نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -بهرام

    تجربه جهش از کارگری به صاحب کسب‌وکار موفق با عمل به آموزه‌های دوره روانشناسی ثروت ۱

    من بهرام هستم و امروز فقط با یک هدف وارد سایت شدم؛ اینکه به دوستانم بگویم اگر به آگاهی‌ها و تمرینات دوره روانشناسی ثروت ۱ عمل کنید، قطعاً زندگیتان تغییر خواهد کرد.

    قبل از آشنایی با آموزش‌های استاد عباس‌منش، فقط یک کارگر بودم؛ روز و شبم را با کارهای بسیار سنگین فیزیکی در ساختمان‌ها می‌گذراندم. امیدم به زندگی تقریباً صفر شده بود. نه راه نجاتی می‌دیدم، نه آینده‌ای، نه هدفی. حتی داشتن یک زندگی معمولی برای من غیرقابل تصور بود. تنها دغدغه‌ام این بود که somehow خودم و خانواده‌ام را از گرسنگی نجات دهم.

    تا اینکه یک روز هدایت شدم. صدای استاد عباس‌منش را از گوشی موبایل یکی از دوستانم شنیدم. اولش نمی‌دانستم ایشان چه کسی هستند و این فایل‌ها و آموزش‌ها چیست. وقتی دوستم توضیح داد، یک جرقه در ذهنم روشن شد:
    «شاید این تنها راه نجاتم باشد…»

    دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریدم و با تمام وجود خودم را سپردم به آگاهی‌های همین دوره. تمرینات را با تعهد انجام می‌دادم. کم‌کم گذشت و من متوجه شدم آن «بهرام قبلی» دیگر وجود ندارد.

    امروز یک «بهرام جدید» وجود دارد؛
    بهرامی که هدف دارد، مسیر زندگی‌اش را می‌شناسد و از لحظه‌لحظه زندگی‌اش لذت می‌برد.
    بهرامی که برای تمام داشته‌هایش هر روز هزاران بار خدا را شکر می‌کند.

    نتایجی که گرفتم بسیار فراتر از رویاهایم بودند:

    الان صاحب خانه شخصی هستم… نه یکی؛ دو تا.
    ماشین دارم. دفتر کار دارم.
    حدود ۸ کارمند دارم.
    امروز جزو ۳ نفر اولِ کسب‌وکار خودم در سطح کشور هستم.

    از لحاظ روحی:
    هر روز عاشقانه زندگی می‌کنم،
    به خانواده و اطرافیانم عشق و محبت می‌دهم
    و ده برابر، عشق و انرژی می‌گیرم.

    اگر بخواهم از تغییراتم بنویسم، حداقل باید ده صفحه بنویسم. ولی می‌خواهم خلاصه‌اش را بگویم:

    اگر به آگاهی‌ها و تمرینات دوره روانشناسی ثروت ۱ عمل کنید، قطعاً نتیجه می‌گیرید.
    و وقتی نتیجه بگیرید، هر روز زندگی مثل عسل شیرین می‌شود.

    استاد عزیز عباس‌منش، شما زندگی من و خانواده‌ام را از ریشه تغییر دادید. من هر روز آموزش‌های شما را می‌شنوم و می‌بینم و شما را جزو خانواده درجه یک خودم می‌دانم.

  • -وهاب زارعی

    بازگشت سلامتی، درمان بیماری‌ها و کاهش ۱۸ کیلو وزن با عمل دوباره به آموزه‌های دوره قانون سلامتی

    من قبلاً به آموزه‌های دوره قانون سلامتی عمل کرده بودم و نتیجه گرفته بودم؛ دیابتم درمان شد و حال عمومی‌ام عالی بود. اما متأسفانه مدتی از سبک زندگی این دوره فاصله گرفتم و این یکی از بدترین تجربه‌های عمرم شد، چون تمام بیماری‌های قبلی‌ام برگشتند و حالم دوباره بد شد. همین تجربه تلخ، باعث شد نعمت بزرگ قانون سلامتی را عمیق‌تر درک کنم و برای همیشه این دوره را مثل «وحی منزل» بدانم و با تعهد کامل به شیوه آن ادامه بدهم. اکنون دو ماه و نیم است که دوباره با تمام وجود به سبک دوره قانون سلامتی زندگی می‌کنم و می‌خواهم بخشی از نتایجم را با شما به اشتراک بگذارم.

    قبل از زندگی به شیوه این دوره، مشکلات جسمی من بسیار زیاد بود:
    دیابت نوع ۲، آرتریت روماتوئید، ام‌اس تا جایی که راه رفتن برایم سخت بود، کم‌خوابی و چندین بار بیدار شدن شبانه، نفخ و معده‌درد شدید، ریزش موی شدید و چربی زیاد پوست سر، جوش‌های پشت سر، سینوزیت حاد و آلرژی به فصل‌ها، غذاها، گرد و خاک و حتی مواد شوینده—در حدی که مجبور بودم هر دو هفته یک‌بار برای تزریق یا داروی ضدحساسیت به پزشک مراجعه کنم.
    افتادگی پلک، ضعف چشم، آستیگماتیسم شدید، انحراف بینی و دائمی بودن گرفتگی یکی از سوراخ‌های بینی.
    سرماخوردگی‌های مکرر، زردی و درد شدید دندان‌ها، پوسیدگی‌های متعدد، کمر درد دائمی ناشی از مشکلات مادرزادی ستون فقرات، چروک پوست، جوش‌های سرسیاه، بوی بد دهان، صدا دادن و خالی شدن زانوها (به‌ویژه بعد از ابتلا به ام‌اس)، درد مچ پا به خاطر صافی کف پا و استخوان اضافی، پیچ‌خوردگی‌های مداوم، شکنندگی ناخن‌ها، خال‌های گوشتی متعدد، زخم شدن کنار انگشتان، گرفتگی شدید پاها مخصوصاً در سرما، شل بودن عضلات، شانه‌درد، عدم تحمل سرما و گرما، تعریق شبانه شدید…
    این‌ها فقط بخشی از شرایط من قبل از شروع دوباره زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی بود.

    و اما نتایجی که در فقط دو ماه و نیم به دست آورده‌ام:

    ۱۸ کیلوگرم وزن کم کرده‌ام.

    من که قبلاً به‌خاطر ام‌اس و آرتریت روماتوئید به‌زحمت ۱۰۰ متر راه می‌رفتم، حالا هر روز ۳ تا ۴ کیلومتر پیاده‌روی می‌کنم.
    خوابم منظم شده و شب‌ها فقط یک‌بار یا اصلاً از خواب بیدار نمی‌شوم.
    جوش‌های سر و چربی پوست سرم به‌طور کامل از بین رفته است.
    الان دیگر بدنم هیچ بویی نمی‌دهد، آلرژی‌ام کاملاً درمان شده و از شروع دوره تا امروز حتی یک‌بار هم داروی ضدحساسیت مصرف نکرده‌ام.
    سینوزیت من کاملاً درمان شده و کوچک‌ترین مشکلی از آن حوزه ندارم.
    دندان‌هایم بدون مسواک هم تمیز می‌مانند و فقط نخ‌دندان استفاده می‌کنم.
    پوست صورتم شفاف شده، تمام جوش‌ها کاملاً از بین رفته‌اند و حتی موهای سرم دوباره شروع به رشد کرده‌اند؛ چیزی که برایم مثل یک معجزه است.

    کمر درد مادرزادی‌ام کاملاً قطع شده است.
    گزگز پاهایم حدود ۹۰٪ و گزگز دست‌هایم حدود ۸۰٪ از بین رفته.
    دیگر نفخ، معده‌درد یا مشکل گوارشی ندارم.
    ناخن‌هایم محکم و سالم شده‌اند.
    زخم‌های بدنم خیلی سریع‌تر از گذشته خوب می‌شوند.
    عضلات بدن، خصوصاً دست‌ها و پاهایم عضلانی و خوش‌فرم شده‌اند و به تناسب اندام واقعی رسیده‌ام.

    تمرکز و حواس‌جمعی‌ام بسیار بهتر شده، سردردها کاملاً از بین رفته، ضعف چشم‌هایم کمتر شده و از همه مهم‌تر، بیشتر ساعات روز احساس خوب، سرزندگی و انرژی بالا دارم—در حالی که قبلاً افسرده، بی‌حال و خسته بودم.

    این‌ها فقط بخشی از نتایج من در این مدت کوتاه هستند.
    خدایا شکرت برای قانونمندی جهان. خدایا شکرت برای دوره قانون سلامتی.
    و خدایا شکرت برای هدایت استاد عباس‌منش و هدایت من به این سبک زندگی که دوباره بدنم، ذهنم و روح مرا زنده کرد.

  • -ژاله نقوی علائی

    سلامتی کامل، کاهش وزن پایدار و تغییر شخصیت با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی

    من زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را با وزن ۸۳ کیلوگرم و قد ۱۵۷ سانتی‌متر شروع کردم؛ یعنی کاملاً یک «بشکه چاق» بودم، آن هم در حالی‌ که قبلاً ورزش حرفه‌ای می‌کردم. این چاقی فقط مربوط به ظاهر نبود و مشکلات زیادی برای سلامتی‌ام ایجاد کرده بود: قند خون ناشتای ۲۰۰، چربی خون بالا تا حدی که دید چشمم تار می‌شد، کرخی و بی‌حوصلگی، بوی بد دهان، سیری‌ناپذیری، پریود بسیار نامنظم، حال روحی خراب، جوش‌های ران و صورت، خارش شدید پاها (که فکر می‌کردم حساسیت است)، سردردهای دائمی، معده‌درد و اسید معده شدید، زانو درد و کمر درد به حدی که راه رفتن برایم سخت بود، چه برسد به بالا و پایین رفتن از پله… و خیلی مشکلات دیگر که قبلاً مفصل توضیح داده بودم.

    این‌ها وضعیت من قبل از شروع زندگی به شیوه این دوره بود. اما بعد از اجرای آموزه‌های دوره قانون سلامتی، همه این مسائل کاملاً و به سادگی حل شد. وزنم اکنون به ۶۹/۵ کیلو رسیده و اندامم بسیار زیبا و متناسب شده. حال عمومی‌ام فوق‌العاده بهتر شده، به‌راحتی از پله‌ها بالا و پایین می‌روم، حتی گاهی می‌دوم. بوی بد بدنم کاملاً از بین رفته؛ قبلاً هر روز و گاهی روزی دو بار حمام می‌رفتم و باز هم راضی نبودم، اما الان باورم نمی‌شود که گاهی سه روز حمام نمی‌روم و بدنم هیچ بویی نمی‌دهد.
    پریودم منظم و کاملاً بدون درد است؛ نه دل‌درد، نه سردرد، بدنم کاملاً «تیون» شده.

    اما می‌خواهم درباره یک نتیجه مهم‌تر از همه این‌ها بگویم: مثبت‌نگری و خوش‌بینی.

    چند روز پیش با خانواده‌ام سفر بودم. در سفر تازه فهمیدم آموزش‌های استاد عباس‌منش و زندگی به شیوه این دوره چطور شخصیت، واکنش‌ها و ذهن من را هماهنگ و زیبا کرده. در جنگل بودیم؛ خواهرم وقتی خواست ماشین را بیرون بیاورد، ماشین در گل گیر کرد. خواهرم عصبانی شده بود و مدام غر می‌زد، اما من فقط در ذهنم می‌گفتم: «الْخِیرُ فی ما وَقَع»؛ حتماً خیری در این ماجراست.

    ناگهان خداوند یک آقای بسیار محترم را رساند. با هم ماشین را هل دادیم و از گل بیرون آوردیم. همان‌جا فهمیدم زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی من را تبدیل به یک نسخه کاملاً جدید کرده؛ یک دختر ۶۹ کیلویی با قد ۱۵۷ سانت چطور این‌قدر قدرت بدنی و کنترل ذهن پیدا کرده بود که هم از نظر جسمی و هم ذهنی توانستم موقعیت را مدیریت کنم؟

    آن لحظه انگار تصویر واضحی دیدم از اینکه چقدر این آگاهی‌ها مرا توانمند کرده‌اند.

    خدایا، شکرت که الهام دوره قانون سلامتی را به استاد دادی و من را در مسیر صالحان قرار دادی.
    استاد عزیز عباس‌منش، از شما ممنونم برای تمرکز لیزری که روی تولید این دوره گذاشتید و دنیا را برای این‌همه انسان تبدیل به جای بهتری کردید.

  • -فاطمه دبیری

    تجربه بهبود کامل سلامتی، انرژی، تمرکز و تناسب‌اندام با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی

    استاد عزیزم، از شما سپاسگزارم که این شیوه صحیح تغذیه و سبک زندگی را درک کردید و در قالب دوره قانون سلامتی به ما آموزش دادید. دو ماه است که من و همسرم دقیقاً طبق آگاهی‌های این دوره زندگی می‌کنیم و در همین مدت کوتاه، تغییرات بزرگی در سلامت، انرژی، تمرکز و کیفیت زندگی‌مان ایجاد شده است.

    اولین نتیجه مهم برای من هم‌فرکانس شدن همسرم با این مسیر بود. تا قبل از این دوره، همسرم هیچ‌کدام از این آگاهی‌ها را قبول نداشت. من خودم دوره‌ها را می‌خریدم و روی خودم کار می‌کردم و وقتی ایشان به خانه می‌آمد، همه‌چیز را قطع می‌کردم و هیچ حرفی نمی‌زدم. اما حالا خودش دوره قانون سلامتی را برایم خریداری کرد و با اشتیاق کنارم شروع کرد. حتی در این مسیر از من هم مصمّم‌تر شده است.

    ما مغازه‌دار هستیم و با وجود تحرک زیاد سر کار، از وقتی این دوره را شروع کرده‌ایم، انرژی‌مان چند برابر شده؛ به‌طوری‌که وقتی عصر به خانه می‌رسیم، با همان انرژی بالا کارهای خانه را انجام می‌دهم. توانایی‌مان در مغازه هم بیشتر شده؛ هم پرانرژی‌تر شده‌ایم و هم با انگیزه‌تر.

    تمرکز ذهنی‌ام جهش بزرگی داشته. باهوش‌تر شده‌ام و حافظه‌ام قوی‌تر شده. این تغییر را وقتی فهمیدم که در مغازه، خیلی راحت خریدهای چند مشتری را هم‌زمان حساب می‌کنم؛ در حالی که قبل از دوره نمی‌توانستم هم‌زمان چند نفر را پاسخ بدهم، اشتباه می‌کردم و مضطرب می‌شدم. اما الان ذهنم بازتر شده و تمرکزم چند برابر شده است.

    از نظر جسمی تغییرات عمیق‌تری داشتم:
    پوست بدن و صورتم لطیف و نرم شده؛
    چربی‌های سفید داخل چشمم که درشت و واضح بودند، کوچک و کم‌رنگ شده‌اند؛
    موهام فوق‌العاده پرپشت شده؛ به‌طوری‌که آرایشگرم هنگام کوتاه کردن موهایم گفت «چه موهای پرپشتی داری!»

    بزرگ‌ترین تحول من در زمینه پریودی بود. قبل از دوره قانون سلامتی، هر ماه خونریزی‌های شدید، کمردرد، ضعف، لرز، کم‌خونی، سردردهای شدید و بی‌حالی داشتم و هیچ چیز کمکم نمی‌کرد. اما به لطف آگاهی‌های دوره قانون سلامتی، پریودی‌هایم کاملاً منظم، راحت و با میزان طبیعی شده‌اند و تمام مشکلاتم حل شده است.

    تحرکم بیشتر شده، انرژی‌ام بالاتر رفته و هیچ احساس خستگی ندارم. پیاده‌روی‌هایم بیشتر شده؛ رابطه‌ام با همسرم زیباتر شده؛ هر روز با هم پیاده‌روی می‌کنیم. قبلاً هنگام بالا رفتن از پل هوایی، زانوانم درد می‌گرفت و باید چند بار می‌ایستادم، اما دیروز فهمیدم که چقدر راحت و بدون توقف از پله‌ها بالا رفتم و توانم بیشتر شده است.

    در ظاهر بدنم هم تغییرات فوق‌العاده‌ای داشته‌ام:
    وزنم از ۶۴ کیلوگرم به ۵۴ کیلو رسیده؛
    دور شکمم از ۸۹ به ۸۳ سانتی‌متر کاهش یافته؛
    سایز مانتو از ۴۲ به ۳۸ رسیده؛
    عضلات دست‌هایم کاملاً مشخص شده‌اند؛
    دخترم که چند ماه است باشگاه می‌رود، با تعجب گفت: «مامان! من هم می‌خواهم مثل تو به شیوه دوره قانون سلامتی عمل کنم!»

    علاوه بر این‌ها:
    لکه‌های پشت دست و صورتم کم‌رنگ شده‌اند؛
    پف پشت چشم‌هایم از بین رفته؛
    خوابم سبک و راحت شده؛
    موهای زائد کم‌رشد شده‌اند؛
    پوست صورتم که حالت پرتقالی داشت، خیلی صاف‌تر شده است.

    و یکی از نتایج جالب این دوره این بود که امروز همسرم من را صدا کرد و گفت نگاه کن! موهای سفید سبیلش شروع کرده‌اند به مشکی شدن… واقعاً باورکردنی نبود.

    استاد عزیز، این دو ماه زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی برای من یک معجزه بوده؛ معجزه‌ای در جسم، ذهن، احساس، زندگی مشترک و حتی در خانواده‌ام.

  • -علی شهبازخانی

    تجربه تولد فرزند پس از ۱۰ سال، بهبود سلامت، و جهش مالی با عمل به آموزه‌های دوره قانون سلامتی، دوره کشف قوانین زندگی، و دوره احساس لیاقت

    استاد عباس‌منش عزیز، امروز حال من و همسرم به قدری خوب است که هر لحظه شکرگزار خدایی هستیم که ما را به نبی خودش، یعنی شما، هدایت کرد. دلیل این حال عجیب و باشکوه، این است که اکنون کنار فرزند ۸ روزه‌مان نشسته‌ایم؛ فرزندی که خالق قدرتمندمان بعد از ۱۰ سال به ما عطا کرده و ما را در یک حال و هوای غیرقابل‌توصیف قرار داده است.

    من و همسرم سودا از سال ۹۷ به‌صورت جدی شاگرد شما هستیم و به لطف عمل به آگاهی‌های الهی‌ای که شما آموزش می‌دهید، به هر خواسته‌ای که از خدا داشتیم رسیده‌ایم. جایگاه، حال خوب، ثروت، سلامتی، روابط رویایی، رابطه عمیق با خداوند همه را مدیون شما هستیم.

    می‌خواهم خلاصه‌ای از معجزاتی را بگویم که «وحی منزل دانستن» آموزش‌های شما از فرش، ما را به عرش رسانده است:

    بعد از عمل به آگاهی‌های نسخه قبلیِ دوره کشف قوانین زندگی، من و همسرم تصمیم گرفتیم روی خودمان سرمایه‌گذاری کنیم و به سمت علاقه‌مان برویم. آن زمان من آتش‌نشان بودم شغلی که همان را هم با آموزش‌های شما خلق کرده بودم. از کاری که فقط ۱۰ روز در ماه کار می‌کردم استعفا دادم، و همراه همسرم شروع کردیم درس خواندن. به لطف خدا، سال ۹۸ هر دو با رتبه عالی وکیل شدیم. برای خیلی‌ها عجیب بود که دو نفر در یک خانه، در یک سال و در یک شهر، با هم وکالت قبول شوند! ما این را فقط و فقط مدیون شما و خدایی هستیم که شما به ما شناساندید.

    بعد از ورود به بازار وکالت، معجزه پشت معجزه رخ داد. پرونده‌هایی به مسیرمان هدایت شد که حتی برای وکیلی با ۲۰ سال سابقه هم جای تعجب داشت. اما هنوز در بخش سلامتی و ثروت ضعف‌هایی داشتیم.

    من حدود ده سال سیگار می‌کشیدم. وقتی دوره قانون سلامتی را ساختید، همسرم چون می‌دانست تنها الگوی من شمایید، آن را به‌عنوان عیدی برایم خرید. با وزن ۹۵ کیلو زندگی به شیوه این دوره را شروع کردم و بعد از ۵ ماه به ۷۴ کیلو رسیدم؛ در حالی که هم سالم‌تر و هم پرانرژی‌تر شده بودم. همسرم هم ۱۰ کیلو وزن کم کردند و ما این سبک زندگی را ادامه دادیم. و درست همان زمان، معجزه اصلی رخ داد: متوجه شدیم خداوند به‌راحتی یک فرشته به ما عطا کرده است.

    به خدا قسم، تمام پزشکان و سونوگرافی‌ها از سلامت همسرم و جنین مبهوت بودند. و به لطف خدا، ۲۷ اسفند فرزندمان قدم به چشم‌هایمان گذاشت و پسرمان، کارن، اکنون سالم و آرام در کنارمان رشد می‌کند.
    این هم از نتایج آزادی زمانی و مکانی‌ای است که از آموزه‌ها به‌دست آوردیم؛ بدون هیچ نگرانی، داریم از لحظه‌لحظه بزرگ شدن او لذت می‌بریم.

    استاد، سال گذشته چند پرونده میلیاردی را به نتیجه رساندم، اما با وجود اینکه شب و روز روی باورهای ثروت کار می‌کردم، حق‌الوکاله‌ام پرداخت نمی‌شد. تا اینکه دوره احساس لیاقت را خریدیم. با شروع این دوره، تازه ترمزهای وجودم را دیدم. به‌صورت جدی تمرین‌ها را اجرا کردم و نتیجه؟
    در همین دو ماه گذشته، نیمی از تمام مطالباتم وصول شد. میلیاردها تومان ثروت وارد زندگی‌مان شده است.

    و استاد عزیز، به شما قول می‌دهم: وقتی پسرم بزرگ‌تر شود، یک ویدئوی سه‌نفره از تمام جزئیات دستاوردهایمان برایتان می‌فرستیم؛ چون می‌دانیم دانستن این نتایج، برای شما که نبی خدا هستید و ما را هدایت کردید، شیرین‌ترین هدیه است.

    استاد عزیزم،
    من و همسرم تا همیشه سپاسگزارتان هستیم که باعث شدید خودمان را بشناسیم و خالق قدرتمندمان را.

  • -سید محمد رضا موسوی

    تجربه کاهش ۴۵ کیلو وزن، سلامتی کامل و اعتمادبه‌نفس عمیق با عمل به آموزه‌های دوره قانون سلامتی

    امروز که این کامنت را می‌نویسم، دقیقاً به پایان ۶ ماه تعهدی رسیده‌ام که برای زندگی به شیوه دوره مقدس قانون سلامتی به خودم داده بودم؛ و باور کنید کاری نمی‌توانم بکنم جز ریختن اشک شوق و سجده شکر به درگاه خداوند متعال برای این موهبت بی‌نظیری که به من عطا کرده است.

    توانستم امسال برای لحظه تحویل سال، خداوند را به خاطر ۴۵ کیلوگرم وزنی که با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی کم کردم شکر کنم. در تمام این مدت، هر روز حال فوق‌العاده‌ای را تجربه کردم و این تغییرات شگفت‌انگیز در سلامتی‌ام، کیفیت زندگیم و مهم‌تر از همه اعتمادبه‌نفسم اتفاق افتاد؛ تغییراتی که به من این باور را داده که واقعاً هیچ غیرممکنی وجود ندارد.

  • -احمد فرهنگیان

    نتایج درخشان هفت‌ماهه با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    تعهد داده بودم که به مدت هفت ماه فقط روی دوره ارزشمند ۱۲ قدم تمرکز کنم و اولین روز سال ۱۴۰۳ بیایم و از تغییرات و نتایج این مدت بنویسم. من از اول مرداد ۱۴۰۲ قدم اول را شروع کردم و تا پایان سال ۱۴۰۲ تا پایان قدم ششم را کار کردم و به امید خدا قرار است در ایام عید، قدم هفتم را آغاز کنم.

    اما حالا وقت آن رسیده درباره تغییرات شگرفی بنویسم که در طی این هفت ماه، در اثر عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم در زندگی‌ام اتفاق افتاده است:

    من هدف گذاشته بودم که درآمد سالانه‌ام به یک میلیارد تومان برسد و امروز وقتی جمع‌بندی کردم دیدم درآمد سالانه من به یک میلیارد و سیصد میلیون تومان رسیده و حتی از هدفم هم فراتر رفته‌ام.

    اول مرداد یعنی هفت ماه پیش وقتی دوره ۱۲ قدم را شروع کردم، فقط ده میلیون تومان پول داشتم و کلی بدهکار بودم. اما حالا بعد از هفت ماه، تمام بدهی‌هایم صفر شده و پنجاه میلیون تومان پس‌انداز دارم.

    در این مدت، کسب‌وکار خودم را راه انداختم و از آن لذت می‌برم؛ کاری که همیشه آرزویش را داشتم.

    تا قبل از شروع ۱۲ قدم، سفر رفتن و سوار شدن به هواپیما برایم یک آرزوی دور بود؛ اما در همین هفت ماه، یک سفر رویایی با هواپیما به جزیره کیش رفتم و در هتل چهارستاره اقامت داشتم.

    هفت ماه پیش اضافه‌وزن داشتم اما الان در وزن و اندام ایده‌آلم هستم؛ چون دوره ارزشمند قانون سلامتی را نقداً از سایت خریدم و دقیقاً طبق آن زندگی می‌کنم.

    هفت ماه پیش، ماهی دو بار مریض می‌شدم اما حالا هفت ماه است که کاملاً سالم هستم.

    هفت ماه پیش، هفته‌ای دوبار با همسرم دعوا می‌کردیم؛ اما حالا عشق، آرامش و صمیمیت زیبا، پایه اصلی رابطه‌مان شده.

    هفت ماه پیش با خدا دعوا داشتم و مدام می‌گفتم چرا بلا سرم می‌آوری؛ اما حالا زندگی‌ام آن‌قدر روان و پرنعمت شده که احساس می‌کنم روی دوش خدا نشسته‌ام. کافی‌ست چیزی را بخواهم؛ غیرممکن است که به من نرسد.

    نتایجم واقعاً زیاد، روشن و درخشان است. اما چون تعهد داده بودم، خواستم قسمتی کوچک از این برکت‌ها را اینجا بنویسم.
    خدایا شکرت برای این مسیر زیبا.

  • -آرزو جمشیدی

    سلامتی کامل، نظم هورمونی و کاهش وزن چشمگیر با عمل به آموزه‌های دوره قانون سلامتی

    سپاسگزار خدایی هستم که من را به زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی هدایت کرد. اکنون ۴۳ روز است که دقیقاً طبق این دوره زندگی می‌کنم و نتایجم آن‌قدر زیاد و روشن‌اند که هر بار مرورشان می‌کنم فقط می‌گویم: خدایا شکرت.

    قبل از ورود به این دوره، درگیر سردرد و سرگیجه‌های مداوم بودم و حتی دلیلش را هم نمی‌دانستم؛ اما حالا به لطف زندگی به شیوه قانون سلامتی، هیچ اثری از سردردها و سرگیجه‌ها باقی نمانده است.

    قبل از دوره، پریود نامنظم و همراه با دل‌درد و کمردرد داشتم. اما بعد از اجرای قانون سلامتی، پریودم کاملاً منظم شده و در طول دوره قاعدگی کاملاً سرحال و پرانرژی هستم.

    قبل از دوره، فشار خونم دائم نوسان داشت و بعد از غذا دچار تپش قلب شدید می‌شدم؛ مشکلی که آزاردهنده و نگران‌کننده بود. اما اکنون، فشار خونم ثابت شده و تپش قلبم کاملاً از بین رفته است.

    قبل از دوره، انگشتان دست و پاهایم دچار گزگز و خواب‌رفتگی‌های آزاردهنده می‌شدند؛ اما بعد از شروع قانون سلامتی، این مشکل هم کاملاً حل شده و با هر روزی که می‌گذرد، بیشتر می‌فهمم چقدر بدنم درست و طبیعی کار می‌کند.

    قبل از دوره، شدیداً نفخ و باد معده داشتم و همیشه مجبور به مصرف دارو بودم؛ دارویی که فقط تا زمان مصرف اثر داشت و بعد از قطع، حتی وضعم بدتر می‌شد. اما حالا، با اجرای قانون سلامتی، هیچ نفخی ندارم و بدنم پر از احساس سبکی، راحتی و آرامش است.

    در همین ۴۳ روز، وزنم از ۷۶ کیلو به ۶۵ کیلو رسیده و لباس‌های قبلی‌ام حالا چندین سایز برایم بزرگ شده‌اند.

    استاد عباس‌منش، من بدون هیچ توجهی به حرف دیگران، فقط و فقط دستورالعمل‌های دوره قانون سلامتی را اجرا می‌کنم و تصمیم گرفته‌ام تا آخر عمر همین‌طور ادامه بدهم.

    امشب که شب هفتم ماه رمضان است، ساعتی طولانی خداوند را شکرگزاری کردم؛ برای این‌که پارسال چه وضعیتی داشت بدنم و امروز چقدر سالم، سبک، قوی و سرحال هستم. استاد عزیز، واقعاً نمی‌دانم چطور از شما تشکر کنم؛ فقط به خدا گفتم: «خودت پاداش خوبی‌های استاد عباس‌منش را بده.»

  • -ماریا اکبری

    تحول شگفت‌انگیز در تمام ابعاد زندگی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    پارسال اواخر بهمن‌ماه، قدم اول دوره ۱۲ قدم را به‌عنوان عیدی برای خودم خریدم. می‌دانستم با عمل به این آگاهی‌ها اتفاقات خوبی در زندگیم رقم می‌خورد، اما هرگز تصور نمی‌کردم که این‌همه تغییرات ریز و درشت فوق‌العاده، تمام جنبه‌های زندگی‌ام را بهتر کند.

    استاد عباس‌منش، قبل از ورود به این دوره حتی نمی‌فهمیدم «روان‌تر چرخیدن چرخ زندگی» یعنی چه. نمی‌دانستم می‌شود تا این حد در زندگی آسان شد و برای آسانی‌ها آماده بود. اما حالا به لطف عمل به آگاهی‌ها و تمرینات این دوره، صدها مثال واقعی دارم از اینکه وقتی روی خودت کار می‌کنی، جهان چگونه کارها را به‌طور طبیعی و راحت برایت انجام می‌دهد.

    در شروع دوره، با وسواس و صداقت کامل چکاپ فرکانسی را طبق آموزش‌های شما از خودم گرفتم. تقریباً هر فصل دوباره به تمام سؤال‌ها پاسخ می‌دادم، جواب‌های جدیدم را با فصل قبل مقایسه می‌کردم و از این حجم تغییرات در زندگی‌ام ذوق‌زده می‌شدم. همین تغییرات، انگیزه و اشتیاقم را چند برابر می‌کرد تا مسیر ۱۲ قدم را ادامه بدهم. اما باورم نمی‌شد که در قدم‌های آخر، نتایجم تصاعدی می‌شود و بخش شیرین، عمیق و واقعی «قانون تکامل» را تجربه می‌کنم.

    اگر صادق باشم، واقعاً فقط ۳۰٪ از آگاهی‌های این دوره را اجرا کردم، اما با همین مقدار، این‌همه نتیجه گرفتم. واقعاً اگر ۱۰۰٪ خودم را بگذارم چه نتایجی می‌گیرم؟ نتایجی که همین الآن هم در بسیاری از جنبه‌ها بسیار بالاتر از حد رؤیایم بوده‌اند.

    قبل از دوره ۱۲ قدم از لحاظ مالی هیچ خانه یا ملکی نداشتم، اما اولین سند خانه عمرم—یک خانه چند میلیاردی—در همین دوره به نامم زده شد. پس‌اندازم نسبت به شروع قدم اول، سه برابر شده و حالا صاحب ماشین هستم. قدرت خریدم افزایش یافته و حتی توانستم شخصاً یک خانه تفریحی در گیلان با امکانات کامل برای روزهای تعطیلم اجاره کنم. در این دوازده ماه، علاوه بر سفرهای زیاد و باکیفیت، شهریه دانشگاه را به‌راحتی پرداخت کردم و هر قدم از دوره ۱۲ قدم را بدون فشار مالی خریدم. صدها دستاورد مالی دیگر هم داشته‌ام.

    قبل از آشنایی با آگاهی‌های استاد عباس‌منش، فقط دیپلم داشتم. حالا کارشناسی مدیریت دارم و دو مدرک بین‌المللی از معتبرترین دانشگاه ایران، دانشگاه تهران. شغلی دارم که عاشقش هستم و مدرس دانشگاه شده‌ام.

    اگر نمره رابطه‌ام با خدا را قبل از دوره ۵۰ بدانم، امروز به لطف آموزش‌های این دوره و مخصوصاً تمرین ستاره قطبی، رابطه‌ام با خدا به معنای واقعی کلمه به ۱۰۰٬۰۰۰ رسیده و غیرقابل‌توصیف است. با خودم در صلح هستم، اعتمادم به توانایی‌هایم چندین برابر شده، خودم را لایق‌تر می‌بینم و همین احساس لیاقت باعث شده الهامات الهی را دریافت کنم، شجاعت عمل به آن‌ها را داشته باشم و نتایج عالی بگیرم.

    در روابط شخصی، به سطح زیبایی از استقلال عاطفی و عدم وابستگی رسیده‌ام. چون با خودم در آرامشم، روابط بیرونی‌ام نیز عالی شده‌اند. آدم‌ها و روابط مسموم، خودبه‌خود و بدون کوچک‌ترین تنش از زندگی‌ام حذف شدند. قدرت عوامل بیرونی در ذهنم بسیار کمتر شده و در حوزه سلامتی نیز، به لطف اجرای سبک زندگی دوره قانون سلامتی، اکنون اندامی کاملاً متناسب، بدنی سالم، پوستی صاف و موهایی زیبا دارم.

    یک سال بود یکی از دوستانم را ندیده بودم. وقتی از من پرسید این یک سال چه کرده‌ام و من نتایجم را گفتم، با تعجب گفت: «تو در یک سال نتایجی را گرفتید که خیلی‌ها در ۳۰ سال هم نمی‌گیرند؛ هم مالی، هم اعتمادبه‌نفس، هم تناسب اندام، هم شغل و…»

    استاد عزیز، می‌دانم دلیل این حجم از نتایج، تغییر باورهای من است؛ باورهایی که حاصل عمل به آگاهی‌ها و تکرار بی‌وقفه تمرینات این دوره بوده‌اند. یک روز هم تمرین ستاره قطبی را جا نینداختم. در تمام این یک سال، روزی نبوده که بدون آموزش سپری شود. تحت هر شرایطی، حداقل یک جلسه از این آگاهی‌ها را با تمرکز کامل گوش داده‌ام، چون یقین دارم این آگاهی‌ها کانون توجه مرا به سمت خواسته‌هایم هدایت می‌کنند و اجازه نمی‌دهند ناخواسته‌ها وارد زندگی‌ام شوند.

    مدام به خودم یادآوری می‌کنم:
    «ماریا، چون داری روی خودت کار می‌کنی، هر اتفاقی رخ بدهد به نفع توست. فقط ادامه بده.»
    و صدها مثال درباره این حقیقت دارم.

    استاد عزیز عباس‌منش، باور دارم که مسیر آموزه‌های شما، تنها مسیر رساندن من به سعادت دنیا و آخرت است. برای همین با عشق، با اشتیاق و با تعهد، برای درک بهتر این قوانین وقت می‌گذارم.
    خدایا شکرت که مرا به سمت این آگاهی‌های توحیدی هدایت کردی.

  • -HASSAN_HVM

    تعویض کامل چرخ‌دنده‌های زندگی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    امروز قدم دوم دوره ۱۲ قدم را خریدم و دوست دارم تجربه‌ام را از عمل به آگاهی‌های این دوره تا این لحظه با شما در میان بگذارم. استاد عباس‌منش، شما در ابتدای دوره یک نکته گفتید که من همان را باور کردم و اجرا کردم: «اگر به آموزه‌های این دوره عمل کنی و تمرین ستاره قطبی را انجام بدهی، چرخ‌دنده‌های زندگیت روغن‌کاری می‌شود.»

    اما برای من فقط روغن‌کاری نشد…
    چرخ‌دنده‌های کهنه و زنگ‌زده زندگی‌ام کامل تعویض شد و با چرخ‌دنده‌های نو، تمیز و آکبند جایگزین شد.

    استاد، تمرینات دوره ۱۲ قدم فوق‌العاده‌اند.
    تمرین ستاره قطبی معجزه محض است.
    خدا را شاهد می‌گیرم که دیدگاه توحیدی‌ای که در این دوره از شما یاد گرفتم، زندگی من را از ریشه تغییر داده است. در هیچ دوره‌ای از زندگی‌ام، هرگز اینقدر با خداوند رفیق نبودم. هیچ‌وقت این‌طور راحت و بی‌واسطه از خداوند درخواست نمی‌کردم. اما به خاطر عمل به آموزه‌های قدم اول، زندگی‌ام آن‌قدر روان و روی غلطک شده که تازه دارم عمق حرف شما را می‌فهمم وقتی می‌گویید:
    «من روی دوش خداوند نشسته‌ام.»

    با ۱۲ قدم، من خدا را پیدا کردم. معنای واقعی توحید را فهمیدم. معنای رزاق بودن خداوند را تجربه کردم و یاد گرفتم که چشمم به دست هیچ بنده‌ای نباشد؛ بلکه فقط و فقط به دست خداوند باشد و رزق را فقط از او بخواهم.

    استاد عزیز، از شما بی‌نهایت سپاسگزارم که این دیدگاه ناب و زیبا را به من یاد دادید و مسیر زندگی‌ام را این‌گونه نورانی و الهی کردید.

1 6 7 8 9 10 24

319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زهرا» در این صفحه: 2
  1. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2561 روز

    سلامممممم به بهترین استاد دنیا و مریم جان عزیز و بقیه دوستان

    من میخوام از نتایجم حرف بزنم

    همیشه دوست داشتم بیام و از نتایجم بنویسم و میگفتم اگ فلان طور شد میام مینویسم اما وقتی اتفاق میفتاد تا یکم از روش میگذشت میگفتم نه، این ک چیز خاصی نبود بذار یه اتفاق خفن تر که افتاد بعد بنویس با این ک همون اتفاقات هم قبل رخدادش برای من خفن بود …

    این بار با خودم گفتم اگ اوکی شد سریع میام مینویسم ک بعد نگم این ک چیزی نبود…

    داستان اینه ک من دامپزشک هستم و پارسال شهریور دفاع کردم، من از همون زمان های پندمیک ک ترم 4 و 5 دانشگاه بودم شروع کردم ب افزایش مهارتم و جدای از دانشگاه، تموم سعیم را میکردم ک از مسیر لذت ببرم و مهارت هامو افزایش بدم،  من خیلی سال هست ک شاگرد استاد هستم و از استاد یاد گرفته بودم میشه اسون ب خواسته ها رسید و میشه مسیر رسیدن ب خواسته لذت بخش باشه و قرار نیس انقدر سخت باشه، اخه خیلی وقت ها ادم یه خواسته ای داره اما وقتی ب مسیر فکر میکنه میگه اووووو این ک خیلی سخته و کلا خواسته و تلاش برای رسیدن بش را رها میکنه و خب اینا همش باور های مخربی هست ک از اول بخاطر ورودی هامون دریافت کردیم..

    مثلا من برای کنکور سراسری بی نهاااااایت تلاش کردم، کلاس برو، روزی 12 ساعت درس بخون و …

    نتیجه چی شد؟ نمیگم بد شد، راضی هستم ولی اون موقع نتیجه نسبت ب تلاشی ک من کرده بودم هیچی بود و این قضیه منی ک انقدر پشتکار داشتم را خیلی دل سرد میکرد، چون مسیر خیلی سختی را طی کرده بودم ولی نتیجه ای که میخواستم و متناسب با اون حجم از تلاشم بود را نگرفته بودم

    و این قضیه باعث شده بود که وقتی ب هدف بعدی فک میکنم و بعد ب اون مسیر سختی ک قرار هست طی بشه و بخصوص این که بعدش هم اصلا معلوم نیس بشه یا ن، کلا ناامید میشدم

    تا این ک با استاد اشنا شدم و فهمیدم نه، میشه جور دیگ فک کرد و قرار نیس من برای رسیدن ب خواسته ام له بشم (تو دوره راهنمای عملی برای رسیدن ب رویاها استاد اینو عالی تدریس میکنن..)

    و با تغییر همین باور و شکر گذاری هر شب، اتفاقات شروع به رخ دادن کرد، منی ک با کلی درس خوندن ترم 2 معدلم 16.50 شد، ترم 3 یهو شد 17، ترم بعد 17.5 و …

    شاید معدل بنظرتون خیلی چیز خاصی نباشه اما برای من خیلی لذت بخش بود چون برای اولین بار با تلاش کمتر، نتیجه بیشتر گرفته بودم

    بعد از دبیرستان عاشق این بودم ک برم تهران، ولی دانشگاه تهران قبول نشدم ولی همیشه تجسمش میکردم، تا این ک پندمیک شد و من رفتم تهران، خانواده میگفتن نمیشه تنها بری اونجا بمونی و ….، اما من رفتم، تا رفتم یه کلاس زبان نوشتم ک ب خانواده بگم کلاس دارم و نمیتونم برگردم و … و در این حین ب یه عااالمه بیمارستان دامپزشکی سر زدم ک بذارند من برم کاراموزی ، اما قبول نمیکردن، چون من ترمم پایین بود و نامه از دانشگاه نداشتم و یه سری ادم میگفتن باید پارتی پیدا میکنی ،اما من میگفتم نهههه خدا خودش درست میکنه و باید بشه اما هرجا میرفتم نمیشد ، تا این ک دیگ تقریبا دو هفته و نیم گذشت و ترم کلاس زبان فشردم تموم شد و خانواده میگفتن فایده نداره، برگرد شهر خودمون…

    مثلا قرار بود دو روز دیگ، داداشم ک میاد تهران ، من باش برگردم شهرمون و کلا بیخیال شم

    اما من بازم مطمئن بودم یه معجزه رخ میده، از خونه اومدم بیرون و ب خدا دقیقااا یادمه ک گفتم خدایا من تسلیمم، هر جا ک ب عقل خودم میرسید سر زدم نشد، یه کاریش بکن، رفته بودم قدم بزنمممم ولی اینارو هعی با خودم میگفتم ک دیدم یه خانمی با سگش داره تو خیابون قدم میزنه یه حسی گفت برو ازش بپرس سگش را کجا میبره دکتر،رفتم پرسیدم، گفت فلان بیمارستان و 45 دقیقههههه برای من از خوبیای اون بیمارستان گفت، انگار خدا اونو گذاشته بود سر راه من ک ب من اینارو بگه

    جالب بود ک بیمارستان ب خونمون نزدیک بود و من با سرچ این بیمارستان را پیدا نکرده بودم

    خیلی عجیب بود…

    و من رفتم باشون صحبت کردم و در عین ناباوری قبول کردن یک روز در هفته برم، بماند ک من خودم خورد خورد اخراش 4 روز در هفته میرفتم…، اون روز ک قبول کردن تا خوووونه اشک شوق میریختم

    ن بخاطر صرفا پذیرشم، بخاطر حس کردن خدا با بند بند وجودم…چون واقعا برام معجزه رخ داده بود…

    گذشت و من خلاصه شروع کردم ب وبینار دیدن برای این ک از نظر بالینی با سواد بشم هر روز میدیدم و لذت میبردم و کلی چیز یاد میگرفتم و اصلا هم خسته نمیشدم و اصلا هم ب تخصص فکر نمیکردم

    و 6 سال درس من تموم شد و شهریور 1403 من دفاع کردم

    تو این بین هزارتا معجزه اتفاق افتاده ک بخوام بنویسم اندازه یه کتاب میشه اما میخوام الان اخرین معجزه را بنویسم..

    تیر 1403 ک از دانشگاه برگشتم خونه (درسم تموم شده بود فقط کامل کردن پایان نامه و دفاع مونده بود)، یک هفته بعد ب طور معجزه اسا یه کلینیکی پیدا کردم برم سرکار، ک اینم ب واسطه ی کار کردن رو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی بود ک من کمال گراییمو روش کار کردم ک درمانش کنم و بگم میشه بدون داشتن تجربه کاری شروع کرد و لازم نیس از همون ابتدا من بهترین باشم ب محض اصلاح این باور ب جایی هدایت شدم ک باعث شد دقیقا سر جای خودم قرار بگیرم

    چون من کارای عملیم خوب نبود اما بخش داخلیم عالی بود چون هم یه عاااالمه وبینار دیده بودم و هم این ک تهران دوره دیده بودم، بعد باور محدود کنندم این بود ک چون تجربم کمه و کار عملیم اوکی نیس کار پیدا نمیشه و من باید وایسم تا عملیم درست شه بعد برم دنبال کار، اما من با حل این مسئله ، ک نه، میشه از همینجا شروع کرد و لازم نیس پرفکت پرفکت باشی ب جایی هدایت شدم ک اون دکتر دقیقا مشکلش مباحث درمانی بود و دنبال کسی بود ک از نظر داخلی خوب باشه و خودش ب زبون گفت ک من خودم جراحی میکنم و نیاز ب کسی دارم ک علم داخلی و درمانش عالی باشه و این قضیه برام مهمه و حتی اگ عملیش کامل عالی نباشه مشکلی ندارم و من اصلا دنبال همچین ادمی بودم ک داخلیش خوب باشه…

    اینم معجزه بود و من تا خونه اشک شوق میریختم

    هم سرکار میرفتم هم کارای پایان نامه را میکردم وب خدا میگفتم من میخوام بهترین دامپزشک بشم

    اون کلینیک خوب بود ولی خو ابزار تشخیصی خاصی نداشت و خیلی جای مانور برای دکتر داخلی نداشت…

    اما من همچنان میرفتم و میگفتم برای شروع خوبه

    شهریور ک دفاع کردم

    یک ماه بعدش بخاطر قضیه حجاب کلینیک پلمپ شد و دکترش هعی به من می گفت صب کن تا بگم بیای…

    خلاصه ک یک ماه گذشت و من سرکار نمیرفتم، بم الهام شد ک با حقوق این دو سه ماه برو وسایل مورد نیاز برای ویزیت در محل را بخر

    من رفتم خریدم و تو دیوار اگهی گذاشتم، چندجا رفتم ویزیت ، خیلی سخت بود، چون حس میکنم تکاملمو تو ویزیت کردن طی نکرده بودم ، خیلی بم فشار میومد، نمیتونستم عالی عمل کنم ولی اونم در نهایت تجربه خوبی بود، بعد دوجا ویزیت رفتن، یه دوستام ک پدرش دامپزشک بود گفت تو گروه گذاشتن یه عده دارن بدون مجوز تو دیوار کار میکنن و دارن میگردن اونارا پیدا کنن، منم ترسیدم و سریع اگهی را پاک کردم( من شماره نظام داشتم ولی هنوز مجوز کار نگرفته بودم، باید یه سری دوره میرفتم و بعد مجوز میگرفتم و چون هنوز دوره ها تموم نشده بود ، مجوز نداشتم)

    بعد گفتم خدا چرا هرچی میرم ب بن بست میخورم؟

    چرا نمیشه؟

    اخر ابان بود…

    الهام شد حالا ک نمیشه خدا میخواد بهت بگه بشین برای تخصص بخون…

    منم شروع کردم ب خوندن تا اول اسفند ک کنکور بود…

    بیس خوبی داشتم چون تو طول تحصییل دوره عمومی کلییی وبینار دیده بودم و با لذت یه عالمه چیز یاد گرفته بودم در نتیجه با 4 ماه تلاش بنطرم میشد ک قبول شم…

    کنکور را دادم و دو روز بعد یه جای جدید رفتم سرکار(تو بهمن از یه جا بهم زنگ زدن ، گفتن ما میخوایم کلینیک بزنیم و فلانی شمارو معرفی کرده و میشه بیاین برای بخش داخلی‌‌…و ما دستگاه رادیو و سونو داریم منم گفته بودم بعد کنکور میام، اون دکتر اصلی هم چون بی سواد بود و مامانش براش کلینیک زده بود و هیچی بلد نبود و تکامل را اصلا طی نکرده بود کلینیک را بسته نگه داشت تا اسفند بشه و من برم و در کلینیک را باز کنه، 7 ماه داشت اجاره میداد ولی کلینیک بسته بود، چرا؟ چون چیزی بلد نبود ک بتونه کار کنه‌…، تازه شروع کرده بود ب خوندن ولی تکاملشو برای کلینیک زدن طی نکرده بود)

    منم از اسفند رفتم ولی نمیدونستم کلینیکی ک تازه تاسیس هس ، کیس نداره، راهش خیییلی دور بود و تقریبا هیچ فایده ای برام نداشت…

    ن تجربه بم میداد ن پول خوب…

    اردیبهشت سر یه بحثی اومدم بیرون‌…

    و نا امید شده بودم‌ و میگفتم تو این شهر نمیشه کار کرد تا این ک یکم بعدش نتایج اومد

    من دعوت ب مصاحبه شده بودمممممممم

    باورتون میشه؟؟؟

    کلا 3 تا دانشگاه و کلا 8 نفر دولتی میتونن تخصص داخلی بخونن

    یعنی انقدر بنظر سخت و نشد میاد

    اما من ب خدا ایمان داشتم..

    تا این اتفاق افتاد گفتم شاید باید میومدم بیرون از اون کار ک برای مصاحبه بخونم، نشستم برای مصاحبه خوندن…

    مقاله پایان نامه هم داشتم ک اونم یه رزومه قوی بود ک البته همینم معجزه خدا بود و من ذره ای اذیت نشده بودم براش…

    برای مصاحبه گفته بودن، پارتی میخواد، دولتی ک نمیگیره ب این اسونی…

    ولی من ایمان داشتم بارهااااا اون فایل رایگان استاد ک داستان حضرت موسی را میگند گوش دادم و میگفتم میشه…

    و دوره جهان بینی توحیدی را تا مصاحبه مدام گوش میدادم و میگفتم باید ایمان داشت و فایل رایگان کلید اجابت دعا را بارهااااا و بارررررها گوش دادم ک استاد از زکریا میگن ک بچه میخواسته و میگفته منطق میگه نمیشه اما خدا در جواب میگه میشه و …، فقط باید باورتو ب قدرت من تغییر بدی…

    و همش مینوشتم خدا پارتیه منه، خدا ماموراش را میفرسته تا منو قبول کنن…

    چون از نظر رتبه ای واقعا معلوم نبود بشه و شاید حتی احتمالش کم بود…

    روز مصاحبه مدام اون ایه را با خودم میگفتم ک استاد تو تفکر در قران کریم تو داستان حضرت موسی میگن…:

    قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی

    مصاحبهههه عالی شد من همهههه را عالی جواب دادم، خدا یه کاری کرده بودن اونا یه چیزایی بپرسن ک من مسلطم…

    و راستی اینو یادم رفت بگم

    از بچه هایی ک مصاحبه این شهر رفته بودن پرسیده بودم و اونا گفته بودن، وای فلان استادش خیلی بده و خیلی اذیت میکنه و .. اما من گفتم اونم خدا درست میکنه و بش اصلا فک نکردم

    باورتون میشه بگم در عین ناباوری ، اون روز اون استاد نتونسته بود بیاد؟ و مصاحبه من عالی تر اونچه فکر میکردم پیش رفت؟

    و خلاصه من اون روز خیلی خوشحال بودم و دوباره معجزه را حس کردم…

    اما چند روز بعد نجواها شروع شد و هعی بهم میگفت چون رتبت عالی نیس شاید نشه و گاهی نگرانی سراغم میومد و هعی خودمو مقایسه میکردم و هعی میگفتم اگ نشه چی…، فلانی پارسال قبول شد یا فلانی ک واسه تخصص نخوند حداقل سرکاره…

    اما هعی دوره احساس لیاقتو گوش میدادم و سعی میکردم گفت و گوهای ذهنیم را کنترل کنم (جلسه 2 احساس لیاقت) اینستامم از رو گوشیم حذف کردم ک هعی خودمو مقایسه نکنم (جلسه 1 دوره ی احساس لیاقت) و ورودی منفی ندم(این کار خیییییلی برام سخت بود چندینننننن ساله میخواستم حذف بکنم و نمیکردم، اما دیگ گفتم زهرا ، دلیل این ک اون نتایج خیلی بزرگ را نمیگیری برای اینه ک به همه ی حرفای استادا عمل نمیکنی ، باید اینستا را حذف کنی…و وقتی حذف کردم ب چه ارااااامشی رسیدم، انگار واقعا تمرکزم رفت رو زندگی خودم و از این که هعی خودمو مقایسه کنم نجات پیدا کرده بودم)

    اینم بگمممم ستاره قطبی را هم انجام میدادم(دوره 12 قدم را از شهریور 1403 شروع به خرید کردم تا قدم 5 و 6 را کار کردم اما بقیشو دیگ گوش نداده بودم چون از عملکرد خودم راضی نبودم و میگفتم من حرفا استادا کامل انجام ندادم، دوره تموم کردن مهم نیس ک ، مهم اجرا کردن هست…)

    خلاصه در جواب این سوال ک چرا نتیجه بزرگ نمیگیرم ب این نتیجه رسیدم ک

    اولا اینستارا پاک نکردم و ورودی هامو کنترل نکردم

    و دوم این ک با وجود این ک فایل های استاد را مداااام گوش میدم اما بازم حواسم ب اصل مهم احساس خوب داشتن اصلا نیست  و هعی میگم خدا چی میشه؟

    تخصص میشه نمیشه؟

    عقب نیفتم و ….

    و در جهت اصلاح همین دو مورد ، هم اینستا را پاک کردم و هم صبح ب صبح ک بیدار میشدم میگفتم

    وظیفه ی امروز تو اینه ک اگاهانه رو نکات مثبت تمرکز کنی و احساس خودتو خوب نگه داری، هیچ کار دیگم ک نکردی مهم نیست ولی احساست باید خوب باشه و فایل گوش دادن تنها کافی نیس باید تک ب تک حرفای استادا اجرا کنی و دوباره از صفر به طور جدی دوره 12 قدم شروع کردم، الان قدم 2 قسمت 4 هستم

    و به شدت این یک ماه اخیر رو بحث تجسم کار کردم(قسمت دو جلسه 2 دوره ی دوازده قدم) و الان بهتووون میگم ک

    من تخصص داخلی قبووووول شدم

    دو روز پیش نتایج اومد

    و من دو روزه ک تو هوا هستم…، نمیدونین چقدر اشک شوق ریختم، چقدر وجود خدا را دوباره احساس کردم…

    من ن پارتی داشتم، ن واسه خوندن اذیت شدم(برخلاف کنکور سراسری 7 سال پیش)، ن مدرک زبان داشتم(به خاطر مسائلی ک تو ایران پیش اومد امتحان زبان عقب افتاد و من نتونستم مدرک زبان روز مصاحبه ببرم، تو مرداد مدرک گرفتم ک دیگ از مصاحبه گذشته بود…)، نه رتبم عالی بود…

    اما چون ایمااان داشتم ک خدا همه کمبودهارو جبران میکنه و تمرکزم رو چیزایی بود ک داشتم، اون اتفاق فووووق العاده برام رخ داد

    اون چیزایی که داشتم هم سواد فوق العاده بود چون وبینار زیاد دیده بودم به خصوص از همون استادی ک باهام مصاحبه کرد خیلییییی وبینار دیده بودم و همین باعث شده بود هرچی ازم میپرسه از گفته های خودش جواب بدم و برای همین خود استاد کیف کرده بود از این حجم از سواد بالینی و پشتکار‌…

    هم پایان نامم خیلی حرفه ای بود و هم مقاله Q1 از پایان نامم داشتم….(این ها هم همش بخاطر معجزاتی ک الان تعریف نکردم انقدر عالی شد و همین قدر بگم ک همه را خدا برام انجام داد و من هیچ زجری برای به دست اوردنش نکشیدم)

    مدام رو اینا تمرکز میکردم

    دقیقا مثل حصرت موسی ک ب خدا گفت تو زبون من را باز کن، مسیر را برام اسان کن، کاری کن اونا حرف منو بفهمن….

    از نداشته هاش نگفت…، رو کمبودها تمرکز نکرد

    قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی

    من با تمام قوا این کار را کردم

    و خدا مجدد برام ترکووووند

    اینارا نوشتم ک هم رد پا بشه و ایمان خودم قوی تر بشه و هم به شماها ک کامنتمو میخونید بگم

    به خدااا میشه ، به خداااااا قانون جواب میده، بگم باور کنین راهی اسون تر و لذت بخش تر عمل ب قوانین نیست ک شما را ب خواستتون برسونه

    شما میتونین خیلی اسوووون ب خواستتون برسین فقط ایمان میخواد ، ایمان قوی ک نگرانی را از شما دور کنه و باعث بشه حستون مثبت بشه…

    به چطورش فکر نکنین خدا از جایی ک تو مخیلتون نمیگنجه درستش میکنه…

    و از همه مهمترررر وقتی به یک ناخواسته برمیخورین با تمووووم وجود باور داشته باشین به الخیر فی ما وقع، من تمام اتفاقات به ظاهر بدی که برام افتاد را سعی کردم از یه زاویه ای ببینم که انگار یه نشونست، حتما خیریتی داشته که مثلا کلینیک پلمب شد یا از کلینیک دوم هم اومدم بیرون و میگفتم حتما خدا میخواد یه چیزی بهم بگه و همین بااااعث شد اتفاقات به ظاهر بد برای من زیبااااترین و بهترین نتیجه ممکن را رقم بزنه….

    قبولی تو تخصص اونم تو دانشگاه دولتی از نظر همهههههه ی هم رشته های من یه کار نشد و طاقت فرسا هست اما برای من به زیباترین و ساده ترین شکل رقم خورد، زحمت کشیدممم اما له نشدم، زجر نکشیدم، امیدوارم حس کرده باشین موفقیتی که بدون زجر کشیدن به دست میاد چقدررررررر شیرینه، چقدرررررر میچسبه، چقدررررررر ایمان ادمو به خدا و رب بودنش و قادر مطلق بودنش بیشتررررررر میکنهههه…

    خلاصهههههه که بخدا قانووووون 100 درصد جواب میده ذره ای شک نکنین اگه یه موقع هایی جواب نمیگیریم یه اشکالی تو کار خودمون هست

    باور کنین حرفای استاد را…، عمل کنین، این ک استاد انقدر تاکید رو ورودی ها میکنن واقعا مهمه…

    این ک گوش بدیم و عمل نکنیم تغییری ایجاد نمیکنه…

    معجزات وقتی برای من رخ داد ک من متفاوت فکر و عمل کردم…

    باور کنین ک میشه زجر نکشید و از مسیر لذت برد و به اسانی ب خواسته ها رسید….

    هنو خیلی از مسائل مونده ک باید حل کنم ولی خوشحالم ک تونستم یه نتیجه خیلی ملموس بگیرم و هعی به این تجربه استناد کنم و هعی ب خودم بگم قانون کار میکنه و واقعا باید از این مسیر بری اگ میخوای اسون ب خواسته هات برسی و زجر نکشی…

    استاد من واقعا نمیدونم چجوری باید تشکر کنم، گریم گرفته….، شما خود معجزه هستین، من با شما توحید را فهمیدم، خدا را شناختم….

    یاد گرفتم میشه هم خدارا داشت و هم از زندگی لذت برد….

    میشه خدا را با بند بند وجود حس کرد، لمسش کرد…

    واقعا واژه ها نمیتونن میزان خوشحالی من و قدر دانی من ازشما را بیان کنند…

    امیدوارم همیشههههه سلامتتتتتت باشین و حال دلتون عالی باشه و ما دانشجوهاتون بتونیم تا ابد ازتون یاد بگیریم

    مریم جان ، از شما هم بسیار ممنوووونم، من با صحبت های شما تو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی تونستم کمال گراییمو کنترل کنم و تاحدی حلش کنم و هر روز دارم بیشتر روش کار میکنم…

    چون پاشنه اشیل من هست و باید تا اخر عمر روش کار کنم…

    خدا برامون حفظتووووون کنهههه

    بی نهاااااااایت دوستتون دارمممممممممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  2. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2561 روز

    سلاااام

    خیلی ممنووون زهرا جان

    بازخورد شما هم کلی به من انرژی داد ک باز هم بیام و از نتایجم بنویسم….

    انشاالله ک شما هم مووووفق باشین و سرکارتون اونجور ک میخواین پیش بره و بیاین و از نتایج عالیتون بنویسین.

    اگ ایمانتون را حفظ کنین و حالتون خوب باشه مطمئن باشین همه چی به نفع شما تموم میشه حتی اگ یک درصد ان اتفاق ظاهر قشنگی نداشته باشه…

    فقط و فقط سعی کنین حالتون خوب باشه بقیشو خود خدا درست میکنه

    شاد و موفق باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: