نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -محبوبه مجرد

    تحول درونی، آرامش عمیق و دریافت‌های الهی با عمل به آموزه‌های دوره هم‌جهت با جریان خداوند

    از وقتی وارد دوره هم‌جهت با جریان خداوند شدم، آگاهی‌های این دوره یک حس سبکی، آرامش و رهایی عجیبی به من داده است. حالا می‌دانم چطور فرکانس خواسته‌هایم را ارسال کنم و چگونه به آستانه خلق برسم. همین درک، قلبم را آرام کرده، نجواهای ذهنی‌ام را کم کرده و باعث شده دیگر نسبت به مسائل زندگی‌ام واکنشی عمل نکنم، چون مفهوم مومنتوم را واقعاً فهمیده‌ام.

    آن‌قدر لطیف و آرام شده‌ام که وقتی با خدا صحبت می‌کنم، اشک‌های شوقم سرازیر می‌شود؛ اشکِ پیدا کردن حامی اصلی‌ام، آن هم بعد از سال‌ها سردرگمی. نتایج مادی من در این دوره عالی بوده، اما هیچ‌چیز برایم ارزشمندتر از اتصال عمیقی که حالا با خداوند احساس می‌کنم نیست. امروز بهتر از همیشه معنای حال مولانا را می‌فهمم.

    این تغییرات، تنها نتایج بیرونی نیستند؛ تحولات عمیق درونی هستند که شخصیت من را تغییر داده‌اند. رفتارم با اطرافیانم تغییر پیدا کرده. یاد گرفته‌ام آدم‌ها را از رفتارهایشان جدا کنم و بدون قضاوت به همه احترام بگذارم. سال‌ها تلاش می‌کردم رفتارهای همسرم را تغییر بدهم و او را با مسیر خودم همراه کنم. نتیجه این شد که نه‌تنها تغییری رخ نداد، بلکه مقاومت او در برابر مسیر من هم بیشتر شد.

    اما آموزه‌های این دوره به من یاد داد دست از تلاش برای تغییر دیگران بردارم و به باورها و مسیر هر فرد احترام بگذارم و فقط روی خودم تمرکز کنم. نتیجه شگفت‌انگیز همین تغییر درونی این بود که در مدت کار کردن با جلسات این دوره، پول زیادی به حسابم واریز شد؛ مبلغی که حتی تصورش را هم نمی‌کردم.

    استاد عباس‌منش عزیز، بابت این دوره فوق‌العاده و آگاهی‌هایی که زندگی من را به شکل زیبایی متحول کرده، از صمیم قلب سپاسگزارم.

  • -سارا سهیلی

    نتایج یک‌ماهه من از کار کردن با دورهٔ هم‌جهت با جریان خداوند و تأثیر آن بر درآمد، روابط، ذهن و سبک زندگی

    من می‌خواستم نتایج یک ماه اخیرم را از دورهٔ هم‌جهت با جریان خداوند بنویسم. قبل از هر چیز باید بگم که همین خرید این دوره، خودش نتیجهٔ مستقیم انجام «تمرین درخواست» در دورهٔ قانون آفرینش برای من بود. با انجام آن تمرین، توانستم این دوره را تهیه کنم.

    وقتی وارد دوره شدم و نظرات دانشجویان را می‌خواندم اینکه با کار کردن روی این دوره، پول وارد حسابشان شده، مشتری‌های بیشتری جذب کردند و نتایج مالی سریع گرفتند دلم می‌خواست من هم چنین نتایجی را تجربه کنم. برای همین تمام تمرکزم را گذاشتم روی خودم، روی انجام تمرینات و روی فهم عمیق آموزه‌ها.

    بخشی از نتایج من در همین یک ماه:

    بیش از ۲۰ سال است که هر سال با خانواده سفر می‌رویم و همیشه مجبور بودیم مکان اجاره کنیم. هیچ‌وقت پیش نیامده بود کسی ما را به ویلایش دعوت کند. اما امسال برای اولین‌بار، نه یک نفر، بلکه دو نفر ما را به ویلای شخصی‌شان دعوت کردند و برای اولین بار در سفر نیازی نبود محل اقامت اجاره کنیم.

    دیروز تولدم بود. در تمام عمرم سابقه نداشت که هدیه نقدی یا واریزی دریافت کنم نه از خانواده، نه از فامیل اما امسال برای اولین بار چندین هدیه نقدی و واریز به حسابم داشتم.

    در همین سفر، هنرجو گرفتم؛ اتفاقی که قبلاً سابقه نداشت. فروش کارهایم بیشتر شد و سفارشی دریافت کردم که رکورددار تمام سفارش‌های قبلی‌ام بود.

    در این سفر، یکی از بهترین ۱۳ به‌درهایی را تجربه کردم که همیشه دوست داشتم. در خانوادهٔ ما جشن گرفتن معمولاً با سختی و فشار همراه بود؛ اما امسال این ۱۳ به‌در ساده‌ترین حالت ممکن را داشت و چقدر به همگی خوش گذشت.

    نتیجهٔ بعدی، خرید متریال‌های لازم برای کارم بود. این ماه به‌برکت ورودی مالی بیشتر، توانستم مواد اولیهٔ بیشتری بخرم؛ تا جایی که فضای خالی در اختیار ندارم و باید برای آن‌ها جای جدیدی درست کنم.

    یکی از بهترین نتایج دوره برای من، تغییر رفتار خانواده‌ام با من بود. من قبلاً به‌خاطر غرور ذهنی و مقاومت‌های درونی نسبت به برخی رفتارهای اعضای خانواده واکنش نشان می‌دادم و آن‌ها هم همین فرکانس را پس می‌دادند. اما در این دوره یاد گرفتم مقاومت‌ها را کم کنم و جالب است که رفتارهای نادلخواه آن‌ها خیلی کمتر شده؛ انگار همه‌چیز نرم‌تر و آرام‌تر شده است.

    نمی‌گویم زندگیم کاملاً بی‌نقص شده، اما در همین یک ماه به‌وضوح می‌بینم که چرخ زندگی‌ام روان‌تر شده. درک قانون مومنتوم، هم نگرانی‌هایم را کم کرده و هم کنترل ذهن را برایم راحت‌تر و قابل‌اجرا‌تر کرده است.

