نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -سحرکیاستی

    بهبود عمیق جسم، انرژی، پوست، هورمون‌ها و سبک زندگی تنها در دو ماه با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    استاد عباس‌منش عزیز، بابت دوره قانون سلامتی هرچقدر تشکر کنم کم است. حالا دو ماه است که دقیقاً به شیوه این دوره زندگی می‌کنم و نتایجی که در همین مدت کوتاه گرفته‌ام برای خودم هم باورنکردنی است. تأثیراتی که این شیوه زندگی روی بدنم گذاشته، تا الان شامل این موارد بوده است:

    از بین رفتن خستگی و کسلی شدید که سال‌ها عذابم می‌داد و حالا هر روز با انرژی عالی زندگی می‌کنم.
    سردردهای همیشگی‌ام تقریباً ناپدید شده‌اند و گاهی یادم می‌رود سردرد چه حسی داشت.
    کیفیت خوابم فوق‌العاده شده؛ شب‌ها خواب عمیق و آرام دارم و هر صبح ساعت پنج یا شش، خودکار و سرحال بیدار می‌شوم؛ در حالی که قبلاً با بی‌حالی و زجر از خواب بلند می‌شدم.
    قبلاً پیاده‌روی برایم شبیه شکنجه بود؛ پا درد، کمر درد، ضعف بدن و خستگی شدید داشتم. اما حالا روزی چند ساعت هم پیاده‌روی کنم هیچ مشکلی ندارم و کاملاً از آن لذت می‌برم.
    افت فشار خون و حالت تهوع با کوچک‌ترین درد از بین رفته است.
    پوستم مرطوب و شفاف شده؛ قبلاً آن‌قدر خشک بود که انگار کشیده می‌شد، اما الان حتی یادم می‌رود کرم بزنم.
    پریودی‌هایم بی‌نظیر شده؛ قبلاً در اکثر دوره‌ها مجبور بودم سرم و آمپول مسکن بزنم، اما حالا دردها بسیار کم شده و حتی در همان روزها پیاده‌روی هم می‌روم.
    تعرقم به‌شدت کم شده؛ قبلاً به‌خاطر تعریق زیاد حتی نمی‌توانستم لباس رنگی بپوشم، اما حالا کاملاً راحت هستم.
    چند موی زائد زیر چانه‌ام داشتم که کامل از بین رفته‌اند.
    رشد موهای کرکی صورت کم شده، اما در عوض حجم زیادی از موهای جدید روی سرم رشد کرده و ریزش موهایم کمتر شده.
    الگوی غذایی‌ام طبیعی شده؛ دیگر پرخوری ناگهانی یا بی‌اشتهایی شدید ندارم.
    نفخ و باد معده که قبلاً عذابی وحشتناک بود، کاملاً از بین رفته است.
    چیزی که برایم خیلی جالب است این است که قبلاً به‌خاطر گودی کمر نمی‌توانستم به پشت بخوابم و اگر به سمت چپ می‌خوابیدم قلبم درد می‌گرفت و بیش از پنج دقیقه نمی‌توانستم همان سمت بمانم. اما حالا به هر طرف که بخواهم می‌خوابم و از این تغییر بی‌نهایت خوشحالم.
    سوزش ادرار و عفونت‌های تکراری که همیشه به سراغم می‌آمد، بیش از یک ماه است که کاملاً برطرف شده‌اند.
    تمرکز و حافظه‌ام فوق‌العاده شده؛ قبلاً درگیر عدم تمرکز بودم اما الان ذهنم شفاف و توان تمرکزم بسیار بالا رفته است.

    این‌ها فقط نتایج دو ماه اول این مسیر هستند و می‌دانم تازه در آغاز راه سلامتی واقعی هستم.

  • -میدیا حسن پور

    درمان بیماری‌های مزمن و رسیدن به اندام ایده‌آل با به‌کارگیری آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    شش ماه است که دوره قانون سلامتی را شروع کرده‌ام و مو به مو به آموزش‌های این دوره از استاد عباس‌منش عمل می‌کنم. رسیدن به تناسب اندام و وزن ایده‌آل بیش از ده سال آرزوی من بود. من مربی ایروبیک بودم و همیشه اندامم روی فرم بود، اما پنج سال بعد از زایمان، همه‌چیز تغییر کرد. ابتدا به بیماری خودایمنی تیروئید کم‌کار مبتلا شدم؛ بعد کیست تخمدان، چربی خون بالا، کسلی شدید، انرژی بسیار پایین و افزایش وزن، یکی پس از دیگری به سراغم آمدند.

    روزبه‌روز حالم بدتر می‌شد. معده‌دردهای مداوم, بی‌حوصلگی کامل, حساسیت شدید به سرما و کهیرهای پوستی, سردردهای سنگین, سلولیت در ران‌ها, جوش‌های هورمونی چرکی روی چانه, ریزش موی شدید, دندان‌دردهای تکراری, عصبی‌بودن و خشکی دهان بخش ثابت روزهای من شده بود. برای درمان، به هر دری زدم؛ از قرص‌های لاغری و رژیم‌های مختلف گرفته تا دکترهای تغذیه، اما هیچ نتیجه‌ای نمی‌گرفتم. با اینکه طبق نظر آن‌ها مدام سبزیجات پخته و میوه‌جات می‌خوردم، وزنم بیشتر می‌شد و سلامتی‌ام بدتر.

    با شروع زندگی به شیوه آموزش‌های استاد عباس‌منش در دوره قانون سلامتی، بدون مقاومت و با باور کامل، رفتارم با بدنم را تغییر دادم، و نتایجی که گرفتم برای خودم هم شگفت‌انگیز بود.

    در شروع دوره وزنم ۷۳ کیلو و دور شکمم ۱۱۰ سانتی‌متر بود. بعد از شش ماه به وزن ۶۱ کیلو و دور شکم ۸۰ سانتی‌متر رسیدم.
    انرژی و تمرکزم فوق‌العاده شده, دندان‌دردهایم از بین رفته, کیست تخمدانم کاملاً برطرف شده, جوش‌های صورتم ناپدید شده, و آلرژی سال‌هایم تمام شده.

    چند وقت پیش یک‌بار دوباره مثل قبل غذا خوردم و بدنم به‌قدری واکنش شدیدی نشان داد که فهمیدم چهل سال چه چیزهایی را با بدنم ناسازگار کرده بودم. امروز بی‌نهایت خوشحالم که شیوه درست تغذیه و رفتار با بدنم را یاد گرفتم و مسیر سلامتی واقعی را پیدا کردم.

  • -حمید رضا نارنجی ثانی

    درمان کامل دیابت نوع ۲ و بازگشت به سلامت طبیعی بعد از 18 سال با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    من از ۱۷ سالگی دیابت نوع ۲ داشتم. تا همین پارسال قرص‌های متفورمین و گلی‌بنکلامید مصرف می‌کردم، اما تقریباً تمام عوارضی که از آن‌ها می‌ترسیدم سراغم آمد. بینایی‌ام دچار مشکل شده بود و حس پاهایم را از دست داده بودم؛ این بی‌حسی از کف پا شروع شد و طی سال‌ها تا ساق پا پیشرفت کرد. به‌حدی که اگر پایم را روی بخاری داغ می‌گذاشتم، حتی وقتی پوستم می‌سوخت، هیچ احساسی نداشتم.

    تقریباً توانایی جنسیم را از دست داده بودم. تعریق شدید داشتم، چه تابستان و چه زمستان؛ هر روز صبح بالش، تشک و لباسم کاملاً خیس بود. روزی حدود پنجاه لیوان آب می‌خوردم و ده‌ها بار به دستشویی می‌رفتم. در سفرهای گروهی، این موضوع برایم بسیار خجالت‌آور بود، چون هیچ‌کس از دیابتم خبر نداشت و پنهان‌کردن آن واقعاً سخت بود.

    سال گذشته قند خونم به حدود ۵۰۰ رسید. پزشک تشخیص داد که قرص دیگر کافی نیست و برایم انسولین تجویز کرد. روزی ۱۰ واحد تزریق می‌کردم. اما هر روز درونم یک خواسته قوی‌تر می‌شد: می‌خواستم سلامتم را پس بگیرم.

    به لطف خدا، استاد عباس‌منش دوره قانون سلامتی را تولید کردند و من آن را خریدم. روز اول دوره با تمام وجود تعهد دادم که دقیقاً به هر آنچه استاد عباس‌منش می‌گوید عمل کنم.

    روز اول شروع دوره، قند ناشتای من ۳۷۰ بود. همان روز تصمیم گرفتم انسولین را برای همیشه کنار بگذارم و طبق فرمول دوره با مسئله دیابتم برخورد کنم. لحظه‌ای که تمام انسولین‌ها را داخل سطل زباله ریختم برایم لحظه‌ای نمادین، قدرتمند و فراموش‌نشدنی بود.

    روز دوم قند ناشتایم را گرفتم و با ناباوری دیدم که قندم بدون تزریق انسولین به ۲۵۹ رسیده است. چند روز بعد تاری دیدم بهتر شد و شرایط جسمی‌ام روز به روز رو به بهبود رفت. تعریق شبانه‌ام کاملاً متوقف شد و وقتی صبح بیدار می‌شوم حتی به اندازه سرِ سوزن رطوبت در بدن یا لباسم نیست؛ انگار بدنم به تعادل واقعی رسیده است.

    روز نهم دوره، قند خون ناشتایم را گرفتم… خدای من، چه لحظه‌ای بود!
    عددی را دیدم که ۱۸ سال آرزویش را داشتم:
    قند خونم ۱۰۸ شده بود.
    از شدت خوشحالی گریه می‌کردم. سریع به مادرم خبر دادم و او هم از شادی اشک می‌ریخت.

    امروز با تمام وجود می‌گویم: دیابت نوع ۲ من کاملاً درمان شده است. همان بیماری‌ای که همه دنیا می‌گویند لاعلاج است، به لطف آموزش‌های استاد عباس‌منش در دوره قانون سلامتی، به ساده‌ترین شکل ممکن درمان شد.

  • -پرهام ۳۰۰۱

    بهبود کامل کبد چرب، چربی خون و کاهش وزن چشمگیر فقط در دو ماه با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    الان دو ماه است که زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کرده‌ام. در آزمایش‌هایی که قبل از آغاز دوره انجام دادم، مشکلات جدی سلامتی داشتم؛ چربی خون بالا، کبد چرب و آنزیم‌های کبدی به‌شدت نگران‌کننده.

    بعد از دو ماه عمل‌کردن دقیق به آموزش‌هایی که استاد عباس‌منش در دوره ارائه کرده‌اند، دوباره آزمایش خون دادم و نتیجه، فراتر از تصورم عالی بود. با لطف خداوند و کمک آموزش‌های دوره، تمام مشکلاتی که در آزمایش قبلی داشتم کاملاً برطرف شده و عملکرد کبد، چربی خون و سایر فاکتورها به حالت کاملاً نرمال بازگشته. امروز همه شاخص‌های آزمایش من در محدوده سالم و طبیعی هستند.

    میزان انسولین خونم ۳.۹ شده که بازه طبیعی آن ۲ تا ۱۶.۳۰ است؛ یعنی انسولین خونم کاهش پیدا کرده و دیگر مقاومت انسولینی ندارم.

    قبل از دوره وزنم ۸۴ کیلو بود و شکم بسیار بزرگی داشتم. طی همین دو ماه که طبق آموزش‌های استاد عباس‌منش زندگی کرده‌ام، وزنم به ۷۷ کیلو رسیده و جالب اینجاست که شکمم کاملاً صاف شده و بدنم به‌طرز چشمگیری فیت و متناسب شده است.

    از صمیم قلب از شما ممنونم بابت تولید دوره قانون سلامتی و قول می‌دهم تا آخر عمرم به این شیوه درست و الهی زندگی کنم.

  • -سهیلا باقری

    رهایی از یائسگی زودرس، مشکلات تیروئید و علائم آزاردهنده جسمی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    من سهیلا هستم، ۵۵ ساله. تا امروز تمام دوره‌های آموزشی استاد عباس‌منش را خریداری کرده‌ام و نتایج بسیار زیادی گرفته‌ام، هرچند تا حالا برای استاد عزیزم کامنتی درباره نتایجم نگذاشته بودم. همیشه از صمیم قلب قدردان زحمات و آموزش‌های ارزشمند ایشان بوده‌ام.
    اگر بخواهم همه موفقیت‌هایی را که با آموزش‌های استاد عباس‌منش به دست آورده‌ام بنویسم، باید یک روز کامل وقت بگذارم. فقط خلاصه بگویم که به لطف این آموزش‌ها توانستم به ترکیه مهاجرت کنم و امروز صاحب یک رستوران هستم؛ در حالی که قبلاً خانه‌دار بودم و هیچ منبع درآمدی نداشتم.

    اما امروز می‌خواهم درباره نتایج دوره قانون سلامتی بنویسم. حدود یک ماه است که زندگی‌ام را بر اساس آموزش‌های این دوره تنظیم کرده‌ام. اضافه وزن خاصی نداشتم و این دوره را فقط برای درمان مسائل سلامتی‌ام خریدم.

    در ۴۸ سالگی یائسه شدم و دچار گُرگرفتگی‌های شدید و طاقت‌فرسا بودم؛ تا جایی که خیلی وقت‌ها آرزوی مرگ می‌کردم. مخصوصاً شب‌ها پاهایم به شدت داغ می‌شد و باید برای کم شدن سوزش انگشتان پا، روی کف پاهایم یخ می‌گذاشتم تا بتوانم بخوابم.

    مشکل تیروئید هم به سایر مشکلاتم اضافه شده بود. ۳۰ سال پیش بخش چپ تیروئیدم را جراحی کرده بودند و در سال‌های اخیر، قبل از شروع دوره قانون سلامتی، آن‌قدر اذیت می‌شدم که حتی احساس خفگی داشتم.

    بدنم بدون هیچ دلیل خاصی مدام خارش داشت. ناخن‌هایم ضعیف و شکننده شده بود و پوستم در برابر سرما و گرما مقاومتش را از دست داده بود.

