«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

4029 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    احسان خسروی گفته:
    مدت عضویت: 3785 روز

    به نام پروردگار یکتا

    سلام دوستان

    شاید به جرات بگم همیشه فکر می کردم کی همیشه یک کار درست و حسابی می تونم پیدا کنم. اغلب بیشتر به حقوق فکر می کردم تا کاری که دوست داشتم و نتیجه این میشد که بعد از مدتی از کار خسته میشدم و به کار دیگه ای فکر می کردم. در بعضی مواقع هم بیکار بودم. منظورم اینه به هر دلیلی این شاخه او شاخه خیلی کردم. فکر می کردم همیشه این وضعیت باقی میمونه و من باید با حقوق کم کار کنم که همین هم میشد.

    در همین شرایط بودم که همه چی مهیا شد برای محاجرت من به آمریکا. بعد از دو ماه من مجبور شدم در شرایط خیلی سخت در رستوران کار کنم. بسیار دوران سختی بود و من افسردگی شدیدی گرفته بودم. سیزده ماه من در آن جا کار کردم. یادم میاد در اواخر کارم در رستوران، یک روز در یوتوب من واژه مثل راز جذب یا همچین جیزی را سرچ کردم. من چدین ویدیو از یک آقا دیدم که بعدا فهمیدم ایشون آقای عباس منش بودند که بعدا از همین طریق من با سایت عباس منش آشنا شدم.

    چون در خارج از ایران زندگی می کنم متاسفانه نشده هنوز از دوره هایی از استاد عباس منش استفاده کنم و من فقط تونستم از فایلهای رایگان ایشان استفاده کنم. اما چیزی که منو جذب خودش کرد یکی ویدیوهای ایشان به اسم چطور درآمد خود را در یک سال سه برابر کنیم، بود. من تمرینات آن را انجام دادم و برایم جالب بود. من درآمدم 12000 دلار در سال بود. بعد از آن اتفاق های جابی در زندگی من افتاد که برای من حیرت انگیز بود. یک کار نیمه وقت به من در کالجی که درس زبان میخوندم پیشنهاد شد و بعد از مدتی یک کاری که همیشه دوست داشتم انجام بدم که الان دارم را شروع کردم. من الان آی تی ساپورت یک کمپانی هستم و نیمه وقت هم در کالج کار میکنم. من در حال حاضر بعد از شش ماه درآمدم در سال حدود 40000 دلار شده و من به این باور رسیدم اگر تفکرم را متمرکز کنم بر روی چیزی که می خواهم، می توانم به آن برسم. و آلان در پی این هستم که کار خودم را شروع کنم به یاری خداوند.

    والان احساس آرامش، توانستن، اعتماد به نفس و خوشبختی دارم. و من بر این باورم که می توانم خیلی سریع به رفاه مالی بهتری برسم.

    من احسان هستم، 33 سال سن دارم و کاردانی کامپیوتر و لیسانس کشاورزی از دانشگاه آزاد دارم.

    ممنون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 39 رای:
    • -
      علي احساس خوب گفته:
      مدت عضویت: 3973 روز

      باسلام و درود خدمت دوستان عزیز و استاد عباس منش

      اولا باید تبریک بگم به استاد و همه دوستان سایت استاد عباس منش بخاطر این ایده و فکر استاد از طرح چنین مسابقه ای که نتیجه برد برد برای همه دوستان و استاد داردوبرد برای دوستان بخاطر اینکه با دیدن الگوهای موفقیت ذهن آنها قبول میکنه که موفقیت حق طبیعی آنهاست و برد برای استاد که در راه و هدفش و در بیزینس اش موفق خواهد شد اگر ایمان دوستان قوی تر بشه

      واقعیت اینه که من نمیخواستم بیام و مسیر جدیدی که بعد از آشنایی با استاد و سایتش برام ایجاد شد رو بگم ولی در ساعت یک بامداد پنج شنبه که داشتم یکی از محصولات صوتی استاد بنام موفقیت نامحدود آنتونی رابینزو گوش میکردم یه حسی بهم گفت که باید بیام و از اتفاقهایی که تو این مدت برام افتادو بگم

      من قبل آشنایی با استاد خیلی آدم منفی بودم بیش از حد تصور دوستان و دلیلی که این مسیر جدید برایم خیلی تاثیرگذار بود بخاطر این بود که قبلا من در جهت عکس مسیر حرکت میکردم در واقع من به مسیر آشنا بودم اما در جهت عکس.من هر روز از هر نظر پس رفت میکردم و سقوط میکردم و یک اضطرابی وجودم را فرا میگرفت که واقعا نمیتونم شرح حال اون لحظاتمو توصیف کنم.حتی پیش خودم میگفتم اخه من بم پیش روانکاو یا روانپزشک بهش چی بگم.هم از مرگ میترسیدم هم از زندگی.در یک برزخی گرفتار شده بودم که نگو.واقعیتش در اون لحظات اصلا ذهنم کار نمیکرد و فقط و فقط به وحشت و اضطرابم افزوده میشد بدون اینکه در گذشته یه حادثه بدی برام اتفاق بیفته فقط با فکر خودم به یه آدم منفی تبدیل شده بودم.البته همه اینها که عرض کردم فقط شرح مختصری از وضعیتم بود نکته تاریک این مسله که به خاطر همین موضوع اصلا اومدم شرح حالمو براتون بگم این بود که واقعیتش در ذهن من یک سرطان روحی شکل میگرفت.البته این اسمو من خودم و در همین لحظه براش انتخاب کردم و در جایی اینو نشنیدم.اما این سرطان روحی یعنی چه؟یعنی ذهن من هر موضوعی رو به شکل منفی برای خودش شرطی میکرد مثلا وقتی من یه موضوع جدید و جالبی رو یاد میگرفتم ذهنم این مطلب جدید و تازه رو به مرگ ربط میداد و میگفت چون مطلب جدید یاد گرفتی یعنی دیگه آخر عمرته و باید بمیری البته همه اینها بخاطر اون فیلم های مزخرفی که میدیدم و در اونجا موقع مرگ طرف یه موضوعی رو متوجه میشد هستش.البته برای این موضوع شاید پیش زمینه منفی داشت برای خیلی از موضوعات باور کنید اصلا هیچ پیش زمینه ای نداشت هیچ الگویی نداشت وهمانطور که گفتم فقط بخاطر سرطان روحی که دچارش بود این موضوعات اتفاق می افتاد الان که فکر میکنم اگر بر همون منوال پیش میرفتم شاید برای نفس کشیدنم هم یه موضوعی رو پیدا میکرد و باعث وحشت و اضطرابم میشد تا اینکه دقیقا پارسال ماه رمضان در شب قدر داداشم اومد خونه ما و گفت یه شخصی در تهران هستش که قرآنو جور دیگه تفسیر میکنه و خیلی عالی صحبت میکنه من آنقدر آدم منفی بودم که اصلا به این حرفها اعتقاد داشتم و وقتی حرفی از موفقیت در یه جایی میدیدم یا یکی در این مورد حرف میزد رومو برمیگردوندم و بی توجه میشدم اما چون واقعا داداشمو قبول دارم نمیدونم چرا ولی از همون بچگی قبولش دارم گفتم حالا برم تو سایتش و ببینم چی میگه بهم توصیه کرد که اول از همه فایل قانون جذب در قرانشو دانلود کن.منم اومدم یکی یکی که دانلود میکردم و نگاه میکردم واقعا بر رویم تاثیر گذاشت اصلا من به مسیر آشنا بودم ولی در جهت عکس اش حرکت میکردم وایمان داشتم که جهان دو قطب دارد و من قبلا قطب منفیشو ناخوداگاه انتخاب کرده بودم و الان فقط و فقط عنایت خداوند بود که در شب قدر با استاد و سایتش آشنا بشم.بعد از اینکه تقریبا تمام فایلهای رایگانشو دان کردم و بعد رفتم قانون آفرینش و تمام محصولات صوتی رو دانلود کردم روزهای اول خیلی برام اتفاقات جالبی می افتاد البته نه بزرگ ولی جالب.مثلا کسی که طلبمو نمیداد به یک باره زنگ زد و گفت شماره کارتتو بده و خیلی از مسایل دیگه که مهمترین آنها خلاص شدن از اون سرطان روحی و فکری که دچارش شده بودم البته نه اینکه استاد دیگه کامل کامل قبول کنم خیلی وقتها یه سوالاتی برام پیش میومد البته به خود استاد نه به مسیر چون شکر خدا من تونستم بعد راهنمایی استاد و اینکه قران مخزن گنجه از هر نظر این ماه رمضان تمام قرانو خوندم البته معنیشو واقعا بینظیره باید خودتون بخونید تا ایمان بیاورید برا همین خاطر دیگه قران خط قرمز من بود و هر جا شک و شبه ای پیش می اومد با مراجعه به قران و همچنین بررسی زندگی خودم به جواب میرسیدم.اما نکته جالب در مورد استاد هم اینه که من وقتی در مورد موضوعی شک میکردم شاید باورتون نشه اما ستاد ظرف سه چهار روز بعدش یه فایلی آماده میکرد و دقیقا جواب سوال منو میداد و خودشون میگفتن که خیلی وقته تصمیم داشتم یه همچین فایلی رو آماده کنم تا اینکه امروز تونستم واقعا برام جالب بود البته از این موارد خیلی تو زندگی من اتفاق افتاده و می افته.مطالبم زیاد بود ولی فکر کنم تا الانم خیلی طولانی شده اگر فرصتی بود انشاالله بعدا بقیه شو عرض میکنم

      شاد و پیروز باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      علی جوان گفته:
      مدت عضویت: 4206 روز

      دوست خوبم احسان خسروی سلام و سپاس

      به نظر می رسد روند موفقیتتان خیلی خوب و بدوم مشکلات بوده است. به شما تبرک می گویم و برایتان بهترین ها را آرزومندم.

      هر چی آرزوی خوبه مال تو …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    عدنان حسین پور گفته:
    مدت عضویت: 4131 روز

    سلام به دوستان موفق ام.

    من یه جون 29 ساله بندرعباسی هستم.با یه خانواده از لحاظ مالی متوسط رو به پایین.

    من از بچگی خیلی به پول و ثروت علاقه داشتم طوری که وقتی 10 سالم بود بابام به من و خواهرام پول میداد تا برا خودمون پفک بخریم همه هم پفک میخریدن و میخوردن من نگه میداشتم و بعد از خوردن اونا پفک هام رو دونه ای به خواهرام میفروختم. یادم نمیاد از بچه گی چیز خوشمزه ای خورده باشم همه چیز رو از گز گرفته تا نون میفروختم به دیگران. و اگه یه چیز خوب میخوردم عذاب وجدان ول کنم نبود.

    همیشه یاد گرفته بودم که اگه پول و خرج کنم و خوش باشم درامدی نخواهم داشت .

    بشدت باور داشتم اگه پول میخوام باید سه شیفت کار کنم.

    تا زد و دانشگاه قشم قبول شدم . وقتی دانشجو شدم از صبح تا شب یه کله کار میکردم (سال 87بود)و ماهی 50 هزار تومان پس انداز میکردم.

    ناهار هم هر دو روز یه تن ماهی میخوردم .وزنم به قدری پایین اومد که پوست و استخون خالی شدم انقدر وزنم کم شد که میتونستم از سربازی معاف شم و مفصل دستم دچار مشکل شد.

    بعد از دانشگاه چون فکر میکردم با کارت معافیت کار پیدا نمیشه رفتم سرباز شدم

    و بعد از سربازی رفتم سر یه کار جدید که حقوقش باز به قدری بود که فقط بتونم زنده بمونم.(حدود 350 تومان)

    با یکی از دخترهای دوست بابام که شیرازی بود نامزدی کردم .همیشه به همسرم میگفتم متاهلینی که خونه میتونن اجاره کنن واقعا چقد آدم های مایه داری و بالایی هستن و چه درامدی دارن. خوش به حالشون. یعنی میشه ما هم پول اجاره یه خونه رو داشته باشیم و یادمه همیشه به خدا میگفتم خدایا فقط یه چهار دیواری بده که بتونیم توش زندگی کنیم .

    تا اینکه یه حدیث از امام صادق دیدم که گفته بود اگر میخواهید درآمد و روزیتان افزایش پیداکنه ازدواج کنین. تحقیق کردم و از صحت حدیث مطمعن شدم(یقین پیدا کردم) رفتم پیش صاحب کارم و ازش خواستم درامدم رو مثل اداره کار بده در کمال تعجب براحتی گفت باشه مسأله ای نیست از ماه آتی حقوق اداره کاری بهم میده فقط با یه صحبت نیم ساعته حقوقم دو برابر شد. بالاخره تونستم یه خونه خیلی کوچیک و پرت اجاره بگیرم. تا اینجا هیچ خبری از سایت عباس منش وهیچی نبود. (البته الان با تمرین متدهای جدید درخواست کردن تقریبا تو هر درخواستی جواب مثبت میگرم که تمریناتش رو شدیدا بهتون توصیه میکنم .)

    یه روز رفته بودم شیراز تا همسرم رو بیارم بندرعباس توی مسیر همسرم سی موفقیت اورد تا باهم گوش بدیم.و من دیدم از یه قانونی میگه که ثروت و ارامش رو وارد زندگی میکنه و به محض رسیدن به بندرعباس تصمیم گرفتم تمام وقت آزادم رو روی این موضوع کار کنم. واسه همین همه چیو کنار گذاشتم و چسپیدم به سرچ تونت که کی میتونه بهترین توضیح رو راجع یه این قانون بهم بده اینقد فایل از اپارات دانلود کردم که مطمعن شدم فایلی نمونده تو آپارات که نگرفته باشم. شروع کردم صحبت های مدرسین رو گوش دادن تا رسید به فایل عباس منش که یه انرژی دیگهای بهم میداد.

