نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
تحول مالی، عاطفی، شخصیتی و سلامتی با عمل به آموزههای دوره احساس لیاقت و دوره ۱۲ قدم
مدتی است که بهصورت جدی روی آموزههای دوره احساس لیاقت و دوره ۱۲ قدم کار میکنم. آنقدر این دو دوره تغییرات عمیق و پایدار در زندگی من ایجاد کردهاند که حتی بسیاری از نتایجم را فراموش کرده بودم. میخواهم بخشی از این نتایج را بنویسم؛ نتایجی که کیفیت زندگی من را در تمام جوانب، از اساس تغییر داده است. من حدود سه سال است که با آموزههای استاد عباسمنش کار میکنم.
قبل از آشنایی با این آموزهها، رابطه من و همسرم پر از تنش بود. بر سر کوچکترین موضوعات دعوا میکردیم. هر دو اصرار داشتیم که خودمان درست هستیم و دیگری باید تغییر کند. رابطه همسرم با خانواده من هم پر از اختلاف بود و اگر با این آموزهها آشنا نمیشدیم، مطمئنم رابطهمان به جدایی ختم میشد. اما با یادگیری کنترل ذهن، اعراض از نازیباییها و تمرکز بر نکات مثبت، زندگی ما دگرگون شد. امروز عشق میان من و همسرم را نمیتوان با کلام توصیف کرد. حالا حتی ماهی یکبار هم به اختلاف نمیخوریم و عاشقانه همدیگر را دوست داریم. اگر قبلاً کیفیت رابطهمان نمره ۱۰ بود، امروز به نمره ۱۰۰۰ رسیده است.
شغل من در زمینه آسانسور است. قبل از کار کردن با این دورهها، درآمد ماهانهام حدود پنج میلیون تومان بود و در بهترین حالت با تلاش سخت به هفت میلیون میرسید. چند سال پیش به یک تضاد مالی شدید خوردم. به خاطر تصمیمات هیجانی، داراییهایم را از دست دادم. ماشینم رفت، سرمایهام از بین رفت، بدهکار شدم، مشتری نداشتم و پیش همسرم و خانوادهاش شرمنده بودم. ترس و نگرانی از همه طرف ذهنم را محاصره کرده بود. اما وقتی خداوند من را با آموزههای استاد عباسمنش آشنا کرد، زندگی من بهتدریج شروع به تغییر کرد. یک شبه همهچیز درست نشد، اما هر روز نشانههای مثبت را میدیدم و میدانستم دلیلش عمل به همین آموزههاست.
یکی از بزرگترین نتایج من افزایش درآمد بوده است. با اینکه تلاش فیزیکیام کمتر شده، اما درآمدم ۱۰ برابر شده و گاهی ۲۰ برابر درآمد سابق را تجربه میکنم.
تا قبل از کار کردن روی این آموزهها، ۱۳ سال سیگار، قلیان و مشروبات الکلی مصرف میکردم؛ اما حالا نزدیک به دو سال است که حتی یک کام دود وارد بدنم نکردهام و هیچ چیز مخربی مصرف نکردهام. آرامش و کنترل هیجاناتم بهطرز چشمگیری بیشتر شده. اگرچه هنوز گاهی عصبی میشوم، اما خیلی کمتر، و وقتی ضعفم را میبینم، روی آن کار میکنم و از بینش میبرم.
پیش از این دورهها نه تنها هیچ دارایی نداشتم، بلکه ۲۰ میلیون تومان هم بدهی داشتم. اما امروز دارایی من بیش از دو میلیارد تومان است و با سرعت در حال افزایش. خرید بهترین لوازم خانه، که زمانی یک رؤیای دستنیافتنی بود، حالا بهراحتی انجام میشود؛ از بهترین تلویزیون و یخچال گرفته تا بهترین لوازم آشپزخانه.
اعتمادبهنفس من بهطور کامل متحول شده. قبلاً عاشق خودم نبودم، اما امروز خودم اولین اولویت زندگیام هستم. دیگر غصه هیچکس را بیدلیل نمیخورم، اما اگر بتوانم، کمک میکنم.
در زمینه کاری، کیفیت زندگیام به شکل چشمگیری تغییر کرده. الان با ۹ بیمارستان تهران قرارداد سرویس و نگهداری آسانسور دارم، و علاوه بر آن، کارهای آزاد مختلفی هم انجام میدهم. کسی که زمانی کارگر شرکتها بود، امروز ۹ نیروی استخدامی دارد و از کارگری به مدیریت، بازدید، طراحی و نظارت رسیده است.
باید بگویم بعد از کار کردن روی دوره احساس لیاقت، اوج جهش درآمدی من اتفاق افتاد. حتی نمیدانم این نتایج چطور و از کجا وارد زندگیام شد؛ فقط روی احساس لیاقتم کار کردم و همان کارهای سابق را در کسبوکارم انجام دادم. اما خداوند دستانی را فرستاد که باعث رشد من شد.
این نوشته را میگذارم تا فراموش نکنم کجا بودم و چطور امروز اینجا هستم؛ روزهایی را که کارت میکشیدم برای خرید چهار عدد تخممرغ و یک بسته نان و حسابم صفر میشد. روزهایی که لباس مناسب نداشتیم، غذای درست نمیتوانستیم بخریم، بدهی و استرس امانم را بریده بود. لحظاتی که شاگردم ماشین داشت اما من پیاده راه میرفتم و پول بنزین نداشتم. روزهایی که سرکار میرفتم و حتی یک مشتری هم نداشتم.
امروز اما زندگیام از زمین تا آسمان فرق کرده. ماشین خوب داریم، بدون ترس بهترین چیزها را میخریم، سفرهای باکیفیت میرویم، بهترین غذاها، بهترین تفریحات و بهترین امکانات را داریم. به لطف دوره قانون سلامتی، بدن سالم، اندام متناسب و سبک زندگی عالی داریم. بهترین باشگاهها را انتخاب کردهایم و هر تفریح و رستورانی بخواهیم، بدون نگرانی میرویم.
الان هم دوره روانشناسی ثروت ۱ را تهیه کردهام و تازه شروع کردهام. خدا میداند با عمل به آگاهیهای این دوره چه نتایج بزرگتری در راه است.
استاد، از شما بینهایت سپاسگزارم. آموزههای شما زندگی من را از ریشه متحول کرده است.
کاهش ۳۰ کیلو در ۳ ماه، بازیابی سلامتی کامل، بازگشت اعتمادبهنفس و تولد دوباره با عمل به آموزههای دوره قانون سلامتی
استاد عزیزم، تا امروز زندگی من با آموزههای دوره کشف قوانین زندگی و دوره عزت نفس تغییرات زیادی کرده بود؛ اما بزرگترین تشکر من از شما برای تولید دوره قانون سلامتی است. سه ماه است که به شیوه این دوره زندگی میکنم و این دوره، تمام ابعاد زندگی مرا دگرگون کرده است.
من با وزن ۱۲۱ کیلو، قد ۱۷۴ سانتیمتر و وضعیت جسمانی بسیار نامناسب وارد دوره شدم. در این مدت ۳۰ کیلو وزن کم کردم؛ آن هم نه با سختی، بلکه با راحتیای شبیه رویا. اکنون نزدیک ۹۴ کیلو هستم.