    اما فقط در همین یک ماهی که زندگی به شیوه آموزش‌های استاد عباس‌منش را شروع کرده‌ام، تغییرات بزرگی در سلامتی‌ام رخ داده است:
    سوزش و داغی پاهایم کاملاً قطع شده است؛
    ناخن‌ها و پوست بدنم مقاوم‌تر شده‌اند؛
    تیروئیدم دیگر هیچ اذیتی ایجاد نمی‌کند و کاملاً خوب شده، با اینکه تمام داروهای تیروئید را قطع کرده‌ام؛
    گُرگرفتگی‌هایم کاملاً درمان شده است؛
    خارش بدنم به طور کامل از بین رفته است؛
    و مهم‌تر از همه، به آرامش عمیقی رسیده‌ام و دارم دوباره از زندگی‌ام لذت می‌برم.

    به خاطر تمام این نتایج از خدا و از استاد عباس‌منش عزیزم با تمام وجود تشکر می‌کنم.

  • -مهدی و مریم

    درمان دیابت نوع ۲، پسوریازیس و بازگشت به انرژی و سلامت کامل با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم و دوره قانون سلامتی

    من و همسرم دوره ۱۲ قدم استاد عباس‌منش را خریدیم. آن زمان کسب‌وکار خود را از صفر شروع کرده بودیم و با عمل‌کردن به آموزش‌های این دوره، در کمتر از یک سال صاحب کسب‌وکار، مغازه و اعتبار در بازار بزرگ تهران شدیم و نتایج فوق‌العاده‌ای وارد زندگی‌مان شد.

    تا اینکه فهمیدیم همسرم در سن جوانی دچار دیابت نوع ۲ شده است؛ موضوعی که باورش برای او بسیار سخت بود. ما هر نوع رژیم و راهی را امتحان کردیم تا قند خون او را کنترل کنیم، اما هیچ نتیجه‌ای نگرفتیم. مصرف قرص‌های دیابت، همسرم را لاغرتر، عصبی‌تر و ناامیدتر می‌کرد. با اینکه از نظر مالی پیشرفت خوبی داشتیم، اما به محض رسیدن زمان مصرف دارو، همسرم فرو می‌ریخت و می‌گفت: «چه فایده که همه چیز باشد ولی سلامتی نباشد؟»

    مدتی بعد، یک روز با هیجان به خانه آمد و گفت: «باور می‌کنی استاد عباس‌منش قرار است دوره‌ای روی سایت بگذارد به نام دوره قانون سلامتی و این دوره برای درمان دیابت نوع ۲ هم جواب می‌دهد؟!»
    اولش باورم نمی‌شد، اما وقتی دوره قانون سلامتی را روی سایت دیدم، فقط گریه کردم و از خدا سپاسگزاری کردم. با خودم گفتم: اگر این اسمش معجزه نیست، پس چیست؟

    با شروع دوره، همسرم تمام قرص‌های دیابتش را کنار گذاشت؛ چون به دلیل نتایجی که قبلاً از آموزش‌های استاد عباس‌منش گرفته بود، اعتماد کامل داشت. او دقیقاً به شیوه آموزش‌های دوره زندگی کرد و از همان روزهای اول، معجزه‌های سلامتی را در بدنش می‌دید و احساس می‌کرد.

    بعد از مدت کوتاهی زندگی به روش دوره، خستگی و ضعف پا و خروپف‌های شبانه او کاملاً از بین رفت. امروز قند خون او در نرمال‌ترین حالت ممکن است و دیابت نوع ۲ کاملاً درمان شده.

    با دیدن این نتایج، من هم زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کردم و حدود دو هفته بعد، معجزه شخصی من اتفاق افتاد.
    پسوریازیس که یک بیماری خودایمنی پوستی است و سال‌ها درگیرش بودم، با اینکه پیش بهترین پزشکان اصفهان و تهران رفته بودم و به گفته آن‌ها غیرقابل درمان بود، به طور کامل درمان شد.

    سفیدی چشمم که همیشه زرد بود، به شکلی معجزه‌آسا سفید شده و من که همیشه خسته و خواب‌آلود بودم، حالا انرژی فراوانی در طول روز دارم و حس می‌کنم کیفیت زندگی‌ام چند برابر شده است.

  • -مهدی و مریم

    پایان دیابت و بازگشت به سلامت کامل با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    من مهدی هستم، ۳۳ ساله از تهران. دو سال است که با استاد عباس‌منش آشنا شده‌ام و با عمل‌کردن به آموزش‌های ایشان، تحولات بزرگی در زندگی‌ام ایجاد شد؛ به‌ویژه در زمینه‌های مالی، معنوی و روابط. در کسب‌وکارم پیشرفت زیادی کردم و به استقلال مالی رسیدم. اما مدتی بود احساس می‌کردم حالم خوب نیست و دچار تکرر ادرار و تشنگی شدید می‌شدم.

    به پزشک مراجعه کردم و چکاپ کامل دادم. روزی که برای گرفتن جواب آزمایش می‌رفتم، در مسیر ناگهان متوجه شدم نمی‌توانم درست ببینم و همه چیز را تار می‌بینم. همان لحظه به‌جای رفتن به آزمایشگاه، دوباره به پزشک مراجعه کردم. دکتر پس از توضیح ماجرا گفت باید فوری آزمایش قند خون بدهم. نمی‌دانستم قند خون نرمال چقدر است. وقتی پرستار نتیجه آزمایش را دید، با شوک و اضطراب گفت: «قند خونت ۵۰۳ است، باید فوراً دکتر تو را ببیند.»

    دکتر بعد از دیدن جواب، آشکارا پریشان شد. نسخه نوشت، پاره کرد، دوباره نوشت و باز پشیمان شد. در نهایت رو به من گفت: «دارو به درد نمی‌خورد؛ باید فوری بستری شوی.» همان‌جا فهمیدم در ۳۳ سالگی به دیابت نوع ۲ مبتلا شده‌ام و ناگهان زندگی‌ام پر شد از ترس و ناامیدی. مدام می‌شنیدم فلانی با دیابت مرده، فلانی نابینا شده و… هرچه این حرف‌ها را می‌شنیدم، بیشتر فرو می‌ریختم.

    روزانه قرص‌های زیادی مصرف می‌کردم تا قندم کنترل شود، اما اغلب اوقات حتی با دارو هم عدد قند خونم بالاتر از حد نرمال بود. چهار ماه با این ترس و ناامیدی گذشت. تا اینکه یک روز، در اوج خستگی روحی وارد سایت شدم و دیدم استاد عباس‌منش درباره دوره جدیدی صحبت می‌کنند: دوره قانون سلامتی. ایشان توضیح می‌دادند که راهکاری برای درمان دیابت نوع ۲ یافته‌اند. از شدت خوشحالی چند بار ویدیو را تماشا کردم و همان روز دوره را خریدم.

    از همان روز اول، تمام داروهایم را کنار گذاشتم؛ چون قبلاً از آموزش‌های استاد عباس‌منش نتیجه گرفته بودم و به ایشان و گفته‌هایشان ایمان داشتم. زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کردم و امروز با شادی و اطمینان می‌گویم: دیابت نوع ۲ من درمان شده است.

    امروز صبح قند ناشتایم ۹۹ بود و دو ساعت بعد از غذا ۱۲۶. برای من که تازه چند ماه پیش قندم ۵۰۳ بود، این اعداد معجزه‌اند. بدون دارو، بدون انسولین، فقط با عمل‌کردن به آموزش‌های استاد عباس‌منش.