    من امسال را برای خودم «سال روان بودن چرخ زندگیم، آسانی مسیر و هم‌جهت بودن با جریان خداوند» نام‌گذاری کردم. اسفند ماه، درآمدم دو برابر شده بود. و جالب است که بعد از خرید دورهٔ هم‌جهت با جریان خداوند، در همین ماه توانستم همان درآمدِ دوبرابری را دوباره دو برابر کنم.

    این نتایج شانسی خلق نشد. برای رسیدن به آن‌ها، به آموزه‌ها عمل کردم، تمرین کردم، برخی عادت‌های مخرب را تغییر دادم و به این تغییرات شخصیتی پایبند ماندم. روی کنترل ذهن و ماندن در مومنتوم مثبت جدی بودم و می‌دانم همین «کار کردن روی خودم» بود که باعث شد این ماه درآمدم دوباره دو برابر شود.

    می‌دانم اگر همین مسیر را ادامه بدهم، قطعاً نتایج بزرگ‌تری در راه است.

  • -سید علی حیدری

    داستان زیباترین هدایت خداوند در آشنایی من با استاد عباس‌منش

    داستان آشنایی من با استاد عباس‌منش، برای من یکی از زیباترین و عمیق‌ترین هدایت‌هایی بود که خداوند در اوج نیاز، سر راهم گذاشت. حدود ۹ سال پیش، درست زمانی که پدرم را از دست داده بودم و خودم صاحب یک مجموعه بازرگانی بودم، شرایط مالی بسیار سخت و نفس‌گیری داشتم. بخش بزرگی از سرمایه‌ام را کلاهبرداری از بین برده بود، پر از چک‌های برگشتی بودم، همیشه «هشتم گرو نه» بود و درگیر فشارهای سنگین مالی.

    رسیدیم به آخر سال. با هزار زحمت حقوق و عیدی پرسنلم را جور کردم و به آن‌ها دادم، اما خودم چون صاحب کسب‌وکار بودم هیچ عیدی نداشتم. آن روزها به خانه باغ قدیمی‌مان در روستا رفتم؛ همان خانه‌ای که از پدرم به یادگار مانده بود. عید اولی بود که بدون پدرم بودم. در آن خانه قدیمی، خسته، تنها و درمانده نشسته بودم و انگار هیچ راهی پیش پایم نبود.

    یادم هست آن شب از ته دل با خدا حرف زدم. گفتم:
    «خدایا، من یک پدری داشتم که اگر بود حداقل برای عید بهم عیدی می‌داد. حالا که او هم پیش توست، امسال عیدی من را تو باید بدهی.»

    و خدا چه زیبا جوابم را داد…

    همان شب، هدایت شدم به فایل‌های استاد عباس‌منش. اولین بار بود که با آن آگاهی‌ها روبه‌رو می‌شدم و همان لحظه، همان فایل‌ها، همان جمله‌ها… تبدیل شدند به زیباترین عیدی زندگی‌ام. آرامشی که خدا از طریق آن فایل‌ها به من بخشید، قابل توصیف نیست. انگار خود خداوند داشت در گوشم می‌گفت:
    «بنشین و این فایل‌ها را گوش بده؛ از اینجا مسیرت عوض می‌شود.»

    از همان سال تا امروز، هر سال اگر شده برای یکی دو روز برمی‌گردم به همان خانه باغ پدری. تنها می‌مانم و فقط فایل‌های استاد عباس‌منش را گوش می‌دهم. این کار برای من یک یادآوری مقدس است؛ یادآوری آن شب، آن هدایت، آن عیدی الهی. انگار هر سال به خداوند می‌گویم:
    «من هنوز قدردان آن لحظه‌ام.»

    و حالا، بعد از سال‌ها عمل کردن به آموزه‌های استاد عباس‌منش، تمام آن خواسته‌هایی که سال‌ها فقط در دلم بود، یکی‌یکی و با بهترین شکل ممکن وارد زندگی‌ام شده‌اند.

    از مردی ورشکسته و درمانده، با بدهی‌های سنگین و فشارهای طاقت‌فرسا، امروز تبدیل شده‌ام به مردی با چندین ملک، حساب بانکی عالی، موجودی دلاری، یک شرکت صادراتی بزرگ و خوشنام، دو فرزند سالم و نازنین، همسر مهربان، سفرهای لاکچری، آرامش ذهنی، جایگاه معتبر در بازار و ده‌ها نعمت بزرگ دیگر؛ نعمت‌هایی که همه نتیجه همان هدایت الهی و عمل کردن به مسیر آگاهی بوده است.

    و زیبایی ماجرا اینجاست که هر سال زندگی‌ام از سال قبل بهتر شده است؛ از نظر مالی، روحی، خانوادگی، کاری و معنوی. و این برای من روشن‌ترین نشانه برکت و همراهی خدا در تمام لحظه‌های زندگیم است.

  • محمد

    آرامش عمیق، جذب مشتری‌های بهتر و هدایت‌های لحظه‌به‌لحظه خداوند با عمل به آموزه‌های دوره هم‌جهت با جریان خداوند

    من از روزی که وارد دوره هم‌جهت با جریان خداوند شدم و شروع کردم به کار کردن روی آگاهی‌های این دوره، انگار زندگی روی کاملاً جدیدی از خودش را به من نشان داده است.

    اولین هدیه‌ای که این دوره به من داد، آرامش بود. آگاهی‌های این دوره نگرانی را از زندگی من حذف کرد، چون برایم کاملاً منطقی کرد که نیازی نیست درباره مسائل و خواسته‌هایم نگرانی داشته باشم. فقط کافی است مومنتوم مثبت را حفظ کنم تا خداوند خودش من را به سمت «چگونگی‌ها» هدایت کند.

    استاد، باورم نمی‌شود که الان کنترل ذهن برایم تا این حد راحت شده است. عجیب‌تر اینکه هر روز بیشتر احساس می‌کنم خداوند من را هدایت می‌کند تا این کنترل ذهن برایم آسان‌تر و طبیعی‌تر شود. حتی اگر اتفاقی بیفتد، باز هم در نهایت به نفع من تمام می‌شود.