قبل از اجرای این سبک زندگی، صورتم چنان چاق شده بود که خودم را نمیشناختم. پشت پلکم افتاده بود، صورتم پر از جوش شده بود و موهای زائد زیادی روی صورتم رشد میکرد. درست قبل از ورود به دوره، حس میکردم بدنم زیر این وزن بالا در حال له شدن است. کسی نمیفهمد ۲۵ سالگی، ۵۰ کیلو اضافه وزن داشتن یعنی چه!
برای من فقط مسئله زیبایی نبود. چون دنسر هستم، این افزایش وزن باعث شده بود دیگر نتوانم تمرین کنم و مفاصلم داشت از بین میرفت. حتی یک الهام قوی گرفتم که اگر با این وضعیت تمرین کنی، باید برای همیشه با رقص خداحافظی کنی. و من از تمرین دست کشیدم؛ اما این موضوع اعتمادبهنفسم را نابود کرده بود.
اما از زمانی که زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کردم، اتفاقی افتاد که واقعاً زندگیام را نجات داد.
من به راحتیِ راه رفتن در یک جاده جنگلی، وزن کم کردم و هر روز به هدفم نزدیکتر شدم.
امروز:
ستون فقراتم صاف شده و قدم بلندتر شده.
صورتم جوانتر و زیباتر شده.
افتادگی پشت پلکم از بین رفته، پوستم روشن و شاداب شده.
انرژیای در وجودم آزاد شده که عزت نفسم را از ریشه ترمیم کرده است.
با اینکه هنوز ۲۰ کیلو دیگر باید کم کنم، احساس سبکی عجیبی دارم.
دوباره رقص را شروع کردهام و قدرت جسمانیام قابل مقایسه با قبل نیست.
بدنم ورزشکاری شده و عضلاتم در حال شکلگیری و زیباتر شدن هستند.من از کودکی ورزشکار بودم. ۱۸ سالگی ۹۴ کیلو بودم و همه میگفتند خوشهیکل هستم. اما حالا که دوباره به همان وزن رسیدهام، هیکلم چندین برابر متناسبتر و ورزشیتر از آن دوران است. این نتیجه سه ماه زندگی به شیوه دوره است.
اما مهمترین نتایج من نه ظاهری، بلکه نتایج عمیق سلامتی بوده:
بدندردهای همیشگیام از بین رفته.
پادرد و کمردرد شدید کاملاً کم شده.
شبها خواب باکیفیت دارم.
انرژیام چند برابر شده.
گشنگیهای عصبی، ضعفها و بیحالیها تقریباً محو شده.
گردندرد و دردهای مفصلی مدام دارد کمتر میشود.
اگر ساعتها پیادهروی کنم، بدنم حتی یک «آخ» هم نمیگوید.چند روز پیش فقط ۴ ساعت خوابیده بودم، ۵ ساعت پیادهروی کردم، در روزهای اول عادت ماهانه هم بودم، اما با یک قهوه، پر از انرژی بودم و اصلاً احساس خستگی نداشتم.
انرژیای که قبلاً صرف خواب، غذا، ظرفشستن، و خوردنهای بیوقفه میشد، حالا صرف اهداف زندگیام میشود.
زندگی به شیوه این دوره واقعاً راحتتر از چیزی است که تصور میکردم. من نتیجه گرفتهام که:
اگر انسان یک قدم برای سلامتیاش بردارد، خداوند صد قدم به سمت او برمیدارد.
امروز هر روز بابت سلامتی و سبک زندگیام هزار بار شکر میکنم.
پیادهرویهایم معجزهاند؛ اگر بخواهم فقط درباره معجزات پیادهرویها بنویسم، باید یک کتاب بنویسم.زندگی به شیوه این دوره به من فهماند که دوره قانون سلامتی، قانون تمام خواستههاست. چون وقتی جسم، سبک و پرانرژی باشد، ذهن و قلب هم باز میشوند و قانون دریافت خواستهها راحتتر عمل میکند.
حس میکنم مسیر رسیدن به خواستههایم دقیقاً از همینجا شروع شده:
از زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی.این دوره ایمان و اعتمادی را در وجود من زنده کرده که وصفنشدنی است. وقتی من توانستم در ۳ ماه ۳۰ کیلو وزن کم کنم منی که سالها برای کم کردن فقط ۱۰ کیلو عذاب میکشیدم حالا با تمام وجود باور دارم هیچ هدفی در جهان نیست که نتوانم به آن برسم.
خدایا شکرت که مرا هدایت کردی به این شیوه زیبا.
بهبود کامل کبد، تناسب اندام، انرژی فراوان و جوانی دوباره با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی
من و همسرم از ابتدای تولید دوره قانون سلامتی این دوره را خریدیم و حالا سه سال است که دقیقاً به شیوه این دوره زندگی میکنیم.
قبل از زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی، وضعیت سلامت من اصلاً خوب نبود. شکمم بعد از سه زایمان بسیار بزرگ شده بود. فشار خون پایین داشتم و مدام مجبور بودم نمک بخورم. همیشه خوابآلود، بیحال و تنبل بودم تا جایی که توان انجام بسیاری از کارها را نداشتم. تاندون پایم مرتب دچار پارگی میشد. پوستم زرد و بیجان شده بود. زیر چشمهایم گود شده بود. آزمایشهایم همیشه کمخونی را نشان میداد. قندم به مرز خطر رسیده بود و با خوردن هر شیرینی دچار حال بد میشدم؛ چیزی که بعداً فهمیدم نوسان انسولین بوده است.
رژیمهای مختلف را امتحان کردم. سالها تحت درمان طب سنتی بودم و انواع ویتامینها را مصرف میکردم. اما یا هیچ بهبودی نبود یا کاملاً موقتی بود و بدنم دوباره به همان حالت بد برمیگشت. واقعیت این است که هیچکدام از آن رژیمها قابل ادامه دادن نبودند؛ یا بسیار سخت بودند یا بهشدت ضعیفم میکردند و به بدنم آسیب میزدند.
اما وضعیت سلامتی همسرم از من هم جدیتر بود. او کبد چرب گرید ۳ داشت، فیبروز کبدی که ۹۰٪ کبد را درگیر کرده بود، غلظت خون بالا، فشار خون بالا و پر شدن کیسه صفرا؛ تا حدی که پزشک پیشنهاد داده بود صفرا باید جراحی و برداشته شود. شکم بزرگ داشت و عضلاتش تحلیل میرفت و ذهنش کاملاً آشفته بود.
البته او قبل از ورود به سبک زندگی دوره قانون سلامتی، روی آموزشهای دیگر استاد عباسمنش کار کرده بود و همان آگاهیها باعث شده بود آرامش، ایمان و نتایج خوبی بگیرد. همین نتایج اولیه باعث شد با ایمان کامل دوره قانون سلامتی را بخریم.
اما امروز… بعد از سه سال زندگی دقیق طبق این دوره، نتیجه چیزی فراتر از یک معجزه است.
من و همسرم هر دو بدنهایی کاملاً سالم، قوی و جوان داریم.
دیگر نه من افت فشار دارم، نه او فشار خون بالا.