    این دوره واقعاً انقلابی است برای هرکسی که می‌خواهد سالم، طبیعی و آرام زندگی کند.

  • -رضا عطارروشن

    جهش مالی، سلامتی، روابط و موفقیت شغلی با عمل‌کردن به آموزش‌های استاد عباس‌منش

    رضا عطارروشن هستم؛ یک انسان موفق و خودساخته… البته خودساخته به کمک آموزش‌های استاد عباس‌منش. روزی که با ایشان و آموزش‌هایشان آشنا شدم (بهمن ۹۳)، در یک اتاق در خانه پدرم زندگی می‌کردم. مغازه‌دار بودم و درآمد ماهیانه‌ام حدود یک‌ونیم میلیون تومان بود. سی میلیون تومان بدهکار افراد مختلف بودم و هر ماه باید بیش از دو میلیون تومان اقساط بانکی پرداخت می‌کردم، آن هم در حالی که همیشه دو سه قسط عقب افتاده داشتم.
    زندگی سختی داشتم؛ برای خرید کوچک‌ترین وسایل، باید بارها حساب‌وکتاب می‌کردم. دو فرزند داشتم و تامین هزینه‌های زندگی برایم دشوار بود. سیگار مصرف می‌کردم، ۴۰ کیلو اضافه‌وزن داشتم و رابطه‌ام با همسرم به‌شدت مخدوش بود.

    اما امروز که این متن را می‌نویسم (مهر ۹۸)، بعد از پنج سال عمل‌کردن به آموزش‌های استاد عباس‌منش، در شرایطی کاملاً متفاوت زندگی می‌کنم.
    آپارتمان ۷۸ متری وام‌دارم را به یک واحد ۱۳۵ متری شیک و مجلل در بهترین منطقه شهر تبدیل کردم و نکته مهم این است که این خانه جدید را با تمام وسایل و امکانات کامل تهیه کردم. تقریباً همه چیز را تعویض کردم و کلی وسیله جدید برای راحتی بیشتر به خانه‌ام اضافه کردم.

    ماشین ۴۰۵ مدل ۸۳ که ظاهرش وضع صاحبش را فریاد می‌زد، تبدیل شد به یک ۲۰۶ سفید زیبا برای همسرم و یک اسپورتیج سفید اسپرت برای خودم. آن مغازه کوچک را کنار گذاشتم و کسب‌وکار مورد علاقه‌ام را در زمینه تناسب اندام راه‌اندازی کردم که امروز کسب‌وکاری موفق است.
    هیچ بدهی‌ای ندارم و بیش از ۴۰۰ میلیون تومان پس‌انداز دارم. هیچ قسطی ندارم و برای خرید ملزومات زندگی، دیگر فکر نمی‌کنم؛ به‌راحتی بهترین‌ها را خریداری می‌کنم. درآمدم بسیار بیشتر از مخارجم است و به استقلال مالی واقعی رسیده‌ام.

    سیگار را کنار گذاشتم و از اضافه وزن خبری نیست. ۴۰ کیلو از وزنم را با قدرت ذهن کاهش دادم و امروز مدرس برتر لاغری با قدرت ذهن هستم. این روزها به‌طور حرفه‌ای در زمینه زیبایی اندام فعالیت می‌کنم.
    رابطه‌ام با همسرم و اطرافیانم کاملاً متحول شده و اهداف جدیدی دارم که همگی برایم قابل دستیابی هستند. هر روز با شوق برداشتن یک قدم جدید به سمت آن‌ها بیدار می‌شوم.

    این‌ها تنها بخشی از تغییراتی است که طی چند سال آشنایی با استاد عباس‌منش و عمل‌کردن به آموزش‌های ایشان در زندگی‌ام رخ داده است.

  • -حسین ملک زاده

    من در خارج از کشور مغازه فرش‌فروشی داشتم و با برادرم شریک بودم. سال ۱۳۸۷ به تضادهایی خوردم که در همان سال یک میلیارد تومان از دارایی‌مان از دست رفت و در یک حادثه، برادرم هم جان خود را از دست داد. بعد از آن، با وجود آن‌همه ثروت، کارم به زندان کشید و مجبور شدم تمام دستاورد ۱۲ ساله‌ام و هرچه داشتم را بفروشم و به زیرِ صفر برسم.

    شب و روز فقط وسوسه خودکشی داشتم. پسرم یک شب به‌خاطر تنبیه فیزیکی خانه را ترک کرد. به زمین و زمان بدهکار بودم، بیمار و بی‌حال شده بودم، همسرم حکم طلاق گرفته بود و از خدا شاکی بودم. اینها را گفتم تا بدانی قبل از آشنایی با استاد عباس‌منش، زندگی‌ام به چه وضعی رسیده بود.

    یک روز صبح، تنها در خانه داشتم برای خودم نیمرو درست می‌کردم که اتفاقی یک ویدئو از استاد عباس‌منش دیدم با عنوان «چند برابر کردن درآمد در یک سال». آن‌قدر محو صحبت‌های استاد شدم که نیمرو سرد شد. حرف‌هایش کاملاً با باورهای من متفاوت بود، اما هرچه می‌گفت، در دلم می‌نشست؛ حرف‌هایش، لحنش، انرژی‌اش بوی خدا می‌داد.

    در سایت عضو شدم و قبل از عید، دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریدم. شب‌ها تا ساعت سه صبح پای آموزش‌های استاد می‌نشستم و با شوق، نکات کلیدی را در گوشیم یادداشت می‌کردم.

    در روزهای عید که اکثر مغازه‌ها تعطیل بود، من شروع کردم به تمیز کردن مغازه‌ام. همان‌جا چشمم به یک سکه افتاد که کنار صندلی‌ام بود. نمی‌دانید چقدر خوشحال شدم… برای من مثل یک چک چندصد میلیونی از طرف خدا بود؛ چون استاد عباس‌منش گفته بود وقتی شخصیتت تغییر کند، نشانه‌های رشد خودشان را نشان می‌دهند.

    فردای همان روز، یک مشتری آمد و به اندازه ۱۸ ماه درآمد، همان روز کاسبی کردم. از آن به بعد، وقتی طبق آموزش‌ها عمل می‌کردم، همان‌طور که استاد می‌گفت، اتفاقات خوب پشت سر هم شروع شد و اوضاع زندگی‌ام روزبه‌روز بهتر شد.

    الان زندگی‌ام از هر نظر عالی شده. باید بگویم طبق تأکید استاد عباس‌منش، ورودی‌های ذهنم را به‌شدت کنترل کردم. یعنی سعی کردم دقیقاً همان‌طور که ایشان آموزش می‌دهند، گوش بدهم و عمل کنم. دوره‌های دیگری هم خریدم؛ از جمله جهان‌بینی توحیدی و کشف قوانین زندگی.

    آموزش‌های کشف قوانین، درونم را متحول کرد. نگاهم به خودم، توانایی‌هایم و رابطه‌ام با خدا عوض شد. انگار رنگ عینکی که با آن دنیا را می‌دیدم کاملاً تغییر کرد. دوره عزت نفس را هم تهیه کردم و پیشرفت‌های زیادی داشتم. دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها باورهایم را چنان قوی کرد که باور کردم می‌توانم به تمام خواسته‌هایم برسم.