    من در بازار کار می‌کنم و همه‌چیز در محل کارم به طرز معجزه‌آسایی آسان شده است. مشتری‌ها با آرامش و رغبت سراغم می‌آیند و محصول می‌خواهند؛ در حالی‌که قبلاً من باید دنبال مشتری می‌رفتم. مشتری‌های دردسرساز که همیشه در کار ما بودند، حالا یا اصلاً دیگر وجود ندارند، یا رفتارشان با من کاملاً تغییر کرده، یا حتی فرصت برخورد با آن‌ها پیدا نمی‌کنم. روابط من با خانواده‌ام هم فوق‌العاده شده و آرامش و احترام عمیقی بین ما جاری است.

    استاد عزیز، از شما بابت دوره هم‌جهت با جریان خداوند بی‌نظیر و آگاهی‌های ناب آن، با تمام وجود سپاسگزارم.

  • اعظم

    تجربه‌ جهش در آرامش، رابطه، درآمد و نزدیک‌شدن به خداوند با عمل به آموزه‌های دوره هم‌جهت با جریان خداوند

    استاد، با ورود به دوره هم‌جهت با جریان خداوند چرخ زندگی من در همه‌ی زمینه‌ها روان‌تر شده است.

    قبلاً وقتی دوستان درباره نتایج‌شان از یک دوره صحبت می‌کردند، مقاومت زیادی داشتم. نمی‌توانستم باور کنم که فقط با کار کردن روی ذهن و تمرکز روی یک دوره، می‌شود زندگی را در تمام جنبه‌ها متحول کرد. تصور می‌کردم بزرگ‌نمایی می‌کنند یا حرف‌ها صرفاً انگیزشی است. اما حالا که خودم وارد این دوره شده‌ام، مخصوصاً با درک قانون مومنتوم، همان نتایجی را گرفتم که همیشه در کامنت‌های دیگران می‌خواندم و باورش برایم سخت بود.

    از زمانی که روی آموزش‌های این دوره تمرکز کرده‌ام، هر روز بدون اضافه‌شدن کار فیزیکی، موجودی حسابم بیشتر می‌شود. رابطه‌ام با همسرم با وجود اینکه بیست سال از زندگی مشترکمان گذشته به حدی زیبا و عمیق شده که گاهی باورم نمی‌شود چنین عشقی هنوز در جریان باشد. هر روز خریدهای بهتر و بیشتری انجام می‌دهم، هر روز مهربان‌تر و آرام‌تر می‌شوم، هم با خودم و هم با دیگران. اتفاقات مثبت یکی پس از دیگری وارد زندگیم می‌شود و آدم‌های فوق‌العاده‌ای سر راهم قرار می‌گیرند.

    به‌طور طبیعی از اخبار، حواشی و افراد منفی فاصله گرفته‌ام. انگار دیگر در مدار آن‌ها نیستم. دایره ارتباطی‌ام فقط از آدم‌های هم‌فرکانس و اتفاقات مثبت تشکیل شده. و همه این‌ها فقط یک دلیل دارد: درک مومنتوم و یاد گرفتن اینکه چطور خودم را در مومنتوم مثبت نگه دارم و اجازه ندهم مومنتوم منفی شکل بگیرد. شما آن‌قدر کاربردی یک قانون را آموزش می‌دهید که آدم دقیقاً می‌فهمد چطور باید در زندگی‌اش اجرا کند.

    ارتباط دائمی با خداوند شیرین‌ترین نتیجه این دوره برای من بوده. دیگر لازم نیست فقط در زمان خاصی دعا کنم یا در شرایط مشخصی به یاد خدا باشم. حضور خدا در تمام لحظات زندگی من جاری است. هر وقت چشم‌هایم را می‌بندم، در حال شکرگزاری‌ام. هر وقت چشم‌هایم را باز می‌کنم، اولین چیزی که احساس می‌کنم حضور اوست.

    قبلاً وقتی استاد می‌فرمودند «ما خالق زندگی‌مان هستیم»، درکش برایم سخت بود. اما در این دوره، با توضیحات شما درباره قانون مومنتوم و تکنیک Time Out، فهمیدم خلق‌کردن یعنی چه. فهمیدم چطور باید خواسته‌هایم را خلق کنم و چطور از ناخواسته‌ها اعراض کنم. واقعاً هم‌جهت شدن با جریان خداوند یعنی همین.

    استاد عزیز، حال من آن‌قدر خوب است که قابل وصف نیست. تمام این احساسات زیبا را مدیون هدایت‌های خداوند و آموزه‌های شما هستم.
    بی‌نهایت سپاسگزارم که این دوره فوق‌العاده هم‌جهت با جریان خداوند را تولید کردید. ما واقعاً خوشبختیم که هم‌زمان با شما این دوره را تجربه می‌کنیم. به تمام دوستانی که می‌خواهند تحول اساسی در زندگی‌شان ایجاد کنند، این دوره را توصیه می‌کنم؛ چون آموزش‌های این دوره نوعی جادو دارد که زندگی را در تمام جنبه‌ها به بهشت واقعی تبدیل می‌کند.

  • حامد

    در این کامنت می‌خواهم از نشانه‌های مثبت، دستاوردها و نتایجی بنویسم که فقط در طی همین مدت کوتاه که تمرکز روی آگاهی ها و انجام تمرینات این دوره وارد زندگیم شده. استاد شما قانون مومنتوم مثبت رو به ما یاد داید به عنوان یه اصل مهم در به ثمر رسوندن نتایج نصف و نیمه. و من باید بگم که یکی از مهم‌ترین عواملی که به من کمک کرده تا در مومنتوم مثبت بمانم و فضای فرکانسی‌ام با دوره حفظ شود، نوشتن و ثبت کامنت‌هایم است.

    1- اولین نتیجه من، جدا شدن از روابط نادلخواه است
    قبل از شروع دوره، در شرایطی بودم که باعث شده بود با برخی افراد ارتباط داشته باشم که مدتی ادامه پیدا کرده بود و گاهی مرا به مومنتوم منفی می‌کشاند. اما به‌محض ورود به دوره و شروع آگاهی‌ها، کاملاً غیرمنتظره مسیر من از این افراد جدا شد! بدون هیچ تلاش خاصی، این تغییر خودش رخ داد. این یکی از نشانه‌های واضح هم‌جهت شدن با جریان خداوند بود که برای من بسیار ملموس شد.

