نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
تحول شخصیتی، جهش درآمد و آرامش عمیق با عمل به آموزههای دوره همجهت با جریان خداوند
استاد عزیزم، واقعاً با هر جلسه از دوره همجهت با جریان خداوند یک تکه از ساختمان باورهای محدودکنندهام آوار میشود. آگاهیهای این دوره مثل یک لودر، بخشهای مختلف محدودیتهای ذهن من را تخریب میکنند و از نو دوباره میسازند؛ آنقدر واضح که هر روز تغییرات شخصیت خودم را با چشم میبینم.
از گفتوگوهای ذهنیام مرتباً آگاه هستم و رفتارم آنقدر تغییر کرده و با قانون هماهنگ شده که ناخودآگاه طبق قانون عمل میکنم؛ بدون زور، بدون تلاش اضافه، کاملاً طبیعی و الهامی.
دفتر سپاسگزاریام که قبلاً مثل یک «تکلیف شبانه» بود، امروز برای من حکم یک جلسه عمیق تراپی را دارد. وقتی برای سپاسگزاریهای شبانه مینشینم، یک حس قشنگ در وجودم میگوید:
«سارا ببین امروز چقدر نعمت مختلف و زیبایی بهت داده شد… این جریان هر روز برای تو جاریه.»روابطم با اطرافیان عالی شده و همه نسبت به من مهر، احترام و محبت دارند.
درآمدم در همین مدت کوتاه سه برابر شده و بالاخره توانستم آن سد ذهنی و سقف درآمدیای را که سالها در ذهنم بود، با عمل به آگاهیهای این دوره بشکنم.
ایمانم به خداوند خیلی خیلی قویتر شده. هر کسی کوچکترین کاری هم برایم انجام بدهد در همان لحظه سپاسگزاری میکنم و میدانم آن دست خداوند بوده که از طریق او به سمت من آمده است.آگاهیهای دوره همجهت با جریان خداوند کاری کرده که سپاسگزاریهایم هر روز با عشق، حضور و اشتیاق انجام شود. تمرکز من کاملاً از «نداشتهها» برداشته شد و روی «نعمتها» قرار گرفت.
از همان زمان، درهای خیر، برکت، آرامش و هدایت الهی یکی پس از دیگری به رویم باز شدهاند.خدایا شکرت برای این مسیر زیبا و برای هدایت به این دورهی بینظیر.
افزایش ۱۰۰ برابری درآمد و تحول عمیق ذهنی با عمل به آموزههای دوره روانشناسی ثروت ۱ و دوره روانشناسی ثروت ۳
امروز به جلسهی آخر دوره روانشناسی ثروت ۱ رسیدم و میخواهم مختصری از نتایج و تغییراتی را بنویسم که بهخاطر کار کردن روی آگاهیهای این دوره، در زندگی من رخ داده است.
چهار سال پیش، زمانی که میخواستم این دوره را بخرم، هزینهاش برایم مبلغ بسیار زیادی بود. خیلی تحقیق کردم، کامنتها و نتایج دانشجویان را خواندم و دیدم چقدر از این دوره نتیجه گرفتهاند. در نهایت توکل کردم به خدا و دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریدم.
در این چهار سال، آنقدر روی آگاهیهای این دوره کار کردم که میتوانم بگویم با هر جلسهاش عشق کردم. این آگاهیها یک دگرگونی عظیم در ذهن و روح من ایجاد کردند و بهطور کامل من را به انسان دیگری تبدیل کردند.
تغییرات مالیام تقریباً از همان روزهای اول شروع شد؛ حتی وقتی فقط جلسات را میشنیدم، درآمدم بالا آمد و بعد از آن، مدام بیشتر و بیشتر شد.
حالا، بعد از چهار سال، من از نظر مالی هیچ شباهتی به نقطه شروع ندارم. در این مدت چندین دوره دیگر از جمله دوره روانشناسی ثروت ۳ را هم خریدم و آنقدر فایلها را گوش دادهام که تقریباً تمامشان را حفظ هستم.
درآمدم که در شروع کار با دوره، ۱۵ میلیون تومان بود، امروز به بیش از یک میلیارد تومان در ماه رسیده؛ یعنی حدود ۱۰۰ برابر افزایش. آن هم در حالی که کارم نهتنها سختتر نشده، بلکه آسانتر، لذتبخشتر و روانتر شده است.
این دوره به من ثابت کرد که همهچیز از باور شروع میشود. وقتی باور قدرتمندکنندهای در ذهنت ایجاد میکنی، جهان با سرعتی فراتر از انتظار پاسخ میدهد. امروز به این یقین رسیدهام که باید هر روز و همیشه روی باورهایم کار کنم.
خدایا شکرت که از طریق بزرگمردی چون استاد عباسمنش، من را با قوانین بینظیرت آشنا کردی و این همه نعمت، برکت و آرامش را وارد زندگیام کردی.
تحول مالی، شغلی، روحی و مهاجرتی با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم، دوره روانشناسی ثروت ۱، دوره روانشناسی ثروت ۳ (راهاندازی و بهسودرسانی کسبوکار)، دوره کشف قوانین زندگی، و زندگی به شیوهی دوره قانون سلامتی
استاد عزیزم، به خودم قول داده بودم وقتی نتایجم به ثبات رسید، برایتان از نحوه آشناییام با شما و تحولاتی که بهخاطر عمل به آموزههای شما در زندگیم رقم خورده بنویسم. من ۴۶ سالم است و در جنوب تهران، در یک خانواده ششنفری به دنیا آمدم. پدرم کارگر ایرانخودرو بود و مادرم خانهدار. متأسفانه در ۱۵سالگی، دو برادرم را از دست دادم و خانهمان پر شد از غم و اندوه یک مادر داغدیده و سختگیریهای یک پدر مذهبی و انقلابی. در چنین فضایی بزرگ شدم؛ فضایی پر از محدودیت، ترس، کمبود و قطع ارتباط با اطرافیان.
سالها با این باورها زندگی کردم؛ همیشه بهدنبال تأیید دیگران بودم، همیشه میخواستم دیده شوم، همیشه در تلاش بودم «بهترین» باشم تا احساس ارزش کنم. با تحمیل خانواده ازدواج کردم و وارد دنیای کار شدم. کمکم با همسرم بهسمت کارهای تصویربرداری رفتیم و بعد یکی از بهترین تالارهای تهران را راه انداختیم. درآمد خوب بود اما فشار کار، استرس و انرژیهای منفی، کمکم شادی و آرامش را از زندگیمان گرفت. حتی فکر کردیم با نوسازی تالار اوضاع بهتر میشود؛ اما تمام پساندازمان از بین رفت و شرایط بدتر شد.
تصور میکردیم مشکل از اقتصاد کشور است؛ فکر میکردیم «هیچکس عروسی نمیگیرد» و ما چارهای نداریم جز مهاجرت. تالار را اجاره دادیم و به کشور دیگری رفتیم؛ اما شرایط آنقدر بد شد که مجبور شدیم برگردیم. پاندمی هم که رسید، همهجا تعطیل شد. از نظر مالی و روحی در نقطه صفر بودیم؛ نه درآمدی، نه امیدی، نه انگیزهای. شبها از شدت فشار تا صبح گریه میکردم.