نه من کمخونی دارم، نه او غلظت خون.
کبد همسرم کاملاً سالم شده و حالا هیچ چربی در کبدش دیده نمیشود.
از همه مهمتر، فیبروز کبد او ۱۰۰٪ درمان شده.
پزشکش با تعجب پرسیده بود:
«داری چیکار میکنی که تونستی فیبروز کبد رو درمان کنی؟!»مشکل کیسه صفرا و تمام دردهای قبلیاش از بین رفتهاند. عضلاتش هر روز قویتر و خوشفرمتر میشود.
من هم دیگر هیچوقت نوسان انسولین را تجربه نمیکنم. پوستم شفاف شده، موهایم سالم و زیبا شده، کمخونیام کاملاً از بین رفته در حالی که سالها پزشکان میگفتند چون تالاسمی مینور دارم، این کمخونی طبیعی است و درمان ندارد! عضلاتم بسیار قوی و درعینحال زیبا و خوشفرم شدهاند.
هر دو نفرمان بهشدت پرانرژی شدهایم. انگار روزها برایمان بلندتر و پربرکتتر شدهاند. همه کارهایمان با آرامش و نظم انجام میشود.
در این سه سال تمام مشکلات سلامتی ما کاملاً حل شدهاند. تازه حالا میفهمیم بسیاری از حالتهایی که فکر میکردیم «طبیعی» هستند، درواقع بیماریاند. و اینکه پیری با افزایش سن طبیعی نیست. چون ما امروز نهتنها پیر نشدیم، بلکه هر روز جوانتر شدهایم چه از نظر ظاهری و چه از نظر عملکرد اندامهای داخلی.
البته این تجربه در یک ماه و دو ماه به دست نمیآید. بدن باید زمان بگیرد، پاکسازی کند و طبق قانون تکامل رشد کند. ما سالها دوره را ادامه دادیم؛ بارها جلسات را تکرار کردیم، تمرینها را دقیق اجرا کردیم از جلسات پیادهروی تا عضلهسازی، تا رژیم لیکگات و… . اوایل هم ما مثل خیلیها بهشدت لاغر شدیم، اما به حرف دیگران توجه نکردیم. ادامه دادیم و بدن خودش وزن را تنظیم کرد.
اگر آن موقعها به حرف اطرافیان که میگفتند صورتت زیادی لاغر شده گوش میدادیم، اگر به حرف پزشکانی که این شیوه را رد میکردند اهمیت میدادیم، اگر مسیر را رها میکردیم…
امروز نه این سلامتی را داشتیم، نه این زیبایی را و نه این جوانی را.میخواهم بگویم:
اگر زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را دقیقاً طبق آنچه استاد میگویند ادامه بدهید، در نهایت به زیباترین نتایج ممکن میرسید.
درست است که از همان ابتدا نتایج میآید، اما نتایج واقعی و عمیق تازه از سال سوم به بعد ظاهر میشوند.استاد عزیز عباسمنش، از صمیم قلب سپاسگزارم که این دورهٔ معجزهساز را تولید کردید.
تحول چشمگیر در سلامتی، انرژی و زیبایی با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی
الان هشت ماه است که به شیوه دوره قانون سلامتی زندگی میکنم و واقعاً نتایج فوقالعادهای گرفتهام؛ نهفقط در سلامتی، بلکه در تمام جنبههای زندگیم. هر روز بیشتر میفهمم که سیستم جهان و بدن چقدر دقیق و منظم کار میکنند. خدایا شکرت برای این نظم بینقص.
بخشی از نتایجم از زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی:
قبل از این دوره، روی دستهایم پر از لکههای قهوهای بود که میگفتند ارثی است و هیچوقت از بین نمیرود؛ اما الان این لکها تقریباً محو شدهاند.
انرژیام فوقالعاده شده. فقط پنج ساعت در شب میخوابم اما بدون ساعت از خواب بیدار میشوم و با اینکه روزم پر از فعالیت است—کار مغازه، کارهای شخصی، کار کردن روی دورهها، کلاس زبان، ورزش و عضلهسازی—نهتنها کم نمیآورم، بلکه با لذت روز را میگذرانم و شب با آرامش میخوابم.
قبل از ورود به دوره قانون سلامتی مشکل کیست تخمدان داشتم که باعث رویش موهای زائد زیر چانه میشد و خیلی اذیتم میکرد؛ اما الان فقط چند تار ریز باقی مانده. زانودرد و کمردردی که سالها داشتم کاملاً برطرف شده. پریودهای نامنظم، دلدرد، پادرد و بیحالیها هم بهطور چشمگیری بهتر شدهاند.
قبلاً برای پوست صورت و دستهایم از تهران کرمهای گران میگرفتم اما اثرشان موقتی بود. حالا پوست صورتم و دستهایم کاملاً طبیعی، نرم و شفاف شدهاند و هیچ کرمی استفاده نمیکنم.
وزنم از ۶۷ کیلو به ۵۰ کیلو رسید و بعد از دو ماه عضلهسازی، بدنم کمکم فرم گرفت. امروز ۵۶ کیلو هستم و اندامم فوقالعاده زیباتر شده؛ عضلههای بدنم کاملاً مشخص هستند.
پف پشت چشمم کاملاً از بین رفته، چشمهایم بازتر شدهاند و چربی سفید کوچکی که داخل چشمم بود تقریباً ناپدید شده. قبلاً اگر دیر میخوابیدم چشمهایم میسوخت و قرمز میشد، اما حالا حتی با خواب کم هم کاملاً راحت هستم.
هر ساعتی بخوابم، صبح ساعت شش با انرژی بالا بیدار میشوم و میروم سر کار.
کف پاهایم همیشه خشک و ترکخورده بود اما الان کاملاً برطرف شده.
قبل از این دوره سردردهای شدیدی داشتم که امانم را میبرید، اما زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی این مشکل را بهطور کامل حل کرد. الان میدانم ریشهاش مشکل گوارشم بود.
دندانهایم قبلاً به سردی و گرمی حساس بود اما حالا اصلاً اذیت نمیشوم. گوشدرد و التهاب لوزهها که همیشه همراه من بود، کاملاً برطرف شده. شوره سر و چربی موهایم کاملاً تنظیم شده. خطوط ریز و چروک صورتم محو شدهاند.
قبل از این شیوه زندگی، زبانم همیشه یک لایه سفید داشت و میگفتند مشکل گوارشی دارم، اما الان میدانم که همه اینها از مصرف نشاسته بوده و با این سبک زندگی کاملاً برطرف شده.
دیگر نیاز نیست مدام مسواک بزنم. بوی عرقم کاملاً از بین رفته؛ قبلاً مدام درگیر خرید عطر و اسپری و مام بودم. بدنم نرم و تمیز است. بوی بد دهان صبحگاهی که همیشه اذیتم میکرد، کاملاً ناپدید شده.
حافظهام خیلی قویتر شده. در کلاس زبان بهتر یاد میگیرم و وقتی فایلهای دورهها را گوش میکنم، خیلی بهتر متوجه میشوم.
کار کردن روی دورههای دیگر هم برایم لذتبخشتر شده. قبلاً خیلی زود عصبی میشدم اما الان چقدر آرامتر شدهام.