    2- به نتیجه رساندن پروژه‌ی وب‌سایتم
    مدت‌ها بود که وب‌سایتم برای گسترش خدماتم نیمه‌کاره مانده بود و مرتب به تعویق می‌افتاد. بعد از شروع دوره، اتفاقاتی رخ داد که هم‌زمان این پروژه را هم استارت زدم و به خاطر تمرین مومنتوم، یاد گرفتم که چطور این روند را  در مومنتوم مثبت بندازم، تا جایی که نسخه‌ی اولیه‌ی آن را لانچ کردم! حالا هدفم این است که این مومنتوم را حفظ کنم و ایده‌های جدیدی که الهام می‌شود را اجرا کنم.

    3- دریافت پیشنهادهای کاری عالی
    با قرار گرفتن در این مسیر، تعداد تماس‌های کاری‌ام زیاد شده و پیشنهادات کاری جذاب با مبالغ بالا دریافت می‌کنم! در حالی که هیچ کار عجیب و سختی انجام ندادم، فقط آموختم که در مومنتوم مثبت بمانم و مومنتوم منفی را متوقف کنم.

    4- دریافت هدیه غیرمنتظره
    چند روز پیش شخصی از شهرستان با من تماس گرفت و گفت می‌خواهد چند هدیه برایم بفرستد! اصلاً انتظارش را نداشتم. ولی یادم افتاد که استاد بارها گفتند که خداوند از بی‌نهایت طریق با ما صحبت می‌کند و این فقط یکی از آن‌هاست. این نشانه‌ای دیگر از حرکت در مسیر درست بود.

    از شما به خاطر این آگاهی های ناب بسیار سپاسگزارم.

  • حسن

    تجربه‌ی نتایج سریع و معجزه‌وار فقط در چند جلسه‌ی اولِ دوره هم‌جهت با جریان خداوند

    نتایجی که فقط در همین سه جلسه از دوره هم‌جهت با جریان خداوند گرفتم، واقعاً فراتر از انتظار بوده و هرکدام برای من یک نشانه‌ی قدرتمند از همراهی خداوند است.

    بازگشت یک طلب یک‌ساله را تجربه کردم؛ مبلغی که تقریباً به اندازه‌ی هزینه‌ی دوره بود و بیش از یک سال و نیم از یکی از آشنایان طلب داشتم. جلسه دوم هنوز کامل تمام نشده بود که خودش پیام داد و گفت می‌خواهد بدهی‌اش را پرداخت کند و تا غروب همان روز پول واریز شد. قبل از دوره مدام فکر می‌کردم چطور باید از او درخواست کنم، اما بعد از شروع دوره فقط مومنتوم مثبت را نگه داشتم و همه چیز خودبه‌خود حل شد.

    درست وسط جلسه سوم، همان مشتری که فقط یک‌بار از من خرید کرده بود، دوباره تماس گرفت و یک سفارش عمده داد. حتی پیشنهاد داد محصولاتم را در بازار شمال هم بفروشد چون استقبال زیادی از آن شده بود.

    افزایش مشتری‌های مغازه‌ام کاملاً قابل توجه بوده. هر بار که در مغازه نشسته‌ام، فایل‌های دوره را گوش می‌دهم، کامنت‌ها را می‌خوانم و نت‌برداری می‌کنم، مشتری‌ها یکی‌یکی وارد می‌شوند؛ انگار توجه من به خدا، آن‌ها را به سمت مغازه هدایت می‌کند.

    این هفته، احساس اتصال من با خداوند چند برابر شده. مدام با او صحبت می‌کنم، اشک شوق می‌ریزم و یک نزدیکی واقعی را حس می‌کنم؛ انگار دقیقاً با جریان الهی هماهنگ شده‌ام.

    دوستانم در باشگاه مدام درباره تناسب‌اندامم حرف می‌زنند و از فرم بدنی من تعریف می‌کنند. به محض ورود به باشگاه، آهنگ‌های شاد پخش می‌شود و دوستانم به سمتم می‌آیند که با هم برقصیم؛ انگار انرژی من محیط را هم بالا می‌برد.

    یک ملک تجاری خریده بودم و قبل از دوره مانده بودم چه کنم. جلسه اول که تمام شد، از خدا خواستم مستأجری پیدا کند با همان قیمتی که خودم می‌خواهم. فقط سه روز طول کشید و با همان مبلغ دلخواهم قرارداد بسته شد. حتی مبلغ رهن را قرار بود طی سه ماه پرداخت کند اما فقط دو روز بعد تماس گرفت و گفت پول آماده است و چک همان ماه را آورد.

    و این‌ها فقط بخشی از نتایجی است که در همین چند جلسه‌ی اول دریافت کردم.
    خدایا شکرت که دوره هم‌جهت با جریان خداوند این‌قدر سریع جواب می‌دهد و این‌قدر زیبا نشانه‌های هدایتت را به من نشان می‌دهی.

  • فهمیمه

    نتایج شیرین و پر از آرامش با عمل به آموزه‌های دوره هم‌جهت با جریان خداوند

    استاد عزیزم، می‌خواهم از نتایجی بگویم که تنها در همین مدت کوتاه، با انجام تمرینات دوره هم‌جهت با جریان خداوند تجربه کردم. این نتایج ایمانم را به قانون و به خداوند هر روز بیشتر و عمیق‌تر کرده و سپاسگزارم که به ما یاد دادید چطور با خداوند هم‌مدار شویم و روی شانه‌های او بنشینیم.

    از جنبه سلامتی، بدنم هر روز در حال بهبود است و احساس سبکی و انرژی بیشتری دارم.
    در روابط، رابطه‌ام با همسر و پسرم به حدی عالی شده که مدام قربان‌صدقه هم می‌رویم و از بودن کنار هم شادیم. این صمیمیت و عشق، برای من یک معجزه واقعی است.
    در محیط کار، رابطه‌ام با همکارانم بسیار بهتر شده؛ محبت‌شان نسبت به من بیشتر شده و من هم هر روز بیشتر دوست‌شان دارم.
    از نظر مالی، درآمدم بالاتر رفته، مشتری‌هایم هر روز در حال افزایش‌اند و کارهایم بسیار سبک‌تر، سریع‌تر و هماهنگ‌تر پیش می‌روند.

    زندگی‌ام واقعاً آسان‌تر شده و این نتایج باعث شده باور کنم که اگر این نوع تمرکز و مومنتوم مثبت را ادامه بدهم، همه‌چیز حتی از این هم ساده‌تر، پر برکت‌تر و زیباتر خواهد شد.

    استاد، به لطف درک قانون مومنتوم، کنترل ذهن برای من بسیار راحت‌تر شده و همین توانایی باعث شده آرامشم چند برابر شود. تقریباً بیشتر لحظات شبانه‌روز در آرامش، توکل و اتصال به خداوند به سر می‌برم.

  • مریم

    درک قانون مومنتوم، تغییر نتایج و همراه‌شدن با نعمت‌های زندگی با عمل به آموزه‌های دوره هم‌جهت با جریان خداوند

    من چندین سال بود که روی باورهایم کار می‌کردم، اما به آن نتایج پررنگ و قطعی که می‌خواستم نمی‌رسیدم. همیشه در ذهنم یک سؤال تکرار می‌شد:
    چرا با اینکه مراقب کانون توجه و احساسم هستم، نتایجم این‌قدر کم‌رنگ است؟ چرا بعضی وقت‌ها تا نزدیکیِ خواسته‌ام می‌رسم اما درست وسط مسیر دوباره سقوط می‌کنم؟

    گاهی همه‌چیز خوب پیش می‌رفت، چنان به خواسته‌ام نزدیک می‌شدم که انگار در دستانم است؛ اما ناگهان زمین می‌خوردم، ناامید می‌شدم، انگیزه‌ام کم می‌شد و از خودم می‌پرسیدم:
    «خدایا کجای کارم مشکل دارد؟ آیا باورهام ایراد دارد؟ نکند اصل خواسته‌ام را درست درک نکرده‌ام؟ داستان چیه؟»

    در ظاهر همه‌چیز خوب بود حالم بهتر از قبل شده بود، آرامش بیشتری داشتم و زندگی‌ام با آدم‌های اطرافم خیلی تفاوت داشت اما آن نتایج اساسی و پررنگی که دنبالش بودم، هنوز نیامده بود.

    تا اینکه خداوند پاسخ داد…
    و من هدایت شدم به دوره هم‌جهت با جریان خداوند.

    وقتی دوره را خریدم و در همان جلسه اول، استاد مفهوم «مستمر نبودن ارسال فرکانس خواسته» را با قانون مومنتوم توضیح دادند، همان‌جا مسئله اصلی زندگی‌ام برایم روشن شد. فهمیدم چرا خواسته‌هایم کامل نمی‌رسیدند، چرا وسط راه متوقف می‌شدم، چرا نتایج پایدار نبود.

    وقتی تمرین‌ها را انجام دادم و مسیرم را مرور کردم، با تمام وجود درک کردم که این دوره، دقیقاً پاسخ خداوند به تمام سؤال‌ها و سردرگمی‌های من بوده.
    بله… خداوند به من پاسخ داد.

    قسم می‌خورم فقط چند روز بعد از تمرکز روی آگاهی‌های دوره، نتایج شروع کردند به تغییر کردن.
    به قول استاد، زندگی‌ام مثل یک «گلوله برفی» که در سرازیری افتاده، هر روز بزرگ‌تر و بزرگ‌تر شد.

    در رابطه‌ام، بعد از ۲۰ سال زندگی مشترک، انگار دوباره متولد شدم. تازه دارم طعم واقعی زندگی، عشق، آرامش و سپاسگزاری را می‌چشم. مفهوم «احساس خوب»، «رضایت»، «نگاهی از سر عشق به فرزندانم»، معنای کاملاً تازه‌ای برایم پیدا کرده.

    از روزی که وارد دوره هم‌جهت با جریان خداوند شدم، واقعاً زندگی من از هر نظر هم‌جهت با لطف و هدایت خداوند شده.

    در حوزه مالی، یک «جریان روان» از نعمت‌ها و پول دارد وارد زندگی‌ام می‌شود. واریزی‌ها همین‌طور بی‌وقفه می‌آیند؛ برای بعضی‌ها حتی نمی‌دانم منشأشان کجاست! اما می‌دانم که نتیجه همان مومنتومی است که درک کرده‌ام و اجازه نمی‌دهم قطع شود.

    این تغییرات آن‌قدر واضح است که اطرافیانم متعجب شده‌اند—اما من هرگز تعجب نمی‌کنم، چون خوب می‌دانم این نتایج از کجا می‌آیند.

    استاد… از سلامتی‌ام بگویم، از روابط عاشقانه و مودت‌آمیزم بگویم، از آرامشی بگویم که انگار تازه برای اولین‌بار در زندگی آن را تجربه می‌کنم. بعد از سال‌ها، احساس می‌کنم بیدار شده‌ام و دارم زندگی را می‌چشم، نه فقط زنده بودن را.

    «خدای من… به کدام نعمتت شکر بگویم؟»

    این دوره برای من، مثل یک هوش مصنوعی است که چرخ زندگی‌ام را روان کرده. همه‌چیز راحت‌تر شده. انگار فقط کافی است «من بخواهم»، و بعد نگذارم مومنتوم منفی شکل بگیرد. به توصیه استاد، قلبم را باز گذاشته‌ام و نسبت به احساس منفی حساس‌تر شده‌ام.

    حالا فقط دارم زندگی طبیعیِ واقعیِ خودم را می‌کنم…
    و خداوند دارد باقی مسیر را برایم انجام می‌دهد.

    این دوره، برای من فقط یک آموزش نبود؛
    یک هدایت الهی بود.
    یک دروازه تازه، یک تولد دوباره.

  • ایوب

    این چند وقت مدام به خودم یادآوری می‌کنم که قوانینی که استاد توضیح می‌دهند دقیقاً همین‌هاست و هیچ تغییری نمی‌کند. لازم نیست کار عجیب و غریبی انجام بدهم؛ فقط باید باور کنم و ایمان داشته باشم که این قوانین همیشه جواب می‌دهند.

    قبلاً وقتی ظاهر شرایط متفاوت می‌شد یا خواسته‌ای دیرتر محقق می‌شد، دچار تردید می‌شدم. با خودم می‌گفتم:
    نکند جواب ندهد؟
    نکند من اشتباه می‌کنم؟
    شاید راه دیگری وجود دارد که من نمی‌دانم؟

    اما با درک دوره هم‌جهت با جریان خداوند، این شک‌ها خیلی کمتر شده و خیالم راحت‌تر است. حالا می‌دانم مهم‌ترین اصل برای دریافت خواسته‌ها همین مومنتوم مثبت است.

    در همین سه جلسه، نتایج واضح و قشنگی گرفتم.
    حواسم جمع‌تر شده و اجازه نمی‌دهم مومنتوم منفی شکل بگیرد. اگر هم اتفاقی بیفتد، سریع با تکنیک «تایم‌اوت» به مسیر مثبت برمی‌گردم. مشتری‌هایی جذب می‌کنم که ارزش کارم را می‌دانند و با رضایت کامل بها پرداخت می‌کنند. فروش من چند برابر شده و موجودی انبارم تقریباً تمام شده است. حتی لباس‌هایی را فروختم که فکر می‌کردم مدت‌ها بمانند و دیرتر فروش بروند.

    یکی از مهم‌ترین کارهایی که کمکم می‌کند، مطالعه‌ی کامنت‌های دیگر دانشجویان است. دیدن تجربه‌های آن‌ها باعث می‌شود آموزه‌ها را بهتر و عمیق‌تر درک کنم، از روش‌هایشان برای ساختن مومنتوم الگو بگیرم و در مسیر بمانم.

    خدایا شکرت که من را در این مسیر هدایت کردی.

1 2 3 4 5 24

319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محمد واحدي» در این صفحه: 1
  1. -
    محمد واحدي گفته:
    مدت عضویت: 2265 روز

    سلام به استاد عزیزم و به دوستان

    میخوام براتون از نتیجه‌ی عمل کردنم

    به آگاهی تمامی دوره ها بگم ولی قبلش یه کم از شرایطی که قبل از آشنایی با شما داشتم براتون تعریف می‌کنم.شاید یکم طولانیباشه اما مطمئنم هستم بسیار نتایج کاربردی دارم.

    من 46 سالمه و در جنوب تهران به دنیا اومدم.از اونجایی لطف خدا شامل حالم بوده زیاد تو گذشته نمی‌مونم حالا چه تلخ چه شیرین .خیلی چیزا از گذشته یادم نمیاد.

    اما در کل یه خانواده 6 نفری بودیم دو تا برادر و دو تا خواهر .پدرم کارگر ایران‌خودرو بود، مادرم هم خونه‌دار بود.

    متأسفانه وقتی 15 سالم بود، برادرام فوت کرد.ما موندیم با یه مادری که همیشه ناراحت و غمگین بودو گریان چون برادرش هم شهید شده بود و یه پدری که خیلی مذهبی بود، بسیار انقلابی‌ و جزو این گروهای انجمن اسلامی و غیره ،جنگ رو خیلی یادم نمیاد، ولی دوران سخت اقتصادی رو گذروندیم.یادمه از وقتی برادرم فوت کرد، بیشتر توی مرکز توجه والدین و فامیل بودم.

    حالا تصور کن توی همچین خانواده‌ای ما با خواهرانم با چه سختی و محدودیت های بزرگ شدیم اونم توی جنوب شهری که خیلی مذهبی بود ،همه‌ی این اتفاقا باعث شد من از همون اول خیلی روی کسی حساب نکنم چون خصوصیات اخلاقی پدرم باعث شده بود که خیلی با اقوام و دوستان و غیره تماس نداشته باشیم باورهای مالی هم که داغون ،البته خودمم یه‌جورایی همیشه دنبال توجه و دیده شدن بودم.همیشه می‌خواستم همه ازم تعریف کنن، تحویلم بگیرن.همیشه سعی می‌کردم بهترین و مهم‌ترین باشم.این باعث شد یه جوری با خانواده واطرافیانم فاصله بگیرم .خلاصه و با راهنمایی یکی از دوستان پدرم از هنرستان فارغ التحصیل شدم .باورم نمی‌شد همون دفعه اول بدون کلاس کنکور اینها قبول شدم و وارد دانشگاه شدم .دو تا از خواهرای بزرگ‌ترم هم قبل از من دانشگاه رفته بودن.و هر دو دکترا دارن یکی‌شون مهاجرت کرده به یه کشور دیگه،اون یکی هم مدیر یه شرکت خیلی بزرگه.جفتشونم ازدواج کردن و بچه‌دارن، وسط های سالهای دانشگاه حس کردم بابام خیلی تحت فشاره.خب هم‌زمان سه تا بچه دانشگاهی داشت، منم دانشگاه آزاد بودم.برای همین تصمیم گرفتم کار کنم. البته قبلش هم کارجورواجورزیادمی‌کردم.

    سال 76 یه پیکان 75 خریدم. با کمک بابام، یه وام کوچیک و یکم قرض باهاش مسافرکشی می‌کردم و خرج دانشگاهمو درمی‌آوردم.خلاصه دانشگاه تموم شد. به اجبار پدرم رفتم خدمت سربازی آموزشی کرمانشاه و بعدش اومدم تهران.

    چند ماه بعد ازشروع سربازی توسط یه آشنا در یه شرکت به صورت پاره وقت شروع به کار کردم، خیلی سخت بود. دقیقا تو زمان نوجوانی و جوانی همه دوستان دانشگاهی تفریح و گشت و گذار اما من سرکارصبح ها پادگان و حدود ساعت ١٢ با هر ترفندی بود از پادگان میزدم بیرون یه موتور خریده بودم وپیکانمو فروخته بودم.با اون موتور می‌رفتم اتوبان کرج یادمه زمستون پشت کامیونا می‌رفتم که یه ذره گرم بشم،خلاصه سربازی تموم شد.بازم به خاطر محدودیت های خانواده مجبور شدم ازدواج کنم.یه ازدواج کاملاً سنتی، با دختری از همون جنوب تهران،

    که حاصل ازدواجم دوتا دختر هست.

    یه چیز باحال بگم خرج عروسیمو با قرض و قوله و وام جورکردیم عروسی گرفتیم کادوهارو پدرم گرفت گفت من کلی کادو بردم برای عروسی ها اینا مال منه و دوباره ما خالی شدیم ولی غرورم اجازه نداد بگم به پدرم و ازش پول بخوام از همون موقع.البته اینم بگم، بابام شرایط مالی خوبی نداشت و من الانم ازش اصلا ناراحت نیستم،حق می‌دم بهش، چون واقعاً توی فشار بوده. تعصبات مذهبی تو وجودم قوی‌بود می‌رفتم هیئت، دعا می‌کردم، شب و روز نماز می‌خوندم.دعای ندبه .زیارت عاشورا وغیره خلاصه چون همسرم کار عکاسی انجام میداد و دیر می‌اومد خونه،خیلی برام سخت بود.منم کم‌کم وارد همون کار شدم.ذره‌ذره توی اون کار جدید جلو رفتم، دیدم درآمدش بهتره از اون کار قبلیم، استعفا دادم رفتم تو شروع کار جدیداز اونجایی که وضع مالی خانواده‌مون خوب نبود،و واقعاً سخت بود پول گرفتن از بابام،همیشه دلم می‌خواست خیلی پولدار و مرفه باشم بهترین بخش ازدواجم این بود که من و همسرم خیلی مسیر مشابهی داشتیم،اونم مثل من فکر می‌کرد،برای همین سریع پیشرفت کردیم.تو سه چهار سال چند شعبه بزرگ تو تهران راه انداختیم،و پول مثل سیل اومدسمت‌مون.ماشینهای لاکچری مسافرت های خارجی …،اما با کلی زحمت، خلاصه شرایط تغییر کرد.تا اینکه حس کردیم باید کارمونو عوض کنیم.باید ازین هم بهتر باشیم

    گفتم بهترین بخش کار ما تالار هست آقا آرزو ها به واقعیت میپیونده خودمم نفهمیدم چی شد که یکی از بهترین تالار های تهران راه انداختیم بازم کلی پول درآوردیم. یادم میاد اولین تابستون بود که افتتاح کردیم،هیچ شبی خالی نداشتیم.همه این کارها رو بدون هیچ تجربه‌ای شروع کردم.بازم همون دیدگاهی که همیشه می‌خواستم همه‌چی برام بهتر باشه، باعث شد وارد این کار بشم..

    اما فشارکارم بسیار زیاد شد تا جایی که توی زندگی زناشوی مون کلی تاثیر گذاشت خیلی درگیری و داستان داشتیم ساعت کار زیاد و با استرس ،کم‌کم دیدیم پول دیگه خوشحال‌مون نمی‌کنه.وآروم‌آروم پول کمتر شد.گفتیم باید بازسازی کنیم.دوباره همه پول‌هامونو خرج کردیم.سالن رو از نو بازسازی کردیم.ولی دیگه جواب نداد.

    گفتیم کشور ورشکسته‌ست. دیگه نمی‌شه ادامه داد.اقتصاد خوابیده.کی دیگه عروسی می‌گیره؟‌اما کسی نبود بگه بابا تو افکارت تغییر کرده تو عوض شدی.هیچ چیزی اون بیرون تغییر نکرده.گفتیم باید از ایران بریم.ایران دیگه جواب نمی‌ده.سالن رو اجاره دادیم و مهاجرت کردیم به کشور دوست و همسایه خیلی شرایط سخت شده بود هر روز دلار بالا پایین می‌رفت.هر روز یه قیمت جدید.یه‌ذره اوضاع داشت بهترمی شدکه بعدش پاندمی شد . هیچی به هیچی دوباره همه جا تعطیل شد ومجبور شدیم برگردیم ایران.عروسی‌ها کنسل شد.هیچ درآمدی نداشتیم.نه اجاره نه کارو با کلی ضرر و زیان، برگشتیم سر نقطه اول.و اینجا بود که یه اتفاق جالب افتاد.اگه بخوام زندگی‌مو به دو بخش تقسیم کنم،می‌گم زندگیِ من قبل از آشنایی با شما بعداز آشنایی اونم دقیقاً از سن 40 سالگی. من همیشه می‌گفتم من توی چهل‌سالگی‌ دیگه کار نمی‌کنم و فقط استراحت باور کنین دقیقا همینطور شد ولی به اجبار شرایط پاندمی .از نظر مالی، اجتماعی و خانوادگی خیلی تحت فشار بودم.

    همه میخواستم ببینن چرا ما برگشتیم کلی هم باید توضیح می‌دادیم دوران سختی بود.

    شب‌ها که تنها بودم، انقدر گریه می‌کردم که

    دیگه حالم خراب میشد .با دوتا بچه با اون شرایط خوب قبلی الان داغون خلاصه اونجا ها بود که تصمیم گرفتم مشکل کار رو پیدا کنم و زندگیمو تغییر بدم استاد این مهاجرت شروع به تغییر اساسی بود یه کلاس درس گرون اما پر منفعت ،قبلاً هم چندتا شکست سنگین مالی خورده بود ولی می‌گفتم برای همه پیش میاد جون تر بودم و حلشون کرده بودم اما این بار فرق میکرد دیگه نمی‌خواستم الگوهای تکرار شونده داشته باشم نه تو خونه حال خوبی داشتم، نه تو کار.یادمه صدای شمارو بروز تو گوشی همسرم که اونم سعی داشت شرایط رو بهتر کنه شنیدم ولی هیچی درک نکردم اما اینم بگم همبازی هم خیلی مهمه همیشه خانمم آرامش داشت اونم کار میکرد و کمک خرج بود و کلی بهم آرامش میداد،اول با یه استاد دیگه آشنا شدیم که صحبتهای مذهبی داشت یه کم نزدیک‌تر شدم به این مسیر ولی از یه جایی به بعد دیگه دوستش نداشتم بعد با یه استاد دیگه آشنا شدم که خیلی روی درون کار می‌کرد،یه انقلاب واقعی تو وجودم اتفاق افتادآروم شدم حالم بهتر شد.کم‌کم اطرافیان و دوستامم شروع کردن به تغییر.تا اینکه توی این گروه‌های تلگرامی با شما آشنا شدم.اولش یکم سخت بود،ولی بگم، دیگه می فهمیدم چی می‌گین،هدایت شدم به سایت شما.اولین دوره‌ای که خریدم، دوره 12 قدم بود. چون شما دوره های قرآنی هم داشتید بیشتر به من میچسبید.ولی استاد همون‌طور که خودت گفتین از لحظه‌ای که برای تغییر اقدام میکنی جهان هستی نشونه هاشو می‌فرسته اینم بگم سالهای مریضی و کرونا،

    شد سالای پول‌ساز من.پولی که راحت می‌اومدباورم نمی‌شد تا حالا به این راحتی پول درنیاورده بودم از درآمد صفر و شرایط زیر صفر توی سال 1400، بالای یه میلیارد درآوردم،اونم توی چند ماه به راحتی دستهای خدا اومدن تو زندگیم.ایده‌های خوب گرفتم، مثلاً خرید و فروش زمین

    اصلاً قبلاً اینکارها رو نکرده بودم بودم اما اصلا مگه داریم به این راحتی خلاصه اون دوران تموم شد و کاسبی تالار راه افتاد

    آقا ایندفعه همون کار قبلی که سود کمی داشت و حتی ضرر ،همون کار سود ٧٠درصدی میدادو سیل مشتری اومد سمتم.اصلا تبلیغ نداشتیم فقط یه کوچولو اصلا بگم میخندین قبلاً با تخفیف و اینا میخواستم با مشتری قرارداد ببندم بعدش من مشتریارو با توجه به پولاشون انتخاب میکردم.و هر روزروی خودمون کار میکردیم خودمون رو بسته بودیم به دوره ها ،شب وروز،باهمسرم هم که به نظرم خیلی توی این ضمیمه آگاه تر بودساعت‌ها می‌نشستیم با هم راجع به قوانین حرف می‌زدیم.

    تقریبا همه دوره ها رو خریدیم یه‌جوری شد که اطرافیان ازم می‌پرسیدم چیکار میکنین چی گوش میدم و الان یه گروه بسیار بزرگی با شما آشنا شدن استاد اون موقع بود که واقعاً معنای کلمه خدا رو فهمیدیم تو اون سال‌هایی که فقط عقاید مذهبی داشتم،

    هیچی نمی‌فهمیدم.همیشه به آدمایی که میکروفن دستشون بود اعتماد میکردیم اما الان ارتباط مستقیم با خود خود خدا،

    رسیدم به جایی که دوباره همه چی آروم شد.

    از زندگی چیزایی می‌خواستم که اینجا نبود.

    تصمیم گرفتیم دوباره مهاجرت کنیم اینبار به اروپاوقتی اطرافیان متوجه شدن همه می‌پرسیدن مشکل شما اینجا چیه که میخواین برین خونه داری ماشین داری ویلا داری درآمد خوب داری دیگه چی می‌خوای؟ولی اونا نمی‌دونستن ما چه افکاری تو ذهنمون هست و دنبال چی هستیم.پروژه‌مونو شروع کردیم،و با صبر، بعد دوسال تونستیم اقامت کشور زیبای اسپانیا رو بگیریم باور کنین راحت و آسون بودالبته زمان برد ولی صبر کردیم و گفتیم خدا یه برنامه بزرگ برامون داره و الان باید رو خودمون کار کنیم همیشه میگیم ما لیاقت سرزمین آزاد و پیشرفته با حقوق انسانی بالاتر رو داریم

    الان که دارم براتون می‌نویسم،یه خونه توی مادرید اجاره کردم اونم با هدایت دستان خدا تو یک هفته دوستان تو اسپانیا می‌دونن به خاطر قوانین این کشوراجاره کردن خونه چقدر سخته،ولی ما راحت تونستیم یه خونه بزرگ با همه امکانات اجاره کنیم الان هم مسیر گرفتن کارت اقامت یک‌ساله‌مون رو طی میکنیم.پس انداز داریم جوری که فکر کنم حدود یکسال حداقل نیاز به کار کردن نداریم خیلی از جزئیات رو نگفتم خیلی زندگیم ابعاد دیگه ای داشت .گفتم دیگه طولانی میشه

    من همیشه به خودم قول داده بودم،که وقتی به یه نتایج خوب رسیدم،یه روز میام می‌نویسم که به خداایمان داشته باش صبر کن توکل کن بعد بشین کنار ببین الله چیکار می کنه برات ،الان، شکر خدا، وقتی به چک آپ های فرکانسی قدیم نگاه می‌کنم، اصلاً شبیه الان نیست. ولی حالا، شکر خدا، از نظر مالی پشتوانه دارم و با خیال راحت زندگی می‌کنم.

    رابطه‌ام با همسرم خیلی بهتر شده طوری که آخرین بار که با هم جروبحث داشتیم یادم نمیاد حدود دو ساله به روش قانونی سلامتی زندگی می‌کنیم و نتایج خیلی مثبتی گرفتیم و رابطه‌م با خدا خیلی خوب و دلنشین شده.هرروز هم سپاسگذاریمون رو مینویسیم و تمرین ستاره قطبی هم انجام میدیم احساس می‌کنم خدا یه نورافکن خاص روسرمون انداخته و همیشه مراقبمونه از همه‌ لحاظ توی زندگیم خوشحال و راضی‌ام و تا جایی که بتونم از این دوره ها تا آخر عمرم به امید الله یکتا استفاده می‌کنم.الان هم داریم پیج یوتوب برای گردش گری و سفر رو راه اندازی میکنیم وبعدا میام و از نتایج جدیدمون مینویسم ممنونم که رنگ خدا رو بهمون نشون دادین براتون عمر طولانی و پر از شادی آرزو می‌کنم.

    دوستتون دارم و ازتون ممنونم و خداروشاکرم که شما هستین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای: