نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
رهایی از کمبرکتی، جهش مالی و ساخت زندگی رؤیایی با عمل به آموزههای دوره روانشناسی ثروت ۱
من تا مقطع ابتدایی درس خواندهام. شغل اولم آرماتوربندی بود و تا چهار سال پیش، هرچقدر کار میکردم هیچ برکتی در درآمدم نبود؛ دقیقاً مثل چیزی که استاد عباسمنش در «تئوری ظرف آب» در دوره روانشناسی ثروت ۱ توضیح میدهند: ظرف من سوراخ بود. اطرافیانم به شکل عجیبی روی احساساتم تأثیر میگذاشتند و بهراحتی پولهای من را از دستم در میآوردند.
بعد از چند سال آشنایی با استاد عباسمنش، ازدواج کردم و دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریدم و با تمام وجود روی آن کار کردم. همانجا فهمیدم چرا درآمدم زیاد نمیشد و چرا زحمتم نتیجه نمیداد. شروع کردم به کار کردن روی باورهایم و اجرای ایدههایی که سالها فقط در ذهنم مانده بودند.
یکی از بهترین ایدههایم طراحی و اجرای پله گردهای بتونی بیصدا بود. بهمحض اینکه آگهی کارم را در دیوار گذاشتم، فردای همان روز مشتری پیدا شد. چوب کرایه کردم، کار را اجرا کردم و همان اولین پروژه باعث شد در ۱۰ روز به اندازه یک ماه و نیم درآمد کسب کنم. بعد از آن، هر بار پول بیشتری ساختم. جالب اینجاست که کسانی که همحوزه من بودند، با اینکه دستمزد کمتری میگرفتند، پولشان را خیلی دیر و با دردسر دریافت میکردند؛ اما مشتریهای من پیشپیش دستمزد را واریز میکردند. این برای خودم هم مثل یک معجزه بود.
الان سه سال است که لباسفروشی دارم و درآمد بسیار خوبی کسب میکنم. زندگیام پر از آرامش است. همسر زیبا و مهربان و یک دختر ۹ ماهه دارم. امروز صاحب سه واحد خانه هستم و همین چهار روز پیش در خانه ۸۸ متری خودم که رو به طبیعت است، ساکن شدم. دو واحد دیگر را هم برای اجاره و کسب درآمد پایدار آماده کردهام.
حالا هدف گذاشتهام که با کار کردن عمیقتر روی آموزهها و اصلاح باورهای محدودکنندهام، درآمدم را دو برابر کنم. باور دارم با ادامه دادن این مسیر، نتایج بزرگتری هم در راه است.
تحول مالی، معنوی و شخصی با عمل به آموزههای دوره روانشناسی ثروت ۱ و دوره روانشناسی ثروت ۳
من ۵ سال است که عضو سایت استاد عباسمنش هستم و در این مدت، بهخاطر پذیرفتن جزءبهجزء آموزههای ایشان و عمل کردن به آنها، زندگیام تحولی عمیق و شگفتانگیز تجربه کرده است. نقطه آغاز این تغییرات روزی بود که با قاطعیت به خودم قول دادم تمام حرفهای استاد عباسمنش را مثل وحی منزل بپذیرم و دقیق اجرا کنم. اولش سخت بود، اما فهم این حقیقت که تضادهای امروزم، خواستههای فردایم را میسازند، کمک کرد رها نکنم و ادامه بدهم.
اولینبار که صحبتهای استاد را شنیدم، احساس کردم انگار کسی دارد از درون من حرف میزند. سالها تشنه چنین آگاهیهایی بودم. دوست دارم تا جایی که یادم میآید بخشی از نتایج مادی و معنویام را که بهخاطر عمل به آموزهها و محصولات استاد گرفتهام، با شما به اشتراک بگذارم.
در جنبه مالی، با کار کردن روی دوره روانشناسی ثروت ۳ و دوره روانشناسی ثروت ۱ درآمدم ۱۰۰ برابر افزایش یافته است. فراوانی از هر جهت وارد زندگیام شده و هر روزم معجزه است. رسالت زندگیام را پیدا کردهام و مشغول کاری هستم که عاشقانه دوستش دارم.
در جنبه اعتمادبهنفس و شخصیت، عزت نفس من هزار برابر رشد کرده است. دیگر در روابط احساسی احساس قربانی بودن ندارم. بر ذهنم تسلط پیدا کردهام و تقریباً در هر شرایطی میتوانم ذهنم را مدیریت کنم. خانواده و اقوام با احترام زیادی با من رفتار میکنند و من را الگو میدانند. اولین کتابم را نوشتم و در نمایشگاه بینالمللی کتاب ارائه شد و الان کتاب بعدیام را مینویسم.
در رابطه با خداوند، توکل کردن واقعی را یاد گرفتم؛ خدایی که برایم همهچیز شده است. بهقدری به این ایمان رسیدهام که توانستم فقط با ۵ میلیون تومان به شهری مهاجرت کنم که حتی نامش را هم نشنیده بودم. اما در همان نقطه شروع، خداوند حمایتم کرد و به شکل معجزهآسا توانستم یک آپارتمان شیک اجاره کنم؛ چیزی که هر کس میشنید تعجب میکرد که چطور ممکن است.
در حوزه سلامتی، با ادامه آموزشها توانستم بعد از ۱۵ سال مصرف قرص افسردگی را کامل کنار بگذارم. آلرژی دهسالهای که چهار فصل سال درگیرش بودم، کاملاً از بین رفت. یاد گرفتم چطور در چالشها ذهنم را مدیریت کنم و چطور مسائل زندگیام را حل کنم.
از آموزههای استاد یاد گرفتم که اولویت زندگی من، خودم هستم؛ اینکه هیچکس جز خودم نمیتواند واقعیت زندگیام را تغییر دهد. یاد گرفتم که منشأ تمام ثروتها خودِ خداوند است و هیچ قدرتی نمیتواند او را از من جدا کند. فهمیدم خداوند از رگ گردن به من نزدیکتر است و اگر به این نیرو تکیه کنم، برایم عشق میشود، ثروت میشود، خانه زیبا میشود، شهر عالی میشود، خانواده خوب میشود و هر آنچه بخواهم، میشود.
یاد گرفتم چطور خداوند را همانطور که دلم میخواهد در ذهن و درونم بسازم، ببینم و از هدایتهایش استفاده کنم. امروز با تمام وجودم باور دارم که مسیر آگاهیهای استاد عباسمنش، مسیر نور، رهایی و شکوفایی است؛ مسیری که مرا به بهترین نسخه زندگیام رسانده و همچنان در حال رساندن است.
رهایی از ترس، وابستگی، سرزنش و کمارزشی با عمل به آموزههای دوره احساس لیاقت
وقتی تمرین جلسه ۱۸ از دوره احساس لیاقت را انجام دادم، فهمیدم چقدر در این دوره تغییر کردهام و نتیجه گرفتهام. همین باعث شد کمالگرایی و مقایسهکردن را کنار بگذارم و بخشی از دستاوردهایم را بنویسم.
قبل از شرکت در دوره احساس لیاقت، به شدت ترسو، وابسته، مشرک، خالی از عزتنفس و پر از تردید و نگرانی بودم. حس نالایق بودن در تمام رفتارهایم جاری بود و همین باعث شده بود که دیگران با من با بیاحترامی کامل رفتار کنند. مدام طرد میشدم و نیاز شدید به تأیید دیگران داشتم.
اما نتایج من بعد از عمل به آگاهیهای این دوره:
الان نسبت به قبل به خودم بسیار آسانگیرتر شدهام. وقتی اشتباهی از من سر میزند، خودم را خیلی کمتر سرزنش میکنم و دارم یاد میگیرم که اشتباهات خودم و دیگران را راحتتر ببخشم و از آن عبور کنم.
در برخورد با مسائل و چالشها، دیدگاه “الخیر فی ما وقع” در من شکل گرفته و همین نگرش، آرامش فوقالعادهای وارد زندگیم کرده است.
گفتگوهای ذهنیام واضحاً مثبتتر شدهاند؛ مدام در حال تحسین، شکرگزاری و یاد خدا هستم.
نسبت به انتقادات دیگران بیتفاوتتر شدهام. راحتتر احساساتم را بیان میکنم و دیگر مانند قبل، برای جلب تأیید دیگران ماسک نمیزنم یا احساساتم را پنهان نمیکنم.
یاد گرفتهام تواناییهایم را بشناسم و بنویسم و همین باعث شده احساس ارزشمندی درون من رشد کند.
قبل از دوره، بخش زیادی از روز را با اضطراب میگذراندم؛ اما حالا بیشتر روزها در آرامش و حال عالی هستم. تمرکزم روی فراوانیهای زندگیم است و واقعاً زندگیم پر از نعمت، فراوانی، عشق و آرامش شده—بدون اینکه بخواهم زور بزنم.
و اما تغییر معجزهآسای برخورد جهان با من…
بعد از کار کردن روی احساس ارزشمندی درونی مخصوصاً با تمرین جلسه ۱۶، رفتار اطرافیان با من کاملاً عوض شده. انگار جهان دارد از درون من الگوبرداری میکند. حالا میبینم آدمها همان احترامی که برای رئیسشان میگذارند، برای من هم قائل هستند؛ در حالی که قبلاً هر جا میرفتم فقط بیاحترامی میدیدم.
استاد عزیز عباسمنش، از صمیم قلب سپاسگزارم که این مسیر ارزشمند را خلق کردید و کمک کردید نسخه بهتری از خودم شوم.
کاهش ۳۰ کیلو وزن، بهبود کامل سلامتی و جهش مالی با عمل به آموزههای دوره قانون سلامتی و دوره روانشناسی ثروت ۱
من همیشه در زندگیم دنبال بهتر شدن بودم؛ دنبال راهی که بتوانم پیشرفت کنم. برای همین هرجا صحبت از موفقیت بود، سعی میکردم ببینم چه چیزی گفته میشود. تا اینکه هدایت شدم به آموزشهای استاد عباسمنش.
بعد از دیدن چند فایل، تصمیم گرفتم دوره قانون سلامتی را تهیه کنم و زندگی به شیوه این دوره را شروع کنم. نتیجه فوقالعاده بود؛ در مدت شش ماه توانستم ۳۰ کیلو وزن کم کنم و سلامتیام را بهطور کامل به دست بیاورم. بعد از این موفقیت بزرگ، دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریدم و اکنون در حال عمل به آموزهها و تمرینات آن هستم. کاملاً واضح میبینم که هرقدر بیشتر روی آگاهیها و تمرینات این دوره تمرکز میکنم، نتایجم بیشتر و بیشتر میشود. نتیجه مستقیم عمل به آموزههای این دوره، فراوانی و ثروت است که آرامآرام و کاملاً طبیعی وارد زندگیام میشود؛ همانطور که استاد میگویند.
دوست داشتم بخشی از دستاوردهایم در طی یک سال و نیم اخیرِ کار با آموزههای استاد عباسمنش را بهطور خلاصه بنویسم:
اول اینکه: با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی توانستم ۳۰ کیلو وزن کم کنم و اکنون در خانواده و فامیل از نظر اراده، نظم و تناسب اندام یک الگو شدهام. همه از من میپرسند چطور به این نتایج رسیدی؟!
دوم از نظر مالی: منی که تا قبل از آشنایی با آگاهیهای استاد هیچ درآمدی نداشتم و همیشه لنگ پول بودم، اکنون بهعنوان رئیس هیئتمدیره شرکت همسرم انتخاب شدهام. علاوه بر اینکه ماهانه حقوق ثابت میگیرم، ماهی چند صد میلیون تومان نیز از طرف شرکت به حسابم واریز میشود. بهراحتی برای خودم، بچهها و خانه خرید میکنم؛
خانهمان پر از فراوانی و نعمت شده است و هرچه اراده کنم داریم. هر وقت بخواهم همسرم غذا از بیرون میخرد، راحت خرید میکنیم و به رستورانهای عالی میرویم. این را در نظر بگیرید که این نتایج را کسی گرفته که قبل از آشنایی با آموزههای دوره روانشناسی ثروت ۱ حتی برای ۱۰۰ هزار تومان باید به همسرش زنگ میزد تا پول واریز کند و شاید سالی یکبار هم نمیتوانست بیرون غذا بخورد.
اما همانطور که استاد عباسمنش میگویند: وقتی روی باورهایت کار میکنی، دیگر به چگونگیاش کار نداشته باش؛ چون خداوند از هزاران طریق نعمتها را وارد زندگیات میکند.
من اول از خدا سپاسگزارم بهخاطر این قوانین دقیق و الهی که به انسان اجازه میدهد زندگی دلخواهش را خلق کند و بعد از استاد عزیزم. استاد، شاید خودتان ندانید که آموزههای شما با زندگی انسانها چه کرده است. خدا میداند چقدر زندگیها را نجات دادهاید، چقدر انسانها را از لبه پرتگاه کنار کشیدهاید و به مسیر خوشبختی هدایت کردهاید.
در پایان، میخواهم به دوستانم بگویم:
اگر میخواهید پیشرفت کنید، بهای دورهها را خودتان پرداخت کنید. وقتی پول میدهید، آن آموزشها را «وحی منزل» میدانید و به آنها عمل میکنید و چون عمل میکنید، نتایج قطعاً ظاهر میشود.تحول مالی، سلامتی، ایمان و بازگشت به مسیر درست با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم
بنده چند سال است که عضو سایت abasmanesh.com هستم. البته مدتها قبل از عضویت رسمی، با استاد عباسمنش آشنا بودم و تا کمتر از ده ماه پیش تقریباً تمام فایلهای شما را—حتی محصولاتی که غیرقانونی به دستم رسیده بود—دیده و شنیده بودم. صادقانه میگویم هیچ صحبت یا فایلی نبود که استاد عباسمنش تولید کرده باشند و من نشنیده باشم. اما با وجود این حجم از گوش دادن، مطلقاً هیچ نتیجهای نداشتم.
سال ۹۵ یک شکست بزرگ کاری زندگیام را زیر و رو کرد. تمام نتیجه هفت سال کارم از بین رفت. بهشدت افسرده شدم، قند و چربی و فاکتورهای پزشکیام بههم ریخت و روزانه حدود ۱۵۰ قرص مصرف میکردم. در دوران پاندمی با وجود احتیاط شدید، بیمار شدم، ریهام درگیر شد، کار به بستری شدن و تزریقهای سنگین رسید و مدتی به نبود خودم فکر میکردم.
در کارم خرید و فروش ملک در تهران در رکود کامل گیر افتاده بودم. سالی یکی دو معامله با زور انجام میدادم و هیچ پیشرفتی نداشتم. میدیدم اطرافیان با سرعت رشد میکنند و من انگار با زنجیر بسته شدهام. این وضعیت باعث سقوط عزت نفس و رفتارهای ناشی از آن شده بود که گفتنش مایه شرمساری است.اوایل فروردین، همسرم برای اولین بار درباره استاد عباسمنش از من پرسید. چند فایل به او دادم و گفت: «عجب استادی!». با خوشخدمتی برایش یک جلسه از دوره ۱۲ قدم را فرستادم. چند دقیقه نگذشته بود که با ناراحتی برگشت و گفت:
«این فایل را از کجا دزدیدهای؟ مگر نمیبینی استاد میگوید راضی نیست؟ چطور محصول خریدنی را بدون پرداخت بها گوش میکنی؟»همان لحظه بهقدری لرزیدم و از خواب غفلت بیدار شدم که از خودم منزجر شدم. چطور بارها کلام استاد را شنیده بودم اما هیچ اثری نکرده بود، اما همسرم در همان چند دقیقه واکنشی اینچنین پاک و درست داشت؟
دو سه ماه حتی دستم نمیرفت فایلهای استاد را پخش کنم. از تصویر ایشان هم خجالت میکشیدم.اما همه آن وضعیتهای بد ادامه داشت… تا ۱ تیر ۱۴۰۲.
در آن روز، انگار یک طوفان روحی در من بیدار شد. تصمیم گرفتم اینبار از مسیر درست شروع کنم.
در فایلهای شما شنیده بودم:
«اگر میخواهی شروع کنی، از همین الآن شروع کن. فردا و شنبه و سرماه دیر است. همین امکانات فعلی کافی است.»و شنیده بودم:
«در کاری که میخواهی شروع کنی، اول مدتی برای دیگران کارآموز یا کارگر باش تا با هزینه آنان یاد بگیری.»دوستی داشتم که کار اجرایی ساختمان داشت. هنوز تصمیم نگرفته بودم تماس بگیرم که همان لحظه خودش تماس گرفت! گفت بیا ببینمت. رفتم و گفتم میخواهم طبق توصیه استاد، کارآموز سر پروژهات باشم. با روی باز پذیرفت.
این اولین معجزه بود؛ نه بعد از سالها گوش دادن فایلهای غیرقانونی، بلکه بعد از پشیمانی واقعی و شروع از مسیر درست.از همان روز با فایلهای هدیه سایت شروع کردم. تصمیم گرفتم کلام به کلام اجرا کنم.
درونم دگرگون شد؛
با وجود اینکه ظاهراً اتفاق خاصی نمیافتاد، اما اعتمادبهنفس، آرامش، ایمان و انرژی بازگشت.
شرایط ظاهری سخت بود؛ منِ سازنده سابق، حالا کارآموز رایگان بودم. اما به یاد شروع استاد در بندرعباس افتادم… و آرام میشدم.ماهها گذشت و نتایج عجیب یکییکی ظاهر شد:
ایمانم بازگشت.
خدا در زندگیام زنده شد.
امیدم بازگشت.
روحیهام احیا شد.
هدایت الهی در زندگیام جاری شد.و معجزههای واقعی:
مشکل دیسک گردنم کاملاً درمان شد.
وزنم با رژیم و ورزش بیش از ۱۵ کیلو کم شد.
فاکتورهای پزشکیام ۹۰٪ نرمال شد.
مصرف ۶۰ قرص اعصاب در ماه را در ۱۰ روز ترک کردم.
افسردگیام برای همیشه از بین رفت.
یک شب فقط با ذکر «یامن اسمه دوا و ذکره شفا» در لحظه از تب و سرماخوردگی شدید شفا گرفتم.
چند اتفاق بزرگ مالی، اداری و حتی دریافت یک ویزای مهم رخ داد.
کارها به طرز باورنکردنی روان شد.اما نقطه اوج:
دهها فایل ملکی بررسی میکردم تا اینکه ۱۰ دی یک آپارتمان گرانقیمتام با پول نقد فروش رفت و همان شب بهترین ملک کلنگی ممکن را قولنامه کردم—ملکی با سودآوری چند برابر املاک مشابه.
برای پرداخت باقی وجه، هیچ مشتری نبود. فشار زیاد بود اما به خدا سپردم.۲۰ اسفند شب با خدا صحبت کردم که: «نمیخواهم شروع کارم به ضرر کسی باشد… اگر تا اینجا رساندی، ادامهاش را هم تو درست کن.»
صبح فردا مشتری دستبهنقد برای ملک دوم آمد.
شرایط سختی گذاشتم که مطمئن شوم برکت الهی است:
۶۰٪ نقد روی قرارداد، ۱۰ روزه دفترخانه، بدون تخفیف، بدون تحویل کلید.
همه را قبول کرد.
روز بعد چک را گرفتم.
۲۷ اسفند کل مبلغ نقد شد.
۲۸ اسفند سند ملک جدید آماده شد و نقداً پرداخت کردم.
اتفاقی که در ۳۰ سال فعالیت ملکی، نه دیده بودم و نه شنیده بودم.
اکنون دوره ۱۲ قدم را از ابتدا و بهصورت رسمی و درست شروع کردهام و قدم اول هستم.اگر این نوشته هدایت یک نفر شود، من وظیفهام را نزد پروردگار و استاد عزیزم انجام دادهام.
رفع مشکلات جسمانی، تناسب اندام و جهش در کسبوکار با عمل به آموزههای دوره قانون سلامتی و دوره روانشناسی ثروت ۳
من دوره قانون سلامتی را خریدم و با تعهد کامل، زندگی به شیوه این دوره را آغاز کردم. نتیجه عمل به آموزشهای این دوره، برای من مجموعهای از بهبودهای جسمی، انرژی بیشتر و اعتمادبهنفس بالاتر بود.
قبل از شروع زندگی به شیوه این دوره، صبحها دچار قرمزی و آبریزش چشم میشدم، اما این مشکل به طور کامل حل شد. همچنین چربی و گرگرفتگی پا که مدتی آزارم میداد، با عمل به آموزههای همین دوره برطرف شد. مهمتر از همه، اگر قبل از ساعت ۱۰ صبح صبحانه نمیخوردم، دچار سردردهای شدید و پایدار تا آخر شب میشدم، اما امروز این مشکل نیز کاملاً از بین رفته است.
وزنم از ۹۵ کیلو به ۸۰ کیلو رسیده؛ بوی عرق بدنم از بین رفته؛ سرحالتر، شادابتر و پرانرژیتر شدهام. این سطح از سلامتی، نشاط و تناسب اندام، اعتمادبهنفس من را چند برابر کرده است. واقعاً فکر نمیکردم روزی بتوانم وزنم را کم کنم، اما عمل به این دوره، من را به اندام و سلامتی دلخواهم رساند.
بعد از این نتایج بزرگ، وارد دوره روانشناسی ثروت ۳ شدم. با عمل به آگاهیهای این دوره، تحول بزرگی در کسبوکارم ایجاد شد؛ از یک خردهفروش ساده، به یک تولیدکننده تبدیل شدم. این جهشی است که حتی تصورش را هم نمیکردم.
من قبل از رسیدن به تمام این نتایج، به حرفهای استاد عباسمنش ایمان آوردم و عمل کردم. امروز با تمام وجود میگویم آموزشهای ایشان مثل چراغی در تاریکی مسیر مرا روشن کردند.
حل مشکلات مالی و ارتباطی، آرامش درونی و شروع زندگی تازه با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم
من در سن ۱۹ سالگی با استاد عباسمنش آشنا شدم اما آن زمان مطالب سایت را پیگیری نکردم و از مسیر دور شدم. طی این چند سال، تجربههای ناخوشایند زیادی داشتم. ازدواج کردم و با تضادهای شدید مالی و ارتباطی روبهرو شدم؛ تضادهایی که به هیچ شکلی توان حل آنها را نداشتم و کمکم به نقطه اضطرار رسیدم. درگیریهای خانوادگی آزارم میداد و امیدم از همهجا قطع شده بود. چندین ماه فقط گریه میکردم و از خدا کمک میخواستم.
تا اینکه یک روز، بعد از هشت سال، دوباره یادم افتاد که به سایت استاد عباسمنش مراجعه کنم. وارد سایت شدم و اولین قدم را از قسمت «نشانه امروز من» شروع کردم. خیلی جالب بود که هر بار روی این دکمه کلیک میکردم، فایلی باز میشد که دقیقاً جواب سؤال من را میداد؛ انگار خداوند مستقیم با من صحبت میکرد.
خرداد ماه ۱۴۰۲ بهطور کاملاً هدایتی به دوره ۱۲ قدم وارد شدم و الان در قدم یازدهم هستم. خداروشکر، بهخاطر عمل کردن به آموزههای این دوره:
آدمهای سمی و انرژیهای مخرب از زندگی من حذف شدند.
مشکلات مالی و ارتباطیام بهطور جادویی حل شدند.
افراد فوقالعاده و همفرکانس وارد زندگیام شدند.
نفرت و سنگینی از قلبم پاک شد.
رابطهای سرشار از صلح، احترام و عشق با همسرم تجربه میکنم.در حالی که قبل از این، تقریباً هر روز زندگی من و همسرم با دعوا تمام میشد، حالا خانهمان پر از آرامش است و عشق میان ما جریان دارد.
از هنرم چیزی که هرگز فکر نمیکردم بتوانم از آن پولی به دست بیاورم الان به درآمد رسیدهام و در مسیر رشد هستم. و جالبتر اینکه این را فقط آغاز مسیر پیشرفت خودم میبینم.
خدا را شکر میکنم که دوباره من را به مسیر نور و آگاهی هدایت کرد و با آموزههای استاد عباسمنش، زندگیام از یک نقطه بحرانی به جایی رسید که امروز، با آرامش، عشق، رشد و امید زندگی میکنم.
رهایی از اعتیاد، صفر شدن بدهیها و آزادی درونی با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم و آغاز مسیر با دوره احساس لیاقت
من توانستم دوره ۱۲ قدم را بهطور کامل تمام کنم و بهتازگی دوره احساس لیاقت را شروع کردهام. پاداش خداوند به من در طی کار کردن روی آگاهیهای این دورهها، آنقدر زیبا و عمیق بوده که هنوز هم وقتی به آنها فکر میکنم اشک شوق در چشمانم جمع میشود.
بعد از ۱۳ سال سیگار کشیدن، حالا نزدیک به یک سال و نیم است که سیگار را ترک کردهام؛ کاملاً طبیعی، بدون سختی و به لطف آرامشی که از مسیر آگاهی به دست آوردم. بعد از سالها بدهی داشتن و شرمندگی، خداوند کمکم کرد تا تمام بدهیهایم را پرداخت کنم و امروز با صفر بدهی و قلبی سبک زندگی کنم. و مهمتر از همه، بعد از ۲۰ سال قهر بودن با پدربزرگ و عمویم بهخاطر یک موضوع قدیمی، توانستم آشتی کنم؛ و این آشتی، برای من مثل آزاد شدن از یک زندان قدیمی بود. احساس میکنم روحم نفس تازه کشیده است.
دوست دارم به همهی دوستانی که در سایت استاد عباسمنش هستند بگویم:
اگر امروز در این سایت الهی و توحیدی حضور دارید، بدانید یک روز کاری کردید که خداوند کیف کرد و شما را به این مسیر هدایت کرد. قدر خودتان را بدانید. قدر این سایت و این آگاهیها را بدانید. خیلیها آرزوی داشتن چنین زندگی سالم، الهی و آرامی را دارند.و دعای آخرم را از قرآن تقدیم میکنم:
رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ
بارالها، مرا حکمت ببخش و به بندگان صالح خود ملحق ساز.رهایی از بدهیها، بازگشت امید و ساختن خانه با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم
اسفندماه سال ۱۳۹۸، در اوج مشکلات مالی و کاری، در حالی که مستأصل و درمانده شده بودم، توسط یکی از دوستانم با استاد عباسمنش آشنا شدم. دوستم که شرایط سخت مرا میدید، یک فایل از صحبتهای استاد برایم فرستاد و گفت: «این را گوش بده، اگر علاقهمند بودی در سایت abasmanesh.com عضو شو و بقیه فایلها را ببین.»
آن فایل درباره توحید عملی بود. گوش دادن به آن فایل، کمکم امید، توکل و آرامش را در وجودم دوباره زنده کرد. تا جایی که تمام کارم شده بود گوش دادن به فایلهای دانلودی سایت و عمل کردن به آگاهیها. به لطف هدایت خداوند و آموزههای استاد، مشکلات سنگینی که در اثر یک شراکت کاری برایم بهوجود آمده بود را پشت سر گذاشتم. خداوند بهقدری زیبا دستم را گرفت که هیچکس باورش نمیشد بتوانم از آنهمه مشکلات اداری و مالی که شریکم ایجاد کرده بود به این آسانی عبور کنم.
با متعهدانه عمل کردن به آموزههای استاد توانستم تمام بدهیهایم را تسویه کنم و مسئله تعطیل شدن کسبوکارم را نیز حل کنم. تقریباً دو سال طول کشید تا از زیر بار بدهیها بیرون بیایم، اما این بار با ایمان و آرامش پیش رفتم.
وقتی برای اولینبار وارد سایت شدم، استاد عباسمنش تازه دوره ۱۲ قدم را شروع کرده بودند، اما بهخاطر شرایط مالی سخت، توان خرید قدم اول را نداشتم. بنابراین با فایلهای دانلودی مسیرم را آغاز کردم. اما بعد که توانستم دوره را تهیه کنم و با یک سال کار کردن روی آگاهیهای ۱۲ قدم پیش رفتم، زندگیام از زمین تا آسمان تغییر کرد.
از روزهایی که بهخاطر بدهیها حتی پول خرید نان نداشتم، امروز به جایی رسیدهام که در خانهای که با دست خودم ساختهام نشستهام و این نوشته را درباره هدایت زیبای خداوند به سمت آموزههای استاد، با قلبی پر از شکر و آرامش مینویسم.
خداوندا سپاسگزارم که مرا در این مسیر توحیدی و روشن قرار دادی و با آگاهیهای ناب استاد عباسمنش، زندگیام را از ریشه متحول کردی.
رشد مالی، آرامش عمیق و شکوفایی فردی با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم
من اواخر سال ۱۴۰۰ وارد سایت شدم و شروع کردم به کار کردن روی خودم. در شروع مسیر، کل پسانداز زندگی من فقط دو میلیون تومان بود، اما تصمیم گرفتم قدم اول دوره ۱۲ قدم را بخرم. کار کردن با آموزشهای این دوره، همان سال اول تغییرات زیادی در زندگیام ایجاد کرد. هزینههای غیرمترقبه و هزینههای دارو و درمانم بهطور چشمگیری کم شد و علاوه بر اینکه خیلی راحت توانستم تمام قدمهای دوره ۱۲ قدم را خریداری کنم، موفق شدم دو دوره ارزشمند دیگر را نیز تهیه کنم.
در همین سال ماشین صفر خریدم، از لحاظ روحی آرامش بسیار بیشتری داشتم و بخش بزرگی از روزهایم با شادمانی و احساس خوب سپری میشد. اواخر سال ۱۴۰۱ که با دوستم صحبت میکردم به او گفتم: «سال ۱۴۰۱ بهترین سالی بوده که تا حالا تجربه کردهام.» چون در آن سال فهمیدم اگر باورهای قدرتمندکننده بسازم، از هدایتهای همیشگی خداوند استفاده کنم، ذهنم را مدیریت کنم و از داشتههایم لذت ببرم، تمام خواستههایم خودبهخود وارد زندگیام میشود. همین درک، آرامش عمیقی به من داده بود.
اما امروز که سال ۱۴۰۲ هم به پایان رسیده، با جرأت میگویم سال ۱۴۰۲ از هر نظر مالی، سلامتی، روابط، حال خوب، امید به آینده و… بهمراتب بهتر از سال قبل بوده است.
در سال ۱۴۰۲ به لطف خداوند، کارگاه هنری خودم را در یکی از اتاقهای خانهام راهاندازی کردم؛ در زمینه کسبوکار شخصیام آموزش دیدم و در کنار کار کارمندی، کار هنری خودم را نیز استارت زدم. کاملاً سالم هستم، وزن ایدهآل خودم را دارم و مهمتر از همه، حال خوب، شادی و امید به آیندهام به حدی زیاد شده که اصلاً قابل مقایسه با سال قبل نیست.
امروز با افتخار میگویم این مسیر، زیباترین هدایت زندگی من بوده و هر قدمی که با آگاهیهای استاد عباسمنش برداشتم، به لطف خداوند، مرا به نسخهای بهتر از خودم تبدیل کرده است.



سلامممممم به بهترین استاد دنیا و مریم جان عزیز و بقیه دوستان
من میخوام از نتایجم حرف بزنم
همیشه دوست داشتم بیام و از نتایجم بنویسم و میگفتم اگ فلان طور شد میام مینویسم اما وقتی اتفاق میفتاد تا یکم از روش میگذشت میگفتم نه، این ک چیز خاصی نبود بذار یه اتفاق خفن تر که افتاد بعد بنویس با این ک همون اتفاقات هم قبل رخدادش برای من خفن بود …
این بار با خودم گفتم اگ اوکی شد سریع میام مینویسم ک بعد نگم این ک چیزی نبود…
داستان اینه ک من دامپزشک هستم و پارسال شهریور دفاع کردم، من از همون زمان های پندمیک ک ترم 4 و 5 دانشگاه بودم شروع کردم ب افزایش مهارتم و جدای از دانشگاه، تموم سعیم را میکردم ک از مسیر لذت ببرم و مهارت هامو افزایش بدم، من خیلی سال هست ک شاگرد استاد هستم و از استاد یاد گرفته بودم میشه اسون ب خواسته ها رسید و میشه مسیر رسیدن ب خواسته لذت بخش باشه و قرار نیس انقدر سخت باشه، اخه خیلی وقت ها ادم یه خواسته ای داره اما وقتی ب مسیر فکر میکنه میگه اووووو این ک خیلی سخته و کلا خواسته و تلاش برای رسیدن بش را رها میکنه و خب اینا همش باور های مخربی هست ک از اول بخاطر ورودی هامون دریافت کردیم..
مثلا من برای کنکور سراسری بی نهاااااایت تلاش کردم، کلاس برو، روزی 12 ساعت درس بخون و …
نتیجه چی شد؟ نمیگم بد شد، راضی هستم ولی اون موقع نتیجه نسبت ب تلاشی ک من کرده بودم هیچی بود و این قضیه منی ک انقدر پشتکار داشتم را خیلی دل سرد میکرد، چون مسیر خیلی سختی را طی کرده بودم ولی نتیجه ای که میخواستم و متناسب با اون حجم از تلاشم بود را نگرفته بودم
و این قضیه باعث شده بود که وقتی ب هدف بعدی فک میکنم و بعد ب اون مسیر سختی ک قرار هست طی بشه و بخصوص این که بعدش هم اصلا معلوم نیس بشه یا ن، کلا ناامید میشدم
تا این ک با استاد اشنا شدم و فهمیدم نه، میشه جور دیگ فک کرد و قرار نیس من برای رسیدن ب خواسته ام له بشم (تو دوره راهنمای عملی برای رسیدن ب رویاها استاد اینو عالی تدریس میکنن..)
و با تغییر همین باور و شکر گذاری هر شب، اتفاقات شروع به رخ دادن کرد، منی ک با کلی درس خوندن ترم 2 معدلم 16.50 شد، ترم 3 یهو شد 17، ترم بعد 17.5 و …
شاید معدل بنظرتون خیلی چیز خاصی نباشه اما برای من خیلی لذت بخش بود چون برای اولین بار با تلاش کمتر، نتیجه بیشتر گرفته بودم
بعد از دبیرستان عاشق این بودم ک برم تهران، ولی دانشگاه تهران قبول نشدم ولی همیشه تجسمش میکردم، تا این ک پندمیک شد و من رفتم تهران، خانواده میگفتن نمیشه تنها بری اونجا بمونی و ….، اما من رفتم، تا رفتم یه کلاس زبان نوشتم ک ب خانواده بگم کلاس دارم و نمیتونم برگردم و … و در این حین ب یه عااالمه بیمارستان دامپزشکی سر زدم ک بذارند من برم کاراموزی ، اما قبول نمیکردن، چون من ترمم پایین بود و نامه از دانشگاه نداشتم و یه سری ادم میگفتن باید پارتی پیدا میکنی ،اما من میگفتم نهههه خدا خودش درست میکنه و باید بشه اما هرجا میرفتم نمیشد ، تا این ک دیگ تقریبا دو هفته و نیم گذشت و ترم کلاس زبان فشردم تموم شد و خانواده میگفتن فایده نداره، برگرد شهر خودمون…
مثلا قرار بود دو روز دیگ، داداشم ک میاد تهران ، من باش برگردم شهرمون و کلا بیخیال شم
اما من بازم مطمئن بودم یه معجزه رخ میده، از خونه اومدم بیرون و ب خدا دقیقااا یادمه ک گفتم خدایا من تسلیمم، هر جا ک ب عقل خودم میرسید سر زدم نشد، یه کاریش بکن، رفته بودم قدم بزنمممم ولی اینارو هعی با خودم میگفتم ک دیدم یه خانمی با سگش داره تو خیابون قدم میزنه یه حسی گفت برو ازش بپرس سگش را کجا میبره دکتر،رفتم پرسیدم، گفت فلان بیمارستان و 45 دقیقههههه برای من از خوبیای اون بیمارستان گفت، انگار خدا اونو گذاشته بود سر راه من ک ب من اینارو بگه
جالب بود ک بیمارستان ب خونمون نزدیک بود و من با سرچ این بیمارستان را پیدا نکرده بودم
خیلی عجیب بود…
و من رفتم باشون صحبت کردم و در عین ناباوری قبول کردن یک روز در هفته برم، بماند ک من خودم خورد خورد اخراش 4 روز در هفته میرفتم…، اون روز ک قبول کردن تا خوووونه اشک شوق میریختم
ن بخاطر صرفا پذیرشم، بخاطر حس کردن خدا با بند بند وجودم…چون واقعا برام معجزه رخ داده بود…
گذشت و من خلاصه شروع کردم ب وبینار دیدن برای این ک از نظر بالینی با سواد بشم هر روز میدیدم و لذت میبردم و کلی چیز یاد میگرفتم و اصلا هم خسته نمیشدم و اصلا هم ب تخصص فکر نمیکردم
و 6 سال درس من تموم شد و شهریور 1403 من دفاع کردم
تو این بین هزارتا معجزه اتفاق افتاده ک بخوام بنویسم اندازه یه کتاب میشه اما میخوام الان اخرین معجزه را بنویسم..
تیر 1403 ک از دانشگاه برگشتم خونه (درسم تموم شده بود فقط کامل کردن پایان نامه و دفاع مونده بود)، یک هفته بعد ب طور معجزه اسا یه کلینیکی پیدا کردم برم سرکار، ک اینم ب واسطه ی کار کردن رو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی بود ک من کمال گراییمو روش کار کردم ک درمانش کنم و بگم میشه بدون داشتن تجربه کاری شروع کرد و لازم نیس از همون ابتدا من بهترین باشم ب محض اصلاح این باور ب جایی هدایت شدم ک باعث شد دقیقا سر جای خودم قرار بگیرم
چون من کارای عملیم خوب نبود اما بخش داخلیم عالی بود چون هم یه عاااالمه وبینار دیده بودم و هم این ک تهران دوره دیده بودم، بعد باور محدود کنندم این بود ک چون تجربم کمه و کار عملیم اوکی نیس کار پیدا نمیشه و من باید وایسم تا عملیم درست شه بعد برم دنبال کار، اما من با حل این مسئله ، ک نه، میشه از همینجا شروع کرد و لازم نیس پرفکت پرفکت باشی ب جایی هدایت شدم ک اون دکتر دقیقا مشکلش مباحث درمانی بود و دنبال کسی بود ک از نظر داخلی خوب باشه و خودش ب زبون گفت ک من خودم جراحی میکنم و نیاز ب کسی دارم ک علم داخلی و درمانش عالی باشه و این قضیه برام مهمه و حتی اگ عملیش کامل عالی نباشه مشکلی ندارم و من اصلا دنبال همچین ادمی بودم ک داخلیش خوب باشه…
اینم معجزه بود و من تا خونه اشک شوق میریختم
هم سرکار میرفتم هم کارای پایان نامه را میکردم وب خدا میگفتم من میخوام بهترین دامپزشک بشم
اون کلینیک خوب بود ولی خو ابزار تشخیصی خاصی نداشت و خیلی جای مانور برای دکتر داخلی نداشت…
اما من همچنان میرفتم و میگفتم برای شروع خوبه
شهریور ک دفاع کردم
یک ماه بعدش بخاطر قضیه حجاب کلینیک پلمپ شد و دکترش هعی به من می گفت صب کن تا بگم بیای…
خلاصه ک یک ماه گذشت و من سرکار نمیرفتم، بم الهام شد ک با حقوق این دو سه ماه برو وسایل مورد نیاز برای ویزیت در محل را بخر
من رفتم خریدم و تو دیوار اگهی گذاشتم، چندجا رفتم ویزیت ، خیلی سخت بود، چون حس میکنم تکاملمو تو ویزیت کردن طی نکرده بودم ، خیلی بم فشار میومد، نمیتونستم عالی عمل کنم ولی اونم در نهایت تجربه خوبی بود، بعد دوجا ویزیت رفتن، یه دوستام ک پدرش دامپزشک بود گفت تو گروه گذاشتن یه عده دارن بدون مجوز تو دیوار کار میکنن و دارن میگردن اونارا پیدا کنن، منم ترسیدم و سریع اگهی را پاک کردم( من شماره نظام داشتم ولی هنوز مجوز کار نگرفته بودم، باید یه سری دوره میرفتم و بعد مجوز میگرفتم و چون هنوز دوره ها تموم نشده بود ، مجوز نداشتم)
بعد گفتم خدا چرا هرچی میرم ب بن بست میخورم؟
چرا نمیشه؟
اخر ابان بود…
الهام شد حالا ک نمیشه خدا میخواد بهت بگه بشین برای تخصص بخون…
منم شروع کردم ب خوندن تا اول اسفند ک کنکور بود…
بیس خوبی داشتم چون تو طول تحصییل دوره عمومی کلییی وبینار دیده بودم و با لذت یه عالمه چیز یاد گرفته بودم در نتیجه با 4 ماه تلاش بنطرم میشد ک قبول شم…
کنکور را دادم و دو روز بعد یه جای جدید رفتم سرکار(تو بهمن از یه جا بهم زنگ زدن ، گفتن ما میخوایم کلینیک بزنیم و فلانی شمارو معرفی کرده و میشه بیاین برای بخش داخلی…و ما دستگاه رادیو و سونو داریم منم گفته بودم بعد کنکور میام، اون دکتر اصلی هم چون بی سواد بود و مامانش براش کلینیک زده بود و هیچی بلد نبود و تکامل را اصلا طی نکرده بود کلینیک را بسته نگه داشت تا اسفند بشه و من برم و در کلینیک را باز کنه، 7 ماه داشت اجاره میداد ولی کلینیک بسته بود، چرا؟ چون چیزی بلد نبود ک بتونه کار کنه…، تازه شروع کرده بود ب خوندن ولی تکاملشو برای کلینیک زدن طی نکرده بود)
منم از اسفند رفتم ولی نمیدونستم کلینیکی ک تازه تاسیس هس ، کیس نداره، راهش خیییلی دور بود و تقریبا هیچ فایده ای برام نداشت…
ن تجربه بم میداد ن پول خوب…
اردیبهشت سر یه بحثی اومدم بیرون…
و نا امید شده بودم و میگفتم تو این شهر نمیشه کار کرد تا این ک یکم بعدش نتایج اومد
من دعوت ب مصاحبه شده بودمممممممم
باورتون میشه؟؟؟
کلا 3 تا دانشگاه و کلا 8 نفر دولتی میتونن تخصص داخلی بخونن
یعنی انقدر بنظر سخت و نشد میاد
اما من ب خدا ایمان داشتم..
تا این اتفاق افتاد گفتم شاید باید میومدم بیرون از اون کار ک برای مصاحبه بخونم، نشستم برای مصاحبه خوندن…
مقاله پایان نامه هم داشتم ک اونم یه رزومه قوی بود ک البته همینم معجزه خدا بود و من ذره ای اذیت نشده بودم براش…
برای مصاحبه گفته بودن، پارتی میخواد، دولتی ک نمیگیره ب این اسونی…
ولی من ایمان داشتم بارهااااا اون فایل رایگان استاد ک داستان حضرت موسی را میگند گوش دادم و میگفتم میشه…
و دوره جهان بینی توحیدی را تا مصاحبه مدام گوش میدادم و میگفتم باید ایمان داشت و فایل رایگان کلید اجابت دعا را بارهااااا و بارررررها گوش دادم ک استاد از زکریا میگن ک بچه میخواسته و میگفته منطق میگه نمیشه اما خدا در جواب میگه میشه و …، فقط باید باورتو ب قدرت من تغییر بدی…
و همش مینوشتم خدا پارتیه منه، خدا ماموراش را میفرسته تا منو قبول کنن…
چون از نظر رتبه ای واقعا معلوم نبود بشه و شاید حتی احتمالش کم بود…
روز مصاحبه مدام اون ایه را با خودم میگفتم ک استاد تو تفکر در قران کریم تو داستان حضرت موسی میگن…:
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی
مصاحبهههه عالی شد من همهههه را عالی جواب دادم، خدا یه کاری کرده بودن اونا یه چیزایی بپرسن ک من مسلطم…
و راستی اینو یادم رفت بگم
از بچه هایی ک مصاحبه این شهر رفته بودن پرسیده بودم و اونا گفته بودن، وای فلان استادش خیلی بده و خیلی اذیت میکنه و .. اما من گفتم اونم خدا درست میکنه و بش اصلا فک نکردم
باورتون میشه بگم در عین ناباوری ، اون روز اون استاد نتونسته بود بیاد؟ و مصاحبه من عالی تر اونچه فکر میکردم پیش رفت؟
و خلاصه من اون روز خیلی خوشحال بودم و دوباره معجزه را حس کردم…
اما چند روز بعد نجواها شروع شد و هعی بهم میگفت چون رتبت عالی نیس شاید نشه و گاهی نگرانی سراغم میومد و هعی خودمو مقایسه میکردم و هعی میگفتم اگ نشه چی…، فلانی پارسال قبول شد یا فلانی ک واسه تخصص نخوند حداقل سرکاره…
اما هعی دوره احساس لیاقتو گوش میدادم و سعی میکردم گفت و گوهای ذهنیم را کنترل کنم (جلسه 2 احساس لیاقت) اینستامم از رو گوشیم حذف کردم ک هعی خودمو مقایسه نکنم (جلسه 1 دوره ی احساس لیاقت) و ورودی منفی ندم(این کار خیییییلی برام سخت بود چندینننننن ساله میخواستم حذف بکنم و نمیکردم، اما دیگ گفتم زهرا ، دلیل این ک اون نتایج خیلی بزرگ را نمیگیری برای اینه ک به همه ی حرفای استادا عمل نمیکنی ، باید اینستا را حذف کنی…و وقتی حذف کردم ب چه ارااااامشی رسیدم، انگار واقعا تمرکزم رفت رو زندگی خودم و از این که هعی خودمو مقایسه کنم نجات پیدا کرده بودم)
اینم بگمممم ستاره قطبی را هم انجام میدادم(دوره 12 قدم را از شهریور 1403 شروع به خرید کردم تا قدم 5 و 6 را کار کردم اما بقیشو دیگ گوش نداده بودم چون از عملکرد خودم راضی نبودم و میگفتم من حرفا استادا کامل انجام ندادم، دوره تموم کردن مهم نیس ک ، مهم اجرا کردن هست…)
خلاصه در جواب این سوال ک چرا نتیجه بزرگ نمیگیرم ب این نتیجه رسیدم ک
اولا اینستارا پاک نکردم و ورودی هامو کنترل نکردم
و دوم این ک با وجود این ک فایل های استاد را مداااام گوش میدم اما بازم حواسم ب اصل مهم احساس خوب داشتن اصلا نیست و هعی میگم خدا چی میشه؟
تخصص میشه نمیشه؟
عقب نیفتم و ….
و در جهت اصلاح همین دو مورد ، هم اینستا را پاک کردم و هم صبح ب صبح ک بیدار میشدم میگفتم
وظیفه ی امروز تو اینه ک اگاهانه رو نکات مثبت تمرکز کنی و احساس خودتو خوب نگه داری، هیچ کار دیگم ک نکردی مهم نیست ولی احساست باید خوب باشه و فایل گوش دادن تنها کافی نیس باید تک ب تک حرفای استادا اجرا کنی و دوباره از صفر به طور جدی دوره 12 قدم شروع کردم، الان قدم 2 قسمت 4 هستم
و به شدت این یک ماه اخیر رو بحث تجسم کار کردم(قسمت دو جلسه 2 دوره ی دوازده قدم) و الان بهتووون میگم ک
من تخصص داخلی قبووووول شدم
دو روز پیش نتایج اومد
و من دو روزه ک تو هوا هستم…، نمیدونین چقدر اشک شوق ریختم، چقدر وجود خدا را دوباره احساس کردم…
من ن پارتی داشتم، ن واسه خوندن اذیت شدم(برخلاف کنکور سراسری 7 سال پیش)، ن مدرک زبان داشتم(به خاطر مسائلی ک تو ایران پیش اومد امتحان زبان عقب افتاد و من نتونستم مدرک زبان روز مصاحبه ببرم، تو مرداد مدرک گرفتم ک دیگ از مصاحبه گذشته بود…)، نه رتبم عالی بود…
اما چون ایمااان داشتم ک خدا همه کمبودهارو جبران میکنه و تمرکزم رو چیزایی بود ک داشتم، اون اتفاق فووووق العاده برام رخ داد
اون چیزایی که داشتم هم سواد فوق العاده بود چون وبینار زیاد دیده بودم به خصوص از همون استادی ک باهام مصاحبه کرد خیلییییی وبینار دیده بودم و همین باعث شده بود هرچی ازم میپرسه از گفته های خودش جواب بدم و برای همین خود استاد کیف کرده بود از این حجم از سواد بالینی و پشتکار…
هم پایان نامم خیلی حرفه ای بود و هم مقاله Q1 از پایان نامم داشتم….(این ها هم همش بخاطر معجزاتی ک الان تعریف نکردم انقدر عالی شد و همین قدر بگم ک همه را خدا برام انجام داد و من هیچ زجری برای به دست اوردنش نکشیدم)
مدام رو اینا تمرکز میکردم
دقیقا مثل حصرت موسی ک ب خدا گفت تو زبون من را باز کن، مسیر را برام اسان کن، کاری کن اونا حرف منو بفهمن….
از نداشته هاش نگفت…، رو کمبودها تمرکز نکرد
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی
من با تمام قوا این کار را کردم
و خدا مجدد برام ترکووووند
اینارا نوشتم ک هم رد پا بشه و ایمان خودم قوی تر بشه و هم به شماها ک کامنتمو میخونید بگم
به خدااا میشه ، به خداااااا قانون جواب میده، بگم باور کنین راهی اسون تر و لذت بخش تر عمل ب قوانین نیست ک شما را ب خواستتون برسونه
شما میتونین خیلی اسوووون ب خواستتون برسین فقط ایمان میخواد ، ایمان قوی ک نگرانی را از شما دور کنه و باعث بشه حستون مثبت بشه…
به چطورش فکر نکنین خدا از جایی ک تو مخیلتون نمیگنجه درستش میکنه…
و از همه مهمترررر وقتی به یک ناخواسته برمیخورین با تمووووم وجود باور داشته باشین به الخیر فی ما وقع، من تمام اتفاقات به ظاهر بدی که برام افتاد را سعی کردم از یه زاویه ای ببینم که انگار یه نشونست، حتما خیریتی داشته که مثلا کلینیک پلمب شد یا از کلینیک دوم هم اومدم بیرون و میگفتم حتما خدا میخواد یه چیزی بهم بگه و همین بااااعث شد اتفاقات به ظاهر بد برای من زیبااااترین و بهترین نتیجه ممکن را رقم بزنه….
قبولی تو تخصص اونم تو دانشگاه دولتی از نظر همهههههه ی هم رشته های من یه کار نشد و طاقت فرسا هست اما برای من به زیباترین و ساده ترین شکل رقم خورد، زحمت کشیدممم اما له نشدم، زجر نکشیدم، امیدوارم حس کرده باشین موفقیتی که بدون زجر کشیدن به دست میاد چقدررررررر شیرینه، چقدرررررر میچسبه، چقدررررررر ایمان ادمو به خدا و رب بودنش و قادر مطلق بودنش بیشتررررررر میکنهههه…
خلاصهههههه که بخدا قانووووون 100 درصد جواب میده ذره ای شک نکنین اگه یه موقع هایی جواب نمیگیریم یه اشکالی تو کار خودمون هست
باور کنین حرفای استاد را…، عمل کنین، این ک استاد انقدر تاکید رو ورودی ها میکنن واقعا مهمه…
این ک گوش بدیم و عمل نکنیم تغییری ایجاد نمیکنه…
معجزات وقتی برای من رخ داد ک من متفاوت فکر و عمل کردم…
باور کنین ک میشه زجر نکشید و از مسیر لذت برد و به اسانی ب خواسته ها رسید….
هنو خیلی از مسائل مونده ک باید حل کنم ولی خوشحالم ک تونستم یه نتیجه خیلی ملموس بگیرم و هعی به این تجربه استناد کنم و هعی ب خودم بگم قانون کار میکنه و واقعا باید از این مسیر بری اگ میخوای اسون ب خواسته هات برسی و زجر نکشی…
استاد من واقعا نمیدونم چجوری باید تشکر کنم، گریم گرفته….، شما خود معجزه هستین، من با شما توحید را فهمیدم، خدا را شناختم….
یاد گرفتم میشه هم خدارا داشت و هم از زندگی لذت برد….
میشه خدا را با بند بند وجود حس کرد، لمسش کرد…
واقعا واژه ها نمیتونن میزان خوشحالی من و قدر دانی من ازشما را بیان کنند…
امیدوارم همیشههههه سلامتتتتتت باشین و حال دلتون عالی باشه و ما دانشجوهاتون بتونیم تا ابد ازتون یاد بگیریم
مریم جان ، از شما هم بسیار ممنوووونم، من با صحبت های شما تو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی تونستم کمال گراییمو کنترل کنم و تاحدی حلش کنم و هر روز دارم بیشتر روش کار میکنم…
چون پاشنه اشیل من هست و باید تا اخر عمر روش کار کنم…
خدا برامون حفظتووووون کنهههه
بی نهاااااااایت دوستتون دارمممممممممم
سلاااام
خیلی ممنووون زهرا جان
بازخورد شما هم کلی به من انرژی داد ک باز هم بیام و از نتایجم بنویسم….
انشاالله ک شما هم مووووفق باشین و سرکارتون اونجور ک میخواین پیش بره و بیاین و از نتایج عالیتون بنویسین.
اگ ایمانتون را حفظ کنین و حالتون خوب باشه مطمئن باشین همه چی به نفع شما تموم میشه حتی اگ یک درصد ان اتفاق ظاهر قشنگی نداشته باشه…
فقط و فقط سعی کنین حالتون خوب باشه بقیشو خود خدا درست میکنه
شاد و موفق باشین