    و اما معجزه‌ای که برایم از همه شیرین‌تر است… همان پسرم که با گریه خانه را ترک کرده بود، حالا هر بار که زنگ می‌زند می‌گوید: «سلام عشقم».

    تمام زندگی‌ام پر شده از معجزه.

  • -علی مالک
    راه اندازی و رشد کسب و کار شخصی ام

    سال‌های سال در گمراهی زندگی می‌کردم. باورهای شرک‌آلود داشتم و دستم به سمت همه دراز بود جز خدا؛ به رئیسم، فامیل، دوستان، همکاران، همسرم و حتی پدرم.

    تا اینکه یک روز، میان تمام کلیپ‌هایی که برایم ارسال می‌شد، یک فایل انگیزشی از استاد عباس‌منش دیدم که به‌شدت روی من تأثیر گذاشت. آخر آن فایل نوشته بود «گروه تحقیقاتی عباس‌منش». سایت را پیدا کردم، عضو شدم و کم‌کم با آموزش‌های استاد عباس‌منش شروع کردم به تغییر.

    اولین دوره‌ای که خریدم، دوره روانشناسی ثروت ۱ بود. گوش دادن به آموزش‌های این دوره و انجام تمریناتش، قبل از هر چیز آرامش را به زندگی‌ام برگرداند و از آن دنیای پر استرسی که خودم ساخته بودم بیرون آمدم.

    خودباوری‌ام تقویت شد و تصمیم گرفتم به ترکیه مهاجرت کنم و کسب‌وکار خودم را داشته باشم. به خودم قول دادم از صفر شروع کنم؛ در کشوری که حتی زبانش را بلد نبودم. به ترکیه آمدم و خیلی زود ارتباطم با خیلی‌ها، حتی خانواده‌ام، قطع شد. من ماندم و همسرم و آموزش‌های استاد عباس‌منش؛ و این بهترین فرصت بود که با کمک این آموزش‌ها خودم را رشد بدهم.

    خدا را شکر، امروز کسب‌وکار خودم را دارم؛ همان چیزی که همیشه آرزویش را داشتم و هر روز هم در حال پیشرفت است. از استاد آموختم که هر چیزی را از خدا بخواهم، اگر باورش کنم و برایش قدم بردارم، خدا به من می‌دهد.

    می‌خواستم کارم اینترنتی باشد و رسیدم. می‌خواستم درآمد ارزی داشته باشم و توانستم بسازم. از ۵۰ لیر شروع شد اما ادامه دادم و پله‌پله رشد کرد. می‌خواستم درآمد دلاری داشته باشم، رسیدم. هم‌زمان می‌خواستم درآمد ریالی هم داشته باشم و آن هم اتفاق افتاد.

    استاد عباس‌منش، از صمیم قلب باید بگویم تو واقعاً مرد بزرگی هستی. دمت گرم که این دوره‌های ارزشمند را ساختی؛ آموزش‌هایی که واقعاً نمی‌شود روی آنها قیمت گذاشت، و این‌قدر ساده، کاربردی و روان مسائل اساسی زندگی را آموزش می‌دهی. آموزش‌هایت با روح آدم عجین می‌شود.

    واقعاً کار بزرگی کرده‌ای؛ میلیون‌ها نفر را با خدا آشتی داده‌ای.

1 20 21 22 23 24

The last comment needs to be approved.
319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه نجفی گفته:
    مدت عضویت: 1041 روز

    به نام خداوند وهاب و ثروتمندم

    استاد عزیزم سلام

    استاد جان دیروز اومدم نوشتم که مشکلاتی دارم اما چند روزه دوباره برگشتم به مسیر هدایت و دارم روی باورهام کار میکنم و مجدد شروع کردم دوره روانشناسی ثروت1 رو دارم کار میکنم امروز اتفاقی که دوماه منتظرش بودم افتاد امروز همسرم بهش زنگ زدن و شغلش درست شد و استخدام همون شرکتی که میخاست شد و خدارو شکر قرار شده از شنبه بره سرکار امروز چرخ زندگیم اونقدر روون شده بود که خودم اینو حسش میکردم مدام توی دلم شکر گزار بودم حتیی همسرم زنگ زد بهم که من چیکار کردم از دیشب تا الان که داره همه چیز خوب پیش میره

    اون باورش نمیشد ولی من میدونستم همه اینا فقط نتیجه چند روز کار کردن روی باورهامه و اگه این تغییر هرروزه باشه چه نتایج شگفت انگیزی واسم اتفاق میفته

    یکی از تصمیماتی که گرفتم اینه که میخام مثل شما عمل کنم هرروز با خوندن نتایج بچها از خواب بیدار شم و هر شب با نتایج بچها و شکرگزاری بابت اتفاق های خوبشون بخاب برم

    استادد نمیدونین چقدد خوشحالم،چقد خوشحالم که دوباره بعد از مدت ها برگشتم به مسیر هدایت

    استادد دلم میخاد فریاد بزنم بگم قانون درست عمل میکنه دلم میخاد همه اطرافیانم بدونن ولی ولی ولیی اونا توی مدار من نیستن و من خیلی وقته تصمیم گرفتم درموردش به کسی نگم مگه اینکه خودشون درخواست کنن

    خدارو سپاس میگم که منو هدایت کرد و شمارو سر راه من قرار داده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2480 روز

    سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم در گروه عباس منش. من واقعاً یه تجربه‌ای داشتم که واقعاً خدای ما خدایی که کارایی انجام میده که بسیار بسیار عجیب و غریبه. من واقعا دوباره. بعد از اینکه 10 سال در مالزی بودم دوباره مهاجرت کنم به کشور عمان. و دوباره چند روز پیش که داشتم گوش می‌کردم ذرس های استاد را که قرار نیست که ما بمونیم تا شاید آماده بشه و من همینو در مورد مهاجرت خودم به مالزی و عمان انجام دادم و تصمیم داشته بودم که به دانشگاه یکی از شهرهای عمان برم و به طرز عجیب خداوند از طریق استاد دهان استاد من شد عباس منش و من فقط چمدونم برداشتم و گام برداشتم و توکل به خداوند کردم. و همه چیز غیر قابل تصور بود که خداوند چه کارهایی برای من انجام داد. و چه دستانی رو پیش پای من قرار داد از غذای من از اسکان من از. آبی که حتی می‌خواستم بخورم و زیاد بود که باور کردنی نیست که چه خونه‌هایی خداوند در اختیار من قرار داد. و چه جوری من توسط چه کسانی دعوت شدم و چه پول‌هایی رو دریافت کردم. در واقع ما

    من با او پول می‌تونستم یه خونه اجاره بکنم ولی قلب من می‌گفت که باید حرکت بکنم و برم این گام رو این هدف رو برم به سمت دانشگاه باهاشون در مورد هدفم صحبت کنم. و حرکت کردم و خداوند به من پاداش داد آدمای عشقی در مسیر من قرار داد و هر لحظه‌ای که مردم می‌دیدم که یه مقدار رفتارشون و کلامشون متفاوت شده می‌دونستم که از این نقطه باید برم و به نقطه دیگه‌ای برسم که واقعاً همه جور واقعاً شگفتی‌های عجیب تجربه کردم. دوست من به من گفت که من که به شما گفته بودم که شما رو می‌برم پس چرا رفتین گفتم در دل خودم گفتم من قرار بود شگفتی‌ها رو تجربه کنم با خداوند. در صورتی که اگر با دوستم بودم هیچ کدوم از این تجربه رو نمی‌کردم و عشق خداوند و دستان خداوند به شگفتی‌ها رو که اینقدر عجیبه نمی‌تونم اینقدر عالی احساس کنم. دوست من قرار بود در واقع مثلاً روز یکشنبه منو ببره ولی من دیگه واقعاً قلبم اجازه نمی‌داد که صبر بکنم که بشه یکشنبه و حرکت کنم بنابراین با خداوند حرکت کردم و. و مردمی که از من اصلاً نمی‌شناختم اونقدر به من عشق دادن اونقدر با من همکاری کردن غیر قابل وصله. و در واقع اینجوری بگم مردم جوری که مردم منو دعوت کردن و محبت کردن که همه محبت خداوند بود. و من چقدر دوباره با یک اقدام شجاعانه جدید باعث من ایمانم قوی‌تر و قوی‌تر و قوی‌تر بشه در دل ترس‌های بیشتری حرکت بکنم. دقیقاً ماشین‌هایی در اختیار من قرار گرفته است افرادی که من اصلاً نمی‌شناختم ولی اونقدر عالی خداوند همکاری اش که هدف من و خودش بود که من در تمام لحظه راننده اختصاصی داشتم. و می‌دونستم که خداوند داره به من می‌گه مسیرت درسته برو و من با تو هستم. و کار خداوند دیوانه کننده بود واقعا در این چند روز که مسافرت بودم و چقدر در این تنهایی با خداوند من بیشتر خودمو شناختم ضعف‌های خودم رو شناختم خداوند رو بیشتر شناختم رابطم با خداوند قوی‌تر شد. و دوباره هم که در این نقطه هستم توسط کسایی داره خدا کار انجام میده که غیر قابل وصفه از ماشین. خداوند داره من نشون میده که قدرت تو خیلی بیشتر از این حرفاست پس از خودت تصویر. پس تو از من بخواه تصویرسازی بکن رو هدفت باش و بقیه‌شم با من. استاد عزیزم با تمام وجودم از شما بخاطر یکتا پرستی تشکر میکنم

    و نتیجه اینکه انجام این تصمیم بسیار بسیار اسانتر از انچه بود که من فکر میکردم و من بابت این گام عملی از خودم تشکر میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1177 روز

    به نام‌ خدای مهربانم خدایی که کنارمه و صدامو میشنوه و با عشق جوابمو میده خدایا شکرت که در این مسیر زیبا و توحیدی قدم برمیدارم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    استاد عزیزم

    الان که نتایج دوستانم رو خوندم دیدم همه نوشتن نتابج ریز تا درشتشون رو

    با خودم مکث کردم و گفتم مگه تو تا الان که چند ساله دانشجوی استاد و این سایت هستی رشد نکردی مگه تغییر نکردی چرا نمینویسی تغییراتتو

    تو هم بنویس و لذت ببر و

    و این شد که منم میخوام بنویسم استاد عزیزم

    من کبری مشتاقی دانشجوی 4 ساله شما هستم

    شایدم بیشتر

    اوایل با فایلهای رایگان کار میکردم حسه آرامشی تو اون شلوغی‌های زندگیم بدست آورده بودم

    که خیلی بی نظیر بود خودم تعجب کرده بودم

    موقعی با استاد آشنا شدیم اتفاق بدی برای ازدواج دخترم پیش اومده بود که خیلی خیلی ما رو داغون کرده بود از همه نظر

    و انگار دیدن استاد و شنیدن صدایش آبی خنک روی آتیش زندگیمون بود

    و دیگر رها نکردم شروع کردم به گوش دادن فایلها ولی چنان مقاومتها و نجواهای ذهنم زیاد بود اما گوش ندادم بعضی جاها و بعضی‌ روزها حسه بدی پیدا میکردم اما با تمام وجود ادامه دادم

    من و همسرم و دو تا دخترام با هم گوش می‌دادیم خونه از صبح تا شب از صدای استاد پر شده بود و این آرامشه هر روزمیومد تو خونه تو وجودمون و بهتر و بهتر و بهتر شدیم

    تا اینکه با شناخت خداوند که قلبا شناختیمش

    و ایمان آوردیم البته اون موقعها کم بود اما باز هم خداوند با همون داشتن ایمان کم جوابممون رو داد پاداش‌ها و نتایج از راه رسیدن

    و مشکل دخترم به شکل معجزه وار که همه باور نمیکردن ؛ درست شد آره قدرته خداوند رو شناختیم و یاد گرفتیم که تسلیمش بشیم دست و پا نزنیم

    و دستانشو فرستاد برامون و خداوند یه انسان خوب رو به زندگی ما وارد کرد که مهربان و وفادار و مرد زندگیست و

    زندگیمون چرخش یکم یکم روان شد و همسرم و دخترم دو سه تا از دوره های استاد رو خریدن

    و با جون و دل گوش میدادیمو چقدر لذت بخش بود برامون

    و الان که به این نقطه رسیدم با کبری پارسال فرق دارم زندگیم تغییر کرده از همه نظر

    چرخ زندگیم خیلی خیلی راحت و روان شده

    ارتباطم با همسرم و فرزندانم و دامادام عالیست

    تو هر کاری از خداوند هدایت میخوام

    از کبری به شدت عصبانی به کبری آرام و دوست داشتنی تبدیل شدم

    از کبری ترسو به کبری با شجاعت و نترس تبدیل شدم

    از کبری بی هدف و بی انگیزه و غر غرو به کبری آرام و رها و مهربون و با انگیزه و هدف دار تبدیل

    شدم

    دیدگاهم مثبت و توحیدی شده

    خدا رو قدرتشو اراده و عظمتشو باور دارم

    خدارو رزاق و وهاب و مهربان میبینم و باورش دارم

    کسب و کار شخصی خودم رو دارم با جسارت مغازه اجاره کردم و پا روی ترسهام گذاشتم

    هر روز برای خودم هدف دارم

    ورزش میکنم

    کنترل ذهنم عالی شده

    کنترل کانون توجه ام عالی شده

    بنده شکرگزار خداوند شدم

    و خودم درآمد دارم

    و الخیر فی ما وموقع رو باور دارم

    عزت نفس و اعتماد به نفسم بالا رفته

    ایمانم به خداوند با جسارت میتونم بگم به 30 رسیده و همه کارها و موفقیتم از قدرته خداوند می‌دانم

    و پذیرفتم که تمام اتفاقات و شرایط رو خودمون با باور و افکار و ذهن و فرکانسمون رقم میزنیم

    و آگاهانه و هوشیارانه قدم برمیدارم و سعی میکنم طبق قوانین پیش برم

    ولی هنوز باورهای محدود کننده هم دارم که دارم تلاش میکنم بهتر بشم

    و تا زنده هستم ادامه میدم و در جهت جریان خداوند قدم برمیدارم با هدایت خداوند مهربانم

    استاد عزیزم دوست دارم که ابن کامنته منو تو بخش نتایج دوستان بذارین تا همه عزیزان این سایت بخونن

    که منم از آموزهای شما چه رایگان و چه خریدن دوره نتیجه گرفتم و زندگیمو تغییر دادم

    خودم و شخصیتمو تغییر دادم و از نو خودم رو ساختم کبری جدید

    خدا رو با وجود شما شناختم شما چراغ راه منو خانواده ام در تاریکی شدین

    خدایا شکرت که الان به من گفتی و منم نوشتم با عشق برای همه شما عزیزان

    استاد عزیزم دوستت دارم و از جون و دل ازت تشکر میکنم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم تر و ثروتمند تر باشین

    چقدر ذوق داشتم موقع نوشتن که وصف ناپذیره

    خدایا من لایق هم صحبتی با تو را دارم

    خدایا کمکم کن که در جهت جریان تو قدم بردارم و مومنتوم مثبت رو ادامه بدم

    خدایا کمکم کن که هر روز بهتر از روز دیکه باشم با باور و افکار و شخصیت جدید

    خدایا شکرت سپاسگزارتم سپاسگزارتم سپاسگزارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    حمیده خسروانی گفته:
    مدت عضویت: 385 روز

    سلام ب استاد عزیزم عباس منش و همه دانشجویان تقریبا من ده سالی هست ک از همسرم جدا شدم و بدون یک ریال مهریه یا چیز دیگری من با دوتا دخترم ک یکیشون شیر میخورد و اون یکی هم چهارسالش بود من جدا شدم ب لطف خداوند تا جدا شدم من با یکی از دوستام ک با استاد آشنا بود و با قانون وفایلهای استاد عزیز راهنمای من شد و منم برا اولین برا بود ک این حرفهامیشنیدم خیلی سریع تغیر کردم و یه پراید 84 داغونی داشتم ک داشتم مسافر کشی میکردم و خیلی سریع رو دور افتادم با دوره های رایگان استاد عزیز و سریع ب لطف خدا ماشبنم عوض کردم چندتا تکه طلا خریدم یه مبلغی پول پس انداز کردم و یواش یواش من با کمک همون دوستم ک بهم گفت یه دوره هیت بنام هم جهت با جریان خداوند خیلی سریع من مشتاق بودم ک بخرم و خداروشکر پول هم اکی شد و خریدم 27 اسفند 1403 وکلی انرژی گرفتم خوشحال بودم و رفتم گواهینامه پایه یک گرفتم و بعد رفتم دفترچه اتوبوس گرفتم و یه مدت کمی هم با اتوبوس کار کردم و جنس خودم ک شناخته بودم فهمیدم ک علاقه من ب تریلی هست و خیلی راحت اتوبوس گذاشتم کنار و دیگ نرفتم رو اتوبوس ارزش خودم رو پایین نیاوردم و الان هر از گاهی دوستم ک ماشالله سه چهار تا تریلی داره هرموقع راننده اش نیاد من با خودش میبرم و اجازه میده ک من بشینم پشت فرمون و لذت میبرم عشق میکنم اصلا معنی خستگی رو متوجه نمیشم و اما خیلی خیلی من عجولم برای رسیدن ب اهدافم مث اینکه دوست دارم منم راننده داعم باشم و خیلی هم شکر گزاری مینویسم اما بعضی مواقع من ایمانم ضعیف میشه و نگاه ب دست بنده ی خدا میکنم و انشالله ک رو خودم کار کنم ک خیلی خیلی قوی‌تر و پرانرژی تر ادامه بدم تا ب هدف قشنگم ک تریلی هست برسم الهی آمین…و سپاسگزارم از استاد عزیزم و شایسته عزیز و دوست عزیزم ک تو این مسیر کمکم کرد خدایا سپاسگزارم ازت بابت موفقیتم در رانندگی و تریلی اتومات باحالی ک خریدم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    سمانه منقوش گفته:
    مدت عضویت: 92 روز

    دوستان من ازتون راهنمایی میخوام تا بتونم دوره مناسب خودم رو انتخاب کنم ، من زمانی که از همسرم جدا شدم تقریبا 10 سال پیس فقط دو میلیون تومن داشتم که اونم پول پیش خونه دادم ، شغلم آرایشگری بود سالن نداشتم ولی مشتریهای سطح بالای شهرم بودن و به لطف خدا بدون هیچ تبلیغاتی تو فضای مجازی و کانالی اونها من رو پیدا میکنن و من رو به عنوان آرایشگر خودشون انتخاب میکنن و همیشه بهم میگفتن که تو با عشق و با جون و دل کار میکنی. هر روز و هر روز مشتریهام بیشتر میشن و من با در آ مدم هر چیزی که میخواستم رو میتونستم برای خودم بخرم از طلا گرفته تاااااا وسایل خونه و زندگی من دو اون تایم نمازمو میخوندم و ارتباط دلی با خدا داشتم، رفته رفته تو نماز خوندن کاهلی کردم یهو تصمیم گرفتم سالن بزنم با یکی از دوستانم که سالن زیبایی داشت شراکتی.

    منتهی من یک آدم امیدوار بودم ، دوستم انتظار داشت که تمام روزهایی که پشت سر میزاریم پر مشتری باشیم(دوستم خودش سالن زیبایی داشت ،قرار بر این بود که بعد از حدود 6 ماه سالنش رو جمع کنه و تو سالن جدید مستقر بشیم ) متاسفانه دوستم یهو شراکتمون رو با من بهم زد و من بینهایت حالم بد شد و احساس کردم پشتم خالی شده ، و از اینکه بتونم تنهایی ادامه بدم احساس ترس داشتم.

    یکم بعدش کرونا اومد و در. گیر اون شدم و چند بار تو همون تایم سالنم رو عوض کردم.

    یک جایی رو برای 3 سال ثابت گرفتم و با در آمد معمولی به کارم ادامه دادم تا اینکه با یکی از فروشگاههای لوازم آرایشی برند شهرمون آشنا شدم

    تومد سالنم رو دبد و بهم گفت تو که متریالهای درجه از از فروشگاه ما میخری و کارت اینقدر تمیزه چرا سالنت رو بزرگتر نمیکنی!

    من‌گفتم میترسم اجارمو در نیارم.

    با اسرار بهم گفت خودم برات یه سالن لوکس پیدا میکنم و حتی 10 تومن پول پیش سالنم رو هم داد و گفت خودم برات پرسنل پیدا میکنم درجه بک که باهات کار کنن.

    خلاصه یه سالن کلید اول تو بهترین روکیشن شهرم گرفتم و دیگه از دوستم خبری نشد نمیدونم چرا خودش. و کشید کنار

    و من تمام روزها رو با استرس پشت سر گذاشتم ، آگهی میزاشتم و نمیتونم نیروی خوب جذب کنم. و همش ناراحت این بودم که چرا اون خانوم پشت منو خالی کرد…

    یهو بعد 10 ماه تصمیم گرفتم جامو عوض کنم، الان دو سالی هست که یه سالن دیگه اومدم اینجا هم اجاره ام خییییلی بالاست و بدهی زیادی دارم من حتی اجاره سالنم رو در نمیارم. مشتریهای ثابت زیادی دارم.

    یکماهی میشه که به صورت جدی دارم فایلهلی استاد رو گوش میدم و متوجه شدم دچار شرک شدم من خدا رو فراموش کرده بودم درسته که تو تمام روزهای بد فقط امیدم به خدا بود و ازش کمک میخوایتم ولی ته دلم میخواستم آدما کمک کنن بهم. الان دارم مسیرمو عوض میکنم و به این نتیجه رسیدم که تنها خداست که میتونه من رو از فرش به عرش برسونه .

    الان میخوام یه دوره ای رو تهیه کنم که بهم کمک کنه برای ادامه مسیر….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      مریم فرامرزی گفته:
      مدت عضویت: 1334 روز

      سلام به استاد عزیزم ومریم بانوی عزیز سلام به عزیز سمانه

      اول از همه خوشبختم از اینکه همکار هستیم دوست من به نتیجعه خوبی رسیدی هم اینکه خدا را فراموش کرده بودی وهم ایکنه شرک بود که به غیر خدا امیدوار باشی متم یه مدت میخواستم سالنم را جابجا کنم همش میگفت اینجا تو این محله مشتری نیست باید برم جای دیگه وشرایط جای دیگه را هم نداشتم وهر روز مشتریهام کم شد تا اینکه دوباره برگشتم به دوره 12 قدم واز اول شروع کردم گوش دادن ومتوجعه شدم من خدا را فراموش کردم وعیر از خدا دل بستم

      که استاد عزیزم در فایلی گفتم اگر شما باورهای خودتون را درست کنید در کوچکترین جا هم که باشین مشتری میاد وشما پیدا میکنه

      از روزی که دوباره شروع کردم خدا راشکر هر روز مشتریهام بیشتر میشن

      وخدا راشکر میکتم

      وپیشنهاد من به هم دوره احساس لیاقت هست وهم دوره ای 12 قدم که بهترینها هستن برای خود شنایی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    زهرا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 271 روز

    دوستان من یه مشگلی دارم ومیخام برای اون دوره قانون سلامتی روتهیه کنم اما قبلش میخام ببینم برای مشگل منم کارساز هست یانه ؟

    آیا شما تجربه ای از مشگل من داشته اید که با قانون سلامتی رفع شده باشد ؟

    من مشگلم راجع به قاعدگی هست ،هرماه به وقتش پریود میشم اما تعداد روزهای پریودی کم شده یعنی حجم خونریزی کم شده از 5 روز رسیده به 3روز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2480 روز

    با سلام و سپاسگزاری از این جلسه بسیار ارزشمند احساس لیاقت

    جلسه 4

    مادر من صبح تا شب در خدمت همسر و فرزندان اش بود مثل یک خدمه و هیچ کاری برای خودش نکرد نه مسافرتی و چقدر اکنون احساس رضایت ندارد چون خودش را وقف همسرش و کمک به او کرد برای تایید او و ارزش خودش را به تایید همسرش کرد و همیشه می گوید که پدر شما قدردان نیست به همان نسبت که خودش را فدا کرده بود انتظار عشق از پدرم داشت و طبق قانون جهان دریافت نمی کرد چون اول نیازهای او را براورده کرده بود و خودش را فدا کرده بود

    من بدلیل اینکه یاد گرفته بودم که زن خوب میکنم خودش را فدای همسر و فرزندان خودش کند تمام عمرم در دوره زناشویی دنبال تایید گرفتن از همسرم بودم و همه کار میکردم خودم را به هر دری میزدم تا او راضی باشد برای تولدش گوشی تلفن قسطی میخریدم که او را خوشحال کنم خودم شرایط جسمی خوبی نداشتم ولی به او که کمردرد داشت و وزن زیادی داشت کمک میکردم که بلند بشود و قدم بزند ،تمام سالیانی که سر کار بودم کارت بانکی ام را به او داده بودم و باید خودم التماس میکردم تا پول خودم دریافت کنم تا او من را زن خوب بداند و نتیجه فدا کردن هم کاملا مشخص شد که توسط همین فرد بدترین رفتار و بی احترامی را دریافت کردم

    و الان به لطف دوره ها واقعا بهتر شدم و چقدر مردم و جهان برخوردشون با من مثل یک شاهزاده شده انگار در جهانی دیگر دارم زندگی میکنم نه از هیچ کسی توقع دارم و نه کسی در زندگی من از من توقع دارد خدا را واقعا سپاسگزارم بابت داشتن دوره های استادم و بودن در این مسیر زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سمیرا علینژاد گفته:
      مدت عضویت: 3166 روز

      سلام زهرا جان

      سمیه هستم

      متاسفانه این عادت مادران ایرانی هست و گا که اگاه شدیم باید این زنجیره را قطع کنیم

      ممنونم ازت که انقدر دلی نوشتی وقتی از زبان استاد میشنویم خیلی قبول داریم ولی وقتی دانشجوها نیاند و نیمویسند ولقعا مهر تاییدی هست به صحبتهای استاد

      و ما چه قدر خوش بخت و خوش اقبال هستیم که استاد

      را داریم چون میدونیم راه درست و کار دست چیه

      انشاله خدا کمک کنه هر روز بهتر لز دیروز بشید از هر لحاظ

      استاد عزیزم خیلی دوستت دارم

      هر روز دعاگوتون هستم

      نمیدونم اگه شما نبودید چه بلایی سرم میومد

      اول چیز این بود که هدایتها را قطع میکروم چون اصلا نمیدونستم وجود دراره

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2480 روز

    با سلام خدمت همه خدمت استاد عزیزم عباس منش و همه دانشجویان عزیز من در مورد جلسه 3 احساس لیاقت می‌خوام صحبت بکنم. من به خاطر تدریس دوره زبان انگلیسی یک خانواده از من خواستند که با در اختیار گذاشتن خونه رایگان با برق و آب رایگان و اینترنت رایگان در اختیار من قرار میدهند که فرزندان انها را درست بدم و. من شروع کردم همه چیز خیلی خوب بود ولی اون مادربزرگ که با من قرارداد بسته بود به شدت بد حرف می‌زد و به شدت بد رفتار می‌کرد. و من اینجا به خاطر اینکه احساس می‌کردم که اگر که احساسم را به او بگویم یه حرفی بزنم ایشون خونه اش را از من می‌گیره و دچار شرک شدم و ترسیدم این مسئله همین مربوط به دو سه ماه گذشته است و حاضر نشدم که بوندری خودم رو مشخص کنم. این در حالی که خیلی جاها حتی با برادر خواهرای خودم مشخص می‌کنم و راحت ام و با دوست عزیزم ولی اینجا ایمان ام ضعیف شد و بسیار اعتماد به نفس منو می‌آورد پایین وقتی که ایشون از بالا به پایین به من نگاه می‌کرد. و واقعاً دوست دارم که رو خودم کار بکنم بیشتر روی ایمانم با خداوند کار بکنم و ایشون رو دستی از خداوند دونستم واقعاً که این فرصت رو من برام ایجاد شده که خونه دارم و همه چیز خیلی خوبه. ولی باز هم این یه شرک بزرگ به خداوند بود بی اعتمادی به خودم و خداوند بود که. میخوام با درس‌های استاد عزیزم هی روز به روز به خودم ایمان بیشتری پیدا کنم و قوی‌تر و قویتر بشم بابت این درس زیبا خیلی استاد عزیزم سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: