این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2016/08/عکس-سایت-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-08-21 12:20:202020-08-22 21:46:45«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم، مریم جان ودوستان هم فرکانسی ام. استاد عزیزم در زمینه ی این فایل یه کامنت گذاشتم ولی بعد از خوندن کامنت دوستان تو این زمینه متوجه شدم خودم را کامل معرفی نکردم. بنابراین تصمیم گرفتم دوباره براتون کامنت بذارم. من در خانواده ای مذهبی در محیط روستایی به دنیا اومدم. یادمه از همون دوران کودکی دچار معزلات جنگ تحمیلی بودم. پدرم جانباز ازناحیه ی اعصاب وروان بود به خاطر همین با تضادهای زیادی مواجه بودم،ولی به دلیل شرایط نا مساعد خانوادگی مسیر مسجد وکلاسهای قرآنی و… را پیش گرفتم و در سن 17 سالگی با توجه به باور محدود کننده ای داشتم، برای کامل شدن دینم ازدواج کردم. به شدت عاشق درس خوندن بودم وسال اولی که کنکور دادم در رشته ی مهندسی قبول شدم وبا جدیت دانشگاه را تموم کردم. البته از بچگی عاشق رشته ی هنر بودم ودر رویای بازیگری و آموزش موسیقی. وقتی زندگی مشترکم را شروع کردم، به دنبال مسیرهای موفقیت بودم تا اینکه با استاد ابراهیم حلت آشنا شدم واشتراک مجله موفقیت را گرفتم وهر روز مطالعه می کردم. کتاب های زیادی از برایان تریسی، بارباراو… را خوندم ولی اینها اون عطش درونی من را فروکش نکرد. تا اینکه سال 90 به طرز معجزه آسایی استخدام یکی از مراکز بهداشتی شدم. فاصله محل کارم تا محل زندگیم حدود یکساعت بود ومن به سختی به اونجا می رفتم تا اینکه دوسه بار انتقالی موقت می گرفتم وبه شهرم میومدم ولی محیط کاری شهرم را دوست نداشتم ودوباره برمی گشتم. سال 96 بالاخره انتقال دائم گرفتم وبه شهرم برگشتم ومشغول به کار شدم از همون موقع بود که من در زندگی شخص ام دچار تضادهایی شدم که فقط با ایمان وتوکل به خدا تونستم از بسشون بربیام. یادمه هر روز گریه می کردم وراهی برای رسیدن به آرامش واقعی را طلب می کردم. با توجه به اینکه نتونسته بودم به شهر مورد علاقه ام مهاجرت کنم، متوجه ترسهای زیادی که تو وجودم بود شده بودم وفقط از خداوند یه راه هدایت طلب می کردم. تااینکه توسط یکی از همکارام با کانل تلگرامی معجزه ی سپاسگزاری آشنا شدم وحدود 7 ماه با استادی از تهران همراه شدم. شب وروز آموزشها وسمینارها شو می دیدم. بعد از مدتی فهمیدم آموزشهای اون مرا آروم نمی کنه. حدود دوهفته توسط یکی از همکارام هدایت شدم به سمت برنامه ی گنج حضور واشعار مولانا رو می خوندم ولی باز اون برنامه هم اون چیزی نبود که من می خواستم. تا اینکه یک روز توسط یکی از دوستان همسرم هدایت شدیم به کانال تلگرامی فوت وفن موفقیت واونجا بود که من هر روز با فایلهای رایگان شما لذت می برم وآگاهی هایی که از طریق اونها به دست می آوردم من را سیراب می کرد. از اردیبشهت 99 وارد سایت شما شدم. آموزش هامو با کتاب رویاهایی که رویا نیستند وکتاب چگونه فکر خدا رو بخوانیم شروع کردم وبعد دورهی عزت نفس، الان هم در حال گوش کردن به آموزشهای ثروت 3 وجلسه 6قدم اول هستم. خدا رو سپاسگزارم که با توجه به تضادهای زیادی که از دوران کودکی تا کنون در زندگیم دیدم، خداوند این لطف را به من داشت که وارد این مسیر زیبا بشم وجزو هدایت یافتگان قرار بگیرم . استاد عزیزم فایلهای زیبای آرامش در پرتوی آگاهی حس نابی در من ایجاد می کنه وباعث میشه تو این مسیر محکم تر قدم بردارم. عاشقانه دوستتون دارم. 😍
درود خدمت تمامی دوستان امیدوارم در پرتو حق تعالی شاد و پیروز باشیم همگی!
خدا قوت آقای عباسمنش، خانم شایسته و سایر کادر اجرایی سایت
بسیار فایل زیبا و تاثیرگزاری بود!
اولش طبق در خواست استاد بیام یه رزومه کوتاه از خودم بدم!
بنده همانطور که در بیشتر نظراتم گفتم آرین عبّاسی ۱۷ ساله از تهران هستم!
از بدو تولدم همیشه یک روند تکاملی را طی میکردم!
حالا چه از بعد مثبت و یا بعد منفی!
خب چند تا شهر و استان رو با پدر و مادرم تجربه کردیم برای زندگی کردن و در حال حاضر هم تو شهر تهران واقع در نارمک هستیم!
تو دوره ی دبستان از کلاس یک تا چهار تقریبا یک روند صعودی را داشتم اما در جهت منفی
از دزدی گرفته تا شیطنت های مختلف دیگر
یکی از تضاد هایی که تلنگر عظیمی بود برای اینکه من اصلاح بشم
خراب شدن شخصیت من در بین افراد مختلف بود که با توجه به کارهای من و شنیده های انها بوجود آمده بود
وقتی وارد کلاس پنجم دبستان شدم معلممون که یک خانم هم بود با شخصیت بسیار جدی و سخت گیرش از همون روز اول باعث شد من تصمیم بگیرم که یک جهاد اکبری در درون خودم ایجاد کنم!
خلاصه من از روز اول در کلاس پنجم شروع به اصلاح خودم هم از نظر رفتاری و هم از نظر درسی کردم!
نتیجش هم این بود که من از کلاس ۵ تا کلاس ۹ همواره یکی از برترین شخصیت های مدرسه ها بودم و همه ی فامیل همیشه میگفتند تو الگوی خیلی خوبی برای بچه های ما هستی
از همه مهمتر من در درونم احساس ایمان، موفقیت و با ارزش بودن میکردم که بی شک بزرگترین دستاورد من بود و هست!
من اومدم به کلاس ۱۰ و با سرعت خیلی زیادی دوباره در سراشیبی سقوط قرار گرفتم و به معنای واقعی با مخ خورد زمین!
به قول ویدئو سگ سیاه:
من در تنهایی خودم غرق شدم و همه چیز را در زندگیم از دست دادم!
از سلامتی روحی و جسمی گرفته، تا روابط، تحصیلات و …
حتی من در خیلی از زمان ها هم آرزوی مرگ میکردم و به خودم میگفتم بیا از پنجره بپریم پایین و تمومش کنیم این حکایت رو!
کلاس ۱۱ هم ادامه ی همین روند سقوط را داشت در پیش میگرفت اما به یک باره!
من به خودم آمدم و گفتم آرین اصلا به اهدافت حواست هست؟!
اصلا اون بلند پروازی ها یادت هست؟!
آیا تو همون فردی بودی که یک جهاد اکبری در خودش ایجاد کرد؟!
بعد از این سوال ها من تصمیم گرفتم بیام در این مسیر!
منظور از این مسیر: شناخت قوانین کیهانی و اجرای آگاهانه آنها در تک تک لحظات زندگی برای رسیدن به خواسته ها و اهداف و مهمتر از همه بهتر کردن جهان هستی!
و این نکته هم اضافه کنم که بنده به وسیله ی مادرم از خیلی سال پیش با آقای عباسمنش و این کارهایش آشنا شده بودم اما به هر دلیلی آن موقع در این فرکانس نبودم!
اما حالا!
بنده از وقتی شروع کردم به درک درستی از خلقت خودم و همچنین شناخت درستی از خداوند و قوانین جهان!
که یک چند ماهی میشود!
به همان اندازه که من متعهد بودم و انرژی و زمانم را برای این تصمیم صرف کردم:
روابطم فوق العاده و عالی شد و هست!
خیلی دوستان خوبی پیدا کردم و دارم!
خیلی از چیزهایی را که دوستداشتم تهیه کردم!
خیلی از وسایل مورد علاقه ام از طریق دستان بی نهایت خداوند به من هدیه داده شده است و میشود!
سلامتی روحی و جسمی ام ۱۸۰ درجه تغییر کرده!
وضوح من نسبت به خواسته ها و هدافم فوق العاده زیاد شده!
و …. که همش نتیجه ایمان من به خودم، خدای خودم و قواین کیهانی است!
الان هم که دارم با قدرت این مسیر را به لطف خداوند ادامه میدهم و به موفقیت های حال و آینده ام چشم دوخته ام!
سعی کردم تا اونجایی که در توانم بود رزومه ای کامل را از خودم نشر دهم!
امیدوارم که این حرف ها و جملات حتی به اندازه ی یک کلمه کلیدی به خودم و به شما کمک کنه!
درس های این فایل:
به دنبال الگو ها و مثال هایی باشیم که امید و ایمان را در دل ما زنده میکنند!
و …
طبق گفته ی استاد تو یکی از فایل های قدیمیشان، سعی کنیم برای هر بخش از زندگیمان الگو های مناسب پیدا کنیم!
من خودم تو بخش سلامتی، ثروت و ورزش:
آقای لیونل مسی و آقای داوین جانسون را به عنوان الگوهایم قرار داده ام
در زمینه ی معنویت و شناخت درست قوانی کیهانی و …:
بنظرم بهترین الگو را برای خودم انتخاب کرده ام (آقای عباسمنش)
و …
از محصولات تاثیرگزار آقای عباسمنش که خیلی به من کمک میکنند میتوانم به این ها اشاره کنم:
کتاب رویاهایی که رویا نیستند!
فایل های دانلودی
سمینار ها و فایل های قدیمی آقای عباسمنش
سریال زندگی در بهشت!
از دیگر کتاب ها و چیزهایی که به من کمک کردند میتوانم به این ها اشاره کنم:
کتاب چه کسی پنیرم را جابجا کرد!
زندگی نامه لیونل مسی
داستان های داوین جانسون
نام های خداوند که در قرآن آمده همراه با توضیحات و تفاسیر مختلف و جامع
کتاب و موضوعات مورد علاقه ام و …
بسیار فایل عالی بود و کلی درس داشت!
سپاسگزار خداوندی هستم که من را به مسیری هدایت میکند که در آن خیر، خوبی، ایمان و الگوهای قدرتمند و مناسب است!
ممنونم آقای عباسمنش، خانم شایسته و سایر اعضای سایت
در پناه خداوند متعهد، شایسته و موفق باشیم همگی در دنیا و آخرت
آرین عبّاسی ۱۷ ساله از تهران
من بهترین هستم چون همواره به دنبال الگوهای موفق و ثروتمند هستم و نکات مثبت مشابه آنها را اساس زندگیم قرار میدهم!
واقعا چقدر لذت بردم برای این رزومه زندگی شما و همچنین دیدگاه و سیر تکاملی بسیار عالی که داشتید و از همه مهمتر اینکه جای تحسین داره که در این سن و سال تینیجری در مدار هدایت های الهی به سایت استاد عباسمنش عزیز هدایت شدید و جای تبریک و تحسین داره
یک نکته ای که برام جالب بود و شما در اینجا مطرح کردید
اینکه… طبق گفته ی استاد تو یکی از فایل های قدیمیشان، سعی کنیم برای هر بخش از زندگیمان الگو های مناسب پیدا کنیم✔️✔️✔️✔️
چقدر خوشحالم که چنین تفکری رو اینجا مطرح کردید و الگوهای درست و مناسبی رو برای خودتون انتخاب کردید و همچنین موضوعات و کتاب
هایی با باورهای قدرتمند و مناسب
کتاب چه کسی پنیرم را جابجا کرد!
زندگی نامه لیونل مسی
داستان های داوین جانسون
نام های خداوند که در قرآن آمده همراه با توضیحات و تفاسیر مختلف و جامع
کتاب و موضوعات مورد علاقه تون
ا
واقعا خواستم تشکر و قدردانی کنم برای این کامنت زیبا و تاثیرگذارتون که به درک آگاهی بیشتری هدایت شدم و براتون بهترینع بهترین ها رو آرزومندم شاد و موفق و سربلند باشید
دمت گرم داداش گلم برای این تغییراتی که توی زندگیت و شخصیتت ایجاد کردی و داری از نتایجش لذت میبری.👍👏👏👏نوش جونت باشه✌
چقدر تحسینت کردم آرین جان به خاطر توکل و امیدی که نشون دادی و مایوس نشدی و ادامه دادی.تحسینت میکنم به خاطر نکته ی ظریفی که توی این کامنتت بهش اشاره کردی و اونم داشتن الگوهای موفق در جنبه های مختلفه.
.
.
.
انشالله هرجای این دنیای زیبا هستی حال دلت عالی باشه آرین عزیز و همینطوری تصاعدی رشد و پیشرفت کنی.🥰😊❤🧡💛💚💙💜🙏🌻🌷⚘
درود و سلام بر خداوند و داداش عزیزم آقای امیررضای گُلِ گُلاب
از خداوند بخاطر وجود همچین دوستان عالی و عزیزی ممنونم!
خیلی ممنون امیررضا جان بابت زمان، انرژی و … که برای نوشتن این پیام زیبا صرف کردی!
خیلی انرژی گرفتم!👑
به امید خداوند، همگی در (مسیر شناخت قوانین کیهانی و اجرای آگاهانه آنها در همهٔ لحظات زندگی برای رسیدن به خواستهها و اهداف و بهتر کردن جهان هستی) با قدرت، ایمان و پایداری حرکت کنیم و ادامه بدیم!⭐🌹
در پناه خدا موفق، خوشبخت، ثروتمند، سلامت، شاد و سعادتمند باشیم همگی در دنیا و آخرت!
سلام به همگی،ثنا حسین زاده متاهل از شمال،بهمن سال 93تو دوران عبور از ورشگستگی بودیم،دورانی با باورهای بچگانه که حال خوبی نداشتم خداوند نظر خاصی بهم کرد،خودمو غرق تو گوشی کرده بودم،تو دل اون شرایط بد تو یه گروهی یه کلیپ انگیزشی از عباسمنش دیدم،سرچ کردم وارد یه دنیای جدید شدم،چند ماه قبلش یه آدمی تو زندگیمون اومده بود که بلافاصله درمورد استاد باهاش صحبت کردم ازش خواستم که تو زمینه ی ثروت کمکم کنه تا خودساخته شم،اول خدا بعد استاد عباسمنش و بعد اون فرد کمکم کردن تا به این نقطه برسم..استاد باورتون نمیشه فایلای شمارو بارها و بارها گوش میدادم و میدم،اونقدر ازتون انرژی میگیرم که خدا میدونه و خدا..همسرم به این قوانین اعتقادی نداشت ولی من یقین داشتم حرفاتون درسته،تکرار تکرار … از چیزای کوچیک شروع شد.فقط رو خودم و باورام کار کردم،کار با خویشتن سخت ترین کار دنیاست،ولی میارزه ..من با گوشدادن به فایلاتون دیدم نسبت به خدا و دنیاش تغییر کرد، کارم حسابداریه،پشت چک آدرس خونه ای رو مینوشتم که بدون اینکه فکرشو کنم صاحبش شدم،یه خونه ی 200 میلیونی با پیش پرداخت 20 میلیون تومن،خیلی آسون،واقعا اتفاقات خوب باید خود به خود پیش بیاد نه با تلاش،یکی واسطه شد و بهم پیشنهاد داد منم قبول کردم،میدونم باورش سخته،من درمورد خرید خونه خیلی تجسم میکردم الانشم میکنم،با تجسم خلاق همیشه طوری رفتار و کردار و احساس میکنم که به چیزایی که میخوام رسیدم و اینا جواب میده،منو به خونه رسوند،هر زمان هر سوالی ازخودم میپرسم میبینم استاد یه فایلی در اون مورد میده،هنگ میکنم که چه زود جوابمو جهان بهم میده اونم توسط استادی با این بیان تاثیرگذار،من تغییر کردم با تغییر من دنیام عوض شد،همسرم به شما و قوانین الهی اعتقاد پیدا کرده،جملات تاکیدی و تا بتونم تکرار میکنم،سپاسگزاری و نوشتن اهدافم و تشکرم از خدا به خاطر رسیدن به اهدافم منو به خواستم( خرید خونه ) رسوند،مورد بعدی موفقیتم درآمدمونه،ماهی 2میلیون درآمد داشتیم 8ماه رو برگه نوشتم من صاحب کسب وکار از آن خودم با درآمد 10میلیون تومن هستم و واقعا شد..حالا میگم چرا رقم بزرگتر نخواستم،وقتی اینقدر راحت بود،انگار خیلی ها مامور شدند منو به اهدافم برسونن،وقتی تو مدار درست قرار بگیریم افراد ایده ها شرایطی واسه پیشرفتمون خلق میشن..خیلی چیزای ریز دیگم هست،رابطم با کسایی که مشکل داشتم خودبه خود درست شد،اون وقتی که اصرار داشتم و تلاش میکردم جواب نداد ولی وقتی بیخیال شدم و رو باورام کار کردم و رو خودم با جملات مثبت با احساس خوب داشتن و با مثبت اندیشی همه چی درست شد و اینها به خاطر حضور استاد عباس منش تو زندگیمه،آرزومه از نزدیک ببینمتون،خیلی هدفهای دیگه دارم که میدونم زود محقق میشن و الان با وجود اینکه خیلی به رسیدن بهشون نزدیکم نمیتونم بگم چون استاد گفته از تجربه هایی بگم که بهشون رسیدم.تو مسیر خیلی جاها ناامید شدم ولی با گوش دادن به فایلای اونم فقط رایگان ها خودمو شارژ میکردم و ادامه دادم،اعتماد به نفسم بالا رفته، منی که تو اون شرایط همرو بد میدونستم و احساسم بد بود وقتی با تکرار گوش دادن به این فایلا و رسیدن به نکته هایی درمورد باورهای اشتبام مث مگه میشه هم خدارو بخوام هم خرمارو فهمیدم ثروتمندان بهترین آدما و پول یه مقوله ی معنویه نه چرک کف دست،اینکه استاد از راننده تاکسی به اینجا رسید واسم محرک خوبی بود،دوس نداشتم ناامیدتون کنم،فایلا آرامشتون که واسه مراقبه و آرامش خود واقعیم هنوزم کاربرد داره،یه فایلی که تو ماشینتونین و آهنگ به خود آی و واسمون گذاشتین که اونقدر روم تاثیر گذاشت که باعث ایجاد یه باور درست تو خودم شد اونم اینه که مث استاد ثروتمندم احساس خوب و واسه دیگران هم بخوام و ببخشم تا تو زندگیم ای احساس خوب جریان پیدا کنه همیشه که آدم نباید از مالش ببخشه ،میتونه مث استاد احساس خوب وپاکشو با بقیه تقسیم کنه،من فایل 10 دوره آفرینش و به خاطر درک الهام درونی خریدم،خیلی جاها به ندای درونم گوش میدم،با فایلای آرامش استاد شیرجه میزنم به کیهان و وجود اصلیم و نداهای درونم و احساس میکنم،حس خوبیه که ازتون میگیرم،آدما نیاز به هیچ مربی ندارن چون خدای درونشون راه درست و بهشون نشون میده،من کتابهای زیادی و میخوندم تا فایلی از استادو گوش دادم که گفتن لازم نیست 100 تا کتاب مختف بخونین یه کتاب و 100 بار بخونین اونجا تصمیم گرفتم دنبال اطلاعات جدید نباشم و پیرو ندای درون باشم و ندای درونم هر جا که حالم بد بودو ازش کمک خواستم گفت برو سراغ عباسمنش،شاید باور کنین ولی اینها واقعیت زندگیمه،استاد دوستون دارم خدا حرفاشو از زبون شما بهم میرسونه، خیلی زود روانشناسیه ثروت و میخرم ،مطمعنم،بچه هاهمیشه لبتون خندون و دتون پر از آرامش و جیباتون پر پول باشه..همتونو دوست دارم و ازتون میخوام با دل و جون حرفای استاد و باور کنین…استاد ثروتمندم شما قابل ستایشین،شکر نعمت نعمتت افزون کند،احساس خوب اتفاقات خوب،مهمترین درس از استاد خوبم،بدروود..
اول تشکر کنم بابت کامنتت پر از صداقت بود جوری که حال دلم خیلی بهتر کرد در مورد روابط من هم نظرتو را دارم باید به حال خوش رها کنی تا درست بشه خدا در بهترین زمان در بهترین مکان خواسته هامونو به راحت ترین راه ممکن میده
عالی بود متشکرم لذت بردم و درس گرفتم همه چیز راحت با تلاش ذهنی بوجود می آید.
در ذهن خود به شیوه ای مثبت تصور کند که به خواسته و آرزوی خود دست یافته ای .اگر آرزوی یک موفقیت و پیشرفت شغلی را دارید، خودتان را در همان شرایط تجسم کنید. در ذهن خود ببینید که به فضل الهی تلاش هایتان به ثمر نشسته است و همان رشد و موفقیتی را که آرزو دارید به دست آورده اید
ثنا جان واقعا ممنونم که تجربه هات رو اینجا با ما درمیون گذاشتی .چندین سال از این کامنتت میکذره و منی که از اینده امدم و به این کامنتت رسیدم و حال دلم عالی شد، چقدر نکات کلیدی و باورهای خوبی رو مطرح کردی. کلی نکته برداشتم از کامنتت و ایشاله منم همون باورهارو بسازم و تکنیک هارو بکار ببرم. امیدوارم همیشه موفق و خوش حال و سلامت در کنار عزیزانت باشی
من از قبل آشنایی و ورودم به سایت استاد عباس منش شروع میکنم. من تقریبا ساب 95 بود که قانون جذب آشنا شدم. قبل او از نظر سلامتی و روابط و مالی در شرایط خیلی افتضاح بودم. رحم و تخمدان کیست داشت که میگفتند درمان نمیشه از سنین پایین ریزش مو داشتم و خیلی از بانک مو از دست داده بودم اون زمان درسم تمام شده بود و دنبال کار بودم.
و کلا شرایط استخدام خوب نبود. یادمه تو بدترین شرایط و جنگ روحی گفتم خدا تو دستمو بگیر من نمیتونم. اولین دوره که گرفتم دوره استاد شریفی بود اون دوره کم کم درون داغون درست کرد. از نظر روابط هم با خانوادم هم دوستام جز چند نفر رابطه نداشتم و کلا خیلی تنها بودم و با هر مردی ارتباط میگرفتم مدت طولانی وقت من میگرفت و با اینکه خودمم دلم بهشون رضایت نمیداد ولی باهاشون بودم. از بس شنیده بودم آدم باید کوتاه بیاد تا بتونه ازدواج کنه. اما من واقعا ته دلم راضی نمیشد آقایونی که وارد زندگیم میشدند همه از نظر شرایط در موقعیت پایینی بودند. چندین بار یکی از همکارام که خودش رشته تربیت بدنی داشت بهم میگفت ورزش شروع کن اما من فکر میکردم کار زیاد دارم زمانم کمه اگرم باشگاه شروع کنم نمیتونم ادامه بدم. چندین بار فایل استاد گوش دادم اما بیشتر حالمو بدتر میکرد اصلا صحبت هاشون با درون داغون من هماهنگ نبود. یه دوست یک زمان وارد زندگیم شد اونم قانون جذب کار میکرد.
من همیشه فکر میکردم که چون روی سرم فولیکول از بین رفته دیگه نمیتونم رویش مجدد مو داشته باشم. این دوستم در مورد چند نفر از دوستانش به من گفت که دارو مایع استفاده میکردند و حتی پیشونیشون مو درآورده بوده است. کم کم با حرفهای دوستم باور من عوص شد که میشه اول دنبال کاشت مو رفتم. بعد زمانی دنبال دکتر کاشت مو بودم دیدم که یک دکتر بدون کاشت و فقط با دارو چند مریض درمان کرده بود بهشون پیام دادم به نیت کاشت رفتم و ویزیت شدم. ایشون منو به یک دکتر غدد معرفی کردند و من بدون کاشت فقط با دارو هم مشکل کیست رحم که میگفتند درمان نمیشه و هم مسئله مو حل کردم. البته من برای این دو مورد تجسم میکردم. باورتون نمیشه من به سمت آدم درست هدایت شدم و خیلی راحت مسئله حل شد و الان کلی کلی موهام پرپشت شده و کلا مشکلات زنانگی حل شده است. کامل کامل کامل. درحالی که چند دکتر بهم میگفتند درمان نداره.
الان حدود شش ماه هست دو بار چکاپ کردم عالیه. هم روی باورهام کار کردم و هم تجسم کردم. و هم اینکه باور کردم میشه.
برای کارم من هیج پارتی نداشتم به خودم گفتم طبق این مشخصات به من و رقیبان امتیاز میدند باید خودمو در این موارد قوی شدم و بعد چند سال تو شهر خودم که مرکز استان هم هست یک کار عالی که شان اجتماعی بالایی دارد پیدا کردم. باشگاه الان سه سالی میشه شروع کردم اول با دو دوره رژیم وزن ایده ال رسیدم و الانم سه سال باشگاه میرم بدن سازی کار میکنم اونجا کلی دوست خوب پیدا کردم و خدا بابت این شکر میکنم.
هم میخواستم روی خودم کار کنم فایل گوش کنم خدا به من کمک کرد و مسیر باز کرد و حدود دو سال بخاطر کرونا کارم مجازی شد و بعد از اونم یه دوره کاری یکساله شروع کردم که واحدها کمتر شده است. اون محل کارم گفت نیاز به حضور نیست و توخونه کار کنم. واقعا وقتی بخوای روی خودت کار کنی خدا زمان برات جور میکنه. مثل استاد عباس منش که سرکار نمیرفتند و پول میگرفتند. از نظر روابط خانوادگی مشکل داشتم که همه اوکی شدند و باهمکارامم الان رابطه خیلی خوبی دارم. با آدمهای جدید آشنا شدم که باهاشون کار خیلی عالی انجام دادم و از نجربیاتشون استفاده کردم.
تو این مدت تونستم خونه بخرم اونم بهترین جا شهرستان خودمون . برای خونه خریدم یادمه مرتب تکرار میکردم همه چی به نفع من تمام میشود. شبی که قولنامه خونه تو بنگاه نوشتیم برادرم بهم گفت هر کس هر چی میگفت به نفع تو بود حتی فروشنده. من خودم میدونستم این حرف برادرم بخاطر تکرار اون جمله من بوده و من خودم این شرایط خلق کردم. چند وقت قبل میخواستم ماشین عوض کنم خیلی راحت همه چی جور شد فروشنده آدم خیلی فوق العاده بود حتی داخل ماشین کلی کار کرده بود و من یک ماشین فوق العاده که دوستش داشتم خریدم. یه مدت بعد همش تجسم میکردم که تو دستم النگو طلا دارم و حس خوبی میگرفتم بااینکه پولشم نداشتم. از طرف محل کارم وام دادند و من رفتم خریدم. بعد یک مدت بعد دیدم من به هرچی میخوام رسیدم فقط ازدواجم با اون فردی که میخواستم جور نشده. نشستم باورهامو چک کردم چند مورد موفق که تونسته بودند ازدواج جذب کنند از سایت مطالعه کردم مثل خانم زینب مظاهری و رویا رهسپار. دیدم مشکل من فقط فقط عزت نفس است . من ازبچگی مادر از دست دادم و خیلی ساکت شده بودم یادمه دوران دبیرستان گاهی به خودم میگفتم من حرف زدن یادم نرود. کلا عزت نفس و حس تنهایی داغون بود. بخاطر همین گفتم باید شروع کنم روی عزت نفسم کار کنم و موردهای موفق ازدواج مطالعه کنم . شرایط خرید دوره عزت نفس و راهنمایی عملی دست یابی به رویاها پیدا کردم و خریدم. الان دارم کار میکنم. تا کارهای خودم تمام میشود سریع میشینم روی خودم کار میکنم.خدا خیلی هدایت میکنه همه رو. یادمه یک روز محل کارم همکارم دیدم که باپسرش صحبت میکرد و راهنماییش میکرد دلم گرفت گفتم شاید مادرم بود اینقدر اذیت نمیشدم. یادمه شبش خواب مامانمو دیدم
که یه کلید انداخت تو دستم و روی کلید نوشته بود توجه. وقتی از خواب بیدار شدم یادم اومد چند روز قبلش از خدا خواسته بودم که راهمو بهم نشون بده و خواستم رها کنم یا روش تمرکز کنم. با این خواب فهمیدم توجه نگه دارم و فقط روی خواسته ها و موارد مثبت بزارم. الان دارم روی عزت نفسم کار میکنم باور سن داشتم که روش کار میکنم. حتی خیلی ادم های قدیمی زندگیم برگشتند که من دیگه اونارو نمیخوام. یک نفرشون کلی مشتاق بود اما من دیگه خیلی از نظر فکری رشد کردم و نمیتونم با این افراد باشم و کلا قلبم باهر کسی راضی نمیشود. مطمئنم به زودی میام در مورد این جذبم مینویسم.
دوستان اگر الگوهای خوب برای ازداوج میشناسید بهم معرفی کنید که تونستند با اون فردی که ویزگیهاشو داشته ازدواج کنند.
همه شما در پناه حضرت حق موفق پیروز سالم و سلامت باشید
لذت بردم از کامنت زیبا و توحیدیت و بهت تبریک میگم و سپاسگزارتم که برای ماهم نوشتی تا ماهم باور کنیم که میتونیم به خواسته هامون برسیم.
خواستم بگم منم بذار کنار لیست اون دوستانی که تونستن رابطه ی زیبا و عاشقانه ای بسازن و تجربش کنن
خوب منم دوره عزت نفس رو تهییه کردم و تازه متوجه شدم علارغم اینکه فکر میکردم دختر با اعتماد به نفس و پرانرژی هستم چقد عزت نفسم جایه کار کردن داره.بعد به فایلایی هدایت میشدم و خصوصا تو عقل کل چقدر در مورد روابط سوال و جوابای دوستان رو میخوندم و باور پذیر شد برام که میشود.بعد مونده بود الگو که استاد جان و مریم خانم شایسته رو میدیدم زندگی چندتا از دخترخاله هام که از نظر من روابط عالی و قابل احترام و عاشقانه ای با همسرانشون داشتن رو میدیدم و همینطور رابطه ی بی نظیر والدین خودم رو و این ها رو برای خودم تکرار کردم که میشود.چون من خیلی باورهای نادرستی در مورد ازدواج و اینکه آدمو محدود میکنه یا این که پسر خوب کجا بوده یا اصلا ازدواج های الانی همه به مشکل میخورن و سرانجام خوبی ندارن و یا اینکه خیلیا دیگه فقط تو این زندگیه موندن و جسارت تغییر و یا تموم کردنش رو ندارن داشتم.
خلاااصه به لطف ربم بعد از ارتقا عزت نفسم و دیدن الگوها و تکرار اون ها تو ذهنممنم خواستم که رابطه ی عاشقانه ای که باعثه رشد من بشه و هم مسیر من باشه و شخصی که اونم بخواد روی خودش کار کنه و به قول استاد شخصی که قرار نباشه مثل یه سرب به پای من بسته شه که اگه خواستم رشد کنم مانع رشد من بشه بلکه بال پرواز من بشه پس استانداردهامو بردم بالا.
بعد نشستم و سنگامو با خودم باز کردم و ریز ب ریز در مورد شخصی که دوس دارم وارد زندگیم بشه نوشتم.از کوچیکترین خواسته هام مثل ظاهریش تا رفتاریش و مالیش و اخلاقیش و خانوادگیش و روابطیش و تفریحاتیش ببینید همه و همهههه رو نوشتم و فکر کردمو بارها میخوندمشون و مرورشون میکردم و حتی اطلاحشون کردم.برام باورپذیر شد که میشود و شددددد.
خیلیییی زود عشق جانم رو ملاقات کردم و بعد پیشنهاد ازدواج دادن و منم قبول کردمو الان تقریبا کمتر از دوساله ازدواج کردیم و خیلیم زود به استانبول مهاجرت کردیم و الان غرق شادی و لذت داریم در کنار هم زندگی میکنیمو روزبه روز عشقمون عمیق تر میشه و چقدر باعثه رشد و پیشرفت همدیگه شدیم.ایشونم مدتهاست دیگه عضو سایت شدن و از شاگرد زرنگای استادن ک البته فعالیتی تو سایت نمیکنن
هر روز درمورد قوانین باهم صحبت میکنیم و از ابعاد متفاوت زندگیمونو خودمونو بررسی میکنیم و روشون کار میکنیم و به لطف رب العالمین خیلییی خوشحال و شاد و غرق لذتیم و خوووشبخت.
امیدوارم که با این گفته های من و توجهی که مامان عزیزت بهت گفته بتونی تو این مسیر الهی مثل سایر خواسته هات موفق و شاد باشی و برسی بهش در بهترین زمان و مکان ممکن.
خیلی بهم انرژی دادی و مقاومت های ذهنم کمتر کردی که بهم پیام دادی. از پروفایلت متوجه شدم کرمانی هستی من چهار سال رفسنجان دانشجو بودم و کلا کرمانی هارو خیلی خیلی دوست دارم. دوستای خوبی از کرمان دارم که هنوز بعد چند سال رابطمون رو باهم حفظ کردیم. نگین جان من هم تصمیم گرفتم تمرکزی یک بار دیگه بشینم و بنویسم چی میخوام و روشون بیشتر تمرکز کنم. من هم دوره عزت نفس گرفتم اما باید بیشتر روش کار کنم.
نگین دختر خوش قلب و خوشکل این باورهایی که نوشتی منم دارم تو چطور برای خودت رفعش کردی؟؟؟ مثلا در مورد اینکه ازدواج محدوده میکنه خیلی این باور دارم حتی امروز عصر باز به ذهنم آمد من دانشگاه درس میدم و علاوه بر تدریس هر سال فعالیت های پژوهشی باید داشته باشیم کلا یک مادر فعال باید باشم.
اینکه گفتی استاندارهاتو بالا بیار منم دقیقا همین کار کردم این اواخر یک خواستگار قدیمی بعد چند سال برگشت اما من رد کردم گفتم من فکرم نسبت به قبل خیلی تغییر کرده است و اصلا به خانوادم نگفتم خودم ردش کردم. نگین خیلی خیلی کیف کردم گفتی باهمسرت در مورد قانون حرف میزنید واقعا لذت بردم این یکی از چیزهایی که منم برای همسرم میخوام. یک نفر که باهم مرتب رشد کنیم و برای هم انگیزه باشیم نه اینکه مثل سرب به پای من بچسبه. واقعا این سایت کامل کامل است از همه جهت سلامتی عشق عزت نفس فوق العاده هست.
از امروز نگین قشنگم مرتب به ذهنم یادآوری میکنم که آزاده ادامه بده جواب بده. من یک خصوصیت که دارم مداومت است و ادامه دادن تا رسیدن به نتیجه
خیلی خیلی دوستت دارم
سالم موفق باشی و اینقدر در زندگیت عشق ثروت و فراوانی تجربه کنی که دیگه کامل ازش سیراب بشی و ازش به قول استاد بگذری.
درووود مجدد به آزاده ی زیبا و متعهدم.خداروووشکر که پیامم که از طریق خداوند وهابم جاری شد برات لذت بخش و امید بخش بوده.
چقدر لذت بردم که این شغل زیبا یعنی استاد دانشگاه بودن رو داری.منم یه مدت میخواستم دانشگاه تدریس کنم اما به خاطر هدایت های خدا به مسیر دیگه ای هدایت شدم.چقدر فضای دانشگاه و بودن با دختر و پسرهای جوون و گاها افراد سن بالایی که تو سنین بالا دوست دارن که تحصیل کنن و به لطف خدا و این جهان زیباش که روز به روز بیشتر در حال گسترشه این شرایط برای همگی فراهم شده رو دوست دارم.
عزیز دلم در مورد محبتت نسبت به کرمانی ها سپاااسگزارم.که صد البته خودت در مدار و سطحی بودی که با انسان های خوبی ملاقات کردی.دوستی تون پااایدار.بگو دوستات برات پسته ی رفسنجاان بفرستن بخورییی حاال کنی :):):):):):)
برای این باور که گفتی چطور رفعش کردم من این صحبت هارو با خودم داشتم و دارم.
اول از همه گفتم اولا میلیون ها نفر هستن که دارن روی خودشون کار میکنن رشد میکنن و بعضا خانواده ی بزرگ و پر جمعیتی رو دارن.حتی مثلا قدیم ها فکر میکردم فقط خانواده های قدیمی هستن که بچه زیاد دارن اما بعد افرادی رو دیدم که تو همین عصر حاضر ازدواج های موفق دارن و حتی 4 یا 5 یا 6 تا بچه دارن.مثلا تو فایل سریال زندگی در بهشت مهمونای استاد رو دیدیم که 4 تا پسررر دارن و استاد گفتن که چقدر پدر خانواده بیزینس خودش رو داره و کلی هم ثروتمندن.بعد تو سفر بعدیشون مادر خانواده هم اومد که دفعه قبلش چون سر کار بودن نتونسته بودن که بیان و اونجا هم برام باورپذیرتر شد که چقدر راحتن و آزاد.یا یه شخص دیگه هست اسمشون رو اگه دقیق بگم خانم شالی که ایرانیم هست و تو آمریکا زندگی میکنن و جوانن و مجری مطرحی هم هستن و چقدر خانواده شادی دارن و صاحب 3 پسر و یک دخترن و کلیم ثروتمندن و شاااد.خیلیا رو به لطف خداوند هدایت میشدم و میدیدم.این شد که متوجه شدم باید اگر یک زندگی خفن و رویایی میخوام و اگر این آزادی عمل رو میخوام اول خودم باید خفن و قوی باشم تا یه فرد قوی و خفن به سمتم بیاد.کسی که همونقدر که من دوس دارم رشد کنم اونم بخواد و ازینکه همسری قوی و پر انرژی داشته باشه یکی از الویت هاش باشه و تو ذهنش از واجبات.همسری که خودش برای آزادیش ارزش قایل باشه و تنها کسایی میتونن برای آزادی بقیه احترام و ارزش قایل باشن که این خواسته رو برای خودشونم داشته باشن و ارزشش رو بدونن.کسی که انقدر رابطش با خدا عالی باشه که شخصیت وابسته ای نداشته باشه که بخواد به من وابسته شه و یا هر کس دیگه ای تو زندگیش و از روی آزادی و خیال راحت انتخاب جفتمون بودنمون در کنار هم باشه نه از ترس حرف مردم یا یه امضا روی یک سند.کسی که وقتی بدونه من شاد و خوشحالم و احساس رضایت از زندگی دارم این احساس رضایت متقابلا تو زندگیه خودش جریان پیدا میکنه.به قول معروف happy wife ,happy life .کسی که اونم استانداردهای بالایی برای زندگیش داره و این احساس رضایت از کنترل کردن شخصی براش به وجود نمیاد از بله چشم گفتن کسی براش به وجود نمیاد از وجود ارزشمند خودشه.کسی که دوس داره از زندگیش لذت ببره و قدر کسی که داره از زندگیش لذت میبره و رشد میکنه رو بدونه.
ازین قبیل صحبت ها با خودم داشتم و کلی باگ های فکری تو ذهن خودم داشتم ازین طرق صحبتهام با خدای راهگشام رفع میشد.پس رو خودم تمرکز کردم و گفتم آیا من که همچین شخصی رو میخوام خودم اینطور شخصیتی رو دارم آیا من این آزادی رو به کسی که کنارمه میدم آیا من ارزش خودم رو فهمیدم آیا من عشق صحیح رو درک کردم آیا من ازینکه همسرم شاد باشه و احساس رضایت کنه از زندگیش حتی بدون من خوشحال خواهم بود و سعی کردم این هارو در درون خودم روز به روز بیشتر و بیشتر بسازم.
زمانی که بیشتر باورم کردم مسیول شاد بودن من خوشحال بودن من احساس رضایتم از زندگی فقط و فقط خودمم نه کس دیگه ای خیلی منطقی تر شدن این باورها در ذهنم.
در مورد بچه داشتن هم که گاها با جانه دلم صحبت میکنیم من میگم اصن حیفههه که از من و تو نسلی به وجود نیاد و کلی میخندیم و میگیم بایدددد ما این هدیه رو به این دنیا بدییییم :):):):):):):):)
خداروسپاسگزارم برای بودنم درین خانواده ی الهی.
کلی با فایلای استاد یاد گرفتم که برای بچه دار شدن هم باورهای مناسب بسازم.اول از همه به خودم میگم حتما که همه ی زن و شوهرها نباید بچه داشته باشن و ما بدون داشتن بچه هم ارزشمندیم.حالا اگه بسته به موقعیت یا شایدم شرایط سنی یه روزی خواستیم بچه دار بشیم ما به همون اندازه که آگاهی داریم سعی میکنیم که بهترین شرایط رو برای اون نعمت عزیز فراهم کنیم و براش کم نخواهیم گذاشت و اصلا این نعمت خاص و متفاوت کلی باعثه رشد ما از جنبه های جدیدی خواهد شد.اولین لازمش هم اینه که خودمون در مسیر درست باشیم و خدایی رفتار کنیم و این موضوع بر کسی پوشیده نیست که چقدر محیط زندگی خصوصا تا 5 سالگی بر شخصیت فرد تاثیر میگذاره و تمام ماها در تلاشیم که باورهای اشتباهی که در سنین کودکی در محیط خانواده و جامعه بدست آوردیم رو اصلاح کنیم تا نتیجه درست رو بگیریم.پس زمانی که روی خودمون کار کنیم در واقع داریم برای محیط بهتر فرزندمون تلاش میکنیم.
همچنین باور دارم که ثروت راهگشا و میسر کننده ی همه چیزه.زمانی که من ثروت داشته باشم میتونم بهترین امکانات رو برای فرزندم تهییه کنم.حالا از همون قبل از حضورش در دنیا و زمان بارداری تغذیه سالم خودم و محیط آرومی که داشته باشیم تا بیمارستان با امکانات و پزشکان کاربلد و پرستاران با تجربه و تحصیل کرده با قدرت مالی که داشته باشیم و البته هدایت خداوند امکان پذیر میشن.پس برااحتی میتونم تجربه ی زیبای مادر شدن رو داشته باشم و هر زمان هم که خواستم به خودم و کارهام برسم اول از همه بهشون یعنی کارهام و علایقم بها میدم که مهمن و نباید فقط زندگیمو برای بچم یا بچه هام بذارم و دوما هزینه میکنم بهاش رو پرداخت میکنم پرستار خوب و عالی و تحصیل کرده برای بچم میگیرم همینطور آشپز درجه یک استخدام میکنم تا غذای سالم رو براش تهییه کنه و خودمم با آرامش به کارهام و علایقم میرسم قطعا یک بچه بیشتر به یک مادر شاد و توانمند و قوی نیاز داره تا فاندامنتال در مسیر درست قرار بگیره.بزرگتر شد برای تحصیلش در مدارس فوق العاده و بین المللی راحت هزینه میکنم و ازین قبیل چیزها.
نهااایتا هم اینو میدونم که اون بچه ی من خدایی داره که از من بیشتر عاشقشه و همیییشه هدایتش میکنه و خودشه که مسیوله زندگیشه و این خودش بسیار برام آرامش بخشه.
سلام و درود فراون به نگین مهربان دوست هم فرکانسی من
نگین جان متن زیبا شما رو چندین چند بار خواندم. اون قسمت سریال استاد در مورد مهمان هاشون که گفته بودید بازهم به یاد آوردم و این دید اگاهانه و ریز بین شما در دیدن فیلم ها استاد تحسین کردم. خیلی سپاسگزارم که من را با خانم شالی هم فرکانس کردید چند تا فیلم ازشون دیدم. واقعا این خانم چه انرژی بالایی داره با اینکه مادر چهار تا بچه است و چه خانواده شادی دارند.
چقدر خودشون و همسرشان دیدم و تحسین کردم.
همینطور که گفتید ثروت خیلی خیلی راهگشا است و باوجود اون زندگی شادتر، راحت تر و تجربیات فوق العاده تری میتونی تجربه کنی. ممنونم بابت باورهای عالی که با من به اشتراک گذاشتی تا دید من هم بازتر بشود و ممنونم بابت پیامهاتون که تونستم باورپذیری خودم به روابط عالی و عاشقانه بیشتر کنم و باور کنم که میشود. خیلی خیلی سپاسگزارم
پیام و صحبت شما امروز برام یک نشونه بود. من باورها ازدواج نوشتم و دارم هرروز مرور میکنم. گفتم تا نیمه شهریور به خودم فرصت کردم و بیشتر باورها مرور کنم. دیروز با دوستم صحبت میکردم یک جا برای مصاحبه رفته بود حدود نیم ساعت پشت تلفن میگفت ناراحتم میتونست مصاحبه بهتر بشه و… من دیدم خیلی روی ناخواسته متمرکز است بهش گفتم از این کار چی میخوای خوب روی این موارد تمرکز کن و تکرار کن در موردشون باخودت حرف بزن. بهم گفت من روش با شما فرق داره من رها میکنم و به آرامش میرسم. یک لحظه روی روش خودم باورسازی و تکرار و تجسم به شک افتادم که وارد سایت شدم و پیام خودم و جواب شمارو دوباره خواندم و باز به یقین رسیدم که مسیرم درسته. یعنی گذاشتن توجه روی خواسته و موارد مثبت.
خداروشکر که به متن من هدایت شدی و امیدوارم صحبت های من کمک برای شما باشد. من برای این مسائل هدایت شدم به یک دکتر غدد و مشکلم در این زمینه با کمک ایشون حل کردم. از طرفی فعالیت بدنی بیشتر کردم باشگاه الان سه سال شروع کردم و این باعث شد به وزن کمتر برسم و تحرک خودمو بیشتر کنم.
البته اول به این باورسازی رسیده بودم که میشود و بعد به این مسیرها هدایت شدم.
روی باورهامم کار کردم با کمک فایل های استاد و بعد اینکه این موارد انجام دادم تمرکزم ازشون برداشتم.
سلام به فرشته های زمینی ام و استاد عزیزم و عزیزدلشون که عزیزدلم ماهم هست.
راستش این فایل تو دسته بندی فایل های باور ثروت ساز بهش رسیدم 4 روزی میشه و با اینکه هر روز یک فایل گوش میدادم این برام نشونه بود چون فعلا درآمد ندارم دنبال نشونه بودم که اون روز این فایل دیدم بعد گفتم تا جای که حسم میگه کامنت میخونم چون من دنبال الگو میگشتم همزمان دوره 12 3دم و عزت نفس کار میکنم که تمرینشون الگو پیدا کردن بود چی بهتر از این فایل این همه نشونه ،حتی الگو مورد علاقه ام پیدا کردم و تو کامنت ها پاسخ دادم.گفتم کامنت ها رو بخونم بعد نتایج خودم بگم که یه حسی گفت الان که یه مقدار حست نسبت به قبل خوب نیست و هی دنبال یه چیز میگردی بیا برای ذهنت تعریف کن از کجا به کجا رسیدی اصلا کارهای خودت برات الگو بشه.
کامنتم طولانی میشه ولی برای دل خودم میخوام بگم و خودم خالی کنم از تک تک نتایج ،
خدایا خودت یاریم کن و حرف ها رو جاری کن تو قلم.
من تقریبا از 3 سال پیش با افزایش بیماری همه گیر ،حال داغونی داشتم روابط متشنج شاید بگم هفته ای چند بار بحث با همسر و خانواده اش که تو یک حیاط هستیم.تو قرض و بدهکاری ،هیچ درآمدی نداشتم برای 50 تومن پول باید روزها از همسرم اصرار میکردم،روابط داغون با بچه هام که همش در حال دعوا کردن برای غذا خوردن ،با نظم بودن،سرجاشون خوابیدن،درس خوندن،…خودم فدای همه میکردم جز خودم،بیرون پیش همه بهترین بودم ولی تو خونه با خودم و اهل خانواده ام آدم عصبی،زودجوش،حق به جانب،از اون طرف خودم قربانی میدیدم،جونم فدای همه فدا میکردم خودم به سختی مینداختم اصلا نه گفتن بلد نبودم ترس از تنها شدن داشتم،حسود بودم،باورهای منفی داشتم،فیلم ها و اخبار دنبال میکردم روزها تو کوچه با همسایه ها در حال غیبت تهمت و بدبختی صحبت کردن بودم دیگ تا آخرش برید که وضعیت چقدر داغون بود بدتر از همه ترس و دوری از خدا ،هی نماز و روزه الکی از روی ترس،همه چیز بر روی شرک و ترس و شک بود. ولی اون بیماری راه نجاتم شد اون تضاد شروع حال خوبه من بود وقتی تسلیم خدا شدم از ته دلم کمک خواستم با استاد عرشیانفر از طریق خواهرم آشنا شدم خواهرم از من بدتر بود حتی نمیتونست از استرس تو تونه اش بمونه رفت خونه مادرم.
خلاصه انگار حرفهاشون دارو شفا بخش بود برام ،روزها گوش میدادم چند تا دوره ازشون خریدم اول از همه گفتن اخبار و فیلم بزار کنار گذاشتم
گفت آدم های سمی رو کنار بزار حتی شماره شون از تو گوشی حذف کن که برای من حکم مرگ داشت چون من بع شدت اهل مهمونی و رفیق و در کنارش ترس از تنها شدن داشتم ولی انجام دادم
کم کم حسم بهتر شد تو یک سال نزدیک به 50 کتاب خوندم شکرگزاری انجام دادم دوره 21 روزه برمیداشتم صبح ها زود برای نیایش بیدار میشدم
حالم روز به روز بهتر شده بود روابطم بهتر شده بود آروم تر شده بودم تا اینکه آدر سال1401 خواهرم یکی از فایل استاد عباس منش فرستاد انگار حرفهاشون بیشتر روم تاثیر داشت در واقع تکامل ام طی کردم 2ماه روی فایل رایگان بودم بعد دوره 12 قدم گرفتم اولین قدم با پولی که جمع کرده بودم گرفتم استرس داشتم گفتم خدایا من چطور هزینه دوره پرداخت کنم گفت موردی نداره چکاب نوشتم و هدف گذاریم مالی بود چون برای منی که از بچگی درآمد داشتم وقتی ازدواج کردم توخونه و بیکاری عذاب آور بود ،خلاصه از همون موقع یارانه افزایش پیدا کرده بود از اونجا که پول یارانه من میگرفتم دقیقا 4 نفر میشد 1200 و چون من هر ماه یک قدم میگرفتم برام تخفیف میخورد و870 حساب میشد خداروشکر کردم .لیزر رفتن شروع کردم ماهی 500تومان ،حالا نتایج دونه دونه میگم.کمتر بحث میکردم ولی یو یو بودم ،شروع مدارس 1402 من شدم سرویس مدرسه ،با دوتا سرویس تو بهترین جا بدون ترافیک با مسیر عالی حقوقم شد ماهی 5 میلیون .در صورتی که سال قبلش 50 تومن هم نداشتم.بعد به یک تضاد عاطفی برخوردم که داستانش تو کامنت هام هست اون دومین تضاد برای پیشرفتم بود ولی اینبار چون قانون میدونستم ،فهمیدم این رفتار من جدب کردم من مسئول این اتفاق، ناراحت بودم ولی از خدا کمک میخواستم همون موقع خواهرم برای جراحی یکی میخواست جایگزینش بشه برای کار تو دیجی کالا ،منم چون حال خوبی نداشتم دلم میخواست سرم شلوغ باش قبول کردم فکر کنید صبح بچه ها رو جابه جا میکردم ناهارم صبح زود میزاشتم میرفتم شرکت تا 12 ظهر پخش بودم میومدم سریع بچه ها رو جابه جا میکردم ناهار میخوردم بعد یک ساعت استراحت دوباره پخش. این وسط دو تا بچه هامم درس کار میکردم رسما اون یک ماه شل شدم.بعد اینجا تو یک ماه 5 میلیون حقوق گرفتم اعتماد به نفسم بالاتر رفت حالم بهتر شد خودم تجربه کردم که همچین کارهای به درد من نمیخوره ،از خدا هدایت میخواستم که دائم دوره عزت نفس میومد از اول اسفند 1402 خریدم و متعهدانه روش کار میکردم تا الان هنوز تمومش نکردم جلسه 8 هستم تمریناتش انجام دادم بچه ها سال 1403 شروع حس خوببود من رویا عاشق خودم شدم عاشق تنهایی شدم عاشق سایت شدم عاشق خدا شدم باورتون نمیشه تو این 5 ماه روزها اشک شوق میریختم دیگ بیخیال شدم اصلا کاری با بچه هام نداشتم درسشون اوکی بود،پسر کوچیکم که تو کلاس گریه میکرد منم هر روز میبردمش و با چشمون گریه برمیگشتم گفتم خدایا این بچه تو ،خودت کمکم کن دیگ پسرم عاشق مدرسه شده بود مسئولیت پذیر شدن خودشون بازی میکنن من کاری به کارشون ندارم در حال کار کردن خودمم ،اولویت اول خودم شدم تنهایی به مشهد مسافرت رفتم،پیاده روی میرم دوره سلامتی شروع کردم تو 40 روز 7 کیلو کم کردم پر انرژی شدم دو تا مسافرت عالی با همسرم خانواده رفتیم اصلا رویایی بود مثل صحنه های سفر به دور امریکا،شاید ماهی یکی دو بار با همسرم بحث کوچیک میشه ولی به یک ساعت نمیرسه اوکی میشه،2 ماه دفترچه داشتم همراه خودم فقط نکات مثبت و زیبایی مینوشتم الان هر جا میرم زیبایی میبینم روابطم عالی تر شده با کسی رفت و آمد ندارم همه انگار مشغول زندگی خودشونن ،شغل بعدی ام اجرا کردم تو 50 روز 3 تومن سود کرده بودم ،ایده بعدی پس انداز طلا بود که گرفتم تا خودش بهم بگه کی بفروشمش،اصلا زندگیم از این رو به این رو شده،هدایت ها رو واضح دریافت میکنم همسرم هر وقت پول خواستم بهم داده اونم میلیونی شده،برای خودم طلا خریدم ،وارد ترس هام شدم مثل یاد گرفتن زبان و شنا ،برای لذت خودم هر کاری میکنم خودم فدا نمیکنم همه رو بخشیدم البته من از قبل کینه ای نبودم بسیار بسیار مهربون بودم ولی از خودم میزدم الان هر کاری میکنم برای لذت خودم،دو هفته پیش بعد 9 ماه از اون تضاد عاطفی ،اون شخص خودش منو به کافه دعوت کرده و عذر خواهی کرده،ماه هاست که بیمار نمیشم حتی بچه هامم تا یه کوچولو علائم دارن من بیخیالم حتی تب دارن میگم خدایا مراقب بچه هات باش بخدا قسم بدون دارو خوب میشن ،پسرم چند روز پیش واکسن 7 سالگی داشت به الله قسم خودش گفت بریم تو بغلم نشست واکسن زد من اون روز خدا رو تو وجود پسرم دیدم .
هر هفته بالای 2 تومن فقط خرج گوشت من میشه تو دوره سلامتی به غیر از غذاهای دیگ.
همش نعمت و فراوانی میاد تو زندگیم درسته من هنوز ثروت و پول میبینم شرک دارم ولی خدا هوام داره میدونه من انسانم میدونه من کشور و ناسپاسم خدا از خصلت های انسانی ام خبر داره در کنارش میبینه من دارم تلاش میکنم من تسلیم خودشم
تو خیابون هستم یهو میگه از این مسیر برو منم میرم
یا میگه امشب مهمون میاد بخدا میاد.
اصلا دیوانه این خدا شدم وقتی زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا میبینم غرق شادی میشم.
من فقط روی خودم کار میکنم و تسلیم خداهستم و به هدایت هاش گوش میدم باقی خودش میفرستم آرامش عشق ثروت سلامتی .
رویا جانم اون خدایی که این همه نعمت و آرامش بهت داده بازم میده تو مثل قبل عمل کن ،مهم ترین رابطه ات رابطه با خدا باش و هماهنگی ذهن و روح که با دیدن زیبایی و شکرگزاری به جود میاد باقی دست خدا چون از قلبت آگاه،
واقعا خداروشکر میکنم دلم میخواد هر روزم پرلذت باش راهش به خدا نشون ندم بزارم این زندگی مثل آب جریان خودش بره منم همراهیش کنم و لذت ببرم.
این زندگی خیلی قشنگ و گذرا،چند صباحی اینجایم پس چقدر خوبه که رها باشیم و لذت ببرم.
با سلام مجدد فکر میکنم داستان زندگی من برای خیلی از دوستان امید بخش باشه
من سید محمدرضا نحوی زاده هستم 20 ساله از شهر اصفهان
از دوران بچگی تا همین چند سال پیش شرایط بدی داشتم وقتی که 3 سالم بود پدرم تصادف شدیدی کردم و رفتن زیر ماشین و کل بدنشون پانسمان بود و خیلی رو من تاثیر بدی گذاشت بعد از اون با اینکه پدرم از مهندس های فولاد مبارکه اصفهان بودن ولی دیگه سر کار نرفتن و شغل آزاد داشتن و وضع زندگی ما پایین تر از حد متوسط بود و من خیلی ناراحت بودم
چون خانواده ام مخصوصا مادرم خیلی مذهبی بودن از بچگی منو در کلاس قرآن گذاشتن و من حدود 7 سال کلاس قرآن میرفتم و در سن 13 سالگی حافظ 27 جزء قرآن کریم شدم
وقتی که 13 سالم بود مادرم سرطان گرفتن و من تک فرزند بودم و مجبور بودم از مادرم مراقبت کنم و خیلی از کارهای خونه رو مثل جارو کردن و .. رو انجام میدادم
مادرم 4 سال درگیر سرطان بودن و چند بار عمل حراحی و ده ها جلسه شیمی درمانی و پرتو درمانی کردن و لی سرطان کل بدنشون رو گرفت
و وقتی که من 16 سالم بود به رحمت خدا رفتن و من و پدرم تنها شدیم
خیلی شرایطم بد بود من و پدرم 2 نفری خودمون رو اداره میکردم
تو سن 16 سالگی همه کار هایم مثل لباس شستن غذا پختن و مرتب کردن خونه رو خودم انجام میدادم
همیشه ناراحت بودم که چرا من که حافط قرآن هستم و خانواده مذهبی بودیم چرا این همه مشکلات داریم
رسیدم سال آخر دبیرستان و رتبه کنکورم در رشته ریاضی شد 10000 و من دانشگاه دولتی قبول نمیشدم
همه فامیل و آشناهام گفتن برو دانشگاه تو با این شرایط نمیتونی بهتر از این بشی ولی من گفتم نه میمونم پشت کنکور
موندم پشت کنکور و تو اون سال با یه دختری آشنا شدم که همسن خودم بود ازش یه جزوه فقط میخواستم بگیرم و چون
در خانواده مذهبی بزرگ شده بودم نمیخواستم باهاش رابطه دوستی برقرار کنم
اما وقتی شرایط زندگیش رو گفت دیدم اونم تقریبا مثل خودمه و پدرش سرطان گرفتن و فوت شدن
اون خیلی به من محبت میکرد و هر روز با من تماس میگرفت و منم یواش یواش باهاش وارد رابطه دوستی شدم
رابطه ما خیلی رویایی بود و من خیلی خوشحال بودم که بعد از این همه مصیبت حالا یواش یواش داره زندگیم خوب میشه
و همین طور خیای خوب هم داشتم برای کنکور میخوندم
در همین روز ها بود که مشاور کنکورم کلیپ انگیزشی شماره 3 استاد عباس منش رو من نشون داد
اون کلیپ انصافا روی من تاثیر زیادی گذاشت
من توی رابطه ام با اون دختر آروم آروم وابسته شدم تا ایکه در تاریخ 8 فروردین 94 منو ول کرد
ومن تامرز نابودی رفتم و فقط گریه میکردم و به خدا میگفتم چرا من اینقدر باید تو زندگیم بدبختی بکشم
قبلش من اون فایل های معارفه بسته تند خوانی استاد عباس منش رو از سایت دانلود کرده بودم و دیده بودم
و اون فایل قانون جذب رو هم دیده بودم م گفتم شاید بعد کنکور دوره آفرینش رو تهیه کنم
من باهمون احساس بد درسم رو خوندم ولی خیلی به خاطر شکست ارتباطی ام گریه میکردم
تا این که روز کنکور رسید
من خیلی دذس خونده بودم و آماده بودم و لی اون روز خیلی استرس داشتم
وقتی رسیدم سر اختصاصی ها خیلی استرس گرفتم و حالم بد شد و جلسه کنکور رو زود ترک کردم
رسیدم خونه و اینقدر گریه کردم که اون قسمت فرش که نشسته بودم خیس شد و فقط به یک نقطه خیره شده بودم
تا این که تصمیم گرفتم دوره آفرینش رو تهیه کنم
و این کار رو کردم و جلسه اول رو تهیه کردم
و از اون مرحله همه چیز تغییر کرد
خداوند متعال بعد از اون همه سختی که از بچگی تا اون موقع کشیده بودم حالا در های رحمتش رو به روم باز کرد
ویک منجی به نام سید حسین عباس منش رو سر راه من قرار داد
در همون جلسات اول تقریبا فهمیده بودم که اشکال کار من کجا بود
من خیلی به مشکلات فکر میکردم و اون هارو تو ذهنم تکرار میکردم
حرف های استاد رو صبح تا شب گوش میدادم و خیلی حالم بهتر شده بود
تا این که به جلسات آخر رسیدیم که در مورد روابط بود و فهمیدم که علت اون شکست ارتباطی خودم بودم که وابسته شده بودم
و تا قبل از اون کینه بزرگی از اون فرد داشتم ولی بعد از اون مرحله اون رو کامل بخشیدم
خلاصه این که تقریبا همه دروه آفرینش رو در یک ماه(ماه رمضان) دیدم
تاقبل از ماه رمضان من با خاک یکسان بودم و بعد از ماه رمضان من یه آدم دیگه ای شده بودم
بعد از اون من تقریبا هر روز دوره آفرینش رو میدیدم تا این که رسیدیم به زمان انتخاب رشته
من طبق تمرین های دوره آفرینش نوشتم که میخوام در شته مهندسی مکانیک در دانشگاه اصفهان درس بخونم
ولی رتبه من از اون بالاتر بود
یه روز اتفاقی یکی از دوستام رو دیدم که رشته مهندسی راه آهن گرایش ماشین های ریلی خیلی به مکانیک نزدیکه
منم اون رو انتخاب کردم و الان در رشته مهندسی راه آهن دانشگاه اصفهان دارم درس میخونم
این فقط یکی از موفقیت هام بعد از این دوره بود
این دوره آفرینش واقعا فوق العاده بود و زندگی منو متحول کرد
این دوره به من یاد داد که مقصر تمام مشکلاتم خودم بودم
من با این که حافظ قرآن بودم روی قرآن اشراف داشتم اما مطالب قرآنی که استاد گفتن رو واقعا تاحالا نشنیده بودم
به جرات میگم مطالب قرآنی که استاد گفتن رو تا حالا هیچ کس نگفته
توی هیچ کتابی هم نیست
از استاد عزیز واقعا سپاسگذارم
الان فقط آرزو دارم یکبار استاد رو از نزدیک ببینم
و بگم که تو مثل منجی زندگی من رو متحول کردی
هر روز خوشبختی رو حس میکنم و هر روز از روز قبل موفق تر
نتایج خیلی زیادی رو هر روز از قانون میگیرم که اگر بخوام همهرو اینا بگم چند روز طول میکشه تایپ کنم
یادمه ۶ با ٧ ماه پیش در سایت استاد عباس منش، گزینه نشاته ای به من نشان بده را زدم و بم گفت تغییر کن همونجا پیام گذاشتم که تغییر خواهم کرد و برای دوستان عزیزم در سایت خواهم گذاشت.
دوستان داستان زندگیمو براتون مَی زارم:
من دختر بسیار درس خوان و با هوشی بودم، لیسانس برق مخابرات گرفتم و بعد از ان در شرکتی مشغول به کار شدم ولی این منو راضی نمی کرد و با سماجت تمام عزم خودمو جزم کردم که از ایران برای دوره فوق برم ( البته تو این مدت رو خودم کار کردم با استفاده از کتاب راز) ولی اونجا که رفتم متاسفانه کار کردن رو خودمو رها کردم و فقط مَی نالیدم و غر مَی زدم (الان مَی فهمم که برگشته بودم به مدار خیلی پایین) به بهونه غربت بعد از اتمام درس برگشتم ایران و در دانشگاه مشغول تدریس شدم ( این مدت رو اعتماد به نفسم کار کردن یه مقداری بهتر شدم) ازدواج کردم دوباره از کار کردن رو خودم دست کشیدم و شرکم نسبت به خدا زیاد شد، برای ویزا دانشجویی و کاری همزمان استرالیا اقدام کردیم ولی از اونجایی که من به غیر خدا قدرت داده بودم کارم جلو نمی رفت و هلد شد.
به خاطر اینکه همسرم جنوب کشور مشغول کار بود منم نامید از استرالیا به شهرستانی بسیار کوچک جنوب ایران رفتم. از صبح تا شب تو یه خونه خیلی کوچک تو شهر بسیار بسیار کوچک تنها بودم و واقعا خدا را شاکرم که این نعمتو به من داد. یه روز اتفاقی، واقعا الان یادم نمیاد چی شد ولی با استاد عباس منش اشنا شدم با دیدن کلیپ تیوری سطل اب. خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت، که منو در مسیر درست قرار دادی. اوایل متوجه حرف استاد نمی شدم ولی اینو مَی دونم از صبح که چشامو باز مَی کردم فایلها را گوش مَی کردم تا شب.
آذر ماه سال پیش بر أساس یه اتفاقی بین ٢ راهی موندن و زندگی کردن در شهرستان کوچک یا شهر خودم قرار گرفتم که در سایت نشانه ای بم نشون بده را زدم و گفت تغییر کن و ساکن نمون. تصمیم گرفتیم برای زندگی برگردیم شهر خودمون. در مورد کرایه خونه ها شنیده بودم خیلی بالا رفته و من چون محدودیت دارم که نزدیک خانه پدری باشم که کرایه ها خیلی خیلی بیشتره. نمی دونم به چه زبونی باید بگم خدایا شکرت خدایا شکرت که همیشه حواست به بنده هات هست، آپارتمانی نو ساز تونستیم کرایه کنیم که ١ دقیق با خونه پدرم فاصله داشت و با کرایه بسیار مناسب. دوستان فقط از خدا بخواین. اما ادامه داستان، برای کار گفتم دانشگاه نمیرم دیگه چون حقوقش خیلی کمه دنبال یه کار دیگه مَی گردم در جستجوی کار بودم که شنیدم بیماری کرونا وارد ایران شده. خونه نشین شدم، در همین حین یکی از دوستان همسرم که امریکا مشغول کار بود به همسر جان پیام داد و من در دل خودم گفتم کاش ما هم مَی تونستیم بریم امریکا. وای از زمانیکه از اعماق وجودتون چیزیا بخواین، خدا فقط خدا که براتون فراهم مَی کنه. دوست همسرم گفت چرا برا دانشگاه امریکا اقدام نمی کنین که بیاین امریکا. همسرم گفت شرایط خانمم بهتره برا دکترا ولی مدرک زبانش اکسپایر شده و gre نداره. خدا جون به چه زبونی بگم، خدا شکرت، به بنده هات مَی گی ارزو کنین و براش حرکت کنین من شماها را به خواستتون مَی رسونم, از جاییکه فکرشو نمی کنین. مدیر برنامه ریزیتون فقط خدا باشه.
به خاطر شرایط کرونا داخل منزل بودیم وقت زیادی داشتم دانشگاههای امریکا چک مَی کردم، یهو دیدم یه سری از دانشگاهها gre را ویو کردن، تو دلم گفتم خدا جون کاش این اتفاق قبل از اکسپایر مدرک زبان من میشد که من بتونم اقدام کنم. خدا حرف دل منو گوش کرد، اون دانشگاهی که قصد اقدام داشتم به خاطر شرایط کرونا اعتبار مدرک زبان ۵ ساله کرد. ٢ روز قبل از ددلاین اینو دیدم، (اینم إلهامی از طرف خدا بود که برو سایت دانشگاه دوباره چک کن) واقعا نمی دونم چطوری شکر خدا را بکنم. الان که دارم باتون صحبت مَی کنم پذیرش دانشگاه را گرفتم و منتظر اقدام برا ویزا هستم. فقط از خدا مَی خوام راهنماییم کنه به سفارت، که تا الان یه جورایی راهنمایی شدم. وقتی ویزامو به کمک خدا گرفتم میام اینجا دوباره و براتون جریانات الهام خدا در مورد سفارت و ویزا مَی گم.
فقط اینو بگم حرف استاد عباس منش کامل با تمام وجود گوش بدین و اعتقاد به خدا داشته باشین و ایمانتونو قوی کنین و احساستون خوب نگه دارین، به خداوندی خدا به جاهایی مَی رسین که فکرشو نمی کردین.
چقدر کامنتت تاثیر گذار بود. خدایا هزار بار شکر که از زبان فرانک به زیبایی هدایتم کردی . من فقط باید روی خدا حساب کنم. من فقط باید خواسته ام رو بگم و باور داشته باشم که خدا توانایی خلق داره . من باید باور کنم که لایق دریافت بی نهایت نعمت هستم.
با خدا همه چیز ممکن میشه. خدایا شکرت. خدایا شکرت که اینجوری دارم میشناسمت. ی خدای بی نهایت مهربان و بی نهایت قدرتمند. فقط کافی من یکم باورت کنم. خدایا خیلی عزیزی. خدایا دوستت دارم. من هرچی که می خوام رو فقط از خودت میخوام. خدایا شکرت
خدمت همفرکانسی عزیز سرکارخانم خسروی ، من با تمام سلول هایم آنچه را که بیان کردید را درک میکنم و در کامنت های قبلی ام گفته ام ” برای آنکس که باور دارد یه جمله کافیست و برای آنکس که باور ندارد صد من مثنوی هم کم است ” و ما احتیاج داریم که این قصه را همچنان تا رسیدن به گوهر الهی وجودمان همچنان بشنویم و ادامه دهیم و ازپای نیفتیم .
سلام به دوست خوبم کامنت زیباتون خیلی تاثیر گذار بود با خوندن کامنت شما اشکام جاری شد یاد تجربیاتی از جنس تجربه ی شما در زندگیم افتادم که وقتی قلبا وعمیقا از خود خدا بخوایم چطوری همه چیز رو مسخر ما میکنه ومیشود انچه که میخواهی
سلام. انشالا که همه بتونیم ایمانمون قوی کنیم که هر چی هست و نیست از اینه.
دلیل کامنت نوشتن من هم جریان دارن: یه قسمتی از دورهمی یکی از مهمانها گفت کاری کنین که قدمی در جهت پیشرفت جهان بردارین. همون موقع به همسرم گفتم من چی کار مَی تونم کنم! همسرم گفت تو واسه زندگی خودت کاری نمی تونی کنی واسه پیشرفت جهان مَی خوای کار کنی!!!!! ( البته مدار ایشون با من خیلی فرق مَی کنه). یهو به ذهنم اومد که استاد عباس منش گفته بودن من داستان زندگی و پیشرفت هامو بتون مَی گم و این باعث میشه که جهان کم کم پیشرفت کنه. منم شروع کردم به نوشتن کامنت.😁
داستان تحول من واینکه چگونه راه بهشت را از دل جهنم پیدا کردم.
.با سلام حضور همه کسانی که درمدارموفقیت قرار گرفته اید.
من بهروز فنایی هستم،39 ساله از اصفهان ومهندس عمران هستم.
قبل از هرچیز از خداوند سپاسگزارم که آقای عباس منش را وسیله رحمت خودش برای من قرار داد و ایشان را مهر تاییدی زد برای اینکه در مسیر درست
زندگی کردن قرار گرفته ام.
من کسی بودم که راه بهشت را از وسط جهنمی که برای خودم ساخته بودم پیدا کردم اما چرا میگم جهنم.لطفا بقیه مطالب را بخونید…..
من ازبچگی و دوران جوانی همیشه رویاهای بزرگی توسرم داشتم، همیشه دلم میخواست ادم معروف و پولداری باشم،مورد تایید همه قراربگیرم،اما این رویاها با
باورهایی که داشتم در تضاد بودند و این امر همیشه در من تولید احساسات ناخوشایندی می کرد،یواش یواش از رویاهام فاصله گرفتم چون باورم این بود که من
به اندازه کافی لیاقت و شایستگی انها را ندارم و رسیدن به آنها نیاز به عوامل بیرونی قدرتمندی مثل پول،پارتی و شانس داره .انقدر مضطرب و نارام بودم که
راهی جز پناه آوردن به مواد مخدر پیدا نکردم و بدنبال یه چیزی میگشتم که منو بی حس کنه تا این درد درونیمو بتونم تحمل کنم و …..القصه خیلی سریع یک
جهنمی با دست خودم برا خودم ساختم که پر از ترس ،یاس و ناامیدی،اضطراب،وابستگی شدید به مصرف مواد مخدر، بود وتا مرز ورشکستگی کامل اقتصادی
وشخصیتی پیش رفتم تا اینکه در یکی از آن روزها به خدا گفتم که خدایا یا منو بکش یا نجاتم بده و درعین ناباوری تصمیم گرفتم که خودم را از این شرایط
نجات بدم و به طرز شگفت انگیزی خداوند بر مبنای این تدبیر و تصمیم من برام مقدر کرد تا پاک بشم و بهبود پیداکنم و این شد ورود من به مسیر بهشت و الان
که دارم سرگذشتم را مینویسم نزدیک 12 سال است که هیچگونه ماده مخدری،سیگارومشروبات الکلی و حتی قرص کدئین دار هم مصرف نکرده ام.این مسیر رشد
روحانی من ادامه داشت تا اینکه دوباره رویاهایم زنده شدند .دوست داشتم ثروتمند بشم ومثل ثروتمندان خودساخته ای بشم که در همه جنبه های زندگیشون
ثروتمند بودند.من در قسمت های معنوی و روحانی خوب رشد کرده بودم اما در قسمت مادی خیر وبا وجود این همه تخصص کاری ،تجربه و حتی تعریف هایی که
دوستان از تیزهوشی و استعدادو پشتکارم از من می کردند همچنان در گیر مسائل و هزینه های اولیه زندگیم بودم.یک روز پاییزی در سال 94 برای یک لحظه دوباره نگاهی به جهنمی
که توش بودم انداختم و به خودم گفتم بهروز اگه تو تونستی از این بحران ها موفق و پیروز بیرون بیایی و خداوند تو رو حمایت کرده پس چرا یه بار دیگه یک
تصمیم جدی نمی گیری تا ثروتمند بشی و حتما خدایی که تونسته تو را نجات بده پس حتما به خواسته هاتم میرسوندت.خیلی برام جالب بود که به محض اینکه تصمیم گرفتم و تصمیم را به خدا واگذار کردم مسیر خودشو بهم نشون داد و با
قانون جدب از طریق یک کتاب پی دی اف اینترنتی آشنا شدم و شروع کردم به مطالعه کردن و تحقیق کردن در مورد این قانون و از آن تاریخ که حدود 9 ماه
می گذره چنان اتفاقات شگفت انگیزی برام افتاده که اگه بخوام بگم از حوصله خوانندگان عزیزم خارجه.به هر حال آخرین چیزی که تا این لحظه قانون به من
نشون داده ودر اختیارم گداشته اقای عباس منش ،سایت و محصولات ایشون بوده که دارم به این باور می رسم که خداوند بهترین وسیله اش را برام فرستاده تا
من برسم به تمام خواسته هایم.از طریق اپارات بطور اتفاقی در خردادماه 95 با اقای عباس منش آشنا شدم و عضو سایت ایشون شدم. اولین نفر و اولین گروه
تحقیقاتی که تونست جواب سوال بی جواب من را این همه سال بدهد اقای عباس منش بود و اونم درباره خداوند و اینکه اگه خداوند عدالت داره پس چرا اینهمه
بلا سر من اومده(یاداور میشم که در زندگی گذشتم ، من همه تقصیرات را گردن خانواده،اجتماع،دولت و فرهنگ و حتی خدا میانداختم) وبه جرات میتونم اقرار
کنم که خواندن کتاب چگونه فکر خدا را بخونیم اقای عباس منش نقطه عطفی شد در زندگی من که بتونم بهتر خدا رابشناسم و جواب سوالاتم را بگیرم .بعد از
خواندن این کتاب بسیار علاقمند شدم که شروع کنم قران را از دیدگاه قوانین حاکم بر جهان هستی بخونم و هنوز هم در حال خواندن آن هستم.هرروز ساعت ها
وقت میزارم وسایت ایشون را زیرورو می کنم و مطالبی را که خیلی با گوش دادن و خواندنشون درک میکنم و احساس خوبی در من ایجاد می کند را یادداشت و
برخی از آنها را با صدای خودم ضبط میکنم.دو فصل اول کتاب رویاهایی که دیگه رویا نیستند را تهیه کردم و در این مدت کوتاهی که سایت عباس منش را
بررسی می کنم متوجه شدم که آقای عباس منش بسیار زیبا با پرسیدن سوالاتی که دوست دارم اسمشون را بزارم سوالات طلایی بسیار عالی روی باورهای
هنرجوهاشون کار می کنند و بدون انکه حتی ما متوجه بشیم ضمیر ناخوداگاهمون در حال پروگرام شدن برای باورهای جدید و قرار گرفتن در مدارها و فرکانس
های جدید می باشد و بزرگترین درس و بیشترین بهره ای که تاکنون از گروه تحقیقاتی و محصولات اقای عباس منش گرفتم را در یک جمله خلاصه می
کنم:کیفیت سوالاتی که از خودم می کنم کیفیت باورها و در نتیجه کیفیت زندگی من را تعیین می کنند.یکی دیگه از تکنیک های منحصر بفرد اقای عباس منش را
در حال انجام دادنش هستم و ان این است: قبل از آشنایی با اقای عباس منش من از 5 فروردین 95تقریبا هر شب زیبایی ها و موفقیت هایی را که در طی روز
کسب می کردم می نوشتم تا اینکه متوجه شدم که اگر مطابق راهکار اقای عباس منش بصورت صوتی این وقایع را ضبط کنم اثر بسیار بیشتری دارد چونکه صدا
دارای احساس هم می باشد.(این تکنیک را از فصل دوم کتاب رویاهایی که دیگر رویا نیستند فرا گرفتم). در آخر میخوام به این نکته اشاره کنم که حرفی که از
دل براید لاجرم بر دل نشیند و این علتی است که صحبت ها و تکنیک هایی که اقای عباس منش اراده میدهند را می پسندم چون به دلم می نشینه و ایمان دارم که
مرا به نتیجه دلخواه می رسونه.در حال حاضرروحیه و احساس بسیار عالی دارم و با امید و پرانرژی در حال حرکت به سمت ارزو هام هستم و بابتش از خداوند سپاسگزارم .
باسپاسگزاری از وقت و توجه ای که برای داستان تحول زندگی من گذاشتید.
فراوانی پول و امکانات همواره بر گروه تحقیقاتی عباس منش و هنرجوهای آنها جاری باد. خداوند یار و نگهدارتان باشد.
امروز اومدم بگم که من به یکی از بزرگترین هدف های امسالم که حسابدار شدن توی یه شرکت خوب وبزرگ بود رسیدم ……………
هنوز هم یادمه وقتی توی شرکت قبل بعد از مدتی از من خواستم که مقداری از کارهای مالی اونجا رو انجام بدم که خیلی هم ناچیز بود چقدر خوشحال بودم وفکر میکردم عجب شانسی آوردم که با اینکه مدرک حسابداری ندارم ولی میتونم توی اون قسمت باشم .همیشه دوست داشتم جای حسابدارمون باشم ولی ته دلم میگفتم اون مدرک وسابقه کار داره ولی من چی؟تا اینکه خداوند ارحم الراحمین بهم کمک کرد ومن تونستم بسته عزت نفس رو تهیه کردم واین بسته شروع یه معجزه توی زندگی من بود .هنوز هم این جمله استاد مثل روز اول توی گوشمه که توی یکی از فایلها گفت (فرض کنید با یکی از دوستاتون رفتید سلف سرویس .شماهرغذایی میخواید برای خودتون میکشید ولی اون دوستتون با حسرت به شما نگاه میکنه وشما از اون حالت دوستتون متعجب میشید که چرا به من نگاه میکنه واونم نمیره برای خودش غذا بیاره? .غذا که به اندازه کافی هست !!!!.شما اگه باشید اون موقع به دوستتون چی میگید؟؟؟؟؟قطعا میگید خوب تو هم برو برای خودت غذا بکش چرا باحسرت داری منو نگاه میکنی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اون موقع شاید اون شخص من بودم که همیشه دوست داشتم جای همکارم بودم در حالی که من هم میتونستم ولی یه باور پوچ (مدرک تخصصی و سابقه کار )جلو پیشرفت منو گرفته بود .
حدود دو ماه پیش بود که حسابدار شدنمو به عنوان یه هدف ستاره دار نوشتم واونو انداختم توی جعبه آرزوهام .
خیلی اتفاقی ادرس یه دفتر رو که نرم افزار های حسابداری رو آموزش میدادن گرفتم ورفتم حضوری صحبت کردم وعلا وه بر آموزش در مورد کار هم ازشون پرسیدم .یکی از شرکای اون دفتر گفت اگر توی اموزشت بتونی از 100 نمره 90رو بگیری و دوماه هم به صورت کار آموزی اینجا بتونی کار کنی من یه کار خوب توی یه شرکت خوب بهت معرفی میکنم ومنم با خودم گفتم خوب هر چیزی بهایی داره وقبول کردم .نصف آموزشم که تموم شد با مدیر عامل شرکتمون صحبت کردم وایشون با اینکه خیلی با رفتن من مخالفت کردن و به هیچ عنوان راضی نمیشد تسویه من رو بده ولی من با اصرار تمام گفتم من قصد رفتن دارم واون هم قبول کرد با اینکه توی ذهنم خیلی میترسیدم ومیگفتم اخه کبری این کارا چیه توداری انجام میدی!!!!!!!!! یادمه یه حرفی به خودم زدم که خودمم تعجب کردم گفتم خوب تو این حرفا رو گوش بده ولی بزار بعدها امتحان کن به خودم گفتم اینا حرفه واقعی که نیست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ویه لحظه از حرف خودم تعجب کردم .انگار که شک بهم وارد شده بود چون موقع عمل دیدم ایمانی که باید داشته باشم رو اصلا نداشتم ولی به نجواهای ذهنم اهمیت ندادم وبعد از چند روز یه نیروی خوب جای من اومدکه حتی این نیرو رو هم من خودم جذبش کردم چون توی دفترم مینوشتم که خدایا برای نیروی خوب جایگزینم ازت هزاران بار ممنونم و من از اونجا تسویه کردم.
اونجا یه مشکل دیگه ای که داشت این بود که از لحاظ پرداخت حقوق خیلی شرایط سختی داشت ولی همون موقع هم که من شروع کردم روی خودم کار کردن بازهم شرایط مالی برای من همیشه خوب بود .مثلا برای نیرو هایی که مشکلات مالی داشتن پول نبود ولی من هرزمان که میخواستم همیشه بود وهمکارم دائم میگفت تو چقدر خوش شانسی !!!!!!!
من ادامه کلاسها مو رفتم و به شکرگزاریم وتمریناتم ادامه دادم .فکر میکنم حدود 4 جلسه از کلاسهام باقی مونده بود که یه روز که برای اموزش رفتم اونجا مسئول همون جایی که نرم افزار رو اموزش میداد گفت فردا برای کار برم و آدرس این شرکت جدید رو به من داد وگفت حتما ساعت 8 فردا اونجا باشم !!!!!!!!!!!!!!!!!! نمیدونید اوجا اطرافیان چقدر تعجب کردن و یکی از بچه های قدیمی اون دفتر با تعجب گفت این که هنوز امتحان نداده ؟؟من گفتم هنوز که نه اموزش تموم شده نه کار آموزی !!!!!!گفت که هیچ اشکالی نداره من با خانمی که شما قراره جایگزینش باشی صحبت کردم و قبول کردن همون جا همه چیز روبهت آموزش بده !!!!ومن هم از خدا خواسته خیلی سریع قبول کردم وبدون هیچ امتحان و کار آموزی وهیچ استرس کاری اومدم شرکت جدید سرکار و با خودم گفتم چقدر سریع وراحت بدون هیچ مشکلی وباز به خودم گفتم دیدی خدا خیلی سریع خواسته هاتو بهت میده.
من همون روزایی که توی ذهنم میترسیدم از اینکه اگه بیکار بمونم چکار کنم به خودم قول دادم من حتما به بهترین کار میرسم و همون جا پشت همون میز موفقیتم رو برای دوستان مینوسیم وامروز دقیقا همینجا پشت همین مانیتور با کاری که 90درصد شرایطی که من براش مشخص کردم دارم این موفقیتم رو برای شما مینوسیم وهرروز بارها و بارها خداوند رو به خاطر این موفقیتی که به من عطاکردم شکر میکنم ………دوستان ادم گاهی از بزرگی مهربانی خداوند واقعا متعجب میشه ولی واقعیت همینه .اینکه خداوند خیلی قدرتمنده .
دوستان فکر کنم من باز هم قبلا این حرف رو زده باشم ما فقط باید از خداوند بخوایم و بقیه رو به خودش بسپاریم .
دوستان عزیزچون با عجله نوشتم فکرمیکنم بعضی از جمله بندی هام اشکال داشته باشه که شما باید به بزرگی خودتون ببخشید .من دوست داشتم خونه با ارامش بنویسم ولی چون به خودم قول داده بودم توی محل کارم بنویسم نوشتم وباید به قولم عمل کنم دیگه .
از خداوند برای همتون آرزوی بهترین ها رو دارم ومنتظر شنیدن خبر موفقیت هاتون هستم .شاد باشید و ثروتمند.
خداوند روبه خاطرآشنایی با شما هزارن بار شکر میکنم .بله دقیقا وقتی خداوند وارد زندگی ما میشه موفقیت ها خیلی راحت وبه آسانی به سمت ما میاد .از خداوند میخوام کمک کنه من هرروز بیشتر از روز قبل بزرگی و مهربونیشو باور کنم
واقعا خیلی خوش حالم که این متن رو خوندم از این که به همون چیزی که خواستی رسیدی و این که از خداوند درخواست نیرو کردی برای جای قبلیت و اینکه خداوند درخواست رو جواب داد و من رو جای کار شما گذاشت ازت ممنونم واقعا ارزو و درخواست انسان ها وابسته به یک دیگرن من هیچ وقت نمی تونم جای تو رو در کار قبلیت بگیرم و خیلی سپاس ازت دارم که از روزی که با تو آشنا شدم من رو به این سایت معرفی کردی که بتونم مسیر زندگیمو عوض کنم چون قبل از این که با تو آشنا بشم واقعا یه ادم افسرده و نا امیدی بودم که واقعا تو کمکم کردی ، امیدوارم هر چی از خدا میخوای بهت بده .از اینکه هدف های مشخص داری برای مسیر زندگیت واقعا به عنوان یه دوست خیییییلی خوش حالم ، امیدوارم همیشه حضور خداوند در زندگیت باشه . مهربونه همیشگیم
من دوروزه از این صفه نمیتونم جدا بشم و دارم کامنت های بچه ها رو میخونم آنقدر قشنگ و آنقدر دقیق در مورد قانون و خدا حرف زدن که گاهی نمیتونم جلو اشکامو بگیرم و هنوز دو یا سه صفحه بیشتر نخوندم راستش من تصمیم داشتم سفرنامه رو دنبال کنم و قسمت اول اعتماد به نفس رو نگاه کردم و ردپا هم گذاشتم و داشتم کامنت هدایت میخوندم که هدایت شدم به این جا
واقعا فکر نمیکردم آنقدر این کامنت ها فوقالعاده باشه و آنقدر حال آدمو منقلب کنه
تو این چند روز یه تضادی توی زندگیم بود که فکر میکردم از درد اون تضاد دارم اشک میریزم اما خوب که به خودم نگاه کردم دیدم نه بعضی از کامنت ها آنقدر خدا توش موج میزند که نمیشه اسم نریخت آنقدر روح آدمی جلا میده که نمیشه چند لحظه روی بعضی کلمات میخ کوب نموند خیلی اشتیاق دارم بقیه کامنت هارو بخونم اما گفتم منم کامنت بزارم اول از خدا که منو هدایت کرد تشکر کنم بعد استاد خوبم و همه مسولیت سایت بخصوص عشقم مریم جان و تک تک دوستای که باعشق نتیاجشون رو نوشتن و هم من و هم هرکسی این نتایج رو بخونه مطمعنم کلی رشد و حال خوب نصیبش میشه
آنقدر که تو این کامنت ها خدا هست قانون هست ایمان هست مدار هست رشد هست باور ها ناب هست موفقیت هست توکل هست توحید هست یکتا پرستی هست فقط روی خدا حساب کردن ها هست اراده هست ادامه دادن هست درک قانون هست تمرکز برنکات مثبت هست دیدن زیباییها هست تو دل ترس ها رفتن هست به نظر من که در کل خدا هست وخدا هست و خدا هست واقعا آدم احساس بینظیری بش دست میده و فرکانس آنقدر میره بالا که به قول استاد فقط خدا میدونه که این فرکانس چه نتایج خواهد داشت که من هرچی فکر کنم به نتایج خودمو محدود کردم خدایا شکرت
و اما من خیلی با خودم کلنجار رفتم که از نتایج بگم گفتم تو که هنوز نتیجه آنچنانی نگرفتی هنوز بدهکاری هنوز کلی تضاد تو زندیگته هنوز ایمان داری که به مو بنده چی میخوای بگی ولی گفتم مینویسم برای خودم که مطمعنم به زودی میام واژ نتیاج بزرگم مینویسم
من زهرا آبلو یه خانم 38ساله و متاهل هستم با دوتا بچه من نمیدونم از چه سالی اما زمزمه های قانون جذب و قدرت ذهن رو به گوشم خورده بود و چند سالی با یه برنامه توزمینه معنویت کار میکردم تا اینکه یکی از دوستان چند تا فایل استاد رو برام فرستاد و منم دنبال تغییر زندگیم بودم با اشتیاق پیگیر شدم اون موقع حدود سه سال پیش من کارمو از تو خونه با دویست هزار تومان که مامان بم قرض داده بود شروع کردم و کم کم رشد کرد کارم اما آنقدر باور های محدود داشتم که تا به سال نتونستم سرمایه ای اضافه کنم خلاصه بعد ازیه سال دست ازدست های خدا به من پیشنهاد داد که برم تو مغازه ای که اونا هم جنس ریختن ومن جنس های خودمو بفروشم و واسه اونا رو هم بفروشم و یه سالی اونجا بود به لطف خدا کارم رشد کرد و خیلی از ترس هام ریخت اما چون قانون رو نمیدونستم عجله کردم وکلی بدهی بالا آوردم اما ادامه دادم چند تا از فایل های استاد رو شریکی خریدم با دوستان امر هیچ نتیجه ای نگرفتم بعد از یه سال که اومدم دوباره ثروت یک رو که شریکی خریدم گوش بدم رسیدم به اونجا که استاد گفت اگر بهای کاملشو پرداخت نکردی ادامه نده تمام تنم یخ کرد و گفتم به خاطر همینه نتیجه ای نمیگریم من تو فرکانسش نیستم با وجود اینکه کلی بدهی داشتم و داشتم دیونه میشدم فایل هارو پاک کردم وشروع کردم به کار کردن روی فایل های رایگان و چند جلسه قانون آفرینش و خریدم و کتاب فکر خدا و رویا هارو خریدم کلی تغییر کردم و کلی ایمانم افزایش پیدا کرد کلی قانون رو فهمیدم همون موقع گوشیم افتاد و شکست و چون نمیتونستم درستش کنم بیخیال شدم و گوشی که با سیصد هزار تومان درست میشد بعدیه سال با یه ملیون هم درستش نمبکردن خلاصه بیخیال شدم و به لطف خدا فایل های رایگان رو رو رم گوشی داشتم و شروع کردم کار کردن تو یه سالی که گوشی نداشتم گاهی برام فایل های رایگان توسط دوستان میرسید و یه بار هم لپ تاپ فامیلامون رو گرفتم و کلی فایل های مصاحبه و چندتا دیگه رو دانلود کردم و همش پلیر توی گوشم بود از محل خودمو مغازمو آوردم توی شهر فروش قسطی شد فروش نقد اون آدم ترسو شد یه کم شجاع اون آدم بی اراده شد آدمی که ادامه میده و ایمان داره رابطم با دیگران کلی تغییر کرد درسته فروش آنقدر زیاد نبود اما من کلی رشد کرده بودم و فهمید که ترمز هاست که مانع میشه بعد از یک سال به لطف خدا یه گوشی خریدم که بازم فکر میکنم چون نقد نخریدم قانون تکامل رو پیاده نکردم به هرحال از اون مغازه. اومدن تو یه پاساژ شیک و تازه تاسیس وسط شهر اما فروشم افت کرد پول نداشتم جنس جدید بیارم باز قانون زیر پا گذاشتن و قرض کردم اما اون دادم سری بعد دوباره پول نداشتم و دستی از دست های خدا این پول بم داد اما این بار من نخاستم خلاصه الان هنوز بدهی ها هست اما من امروز فهمیدم باید تمرکزم رو یکجا بزارم باید فقط روی خدا حساب باز کنم باید شهامت داشته باشم باید به خدا وابسته بشم نه به دست خدا امروز فهمیدم که اگه دارم شرایطی رو تحمل میکنم شرک و البته قانون تکامل رو باید رعایت کنم به لطف خدا دارم جواز مغازه رو میگرم که همه چی از راه درست وارد زندگیم بشه کلی از ترس ها رو کنارگذاشتم یا این کلام خدا میوفتم که میفرماید مومنین کسانی هستند که توی سختی ها به ایمانشان می افزایند و الان دارم لبخند خدارو میبینم که میگه بنده من درسته تو این مدت راه غلط رو رفتی گاهی دور شدی گاهی نزدیک اما تو هرتضاد و تو هرشرایط ایمانتو افزایش دادی و راضی ام ازت چون تو این یکی دوروزه دارم ماجزاتشو میبینم تو این سه سال گاهی ازمسیر منحرف شدم ایمانمو از دست دادم اما هربار که برگشتم خدا محکمتر بغلم کردم و بم گفت بخشیدمت و منو غرق نعمت کرد نمیدونم چقدر طولانی شد اما هنوزم حرف واسه گفتن دارم و الان با تمام وجود ازخدا میخام که منو تو مدار تهیه محصولات و قدمها قرار بده تا رشد بیشتری کنم و خودمو خدای خودمو بهتر بشناسم و ایمانم رو قوی تر کنم همون ایمان شکست ناپذیری که ابراهیم داشت مادر موسی داشت مریم داشت همون ایمانی که باعث میشه خدا همه چیز بشود برای من در پناه الله یکتا شاد و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت ?
از کامنت شما خوشحال شدم انشالا تا به امروز از کامنت شما که بیش از یکسال گذشته حتما نتایج فوقالعاده ای گرفته اید با توکل که شما به خدا دارید حتماً در کسب کارت و ایمانت تغییرات اساسی کرده اید امیدوارم نتایجی که گرفته اید به اشتراک بگذارید
سلام به استاد عزیزم، مریم جان ودوستان هم فرکانسی ام. استاد عزیزم در زمینه ی این فایل یه کامنت گذاشتم ولی بعد از خوندن کامنت دوستان تو این زمینه متوجه شدم خودم را کامل معرفی نکردم. بنابراین تصمیم گرفتم دوباره براتون کامنت بذارم. من در خانواده ای مذهبی در محیط روستایی به دنیا اومدم. یادمه از همون دوران کودکی دچار معزلات جنگ تحمیلی بودم. پدرم جانباز ازناحیه ی اعصاب وروان بود به خاطر همین با تضادهای زیادی مواجه بودم،ولی به دلیل شرایط نا مساعد خانوادگی مسیر مسجد وکلاسهای قرآنی و… را پیش گرفتم و در سن 17 سالگی با توجه به باور محدود کننده ای داشتم، برای کامل شدن دینم ازدواج کردم. به شدت عاشق درس خوندن بودم وسال اولی که کنکور دادم در رشته ی مهندسی قبول شدم وبا جدیت دانشگاه را تموم کردم. البته از بچگی عاشق رشته ی هنر بودم ودر رویای بازیگری و آموزش موسیقی. وقتی زندگی مشترکم را شروع کردم، به دنبال مسیرهای موفقیت بودم تا اینکه با استاد ابراهیم حلت آشنا شدم واشتراک مجله موفقیت را گرفتم وهر روز مطالعه می کردم. کتاب های زیادی از برایان تریسی، بارباراو… را خوندم ولی اینها اون عطش درونی من را فروکش نکرد. تا اینکه سال 90 به طرز معجزه آسایی استخدام یکی از مراکز بهداشتی شدم. فاصله محل کارم تا محل زندگیم حدود یکساعت بود ومن به سختی به اونجا می رفتم تا اینکه دوسه بار انتقالی موقت می گرفتم وبه شهرم میومدم ولی محیط کاری شهرم را دوست نداشتم ودوباره برمی گشتم. سال 96 بالاخره انتقال دائم گرفتم وبه شهرم برگشتم ومشغول به کار شدم از همون موقع بود که من در زندگی شخص ام دچار تضادهایی شدم که فقط با ایمان وتوکل به خدا تونستم از بسشون بربیام. یادمه هر روز گریه می کردم وراهی برای رسیدن به آرامش واقعی را طلب می کردم. با توجه به اینکه نتونسته بودم به شهر مورد علاقه ام مهاجرت کنم، متوجه ترسهای زیادی که تو وجودم بود شده بودم وفقط از خداوند یه راه هدایت طلب می کردم. تااینکه توسط یکی از همکارام با کانل تلگرامی معجزه ی سپاسگزاری آشنا شدم وحدود 7 ماه با استادی از تهران همراه شدم. شب وروز آموزشها وسمینارها شو می دیدم. بعد از مدتی فهمیدم آموزشهای اون مرا آروم نمی کنه. حدود دوهفته توسط یکی از همکارام هدایت شدم به سمت برنامه ی گنج حضور واشعار مولانا رو می خوندم ولی باز اون برنامه هم اون چیزی نبود که من می خواستم. تا اینکه یک روز توسط یکی از دوستان همسرم هدایت شدیم به کانال تلگرامی فوت وفن موفقیت واونجا بود که من هر روز با فایلهای رایگان شما لذت می برم وآگاهی هایی که از طریق اونها به دست می آوردم من را سیراب می کرد. از اردیبشهت 99 وارد سایت شما شدم. آموزش هامو با کتاب رویاهایی که رویا نیستند وکتاب چگونه فکر خدا رو بخوانیم شروع کردم وبعد دورهی عزت نفس، الان هم در حال گوش کردن به آموزشهای ثروت 3 وجلسه 6قدم اول هستم. خدا رو سپاسگزارم که با توجه به تضادهای زیادی که از دوران کودکی تا کنون در زندگیم دیدم، خداوند این لطف را به من داشت که وارد این مسیر زیبا بشم وجزو هدایت یافتگان قرار بگیرم . استاد عزیزم فایلهای زیبای آرامش در پرتوی آگاهی حس نابی در من ایجاد می کنه وباعث میشه تو این مسیر محکم تر قدم بردارم. عاشقانه دوستتون دارم. 😍
سلام بر خداوند رزاق و وهاب
درود خدمت تمامی دوستان امیدوارم در پرتو حق تعالی شاد و پیروز باشیم همگی!
خدا قوت آقای عباسمنش، خانم شایسته و سایر کادر اجرایی سایت
بسیار فایل زیبا و تاثیرگزاری بود!
اولش طبق در خواست استاد بیام یه رزومه کوتاه از خودم بدم!
بنده همانطور که در بیشتر نظراتم گفتم آرین عبّاسی ۱۷ ساله از تهران هستم!
از بدو تولدم همیشه یک روند تکاملی را طی میکردم!
حالا چه از بعد مثبت و یا بعد منفی!
خب چند تا شهر و استان رو با پدر و مادرم تجربه کردیم برای زندگی کردن و در حال حاضر هم تو شهر تهران واقع در نارمک هستیم!
تو دوره ی دبستان از کلاس یک تا چهار تقریبا یک روند صعودی را داشتم اما در جهت منفی
از دزدی گرفته تا شیطنت های مختلف دیگر
یکی از تضاد هایی که تلنگر عظیمی بود برای اینکه من اصلاح بشم
خراب شدن شخصیت من در بین افراد مختلف بود که با توجه به کارهای من و شنیده های انها بوجود آمده بود
وقتی وارد کلاس پنجم دبستان شدم معلممون که یک خانم هم بود با شخصیت بسیار جدی و سخت گیرش از همون روز اول باعث شد من تصمیم بگیرم که یک جهاد اکبری در درون خودم ایجاد کنم!
خلاصه من از روز اول در کلاس پنجم شروع به اصلاح خودم هم از نظر رفتاری و هم از نظر درسی کردم!
نتیجش هم این بود که من از کلاس ۵ تا کلاس ۹ همواره یکی از برترین شخصیت های مدرسه ها بودم و همه ی فامیل همیشه میگفتند تو الگوی خیلی خوبی برای بچه های ما هستی
از همه مهمتر من در درونم احساس ایمان، موفقیت و با ارزش بودن میکردم که بی شک بزرگترین دستاورد من بود و هست!
من اومدم به کلاس ۱۰ و با سرعت خیلی زیادی دوباره در سراشیبی سقوط قرار گرفتم و به معنای واقعی با مخ خورد زمین!
به قول ویدئو سگ سیاه:
من در تنهایی خودم غرق شدم و همه چیز را در زندگیم از دست دادم!
از سلامتی روحی و جسمی گرفته، تا روابط، تحصیلات و …
حتی من در خیلی از زمان ها هم آرزوی مرگ میکردم و به خودم میگفتم بیا از پنجره بپریم پایین و تمومش کنیم این حکایت رو!
کلاس ۱۱ هم ادامه ی همین روند سقوط را داشت در پیش میگرفت اما به یک باره!
من به خودم آمدم و گفتم آرین اصلا به اهدافت حواست هست؟!
اصلا اون بلند پروازی ها یادت هست؟!
آیا تو همون فردی بودی که یک جهاد اکبری در خودش ایجاد کرد؟!
بعد از این سوال ها من تصمیم گرفتم بیام در این مسیر!
منظور از این مسیر: شناخت قوانین کیهانی و اجرای آگاهانه آنها در تک تک لحظات زندگی برای رسیدن به خواسته ها و اهداف و مهمتر از همه بهتر کردن جهان هستی!
و این نکته هم اضافه کنم که بنده به وسیله ی مادرم از خیلی سال پیش با آقای عباسمنش و این کارهایش آشنا شده بودم اما به هر دلیلی آن موقع در این فرکانس نبودم!
اما حالا!
بنده از وقتی شروع کردم به درک درستی از خلقت خودم و همچنین شناخت درستی از خداوند و قوانین جهان!
که یک چند ماهی میشود!
به همان اندازه که من متعهد بودم و انرژی و زمانم را برای این تصمیم صرف کردم:
روابطم فوق العاده و عالی شد و هست!
خیلی دوستان خوبی پیدا کردم و دارم!
خیلی از چیزهایی را که دوستداشتم تهیه کردم!
خیلی از وسایل مورد علاقه ام از طریق دستان بی نهایت خداوند به من هدیه داده شده است و میشود!
سلامتی روحی و جسمی ام ۱۸۰ درجه تغییر کرده!
وضوح من نسبت به خواسته ها و هدافم فوق العاده زیاد شده!
و …. که همش نتیجه ایمان من به خودم، خدای خودم و قواین کیهانی است!
الان هم که دارم با قدرت این مسیر را به لطف خداوند ادامه میدهم و به موفقیت های حال و آینده ام چشم دوخته ام!
سعی کردم تا اونجایی که در توانم بود رزومه ای کامل را از خودم نشر دهم!
امیدوارم که این حرف ها و جملات حتی به اندازه ی یک کلمه کلیدی به خودم و به شما کمک کنه!
درس های این فایل:
به دنبال الگو ها و مثال هایی باشیم که امید و ایمان را در دل ما زنده میکنند!
و …
طبق گفته ی استاد تو یکی از فایل های قدیمیشان، سعی کنیم برای هر بخش از زندگیمان الگو های مناسب پیدا کنیم!
من خودم تو بخش سلامتی، ثروت و ورزش:
آقای لیونل مسی و آقای داوین جانسون را به عنوان الگوهایم قرار داده ام
در زمینه ی معنویت و شناخت درست قوانی کیهانی و …:
بنظرم بهترین الگو را برای خودم انتخاب کرده ام (آقای عباسمنش)
و …
از محصولات تاثیرگزار آقای عباسمنش که خیلی به من کمک میکنند میتوانم به این ها اشاره کنم:
کتاب رویاهایی که رویا نیستند!
فایل های دانلودی
سمینار ها و فایل های قدیمی آقای عباسمنش
سریال زندگی در بهشت!
از دیگر کتاب ها و چیزهایی که به من کمک کردند میتوانم به این ها اشاره کنم:
کتاب چه کسی پنیرم را جابجا کرد!
زندگی نامه لیونل مسی
داستان های داوین جانسون
نام های خداوند که در قرآن آمده همراه با توضیحات و تفاسیر مختلف و جامع
کتاب و موضوعات مورد علاقه ام و …
بسیار فایل عالی بود و کلی درس داشت!
سپاسگزار خداوندی هستم که من را به مسیری هدایت میکند که در آن خیر، خوبی، ایمان و الگوهای قدرتمند و مناسب است!
ممنونم آقای عباسمنش، خانم شایسته و سایر اعضای سایت
در پناه خداوند متعهد، شایسته و موفق باشیم همگی در دنیا و آخرت
آرین عبّاسی ۱۷ ساله از تهران
من بهترین هستم چون همواره به دنبال الگوهای موفق و ثروتمند هستم و نکات مثبت مشابه آنها را اساس زندگیم قرار میدهم!
بدرود!
با سلام و درود خدمت هم خانواده
عباسمنشی
آقای آرین عباسی
واقعا چقدر لذت بردم برای این رزومه زندگی شما و همچنین دیدگاه و سیر تکاملی بسیار عالی که داشتید و از همه مهمتر اینکه جای تحسین داره که در این سن و سال تینیجری در مدار هدایت های الهی به سایت استاد عباسمنش عزیز هدایت شدید و جای تبریک و تحسین داره
یک نکته ای که برام جالب بود و شما در اینجا مطرح کردید
اینکه… طبق گفته ی استاد تو یکی از فایل های قدیمیشان، سعی کنیم برای هر بخش از زندگیمان الگو های مناسب پیدا کنیم✔️✔️✔️✔️
چقدر خوشحالم که چنین تفکری رو اینجا مطرح کردید و الگوهای درست و مناسبی رو برای خودتون انتخاب کردید و همچنین موضوعات و کتاب
هایی با باورهای قدرتمند و مناسب
کتاب چه کسی پنیرم را جابجا کرد!
زندگی نامه لیونل مسی
داستان های داوین جانسون
نام های خداوند که در قرآن آمده همراه با توضیحات و تفاسیر مختلف و جامع
کتاب و موضوعات مورد علاقه تون
ا
واقعا خواستم تشکر و قدردانی کنم برای این کامنت زیبا و تاثیرگذارتون که به درک آگاهی بیشتری هدایت شدم و براتون بهترینع بهترین ها رو آرزومندم شاد و موفق و سربلند باشید
🙏🙏
سلام خانم سلطانی
امیدوارم که حالتون خوب باشه
همیشه از خداوند سپاسگزارم، وقتی که میام میببینم که افراد بسیار زیادی زمان و انرژی گذاشتن و اومدن منو تحسین، تایید و تشویق کردن!
خب این موضوع همیشه برای من این معنی رو میده که خداوند، داره بهم دیگه در این مسیری که هستی پایداری به خرج بده!
و فکر میکنم با هر بار بهتر شدنم، میاد و این جایزههای نفیس رو بهم میده!
ممنونم ازتون که دستی از دستان خداوند شدید و این کامنت زیبا رو برایم نوشتید!
به رسم همیشگی، در پناه الله یکتا شاد، سلامت، ثروتمند و سعادتمند باشیم همگی در دنیا و آخرت!
خدانگهدارتون باشه ♥️❤️🌹💎
سلام آرین جان💎
دمت گرم داداش گلم برای این تغییراتی که توی زندگیت و شخصیتت ایجاد کردی و داری از نتایجش لذت میبری.👍👏👏👏نوش جونت باشه✌
چقدر تحسینت کردم آرین جان به خاطر توکل و امیدی که نشون دادی و مایوس نشدی و ادامه دادی.تحسینت میکنم به خاطر نکته ی ظریفی که توی این کامنتت بهش اشاره کردی و اونم داشتن الگوهای موفق در جنبه های مختلفه.
.
.
.
انشالله هرجای این دنیای زیبا هستی حال دلت عالی باشه آرین عزیز و همینطوری تصاعدی رشد و پیشرفت کنی.🥰😊❤🧡💛💚💙💜🙏🌻🌷⚘
درود و سلام بر خداوند و داداش عزیزم آقای امیررضای گُلِ گُلاب
از خداوند بخاطر وجود همچین دوستان عالی و عزیزی ممنونم!
خیلی ممنون امیررضا جان بابت زمان، انرژی و … که برای نوشتن این پیام زیبا صرف کردی!
خیلی انرژی گرفتم!👑
به امید خداوند، همگی در (مسیر شناخت قوانین کیهانی و اجرای آگاهانه آنها در همهٔ لحظات زندگی برای رسیدن به خواستهها و اهداف و بهتر کردن جهان هستی) با قدرت، ایمان و پایداری حرکت کنیم و ادامه بدیم!⭐🌹
در پناه خدا موفق، خوشبخت، ثروتمند، سلامت، شاد و سعادتمند باشیم همگی در دنیا و آخرت!
به امید دیدار امیررضا جان!🙌🏻❤️♥️
آفریییین بهت پسر
احسنت بهت
تحسینت میکنم به خاطر ایمانی که داری
سلام و درود خدمت شما دوست عزیز!
با تشکّر از اینکه زمان و انرژی گذاشتید برای نوشتن این پیام!
خیلی ممنون از لطفتون!
خداوند را شاکرم که از طریق دستان بی نهایتش من را به پایداری در این مسیر تشویق و هدایت میکند!
خیلی انرژی گرفتم!
به امید خداوند همگی با قدرت بیشتر در این مسیر ادامه دهیم و با رسیدن به اهداف و خواسته هایمان علاوه بر کمک به خود، به جهان هم خدمت کرده باشیم!
(منظور از مسیر: شناخت قوانین کیهانی و اجرای آگاهانه آنها در همهٔ لحظات زندگی!)
در پناه خداوند شاد، موفق و سعادتمند باشیم همگی در دنیا و آخرت!
بدرود!❤️🌹
سلام به همگی،ثنا حسین زاده متاهل از شمال،بهمن سال 93تو دوران عبور از ورشگستگی بودیم،دورانی با باورهای بچگانه که حال خوبی نداشتم خداوند نظر خاصی بهم کرد،خودمو غرق تو گوشی کرده بودم،تو دل اون شرایط بد تو یه گروهی یه کلیپ انگیزشی از عباسمنش دیدم،سرچ کردم وارد یه دنیای جدید شدم،چند ماه قبلش یه آدمی تو زندگیمون اومده بود که بلافاصله درمورد استاد باهاش صحبت کردم ازش خواستم که تو زمینه ی ثروت کمکم کنه تا خودساخته شم،اول خدا بعد استاد عباسمنش و بعد اون فرد کمکم کردن تا به این نقطه برسم..استاد باورتون نمیشه فایلای شمارو بارها و بارها گوش میدادم و میدم،اونقدر ازتون انرژی میگیرم که خدا میدونه و خدا..همسرم به این قوانین اعتقادی نداشت ولی من یقین داشتم حرفاتون درسته،تکرار تکرار … از چیزای کوچیک شروع شد.فقط رو خودم و باورام کار کردم،کار با خویشتن سخت ترین کار دنیاست،ولی میارزه ..من با گوشدادن به فایلاتون دیدم نسبت به خدا و دنیاش تغییر کرد، کارم حسابداریه،پشت چک آدرس خونه ای رو مینوشتم که بدون اینکه فکرشو کنم صاحبش شدم،یه خونه ی 200 میلیونی با پیش پرداخت 20 میلیون تومن،خیلی آسون،واقعا اتفاقات خوب باید خود به خود پیش بیاد نه با تلاش،یکی واسطه شد و بهم پیشنهاد داد منم قبول کردم،میدونم باورش سخته،من درمورد خرید خونه خیلی تجسم میکردم الانشم میکنم،با تجسم خلاق همیشه طوری رفتار و کردار و احساس میکنم که به چیزایی که میخوام رسیدم و اینا جواب میده،منو به خونه رسوند،هر زمان هر سوالی ازخودم میپرسم میبینم استاد یه فایلی در اون مورد میده،هنگ میکنم که چه زود جوابمو جهان بهم میده اونم توسط استادی با این بیان تاثیرگذار،من تغییر کردم با تغییر من دنیام عوض شد،همسرم به شما و قوانین الهی اعتقاد پیدا کرده،جملات تاکیدی و تا بتونم تکرار میکنم،سپاسگزاری و نوشتن اهدافم و تشکرم از خدا به خاطر رسیدن به اهدافم منو به خواستم( خرید خونه ) رسوند،مورد بعدی موفقیتم درآمدمونه،ماهی 2میلیون درآمد داشتیم 8ماه رو برگه نوشتم من صاحب کسب وکار از آن خودم با درآمد 10میلیون تومن هستم و واقعا شد..حالا میگم چرا رقم بزرگتر نخواستم،وقتی اینقدر راحت بود،انگار خیلی ها مامور شدند منو به اهدافم برسونن،وقتی تو مدار درست قرار بگیریم افراد ایده ها شرایطی واسه پیشرفتمون خلق میشن..خیلی چیزای ریز دیگم هست،رابطم با کسایی که مشکل داشتم خودبه خود درست شد،اون وقتی که اصرار داشتم و تلاش میکردم جواب نداد ولی وقتی بیخیال شدم و رو باورام کار کردم و رو خودم با جملات مثبت با احساس خوب داشتن و با مثبت اندیشی همه چی درست شد و اینها به خاطر حضور استاد عباس منش تو زندگیمه،آرزومه از نزدیک ببینمتون،خیلی هدفهای دیگه دارم که میدونم زود محقق میشن و الان با وجود اینکه خیلی به رسیدن بهشون نزدیکم نمیتونم بگم چون استاد گفته از تجربه هایی بگم که بهشون رسیدم.تو مسیر خیلی جاها ناامید شدم ولی با گوش دادن به فایلای اونم فقط رایگان ها خودمو شارژ میکردم و ادامه دادم،اعتماد به نفسم بالا رفته، منی که تو اون شرایط همرو بد میدونستم و احساسم بد بود وقتی با تکرار گوش دادن به این فایلا و رسیدن به نکته هایی درمورد باورهای اشتبام مث مگه میشه هم خدارو بخوام هم خرمارو فهمیدم ثروتمندان بهترین آدما و پول یه مقوله ی معنویه نه چرک کف دست،اینکه استاد از راننده تاکسی به اینجا رسید واسم محرک خوبی بود،دوس نداشتم ناامیدتون کنم،فایلا آرامشتون که واسه مراقبه و آرامش خود واقعیم هنوزم کاربرد داره،یه فایلی که تو ماشینتونین و آهنگ به خود آی و واسمون گذاشتین که اونقدر روم تاثیر گذاشت که باعث ایجاد یه باور درست تو خودم شد اونم اینه که مث استاد ثروتمندم احساس خوب و واسه دیگران هم بخوام و ببخشم تا تو زندگیم ای احساس خوب جریان پیدا کنه همیشه که آدم نباید از مالش ببخشه ،میتونه مث استاد احساس خوب وپاکشو با بقیه تقسیم کنه،من فایل 10 دوره آفرینش و به خاطر درک الهام درونی خریدم،خیلی جاها به ندای درونم گوش میدم،با فایلای آرامش استاد شیرجه میزنم به کیهان و وجود اصلیم و نداهای درونم و احساس میکنم،حس خوبیه که ازتون میگیرم،آدما نیاز به هیچ مربی ندارن چون خدای درونشون راه درست و بهشون نشون میده،من کتابهای زیادی و میخوندم تا فایلی از استادو گوش دادم که گفتن لازم نیست 100 تا کتاب مختف بخونین یه کتاب و 100 بار بخونین اونجا تصمیم گرفتم دنبال اطلاعات جدید نباشم و پیرو ندای درون باشم و ندای درونم هر جا که حالم بد بودو ازش کمک خواستم گفت برو سراغ عباسمنش،شاید باور کنین ولی اینها واقعیت زندگیمه،استاد دوستون دارم خدا حرفاشو از زبون شما بهم میرسونه، خیلی زود روانشناسیه ثروت و میخرم ،مطمعنم،بچه هاهمیشه لبتون خندون و دتون پر از آرامش و جیباتون پر پول باشه..همتونو دوست دارم و ازتون میخوام با دل و جون حرفای استاد و باور کنین…استاد ثروتمندم شما قابل ستایشین،شکر نعمت نعمتت افزون کند،احساس خوب اتفاقات خوب،مهمترین درس از استاد خوبم،بدروود..
ثنا جان عالی بود عزیزم
سلام دوست عزیز ثنای عزیزم
اول تشکر کنم بابت کامنتت پر از صداقت بود جوری که حال دلم خیلی بهتر کرد در مورد روابط من هم نظرتو را دارم باید به حال خوش رها کنی تا درست بشه خدا در بهترین زمان در بهترین مکان خواسته هامونو به راحت ترین راه ممکن میده
عزیزم همیشه موفق باشی و از نتایجت برامون بنویس
سلام ثنا جونم
ممنونم عزیز دلم که تجربیات عالیت رو با ما به اشتراک گذاشتی گلم .
برای خرید خونه و چند برابر شدن درآمدت بهت تبریک میگم و تحسینت می کنم عزیزززززززم
برایت از تنها فرمانروای جهانیان بهترینها را خواستارم 😘
سلام
عالی بود متشکرم لذت بردم و درس گرفتم همه چیز راحت با تلاش ذهنی بوجود می آید.
در ذهن خود به شیوه ای مثبت تصور کند که به خواسته و آرزوی خود دست یافته ای .اگر آرزوی یک موفقیت و پیشرفت شغلی را دارید، خودتان را در همان شرایط تجسم کنید. در ذهن خود ببینید که به فضل الهی تلاش هایتان به ثمر نشسته است و همان رشد و موفقیتی را که آرزو دارید به دست آورده اید
ثنا جان واقعا ممنونم که تجربه هات رو اینجا با ما درمیون گذاشتی .چندین سال از این کامنتت میکذره و منی که از اینده امدم و به این کامنتت رسیدم و حال دلم عالی شد، چقدر نکات کلیدی و باورهای خوبی رو مطرح کردی. کلی نکته برداشتم از کامنتت و ایشاله منم همون باورهارو بسازم و تکنیک هارو بکار ببرم. امیدوارم همیشه موفق و خوش حال و سلامت در کنار عزیزانت باشی
سلام به دوستان هم فرکانسی خودم
من از قبل آشنایی و ورودم به سایت استاد عباس منش شروع میکنم. من تقریبا ساب 95 بود که قانون جذب آشنا شدم. قبل او از نظر سلامتی و روابط و مالی در شرایط خیلی افتضاح بودم. رحم و تخمدان کیست داشت که میگفتند درمان نمیشه از سنین پایین ریزش مو داشتم و خیلی از بانک مو از دست داده بودم اون زمان درسم تمام شده بود و دنبال کار بودم.
و کلا شرایط استخدام خوب نبود. یادمه تو بدترین شرایط و جنگ روحی گفتم خدا تو دستمو بگیر من نمیتونم. اولین دوره که گرفتم دوره استاد شریفی بود اون دوره کم کم درون داغون درست کرد. از نظر روابط هم با خانوادم هم دوستام جز چند نفر رابطه نداشتم و کلا خیلی تنها بودم و با هر مردی ارتباط میگرفتم مدت طولانی وقت من میگرفت و با اینکه خودمم دلم بهشون رضایت نمیداد ولی باهاشون بودم. از بس شنیده بودم آدم باید کوتاه بیاد تا بتونه ازدواج کنه. اما من واقعا ته دلم راضی نمیشد آقایونی که وارد زندگیم میشدند همه از نظر شرایط در موقعیت پایینی بودند. چندین بار یکی از همکارام که خودش رشته تربیت بدنی داشت بهم میگفت ورزش شروع کن اما من فکر میکردم کار زیاد دارم زمانم کمه اگرم باشگاه شروع کنم نمیتونم ادامه بدم. چندین بار فایل استاد گوش دادم اما بیشتر حالمو بدتر میکرد اصلا صحبت هاشون با درون داغون من هماهنگ نبود. یه دوست یک زمان وارد زندگیم شد اونم قانون جذب کار میکرد.
من همیشه فکر میکردم که چون روی سرم فولیکول از بین رفته دیگه نمیتونم رویش مجدد مو داشته باشم. این دوستم در مورد چند نفر از دوستانش به من گفت که دارو مایع استفاده میکردند و حتی پیشونیشون مو درآورده بوده است. کم کم با حرفهای دوستم باور من عوص شد که میشه اول دنبال کاشت مو رفتم. بعد زمانی دنبال دکتر کاشت مو بودم دیدم که یک دکتر بدون کاشت و فقط با دارو چند مریض درمان کرده بود بهشون پیام دادم به نیت کاشت رفتم و ویزیت شدم. ایشون منو به یک دکتر غدد معرفی کردند و من بدون کاشت فقط با دارو هم مشکل کیست رحم که میگفتند درمان نمیشه و هم مسئله مو حل کردم. البته من برای این دو مورد تجسم میکردم. باورتون نمیشه من به سمت آدم درست هدایت شدم و خیلی راحت مسئله حل شد و الان کلی کلی موهام پرپشت شده و کلا مشکلات زنانگی حل شده است. کامل کامل کامل. درحالی که چند دکتر بهم میگفتند درمان نداره.
الان حدود شش ماه هست دو بار چکاپ کردم عالیه. هم روی باورهام کار کردم و هم تجسم کردم. و هم اینکه باور کردم میشه.
برای کارم من هیج پارتی نداشتم به خودم گفتم طبق این مشخصات به من و رقیبان امتیاز میدند باید خودمو در این موارد قوی شدم و بعد چند سال تو شهر خودم که مرکز استان هم هست یک کار عالی که شان اجتماعی بالایی دارد پیدا کردم. باشگاه الان سه سالی میشه شروع کردم اول با دو دوره رژیم وزن ایده ال رسیدم و الانم سه سال باشگاه میرم بدن سازی کار میکنم اونجا کلی دوست خوب پیدا کردم و خدا بابت این شکر میکنم.
هم میخواستم روی خودم کار کنم فایل گوش کنم خدا به من کمک کرد و مسیر باز کرد و حدود دو سال بخاطر کرونا کارم مجازی شد و بعد از اونم یه دوره کاری یکساله شروع کردم که واحدها کمتر شده است. اون محل کارم گفت نیاز به حضور نیست و توخونه کار کنم. واقعا وقتی بخوای روی خودت کار کنی خدا زمان برات جور میکنه. مثل استاد عباس منش که سرکار نمیرفتند و پول میگرفتند. از نظر روابط خانوادگی مشکل داشتم که همه اوکی شدند و باهمکارامم الان رابطه خیلی خوبی دارم. با آدمهای جدید آشنا شدم که باهاشون کار خیلی عالی انجام دادم و از نجربیاتشون استفاده کردم.
تو این مدت تونستم خونه بخرم اونم بهترین جا شهرستان خودمون . برای خونه خریدم یادمه مرتب تکرار میکردم همه چی به نفع من تمام میشود. شبی که قولنامه خونه تو بنگاه نوشتیم برادرم بهم گفت هر کس هر چی میگفت به نفع تو بود حتی فروشنده. من خودم میدونستم این حرف برادرم بخاطر تکرار اون جمله من بوده و من خودم این شرایط خلق کردم. چند وقت قبل میخواستم ماشین عوض کنم خیلی راحت همه چی جور شد فروشنده آدم خیلی فوق العاده بود حتی داخل ماشین کلی کار کرده بود و من یک ماشین فوق العاده که دوستش داشتم خریدم. یه مدت بعد همش تجسم میکردم که تو دستم النگو طلا دارم و حس خوبی میگرفتم بااینکه پولشم نداشتم. از طرف محل کارم وام دادند و من رفتم خریدم. بعد یک مدت بعد دیدم من به هرچی میخوام رسیدم فقط ازدواجم با اون فردی که میخواستم جور نشده. نشستم باورهامو چک کردم چند مورد موفق که تونسته بودند ازدواج جذب کنند از سایت مطالعه کردم مثل خانم زینب مظاهری و رویا رهسپار. دیدم مشکل من فقط فقط عزت نفس است . من ازبچگی مادر از دست دادم و خیلی ساکت شده بودم یادمه دوران دبیرستان گاهی به خودم میگفتم من حرف زدن یادم نرود. کلا عزت نفس و حس تنهایی داغون بود. بخاطر همین گفتم باید شروع کنم روی عزت نفسم کار کنم و موردهای موفق ازدواج مطالعه کنم . شرایط خرید دوره عزت نفس و راهنمایی عملی دست یابی به رویاها پیدا کردم و خریدم. الان دارم کار میکنم. تا کارهای خودم تمام میشود سریع میشینم روی خودم کار میکنم.خدا خیلی هدایت میکنه همه رو. یادمه یک روز محل کارم همکارم دیدم که باپسرش صحبت میکرد و راهنماییش میکرد دلم گرفت گفتم شاید مادرم بود اینقدر اذیت نمیشدم. یادمه شبش خواب مامانمو دیدم
که یه کلید انداخت تو دستم و روی کلید نوشته بود توجه. وقتی از خواب بیدار شدم یادم اومد چند روز قبلش از خدا خواسته بودم که راهمو بهم نشون بده و خواستم رها کنم یا روش تمرکز کنم. با این خواب فهمیدم توجه نگه دارم و فقط روی خواسته ها و موارد مثبت بزارم. الان دارم روی عزت نفسم کار میکنم باور سن داشتم که روش کار میکنم. حتی خیلی ادم های قدیمی زندگیم برگشتند که من دیگه اونارو نمیخوام. یک نفرشون کلی مشتاق بود اما من دیگه خیلی از نظر فکری رشد کردم و نمیتونم با این افراد باشم و کلا قلبم باهر کسی راضی نمیشود. مطمئنم به زودی میام در مورد این جذبم مینویسم.
دوستان اگر الگوهای خوب برای ازداوج میشناسید بهم معرفی کنید که تونستند با اون فردی که ویزگیهاشو داشته ازدواج کنند.
همه شما در پناه حضرت حق موفق پیروز سالم و سلامت باشید
درود آزاده ی خوشگل و موفقم.
لذت بردم از کامنت زیبا و توحیدیت و بهت تبریک میگم و سپاسگزارتم که برای ماهم نوشتی تا ماهم باور کنیم که میتونیم به خواسته هامون برسیم.
خواستم بگم منم بذار کنار لیست اون دوستانی که تونستن رابطه ی زیبا و عاشقانه ای بسازن و تجربش کنن
خوب منم دوره عزت نفس رو تهییه کردم و تازه متوجه شدم علارغم اینکه فکر میکردم دختر با اعتماد به نفس و پرانرژی هستم چقد عزت نفسم جایه کار کردن داره.بعد به فایلایی هدایت میشدم و خصوصا تو عقل کل چقدر در مورد روابط سوال و جوابای دوستان رو میخوندم و باور پذیر شد برام که میشود.بعد مونده بود الگو که استاد جان و مریم خانم شایسته رو میدیدم زندگی چندتا از دخترخاله هام که از نظر من روابط عالی و قابل احترام و عاشقانه ای با همسرانشون داشتن رو میدیدم و همینطور رابطه ی بی نظیر والدین خودم رو و این ها رو برای خودم تکرار کردم که میشود.چون من خیلی باورهای نادرستی در مورد ازدواج و اینکه آدمو محدود میکنه یا این که پسر خوب کجا بوده یا اصلا ازدواج های الانی همه به مشکل میخورن و سرانجام خوبی ندارن و یا اینکه خیلیا دیگه فقط تو این زندگیه موندن و جسارت تغییر و یا تموم کردنش رو ندارن داشتم.
خلاااصه به لطف ربم بعد از ارتقا عزت نفسم و دیدن الگوها و تکرار اون ها تو ذهنممنم خواستم که رابطه ی عاشقانه ای که باعثه رشد من بشه و هم مسیر من باشه و شخصی که اونم بخواد روی خودش کار کنه و به قول استاد شخصی که قرار نباشه مثل یه سرب به پای من بسته شه که اگه خواستم رشد کنم مانع رشد من بشه بلکه بال پرواز من بشه پس استانداردهامو بردم بالا.
بعد نشستم و سنگامو با خودم باز کردم و ریز ب ریز در مورد شخصی که دوس دارم وارد زندگیم بشه نوشتم.از کوچیکترین خواسته هام مثل ظاهریش تا رفتاریش و مالیش و اخلاقیش و خانوادگیش و روابطیش و تفریحاتیش ببینید همه و همهههه رو نوشتم و فکر کردمو بارها میخوندمشون و مرورشون میکردم و حتی اطلاحشون کردم.برام باورپذیر شد که میشود و شددددد.
خیلیییی زود عشق جانم رو ملاقات کردم و بعد پیشنهاد ازدواج دادن و منم قبول کردمو الان تقریبا کمتر از دوساله ازدواج کردیم و خیلیم زود به استانبول مهاجرت کردیم و الان غرق شادی و لذت داریم در کنار هم زندگی میکنیمو روزبه روز عشقمون عمیق تر میشه و چقدر باعثه رشد و پیشرفت همدیگه شدیم.ایشونم مدتهاست دیگه عضو سایت شدن و از شاگرد زرنگای استادن ک البته فعالیتی تو سایت نمیکنن
هر روز درمورد قوانین باهم صحبت میکنیم و از ابعاد متفاوت زندگیمونو خودمونو بررسی میکنیم و روشون کار میکنیم و به لطف رب العالمین خیلییی خوشحال و شاد و غرق لذتیم و خوووشبخت.
امیدوارم که با این گفته های من و توجهی که مامان عزیزت بهت گفته بتونی تو این مسیر الهی مثل سایر خواسته هات موفق و شاد باشی و برسی بهش در بهترین زمان و مکان ممکن.
در پناه حق باشی عزیزم.
سلام نگین دوست داشتنی و مهربانم
خیلی بهم انرژی دادی و مقاومت های ذهنم کمتر کردی که بهم پیام دادی. از پروفایلت متوجه شدم کرمانی هستی من چهار سال رفسنجان دانشجو بودم و کلا کرمانی هارو خیلی خیلی دوست دارم. دوستای خوبی از کرمان دارم که هنوز بعد چند سال رابطمون رو باهم حفظ کردیم. نگین جان من هم تصمیم گرفتم تمرکزی یک بار دیگه بشینم و بنویسم چی میخوام و روشون بیشتر تمرکز کنم. من هم دوره عزت نفس گرفتم اما باید بیشتر روش کار کنم.
نگین دختر خوش قلب و خوشکل این باورهایی که نوشتی منم دارم تو چطور برای خودت رفعش کردی؟؟؟ مثلا در مورد اینکه ازدواج محدوده میکنه خیلی این باور دارم حتی امروز عصر باز به ذهنم آمد من دانشگاه درس میدم و علاوه بر تدریس هر سال فعالیت های پژوهشی باید داشته باشیم کلا یک مادر فعال باید باشم.
اینکه گفتی استاندارهاتو بالا بیار منم دقیقا همین کار کردم این اواخر یک خواستگار قدیمی بعد چند سال برگشت اما من رد کردم گفتم من فکرم نسبت به قبل خیلی تغییر کرده است و اصلا به خانوادم نگفتم خودم ردش کردم. نگین خیلی خیلی کیف کردم گفتی باهمسرت در مورد قانون حرف میزنید واقعا لذت بردم این یکی از چیزهایی که منم برای همسرم میخوام. یک نفر که باهم مرتب رشد کنیم و برای هم انگیزه باشیم نه اینکه مثل سرب به پای من بچسبه. واقعا این سایت کامل کامل است از همه جهت سلامتی عشق عزت نفس فوق العاده هست.
از امروز نگین قشنگم مرتب به ذهنم یادآوری میکنم که آزاده ادامه بده جواب بده. من یک خصوصیت که دارم مداومت است و ادامه دادن تا رسیدن به نتیجه
خیلی خیلی دوستت دارم
سالم موفق باشی و اینقدر در زندگیت عشق ثروت و فراوانی تجربه کنی که دیگه کامل ازش سیراب بشی و ازش به قول استاد بگذری.
ممنونم بابت پیامت
درووود مجدد به آزاده ی زیبا و متعهدم.خداروووشکر که پیامم که از طریق خداوند وهابم جاری شد برات لذت بخش و امید بخش بوده.
چقدر لذت بردم که این شغل زیبا یعنی استاد دانشگاه بودن رو داری.منم یه مدت میخواستم دانشگاه تدریس کنم اما به خاطر هدایت های خدا به مسیر دیگه ای هدایت شدم.چقدر فضای دانشگاه و بودن با دختر و پسرهای جوون و گاها افراد سن بالایی که تو سنین بالا دوست دارن که تحصیل کنن و به لطف خدا و این جهان زیباش که روز به روز بیشتر در حال گسترشه این شرایط برای همگی فراهم شده رو دوست دارم.
عزیز دلم در مورد محبتت نسبت به کرمانی ها سپاااسگزارم.که صد البته خودت در مدار و سطحی بودی که با انسان های خوبی ملاقات کردی.دوستی تون پااایدار.بگو دوستات برات پسته ی رفسنجاان بفرستن بخورییی حاال کنی :):):):):):)
برای این باور که گفتی چطور رفعش کردم من این صحبت هارو با خودم داشتم و دارم.
اول از همه گفتم اولا میلیون ها نفر هستن که دارن روی خودشون کار میکنن رشد میکنن و بعضا خانواده ی بزرگ و پر جمعیتی رو دارن.حتی مثلا قدیم ها فکر میکردم فقط خانواده های قدیمی هستن که بچه زیاد دارن اما بعد افرادی رو دیدم که تو همین عصر حاضر ازدواج های موفق دارن و حتی 4 یا 5 یا 6 تا بچه دارن.مثلا تو فایل سریال زندگی در بهشت مهمونای استاد رو دیدیم که 4 تا پسررر دارن و استاد گفتن که چقدر پدر خانواده بیزینس خودش رو داره و کلی هم ثروتمندن.بعد تو سفر بعدیشون مادر خانواده هم اومد که دفعه قبلش چون سر کار بودن نتونسته بودن که بیان و اونجا هم برام باورپذیرتر شد که چقدر راحتن و آزاد.یا یه شخص دیگه هست اسمشون رو اگه دقیق بگم خانم شالی که ایرانیم هست و تو آمریکا زندگی میکنن و جوانن و مجری مطرحی هم هستن و چقدر خانواده شادی دارن و صاحب 3 پسر و یک دخترن و کلیم ثروتمندن و شاااد.خیلیا رو به لطف خداوند هدایت میشدم و میدیدم.این شد که متوجه شدم باید اگر یک زندگی خفن و رویایی میخوام و اگر این آزادی عمل رو میخوام اول خودم باید خفن و قوی باشم تا یه فرد قوی و خفن به سمتم بیاد.کسی که همونقدر که من دوس دارم رشد کنم اونم بخواد و ازینکه همسری قوی و پر انرژی داشته باشه یکی از الویت هاش باشه و تو ذهنش از واجبات.همسری که خودش برای آزادیش ارزش قایل باشه و تنها کسایی میتونن برای آزادی بقیه احترام و ارزش قایل باشن که این خواسته رو برای خودشونم داشته باشن و ارزشش رو بدونن.کسی که انقدر رابطش با خدا عالی باشه که شخصیت وابسته ای نداشته باشه که بخواد به من وابسته شه و یا هر کس دیگه ای تو زندگیش و از روی آزادی و خیال راحت انتخاب جفتمون بودنمون در کنار هم باشه نه از ترس حرف مردم یا یه امضا روی یک سند.کسی که وقتی بدونه من شاد و خوشحالم و احساس رضایت از زندگی دارم این احساس رضایت متقابلا تو زندگیه خودش جریان پیدا میکنه.به قول معروف happy wife ,happy life .کسی که اونم استانداردهای بالایی برای زندگیش داره و این احساس رضایت از کنترل کردن شخصی براش به وجود نمیاد از بله چشم گفتن کسی براش به وجود نمیاد از وجود ارزشمند خودشه.کسی که دوس داره از زندگیش لذت ببره و قدر کسی که داره از زندگیش لذت میبره و رشد میکنه رو بدونه.
ازین قبیل صحبت ها با خودم داشتم و کلی باگ های فکری تو ذهن خودم داشتم ازین طرق صحبتهام با خدای راهگشام رفع میشد.پس رو خودم تمرکز کردم و گفتم آیا من که همچین شخصی رو میخوام خودم اینطور شخصیتی رو دارم آیا من این آزادی رو به کسی که کنارمه میدم آیا من ارزش خودم رو فهمیدم آیا من عشق صحیح رو درک کردم آیا من ازینکه همسرم شاد باشه و احساس رضایت کنه از زندگیش حتی بدون من خوشحال خواهم بود و سعی کردم این هارو در درون خودم روز به روز بیشتر و بیشتر بسازم.
زمانی که بیشتر باورم کردم مسیول شاد بودن من خوشحال بودن من احساس رضایتم از زندگی فقط و فقط خودمم نه کس دیگه ای خیلی منطقی تر شدن این باورها در ذهنم.
در مورد بچه داشتن هم که گاها با جانه دلم صحبت میکنیم من میگم اصن حیفههه که از من و تو نسلی به وجود نیاد و کلی میخندیم و میگیم بایدددد ما این هدیه رو به این دنیا بدییییم :):):):):):):):)
خداروسپاسگزارم برای بودنم درین خانواده ی الهی.
کلی با فایلای استاد یاد گرفتم که برای بچه دار شدن هم باورهای مناسب بسازم.اول از همه به خودم میگم حتما که همه ی زن و شوهرها نباید بچه داشته باشن و ما بدون داشتن بچه هم ارزشمندیم.حالا اگه بسته به موقعیت یا شایدم شرایط سنی یه روزی خواستیم بچه دار بشیم ما به همون اندازه که آگاهی داریم سعی میکنیم که بهترین شرایط رو برای اون نعمت عزیز فراهم کنیم و براش کم نخواهیم گذاشت و اصلا این نعمت خاص و متفاوت کلی باعثه رشد ما از جنبه های جدیدی خواهد شد.اولین لازمش هم اینه که خودمون در مسیر درست باشیم و خدایی رفتار کنیم و این موضوع بر کسی پوشیده نیست که چقدر محیط زندگی خصوصا تا 5 سالگی بر شخصیت فرد تاثیر میگذاره و تمام ماها در تلاشیم که باورهای اشتباهی که در سنین کودکی در محیط خانواده و جامعه بدست آوردیم رو اصلاح کنیم تا نتیجه درست رو بگیریم.پس زمانی که روی خودمون کار کنیم در واقع داریم برای محیط بهتر فرزندمون تلاش میکنیم.
همچنین باور دارم که ثروت راهگشا و میسر کننده ی همه چیزه.زمانی که من ثروت داشته باشم میتونم بهترین امکانات رو برای فرزندم تهییه کنم.حالا از همون قبل از حضورش در دنیا و زمان بارداری تغذیه سالم خودم و محیط آرومی که داشته باشیم تا بیمارستان با امکانات و پزشکان کاربلد و پرستاران با تجربه و تحصیل کرده با قدرت مالی که داشته باشیم و البته هدایت خداوند امکان پذیر میشن.پس برااحتی میتونم تجربه ی زیبای مادر شدن رو داشته باشم و هر زمان هم که خواستم به خودم و کارهام برسم اول از همه بهشون یعنی کارهام و علایقم بها میدم که مهمن و نباید فقط زندگیمو برای بچم یا بچه هام بذارم و دوما هزینه میکنم بهاش رو پرداخت میکنم پرستار خوب و عالی و تحصیل کرده برای بچم میگیرم همینطور آشپز درجه یک استخدام میکنم تا غذای سالم رو براش تهییه کنه و خودمم با آرامش به کارهام و علایقم میرسم قطعا یک بچه بیشتر به یک مادر شاد و توانمند و قوی نیاز داره تا فاندامنتال در مسیر درست قرار بگیره.بزرگتر شد برای تحصیلش در مدارس فوق العاده و بین المللی راحت هزینه میکنم و ازین قبیل چیزها.
نهااایتا هم اینو میدونم که اون بچه ی من خدایی داره که از من بیشتر عاشقشه و همیییشه هدایتش میکنه و خودشه که مسیوله زندگیشه و این خودش بسیار برام آرامش بخشه.
خلاااااصه دیگه اینم ازینااااا آزاده ی خوشگلم:):):):):):):):)
امیدوارم که برات راهگشا و الهام بخش باشن دوسته الهیه من.
سلام و درود فراون به نگین مهربان دوست هم فرکانسی من
نگین جان متن زیبا شما رو چندین چند بار خواندم. اون قسمت سریال استاد در مورد مهمان هاشون که گفته بودید بازهم به یاد آوردم و این دید اگاهانه و ریز بین شما در دیدن فیلم ها استاد تحسین کردم. خیلی سپاسگزارم که من را با خانم شالی هم فرکانس کردید چند تا فیلم ازشون دیدم. واقعا این خانم چه انرژی بالایی داره با اینکه مادر چهار تا بچه است و چه خانواده شادی دارند.
چقدر خودشون و همسرشان دیدم و تحسین کردم.
همینطور که گفتید ثروت خیلی خیلی راهگشا است و باوجود اون زندگی شادتر، راحت تر و تجربیات فوق العاده تری میتونی تجربه کنی. ممنونم بابت باورهای عالی که با من به اشتراک گذاشتی تا دید من هم بازتر بشود و ممنونم بابت پیامهاتون که تونستم باورپذیری خودم به روابط عالی و عاشقانه بیشتر کنم و باور کنم که میشود. خیلی خیلی سپاسگزارم
به نام خدایی که هرچه دارم از اوست …
سلام به خواهر قشنگ و زیبا و مهربون و دوست داشتنی عزیزم نگین …
عاشقتم دختر
تو چقدر خوبی
چقدر خوب قانون باور رو درک کردی …
چه باورای قشنگی ساختی …
چقدر تحلیل ها و منطق هات به جا بود ..
چقدر قشنگ میگفتی …
اینقدر قشنگ درباره ی روابط صحبت کردی که منه بچه 19 ساله رو ترغیب به ازدواج کردی :):)
خندم میگیره از گفتنش ….:):):)
ازت ممنونم به خاطر تک تک کلمات و جملاتی که تایپ کردی ….
عاشقتم …ممنونم برای همه چیز …
مخصوصا اون قسمت که داشتی درباره ی این میگفتی که ما اگر روی خودمون کار کنیم چه لطف بزرگی به بچه هامون میکنیم …
عاشقتم …منتظر کامنتای دیگه ات هم هستم …
برای همه چیز ممنونم
منتظر نتایج فوق العادت هستم …
در پناه الله یکتا باشی عزیز دلم
سلام ازاده خوشبخت عزیزم
چقدر نتایج فوق العاده ای گرفته ای
عزیزم در مسیر درست هستی فقط ادامه بده
خدایی که مشکلات سلامتی ات را حل کرده حتما حتما برایت همراه و مسفر عالی که باهم هممدار باسید دو هم برایت میفرستند
در مورد جور شدن شغلت و شرایط توی خونه مجازی کار کردن خیلی برام تحسین برانگیز بود
دمت گرم ازاده عزیز و خوشبخت من
سلام الهام جان
پیام و صحبت شما امروز برام یک نشونه بود. من باورها ازدواج نوشتم و دارم هرروز مرور میکنم. گفتم تا نیمه شهریور به خودم فرصت کردم و بیشتر باورها مرور کنم. دیروز با دوستم صحبت میکردم یک جا برای مصاحبه رفته بود حدود نیم ساعت پشت تلفن میگفت ناراحتم میتونست مصاحبه بهتر بشه و… من دیدم خیلی روی ناخواسته متمرکز است بهش گفتم از این کار چی میخوای خوب روی این موارد تمرکز کن و تکرار کن در موردشون باخودت حرف بزن. بهم گفت من روش با شما فرق داره من رها میکنم و به آرامش میرسم. یک لحظه روی روش خودم باورسازی و تکرار و تجسم به شک افتادم که وارد سایت شدم و پیام خودم و جواب شمارو دوباره خواندم و باز به یقین رسیدم که مسیرم درسته. یعنی گذاشتن توجه روی خواسته و موارد مثبت.
ممنونم بابت پیام خوبتون که برام نشونه داشت
سلام آزاده عزیزم
این فایل نشانه امروز من بود و کامنت شما اولین کامنتی بود که خوندم،
راستش هرچقدر از خودت و تجربیاتت میگفتی بیشتر حس میکردم شبیه منی
منم دارم روی خودم کار میکنم و به لطف خدا نتایجی هم گرفتم اما خیلی جای کار دارم
خیلی خوشحال شدم وقتی از نتایجت گفتی مخصوصا حل شدن مشکل تخمدان و ریزش موهات چون مشکل منم هست.
ممنون میشم اگه امکانش بود منم تو این مورد راهنمایی کنی
امیدوارم در پناه خدای مهربان روز به روز پیشرفت کنی و موفق تر بشی دوست عزیز من.
سلام مژگان بانو
خداروشکر که به متن من هدایت شدی و امیدوارم صحبت های من کمک برای شما باشد. من برای این مسائل هدایت شدم به یک دکتر غدد و مشکلم در این زمینه با کمک ایشون حل کردم. از طرفی فعالیت بدنی بیشتر کردم باشگاه الان سه سال شروع کردم و این باعث شد به وزن کمتر برسم و تحرک خودمو بیشتر کنم.
البته اول به این باورسازی رسیده بودم که میشود و بعد به این مسیرها هدایت شدم.
روی باورهامم کار کردم با کمک فایل های استاد و بعد اینکه این موارد انجام دادم تمرکزم ازشون برداشتم.
عزیزم امیدوارم صحبت های من براتون مفید باشد.
در پناه خداوند سالم شاد و موفق باشید
به نام خالق زیبایی ها
سلام به فرشته های زمینی ام و استاد عزیزم و عزیزدلشون که عزیزدلم ماهم هست.
راستش این فایل تو دسته بندی فایل های باور ثروت ساز بهش رسیدم 4 روزی میشه و با اینکه هر روز یک فایل گوش میدادم این برام نشونه بود چون فعلا درآمد ندارم دنبال نشونه بودم که اون روز این فایل دیدم بعد گفتم تا جای که حسم میگه کامنت میخونم چون من دنبال الگو میگشتم همزمان دوره 12 3دم و عزت نفس کار میکنم که تمرینشون الگو پیدا کردن بود چی بهتر از این فایل این همه نشونه ،حتی الگو مورد علاقه ام پیدا کردم و تو کامنت ها پاسخ دادم.گفتم کامنت ها رو بخونم بعد نتایج خودم بگم که یه حسی گفت الان که یه مقدار حست نسبت به قبل خوب نیست و هی دنبال یه چیز میگردی بیا برای ذهنت تعریف کن از کجا به کجا رسیدی اصلا کارهای خودت برات الگو بشه.
کامنتم طولانی میشه ولی برای دل خودم میخوام بگم و خودم خالی کنم از تک تک نتایج ،
خدایا خودت یاریم کن و حرف ها رو جاری کن تو قلم.
من تقریبا از 3 سال پیش با افزایش بیماری همه گیر ،حال داغونی داشتم روابط متشنج شاید بگم هفته ای چند بار بحث با همسر و خانواده اش که تو یک حیاط هستیم.تو قرض و بدهکاری ،هیچ درآمدی نداشتم برای 50 تومن پول باید روزها از همسرم اصرار میکردم،روابط داغون با بچه هام که همش در حال دعوا کردن برای غذا خوردن ،با نظم بودن،سرجاشون خوابیدن،درس خوندن،…خودم فدای همه میکردم جز خودم،بیرون پیش همه بهترین بودم ولی تو خونه با خودم و اهل خانواده ام آدم عصبی،زودجوش،حق به جانب،از اون طرف خودم قربانی میدیدم،جونم فدای همه فدا میکردم خودم به سختی مینداختم اصلا نه گفتن بلد نبودم ترس از تنها شدن داشتم،حسود بودم،باورهای منفی داشتم،فیلم ها و اخبار دنبال میکردم روزها تو کوچه با همسایه ها در حال غیبت تهمت و بدبختی صحبت کردن بودم دیگ تا آخرش برید که وضعیت چقدر داغون بود بدتر از همه ترس و دوری از خدا ،هی نماز و روزه الکی از روی ترس،همه چیز بر روی شرک و ترس و شک بود. ولی اون بیماری راه نجاتم شد اون تضاد شروع حال خوبه من بود وقتی تسلیم خدا شدم از ته دلم کمک خواستم با استاد عرشیانفر از طریق خواهرم آشنا شدم خواهرم از من بدتر بود حتی نمیتونست از استرس تو تونه اش بمونه رفت خونه مادرم.
خلاصه انگار حرفهاشون دارو شفا بخش بود برام ،روزها گوش میدادم چند تا دوره ازشون خریدم اول از همه گفتن اخبار و فیلم بزار کنار گذاشتم
گفت آدم های سمی رو کنار بزار حتی شماره شون از تو گوشی حذف کن که برای من حکم مرگ داشت چون من بع شدت اهل مهمونی و رفیق و در کنارش ترس از تنها شدن داشتم ولی انجام دادم
کم کم حسم بهتر شد تو یک سال نزدیک به 50 کتاب خوندم شکرگزاری انجام دادم دوره 21 روزه برمیداشتم صبح ها زود برای نیایش بیدار میشدم
حالم روز به روز بهتر شده بود روابطم بهتر شده بود آروم تر شده بودم تا اینکه آدر سال1401 خواهرم یکی از فایل استاد عباس منش فرستاد انگار حرفهاشون بیشتر روم تاثیر داشت در واقع تکامل ام طی کردم 2ماه روی فایل رایگان بودم بعد دوره 12 قدم گرفتم اولین قدم با پولی که جمع کرده بودم گرفتم استرس داشتم گفتم خدایا من چطور هزینه دوره پرداخت کنم گفت موردی نداره چکاب نوشتم و هدف گذاریم مالی بود چون برای منی که از بچگی درآمد داشتم وقتی ازدواج کردم توخونه و بیکاری عذاب آور بود ،خلاصه از همون موقع یارانه افزایش پیدا کرده بود از اونجا که پول یارانه من میگرفتم دقیقا 4 نفر میشد 1200 و چون من هر ماه یک قدم میگرفتم برام تخفیف میخورد و870 حساب میشد خداروشکر کردم .لیزر رفتن شروع کردم ماهی 500تومان ،حالا نتایج دونه دونه میگم.کمتر بحث میکردم ولی یو یو بودم ،شروع مدارس 1402 من شدم سرویس مدرسه ،با دوتا سرویس تو بهترین جا بدون ترافیک با مسیر عالی حقوقم شد ماهی 5 میلیون .در صورتی که سال قبلش 50 تومن هم نداشتم.بعد به یک تضاد عاطفی برخوردم که داستانش تو کامنت هام هست اون دومین تضاد برای پیشرفتم بود ولی اینبار چون قانون میدونستم ،فهمیدم این رفتار من جدب کردم من مسئول این اتفاق، ناراحت بودم ولی از خدا کمک میخواستم همون موقع خواهرم برای جراحی یکی میخواست جایگزینش بشه برای کار تو دیجی کالا ،منم چون حال خوبی نداشتم دلم میخواست سرم شلوغ باش قبول کردم فکر کنید صبح بچه ها رو جابه جا میکردم ناهارم صبح زود میزاشتم میرفتم شرکت تا 12 ظهر پخش بودم میومدم سریع بچه ها رو جابه جا میکردم ناهار میخوردم بعد یک ساعت استراحت دوباره پخش. این وسط دو تا بچه هامم درس کار میکردم رسما اون یک ماه شل شدم.بعد اینجا تو یک ماه 5 میلیون حقوق گرفتم اعتماد به نفسم بالاتر رفت حالم بهتر شد خودم تجربه کردم که همچین کارهای به درد من نمیخوره ،از خدا هدایت میخواستم که دائم دوره عزت نفس میومد از اول اسفند 1402 خریدم و متعهدانه روش کار میکردم تا الان هنوز تمومش نکردم جلسه 8 هستم تمریناتش انجام دادم بچه ها سال 1403 شروع حس خوببود من رویا عاشق خودم شدم عاشق تنهایی شدم عاشق سایت شدم عاشق خدا شدم باورتون نمیشه تو این 5 ماه روزها اشک شوق میریختم دیگ بیخیال شدم اصلا کاری با بچه هام نداشتم درسشون اوکی بود،پسر کوچیکم که تو کلاس گریه میکرد منم هر روز میبردمش و با چشمون گریه برمیگشتم گفتم خدایا این بچه تو ،خودت کمکم کن دیگ پسرم عاشق مدرسه شده بود مسئولیت پذیر شدن خودشون بازی میکنن من کاری به کارشون ندارم در حال کار کردن خودمم ،اولویت اول خودم شدم تنهایی به مشهد مسافرت رفتم،پیاده روی میرم دوره سلامتی شروع کردم تو 40 روز 7 کیلو کم کردم پر انرژی شدم دو تا مسافرت عالی با همسرم خانواده رفتیم اصلا رویایی بود مثل صحنه های سفر به دور امریکا،شاید ماهی یکی دو بار با همسرم بحث کوچیک میشه ولی به یک ساعت نمیرسه اوکی میشه،2 ماه دفترچه داشتم همراه خودم فقط نکات مثبت و زیبایی مینوشتم الان هر جا میرم زیبایی میبینم روابطم عالی تر شده با کسی رفت و آمد ندارم همه انگار مشغول زندگی خودشونن ،شغل بعدی ام اجرا کردم تو 50 روز 3 تومن سود کرده بودم ،ایده بعدی پس انداز طلا بود که گرفتم تا خودش بهم بگه کی بفروشمش،اصلا زندگیم از این رو به این رو شده،هدایت ها رو واضح دریافت میکنم همسرم هر وقت پول خواستم بهم داده اونم میلیونی شده،برای خودم طلا خریدم ،وارد ترس هام شدم مثل یاد گرفتن زبان و شنا ،برای لذت خودم هر کاری میکنم خودم فدا نمیکنم همه رو بخشیدم البته من از قبل کینه ای نبودم بسیار بسیار مهربون بودم ولی از خودم میزدم الان هر کاری میکنم برای لذت خودم،دو هفته پیش بعد 9 ماه از اون تضاد عاطفی ،اون شخص خودش منو به کافه دعوت کرده و عذر خواهی کرده،ماه هاست که بیمار نمیشم حتی بچه هامم تا یه کوچولو علائم دارن من بیخیالم حتی تب دارن میگم خدایا مراقب بچه هات باش بخدا قسم بدون دارو خوب میشن ،پسرم چند روز پیش واکسن 7 سالگی داشت به الله قسم خودش گفت بریم تو بغلم نشست واکسن زد من اون روز خدا رو تو وجود پسرم دیدم .
هر هفته بالای 2 تومن فقط خرج گوشت من میشه تو دوره سلامتی به غیر از غذاهای دیگ.
همش نعمت و فراوانی میاد تو زندگیم درسته من هنوز ثروت و پول میبینم شرک دارم ولی خدا هوام داره میدونه من انسانم میدونه من کشور و ناسپاسم خدا از خصلت های انسانی ام خبر داره در کنارش میبینه من دارم تلاش میکنم من تسلیم خودشم
تو خیابون هستم یهو میگه از این مسیر برو منم میرم
یا میگه امشب مهمون میاد بخدا میاد.
اصلا دیوانه این خدا شدم وقتی زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا میبینم غرق شادی میشم.
من فقط روی خودم کار میکنم و تسلیم خداهستم و به هدایت هاش گوش میدم باقی خودش میفرستم آرامش عشق ثروت سلامتی .
رویا جانم اون خدایی که این همه نعمت و آرامش بهت داده بازم میده تو مثل قبل عمل کن ،مهم ترین رابطه ات رابطه با خدا باش و هماهنگی ذهن و روح که با دیدن زیبایی و شکرگزاری به جود میاد باقی دست خدا چون از قلبت آگاه،
واقعا خداروشکر میکنم دلم میخواد هر روزم پرلذت باش راهش به خدا نشون ندم بزارم این زندگی مثل آب جریان خودش بره منم همراهیش کنم و لذت ببرم.
این زندگی خیلی قشنگ و گذرا،چند صباحی اینجایم پس چقدر خوبه که رها باشیم و لذت ببرم.
خدایا شکرت شکرت شکرت.
در پناه حق شاد و پیروز باشید
سلام رویای عزیزم
چقدرزیبانوشتی،چقدرمنوبه یادخودم وگذشتم انداختی،چقدرتکاملت روبا حس خوبی طی کردی،
عزیزدلم چقدرباخداعاشقانه صحبت میکنی،اینکه خداجونم مراقب بچه هات باش اینابچه های خودتن،چه زیباآرامش روبه قلبت هدیه دادی،خیلی ازت یادگرفتم،خیلی به وجودت افتخارمیکنم،چقدرزیباتوبحث ثروت وسلامتی رشد کردی وبه نتایج دلخواهت رسیدی،تحسینت میکنم عزیزدلم بابت رابطه عاشقانه ات بامعبود،خیلی خیلی به وجداومدم وقتی مسیرتکامل ورشدت روخوندم ولذت بردم ولذت بردم
آرامش روتوصحبتهات میفهمم وفرکانسش رودرک میکنم،خیلی زیباوآگاهانه وعالی عمل کردی ورشدکردی،همواره درمسیررشدبمونی وتومدارهای بالاوبالاترببینمت واز خوندن موفقیتهات خوشحال بشم وشکرخداروبه جابیارم بابت داشتن این دوست عزیزهم فرکانسی خلاق وثروتسازم
دوستت دارم رویای عزیزومهربانم
با سلام مجدد فکر میکنم داستان زندگی من برای خیلی از دوستان امید بخش باشه
من سید محمدرضا نحوی زاده هستم 20 ساله از شهر اصفهان
از دوران بچگی تا همین چند سال پیش شرایط بدی داشتم وقتی که 3 سالم بود پدرم تصادف شدیدی کردم و رفتن زیر ماشین و کل بدنشون پانسمان بود و خیلی رو من تاثیر بدی گذاشت بعد از اون با اینکه پدرم از مهندس های فولاد مبارکه اصفهان بودن ولی دیگه سر کار نرفتن و شغل آزاد داشتن و وضع زندگی ما پایین تر از حد متوسط بود و من خیلی ناراحت بودم
چون خانواده ام مخصوصا مادرم خیلی مذهبی بودن از بچگی منو در کلاس قرآن گذاشتن و من حدود 7 سال کلاس قرآن میرفتم و در سن 13 سالگی حافظ 27 جزء قرآن کریم شدم
وقتی که 13 سالم بود مادرم سرطان گرفتن و من تک فرزند بودم و مجبور بودم از مادرم مراقبت کنم و خیلی از کارهای خونه رو مثل جارو کردن و .. رو انجام میدادم
مادرم 4 سال درگیر سرطان بودن و چند بار عمل حراحی و ده ها جلسه شیمی درمانی و پرتو درمانی کردن و لی سرطان کل بدنشون رو گرفت
و وقتی که من 16 سالم بود به رحمت خدا رفتن و من و پدرم تنها شدیم
خیلی شرایطم بد بود من و پدرم 2 نفری خودمون رو اداره میکردم
تو سن 16 سالگی همه کار هایم مثل لباس شستن غذا پختن و مرتب کردن خونه رو خودم انجام میدادم
همیشه ناراحت بودم که چرا من که حافط قرآن هستم و خانواده مذهبی بودیم چرا این همه مشکلات داریم
رسیدم سال آخر دبیرستان و رتبه کنکورم در رشته ریاضی شد 10000 و من دانشگاه دولتی قبول نمیشدم
همه فامیل و آشناهام گفتن برو دانشگاه تو با این شرایط نمیتونی بهتر از این بشی ولی من گفتم نه میمونم پشت کنکور
موندم پشت کنکور و تو اون سال با یه دختری آشنا شدم که همسن خودم بود ازش یه جزوه فقط میخواستم بگیرم و چون
در خانواده مذهبی بزرگ شده بودم نمیخواستم باهاش رابطه دوستی برقرار کنم
اما وقتی شرایط زندگیش رو گفت دیدم اونم تقریبا مثل خودمه و پدرش سرطان گرفتن و فوت شدن
اون خیلی به من محبت میکرد و هر روز با من تماس میگرفت و منم یواش یواش باهاش وارد رابطه دوستی شدم
رابطه ما خیلی رویایی بود و من خیلی خوشحال بودم که بعد از این همه مصیبت حالا یواش یواش داره زندگیم خوب میشه
و همین طور خیای خوب هم داشتم برای کنکور میخوندم
در همین روز ها بود که مشاور کنکورم کلیپ انگیزشی شماره 3 استاد عباس منش رو من نشون داد
اون کلیپ انصافا روی من تاثیر زیادی گذاشت
من توی رابطه ام با اون دختر آروم آروم وابسته شدم تا ایکه در تاریخ 8 فروردین 94 منو ول کرد
ومن تامرز نابودی رفتم و فقط گریه میکردم و به خدا میگفتم چرا من اینقدر باید تو زندگیم بدبختی بکشم
قبلش من اون فایل های معارفه بسته تند خوانی استاد عباس منش رو از سایت دانلود کرده بودم و دیده بودم
و اون فایل قانون جذب رو هم دیده بودم م گفتم شاید بعد کنکور دوره آفرینش رو تهیه کنم
من باهمون احساس بد درسم رو خوندم ولی خیلی به خاطر شکست ارتباطی ام گریه میکردم
تا این که روز کنکور رسید
من خیلی دذس خونده بودم و آماده بودم و لی اون روز خیلی استرس داشتم
وقتی رسیدم سر اختصاصی ها خیلی استرس گرفتم و حالم بد شد و جلسه کنکور رو زود ترک کردم
رسیدم خونه و اینقدر گریه کردم که اون قسمت فرش که نشسته بودم خیس شد و فقط به یک نقطه خیره شده بودم
تا این که تصمیم گرفتم دوره آفرینش رو تهیه کنم
و این کار رو کردم و جلسه اول رو تهیه کردم
و از اون مرحله همه چیز تغییر کرد
خداوند متعال بعد از اون همه سختی که از بچگی تا اون موقع کشیده بودم حالا در های رحمتش رو به روم باز کرد
ویک منجی به نام سید حسین عباس منش رو سر راه من قرار داد
در همون جلسات اول تقریبا فهمیده بودم که اشکال کار من کجا بود
من خیلی به مشکلات فکر میکردم و اون هارو تو ذهنم تکرار میکردم
حرف های استاد رو صبح تا شب گوش میدادم و خیلی حالم بهتر شده بود
تا این که به جلسات آخر رسیدیم که در مورد روابط بود و فهمیدم که علت اون شکست ارتباطی خودم بودم که وابسته شده بودم
و تا قبل از اون کینه بزرگی از اون فرد داشتم ولی بعد از اون مرحله اون رو کامل بخشیدم
خلاصه این که تقریبا همه دروه آفرینش رو در یک ماه(ماه رمضان) دیدم
تاقبل از ماه رمضان من با خاک یکسان بودم و بعد از ماه رمضان من یه آدم دیگه ای شده بودم
بعد از اون من تقریبا هر روز دوره آفرینش رو میدیدم تا این که رسیدیم به زمان انتخاب رشته
من طبق تمرین های دوره آفرینش نوشتم که میخوام در شته مهندسی مکانیک در دانشگاه اصفهان درس بخونم
ولی رتبه من از اون بالاتر بود
یه روز اتفاقی یکی از دوستام رو دیدم که رشته مهندسی راه آهن گرایش ماشین های ریلی خیلی به مکانیک نزدیکه
منم اون رو انتخاب کردم و الان در رشته مهندسی راه آهن دانشگاه اصفهان دارم درس میخونم
این فقط یکی از موفقیت هام بعد از این دوره بود
این دوره آفرینش واقعا فوق العاده بود و زندگی منو متحول کرد
این دوره به من یاد داد که مقصر تمام مشکلاتم خودم بودم
من با این که حافظ قرآن بودم روی قرآن اشراف داشتم اما مطالب قرآنی که استاد گفتن رو واقعا تاحالا نشنیده بودم
به جرات میگم مطالب قرآنی که استاد گفتن رو تا حالا هیچ کس نگفته
توی هیچ کتابی هم نیست
از استاد عزیز واقعا سپاسگذارم
الان فقط آرزو دارم یکبار استاد رو از نزدیک ببینم
و بگم که تو مثل منجی زندگی من رو متحول کردی
هر روز خوشبختی رو حس میکنم و هر روز از روز قبل موفق تر
نتایج خیلی زیادی رو هر روز از قانون میگیرم که اگر بخوام همهرو اینا بگم چند روز طول میکشه تایپ کنم
واقعا سپاس گذارم
سید محمد رضا نحوی زاده
سلام دوست من خوشحالم برای حال خوبت و پیشرفت های بی نظیرتتت
سلام
زندگیتون را خواندم برایتان همیشه ارزوی سعادت و پیروزی را دارم شما بهترین ر اه را فرا گرفته اید و موفقیت پشت موفقیت نصیب شما میشود
آقای نحوی زاده درود بر شما
با شما موافقم کاملا مشخص است که علم قرآن استاد الهیست و لدنی
به نام خدا
یادمه ۶ با ٧ ماه پیش در سایت استاد عباس منش، گزینه نشاته ای به من نشان بده را زدم و بم گفت تغییر کن همونجا پیام گذاشتم که تغییر خواهم کرد و برای دوستان عزیزم در سایت خواهم گذاشت.
دوستان داستان زندگیمو براتون مَی زارم:
من دختر بسیار درس خوان و با هوشی بودم، لیسانس برق مخابرات گرفتم و بعد از ان در شرکتی مشغول به کار شدم ولی این منو راضی نمی کرد و با سماجت تمام عزم خودمو جزم کردم که از ایران برای دوره فوق برم ( البته تو این مدت رو خودم کار کردم با استفاده از کتاب راز) ولی اونجا که رفتم متاسفانه کار کردن رو خودمو رها کردم و فقط مَی نالیدم و غر مَی زدم (الان مَی فهمم که برگشته بودم به مدار خیلی پایین) به بهونه غربت بعد از اتمام درس برگشتم ایران و در دانشگاه مشغول تدریس شدم ( این مدت رو اعتماد به نفسم کار کردن یه مقداری بهتر شدم) ازدواج کردم دوباره از کار کردن رو خودم دست کشیدم و شرکم نسبت به خدا زیاد شد، برای ویزا دانشجویی و کاری همزمان استرالیا اقدام کردیم ولی از اونجایی که من به غیر خدا قدرت داده بودم کارم جلو نمی رفت و هلد شد.
به خاطر اینکه همسرم جنوب کشور مشغول کار بود منم نامید از استرالیا به شهرستانی بسیار کوچک جنوب ایران رفتم. از صبح تا شب تو یه خونه خیلی کوچک تو شهر بسیار بسیار کوچک تنها بودم و واقعا خدا را شاکرم که این نعمتو به من داد. یه روز اتفاقی، واقعا الان یادم نمیاد چی شد ولی با استاد عباس منش اشنا شدم با دیدن کلیپ تیوری سطل اب. خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت، که منو در مسیر درست قرار دادی. اوایل متوجه حرف استاد نمی شدم ولی اینو مَی دونم از صبح که چشامو باز مَی کردم فایلها را گوش مَی کردم تا شب.
آذر ماه سال پیش بر أساس یه اتفاقی بین ٢ راهی موندن و زندگی کردن در شهرستان کوچک یا شهر خودم قرار گرفتم که در سایت نشانه ای بم نشون بده را زدم و گفت تغییر کن و ساکن نمون. تصمیم گرفتیم برای زندگی برگردیم شهر خودمون. در مورد کرایه خونه ها شنیده بودم خیلی بالا رفته و من چون محدودیت دارم که نزدیک خانه پدری باشم که کرایه ها خیلی خیلی بیشتره. نمی دونم به چه زبونی باید بگم خدایا شکرت خدایا شکرت که همیشه حواست به بنده هات هست، آپارتمانی نو ساز تونستیم کرایه کنیم که ١ دقیق با خونه پدرم فاصله داشت و با کرایه بسیار مناسب. دوستان فقط از خدا بخواین. اما ادامه داستان، برای کار گفتم دانشگاه نمیرم دیگه چون حقوقش خیلی کمه دنبال یه کار دیگه مَی گردم در جستجوی کار بودم که شنیدم بیماری کرونا وارد ایران شده. خونه نشین شدم، در همین حین یکی از دوستان همسرم که امریکا مشغول کار بود به همسر جان پیام داد و من در دل خودم گفتم کاش ما هم مَی تونستیم بریم امریکا. وای از زمانیکه از اعماق وجودتون چیزیا بخواین، خدا فقط خدا که براتون فراهم مَی کنه. دوست همسرم گفت چرا برا دانشگاه امریکا اقدام نمی کنین که بیاین امریکا. همسرم گفت شرایط خانمم بهتره برا دکترا ولی مدرک زبانش اکسپایر شده و gre نداره. خدا جون به چه زبونی بگم، خدا شکرت، به بنده هات مَی گی ارزو کنین و براش حرکت کنین من شماها را به خواستتون مَی رسونم, از جاییکه فکرشو نمی کنین. مدیر برنامه ریزیتون فقط خدا باشه.
به خاطر شرایط کرونا داخل منزل بودیم وقت زیادی داشتم دانشگاههای امریکا چک مَی کردم، یهو دیدم یه سری از دانشگاهها gre را ویو کردن، تو دلم گفتم خدا جون کاش این اتفاق قبل از اکسپایر مدرک زبان من میشد که من بتونم اقدام کنم. خدا حرف دل منو گوش کرد، اون دانشگاهی که قصد اقدام داشتم به خاطر شرایط کرونا اعتبار مدرک زبان ۵ ساله کرد. ٢ روز قبل از ددلاین اینو دیدم، (اینم إلهامی از طرف خدا بود که برو سایت دانشگاه دوباره چک کن) واقعا نمی دونم چطوری شکر خدا را بکنم. الان که دارم باتون صحبت مَی کنم پذیرش دانشگاه را گرفتم و منتظر اقدام برا ویزا هستم. فقط از خدا مَی خوام راهنماییم کنه به سفارت، که تا الان یه جورایی راهنمایی شدم. وقتی ویزامو به کمک خدا گرفتم میام اینجا دوباره و براتون جریانات الهام خدا در مورد سفارت و ویزا مَی گم.
فقط اینو بگم حرف استاد عباس منش کامل با تمام وجود گوش بدین و اعتقاد به خدا داشته باشین و ایمانتونو قوی کنین و احساستون خوب نگه دارین، به خداوندی خدا به جاهایی مَی رسین که فکرشو نمی کردین.
سعادتمند و ثروتمند باشید.
فرانک عزیز سلام
چقدر کامنتت تاثیر گذار بود. خدایا هزار بار شکر که از زبان فرانک به زیبایی هدایتم کردی . من فقط باید روی خدا حساب کنم. من فقط باید خواسته ام رو بگم و باور داشته باشم که خدا توانایی خلق داره . من باید باور کنم که لایق دریافت بی نهایت نعمت هستم.
با خدا همه چیز ممکن میشه. خدایا شکرت. خدایا شکرت که اینجوری دارم میشناسمت. ی خدای بی نهایت مهربان و بی نهایت قدرتمند. فقط کافی من یکم باورت کنم. خدایا خیلی عزیزی. خدایا دوستت دارم. من هرچی که می خوام رو فقط از خودت میخوام. خدایا شکرت
سلام بر زوج خوشبخت،
واقعا باید از خدا خواست. از بنده خدا بخوای کاری برات کنه به قول استاد عباس منش، مَی بردت بالا و از اون بالا با شتاب هر چه تموم تر مَی ندازت پایین.
ای قدرت مطلق، اهدنا صراط المستقیم.
یه مطلبی هم بگم: هر وقت احساس بد پیدا مَی کنم سوره حمد مَی خونم.
درود و عرض ادب .
خدمت همفرکانسی عزیز سرکارخانم خسروی ، من با تمام سلول هایم آنچه را که بیان کردید را درک میکنم و در کامنت های قبلی ام گفته ام ” برای آنکس که باور دارد یه جمله کافیست و برای آنکس که باور ندارد صد من مثنوی هم کم است ” و ما احتیاج داریم که این قصه را همچنان تا رسیدن به گوهر الهی وجودمان همچنان بشنویم و ادامه دهیم و ازپای نیفتیم .
درود بر شما برای به اشتراک گذاشتن تجربه تان.
سلام به دوست خوبم کامنت زیباتون خیلی تاثیر گذار بود با خوندن کامنت شما اشکام جاری شد یاد تجربیاتی از جنس تجربه ی شما در زندگیم افتادم که وقتی قلبا وعمیقا از خود خدا بخوایم چطوری همه چیز رو مسخر ما میکنه ومیشود انچه که میخواهی
آقای یعقوبی زاده،
سلام. انشالا که همه بتونیم ایمانمون قوی کنیم که هر چی هست و نیست از اینه.
دلیل کامنت نوشتن من هم جریان دارن: یه قسمتی از دورهمی یکی از مهمانها گفت کاری کنین که قدمی در جهت پیشرفت جهان بردارین. همون موقع به همسرم گفتم من چی کار مَی تونم کنم! همسرم گفت تو واسه زندگی خودت کاری نمی تونی کنی واسه پیشرفت جهان مَی خوای کار کنی!!!!! ( البته مدار ایشون با من خیلی فرق مَی کنه). یهو به ذهنم اومد که استاد عباس منش گفته بودن من داستان زندگی و پیشرفت هامو بتون مَی گم و این باعث میشه که جهان کم کم پیشرفت کنه. منم شروع کردم به نوشتن کامنت.😁
سعادتمند و ثروتمند باشید.
فرانک ترکوندی دختر موفق باشی عزیزم ۸ماه از کامنتت میگذره احتمالا تا الان باید کارای اقامتت اوکی شده باشه بهترینا رو برات آرزومندم چون لایق بهترینایی
هرجای این کره خاکی که هستی خوش بدرخشی😉😉😉🥰🥰
فرزانه جان سلام عزیزم،
شرمنده من تازه پیامتو دیدم، فقط باید به خدا سپرد، جالبتر اینکه یادم نبود چی نوشتم و کامنت نوشتن، چقد کمک کرد و دوباره مروری شد برام.
انشالا که همه هم مداری های عزیزم به آرزوهاشون برسن.
دارم به جایی میرسم که آرزوهام یادم میره و فقط می خوام با خدا صحبت کنم از بس که رحمان و رحیم. ایاک نعبد و ایاک نستعین
داستان تحول من واینکه چگونه راه بهشت را از دل جهنم پیدا کردم.
.با سلام حضور همه کسانی که درمدارموفقیت قرار گرفته اید.
من بهروز فنایی هستم،39 ساله از اصفهان ومهندس عمران هستم.
قبل از هرچیز از خداوند سپاسگزارم که آقای عباس منش را وسیله رحمت خودش برای من قرار داد و ایشان را مهر تاییدی زد برای اینکه در مسیر درست
زندگی کردن قرار گرفته ام.
من کسی بودم که راه بهشت را از وسط جهنمی که برای خودم ساخته بودم پیدا کردم اما چرا میگم جهنم.لطفا بقیه مطالب را بخونید…..
من ازبچگی و دوران جوانی همیشه رویاهای بزرگی توسرم داشتم، همیشه دلم میخواست ادم معروف و پولداری باشم،مورد تایید همه قراربگیرم،اما این رویاها با
باورهایی که داشتم در تضاد بودند و این امر همیشه در من تولید احساسات ناخوشایندی می کرد،یواش یواش از رویاهام فاصله گرفتم چون باورم این بود که من
به اندازه کافی لیاقت و شایستگی انها را ندارم و رسیدن به آنها نیاز به عوامل بیرونی قدرتمندی مثل پول،پارتی و شانس داره .انقدر مضطرب و نارام بودم که
راهی جز پناه آوردن به مواد مخدر پیدا نکردم و بدنبال یه چیزی میگشتم که منو بی حس کنه تا این درد درونیمو بتونم تحمل کنم و …..القصه خیلی سریع یک
جهنمی با دست خودم برا خودم ساختم که پر از ترس ،یاس و ناامیدی،اضطراب،وابستگی شدید به مصرف مواد مخدر، بود وتا مرز ورشکستگی کامل اقتصادی
وشخصیتی پیش رفتم تا اینکه در یکی از آن روزها به خدا گفتم که خدایا یا منو بکش یا نجاتم بده و درعین ناباوری تصمیم گرفتم که خودم را از این شرایط
نجات بدم و به طرز شگفت انگیزی خداوند بر مبنای این تدبیر و تصمیم من برام مقدر کرد تا پاک بشم و بهبود پیداکنم و این شد ورود من به مسیر بهشت و الان
که دارم سرگذشتم را مینویسم نزدیک 12 سال است که هیچگونه ماده مخدری،سیگارومشروبات الکلی و حتی قرص کدئین دار هم مصرف نکرده ام.این مسیر رشد
روحانی من ادامه داشت تا اینکه دوباره رویاهایم زنده شدند .دوست داشتم ثروتمند بشم ومثل ثروتمندان خودساخته ای بشم که در همه جنبه های زندگیشون
ثروتمند بودند.من در قسمت های معنوی و روحانی خوب رشد کرده بودم اما در قسمت مادی خیر وبا وجود این همه تخصص کاری ،تجربه و حتی تعریف هایی که
دوستان از تیزهوشی و استعدادو پشتکارم از من می کردند همچنان در گیر مسائل و هزینه های اولیه زندگیم بودم.یک روز پاییزی در سال 94 برای یک لحظه دوباره نگاهی به جهنمی
که توش بودم انداختم و به خودم گفتم بهروز اگه تو تونستی از این بحران ها موفق و پیروز بیرون بیایی و خداوند تو رو حمایت کرده پس چرا یه بار دیگه یک
تصمیم جدی نمی گیری تا ثروتمند بشی و حتما خدایی که تونسته تو را نجات بده پس حتما به خواسته هاتم میرسوندت.خیلی برام جالب بود که به محض اینکه تصمیم گرفتم و تصمیم را به خدا واگذار کردم مسیر خودشو بهم نشون داد و با
قانون جدب از طریق یک کتاب پی دی اف اینترنتی آشنا شدم و شروع کردم به مطالعه کردن و تحقیق کردن در مورد این قانون و از آن تاریخ که حدود 9 ماه
می گذره چنان اتفاقات شگفت انگیزی برام افتاده که اگه بخوام بگم از حوصله خوانندگان عزیزم خارجه.به هر حال آخرین چیزی که تا این لحظه قانون به من
نشون داده ودر اختیارم گداشته اقای عباس منش ،سایت و محصولات ایشون بوده که دارم به این باور می رسم که خداوند بهترین وسیله اش را برام فرستاده تا
من برسم به تمام خواسته هایم.از طریق اپارات بطور اتفاقی در خردادماه 95 با اقای عباس منش آشنا شدم و عضو سایت ایشون شدم. اولین نفر و اولین گروه
تحقیقاتی که تونست جواب سوال بی جواب من را این همه سال بدهد اقای عباس منش بود و اونم درباره خداوند و اینکه اگه خداوند عدالت داره پس چرا اینهمه
بلا سر من اومده(یاداور میشم که در زندگی گذشتم ، من همه تقصیرات را گردن خانواده،اجتماع،دولت و فرهنگ و حتی خدا میانداختم) وبه جرات میتونم اقرار
کنم که خواندن کتاب چگونه فکر خدا را بخونیم اقای عباس منش نقطه عطفی شد در زندگی من که بتونم بهتر خدا رابشناسم و جواب سوالاتم را بگیرم .بعد از
خواندن این کتاب بسیار علاقمند شدم که شروع کنم قران را از دیدگاه قوانین حاکم بر جهان هستی بخونم و هنوز هم در حال خواندن آن هستم.هرروز ساعت ها
وقت میزارم وسایت ایشون را زیرورو می کنم و مطالبی را که خیلی با گوش دادن و خواندنشون درک میکنم و احساس خوبی در من ایجاد می کند را یادداشت و
برخی از آنها را با صدای خودم ضبط میکنم.دو فصل اول کتاب رویاهایی که دیگه رویا نیستند را تهیه کردم و در این مدت کوتاهی که سایت عباس منش را
بررسی می کنم متوجه شدم که آقای عباس منش بسیار زیبا با پرسیدن سوالاتی که دوست دارم اسمشون را بزارم سوالات طلایی بسیار عالی روی باورهای
هنرجوهاشون کار می کنند و بدون انکه حتی ما متوجه بشیم ضمیر ناخوداگاهمون در حال پروگرام شدن برای باورهای جدید و قرار گرفتن در مدارها و فرکانس
های جدید می باشد و بزرگترین درس و بیشترین بهره ای که تاکنون از گروه تحقیقاتی و محصولات اقای عباس منش گرفتم را در یک جمله خلاصه می
کنم:کیفیت سوالاتی که از خودم می کنم کیفیت باورها و در نتیجه کیفیت زندگی من را تعیین می کنند.یکی دیگه از تکنیک های منحصر بفرد اقای عباس منش را
در حال انجام دادنش هستم و ان این است: قبل از آشنایی با اقای عباس منش من از 5 فروردین 95تقریبا هر شب زیبایی ها و موفقیت هایی را که در طی روز
کسب می کردم می نوشتم تا اینکه متوجه شدم که اگر مطابق راهکار اقای عباس منش بصورت صوتی این وقایع را ضبط کنم اثر بسیار بیشتری دارد چونکه صدا
دارای احساس هم می باشد.(این تکنیک را از فصل دوم کتاب رویاهایی که دیگر رویا نیستند فرا گرفتم). در آخر میخوام به این نکته اشاره کنم که حرفی که از
دل براید لاجرم بر دل نشیند و این علتی است که صحبت ها و تکنیک هایی که اقای عباس منش اراده میدهند را می پسندم چون به دلم می نشینه و ایمان دارم که
مرا به نتیجه دلخواه می رسونه.در حال حاضرروحیه و احساس بسیار عالی دارم و با امید و پرانرژی در حال حرکت به سمت ارزو هام هستم و بابتش از خداوند سپاسگزارم .
باسپاسگزاری از وقت و توجه ای که برای داستان تحول زندگی من گذاشتید.
فراوانی پول و امکانات همواره بر گروه تحقیقاتی عباس منش و هنرجوهای آنها جاری باد. خداوند یار و نگهدارتان باشد.
دوست دار همه شما بهروز فنایی
آقا بهروز جان شما حرف نداری…
آفرین بر غیرت شما
همواره شاد و ثروتمند باشید….
شما یه دنیا هستین برای دنیا آقای فنایی، اراده قوی مثل کوه، به شما افتخار میکنم که اینقدر خوشبخت هستین (:
دوست عزیز از شما سپاسگزارم.دوست دارم این خوشبختی را به همه انسانها عشق بدم.نظرتون باعث دلگرمی و احساس خوب در من شد.سپاسگزارم از شما
آقای فنایی دوست گرامی قطعا شناخت خداوند پل پیروزی تان شده است تبریک می گویم
خانم شبخیز گرامی، از شما سپاسگزارم و بسیار خوشحالم که در کنار دوستانی مثل شما این مسیر را طی می کنم.
استاد ودوستان عزیز سلااااااام.
امیدورام زندگی همتون پرشده باشه از اتفاقات قشنگ .
امروز اومدم بگم که من به یکی از بزرگترین هدف های امسالم که حسابدار شدن توی یه شرکت خوب وبزرگ بود رسیدم ……………
هنوز هم یادمه وقتی توی شرکت قبل بعد از مدتی از من خواستم که مقداری از کارهای مالی اونجا رو انجام بدم که خیلی هم ناچیز بود چقدر خوشحال بودم وفکر میکردم عجب شانسی آوردم که با اینکه مدرک حسابداری ندارم ولی میتونم توی اون قسمت باشم .همیشه دوست داشتم جای حسابدارمون باشم ولی ته دلم میگفتم اون مدرک وسابقه کار داره ولی من چی؟تا اینکه خداوند ارحم الراحمین بهم کمک کرد ومن تونستم بسته عزت نفس رو تهیه کردم واین بسته شروع یه معجزه توی زندگی من بود .هنوز هم این جمله استاد مثل روز اول توی گوشمه که توی یکی از فایلها گفت (فرض کنید با یکی از دوستاتون رفتید سلف سرویس .شماهرغذایی میخواید برای خودتون میکشید ولی اون دوستتون با حسرت به شما نگاه میکنه وشما از اون حالت دوستتون متعجب میشید که چرا به من نگاه میکنه واونم نمیره برای خودش غذا بیاره? .غذا که به اندازه کافی هست !!!!.شما اگه باشید اون موقع به دوستتون چی میگید؟؟؟؟؟قطعا میگید خوب تو هم برو برای خودت غذا بکش چرا باحسرت داری منو نگاه میکنی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اون موقع شاید اون شخص من بودم که همیشه دوست داشتم جای همکارم بودم در حالی که من هم میتونستم ولی یه باور پوچ (مدرک تخصصی و سابقه کار )جلو پیشرفت منو گرفته بود .
حدود دو ماه پیش بود که حسابدار شدنمو به عنوان یه هدف ستاره دار نوشتم واونو انداختم توی جعبه آرزوهام .
خیلی اتفاقی ادرس یه دفتر رو که نرم افزار های حسابداری رو آموزش میدادن گرفتم ورفتم حضوری صحبت کردم وعلا وه بر آموزش در مورد کار هم ازشون پرسیدم .یکی از شرکای اون دفتر گفت اگر توی اموزشت بتونی از 100 نمره 90رو بگیری و دوماه هم به صورت کار آموزی اینجا بتونی کار کنی من یه کار خوب توی یه شرکت خوب بهت معرفی میکنم ومنم با خودم گفتم خوب هر چیزی بهایی داره وقبول کردم .نصف آموزشم که تموم شد با مدیر عامل شرکتمون صحبت کردم وایشون با اینکه خیلی با رفتن من مخالفت کردن و به هیچ عنوان راضی نمیشد تسویه من رو بده ولی من با اصرار تمام گفتم من قصد رفتن دارم واون هم قبول کرد با اینکه توی ذهنم خیلی میترسیدم ومیگفتم اخه کبری این کارا چیه توداری انجام میدی!!!!!!!!! یادمه یه حرفی به خودم زدم که خودمم تعجب کردم گفتم خوب تو این حرفا رو گوش بده ولی بزار بعدها امتحان کن به خودم گفتم اینا حرفه واقعی که نیست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ویه لحظه از حرف خودم تعجب کردم .انگار که شک بهم وارد شده بود چون موقع عمل دیدم ایمانی که باید داشته باشم رو اصلا نداشتم ولی به نجواهای ذهنم اهمیت ندادم وبعد از چند روز یه نیروی خوب جای من اومدکه حتی این نیرو رو هم من خودم جذبش کردم چون توی دفترم مینوشتم که خدایا برای نیروی خوب جایگزینم ازت هزاران بار ممنونم و من از اونجا تسویه کردم.
اونجا یه مشکل دیگه ای که داشت این بود که از لحاظ پرداخت حقوق خیلی شرایط سختی داشت ولی همون موقع هم که من شروع کردم روی خودم کار کردن بازهم شرایط مالی برای من همیشه خوب بود .مثلا برای نیرو هایی که مشکلات مالی داشتن پول نبود ولی من هرزمان که میخواستم همیشه بود وهمکارم دائم میگفت تو چقدر خوش شانسی !!!!!!!
من ادامه کلاسها مو رفتم و به شکرگزاریم وتمریناتم ادامه دادم .فکر میکنم حدود 4 جلسه از کلاسهام باقی مونده بود که یه روز که برای اموزش رفتم اونجا مسئول همون جایی که نرم افزار رو اموزش میداد گفت فردا برای کار برم و آدرس این شرکت جدید رو به من داد وگفت حتما ساعت 8 فردا اونجا باشم !!!!!!!!!!!!!!!!!! نمیدونید اوجا اطرافیان چقدر تعجب کردن و یکی از بچه های قدیمی اون دفتر با تعجب گفت این که هنوز امتحان نداده ؟؟من گفتم هنوز که نه اموزش تموم شده نه کار آموزی !!!!!!گفت که هیچ اشکالی نداره من با خانمی که شما قراره جایگزینش باشی صحبت کردم و قبول کردن همون جا همه چیز روبهت آموزش بده !!!!ومن هم از خدا خواسته خیلی سریع قبول کردم وبدون هیچ امتحان و کار آموزی وهیچ استرس کاری اومدم شرکت جدید سرکار و با خودم گفتم چقدر سریع وراحت بدون هیچ مشکلی وباز به خودم گفتم دیدی خدا خیلی سریع خواسته هاتو بهت میده.
من همون روزایی که توی ذهنم میترسیدم از اینکه اگه بیکار بمونم چکار کنم به خودم قول دادم من حتما به بهترین کار میرسم و همون جا پشت همون میز موفقیتم رو برای دوستان مینوسیم وامروز دقیقا همینجا پشت همین مانیتور با کاری که 90درصد شرایطی که من براش مشخص کردم دارم این موفقیتم رو برای شما مینوسیم وهرروز بارها و بارها خداوند رو به خاطر این موفقیتی که به من عطاکردم شکر میکنم ………دوستان ادم گاهی از بزرگی مهربانی خداوند واقعا متعجب میشه ولی واقعیت همینه .اینکه خداوند خیلی قدرتمنده .
دوستان فکر کنم من باز هم قبلا این حرف رو زده باشم ما فقط باید از خداوند بخوایم و بقیه رو به خودش بسپاریم .
دوستان عزیزچون با عجله نوشتم فکرمیکنم بعضی از جمله بندی هام اشکال داشته باشه که شما باید به بزرگی خودتون ببخشید .من دوست داشتم خونه با ارامش بنویسم ولی چون به خودم قول داده بودم توی محل کارم بنویسم نوشتم وباید به قولم عمل کنم دیگه .
از خداوند برای همتون آرزوی بهترین ها رو دارم ومنتظر شنیدن خبر موفقیت هاتون هستم .شاد باشید و ثروتمند.
خانم نامدار عزیز سلام و سپاس
شهامت، جسارت، توکل و حضور خداوند در زندگی شما قابل تحسین و ایمان و اراده شما مثال زدنی است.
من هم یاد جمله ای از استاد افتادم که می فرماید : ببینید دنیا برای جسارت چقدر پاداش می دهد.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
آقای جوان سلام وسپاس .
از لطف شما خیلی ممنونم واقعا نوشتن موفقیت های دوستان خوبی مثل شما به من در کسب این موفقیت خیییلی کمک کرد .
با آرزوی بهترینها برای شما دوست گرامی
خانم نامدار دوست و خواهر عزیزم سلام
از صمیم قلب خوشحال می شوم وقتی ایمان فعال شما را می بینم ، آین همه موفقیت پی در پی نتیجه ی زندگی با خداست ، تبریک دوست خوبم
لیلای عزیزم .خواهر دوست داشتی من سلام .
خداوند روبه خاطرآشنایی با شما هزارن بار شکر میکنم .بله دقیقا وقتی خداوند وارد زندگی ما میشه موفقیت ها خیلی راحت وبه آسانی به سمت ما میاد .از خداوند میخوام کمک کنه من هرروز بیشتر از روز قبل بزرگی و مهربونیشو باور کنم
سلام خانم نامدار
از شنیدن داستان موفقیت شما و اینکه شغل دلخواهتون رو به طرز معجزه آسایی بدست آوردید خوشحال شدم.
خیلی ممنونم که آنرا به اشتراک گذاشتید.
براتون آرزوی شادی، سلامتی، موفقیت و ثروت بیشتر دارم.
اقای زارع سلام
از ابراز لطف شما خیلی ممنونم.براتون از خداوند شادی و موفقیت بیشتر آرزو میکنم
کبری عزیزم دوست خوب و مهربونم
واقعا خیلی خوش حالم که این متن رو خوندم از این که به همون چیزی که خواستی رسیدی و این که از خداوند درخواست نیرو کردی برای جای قبلیت و اینکه خداوند درخواست رو جواب داد و من رو جای کار شما گذاشت ازت ممنونم واقعا ارزو و درخواست انسان ها وابسته به یک دیگرن من هیچ وقت نمی تونم جای تو رو در کار قبلیت بگیرم و خیلی سپاس ازت دارم که از روزی که با تو آشنا شدم من رو به این سایت معرفی کردی که بتونم مسیر زندگیمو عوض کنم چون قبل از این که با تو آشنا بشم واقعا یه ادم افسرده و نا امیدی بودم که واقعا تو کمکم کردی ، امیدوارم هر چی از خدا میخوای بهت بده .از اینکه هدف های مشخص داری برای مسیر زندگیت واقعا به عنوان یه دوست خیییییلی خوش حالم ، امیدوارم همیشه حضور خداوند در زندگیت باشه . مهربونه همیشگیم
الهام عزیزم سلام.
ورودت رو به این سایت تبریک میگم عزیزم.
چقدر خوشحال شدم که نظرت رو اینجا دیدم وخیلی خوشحالم که تونستم با معرفی این سایت آرامش رو وارد زندگیت کنم .
خوشحالم که این سایت ما رو به هم وصل نگه میداره .آرزو میکنم تو هم به زودی موفقیت هات رو اینجا برای ما بنویسی.
شاد باشی و ثروتمند.
تبریک میگم انشالا که هر روز پیشرفت کنید
آقای مشایخی سلام
ممنون از لطف شما .همیشه خوندن نظرات خوب شما در این قسمت به من ایمان وانگیزه بیشتر برای حرکت به سمت خواسته ها مو میده .
براتون ارزوی موفقیت وشادی از خداوند رو دارم
به نام خدای بخشنده مهربان
سلام استاد جان سلام به همه دوستای موفقم
من دوروزه از این صفه نمیتونم جدا بشم و دارم کامنت های بچه ها رو میخونم آنقدر قشنگ و آنقدر دقیق در مورد قانون و خدا حرف زدن که گاهی نمیتونم جلو اشکامو بگیرم و هنوز دو یا سه صفحه بیشتر نخوندم راستش من تصمیم داشتم سفرنامه رو دنبال کنم و قسمت اول اعتماد به نفس رو نگاه کردم و ردپا هم گذاشتم و داشتم کامنت هدایت میخوندم که هدایت شدم به این جا
واقعا فکر نمیکردم آنقدر این کامنت ها فوقالعاده باشه و آنقدر حال آدمو منقلب کنه
تو این چند روز یه تضادی توی زندگیم بود که فکر میکردم از درد اون تضاد دارم اشک میریزم اما خوب که به خودم نگاه کردم دیدم نه بعضی از کامنت ها آنقدر خدا توش موج میزند که نمیشه اسم نریخت آنقدر روح آدمی جلا میده که نمیشه چند لحظه روی بعضی کلمات میخ کوب نموند خیلی اشتیاق دارم بقیه کامنت هارو بخونم اما گفتم منم کامنت بزارم اول از خدا که منو هدایت کرد تشکر کنم بعد استاد خوبم و همه مسولیت سایت بخصوص عشقم مریم جان و تک تک دوستای که باعشق نتیاجشون رو نوشتن و هم من و هم هرکسی این نتایج رو بخونه مطمعنم کلی رشد و حال خوب نصیبش میشه
آنقدر که تو این کامنت ها خدا هست قانون هست ایمان هست مدار هست رشد هست باور ها ناب هست موفقیت هست توکل هست توحید هست یکتا پرستی هست فقط روی خدا حساب کردن ها هست اراده هست ادامه دادن هست درک قانون هست تمرکز برنکات مثبت هست دیدن زیباییها هست تو دل ترس ها رفتن هست به نظر من که در کل خدا هست وخدا هست و خدا هست واقعا آدم احساس بینظیری بش دست میده و فرکانس آنقدر میره بالا که به قول استاد فقط خدا میدونه که این فرکانس چه نتایج خواهد داشت که من هرچی فکر کنم به نتایج خودمو محدود کردم خدایا شکرت
و اما من خیلی با خودم کلنجار رفتم که از نتایج بگم گفتم تو که هنوز نتیجه آنچنانی نگرفتی هنوز بدهکاری هنوز کلی تضاد تو زندیگته هنوز ایمان داری که به مو بنده چی میخوای بگی ولی گفتم مینویسم برای خودم که مطمعنم به زودی میام واژ نتیاج بزرگم مینویسم
من زهرا آبلو یه خانم 38ساله و متاهل هستم با دوتا بچه من نمیدونم از چه سالی اما زمزمه های قانون جذب و قدرت ذهن رو به گوشم خورده بود و چند سالی با یه برنامه توزمینه معنویت کار میکردم تا اینکه یکی از دوستان چند تا فایل استاد رو برام فرستاد و منم دنبال تغییر زندگیم بودم با اشتیاق پیگیر شدم اون موقع حدود سه سال پیش من کارمو از تو خونه با دویست هزار تومان که مامان بم قرض داده بود شروع کردم و کم کم رشد کرد کارم اما آنقدر باور های محدود داشتم که تا به سال نتونستم سرمایه ای اضافه کنم خلاصه بعد ازیه سال دست ازدست های خدا به من پیشنهاد داد که برم تو مغازه ای که اونا هم جنس ریختن ومن جنس های خودمو بفروشم و واسه اونا رو هم بفروشم و یه سالی اونجا بود به لطف خدا کارم رشد کرد و خیلی از ترس هام ریخت اما چون قانون رو نمیدونستم عجله کردم وکلی بدهی بالا آوردم اما ادامه دادم چند تا از فایل های استاد رو شریکی خریدم با دوستان امر هیچ نتیجه ای نگرفتم بعد از یه سال که اومدم دوباره ثروت یک رو که شریکی خریدم گوش بدم رسیدم به اونجا که استاد گفت اگر بهای کاملشو پرداخت نکردی ادامه نده تمام تنم یخ کرد و گفتم به خاطر همینه نتیجه ای نمیگریم من تو فرکانسش نیستم با وجود اینکه کلی بدهی داشتم و داشتم دیونه میشدم فایل هارو پاک کردم وشروع کردم به کار کردن روی فایل های رایگان و چند جلسه قانون آفرینش و خریدم و کتاب فکر خدا و رویا هارو خریدم کلی تغییر کردم و کلی ایمانم افزایش پیدا کرد کلی قانون رو فهمیدم همون موقع گوشیم افتاد و شکست و چون نمیتونستم درستش کنم بیخیال شدم و گوشی که با سیصد هزار تومان درست میشد بعدیه سال با یه ملیون هم درستش نمبکردن خلاصه بیخیال شدم و به لطف خدا فایل های رایگان رو رو رم گوشی داشتم و شروع کردم کار کردن تو یه سالی که گوشی نداشتم گاهی برام فایل های رایگان توسط دوستان میرسید و یه بار هم لپ تاپ فامیلامون رو گرفتم و کلی فایل های مصاحبه و چندتا دیگه رو دانلود کردم و همش پلیر توی گوشم بود از محل خودمو مغازمو آوردم توی شهر فروش قسطی شد فروش نقد اون آدم ترسو شد یه کم شجاع اون آدم بی اراده شد آدمی که ادامه میده و ایمان داره رابطم با دیگران کلی تغییر کرد درسته فروش آنقدر زیاد نبود اما من کلی رشد کرده بودم و فهمید که ترمز هاست که مانع میشه بعد از یک سال به لطف خدا یه گوشی خریدم که بازم فکر میکنم چون نقد نخریدم قانون تکامل رو پیاده نکردم به هرحال از اون مغازه. اومدن تو یه پاساژ شیک و تازه تاسیس وسط شهر اما فروشم افت کرد پول نداشتم جنس جدید بیارم باز قانون زیر پا گذاشتن و قرض کردم اما اون دادم سری بعد دوباره پول نداشتم و دستی از دست های خدا این پول بم داد اما این بار من نخاستم خلاصه الان هنوز بدهی ها هست اما من امروز فهمیدم باید تمرکزم رو یکجا بزارم باید فقط روی خدا حساب باز کنم باید شهامت داشته باشم باید به خدا وابسته بشم نه به دست خدا امروز فهمیدم که اگه دارم شرایطی رو تحمل میکنم شرک و البته قانون تکامل رو باید رعایت کنم به لطف خدا دارم جواز مغازه رو میگرم که همه چی از راه درست وارد زندگیم بشه کلی از ترس ها رو کنارگذاشتم یا این کلام خدا میوفتم که میفرماید مومنین کسانی هستند که توی سختی ها به ایمانشان می افزایند و الان دارم لبخند خدارو میبینم که میگه بنده من درسته تو این مدت راه غلط رو رفتی گاهی دور شدی گاهی نزدیک اما تو هرتضاد و تو هرشرایط ایمانتو افزایش دادی و راضی ام ازت چون تو این یکی دوروزه دارم ماجزاتشو میبینم تو این سه سال گاهی ازمسیر منحرف شدم ایمانمو از دست دادم اما هربار که برگشتم خدا محکمتر بغلم کردم و بم گفت بخشیدمت و منو غرق نعمت کرد نمیدونم چقدر طولانی شد اما هنوزم حرف واسه گفتن دارم و الان با تمام وجود ازخدا میخام که منو تو مدار تهیه محصولات و قدمها قرار بده تا رشد بیشتری کنم و خودمو خدای خودمو بهتر بشناسم و ایمانم رو قوی تر کنم همون ایمان شکست ناپذیری که ابراهیم داشت مادر موسی داشت مریم داشت همون ایمانی که باعث میشه خدا همه چیز بشود برای من در پناه الله یکتا شاد و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت ?
سلام خانم آبلو
از کامنت شما خوشحال شدم انشالا تا به امروز از کامنت شما که بیش از یکسال گذشته حتما نتایج فوقالعاده ای گرفته اید با توکل که شما به خدا دارید حتماً در کسب کارت و ایمانت تغییرات اساسی کرده اید امیدوارم نتایجی که گرفته اید به اشتراک بگذارید