من گشودند.همیشه براتون سلامتی,ثروت,عشق,و شادی طلب میکنم.به امید موفقیت های روز افزون و م
برنامه های جدید شما.
سلام جناب فصیح
من سرگذشتت تازه میخوانم میدانم چند سال گذشته حتماً در ارشد فارغالتحصیل شدین و وارد بازار کار شدین و به موقعیت های بیشتری در زندگیتون رسیدن خیلی خوشحالم ممنونم بخاطر اشتراک گذاشتن تجربه موفقعیت هایتون انشالا روز به روز بیشتر بشن
موفق باشید
ندا جون عالی بود موفق باشی
آقای فصیح درود خدا بر شما و چه زیبا خداوند با شکرگزاریتان در زندگیتان معجزه ها کرد
با سلام
از مطالبی که دوستان گفتن خیلی خلاصه بهتون میگم (چیز هایی که متوجه شدم )
1-تغییر باور (باید بفهمیم چه باوری از خودمون – خدامون زندگی و بقیه افراد جامعه داریم)
2-متعهد شدن (یه کاری رو شروع میکنیم با جدیت به سمتش بریم نه با اگر و اما )
3-ایمان (باید ایمان داشته باشیم به خودمون که بابا من هم میتونم)
4-سخت کار کردن موجب ثرونمند شدن نمیشه باید مسیر رو بدونیم داریم کجا میریم
5- تغییر باورهای پوسیده بدرد نخور قدیمی (خرجش گوشی رو بگیرید جلوتون با صدای خودتون تاکید میکنم با صدای خودتون از کلماتی که عکس باوراوی (بدتون) باشه استفاده کنید هر چیز مثبتی میتونه باشه )
6-روزی 20 دقیقه مطالعه صبح که از خواب بلند میشی بخون (کتاب هایی که حالتو بهتر و بهتر میکنه)
7-(خنده) بابا بخند تا دنیا به روت بخنده واقعا دارم بهتون میگم بچه ها وقتی میخندم کلی اتفاقات عالی برام میفته من از اون خوش خنده هام که یه خورده میخندن از شدت خنده انگار داره گریه میکنه
8- اخرین مورد توکل به خدایی که گفت من از رگ گردن به تو نزدیک ترم واقعا چه خدای باحالی داریم
یا حق
اخ اخ ورزشو نگفتم دوستان 20 دقیقه ورزش هر موقع که احساس میکنی راحتی
دوست خوبم مهدی استارک سلام و سپاس
مختصر …
مفید …
کامل …
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام
مرسی از مطالب خلاصه جنابعالی عالی بودند
سلام به همه
خیلی خوشحالم از اینکه می تونم در این کار خیر سهیم باشم و این کمک یا کار خیر از همون نوعیه که من دوست دارم. بر خلاف این گروه تحقیقاتی من اعتقاد دارم می شه به افرادی که توان پرداخت بهای مالی ندارند هم کمک کرد و پاداش این کمک چند برابر و از جای دیگه ای به من خواهد رسید. من متخصص این هستم که افرادی رو برای کمک انتخاب کنم که نیاز به کمک من دارند و برای زحمات من ارزش بالایی قائل هستند.
من در خانواده ای متولد شدم که وضع مالی خوبی نداشت و در خانه ای کوچک(40 متری) همراه با دو برادر، پدرم، مادرم و مادر بزرگ مریضم زندگی می کردیم. سخت ترین روزهارو با مادر بزرگم که از یک بیماری روانی رنج می برد سپری می کردیم. ساعات مختلف شبانه روز به صورت ناگهانی صدای فریادهای مادر بزرگم بلند می شد و آرامش رو از ما می گرفت. چندباری از خانه فرار کرد و در مشهد و دیگر شهرهای ایران پیداش کردیم و حتی یکبار توسط ماموران دولت جمع آوری شده بود و از کمیته ی امداد به خونه آوردیمش. روز های پر از سختی و استرسی داشتیم. پدرم برای جبران این فشارهایی که به ما وارد شده بود کارهای عجیبی میکرد. برای مثال اون زمان وقتی تعطیلات تابستان رسید و من با نمره ی خوبی قبول شدم، یک دستگاه میکرو خرید که افراد با توان مالی متوسط و بالا قادر به خرید اون بودند. یک سال تابستان هم من و برادرهایم را در یک استخر لوکس و عالی در منطقه ی اوین تهران ثبت نام کرد و این اتفاق برای ما که در سطح زندگی خوبی نبودیم این باور رو القا می کرد که تو با بچه های پولدار تفاوت چندانی نداری و من لیاقت بهترین ها رو دارم. شاید تعداد دفعاتی که با پدر و مادرم به مسافرت رفتیم به تعداد اندازه ی انگشتان یک دست برسد اما هر بار که سفر می کردیم در بهترین هتل ها و بهترین امکانات بودیم. چند سال یکبار عید ها لباس می خریدیم اما هربار لباس هایی می خریدیم که هر کس مارو نمیشناخت فکر می کرد یا از خارج آمده ایم و یا در بهترین نقطه ی تهران ساکن هستیم. تمام رفتارهای پدرم این باور رو به من القا می کرد که داشتن ثروت و خوب زندگی کردن رویا نیست و چیزی دور از دسترس نیست.
مادر مثبت اندیش و فهمیده ای دارم. اون روزهای سخت که پول زیادی در خانه نداشتیم و دائم صدای فحش و نفرین های مادر بزرگم امون مارو بریده بود، مادرم کتاب های روانشناسی و مثبت می خوند. کتاب هایی از آنتونی رابینز، آندره متیوس، وین دایر، مجله ی موفقیت و… و بهترین قسمت های اونها رو برای من میخوند. داستانی که هیچ وقت از ذهنم بیرون نمیره داستان یک کارگر بود که آرزو داشت رئیس اداره ی پست باشد. این مرد تمام حقوق یک ماهش را برای خرید یک نامه بازکن طلایی خرج می کند. هر روز صبح بهترین لباسش را می پوشید و وانمود می کرد که رئیس اداره پسته و با رویاش زندگی میکرد. تا اینکه به طور اتفاقی با فردی آشنا می شود که کارمند اداره ی پست است و کمک می کند تا اون هم کارمند اداره ی پست شود. پس از طی چند سال و اتفاقات هیجان انگیز، به ریاست اداره ی پست شهر منصوب می شود. مادرم این داستان رو برام تعریف کرد و گفت اسم این ایمان فعاله و اینکه اگر ایمان داشته باشی به هدفت خواهی رسید و جلوتر از محقق شدن هدفت، مقدمات ورودش به زندگیت رو فرآهم کنی.
اون روزها کلوپ های بازی خیلی گل کرده بود و جوان ها و نوجوان ها همه در کلوپ ها جمع می شدند و ساعت ها با دستگاه های پلی استیشن بازی میکردند. تمام پول تو جیبی که دریافت می کردیم رو خرج بازی در این کلوپ ها می کردیم. من و برادرهایم علاقه ی وصف نشدنی و عجیبی به این دستگاهها داشتیم و پدرم توان خرید اونها رو نداشت. دو یا سه سال از ورود این دستگاهها می گذشت و ما هر روز برای خرید یکی از این دستگاه ها به پدرم التماس می کردیم. پس از اینکه داستان این مرد کارگر و ایمان فعال رو از مادرم شنیدم، چند هفته تمام پولم رو ذخیره کردم و با اون پول یک سی دی بازی پلی استیشن خریدم. هر روز به جای رفتن به کلوپ، روی یک میز می نشستم و با چشمان بسته وانمود می کردم که یک دستگاه پلی استیشن جلوی منه و دارم سی دی رو داخلش قرار میدم و حدود نیم ساعت در خیالاتم بازی می کردم. تابستان همان سال یک شب پدرم با یک دستگاه پلی استیشن به خانه آمد و گفت این ماه خرید بالایی از یکی از شرکت ها داشتیم و این شرکت این پلی استیشن رو به عنوان جایزه به من داد. اون شب بهترین شب زندگی من بود.
سالهای 82-83 بود که دستگاههای کامپیوتر بین خانواده ها شایع شد. هر روز در اخبار، روزنامه ها، مدارس و… در مورد مزیت های این سیستم عجیب و غریب بیشتر صحبت می شد. بیشترین تاثیر در مورد کامپیوتر رو یکی از دوستانم که اون سالها با هم زبان می خوندیم، بر روی من گذاشت. این پسر هر روز در مورد فتوشاپ، ورد، دیکشنری ها و بازی های مختلف صحبت میکرد و کامپیوتر رو به شکل گنجینه ای بزرگ در ذهن من تداعی کرد. تصمیم گرفتم بار دیگر از ایمان فعال برای خرید کامپیوتر استفاده کنم. برای ثبت نام در کلاس های کامپیوتر به چند آموزشگاه مراجعه کردم اما قیمت ها سرسام آور بود. روزهای زیادی رو در خانه به این فکر می کردم که چطور می تونم با هیچ سرمایه ای درآمد کسب کنم. ایده ای به ذهنم رسید. یک دوست خانوادگی داشتیم که فیلم های سینمایی که گاهی بعضی از این فیلم ها روی پرده ی سینما بود را می فروخت. پیش این دوست رفتم و ازش خواستم تا تعدادی فیلم به من بدهد تا بفروشم و قبول کرد که فقط پول سی دی ها رو از من بگیرد. یک تکه موکت کوچک برداشتم و به خیابان سیدخندان رفتم و بساط کوچکی درست کردم. روز اول خیلی خوب بود و کلی از فیلم ها فروش رفت. روز دوم و سوم هم فروش فوق العاده ای داشتم. هر روز که سودی به دست می آوردم تعداد فیلم های بیشتری می خریدم و در طی چند روز سرمایه ی خوبی برای خودم جمع کردم. البته کار به این راحتی ها نبود. روز دوم سرو کله ی بساطی های دیگر هم پیدا شد. نمی دونم که آیا تا به حال بدون اجازه وارد ملک شخصی و پدری کسی شده اید یا نه! اما رفتار سایر دستفروش ها به شکلی بود که انگار وارد ملکی خصوصی آنها شدم. من یک جوان 13-14 ساله بودم و با کلی کلنجار و دعوا موفق شدم جایی برای خودم دستو پا کنم. فروش عالی بود تا اینکه یک روز بعد از ظهر یک مرد درشت هیکل آمد و تمام بساطم رو جمع کرد و ریخت پشت یک وانت خواستم درگیر بشم و مانع از بردن وسایلم بشم که سایر دستفروش ها به من گفتند که مامور شهرداریه و نمیتونی کاری بکنی. پرسیدم چرا با شما کاری نداشت، گفتند ما ماهیانه شصت هزار تومن به این مامورها پرداخت می کنیم. نا امید و ناراحت به خانه بازگشتم. تمام دارائیم رو از دست داده بودم. رویای کلاس کامپیوتر، ایمان فعال و خود کامپیوتر داشت نابود می شد. چند روز بعد خالم که خیاط بود و لباس های سفارشی در خانه می دوخت تماس گرفت و گفت من یک سفارش عالی برای اول مهر دریافت کرده بودم و سفارش رو تحویل دادم. می خواستم بهتون شیرینی بدم که مادرت ماجرارو برام تعریف کرد. هزینه ی کلاس رو من پرداخت می کنم.
پس از رفتن به کلاس مشکلات دیگه ای مثل نداشتن سیستم برای تمرین مباحث فرار کامپیوتر سر راه من بود تا اینکه مادرم رو متقاعد کردم کامپیوتر وسیله ای ضروریه و مادرم تصمیم گرفت النگوهای دستش رو بفروشه و برای ما کامپیوتر خریداری کنه. اما با فروش النگوها هم نتونستیم حتی نصف هزینه ی خرید رو فراهم کنیم. پدرم به شدت مخالف خرید کامپیوتر بود اما وقتی تلاش مادرم رو دید، رفت و شخصی رو پیدا کرد که حاضر بود سیستم رو به صورت قسطی به ما بفروشه و من در 15 سالگی به رویای خودم رسیدم.
