این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2016/08/عکس-سایت-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-08-21 12:20:202020-08-22 21:46:45«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو و همه دوستان من مونا هستم 39 سالمه
چهار سال هست که با استاد عباسمنش آشنا شدم و کم وبیش دارم روی خودم کار میکنم به گفته استاد گاهی مثل هواپیما که تغییر مسیر میده اما باز به مسیر برمیگرده بودم ،من قبلا مهندس کامپیوتر بودم و درچند شرکت کار کردم اما هیچ علاقه ای به شغلم نداشتم وقتی بچه دار شدم از کارم استعفا دادم چون بچمو مجبور بودم بزارم مهدکودک و دلم نمیومد ولی بعد از مدتی از لحاط مالی خیلییی تحت فشار قرار گرفتیم. من و همسرم باورهای ثروت بسیار بدی داشتیم هر چیزیو میخواستیم بدست بیاریم پوستمان کنده میشه همیشه در بدترین زمان یه چیزی را میخریدیم ،تو خرید خونمون به پست آدمهای بدی میخوردیم پیر میشدیم تا یه خونه عوض کنیم و ماشین هم که زمانی میخریدم که تو اوج قیمت بود اکثر اوقات یا بدهکار بودیم یا زندگی سخت میگذشت مخصوصا بعد از بیکار شدن من ،من چهار سال پیش هر روز کارم گریه و زاری و بهانه جویی بود تا خواهرزادم استاد را بمن معرفی کرد اولش خیلی مقاومت داشتم با صدا و گفته های ایشون تا اینکه کم کم حالم بهتر شد و میخواستم فقط پولدار بشم بدون اینوه کاری بکنم
هر چی با آموزه های ایشون آشناتر شدم متوجه شدم باید اقدام عملی کنم و برم دنبال علاقم،حالا من اصلا نمیدونستم علاقم چیه
از خدا میخواستم من را سمت علاقم هدایت کنه چند ماه طول کشید و این درخواست هر روز من بود اوضاع مالی هم بدتر از قبل شده بود ،من به دوستم که هر روز درباره این مباحث باهم حرف میزدیم میگفتم اوضاع از قبل بدتر هم شده ،بدهکارتر هم شدیم قانون داره برعکس عمل میکنه ناراحت و عصبانی بودم میگفتم چرا اینجوریه بعدا در روانشناسی ثروت فهمیدم این همون چک و لگد جهانه که باید میخوردم تا پاشم تکون بخورم، اون دوستم بهم دلداری میداد میگفت عجله نکن ادامه بده درست میشه اما من چاره ای جز ادامه واسه خودم نمیدیدم،ادامه دادم تا یه روز داشتم از تره بار برمیگشتم گفتم خدایا خودت بهم بگو چه کاری واسه من خوبه که هم برکت هم ثروت هم سلامتی هم آرامش داره جالبه همون روز از دوجای مختلف بهم پیشنهاد شد برم مربی یوگا بشم
من اصلا نمیدونستم یوگا چیه رفتم تو اینستاگرام تحقیق کردم خوشم اومد چند روز رفتم تو اینستا و شروع کردم به تمرین با فایل های رایگان مربی ها و گشتم غرب تهران یه کلاس یوگا گیر آوردم که صبح زود بود 7 صبح ،قبل اینکه دخترم از خواب بیدار بشه میرفتم کلاس و برمیگشتم تا اینکه اینقدر دوره های آنلاین و حضوری پیش اساتید و مربی ها شرکت کردم و کتاب خوندم که در حدود 1ونیم سال مربیگری یوگامو گرفتم شدم مربی یوگا. تو این مدت هم چند ماه تو خونم واسه کودک و بزرگسال کلاس یوگا برگزار کردم که دستم راه بیوفته
بعد گرفتن مدرکم که دی ماه بود
رفتم دنبال کار چندتا باشگاه نزدیک خونم گفتن نمیخواهیم
منم باز چند روز ناامید شدم اما ادامه دادم به کار کردن روی خودم هم با استاد کار میکردم هم دوره های علمی فدراسیون شرکت میگردم تا علممو ببرم بالا،هر هفته دوره و کلاس شرکت میکردم وقت نفس کشیدن نداشتم اما پربار شدم
تو اسفند ماه که دوماه از مربیگریم گدشته بود یکی از دوستام که قبلا به بچش یوگا کودک درس داده بودم و مهارتمو تو کار دیده بود بهم زنگ زد گفت ته کوچه شما باشگاه مربی یوگا پیلاتسش رفته آلمان ما مربی نداریم برو بشو مربی ما،من فردا صبح رفتم مدیر باشگاه به راحتی قبول کرد گفت بعد عید باهات هماهنگ میکنم اما من خیلی جدی نگرفتم
13 فروردین پیام داد از فردا بیا سرکلاس ،من فرداش رفتم سرکلاس پرجمعیت صدام میلرزید خیلی چالش داشتم اولش تا اینکه خودمو تو اون باشگاه ثابت کردم و فهمیدن از لحاظ علمی پربارم
من کم کم پیلاتس هم درس میدادم بهشون چون درخواست داشتن ،تو گوگل و اینستا سرچ میکردم تمرین بهشون میدادم و یه کلاس آفلاین هم شرکت کردم یاد گرفتم پیلاتس چجوریه
اواخر فروردین رفتیم خونه خواهرشوهرم گفت خوبه میری سرکار نزدیک خونه ما یه باشگاه جدید زده مربی نداره بیا اینجا هم سر بزن من پس فرداش رفتم مصاحبه دوسه بار باهام مصاحبه کردن و در کمال ناباوری دو سانس پیلاتس و یوگا بهم دادن( البته خیلی خم ناباورانه نبود چون من دوره عزت نفس استاد را کار کرده بودم و دوازده قدم هم حدود پنج قدم اولش را خریده بودم کار میکردم و اعتماد بنفس بالا بود با دوره هایی که شرکت کرده بودم و اون کلاس ته کوچمون که دوهفته بود میرفتم دیگه ترسم ریخته بود ) این حرف ملاصدرا که میگه خدا واسم کار شد و نون شد همینه دقیقا کار دنبال من اومد من نرفته بودم دنبال کار
خلاصه اونجا هم مشغول شدم با هر سانس یکی دوتا شاگرد شروع کردم بعد مدت کوتاهی مربیگری سالمندان را گرفتم بعد داوری یوگا را گرفتم بعد مربیگری آمادگی جسمانی ام را گرفتم همش در عرض 9 ماه و الان میانگین درآمدم 13 میلیون تومان هست حدودا 5 سانس فعال کلاس یوگا و پیلاتس دارم 3و4 ماهی میشه روانشناسی ثروت 1 را خریدیم با همسرم کار میکنیم اما هنوز نتایج عجیب غریب واسم رخ نداده اما درآمدم از صفر پارسال اینموقع با میانگین 13 میلیون تو ماه رسیده و کلی شاگرد که دردهای جسمیشون خیلی بهتر میشه و از لحاط روحی عالی هستن و کلی دعام میکنن البته الان به خودم تعهد دادم درآمدم باید 3 برابر بلکه بیشتر بشه چون من واقعا لایق بیشتر از اینا هستم
این نتایج من تا الان بوده در برابر دوستان نتایج معجزه آسایی نیست اما درها به روم باز شد به قول استاد درها که فکر میکردم دیواره واسم گشوده شد و مسیر برام هموار شد
خدا برام علاقه شد واسم کار شد واسم برکت شد واسم اعتماد بنفس شد واسم وسیله ای واسه خدمت به انسانها شد
وقتی شاگردام میان از دردهاشون که کم شده و راحتتر زندگی میکنن میگن
باخودم میگم خدایاشکرت منو به مسیر درستی هدایت کردی ،من دارم رسالتمو خوب انجام میدم
سلام دوست من مرسی که انقد با جزییات مسیر موفقیتتو توضیح دادی تا انگیزه ای بشه برای ما که در مقابل مسایل زوداز پا نیفتیم و بدونیم خدا به راحت ترین شکل ها راه رو بهمون نشون میده و نیاز به نقلا نیست مسیر زندگی شما واقعا اشکمو دراورد انگار در گذشته خود الان من بودین مرسی
براتون بهترینهارو ارزو دارم انشاالله بزودی پیام موفقیت خیلی بیشترتون رو ببینم هرچند تا همینجا که اومدین واقعا جهاد کردین و بزرگترین قدمتون همین بوده که اومدین بقیه ش راحته
با سلام خدمت دوستان عزیز و استاد عزیزم جناب عباس منش
بودن یا نبودن مساله این است!
تا به حال به این فکر کردید که چرا نگفتن داشتن یا نداشتن، خوردن یا نخوردن، پوشیدن یا نپوشیدن و یا …؟
من ارش مقدسی هستم ،27 ساله و دارای مدرک کارشناسی الکترونیک و میخوام زندگی خودم رو تو 10 سال اخیر براتون بازگو کنم که حدود 3 سال آن با گروه عباس منش سپری شده و خودمو یک شخص موفق درحالت تکامل میبینم.چون بزرگ ترین تغییرات زندگی من تواین 3 سال اخیره.شاید درامد مالی من برای خیلیا بزرگ نباشه اما چون خودمو در مسیر تکامل میبینم برای من ارزشمنده، چون درامد من ماه به ماه داره افزایش پیدا میکنه و شکر خدای متعال 3 روزی هست که یک پله دیگرافزایش پیدا کرده و من به درامد روزانه 300000 تومان رسیدم.ایرانی ها خیلی دوست ندارن درامدشونو افشا کنن اما به نظر من اگرهمیشه به داشته هات رجوع کنی و با افتخار بگی که من دارم جهان هستی بازم بهت بیشترمیده. برم سر داستان زندگیم من از خانواده کارگری هستم و پدر من همواره در زندگیش ناموفق بود وهمیشه بدهکار بود و من همواره شرایط سختی تو زندگیم داشتم.و هرچه بیشتر جلو میرفتیم مشکلات ایجاد شده از سمت پدرم بردوش من میافتاد و او پیرتر میشد و من مسول زندگی خانوادم میشدم.چون من تک پسر خانواده بودم و یک خواهر کوچک داشتم.البته سختی های بحرانی زندگیم تو 5 سال اخیره که پدرم کار اشتباهی رو پیش گرفت و همه چی زندگیمون از دست رفت کاری که قبل از شروعش به او گفتم اشتباهه اما بم گفت تو بچه ای و نفهم چی از کسب و کار میدونی و چنان شکست خورد که وسایل خونمونو ریختن تو خیابان.بذارید داستان زندگیمو ببرم تو سن 17 سالگی .خب چون من از خانواده ضعیف بودم و همیشه در سختی مادرم مشوق من بود و میگفت تو درس بخون به یه جایی برس تا زندگیه زنو بچت،این شکلی نشه بابات با این که شرایط داشته درس نخوانده و همیشه میدویه و هیچی به هیچی .من این صحبت ها ملکه زندگیم بود و با جون و دل درس میخوندم و همیشه از نظر امکاناتی از همه پایین تر بودم اما تودرسم بسیارموفق.
یادمه من حتی پول کمک به مدرسه هم نداشتم که برام برگه پلی کپی بزنن بگذریم اشکم دراومد خاطراتم زنده شد اما باور کنید همین سختی ها منو ساخت و بودن من تو اون سختی ها و یاد گرفتن درس زندگی .خلاصه من در کنکور سال 85 نفر 35 شدم و رفتم دانشگاه سراسری شهید شمسی پور تهران(مقطع کاردانی) این دانشگاه برای بچه های فنی حرفه ای است و بسیار قوی که دانشجویان به اون میگن شریف کوچولو.من 2 سال اونجا درس خوندم و بعدش دانشگاه تموم شد و باید برای کارشناسی مجددا کنکور میدادم اما کابوس زندگی من اینجا شروع شد که دانشگاه سراسری تو این مقطع طبق قول وزارت علوم هنوز ساخته نشده بود و باید دانشگاه ازاد میرفتم که من پول نداشتم .با فکر اینکه در حین تحصیل کار میکنم و پول دانشگاه ازاد رو جورمیکنم کنکور ازاد دادم و نفر 60 شدم و دانشگاه تهران جنوب تهران رشته الکترونیک قبول شدم ترم اول رو مرخصی گرفتم که کار کنم اما شروع اولین شکستم اینجا بود من در ارزوی موفقیت بودم و فکر میکردم که یه شبه میشود پولدار شد برای همین با معرفی یکی از دوستام به شرکت های هرمی دعوت شدم.باورتون نمیشه انقدر خوشم اومده بود که واقعا نمیدونستم چی کار کنم خب 19 سالم بود و خیلی خام بودم .مادرم گردنبندشو برام فروخت و گفت پسرم همین در توانمه خلاصه من وارد این سیستم شدم و در عرض 6 ماه هیچ رشدی نکردم اما هر روز سی دی راز میدیدم و دنبال اشتباه میگشتم .من تو اون سیستم با قانون جذب اشنا شدم اما هیچ وقت ازش نتوانستم بهره بگیرم.باورتون نمیشه من حتی پول تو جیبی هم نداشتم و لباسم انقدر کهنه شده بود که بعضی وقتا خجالت میکشیدم اما با انرژی حرف میزدم با امید فریاد میزدم که من موفق میشوم و دیگران به من میخندیدن.تا جایی که سیستم های هرمی در ایران جمع شد و من مجبور شدم کارمو بدون پول دراوردن ببندم.حالا حتی پول هم نداشتم برم دانشگام به بابام گفتم بابا پول داری 500000 تومن به من بدی برم دانشگاه یادمه گفت الاغ برو کار کن خودت درار من پول ندارم. فردای اون روز من رفتم دانشگاه تهران جنوب که ببینم به من وام میدن که گفتن شما یک ترم باید بخونید بعد میتونید وام بگیرید.اون روزبا بغض ورقه انصراف گرفتم و از دانشگاه رفتم و هیچ وقت دوست ندارم از نزدیکیش بگذرم و تصمیم گرفتم برم اژانس املاک کار کنم چون من در سیستم های هرمی اموزش فروش دیده بودم
رفتم تو سعادت اباد و درخواست کار کردم مدیر اژانس بامن مخالف بود و به من کار نمیداد اما من خواهش کردم فقط 7 روز به من زمان بده و اگر من بد کار کردم از اونجا برم اونم قبول کرد .دوستان باورتون نمیشه در عرض 2 روز من یه خونه رهن دادم ودرعرض 30 روز انگار اموزش های قبلی من داشت جواب میداد و من 13 قرار داد اجاره بسته بودم.باور نکردنی بود.مدیر اژانس تو سالن قدم میزد و به مشاورای دیگه میگفت نصف شماست ببینید چطوری کار میکنه.هدفمم این بود (صداقت داشته باش کارا پیش میره) .خلاصه در عرض 3 ماه من 10 میلیون پسنداز داشتم و لباس نو تنم بودو نو نوار شده بودم.تو این زمان بحران پدر حاد شده بود و صاحب خانه حکم تخلیه خونمونو گرفته بود .یادم میاد دست پای مادرم میلرزید ،خیلی حالم بد شدالان که این مطالب برام یاداوری میشه.خلاصه 10 میلیونمو دادم برای رهن خونه و خانوادمو بردم یه خونه کوچیک و پدرم هم رفت تو یه مغازه کارگری تا اجاره خونه رو بده.تو این پرسه با پیشنهاد پسر خالم رفتم سربازی وبه طور معجزه وارفقط 6 ماه خدمت کردم 12 ماه کسر خدمت برام اوکی شد 6 ماه بسیج و6 ماه از جبهه پدرم از حق نگذریم پدرم اینجا بم کمک کرد.اتفاقاتی عجیب غریبی داره سربازیم و اتفاقات پشت سرهم جور میشد انگارجهان هستی میخواست این زمانو برای من راحت و اروم کنه مثلا بدون هیچ پارتی من اموزشی و یگان سربازیم با خونمون تو تهران 15 دقیقه فاصله داشت و روز اول خدمتم هم شرکت واحد یک خط اتوبوس ازدرخونمون تا پادگان افتتاح کرد.بگذریم وقتی 6 ماه خدمتم تموم شد با خبر شدم که دانشگاه شمسی پور ورودی کارشناسی میگیره و اون روز بسیار خوشحال بودم .به من گفتن فقط خیلی سخته قبول شدنش فقط 40 نفر میخواد توام که یکی دو سال هست درس نخوندی بعدشم 3 ماه دیگه کنکوره باورتون نمیشه من انقدر انگیزه داشتم 3ماه شب و روز رفتم کتاب خونه و اخرش با رتبه 33 رفتم تو دانشگاه و مجددا برگشتم سرعلاقه قلبیم یعنی الکترونیک.باورتون نمیشه تو ماه اول دانشگاه توی ازمایشگاه یکی از دانشجویان کارعملی منو دید و بم گفت کار نیمه وقت باشه انجام میدی؟منم که بسیار به پول نیاز داشتم گفتم اره دستت درد نکنه اتفاقا دنبالشم و سکوی پرتاب من ساخته شد.رفتم تو اون شرکت که تولید کننده بودن و تو بخش تست محصولات فعال شدم بعد از یک سال کار کردن حدود سال های91-92 بود اگر اشتباه نکنم به فکر فیلم راز افتادم و آمدم از اینترنت فیلمشو دانلود کنم که با سایت عباس منش مواجه شدم سایت رو وقتی باز کردم با فایلی با نام چگونه درامد خود را در یک سال 3 برابر کنید مواجه شدم و برام خیلی جالب بود اولین فایل رایگان به دلم نشست یادمه اون موقع درامدم ماهانه 300000 تومان در ماه داشتم و تو اون شرکت از ساعت 8 تا 12 کار میکردمو و بعدش میرفتم دانشگاه.تو اون فایل یادمه که جناب عباس منش از گذشته زندگیش حرف زد و تو صحبتاش گفت من تو ویلای شخصی خودم الان دارم صحبت میکنم و یک روزی واقعا ارزو داشتم که یک ویلا داشته باشم واقعا حرفاش به دلم میشست چون صداقت چاشنی کارش داشت و من هم با ادم های مختلفی سرو کله زده بودم در اژانس املاک و نت ورک ودیگه متوجه میشدم کی داره بلف میزنه و کی داره راست میگه.باورتون نمیشه اون فایل صوتی رو بارها و بارها گوش دادم چون به من حس خوب میداد یکی رو پیدا کرده بودم که از فقر به همه جا رسیده بود وایرانی بود البته من داستان های کارافرینای ایرانی موفق رو خوانده بودم اما اولین بار بود من صدای یه شخص رو میشنیدم و با او ارتباط برقرار میکردم.از اونجا شروع شد و دومین فایل دانلودی من فقط روی خدا حساب کن از استاد عباس منش بود باورتون نمیشه وقتی فایل رو میدیدم انگار داشت ابزارهای حرکت من جور میشد و اولین ابزارش هم ایمان به رب بود.وقتی فایل رو دیدم انگار یه دیوار محکم یا یه قدرت بزرگ پیدا کرده بودم که به من جسارت حرکت رو میداد.از اون روز من در حال رفت و امد تو مترو و اتوبوس فایل های استاد رو میدیدم و گوش میکردم.بعد از حدود 1 ماه حالم خوب شده بود نمیدونم چرا اما انگار باطری های حرکت من شارژ شده بودن هر فایل رایگانی که میدیدم یه نکته جدید یادم میداد تا یه فایل رایگان دیدم با نام (همین لحظه بهترین زمان برای شروعه )تو این فایل استاد یه سری نکات کسب کار رو یاد داد و گفت از دست چک استفاده نکنید و باید تکامل رشدتون رو بپیمایید و از همینی که از الان دارید شروع کنید.چند روز فکرم درگیر بود که من الان با چی میتونم شروع کنم تا یک دفعه به فکرم رسید که شرکتی که دارم توش کار میکنم با مشکل فروش مواجه شده و محصولی با کیفیت و ایرانی تو زمینه الکترونیک داره تولید میکنه.با خودم گفتم که من الکترونیک میدونم و بخش فنی دستگاه رو خوب بلدم اما یه قابلیت دیگه هم دارم من فروش بلدم خب برم تو بخش فروش.باورتون نمیشه رفتم پیش رئیسم گفتم میخوام رو فروش محصولاتتون کار کنم اما با تکنیک های خودم به من جنس میدید تا کار کنم؟.باورتون نمیشه به من خندید!.همون لحظه یاد یک حرف از استاد افتادم میگفت من از جوانایی که میرن با ادمهای بزرگ حرف میزنن و هیچ وقت سرشون پایین نیست و نمیترسن خوشم میاد چون باور دارن که چیزی از اونها کم ندارن ،درسته که شاید الان نداشته باشند اما ایمان دارن که بش میرسن.رئیسم گفت البته تلاش شما اگه به کارت صدمه نزنه خوبه انجامش بده اگر مشتری گرفتی یه پورسانتی هم برات در نظر میگیریم اگرم موفق شدی نمایندگیت میکنیم .منم تشکر کردم و رفتم سر کارم و فکر کردم کار جدیدمو چطورراه بندازم.تو یکی از فایل های اموزشی استاد میگفت مهم ترین عامل موفقیت شما باورهای شماست و بقیه شرایط درست میشه روش های فروش بازاریابی و تبلیغات به شما گفته میشه باورتون نمیشه انگار به منم گفته شد .به طور کاملا اتفاقی تبلیغات در اینترنت برام نمایان شد و ماهینه باید 100000 تومن پول میدادم برای تبلیغات با این که کل حقوق من 300000تومن بود.اما ریسکشو پذیرفتم و با تبلیغات ساده شروع کردم و انجامش دادم و نتیجش عالی بود بعد از 3 روز اولین مشتری با من تماس گرفت و در ابتدا هر 2 روز 1 مشتری داشتم اما انگار مثل یک بذری که میکاری و رشد میکنه داشت رشد میکرد .من صبح ها میرفتم سر کارم و بعدش هم دانشگاه و بعد شبها تو خونه در اینترنت تبلیغاتمو پیش میبردم و مجموعه من داشت رشد میکرد.بعد از 6 ماه دوستان عزیز مشتریام زیاد شده بودن و تلفنم داشت هی زنگ میخورد تا جایی که رئیسم صدام زد و گفت یا کار فروشتو پیش ببر یا کار قبلیتو انجام بده.من هم بش گفتم امکانش هست نمایندگی فروش به من بدید با 20 درصد تخفیف.اونم که تلاشمو میدید گفت مانعی نداره قبوله.باورتون نمیشه من از یک پرسنل ساده شدم نمایندگی شرکت .اتاق خونمون رو کردم دفتر کارم چون فقط به اینترنت و تلفن نیاز داشتم و مشتری های تهران رو من براشون جنس با پیک میفرستادم و شهرستانی ها رو هم با روش های مختلف ارسال میکردم و سود حاصل فروشم رو مجددا سرمایه گذاری میکردم تو تبلیغاتم.به طوری که من در حال حاظر بهترین نماینده شرکت هستم و بقیه نمایندگی ها با شرایط داشتن مغازه و سرمایه نمیتونن بامن رقابت کنند میدونید علتش چیه؟ من اطلاعات فنی دارم و خدمات بهتری میدم با این که شرکت و مغازه ندارم .باورتون نمیشه خودم جنس هارو میبرم ترمینال که مشتری های شهرستانم حتی پول پیک شهری ندن و از کار من راضی باشن.و اینها همش نیاز به ایمان داره که باور داشته باشی جواب میده که این کسب ایمان رو من تو فایل های استاد یاد گرفتم.من تمامی فایل های رایگان استاد رو دانلود میکردم مثلا فایل( تغییر)که استاد اونو در کنار یک خیابون در خارج کشور ضبط کرده بودن که در اون استاد اشاره داشت که تا شرایط خوبه باید تغییر کنیم و گول این شرایط خوب رو نخوریم ، من به این فکر افتادم که تبلیغات اینترنتی خوبه اما یه کانال دیگه هم داشته باشیم ،رفتم بروشور چاپ کردم و ویزیت حضوری رفتم.خلاصه شرایط خیلی خوب پیش میرفت و من حتی برای پدرم وسیله نقلیه خریدم و بش گفتم دیگه سر کار نرو و همچنین برای خودم هم وسیله نقلیه گرفتم یکی از ارزوهام بود.من که روزی حسرت لپ تاپ داشتن تو دانشگاه رو داشتم و هیچ وقت نشد، اراده میکردم و میخریدم.ساعت ، موبایل، لباس ، خیلی لذت بخش بود و خدا رو شکر میکردم از نعمت هاش و حالا ایمانم به استاد هم بیشتر شده بود و به همه پیشنهاد میکردم .دیگه تو فکر خرید روانشناسی ثروت بودم که تو مترو یکی دید دارم فایل های استاد رو میبینم و گفت داداش خودتو سرکار نذار من 2 ملیون پولش و دادم هیچی نشده بعد من گفتم داداش من ببینمش پاشم میبوسم همین فایل هاش زندگی منو زیر و رو کرده .بعد که بیشتر صحبت کردم فهمیدم که واقعا ایده هاش مشکل داره .دوستان تو ارتش فرماندم میگفت یه اصلی همیشه جواب میده (تمرین تمرین معجزه) شما اگه یه چیزی یاد میگیرید باید ملکه ذهنتون بشه و باید مرتب تمرینش کنید.همون کاری که من میکردم استاد تو فایلی گفت صدا و سیما افکار منفی به ذهن مردم میده و بعد من دیگه تلویزیون نگاه نمیکردم.چون باورم این بود این مطالب تلویزیون برام سمه و نباید ببینمش.اون دوستی که تو مترو با من حرف زد هنوز مشکل باور فراوانی داشت و میگفت دولت پول ما رو میخوره ،گاها فوش هم میداد خب این ادم هنوز مشکل داره و فنجونش پره .ژاپنی ها میگن برای اینکه یه چیزی یاد بگیری باید فنجونتو خالی کنی چون اگه پر باشه هرچی توش بریزی سرریز میشه.اما خدارو شکر من تونستم از حرف های استاد استفاده کنم و مسیر رو باز کنم به نظر خودم در مسیر تکامل هستم و دارم رشد میکنم .اما از داستان زندگیم میخوام یه نتیجه گیری کنم و چند عامل تاثیر گذار رو که یاد گرفتم رو نام ببرم که البته اگر داخل داستان زندگیم بررسی کنید میتونید رد پاشو پیدا کنید نکاتی که همه روزه باش سر رو کله میزنیم اما خیلی راحت ازش میگذریم و استاد به من اموخت که برای یاد گرفتن قانون باید این نکات رو مرتبا تکرار کرد و فراموش نکرد.البته من هنوز تمام اموزش ها رو فرا نگرفتم و قصد دارم پک روانشناسی ثروت رو خریداری کنم و اموزش ببینم اما این چند نکته کلیدی به من خیلی کمک کرده.
1- باور قدرت برتر (رب)
2- ایمان
3- اصلاح باور فراوانی
4- حرکت در مسیررشد جهان هستی
5- روند تکامل
6- تغییر
7- درخواست
8- دریافت
9- قانون سپاسگزاری
این 9 عامل به نظر من خیلی مهم و تاثیر گذار بوده البته قسمت درخواست رو من داخل فایل های رایگان نداشتم و دوستی داخل مترو با من اشنا شد و این فایل که یک سمینار 1 ساعته بود رو به من داد .البته چون من هزینه ای پرداخت نکردم همین جا از استاد عزیز عذر میخوام و انشاالله منو ببخشند.
در نهایت جمله ابتدای داستان رو تکرار میکنم که نتیجه گیری کنید البته هر شخص برداشت خاصی خواهد داشت و امیدوارم هر شخص با هر دیدگاه و عقیده برداشت مثبتی داشته باشد و در رشد و پیشرفت جهان هستی شریک باشد.
فوق العاده بود. واقعا شماها که ریسک میکنیند. خیلی شجاعین. من داستان بعضی دوستان را که میخونم تازه میفهمم، من اصلا ریسک نکردم و ایمانم هنوز انقدر قوی نیست. آفرین به شما
همیشه به این فکر میکردم که چطوری قبل و بعد خودم رو بیان کنم امروز وقتشه… مینویسم برای خودم که بدونم چی بودم
یکسال و چندماه هست عضو سایت هستم ولی شش روز هست که تمرکزی دارم مینویسم و از فایل های باورهای ثروت ساز شروع کردم به توجه کردن….
در این مدت یکسال فقط سریال های زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا رو دنبال میکردم بدون نوشتن کامنت اما چون احساس خوبی داشتم از تماشای این فایل ها پس طبق قانون نتایجی هم داشته که هرروز برای خودم مرور میکنم….
در زمینه شغلی:قبل از ورود به سایت محل کار پراز تنش، مدیر بسیار نامنظم در پرداخت حقوق و درگیری ذهنی حتی بعد از اتمام ساعت کار
بعداز ورودبه سایت و توجه به زیبایی ها،هدایت شدم به محل کار جدید و پرسنل که چندین برابر بهتر از همه لحاظ وای خدای من شکرت
محل زندگی من در یک اتاق 24متری که تمام وسایلم دور تا دور اتاق بود با یه بچه،و من هر روز تنفر داشتم از بیدار شدن از تماشای زندگیم اما وقتی متوجه درصد ناچیزی از قانون شدم شروع کردم به زیبایی دیدن به اینکه همون اتاق رو هرروز مرتب میکردم گل و گلدان خریدم و دکور اون اتاق رو تغییر دادم و یاد گرفتم چطور زاویه دیدم و توجه ام رو تغییر بدم و اون مکان رو واقعا دوست داشتم و سپاسگزار بودم،به طور معجزه آسایی و باور نکردنی من در مدت پنج ماه تونستم به خانه نو ساز صد متری که برای خودم هست منتقل بشم و هزاران هزار برابر سپاسگزار خدا هستم برای تک تک آجرها و سرامیک های خانه ام هر روز خدارو شکر میکنم
قبلاً این فایل ها رو با گوشی کم حافظه که هی خاموش میشد نگاه میکردم،الان با تلویزیون پنجاه اینچ تماشا میکنم و با لپ تاپ تاچ که صفحه اش کامل برمیگرده و عاشقش هستم کامنت میزارم، خدایا شکرت اینها دستاوردهای من بود از فقط توجه به سریال ها…
و الان که روز ششم هست که تعهد دادم تمرکزی بشینم و فایل ها و گوش کنم و بنویسم خدا میدونه چه اتفاقاتی قراره بیفته….
سلام به دوست خوبم. میدونم سه سال پیش این کامنتو گذاشتی، اما من الان هدایت شدم و بالای دو سه بار همین کامنت شما را خوندم، از خونه بیست و چهار متری به خونه نو ساز صد متری در عرض پنج ماه، حقیقتا خودم ریختم و پشمام موند. دمت گرم. افرین. چقدر کامنت شما برام لذت بخش بود، چقدر دوست داشتنی بود، دمت گرم. امیدوارم هر روز بیشتر و بیشتر و بیشتر موفق بشی. خدا یار و نگهدارت باشد هرکجا که هستی
به نام خدا و با سلام به همه ی دوستانی که در مدار موفقیت قرار دارند و همچنین استاد عباس منش عزیز
من 24 سالمه ، فوق لیسانس مهندسی الکترونیک دارم و حدود یکسالی هست که با سایت از طریق یوتیوب آشنا شدم و اولین ویدیویی که دیدم 3 قسمت از چگونه درآمدمان را سه برابر کنیم بود. واقعا مطمئن بودم میشه چون من از بچگی عقاید و رفتارهای متفاوت نسبت به دیگران داشتم ، یعنی اگر سر یه دوراهی همه از سمت راست میرفتند من یه راه دیگه رو انتخاب میکردم و از همون اول تشنه ی تغییر بودم.
بنابراین اصلا هیچ تمرینی انجام ندادم فقط هر از چندگاهی به خودم میگفتم درآمدم سه برابر میشه و این یه امر بدیهی بود ولی در عین حال باورناپذیر!
و حتی بعضی اوقات فراموش میکردم که من به خودم تعهد دادم که درآمدم رو سه برابر کنم. تا اینکه داشتم توی فایلهام میگشتم که همین فایل چگونه درآمدمان رو سه برابر کنیم رو پیدا کردم. گفتم راستی واقعا چقدر وقت گذشته و سه برابر شد یا نه؟ رفتم آخر دفترچه ی اهدافم که اونجا به خودم تعهد داده بودم نگاه کردم دیدم یک ماه دیگه مونده که یکسال بشه و با حقوقی که این ماه میگیرم دقیقا سر موعد سه برابر میشه!
واقعا برام حیرت انگیز بود
گفتم اگه این قوانین انقدر دقیقه چرا بیشتر استفاده نکنم؟
رفتم فایل من میتوانم آینده ی مالی شما را پیش بینی کنم رو دانلود کردم و دیدم استاد اونجا چقدر دارند درباره ی باور صحبت میکنند ، ناخودآگاه یاد اون قسمت از قسمت 1 فایل سه برابر کردن درآمد افتادم که استاد میگفت “من صدای خودم رو از عبارات تاکیدی ضبط کرده بودم و 12 ساعت در حال مسافرکشی در بندرعباس گوش میدادم تا باورهای جدید و ثروتمند ، جایگزین باورهای محدودی که قبلا خانواده و اطرافیان برام ساخته بودند بشه”. و چون من همیشه سعی و خطا را انجام میدم گفتم اینم ضرری نداره امتحانش میکنم ، و منم گفتم همین کارو انجام میدم . دو تا صدا از خودم ضبط کردم و هر روز حداقل نیم ساعت به این صداها گوش میدادم و اون صداها واقعا حالم رو خوب میکرد و میدونستم با گوش کردنش تاثیرات قابل توجهی رو توی زندگیم میبینم و دیدم. شاید باورتون نشه ولی بعد از گذشت تنها 5 روز از گوش کردن این صداها یه نتیجه ی فوق العاده دیدم! دقت کردم هر وقت بیرون میرفتم با اینکه خودم جزو قشر تحصیلکرده بودم همیشه آدمای بی سواد و بدردنخور میدیدم. اما بعد از 5 روزی که به اون صداها گوش دادم دیدم تو همون مکانها افرادی ظاهر شدند که همه دکتر مهندس و آدم حسابی اند! اونجا بود که به قدرت این کار پی بردم. بعد از 5 روز یه ایده ای به سرم زد که درآمد من رو تقریبا 10 برابر میکرد و الان در حال انجام دادن اون ایده هستم و خدا رو شاکرم که منو در مسیر موفقیت قرار داد.
دوستان پیشنهاد میکنم حتما صدایی از خودتون با گفتن عبارات تاکیدی ضبط کنید و هر روز گوش کنید ، باور کنید نتیجه میده
در آخر از همه ی دوستان بخصوص استاد عباس منش عزیز تشکر میکنم و امیدوارم که همه به اهدافشو برسند.
سرنوشت شما با تفاوت های کمی شبیه سرنوشت من است و نوشته های شما دقیقآ شبیه احساسی است که بعداز آشنایی با استاد عباسمنش در من ایجاد شده است .من الان 78 روز است وارد سایت شده ام و نتایجی گرفته ام که برای خودم غیر قابل باور است و الان آرزو میکنم ای کاش زودتر با این نوع از زندگی آشنا میشدم و من در روز دوم آشنایی با این روش زندگی و باور بقدری با دل و جان آن را پذیرفته بودم که یک نتیجه مالی تقریبا بزرگ دیدم که در هیچ جای پیش بینی های من از آینده ام نبود .
باید بگویم که در ماشینم به جای موسیقی فایل های صوتی استاد را گوش میکنم.قبل از خواب فایل های استاد را گوش میکنم. در هنگام کار چون کارم طراحی صنعتی و ایده های نو است همیشه هندس فری توی گوشم است و فایل های صوتی را گوش میکنم و هرگز هم خسته نمیشوم و هر گاه نجوا در من ایجاد میشود سریع فایل های صوتی را گوش میدهم و اجازه نفس کشیدن به نجواها را نمیدهم . من انقدر این آموزه ها را با دل و جان پذیرفته ام که انگار مثل یک ویندوز که روی سیستم کامپیوتر نصب میشود من این روش زندگی را روی ذهن و روح خودم نصب کرده ام و زندگی ام بسیار زیبا تر شده است .دیگر قدرت را در دست هیچ انسان دیگری نمیبینم .
حرفهایم خیلی زیاداست اما نمی دانم چگونه بگویم فقط این را میدانم که این راه یک دعوت از سوی پروردگار است که نصیب کسانی میشود که آماده آن باشند
با عرض سلام خدمت دوستان گرامی و استاد عزیز و همکاران محترمشون
داستان از جایی شروع شد که نامزدی من توسط شخص دیگری بهم خورد، دنیا روی سر من خراب شده بود، احساس خفگی میکردم، زندگی برام بی معنی شده بود و آرزوی مرگ میکردم. شرح بدی حالم رو کوتاه میکنم چون نمیخوام موج منفی بفرستم.
در همون روزهای تاریک به خدا گفتم:” خدایا یا خودت یه چیزی بمن بگو یا یه نفر رو بفرست که بمن چیزی بگه”.درست همون روز دوستم که وضعیت داغون منو دیده بود و از کلیت قضیه خبر داشت منو دعوت کرد خونشون. و اونجا یکی از فایلای جلسه نهم قانون آفرینش رو برای من گذاشت. من حسابی محو صحبت ها شده بودم و احساس آرامشی توی وجودم اومد. دوستم وقتی دید من حسابی محو حرفای اون فایل شدم یکی دیگه از فایلای اون جلسه رو هم بمن داد که توی خونه گوش کنم و گفت نمیتونه همه فایلها رو بمن بده. و آدرس سایتش رو داد و ازم خواست به سایت برم وصحبتهای رایگان استاد رو بشنوم.
من به خونه اومدم و همون شب وارد سایت شدم، عضو شدم و شروع کردم به دانلود فایل های رایگان. یادمه اولین فایلی که دانلود کردم فقط روی خدا حساب باز کن!! بود. دیوونه شده بودم. منگ بودم. انگار معلق مونده بودم. یه جور آرامش خاصی داشتم و هم ناراحتی که عجب اشتباهات فاحشی کردم و با باورهای خرابم, خودم گند زدم به زندگی خودم. دیگه کار شبانه روزی من شده بود همین. ده ها یا شاید صدها بار این فایل رو گوش دادم. و همزمان بقیه فایل ها رو هم از سایت میگرفتم و گوش میدادم. معتاد شده بودم به سایت و استاد و حرفاش. زیر نگاههای سنگین خانواده( خانواده بشدت مذهبی من)، حرفهای طعنه آمیز، ناامیدی های وحشتناکی که بهم وارد میشد، خاطرات تلخ، نامردی که بهم شده بود و … و….. این سایت تنها چیزی بود که توی اون روزها منو سرپا نگه میداشت. باهاش مراقبه میکردم. روزمو باهاش شروع میکردم و شبمو باهاش تموم. تا یکی حرفی میزد که داغونم میکرد بلافاصله میومدم سراغ لپ تاپم و با صحبتای استاد مراقبه میکردم.
بعد از دو تا سه هفته تونستم سرپا شم. ولی هنوز مریض بودم. مشکلمو توی قسمت عقل کل نوشتم که هنوزم هست. دوستای عزیزی بهم جواب دادن که جواباشون محکمترم میکرد. بقیه سوالای بخش روابط عقل کل رو میخوندم و اونهایی که با مشکل من مرتبط بود رو توی یه فایل کپی و قسمتهای مهمش رو های لایت میکردم. یادمه جواب خانم پریا مقدم عزیز خیلی روم اثر کرد. طبق گفته او برای ازدواجم زمان تعیین کردم و گفتم من تا شش ماه دیگه با شخصی که از هر نظر عالی هست ازدواج میکنم. و تصمیم گرفتم که عزمم رو جزم کنم که گفته ها و تمرینهای استاد رو انجام بدم.
هر روز با نوشتن موارد سپاسگذاری شروع میکردم. در طول روز فقط به چیزایی که دوست داشتم توجه میکردم. برای خودم جعبه ی آرزوها ساختم و با آهنگ های تجسمی ( که روی سایت هست) خودم رو با رویاهام تجسم میکردم. آرامش در پرتو آگاهی های استاد رو هر روز حین آماده شدن و قبل از رفتن سرکارم گوش میدادم وعبارت های تاکیدی رو با صدای خودم ضبط کردم و هر روز حدالقل دو بار گوش میدادم. به افراد و حرفای ناامید کننده و منفی گوش نمیدادم. تلوزیون نمیدیدم و همه حواسمو جمع کردم که باورهامو اصلاح کنم و به نتیجه برسم.
دوره عزت نفس رو خریدم و سعی کردم اعتماد به نفسمو که به صفر رسیده بود ارتقا بدم. و به توصیه دوستم دوره قانون آفرینش رو هم خریدم و …دوستان جهانی بروی من گشوده شد. توی همون زمانها گاهی که میخواستم با خدا حرف بزنم قرآن رو باز میکردم و هر دفعه یه آیه امیدوار کننده میومد.
یادمه همون اواخر آیه “انا فتحنا لک فتحا مبینا” اومد و منو به گریه انداخت…
یادمه روز یک اسفند 94 شده بود و من توی یکی از فایلای استاد شنیدم که میگفت :” بابا سه ماه فقط سه ماه هرچیزی که من میگمو گوش کنید و انجام بدید و نتیجه رو ببینید بعدش اگه جواب داد به این راه ادامه بدید تا آخر، اگر جواب نداد بیاید و تف بندازید توی صورت من”.
من همون روز نیت کردم که سه ماهم رو شروع کنم. و جدیتمو بیشتر و بیشتر کردم.کم کم عید میشد و طبیعت رو به زیبایی میذاشت. من هر روز پانزده دقیقه به حاشیه شهر میرفتم جایی که گل بود و پروانه. و کوه دیده میشد و درختان دوردست و آسمان وسیع. و اونجا عبارت های تاکیدی رو همزمان گوش میکردم و بلند میگفتم. به فراوانی های طبیعت دقت میکردم و خدا رو سپاس میگفتم. اونروزها دوره عشق و مودت در روابط هم تازه شروع شده بود. اون رو هم خریدم و پیگیری کردم. و به توصیه استاد در یکی ازون فایلها هر روز با خودم میگفتم :” خدا از اینکه … (اسم نامزد قبلیم) رو وارد زندگی من کردی بسیار ممنونم با اومدنش من فهمیدم که زندگی چقدر میتونه رویایی و زیبا باشه. حالا ازت میخوام که هرچه زودتر یک نفر خیلی بهتر از اون رو وارد زندگی من کنی که باهاش به خوشبختی پایدار برسم.” این عبارت رو بدون ناراحتی از رفتنش میگفتم و به آیندم امیدوار بودم.
یادمه از اول عید که دعای تحویل سال ( یا مقلب القلوب…) رو خوندم خیلی به دلم نشست و روزی چند بار اونو تکرار میکردم و حالمو عالی میکرد. و شبها به آسمان نگاه میکردم و بعضل عز عبارهای تاکیدی رو میگفتم مثل: ” اکنون همه این مشکلات را به دست خدا میسپارم خودم قادر به حل هیچکدام از آنها نیستم. پروردگارا، ما را از سوی خود رحمتی عطا کن، و راه نجاتی برای ما فراهم ساز.”
و دوستان… دقیقا یک اردیبهشت، ینی دقیقا شش ماه بعد از نیت اولِ شش ماههام و سه ماه بعد از نیت دومِ سه ماهام، خواستگاری برام اومد که الان همسرمه!
خدا رو بسیار سپاس گزارم. بسیار عالی در اخلاق. بهتر از چیزی که تصورشو میکردم و بسیار بهتر از نامزد قبلیم (که فکر میکردم آخر دنیاست!.) گاهی از فرط خوب بودنشو اشکم جاری میشه. از خدا تشکر میکنم. خدا رو عاشقم. و بعد از خدا همسرم رو.
جالبه که همسرم میگه دقیقا از عید ( یعنی دقیقا از زمانی که من یا مقلب القلوب رو زیاد میخوندم) صحبت درباره من توی خونشون پیش اومده بوده و توی دلش عجیب پرپر میزده که اجازه بگیرن و بیان خونمون. و خودش ازین احساس غریبش تعجب میکرده. (ایشون قبلا من رو میشناخت ولی زمان خیلی دور پیش ازین) و نحوه معرفی و مطرح شدن من توی خونشون هم خودش بسیار جالبه.
جالبه که ایشون هم میگه بعد از صحبت با افراد مختلف، من، دقیقا همون اخلاق و رفتاری رو دارم که اون همیشه دوست داشته طرف مقابلش داشته باشه. از نظر اعتقادات هم شبیه به همیم با وجودیکه هردو از خانواده مذهبی هستیم.خدا رو شکر میکنم.
نکته دیگه اینکه الان که به گذشته نگاه میکنم میبینم انگار همه اون اتفاقات مثل یک پازل باید اتفاق میفتاده تا من یک بله ی نادرست رو ندم، و اول باید باورهام تصحیح میشده و در فرکانس و در مسیر صحیح قرار میگرفتم تا این اتفاق بیفته و من به همسرم برسم.
ناگفته نماند که نشانه های زیادی درین مدت میدیدم که ذکر کردن همه اونها درین مجال نمیگنجه.
من سه ماه پیش عقد کردم و متاسفانه چون سرم گرم بود به مسابقه استاد نرسیدم، خیلی دوست داشتم برنده شم و بسته روانشناسی ثروت رو باهاش بخرم. نه اینکه پولشو نداشته باشم بلکه چون طعم خریدش با هدیه استادی که به یاری خدا زندگی دوباره بهم بخشید لذیذتر میشد. ولی دوست دارم سرگذشت من در کتاب استاد نوشته بشه تا شاید باعث بشه ایمان افرادی از خوندنش قویتر بشه و تلاششون رو برای رسیدن به رویاشون بیشتر کنن.
من هرچقدر از نشانه ها و احساسم بگم باز هم نمیتونم در کلمات توصبف کنم و شرح بدم.
دوستان عزیزم خواهش میکنم تمرین های استاد رو جدی بگیرید. ایمانتون رو قوی کنید و بدونید دیر یا زود به آنچه که میخواهید میرسید.
یادم می آید دو هفته پیش که از شوق خریدن بسته ی ثروت خواب به چشم نداشتم قرآن را باز کردم و دقیقا همین آیه ی انا فتحنا لک فتحا مبینا آمد ، فهمیدم به زودی دعایم استجابت می شود ، همزاد پنداری جالبی با حرف های زیبای شما داشتم ، دوست خوبم پیوندتان مبارک انشالله همیشه سعادتمند و خوشبخت و فقط وابسته به الله یکتا کنار یکدیگر زندگی کنید
با تمام وجودم براتون خوشحالم و احساس میکنم من به موفقیت رسیدم , سپاسگزارم بخاطر احساس شادی که در من ایجاد کردید , فقط روی الله حساب کنید قطعا بسته روانشناسی رو تهیه خواهید کرد.
خانم فرشیدی گرامی ازدواجتون و باورهای جدیدتون رو صمیمانه به شما تبریک میگم و میخواستم بگم که نکته جالب در مورد شما و همچنین درباره خیلی دیگه از دوستانمون اینه که اونها با آشنایی با گروه تحقیقاتی عباس منش باورهای مذهبیشون به طرز زیبایی به روز رسانی شده و خیلی از باورهای غلط مذهبی درونشون از بین رفته واقعا به خاطر این موهبت از خداوند بزرگ و سپس از استاد عزیز صمیمانه تشکر میکنم.
یه تشکر صمیمانه هم دارم از مسئول سایت خانم فرهادی گرامی که 6 دنگ، حواسشون به نظرات دوستان هست و بهشون قول میدم که دیگه کامنتام غلط املایی نداشته باشه…
سلام و سپاس از تبریک شما.درست همین طوره باورهای مذهبی نادرستی در ذهن ما شکل گرفته که جای خوشحالی داره که حدالقل این گروه به یمن حضور استاد در جهت اصلاحشون بر میاد.
من به صورت اتفاقی تو یک سفر یک روزه وویس استاد رو که داخل ماشین پخش میشد شنیدم و بعد به سایت مراجعه کردم. الان کمتراز دوماهه که عضو سایت شدم و از اول با فایل های مصاحبه با استاد شروع کردم و بعدش فایلهای باورهای ثروت ساز رو گوش کردم و هنوز دارم گوش میدم. کتاب چگونه فکر خدارا بخوانید را خریداری و مطالعه کردم و درحال حاضر دارم قرآن رو مطالعه میکنم. من چیزی که از شما آموختم کار روی باورها بود. قبلا آموزشهای قانون جذب از اساتید دیگر را تهیه کرده بودم ولی هیچوقت به این درک عمیق از اهمیت باورها نرسیده بودم. من فقط سعی میکردم که احساسم خوب باشه و دقیقا تو زندگیم از همه لحاظ رشد و پیشرفت داشتم بجز پول. من با فایلهای شما اهمیت باورها رو درک کردم و فهمیدم که چرا از شغل مورد علاقم که انقدر باعشق انجامش میدادم و تحسین همه رو بر می انگیخت، نتونستم پول در بیارم. من به صحبت شما عمل کردم و نشستم باورهای مالی اشتباهم رو نوشتم و به نتایج خیلی خوبی رسیدم همه باورها رو تاجایی که میتونستم استخراج کردم و دارم باورهای جدید رو با تکرار هرروزه جایگزین باورهای اشتباهه قبلی میکنم. من دوران کودکی بسیاااااار سختی داشتم پدرم که خیلی پولدار بود،وقتی چندساله بودم ورشکست شد، اموالمون مصادره شد، بدهی داشتیم،پدرم بیکار شد و مادرم اشک میریخت.
من با آموزشهای شما فهمیدم که من اصلا به فراوانی باور ندارم، من شدیدا برای پول درآوردن به کار فیزیکی اعتقاد دارم، همیشه جمله مادرم یادمه که میگفت از کجا پول بیاریم؟؟ بابات بیکاره. از کودکی همیشه حسرت بدل بودم همیشه آرزوی دوچرخه، اسکیت، آتاری و اردو رفتن به دلم مونده بود ولی الکی به همکلاسیام میگفتم اسکیت و دوچرخه خوب نیست من دوس ندارم، اگه دوست داشتم منم میخریدم و اینطوری خودمو دلداری میدادم. وقتی پدرم ورشکست شد همه میگفتن که مادرم جدا میشه و مارو ترک میکنه ولی مادرم اینکارو نکرد و همیشه تو ذهنم موند که یه خانواده واقعی و خوشبخت، بی پول و فقیرن و آدمای پولدار خیانت کار و ظالمن، بخاطر پول به هم رحم نمیکنن، عیاشن.
من تک دختر و فرزند آخر خانواده هستم و همیشه برادرام ازم حمایت کردن و من اینطوری برنامه ریزی شدم که هرچی بی پولتر باشم بیشتر محبت و توجه برادرام رو به خودم جلب میکنم.
25 روزه که دارم روی باورهای مالیم کار میکنم و نشانه های زیادی دیدم و دوچرخه خریدم. اما بزرگترین دستاوردم تا این لحظه احساس ایمان و آرامش قلبی ای هست که کارم. دیگه کم شدن حساب بانکیم حالمو بد نمیکنه، دیگه نگران نیستم که بی پول شدم. خیلی احساس آرامش و اطمینان دارم و تو اولین فرصت فایل های روانشناسی ثروت رو خریداری میکنم.
استاد عزیزم از شما سپاسگزارم بابت تماااااااااااااام آگاهی های بی نظیری که به من دادید. الهی زندگیتون پر از خیر و برکت و عشق و شادی و خوشبختی باشه.
درپایان این رو هم بگم که من از روز اول فقط سه تا باور اشتباه رو شناسایی کردم و هرچی روی این سه تا باور کار کردم، به مرور باورهای اشتباه دیگه رو هم در خودم پیدا کردم و اینجا بود که دریافتم تکامل در هر چیزی وجود داره، حتی تو شناسایی باورهای اشتباه.
من فائزه هستم 33 ساله از بیرجند ، شهری در شرقی ترین ناحیه ایران زیبا،
من از دوره زیبای عشق و مودت به این فایل زیبا هدایت شدم و از اونجایی که با خودم عهد کرده بودم تا تموم نکردن کامنت های این فایل ، کامنتی نذارم حدود دو ماه خوندن و یادداشت برداری کردنش طول کشید ولی الان می خوام از موفقیت های خودم بگم
من در یک خانواده بسیاری بی نظیر از لحاظ روابط و سطح مالی متوسط به دنیا اومدم و زندگی کردم … من از دوران راهنمایی علاقه خاصی به شهر اصفهان داشتم ، به طوری که در زمان کنکور لیسانسم همیشه آرزوی قبولی در دانشگاه صنعتی اصفهان رو داشتم …اما بعد از دادن کنکور ما ی سفر به دور ایران داشتیم و اولین شهر ی ک رفتیم اصفهان بود … مهمانسرای ما نزدیک دانشگاه اصفعان بود و زمانی که من سر در دانشگاه رو دیدم گفتم یعنی میشه امسال من بیام اینجا…
اما رتبه من ب دانشگاه اصفهان نمی خورد و در شهر خودم رشته مهندسی کامپیوتر رو خوندم ..از اونجایی که شاگرد خوبی همیشه بودم همیشه نمرات خوبی داشتم و رویا ی من خوندن در رشته هوش مصنوعی برای ارشد در دانشگاه امیرکبیر یا اصفهان بود …
و براش تلاش کردم
.. سال اولی که کنکور دادم متاسفانه رتبه خوبی نداشتم و گفتم خوب می خونم برای سال بعد … ( من هنوز از قوانین خداوند اطلاعی نداشتم ولی به شدت ایمان داشتم خداوند نتیجه تلاش آدم رو بی نتیجه نمی ذاره) ولی از اونجایی ک شاگرد خوبی بود جزو استعدادهای درخشان دانشگاه مون بودم و همه دوستانم ک جزو 10 درصد اول بودن ارشد قبول شدن از طریق استعداد درخشان و تنها من موندم ( یزد و بیرجند) اون شب رو هیچ وقت یادم نمیره وقتی فهمیدم دوستان م قبول شدم اینقدر گربه کردم و گفتم خدایا من از همشون بیشتر خونده بودم برای کنکور ..حالا اونا همشون قبول شدن من موندم …اگه واقعا باید دوباره بخونم ی نشونه ای ب قلبم الهام کن….
من اون شب خواب دیدم نوری به درون سینه ام اومد …از فردای اون روز عزمم رو جزم کردم ؤ ادامه دادم و خوندم به طوری که در تمامی آزمون های آزمایشی رتبه زیر 50 رو میآورم و به خودم گفتم دختر تو تهران قبولی و از قضا امسال کنکور ریاضی به شدت سخت بود و من که سرمایه گذاری اصلی مو روی ریاضی کرده بودم کنکور و مجددا بد دادم و رتبه م اومد و شد 800 و من هیچ جا رو نمی آوردم …
امسال هم می تونستم استعداد درخشان شرکت کنم و انتخاب هام اصفهان و شاهرود بود ….
روز اعلام نتایج بود و دیدم هیچ جا قبول نشدم و نتایج دانشگاه آزاد هم اومده بود و من اصلا دوست نداشتم برم دانشگاه آزاد شهرمون چون خودم رو لایق ی دانشگاه فوق العاده می دونستم چون واقعا خوب درس خونده بودم … هر طور ی بود خودم رو راضی کردم … گفتم می رم دانشگاه آزاد می خونم کار می کنم چون نهایت ک هدف همینه یادمه 20 شهریور 92 از خواب بیدار شدم و می خواستم برم دانشگاه آزاد با دوستم ثبت نام کنم که یهو گفتم برم سایت سنجش رو چک کنم … دیدم اومده نتایج استعداد های درخشان … قلبم به شدت تالاپ نبود می زد و از استرس داشتم خفه می شدم،ی دفعه سایت رو باز کردم نوشته بود « هوش مصنوعی دانشگاه اصفهان» … وای ی معجزه شده بود من از شدت خوشحالی تنها کاری ک کردم رفتم نماز خواندن و گفتم خدایا دمت گرم تو بی نظیری … من باید ی سال می موندم که دانشگاه اصفهان درخواست استعداد درخشانش رو از طریق سنجش بدن و من پرش کنم و قبول بشم
جالب این جاست که اون تنها سالی بود که قبولی استعداد درخشان اصفهان از طریق سنجش بود ( قبل و بعد اون سال از دانشگاه های تهران و اصفهان و شیراز ) می گرفتن …
و این اولین رویای بزرگ من بود که محقق شد
…………….
معجزه دوم بر می گرده به موقعیت شغلی من
یکی از اساتید من کارشناس آی تی دانشگاه علوم پزشکی بود و از اونجایی که ایشون رو خیلی دوست داشتم همیشه دوست داشتم با ایشون همکار بشم …من به واسطه شوهر خواهرم سال 94 با استاد آشنا شدم ولی اعتقادی به مفاهیم موفقیت نداشتم یعنی جسته گریخته گوش می دادم
ولی شوهر خواهرم که عزمش رو جزم کرده بود و از کارمندی برای ی شغل آزاد استعفا داده بود ،. اینقدر ذره ذره حرمت کرد و به موفقیت رسید که برامون ی الگو شده بود
من آزمون های استخدامی زیادی رو شرکت کردم تا اینکه بلاخره در سال 99 در آزمون استخدامی دانشگاه علوم پزشکی به راحت آرین شیوه ممکن پذیرفته شدم ولی در طی روند استخدام ی مشکل ب وجود اومد و به من گفتن شما اجازه ادامه کار رو ندارید …من که با مباحث موفقیت آشنایی داشتم و همسر خواهرم رو هم دیده بودم گفته تو نباید آمیدت رو از دست بدی … فائزه جان همه چی مثل ی تابع تو وردی خوب بده نتیجه دلخواه ت می سه و تو دوباره برمیگردی سر کارت و انتظار داشتم دو هفته ای برگردم و مشکلم حل بشهولی. ای دل غافل …ولی من همچنان سعی می کردم حالم رو خوب نگه دارم و در ضمن همش بهم گفته. میشد سوره طه رو بخون در سوره طه ها بزرگترین داستانش برگشت موسی به آغوش مادرشه فردا اون روزی ک بهم گفتن تو نباید بیای سر کار من رفتم در دفتر برادرم و شروع به کار کردم و گفتم من از این راه موفق میشم … و ثروت مند میشم …آخرین باری که برای پیگری کارم رفتم دانشگاه رییس اون بخش گفت دخترم کساایی مثل تو بودن یا نامید شدن و افسره یا کارآفرین شدن و من ب تو توصیه می کنم راه دوم رو انتخاب کنی …
من با ناامیدی تمام از اینکه دیگه نمی تونم برگردم سرکارم دانشگاه و با چشمانی پر از اشک سوار ماشینم شدم و تا دفتر رو گریه کردم و گفتم خدایا تسلیم امر تو …تو اکه فک می کنی این ب صلاح منه من چاکرت…ادامه می دم و در کار با برادرم به شدن موفق می شم …
فردای اون روز از دانشگاه خودشون تماس گرفتن و بهم گفتن ندارند رو بیار تا به دیوان عدالت اداری بفرستیم …در قلبم این نشانه اومد که خدا خودش داره کار رو راه میندازه و حتما میشه … من مدارک رو بردم و به مسئول بخش مربوطه دادم و گفت مدارکت رو می فرستم هیات عالی گزینش … و ب احتمال یک درصد اوکی بشه ولی تو دیوان 50 50 ه من تو دلم گفتم خدا خودش ردیفش می کنه …
من همون یک درصد هیات بودم رای بر برگشت من به سر کار صادر شد و تنها چیزی که بهم کمک کرد ایمان بود توکل بود و احساس خوب و …من موفق شدم و این نعمت در عید قربان سال 1400 بهم داده شد…من اسماعیلی رو قربانی کرده بودم و خداوند خیلی عیدی قشنگی بهم داد… موسی ی من دوباره به بغلم بازگشت انصافا دمش حسابی گرم خدایی ک ب شدت برام خدایی کرد
و حال هدف من داشتن ی رابطه رویایی بی نظیره که ان شالله بعد از رسیدن بهش حتما در اینجا کامنتش رو و تجربیاتی رو می ذارم چون به راستی داستان موفقیت دوستان عباس منشی عزیز بی نهایت قلبم رو محکم کرد ..
به قول استاد عزیز در پناه الله یکتا شاپ و ثروت مند در دنیا و آخرت باشید
من پسری هستم 20 ساله و دانشجوی سال آخر رشته ی زبان انگلیسی می باشم.
به لطف خدا از سرزمین نا امیدی و نا سپاسی به سرزمین عشق و امید و شادی مهاجرت کردم و حالا می خوام داستان هجرتم رو برای شما عزیزان تعریف کنم.
من در سن 19 سالگی درست زمانی که باید به فکر آینده ی خودم می بودم و برای زندگی بهتر می کوشیدم همیشه احساس سرخوردگی-ناامیدی – پوچی و بی خاصیتی می کردم. بسیار فردی تنبل – چاقالو (120 کیلو وزن) -مو های شلخته و خلاصه یکی مثل حسنی بودم (منتها از نوع مدرنش). که همین احساسات بد اصلا اجازه ی حرکت و پیشرفت را به سوی سعادتمندی در دنیا و آخرت را به من نمی داد.همیشه الاف بودم و 24 ساعته توی شبکه های اجتماعی و اینترنت و از این جور کار های بیهوده بودم و وقتم رو به بطالت می گذروندم.
همیشه از این و اون باید سرکوف می شنیدم حتی از عزیز ترین کسانم در زندگی که بابا دیگه بسته این همه بی مصرفی و بی خاصیتی.هنوز صدای این که تو توی زندگی هیچی نمی شی تو گوشم هست. دیگه واقعا خودم از این زندگی نکبت بار خسته شده بودم و یه جورایی افسردگی گرفته بودم که نتیجه ی این بیماری روحی روی جسمم هم تاثیر گذاشت و دچار نوعی بیماری نتص ایمنی شدم.
برای این که از این وضعیت لعنتی خلاص بشم تصمیم گرفتم تا در سمینار ها و سخنرانی های موفقیت و انگیزشی شرکت کنم.در این راه با اساتید مختلفی آشنا شدم که متاسفانه اون سمینار ها هیچ تاثیری در من نداشت که هیچ بلکه باعث شدند تا در زندگی احساس نا امیدی بیشتری بکنم. در واقع میشه گفت اون سمینار های موفقیت سمینار های شکست و پسرفت من شد مثلا اونقدر قانون جذب رو بد توضیح داده بودند که من با انجام تمرین هایی که گفته بودند اصلا نتیجه ای تو زندگی نمی گرفتم چون بیشترشون می گفتند که فقط تخیل کن که به آرزو ها و خواسته هایت رسیدی و دیگر هیچ.
دیگه واقعا نمی دونستم چیکار کنم و از همه چیز و همه کس نا امید شده بودم حتی خدا…
تااین که یک روز که در حال وبگردی بودم ناگهان چشمم به عکسی افتاد که روش نوشته بود من می توانم آینده ی مالی شما را پیش بینی کنم. به نظرم جالب آمد و روی آن کلیک کردم که همان کلیک باعث شد تا سفر خود را به شهر شادی و ثروت و سلامتی و هر چیز خوب دیگه ای تو زندگی آغاز کنم.
در آن فایل فردی به نام آقای عباسمنش که من اصلا نمی دانستم کیست و چه کارهایی انجام داده در مورد باور ها و قانون فرکانس و مدار ها توضیح می داد و خلاصه ی کلام ایشان این بود که که با تغییر باورهایت می توانی زندگی ات را دگرگون کنی و به هر چه که می خواهی برسی و رسانه ها و خانواده و اطرافیان بر روی باور های شما اثر می گذارند.آنقدر از تماشای آن فایل ذوق زده شده بودم که تصمیم گرفتم برای خانواده ام نیز آن را پخش کنم تا آن ها نیز به سوی سعادتمندی قدم بردارند اما با منفی نگری های آن ها و مسخره کردن من از پخش کردن آن فایل بسیار دلسرد شدم و تصمیم گرفتم دیگه مطالب ایشون رو دنبال نکنم تا این که یک روز به طور اتفاقی در اینترنت به فیلمی برخورد کردم با عنوان ((قسمتی از جلسه ی اول و دوم قانون آفرینش)).
باورتان نمی شود با دیدن آن فیلم که فقط نمونه ی محصول ((قانون آفرینش)) دچار تحولی عظیم شدم و تصمیم گرفتم که دیگه به حرف کسی توجه نکنم و کاری رو که می دونستم درسته رو انجام بدم.
در آن فیلم گفته شد که قانون جذب 3 مرحله دارد یعنی 1-درخواست 2-پاسخ 3-دریافت.
چون فیلم نمونه بود فقط درباره قانون در خواست صحبت شد و باورتان نمی شود فقط با اجرایی کردن قوانین درخواست از خدا و حتی دیگران به هرچیزی که خواستم رسیدم. راستش اوایل خیلی سخت بود تا من غرور و تکبر و خجالت رو زیر پا بگذارم و در خواست کنم . اوایل که با این قانون آشنا شدم تصمیم گرفتم تا با درخواست های به ظاهر گستاخانه اول امتحانش کنم تا ببینم درست است یا خیر .
خب من بنا به دلایلی به دنبال محصولی بودم که کمی گران بود و توان خریدنش را نداشتم و از فروشنده که می دانستم به کسی تخفیف نمی دهد تقاضای تخفیف کردم و در کمال نا باوری 20% تخفیف دریافت کردم.
یا مثلا من همیشه دوست داشتم معدلم بالای 19 بشود در حالی که همیشه معدلم در حد 16 بود. پس تصمیم گرفتم که از خدا در خواست کنم که معدلم بالای 19 بشود و جالب اینجاست وقتی که این درخواست را از خدا کردم راه هایی را به من نشان می داد که به رسیدن خواسته هایم ختم می شد و توانستم با کمی و فقط
کمی همت راه هایی را که خدا به من نشان داده بود را بروم و نتیجه اش هم این بود که معدل من در دانشگاه 19/63 شد.
حقیقت این است که من همیشه فکر می کردم خدا می داند نیازهای بنده اش چیست و همینطور هم هست ولی تا زمانی که از او در خواست نکنی خواسته هایت را اجابت نمی کند.
همچنین با خواندن کتاب ((معجزه سپاسگزاری)) و انجام تمریناتش موفقیت های بیشتری و روزافزونی نصیبم شد و می خواهم به شما جمله ای از انجیل بگویم که واقعا زندگی من رو متحول کرد(البته من مسلمان هستم و شیعه مولا علی) :
( هر آنکس که شکرگزار باشد بیشتر به او داده می شود و او در نعمت غرق خواهد شد و آنکس که شکرگزار نباشد حتی آنچه را دارد نیز از او ستانده خواهد شد )
بله دوستان.مشکلی که من در زندگی داشتم و مطمئنم خیلی از انسان ها در جهان از آن رنج می برند (ناسپاسی) است.من داشته هایم را در زندگی نمی دیدم و فقط بر روی نداشته هایم متمرکز شده بودم و همیشه و در همه حال حسرت می خوردم که خدا را شکر کتاب معجزه سپاسگزاری من رو از این باتلاق نجات داد.
خدا را بی نهایت شاکرم که در این سن کم و سرنوشت ساز به من فرصت داد تا با آقای عباسمنش آشنا شوم و توسط ایشان قوانین موفقیت و سعادتمندی در دنیا و آخرت را کشف کنم.
و در پایان دستاورد های من توسط قانون در خواست :
1-دریافت تخفیف های بزرگ
2-دو برابر شدن پس اندازم
3-تسلط بر زبان انگلیسی و آشنایی نسبی با زبان فرانسه
4-تناسب اندام -وزنم 115 کیلو بوده ولی الآن 90(خیلی خوش هیکل شدم اصرارم نکنید که شماره نمی دم چون عزت نفسم رفته بالا و ارزش و قیمت بالایی پیدا کردم).
همیشه دوست داشتم که همچین فضایی بین اعضا باشه و از استاد عباس منش هم درخواست کرده بودم،خداروشکر که فضا فراهم شد. واقعا از تک تک نظرات لذت میبرم و قصد دارم همه نظرات را بخونم.
استاد واقعا متشکرم… کلمات قدرت اینو ندارن که احساسات منو به شما انتقال بدن. از ته قلب خداشکر میکنم که با شما آشنا شدم.
من مهدی عبادات هستم و 27 سال سن دارم، داستان از اینجا شروع شد که من به دلیل از دست دادن شنوایی ام که دلیل مشخصی نداشت چندین سال درمان کردم اما پاسخی دریافت نکردم تا اینکه دنبال راهی برای بهبود میگشتم، در این سال ها انواع درمان ها از جمله: طب سنتی، طب سوزنی، انواع رژیم ها و… رو دنبال کردم اما ذره ای پیشرفت در شنوا یی ام حاصل نشد، در اسفند ماه سال 93 داشتم تو اینترنت سرچ میکردم و دنبال راهی میگشتم که نمیدونم چطوری صفحه سایت عباسمنش باز شد که نوشته بود (چگونه برای سال 94 هدف گذاری کنید و به آن برسید) چون من به بحث هدف خیلی علاقه مند هستم این مطلب نظرم رو جلب کرد و فایل رو دانلود کردم، در این فایل گفته بودید برای رسیدن به خواسته ها و اهداف اولا باید همه توجه و تمرکزمون رو روی هدف بزاریم و ثانیا در مورد هدف صحبت کنیم، در واقع در مورد ناخواسته ها صحبت نکنیم، من با جدیت همین 2 تکنیک رو اج خورا کردم و اول از همه توانستم با کانون تمرکزم روی خواسته ها آلرژی ام رو بدون مصرف دارو کاملا خوب کنم و برای خودم هدف تعیین کردم که بدون سمعک شنوایی ام رو به 100% برسونم، وقتی به این هدف فکر میکردم از شدت ترس تنم میلرزید و میگفتم امکان نداره اما با جدیت بیشتر کلمات و کانون توجهم رو کنترل کردم و در مرداد ماه 94 اولین سمعکم رو کنار گذاشتم و هم زمان در یک موسسه خصوصی شروع به خواندن ارشد مدیریت اجرایی کسب و کار کردم، به لطف خدا پیشرفتم عالی بود تا اینکه از فروردین 95 سمعک دوم رو کنار گذاشتم و ارشدم رو از دانشگاه جورجیا آمریکا گرفتم و در حال حاضر شنوایی ام عالیه و تونستم مشاور بازاریابی و فروش یک نمایشگاه تجهیزات آشپزخونه در اهواز بشم و دارم به اشخاص زیادی در بدست آوردن سلامتی و انگیزه کمک میکنم و مشاوره میدم، هدفم اینه که تا پایان امسال برای ادامه زندگی به تهران مهاجرت کنم و به موفقیتهای خیلی بزرگتر برسم.
اینجا جا داره که از خدای مهربان سپاسگزاری کنم که من رو با آقای عباسمنش و صحبت های بسیار خوبشون آشنا کرد، استاد من تک تک فایل های رایگان شما رو دانلود میکنم و با جون دل گوش میدم چون حرفاتون از عمق وجودتون میاد و به دل میشینه، هدفم اینه که بسته روانشناسی ثروت و قانون آفرینش رو تهیه کنم و به استقلال مالی برسم و به دیگران هم کمک کنم
چه عالی. منم میخوام عینکمو کنار بزارم بدون عمل لیزیک
میشه بگی فقط هدف تقویت شنوائی نوشتی یا کار دیگری هم کردی؟؟؟ الان به ذهنم رسید هدف برداشتن عینکم را بنویسم و جمله تاکیدیشو به صورت فایل صوتی با صدای خودم بگم و هر روز گوش بدم.
خیلی خوشحالم که شما تو فکر پیشرفت و رسیدن به سلامتی هستید، من چندین کار رو برای رسیدن به هدفم انجام دادم که بهتون میگم:
1٫ اول از همه کلماتم رو کنترل کردم یعنی فقط در مورد خواسته هام با همه و با خودم صحبت میکردم، همانطور که استاد عباسمنش گفتند ما با قدرت کلاممون میتونیم کانون تمرکزمون رو کنترل کنیم.
2٫ از افرادی که منفی بودن و فقط در مورد بیماری و چیزهای منفی صحبت میکردم فاصله گرفتم.
3٫ هر روز فایل های صوتی انگیزشی گوش میدادم و فیلم های انگیزشی میدیدم و کارهایی میکردم که همواره احساسم خوب بمونه، به قول استاد وقتی احساستون خوب باشه فقط اتفاقات خوب رو تجربه میکنید
امیدوارم تونسته باشم پاسخت رو داده باشم، اگ سوای دیگری بود در خدمتم، موفق باشی
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ی عزیز امیدوارم دلتون شاد باشه
قبل از اینکه بخوام در مورد رشد و پیشرفتم از استفاده از فایل های سایت بنویسم. قبلش میخوام اشاره ای به گذشته ی خودم داشته باشم
من تو خانواده ی کاملا فقیر بدنیا اومدم که پدرم زمانی که من به دنیا اومدم فراری بود بخاطر قاچاق مواد مخدر. من و مادرمو و دوتا برادرام از این شهر به اون شهر نقل مکان میکردیمو تقریبا آواره بودیم از اصفهان ساری گنبد مینودشت دلند تهران بگیر تا مشهد و آزادشهر
چون کودکیه خوبی نداشتم و مادرم هم از قوانین چیزی نمیدونست و باورهای اشتباهی داشت البته مادرم هم قربانیه اجداد خودش بود منم باورای درستی نداشتم از همون کودکی
خلاصه تا پنجم ابتدایی درس خوندمو و دوران نوجوونیمو تقریبا بی کارو بی هدف گزروندم
سربازی نرفتم و درگیر افسردگیو اعتیادم شده بودم
تا اینکه سن 20 سالگی علاقه به تاتو پیدا کردم و پیگیر کار تاتو شدم. با اینکه هیچی از قوانین نمیدونستم و هیچ انسان موفقی اطراف من نبود اما کار تاتورو شروع کردم بعد گزروندن 5سال عجیب غریب تاتوکار مطرحی شدم اما یک مسعله ی همیشه بزرگی داشتم اونم این بود که تو لحظه زندگی نمیکردم همیشه درگیر آینده بودم و از لحظاتم هیچ لذتی نمیبردم
همین مسعله منو درگیر استرس و اضطراب خیلی زیادی کرده بود تا اینکه بعد از 5سال تلاش خیلی زیاد و به موقعیت های خوبی هم تو کارم رسیده بودم و تقریبا شرایط خوبی داشتم و خوب داشتم رشد میکردم خسته شدم و کشیدم کنار و این کشیدن کنار برام بسیار گرون تموم شد که رو اوردم به کارایی مثل نظافت ساختمون و باز دوباره درگیر مواد شدمو خودمو یک انسان بازنده ی افسرده دیدم
علتی که این مطالبو نوشتم در ادامه میگم
حالا در آستانه ی 29 سالگی هستم و تقریبا سه ماهه که تو سایت abasmanesh.com دارم از ابتدایی ترین ویدیوها دیدن میکنم فایلارو گوش میدم نکات مهمو مینویسم و میام بالا
تو همین سه ماه هر نوع موادی که مصرف میکردمو گزاشتم کنار
ورزشو شروع کردم
روی باورام دارم کار میکنم
ورودی های ذهنمو دارم کنترل میکنم
از ذهنیت یک انسان بازنده دارم کم کم تبدیل میشم به یک انسانی که از شکستاش داره درس میگیره و خودشو میسازه
البته موفقیت هاییم داشتم در گزشته از جمله تابلو نقاشی کشیدم دوتا یکیش چهره ی خودم و دیگری شیر که روی جفت تابلوهام کاملا حرفه ای فیلم ساختم و صحبت کردم
اما الان بعد از اون گزشته ی عیجب غریب کار ماساژو که بهش علاقه دارمو شروع کردم و در ابتدای راه هستم اما با فایل های استاد دارم قانون تکامل به درستی طی میکنم و مطمعنم به زودی به موفقیت های بسیار بالایی میرسم و نعمتو ثروتو برکت روانه ی زندگیم میشه
چون الان قوانینو بهتر درک میکنم روی باورایی که از کودکی اشتباه بودن دارم کار میکنم و بادیدن فایل های سایت و در ادامه خریدن محصولات و خوندن کامنتا انگیزه ی زیادی درونم داره ایجاد برای تغییر رشد و پیشرفت
خدارو شکر آیندرو روشن میبینم
و خدارو سپاس بابت حضور شما استاد عزیز روی این کره ی خاکی و اشنا شدن من با شما و سایت شما تا از اون گزشته وارد این لحظه ی حال فوق العاده و یک آینده ی بینظیر جلوی پاهام
سلام و درود خدمت شما دوست عزیز و هم فرکانسی من آقا مهران عزیز
بهت تبریک میگم
اینجا بهترین دانشگاه و بهترین سایت الهی و بهترین سایت موفقیت دنیاست
این رو ، من با تحقیق و پژوهش بهش رسیدم
البته من هیچ وقت نرفتم چک کن ببینم این سایت رنک اول سایت های موفقیتی هست یا نه
ولی به حرف های استادم اعتماد دارم
من با اساتید دیگه در قانون جذب آموزش هایی رو گذروندم
کتاب های دیگه ای در زمینه موفقیت و رشد فردی خواندم
هیچ فردی رو در این حد شفاف و صادق مثل استاد عباس منش ندیدم و پیدا نکردم
هیچ استادی رو پیدا نکردم که اینقدر متعهدانه و دقیق تمام تلاشش رو بکنه تا به آموزه های خودش عمل کنه و خودش اولین نفری باشه که از اون صحبت ها نتیجه میگیره و هدفش این باشه که رُل مُدل باشه برای دانشجوهای خودش
خودش گواه باشه ، شاهدی باشه بر اینکه اگر منِ دانشجو این حرف ها رو بشنوم و بفهمم و البته از همه مهمتر عمل کنم می توانه زندگیم در تمام ابعاد تغییر کنه
بارها در دیدگاه های قبلی خودم نوشتم که افتخار می کنم و با سربلندی و عزت میگم من دانشجوی استاد عباس منش هستم
به خودم افتخار می کنم که به جای وقت تلف کردن در شبکه های اجتماعی و بی هدفی و سر در گمی با دوستای هدفمند و ارزشمندی همچون شما در این دانشگاه موفقیت در حال تحصیل هستم
دوست من
آقا مهران بهت افتخار می کنم و تبریک میگم اینقدر شجاعانه و با شهامت اومدی گذشته خودت رو نوشتی و یه رد پا از خودت به حا گذاشتی….
فقط خدا می دونه یکی دو سال دیگه وقتی که با انبوهی از حس و حال خوب و خوشبختی و نتایج فوق العاده به صورت اتفاقی؟ نه نه اتفاقی نه! به صورت هدایتی میای و این دیدگاه خودت رو می خوانی چقدررررر خوشحال میشی
چون اون موقع اونقدر در تمام ابعاد تغییر کردی که خودتم یادت رفته از کجا شروع کرده بودی…
وقتی این دیدگاهت رو می خوانی به خودت افتخار می کنی
من خودم از یه کودکی نسبتاً تلخ و با عزت نفس وحشتناک پایین
رسیدم به جایی
در شغل خودم «مشاور املاک» اونقدر متخصص شدم و اونقدر احساس لیاقت و ارزشمندی درونم ایجاد کردم که تو همین محله خودمون «شهرک پردیسان-استان قم» چندتا از مشاور املاک ها افتخار می کنند و دوست دارند که من برم توی دفترشون مشغول به کار بشم
خدا شاهده خودشون چندین بار چشم تو چشم این حرف ها رو اِذ آن کردن ها….
از جایی که از چهره خودم بدم می اومد و دوست نداشتم توی آیینه به خودم نگاه کنم
رسیدم به جایی که ریش می گذارم همه میگن وعووو چقدررررر ریش و سیبیل بهت میاد
چطوری مرد بزرگ ؟؟ و از اینجور حرف ها؟؟
میزنم میگن وعوووو پسر چقدر جذاب شدی و …؟!
میدونی می خواهم چی بگم؟!
این ها دو سه تا مثال کوچیکه ها
می خواهم بگم بزرگترین دستاورد های من در این مسیر
احساس لیاقت و ارزشمندی و البته توحید، توحید و توحیده
عزت نفسی که استاد بارها تأکید کرده پایهی تمام موفقیت هاست
خیلی خوشحال شدم از آشنایی باهات
و
خیلی دیدگاهت بهم احساس خوبی داد
امیدوارم باز هم از دست آورد هایت برای ما بنویسی و من شاهد رشد و پیشرفتت باشم
سلام محمد جان امیدوارم حالتون عالی باشه پیامتونو خوندم و حسابی لذت بردم
اتفاقا الان دو سال از گزاشتن اون پیام من میگذره و کاملا طبق حرف شما کاملا هدایتی هدایت شدم به پیامی که گزاشتم و از همه لحاظ زندگیه من اون موقع بهتر شده الله اکبر زندگیه الان من هیچ ربطی به اون زمانی که این کامنتو گزاشتم نداره و فکر میکنم که مطمعنم شماهم در کار املاک به درجات بسیار بالایی دست پیدا کردین و از این راه، هم در مادیات هم معنویت ثروتمندتر شده باشین به امید خدا که ارزوی قلبیه منه
خلاصه خیلی خوشحال شدم وقتی پیامتونو خوندم از خداوند قلبا هر انچه که میخوایین را از خداوند ارزو میکنم در پناه خداوند باشید
چه اسم قشنگی داری مهر می رانی ازین بهتر دمتگرررررم دوست خوبم بهت تبریک میگم که تونستی از اون فضای زندگی تاریک و اعتیاد ازآن محیط سمی و وحشتناک با خانواده اونجوری هدایت بشی به سمت خدا به سمت نور حتمااااا درونت یچیز زیبایی رشد داده بودی که در مدار توحیدی ترین سایت قرار گرفتی واقعااااا دمتگرم و برای اراده ات تحسینت میکنم و بهت تبریک میگم و سعی کن شب و روز فقطططط برای همین موفقیتت و پیروزی ات شکرگزار خدای خودت باش مهران عزیز میدونی از اون محیطی که تو زندگی میکردی چقد سخت به اینجور جای نورانی هدایت بشی ولی تو تونستی و این از قدرت توست بعت تبریک میگم و چقد خوشحالم یکی از بندگان خدا مثل خودم از دام تاریک اعتیاد نجات پیدا کرد مهران جان بایددددد شب و روز خداروشکر کنی که الان هم پاکی هم در بهترین جای دنیا هستی که نمیزاره چیزی آزارت بده نمیزاره دنبال هوی و هوست بری نمیزاره خماری از راه بدرت کنه اینجا امن ترین جای دنیاست همینکه اینجا هستیم همه شب و روز بایددد خدا رو شاکر باشیم دمتگرم که تونستی پاک بشی و خودتو نجات بدی و الگوی خیلی ها بشی دمتگرم رفیق موفق باشی و پیروز هر جا که هستی.
ممنون اقا مجید خوندم و لذت بردم خدارو شکر چقدر شما خوش قلبین براتون بهترینارو ارزو میکنم چیزی ندارم بگم جز اینکه از خداوند براتون بهترینارو هر انچه که میخوایینو ارزو میکنم قلبا و اتفاقا شماهم نوری هیتین برای دیگران نمونه اش همین پیامی که برای من فرستادین که باعث شد بیشتر بع این سایت ارزشمند علاقه مند بشمو خدارو بابت این سایت و عزیزانی چون شما سپاسگزارم خیلی خوشحال شدم وقتی پیامتونو خوندم این پیام رو از طرف خداوند میدونم
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو و همه دوستان من مونا هستم 39 سالمه
چهار سال هست که با استاد عباسمنش آشنا شدم و کم وبیش دارم روی خودم کار میکنم به گفته استاد گاهی مثل هواپیما که تغییر مسیر میده اما باز به مسیر برمیگرده بودم ،من قبلا مهندس کامپیوتر بودم و درچند شرکت کار کردم اما هیچ علاقه ای به شغلم نداشتم وقتی بچه دار شدم از کارم استعفا دادم چون بچمو مجبور بودم بزارم مهدکودک و دلم نمیومد ولی بعد از مدتی از لحاط مالی خیلییی تحت فشار قرار گرفتیم. من و همسرم باورهای ثروت بسیار بدی داشتیم هر چیزیو میخواستیم بدست بیاریم پوستمان کنده میشه همیشه در بدترین زمان یه چیزی را میخریدیم ،تو خرید خونمون به پست آدمهای بدی میخوردیم پیر میشدیم تا یه خونه عوض کنیم و ماشین هم که زمانی میخریدم که تو اوج قیمت بود اکثر اوقات یا بدهکار بودیم یا زندگی سخت میگذشت مخصوصا بعد از بیکار شدن من ،من چهار سال پیش هر روز کارم گریه و زاری و بهانه جویی بود تا خواهرزادم استاد را بمن معرفی کرد اولش خیلی مقاومت داشتم با صدا و گفته های ایشون تا اینکه کم کم حالم بهتر شد و میخواستم فقط پولدار بشم بدون اینوه کاری بکنم
هر چی با آموزه های ایشون آشناتر شدم متوجه شدم باید اقدام عملی کنم و برم دنبال علاقم،حالا من اصلا نمیدونستم علاقم چیه
از خدا میخواستم من را سمت علاقم هدایت کنه چند ماه طول کشید و این درخواست هر روز من بود اوضاع مالی هم بدتر از قبل شده بود ،من به دوستم که هر روز درباره این مباحث باهم حرف میزدیم میگفتم اوضاع از قبل بدتر هم شده ،بدهکارتر هم شدیم قانون داره برعکس عمل میکنه ناراحت و عصبانی بودم میگفتم چرا اینجوریه بعدا در روانشناسی ثروت فهمیدم این همون چک و لگد جهانه که باید میخوردم تا پاشم تکون بخورم، اون دوستم بهم دلداری میداد میگفت عجله نکن ادامه بده درست میشه اما من چاره ای جز ادامه واسه خودم نمیدیدم،ادامه دادم تا یه روز داشتم از تره بار برمیگشتم گفتم خدایا خودت بهم بگو چه کاری واسه من خوبه که هم برکت هم ثروت هم سلامتی هم آرامش داره جالبه همون روز از دوجای مختلف بهم پیشنهاد شد برم مربی یوگا بشم
من اصلا نمیدونستم یوگا چیه رفتم تو اینستاگرام تحقیق کردم خوشم اومد چند روز رفتم تو اینستا و شروع کردم به تمرین با فایل های رایگان مربی ها و گشتم غرب تهران یه کلاس یوگا گیر آوردم که صبح زود بود 7 صبح ،قبل اینکه دخترم از خواب بیدار بشه میرفتم کلاس و برمیگشتم تا اینکه اینقدر دوره های آنلاین و حضوری پیش اساتید و مربی ها شرکت کردم و کتاب خوندم که در حدود 1ونیم سال مربیگری یوگامو گرفتم شدم مربی یوگا. تو این مدت هم چند ماه تو خونم واسه کودک و بزرگسال کلاس یوگا برگزار کردم که دستم راه بیوفته
بعد گرفتن مدرکم که دی ماه بود
رفتم دنبال کار چندتا باشگاه نزدیک خونم گفتن نمیخواهیم
منم باز چند روز ناامید شدم اما ادامه دادم به کار کردن روی خودم هم با استاد کار میکردم هم دوره های علمی فدراسیون شرکت میگردم تا علممو ببرم بالا،هر هفته دوره و کلاس شرکت میکردم وقت نفس کشیدن نداشتم اما پربار شدم
تو اسفند ماه که دوماه از مربیگریم گدشته بود یکی از دوستام که قبلا به بچش یوگا کودک درس داده بودم و مهارتمو تو کار دیده بود بهم زنگ زد گفت ته کوچه شما باشگاه مربی یوگا پیلاتسش رفته آلمان ما مربی نداریم برو بشو مربی ما،من فردا صبح رفتم مدیر باشگاه به راحتی قبول کرد گفت بعد عید باهات هماهنگ میکنم اما من خیلی جدی نگرفتم
13 فروردین پیام داد از فردا بیا سرکلاس ،من فرداش رفتم سرکلاس پرجمعیت صدام میلرزید خیلی چالش داشتم اولش تا اینکه خودمو تو اون باشگاه ثابت کردم و فهمیدن از لحاظ علمی پربارم
من کم کم پیلاتس هم درس میدادم بهشون چون درخواست داشتن ،تو گوگل و اینستا سرچ میکردم تمرین بهشون میدادم و یه کلاس آفلاین هم شرکت کردم یاد گرفتم پیلاتس چجوریه
اواخر فروردین رفتیم خونه خواهرشوهرم گفت خوبه میری سرکار نزدیک خونه ما یه باشگاه جدید زده مربی نداره بیا اینجا هم سر بزن من پس فرداش رفتم مصاحبه دوسه بار باهام مصاحبه کردن و در کمال ناباوری دو سانس پیلاتس و یوگا بهم دادن( البته خیلی خم ناباورانه نبود چون من دوره عزت نفس استاد را کار کرده بودم و دوازده قدم هم حدود پنج قدم اولش را خریده بودم کار میکردم و اعتماد بنفس بالا بود با دوره هایی که شرکت کرده بودم و اون کلاس ته کوچمون که دوهفته بود میرفتم دیگه ترسم ریخته بود ) این حرف ملاصدرا که میگه خدا واسم کار شد و نون شد همینه دقیقا کار دنبال من اومد من نرفته بودم دنبال کار
خلاصه اونجا هم مشغول شدم با هر سانس یکی دوتا شاگرد شروع کردم بعد مدت کوتاهی مربیگری سالمندان را گرفتم بعد داوری یوگا را گرفتم بعد مربیگری آمادگی جسمانی ام را گرفتم همش در عرض 9 ماه و الان میانگین درآمدم 13 میلیون تومان هست حدودا 5 سانس فعال کلاس یوگا و پیلاتس دارم 3و4 ماهی میشه روانشناسی ثروت 1 را خریدیم با همسرم کار میکنیم اما هنوز نتایج عجیب غریب واسم رخ نداده اما درآمدم از صفر پارسال اینموقع با میانگین 13 میلیون تو ماه رسیده و کلی شاگرد که دردهای جسمیشون خیلی بهتر میشه و از لحاط روحی عالی هستن و کلی دعام میکنن البته الان به خودم تعهد دادم درآمدم باید 3 برابر بلکه بیشتر بشه چون من واقعا لایق بیشتر از اینا هستم
این نتایج من تا الان بوده در برابر دوستان نتایج معجزه آسایی نیست اما درها به روم باز شد به قول استاد درها که فکر میکردم دیواره واسم گشوده شد و مسیر برام هموار شد
خدا برام علاقه شد واسم کار شد واسم برکت شد واسم اعتماد بنفس شد واسم وسیله ای واسه خدمت به انسانها شد
وقتی شاگردام میان از دردهاشون که کم شده و راحتتر زندگی میکنن میگن
باخودم میگم خدایاشکرت منو به مسیر درستی هدایت کردی ،من دارم رسالتمو خوب انجام میدم
از استاد عزیزم سپاسگزارم
این بمونه یه ردپا از من توی این سایت بینظیر
سلام دوست من مرسی که انقد با جزییات مسیر موفقیتتو توضیح دادی تا انگیزه ای بشه برای ما که در مقابل مسایل زوداز پا نیفتیم و بدونیم خدا به راحت ترین شکل ها راه رو بهمون نشون میده و نیاز به نقلا نیست مسیر زندگی شما واقعا اشکمو دراورد انگار در گذشته خود الان من بودین مرسی
براتون بهترینهارو ارزو دارم انشاالله بزودی پیام موفقیت خیلی بیشترتون رو ببینم هرچند تا همینجا که اومدین واقعا جهاد کردین و بزرگترین قدمتون همین بوده که اومدین بقیه ش راحته
با سلام خدمت دوستان عزیز و استاد عزیزم جناب عباس منش
بودن یا نبودن مساله این است!
تا به حال به این فکر کردید که چرا نگفتن داشتن یا نداشتن، خوردن یا نخوردن، پوشیدن یا نپوشیدن و یا …؟
من ارش مقدسی هستم ،27 ساله و دارای مدرک کارشناسی الکترونیک و میخوام زندگی خودم رو تو 10 سال اخیر براتون بازگو کنم که حدود 3 سال آن با گروه عباس منش سپری شده و خودمو یک شخص موفق درحالت تکامل میبینم.چون بزرگ ترین تغییرات زندگی من تواین 3 سال اخیره.شاید درامد مالی من برای خیلیا بزرگ نباشه اما چون خودمو در مسیر تکامل میبینم برای من ارزشمنده، چون درامد من ماه به ماه داره افزایش پیدا میکنه و شکر خدای متعال 3 روزی هست که یک پله دیگرافزایش پیدا کرده و من به درامد روزانه 300000 تومان رسیدم.ایرانی ها خیلی دوست ندارن درامدشونو افشا کنن اما به نظر من اگرهمیشه به داشته هات رجوع کنی و با افتخار بگی که من دارم جهان هستی بازم بهت بیشترمیده. برم سر داستان زندگیم من از خانواده کارگری هستم و پدر من همواره در زندگیش ناموفق بود وهمیشه بدهکار بود و من همواره شرایط سختی تو زندگیم داشتم.و هرچه بیشتر جلو میرفتیم مشکلات ایجاد شده از سمت پدرم بردوش من میافتاد و او پیرتر میشد و من مسول زندگی خانوادم میشدم.چون من تک پسر خانواده بودم و یک خواهر کوچک داشتم.البته سختی های بحرانی زندگیم تو 5 سال اخیره که پدرم کار اشتباهی رو پیش گرفت و همه چی زندگیمون از دست رفت کاری که قبل از شروعش به او گفتم اشتباهه اما بم گفت تو بچه ای و نفهم چی از کسب و کار میدونی و چنان شکست خورد که وسایل خونمونو ریختن تو خیابان.بذارید داستان زندگیمو ببرم تو سن 17 سالگی .خب چون من از خانواده ضعیف بودم و همیشه در سختی مادرم مشوق من بود و میگفت تو درس بخون به یه جایی برس تا زندگیه زنو بچت،این شکلی نشه بابات با این که شرایط داشته درس نخوانده و همیشه میدویه و هیچی به هیچی .من این صحبت ها ملکه زندگیم بود و با جون و دل درس میخوندم و همیشه از نظر امکاناتی از همه پایین تر بودم اما تودرسم بسیارموفق.
یادمه من حتی پول کمک به مدرسه هم نداشتم که برام برگه پلی کپی بزنن بگذریم اشکم دراومد خاطراتم زنده شد اما باور کنید همین سختی ها منو ساخت و بودن من تو اون سختی ها و یاد گرفتن درس زندگی .خلاصه من در کنکور سال 85 نفر 35 شدم و رفتم دانشگاه سراسری شهید شمسی پور تهران(مقطع کاردانی) این دانشگاه برای بچه های فنی حرفه ای است و بسیار قوی که دانشجویان به اون میگن شریف کوچولو.من 2 سال اونجا درس خوندم و بعدش دانشگاه تموم شد و باید برای کارشناسی مجددا کنکور میدادم اما کابوس زندگی من اینجا شروع شد که دانشگاه سراسری تو این مقطع طبق قول وزارت علوم هنوز ساخته نشده بود و باید دانشگاه ازاد میرفتم که من پول نداشتم .با فکر اینکه در حین تحصیل کار میکنم و پول دانشگاه ازاد رو جورمیکنم کنکور ازاد دادم و نفر 60 شدم و دانشگاه تهران جنوب تهران رشته الکترونیک قبول شدم ترم اول رو مرخصی گرفتم که کار کنم اما شروع اولین شکستم اینجا بود من در ارزوی موفقیت بودم و فکر میکردم که یه شبه میشود پولدار شد برای همین با معرفی یکی از دوستام به شرکت های هرمی دعوت شدم.باورتون نمیشه انقدر خوشم اومده بود که واقعا نمیدونستم چی کار کنم خب 19 سالم بود و خیلی خام بودم .مادرم گردنبندشو برام فروخت و گفت پسرم همین در توانمه خلاصه من وارد این سیستم شدم و در عرض 6 ماه هیچ رشدی نکردم اما هر روز سی دی راز میدیدم و دنبال اشتباه میگشتم .من تو اون سیستم با قانون جذب اشنا شدم اما هیچ وقت ازش نتوانستم بهره بگیرم.باورتون نمیشه من حتی پول تو جیبی هم نداشتم و لباسم انقدر کهنه شده بود که بعضی وقتا خجالت میکشیدم اما با انرژی حرف میزدم با امید فریاد میزدم که من موفق میشوم و دیگران به من میخندیدن.تا جایی که سیستم های هرمی در ایران جمع شد و من مجبور شدم کارمو بدون پول دراوردن ببندم.حالا حتی پول هم نداشتم برم دانشگام به بابام گفتم بابا پول داری 500000 تومن به من بدی برم دانشگاه یادمه گفت الاغ برو کار کن خودت درار من پول ندارم. فردای اون روز من رفتم دانشگاه تهران جنوب که ببینم به من وام میدن که گفتن شما یک ترم باید بخونید بعد میتونید وام بگیرید.اون روزبا بغض ورقه انصراف گرفتم و از دانشگاه رفتم و هیچ وقت دوست ندارم از نزدیکیش بگذرم و تصمیم گرفتم برم اژانس املاک کار کنم چون من در سیستم های هرمی اموزش فروش دیده بودم
رفتم تو سعادت اباد و درخواست کار کردم مدیر اژانس بامن مخالف بود و به من کار نمیداد اما من خواهش کردم فقط 7 روز به من زمان بده و اگر من بد کار کردم از اونجا برم اونم قبول کرد .دوستان باورتون نمیشه در عرض 2 روز من یه خونه رهن دادم ودرعرض 30 روز انگار اموزش های قبلی من داشت جواب میداد و من 13 قرار داد اجاره بسته بودم.باور نکردنی بود.مدیر اژانس تو سالن قدم میزد و به مشاورای دیگه میگفت نصف شماست ببینید چطوری کار میکنه.هدفمم این بود (صداقت داشته باش کارا پیش میره) .خلاصه در عرض 3 ماه من 10 میلیون پسنداز داشتم و لباس نو تنم بودو نو نوار شده بودم.تو این زمان بحران پدر حاد شده بود و صاحب خانه حکم تخلیه خونمونو گرفته بود .یادم میاد دست پای مادرم میلرزید ،خیلی حالم بد شدالان که این مطالب برام یاداوری میشه.خلاصه 10 میلیونمو دادم برای رهن خونه و خانوادمو بردم یه خونه کوچیک و پدرم هم رفت تو یه مغازه کارگری تا اجاره خونه رو بده.تو این پرسه با پیشنهاد پسر خالم رفتم سربازی وبه طور معجزه وارفقط 6 ماه خدمت کردم 12 ماه کسر خدمت برام اوکی شد 6 ماه بسیج و6 ماه از جبهه پدرم از حق نگذریم پدرم اینجا بم کمک کرد.اتفاقاتی عجیب غریبی داره سربازیم و اتفاقات پشت سرهم جور میشد انگارجهان هستی میخواست این زمانو برای من راحت و اروم کنه مثلا بدون هیچ پارتی من اموزشی و یگان سربازیم با خونمون تو تهران 15 دقیقه فاصله داشت و روز اول خدمتم هم شرکت واحد یک خط اتوبوس ازدرخونمون تا پادگان افتتاح کرد.بگذریم وقتی 6 ماه خدمتم تموم شد با خبر شدم که دانشگاه شمسی پور ورودی کارشناسی میگیره و اون روز بسیار خوشحال بودم .به من گفتن فقط خیلی سخته قبول شدنش فقط 40 نفر میخواد توام که یکی دو سال هست درس نخوندی بعدشم 3 ماه دیگه کنکوره باورتون نمیشه من انقدر انگیزه داشتم 3ماه شب و روز رفتم کتاب خونه و اخرش با رتبه 33 رفتم تو دانشگاه و مجددا برگشتم سرعلاقه قلبیم یعنی الکترونیک.باورتون نمیشه تو ماه اول دانشگاه توی ازمایشگاه یکی از دانشجویان کارعملی منو دید و بم گفت کار نیمه وقت باشه انجام میدی؟منم که بسیار به پول نیاز داشتم گفتم اره دستت درد نکنه اتفاقا دنبالشم و سکوی پرتاب من ساخته شد.رفتم تو اون شرکت که تولید کننده بودن و تو بخش تست محصولات فعال شدم بعد از یک سال کار کردن حدود سال های91-92 بود اگر اشتباه نکنم به فکر فیلم راز افتادم و آمدم از اینترنت فیلمشو دانلود کنم که با سایت عباس منش مواجه شدم سایت رو وقتی باز کردم با فایلی با نام چگونه درامد خود را در یک سال 3 برابر کنید مواجه شدم و برام خیلی جالب بود اولین فایل رایگان به دلم نشست یادمه اون موقع درامدم ماهانه 300000 تومان در ماه داشتم و تو اون شرکت از ساعت 8 تا 12 کار میکردمو و بعدش میرفتم دانشگاه.تو اون فایل یادمه که جناب عباس منش از گذشته زندگیش حرف زد و تو صحبتاش گفت من تو ویلای شخصی خودم الان دارم صحبت میکنم و یک روزی واقعا ارزو داشتم که یک ویلا داشته باشم واقعا حرفاش به دلم میشست چون صداقت چاشنی کارش داشت و من هم با ادم های مختلفی سرو کله زده بودم در اژانس املاک و نت ورک ودیگه متوجه میشدم کی داره بلف میزنه و کی داره راست میگه.باورتون نمیشه اون فایل صوتی رو بارها و بارها گوش دادم چون به من حس خوب میداد یکی رو پیدا کرده بودم که از فقر به همه جا رسیده بود وایرانی بود البته من داستان های کارافرینای ایرانی موفق رو خوانده بودم اما اولین بار بود من صدای یه شخص رو میشنیدم و با او ارتباط برقرار میکردم.از اونجا شروع شد و دومین فایل دانلودی من فقط روی خدا حساب کن از استاد عباس منش بود باورتون نمیشه وقتی فایل رو میدیدم انگار داشت ابزارهای حرکت من جور میشد و اولین ابزارش هم ایمان به رب بود.وقتی فایل رو دیدم انگار یه دیوار محکم یا یه قدرت بزرگ پیدا کرده بودم که به من جسارت حرکت رو میداد.از اون روز من در حال رفت و امد تو مترو و اتوبوس فایل های استاد رو میدیدم و گوش میکردم.بعد از حدود 1 ماه حالم خوب شده بود نمیدونم چرا اما انگار باطری های حرکت من شارژ شده بودن هر فایل رایگانی که میدیدم یه نکته جدید یادم میداد تا یه فایل رایگان دیدم با نام (همین لحظه بهترین زمان برای شروعه )تو این فایل استاد یه سری نکات کسب کار رو یاد داد و گفت از دست چک استفاده نکنید و باید تکامل رشدتون رو بپیمایید و از همینی که از الان دارید شروع کنید.چند روز فکرم درگیر بود که من الان با چی میتونم شروع کنم تا یک دفعه به فکرم رسید که شرکتی که دارم توش کار میکنم با مشکل فروش مواجه شده و محصولی با کیفیت و ایرانی تو زمینه الکترونیک داره تولید میکنه.با خودم گفتم که من الکترونیک میدونم و بخش فنی دستگاه رو خوب بلدم اما یه قابلیت دیگه هم دارم من فروش بلدم خب برم تو بخش فروش.باورتون نمیشه رفتم پیش رئیسم گفتم میخوام رو فروش محصولاتتون کار کنم اما با تکنیک های خودم به من جنس میدید تا کار کنم؟.باورتون نمیشه به من خندید!.همون لحظه یاد یک حرف از استاد افتادم میگفت من از جوانایی که میرن با ادمهای بزرگ حرف میزنن و هیچ وقت سرشون پایین نیست و نمیترسن خوشم میاد چون باور دارن که چیزی از اونها کم ندارن ،درسته که شاید الان نداشته باشند اما ایمان دارن که بش میرسن.رئیسم گفت البته تلاش شما اگه به کارت صدمه نزنه خوبه انجامش بده اگر مشتری گرفتی یه پورسانتی هم برات در نظر میگیریم اگرم موفق شدی نمایندگیت میکنیم .منم تشکر کردم و رفتم سر کارم و فکر کردم کار جدیدمو چطورراه بندازم.تو یکی از فایل های اموزشی استاد میگفت مهم ترین عامل موفقیت شما باورهای شماست و بقیه شرایط درست میشه روش های فروش بازاریابی و تبلیغات به شما گفته میشه باورتون نمیشه انگار به منم گفته شد .به طور کاملا اتفاقی تبلیغات در اینترنت برام نمایان شد و ماهینه باید 100000 تومن پول میدادم برای تبلیغات با این که کل حقوق من 300000تومن بود.اما ریسکشو پذیرفتم و با تبلیغات ساده شروع کردم و انجامش دادم و نتیجش عالی بود بعد از 3 روز اولین مشتری با من تماس گرفت و در ابتدا هر 2 روز 1 مشتری داشتم اما انگار مثل یک بذری که میکاری و رشد میکنه داشت رشد میکرد .من صبح ها میرفتم سر کارم و بعدش هم دانشگاه و بعد شبها تو خونه در اینترنت تبلیغاتمو پیش میبردم و مجموعه من داشت رشد میکرد.بعد از 6 ماه دوستان عزیز مشتریام زیاد شده بودن و تلفنم داشت هی زنگ میخورد تا جایی که رئیسم صدام زد و گفت یا کار فروشتو پیش ببر یا کار قبلیتو انجام بده.من هم بش گفتم امکانش هست نمایندگی فروش به من بدید با 20 درصد تخفیف.اونم که تلاشمو میدید گفت مانعی نداره قبوله.باورتون نمیشه من از یک پرسنل ساده شدم نمایندگی شرکت .اتاق خونمون رو کردم دفتر کارم چون فقط به اینترنت و تلفن نیاز داشتم و مشتری های تهران رو من براشون جنس با پیک میفرستادم و شهرستانی ها رو هم با روش های مختلف ارسال میکردم و سود حاصل فروشم رو مجددا سرمایه گذاری میکردم تو تبلیغاتم.به طوری که من در حال حاظر بهترین نماینده شرکت هستم و بقیه نمایندگی ها با شرایط داشتن مغازه و سرمایه نمیتونن بامن رقابت کنند میدونید علتش چیه؟ من اطلاعات فنی دارم و خدمات بهتری میدم با این که شرکت و مغازه ندارم .باورتون نمیشه خودم جنس هارو میبرم ترمینال که مشتری های شهرستانم حتی پول پیک شهری ندن و از کار من راضی باشن.و اینها همش نیاز به ایمان داره که باور داشته باشی جواب میده که این کسب ایمان رو من تو فایل های استاد یاد گرفتم.من تمامی فایل های رایگان استاد رو دانلود میکردم مثلا فایل( تغییر)که استاد اونو در کنار یک خیابون در خارج کشور ضبط کرده بودن که در اون استاد اشاره داشت که تا شرایط خوبه باید تغییر کنیم و گول این شرایط خوب رو نخوریم ، من به این فکر افتادم که تبلیغات اینترنتی خوبه اما یه کانال دیگه هم داشته باشیم ،رفتم بروشور چاپ کردم و ویزیت حضوری رفتم.خلاصه شرایط خیلی خوب پیش میرفت و من حتی برای پدرم وسیله نقلیه خریدم و بش گفتم دیگه سر کار نرو و همچنین برای خودم هم وسیله نقلیه گرفتم یکی از ارزوهام بود.من که روزی حسرت لپ تاپ داشتن تو دانشگاه رو داشتم و هیچ وقت نشد، اراده میکردم و میخریدم.ساعت ، موبایل، لباس ، خیلی لذت بخش بود و خدا رو شکر میکردم از نعمت هاش و حالا ایمانم به استاد هم بیشتر شده بود و به همه پیشنهاد میکردم .دیگه تو فکر خرید روانشناسی ثروت بودم که تو مترو یکی دید دارم فایل های استاد رو میبینم و گفت داداش خودتو سرکار نذار من 2 ملیون پولش و دادم هیچی نشده بعد من گفتم داداش من ببینمش پاشم میبوسم همین فایل هاش زندگی منو زیر و رو کرده .بعد که بیشتر صحبت کردم فهمیدم که واقعا ایده هاش مشکل داره .دوستان تو ارتش فرماندم میگفت یه اصلی همیشه جواب میده (تمرین تمرین معجزه) شما اگه یه چیزی یاد میگیرید باید ملکه ذهنتون بشه و باید مرتب تمرینش کنید.همون کاری که من میکردم استاد تو فایلی گفت صدا و سیما افکار منفی به ذهن مردم میده و بعد من دیگه تلویزیون نگاه نمیکردم.چون باورم این بود این مطالب تلویزیون برام سمه و نباید ببینمش.اون دوستی که تو مترو با من حرف زد هنوز مشکل باور فراوانی داشت و میگفت دولت پول ما رو میخوره ،گاها فوش هم میداد خب این ادم هنوز مشکل داره و فنجونش پره .ژاپنی ها میگن برای اینکه یه چیزی یاد بگیری باید فنجونتو خالی کنی چون اگه پر باشه هرچی توش بریزی سرریز میشه.اما خدارو شکر من تونستم از حرف های استاد استفاده کنم و مسیر رو باز کنم به نظر خودم در مسیر تکامل هستم و دارم رشد میکنم .اما از داستان زندگیم میخوام یه نتیجه گیری کنم و چند عامل تاثیر گذار رو که یاد گرفتم رو نام ببرم که البته اگر داخل داستان زندگیم بررسی کنید میتونید رد پاشو پیدا کنید نکاتی که همه روزه باش سر رو کله میزنیم اما خیلی راحت ازش میگذریم و استاد به من اموخت که برای یاد گرفتن قانون باید این نکات رو مرتبا تکرار کرد و فراموش نکرد.البته من هنوز تمام اموزش ها رو فرا نگرفتم و قصد دارم پک روانشناسی ثروت رو خریداری کنم و اموزش ببینم اما این چند نکته کلیدی به من خیلی کمک کرده.
1- باور قدرت برتر (رب)
2- ایمان
3- اصلاح باور فراوانی
4- حرکت در مسیررشد جهان هستی
5- روند تکامل
6- تغییر
7- درخواست
8- دریافت
9- قانون سپاسگزاری
این 9 عامل به نظر من خیلی مهم و تاثیر گذار بوده البته قسمت درخواست رو من داخل فایل های رایگان نداشتم و دوستی داخل مترو با من اشنا شد و این فایل که یک سمینار 1 ساعته بود رو به من داد .البته چون من هزینه ای پرداخت نکردم همین جا از استاد عزیز عذر میخوام و انشاالله منو ببخشند.
در نهایت جمله ابتدای داستان رو تکرار میکنم که نتیجه گیری کنید البته هر شخص برداشت خاصی خواهد داشت و امیدوارم هر شخص با هر دیدگاه و عقیده برداشت مثبتی داشته باشد و در رشد و پیشرفت جهان هستی شریک باشد.
بودن یا نبودن مساله این است!
ارش گرامی
فوق العاده بود. واقعا شماها که ریسک میکنیند. خیلی شجاعین. من داستان بعضی دوستان را که میخونم تازه میفهمم، من اصلا ریسک نکردم و ایمانم هنوز انقدر قوی نیست. آفرین به شما
آقای مقدسی عالی بود سرافراز باشید
آقای مقدسی، داستانتون رو کامل خوندم. بی نهایت عالی و جذاب بود و تونست من رو تا انتها بکشونه.
با اینکه شرکتهای هرمی کلاهبرداری دراومد اما به نظرم برای شما پل پیشرفتتون شد.
بازهم به شما تبریک میگم و آرزوی سلامتی و شادی براتون دارم.
سلام دوست عزیز.واقعا عالی بود.خیلی ملموس بود صحبتهای شما واستفاده از قانون.فروش موفق شما قابل تحسین.پیروز باشید
به نام خدا
سلام
همیشه به این فکر میکردم که چطوری قبل و بعد خودم رو بیان کنم امروز وقتشه… مینویسم برای خودم که بدونم چی بودم
یکسال و چندماه هست عضو سایت هستم ولی شش روز هست که تمرکزی دارم مینویسم و از فایل های باورهای ثروت ساز شروع کردم به توجه کردن….
در این مدت یکسال فقط سریال های زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا رو دنبال میکردم بدون نوشتن کامنت اما چون احساس خوبی داشتم از تماشای این فایل ها پس طبق قانون نتایجی هم داشته که هرروز برای خودم مرور میکنم….
در زمینه شغلی:قبل از ورود به سایت محل کار پراز تنش، مدیر بسیار نامنظم در پرداخت حقوق و درگیری ذهنی حتی بعد از اتمام ساعت کار
بعداز ورودبه سایت و توجه به زیبایی ها،هدایت شدم به محل کار جدید و پرسنل که چندین برابر بهتر از همه لحاظ وای خدای من شکرت
محل زندگی من در یک اتاق 24متری که تمام وسایلم دور تا دور اتاق بود با یه بچه،و من هر روز تنفر داشتم از بیدار شدن از تماشای زندگیم اما وقتی متوجه درصد ناچیزی از قانون شدم شروع کردم به زیبایی دیدن به اینکه همون اتاق رو هرروز مرتب میکردم گل و گلدان خریدم و دکور اون اتاق رو تغییر دادم و یاد گرفتم چطور زاویه دیدم و توجه ام رو تغییر بدم و اون مکان رو واقعا دوست داشتم و سپاسگزار بودم،به طور معجزه آسایی و باور نکردنی من در مدت پنج ماه تونستم به خانه نو ساز صد متری که برای خودم هست منتقل بشم و هزاران هزار برابر سپاسگزار خدا هستم برای تک تک آجرها و سرامیک های خانه ام هر روز خدارو شکر میکنم
قبلاً این فایل ها رو با گوشی کم حافظه که هی خاموش میشد نگاه میکردم،الان با تلویزیون پنجاه اینچ تماشا میکنم و با لپ تاپ تاچ که صفحه اش کامل برمیگرده و عاشقش هستم کامنت میزارم، خدایا شکرت اینها دستاوردهای من بود از فقط توجه به سریال ها…
و الان که روز ششم هست که تعهد دادم تمرکزی بشینم و فایل ها و گوش کنم و بنویسم خدا میدونه چه اتفاقاتی قراره بیفته….
خدایا شکرت
سلام به دوست خوبم. میدونم سه سال پیش این کامنتو گذاشتی، اما من الان هدایت شدم و بالای دو سه بار همین کامنت شما را خوندم، از خونه بیست و چهار متری به خونه نو ساز صد متری در عرض پنج ماه، حقیقتا خودم ریختم و پشمام موند. دمت گرم. افرین. چقدر کامنت شما برام لذت بخش بود، چقدر دوست داشتنی بود، دمت گرم. امیدوارم هر روز بیشتر و بیشتر و بیشتر موفق بشی. خدا یار و نگهدارت باشد هرکجا که هستی
به نام خدا و با سلام به همه ی دوستانی که در مدار موفقیت قرار دارند و همچنین استاد عباس منش عزیز
من 24 سالمه ، فوق لیسانس مهندسی الکترونیک دارم و حدود یکسالی هست که با سایت از طریق یوتیوب آشنا شدم و اولین ویدیویی که دیدم 3 قسمت از چگونه درآمدمان را سه برابر کنیم بود. واقعا مطمئن بودم میشه چون من از بچگی عقاید و رفتارهای متفاوت نسبت به دیگران داشتم ، یعنی اگر سر یه دوراهی همه از سمت راست میرفتند من یه راه دیگه رو انتخاب میکردم و از همون اول تشنه ی تغییر بودم.
بنابراین اصلا هیچ تمرینی انجام ندادم فقط هر از چندگاهی به خودم میگفتم درآمدم سه برابر میشه و این یه امر بدیهی بود ولی در عین حال باورناپذیر!
و حتی بعضی اوقات فراموش میکردم که من به خودم تعهد دادم که درآمدم رو سه برابر کنم. تا اینکه داشتم توی فایلهام میگشتم که همین فایل چگونه درآمدمان رو سه برابر کنیم رو پیدا کردم. گفتم راستی واقعا چقدر وقت گذشته و سه برابر شد یا نه؟ رفتم آخر دفترچه ی اهدافم که اونجا به خودم تعهد داده بودم نگاه کردم دیدم یک ماه دیگه مونده که یکسال بشه و با حقوقی که این ماه میگیرم دقیقا سر موعد سه برابر میشه!
واقعا برام حیرت انگیز بود
گفتم اگه این قوانین انقدر دقیقه چرا بیشتر استفاده نکنم؟
رفتم فایل من میتوانم آینده ی مالی شما را پیش بینی کنم رو دانلود کردم و دیدم استاد اونجا چقدر دارند درباره ی باور صحبت میکنند ، ناخودآگاه یاد اون قسمت از قسمت 1 فایل سه برابر کردن درآمد افتادم که استاد میگفت “من صدای خودم رو از عبارات تاکیدی ضبط کرده بودم و 12 ساعت در حال مسافرکشی در بندرعباس گوش میدادم تا باورهای جدید و ثروتمند ، جایگزین باورهای محدودی که قبلا خانواده و اطرافیان برام ساخته بودند بشه”. و چون من همیشه سعی و خطا را انجام میدم گفتم اینم ضرری نداره امتحانش میکنم ، و منم گفتم همین کارو انجام میدم . دو تا صدا از خودم ضبط کردم و هر روز حداقل نیم ساعت به این صداها گوش میدادم و اون صداها واقعا حالم رو خوب میکرد و میدونستم با گوش کردنش تاثیرات قابل توجهی رو توی زندگیم میبینم و دیدم. شاید باورتون نشه ولی بعد از گذشت تنها 5 روز از گوش کردن این صداها یه نتیجه ی فوق العاده دیدم! دقت کردم هر وقت بیرون میرفتم با اینکه خودم جزو قشر تحصیلکرده بودم همیشه آدمای بی سواد و بدردنخور میدیدم. اما بعد از 5 روزی که به اون صداها گوش دادم دیدم تو همون مکانها افرادی ظاهر شدند که همه دکتر مهندس و آدم حسابی اند! اونجا بود که به قدرت این کار پی بردم. بعد از 5 روز یه ایده ای به سرم زد که درآمد من رو تقریبا 10 برابر میکرد و الان در حال انجام دادن اون ایده هستم و خدا رو شاکرم که منو در مسیر موفقیت قرار داد.
دوستان پیشنهاد میکنم حتما صدایی از خودتون با گفتن عبارات تاکیدی ضبط کنید و هر روز گوش کنید ، باور کنید نتیجه میده
در آخر از همه ی دوستان بخصوص استاد عباس منش عزیز تشکر میکنم و امیدوارم که همه به اهدافشو برسند.
دوست خوبم امیرحسین کامرانی سلام و سپاس
ترنم های الهی را برای خوشبختی شما آرزومندم.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام
تشکر آقای علی جوان عزیز
امیدوارم شما و بقیه ی دوستان هم به اهدافتون دست پیدا کنید
سلام آقای جوان
سرنوشت شما با تفاوت های کمی شبیه سرنوشت من است و نوشته های شما دقیقآ شبیه احساسی است که بعداز آشنایی با استاد عباسمنش در من ایجاد شده است .من الان 78 روز است وارد سایت شده ام و نتایجی گرفته ام که برای خودم غیر قابل باور است و الان آرزو میکنم ای کاش زودتر با این نوع از زندگی آشنا میشدم و من در روز دوم آشنایی با این روش زندگی و باور بقدری با دل و جان آن را پذیرفته بودم که یک نتیجه مالی تقریبا بزرگ دیدم که در هیچ جای پیش بینی های من از آینده ام نبود .
باید بگویم که در ماشینم به جای موسیقی فایل های صوتی استاد را گوش میکنم.قبل از خواب فایل های استاد را گوش میکنم. در هنگام کار چون کارم طراحی صنعتی و ایده های نو است همیشه هندس فری توی گوشم است و فایل های صوتی را گوش میکنم و هرگز هم خسته نمیشوم و هر گاه نجوا در من ایجاد میشود سریع فایل های صوتی را گوش میدهم و اجازه نفس کشیدن به نجواها را نمیدهم . من انقدر این آموزه ها را با دل و جان پذیرفته ام که انگار مثل یک ویندوز که روی سیستم کامپیوتر نصب میشود من این روش زندگی را روی ذهن و روح خودم نصب کرده ام و زندگی ام بسیار زیبا تر شده است .دیگر قدرت را در دست هیچ انسان دیگری نمیبینم .
حرفهایم خیلی زیاداست اما نمی دانم چگونه بگویم فقط این را میدانم که این راه یک دعوت از سوی پروردگار است که نصیب کسانی میشود که آماده آن باشند
امیدوارم همیشه شاد و پیروز باشید
با عرض سلام خدمت دوستان گرامی و استاد عزیز و همکاران محترمشون
داستان از جایی شروع شد که نامزدی من توسط شخص دیگری بهم خورد، دنیا روی سر من خراب شده بود، احساس خفگی میکردم، زندگی برام بی معنی شده بود و آرزوی مرگ میکردم. شرح بدی حالم رو کوتاه میکنم چون نمیخوام موج منفی بفرستم.
در همون روزهای تاریک به خدا گفتم:” خدایا یا خودت یه چیزی بمن بگو یا یه نفر رو بفرست که بمن چیزی بگه”.درست همون روز دوستم که وضعیت داغون منو دیده بود و از کلیت قضیه خبر داشت منو دعوت کرد خونشون. و اونجا یکی از فایلای جلسه نهم قانون آفرینش رو برای من گذاشت. من حسابی محو صحبت ها شده بودم و احساس آرامشی توی وجودم اومد. دوستم وقتی دید من حسابی محو حرفای اون فایل شدم یکی دیگه از فایلای اون جلسه رو هم بمن داد که توی خونه گوش کنم و گفت نمیتونه همه فایلها رو بمن بده. و آدرس سایتش رو داد و ازم خواست به سایت برم وصحبتهای رایگان استاد رو بشنوم.
من به خونه اومدم و همون شب وارد سایت شدم، عضو شدم و شروع کردم به دانلود فایل های رایگان. یادمه اولین فایلی که دانلود کردم فقط روی خدا حساب باز کن!! بود. دیوونه شده بودم. منگ بودم. انگار معلق مونده بودم. یه جور آرامش خاصی داشتم و هم ناراحتی که عجب اشتباهات فاحشی کردم و با باورهای خرابم, خودم گند زدم به زندگی خودم. دیگه کار شبانه روزی من شده بود همین. ده ها یا شاید صدها بار این فایل رو گوش دادم. و همزمان بقیه فایل ها رو هم از سایت میگرفتم و گوش میدادم. معتاد شده بودم به سایت و استاد و حرفاش. زیر نگاههای سنگین خانواده( خانواده بشدت مذهبی من)، حرفهای طعنه آمیز، ناامیدی های وحشتناکی که بهم وارد میشد، خاطرات تلخ، نامردی که بهم شده بود و … و….. این سایت تنها چیزی بود که توی اون روزها منو سرپا نگه میداشت. باهاش مراقبه میکردم. روزمو باهاش شروع میکردم و شبمو باهاش تموم. تا یکی حرفی میزد که داغونم میکرد بلافاصله میومدم سراغ لپ تاپم و با صحبتای استاد مراقبه میکردم.
بعد از دو تا سه هفته تونستم سرپا شم. ولی هنوز مریض بودم. مشکلمو توی قسمت عقل کل نوشتم که هنوزم هست. دوستای عزیزی بهم جواب دادن که جواباشون محکمترم میکرد. بقیه سوالای بخش روابط عقل کل رو میخوندم و اونهایی که با مشکل من مرتبط بود رو توی یه فایل کپی و قسمتهای مهمش رو های لایت میکردم. یادمه جواب خانم پریا مقدم عزیز خیلی روم اثر کرد. طبق گفته او برای ازدواجم زمان تعیین کردم و گفتم من تا شش ماه دیگه با شخصی که از هر نظر عالی هست ازدواج میکنم. و تصمیم گرفتم که عزمم رو جزم کنم که گفته ها و تمرینهای استاد رو انجام بدم.
هر روز با نوشتن موارد سپاسگذاری شروع میکردم. در طول روز فقط به چیزایی که دوست داشتم توجه میکردم. برای خودم جعبه ی آرزوها ساختم و با آهنگ های تجسمی ( که روی سایت هست) خودم رو با رویاهام تجسم میکردم. آرامش در پرتو آگاهی های استاد رو هر روز حین آماده شدن و قبل از رفتن سرکارم گوش میدادم وعبارت های تاکیدی رو با صدای خودم ضبط کردم و هر روز حدالقل دو بار گوش میدادم. به افراد و حرفای ناامید کننده و منفی گوش نمیدادم. تلوزیون نمیدیدم و همه حواسمو جمع کردم که باورهامو اصلاح کنم و به نتیجه برسم.
دوره عزت نفس رو خریدم و سعی کردم اعتماد به نفسمو که به صفر رسیده بود ارتقا بدم. و به توصیه دوستم دوره قانون آفرینش رو هم خریدم و …دوستان جهانی بروی من گشوده شد. توی همون زمانها گاهی که میخواستم با خدا حرف بزنم قرآن رو باز میکردم و هر دفعه یه آیه امیدوار کننده میومد.
یادمه همون اواخر آیه “انا فتحنا لک فتحا مبینا” اومد و منو به گریه انداخت…
یادمه روز یک اسفند 94 شده بود و من توی یکی از فایلای استاد شنیدم که میگفت :” بابا سه ماه فقط سه ماه هرچیزی که من میگمو گوش کنید و انجام بدید و نتیجه رو ببینید بعدش اگه جواب داد به این راه ادامه بدید تا آخر، اگر جواب نداد بیاید و تف بندازید توی صورت من”.
من همون روز نیت کردم که سه ماهم رو شروع کنم. و جدیتمو بیشتر و بیشتر کردم.کم کم عید میشد و طبیعت رو به زیبایی میذاشت. من هر روز پانزده دقیقه به حاشیه شهر میرفتم جایی که گل بود و پروانه. و کوه دیده میشد و درختان دوردست و آسمان وسیع. و اونجا عبارت های تاکیدی رو همزمان گوش میکردم و بلند میگفتم. به فراوانی های طبیعت دقت میکردم و خدا رو سپاس میگفتم. اونروزها دوره عشق و مودت در روابط هم تازه شروع شده بود. اون رو هم خریدم و پیگیری کردم. و به توصیه استاد در یکی ازون فایلها هر روز با خودم میگفتم :” خدا از اینکه … (اسم نامزد قبلیم) رو وارد زندگی من کردی بسیار ممنونم با اومدنش من فهمیدم که زندگی چقدر میتونه رویایی و زیبا باشه. حالا ازت میخوام که هرچه زودتر یک نفر خیلی بهتر از اون رو وارد زندگی من کنی که باهاش به خوشبختی پایدار برسم.” این عبارت رو بدون ناراحتی از رفتنش میگفتم و به آیندم امیدوار بودم.
یادمه از اول عید که دعای تحویل سال ( یا مقلب القلوب…) رو خوندم خیلی به دلم نشست و روزی چند بار اونو تکرار میکردم و حالمو عالی میکرد. و شبها به آسمان نگاه میکردم و بعضل عز عبارهای تاکیدی رو میگفتم مثل: ” اکنون همه این مشکلات را به دست خدا میسپارم خودم قادر به حل هیچکدام از آنها نیستم. پروردگارا، ما را از سوی خود رحمتی عطا کن، و راه نجاتی برای ما فراهم ساز.”
و دوستان… دقیقا یک اردیبهشت، ینی دقیقا شش ماه بعد از نیت اولِ شش ماههام و سه ماه بعد از نیت دومِ سه ماهام، خواستگاری برام اومد که الان همسرمه!
خدا رو بسیار سپاس گزارم. بسیار عالی در اخلاق. بهتر از چیزی که تصورشو میکردم و بسیار بهتر از نامزد قبلیم (که فکر میکردم آخر دنیاست!.) گاهی از فرط خوب بودنشو اشکم جاری میشه. از خدا تشکر میکنم. خدا رو عاشقم. و بعد از خدا همسرم رو.
جالبه که همسرم میگه دقیقا از عید ( یعنی دقیقا از زمانی که من یا مقلب القلوب رو زیاد میخوندم) صحبت درباره من توی خونشون پیش اومده بوده و توی دلش عجیب پرپر میزده که اجازه بگیرن و بیان خونمون. و خودش ازین احساس غریبش تعجب میکرده. (ایشون قبلا من رو میشناخت ولی زمان خیلی دور پیش ازین) و نحوه معرفی و مطرح شدن من توی خونشون هم خودش بسیار جالبه.
جالبه که ایشون هم میگه بعد از صحبت با افراد مختلف، من، دقیقا همون اخلاق و رفتاری رو دارم که اون همیشه دوست داشته طرف مقابلش داشته باشه. از نظر اعتقادات هم شبیه به همیم با وجودیکه هردو از خانواده مذهبی هستیم.خدا رو شکر میکنم.
نکته دیگه اینکه الان که به گذشته نگاه میکنم میبینم انگار همه اون اتفاقات مثل یک پازل باید اتفاق میفتاده تا من یک بله ی نادرست رو ندم، و اول باید باورهام تصحیح میشده و در فرکانس و در مسیر صحیح قرار میگرفتم تا این اتفاق بیفته و من به همسرم برسم.
ناگفته نماند که نشانه های زیادی درین مدت میدیدم که ذکر کردن همه اونها درین مجال نمیگنجه.
من سه ماه پیش عقد کردم و متاسفانه چون سرم گرم بود به مسابقه استاد نرسیدم، خیلی دوست داشتم برنده شم و بسته روانشناسی ثروت رو باهاش بخرم. نه اینکه پولشو نداشته باشم بلکه چون طعم خریدش با هدیه استادی که به یاری خدا زندگی دوباره بهم بخشید لذیذتر میشد. ولی دوست دارم سرگذشت من در کتاب استاد نوشته بشه تا شاید باعث بشه ایمان افرادی از خوندنش قویتر بشه و تلاششون رو برای رسیدن به رویاشون بیشتر کنن.
من هرچقدر از نشانه ها و احساسم بگم باز هم نمیتونم در کلمات توصبف کنم و شرح بدم.
دوستان عزیزم خواهش میکنم تمرین های استاد رو جدی بگیرید. ایمانتون رو قوی کنید و بدونید دیر یا زود به آنچه که میخواهید میرسید.
شاد و سربلند ، ثروتمند و سعادتمند باشید.
دوست عزیزم خانم فرشیدی گلم سلام
یادم می آید دو هفته پیش که از شوق خریدن بسته ی ثروت خواب به چشم نداشتم قرآن را باز کردم و دقیقا همین آیه ی انا فتحنا لک فتحا مبینا آمد ، فهمیدم به زودی دعایم استجابت می شود ، همزاد پنداری جالبی با حرف های زیبای شما داشتم ، دوست خوبم پیوندتان مبارک انشالله همیشه سعادتمند و خوشبخت و فقط وابسته به الله یکتا کنار یکدیگر زندگی کنید
دوست خوبم خانم فرشیدی سلام و سپاس
چقدر لطیف و چقدر با احساس و چقدر با اخلاص.
یک ازدواج الهی. چون با درخواست از خدا صورت پذیرفته است. تبریک.
باورتان نمیشه همینطور که می خوندم در حال تصور هم بودم و اشک در چشمانم حلقه زده بود.
به خاطر همه چیز تبریک عرض می کنم و سعادتمندی در دنیا و آخرت را برای شما و همسر گرامیتان آرزومندم.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام آقای جوان.
من هم برنده شدن شما رو تبریک میگم و بسیار خوشحالم که درین راه به موفقیت و رضایت درون رسیده اید.
همیشه شادو سربلند باشید.
سلام
من همه تجربیات دوستان رو خوندم
بهترین و موثر ترین شون تجربه شما بود
جالب بود
خیلی موثر بود
بهت تبریک میگم
من الان تو همچین وضعیتی گیر کردم
سلام
سپاسگزارم
امیدوارم بتونید با کمک خداوند و با استفاده از فایل های استاد و صحبت های من ایده بگیرید و با ایمان قوی تر ادامه بدید.حتما بزودی به هدفتون خواهید رسید.
سربلند باشید.
خانم فرشیدی عزیز سلام
با تمام وجودم براتون خوشحالم و احساس میکنم من به موفقیت رسیدم , سپاسگزارم بخاطر احساس شادی که در من ایجاد کردید , فقط روی الله حساب کنید قطعا بسته روانشناسی رو تهیه خواهید کرد.
الحمد لله رب العالمین
سلام آلما جان.سپاسگذارم و ممنونم از احساس لطیفت.ا
نشاءالله بزودی بسته رو تهیه میکنم.
پیروز باشی.
سلام دوستم فرکانسی
پیام تو خوندم خیلی زیبا بود تو به نتیجه رسیدی هم به نتیجه زندگیت
هم نتیجه ای که از این پیام میخواستی بگیری
پیام تو و دوستان دیگه باعث شد ایمانمان قوی تر بشه
هردفعه لطف خداوند را در حق بنده هاش می بینم یک قطره اشک از چشمام سرازیر میشه متشکرم
سپاسگزار خداوند که این همه در حق بندگانش مهربان است و هیچ موقع ما را فراموش نمی کند
خانم فرشیدی گرامی ازدواجتون و باورهای جدیدتون رو صمیمانه به شما تبریک میگم و میخواستم بگم که نکته جالب در مورد شما و همچنین درباره خیلی دیگه از دوستانمون اینه که اونها با آشنایی با گروه تحقیقاتی عباس منش باورهای مذهبیشون به طرز زیبایی به روز رسانی شده و خیلی از باورهای غلط مذهبی درونشون از بین رفته واقعا به خاطر این موهبت از خداوند بزرگ و سپس از استاد عزیز صمیمانه تشکر میکنم.
یه تشکر صمیمانه هم دارم از مسئول سایت خانم فرهادی گرامی که 6 دنگ، حواسشون به نظرات دوستان هست و بهشون قول میدم که دیگه کامنتام غلط املایی نداشته باشه…
جناب صمیمی
سلام و سپاس از تبریک شما.درست همین طوره باورهای مذهبی نادرستی در ذهن ما شکل گرفته که جای خوشحالی داره که حدالقل این گروه به یمن حضور استاد در جهت اصلاحشون بر میاد.
پیروز باشید.
بنام خدا
سولماز هستم 32 ساله ساکن کرمان
من به صورت اتفاقی تو یک سفر یک روزه وویس استاد رو که داخل ماشین پخش میشد شنیدم و بعد به سایت مراجعه کردم. الان کمتراز دوماهه که عضو سایت شدم و از اول با فایل های مصاحبه با استاد شروع کردم و بعدش فایلهای باورهای ثروت ساز رو گوش کردم و هنوز دارم گوش میدم. کتاب چگونه فکر خدارا بخوانید را خریداری و مطالعه کردم و درحال حاضر دارم قرآن رو مطالعه میکنم. من چیزی که از شما آموختم کار روی باورها بود. قبلا آموزشهای قانون جذب از اساتید دیگر را تهیه کرده بودم ولی هیچوقت به این درک عمیق از اهمیت باورها نرسیده بودم. من فقط سعی میکردم که احساسم خوب باشه و دقیقا تو زندگیم از همه لحاظ رشد و پیشرفت داشتم بجز پول. من با فایلهای شما اهمیت باورها رو درک کردم و فهمیدم که چرا از شغل مورد علاقم که انقدر باعشق انجامش میدادم و تحسین همه رو بر می انگیخت، نتونستم پول در بیارم. من به صحبت شما عمل کردم و نشستم باورهای مالی اشتباهم رو نوشتم و به نتایج خیلی خوبی رسیدم همه باورها رو تاجایی که میتونستم استخراج کردم و دارم باورهای جدید رو با تکرار هرروزه جایگزین باورهای اشتباهه قبلی میکنم. من دوران کودکی بسیاااااار سختی داشتم پدرم که خیلی پولدار بود،وقتی چندساله بودم ورشکست شد، اموالمون مصادره شد، بدهی داشتیم،پدرم بیکار شد و مادرم اشک میریخت.
من با آموزشهای شما فهمیدم که من اصلا به فراوانی باور ندارم، من شدیدا برای پول درآوردن به کار فیزیکی اعتقاد دارم، همیشه جمله مادرم یادمه که میگفت از کجا پول بیاریم؟؟ بابات بیکاره. از کودکی همیشه حسرت بدل بودم همیشه آرزوی دوچرخه، اسکیت، آتاری و اردو رفتن به دلم مونده بود ولی الکی به همکلاسیام میگفتم اسکیت و دوچرخه خوب نیست من دوس ندارم، اگه دوست داشتم منم میخریدم و اینطوری خودمو دلداری میدادم. وقتی پدرم ورشکست شد همه میگفتن که مادرم جدا میشه و مارو ترک میکنه ولی مادرم اینکارو نکرد و همیشه تو ذهنم موند که یه خانواده واقعی و خوشبخت، بی پول و فقیرن و آدمای پولدار خیانت کار و ظالمن، بخاطر پول به هم رحم نمیکنن، عیاشن.
من تک دختر و فرزند آخر خانواده هستم و همیشه برادرام ازم حمایت کردن و من اینطوری برنامه ریزی شدم که هرچی بی پولتر باشم بیشتر محبت و توجه برادرام رو به خودم جلب میکنم.
25 روزه که دارم روی باورهای مالیم کار میکنم و نشانه های زیادی دیدم و دوچرخه خریدم. اما بزرگترین دستاوردم تا این لحظه احساس ایمان و آرامش قلبی ای هست که کارم. دیگه کم شدن حساب بانکیم حالمو بد نمیکنه، دیگه نگران نیستم که بی پول شدم. خیلی احساس آرامش و اطمینان دارم و تو اولین فرصت فایل های روانشناسی ثروت رو خریداری میکنم.
استاد عزیزم از شما سپاسگزارم بابت تماااااااااااااام آگاهی های بی نظیری که به من دادید. الهی زندگیتون پر از خیر و برکت و عشق و شادی و خوشبختی باشه.
درپایان این رو هم بگم که من از روز اول فقط سه تا باور اشتباه رو شناسایی کردم و هرچی روی این سه تا باور کار کردم، به مرور باورهای اشتباه دیگه رو هم در خودم پیدا کردم و اینجا بود که دریافتم تکامل در هر چیزی وجود داره، حتی تو شناسایی باورهای اشتباه.
دوستدار شما سولماز❤️🌻
به نام خدا
من فائزه هستم 33 ساله از بیرجند ، شهری در شرقی ترین ناحیه ایران زیبا،
من از دوره زیبای عشق و مودت به این فایل زیبا هدایت شدم و از اونجایی که با خودم عهد کرده بودم تا تموم نکردن کامنت های این فایل ، کامنتی نذارم حدود دو ماه خوندن و یادداشت برداری کردنش طول کشید ولی الان می خوام از موفقیت های خودم بگم
من در یک خانواده بسیاری بی نظیر از لحاظ روابط و سطح مالی متوسط به دنیا اومدم و زندگی کردم … من از دوران راهنمایی علاقه خاصی به شهر اصفهان داشتم ، به طوری که در زمان کنکور لیسانسم همیشه آرزوی قبولی در دانشگاه صنعتی اصفهان رو داشتم …اما بعد از دادن کنکور ما ی سفر به دور ایران داشتیم و اولین شهر ی ک رفتیم اصفهان بود … مهمانسرای ما نزدیک دانشگاه اصفعان بود و زمانی که من سر در دانشگاه رو دیدم گفتم یعنی میشه امسال من بیام اینجا…
اما رتبه من ب دانشگاه اصفهان نمی خورد و در شهر خودم رشته مهندسی کامپیوتر رو خوندم ..از اونجایی که شاگرد خوبی همیشه بودم همیشه نمرات خوبی داشتم و رویا ی من خوندن در رشته هوش مصنوعی برای ارشد در دانشگاه امیرکبیر یا اصفهان بود …
و براش تلاش کردم
.. سال اولی که کنکور دادم متاسفانه رتبه خوبی نداشتم و گفتم خوب می خونم برای سال بعد … ( من هنوز از قوانین خداوند اطلاعی نداشتم ولی به شدت ایمان داشتم خداوند نتیجه تلاش آدم رو بی نتیجه نمی ذاره) ولی از اونجایی ک شاگرد خوبی بود جزو استعدادهای درخشان دانشگاه مون بودم و همه دوستانم ک جزو 10 درصد اول بودن ارشد قبول شدن از طریق استعداد درخشان و تنها من موندم ( یزد و بیرجند) اون شب رو هیچ وقت یادم نمیره وقتی فهمیدم دوستان م قبول شدم اینقدر گربه کردم و گفتم خدایا من از همشون بیشتر خونده بودم برای کنکور ..حالا اونا همشون قبول شدن من موندم …اگه واقعا باید دوباره بخونم ی نشونه ای ب قلبم الهام کن….
من اون شب خواب دیدم نوری به درون سینه ام اومد …از فردای اون روز عزمم رو جزم کردم ؤ ادامه دادم و خوندم به طوری که در تمامی آزمون های آزمایشی رتبه زیر 50 رو میآورم و به خودم گفتم دختر تو تهران قبولی و از قضا امسال کنکور ریاضی به شدت سخت بود و من که سرمایه گذاری اصلی مو روی ریاضی کرده بودم کنکور و مجددا بد دادم و رتبه م اومد و شد 800 و من هیچ جا رو نمی آوردم …
امسال هم می تونستم استعداد درخشان شرکت کنم و انتخاب هام اصفهان و شاهرود بود ….
روز اعلام نتایج بود و دیدم هیچ جا قبول نشدم و نتایج دانشگاه آزاد هم اومده بود و من اصلا دوست نداشتم برم دانشگاه آزاد شهرمون چون خودم رو لایق ی دانشگاه فوق العاده می دونستم چون واقعا خوب درس خونده بودم … هر طور ی بود خودم رو راضی کردم … گفتم می رم دانشگاه آزاد می خونم کار می کنم چون نهایت ک هدف همینه یادمه 20 شهریور 92 از خواب بیدار شدم و می خواستم برم دانشگاه آزاد با دوستم ثبت نام کنم که یهو گفتم برم سایت سنجش رو چک کنم … دیدم اومده نتایج استعداد های درخشان … قلبم به شدت تالاپ نبود می زد و از استرس داشتم خفه می شدم،ی دفعه سایت رو باز کردم نوشته بود « هوش مصنوعی دانشگاه اصفهان» … وای ی معجزه شده بود من از شدت خوشحالی تنها کاری ک کردم رفتم نماز خواندن و گفتم خدایا دمت گرم تو بی نظیری … من باید ی سال می موندم که دانشگاه اصفهان درخواست استعداد درخشانش رو از طریق سنجش بدن و من پرش کنم و قبول بشم
جالب این جاست که اون تنها سالی بود که قبولی استعداد درخشان اصفهان از طریق سنجش بود ( قبل و بعد اون سال از دانشگاه های تهران و اصفهان و شیراز ) می گرفتن …
و این اولین رویای بزرگ من بود که محقق شد
…………….
معجزه دوم بر می گرده به موقعیت شغلی من
یکی از اساتید من کارشناس آی تی دانشگاه علوم پزشکی بود و از اونجایی که ایشون رو خیلی دوست داشتم همیشه دوست داشتم با ایشون همکار بشم …من به واسطه شوهر خواهرم سال 94 با استاد آشنا شدم ولی اعتقادی به مفاهیم موفقیت نداشتم یعنی جسته گریخته گوش می دادم
ولی شوهر خواهرم که عزمش رو جزم کرده بود و از کارمندی برای ی شغل آزاد استعفا داده بود ،. اینقدر ذره ذره حرمت کرد و به موفقیت رسید که برامون ی الگو شده بود
من آزمون های استخدامی زیادی رو شرکت کردم تا اینکه بلاخره در سال 99 در آزمون استخدامی دانشگاه علوم پزشکی به راحت آرین شیوه ممکن پذیرفته شدم ولی در طی روند استخدام ی مشکل ب وجود اومد و به من گفتن شما اجازه ادامه کار رو ندارید …من که با مباحث موفقیت آشنایی داشتم و همسر خواهرم رو هم دیده بودم گفته تو نباید آمیدت رو از دست بدی … فائزه جان همه چی مثل ی تابع تو وردی خوب بده نتیجه دلخواه ت می سه و تو دوباره برمیگردی سر کارت و انتظار داشتم دو هفته ای برگردم و مشکلم حل بشهولی. ای دل غافل …ولی من همچنان سعی می کردم حالم رو خوب نگه دارم و در ضمن همش بهم گفته. میشد سوره طه رو بخون در سوره طه ها بزرگترین داستانش برگشت موسی به آغوش مادرشه فردا اون روزی ک بهم گفتن تو نباید بیای سر کار من رفتم در دفتر برادرم و شروع به کار کردم و گفتم من از این راه موفق میشم … و ثروت مند میشم …آخرین باری که برای پیگری کارم رفتم دانشگاه رییس اون بخش گفت دخترم کساایی مثل تو بودن یا نامید شدن و افسره یا کارآفرین شدن و من ب تو توصیه می کنم راه دوم رو انتخاب کنی …
من با ناامیدی تمام از اینکه دیگه نمی تونم برگردم سرکارم دانشگاه و با چشمانی پر از اشک سوار ماشینم شدم و تا دفتر رو گریه کردم و گفتم خدایا تسلیم امر تو …تو اکه فک می کنی این ب صلاح منه من چاکرت…ادامه می دم و در کار با برادرم به شدن موفق می شم …
فردای اون روز از دانشگاه خودشون تماس گرفتن و بهم گفتن ندارند رو بیار تا به دیوان عدالت اداری بفرستیم …در قلبم این نشانه اومد که خدا خودش داره کار رو راه میندازه و حتما میشه … من مدارک رو بردم و به مسئول بخش مربوطه دادم و گفت مدارکت رو می فرستم هیات عالی گزینش … و ب احتمال یک درصد اوکی بشه ولی تو دیوان 50 50 ه من تو دلم گفتم خدا خودش ردیفش می کنه …
من همون یک درصد هیات بودم رای بر برگشت من به سر کار صادر شد و تنها چیزی که بهم کمک کرد ایمان بود توکل بود و احساس خوب و …من موفق شدم و این نعمت در عید قربان سال 1400 بهم داده شد…من اسماعیلی رو قربانی کرده بودم و خداوند خیلی عیدی قشنگی بهم داد… موسی ی من دوباره به بغلم بازگشت انصافا دمش حسابی گرم خدایی ک ب شدت برام خدایی کرد
و حال هدف من داشتن ی رابطه رویایی بی نظیره که ان شالله بعد از رسیدن بهش حتما در اینجا کامنتش رو و تجربیاتی رو می ذارم چون به راستی داستان موفقیت دوستان عباس منشی عزیز بی نهایت قلبم رو محکم کرد ..
به قول استاد عزیز در پناه الله یکتا شاپ و ثروت مند در دنیا و آخرت باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت دوستان عزیزم
من پسری هستم 20 ساله و دانشجوی سال آخر رشته ی زبان انگلیسی می باشم.
به لطف خدا از سرزمین نا امیدی و نا سپاسی به سرزمین عشق و امید و شادی مهاجرت کردم و حالا می خوام داستان هجرتم رو برای شما عزیزان تعریف کنم.
من در سن 19 سالگی درست زمانی که باید به فکر آینده ی خودم می بودم و برای زندگی بهتر می کوشیدم همیشه احساس سرخوردگی-ناامیدی – پوچی و بی خاصیتی می کردم. بسیار فردی تنبل – چاقالو (120 کیلو وزن) -مو های شلخته و خلاصه یکی مثل حسنی بودم (منتها از نوع مدرنش). که همین احساسات بد اصلا اجازه ی حرکت و پیشرفت را به سوی سعادتمندی در دنیا و آخرت را به من نمی داد.همیشه الاف بودم و 24 ساعته توی شبکه های اجتماعی و اینترنت و از این جور کار های بیهوده بودم و وقتم رو به بطالت می گذروندم.
همیشه از این و اون باید سرکوف می شنیدم حتی از عزیز ترین کسانم در زندگی که بابا دیگه بسته این همه بی مصرفی و بی خاصیتی.هنوز صدای این که تو توی زندگی هیچی نمی شی تو گوشم هست. دیگه واقعا خودم از این زندگی نکبت بار خسته شده بودم و یه جورایی افسردگی گرفته بودم که نتیجه ی این بیماری روحی روی جسمم هم تاثیر گذاشت و دچار نوعی بیماری نتص ایمنی شدم.
برای این که از این وضعیت لعنتی خلاص بشم تصمیم گرفتم تا در سمینار ها و سخنرانی های موفقیت و انگیزشی شرکت کنم.در این راه با اساتید مختلفی آشنا شدم که متاسفانه اون سمینار ها هیچ تاثیری در من نداشت که هیچ بلکه باعث شدند تا در زندگی احساس نا امیدی بیشتری بکنم. در واقع میشه گفت اون سمینار های موفقیت سمینار های شکست و پسرفت من شد مثلا اونقدر قانون جذب رو بد توضیح داده بودند که من با انجام تمرین هایی که گفته بودند اصلا نتیجه ای تو زندگی نمی گرفتم چون بیشترشون می گفتند که فقط تخیل کن که به آرزو ها و خواسته هایت رسیدی و دیگر هیچ.
دیگه واقعا نمی دونستم چیکار کنم و از همه چیز و همه کس نا امید شده بودم حتی خدا…
تااین که یک روز که در حال وبگردی بودم ناگهان چشمم به عکسی افتاد که روش نوشته بود من می توانم آینده ی مالی شما را پیش بینی کنم. به نظرم جالب آمد و روی آن کلیک کردم که همان کلیک باعث شد تا سفر خود را به شهر شادی و ثروت و سلامتی و هر چیز خوب دیگه ای تو زندگی آغاز کنم.
در آن فایل فردی به نام آقای عباسمنش که من اصلا نمی دانستم کیست و چه کارهایی انجام داده در مورد باور ها و قانون فرکانس و مدار ها توضیح می داد و خلاصه ی کلام ایشان این بود که که با تغییر باورهایت می توانی زندگی ات را دگرگون کنی و به هر چه که می خواهی برسی و رسانه ها و خانواده و اطرافیان بر روی باور های شما اثر می گذارند.آنقدر از تماشای آن فایل ذوق زده شده بودم که تصمیم گرفتم برای خانواده ام نیز آن را پخش کنم تا آن ها نیز به سوی سعادتمندی قدم بردارند اما با منفی نگری های آن ها و مسخره کردن من از پخش کردن آن فایل بسیار دلسرد شدم و تصمیم گرفتم دیگه مطالب ایشون رو دنبال نکنم تا این که یک روز به طور اتفاقی در اینترنت به فیلمی برخورد کردم با عنوان ((قسمتی از جلسه ی اول و دوم قانون آفرینش)).
باورتان نمی شود با دیدن آن فیلم که فقط نمونه ی محصول ((قانون آفرینش)) دچار تحولی عظیم شدم و تصمیم گرفتم که دیگه به حرف کسی توجه نکنم و کاری رو که می دونستم درسته رو انجام بدم.
در آن فیلم گفته شد که قانون جذب 3 مرحله دارد یعنی 1-درخواست 2-پاسخ 3-دریافت.
چون فیلم نمونه بود فقط درباره قانون در خواست صحبت شد و باورتان نمی شود فقط با اجرایی کردن قوانین درخواست از خدا و حتی دیگران به هرچیزی که خواستم رسیدم. راستش اوایل خیلی سخت بود تا من غرور و تکبر و خجالت رو زیر پا بگذارم و در خواست کنم . اوایل که با این قانون آشنا شدم تصمیم گرفتم تا با درخواست های به ظاهر گستاخانه اول امتحانش کنم تا ببینم درست است یا خیر .
خب من بنا به دلایلی به دنبال محصولی بودم که کمی گران بود و توان خریدنش را نداشتم و از فروشنده که می دانستم به کسی تخفیف نمی دهد تقاضای تخفیف کردم و در کمال نا باوری 20% تخفیف دریافت کردم.
یا مثلا من همیشه دوست داشتم معدلم بالای 19 بشود در حالی که همیشه معدلم در حد 16 بود. پس تصمیم گرفتم که از خدا در خواست کنم که معدلم بالای 19 بشود و جالب اینجاست وقتی که این درخواست را از خدا کردم راه هایی را به من نشان می داد که به رسیدن خواسته هایم ختم می شد و توانستم با کمی و فقط
کمی همت راه هایی را که خدا به من نشان داده بود را بروم و نتیجه اش هم این بود که معدل من در دانشگاه 19/63 شد.
حقیقت این است که من همیشه فکر می کردم خدا می داند نیازهای بنده اش چیست و همینطور هم هست ولی تا زمانی که از او در خواست نکنی خواسته هایت را اجابت نمی کند.
همچنین با خواندن کتاب ((معجزه سپاسگزاری)) و انجام تمریناتش موفقیت های بیشتری و روزافزونی نصیبم شد و می خواهم به شما جمله ای از انجیل بگویم که واقعا زندگی من رو متحول کرد(البته من مسلمان هستم و شیعه مولا علی) :
( هر آنکس که شکرگزار باشد بیشتر به او داده می شود و او در نعمت غرق خواهد شد و آنکس که شکرگزار نباشد حتی آنچه را دارد نیز از او ستانده خواهد شد )
بله دوستان.مشکلی که من در زندگی داشتم و مطمئنم خیلی از انسان ها در جهان از آن رنج می برند (ناسپاسی) است.من داشته هایم را در زندگی نمی دیدم و فقط بر روی نداشته هایم متمرکز شده بودم و همیشه و در همه حال حسرت می خوردم که خدا را شکر کتاب معجزه سپاسگزاری من رو از این باتلاق نجات داد.
خدا را بی نهایت شاکرم که در این سن کم و سرنوشت ساز به من فرصت داد تا با آقای عباسمنش آشنا شوم و توسط ایشان قوانین موفقیت و سعادتمندی در دنیا و آخرت را کشف کنم.
و در پایان دستاورد های من توسط قانون در خواست :
1-دریافت تخفیف های بزرگ
2-دو برابر شدن پس اندازم
3-تسلط بر زبان انگلیسی و آشنایی نسبی با زبان فرانسه
4-تناسب اندام -وزنم 115 کیلو بوده ولی الآن 90(خیلی خوش هیکل شدم اصرارم نکنید که شماره نمی دم چون عزت نفسم رفته بالا و ارزش و قیمت بالایی پیدا کردم).
5-روابط عالی با خانواده و دوستان و اقوام و …
به امید دیدار یکدیگر در قله های موفقیت
یا علی
همیشه دوست داشتم که همچین فضایی بین اعضا باشه و از استاد عباس منش هم درخواست کرده بودم،خداروشکر که فضا فراهم شد. واقعا از تک تک نظرات لذت میبرم و قصد دارم همه نظرات را بخونم.
استاد واقعا متشکرم… کلمات قدرت اینو ندارن که احساسات منو به شما انتقال بدن. از ته قلب خداشکر میکنم که با شما آشنا شدم.
امین آقاییییی
دوستت دارم آفرین
همواره شاد و ثروتمند باشید….
دوست عزیز???????????? اولا که اعتماد بنفس خوبی داری…. بهت تبریک میگم که تونستی وزن تو پایین بیاری ..انشالا که همیشه موفق باشی ????????????
سلام عزیز واقعا قشنگ و عالی بودش مخصوصا قسمت تو پرانتز خخ
منم منتظر خبرهای بیشتر و بهتر وعالی تر و موفقیتهای بیشتر تو هستم داداش گلم خوشحالم که به خانواده استاد عباس منش پیوستی :)
امین آقا درود بر شما ، به حقیقت شکرگزاری ظرفیت انسان را پذیرش نعمت ها افزایش می دهد
سلام دوست عزیز
عالی بود.موفق باشید
به نام خدای مهربان
من مهدی عبادات هستم و 27 سال سن دارم، داستان از اینجا شروع شد که من به دلیل از دست دادن شنوایی ام که دلیل مشخصی نداشت چندین سال درمان کردم اما پاسخی دریافت نکردم تا اینکه دنبال راهی برای بهبود میگشتم، در این سال ها انواع درمان ها از جمله: طب سنتی، طب سوزنی، انواع رژیم ها و… رو دنبال کردم اما ذره ای پیشرفت در شنوا یی ام حاصل نشد، در اسفند ماه سال 93 داشتم تو اینترنت سرچ میکردم و دنبال راهی میگشتم که نمیدونم چطوری صفحه سایت عباسمنش باز شد که نوشته بود (چگونه برای سال 94 هدف گذاری کنید و به آن برسید) چون من به بحث هدف خیلی علاقه مند هستم این مطلب نظرم رو جلب کرد و فایل رو دانلود کردم، در این فایل گفته بودید برای رسیدن به خواسته ها و اهداف اولا باید همه توجه و تمرکزمون رو روی هدف بزاریم و ثانیا در مورد هدف صحبت کنیم، در واقع در مورد ناخواسته ها صحبت نکنیم، من با جدیت همین 2 تکنیک رو اج خورا کردم و اول از همه توانستم با کانون تمرکزم روی خواسته ها آلرژی ام رو بدون مصرف دارو کاملا خوب کنم و برای خودم هدف تعیین کردم که بدون سمعک شنوایی ام رو به 100% برسونم، وقتی به این هدف فکر میکردم از شدت ترس تنم میلرزید و میگفتم امکان نداره اما با جدیت بیشتر کلمات و کانون توجهم رو کنترل کردم و در مرداد ماه 94 اولین سمعکم رو کنار گذاشتم و هم زمان در یک موسسه خصوصی شروع به خواندن ارشد مدیریت اجرایی کسب و کار کردم، به لطف خدا پیشرفتم عالی بود تا اینکه از فروردین 95 سمعک دوم رو کنار گذاشتم و ارشدم رو از دانشگاه جورجیا آمریکا گرفتم و در حال حاضر شنوایی ام عالیه و تونستم مشاور بازاریابی و فروش یک نمایشگاه تجهیزات آشپزخونه در اهواز بشم و دارم به اشخاص زیادی در بدست آوردن سلامتی و انگیزه کمک میکنم و مشاوره میدم، هدفم اینه که تا پایان امسال برای ادامه زندگی به تهران مهاجرت کنم و به موفقیتهای خیلی بزرگتر برسم.
اینجا جا داره که از خدای مهربان سپاسگزاری کنم که من رو با آقای عباسمنش و صحبت های بسیار خوبشون آشنا کرد، استاد من تک تک فایل های رایگان شما رو دانلود میکنم و با جون دل گوش میدم چون حرفاتون از عمق وجودتون میاد و به دل میشینه، هدفم اینه که بسته روانشناسی ثروت و قانون آفرینش رو تهیه کنم و به استقلال مالی برسم و به دیگران هم کمک کنم
آقای مهدی عبادات ،آفرین بر قدرت ایمان و باور شما ، واقعا شما برگزیده اید
سلام خانم لیلا شب خیز
ممنونم از محبت و دلگرمی شما، امیدوارم همیشه حال و احساستون خوب باشه و فقط اتفاقات خوب رو تجربه کنید
سلام مهدی جهام تبریک میگم به این پشتکار و ایمانی که دارید .با ارزوی موفقیت
سلام محمد جان
ممنونم، منم برای شما آرزوی موفقیت و تندرستی دارم دوست عزیز
دوست عزیز ایمان شما به قوانین ایمان من را نیز قوی تر کرد…
سلام دوست عزیز
خدارو هزاران مرتبه شکر میکنم که ایمانتون قوی تر شده و ازتون میخوام ذره ای شک نکنید و حال و احساس خوبتون رو حفظ کنید
در پناه حق
سلام دوست عزیز
بهتون تبریک میگم.
براتون آرزوی بهترینها رو از خداوند دارم.
سلام دوست عزیز
سپاس از محبت و دلگرمی شما
امیدوارم همیشه حالتون عالی باشه و بهترین هارو تجربه کنید
سلام دوست عزیزم.واقعا عالی بود.براتون آرزوی بهترینها روارم
سلام آقای خلیلی عزیز
سپاسگزارم از محبت شما، امیدوارم به تمام اهداف و خواسته هاتون برسید و منشا اثر باشید
مهدی عبادات گرامی
چه عالی. منم میخوام عینکمو کنار بزارم بدون عمل لیزیک
میشه بگی فقط هدف تقویت شنوائی نوشتی یا کار دیگری هم کردی؟؟؟ الان به ذهنم رسید هدف برداشتن عینکم را بنویسم و جمله تاکیدیشو به صورت فایل صوتی با صدای خودم بگم و هر روز گوش بدم.
اگه تو کار دیگری هم کردی میشه بهم بگی مممنون
سلام دوست عزیز
خیلی خوشحالم که شما تو فکر پیشرفت و رسیدن به سلامتی هستید، من چندین کار رو برای رسیدن به هدفم انجام دادم که بهتون میگم:
1٫ اول از همه کلماتم رو کنترل کردم یعنی فقط در مورد خواسته هام با همه و با خودم صحبت میکردم، همانطور که استاد عباسمنش گفتند ما با قدرت کلاممون میتونیم کانون تمرکزمون رو کنترل کنیم.
2٫ از افرادی که منفی بودن و فقط در مورد بیماری و چیزهای منفی صحبت میکردم فاصله گرفتم.
3٫ هر روز فایل های صوتی انگیزشی گوش میدادم و فیلم های انگیزشی میدیدم و کارهایی میکردم که همواره احساسم خوب بمونه، به قول استاد وقتی احساستون خوب باشه فقط اتفاقات خوب رو تجربه میکنید
امیدوارم تونسته باشم پاسخت رو داده باشم، اگ سوای دیگری بود در خدمتم، موفق باشی
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ی عزیز امیدوارم دلتون شاد باشه
قبل از اینکه بخوام در مورد رشد و پیشرفتم از استفاده از فایل های سایت بنویسم. قبلش میخوام اشاره ای به گذشته ی خودم داشته باشم
من تو خانواده ی کاملا فقیر بدنیا اومدم که پدرم زمانی که من به دنیا اومدم فراری بود بخاطر قاچاق مواد مخدر. من و مادرمو و دوتا برادرام از این شهر به اون شهر نقل مکان میکردیمو تقریبا آواره بودیم از اصفهان ساری گنبد مینودشت دلند تهران بگیر تا مشهد و آزادشهر
چون کودکیه خوبی نداشتم و مادرم هم از قوانین چیزی نمیدونست و باورهای اشتباهی داشت البته مادرم هم قربانیه اجداد خودش بود منم باورای درستی نداشتم از همون کودکی
خلاصه تا پنجم ابتدایی درس خوندمو و دوران نوجوونیمو تقریبا بی کارو بی هدف گزروندم
سربازی نرفتم و درگیر افسردگیو اعتیادم شده بودم
تا اینکه سن 20 سالگی علاقه به تاتو پیدا کردم و پیگیر کار تاتو شدم. با اینکه هیچی از قوانین نمیدونستم و هیچ انسان موفقی اطراف من نبود اما کار تاتورو شروع کردم بعد گزروندن 5سال عجیب غریب تاتوکار مطرحی شدم اما یک مسعله ی همیشه بزرگی داشتم اونم این بود که تو لحظه زندگی نمیکردم همیشه درگیر آینده بودم و از لحظاتم هیچ لذتی نمیبردم
همین مسعله منو درگیر استرس و اضطراب خیلی زیادی کرده بود تا اینکه بعد از 5سال تلاش خیلی زیاد و به موقعیت های خوبی هم تو کارم رسیده بودم و تقریبا شرایط خوبی داشتم و خوب داشتم رشد میکردم خسته شدم و کشیدم کنار و این کشیدن کنار برام بسیار گرون تموم شد که رو اوردم به کارایی مثل نظافت ساختمون و باز دوباره درگیر مواد شدمو خودمو یک انسان بازنده ی افسرده دیدم
علتی که این مطالبو نوشتم در ادامه میگم
حالا در آستانه ی 29 سالگی هستم و تقریبا سه ماهه که تو سایت abasmanesh.com دارم از ابتدایی ترین ویدیوها دیدن میکنم فایلارو گوش میدم نکات مهمو مینویسم و میام بالا
تو همین سه ماه هر نوع موادی که مصرف میکردمو گزاشتم کنار
ورزشو شروع کردم
روی باورام دارم کار میکنم
ورودی های ذهنمو دارم کنترل میکنم
از ذهنیت یک انسان بازنده دارم کم کم تبدیل میشم به یک انسانی که از شکستاش داره درس میگیره و خودشو میسازه
البته موفقیت هاییم داشتم در گزشته از جمله تابلو نقاشی کشیدم دوتا یکیش چهره ی خودم و دیگری شیر که روی جفت تابلوهام کاملا حرفه ای فیلم ساختم و صحبت کردم
اما الان بعد از اون گزشته ی عیجب غریب کار ماساژو که بهش علاقه دارمو شروع کردم و در ابتدای راه هستم اما با فایل های استاد دارم قانون تکامل به درستی طی میکنم و مطمعنم به زودی به موفقیت های بسیار بالایی میرسم و نعمتو ثروتو برکت روانه ی زندگیم میشه
چون الان قوانینو بهتر درک میکنم روی باورایی که از کودکی اشتباه بودن دارم کار میکنم و بادیدن فایل های سایت و در ادامه خریدن محصولات و خوندن کامنتا انگیزه ی زیادی درونم داره ایجاد برای تغییر رشد و پیشرفت
خدارو شکر آیندرو روشن میبینم
و خدارو سپاس بابت حضور شما استاد عزیز روی این کره ی خاکی و اشنا شدن من با شما و سایت شما تا از اون گزشته وارد این لحظه ی حال فوق العاده و یک آینده ی بینظیر جلوی پاهام
بهترینارو براتو ن آرزو میکنم بدرود
به نام خدای توانا و مهربان
سلام و درود خدمت شما دوست عزیز و هم فرکانسی من آقا مهران عزیز
بهت تبریک میگم
اینجا بهترین دانشگاه و بهترین سایت الهی و بهترین سایت موفقیت دنیاست
این رو ، من با تحقیق و پژوهش بهش رسیدم
البته من هیچ وقت نرفتم چک کن ببینم این سایت رنک اول سایت های موفقیتی هست یا نه
ولی به حرف های استادم اعتماد دارم
من با اساتید دیگه در قانون جذب آموزش هایی رو گذروندم
کتاب های دیگه ای در زمینه موفقیت و رشد فردی خواندم
هیچ فردی رو در این حد شفاف و صادق مثل استاد عباس منش ندیدم و پیدا نکردم
هیچ استادی رو پیدا نکردم که اینقدر متعهدانه و دقیق تمام تلاشش رو بکنه تا به آموزه های خودش عمل کنه و خودش اولین نفری باشه که از اون صحبت ها نتیجه میگیره و هدفش این باشه که رُل مُدل باشه برای دانشجوهای خودش
خودش گواه باشه ، شاهدی باشه بر اینکه اگر منِ دانشجو این حرف ها رو بشنوم و بفهمم و البته از همه مهمتر عمل کنم می توانه زندگیم در تمام ابعاد تغییر کنه
بارها در دیدگاه های قبلی خودم نوشتم که افتخار می کنم و با سربلندی و عزت میگم من دانشجوی استاد عباس منش هستم
به خودم افتخار می کنم که به جای وقت تلف کردن در شبکه های اجتماعی و بی هدفی و سر در گمی با دوستای هدفمند و ارزشمندی همچون شما در این دانشگاه موفقیت در حال تحصیل هستم
دوست من
آقا مهران بهت افتخار می کنم و تبریک میگم اینقدر شجاعانه و با شهامت اومدی گذشته خودت رو نوشتی و یه رد پا از خودت به حا گذاشتی….
فقط خدا می دونه یکی دو سال دیگه وقتی که با انبوهی از حس و حال خوب و خوشبختی و نتایج فوق العاده به صورت اتفاقی؟ نه نه اتفاقی نه! به صورت هدایتی میای و این دیدگاه خودت رو می خوانی چقدررررر خوشحال میشی
چون اون موقع اونقدر در تمام ابعاد تغییر کردی که خودتم یادت رفته از کجا شروع کرده بودی…
وقتی این دیدگاهت رو می خوانی به خودت افتخار می کنی
من خودم از یه کودکی نسبتاً تلخ و با عزت نفس وحشتناک پایین
رسیدم به جایی
در شغل خودم «مشاور املاک» اونقدر متخصص شدم و اونقدر احساس لیاقت و ارزشمندی درونم ایجاد کردم که تو همین محله خودمون «شهرک پردیسان-استان قم» چندتا از مشاور املاک ها افتخار می کنند و دوست دارند که من برم توی دفترشون مشغول به کار بشم
خدا شاهده خودشون چندین بار چشم تو چشم این حرف ها رو اِذ آن کردن ها….
از جایی که از چهره خودم بدم می اومد و دوست نداشتم توی آیینه به خودم نگاه کنم
رسیدم به جایی که ریش می گذارم همه میگن وعووو چقدررررر ریش و سیبیل بهت میاد
چطوری مرد بزرگ ؟؟ و از اینجور حرف ها؟؟
میزنم میگن وعوووو پسر چقدر جذاب شدی و …؟!
میدونی می خواهم چی بگم؟!
این ها دو سه تا مثال کوچیکه ها
می خواهم بگم بزرگترین دستاورد های من در این مسیر
احساس لیاقت و ارزشمندی و البته توحید، توحید و توحیده
عزت نفسی که استاد بارها تأکید کرده پایهی تمام موفقیت هاست
خیلی خوشحال شدم از آشنایی باهات
و
خیلی دیدگاهت بهم احساس خوبی داد
امیدوارم باز هم از دست آورد هایت برای ما بنویسی و من شاهد رشد و پیشرفتت باشم
به دستان خداوند توانا و مهربان می سپارمت
سلام محمد جان امیدوارم حالتون عالی باشه پیامتونو خوندم و حسابی لذت بردم
اتفاقا الان دو سال از گزاشتن اون پیام من میگذره و کاملا طبق حرف شما کاملا هدایتی هدایت شدم به پیامی که گزاشتم و از همه لحاظ زندگیه من اون موقع بهتر شده الله اکبر زندگیه الان من هیچ ربطی به اون زمانی که این کامنتو گزاشتم نداره و فکر میکنم که مطمعنم شماهم در کار املاک به درجات بسیار بالایی دست پیدا کردین و از این راه، هم در مادیات هم معنویت ثروتمندتر شده باشین به امید خدا که ارزوی قلبیه منه
خلاصه خیلی خوشحال شدم وقتی پیامتونو خوندم از خداوند قلبا هر انچه که میخوایین را از خداوند ارزو میکنم در پناه خداوند باشید
سلام و درود بر مهران عزیز
چه اسم قشنگی داری مهر می رانی ازین بهتر دمتگرررررم دوست خوبم بهت تبریک میگم که تونستی از اون فضای زندگی تاریک و اعتیاد ازآن محیط سمی و وحشتناک با خانواده اونجوری هدایت بشی به سمت خدا به سمت نور حتمااااا درونت یچیز زیبایی رشد داده بودی که در مدار توحیدی ترین سایت قرار گرفتی واقعااااا دمتگرم و برای اراده ات تحسینت میکنم و بهت تبریک میگم و سعی کن شب و روز فقطططط برای همین موفقیتت و پیروزی ات شکرگزار خدای خودت باش مهران عزیز میدونی از اون محیطی که تو زندگی میکردی چقد سخت به اینجور جای نورانی هدایت بشی ولی تو تونستی و این از قدرت توست بعت تبریک میگم و چقد خوشحالم یکی از بندگان خدا مثل خودم از دام تاریک اعتیاد نجات پیدا کرد مهران جان بایددددد شب و روز خداروشکر کنی که الان هم پاکی هم در بهترین جای دنیا هستی که نمیزاره چیزی آزارت بده نمیزاره دنبال هوی و هوست بری نمیزاره خماری از راه بدرت کنه اینجا امن ترین جای دنیاست همینکه اینجا هستیم همه شب و روز بایددد خدا رو شاکر باشیم دمتگرم که تونستی پاک بشی و خودتو نجات بدی و الگوی خیلی ها بشی دمتگرم رفیق موفق باشی و پیروز هر جا که هستی.
دوستت دارم
ممنون اقا مجید خوندم و لذت بردم خدارو شکر چقدر شما خوش قلبین براتون بهترینارو ارزو میکنم چیزی ندارم بگم جز اینکه از خداوند براتون بهترینارو هر انچه که میخوایینو ارزو میکنم قلبا و اتفاقا شماهم نوری هیتین برای دیگران نمونه اش همین پیامی که برای من فرستادین که باعث شد بیشتر بع این سایت ارزشمند علاقه مند بشمو خدارو بابت این سایت و عزیزانی چون شما سپاسگزارم خیلی خوشحال شدم وقتی پیامتونو خوندم این پیام رو از طرف خداوند میدونم