    بعد از دو ماه کارم عوض شد و درامدم یه میلیون تومان شد هر روز کلیپاتون رو گوش می دادم همیشه شاد بودم .فایلهای عزت نفستون بی نظیر بود واقعا دید منو عوض کرد و محکم ادامه دادم و هدف گذاری کردم و بعد از دیدن کلیپ افزایش سه برابری درآمد تصمیم جدی گرفتم تا این کار رو بکنم میانگین درامدم تو سال 93 هر ماه 1 میلیون و پانصد بود برا همین تو سال 94 روی 5 میلیون درامد زوم کردم. تمام جملات مثبتی که تو اینترنت بود رو خوندم و بهترینش رو برا خودم انتخاب کردم و روزی حدود 500 بار تکرارش میکردم اونم این بود:{ من کاری فوق العاده عالی و با درآمد فوق العاده عالی و با پاداش فوق العاده عالی و با رضایت فوق العاه عالی دارم و بابتش از خدای مهربون سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم} بعضی روزها اینقدر تکرار میکردم که صدام میرفت. با گفتنش تصورش رو میکردم و از تصورش گریه ام میگرفت.

    با اینکه درامدم بهتر شده بود و اون وضع نابسامان سابق رو نداشت یه برگه کاغذ برداشتم و یه هدف سه برابر حقوقم نوشتم. هر روز بهش فکر میکنم و بهتره بگم هر لحظه دارم بهش فکر میکنم. در حالی که خانوم از وضعیت مالی من کاملا راضی بود. فروردین وقتی مقدار واریزی به حسابم رو دیدم شکه شدم ولی خانومم اعتقاد داشت چون تو کارمندی و عیدی و سنوات اخر سالت رو الان دادن و… واریزی خوبی داشتی.اردیبهشت ماه از نیمه گذشت و بیست و پنجم فقط حقوق خوبم واریز شد اما من سه برابرش رو انتظار داشتم.در طول ماه همش شکرگذار درامدم بودم و کاملا خوشحال بودم یهو یادم افتاد چند تا برگه سهام دارم که ته کیفمه و تو نظافت های دوره ایم خواسته بودم بندازم بیرون . شماره تماساشون رو پیداکردم و زنگ زدم و شرکت که فوری ازم شماره کارت گرفتن و مبلغ رو واریز کردن و در کمال تعجب چند میلیون پول به کارتم واریز شد.( وقتی ماه دوم به این شکل پیشرفت همش با خودمیگفتم پس برای ماه سوم هم کار میکنه و کارکرد و همین اتفاقات برا تیر 94 هم کار کرد و ادامه پیدا کرد.

    تا چند روز پیش به خدا گفتم من که تو اجاره یه خونه با خودم میگفتم مگه میشه مگه عملیه. اجاره کردن مال پولداراست و حتی سه ماه بعد از ازدواجم پول نداشتم کرایه کنم جایی رو و من بندرعباس بودم و همسرم هم شیراز بود با فقر تمام از هم دور بودیم الان دارم یه خونه 120 متری با فول ترین امکانات تو یکی از بهترین محله ها بعد 3 سال از زندگی میسازم. و انشاالله بزودی یه عالمه اتفاقای خوب دیگه.

    من که سرمایه اولیه ای نداشتم تونستم با مطالعه و صحبت با چندتا مدیر کل پیرامون موضوع کاری مورد نظرم به سطحی خوبی از اطلاعات پیرامون کارم برسم بطوری که نفراتی رو که بهم پیشنهاد شراکت میدن رو خودم دارم انتخاب میکنم.

    حتی یادمه برا مطلع شدن از نحوه شروع از این فعالیت های عمرانی وقتی با اولین مدیر کل جلسه گرفتم من رو از اتاقش پرت کرد بیرون. نگاه سنگین مردم رو میدیدم ولی به خودم گفتم پسر تو قراره جز یک درصد برتر جامعه بشی پس قدرت تحملش رو داشته باش و یاد سرهنگ کنتاکی افتادم که 624 امین رستوران سفارش استفاده از پودر سوخاری اونو قبول کرد و تو هر مرحله با تمرکز رو عزت نفسم و مطابق با اهدافم و باور به ثروت و اینکه جهان داره سماجت یا به قول خودم داره fallow منو تست میکنه قدم برمی داشتم.

    تو سال 95 هم کلا کارم رو عوض کردم و تا الان شهریور 95 میانگین هر ماهم 13 میلیون درامد و سود بوده که واقعا پرورگار مهربون رو شکر می کنم.

    تو ارتباطات هم من خشک و کم حرف بودم و خیلی عصبی بودم ، از وقتی که رو خودم کار کردم خیلی ارتباطاتم با خانواده عالی شده از بودن باهاشون لذت میبرم. با همسرم قشنگ ترین لحظات و ارتباط رو دارم. حتی داداشم که قبلا چشم دیدن و هم صحبتی با منو نداشت الان هر از چند وقت پیامکی میفرسته که چقد خوشحالم از اینکه تو رو دارم.

    کوچکترین شکی ندارم که تمام اهدافمون دست یافتنیه.

    و یه دیالوگی که همیشه میگم اینه که : خدا همه رو میلیاردر خلق کرده فقط ماها خودمون اون رو نمیخوایم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 41 رای:
  3. -
    محمد میم گفته:
    مدت عضویت: 3970 روز

    با سلام خدمت شما و همه دوستان

    واقعیتش اینه که خواستم از خودم ننویسم اما با دیدن این سوال یه جورایی روزهای گذشته و خاطرات من بر من مرور شد طوری که خودم هم تعجب کردم که قبلا مسیر فکری من چجوری بوده الان چجوریه و البته خدا را هزاران مرتبه شاکرم که ادم قبلی نیستم و فک کردم خوندن ان برای دوستان خالی از لطف نباشه

    یکم از محمد قبلی بهتون بگم

    فصل اول:

    من خیلی ادم تلاشگر پر کار و اما نتیجه نگیر بودم در ضمن خیلی اهل نماز و دعا و همه چیزایی که در این دسته قرار میگیره بودم وقتی میخواستم به کاری بپردازم هزاران نوع ذکر و دعا که به نوعی منو بتونه موفق کنه میخوندم در عین حال یا هیچ نتیجه نمیگرفتم یا اینکه نتیجه برام رضایت بخش نبود به واسطه عدم موفقیتهای مکرر حرفه های زیادی رو بخوبی یاد گرفتم تا بتونم ازشون کسب درامد کنم ( برق کشی، سیم پیچی الکترو موتور، بنایی، نقاشی ساختمان و ….) در عین حال هرگز این کارها نتونستن حتی مایحتاج اولیه زندگی منو تامین کنن. کار میگرفتم به خوبی انجام میدادم اما آخرش یا نسیه بود یا از سرو تهش میزدن و پول قابل توجهی نصیبم نمیشد در این دوران من لیسانس فیزیک داشتم خیلی دنبال کار در ادارات دولتی یا شرکتها بودم ولی هرگز موفق نشدم که کاری در آنها پیدا کنم و جالب اینجاست همه عدم موفقیتم رو یه جورایی ربط میدادم به اینکه خدا نمیخواد من موفق بشم ( شاید شما هم چنین تجربه ای رو داشته باشید)

    علت تمام ناکامی هایم رو پدر مادر، برادرای بزرگتر و خدا میدونستم در خیلی از آزمونهای استخدامی شرکت میکردم و چه قبل و چه بعد آزمون یکی از جملات برجسته من و اطرافیانم این بود که پارتی بازیه ما هم که پارتی نداریم پس قبول نمی شم و قبول هم نمیشدم. تا اینکه به مرز 29 سالگی رسیدم و یه کار قراردادی در یکی از ارگانهای دولتی بدست اوردم با حقوق ناچیز و چون خانواده ما یه خانواده سنتی بود به من فشار میاوردن که باید ازدواج کنی و از اونجا که من تازه شروع به کار کرده بودم پولی نداشتم یکم مقاومت میکردم ( از طرفی خودم هم خیلی دوس داشتم ازدواج کنم) تا اینکه یکی از اقوام بنده که روحانیه چند بار پیش من اومد و در مورد مزایا و برکتی که ازدواج به زندگی وارد میکنه با من صحبت کرد و نظر من جلب شد به اینکه با هر وضعیتی میشه ازدواج کرد ازدواج ادمو پولدار میکنه و……. از این حرفا و من به این امید که همین که ازدواج کنم زندگی میگیرم و پولدار هم میشم و کار بهتری هم پیدا میکنم استخدام میشم ولی نشد یک بار هم فرصت استخدام در اداره ما اومده بود اما چون رشته مارو نمیخواست وضعیتم همچنان قراردادی موند.

    فصل دوم:

    در شهریور 89 نتایج کارشناسی ارشد اعلام شد و من قبول شدم و این برای من به منزله بهتر شدن موقعیتم برای کار و زندگی بود چند ماه بعد من ازدواج کردم با این امید که وضعیتم حتما بهتر میشه ولی ولی ولی بهتر که نشد هییییچ بلکه بدتر هم شد. من دانشجو، مستاجر، سرشار از بدهیهایی ابتدای زندگی (یادم میافته وحشت میکنم) روزهای ما سخت تر و سختتر میشد و تصمیم گرفتیم به محض تمام شدن درسم به تهران مهاجرت کنیم اما درس من تموم شد و همچنان در شهرستان موندیم چرا که از تامین هزینه های اونجا همچنان ناتوان بودیم اما ارزوی تهران همچنان به دلمان بود در این سالهای اولیه ازدواج به کارها و مهارتهای بیشتر دست زدم اما هیچ تغییری حاصل نمیشد و مدام از خداوند گلایه میکردم که تو خودت گفتی” اگه فقیرید از ازدواج کردن نترسید من شما رو بی نیاز میکنم” پس مارو بی نیاز کن هر روز این حرف خدارو بهش گوشزد میکردم و مرور اصرار هایی که برای ازدواج کردن من بود دیگران رو مقصر این وضعیتم میدونستم که فلانی باعث بدبخت شدن من شد اگه مجرد بودم بهتر بود

    کم و بیش دوستانی رو میدیدم که وضعیتشون از من خیلی بهتره از اونجا که از دوران بچگی باهم بودیم همش به خدا میگفتم خدایا من چیم از اون کمتره که وضع من اینچنینه اون حتی بچه درسخون نبود دیپلم به زور گرفت من فوق لیسانس دارم این انصافه ؟؟؟؟ چرا اینجوریه؟؟

    فصل سوم :

    با مرور بر وضعیت خودم و بعضی از دوستان و اطرافیانم و اختلاف کیفیت زندگی من و دیگران مدام این سوال در ذهن من موج میزد که چه چیزی باعث شده که علی رغم اینکه من اینهمه تلاش میکنم در کارم خیلی صداقت دارم و سعی بر نهایت اخلاق در کار و برخورد با دیگران چرا باید روز به روز فقیرتر بشم این درحالیست که دعا و توسل و توکل من بیشتر از قبل هم شده ولی چرا؟؟ همش به خدا میگفتم خدایا چرا کمکم نمیکنی؟ و یادمه پایان دعاهام همیشه این ابیات رو زمزمه میکردم

    دست از این پیش که دارد که ما……. زاری از این بیش که دارد که ما

    چاره ما ساز که بی یاوریم……..گر تو برانی به که روی آوریم

    با این وضعیت خانمم خیلی منو درک میکرد و همیشه دلداریم میداد و نوید روزهای خوب رو میداد شبها زیاد باهم به پیاده روی میرفتیم گاها از محله های خوب شهر گذر میکردیم و خونه های بسیار شیک رو میدیدم من میگفتم اینا با خداوند خویشی دارند که اینقدر وضعشون خوبه خدا مارو اصلا به حساب روزیش نمیاره وگرنه ما هم درامدمون خوب میشد تمام سعیمون بر این بود که در کارمون حق و ناحق نکنیم تا کم روزی نشیم و تکه کلام من اونوقتا با دیدن این خونه های شیک این بود “خدایا شیرفلکه روزی ما رو بازتر کن” خخخخ. آخه چرا ما اینقد تنگ روزی هستیم سر کار اضافه کاری به ما نمیدن ماموریت نمیدن بخاطر اینکه شما قراردادی هستین و بادیدن این تبعیضها سوالهای من بیشترو پر رنگتر میشد

    آنقدر این سوالها و چراهای من از خودم و وضعیتم زیاد شده بود که به فکرم رسید برم گذشته خودم رو مرور کنم شاید گیر کارم در گذشته ام باشه حتی از زمان و مکان به دنیا اومدنم و کودکیم که به یاد نداشتم به تحقیق و جستجو پرداختم و در این کار جوابهای افراد مطلع و مرتبط رو باهم مقایسه میکردم تا بتونم گره کارم رو پیدا کنم و بازش کنم تا زندگیم رونق بگیره

    فصل چهارم:

    چندین ماه بود که به یافتن جواب چراهایی که فک میکردم با دونستن اونا میتونم گره زندگیمو باز کنم سرگرم بودم تا اینکه در تیرماه 1394 یه ایمیلی از یه گروهی که عضو بودم به من رسید جالب اینجاست که اغلب اوقات ایمیلهای اون گروه رو باز نکرده پاک میکردم ( بیشتر تبلیغات بود) ولی اون روز از قضا باز کردم و دیدم یه فایلی برام فرستاده بود با عنوان “چگونه در عرض یک سال درامد خود را سه برابر کنیم” بله درست حدس زدید بخشی از فایل استاد عباس منش بود با دیدن اون فایل خیلی هیجان زده شده بودم بلافاصله رفتم سایت استاد و دیدم یه عالمه مطالب خیلی خوب در عرض چند روز اول همه فایلهای رایگان رو دانلود کردم و شب و روز گوش میکردم ( چون کارم شیفت شب داشت تمام شب تا صب رو من فایلها تو گوشم بود) همچنین خیلی از کتابهایی که استاد در میان گفته هاش بهش اشاره میکرد میرفتم و از اینترنت پیدا میکردم دانلود میکردم و میخوندم و جواب تمام چراهام رو یکی یکی پیدا میکردم ( لازم به ذکره چون من فیزیک خوندم به آسانی مطالب و مباحث کوانتمی استاد رو درک میکردم مباحثی مثل ارتعاشات ذهنی، فرکانسها و …..) سوالهایی مثل:

    – خدایا چرا وضعیت من اینجوریه ؟ چرا به من نظر نداری؟ چرا ……

    جواب: دید من نسبت به خدا در تمام این سالها کاملا اشتباه بود همیشه فکر میکردم که اگه برم در محراب عبادت گردنمو پیش خدا خم کنم خودمو ذلیل وار نشون خدا بدم (کاری که همیشه میکردم) خدا دلش به حال من میسوزه و کارمو درست میکنه و بارها شده بود به خدا میگفتم خدایا اگه یک نفر از من چیزی بخواد و چند روز متوالی به من بگه اگه خودم هم نداشته باشم از جایی جور میکنم و کارش رو راه میندازم تو چرا دلت به حال من نمیسوزه اینهمه ازت درخواست میکنم؟ در صورتی بقول استاد عباس منش خداوند احساسات بشری نداره که بواسطه دلسوزی حاجات مارو براورده کنه باید تابع قوانینش باشیم تا به خواسته هامون برسیم و این ربطی به خوب یا بد بودن ما نداره.