در همین نقطه بود که اتفاق اصلی زندگیام افتاد: آشنایی با آموزههای استاد عباسمنش در ۴۰سالگی.
واقعاً زندگیام را به دو بخش تقسیم میکنم: قبل از این آشنایی و بعد از آن.اولین صدای شما را از موبایل همسرم شنیدم. راستش آن زمان هیچ درکی از حرفهایتان نداشتم. فقط میشنیدم. اما کمکم وارد گروههای تلگرامی شدم، بعد هدایت شدم به سایت abasmanesh.com و تصمیم گرفتم دورهها را بخرم.
اولین دورهای که خریدم، دوره ۱۲ قدم بود؛ دورهای که با منطق قرآنی و توضیحات توحیدی استاد، دقیقاً مناسب روحیه و باورهای مذهبی من بود و آرامآرام الگوهای غلط ذهنم را اصلاح کرد. همانطور که استاد گفته بود، بهمحض اقدام، نشانهها یکییکی رسیدند. بعد وارد روانشناسی ثروت ۱ شدم و در ادامه روانشناسی ثروت ۳.
سالهای پاندمی و قرنطینه که برای همه تعطیلی و سقوط بود برای من تبدیل شد به پربرکتترین و پولسازترین سالهای زندگیام.
از درآمد صفر و فشار شدید، در سال ۱۴۰۰ به درآمد بالای یک میلیارد تومان رسیدم؛ آن هم بهراحتی. ایدههای عالی برای خرید و فروش زمین آمد؛ کارهایی که قبلاً حتی نزدیکش هم نمیرفتم، اما همهچیز با هدایت خدا و آرامش انجام شد.تالاری که قبلاً ضررده شده بود، با شخصیت جدیدی که از دورههای ۱۲ قدم، روانشناسی ثروت ۱، روانشناسی ثروت ۳ و کشف قوانین زندگی ساخته بودم، دوباره جان گرفت و این بار با سودهای بالای ۷۰٪.
مشتریها بدون هیچ تبلیغی سرازیر شدند، قیمتها را خودم انتخاب میکردم و شرایط به شکلی پیش رفت که گویی یک نیروی نامرئی در حال هدایت همهچیز بود.من و همسرم هر روز روی خودمان کار میکردیم؛ ساعتها درباره آموزههای شما حرف میزدیم. اطرافیان مدام میپرسیدند: «چیکار میکنید که اینهمه اوضاعتون خوب شده؟»
و ما همه را به سایت شما معرفی کردیم. الان گروه بزرگی از اطرافیان ما با شما آشنا شدهاند.استاد، با آموزههای شما بود که من معنای واقعی خدا را فهمیدم. سالها فقط نوحه و دعا و عزاداری میرفتم، اما چیزی نمیفهمیدم. آن زمان به آدمهایی اعتماد میکردم که میکروفن دستشان بود. اما امروز ارتباطم مستقیم با خداست. امروز آرامش، رضایت، عشق و حس همراهی خدا را در تمام لحظات زندگیام دارم.
و بعد… مرحله بعدی تکامل ما شروع شد: مهاجرت به اروپا.
وقتی به دیگران گفتیم میخواهیم برویم، همه میپرسیدند:
شما که همهچیز دارید، چرا میخواهید بروید؟
خانه داری، ماشین داری، ویلا داری، درآمد عالی داری… دنبال چی هستی؟
اما هیچکس نمیدانست ما دنبال رشد، آزادی و کیفیت زندگی بالاتر هستیم.دو سال صبورانه مسیر مهاجرت را پیش بردیم و حالا اقامت اسپانیا را گرفتیم.
در کمتر از یک هفته، بهطرز معجزهآسایی خانهای بزرگ و کامل در مادرید اجاره کردیم—کاری که خیلیها ماهها برایش تلاش میکنند. امروز در مسیر دریافت کارت اقامت یکساله هستیم، پسانداز داریم، و حداقل یک سال بدون کار هم میتوانیم با خیال راحت زندگی کنیم.زندگیام از هر نظر رشد کرده؛ آنقدر زیاد که اگر بخواهم تمامش را بنویسم، ساعتها طول میکشد.
وقتی امروز به چکآپهای فرکانسی قدیمی نگاه میکنم، هیچ شباهتی به آن آدم و آن زندگی ندارم. رابطهام با همسرم عالی شده؛ به یاد نمیآورم آخرینبار کی با هم بحث کرده بودیم. نزدیک دو سال است که با زندگی به شیوهی دوره قانون سلامتی پیش میرویم و نتایج شگفتانگیزی گرفتهایم. تجربهام از رابطه با خدا، مردمیترین و عاشقانهترین حالت ممکن شده.الان هر روز سپاسگزاری مینویسیم، تمرین ستاره قطبی را انجام میدهیم و احساس میکنم خدا یک نورافکن مخصوص روی ما گذاشته و در همه حال مراقب ماست.
امروز، از هر نظر در زندگیام خوشحال و راضی هستم و از خدا هدایت میخواهم تا بتوانم تا آخر عمرم روی این آموزهها کار کنم. این مسیر، زیباترین مسیر زندگی من بوده و خواهد بود.
تحول عمیق در روابط و ساختن زندگی عاشقانه با عمل به آموزههای دوره احساس لیاقت
تحول در کار و زندگی با عمل به آموزههای دوره همجهت با جریان خداوند
دوره همجهت با جریان خداوند سراسر آگاهی خالص است. جلسات مراقبه در این دوره از آن جنس آگاهیهایی هستند که حتی اگر صد بار در یک روز گوششان دهیم، هر بار چند پله بالاتر میرویم. من هر بار این جلسات را میشنوم، احساس میکنم کسی قبل از من مسیر را هموار کرده، موانع را برداشته و بهترین راه را برای رسیدن من به مقصد آماده ساخته است.
من در کارم فروشندهام، و از زمانی که وارد دوره همجهت با جریان خداوند شدهام بهخصوص بعد از گوش دادن به جلسات مراقبه تغییرات زیادی را در کارم تجربه میکنم. همه چیز آسانتر شده، مشتریها راحتتر خرید میکنند، ارتباطم با آنها صمیمیتر و پرانرژیتر شده و واقعاً احساس میکنم آسان شدهام برای آسانیها.
خدایا شکرت برای این مسیر زیبا، و ممنونم از شما استاد عزیز برای این هدایت الهامبخش.
نتایج شگفتانگیز من از زندگی به شیوهی دوره قانون سلامتی در کمتر از سه ماه
میخواستم از نتایجی بنویسم که تا امروز از زندگی به شیوهی دوره قانون سلامتی گرفتم. هنوز سه ماه هم نشده که طبق این دوره زندگی میکنم، اما نتایجم آنقدر زیاد و عمیق بوده که خودم هم باورم نمیشود.