هر سال تابستان که بیکار میشدم و حوصله ام سر می رفت سودای پولدار شدن به سرم میزد. برای این رویا کارهای زیادی کردم. مادرم معتقد بود برای رسیدن به مراتب بالا باید از صفر شروع کنیم. برای همین به داییم که در داروخانه کار میکرد زنگ زد و خواهش کرد اگر ممکنه با دکتر داروخانه صحبت کنه و من مدتی بدون حقوق برای آنها کار کنم. دکتر قبول کرد و من مدتی در داروخانه کار کردم اما پس از گذشت مدتی انتظار دریافت دستمزدی داشتم و دکتر حاضر به پرداخت نبود و من داروخانه را ترک کردم. مدتی با یکی دیگر از دایی هایم که یک نصاب آیفون تصویری بود مشغول کار نصب آیفون تصویری شدیم. دایی پس از تحویل هر پروژه چند ماه بعد پولی دریافت می کرد و مبلغ بسیار ناچیزی به من می پرداخت. پس از چند ماه کار با داییم هم به دلیل پرداخت های کم کار رو ترک کردم. زمان کنکور بود و من بچه ی با استعدادی بودم. رشته ی تجربی می خوندم و دوست داشتم دکتر بشم چون مادرم دوست داشت. وقتی تلاش همکلاسی هام و بعضی از دخترهای فامیل رو میدیدم که چطور شبانه روز خودشون رو در اتاق حبس می کنند و درس میخونن، باورم رو از دست دادم که من هم می تونم دکتر بشم. هین زمانها بود که فیلم راز بیرون اومد و همه جا از فیلم راز صحبت می کردند. وقتی این فیلم رو دیدم خیلی از موضوعات اون رو با ایمان فعال مطابقت دادم و کلی چیز یادگرفتم. برای کنکور چشمامو بستم و به صندلی کنکور فکر کردم، به شادی پس از قبولی، به رشته ی پزشکی و روپوش سفید تنم و… اما من واقعا باور نداشتم که می تونم و حقم نیست که در این رشته قبول بشم. روز کنکور من چند درس رو عالی زده بودم اما یک لحظه احساس کردم باید دروسی که نخونده ام رو هم بزنم و شروع کردم به صورت حدسی کلی سوال رو علامت زدم. جواب کنکور افتضاح بود. درصد های چند درس اصلی رو فوق العاده زده بودم اما نمره منفی ها رتبه ی منو نابود کرده بود. تمام تلاشمو کردم که دوباره انگیزمو برای شرکت در کنکور به دست بیارم و تصمیم گرفتم به بیمارستان برم و دکترهای مختلف و محیط کار اونها رو از نزدیک ببینم. وقتی به بیمارستان رفتم خدارو شکر کردم که من در رشته ی پزشکی قبول نشدم. رشته ی پزشکی به هیچ عنوان با روحیه ی من سازگار نیست. محیط کاری مرده و سرد که هر روز با تعداد زیادی افراد مریض و ناتوان سروکار داشتند. تصمیم گرفتم برای رشته ی دیگه ای تلاش کنم. نشستم و با خودم خلوت کردم و در خلوت خودم به دنبال شغل مورد علاقه ام گشتم. شغلی که سرپرست و مسئول افراد مختلف باشه، درآمد خوبی داشته باشه، پرستیژ و کلاس فوق العاده ای داشته باشه و روی طرح های بزرگ سرمایه گذاری کنه. هدفگذاری من خیلی حرفه ای و دقیق نبود اما برای پیدا کردن رشته ی مدیریت کافی بود. اون زمان خیلی تعجب کردم وقتی مادرم دو روز بعد از هدفگذاری من با برگه ای تبلیغاتی به خانه آمد که تبلیغ کلاس های پیام نور برای رشته های حسابداری، مدیریت و زبان بود و من فکر می کردم مادرم دفترچه ی خصوصی من رو مطالعه کرده اما الان درک می کنم که چه اتفاقی افتاده. من در دانشگاه پیام نور مشغول تحصیل دوره ی مدیریت شدم. در دوران دانشگاه اساتید رشته های حسابداری می گفتند حسابداری بازار کار فوق العاده ای داره اما مدیریت نه! مدیریت رشته ی بیخودیه و از نظر من پولی توش نیست. برید رشتتونو تغییر بدید تا ازتون حسابدار بسازم. سر یکی از این کلاس ها بلند شدم و گفتم هر بقالی هم حسابدار میخواد و اینکه بتونی جایی هم سطح خودت حسابدار بشی کار ساده ایه! مدیریت رشته ایه که بازار کار نداره و کسی که می خواد مدیر بشه باید عرضه ی مدیر شدن داشته باشه! من عرضه ی مدیر شدنو دارم اگر شما نداری ربطی به رشته نداره. اون زمان خیلی مورد انتقاد و خشم استاد قرار گرفتم اما این عقده و دید متفاوت من خیلی در ادامه ی مسیر به من کمک کرد. دانشگاه پیام نور برای تحصیل مقداری شهریه می گیره و این برای من یک چالش جدی بود و من هیچ درآمدی نداشتم.
برای کسب درآمد به لاله زار رفتم و به عنوان کارگر مشغول به کار شدم. در گرمای تابستان با چرخ دستی بار می بردم و بار چند نیسان رو در روز خالی می کردم. فشار کار بسیار بالا بود و من همه رو به جون خریده بودم اما چیزی که من رو اذیت می کرد این بود که بیشتر اوقات با من کمتر از استاندارد های یک انسان برخورد میشد. برای مثال کارفرمای من اعتقاد داشت که کارگر حق نشستن و استراحت کردن را ندارد و روزهای داغ تابستان وقتی بعد از خالی کردن بار چند نیسان دقایقی را استراحت می کردم، مورد انتقاد کارفرما قرار میگرفتم و این شغل هم دوام چندانی نداشت. روزهای زیادی برای تاممین هزینه های دانشگاه در خیابان ها تراکت میچسباندم. چند بار توسط مامورهای نیروی انتظامی و شهرداری دستگیر شدم. این وضع سه سال ادامه داشت تا دوره ی کارشناسی تمام شد. تصور می کردم راه موفقیت داشتن مدرک علمی بالاتر است و هر کس مدرک علمی پربارتری داشته باشد، احترام و درآمد بالاتری دارد. راحت تر می تواند ویزای کشورهای خارجی را بگیرد و… با تمام وجود میخواستم در یکی از بهترین دانشگاه های دولتی درس بخوانم. در دانشگاه پیام نور افرادی را میدیدم که شب امتحان کتاب میخریدند و با تقلب امتحان را پاس می کردند در حالی که این همکلاسی های من هیچ گونه استعدادی نداشتند. سر کلاس خیلی از مباحث رو به سرعت یاد می گرفتم و گاهی با شنیدن نام یک فرضیه، موضوع مورد بحث رو حدس میزدم اما همون فرضه رو دیگران بارها و بارها سوال می کردند و یاد نمی گرفتند. در مورد موضوعات مختلف مطلب می نوشتم. بعد از نوشتن مطالبم متوجه می شدم که فردی در نقطه ای از جهان قبلا به آن اشاره کرده و در بعضی موارد هم مطالب بدیع و نویی می نوشتم. همیشه خودم رو یک نابغه میدونم و برای همین هم ایده ها و افکار جالبی به ذهنم می رسه اما در مورد پول موضوع به همین سادگی ها نبود. مشاهده ی این توانایی های خودم و این همکلاسی ها این باور را به من القا می کرد که من لیاقت درس خواندن در جایی بهتر از اینجا را دارم. خدارو به خاطر جایی که در آن قرار دارم شکر می کردم اما به دنبال مکانی بهتر بودم. برای ثبت نام در دوره های ارشد نیاز به پول داشتم. همچنین در این دوران کلاس های زبان رو هم دنبال می کردم. سر یکی از این کلاس ها معلم زبان ما فیلم راز قدیمی و دوست داشتنی رو برای ما آورد و از ما خواست تا برای بالا بردن قدرت لیسنینگ اون رو تماشا کنیم. استارت موفقیت من از اینجا زده شد. فیلم راز رو دوباره بعد سالها به خانه بردم و حدو 70 بار این فیلم رو تماشا کردم. در مورد تمام جمله های فیلم ساعتها تفکر کردم. هر جمله مانند کدی بود که نشانه ای از موفقیت در آن قرار داشت. قانون جذب در مورد بعضی موارد جواب میداد و در خیلی از مواد هم با شکست مواجه میشدم. وقتی با شکست مواجه می شدم صدای باب پراکتر تو گوشم روشن می شد که اگر یه چراغ رو به پریز زدید و روشن نشد، الکتریسیته رو زیر سوال نبرید بلکه به دنبال این باشید که کجای مدار جریان قطع شده! همین جمله باعث شد من به جای زیر سوال بردن این قانون، بیشتر در موردش تحقیق کنم. اون سال تونستم شغلی رو پیدا کنم که زمان زیادی رو ازم نمیگرفت و حقوق خوبی داشت. من منشی یک دکتر مغز و اعصاب شدم. سه سال منشی بودم و همانجا برای کنکور ارشد مطالعه می کردم و تست می زدم. برای موفقیت در کنکور به بهترین دانشگاه های دولتی میرفتم تا فرکانس خودمو ارتقا بدم. من موفق شدم در کنکور رتبه ی خوبی بدست بیارم اما رشته ای که در آن قبول شدم رشته ی مورد علاقه ی من نبود. من به زبان می گفتم که دوست دارم در رشته ی مدیریت بازرگانی پذیرفته بشوم اما در ذهنم به دنبال رشته ای بودم که به من بیاموزد چگونه بدون سرمایه کسب و کاری را راه اندازی کنم و آن را توسعه بدهم. چگونه مهارت های ارتباطات و تیم سازی را بیاموزم و… رشته ای که پذیرفته شدم کارآفرینی بود آن هم در دانشگاه علامه طباطبائی. ابتدا خیلی ناراحت بودم اما بعدا فهمیدم من دقیقا در فرکانس همین رشته بودم.
سال 92 بود که تصمیم گرفتم مطالعاتم در زمینه ی قانون جذب رو افزایش بدهم که یک شب یکی از دوستان من لینک تستی را برای من فرستاد مبنی بر اینکه آیا راست مغز هستید یا چپ مغز؟ این تست از گروه پژوهشی عباس منش بود و با کمی سرچ در سایت به فایل های تندخوانی رسیدم. فایل ها را دانلود کردم و گوش دادم. دلایل منطقی بود و بازاریابی خیلی خوبی برای اون تدارک دیده شده بود. حسابی ذهنم مشغول شد به طوری که نتوانستم تا صبح بخوابم. سر ساعت 8 صبح به شرکت زنگ زدم و سوالاتی در مورد بسته پرسیدم و سپس بسته را سفارش دادم. تمرین ها بسیار خسته کننده و نتایج خیلی کمرنگ بود. اما مهارت خوبی در تندخوانی بدست آوردم. پس از جستجوی بیشتر فایل ” چگونه در عرض یک سال درآمد خود را سه برابر کنیم” را پیدا کرد. جالب بود چون در رشته ی ما یکی از توصیه های مهم برای کارآفرین شدن، مصاحبه با کارآفرین ها و دنبال کردن تجربیات آنهاست که در این فایل به این موضوع اشاره شده بود. من سالها در این زمینه تفکر می کردم و با افراد زیادی در مورد اونها صحبت می کردم اما هیچکس اعتقادی به صحبت های من نداشت. اکثرا خیلی سطحی به موضوع نگاه می کردند. واقعا شگفت انگیز بود که سالها هیچکسی رو برای هم صحبتی در این زمینه پیدا نمیکردم اما به یکدفعه فردی با اطلاعات زیاد در این زمینه سر راه من قرار گرفته. بسیاری از تجربیات شخصیم و اعتقاداتم رو از زبان آقای عباس منش با مثال ها و تجربیات متفاوت می شنیدم. هم یک حس خوب و هم یک حس حسادت داشتم. چون من هم زندگی سختی داشتم و من هم تلاش زیادی در این زمینه کرده بودم اما موفقیت های من در زمینه ی مالی بسیار اندک بود. پول لازم برای خرید بسته ی روانشناسی ثروت رو در اختیار نداشتم. بسیار با خودم کلنجار رفتم و خودم رو راضی کردم تا این بسته رو خریداری کنم. با یکی از دوستام که توان خرید داشت شرط کردم که بسته رو مشترکا بخریم و مشترکا استفاده کنیم اگر محتویات بسته راضی کننده نبود من مبلغ کل بسته رو طی چند قسط به تو بر می گردونم. دوستم قبول کرد و پول رو به حساب من واریز کرد. من در سایت ثبت نام کردم و تمام مراحل رو انجام دادم در لحظه ی آخر دستم روی دکمه ی خرید قفل شد و یک ندای در درونم به من گفت “تو توانایی فوق العاده ای داری و می توانی باورهای بیشتری رو شناسایی کنی. زندگی تو تا الان مثل یک کلاس درس بوده! اگر همین روند رو دنبال کنی به درکی میرسی که نه تنها در زمینه ی مالی، بلکه در دیگر جنبه های زندگی هم به تو کمک خواهد کرد.” در عرض چند دقیقه ذهنم پر از افکار مختلف شد و من از خرید بسته منصرف شدم. از آن زمان به بعد هر هفته چندین کتاب مختلف در این زمینه مطالعه می کنم و سخنرانی ها و افراد مختلفی رو ملاقات کردم. بسیار در این زمینه تحقیق کردم و به درک خاصی در زمینه ی روابط عاطفی، مالی، سلامتی، معنوی و … رسیدم. یک سلسله مراتب برای هدفگذاری، تغییر باور و حرکت به سوی هدف ایجاد کردم و به افراد زیادی به صورت رایگان کمک می کنم.
اعتقاد بسیاری از کارآفرین ها این است که دانشگاه محیط مناسبی برای راه اندازی کسب و کار و موفقیت نیست و برترین کارآفرینان از دانشگاه فرار کرده و یا اخراج شده اند اما من اعتقاد دارم هست. در چند هفته یک هدفگذاری دقیق بر روی شغلی که آرزوی داشتن آن را داشتم انجام دادم. سپس باورهای مخرب خودم رو شناسایی کردم و با روشی که از آقای عباس منش آموخته بودم( ضبط کردن و گوش دادن مداوم به باورهای مخالف با باورهای محدود کننده) باورهای خودم رو تغییر دادم و پس از گذشت چند ماه نشانه های کوچک در زندگی من شروع به جوانه زدن کردند.
در دوران کارشناسی ارشد با استادی آشنا شدم که دوره ی دکترای خود را در کشور نیوزیلند گذرانده و سپس برای تدریس به ایران آمده. با این استاد محترم سایتی به نام دنیای کارآفرینان را راه اندازی کردیم و در این سایت مقالاتی در مورد کارآفرینی منتشر کردیم . پس از چند ماه یک سرمایه گذار از طریق سایت با ما تماس گرفت و جلسه ای ترتیب داد. این سرمایه گذار قصد راه اندازی یک شرکت صادرتی را داشت و از ما خواست تا با دانش خود به او کمک کنیم. تیم سه نفره ی ما به همراه آن سرمایه گذار شرکتی را به وجودآوردیم که در زمینه ی صادرات مواد غذایی فعالیت می کند. کلاس های زیادی در زمینه ی واردات و صادرات را گذراندم و بدون هیچ تجربه ی قبلی به گمرک غرب تهران رفتم و اولین کانتیتر را به مقصد کانادا ترخیص کردم. داستان راه اندازی شرکت، پیدا کردن مشتری، تولید کننده و دیگر مشکلات بسیار جالب است اما همه در مقابل اراده ی من برای رسیدن به هدفم به زانو درآمدند.
در آخر دوست دارم به نکته ای اشاره کنم که تا حالا ندیدم کسی به اون اشاره کنه. اونم اینه که هدفگذاری خیلی مهمه اما هدفی که انتخاب میشه اگر هدف بزرگی باشه حرکت به سمت اون خیلی سخته برای همین باید بتونی خودت رو قانع کنی که ارزش وقت گذشتن و حرکت به اون سمت رو داره. برای مثال من یکبار برای بدست اوردن یک ماشین پورش هدفگذاری کردم ولی نتونستم خودم رو قانع کنم که هدف با ارزشیه. من میخواستم به محل کارم برسم و مسافرت کنم و این با پراید هم میسر بود. من نتونستم دلیل قانع کننده ای پیدا کنم که زمانی رو برای جذب این ماشین اختصاص بدم. اگر بتونی خودت رو قانع کنی که هدف انتخابی مهمه و زندگی بدون اون میسر نیست، تمام تمرکز و تلاشت روی هدفت متمرکز می شه و صد در صد به اون میرسی. اولین روز مدرسه ام رو هرگز فراموش نمی کنم. وقتی با مادر به مدرسه می رفتیم به من گفت میدونی قراره چکار بکنی؟ گفتم نه! گفت تو قراره بری و بجنگی. گفتم بجنگم؟!! گفت آره تو قراره بری و با دیو جهل و نادانی بجنگی! هدف بزرگی داری و ابزار تو مداد و پاک کنه. پسرم برو و با تلاش و پشتکار چشم این دیو بزرگ رو دربیار. به عنوان یک کودک هفت ساله این حرف های مادرم چنان انرژی بهم داد که همین الان هم که در حال نوشتن این متن هستم تحت تاثیر اون قرار گرفتم.
زندگی مثل بازی کلش آف کلنزه. اولش هیچی نداری و برای ساختن یه سرپناه تلاش میکنی. اما وقتی هر روز به این سرپناهت سر بزنی و برای رشدش تلاش کنی بعد چند سال دژ بزرگ و مستحکمی رو ایجاد می کنی که خیلیی ها آرزوی داشتن اون رو خواهند داشت.
ممنونم از وقتی که گذاشتید.
سلام من شمارو میشناسم جناب کوکائیان در خیلی از موارد از راهنمایی های شما استفاده کردم
شما در زمینه روابط هم بسیار تجربه های جالبی دارین
تعجب میکنم ک چطور اینجا عنوان نکردین تا عزیزانی ک تو روابط هم مشکل دارن بتونن بحره ببرن؟
همونطور ک من استفاده کردم از تجربیات شما
خانم موسوی شما همه جا هستین که :) در مورد روابط اگر می نوشتم مطلب فوق العاده طولانی میشد. حالا ان شا الله در فرصت های دیگه
سلام دوست گرامی
شما می توانید داستانهای متعددتان را در قالب نظرات مجزا نیز مطرح نمایید
یعنی اگر فکر می کنید داستان تان بیش از حد طولانی می شود، ماجرای موفقیت تان در مورد روابط را نیز در یک داستان مجزا ، در نظرات همین صفحه بنویسید
منتظر خواندن داستان های بیشتری از شما دوستان هستیم
موفق و سلامت باشید
سلام
آقای کوکاییان انشالا موفق باشید. من هم مشتاقم که اگه تجربیاتی در حوزه روابط دارید باما به اشتراک بذارید.
اراده قوی مسلماً باعث پیشرفت روز افزون شما بوده. از صحبت شما کاملاً مشخصه که اگر چیزی رو بخواین هیچ چیزی جلودارتون نیست. النگوهای مادر هم خیلی به کمک من هم اومده. دم شما گرم (:
امیدوارم در تمام مراحل زندگیت موفق باشی.
دوست عزیز سلام. داستان بسیار آموزنده و متفاوتی رو داشتین. چرا؟ چون شما جزو کسایی بودین که از بچگی کار میکردین و از کودکی رویای ثروت داشتین و کارای مختلفی میکردین چیزی که کمتر تو داستان بقیه دوستان بود و تو این مورد شما با استاد هم داستان بودید. یه فرقی بین شما ها و بقیه هست ولی مطمئن نیستم چیه!!!
میلاد صمیمی عزیز ممنونم از لطفی که به من داری. ممنونم از اینکه دیدگاه من رو خوندی. ان شا الله همیشه موفق باشی
سلام به همه دوستان
نظرات قشنگ تون رو توی این چند روز دنبال کردم. واقعا جالب و انگیزه دهنده است. من قبلا نظر دادم اما با خوندن نظرات شما انگیزه گرفتم که منم داستان موفقیت های خودم رو با جزئیات بیشتر بنویسم که دوستان هم بتونن ازش استفاده کنن.
من ژیلا هستم و 29 سالمه. توی یه خانواده از لحاظ مالی متوسط و فرهنگی به دنیا اومدم. از همون بچگی همه چیز رو توی درس خوندن میدونستم. انگار که اینطور به من تلقین شده بود که تنها راه موفقیت مالی و فردی و… درس خوندن هست فقط نه چیزای دیگه. من از بچگی به کارهای هنری، خوانندگی و بقیه چیزا علاقه داشتم. اما از اون جایی که این طور باور کرده بودم که با درس خوندن میشه موفق شد تمام تلاشم رو گذاشتم در زمینه درسی. تمام مقاطع رو با معدل بالا پشت سر میذاشتم. با پشتکار درس می خوندنم. دبیرستان رفتم رشته ریا ضی. ریاضی ام رو خیلی قوی کردم. بعد توی دانشگاه دولتی که اون موقع قبول شدنش واقعا سخت بود توی رشته اقتصاد پذیرفته شدم. بازم با پشتکار جلو رفتم و بعد بلافاصله ارشد دانشگاه شیراز قبول شدم. سال 88 ارشدم تموم شد. خیلی با روحیه و با انگیزه بودم. تا اینکه بعد از فارغ التحصیلی دنبال کار گشتم. خیلی راه ها امتحان کردم. دوست داشتم نتیجه زحمت های چندین سالم رو ببینم. به درآمدی برسم. دو سه سال آزمون های استخدامی زیادی رو ثبت نام کردم اما خبری از کار نبود. بازم امیدم رو از دست ندادم. همون سال یکی از اقوام اومد خواستگاری. با هم صحبت کردیم و به توافق اولیه رسیدم. اونم ارشد خونده بود دنبال کار بود. البته یه کار موقت هم داشت. خلاصه ما به امید این که اوضاع بهتر میشه و کار خوب پیدا می کنه قرار مدار ها مون رو گذاشتیم برای نامزدی و بعد هم عروسی. اما بعد از چند ماه خواستگارم که الان همسرم هست بیکار شد. از لحاظ مالی توان نداشت که به قول و قرارهاش عمل کنه. سوء تفاهم های زیادی به وجود اومد و خلاصه به خاطر مشکلات مالی همه چیز بهم خورد. ضربه روحی سنگینی خوردم. جلو همه تحقیر شدم. خلاصه روزهای خیلی سختی بود. من که علت تمام مشکلاتم رو نداشتن پول میدونستم با تمام وجودم خواستم که کار پیدا کنم وبه درآمدی برسم و با حل شدن مشکلات مالی بتونیم ازدواج کنیم. با توجه به اینکه رشته ام اقتصاد بود توی سایت دنیای اقتصاد زیاد میرفتم. تا اینکه یه روز تبلیغ روانشناسی ثروت رو توی این سایت دیدم و با سایت شما آشنا شدم. استاد حرفایی رو میزدن که حرفای دل من بود. خیلی برام جذاب بود. فایل های رایگان رو گوش میدم. اولش نمی دونستم درسته یا نه. اما دوس داشتم باور کنم که درسته. همون موقع که دنبال کار می گشتم درس هم می خوندنم تا وقتم تلف نشه. یک سال بعد دکتری قبول شدم اما واقعا انگیزه ای نداشتم. یعنی زیاد هم خوشحال نبودم. چون هدف من کسب درآمد بود نه دوباره درس خوندن. از درس خوندن نتیجه ای نگرفته بودم. خلاصه با گوش دادن فایل های رایگان سعی می کردم روی باورهام کار کنم. چون روحیه خوبی نداشتم حداقل اینکه احساسم خوب می شد. بعد از چند ماه از آشنایی با سایت کم کم اعتمادم جلب شد. عید سال 94، یعنی 6 سال بعد از اون روزهای سخت دوره هدف گذاری رو شرکت کردم. با تمام وجودم خواستم که به هدفم برسم. خواستم که متعهد بشم برای رسیدن به هدفم و بهاش رو هم بپردازم. هر روز اهدافم رو می نوشتم و سعی می کردم احساسم رو خوب نگه دارم. سال اول دکتری ام تموم شد. درس ها تموم کردم و موند تزم. با همه شرایط سختی که داشتم و بد بودن اوضاع مالی ام اومدم تهران برای کار. روزمه ام رو جاهای زیادی فرستاده بودم اما کسی زنگ نزده بود. جالب اینجاست که بدون هیچ امیدی اومدم. دیگه واقعا می خواستم برم سر کار. یکی از شرکتهایی که قبلا رزومه فرستاده بودم زنگ زدم گفتم می خوام بیام با مدیر عامل صحبت کنم. رفتم و دیدم دارن نیرو میگیرن. منم آزمون دادم و یه هفته بعد رفتم سر کار. توی اون موقعیت این اتفاق واقعا برای من معجزه بود. چون نمی تونستم خونه اجاره کنم رفتم خوابگاه. زندگی توی خوابگاهای تهران واقعا سخت بود. 10 نفر توی یه اتاق. ماهی 300 هزار تومن هم اجاره میدادم. کل حقوقم 1میلیون دویست بود. بقیه اش هم هزینه خورد و خوراک می شد. شش ماه این وضعیت رو تحمل کردم. توی این شش ماه به اندازه کل عمرم تجربه کسب کردم. سختی می کشیدم اما راضی بودم. چون می دونستم بالاخره موفق میشم. با داشتن روحیه مثبت و فرکانس های مثبت زندگی ام بهتر شده بود. اسفند 94 بود ازدواج کردم. خدا رو شکر زندگی خوبی رو با همسرم شروع کردیم. اون کار قبلی رو رها کردم و الان یه جای بهتر کار می کنم. با حقوق ماهی دو و نیم. خدا روشکر خوبه. اما دنبال رسیدن به درآمد ماهی 10 میلیون هستم و دارم روی باورهام کار میکنم.
امیدوارم که تونسته باشم به دوستای خوبم کمکی کرده باشم.
با آرزوی موفقیت برای همه تون.
ژیلا جون آفرین که ارده داشتی تو اون شرایط دکتری تو گرفتی.
ممنون از انرژِی مثبتی که میدین.
با سلام خدمت همه دوستان گلم…وخانواده ومحیط امن ودنج وپر انرژی عباسمنش………………………………………………………………………………………….من مجید داورپناه متاهل دارای سه فرزند متولد 58تعمیر کار الکترونیک وموبایل هستم در زمینه سخت افزار واز کودکی در مغازه پدرم کار میکردم و همیشه به خاطر اعتماد به نفسی که داشتم حرف اول رو در زمینه کاری ام رو میزدم وبسیار موفق بودم….حدود 1٫5سال پیش وقتی که بایه مشکل سخت مالی زندگیم به هم ریخت وروز به روز زندگیم بدتر وبدتر میشدوکل ارتباطم با دوستان.. خانوادم..مشتریانم قطع کردم..وبه کلی افسرده شدم اعتماد به نفسم رو به کلی از دست دادم وهمش به خاطر ظلمی که به خانواده ام از طریق من شده بود احساس گناه بسیار زیادی میکردم ودر هر لحظه اتفاقات بد دست در دست هم داده بودندتا من رو نابود کنندواز پای در بیارن ..وتموم حرفها ونصیحتهای اطرافیون به گوشم نمیرفت انگار زندگی به پایان رسیده بود برام….با سایت بسیار زیبا وانگیزشی عباس منش از طریق یکی از کلیپهای استاد عزیز اشنا شدم..در اون کلیپ استاد 7 خصلت امیر المومنین (ع) رو در کنار ساحل بیان میکرد ومیگفت که اگر سختیها زیاد شد انتظارخیر داشته باش..این کلیپ از طریق یکی از همکارانم به صورت بسیار بسیار اتفاقی به دستم رسیدو جرقه ای در مغز م به وجود امد انگار یه نیرویی اومده بود به من بگه خدا که نمرده اون همیشه در تمام لحظات هوای بنده اش رو داره ناامیدی معنایی نداره بلند شو وحرکت کن…..ویه معجزه رخ داد ومن وارد سایت شدم وثبت نام کردم واولین فایلی که دانلود کردم شعر تفسیر پروین بود که بعد از گوش کردن به ان وتفسیر شعر توسط استاد عزیز …من رو دگرگون گرد وفهمیدم واقعا بنده ناسپاسی هستم…ومسئولیت تموم مشکلاتم رو پذیرفتم ازگله وشکایت دست کشیدم وقدم در مسیر جدیدی گذاشتم….چون نمیتونستم چیزی بخورم وبخوابم اصلا زندگی برام جهنم شده بود برای بدهیهایی که برام به وجود اومده بود ..شب روز استرس داشتم ومضطرب بودم ..با گوش دادن به فایل ترس وایمان وحزن در قران وارد ترسام شدم انگار یه نیرویی من رو به جلو حل میداد ومیگفت دیگه مگه ازاین بدتر هم میشه …وارد ترسام شدم ودیدم تموم ترس در وجود خودمه همه رو خودم طراحی وتجسم وبزرگ کردم اصلا اونی که فکر میکردم نبود…وبا ایمان به سمت هدفی که انتخاب کرده بودم پیشرفت در کار وحرفه ای شدن حرکت کردم…. سومین فایلی که تکونی به من داد فایل صوتی اگر عمر دوباره داشتم باعث شد که تصمیم بگیرم با همسر وبچه هام به مسافرت برم به شهرهای جدیدی که تا حالا نرفته بودم …دراین مسافرت تموم فایلهای رایگان استاد رو دانلود کردم وشب وروزم شده بود گوش کردن به فایلهای استاد توی ماشین موقع خواب کنار ساحل…با خرید کتاب صوتی معجزه سپاس گزاری با قانونی که استاد از اون در تموم فایلهاش سخن میگفت قانون شگفت انگیز کیهانی اشنا شدم وبا تمرینهای کتاب مجیک ونوشتن ریز ترین وبزرگترین نعمتهایی که خداوند به من ارزانی داده بود تازه پی بردم زندگی چیه…به طور معجزه اسایی روابطم اکی شد طی 4تا 6ماه…دیگه هزینه هام پایین اومده بود ..پیشنهادهای کاری زیادی به من میشد..انگار قانون داشت جواب میداد..با فایل رایگان کی تغییر کنیم به خانوادام گفتم میخوام از این شهر برم وتغییر کنم با مقاومت وپیشنهادهای بسیار زیادی که به من میشددر زمینه کاریبا مشورت باهمسر وبچه هام که همشون بامن هم فرکانسن وعباسمنش رو دوست دارن من تصمیمم رو گرفتم…واستاد رو الگوی خودم قرار دادم وشهرم رو محل امنم رو ترک کردم تا زندگی در شهر جدید ولی کوچیک .شهر غریبه ولی با زیباییهای جدید روتجربه کنم.وچون روی باورهام خیلی کار کرده بودم ومدام به خودم میگفتم من که ظرفم مشخصه هر جا برم همین درامد رو دارم واینکه دیگه بیماری وفقر سراغ ما نمیادحرکت کردیم..از اونجایی که با فایل اعتماد به نفس استاد ..اعتماد به نفسم بسیار عالی شده بود وخودم رو پیداکرده بودم…در شهر جدید بعد از سه روزدنبال کار گشتن ومطرح کردن تواناییهایم نصف یه مغازه موبایل فروشی رو بدون سرمایه کرایه کردم وصاحب مغازه چون از برخوردم واخلاقم واعتماد به نفسم خوشش اومده بود برام یه خونه بسیار زیبا از اشناهاش اجاره کرد…والان که 7ماه شده با هم شریک شدیم …ومن با استفاده از قانون ومکتوب کردن اهدافم تموم زندگی ام ..مشتریانم..بدهیهایم رو کنترل کردم و الان به لطف خداوند وراهکارهای استاد عزیز و الگو برداری ازاستاد وافراد موفق واقعا الان میفهم به هر چی میخوام میتونم دست پیدا کنم.من با استفاده از کتاب صوتی مجیک.خانم راندابرن.کتاب صوتی راز ثروتمندان ولاس واترز..کتاب بسیار زیبای رویاهای که رویا نیستند استاد به خود شناسی رسیدم وقوانین رو در زندگیم درک کردم وقتی کتاب رویا ها رو میخوندم به گذشتم دورم یه نگاه اتداختم دیدم هرانچه که یه زمانی ارزو شو داشتم یا تجسمش میکردم در هر برهه زمانی الان یا قبل از اینکه اون اتفاق برام پیش بیاد رسیده بودم وایمانم به خدا به قوانین منظم کائنات بیشتر شدوبا حس خوب وتمرکز به خواسته هامون واهدافمون میتونیم توی حرفه مون حرف اول رو بزنیم ودر تمام مراحل زندگی پیشرفت کنیم..من به دلیل مشغله کاریم تا حالا نتونستم بیام وتغییرات وموفقیتهای زندگیم رو بنویسم الان که این متن رو تایپ میکنم توی یکی از بزرگترین نمایندگیهای خدمات پس ازفروش اپل وسامسونگ گار میکنم ومن مسئول بخش سخت افزار ونرم افزارش هستم..وهر روز در کارم در حال پیشرفتم .وبا گوش دادن فایلهای استاد همه همکارام در مدار من قرار گرفتن واز من تقاضای فایلهای استاد رو میکنن…هروقت به مشکلی که برام پیش اومد وباعث شد من با این سایت اشنا بشم فکر میکنم به خودم میگم چقدر خدای مهربون من رو دوست داشت ومنو خانواده ام رو با سایت اشنا کرد تا به اینجا برسیم..محبوب بشیم پیشرفت کنیم ودست خیلی از همکارانم رو بگیرم وخانمم با اصلاح باورهاش با سه تا بچه از خونه داری به شغلی که ارزو شو داشت تزیینات اطاق کودک دست پیدا کردوالن مشغوله ..من پی بردم به دنیا اومدن هیچ چیز در این دنیا بدون دلیل نبوده وهر چیز یه هدفی داشته من وخانواده ام همیشه برای استاد عزیز که این همه سختی غربت دوری از خانواده رو تحمل کرده وپا روی خیلی ازترسهاش گذاشته تا این این سایت درست بشه وما راه درست رو انتخاب کنیم ودورهم جمع بشیم تا دنیای زیبا رو بسازیم ..ارزوی موفقیت شادی وثروت روز افزون رو دارم…..من همیشه هر کی از من میپرسه چی کار کردی به اینجا رسیدی میگم.www.abasmanesh.comدرپایان به همه بگم شاید به اون ثروتی که میخواستم هنوز نرسیدم ولی از موقعه ای که با سایت اشنا شدم .با اصلاح باورهام در مورد سفر با کمترین هزینه ودرامد در سفرمطرح کردن تواناییهام در شهرهای بزرگ وکوچیک .به اکثر شهرها با خانوادم سفر کردم با همکاران جدیدی در شهرهای جدید اشنا شدم به تجارب زیادی در مورد کارم دست پیدا کردم ….وبه اون پیام استاد عباس منش رسیدم که میگه اگه یکی در یه جای دنیا به یه موفقیت رسیده من هم بهش میرسم با تغییر باورهام وطرز فکر وپشتکار اون …یکی از اهدافم که در اینده نزدیک بهش دست پیدا میکنم کار در خارج کشور با تجاربی بسیار زیاد والان هم دارم با هدف گزاری هزینش رو با کار وپشتکار واموزش ودادن اطلاعات به همکاران پرداخت میکنم..وبا استفاده از قانون تکامل وهدف گزاری بهش دست پیدا میکنم….از پادشاه عالم برای همه دوستانم ..هم مداریهام..هم فرکاسی هام آرزوی سلامتی شادابی و ارامش وثروت روز افزون رو آرزو مندم…موفق و پیروز باشین..مجید داورپناه
دوست خوبم مجید داورپناه سلام و سپاس
باورهای درست + خانواده ای صمیم + دوستانی خوب + استاد عباس منش = موفقیت
افق های زیبایی در راه است …
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
آقای داورپناه دوست عزیزم سلام ، درود بر شما عالی بود و سپاسگزارم
سلام
عاااالی بود اقای داورپناه
ان شاء الله همیشه موفق باشی
آقا مجید داورپناه عزیز، خیلی عالیه که همدیگه رو می فهمیم و خیلی عالی که داستان زندگی دوستانی با حوزه های فعالیت وعلاقه ی مختلفی رو می خونم که یک قانون برای همه ی آن ها صدق کرده و همه رو موفق کرده، خدا رو شکر بابت همسر و فرزندان و دوستان خوبی که داری. موفق باشی دوست من
سلام بنام خدای هدایتگره مهربان سلام استاد مهربان امیدوارم که همیشه شاد وسلامت باشین استاد فکر کنم اگه بخوام این متنو بنویسم اندازه 10صفه بشه امیدوارم متینی که مینویسم برای خانواده صمیمیم مفید باشه راستش من قبل از این که بااین سایت آشنا بشم بقول استاد خیلی از دنیا چکو لقت خوردم بقدری که دیگه به حد افسردگی شدید گرفتم شبها تا صبح انسفری میزدم و با آهنگهای خیلی غمگین تا صبح گریه میکردم و از طرفی مشکلات رو سرم خروار شددر حدی که دیگه همش منتظر یه اتفاق بد بودم زود رنج گوشه گیر لکنت کلام گرفتم واز فشار عصبی زیاد گوش درد و سر درد های خیلی بدی میگرفتم وووو اعتماد به نفس کلن پاین اومده بود بهانه گیر و از زمین و زمان گلایه داشتم پرتوقع شده بودم همه چیز را بخودم میگرفتم و حتا شاید هفتها گریه میکردم که شاید اون طرفی که داره حرف میزنه منظورش به منه احساس گناه میکردم زهنم عثلن خاموش نمیشد یعنی فکر میکردم توی زهنم صدها صدا هستش وبا من حرف میزنن و هر حرفشون مثل یک عصید وجودمو به درد می آورد همش تو گذشته بودم و داعمن سختی های گذشته راکه کشیده بودم یا کسهای که منو اذیت کرده بودن من توی زهنم باهاشون درگیر بودم ودر حدی که مینشستم گریه میکرد فریاد میکشیدم که خدا از این همه در و رنج خسته هستم من یه خانم خیلی مزحبی بودم فقط بخاطر این که آرامشو پیدا کنم هر روز کلی راهو طی میکردم که مکتب برم تا شاید اونجا ارامشو پیدا کنم ولی بدتر میشدم تا این که یه چک و لقت خیلی بزرگتری خوردم که به یگواره همه چی زندگیمو از دست دادم گلومو گریه گرفته که دارم مینویسم خیلی وقته که دیگه از گذشته نه حرف میزنم نه فکر میکنم به لطف آموزش های شما استاد عزیز،، تا این که دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتم بعد از اون اتفاق وضعیت روحیم خیلی بدتر شده بود دائم دومبال این مشاور واین دکتر بودم که شاید حالم بهتر بشم اما فایده ای نداشت دائم داخل اتاق خواب تاریک بودم که با کسی روبه رو نشم بعداز چند وقت همنجوری اتفاقی داخل تلگرام بودم که یه کانالی چشمم افتاد که اگه حالت خوب نیست یا احساس افسردگی میکنی بیا تو این کانال ومنم رفتم دیدم کلی فایلهای صوتی هستش یکی پس از دیگری من دانلود میکردم یعنی دائم گوشم حنزفری زده بود استاد باورتون نمیشه من بعد از اون روز احساس میکنم مثل یک درختی بودم که از من فقط شاید یه چیزی از ریشش مونده بود یعنی تمام شاخه و برگش تمامش خشک شده بود و وقتی من اون فایلهای صوتی را گوش میکردم انگار تازه داشتم جوانه میزدم و دوباره زنده میشدم یعنی من کاره هر ثانیم شده بود فقط گوش دادن به فایل های صوتی شما من هنوز هیچ بسته ای نخریدم ولی با همین فایل های صوتی شماو عمل کردن به این فایل ها استاد من زندگیم کلن متحول شدش از کدومش بگم استاد چه خدای مهربانی دارم که بنده چون شما را سطه راه من قرار داد من حدود یک سال ونیم هستش که با این قانون آشناشدم استادشما گفتین ورودی زهن و خروجی زهن را کنترل کن خدا سر شاهد درست مثل سیمانی که گفتین به ادم چسبیده من دقیقا هم جوری به من این باورهای منفی و وباورهای قلط دینی به من چسبیده بودن تا اونارو اسلاح کردم و شما گفتین توبنده خوبی باش و بندگیتو کن خدا هم برات خدای میکنه ومن وقتی به خودم نگاه کردم من خودم.. خودمو قبول نداشتم چه برسه خدا استا تمام تلاشمو کردم که خودمو اسلاح کنم از حسادت غیبت تحمت وحتا کینه دلم خوش بود نماز میخوندم ولی هیچ تمرکزی تو نماز نداشتم استاد من حدود 9 سال از یکی از بستگانم که بخاطر دلایلی تو قلبم کینه داشتم یعنی امکان نداشت که من در هفته چند بار به اون فکر نمیکردم وباهاش توفکرو خیال خودم سر جنگ نداشتم خلاصه تو این یک سالو نیم من تمام تلاشمو کردم اول از همه ورودی و خروجی زهنمو کنترل کنم بعد خودمو اصلاح کنم و بنده خوبی باشم استاد غیبت حسادت کینه تنفر همه اینارو گذاشتم کنارو و حتا خیلی رونمازم دارم کار میکنم که تمرکزم