    – چرا روز به روز وضعیت من داره بدتر میشه؟

    جواب: بخاطر اینکه هر روز داشتم ناکامیهای خودم رو مرور میکردم و تمرکزم بر نداشته هایم بود تا داشته هایم و ارسال فرکانسهای بد باعث بدتر شدن وضعیت زندگیم میشد و هر روز ناکامیهای بیشتر رو بدنبال داشت.

    – چرا در آزمونهای استخدامی قبول نمیشم؟

    جواب چون تمرکز من در این آزمونها روی پارتی بازیه پس پارتی بازیه و نتیجه هم چیزیست که انتظار دارم اگر تمرکزم بر لیاقتم باشه قطعا موفق خواهم شد.

    از همون روز هیچ یک از روزهای من به بطالت نمیگذشت حتی در مطالعه کتابها وقت هم کم میاوردم به جرات میتونم بگم در طی چند ماه چندین برابر تمام سالهای زندگیم کتاب خوندم و دارم میخونم خیلی از کتاب ها رو چندین بار خوندم و میخونم

    چند تا از کتابهای استاد رو از جمله راز ثروت، رویاهایی که رویا نیستند، قهرمان و…. بعضی از جلسات هدف گذاری و دوره قانون آفرینش رو خریدم و گوش دادم وضعیت من بکلی تغییر کرد.

    مخصوصا کتاب راز ثروت که با اطلاعات علمی من خیلی هماهنگ بود و از این کتاب صوتی خیلی تاثیر میگیرم.

    نتایج:

    – در همون ابتدا چند تا از دانشگاهها بواسطه فرم درخواستی که سالها قبل داده بودیم برای تدریس و همکاری از من و خانمم دعوت کردند در حالی که قبل از اون ما به دنبال یافتن پارتی برای هفته ای دو یا چهار ساعت تدریس جهت داشتن سابقه تدریس بودیم و موفق هم نشده بودیم و تقریبا تمام روزهای هفته خانمم در دو دانشگاه پر شد و من هم هفته ای سه روز بعد ظهرها روزی 4ساعت مشغول به تدریس شدیم.

    – همیشه دیگران رو مقصر عدم موفقیتم میدونستم اما فهمیدم که برای موفقیت باید مسولیت همه کارهایم رو خودم بپذیرم و همه رو بخشیدم این باعث آرامش خاطرم شد و علی رغم اینکه ادم استرسی بودم اما اکنون خیلی ادم ریلکس و پرحوصله ای هستم.

    – با نوشتن اهداف و ارزوهام خودمو لایق داشتن اونها دونستم و بعد از چند ماه وضعیت و موقعیت من در اداره تغییر کرد حقوقم بیشتر شد تشویقیهای زیادی گرفتم تا حدود زیادی تونستم بدهیهام رو بدم وامهام رو تصفیه کنم و با گرفتن یه وام با سود بسیار کم از اداره (در حالی که بازم قراردادی بودم) صاحب ماشین شدم

    – همیشه حقوقم در چند روز اول ماه تموم میشد و با تغییر دیدگاههایم و تمرکز بر داشته هایم خدارو شکر که اکنون میتونم پس انداز هم داشته باشم.

    – دوهفته پیش رفته بودیم مهمونی دزد به ماشینم زد و همه مدارک و کارتهای بانکیمو با خودش برد به محض متوجه شدن شوکه شدم یهو یاد حرفهای استاد افتادم و خودمو به ارامش دعوت کردم بر خلاف قبل که در چنین اتفاقاتی از زمین و زمان شکایت میکردم ایندفه خدارو شکر کردم که ماشینم سالمه شیشه هاش نشکسته و ….. چند روز بعد یکی از اقوام که کارگر شهرداریه مدارک ماشینمو از توی زباله ها پیدا کرده بود و بهم زنگ زد خییییییلی خوشحال شدم و همه اینها رو نتیجه تغییر زاویه دیدم نسبت به اتفاقات اطرافم میدونم.

    – قبلا در محل کارم بعلت کمبود نیرو همیشه شیفتهای اضافه کار میکردم و مزدی هم بابتش دریافت نمیکردم که از زمستان 94 یه نیرو اضافه شد و حتی ساعات کاریم هم کمتر از ساعات موظفی شده و کلا در ماه ده روز کار میکنم .

    – جالبترینش اینجاست که ما خیلی دوست داشتیم بریم تهران و الان بنده با شرکت درآزمون استخدامی اسفند 94 که از طریق سازمان سنجش اعلام شد و رشته مارو فقط تهران داشت و سن من هم بیشتر از محدوده سنی استخدام شده از سابقه بیمه ام استفاده کردم و در حالی که از اولویتهای استخدامی بومی بودن در تهران بود من قبول شدم و جالب اینجاست که نفر اول شدم و این درحالیست که مثل آزمونهای قبلی تلاش نکردم فقط و فقط ذهنیت پارتی بازی رو در استخدام کنار گذاشتم و حس لیاقت رو در خودم تقویت کردم و الان خوشحالم که به راحتی میتونم بیام تهران و اون سازمان خودش خونه هم به من میده و انشالله بزودی عزیمت خواهیم کرد خدایا شکرت.

    ( قبلا که دنبال کار بودم یکی از نگرانی های من این بود که بواسطه افزایش سن فرصتهای استخدامی رو دارم از دست میدم)

    و خیلی اتفاقات بزرگ و کوچک دیگه که مجال گفتنش نیست

    خدارو سپاسگزارم که استاد عباس منش بعد از اینهمه سال سر راه من قرار گرفت و باعث شد خدا رو بهتر بشناسم و نه تنها دیگه ازش گلایه نکنم بلکه اونو بهترین یا رو یاور خودم در زندگیم بدونم.

    شاد پیروز و سربلند و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 38 رای:
    • -
      محمداکبری گفته:
      مدت عضویت: 4319 روز

      به نام خدای قادرومهربان

      من عبدالله مهاجر(محمداکبری) متولد 26 مرداد1333 هستم وتخصصم برنامه نویسی کامپیوتراست ویکی از پروژه هایم سیستم جامع خدمات آموزشی دانشگاه پیام نوربود که در سال 76 پس از طراحی وبرنامه نویسی با یک تیم سه نفره آن را در بیش از 250 مرکز دانشگاهی پیام نور درسراسرشعب این دانشگاه درکل کشورعملیاتی کردم و تا سال 82 آن را به تنهایی پشتیبانی کردم وحدود 300 کاربر را در زمینه شبکه واستفاده از این نرم افزار تربیت کردم وسمینار آموزشی در مراکز اصلی پیام نوردرکل کشور برگزارکردم …من در اسفند1359 ازدواج کرده وصاحب دودختر ویک پسرهستم ودرسال 90 ازهمسرم به طور توافقی جدا شدم…یادمه که در سال آخر دبیرستان رمان کوچکی از یک نویسنده انگلیسی به نام “نیروهای نهفته بشر” به دستم رسیدوبارها وبارها آن را مرور کردم وجرقه ای در ذهنم زده شد در آن کتاب از کسی صحبت میشد به دلیل فوت پدر ومادر نزد عمه خود زندگی میکرد وبه دلیل اعتماد به نفس پایین ساعتهایی در خانه به رویاپردازی می پرداخت ودر واقع دارای دودنیای متفاوت شده بود، دنیایی که در تخیل خوددرست کرده بود که در آن هر کاری را که اراده میکرد به انجام میرسید ودنیای واقعی که با آن مواجه بود وسرانجام با تداوم این رویاها که با تمام وجودش به آنها می پرداخت، روزی که به خیابان آمده بود وچون در آن زمان چراغ راهنمایی وجود نداشت وبا دستور پلیس رفت وآمد اتومبیلها در چهارراه ها کنترل میشداودر نظرش مجسم کرد که دست پلیس دیگر حرکت نخواهد کرد وتجسم او واراده او واقعیت پیدا کرده وپلیس قادر به تکان دادن دست خود وکنترل ترافیک را نداشت وبا تعجب دید که وقتی دوباره اراده کرد تادست پلیس از حالت سکون درآیدهمین اتفاق به وقوع پیوست ، وقتی به دانشگاه مراجعه کرد واراده خودرا در مشکلاتی که با دانشگاه داشت را به کار گرفت ،به شدت به این باور رسید که چیزی را که در ذهنش تصور واراده کند به انجام میرسد واین برایش بسیارلذت بخش بود واین قدرت هرروز در زمینه های مختلف برایش کارسازشد ولی سالهابعد زمانی فرا رسیددواتفاق در زندگیش افتاد اول اینکه رسیدن به آرزوها برایش دیگر لذت اولیه را نداشت واز آن مهمتراینکه دیگر کنترل این نیرو از دستش خارج شد! به طوریکه وقتی یک فکر منفی به ذهنش میرسید قبل از آنکه اراده کند آن اتفاق حادث میشد! به طوریکه در یک میهمانی که به اتفاق همسرش شرکت کرده بود در نظرش مجسم شد که فرزندزیبای میزبان به طرف بالکن رفته وخودرا از آنجا به پایین پرت میکندوهمین اتفاق هم افتاد واین امر واتفاقاتی از این قبیل باعث شد که ماندن در شهرودرجمع برایش رنج آورگردد و به همین دلیل اقدام به خرید ویلای زیبای در حومه لندن کرد وبه اتفاق همسرش به آنجا نقل مکان کرد ونهایتا از زندگی در سکون وآرامش وبه دور از اجتماع خسته شده بود وروزی که همسرش برای تهیه مایحتاج به شهر رفته بود در ذهن خود تصور کرد که وقتی زنش برگشت اسلحه کمری اورا برداشته واقدام به کشتن اوکند(چون خودش جرات خودکشی رانداشت )وپس از کشتن او کلت را پاک کرده وآن را در دست او قرارخواهد داد تا کشته شدنش توسط همسرش خودکشی توسط خودش جلوه کند وبعد هم همسرش فراموش کند که چه اتفاقی افتاده …از همین کتاب به قدرت ضمیرناخودآگاه واهمیت مهار آن وفیلتر کردن اطلاعات ورودی در آن را پی بردم وبه قدرت تخیل ایمان آوردم وهمین امر باعث شد به زحمت کتابهای گوناگونی در زمین ضمیرناخودآگاه وهیپنوتیزم وپرورش آن نظیر مانیتیسم شخصی تالیف پل ژاکورا مطالعه کنم وکلا اشتیاق من به جایی رسید که زمان را فراموش کنم و درس ومدرسه را کنار گذاشته وبه تمرین ومطالعه در این زمینه پرداختم وچون در خانواده مذهبی بزرگ شده بودم درکتابهای مذهبی نظیر قرآن نیز به دنبال رد پای این نیرو گشتم پدرومادرم وقتی این وضعیت را دیدند به شدت نگران شدند چون من اشتیاقم به حدی بود که غذای کمی میخوردم وغرق در مطالعه وتمرین بودم ولاغرشده بودم به همین خاطر دست به کارشدند واز داییم کمک گرفتند وایشان هم یک روزجمعه مرا به پیک نیک اطراف جاده چالوس برد وخانواده ام از این فرصت استفاده کرده وکتابهایم را از دسترسم خارج کردند وبعد دوباره بعدازچندماه مرا به دبیرستان برده وبه زحمت ثبت نام کردند، یادمه که دوماه بیشتر به امتحان دیپلم نمانده بود که سرکلاس درس رفتم ودرخرداد آن سال در مقابل چشمان حیرت زده پدرومادرم در خرداد قبول شدم ..نطفه این اشتیاق در من وقتی دوباره زنده شد که فیلم راز را درسال 88 دیده وشروع به خواندن کتاب راز خانم راندا برن کردم ولی نمیتوانستم ارتباطی بین این نیرو با آیات قرآن راپیدا کنم وخیلی از مطالب فیلم برایم گنگ بود..وقتی اختلاف من وهمسراولم زیادشد شروع کردم به کار کردن روی همسرم تاشاید بتوانم با استفاده از روشهای قانون جذب زندگیم را تداوم بخشم چون مهمترین بخش ازفکرم را همین اختلاف به خودمشغول کرده بود،ولی نتیجه بخش نبود چون در یک مدار نبودیم و یادمه اون زمان من مشترک مجله موفقیت نیزبودم ومطالب آن را میخواندم مطالب امیدبخش وزیبایی داشت ولی در واقع با آن راه کارها نتوانستم راه به جایی ببرم ، ولی یک روز عکس زن زیبایی دراین مجله دیدم که خندان بود وخیلی دلم میخواست همسرم شخصی با این خصوصیات فیزیکی ودرمداراعتقادات قلبی من باشد وهمین عکس را بریده ودر جعبه آرزوهایم گذاشتم ویکسال پس از جدایی از همسرسابقم فردی درست با همان خصوصیات ازجایی که انتظارش را نداشتم پیداشدوبا اوازدواج کردم…یادمه به شدت وابسته به استخاره از شخص خاصی شده بودم ویک روز که در پایان پروژه ای مشکلی برایم پیش آمده بود دوراه برایم باقیمانده بودوباید تصمیم میگرفتم وقتی استخاره گرفتم وهردومورد بد آمد زدم زیرگریه که حالا که هردوراه بد آمده چه باید بکنم !؟ وبعضی موارد هفته ای دوبر راه طولانی را طی میکردم تا تصمیم هایم را استخاره بگیرم حالا از وقتی فایل عقل کل درمورد استخاره وقمردرعقرب را بارها وبارها گوش کردم که استاد میگفت : جهان اتفاقاتی را به وجود میاره که با باورهای بنیادین وگذشته تو هماهنگ باشه ولی وقتی که باورهاتو عوض میکنی وایمان داشته باشی که حتی برگی از درخت نمی افته اونوقت تمام شرایط تغییر میکنه واونوقت دست به هعرچی بزنی طلا میشه …واین اصلا ربطی به استخاره نداره بیایید به زبان اشاره ها والهامات آشنا بشیم وبه همین دلیل جلسه 10 قانون آفرینش رو تهیه کردم که به خدای درون پرداخته وبه تدریج وابستگیم را به استخاره از شخص خاص کم وکمتر کردم ..استاد گفت: خدا به هزاران روش بهتون الهام میکنه واعتماد کرده وعمل کنید وهر تصمیمی که میگیرید نگران نباشید واینقدر نگران نتیجه نباشد سعی کن به خودت بگی که خداوند دردرون منه به خداوندی خدا بهتون کمک میشه هر تصمیمی که بگیریداینقدراوضاع روخراب نمیشه که نتونید تغییرش بدید،عدم نتیجه به خاطر ترسه به خاطر دودلیه …اگر از الهاماتتون استفاده نکنید ممکنه چشمه اش خشک بشه پس هرچه زودتر وبیشتر استفاده کنید تا قویتربشه…به نتایج اولیه اصلا توجه نکنید ایمان یعنی قدم اولیه رو برداریدوبه نتایج اولیه توجه نکنید هرچند که ممکنه نتایج اولیه هم خوب باشه ومطمین باشید که درمسیر هم بهتون کمک میشه …من به همسرم وابسته بودم بدون اینکه خودم متوجه باشم وقتی به قسمت 5 از قانون آفرینش 9 را بارها وبارها گوش کردم وفرق بین وابستگی وعشق را دریافتم روابطم باهمسردومم که به تیرگی رو آورده بود کاملا بهبود پیداکرد استاد در این فایل میفرماید : وقتی وابسته بشوید بلافاصله طرف عوض میشه وهمین امر را هم در همسراولم وهم دردومی تجربه کرده بودم وهمین امر باعث پرخاشگری همسرم شده بود ووقتی ناخودآگاه آزادی اورا گرفته بودم میخواست به هر نحوی از دستم فرار کند ولی وقتی باورم ورفتارم را با تمرینهای مکرر عوض کردم که در این رابطه از سرکارخانم فرهادی درگروه تحقیقاتی عباس منش هم کمک گرفتم تا مطالب را بهتردرک کنم وقانون رهایی را اجرا کردم اوضاع 180 درجه تفاوت کردوعلاوه بر آن قبلا هرگزاز خودم وتنهاییم لذت نمیبردم ودلم میخواست که همسرم همیشه کنارم باشد واین را نشانه عشق میدانستم ..ولی الان دریافتم کسی وجود ندارد که مرا کامل کند وخداوند به خودی خود مرا کامل آفریده وکافیست خودمقدسم را با تمام پوست وگوشت واستخوان باور کنم …در زمینه روابط با گوش کردن به فایلهای روانشناسی فروش وفایل قانون جذب ثروت وفایل رایگان بیایید زیباییها را ببینیم هم روابطم بسیار عالی شد وهم فروشم نسبت به دوسال پیش 6 برابر شد..استاد در این فایل بیان میکند اگر واقعا تمرکزتون برروی زیباییها باشه واز قوانین بدون تغییر الهی استفاده کنید زندگی را برای خودمون به وجود میاریم که دوستش داریم ومهم اینه که ما دنبال زیباییها باشیم وتحسین کنیم وشکرگزاری کنیم حتی قبل از دریافت نعمتها …ومن هرروز دفتر شکرگزاری را همانطور که فایل رازشکرگزاری خانم راندابرن گفته را می نویسم ..ووقتی از نگاه کردن به اخبار واتفاقات بد دست برداشته وفقط به فیلمهای انگیزشی وفایلهای صوتی گوش میکنم آرامش بی نظیری پیدا کرده ام وسعی میکنم اول هرروز احساس خوب پیدا کرده وسپس دنبال ل کار روزانه ام بروم….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      فرزانه دستوریان گفته:
      مدت عضویت: 2577 روز

      سلام دوست عزیز

      سپاسگزارم از اشتراک گذاشتن داستان زندگیتان

      من خیلی یاد گرفتم

      وبهتون تبریک میگم بایت تک تک موفقیت هاتون وتحسینتون میکنم

      ان شالله روز به روز موفق وموفق تر وشادتر شوید

      تبریکمیگم این آگاهی ها و موفقیت هاتون رو

      چرا در آزمونهای استخدامی قبول نمیشم؟

      جواب چون تمرکز من در این آزمونها روی پارتی بازیه پس پارتی بازیه و نتیجه هم چیزیست که انتظار دارم اگر تمرکزم بر لیاقتم باشه قطعا موفق خواهم شد.

      این قسمت خیلی کارساز بود برام

      بهترین ها رواز خدا براتون آرزو میکنم

      بازم موفقیت هاتون رو تبریک میگم خیلی وشحال شدم براتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    نیما رفسنجانی گفته:
    مدت عضویت: 3579 روز

    نیما رفسنجانی ،33 سال ،کارشناسی

    با سلام و احترام

    در ابتدا لازم میدونم از این حرکت کارشناسی شده و زیبا به نوبه خودم تشکر کنم چون جمع آوری این چنین اطلاعات گرانبها میتونه باعث ارتقاء و رشد هزاران نفری که در حال حاضر با مشکلات فراوان دارن زندگی میکنند.

    اجازه بدید از اونجایی شروع کنم که زندگی من شروع به تغییر کرد یادم میاد حدود 78 میلیون تومان بدهکار بودم و با وجود اینکه شرکت پیمانکاری داشتم ولی اونقدر شرایط سخت و طاقت فرسا شده بود که فکر میکردم هیچ کس شرایطش سخت تر از من نیست

    چون دائماَ طلب کارام بهم زنگ میزدند و شرایطی برام پیش اومده بود که از همه اطرافیانم قرض گرفته بودم.ولی در آمد های شرکتم دائما کمتر و کمتر شد تا اونجایی که تو سال 1392 به بعد فقط خودم تو شرکت مونده بودم و اون زمان این طور فکر میکردم که هر کس بیشتر تلاش کنه بیشتر دریافت میکنه ولی این اتفاق نمی افتاد و علی رغم تلاش 16 ساعته در روز بازهم شرایط بدتر میشد به طوری که حتی پول بیمه ماهانه خودم رو هم دیگه نداشتم بدم.

    در همین ایام یه حسی بهم میگفت که این ایام گذراست و قراره دوران گشایش (“ان مع العسر یسرا ” اون زمان فکر میکردم معنیش میشه: بعد از هر سختی آسونیه) به زودی برگرده ولی در عین سختی های زیادی که بهم کذشت و تمام دنیارو مقصر می دونستم غیر از خودم شرایط بهتر که نشد سخت تر هم شد و دورانی گذشت که به خاطر هزینه های خیلی جزئی من جمله خریدن نون مشکل داشتم . مراحل سخت زندگی من حدود سه سال طول کشید تا اینکه یکی از دوستان که شرکت طراحی وبسایت داشت یه کار متفاوت به من معرفی کرد “بازار یابی شبکه ای” حدود شش ماه طول کشید که به این کار اعتماد کردم و شروع کردم دوره های آموزشی جالبی گذاشتن و برام جالب بود تو اون شرایطی که من همه چیزوهمه کس رو سیاه میدیدم و به کسی اعتماد نداشیم عده ای پیدا شدن که می خوان به همدیگه کمک کنن و باعث رشد همدیگه بشن به قول خودشون: “یک تجارت برد برد راه اندازی کنن”.

    کم کم کلیپ های انگیزشی و کلاس ها و دوره های مختلف باعث شد نظرم نسبت به فعالیتی که دارم عوض بشه و فهمیدم این نوع کار و تجارت نیست که میزان درآمد رو تعیین میکنه بلکه نگرش و باور هر فرد میزان موفقیتش رو رقم میزنه و حوزه فعالیت فرد نمیتونه موفقیت اون فرد رو تضمین کنه نمونه بارز این مثال خودم که با داشتن تمامی امکانات و یک شرکت پیمانکاری بازهم در اون زمان نمیتونستم تغییری تو شرایطم ایجاد کنم.

    ولی باز هم با تغییر نگرش و درست کردن تابلو کائنات و تکرار آرزوها و تمایلاتم و تکرار هر روزه اونها باز هم تغییری تو زندگیم ایجاد نشد. با چند نفر از افراد موفق که دور و برم داشتم صحبت کردم دلیل موفقیت و رشد اونها رو ازشون پرسیدم و غالبشون اسن نکته رو بهم میگفتند که همیشه بازار برای فعالیت اقتصادی وجود داره و این ما هستیم که باید ببینیم چه سهمی از بازار رو میتونیم بگیریم و دیگه اینکه موفقیت فقط یک واژه است و کامیابی حقیقی در درست انجام دادن همون شغلی هست که داری و بعد از این مرحله موفقیت خودش میاد و تو فقط داری وظیفه ات رو به نحو احسن انجام میدی!!

    تو همین ایام از یکی از دوستان چند تا از فایل های صوتی رایگان جناب عباس منش رو گرفتم و باز هم نگرشم تکمیل تر شد و به راز توحیدی رسیدم

    گنج اول:

    “خداوند انسان رو خلق کرد و به او قدرت داد تا انسان هم بتونه خودش رو خلق کنه”

    و خلق خودمون با قوانین الهی امکان پذیره و هر چه رابطه ات با خداوند بهتر بشه و فقط خدا رو همه کاره بدونی نه این عالمی که میبینی و نه این افرادی که میبینی اموراتت بهتر اصلاح میشه و به این نتیجه رسیدم که ظاهر اعتقادی افراد هیچ اثری در دنیای اونها نداره و اگر اعتقادات فرد در زندگی خودش موثر و مفید نباشه یه جای اون اعتقاد ایراد داره و احتمالا ما دین رو خوب نفهمیدیم .

    و گنج دوم:

    نوشتن ، تکرار ، صحبت ، فکر کردن و …. در مورد آرزوهامون ما رو به آرزو هامون نمیرسونه و فقط و فقط احساس لذت از اون آرزو ما رو به خواسته مون می رسونه انجام تمام این کارها به خاطر رسیدن به این حس ریباست همون چیزی که ناپلئون هیل در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید ازش به عنوان اشتیاق سوزان نام برده شده و این نکته رو بدونین دوستان این یک تجربه شخصیه و من حتی نمیتونم به فرزندم بگم چکار باید بکنه تا به این حس برسه و راهشو هر فردی باید برای خودش پیدا کنه و در حقیقت اون احساس لذت آرامش و خوشحالی بی حد و وصف که با توکل به خدا میتونی به اون برسی و یقین داشته باشید این قانون رنگ ، جنسیت ، زبان و نژاد نمیشناسه و فقط و فقط کمال انسان رو می طلبه.

    با این باور تونستم فالیتم رو رشد بدم و کم کم کارم رشد پیدا کرده و تا الان که با شما صحبت میکنم مصمم تر از گذشته و با ایمان کامل به خداوند مهربان روز به روز اتفاقات و موفقیت های بیشتری که انتظارش رو نداشتم دارم تجربه میکنم و به خاطر تمامی نعمات از خداوند سپاسگزارم

    نمیدونید چقدر خوشحالم که تونستم این تجربه ای که از موفقیت داشتم رو به شما عزیزان انتقال بدم و خداوند رو سپاسگزارم که به من این امکان رو داد تا با در اختیار گذاشتن تجربه ام باعث رشد و اصلاح زندگی همنوعانم بشم.