و اینها تنها بخشی از نتایجی است که خدا را صد هزار بار شکر، با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی به دست آوردهام.
تحول مالی، ارتباطی، شخصیتی و سلامتی با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم و دوره قانون سلامتی
امروز که دارم این متن را مینویسم، روز تولد ۲۰ سالگی من است. یک سال و نیم است که با آموزههای استاد عباسمنش کار میکنم و میخواهم بخشی از نتایجم را بگویم؛ نتایجی که زندگی من را از زمین تا آسمان تغییر دادهاند.
قبل از آشنایی با آموزهها، زندگیام بههمریخته بود. در خانواده ما هر روز درگیریهای شدید وجود داشت و من از شدت استرس به رفتارهایی پناه میبردم که الان حتی یادشان هم برایم سنگین است. تا اینکه یک شب، من، برادر کوچکترم و مادرم فقط با سه دست لباس و مقداری وسیله خواب از خانه خارج شدیم و به خانه پدربزرگم رفتیم. خانه او چهار واحد داشت، اما هیچیک از مستأجران حاضر نبودند خانه را زودتر تخلیه کنند. نتیجه این شد که شش ماه کامل، بین خانه پدربزرگ و خانه خالهام رفتوآمد میکردیم. آن زمان ۱۸ ساله بودم، دانشجو بودم و برای پرداخت هزینهها کارگری میکردم با درآمد ماهی ۳ میلیون تومان.
آنجا بود که با آموزههای استاد عباسمنش آشنا شدم و بعد دوره ۱۲ قدم را تهیه کردم. با تمرکز کامل روی خودم کار کردم و امروز یک سال و نیم گذشته و نتایجم واقعاً معجزهآساست. در کنار آن، دوره قانون سلامتی را نیز تهیه کردم.
در بخش روابط، قبل از کار کردن روی آموزهها، من، مادرم و برادرم مدام درگیر بودیم؛ یا با هم یا با پدرم. اما امروز روابط ما عالی شده و خبری از آن جنگ و دعواها نیست. با احترام با هم صحبت میکنیم و در آرامشیم.
منِ گوشهگیر، منزوی و بیاعتمادبهنفس کسی که در جمعهای خانوادگی حتی کسی حضورش را حس نمیکرد حالا بهقدری خوب ارتباط برقرار میکنم که دیگران میگویند: «تو نباشی جمعمان نمیگیرد.» حالم با خودم عالی شده.
رابطهام با پدرم یک معجزه واقعی است. قبل از شروع کار با آموزهها، رابطهمان پر از تنش بود، اما امروز برخورد ما با یکدیگر فقط احترام و آرامش است. وقتی به این موضوع فکر میکنم، میبینم شخصیت من چقدر تغییر کرده. هیچوقت فکر نمیکردم بعد از شبی که از خانه بیرون زدیم، دوباره بتوانم با پدرم چنین رابطهای داشته باشم. اما امروز واقعاً خوشحالم و در صلح با او و با خودم هستم.
در قسمت نتایج مالی، قبل از کار کردن روی آموزهها بسیار خجالتی بودم با اعتمادبهنفس پایین. عاشق فروش بودم، ولی باورهای محدودکننده دستوپای من را بسته بودند. دائم تلاش میکردم، ولی جواب نمیگرفتم. مدام «نه» میشنیدم. تا اینکه با دوره ۱۲ قدم آشنا شدم و شروع کردم به ساختن باورهای جدید.
خدا را شکر، این یک سال و نیم، اوضاع مالیام به شکل عجیبی رشد کرده. از درآمد ۳ میلیونی به بیش از ۱۰ برابر درآمد رسیدهام، آن هم با کار فیزیکی کمتر. برای خودم ماشین خریدم. در همان کارگاهی که قبلاً برایش کارگری میکردم، الان فرد مسئول تأمین مشتری هستم؛ مشتری از من، جنس از او؛ و چون فروش عمده است، سودهای قابلتوجهی دارد.
وقتی وارد خانه پدربزرگ شدیم، هیچ وسیلهای نداشتیم جز یک موکت؛ اما الان خانهمان پر از وسایل عالی، جدید و باکیفیت است. حدود ۵۰۰ میلیون تومان سرمایه جمع کردم تا کسبوکار خودم را راهاندازی کنم.
شخصیتم بهطور کامل تغییر کرده؛ آنقدر متفاوت شدهام که خودم هم باورم نمیشود. شبها را با آرامش و بدون هیچ استرسی میخوابم. از ضربهزدنهای روحی و جسمی به خودم خبری نیست. از نظر سلامتی کاملاً خوبم؛ در این یک سال و نیم حتی یک قرص هم نخوردهام و حتی یک بار هم دکتر نرفتهام. سردردهایی که قبلاً شکنجهام میکرد، الآن حتی یادم نمیآید چه حسی داشتند.
ورودیهای ذهنم را کنترل میکنم. دیگر آهنگهای بیارزش گوش نمیدهم. خودم را در آگاهیهای استاد عباسمنش غوطهور کردهام و خدا را شکر حال و آیندهام هر روز بهتر و روشنتر میشود.
استاد عزیزم، سپاسگزارم برای این آموزهها. تا قبل از نوشتن این متن حتی فکرش را هم نمیکردم که در این مدت کوتاه اینهمه نتیجه گرفته باشم. اعتبار تمام این نتایج را به خدای خودم میدهم که من را به سمت شما هدایت کرد.
استاد، من هنوز راه زیادی در پیش دارم و این تازه شروع مسیر شگفتانگیز زندگی من است.درمان مشکلات مزمن، جوانسازی پوست، تناسباندام پایدار و سلامتی کامل با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی
از خرداد ۱۴۰۱ که زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را با وزن ۶۰ کیلو شروع کردم، تا پایان همان سال به وزن ثابت ۴۵ کیلو رسیدم. اما مهمتر از کاهش وزن، دو مشکل اساسی در سلامتیام داشتم که با این روش کاملاً برطرف شدند.
قبل از ورود به دوره قانون سلامتی، پریودهای من بهشدت دردناک، طولانی و غیرقابلتحمل شده بود. سردردهای شدید و مداومی داشتم که برخلاف گذشته، دو یا حتی سه بار در ماه تکرار میشد و هر بار چند روز مرا از کار میانداخت. اما بعد از شروع زندگی به شیوه قانون سلامتی و پایبندی جدی به آن، تمام سردردها از بین رفت. وقتی اولین پریودم را بعد از شروع دوره تجربه کردم، از شدت تعجب شوکه شده بودم؛ یک پریود کاملاً طبیعی، بدون درد، بدون کلافگی، بدون تنش عصبی و بدون هیچ نشانهای از بههمریختگی هورمونی.
یکی از اهداف بزرگم داشتن شکم کاملاً تخت بود؛ آرزویی که سالها داشتم. اما در کمتر از دو تا سه ماه از شروع این شیوه، شکم من کاملاً تخت شد و فرم بدنم بهطرز محسوسی تغییر کرد.
سالها یک غدهی چربی دردناک زیر بغلم داشتم که بعد از تزریق واکسن کزاز در پانزدهسالگی ایجاد شده بود. حتی با جراحی هم برطرف نشده بود و همیشه اذیتم میکرد. اما بعد از شروع این روش، متوجه شدم روزبهروز کوچکتر میشود و در نهایت بعد از دو سه ماه، کاملاً ناپدید شد.
خشکی شدید پوست بدن و صورتم که سالها آزارم میداد، کاملاً درمان شد. تا قبل از این، مجبور بودم هر روز از کرم آبرسان، لوسیون و وازلین استفاده کنم. اما الان پوست بدنم بدون هیچ محصول اضافی، کاملاً لطیف و مرطوب است.
یکی دیگر از نتایج فوقالعاده این بود که جوشهای زیاد روی باسنم خیلی سریع از بین رفت.
نتیجه جالبتر این بود که عرق بدنم دیگر هیچ بوی بدی نمیدهد؛ حتی در گرمترین روزهای تابستان. هرچقدر هم عرق میکردم، لباسهایم کوچکترین بویی نمیگرفتند.
خط اخم عمیقی که سالها روی پیشانیام بود، کاملاً محو شد. جالب اینکه خودم متوجه نشده بودم؛ دوستم که او هم در همین مسیر بود، به من گفت و وقتی در آینه نگاه کردم دیدم کاملاً درست میگوید پوستم کشیدهتر و شفافتر شده بود.
خیلیها بهم گفتند چقدر جوانتر شدهام. چهرهام از قبل هم جوان بود، اما این تغییرات باعث شده بود صورتم چندین سال جوانتر دیده شود.
قبل از زندگی به شیوه قانون سلامتی، حساسیت فصلی شدیدی داشتم؛ به بادام، گرده گل، گردوغبار و حتی هوای اول صبح. هر روز صبح باید ۳۰ تا ۴۰ بار عطسه میکردم. اما بعد از تغییر شیوهی زندگی، همه این حساسیتها کاملاً درمان شد.
موهای سفیدم بهطرز محسوسی کم شد یا شاید تغییر رنگ داد، اما هرچه بود بهوضوح کمتر شده بود. این تغییر در همسرم هم کاملاً مشخص شد؛ خیلیها به او میگفتند انگار ۱۰ تا ۱۵ سال جوانتر شده. کشیدگی پوست، رنگ پوست و حتی چربی پوست و موی سرش کاملاً تنظیم شد.
بزرگترین تغییر برای همسرم، درمان قطعی سوختگی و عرقسوزی کشاله ران بود. سالها هر بهار و تابستان از این مشکل رنج میبرد و هیچ درمانی مؤثر نبود. اما الان دو سال و نیم است که با زندگی به شیوه قانون سلامتی، کاملاً از این مشکل رها شده.
با این حجم از نتایج، واقعاً ارزشش را دارد که به زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی ۱۰۰٪ وفادار باقی بمانم. من هر روز این نتایج را مرور میکنم تا فراموش نکنم که این تغییرات چقدر ارزشمند هستند و چقدر ادامه دادن این مسیر میارزد.
رشد ارزشمندی درونی، ثبات شغلی و روابط عاطفی سالم با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم
یکی از مهمترین نتایج من از کار کردن با دوره ۱۲ قدم، احساس ارزشمندی و عزتنفسی است که در وجودم ساخته شده؛ نتیجهای که بهجرئت میگویم با هیچ دستاورد دیگری قابل مقایسه نیست.
قبل از کار کردن با این آگاهیها، در روابط کاری، دوستی و حتی عاطفی برای خودم ارزش قائل نمیشدم و همین مسئله «پاشنه آشیل» زندگی من بود. همیشه کمتر از یک سال در یک کار دوام میآوردم؛ یا با صاحبکار بحث میکردم یا اخراج میشدم. اما بعد از کار کردن روی بهبود شخصیت به کمک این آگاهیها، توانستم سه سال در یک شغل بمانم و در نهایت هم با آرامش و به اختیار خودم از آن کار بیرون آمدم و شغل موردعلاقهام را شروع کردم. آن هم با سرمایهای حدود ۱۰ میلیون تومان. امروز بعد از فقط یک سال، سرمایهام حداقل ۲۰ برابر شده و از نظر خودم این رشد یک معجزه واقعی است.
در روابط عاطفی هم قبل از آشنایی با آگاهیهای ۱۲ قدم، رابطههایم بیشتر از دو ماه دوام نمیآورد؛ چون وابسته بودم. من طرف مقابل را همیشه بیشتر از خودم دوست داشتم، برای خودم ارزش قائل نبودم. مثلاً اول او باید غذا میخورد، سفر بدون او برایم زهرمار بود، اگر یک روز نبود انگار دنیا برایم تمام میشد. اما وقتی روی خودم کار کردم، به لطف خدا همهچیز تغییر کرد. امروز توانستم برای خودم ارزش قائل شوم، با خودم در صلح باشم، خودم را مهم بدانم، خودم را در اولویت قرار بدهم و وابسته نباشم. نتیجه؟
روابط عاطفیام ادامهدار، بالغ، محترمانه و لذتبخش شدهاند.البته همانطور که استاد عباسمنش میگویند: «پاشنه آشیل با یکمدت کار کردن کاملاً از بین نمیرود.» برای همین من هم میدانم که لازم است به طور منظم روی این موضوع کار کنم تا این تغییرات در شخصیت من تثبیت شوند.
این احساس ارزشمندی عمیق که امروز در وجودم دارم، برای من بزرگترین معجزه مسیر دوره ۱۲ قدم است.
بازسازی کامل زندگی در حوزه مالی، سلامتی، روابط و عزتنفس با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم، دوره قانون سلامتی، و دوره عزت نفس
ورود من به «دانشگاه خودشناسی abasmanesh.com» در سال ۹۸ و با خرید دوره ۱۲ قدم آغاز شد. در شروع دوره، چکاپ فرکانسیام را نوشتم و در طی کار کردن روی خودم با آگاهیهای این دوره، آرامآرام تبدیل به یک انسان جدید با شرایط کاملاً جدید شدم؛ و امروز به این رشد و تغییرات به خودم میبالم.
فایلهای «سفر به دور آمریکا» و «زندگی در بهشت» دریچهای تازه به رویم باز کردند و به من یاد دادند که میشود جور دیگری دید، جور دیگری باور داشت و جور دیگری زندگی کرد. یاد گرفتم میشود در تمام لحظات با خودت مهربان باشی و شرایط دلخواهت را خلق کنی. جمله استاد عباسمنش که میگویند «همیشه با مدرک و نتیجه حرف بزنید»، تبدیل شد به محور زندگی من. حالا میخواهم بخشی از مدارک و نتایجم را از عمل به آگاهیهای دوره ۱۲ قدم در طی سه سال اخیر بگویم:
در حوزه مالی
قبل از شروع دوره ۱۲ قدم، تنها سرمایه من مقدار کمی طلا بود. اما در این مدت، ورودی مالی چشمگیری داشتم و الان صاحب ملک و ماشین هستم. این رشد مالی محصول مستقیم تغییر باورهایم و عمل به آموزههای این دوره بوده است.در حوزه سلامتی
وضعیت سلامتی من با ورود به دوره قانون سلامتی شگفتانگیز شده است. هیچ قرص یا دارویی مصرف نمیکنم و طی حدود دو سال، حتی یک سرماخوردگی کوچک هم نداشتهام. بدنم سبک، قوی و پرانرژی است.در حوزه روابط
امروز در روابط، قابلقیاس با گذشته نیستم. منِ همیشه منتقد و توقعدار، تبدیل به فردی شدهام که به عقاید همه احترام میگذارد، با همه دوست است و حضور دیگران را در جهان میپذیرد. این تغییر، ثمره مستقیم کار کردن روی خودم با آگاهیهای دوره ۱۲ قدم بوده است.در ارتباط با خداوند
سال ۹۸ وارد سایت شدم چون دنبال شناخت خدا بودم؛ فردی ضعیف با باورهای پوسیده. اما آرامآرام، خدای درونم تبدیل شد به همراه، همدم و راهنمای دائمی من. هنوز هم این مسیر جای رشد دارد، اما آرامش عمیق درونم نشان میدهد که چقدر جلو آمدهام و چقدر این مسیر الهی درست بوده است.در حوزه عزتنفس
با کار کردن روی دوره عزت نفس تغییر عظیمی در من اتفاق افتاد. تجربه یک سال زندگی در ملبورن استرالیا، برای من تبدیل شد به نقطه عطف. با اینکه زبان را بهدرستی بلد نبودم، اما دوستان زیادی پیدا کردم، گواهینامه استرالیا را گرفتم، کارهای داوطلبانه انجام دادم و مسیرهای تازهای از اعتمادبهنفس را در خودم فعال کردم. این حضور در محیطهای جدید، کلاسها، مهمانیها و تعامل با افراد غریبه، نشانه واقعی رشد من بود و استارت همه اینها در دوره عزت نفس زده شد.سفر به ملبورن باعث شد قسمت بزرگی از سد کمبود عزتنفس در من فرو بریزد و در کنترل ذهنم توانمندتر شوم. باوری در من تقویت شد که هیچچیز نمیتواند مانع رشدم شود. این باور که همیشه همراه من بوده و با عمل به آموزههای استاد عباسمنش، هر روز قویتر میشود.
امروز، وقتی به مسیر سهسالهام نگاه میکنم، میبینم زندگیام در تمام ابعاد مالی، سلامتی، روابط، عزتنفس و ارتباط با خدا بهطور کامل بازسازی شده است. همه اینها به لطف عمل به آموزههای استاد عباسمنش و ادامهدادن مسیر رشد بوده است.
تحول شغلی، مالی، احساسی و سلامتی با عمل به آموزههای دوره راهنمای عملی تحقق رویاها، دوره عزت نفس، دوره عشق و مودت در روابط، دوره روانشناسی ثروت ۱، و دوره ۱۲ قدم
من سال ۱۳۹۳ از طریق جستجو در گوگل با وبسایت استاد عباسمنش آشنا شدم. آن روزها دوران بسیار سختی را میگذراندم. نه آرامش داشتم، نه رابطه خوبی، نه رضایت شغلی. تازه از کاری که دوستش نداشتم اخراج شده بودم. ذهنم کاملاً منطقی بود و همهچیز را تنها از نگاه منطق بررسی میکردم، اما هیچ نتیجهای که خواهانش باشم در زندگیام رخ نمیداد.
در اسفند ۱۳۹۵، دوره راهنمای عملی تحقق رویاها را خریدم و این دوره نقطه عطف زندگی من شد. همین که شروع به کار کردن روی آگاهیهای این دوره کردم، تغییری عمیق درونم اتفاق افتاد. در کمتر از چند روز شرایطی برایم فراهم شد که آزادی مالی پیدا کنم و فقط روی باورهایم کار کنم. همان اسفند حقوق دریافت میکردم بدون اینکه سر کار بروم.
بعد از آن توانستم ماشین پرایدم را به ۲۰۶ صفر تبدیل کنم و تا سال ۹۷ رشد آرام اما پیوستهای را تجربه کردم. در آن مدت یک درجه ترفیع گرفتم و جایگاه کاری و درآمدم بالاتر رفت.
زمانی که روی دوره عزت نفس کار میکردم، درآمدم چهار برابر شد. در همین زمان چندین سفر کاری و تفریحی به اروپا و آسیا داشتم.
با کار کردن روی دوره عشق و مودت در روابط توانستم یک رابطه مخرب دهساله را برای همیشه رها کنم. بعد از کنار گذاشتن آن رابطه، اعتمادبهنفسم بهطور محسوسی بالا رفت.
بعد از آن دوره روانشناسی ثروت ۱ را تهیه کردم و کار کردن روی این دوره باعث پیشرفتهای بزرگ مالی شد. توانستم در تهران یک خانه ۶۰ متری بخرم، وزنم را از ۱۱۰ کیلو به ۷۰ کیلو برسانم و سپس وارد دوره ۱۲ قدم شدم. در این دوره با یک فرد فوقالعاده آشنا شدم و رابطهای سالم، جدید و زیبا را تجربه کردم.
الان که سال ۱۴۰۳ است، نتایج تعهد واقعی به این مسیر و عمل مداوم به آموزهها را بهوضوح در زندگیام میبینم. کسبوکار خودم را راهاندازی کردهام، هرچند هنوز کوچک است اما در مسیر رشد قرار دارد. مدیر بازاریابی یکی از هلدینگهای بزرگ کشور هستم. هر سال حداقل سه سفر خارجی دارم. رابطهام با همسرم عاشقانه، آرام و سرشار از زیبایی است. درآمدم بسیار عالی است.
رابطهام با خودم نیز عمیقتر و بهتر شده است. شادتر هستم، آرامترم و میدانم که هنوز در ابتدای مسیر رشد واقعی قرار دارم و این تازه آغاز راهی بزرگ و زیباست.
رشد مالی چشمگیر، استقلال شغلی و هدایتهای الهی با عمل به آموزههای دوره روانشناسی ثروت ۱



سلام به استاد عزیزم و به دوستان
میخوام براتون از نتیجهی عمل کردنم
به آگاهی تمامی دوره ها بگم ولی قبلش یه کم از شرایطی که قبل از آشنایی با شما داشتم براتون تعریف میکنم.شاید یکم طولانیباشه اما مطمئنم هستم بسیار نتایج کاربردی دارم.
من 46 سالمه و در جنوب تهران به دنیا اومدم.از اونجایی لطف خدا شامل حالم بوده زیاد تو گذشته نمیمونم حالا چه تلخ چه شیرین .خیلی چیزا از گذشته یادم نمیاد.
اما در کل یه خانواده 6 نفری بودیم دو تا برادر و دو تا خواهر .پدرم کارگر ایرانخودرو بود، مادرم هم خونهدار بود.
متأسفانه وقتی 15 سالم بود، برادرام فوت کرد.ما موندیم با یه مادری که همیشه ناراحت و غمگین بودو گریان چون برادرش هم شهید شده بود و یه پدری که خیلی مذهبی بود، بسیار انقلابی و جزو این گروهای انجمن اسلامی و غیره ،جنگ رو خیلی یادم نمیاد، ولی دوران سخت اقتصادی رو گذروندیم.یادمه از وقتی برادرم فوت کرد، بیشتر توی مرکز توجه والدین و فامیل بودم.
حالا تصور کن توی همچین خانوادهای ما با خواهرانم با چه سختی و محدودیت های بزرگ شدیم اونم توی جنوب شهری که خیلی مذهبی بود ،همهی این اتفاقا باعث شد من از همون اول خیلی روی کسی حساب نکنم چون خصوصیات اخلاقی پدرم باعث شده بود که خیلی با اقوام و دوستان و غیره تماس نداشته باشیم باورهای مالی هم که داغون ،البته خودمم یهجورایی همیشه دنبال توجه و دیده شدن بودم.همیشه میخواستم همه ازم تعریف کنن، تحویلم بگیرن.همیشه سعی میکردم بهترین و مهمترین باشم.این باعث شد یه جوری با خانواده واطرافیانم فاصله بگیرم .خلاصه و با راهنمایی یکی از دوستان پدرم از هنرستان فارغ التحصیل شدم .باورم نمیشد همون دفعه اول بدون کلاس کنکور اینها قبول شدم و وارد دانشگاه شدم .دو تا از خواهرای بزرگترم هم قبل از من دانشگاه رفته بودن.و هر دو دکترا دارن یکیشون مهاجرت کرده به یه کشور دیگه،اون یکی هم مدیر یه شرکت خیلی بزرگه.جفتشونم ازدواج کردن و بچهدارن، وسط های سالهای دانشگاه حس کردم بابام خیلی تحت فشاره.خب همزمان سه تا بچه دانشگاهی داشت، منم دانشگاه آزاد بودم.برای همین تصمیم گرفتم کار کنم. البته قبلش هم کارجورواجورزیادمیکردم.
سال 76 یه پیکان 75 خریدم. با کمک بابام، یه وام کوچیک و یکم قرض باهاش مسافرکشی میکردم و خرج دانشگاهمو درمیآوردم.خلاصه دانشگاه تموم شد. به اجبار پدرم رفتم خدمت سربازی آموزشی کرمانشاه و بعدش اومدم تهران.
چند ماه بعد ازشروع سربازی توسط یه آشنا در یه شرکت به صورت پاره وقت شروع به کار کردم، خیلی سخت بود. دقیقا تو زمان نوجوانی و جوانی همه دوستان دانشگاهی تفریح و گشت و گذار اما من سرکارصبح ها پادگان و حدود ساعت ١٢ با هر ترفندی بود از پادگان میزدم بیرون یه موتور خریده بودم وپیکانمو فروخته بودم.با اون موتور میرفتم اتوبان کرج یادمه زمستون پشت کامیونا میرفتم که یه ذره گرم بشم،خلاصه سربازی تموم شد.بازم به خاطر محدودیت های خانواده مجبور شدم ازدواج کنم.یه ازدواج کاملاً سنتی، با دختری از همون جنوب تهران،
که حاصل ازدواجم دوتا دختر هست.
یه چیز باحال بگم خرج عروسیمو با قرض و قوله و وام جورکردیم عروسی گرفتیم کادوهارو پدرم گرفت گفت من کلی کادو بردم برای عروسی ها اینا مال منه و دوباره ما خالی شدیم ولی غرورم اجازه نداد بگم به پدرم و ازش پول بخوام از همون موقع.البته اینم بگم، بابام شرایط مالی خوبی نداشت و من الانم ازش اصلا ناراحت نیستم،حق میدم بهش، چون واقعاً توی فشار بوده. تعصبات مذهبی تو وجودم قویبود میرفتم هیئت، دعا میکردم، شب و روز نماز میخوندم.دعای ندبه .زیارت عاشورا وغیره خلاصه چون همسرم کار عکاسی انجام میداد و دیر میاومد خونه،خیلی برام سخت بود.منم کمکم وارد همون کار شدم.ذرهذره توی اون کار جدید جلو رفتم، دیدم درآمدش بهتره از اون کار قبلیم، استعفا دادم رفتم تو شروع کار جدیداز اونجایی که وضع مالی خانوادهمون خوب نبود،و واقعاً سخت بود پول گرفتن از بابام،همیشه دلم میخواست خیلی پولدار و مرفه باشم بهترین بخش ازدواجم این بود که من و همسرم خیلی مسیر مشابهی داشتیم،اونم مثل من فکر میکرد،برای همین سریع پیشرفت کردیم.تو سه چهار سال چند شعبه بزرگ تو تهران راه انداختیم،و پول مثل سیل اومدسمتمون.ماشینهای لاکچری مسافرت های خارجی …،اما با کلی زحمت، خلاصه شرایط تغییر کرد.تا اینکه حس کردیم باید کارمونو عوض کنیم.باید ازین هم بهتر باشیم
گفتم بهترین بخش کار ما تالار هست آقا آرزو ها به واقعیت میپیونده خودمم نفهمیدم چی شد که یکی از بهترین تالار های تهران راه انداختیم بازم کلی پول درآوردیم. یادم میاد اولین تابستون بود که افتتاح کردیم،هیچ شبی خالی نداشتیم.همه این کارها رو بدون هیچ تجربهای شروع کردم.بازم همون دیدگاهی که همیشه میخواستم همهچی برام بهتر باشه، باعث شد وارد این کار بشم..
اما فشارکارم بسیار زیاد شد تا جایی که توی زندگی زناشوی مون کلی تاثیر گذاشت خیلی درگیری و داستان داشتیم ساعت کار زیاد و با استرس ،کمکم دیدیم پول دیگه خوشحالمون نمیکنه.وآرومآروم پول کمتر شد.گفتیم باید بازسازی کنیم.دوباره همه پولهامونو خرج کردیم.سالن رو از نو بازسازی کردیم.ولی دیگه جواب نداد.
گفتیم کشور ورشکستهست. دیگه نمیشه ادامه داد.اقتصاد خوابیده.کی دیگه عروسی میگیره؟اما کسی نبود بگه بابا تو افکارت تغییر کرده تو عوض شدی.هیچ چیزی اون بیرون تغییر نکرده.گفتیم باید از ایران بریم.ایران دیگه جواب نمیده.سالن رو اجاره دادیم و مهاجرت کردیم به کشور دوست و همسایه خیلی شرایط سخت شده بود هر روز دلار بالا پایین میرفت.هر روز یه قیمت جدید.یهذره اوضاع داشت بهترمی شدکه بعدش پاندمی شد . هیچی به هیچی دوباره همه جا تعطیل شد ومجبور شدیم برگردیم ایران.عروسیها کنسل شد.هیچ درآمدی نداشتیم.نه اجاره نه کارو با کلی ضرر و زیان، برگشتیم سر نقطه اول.و اینجا بود که یه اتفاق جالب افتاد.اگه بخوام زندگیمو به دو بخش تقسیم کنم،میگم زندگیِ من قبل از آشنایی با شما بعداز آشنایی اونم دقیقاً از سن 40 سالگی. من همیشه میگفتم من توی چهلسالگی دیگه کار نمیکنم و فقط استراحت باور کنین دقیقا همینطور شد ولی به اجبار شرایط پاندمی .از نظر مالی، اجتماعی و خانوادگی خیلی تحت فشار بودم.
همه میخواستم ببینن چرا ما برگشتیم کلی هم باید توضیح میدادیم دوران سختی بود.
شبها که تنها بودم، انقدر گریه میکردم که
دیگه حالم خراب میشد .با دوتا بچه با اون شرایط خوب قبلی الان داغون خلاصه اونجا ها بود که تصمیم گرفتم مشکل کار رو پیدا کنم و زندگیمو تغییر بدم استاد این مهاجرت شروع به تغییر اساسی بود یه کلاس درس گرون اما پر منفعت ،قبلاً هم چندتا شکست سنگین مالی خورده بود ولی میگفتم برای همه پیش میاد جون تر بودم و حلشون کرده بودم اما این بار فرق میکرد دیگه نمیخواستم الگوهای تکرار شونده داشته باشم نه تو خونه حال خوبی داشتم، نه تو کار.یادمه صدای شمارو بروز تو گوشی همسرم که اونم سعی داشت شرایط رو بهتر کنه شنیدم ولی هیچی درک نکردم اما اینم بگم همبازی هم خیلی مهمه همیشه خانمم آرامش داشت اونم کار میکرد و کمک خرج بود و کلی بهم آرامش میداد،اول با یه استاد دیگه آشنا شدیم که صحبتهای مذهبی داشت یه کم نزدیکتر شدم به این مسیر ولی از یه جایی به بعد دیگه دوستش نداشتم بعد با یه استاد دیگه آشنا شدم که خیلی روی درون کار میکرد،یه انقلاب واقعی تو وجودم اتفاق افتادآروم شدم حالم بهتر شد.کمکم اطرافیان و دوستامم شروع کردن به تغییر.تا اینکه توی این گروههای تلگرامی با شما آشنا شدم.اولش یکم سخت بود،ولی بگم، دیگه می فهمیدم چی میگین،هدایت شدم به سایت شما.اولین دورهای که خریدم، دوره 12 قدم بود. چون شما دوره های قرآنی هم داشتید بیشتر به من میچسبید.ولی استاد همونطور که خودت گفتین از لحظهای که برای تغییر اقدام میکنی جهان هستی نشونه هاشو میفرسته اینم بگم سالهای مریضی و کرونا،
شد سالای پولساز من.پولی که راحت میاومدباورم نمیشد تا حالا به این راحتی پول درنیاورده بودم از درآمد صفر و شرایط زیر صفر توی سال 1400، بالای یه میلیارد درآوردم،اونم توی چند ماه به راحتی دستهای خدا اومدن تو زندگیم.ایدههای خوب گرفتم، مثلاً خرید و فروش زمین
اصلاً قبلاً اینکارها رو نکرده بودم بودم اما اصلا مگه داریم به این راحتی خلاصه اون دوران تموم شد و کاسبی تالار راه افتاد
آقا ایندفعه همون کار قبلی که سود کمی داشت و حتی ضرر ،همون کار سود ٧٠درصدی میدادو سیل مشتری اومد سمتم.اصلا تبلیغ نداشتیم فقط یه کوچولو اصلا بگم میخندین قبلاً با تخفیف و اینا میخواستم با مشتری قرارداد ببندم بعدش من مشتریارو با توجه به پولاشون انتخاب میکردم.و هر روزروی خودمون کار میکردیم خودمون رو بسته بودیم به دوره ها ،شب وروز،باهمسرم هم که به نظرم خیلی توی این ضمیمه آگاه تر بودساعتها مینشستیم با هم راجع به قوانین حرف میزدیم.
تقریبا همه دوره ها رو خریدیم یهجوری شد که اطرافیان ازم میپرسیدم چیکار میکنین چی گوش میدم و الان یه گروه بسیار بزرگی با شما آشنا شدن استاد اون موقع بود که واقعاً معنای کلمه خدا رو فهمیدیم تو اون سالهایی که فقط عقاید مذهبی داشتم،
هیچی نمیفهمیدم.همیشه به آدمایی که میکروفن دستشون بود اعتماد میکردیم اما الان ارتباط مستقیم با خود خود خدا،
رسیدم به جایی که دوباره همه چی آروم شد.
از زندگی چیزایی میخواستم که اینجا نبود.
تصمیم گرفتیم دوباره مهاجرت کنیم اینبار به اروپاوقتی اطرافیان متوجه شدن همه میپرسیدن مشکل شما اینجا چیه که میخواین برین خونه داری ماشین داری ویلا داری درآمد خوب داری دیگه چی میخوای؟ولی اونا نمیدونستن ما چه افکاری تو ذهنمون هست و دنبال چی هستیم.پروژهمونو شروع کردیم،و با صبر، بعد دوسال تونستیم اقامت کشور زیبای اسپانیا رو بگیریم باور کنین راحت و آسون بودالبته زمان برد ولی صبر کردیم و گفتیم خدا یه برنامه بزرگ برامون داره و الان باید رو خودمون کار کنیم همیشه میگیم ما لیاقت سرزمین آزاد و پیشرفته با حقوق انسانی بالاتر رو داریم
الان که دارم براتون مینویسم،یه خونه توی مادرید اجاره کردم اونم با هدایت دستان خدا تو یک هفته دوستان تو اسپانیا میدونن به خاطر قوانین این کشوراجاره کردن خونه چقدر سخته،ولی ما راحت تونستیم یه خونه بزرگ با همه امکانات اجاره کنیم الان هم مسیر گرفتن کارت اقامت یکسالهمون رو طی میکنیم.پس انداز داریم جوری که فکر کنم حدود یکسال حداقل نیاز به کار کردن نداریم خیلی از جزئیات رو نگفتم خیلی زندگیم ابعاد دیگه ای داشت .گفتم دیگه طولانی میشه
من همیشه به خودم قول داده بودم،که وقتی به یه نتایج خوب رسیدم،یه روز میام مینویسم که به خداایمان داشته باش صبر کن توکل کن بعد بشین کنار ببین الله چیکار می کنه برات ،الان، شکر خدا، وقتی به چک آپ های فرکانسی قدیم نگاه میکنم، اصلاً شبیه الان نیست. ولی حالا، شکر خدا، از نظر مالی پشتوانه دارم و با خیال راحت زندگی میکنم.
رابطهام با همسرم خیلی بهتر شده طوری که آخرین بار که با هم جروبحث داشتیم یادم نمیاد حدود دو ساله به روش قانونی سلامتی زندگی میکنیم و نتایج خیلی مثبتی گرفتیم و رابطهم با خدا خیلی خوب و دلنشین شده.هرروز هم سپاسگذاریمون رو مینویسیم و تمرین ستاره قطبی هم انجام میدیم احساس میکنم خدا یه نورافکن خاص روسرمون انداخته و همیشه مراقبمونه از همه لحاظ توی زندگیم خوشحال و راضیام و تا جایی که بتونم از این دوره ها تا آخر عمرم به امید الله یکتا استفاده میکنم.الان هم داریم پیج یوتوب برای گردش گری و سفر رو راه اندازی میکنیم وبعدا میام و از نتایج جدیدمون مینویسم ممنونم که رنگ خدا رو بهمون نشون دادین براتون عمر طولانی و پر از شادی آرزو میکنم.
دوستتون دارم و ازتون ممنونم و خداروشاکرم که شما هستین