داشته باشم بیش از اندازه این کارها برام سخت بود ولی تونستم استاد حتا خودم نمیدونم چطور این اتفاق افتاد که دیگه اون کینه و نفرت اون طرفی که 9 سال تو قلبم بود از تو قلبم پاک شد تو این یک سالو نیم اول از سلامتیم بگم دیگه من اون آدم سابق نیستم ذهنم آرومه که من این نعمتو به دنیا عوضش نمیکنم قلبم آرومه چون دیگه نه از کسی نفرت دارم نه حسادت واز همه زیباتر که احساس میکنم خدا تو قلبم جا گرفته ارتباطتم با خدا بیش از اندازه خوب و عاشقانه شده مثل یه دوست صمیمی شده گوش درد ندارم دیگه احساس افسردگی یاسردرد ندارم از کسی توقع ندارم هیچ چیزو به خودم نمیگیرم خودمو دیگه سرزنش نمیکنم خودمو خیلی دوست دارم چون فکر میکنم از مسیر خیلی طولانی رد شدم که خیلی سخت بود ولی تونستم رد بشم ارتباطم با نزدیکانم خیلی بهتر شده احساسم نسبت به زندگیم جز شادی و رضایت چیزه دیگه نیست دیگه احساس گناه نمیکنم دیگه به چیزهای منفی فکر نمیکنم تو گذشتم نمیرم البته بجوز امشب که نوشتم و از اتفاق های خوب بگم براتون استاد قبل از این که با شماو این قانون آشنا بشم من کلن از وام های مسکن یا هر وامی با سودهای زیاد یا کم مخالف بودم من خودم خونه80متری داشتم اما آپارتمانی بود و خیلی دوست داشتم یه خونه ویلای داشته باشم تا این که من و همسرم خونه را فروختیم تو یه منطقه خوب یه زمین خریدیم همسر خیلی اسرار داشت که وام مسکن بگیریم ولی من مخالف بودم گفتم خدا خودش میرسونه انگار یه اطمینان خیلی قوی به من وحی میکرد و میگفت جور میشه و حتا انگار خدا میخواست منو امتحان کنه یه پیشنهادهای خیلی عالی که از طرف دوست هام برای وام مسکن به من پیشنهاد میشد که من همه را بدون این که همسرم خبر دار بشه رد میکردم و فقط گفتم خدایا تو خودت گفتی سود گناهه من فقط در همین حد میدونستم و فقط گفتم اگه خودش گفته پس خودش از یه راه بهتر برام جور میکنه ومن استاد با همون چیزی که داشتم شروع کردم ماشین طلاءهمه را فروختم تا یه حدی خونه را رسوندیم تا این جامن از قانون چیزی نمیدونستم و بعد با فایل های صوتی شما آشنا شدم که کلی رو خودم داشتم کار میکردم کنترل ورودیه و خروجیها و این که بنده خوبی باشم وکلی باوهامو تقویت کردم و فکر کنم درست یادم نیست بعد از 2ماه که من داشتم رو خودم کار میکردم به ما یه پیشنهاد فوق العاده شدبرای مابقی ساخته خونه که حتا لازم نبود اون پولو ما برگردانیم استاد منو خونهامو اونجوری که دوست داشتم بزرگ دلباز یعنی اون چیزی که همیشه آرزوشو داشتم درست کردم و وقتی با شما و قانون آشنا شده بودم گفتم من اینو همون طوری عمل کرده بودم که استاد داره میگه ولی من نمیدونستم بعد دیگه یه اطمینان خیلی قوی گرفتم گفتم این راه درسته و وقتی اون پول تا زمانی که من خودمو اسلاح نکرده بودم هنوز نیامده بود تو حسابم و من تو این یک سال و نیم اون ماشینی که برای ساخت خونهام فروختم و طلاء که فروختمو دقیقا به همون اندازه دوباره خریدم اونم به یه طریقی پولش جور شد که من حتا خودم هم موندم چه جوری آخه و هر بار که بیشتر رو خودم کار میکنم بیشتر نتیجه میگیرم کلی اتفاقهای کوچیک و بزرگ که من فقط یه کمشو نوشتم و تو این یک سال ونیم خدا را شکر هیچ اتفاق بدی برام رخ نداده بر خلاف زندگی قبلم و این که همسرم درآمدش خیلی بیشتر از قبل شده ومن چند وقته که دارم باورهای رو زهنم ایجاد میکنم که خودم یه کسب در آمد داشته باشم با این که همسرم هیچ کمبودی برام نمیزاره اما من این تزاد وقتی در من ایجاد شد که داعمن تو خونه هستم و هر روزم تکراری و کلافه آور شده و این بیکاری باعث رنجش من شده تا این که با یکی آشنا شدم که از قبل هیچ آشنای با ایشون نداشتم بهم یه پشنهاد کاری داد و دقیقا این همون کاری هستش که من خیلی بهش علاقه داشتم و چون تا بحال من هیچ شغلی نداشتم وهیچ وقت کار نکردم از این که نتونم تو ای کار موفق بشم ترسیدم وهم میزان تحصیلاتم پاین بود گفتم شاید نشه یاد حرف شما افتادم که تو یکی از فایهای صوتی گفته بودید تحصیلات هیچ ربطی به بیشرفته و روشته شما نداره و چه کسهای بودن با تحصیلات پاین به پیشرفتهای بزرگ رسیدن و من همیشه با حرفاتو کلی انگیز گرفتم حالا این دوست عزیز توی یه شرکت خیلی معتبر کار میکنه اما من بازم ترسیدم و کلی نجوا تو ذهنم اومد و امروز از خدا خواستم که منو هدایت کنه تا راهنمای بشم تا با اطمینان بیشتری برم سمت این کار تا این که با این فایل استاد رسیدم خدا را هزار بار شکر میکنم که این چنین هدایتگره مهربانی هست فقط کافیه از خودش بخوای و من چون میزان تحصیلاتم پاین هستش گفتم شاید نتونم تو این کار موفق بشم اما استاد خیلی خوب توضیح داد که اگه خودت.. خودتو باور داشته باشیی خدا هم کمکت میکنه و این که از افراد موفق الگو بگیر تا باورهات تقویت بشه ومن با این فایل خیلی انگیزه گرفتم و با یه اطمینان کامل میرم تو دل ترس هام و ایمان دارم خدا کمکم میکنه من از تاریخ1401/5/1تارخ زدم که بگم به این کاری که میگم ادامه میدم حتا اگه میزان تحصیلاتم پاین باشه ولی میدونم استعدادم زیاده حتا اگه موفق نشم ولی تلاشمو میکنم حتا اگه تا بحال کار برای در آمد نداشتم ولی دوست دارم تجربه کنم و این که استاد انشاءالله که همیشه شاد وسلامت باشین زندگیتو هر روز بهتر از روزقبل باشه و این خانواده صمیمی که ایجاد کردین و این زنجری که اینجوری همه مارا به هم وصل کردین همیشه همینجوری این زنجیر قویتر و قویتر بشه و هر روز به این خانواده بیشتر اضافه بشه تا که همه با فکر بازبا قلبی پر از عشق و بدونه شرک زندگی سالم و شیرنی را تجربه کنیم
محنا جان
من چندین سال میخواستم یک شرکت ثبت کنم و کار خودم رو داشته باشم، ولی کمالگراییم یا نجواهای ذهنی یا هرچیزی که اسمشو بذاری نمیذاشت، با خودم میگفتم باید حتما که مکان های اجاره کنم، وسیله و مبلمان شیک برای شرکت بگیرم، من که پول ندارم، چطور این کارها رو بکنم، اگر مشتری به اندازه خرجی که کردم نیومد چی، برآید حتما برم مجوز بگیرم، بدون مجوز که نمیشه کار کرد، مجوز گرفتن سخته و پیچیده س و تا مکان ت مشخص نباشه که مجوز بهت نمیدن و …
ولی وقتی با سایت و قانون آشنا شدم بعد از مدتی شجاعت پیدا کردم کم کم به مشتریهای میومد برام ، من کارم طراحی گرافیک و تبلیغاته… بعد از مدتی شجاعت اینو پیدا کردم که به ترک کردن شغل قبلیم که فاجعه بود فکر کنم، تصمیم گرفتم، و همون وقت بود که این پندمی شروع شد و همه کسب و کارها و دانشگاه و مدرسه ها انلاین داشت میشد, من همون وقت از کار قبلم انصراف دادم و گفتم دیگه بر نمیگردم… براحتی مجوز رو خدا بهم کمک کرد و گرفتم و دستهایی برام آورد که براحتی بدون اینکه یک مکان بخوام داشته باشم مجوز رو دریافت کردم، و توی سوییت کوچکی که داشتیم و امکانات داشت رایگان کار میکردم، مشتری هام همه آنلاین شدن و اون سوییت فقط برای آرامش و انجام کار خودم بود، و اصلا اصلا اصلا حتی یکبار هم لازم نشد از مجوز استفاده کنم ، و همونجا بود که فهمیدم مجوز ربطی به موفقیت و درآمد و پیشرفت من نداره، الکی داشتم برای خودم ترمز و مقاومت میتراشیدم..
دوست عزیز، میزان تحصیلات و تخصص و سابقه هیچ ربطی به میزان موفقیت شما نداره، من فهمیدم که فقط خودم هستم که مانع موفق شدن خودمم، و همیشه از خدا میخوام که کمکم کنه از سر راه خودم برم کنار، از این تجربه خودم همیشه برای خودم مثال میزنم تا یادم باشه که ابزارگرا نباشم، نگم تا فلان شرایط رو ندارم کار نمیکنم، بلکه سعی میکنم قدم بردارم با امکانات و شرایط الان م و سطحم کم کم بالا میره، از خدا میخوام که منو توی این راه همیشه هدایت و حمایت کنه…
امیدوارم شما هم براحتی به درآمد دلخواه برسید، نگذارید هیچ چیزی مانع رسیدن به خواسته هاتون بشه.
سلام شیرین عزیز ممنونم بخاطر انرژی که بهم دادی دوست عزیزم من فکر کنم یک ماه بیشتر باشه که اومدم تو این کارفعلن دارم به صورت آنلاین آموزش میبینم و میدونم اگه موفق بشم عالی میشه وهر وقت که موفق شدم دوست دارم بیام بنویسم چون نه تنها تحصیلاتم پاین هستش شرایتم خیلی خاصه و خیلی چیزهارو یاد گرفتم وخیلی خوش حالم و فقط بعضی وقتها یه ترسی تو دلم میاد اما تمام تلاشمو میکنم تا حالم خوب بمونه همش خودمو با یک ماهه قبلم مقایسه میکنم که چقدر آگاهی من بیشتر شده با آموزشهای که دارم میبینم من ازتون ممنونم که از خودتون برام مثال زدید چون منم چند روزه همش فکر میکنم نکنه من موفق نشم با این که خدارا شکر تو هر آموزشی که دیدم من اولین داوطلب بودم که جواب بدم با این سوادکم ولی بقول استاد با ترسهام روبرو شدم ومن به شدت از حرف زدن توی جمع میترسم و معذب میشم ولی گفتم باید بتونم با این ترسم روبرو بشم باورتون نمیشه حالا دیگه به راحتی صوال میپرسم داوطلب میشم برای جواب دادن وتو هر جمعی که وارد میشم احساس معذب بودن ندارم وبه راحتی با هرکسی ارطبات برقرار میکنم این کار باعث شده که خیلی اعتماد به نفس بالا بره بالای به لطف خدا تا علانش منو کمک کرده امید دارم که منو تو این کار موفق میکنه دوست عزیز شیرین جان انشاءالله که شما هم همیشه تو هر مرحله زندگیت خداوند راهنمای شما باشه و توهر کار و حرفه ای که هستین موفق باشین عزیزم🌹
ممنونم عزیزم از دعای خیر ت
محنا جان در مورد معذب بودن و راحت نبودن با صحبت کردن توی جمع، من هم همینطور بودم، و الکی دل خودمو تسلی میدادم که اره، من حوصله حرف زدن ندارم ، نه ابنکه نتونم حرف بزنم که…
بعد که متوجه شدم دارم خودمو گول میزنم، چند تا کار انجام دادم، خیلی ساده ولی خیلی موثر، که تا به همین لحظه که دارم برات مینویسم نمیدونستم چقدر تغییر کردم، به قول استاد، اونقدر طبیعی و راحتتتتتتتتتتت تغییر میکنی که یادت میره چی بودی و چی شدی، منم دقیقا همینطور.
اولین کاری که کردم این بود که توی کار جدیدم که با دوستم کار میکنیم، من مسیولیت تماس با مشتری ها رو قبول کردم، یعنی شماره تلفن کاری شرکتمون رو من گذاشتم روی گوشی خودم، داوطلبانه
اینجوری چه از طریق تماس تلفنی چه پیام دادن، من همیشه در حال ارتباط گرفتن و صحبت کردن با مشتری هست که همه شون هم غریبه هستند.
دوم
اومدم شروع کردم و وقتی میخواستم توی واتساپ به کسی پیام بدم بجاش پیام صوتی میفرستادم، بعدش هم چند بار صدای خودم رو گوش میکردم، با خودم میگفتم دفعه بعدی این طوری یا اونطوری حرف بزنم و …
کم کم تبدیل به آدمی شدم ارزان که بدون ترس و معذب بودن توی ۹۰ درصد مواقع با غریبه ها حرف میزنم، و همیشه خودم رو تشویق میکنم و میگم آفرین شیرین چقدر خوب گفتی، آفرین.
.
امیدوارم موفق باشی
بیصبرانه و مشتاقانه منتظر خبر خوش موفقیت هات هستم.، امیدوار روز جمعه خوبی داشته باشی.
سلام برمحنای عزیزم ،بااینکه غلط املایی زیاد بود 😉😄اما خدا را شکر پیشرفت وموفقیت ،شادی وارامش هم در داستان زندگیتان زیاد بود وچقدر خوب وعالیست که ان را باماهم به اشتراک گذاشتید تا برای ماهم ایده ای عالی باشدوچقدر برای من اینهمه تحول زیبای زندگی شما دلنشین بود ،ارزوی بهترینها را برای شما دارم دوست عزیزم
سلام دوست عزیز ممنونم بابت صداقتتون که گفتین غلط املای زیادی داشتم 😄 اما به زودی با اتفاقات خوب میام بهتون میگم که با همین سواد نم کشیدم😂 چه کارها که نکردم اما فعلا چیزی برای گفتن ندارم ولی خودمو دست کم نمیگیرم به امید الله که موفق شدم دوباره میام از اتفاقات خوب براتون مینویسم شما هم انشاءالله که همیشه شاد سلامت و موفق باشید🥰
محنای عزیزه من
خانوم خوش قلب و مهربونه من سلام
کامنت تو دقیقا هدایت خداوند بود برای من
خدا عاشق منه که دوستای فوقالعاده ای مثل تو رو بمن داده.
سپاسگزارم ازت دوست من که این کامنت رو گذاشتی
امیدی شدی برای من برای ادامه دادن قویتر این مسیر الهی و لذتبخش.
سلام فرشته جانه عزیزم خیلی
خوشحالم که که کامنتی که گذاشتم مفید و باعث هدایت بوده
من سپاس گذاره خداوند مهربانم
که به من توفیق نوشتن این کامنت رو عطا کرده
و انشاءالله تو هر مسیر زندگیت که هستی
موفق شاد و سلامت باشی گلم ️
به نام خدای مهربان
خدای بزرگ را بینهایت سپاسگزارم که با آقای عباس منش عزیز و خانواده بزرگ عباس منش آشنا شدم تا بیشتر و بیشتر با خدای بزرگ و قوانین کیهانی حاکم آشنا بشم.
دوستان عزیز من ،من در خانواده ای به دنیا آمده ام که از نظر وضعیت مالی چندان وضعیت جالبی نداشتیم یعنی پدر من یک کارمند آموزش و پرورش بود اما متاسفانه همیشه حقوق پدرم چند روز اول کفاف می کرد بعد همیشه پدرم بی پول بود من همیشه تو این فکر بودم که چرا دیگران دارند و ما نداریم اما حالا که با این خانواده بزرگ آشنا شدم می فهمم که واقعا با توجه به اینکه مادرم همیشه مشغول دعا و نماز خواندن بود اما چرا وضعیت ما اینجوری بود باور کنید تک تک اعضای خانواده ما همیشه افکاری منفی و ناتوان داشتند و هر کاری را که می توانست یک انسان را به موفقیت برساند از نظر ایشان این کارها را ما نمی توانیم انجام دهیم از نظر ایشان انسان از راه حلال نمی تواند ثروتمند باشد ومتاسفانه پدرم همیشه این جمله را که مایه غذاب من بود تکرار میکرد و می گفت که خدا در رحمتش را بر روی ما بسته و در خانه ما همیشه بر سر کوچکترین چیزها دعو بوداما من همیشه در تصورات خودم فکر میکردم که من آدمی ثروتمند و موفق هستم که در آینده صاحب شرکت بزرگ عمرانی خواهم شد که دارائی این شرکت بزرگ تعداد زیادی ماشین آلات راه سازی و پروژه های عظیم و ماندگار خواهد بود دوستان خوشبختانه من توانستم در رشته عمران ادامه تحصیل بدم و بعد از تحصیل چند سالی در شرکت های عمرانی بزرگ و کوچک کار کردم و در تمام این سالها فکر داشتن شرکتی بزرگ در ذهن من موج میزد و برای خودم گاه و بیگاه خیال پردازی می کردم باور کنید همه کسانی که من را می شناختند همیشه می گفتند که سامان مدام تو فکره و اصلا صحبت نمی کنه باور کنید تمام افکار من داشتن شرکت و ثروتمندی بود به هر حال در سال 87 توانستم با دو نفر دیگر یک شرکت عمرانی با رتبه 5 ساختمان و 5 آب را تاسیس کنیم البته من خودم میدانم و خدای من که برای گرفتن ای رتبه ها چه تلاشهائی کردم و چقدر من را مسخره می کردند که با وجود این همه شرکت غول کی به ما کار میده اما باور کنید همچنان مصمم و بدون اعتنا به این حرفها به کارم ادامه دادم و توانستم که اولین پروژه خودم را از شرکت آب و فاضلاب روستائی در همان اولین سال تاسیس بگیرم و بعهدها چندین پروژه بزرگ و کوچک را انجام دادم تا شرکت آماده دریافت رتبه چهار در رسته آب شد و همیشه به خودم می بالیدم اما متاسفانه آخرین پروژه ای که در سال 92 انجام دادیم ضرر زیادی را متحمل شدیم و باعث شد که اختلاف بین شرکا پیش بیاید و دیگر تصمیم گرفته شد تا با شرکت هیچ فعالیتی صورت نگیرد و دقیقا بعد از آن من با سایت آقای عباس منش آشنا شدم یعنی اواخر 93 و دقیقا همان سالی که در آخرین پروژه شکست خوردم ازدواج کردم باور کنید از سال 92 وضعیت مالی من آنقدر بد بود که باز خودم می دانم و خدای خودم که سختی هائی را تحمل کردم و سرزنشهای پدرم و مادرم که همش میگفتن تکه گنده تر از دهنت بر می داری به هرحال پس از آشنائی با سایت عباس منش و مطالعه مقالات و گوش دادن به فایلهای ایشان و همچنین تشویق های همسرم عزت نفسی دوباره پیدا کردم و با گوش دادن به فایلهای هدف گذاری و مطالعه کتاب گفتگو با خدا و کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم جان تازه ای گرفتم باور کنید من چند هفته گذشته تصمیم گرفتم که به مطالعه قرآن و تفسیر آن به روش آقای عباس منش یعنی دیدگاهی سیستمی و بدون تعصب بپردازم که به محض شروع یکی از دوستان قدیمی را دیدم که حدوا 5 سالی بود که او را ندیده بودم که فهمیدم برای یک شرکت مشاوره عمرانی کار می کند و حال که دارم سوره بقره را مطالعه و ترجمه و تفسیر می کنم از طریق دوستم با دستگاه کارفرما آشنا شدم و دارم پروژه مسکونی 32 واحده را با برآورد اولیه 6میلیارد تومانی مگیرم و با توکل به خدای بزرگ تا یک ماه دیگر شروع به کار خواهم کرد خدا را هزاران بار شکر می کنم به خاطر تمامی لطفهائی که به من داشته و از آقای عباس منش و اون دوست عزیزم که به قول آقای عباس منش دستانی از دستان خدا هستند سپاسگزاری می کنم با مطالعه قرآن و همراهی با خانواده بزرگ عباس منش من بیشتر وبیشتر با خدای مهربان و قوانین ثابتش آشنا خواهم شد و خدا را برای این قوانین تغییر ناپذیرش بینهایت سپاسگذارم.
واقعا لذت میبرم از خوندن داستان موفقیت شماعزیزان و تجربه های عالی کسب میکنم.به امید موفقیت تک تک آنهائی که خواهان موفقیت هستند.
اقا سامان آفرین خیلی سریع پیشرفت کردید
به نام خدای مهربونی که نجاتم داد
رومینا هستم 21 ساله ،دانشجوی میکروبیولوژی در تهران
وقتی دانش آموز بودم،اینقدر دچار کمال گرایی و اعتماد به نفس پایین شده بودم که از خودم انتظار داشتم همه ازم راضی باشن،مادر،پدر،تمام استادام،فامیل و….
دلم می خواست همه چیز طوری باشه که من می خوام.
به خودم میگفتم من تمام تلاشم رو می کنم که دیگران از من راضی باشن پس اونا هم باید مطابق میل من رفتار کنن (الان که میدونم هر کسی مسئول زندگی خودشه،به خودم کلی میخندم و سر به سر خودم میذارم که چه فکرایی می کردم????)
وضعیتم توو سال پیش دانشگاهی طوری شده بود که هر روز گریه می کردم سر موضوعات مختلف،جر و بحث الکی راه مینداختم توو خونه،هر چی بهم می گفتن،با پرخاش و ناراحتی جواب میدادم،مسافرت و مهمونی و آخر هفته ای نبود که اعصاب خودم و اطرافیانمو خرد نکنم.
همش درس خوندنم رو بهونه می کردم. می گفتم من می خوام همه کارامو عالی انجام بدم پس هیچ جا نریم،هیچ کس نیاد،همه مراعات منو بکنن و چیزای دیگه.
چند ماه آخرم دچار افسردگی شدید شده بودم که زده بودم زیر همی چی.می گفتم نه درس می خونم نه تفریح می کنم،اصلا نمی خوام زندگی کنم.
دچار معده و روده درد های شدیدی شده بودم که هیچ دارویی روم اثر نمی کرد.
آلرژی شدیدی توو 6 ماه اول سال و سرما خوردگی های بسیار زیادی توو 6 ماه دوم سال داشتم.
هر روز که مدرسه و کلاس یا جایی می رفتم،وقتی می اومدم خونه،اتفاقات بد و ناخواسته ی اون روز رو برای اطرافیانم تعریف می کردم اونم با جزئیات کامل و دائما توو ذهنم اونارو مرور می کردم
و تعجب می کردم چرا روز بعد اتفاقات بدتری برام میفته.
به هر کی می رسیدم ازش می خواستم کمکم کنه تا آرامشم و حال خوبم رو بدست بیارم.
یه روز که دیگه واقعا خسته شده بودم و طاقت نداشتم، رفتم توو اتاقم و نشستم بلند بلند با خدا حرف زدن.گفتم اصلا هر چی شده رو کاری ندارم.فقط الان از تو می خوام نجاتم بدی.من نمی دونم میخوای چی کار کنی،ولی هر چی هر چی بگی قول می دم به حرفت گوش بدم .فقط از این شرایط منو نجات بده.یادمه گفتم دیگه از دست هیچ کس کاری بر نمیاد.فقط تو موندی برام،پس نجاتم بده.
بعد چند وقت مادرم بهم پیشنهاد داد برای سلامتی جسمی ام برم پیش استاد مادرم که پزشک طب سنتی هستن.منم رفتم و توی صحبت هایی که کردیم،ایشون بسته تند خوانی استاد گل رو بهم معرفی کردن.همون شب تا رسیدم خونه با خواهرم سایت رو پیدا کردیم و بسته رو سفارش دادیم.
شب ها که بعد از مدرسه و کلاس هام در طول روز می رسیدم خونه، صحبت های استاد رو میذاشتم و تمرین هاشو انجام میدادم تا جاییکه دیگه از خستگی جلو لپ تاپ خوابم می برد و صبح زود دوباره برای مدرسه بیدار می شدم.بعد یه ماه توو سایت دیدم دوره هدف گذاری می خواد برگزار بشه(فروردین 93)
خیلی خوشحال شدم.انگار یه حسی بهم می گفت باید بری.به حسم می گفتم آخه من که هدفمو میدونم…میخوام درس بخونم کنکور قبول شم.میخوام چی کار این کلاس رو.ولی حسم میگفت وقتی من بهت میگم،رو حرف من حرف نزن بچه????.هزینه اش رو نداشتم،از مادرم گرفتم.خواهرمم گفت منم میام.بریم ببینیم چه طوریه.
وقتی به سوالایی که برای پیدا کردن هدف از خودم می پرسیدم،جواب میدادم خیلی تعجب کرده بودم.من اصلا به این که چی میخواستم فکر نکرده بودم و تازه داشتم از درونم با خبر می شدم.فهمیدم که تا اون موقع داشتم به میل دیگران به خصوص استادام که میگفتن باید پزشکی قبول شی رفتار می کردم و همه جا طوری بودم که دیگران بگن چه بچه ی آروم و خوبی.
بعدشم هر روز چند ساعت فایل های رایگان رو گوش میدادم و تمام تلاشم رو می کردم که بهشون عمل کنم.دیگه به هیچ عنوان اتفاقات بد هر روزم رو برای دیگران تعریف نمی کردم و بهشون فکر نمی کردم و حواسم رو یه طوری پرت می کردم.دیگه تلویزیون رو گذاشتم کنار.طوری که الان همه فامیل و دوستام میگن تو چه طوری تلویزیون نمی بینی،مگه میشه؟!!!پس چی کار می کنی؟!!
تجسم های منفی درمورد اینکه اگه عزیزانم رو از دست بدم یا بیمار بشن و…که هر شب داشتم رو گذاشتم کنار و به جاش خواسته هام رو تجسم می کنم.
بعد 2 ماه دوباره حسم گفت برو دوره قانون آفرینش رو شرکت کن.گفتم آخه من یه ماه دیگه کنکور دارم،باید درس بخونم.گفت بی خیال درس.این همه خوندی دیگه،بسه.گفتم خب تو هم راست میگی.باشه میرم ولی راضی کردن مامانم و هزینه کلاسم رو هم خودت جور کن پس.
مامانم خیلی راحت قبول کرد.من که تا اون موقع تنها بیرون راه دور نرفته بودم، 10 شب میرسیدم خونه و مادر و پدرم هم چیزی بهم نمی گفتن.من که همیشه از همه چی می زدم که سر کلاسای کنکورم باشم،خیلی هاشو می پیچوندم که به موقع به کلاس آفرینش برسم.خیلی فایل هارو گوش می دادم .حتی توو زنگ تفریحای 5 دقیقه ای
و شب ها تا دیر وقت تمریناشو انجام می دادم.
آرامشم کامل برگشت،سلامتی ام رو کامل بدست آوردم و هیچ خبری از آلرژی و معده درد نبود.
هر مسافرت و مهمونی میرفتیم،کلی دیگرانرو میخندوندم. دیگه نگران هیچی نبودم.سر جلسه کنکور چنان آرامشی داشتم که انگار رفتم مهمونی.
اصلا نمی دونستم چه طوری دارم به سوالا جواب میدم.
تا جوابا هم بیاد کلی تفریح کردم. می گفتم خودش درست میشه. همه می گفتن تو چرا اینقدر آروم و شاد شدی؟!!
من میکروبیولوژی واحد پزشکی تهران قبول شدم،همون رشته ای که توو هدف هام نوشته بودم. پارسال توو کاغذ های قدیمی ام دیدم که دقیقا توی یه کاغذ نوشته بودم میکروبیولوژی تهران پزشکی. ولی مهم تر از اون سلامتی روحی و جسمی بود که بدست آوردم و ارتباطی که بین من و خدا شکل گرفت.الان هر کاری می خوام بکنم،از حسم می پرسم،حتی واسه جا پارک????.
دوستام میگن تو چه طوری از فلان استاد نمره گرفتی؟چه طوری هر ترم شاگرد ممتاز میشی؟چطور اینقدر راحت کارات پیش میره؟
منم میگم بابا من هیچ کار خاصی نمی کنم . همه جوابارو میرسونه.میگن کی؟ میگم خدا،عاشقشم،خیلی خوبه.میزنن زیر خنده میگن سر کار میذاری؟!????
بعدش دوره ی اعتماد به نفس رو کار کردم.درخواست کردن و ارتباط برقرار کردنم خیلی عالی شده.
طرز لباس پوشیدن و رفتار کردنم طوری شده که خودم می خوام.نظراتم رو راحت بیان می کنم.
دیگه وابسته کسی نیستم که اگه نباشه،بیمار بشم.خودم بهترین دوست خودم شدم.
کتاب معجزه سپاسگزاری رو کار کردم و جعبه ای روی میزم دارم که هر وقت به خاطر چیزی سپاسگزار خدا می شم،می نویسم و تووش میندازم.حتی اگه چیزی رو هم بخوام،به خاطر داشتنش سپاسگزاری می کنم و توو جعبه ام میندازم.خدا رو شکر.چقدر پول بدست آوردم با این کار !????
حالا فکر می کنم نوبت مرور قبلی ها وشروع دوره ی روابط شده.
خدا رو به خاطر وجود شما عزیزان ،تجربه ها و خوبی هاتون بسیار سپاسگزارم.
بهترین ها رو برای همتون از خدای مهربان خواستارم0
آفرین به این تعهد و مسولیت پذیری و حس انزجار که وضعیت موجود داری باعث تغییرات بزرگ تو زنذگی هر کسی میشه من خوشحالم واقعا از صمیم قلب که چنین مردم فهیم و مسولیت پذیر داره و امیدوارم که روز به روز برای ایران عزیز اتفاقات عالی بیافته و تعداد انسان های موفق بیشتر بشه تا ایران توی جهان بدرخشه داستان تاثیر گذاری بود انشاالله که همه عزیزان موفقتر باشن
با سپاس فراوان
دوست عزیز رومینا باقری سلام و سپاس
چقدر زیبا و دلپذیر نوشته اید لذت بردیم. چه مادر مهربانی دارید به معنای واقعی او یک فرشته است قدرش را بدانید.
روند پیشرفت شما با آرامش خاصی همراه بود و خواندن نظر شما به من خیلی آرامش داد.
از خدای مهربانی ها بهترین ها را برای شما آرزومندم.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
خیلی عالی بود رومینای عزیزم بهت تبریک میگم ، چقدرم زیبا و دلنشین نوشیتی ، به امید دیدن موفقیت های بعدیت
خانم رومینا باقری عزیز
بابت نمره های خوب دانشگاهت و سلامتی و مادر مهربان شما و استاد طب سنتی خوب مادرت و همه اون چیزهایی که هر روز توی صندوق شکرگزاری ات می اندازی و خنده ها و شادی ها و آرامشت بهت تبریک می گم. امیداوارم بازم از موفقیت های بیشتر شما بخونم.
یکی از شماها
محمدحسین
سلام و درود خدمت استاد عزیزم
1٫ پارسال در یکی از دوره های موفقیت یکی از اساتید شرکت کردم. در همون زمان، با سایت استاد آشنا شدم. 2 فایل رو دانلود کردم گوش دادم دیدم وااااای چقدر جالبه. چقدر زیبا صحبت میکنه چقدر معنویه. شروع کردم همه فایلهارو صوتی و تصویری دانلود کردم و همون روز تمام فایل هارو دیدم برام خیلی جالب بود که فردی اینقدر قرآن رو با جزییات خونده و درک کرده. به افکار خودم فکر کردم. به باورهام فکر کردم دیدم با اون چیزی که توی این فایل هاست فرق داره. اولش در مقابل حرفای استاد درباره خدا مقاومت کردم بعد با خودم گفتم این استاده که همش از قرآن و خدا میگه. میگه معانی قرآنو بخونین. خودتون تحقیق کنید توی قرآن. پس حتما توی قرآن همه اینارو نوشته.برای همین تصمیم گرفتم معانی قرآن رو بخونم. راستش تا اون زمان معنی قرآن رو نخونده بودم. شاید معنی 10 سوره کو چک رو فقط خونده بودم. شروع کردم به خوندن قرآن. روزی 1 صفحه با معنی. روی معنی هاش تمرکز میکردم و فکر میکردم ببینم خدا داره چی میگه و من چه کاری باید انجام بدم و هم اینکه درستی حرفای استاد به من ثابت بشه. از همون اول که شروع به خوندن قرآن کردم تمام حرفای استاد میومد توی ذهنم. باورتون نمیشه حرفای استاد در هر دفعه که قرآن میخوندم بهم ثابت میشد. بعد از 4 ماه از شروع خوندن معانی قرآن، چادری شدم. ننمیدونم چی شد. ندای درونم قلبم نمیگذاشت بدون چادر برم بیرون. از همون زمان چادر سرم میکنم. با چادر احساس خیلی بهتری دارم. الان که دارم میگم اشک توی چشمام جمع شده. چون این یک معجزه بود.بعد از اون همیشه سایت عباس منش رو دنبال میکنم و فایلهای جدیدرو سریع دانلود میکنم. الان به جای 1 صفحه روزی 20 صفحه میخونم. استاد بهم یاد داد که با قرآن انس بگیرم با خدا دوست باشم. همیشه این حرف استاد یادم میاد که میگه ما کتابای درسی رو چند دفعه میخونیم تا حفظ شیم چرا قرآن که از همه اینها بالاتره و باعث خوشبختی ما در دنیا و آخرت میشه و راهنمای ماست نمیخونیم. وقتی این جمله به یادم میاد وقت بیشتری برای خوندن قرآن میگذارم. به خدا از روزی که قرآن میخونم همه چی بهم الهام میشه. یک بار به خدا میگم سریع اجابت میکنه. خیلی فوق العاده است. خدایا شکر
فایل های آرامش در پرتو آگاهی : فوق العاده است. وقتی به این فایل ها گوش میدم حرفای خدا رو راحت تر میفهمم. آرامشم خیلی بیشتر میشه. برای همین بیشتر وقتا موقع شروع کارهام در صبح، این فایلارو گوش میدم و کارمو شروع میکنم. باورتون نمیشه اصلا خسته نمیشم. اینقدر محو کارم میشم که اصلا گشنگی و تشنگی رو نمیفهمم. یادمه یک بار در این حالت که بودم 14 ساعت پشت لپتاپم بودم کار میکردم اصلا نفهمیدم زمان چطوری گذشت. بعد از 14 ساعت هم اصلا خسته نبودم اصلا خوابم نمیومد. در حالی که بقیه وقتا در حالت عادی خیلی زود خسته میشدم و تند تند از پشت سیستم بلند میشدم. و همچنین در همون حالت آرامش یک متنی رو نوشتم. روزهای بعد که در حالت آرامش نبودم و فایل آرامش رو گوش نداده بودم میخواستم متنی شبیه اون متن قبلی بنویسم نتونستم. یادمه اون متنو کپی کردم بعد تغییر دادم. فهمیدم در اون حالت آرامش در عمق کارم بودم و در هر لحظه خدا بهم الهام میکرد چیکار کنم چی بنویسم.فوق العاده است. خدایا شکر
2٫ کلیپای انگیزش استاد محشره. من هر وقت تنبلی میکنم یا خسته میشم یا انگیزمو از دست میدم فور ی این فایلای انگیزشی رو چند بار گوش میدم. بعدش انگیزه میگرم و حرکت میکنم. خدایا شکر
3٫ قبل از اینکه فایل های رایگان اعتماد به نفس را گوش بدم اعتماد به نفسم خیلی پایین بود. فایل رو که گوش دادم به خودم نگاه کردم ببینم کدوم از این ویژگی ها که استاد میگه دارم کدوم ندارم. بعدش تصمیم گرفتم ویژگیهایی که باید برای اعتماد به نفس عالی داشته باشم رو انجام بدم. موقعی که به صورت منفی عمل میکردم حرفای استاد یادم میومد هی به خودم تلقین میکردم تکرار میکردم ببین استاد گفته باید اینجا توی این شرایط اینطوری باشی اینطوری فکر کنی. به مرور زمان این تلقینات روی من بیشتر اثر میکرد. و الان خداروشکر اعتماد به نفسم خیلی خیلی بهتر شده. خدایا شکر
4٫ فایل رایگان روابط را که گوش دادم فهمیدم چرا همسرم در اون مورد خاص با من اون رفتار منفی رو داره ولی در برخورد با افراد دیگه رفتارش مثبت میشه. فهمیدم کجای کار ایراد داره. تصمیم گرفتم تا رفتارامو عوض کنم. حرفامو عوض کنم باورهامو عوض کنم. تمام سعی خودمو میکنم. الان رفتارش در اون مورد خاص خیلی بهتر و مثبت تر شده. این موضوع را روی برخوردهام با بقیه افراد هم پیاده کردم و موفق شدم. خدایا شکر
5٫ فایل رایگان 10 درس از انیشتن رو که گوشش دادم خیلی برام جالب بود انیشتن چه آدم بزرگی بوده. از اون زمان تلاشمو میکنم تمام درس های انیشتن رو در زندگیم به کار ببرم. یک مثال بزنم مثلا گفت باید همیشه کنجکاو باشید.به خودم بارها تلقین کردم که باید مثل انیشتن کنجکاو باشم و موفق بشم. این تلقین به مرور زمان روی من اثر گذاشته. هر چیزی که برام سوال میشه میرم دنبالش تا جوابو پیدا کنم تا جوابشو پیدا نکنم فکرم آروم نمیشه. بعد از یافتن جوابم احساس خیلی خوبی پیدا میکنم. خدایا شکر
6٫ فایل رایگان عفو و بخشش: اینکه دیگه نظیر نداره. از وقتی گوش دادم تمام تلاشمو میکنم اصلا از دست کسی ناراحت نشم. به قول استاد عزیز، اگر کسی بتونه تو رو ناراحت کنه بدون که خیلی ضعیفی. جملات دیگه ای مثل:من هم گاهی خطا میکنم و ممکنه باعث ناراحتی کسی بشم و اون موقع دوست دارم اون شخص منو ببخشه. همونطور که من ممکنه خطا کنم بقیه هم ممکنه توی زندگیشون خطا کنن. پس من باید ببخشم. ذره ای از روح خدا درون منه پس من باید مثل خدا ببخشم. اگر نفرت درون من باشه خودم آرامش ندارم . نفرت مانع ورود نعمات به زندگیم میشه.همین جملات رو بارها به خودم گفتم و تلقین کردم . مخصوصا زمانی که کسی باعث ناراحتی من میشد و سریع میبخشیدمش. الان که دارم مینویسم اصلا از دست کسی ناراحت نمیشم اگر هم کسی بخواد منو ناراحت کنه با تکرار این جملات در مدت 10 دقیقه میبخشم و همه چیرو فراموش میکنم. خدایا شکر
7٫ فایل اگر عمر دوباره داشتید را گوش دادم میتونم بگم درون من انقلاب شد خیلی روی من تاثیر گذاشته. همین که میخوام تنبلی کنم سریع تمام حرفای استاد توی اون فایل به یادم میاد همش با خودم تکرار میکنم مینا اگر الان تنبلی کنی زمان میگذره زمان برنمیگرده بعدا پشیمون میشی که چرا اینکارو نکردی. یا وقتی برای رسیدن به آرزوی بزرگی در مسیرش قدم برمیدارم گاهی افکار منفی به ذهنم میاد. با خودم تکرار میکنم ببین مینا اگر الان تلاشتو نکنی به هدفت نرسی بعدا که پیر بشی پشیمون میشی که میتونستی به هدفت برسی ولی تنبلی کردی . مینا بگذار بعد از 120 سال با آرامش بمیری و مرگ خوبی داشته باشی. خدایا شکر که در هر لحظه خدا منو راهنمایی میکنه. خدایا شکر.
8٫ فایل رایگان عالم بی عمل. من در زمینه موفقیت خیلی کتاب خوندم. بعد از گوش دادن به این فایل، به خودم گفتم مینا تو که این همه کتاب خوندی کدومشو انجام دادی؟خیلی از دست خودم شاکی شدم. از اون موقع تصمیم گرفتم چندتا کتاب عالی رو مرتب بخونم و تمریناتشو انجام بدم و توی زندگیم به کار ببرم. و همین کارو میکنم دیگه کتاب نخریدم همین هایی که دارم کتاب های عالی رو چندبار میخونم تا بتونم بهش عمل کنم. خدایا شکر
9٫ فایل رایگان برخورد با تضاد: قبلا زمانی که با مشکلی مواجه میشدم عصبی میشدم گریه میکردم حوصله نداشتم. این فایل رو که گوش دادم خیلی چیزا یاد گرفتم. به خودم گفتم مینا تو دیوونه ای . اگر فلان مشکل برات به وجود اومده حکمتی داره اگر به چیزی که میخواستی نرسیدی خدا میخواد چیز بهتری بهت بده. تمام حرفای استادو توی ذهنم ثبت کردم. هر وقت مشکلی حتی خیلی کوچک پیش میومد سریع چند بار به خودم تلقین میکردم ببین استاد گفته توی عمل باید ثابت کنی. پس راحت و ریلکس باش با آرامش کارتو دنبال کن. به خدا توکل داشته باش چیزای بهتری توی راهه. بعد از مدتی از گوش دادن به این فایل، در پایان نامم دچار مشکل شدم. نه 1 باربلکه 4 بار . در هر دفعه میفهمیدم یک جای کارم ایراد داره و باید برای انجام کاری عالی و با نتیجه درست دوباره شروع کنم. در هر دفعه مطالب جدیدتری یاد میگرفتم. پایان نامم 3 سال طول کشید. تمام کارمو با عشق انجام دادم. چون رشتمو دوست دارم. وقتی استاد راهنمام میگفت یک مشکلی پیش اومده از اول شروع کن به جای اینکه ناراحت بشم میخندیدم همه بچه ها تعجب میکردن میگفتن مینا اگر ما جای تو بودیم سکته میکردیم. ولی من میدونستم که خدا چیزای بهتری برای من میخواد خدا میخواد کار من عالی باشه. بتونم مقاله های عالی بنویسم. کاری که من انجام دادم به راحتی 3 تا مقاله ISI میتونم ازش تهیه کنم. در این 3 سال تجربه های بسیار بسیار عالی پیدا کردم. در همه زمینها ،اقتصادی ، اجتماعی ، اخلاقی ، ثروت و…. عالی بود. رسالتم رو به راحتی پیدا کردم و این 3 سال بهم کمک کرد تا بتونم برنامه ی بهتری برای انجام رسالتم پیاده کنم. افراد مناسب برای این کارو پیدا کنم. همین پایان نامه باعث شد در تمام مشکلات دیگر زندگیم هم محکم باشم قوی باشم. مثلا: من مستاجرم هستم. چندوقت پیش صاحب خونه بهمون گفت باید از اینجا پاشین. من به جای اینکه ناراحت بشم به خدا قسم اینقدر خوشحال شدم اینقدر خوشحال شدم داشتم بال درمیاوردم پرواز کنم. از خوشحالی زیاد کلی گریه کردم کلی سجده کردم و از خدا تشکر کردم گفتم خدایا تو خوبی منو میخوای. میدونم میخوای خونه بهتری به من بدی. میخوای من آرامش بیشتری داشته باش. میخوای محیط زندگیم عوض بشه و برم جای بهتر. رفتیم چندین خونه دیدیم با پول ما جور در نمیومد زیاد بود . کوچکترین ناراحتی کوچکترین استرسی نداشتم. چون مطمئن بودم که به کسی توکل کردم که قدرت جهانه. اون از هر کسی و از هر پدیده ای قویتره. مطمئن بودم خدا خوبی منو میخواد. چند روز بعد یک خونه پیدا کردیم که نیازی به افزایش رهن نداشت. با همون پولی که داشتیم یک جای بسیار بهتر از خونه قبلی رو اجاره کردیم. خدایا شکر
10٫ فایل رایگان ابراهیم. بعد از گوئش دادن به این فایل موقعی که هدفی برای خودم مشخص میکنم مینویسم که چقدر حاضرم بها بپردازم تا به هدفم برسم. این فایل رو 30 بار گوش دادم. توی ذهنم ثبت شده. وقتی یک هدفی مینویسم به خودم میگم مینا ببین این کارارو باید انجام بدی تا به هدفت برسی. اگر بهاشو نپردازی موفق نمیشی. این جمله که (برای رسیدن به هر هدفی باید بهاشو بپردازی) را مرتب با خودم تکرار میکنم. همیشه مو قع انجام هر کار میگم. این حرفهای استاد بهم انگیزه میده منو قویتر میکنه. همچنین این فایل باعث شد تا تلاشمو بکنم که انسان توحیدی باشم. همیشه سر نمازم میگم خدایا بهم کمک کن ایمانمو قویتر کنم . کمک کن انسان توحیدی باشم. خدایا شکر
11٫ فایل رایگان فقط خدا. با گوش دادن این فایل یاد گرفتم فقط فقط روی خدا حساب باز کنم. روی یک کاغذ ، بزرگ نوشتم : تنها قدرت جهان خداست پس روی هیچ کس حساب باز نکن. / از اون موقع تلاشمو کردم و میکنم تا هیچ وقت روی کسی حساب باز نکنم. هر جا که میرم هر کاری که میکنم فقط از خدا کمک میخوام. خدا هم افرادی رو سر راه من قرار میده تا بهم کمک کنن. باورتون نمیشه انگار تمام دنیا دست به دست هم میدن تا مشکل منو حل کنن. بعدش همه بهم میگن چقدر خوش شانس . چقدر کارت زود راه افتاد. من بهشون میگم تنها قدرت جهان در دستان خداست فقط از اون بخواه همه چی حل میشه. خدایا شکر
12٫ فایل رایگان فراوانی: بعد از گوش دادن به این فایل فهمیدم چقدر ذهنم در مورد ثروت و نعمت منفیه. همیشه وقتی فکر منفی در این زمینه به ذهنم میاد سریع حرفای استادو تکرار میکنم یا فایل رو دوباره گوش میدم. الان نسبت به پارسال ذهنم خیلی مثبت تر شده. خودم میفهمم وارد مدار ثروت شدم.به سمت ثروت حرکت میکنم. الان ایمان دارم که فراوانی هست. الان که همه میگن آب کمه من میگم نه . اتفاقا آب زیاده. نعمت های خدا بسیار زیاده.و….خدایا شکر.
13٫ فایل رایگان هدف گذاری. این فایل بهم نشون داد تا بعد از تعیین هدف چطوری به خواسته هام برسم. و یاد گرفتم که هر کاری که شروع میکنم تا آخرش برم. من تلاشمو میکنم بقیه اش با خدا.در این راه تجربه بسیاری کسب میکنم که به من برای زندگی بهتر کمک میکنه.این تجربه ها کمک میکنه تا در کارهای بعدی و هدف های بعدی چگونه باشم. خدایا شکر
14٫فایل رایگان همین لحظه. یاد گرفتم وام نگیرم. برای شروع هر کاری از پولی که دارم شروع کنم. الان هم درحال انجام مقدمات کاری هستم. با همون پول تو جیبی شروع کردم تا تجربه های لازمو کسب کنم. تا بتونم قدم های بزرگتری بردارم. خدایا شکر.
15٫ فایل رایگان حزن در قرآن. تا قبل از گوش دادن به این فایل فکر میکردم اگر غمگین باشم خوبه. به خدا نزدیک ترم. هر وقت میخندیدم اطرافیانم دعوام میکردن میگفتن بسه دختر که نباید بخنده اگر بخندی میگن دیوونه شدی. و… ولی بعد از گوش دادن به این فایل فهمیدم هر چی خوشحال تر باشم زندگی دنیوی و اخروی من بهتر میشه. فهمیدم چقدر در قرآن خدا به پیامبر گفته که اگر افرادی بعد از انجام رسالتت ایمان نیاوردن غمگین نشو. و خیلی موارد دیگه توی قرآن دیدم. فهمیدم چقدر حرفای منفی رو توی مغز ما جا دادند. از همون زمان تلاشمو میکنم تا همیشه بخندم و آرامش داشته باشم. خدایا شکر
16٫ فایل رایگان جهان مانند آیینه. یاد گرفتم جهان چطوری عمل میکنه. بعد از گوش دادن به این فایل موقعی که میخوام کار منفی انجام بدم یا حرف منفی بزنم حرفای استاد میاد توی ذهنم. به خودم من در هر لحظه جلوی آیینه هستم. مینا اگر این حرفو بزنی به خودت بر میگرده. یا مینا اگر این کارو بکنی به خودت بر میگرده پس حواستو جمع کن ببین داری چیکار میکنی. یاد آوری حرفای استاد باعث شده کارهای منفی و حرفای منفی من خیلی کمتر بشه. خیلی خیلی کمتر بشه. در طول روز همیشه مواظب حرفام و کارام هستم. چون حرفای استاد همش توی ذهنم ثبت شده. خدایا شکر
17٫ فایل رایگان کبوتر. بعد از گوش دادن به این فایل، دیگه به کبوترا غذا نمیدم. بچه ای میاد گدایی میکنه کمک نمیکنم به خودم میگم اگر کمکش کنم به گدایی عادت میکنه راه پیشرفت رو یاد نمیگیره با کمک به اون بهش بدی کردم. باید یاد بگیره چطور زندگی کنه و درآمد داشته باشه و ….خدایا شکر
18٫ فایل رایگان خدا را بهتر بشناسیم باعث شد تا شناخت بهتری نسبت به خدا پیدا کنم. خدایا شکر
19٫ فایل رایگان خدا و ثروت. یاد گرفتم من هر چی پولدارتر بشم به خدا نزدیک تر میشم میتونم به افراد زیادی کمک کنم. با پولدار شدنم به پیشرفت جهان هستی کمک میکنم. این پیشرفت جهان هستی باعث پیشرفت خودم میشه.
20٫ فایل رایگان خوش شانس. یاد گرفتم اگر مثبت باشم اتفاقات خوب برام میفته یا شانس دارم. اگر منفی باشم اتفات بد میفته و شانس ندارم. پس شانس دست خودمه. همیشه تلاشمو میکنم مثبت باشم و قوانین جهان رو رعایت کنم تا همیشه خوش شانس باشم.وبارها تجربه کردم وقتی احساس خوبی دارم همه کارهای من به خوبی انجام میشه. یا خیلی خوش شانسم. و وقتی که احساسم بد هست یک جای کارم میلنگه. خدایا شکر که منو هدایت میکنی. خدایا شکر
21٫ فایل رایگان دعای کمیل. راستش قبل از اینکه این فایل رو گوش بدم اصلا دعای کمیل را نخونده بودم. وقتی به این فایل گوش دادم خیلی لذت بردم و از دست خودم ناراحت شدم که چرا تا حالا یک بار این دعارو نخوندم. عظمت حضرت علی رو فهمیدم. ایمان قدرتمند علی (ع) رو فهمیدم. فهمیدم علی (ع) انسان کاملا توحیدی بوده. یاد گرفتم تا انسان توحیدی باشم. همیشه از خدا میخوام بهم کمک کنه تا انسان توحیدی واقعی باشم. خدارو شکر نسبت به قبل ایمانم به خدا قویتر شده. خدایا شکر
22٫ فایل سپاسگزاری. یاد گرفتم در هر کاری سپاسگزار خدا باشم. همیشه تلاش میکنم برای هر کارم از خدا تشکر کنم. نسبت به قبل خیلی خیلی بهتر شدم . در هر لحظه به یاد خدا هستم و از ته دل از خدا تشکر میکنم. وقتی شکرگزاری میکنم احساس خیلی خیلی خوبی دارم فکر میکنم خوشبخت ترین زن روی کره زمینم. و همچنین نعمات زندگیم بیشتر میشه.
23٫ فایل رایگان نامه 31 حضرت علی. فهمیدم امامان ما چقدر پول داشتند. من خبر نداشتم امام حسن و امام علی اینقدر پولدار بودن. ائمه رو الگو قرار دادم و گفتم مینا اگر ائمه پولدار بودن پس تو هم باید پولدار باشی. مینا میبینی که امام حسن اون همه پول داشته و چه انسانی عالی و مومن بوده. تو هم پولدار شو تا بتونی به خودت و بقیه کمک کنی تا انسانی عالی و مومن باشی. من فهمیدم باور من (اینکه پولدارا آدمای بدی هستن) غلطه. اینقدر این فایل رو گوش دادم که الان ایمان دارم که باید پولدار باشم تا بتونم بیشتر به تقویت ایمانم کمک کنم. خدایا شکر
24٫ فایل رایگان نیاز به توجه. یاد گرفتم نظر دیگران اصلا برام مهم نباشه. نیازی به توجه دیگران ندارم. الان هر جامیرم هر جور راحتم لباس میپوشم. هر کاری که احساس خوبی بهم بده انجام میدم. هر کسی برای خودش زندگی میکنه. اینقدر آرامش دارم چون نیازی به توجه دیگران ندارم. خدایا شکر
25٫ فایل رایگان رمی جمرات. یاد گرفتم افکار بیهوده و اعمال بیهوده و مسخره رو از ذهن و کارهام پاک کنم. فهمیدم هر چی بیشتر به شیطان توجه کنم اعمال شیطانی بیشتر به سراغم میاد . هر چی بیشتر روی فکر منفی تمرکز کنم اون فکر منفی سریعتر محقق میشه و تبدیل به واقعیت میشه. پس باید تمرکزمو روی افکار و اعمال مثبت بگذارم. خدایا شکر
26٫ فایل رایگان رسالت من. یاد گرفتم بیشتر به قرآن توجه کنم و بیشتر بخونم و در زندگیم به کار ببرم. خدایا شکر
27٫ فایل رایگان ثروتمند ترین های هر شغل. قبل از گوش دادن به این فایل، من خیلی میترسیدم حرکت کنم. کار کنم. فکر میکردم حق منو میخورن. میترسیدم چیزی بلد نباشم. میترسیدم ضایع بشم. و….وقتی به این فایل گوش دادم انگیزم زیاد شد اعتماد به نفسم خیلی بالاتر رفت. خوشحال شدم که منم میتونم ثروتمند بشم. خیلی فکر کردم توانایی هامو پیدا کردم. 2 روز بعدش با توجه به توانایی هام کارموشروع کردم و قدم اول رو برداشتم. و اولین درآمد زندگیمو کسب کردم. فهمیدم پول درآوردن خیلی راحته. خدایا شکر
28٫فایل رایگان تفسیر شعر پروین. یاد گرفتم در تمام لحظه ها توکل واقعی به خدا داشته باشم. و از این لحاظ خیلی پیشرفت کردم و همیشه آرامش دارم. خدایا شکر
29٫ فایل رایگان ترس- ایمان. یاد گرفتم از هیچ چیز نترسم. از هر چیزی که میترسم به خودم قول میدم که وارد اون ترس بشم. وقتی وارد اون ترس میشم میبینم ترسم بیهوده بوده. مثلا در دانشگاه خودم از استاد میخواستم کنفرانس بدم ( از کنفرانس میترسیدم). شبها اگر تنها باشم راحت میخوابم در حالی که قبلا اصلا خوابم نمیبرد. (ترس از تنهایی و تاریکی) و….
30٫ فایل رایگان تئوری سطل. یاد گرفتم ذهن ثروتمند داشته باشم. خدایا شکر
31٫ فایل رایگان تایتانیک. یاد گرفتم تلویزیون و ماهواره و رادیو نه ببینم نه گوش بدم. خیلی وقته که سریال ها و فیلم های تلویزیون ، اخبار و… ندیدم همیشه خاموشن. وقتی نمیبینم احساسم خیلی بهتره. به ثروت نزدیک تر میشم. شادتر هستم. انگیزم قویتره. مثبت تر هستم. تلاشم بیشتره و…
32٫ فایل رایگان زیبایی رو ببینیم. یاد گرفتن هر جا میرم به زیبایی ها توجه کنم. با این کارم احساسم بسیار عالی میشه. خدایا شکر
33٫ فایل رایگان چشم زخم. فهمیدم چشم زخم وجود نداره. اینقدر این فایل رو گوش دادم که الان دیگه اعتقادی به چشم زخم ندارم. و توی این مدت که اعتقادم به این موضوع قوی تر شده هیچ مشکلی برام پیش نیومده. چون به افکار دیگران قدرت نمیدم. تنها قدرت جهان خداست. یک تابلو فرش داشتم که روش وان یکاد نوشته بود. خیلی وقته اونو گذاشتم کنار. خدایا شکر.
یک نکته بگم: دوستان من تمام فایل های رایگان استاد رو حداقل 20 بار گوش دادم. بعضی هاش خیلی بیشتر. برای اینکه باورهای درست رو جایگزین باورهای غلط کنید باید باید مرتب به این فایل ها گوش بدید و تمرینات رو انجام بدید . گوش دادن به فایل ها 1 بار 2بار فایده نداره باید اینقدر گوش بدید تا وارد ضمیر ناخودآگاهتون بشه. و همچنین به گفته هاعمل کنید.
ابتدا از خدای مهربونم و سپس از استاد عزیزم بسیار تشکر میکنم که راه درست را بهم نشون دادند.
سلام
سرکار خانم انصاری
موفقیت شما را در تمام عرصه های زندگی به شما تبریک می گویم
همچنین برنده شدنتان را صمیمانه تبریک عرض می نمایم
از خداوند بزرگ برایت سعادت صحت و سلامت خوشبختی ثروت رزق زیاد و هرآنچه ارزودارید را خواستارم و امیدوارم هرچی دلتون بخواد بهتون بدهد و روز به روز موفق تر و شادتر باشید
خداقوت دوست عزیز عااااااااالی بود یه مقاله ی بینظیر بود در مورد فایلهای رایگان سپاسگزارم
سلام
ممنونم از دوستان خوبم
موفق باشید
34/پاسخ خانم مینا انصاری به مسابقه یک کتاب مرجع از الگوهای موفق، در خانواده “گروه تحقیقاتی عباس منش” با خوندن این متن یاد گرفتم که خیلی ساده تر می توان از آموزه های استاد آموخت، و علیرغم برخی از بسته های آموزشی ، باز ارزش تمامی فایل های رایگان سایت برام ملموس تر شد. خدایا شکر
مینای عزیزم سلام
چقدر جزئی و عالی نوشته بودی
چقدر خوب به تک تک تمرین ها عمل می کنی و به خودت می گی که ببین استاد فلان جا این حرف رو زده و من باید بهش عمل کنم و بلافاصله بهش عمل می کنی
تحسینت کردم و کلی نکته از کامنتت یاد گرفتم
منم تصمیم گرفتم که فایل های رایگان رو هر روز گوش بدم. ممنونم عزیزم
موفق باشی