    سپاسگزارم از وقتی که صرف کردید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1284 روز

      سلاااااام بر بنده خوب خدا

      نیمای عزیز دوست خوب من انشالله هرجا که هستی خوش و خرم و شاد باشی که چه گنجی و برام اینجا گذاشتی اونم 8سال پیش دمتگرررررم نیما جان خیلی لذت بردم از تحلیل بسیار زیباتون که از وقتی حرفای استاد و گوش دادی همه چی در ذهنت بهم ریخت و دوباره زیبا ساخته شد برای همه ما همین شده ایتجا اصلاااا یچیز دیگست با تمام کتابها و اساتید خودشناسی فرق میکنه اینجا گردانندش خود خداست چه کسی بهتر از خدا ….

      اون قسمتی که گفتی فهمیدی نوع فعالیت در روند رشد و ثروتمندشدن ادما مهم نیست چون خودت بهترین شرایط کاری رو داشتی ولی به شکست مواجه شد منم همینطورم همه اونایی که تو کارشون به شکست مواجه شدن توجه کنیم ،همینن، چون تو جامعه ما مشابه شغل ما هست که خیلی تو همین کار بسیااااار موفقن ولی ما موفق نشدیم چرا ؟؟؟؟ فقط یک دلیل میتونه داشته باشه که اون همونی بود که شما گفتین و همه عباسمنشی ها میدونیم نوع نگاه ما به پول و ثروت و تجارت که میشه باوررررر…

      ما با تغییر این باور و با ایمان به اونی که باورهامونو به ثروت تبدیل میکنه به نعمت تبدیل میکنه و وارد زندگیمون میسازه میتوانیم غرق هرنعمتی شویم که لایقش هستیم این جهان جهان باورهلست بقول آنتونی رابینز که ما انسانها ماشین اثبات باورهامون هستیم کاملاااااا درسته.

      شما امروز با کامنتتون بهترین گنج وبهم هدیه کردین ازت ممنونم خیلی از کامنتون خوشم اومد و بیدارتر شدم

      اینجا که گفتین،

      خداوند انسان را خلق کرد و به اوقدرت داد تا انسان هم بتونه خودش (زندگی) را حلق کنه.

      که خلق ما با اجرای قوانین الهی امکان پذیره

      بسیاااااار شیرین و عالی گفتین دمتگررررررم نیمای عزیز

      متشکرررررم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      آینا راداکبری گفته:
      مدت عضویت: 3669 روز

      سلام آقای رفسنجانی

      مطالبتون را خواندم و لذت بردم من هم به این نتیجه به وضوح رسیدم که بعد از سختی آسانی است و در ضمن حتی برای بچهات هم نمی تونی کار ی کنی باید راهش را خودش پیدا کنه مثل من و شما و همه

      متشکرم بازم

      در پناه اله یکتا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    طیبه مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3315 روز

    خیلی حس خوبی دارم مینویسم چون یه جایی و همیشه دوست داشتم از زندگیم بگم و از خدا.

    خودش داره مینویسه برام واز احساس خوب وپر از ارامشم حرف میزنه و منم خودم سپردم بهش تا بگه مینویسم.

    دوست دارم از تجربه ازدواجم بگم قبل از اشنایی با استاد و خدای عزیزم که ی ه درس و تجربه ودرک بهتر واسه قوانین خداوند بشه برای عزیزان.

    من تو وجودم خلا های زیادی داشتم که فکر میکردم با وجود یه نفر پر میشه برام و عاشق شده بودم و هیچ چیزی جز رسید به طرف مقابل.

    از خداوند اصرار میکردم اون طرف و به شکلی شده بهم بده اما خدا خیر وشر ومو بهم میگفت و من گوش نمی دادم.من نشانه های خدا که باهام حرف میزد ونمیدیدم وفقط دوست داشتم به هدفی که داشتم برسم وخداذهم اخطار میداد اما در نهایت آزادیم هر طور که بخوام تصمیم بگیرم و این ازدواج با مخالف پدر و مادرم و اصرار والبته سکوت معنا دارم در بعضی جاها شکل گرفت.

    عروسی نکرده بودیم در دوران نامزدی من فهمیدم راهو اشتباه اومدم و اون فردی من عاشقش بودم اصلا با معیار ها ویژگی های من در زمان بچگی نمی خونه و با من زمین تا اسمون فرق داره.با ز چون خلا وابستگی به رابطه ای که فقط از جانب من بود ادامه داشت.بعد اشنایی با قانون افرینش فایل نهم روابط فهمیدم از کجا ضربه خوردم

    خلاصه من هدفمو تا اخر نرفتم خداروسپاسگزارم همون نیمه کار فهمید که اشتباهی اومدم باز کمک م کرد وصدامو شنید ویه شب تو شبای دهه محرم تصمیم گرفتم راهم و عوض کنم و جدا شم با مخالفت های شدید اطرافیانم روبه رو شدم اما توکل کردم به خدا وگفتم من خرابش کردم اما درستش میکنم توکنارمی نمیترسم.

    والدینم بشدت از نگاه و حرف های دیگران واهمه وترس داشتن اما من با توکل وپراز ایمان قطعی تصمیم را گرفتم.

    یاد م میاد طرف مقابله اول راضی شد توافقی جدا بشیم اما وسطایی راه منصرف شد وگفت این کارو نمیکنم و فشارهای اطرافیانم از هر سمت به من وارد میشد اما من اون موقع قدرت رو از همه گرفتم و دادم دست خودم و گفتم میشه باید این کار انجام بشه.

    خداروشکر همه چیز بامن همراه شد ویک هفته دوهفته همه چیز تموم شد.

    ارام شدم و یه ایمان قلبی در رگهام جاری شدن. یادمه از کل اون ادم ها هم گذاشتم وبخشیدمشون با قلبم چون قبلش خیلی کینه گرفتم اما یه چیزی تو وجودم ارامش میخواست وبا بخشش واین نگاه به خداوند که پیش خودم زمزمه میکردم :طیبه خدا با این بزرگیش داره هر روز بنده هاشو میبخشم و هیچی از بزرگیش کم نشده منی که خدارو دوست دارم بیام ومثل خودش بخشنده با گذشت باشم.(این درحالی بود که همه اطرافیانم به من میگفتن ما باشیم پدر طرف و در میاریم وپوستشو میکندیم به راحتی ازش نگذر)

    اما من میخواستم اروم باشم وخوب بمونم مقصد پوست کندن کسی رو هم نداشتم وبخشیدم وشروع کردم به فراموشی و دوباره زندگی.

    دوستانم عزیزانم وابستگی عاطفی ادم هارو به مرز دیوانگی و افسردگی میکشونه که اگه ادم روی خودش کار نکنه متوکل وایمان وامید نداشته باشه نابود میشه من این دوره ی خفقان رو گذروندم اما به لطف خودش با منو با اقتدار بلند کرد تا شاااد باشم و بدونم زندگی هنوز جریان داره.

    این مسیر ازداواجمم خیلی جالبه ???????

    هیچ اتفاقی نیفتاد نکردم هم مثل همیشه یه سوژه برای یه مدت دست گرفتن و بعد اینم تموم شد ش اونم از ترس و نگرانی های که درباره مردم چی میگن ؟؟؟

    یادمه مادر م خیلی سرزنشم کرد که گفتم این راهو نرو وپدرمم همینطور اما شجاعانه پای کارم ایستادن وگفتم مقصر خودم بودم وینو هر دوشون ساکت شدن و منم به فکر رفتم چون دونستم خودم مقصرش بودم.

    یادمه استاد گفت فر شجاع کسبه که مسئولیت تمام زندگیشون به عهده بگیره به خودم افتخار میکنم که هموم موقع شجاعت داشتم وپذیرفتم.

    حرف زیاده ومن دریااایی از حرف ها

    روحیه م همیشه خوب بوده اما تا قبل اشنایی با استاد واگاهی های که بهمون داد من داشتم رو به نابودی میرفته حال وهوام خیلی بد وتو فرکانس خیلی بدی قرار گرفته بودم انگار میخواستم از خدا قهر کنم و برم به مسیر دیگه.

    تجررربه سقوووط در تاریکی محض ومن تجربه کردم و یه شب رفتم با تسلیم پیش خدا گفتم من که بهت ایمان دارم کمک م میکنی خدایااااااااااااااااا کمکم کن بهت خیلی نیاز دارم منو ببخش توبه پذیر مهربان.

    ‌من حکایت همون توبه نصوحم هزار بار توبه شکستم

    اما باز لطفش شامل حالم شد و منو بخشید وصدامو شنید منتظر یه کسی از سمتش بودم و میدونستم نجاتم میده.

    نجات وکشتی نجاتش جلوی پای منم ایستاد

    استاد عباس منش و فایل فراوانی داخل یه فلش که جالب اینجاست از دست کسی اونم گرفتم که همسر اینده

    تمام نشونه های زمان بچگیمو داره ودقیقاااا باز فالهما فجورها وتقواهاااا داره خیر مو بهم میگه قربونش برم که اینهمه بهم لطف داره نمیدونم چجوری بنویسم اما مینویسم

    یادم میاد وقتی صدای استاد و شنیدم اومدم تو دنیای دیگه دنیایی که همیشه اون ته ته های درونم بهش ایمان داشت ودیدم همون پیام ودست خداست.خدایاشکرت

    مقاومت های ذهنم که سفت وسخت بود و چسبیده اما من ادامه میدادن وگوش میدادم

    فایل های استاد چندتا بود تو فلش اما من هربار گوششون میدادم ومتوجه حقیقت راستین قرآن میشدم.

    اگاااهی نوور و روشنایی بر من غالب وتابیده شده بود چقدرخداوند از رگ گردن نزدیکترنم رو با ایه ی 186سوره ی بقره پیدا کردم.

    یاد گرفتم بنویسم تا اتفاق بیفته یاد گرفتم توجه من اتفاقات و رقم میزد ه ومن دنبال همین حقیقت ها بی بودم که جوابی وراهی براشون نداشتم.

    شروع کردم به تغییر هر انچه شنیدم

    اگاهانه ورودی ها را بستم وکار کردم وارد کار خوبی شدم که دوستان و انسانهای خوبی سر راهم قرار گرفتن که خیلی بهم کمک کردن.والبته همسرم هم همان جا بود.

    ایشون دست دیگه ای خدا بودن که وارد زندگیم شدن دراینده نزدیکم هم ازدواجم با ایشون انجام میشه ان شاا…. که ایمان دارم با فایل هوا اگاهی های استاد خدای مهربانم اینده ای سراسرررر لذت وشااادی و سلامتی و عشق و ثروت در دنیا واخرتم وموفقیت را دارم پیش روم.

    من خواسته های کوچکم را درخواست کردم مثل همان غذای دل خواهم مثل همان فردی که جذبش کردم مشتریم بشه مثل فروش هایم و برخورد ادم ها با من مهربان تر و روحیه م چقد بالاتر و انرژی م چقد مضاعف تر شد.

    رابطه م با خانواده خواست بهتر بشه وبه لطف خدا و فایل های استاد الان ارامش کامل و در خانواده دارم وقتی تاثیرات بیرونی بروی اطرافیانم را میبینم

    استاد جان

    همون موقع که سال 95 شروع کردم به تغییر محیط اطرافم هم همزمان تغییر کرد ن ادم های ناخالص جدا شدند و خالص ها با من ماندند رفتار خانواده واطرافیانم بهترین شده ‌.

    تازه نگاهم به دنیا عو ض شده و دنیا چقدر زیبا بوده با تغیررر نگاه خودم و عوض شدنم و شناخت خداوند عزیزتر از جانم و دنیا با قوانین.

    من اینده ام ر و دیدم وایمان دارم بهش میرسم به اون نقطه ای که میخوام خیلی بلندی پستی بوده این مدته اما من همچنان اصرارانه به مسیرم ادامه

    میدم.

    نوشتن هدف واغاز کردم وتجسمش کردم و به هدفه های رسیدم اما همچنان ادامه داره از خریدن وسایل بهتر گوشی بهتر رفتن به مشهد مقدس که سالها ارزوشو داشتم.بخدا وقتی ادم خودش تغییر کنه واعمالشو درست کنه چیزی نیست که بهش داده نشه.

    داستان مشهدم جالبه و گواهینامه گرفتنم بعد اشنایی با قانونو استاد عزیز.

    من پارسال خیلی دلم میخواست یه جای برم دور از منطقه خودمون گفتم یه جای زیارتی به خدای مهربون درونم گفته بودم ومطمئنم جورش میکنه چون روزها بود تو وجودم پیداش کرده بودم و مادرم گفت نمیشه چون من قضیه یه جای زیارتی و مطرح کردم خلاصه من تو دلم به خدام گفتم نمیشه نداریم خدا جون جورش کنه.

    قبلش من سفر مشهد و نوشته بودم وتجمسشم کرده بودم.ورها شدم نسبت بهش

    تا اینکه یه روز پسر عموم بیاد دنبال برم خودشون و منم رفتم حین صحبت با دختر عموم گفت میخوام با دوستام مجردی مشهد بریم میای.منم که انگار میدونستم اینارو کی برام جور کرده گفتم حتما وروز بعدش با هزینه رایگان تا محل سوار شدن مون مارو ترسوندن در حالی که دختر عموم وخانواده ش همش نگران رسیدنمون وبردن وسایلمون بودن ومن ارام به خدای بزرگم سپردم که خودشو جورش کنه ومن میخوام لذت ببرم از این سفر.

    وخدایا شکرررت

    یاد حرفها و دوره ی عزت نفس افتادم و تو محلی که اقامت داشتیم از خودم جلو دختر عموم ودوستاش اگهی خودم ونکات مثبت خودم و خوندم برای اولین بار این ترسو شکستم و هیچ اتفاقی نیفتاد.