قبل از شروع این سبک زندگی، بعد از خوردن ناهار به شدت خوابم میگرفت، اما الان این مشکل کاملاً از بین رفته. همیشه بعد از خواب ظهر بدنی سنگین و دردناک داشتم، طوری که همسرم باید من را ماساژ میداد تا بتوانم از جایم بلند شوم، اما این مسئله هم کاملاً رفع شده. حس خوابآلودگی دائمی داشتم و در طول شبانهروز مدام خمیازه میکشیدم، اما الان کاملاً برطرف شده و بدنم سرحالتر از همیشه است.
تمرکز بسیار پایینی داشتم و بیشتر از نیم ساعت نمیتوانستم مطالعه کنم، اما الان راحت دو ساعت بدون حواسپرتی مطالعه میکنم. همیشه آبریزش بینی و علائم شبیه سرماخوردگی داشتم، خصوصاً در زمستان، اما الان حتی در اوج سرمای زنجان هم کاملاً سالمم. قبلاً خیلی سرمایی بودم، اما الان در برابر سرمای شدید هیچ مشکلی ندارم و این واقعاً برایم شگفتانگیز است.
چربیهای دور شکمم کاملاً از بین رفته و وزنم از ۷۸ کیلو به حدود ۶۷–۶۸ کیلو رسیده. قبل از دوره، یک ساعت پیادهروی سر کار باعث پا درد میشد، اما الان تا پایان تایم کاری و حتی تا زمانی که به خانه میرسم هیچ مشکلی ندارم.
از نظر اعصاب هم تغییرات زیادی داشتم. خیلی زود عصبی میشدم و مدام با همسرم بحثم میشد، اما الان ۹۸٪ بهتر شدم و آرامش بیشتری دارم. تنبلی و عقبانداختن کارهایم هم تا حد زیادی برطرف شده و میتوانم بگویم ۵۰ تا ۶۰ درصد پیشرفت کردهام.
قبلاً خیلی زیاد میخوابیدم، اما الان خوابم کمتر شده و کیفیتش بسیار بالاتر رفته و بعد از بیداری اصلاً حس خوابآلودگی ندارم. اعتمادبهنفسم تقریباً ۵۰ درصد بیشتر شده. پوست سرم قبلاً خیلی چرب بود و اذیتم میکرد، اما الان کاملاً نرمال شده. کمحوصله بودم اما حالا روحیهام خیلی بهتر شده است.
مشکل تکرر ادرار داشتم و وقتی بیرون میرفتیم، در یک ساعت چندین بار مجبور بودم دستشویی بروم. هضم صبحانه هم برایم سخت بود و دائماً مشکل گوارشی داشتم. اما حالا با حذف صبحانه و رعایت اصول دوره، تمام این مسائل کاملاً برطرف شده.
قبلاً نهایتاً ۸ ساعت میتوانستم کار کنم، آن هم با زور. اما الان راحت ۱۶ ساعت کار میکنم و اگر همسرم ناراحت نشود، حتی ۲۴ ساعت هم توان و انرژی کار کردن دارم؛ چیزی که قبلاً حتی تصورش را هم نمیکردم.
و اما یکی از بهترین نتایجی که گرفتم این است که قبل از زندگی به شیوهی دوره قانون سلامتی، دچار کمر درد، درد کشاله ران و سوزش کف پا بودم. اما در کمتر از سه ماه، همهی این مشکلات به شکل کامل و عجیب از بین رفت.
استاد عزیز، بابت دوره قانون سلامتی بینهایت سپاسگزارم. این دوره زندگی من را از نظر جسمی، روحی و انرژی کاملاً متحول کرده است.
نعمتهای مالی، عشق، آرامش و هدایتهای الهی با عمل به آموزههای دوره همجهت با جریان خداوند
استاد عزیز، حدود چهل روز است که با آگاهیهای دوره همجهت با جریان خداوند روی خودم کار میکنم و فقط در همین مدت کوتاه، خداوند مهربان نعمتهای فراوانی وارد زندگیم کرده؛ نعمتهایی که دوست دارم بنویسم تا همیشه به یادم بماند که عامل تمام نتایجم، هماهنگ شدن با جریان هدایت الهی است.
اول از همه، از همان هدایتی مینویسم که باعث شد این دوره را بخرم. هنوز دوره همجهت با جریان خداوند روی سایت معرفی نشده بود و من حتی نمیدانستم قرار است دوره جدیدی منتشر شود. فقط متوجه شدم مبلغی در یکی از حسابهایم موجود است و میخواستم خرجش کنم. همان لحظه الهامی از طرف خداوند آمد که گفت: «این پول برای خرید دوره جدید استاد عباسمنش است.» من هم تسلیم این هدایت شدم و پول را خرج نکردم… و امروز میدانم که این تصمیم، اولین قدم ورود به یک مسیر جدید از نعمت و فراوانی بود.
از زمانی که بهطور جدی روی تمرینات این دوره کار میکنم، ثروت به شکلهای متفاوتی وارد زندگیم شده:
در یک قرارداد، مبلغ ۷۵۰ میلیون تومان بستم که ۲۰۰ میلیون تومان سود خالص آن بود.
در قراردادی دیگر، مبلغ ۳۹ میلیون تومان انجام دادم که ۱۸ میلیون تومان سود داشتم.
بیش از ۸۰ میلیون تومان واریزی به حسابم انجام شده.
چند قرارداد بزرگ دیگر هم در مسیر است و به زودی نهایی میشود.و همه اینها فقط در همین چهل روز اتفاق افتاده؛ یعنی دقیقاً از زمانی که شروع کردم آموزههای دوره همجهت با جریان خداوند را اجرا کنم.
اما نعمتهایی که عدد ندارد، حتی زیباتر و ارزشمندتر است.
محبت بین من و همسرم چند برابر شده.
احساس شادی، آرامش و خوشبختیام عمیقتر شده.
احترامی که از انسانها دریافت میکنم، واضحتر و بیشتر شده.
و مهمتر از همه، احساس نزدیکیام به خداوند چندین برابر شده؛ انگار در یک مسیر نورانی قدم میزنم.این دوره برای من یک هدیهی الهی است؛ سعادتی که خداوند در بهترین زمان ممکن به من بخشید و من را در این مسیر زیبا، قدرتمند و سرشار از نعمت قرار داد.
استاد عزیز، از صمیم قلب سپاسگزارم بابت دوره همجهت با جریان خداوند. این دوره برای من فقط یک آموزش نیست؛ یک مسیر زندگی است.
بازگشت به مسیر درست، ساختن مومنتوم مثبت و دریافت معجزههای پیاپی با عمل به آموزههای دوره همجهت با جریان خداوند
من بعد از شروع دوره ۱۲ قدم و انجام تمرینات هر قدم، هدایت شدم به کاری مربوط به ارسال و پست کالاهای خریداریشده. اولش با اشتیاق فوقالعادهای شروع کردم، اما کمکم نجواها ظاهر شدند و تمرکز من را گذاشتند روی مشکلات احتمالی این کار. همین تمرکز منفی باعث شد فقط هزینه کنم و در نهایت، از ترس همان مشکلات، کار را نیمهکاره رها کنم.
با شروع دوره همجهت با جریان خداوند، معنای واقعی «مومنتوم» را فهمیدم و متوجه شدم که چقدر خودم را در مومنتوم منفی قرار داده بودم. تازه فهمیدم چرا خواستهای را که با ذوق و شوق شروع کرده بودم، نیمهکاره رها کردم.
تمام تمرکزم را روی آگاهیها و تمرینات دوره گذاشتم؛ مدام گوش میدادم، مینوشتم و نکتهبرداری میکردم و آگاهانه تلاش میکردم از مومنتوم منفی خارج شوم و مومنتوم مثبت بسازم. همین تغییر مسیر ذهنی باعث شد شرایط بیرونی هم عوض شود. خداوند افراد بینظیر و هممدار را به زندگیام وارد کرد؛ کسانی که تمام کارهای چالشبرانگیزی را که نمیدانستم چگونه انجام بدهم، رایگان و بدون هیچ هزینهای برایم انجام میدهند. راهحلهای فوقالعادهای به من یاد میدهند و من از این همواری مسیر لذت میبرم. خدایا شکرت.
نتیجه دیگری که با ساختن مومنتوم مثبت خلق کردم مربوط به محل کارم است. میخواستم برای تعطیلات عید مرخصی بگیرم، اما ابتدا اجازه ندادند. نجواهای منفی شروع شده بود و حال من را بدتر میکرد؛ اما با تمرکز بر آگاهیهای این دوره و درکی که از قدرت مومنتوم منفی و مثبت داشتم، شروع کردم به «تایماوت دادن» و ساختن مومنتوم مثبت درباره مدیرم، محیط کارم و شغل عالیام.
خیلی زود به حال خوب و آرامش برگشتم. جالب اینجاست که مدیرم بعد از دو روز خودش پیشنهاد مرخصی داد؛ آن هم با شرایطی بهتر از چیزی که خودم خواسته بودم. حتی وسیله رفتوآمدم از بندرعباس تا بوشهر هم رایگان فراهم شد. همه چیز آنقدر راحت شد که انگار روی شانههای خداوند نشسته بودم.
در این دوره دارم بندگی خداوند را یاد میگیرم؛ و خداوند هم سمت خودش را با فضل و رحمت بینهایت انجام میدهد.
یکی از درهایی که با ماندن در مسیر درست به رویم باز شد، پیشنهادی بود که دوستم داد. گفت محصولات شیره خرمای تولیدیشان را برای فردی در روسیه ارسال کنم تا او بازاریابیشان کند و اگر نتیجه عالی بود، مسئول ارسال محصولاتشان شوم. این کار تازه شروع شده و هنوز نمیدانم به کجا میرسد، اما مطمئنم در مسیر درست هستم و خداوند به من وعده ثروت بینهایت داده و من به وعده خدا ایمان دارم.
واقعاً چه لذتی دارد که روی دوش خدا بنشینی، نگران هیچچیزی نباشی و فقط با اعتماد، قدمهایی را که هدایت میشوی برداری؛ نباشی و لبخند بزنی و عشق کنی.
استاد عزیزم، من تا اینجا از دوره همجهت با جریان خداوند نتایج بینهایتی گرفتهام. دارم با این دوره زندگی میکنم، و زندگیم هر روز دارد بهتر میشود. از شما سپاسگزارم بابت این آگاهیهای فوقالعادهای که با انتقالشان به ما، درهای فضل خداوند را به رویمان باز کردید.
دریافت هدایتهای روشن و تجربه برکتهای پیدرپی با عمل به آموزههای دوره همجهت با جریان خداوند
در این مدت خواستم بخشی از نتایجی را که با خریدن و کار کردن روی دوره همجهت با جریان خداوند تجربه کردم، با شما به اشتراک بگذارم.
بعد از ورود به دوره و انجام تمرینات مربوط به درک و ساختن مومنتوم مثبت، مشتریهایم بیشتر شدند و مبلغ قابل توجهی از محل فروش محصولات قبلیام وارد حسابم شد. اما برکت بزرگتر، خرید یک زمین سند و پروانهدار بود که دقیقاً مطابق توضیحات جلسه سوم—یعنی مفهوم هدایت خداوند—برایم رقم خورد.
سالها بود که به روشهای مختلف دنبال خرید زمین بودم اما یا پولم کم بود یا مورد مناسب پیدا نمیکردم. زمینی که دنبالش بودم ویژگیهایی داشت که ماهها قبل در دفترم نوشته بودم. با استفاده از آگاهیهای این دوره و رعایت مومنتوم مثبت، شرایط طوری پیش رفت که دوباره دنبال خرید زمین رفتم. خواستهام ساخت خانه شخصی بود و از همان ابتدا از خداوند خواستم زمینی در مسیرم قرار دهد که از همه نظر عالی باشد. نکته جالب این بود که کل این فرایند دقیقاً یک هفته قبل از عید تا روز سیزدهبدر اتفاق افتاد؛ زمانی که معمولاً حتی بنگاهیها هم درگیر تعطیلاتاند.
اما یک الهام روشن درونم میگفت: «در همین بازه زمانی زمینت را میخری.»
طبق آموزههای دوره، هر چیزی را که احتمال ایجاد مومنتوم منفی داشت، کنار گذاشتم؛ حتی وابسته شدن به یک مورد خاص. فقط خواستم زمینی با تمام ویژگیهایی که نوشته بودم، به اندازهی پساندازم باشد. چندین مورد پیدا شد و حتی در روزهای تعطیل، بنگاهیها چندین گزینه نشانم دادند. سه مورد عالی انتخاب شد. ویژگیهایشان را روی کاغذ نوشتم و امتیاز دادم؛ جالب اینکه هر سه مورد امتیاز یکسانی گرفتند.
در این نقطه فقط از خداوند هدایت خواستم. گوشبهزنگ نشانههایش ماندم.
مورد اول: وقتی وارد بنگاه شدیم، صاحب زمین گفت آدرس اشتباه نوشته شده و زمین مورد نظر یک قواره عقبتر است. متراژ هم ده متر کمتر از چیزی بود که گفته بودند. همین دو نشانه کافی بود که قرارداد را کنسل کنم.
مورد دوم: هیچ ایرادی نداشت و گزینه بسیار خوبی بود، اما روز قرارداد صاحب ملک ناگهان قیمت را حدود چهل درصد بالا برد. از توان من خارج بود و این هم لغو شد.
مورد سوم: قبل از رفتن باز هم از خدا هدایت خواستم. وقتی وارد بنگاه شدم و صاحب زمین را دیدم، جا خوردم؛ چون سه ماه قبل در یک ماجرای فوقالعاده، با او آشنا شده بودم. این اولین نشانه بود. در مذاکره، تخفیف خیلی خوبی داد و قیمت کاملاً با بودجه من هماهنگ شد؛ این نشانه دوم. همسایههای کناری را هم نیاز داشتم رضایت بدهند. همسر مالک گفت تمام زمینهای این کوچه متعلق به خواهر و برادرهایش است و دو زمین چپ و راست هم متعلق به دو خواهر کوچکش است و مطمئن باش رضایت میدهند. هیچ نشانه منفیای نبود. همان روز که دقیقاً روز بعد از سیزدهبدر بود قولنامه نوشته شد.
چهار روز بعد از قرارداد، کاملاً هدایتی با صاحب زمین تماس گرفتم که بپرسم رضایت همسایهها را گرفته یا نه. همان لحظه گفت: «داخل محضر هستیم و داریم کارهایش را انجام میدهیم.» اتفاقاً چند دقیقه بعد توانستم خودم هم به محضر بروم و تمام جزئیات مربوط به متراژ و طبقات را مشخص کنم.
این زمین تقریباً تمام ویژگیهایی را داشت که ماهها قبل در دفترم نوشته بودم؛ بلکه حتی متراژ و عرض زمین بیشتر از چیزی بود که میخواستم. پروانه ساخت بهروز هم داشت و آماده شروع پروژه بود. همه اینها هدایتهای واضح خداوند بود. من فقط تلاش کردم به هدایتش ایمان داشته باشم، مومنتوم مثبت بسازم و نگذارم کوچکترین مومنتوم منفی شکل بگیرد.
از همان لحظه ورودم به دوره همجهت با جریان خداوند، برکت وارد زندگی من شد. مشتاقانه تشکر میکنم از استاد عباسمنش برای این آموزشهای ناب.
امیدوارم همیشه فرمایشات شما و تمرینها را به یاد داشته باشم. با اینکه تقریباً تمام دورهها را خریدهام، با جرأت میگویم این دوره زیربنای اساسی تمام دورههاست؛ طوری که هر دورهای را در کنار این دوره کار کنیم، نتایج چند برابر میشود. موضوع مومنتوم یکی از بزرگترین پاشنهآشیلهای من بود که در این دوره آن را پیدا کردم و حالا با آگاهی کامل روی آن کار میکنم.
از خداوند میخواهم کمکم کند بتوانم برای تمام خواستههایم مومنتوم مثبت بسازم و آن را حفظ کنم.



به نام خداوند وهاب و ثروتمندم
استاد عزیزم سلام
استاد جان دیروز اومدم نوشتم که مشکلاتی دارم اما چند روزه دوباره برگشتم به مسیر هدایت و دارم روی باورهام کار میکنم و مجدد شروع کردم دوره روانشناسی ثروت1 رو دارم کار میکنم امروز اتفاقی که دوماه منتظرش بودم افتاد امروز همسرم بهش زنگ زدن و شغلش درست شد و استخدام همون شرکتی که میخاست شد و خدارو شکر قرار شده از شنبه بره سرکار امروز چرخ زندگیم اونقدر روون شده بود که خودم اینو حسش میکردم مدام توی دلم شکر گزار بودم حتیی همسرم زنگ زد بهم که من چیکار کردم از دیشب تا الان که داره همه چیز خوب پیش میره
اون باورش نمیشد ولی من میدونستم همه اینا فقط نتیجه چند روز کار کردن روی باورهامه و اگه این تغییر هرروزه باشه چه نتایج شگفت انگیزی واسم اتفاق میفته
یکی از تصمیماتی که گرفتم اینه که میخام مثل شما عمل کنم هرروز با خوندن نتایج بچها از خواب بیدار شم و هر شب با نتایج بچها و شکرگزاری بابت اتفاق های خوبشون بخاب برم
استادد نمیدونین چقدد خوشحالم،چقد خوشحالم که دوباره بعد از مدت ها برگشتم به مسیر هدایت
استادد دلم میخاد فریاد بزنم بگم قانون درست عمل میکنه دلم میخاد همه اطرافیانم بدونن ولی ولی ولیی اونا توی مدار من نیستن و من خیلی وقته تصمیم گرفتم درموردش به کسی نگم مگه اینکه خودشون درخواست کنن
خدارو سپاس میگم که منو هدایت کرد و شمارو سر راه من قرار داده
سلام میکنم به همه دوستان عزیزم در گروه عباس منش. من واقعاً یه تجربهای داشتم که واقعاً خدای ما خدایی که کارایی انجام میده که بسیار بسیار عجیب و غریبه. من واقعا دوباره. بعد از اینکه 10 سال در مالزی بودم دوباره مهاجرت کنم به کشور عمان. و دوباره چند روز پیش که داشتم گوش میکردم ذرس های استاد را که قرار نیست که ما بمونیم تا شاید آماده بشه و من همینو در مورد مهاجرت خودم به مالزی و عمان انجام دادم و تصمیم داشته بودم که به دانشگاه یکی از شهرهای عمان برم و به طرز عجیب خداوند از طریق استاد دهان استاد من شد عباس منش و من فقط چمدونم برداشتم و گام برداشتم و توکل به خداوند کردم. و همه چیز غیر قابل تصور بود که خداوند چه کارهایی برای من انجام داد. و چه دستانی رو پیش پای من قرار داد از غذای من از اسکان من از. آبی که حتی میخواستم بخورم و زیاد بود که باور کردنی نیست که چه خونههایی خداوند در اختیار من قرار داد. و چه جوری من توسط چه کسانی دعوت شدم و چه پولهایی رو دریافت کردم. در واقع ما
من با او پول میتونستم یه خونه اجاره بکنم ولی قلب من میگفت که باید حرکت بکنم و برم این گام رو این هدف رو برم به سمت دانشگاه باهاشون در مورد هدفم صحبت کنم. و حرکت کردم و خداوند به من پاداش داد آدمای عشقی در مسیر من قرار داد و هر لحظهای که مردم میدیدم که یه مقدار رفتارشون و کلامشون متفاوت شده میدونستم که از این نقطه باید برم و به نقطه دیگهای برسم که واقعاً همه جور واقعاً شگفتیهای عجیب تجربه کردم. دوست من به من گفت که من که به شما گفته بودم که شما رو میبرم پس چرا رفتین گفتم در دل خودم گفتم من قرار بود شگفتیها رو تجربه کنم با خداوند. در صورتی که اگر با دوستم بودم هیچ کدوم از این تجربه رو نمیکردم و عشق خداوند و دستان خداوند به شگفتیها رو که اینقدر عجیبه نمیتونم اینقدر عالی احساس کنم. دوست من قرار بود در واقع مثلاً روز یکشنبه منو ببره ولی من دیگه واقعاً قلبم اجازه نمیداد که صبر بکنم که بشه یکشنبه و حرکت کنم بنابراین با خداوند حرکت کردم و. و مردمی که از من اصلاً نمیشناختم اونقدر به من عشق دادن اونقدر با من همکاری کردن غیر قابل وصله. و در واقع اینجوری بگم مردم جوری که مردم منو دعوت کردن و محبت کردن که همه محبت خداوند بود. و من چقدر دوباره با یک اقدام شجاعانه جدید باعث من ایمانم قویتر و قویتر و قویتر بشه در دل ترسهای بیشتری حرکت بکنم. دقیقاً ماشینهایی در اختیار من قرار گرفته است افرادی که من اصلاً نمیشناختم ولی اونقدر عالی خداوند همکاری اش که هدف من و خودش بود که من در تمام لحظه راننده اختصاصی داشتم. و میدونستم که خداوند داره به من میگه مسیرت درسته برو و من با تو هستم. و کار خداوند دیوانه کننده بود واقعا در این چند روز که مسافرت بودم و چقدر در این تنهایی با خداوند من بیشتر خودمو شناختم ضعفهای خودم رو شناختم خداوند رو بیشتر شناختم رابطم با خداوند قویتر شد. و دوباره هم که در این نقطه هستم توسط کسایی داره خدا کار انجام میده که غیر قابل وصفه از ماشین. خداوند داره من نشون میده که قدرت تو خیلی بیشتر از این حرفاست پس از خودت تصویر. پس تو از من بخواه تصویرسازی بکن رو هدفت باش و بقیهشم با من. استاد عزیزم با تمام وجودم از شما بخاطر یکتا پرستی تشکر میکنم
و نتیجه اینکه انجام این تصمیم بسیار بسیار اسانتر از انچه بود که من فکر میکردم و من بابت این گام عملی از خودم تشکر میکنم
به نام خدای مهربانم خدایی که کنارمه و صدامو میشنوه و با عشق جوابمو میده خدایا شکرت که در این مسیر زیبا و توحیدی قدم برمیدارم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
استاد عزیزم
الان که نتایج دوستانم رو خوندم دیدم همه نوشتن نتابج ریز تا درشتشون رو
با خودم مکث کردم و گفتم مگه تو تا الان که چند ساله دانشجوی استاد و این سایت هستی رشد نکردی مگه تغییر نکردی چرا نمینویسی تغییراتتو
تو هم بنویس و لذت ببر و
و این شد که منم میخوام بنویسم استاد عزیزم
من کبری مشتاقی دانشجوی 4 ساله شما هستم
شایدم بیشتر
اوایل با فایلهای رایگان کار میکردم حسه آرامشی تو اون شلوغیهای زندگیم بدست آورده بودم
که خیلی بی نظیر بود خودم تعجب کرده بودم
موقعی با استاد آشنا شدیم اتفاق بدی برای ازدواج دخترم پیش اومده بود که خیلی خیلی ما رو داغون کرده بود از همه نظر
و انگار دیدن استاد و شنیدن صدایش آبی خنک روی آتیش زندگیمون بود
و دیگر رها نکردم شروع کردم به گوش دادن فایلها ولی چنان مقاومتها و نجواهای ذهنم زیاد بود اما گوش ندادم بعضی جاها و بعضی روزها حسه بدی پیدا میکردم اما با تمام وجود ادامه دادم
من و همسرم و دو تا دخترام با هم گوش میدادیم خونه از صبح تا شب از صدای استاد پر شده بود و این آرامشه هر روزمیومد تو خونه تو وجودمون و بهتر و بهتر و بهتر شدیم
تا اینکه با شناخت خداوند که قلبا شناختیمش
و ایمان آوردیم البته اون موقعها کم بود اما باز هم خداوند با همون داشتن ایمان کم جوابممون رو داد پاداشها و نتایج از راه رسیدن
و مشکل دخترم به شکل معجزه وار که همه باور نمیکردن ؛ درست شد آره قدرته خداوند رو شناختیم و یاد گرفتیم که تسلیمش بشیم دست و پا نزنیم
و دستانشو فرستاد برامون و خداوند یه انسان خوب رو به زندگی ما وارد کرد که مهربان و وفادار و مرد زندگیست و
زندگیمون چرخش یکم یکم روان شد و همسرم و دخترم دو سه تا از دوره های استاد رو خریدن
و با جون و دل گوش میدادیمو چقدر لذت بخش بود برامون
و الان که به این نقطه رسیدم با کبری پارسال فرق دارم زندگیم تغییر کرده از همه نظر
چرخ زندگیم خیلی خیلی راحت و روان شده
ارتباطم با همسرم و فرزندانم و دامادام عالیست
تو هر کاری از خداوند هدایت میخوام
از کبری به شدت عصبانی به کبری آرام و دوست داشتنی تبدیل شدم
از کبری ترسو به کبری با شجاعت و نترس تبدیل شدم
از کبری بی هدف و بی انگیزه و غر غرو به کبری آرام و رها و مهربون و با انگیزه و هدف دار تبدیل
شدم
دیدگاهم مثبت و توحیدی شده
خدا رو قدرتشو اراده و عظمتشو باور دارم
خدارو رزاق و وهاب و مهربان میبینم و باورش دارم
کسب و کار شخصی خودم رو دارم با جسارت مغازه اجاره کردم و پا روی ترسهام گذاشتم
هر روز برای خودم هدف دارم
ورزش میکنم
کنترل ذهنم عالی شده
کنترل کانون توجه ام عالی شده
بنده شکرگزار خداوند شدم
و خودم درآمد دارم
و الخیر فی ما وموقع رو باور دارم
عزت نفس و اعتماد به نفسم بالا رفته
ایمانم به خداوند با جسارت میتونم بگم به 30 رسیده و همه کارها و موفقیتم از قدرته خداوند میدانم
و پذیرفتم که تمام اتفاقات و شرایط رو خودمون با باور و افکار و ذهن و فرکانسمون رقم میزنیم
و آگاهانه و هوشیارانه قدم برمیدارم و سعی میکنم طبق قوانین پیش برم
ولی هنوز باورهای محدود کننده هم دارم که دارم تلاش میکنم بهتر بشم
و تا زنده هستم ادامه میدم و در جهت جریان خداوند قدم برمیدارم با هدایت خداوند مهربانم
استاد عزیزم دوست دارم که ابن کامنته منو تو بخش نتایج دوستان بذارین تا همه عزیزان این سایت بخونن
که منم از آموزهای شما چه رایگان و چه خریدن دوره نتیجه گرفتم و زندگیمو تغییر دادم
خودم و شخصیتمو تغییر دادم و از نو خودم رو ساختم کبری جدید
خدا رو با وجود شما شناختم شما چراغ راه منو خانواده ام در تاریکی شدین
خدایا شکرت که الان به من گفتی و منم نوشتم با عشق برای همه شما عزیزان
استاد عزیزم دوستت دارم و از جون و دل ازت تشکر میکنم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم تر و ثروتمند تر باشین
چقدر ذوق داشتم موقع نوشتن که وصف ناپذیره
خدایا من لایق هم صحبتی با تو را دارم
خدایا کمکم کن که در جهت جریان تو قدم بردارم و مومنتوم مثبت رو ادامه بدم
خدایا کمکم کن که هر روز بهتر از روز دیکه باشم با باور و افکار و شخصیت جدید
خدایا شکرت سپاسگزارتم سپاسگزارتم سپاسگزارتم
سلام ب استاد عزیزم عباس منش و همه دانشجویان تقریبا من ده سالی هست ک از همسرم جدا شدم و بدون یک ریال مهریه یا چیز دیگری من با دوتا دخترم ک یکیشون شیر میخورد و اون یکی هم چهارسالش بود من جدا شدم ب لطف خداوند تا جدا شدم من با یکی از دوستام ک با استاد آشنا بود و با قانون وفایلهای استاد عزیز راهنمای من شد و منم برا اولین برا بود ک این حرفهامیشنیدم خیلی سریع تغیر کردم و یه پراید 84 داغونی داشتم ک داشتم مسافر کشی میکردم و خیلی سریع رو دور افتادم با دوره های رایگان استاد عزیز و سریع ب لطف خدا ماشبنم عوض کردم چندتا تکه طلا خریدم یه مبلغی پول پس انداز کردم و یواش یواش من با کمک همون دوستم ک بهم گفت یه دوره هیت بنام هم جهت با جریان خداوند خیلی سریع من مشتاق بودم ک بخرم و خداروشکر پول هم اکی شد و خریدم 27 اسفند 1403 وکلی انرژی گرفتم خوشحال بودم و رفتم گواهینامه پایه یک گرفتم و بعد رفتم دفترچه اتوبوس گرفتم و یه مدت کمی هم با اتوبوس کار کردم و جنس خودم ک شناخته بودم فهمیدم ک علاقه من ب تریلی هست و خیلی راحت اتوبوس گذاشتم کنار و دیگ نرفتم رو اتوبوس ارزش خودم رو پایین نیاوردم و الان هر از گاهی دوستم ک ماشالله سه چهار تا تریلی داره هرموقع راننده اش نیاد من با خودش میبرم و اجازه میده ک من بشینم پشت فرمون و لذت میبرم عشق میکنم اصلا معنی خستگی رو متوجه نمیشم و اما خیلی خیلی من عجولم برای رسیدن ب اهدافم مث اینکه دوست دارم منم راننده داعم باشم و خیلی هم شکر گزاری مینویسم اما بعضی مواقع من ایمانم ضعیف میشه و نگاه ب دست بنده ی خدا میکنم و انشالله ک رو خودم کار کنم ک خیلی خیلی قویتر و پرانرژی تر ادامه بدم تا ب هدف قشنگم ک تریلی هست برسم الهی آمین…و سپاسگزارم از استاد عزیزم و شایسته عزیز و دوست عزیزم ک تو این مسیر کمکم کرد خدایا سپاسگزارم ازت بابت موفقیتم در رانندگی و تریلی اتومات باحالی ک خریدم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
دوستان من ازتون راهنمایی میخوام تا بتونم دوره مناسب خودم رو انتخاب کنم ، من زمانی که از همسرم جدا شدم تقریبا 10 سال پیس فقط دو میلیون تومن داشتم که اونم پول پیش خونه دادم ، شغلم آرایشگری بود سالن نداشتم ولی مشتریهای سطح بالای شهرم بودن و به لطف خدا بدون هیچ تبلیغاتی تو فضای مجازی و کانالی اونها من رو پیدا میکنن و من رو به عنوان آرایشگر خودشون انتخاب میکنن و همیشه بهم میگفتن که تو با عشق و با جون و دل کار میکنی. هر روز و هر روز مشتریهام بیشتر میشن و من با در آ مدم هر چیزی که میخواستم رو میتونستم برای خودم بخرم از طلا گرفته تاااااا وسایل خونه و زندگی من دو اون تایم نمازمو میخوندم و ارتباط دلی با خدا داشتم، رفته رفته تو نماز خوندن کاهلی کردم یهو تصمیم گرفتم سالن بزنم با یکی از دوستانم که سالن زیبایی داشت شراکتی.
منتهی من یک آدم امیدوار بودم ، دوستم انتظار داشت که تمام روزهایی که پشت سر میزاریم پر مشتری باشیم(دوستم خودش سالن زیبایی داشت ،قرار بر این بود که بعد از حدود 6 ماه سالنش رو جمع کنه و تو سالن جدید مستقر بشیم ) متاسفانه دوستم یهو شراکتمون رو با من بهم زد و من بینهایت حالم بد شد و احساس کردم پشتم خالی شده ، و از اینکه بتونم تنهایی ادامه بدم احساس ترس داشتم.
یکم بعدش کرونا اومد و در. گیر اون شدم و چند بار تو همون تایم سالنم رو عوض کردم.
یک جایی رو برای 3 سال ثابت گرفتم و با در آمد معمولی به کارم ادامه دادم تا اینکه با یکی از فروشگاههای لوازم آرایشی برند شهرمون آشنا شدم
تومد سالنم رو دبد و بهم گفت تو که متریالهای درجه از از فروشگاه ما میخری و کارت اینقدر تمیزه چرا سالنت رو بزرگتر نمیکنی!
منگفتم میترسم اجارمو در نیارم.
با اسرار بهم گفت خودم برات یه سالن لوکس پیدا میکنم و حتی 10 تومن پول پیش سالنم رو هم داد و گفت خودم برات پرسنل پیدا میکنم درجه بک که باهات کار کنن.
خلاصه یه سالن کلید اول تو بهترین روکیشن شهرم گرفتم و دیگه از دوستم خبری نشد نمیدونم چرا خودش. و کشید کنار
و من تمام روزها رو با استرس پشت سر گذاشتم ، آگهی میزاشتم و نمیتونم نیروی خوب جذب کنم. و همش ناراحت این بودم که چرا اون خانوم پشت منو خالی کرد…
یهو بعد 10 ماه تصمیم گرفتم جامو عوض کنم، الان دو سالی هست که یه سالن دیگه اومدم اینجا هم اجاره ام خییییلی بالاست و بدهی زیادی دارم من حتی اجاره سالنم رو در نمیارم. مشتریهای ثابت زیادی دارم.
یکماهی میشه که به صورت جدی دارم فایلهلی استاد رو گوش میدم و متوجه شدم دچار شرک شدم من خدا رو فراموش کرده بودم درسته که تو تمام روزهای بد فقط امیدم به خدا بود و ازش کمک میخوایتم ولی ته دلم میخواستم آدما کمک کنن بهم. الان دارم مسیرمو عوض میکنم و به این نتیجه رسیدم که تنها خداست که میتونه من رو از فرش به عرش برسونه .
الان میخوام یه دوره ای رو تهیه کنم که بهم کمک کنه برای ادامه مسیر….
سلام به استاد عزیزم ومریم بانوی عزیز سلام به عزیز سمانه
اول از همه خوشبختم از اینکه همکار هستیم دوست من به نتیجعه خوبی رسیدی هم اینکه خدا را فراموش کرده بودی وهم ایکنه شرک بود که به غیر خدا امیدوار باشی متم یه مدت میخواستم سالنم را جابجا کنم همش میگفت اینجا تو این محله مشتری نیست باید برم جای دیگه وشرایط جای دیگه را هم نداشتم وهر روز مشتریهام کم شد تا اینکه دوباره برگشتم به دوره 12 قدم واز اول شروع کردم گوش دادن ومتوجعه شدم من خدا را فراموش کردم وعیر از خدا دل بستم
که استاد عزیزم در فایلی گفتم اگر شما باورهای خودتون را درست کنید در کوچکترین جا هم که باشین مشتری میاد وشما پیدا میکنه
از روزی که دوباره شروع کردم خدا راشکر هر روز مشتریهام بیشتر میشن
وخدا راشکر میکتم
وپیشنهاد من به هم دوره احساس لیاقت هست وهم دوره ای 12 قدم که بهترینها هستن برای خود شنایی
دوستان من یه مشگلی دارم ومیخام برای اون دوره قانون سلامتی روتهیه کنم اما قبلش میخام ببینم برای مشگل منم کارساز هست یانه ؟
آیا شما تجربه ای از مشگل من داشته اید که با قانون سلامتی رفع شده باشد ؟
من مشگلم راجع به قاعدگی هست ،هرماه به وقتش پریود میشم اما تعداد روزهای پریودی کم شده یعنی حجم خونریزی کم شده از 5 روز رسیده به 3روز
سلام خانم اکبری عزیز
سمیه هستم
اگه سنتون بالای چهل باشه احتمالا در معرض یایسگی زود رس هستید
چون برای منم اینجوری بود
من دوره سلاگتی را تهیه ن. زدم ولی یه تجربه هایی دارم که بهبود پیدا کنه اگه تمایل داشتید راهنماییتون میکنم
امیدوارم هر چه زودتر حالتون عالی باشه
سلام دوست عزیز .من 37 سالمه اما دکتر همون احتمال راداده ازتجرییاتتون اگر بگید ممنون میشم
بله عزیز بدون شک تایم و مقدار خونریزی رو افزایش میده چون من هم خودم این مشکل رو داشتم وبا قانون سلامتی این مسئله رفع شد
ممنون لیلا جان فقط
یسوال .یعنی شما مثل من بودی یعنی پریود میشدی بوقت اما مثلا بجای 5 روز خونریزی حالا شده 3 روز خونریزی وحجم خونریزی کم شده ؟؟
یعنی با قانون سلامتی الان حجم خونریزی شما خوب شد ؟
با سلام و سپاسگزاری از این جلسه بسیار ارزشمند احساس لیاقت
جلسه 4
مادر من صبح تا شب در خدمت همسر و فرزندان اش بود مثل یک خدمه و هیچ کاری برای خودش نکرد نه مسافرتی و چقدر اکنون احساس رضایت ندارد چون خودش را وقف همسرش و کمک به او کرد برای تایید او و ارزش خودش را به تایید همسرش کرد و همیشه می گوید که پدر شما قدردان نیست به همان نسبت که خودش را فدا کرده بود انتظار عشق از پدرم داشت و طبق قانون جهان دریافت نمی کرد چون اول نیازهای او را براورده کرده بود و خودش را فدا کرده بود
من بدلیل اینکه یاد گرفته بودم که زن خوب میکنم خودش را فدای همسر و فرزندان خودش کند تمام عمرم در دوره زناشویی دنبال تایید گرفتن از همسرم بودم و همه کار میکردم خودم را به هر دری میزدم تا او راضی باشد برای تولدش گوشی تلفن قسطی میخریدم که او را خوشحال کنم خودم شرایط جسمی خوبی نداشتم ولی به او که کمردرد داشت و وزن زیادی داشت کمک میکردم که بلند بشود و قدم بزند ،تمام سالیانی که سر کار بودم کارت بانکی ام را به او داده بودم و باید خودم التماس میکردم تا پول خودم دریافت کنم تا او من را زن خوب بداند و نتیجه فدا کردن هم کاملا مشخص شد که توسط همین فرد بدترین رفتار و بی احترامی را دریافت کردم
و الان به لطف دوره ها واقعا بهتر شدم و چقدر مردم و جهان برخوردشون با من مثل یک شاهزاده شده انگار در جهانی دیگر دارم زندگی میکنم نه از هیچ کسی توقع دارم و نه کسی در زندگی من از من توقع دارد خدا را واقعا سپاسگزارم بابت داشتن دوره های استادم و بودن در این مسیر زیبا
سلام زهرا جان
سمیه هستم
متاسفانه این عادت مادران ایرانی هست و گا که اگاه شدیم باید این زنجیره را قطع کنیم
ممنونم ازت که انقدر دلی نوشتی وقتی از زبان استاد میشنویم خیلی قبول داریم ولی وقتی دانشجوها نیاند و نیمویسند ولقعا مهر تاییدی هست به صحبتهای استاد
و ما چه قدر خوش بخت و خوش اقبال هستیم که استاد
را داریم چون میدونیم راه درست و کار دست چیه
انشاله خدا کمک کنه هر روز بهتر لز دیروز بشید از هر لحاظ
استاد عزیزم خیلی دوستت دارم
هر روز دعاگوتون هستم
نمیدونم اگه شما نبودید چه بلایی سرم میومد
اول چیز این بود که هدایتها را قطع میکروم چون اصلا نمیدونستم وجود دراره
با سلام خدمت همه خدمت استاد عزیزم عباس منش و همه دانشجویان عزیز من در مورد جلسه 3 احساس لیاقت میخوام صحبت بکنم. من به خاطر تدریس دوره زبان انگلیسی یک خانواده از من خواستند که با در اختیار گذاشتن خونه رایگان با برق و آب رایگان و اینترنت رایگان در اختیار من قرار میدهند که فرزندان انها را درست بدم و. من شروع کردم همه چیز خیلی خوب بود ولی اون مادربزرگ که با من قرارداد بسته بود به شدت بد حرف میزد و به شدت بد رفتار میکرد. و من اینجا به خاطر اینکه احساس میکردم که اگر که احساسم را به او بگویم یه حرفی بزنم ایشون خونه اش را از من میگیره و دچار شرک شدم و ترسیدم این مسئله همین مربوط به دو سه ماه گذشته است و حاضر نشدم که بوندری خودم رو مشخص کنم. این در حالی که خیلی جاها حتی با برادر خواهرای خودم مشخص میکنم و راحت ام و با دوست عزیزم ولی اینجا ایمان ام ضعیف شد و بسیار اعتماد به نفس منو میآورد پایین وقتی که ایشون از بالا به پایین به من نگاه میکرد. و واقعاً دوست دارم که رو خودم کار بکنم بیشتر روی ایمانم با خداوند کار بکنم و ایشون رو دستی از خداوند دونستم واقعاً که این فرصت رو من برام ایجاد شده که خونه دارم و همه چیز خیلی خوبه. ولی باز هم این یه شرک بزرگ به خداوند بود بی اعتمادی به خودم و خداوند بود که. میخوام با درسهای استاد عزیزم هی روز به روز به خودم ایمان بیشتری پیدا کنم و قویتر و قویتر بشم بابت این درس زیبا خیلی استاد عزیزم سپاسگزارم.