    اونجا هی می نوشتم وتمرکزم روی نکات مثبت لود ومیخندیدم وشاد بودم وتضا هایی که باهاشون برخورد میکردم و می فهمیدم این یه موهبته و میدونستم الان چی رو باید درخواست کنم.

    انگار من کلا تو این حالت دیگه بودم و اطرافیانم تو فضای دیگه.

    حس دانستن اگاهی از همه چیز وچه اتفاقاتی داره تو دنیای اطراف وزندگیت میفته بنظرم بالاترین نعمت و لطف خداوند به هر انسانیه و البته عشق خداوند رو تو وجوودت روشن کردن که هر لحظه هدایت میکنه ‌.

    داستان گواهینامه گرفتنمم چون من خیلی دوست دارم ماشین سوار شدن و از اهدافمم هم هست گفتم خدایا گواهینامه گرفتن با منه ماشین خریدن با توو.

    واز اونجایی که یه بار اومدم زندگی کنم مصمم به انجامش شدم.نجواهااای ذهنیم میومد اما من باورهای خودمو ایجاد کردم وبا قانون هایی که تو درون ی افرینش زادش گرفتم قویتر حرکت کردم (تو سال 96من تازه محصولات استاد خریداری و اقدام به کار کردن روی خودم کردم و گواهینامه گرفتنم هم همزمان با پیشروی یادگیری قانون شد)

    از همون اول چالش ها اومدن ویکی از نزدیکان همون روز فوت کردن که من میخواستم ثبت نام کنم اما من رفتم وبا مخالفت های شدید ثبت نام کردم (عینک میزنم نبرده بودنش از خدا خواستم به افسری که تست چشم پزشکی میگیره و قبول کنه وبرگمو امضا کنه و همین هم شد)

    همون روز پیش اون یکی دست خدا ررفتم ویه سوالی که تو ذهنم درباره ش داشتم برطرف شد وخدا پاسخشو داد والبته ایشون ماشین خریدن خداروشکر خیلی بهشونم میاد.

    خدایا سپاسگزارم.

    انگار همه دنبال اشنا و پارتی میگشتم اون روزا اما من پسرم به خودش پارتیم بشه ویه مربی عالی از اون اموزشگاه برام جور کنه که جورش کرد وخیلیم خوش گذشت و نکات مثبتی ازش گرفتم.خیلی از هم صحبتی باهم لذت بردیم تو اون روزا من خیلی عالی راااندگی میکردم ویاد میگرفتم والبته از قانون تجسم استفاده میکردم قبلش.از قانون درخواست برای کمک کردن بهم و جور کردن دستهای دیگه ش که تو تون روزها میخواستم از پول از همه چیزای واتفاقات خوبی که برام افتاد که یه دنیا بود.

    در ودیواررر وهمه برای من کار میکنند.واز همه سمت لطف خدارو دارم میبینم بوسیله دستانش.

    من حتی مربی های امتحان رو نمیتونستم تشخیص بدم که چه کسی میاد من سر اخرین مرحله عملی چند بار رد شدم بخاطر باور کمال گرایی که داشتم اما اونجا صدای استاد و شنیدم که میگفت ما عزت نفس مون نباید به تلاش وعزممون گره بزنیم نه نتیجه کار شاید بار اول ودوم نشه اما در ادامه حتما موفق میشی یه فرد موفق وبا عزت نفس شاید در دفعه اول موفق نشه اما همیشه میدونه ادامه میده خلاااصه اینقدر ادامه دادم تا اخرین باریکه مادرم بهم گفت نمیتونی بگیریش وبیخیالش شو یکی دوسال بهش هستی همون روز قسم خوردم کارو تموم کنم وبا شیرینی برگردم وبه لطف خدا ودر خود باوری خودم وناباوری وبهت همه اطرافیانم که من گواهینامه گرفتم که البته من برای خودم هدف دارم دنبال اهداف خودمم خداروشکر واز کسی تقلید نمیکنم و خوشحال هم میشم انگیزاننده بقیه هم بشم موفق شدم وکارتمم گرفتم وزنده باد خدای خودم و خودم واستاد و قوانین حاکم بر جهان

    (بعد من که شروع کردم گواهینامه بگیرم خیلی از نزدیکانمم یه تکونی خوردن واسه پیشرفت واین برام جای شکر واحساس خوب مفید و ارزشمندی و افتخار داشت برام که راهم باعث بشه خیلی ها به خودشون بیان)

    خلاصه اتفاقات همین جور داره برام میفته از سلاکتیم تا روابط بهتر شده م با خودم اطرافیانم و مردم ودر صلح بودن با خودم وابستگی هامو به درونم دارم افزایش میدم وقدرت هام داره بیشتر و بیشتر میشه اگاهی هام اصلاااا یه عالمه احساس های فوق العاده که همه شو مدیون لطف بی کرانه خدامم دوستش دارم وعاشقشم خیللللییییییی زیااااد.

    نتایج من هم چنان ادامه داره واین راه همچنان ادامه داره وقت گذاشتم وظیفه خودم دونستم تا نکن ای از این اقیانوس خوبی و اگاهی باشم تا نوری باشم تا بقیه نور های مانده در تاریکی وبینار میکنه.

    استاد جوووونم خیلییییییی دوستت دارم عاشقتم وهمه دوستان عزیزم وخانواده خوبم و بخدای عزوجل وبی نهایت قدرتمندم میسپارم

    در پناه آن یگانه بی مثال.

    جاوید باشید وسر افراز ????????

    شاااد وسلامت وثروتمند در دنیا واخرت وخوووشبختتتتتتتت ان شاا…. در دنیا واخرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای:
    • -
      نرگس پرورش گفته:
      مدت عضویت: 2521 روز

      سلام بر طیبه مرادی نازنین و دوست داشتی خودم 🌼

      باز هم منو با نوشته ت در یه فیلم خلاصه از مسیری که توسط “تو” طی شد همراه کردی و کلی برام حس خوب رقم زدی و قوانین رو برام یادآوری کردی.

      سپاسگزارم از خداوند که امروز که بارها به تو و زیبایی هات فکر کرده بودم هدایت شدم به این نوشته در مدتها قبل 🙏🌺

      و تحسین ت می کنم 👏

      که تا اینجا اینقدر عالی پیش اومدی.

      تحسین ت می کنم 👏برای این رابطه ی زیبا با خدای درون ت.

      تحسین ت می کنم 👏برای این آرامشی که از هماهنگی درون ت در وجودت مشهود هست.

      خیلی خوشحالم برای تمام تعهد ت و موندن ت در این مسیر و بودن ت و داشتن ت. 🌸

      خیلی دوستت دارم ❤️

      خوشحالم و سپاسگزارم از تو و از خدای نازنین مان🌸🌼

      خداوند عاشق توست ❤️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        طیبه مرادی گفته:
        مدت عضویت: 3315 روز

        به نام تنها خدا

        سلام عزیز دلم نرگس جان

        خیلی خوشحالم که برام کامنت گذاشتی خانم ارزشمند و دوست داشتنی ♥🎈

        خدارو صد هزار مرتبه شکر

        خیلی هم شکر که برات مفید بوده و شما هدایت شدی به سمت خوندن داستان من .

        من هم به شما و خودم و وخدای بزرگمان افتخار میکنم و یقینا خداوند عاشق ماست ♥🎈

        عزیزم واقعا حس من به نوشته هات عالیه .دقیقا عطر خدا رو میتونم تو نوشته های خدا گونه ات بفهمم و دریافت کنم .

        خیلی دوستت دارم ♥🎈

        خدارو شکر که تو تو مسیر زندگیم هستی .

        برات بهترین ها رو آرزو دارم .

        در پناه خدای عشق 🎈♥😚

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      آینا راداکبری گفته:
      مدت عضویت: 3669 روز

      سلام دوست گرامی

      می خواستم فقط ستاره بدهم ولی حیفم اومد به شما چیزی نگویم آفرین آفرین به شما برای این همه ایمان خیلی خوشم آمد شما نمونه یک انسان عالی هستید آفرین به دلم پاک و خالصانه اتان.

      خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1564 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته

    ما حدودا یک سال پیش پس از مطالعه کتابهای مختلف و گوش دادن فایلهای صوتی از دیگر اساتید به فایل استاد در یوتیوب هدایت شدیم و از آنجا که حرفهای نادرستی در مورد ایشان خوانده بودیم کنجکاو شدیم که این فایل استاد را که در مورد چشم زخم بود گوش دهیم و از همان ابتدا که آن را شنیدیم به درستی حرف ایشان پی برده و تمام فایلهای رایگان ایشان را در یوتیوب گوش کردیم و به تدریج به خرید فایلهای شأن هدایت شدیم. از دوره دوازده قدم شروع کردیم که آن هم از طریق نشانه های سایت و درخواستمان از خداوند به ما گفته شد و نتایج بسیار کوچک اما برای ما بسیار بزرگ را بدست آوردیم. اول از همه رابطه ما با خداوند. شناخت صحیح او و احساس آرامش بود از این که می توانیم شرایط خود را خلق کنیم تا آن زمان افرادی بی انگیزه. بی هدف و نا امید بوده که همه چیز را به قسمت. تقدیر و سرنوشت نسبت داده و زمان و انرژی ما برای برطرف کردن خواسته های دیگران صرف می شد.

    اوضاع مالی ما نیز متوسط بود اما اکنون هدف خود را پیدا کرده ، احساس ما نسبت به قبل بسیار بسیار بهتر شده هر روز صبح با انگیزه از خواب بیدار شده و با انجام تمرینات استاد و تمرین فانوس دریایی روز خود را آغاز می کنیم و هر روز خبرهای بهتری می شنویم و ایده های بهتر برای آسان شدن کارها به ما الهام می شود. نسبت به گذشته پس انداز ما بسیار بیشتر شده و با همان مقدار پول چیزهای بیشتر و با کیفیت تر خرید می کنیم. توانسته ایم لوازمی را که مدتها آرزوی داشتنش را داشتیم خریداری کنیم یا هدیه بگیریم.

    . افراد نامناسب از زندگی ما به طور کامل حذف شده ، اعتماد به نفس ما به شدت افزایش یافته و در برابر درخواست نابجای دیگران به راحتی نه می گوییم و بسیاری از مسایل گذشته که چندین سال در گیر آن بودیم خود به خود حل شده ، به مسافرت‌هایی راحت و دوست داشتنی هدایت شده آیم ، کسب و کار مورد علاقه خود را راه اندازی کرده و از انجام آن لذت می بریم ، رفتار اطرافیان با ما تغییر کرده و به افراد بهتری هدایت می شویم ، زندگی به سبک شخصی خود را داشته ، نظر و تأیید دیگران برایمان اهمیت ندارد ، انرژی جسمانی فوق العاده عالی پیدا کرده و فرصت زیادی برای انجام کارهای خود داریم.

    تمام دوره های استاد بسیار بسیار مهم ، اساسی ، تاثیر گذار و گران بها و ارزشمند است و نمی توان گفت کدام یک موثرتر بوده است. هر کدام جنبه ای از شخصیت ما را تحت تاثیر قرار داده و تمام آنها را بارها و بارها گوش می دهیم. هیچ یک برتری بر دیگری ندارد. بسیار بسیار سپاسگذار از خداوند ‌و خوشحال هستیم که با استاد و خانم شایسته عزیز آشنا شده و این مسیر زیبا را ادامه می دهیم و عضوی از خانواده بزرگ و جهانی ایشان هستیم . خدایا هزاران بار شکرت.

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1284 روز

      سلام ودرود بر مهشید خانم گل

      امیدوارم حال دلت عالی باشع و هر روز در مسیر هدایت الهی قدمت استوار باشه و روبه رشد همیشه درحرکت باشی

      از رشد و موفیتهات که خوندم لذت بردم و قلبم باز شد ایمانم زیاد شد و گفتم وقتی برای شما شد حتما برای منم میشه چقد لذت بخش وقتی براحتی پول در میاری و از نتیجه اش میری سفر میری خرید میری رستوران گردی کافه گردی پاساژ گردی کوهنوردی تفریح دورهمی شادی بدون اینکه بهت فشار بیاد و چقد لذت بخش که از مدار آدمای بیخود خارج میشی این و خیلییییی دوست دارم خدایا نصیبم کن خودم خیلی دارم کمک میکنم ولی کار نهایی از خدایم برمیاد که دوست دارم برام انجام بده چون راه حل او بدون هیچ تنش و درگیری و حس بد هستش و چقد لذت بردم که بیشتر این باعث شد بیام برات کامنت بزارم اینکه گفتی نمیشه هیچکدوم از آموزه هاتو بهم قیاس کرد چون یکی از یکی بهتر و عالی تر چون هر کدومشون یک پیام دارن که تکمیلش میشه تغییر واقعا حال کردم اینو گفتی واقعا نمیشه هیچکدوم ازهم جدا کرد چون واقعا در مدار گوش دادن هر کدوم قرار گرفتیم یعنی یک یا چند درس باید ازین بگیریم وگرنه در مدارش قرار نمیگرفتیم و اصلا نمیتوانیم بگیم که این خیلی بهتر از فلان فایل بود خودم اینو باتمام وجود تجربه کردم و قوی بودن امروزم از جمع شدن همه اون فایل هایی است که تا امروز در مدار گوش دادنشون قرار گرفتم خواستم ازت بابت این نطرت تشکر کنم که گل گفتی دوست خوبم مهشید و شیرین عزیز دوستتون دارم و موفقیت روزافزون شما هم آرزوی منه میدونم نیت شما نصبت به منم همینه این خاصیت خوب بهشته که درش هستیم. بااااای مهشیدعزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        A گفته:
        مدت عضویت: 1564 روز

        به نام خداوند مهربان

        سلام اقای بختیار پور

        کامنت شما ما را به خاطرات برد و مروری کردیم بر روزهای گذشته که برای خود ما هم بسیار لذت بخش بود البته اکنون هم هست اما به شکلی دیگر و گونه ای دیگر جهان پر از زیبایی و تنوع است و با دانستن قوانین ان می توانی هر روزت را پر از زیبایی و انگیزه برای بهتر شدن قرار دهی. فایل جدید استاد واقعا تحول عظیمی را در زندگی همه خانواده ایشان بوجود اورده و می خواستیم به شما هم این را بگوییم که اگر دوست دارید ان را سر لوحه زندگی خود قرار دهید. از لطف و محبت شما بی نهایت سپاسگذاریم و البته که با هم هم فرکانسیم که کاملا محسوس و قابل درک است ما هم برای شما موفقیت و سلامتی روز افزون را از رب یکتایمان خواستاریم و سپاسگذار از دعای خیر شما.

        خدایا شکرت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    امیر همتی گفته:
    مدت عضویت: 3649 روز

    سلام

    من امیر حسین همتی اشرف مخلوقات خداوند هستم

    من همان هستم که خداوند از روح خود در من دمیده و به من قدرتی خداگونه داده است تا بتوانم بهشت را در این دنیا تجربه کنم و چه بسا چیزی فراتر از بهشت

    من کسی هستم که خداوند برای خلق او به خود افرین گفت

    من کسی هستم که هزاران فرشته بر من سجده کردند

    من کسی هستم که بار سنگینی که همه فرشتگان از داشتن ان سرباز زدند را به دوش کشیدم و ان قدرت اراده است

    من در سن 16 سالگی هستم بر زبان انگلیسی مسلطم پارکورکار حرفه ای ام کاملا با قوانین جهان هستی اشنایی دارم هر روز روی باورهام کار میکنم هر روز بیشتر پیشرفت رو احساس میکنم اینده ی روشن خودم رو حس میکنم من تا قبل از 20سالگی یک میلیاردر میشم و اهدافی دارم که خیلیا از فکر کردن بهشون هم میترسند مثل داشتن 16000 میلیارد تومن پول و مدیون اقای عباسمنش هستم که دیدگاهی بسیار زیبا و مغزی باز به من هدیه دادند تا در تمام مراحل زندگی ام از ان استفاده کنم

    من شاید فایلهای تمام استاد های موفقیت رو دیدم ولی خب همه میدونید استاد عباسمنش تک هستن عاشقتونم استاد که رفتید اونسر دنیا از لحاظ مالی خودتون رو بستید ولی باز به فکر ما هستید شما کاری رو انجام میدید که شاید هیچکس نکنه

    من از قانون جذب برای همه چی استفاده کردم و جواب گرفتم الی مسائل مالی نمیدونم شاید نیازش رو هنوز احساس نمیکنم ولی در بقیه موارد مثل سلامتی من الان دو ساله مریض نشدم یا در روابط که یه زمانی دوس داشتم دورو برم پر رفیقای اشنا با قانون باشه که الان رفیقایی دارم هم دختر هم پسر توی شهر توی شبکه های اجتماعی ده ها دوست اشنا با قانون دارم که خودشون بر سر راه من قرار گرفتن در واقع در مدار هم قرار گرفتیم

    الان کاملا باور دارم که میتونم هرچیزی رو داشته باشم ولی در مورد مسائل مالی کم کارم که اونم به امید خدا رفع میشه

    در کل خیلی خوشحالم که با این سایت اشنا شدم هدایتگر من به سمت اینده ی روشنم شد

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 39 رای:
    • -
      علی جوان گفته:
      مدت عضویت: 4206 روز

      دوست خوبم امیر همتی سلام و سپاس

      وای چه لحظه باشکوهی است که شما قبل از 20 سالگی بیایید در همین سایت بنویسید که دارایی شما 16000 میلیارد تومن پول است.

      با این باورهای خوب و اعتماد به نفسی که دارید افق 20000 میلیار هم خارج از تصور نیست.

      هر چی آرزوی خوبه مال تو …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      راضیه راضیه گفته:
      مدت عضویت: 3758 روز

      سلام امیر عزیز، بهت خیلی خیلی تبریک میگم خیلی خوب که توی این سن کم بر خلاف هم سنای خودت دنبال موفقیتی و منم مطمئنم که آینده خیلی خیلی درخشانی داری در همه زمینه ها

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      آینا راداکبری گفته:
      مدت عضویت: 3669 روز

      سلام آقای همتی

      آفرین به شما که در این سن کم در این سایت عضو هستیدو چقدر مصمم هستید که باورهای خوب را در خود خلق کنید آفرین راستش به شما حسودیم شد گفت کاش منم در سن شما به این سایت اشنا شده بودم ، بدانید خیلی با ارزش هستید و مطمئن باشید که در چه راهی عالی قدم گذاشته اید و چقدر موفق خواهیدبود چقدر خوبه آفرین، کسانی در سن شما هستن که بایدهولشان بدیم با هزار ترفند که بیان توی این سایت و متحول بشوند ولی شما با اراده خود این را خواستید شما خیلی بزرگوارید و مطمئن باشید باورهای غلط در شما کمتر از خیلی های دیگر است و خیلی راحتتر می توانید آنها را عوض کنید و حتما بسیار موفق خواهید بود خیلی سریع و راحت تر آفرین به شما

      در پناه اله

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    مینا گفته:
    مدت عضویت: 2244 روز

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان

    این موضوعی که به‌عنوان بزرگ‌ترین دستاوردم از عمل به آموزه‌های استاد میخواهم عنوان کنم را دوست داشتم به‌صورت تصویری مثل آقای ترابی یا خانم آزاده بیان کنم،چون به نظرم یک موفقیت بی‌نظیر هست،اما شرایط مهیا نشد و دلم گفت که زیر این فایل جای عنوان کردن آن که مربوط به بحث روابط بوده، هست،در این ماجرایی که تعریف میکنم، چندین اشتباه بزرگ بود که با چندین عمل به قوانین مختلف جهان،درستشان کردم؛ تقریبا 5 سال پیش، یک دختر حدودا 30 ساله بودم و یکی دو سالی بود که از یک رابطه وحشتناک در حد نامزدی خارج شده بودم،در آن رابطه به جهت بددلی و بدبینی طرف مقابلم،خیلی اذیت شده بودم و درنهایت با کلی جاروجنجال و دعوا و جنگ و تهدید و غیره،جدا شده بودم،بعد از جدایی یکی از اشتباهاتم این بود که مدام از مصادیق بددلی طرفم برای عالم و آدم تعریف می‌کردم و احتمالا همین اشتباه مرا از چاله در چاه انداخت!به این صورت که با یک آقایی توسط یکی از دوستانم آشنا شدم که گویا به من علاقه‌مند شده بود،این آقا عزیزی را از دست داده بود و به طرف مصرف مواد مخدر متمایل شده بود،دومین اشتباه را اینجا مرتکب شدم که با دلسوزی بیجا و ادعای خدایی کردن، تصور کردم میتوانم نجاتش دهم و اصلا رسم انسانیت این است که کمکش کنم و او فقط مرا دارد و به من علاقه‌مند شده و خدایی ندارد!اما متاسفانه هرچه رابطه ما پیش می‌رفت، نه‌تنها آن آدم بهتر نمیشد،بلکه من هرروز متوجه میشدم که چقدر دنیای من با دنیای او متفاوت است،از طرفی وابستگی بیش از حدی که به من داشت و آن علاقه بیمارگونه و به‌اصطلاح چسبیدنش به من،مرا می‌ترساند و از او بیزار شده بودم و بعد از شاید یکی دو ماه،خواستم که آن رابطه تمام شود،اما قبول نمی‌کرد و حرکات و رفتارش به حدی آزاردهنده و بد شده بود که یک روز از دستش آرامش نداشتم،هرروز جلوی در خانه‌مان یا محل کارم بود،هرروز کلی تماس میگرفت و پیام میداد،توی کارهایم دخالت میکرد و به معنای واقعی کلمه هیچ آزادی و هویت و زندگی خصوصی نداشتم،این ماجراهایی که مثل سوهان روح بود و به شکل طاقت فرسایی ادامه داشت،چندین سال طول کشید،اینقدر برایم دردسر و آبروریزی توی محل و سر کارم درست کرده بود که دیگر به شکل خیلی عجیب و غیر قابل توصیفی در ذهنم شکل یک هیولا شده بود،در حدی که حتی در تصورات و تخیلاتم هم زندگی بدون او برایم متصور نبود و فکر میکردم تا قیامت محکوم به زندگی با آدم دیوانه ای مثل او هستم،اشتباه دیگرم همین‌جا بود که در ذهنم با یک باور اشتباه،او را مثل یک مسئله حل‌نشدنی کرده بودم و از او غول ساخته بودم و واقعا واقعا طوری پیش رفته بود که فکر میکردم محکوم به فنا در زندگی با او هستم و اصلا و ابدا غیر از این فکر نمیکردم،یعنی تصورم این بود که ممکن است هر مشکلی یک راه حلی داشته باشد،اما مشکل من چاره ای ندارد،این ترس و ترس از آبروریزی مثل خوره به وجودم افتاده بود،البته خیلی از راه‌ها را امتحان کرده بودم که به این درجه از ناامیدی رسیده بودم،مثلا با او صحبت کرده بودم که فلانی من دوستت ندارم،التماسش کرده بودم که رهایم کن بروم دنبال زندگیم،پیشنهاد پول به او داده بودم، شکایت کرده بودم و غیره،یک اشتباه دیگر که این وسط‌ها تکرار میکردم،صحبت کردن در مورد اذیت و آزارهای این آدم و مزاحمت‌هایش با عالم و آدم بود!بی‌خبر از اینکه دارم به مشکلم انرژی میدهم،کار به جایی رسید که دچار حمله‌های وحشتناک عصبی میشدم!دیگر خیلی از جهان سیلی خورده بودم و وقتش بود که برای خودم و نجات زندگیم کاری بکنم. اواسط این رابطه، من هم دختر خواهرم را از دست دادم و حال روحی خیلی بدی داشتم که توسط یک دوست، فایل‌های صوتی دوره آفرینش استاد عباسمنش که گویا الان اسمش کشف قوانین زندگی هست،به دستم رسید؛سال اول اصلا به آنها‌ گوش هم نکردم و اصلا دلم نمیخواست حال روحیم بهتر بشود و دوست داشتم غمگین و عزادار باشم،اما سال بعد شروع کردم چندین بار گوش دادن همه فایل‌ها،(البته بعدها فهمیدم باید خودم فایل‌ها را میخریدم و درواقع پول آن دوره را به گروه عباسمنش بدهکار هستم)،بعد از گوش دادن به آموزه‌ها و عمل به آن‌ها، روزبه‌روز همه‌چیز بهتر میشد و حال روحیم هم خوب شده بود و من در همه زمینه‌ها پیشرفت داشتم،به‌جز آن‌ رابطه! البته یکی از کارهایم عمل به قانون مقابله با ترس‌ها بود و دیگر تقریبا خیلی ترسی از آن‌ آدم نداشتم،اما باورهای مخربی توی ذهن‌هایمان هست که باید یکی یکی آن‌ها را بشناسیم و درستشان کنیم،حالا بازی عوض شده بود و موضوع از ترس به دلسوزی،یعنی همان اشتباه اولم،برگشته بود،به این صورت که حالا دلم برایش میسوخت،چون گریه میکرد،چون میگفت خودم را میکشم،چون میگفت موادهای مخدر بیشتری مصرف میکنم و غیره،باورهایی که در ذهنم وجود داشت این‌ها بودند که یک آدم تو را دوست دارد و گناهی جز دوست داشتن ندارد و تو در برابر او مسئولی،مگر چه میشود با او ازدواج کنی و یک آدم را خوشبخت کنی،حتی اگر خودت خوشبخت نباشی؟اگر از او جدا بشوی و خودش را بکشد،میتوانی تا قیامت خودت را ببخشی؟راضی میشوی از او شکایت کنی و جوان مردم برود زندان؟این باورها و باورهای مخرب دیگری که الان ازنظرم خنده‌دار و بچگانه‌ است،آن روزها از یک منطق قوی در ذهنم برخوردار بود و از دست افرادی که درکم نمیکردند و عقایدم را قبول نداشتند،کلی ناراحت میشدم و انگ بی‌احساسی به آنها میزدم؛تا اینکه در جلسات آخر قانون آفرینش،استاد عباسمنش اشاره‌هایی به روابط داشتند و اشتباهاتی که میتواند اتفاق بیفتد و اینکه درست است که بیشتر افراد به عنوان گروه A در این فکر هستند که افراد گروه B را به دست بیاورند،اما یک‌سری افراد که همان گروه B هستند،فقط از خدا میخواهند که از دست گروه A خلاص بشوند و درواقع مشکلشان دوست داشتن کسی نیست،مشکلشان دوست نداشتن کسی است!اینجا بود که تلنگر خوردم و دیدم درست است و من خود خود گروه B هستم،اما بازهم در برابر گفته‌های استاد مقاومت داشتم و راهکارهایی که ایشان میداد،به نظرم عقلانی و حل‌کننده مشکل نبود!یک مدت هم به همین منوال گذشت و سعی می‌کردم حداقل دلسوزی بیخود را که پاشنه آشیلم بود،چیزی بود که فکر میکردم نقطه قوت انسانیت من است اما نقطه ضعفم بود را درست کنم و کمی پیش رفته بودم و آن باورهای غلط را با این باورها که من هم آدم هستم و فقط یکبار فرصت زندگی دارم چرا باید عمرم را پای آدم دیگری هدر کنم،اگر خودش را هم بکشد به من مربوط نیست مگر من چه تقصیری در این رابطه داشتم،اصلا آن آدم لایق من با این تحصیلات و فلان و بهمان نیست،من هم اگر عشق یک‌طرفه‌ای به کسی داشته باشم طرف مقابلم میتواند برود،طرف با پنج بچه طلاق می‌گیرد مورد ما که فقط دوستی بوده و غیره،جایگزین کرده بودم.اما باید به قانون مهم و اصلی در این مورد به‌خصوص گروه A و B عمل میکردم تا موفقیت کامل به‌دست می‌آمد،قانونی که استاد آموزش میداد این بود که در این موارد باید 3 کار ساده را انجام بدهید و واقعا هم آن سه کار خیلی سخت نبود،سخت این بود که باور میکردم با آن کارها و آن روش مشکل حل میشود!به هر ترتیب تصمیم گرفتم عمل کنم، آن سه مورد این‌ها بود:

    1. به هیچ‌عنوان و تحت هیچ شرایطی از آدمی که دوست ندارید و خصوصیات او، با کسی حرف نزنید!یعنی با این کار به او و مشکل، نیرو ندهید.

    2. حال و احساس خودتان را با توجه به زیبایی‌ها،خوب نگه دارید،هر زیبایی و نکته مثبتی مثل طبیعت و غیره و به این طریق به آن آدم فکر و توجه نکنید.

    3. خصوصیات شخصی که می‌خواهید جایگزین وی باشد را بنویسید و او را تجسم کنید!

    بعد از مدتی که به این سه مورد عمل کردم،به‌صورت عجیب و معجزه‌گونه‌ای کم‌کم نتایج مشخص شد،من به حدی با حرف نزدن و فکر نکردن به او،دیگر به مشکل نیرو نداده بودم که به‌واقع از ذهنم رفته بود!به طوری که گاهی احساس تنهایی و نیاز به همدم میکردم و یادم میرفت که این آدم هنوز به صورت فیزیکی در زندگی من هست،تا اینکه یک روز بعد از یک مزاحمت،انگار به من الهام شد که باید محکم باشم و همین اتفاق،اتفاق آخر باشد،فردای آن روز پا روی دلسوزی‌ها گذاشتم و به‌صورت خیلی محکم و متقن و با جمع‌آوری سند و مدرک، از او شکایت کردم،اما بازهم دست‌بردار نبود و دائم پیام میداد و تماس می‌گرفت و غیره،فقط دیگر حضوری مزاحمم نمیشد،در دادگاه هم حاضر نشد و وقتی پرونده به مراحل انتهایی رسید،قرار بود حکم زندان بریده شود که رضایت دادم! انگار ایمان داشتم که وقتی این آدم از ذهنم پاک شده،از زندگیم هم پاک میشود و نمیخواستم درگیری فکری در مورد دادگاه و پاسگاه داشته باشم،مورد آخر یعنی تجسم خصوصیات فردی که می‌خواهید جایگزین وی شود هم به‌صورت فوق‌العاده‌ و عجیبی نمود پیدا کرد!به این صورت که من در کنار همه اخلاقیات طرف مقابلم،از آنجا که قیافه هم برایم مهم بود،حتی رنگ چشمش را هم به خدا سفارش داده بودم!رنگ روشن و آبی و حتی پیش دوستان و همکارانم هم گفته بودم و آن‌ها به شوخی گاهی می‌گفتند بهرام رادان تو نیامد؟ولی بلاخره آمد!یعنی یک روز که در کوه بودم، دیدمش و دلم گفت خودش است و رفتم جلو و…حالا او با من استجالب است بدانید از لیستی که از خصوصیات او نوشته بودم،حتی یک مورد هم کم ندارد!وقتی با این دلدار آشنا شدم،ماجرای آن آدم را به او گفتم و به قولی اتمام حجت کردم که همچین دیوانه ای حداقل الان در حد تماس و پیام در زندگی من هست،اما کار به آنجا نکشید که مشکلی در این رابطه پیش بیاید و بعد از محرمیت ما به شکل معجزه‌گونه‌ای آن تماس‌ها و پیام‌ها هم بعد از مدت کمی قطع شد و الان نزدیک یک سال است که آن آدم مزاحمتی برای من نداشته و ندیدمشخدایا شکرت که این لطف را در حقم کردی و تشکر از استاد عزیزم که با آموزه‌هایش مرا از آن برزخی که در آن دست‌وپا میزدم، نجات داد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 42 رای:
  9. -
    shadii گفته:
    مدت عضویت: 2004 روز

    درود به استاد عزیزم و خانواده دوست داشتنی ام در سایت

    کمتر از چهار ماه پیش در حالی که بیکار بودم و در یک رابطه عاطفی معمولی، که دو ماه ازش گذشته بود، با سایت آشنا شدم.

    با اینکه شرایط نسبتاً خوبی داشتم اما عزت نفسم بعلت یکسری الگوهای ذهنی فاجعه بار و احساس گناه، به شدت پائین بود و اگر اصلاح نمیشد، قطعاً رابطمو دوباره از دست میدادم.

    وقتی با سایت آشنا شدم تمام فایل های رایگان رو گوش کردم، نه یکبار،، بلکه بارها و بارها

    و هنوز مشتاقانه گوش میکنم.

    روابطم با افراد نامناسب و منفی نگر رو کاملاً قطع کردم.

    اخبار، فیلم دیدن و شنیدن آهنگ های غمگین رو کاملاً متوقف کردم.

    شروع به نوشتن به کودک طردشده درونم کردم تا خلأهای عاطفیم رو خودم پر کنم.

    هر روز نامه شکرگزاری و عبارات تاکیدی متناسب با شرایطم روحیم رو مینویسم.

    و جدیدا تمرینات کتابهای موجود در سایت رو انجام میدم.

    الان در حالی دارم براتون مینویسم که:

    – عزت نفسم به میزان زیادی بالا رفته و برای من تاثیرگذارترین فایل، وصیت نامه امام علی به پسرش امام حسن بود و البته فایل های توحید.

    واقعاً چقدر همه چیز به ایمان و توحید برمیگرده

    – یک رابطه فوق العاده زیبا رو تجربه میکنم که خودم اونطور که با همه وجودم میخواستم ساختمش، پر از عشق و احترام و آرامش.

    به معنای واقعی تونستم درک کنم که دیدن وجه خداگونه افراد چقدر عالیه و قشنگه.

    – به شغل فوق العادم، یعنی تدریس مشغولم

    با شنیدن فایل صوتی درآمد خود را سه برابر کنید،، تعهد دادم و کمتر از یکماه ایده تدریس دوره ای که قبلاً دیده بودم به ذهنم رسید.

    خیلی هدایتی به آموزشگاه خوبی که نمیشناختم رفتم و کمتر از 24 ساعت دوتا از کلاسهای جدید رو بهم دادن که با حقوق ساعتی 55 هزار توافق کرده بودیم اما ساعتی 70 بهم پرداخت کردند.

    روزی که درخواست دادم هیچ چیزی جز شماره تلفنم از من نخواستند.

    حتی نمیدونستند سابقه تدریس ندارم.

    بعداً که جریان این آسان گرفتن عجیبشون رو فهمیدم، یادگرفتم که چقدر مهمه ایده ای که بهت الهام میشه رو همون موقع انجام بدی که در زمان درست در مکان درست باشی و اینطوری به معجزه ها اجازه ورود به زندگیت رو میدی چون جهان منتظر کسی نمیمونه، اگه تو انجامش ندی جهان فرصت رو به کسایی میده که قدرشو بدونن و لیاقتشون رو با عمل نشون بدن.

    روزی که گفته شد برو و حتی چند جلسه اول توی مسیر تمام وجودم با استرس یکی بود و کل راهو ذکر میگفتم و وقتی پام میرسید به آموزشگاه دریای آرامش میشدم.

    الان یادم اومد قبل از آشناییم با سایت اکثر مواقع استرسی بودم 😅،، که خداروشکر الان آرومه آرومم.

    مدتی بود فایلهای آرامش در پرتو آگاهی رو حداقل یکبار در روز گوش میکردم،، مطمئنم الان میتونم همشو از حفظ بگم. آخه استاد یه متن چقدر میتونه زیبا باشه؟ بدون شک بهترین غذایی که به ذهنم در طول این مدت رسوندم این فایل ها بودند. آدمو میبره به یه جای خیلی خیلی خفن، شاید بهشت!

    این آرامشی که ازشون گرفتم و میگیرم خیلی بهم کمک میکنه که تو هر شرایطی بهترین واکنش رو نشون بدم و درست ترین راه رو انتخاب کنم،، خیلی ممنووون برای حس نابتون استاد عزیزم.

    مدتی بعد از آشنایی با سایت به خودم قول دادم که همه زندگیم بر مبنای

    “لا قوه الا بالله”

    باشه:

    – صادقانه عشق میورزم اما به خداوند شرک نمیورزم و تمام وابستگی هام به افراد مهم زندگیم رو رها کردم.

    – اجازه نمیدم باورهای خرافی مثل چشم و نظر منو از این اصل که “تنها نیروی حاکم بر جهان، نیروی خیره” دور کنه.

    – تمام خوبی های زندگیم از سوی الله یکتاست، به افرادی که برایم کاری انجام میدهند احترام میگذارم و تشکر میکنم اما فراموش نمیکنم که اونها فقط دستی از دستان خداوند بودند.

    این روزا قرآن خوندن بخشی از زندگی روزمره من شده. متاسفانه قبلاً فکر میکردم قرآن فقط از گذشتگان میگه و فقط همون آیات رو میتونستم ببینم اما اینمدت چقدر مطالب علمی خوندم که قبلاً شایستگی خوندنش رو نداشتم.

    و رابطه زیبام با خداوند رئوفم مهمترین دستاورد زندگیم در این چندماه بود.

    استاد ازتون ممنونم شما به زندگیم معنا بدم،، شما باعث شدین اینهمه دستاورد مهم داشته باشم که میدونم خیلیشم از قلم افتاده،، شما باعث شدین با همه وجودم به خودم افتخار کنم و میدونم این اول راهه.

    خداروشکر که شما استاد زندگیم شدی،، خداروشکر که زندگی رو از شما یاد میگیرم.

    براتون همه زیبائی های دنیا و آخرتو میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 38 رای:
  10. -
    فائزه مقدم گفته:
    مدت عضویت: 4337 روز

    سلام من فائزه مقدم هستم 30 سالمه و ساکن تهران هستم تابستان 93 با گروه تحقیقاتی عباسمنش آشنا شدم و در “کارگاه حضوری قانون آفرینش” ثبت نام کردم بعد از گذشت چند جلسه از قانون آفرینش و آشنا شدن با باورهام و قانون درخواست و دریافت و… سریعا تصمیم گرفتم که از شغلم که درآمد پایینی(حدود ماهی 600 هزار تومان) داشت استعفا دهم؛ در واقع با اومدن به این کارگاه به این نتیجه رسیدم که برای رسیدن به ارزوهام باید برای خودم کسب و کار داشته باشم چون به دنبال آزادی در کار بودم و روحیه کارآفرین داشتم استعفا دادم و تقریبا هیچ حرفه خاصی بلد نبودم جز اینکه فروش رو خیلی خوب بلد بودم و شرکت های ساختمانی بزرگ رو میشناختم ولی ایمان داشتم درها به روم باز میشه خلاصه استعفا دادم و به چند روز نکشید که یکی از دوستان بسیار قوی ام در زمینه ساختمان به من پیشنهاد شراکت داد و باهم یک شرکت رو در زمینه نما بدون سرمایه اولیه تاسیس کردیم با گرفتن اولین قرارداد و فروختن یه مقداری از طلاهام یه اتاق از یک دفتر اجاره کردیم “همایش کارافرینان” خیلی بهم کمک کرد و بعد از خرید “بسته روانشناسی ثروت” و گوش کردن مکرر به اون بسته الان بعد از گذشت تنها دوسال به لطف خدای مهربان پروژه های بزرگ کشوری انجام میدهیم.

    در مورد روابط نیز تقریبا یک سالی بود که با همسرم مشکلات زیادی داشتم ایشان به دلیل افسردگی که داشتند و مشکلات فردی رفتار مناسبی نداشتند و عید امسال (95) اقدام به خرید “بسته عشق و مودت در روابط” کردم و بعد از 5 بار گوش کردن به اولین جلسه تقریبا به آرامش رسیدم و همینطور که جلسات پیش میرفت آرامش درونی من بیشتر میشد من از ده سال زندگی مشترکم با اون فرد واقعا لذت بردم و با توجه به اینکه “بسته تضاد” رو خرید کرده بودم با هر مشکل خواسته های من شناسایی میشد و تمرکزم به اون سمت میرفت ولی روند زندگی به جایی رسید که ادامه ممکن نبود و خیلی راحت با آرامش کامل چه از طرف خودمون چه از طرف خانواده ها؛ جهان ما رو از هم جدا کرد و من تمام حقوقم رو بخشیدم و جالبه که مراحل جدایی ما از ساعت 12 ظهر تا 2 بعدازظهر طول کشید! و الان یقین دارم یک زندگی ایده ال و بسیار بسیار بهتر از سابق انتظار منو میکشه در واقع اعتقاد من بر این اساسه که ما برای لذت بردن به این دنیا اومدیم و زندگی من به سمتی رفت که با اون شخص احساس خوبم زیر سوال میرفت و جهان خیلی راحت منو به سمت خوشبختی بهتر و احساس خوبتر هدایت کرد و این دیدگاه رو مدیون گروه تحقیقاتی عباسمنش هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 39 رای: