نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
رونق کسبوکار، جهش مالی و مهاجرت آسان با عمل به آموزههای دوره روانشناسی ثروت ۱
استاد، شما در یکی از جلسات گفتید نتایجتان را بنویسید تا هم ایمان خودتان به قانون قویتر شود و هم ایمان دیگران. من هم آمدهام تا بخشی از نتایجم را بنویسم. حدود پنج سال پیش دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریدم و به خاطر کار کردن روی آموزههای این دوره، بعد از هفت ماه کسبوکار خودم را در کابل افغانستان شروع کردم. دو ماه از شروع کارم گذشته بود که پاندمی آغاز شد و همه مغازهها از جمله مغازه من بسته شد.
اوایل نجواهای ذهنیام زیاد بود که میگفت: «ورشکست میشی.» اما من با ایمان و تمرکز روی آموزههای دوره، مخصوصاً بخش مربوط به عدم تأثیر عوامل بیرونی بر موفقیت مالی، ادامه دادم. در افغانستان خرید آنلاین تقریباً ناشناخته بود؛ مردم نه دانشش را داشتند و نه اعتماد میکردند. شرکت پستی وجود نداشت و شرکتهای خصوصی هم هزینههای دلیوری بالایی میگرفتند که برای شروع کار من امکانپذیر نبود.
در همین شرایط و هنگام کار کردن با آگاهیهای دوره روانشناسی ثروت ۱، قلبم به من الهام کرد کسبوکارم را آنلاین کنم. ایدهای به ذهنم رسید: «پدرت دوچرخه دارد؛ هزینه محصول را کمی بالاتر ببر و اعلام کن این مبلغ هزینه دلیوری است؛ بعد همان مبلغ را بهعنوان دستمزد دلیوری به پدرت بده.» ایده را با پدرم مطرح کردم. او باور نداشت که مردم در دوران پاندمی خرید کنند، مخصوصاً آنلاین؛ اما من ایمانم را به هدایت الهی حفظ کردم و ایده را اجرا کردم.
استاد، خدا شاهده به شکلی کارم رونق گرفت که خودم هم باورم نمیشد. سفارشها یکی پس از دیگری میآمد. این کار نهتنها درآمد من را چند برابر کرد، بلکه برای پدرم هم درآمدی بسیار عالی ایجاد کرد تا حدی که دیگر لازم نبود کارگری کند. درآمد پدرم چند برابر شد و درآمد من هم به جایی رسید که از صفر درآمد قبل از دوره، به روزی ۴۰۰ تا ۵۰۰ دلار رسیدم. بالاترین درآمد روزانهام در آن زمان حدود ۱۱۰۰ دلار بود و این روند صعودی ادامه داشت.
تا اینکه در سال ۲۰۲۱ دولت افغانستان سقوط کرد. بیشتر کسبوکارها تعطیل شدند چون مردم فقط به فکر فرار بودند. نجواهای ذهن من دوباره شروع شد، اما اینبار چون تجربه داشتم، ایمانم قویتر شده بود. با تمرکز بر آموزشهای دوره، برای کنترل ذهنم «جهاد اکبر» راه انداختم. در همین زمان الهام شدم که نوع محصولاتم را تغییر بدهم و زیورآلات و لباسهای سنتی بفروشم.
به هدایت گوش دادم و ایده را اجرا کردم. نتیجه؟
فروشم فوراً جهش پیدا کرد.
چون مردم هنگام مهاجرت، برای بردن یادگاری افغانستان، از مغازه من خرید میکردند. چند ماه آخر، با اینکه کسبوکارها یکی پس از دیگری بسته میشدند، بالاترین فروش تاریخ کارم را تجربه کردم. اینها به لطف باورهایی بود که از دوره روانشناسی ثروت ۱ و بعدها از آگاهیهای روانشناسی ثروت ۲ در من شکل گرفته بود؛ اینکه اگر باور نداشته باشی شرایط بیرونی تعیینکننده است، خداوند تو را به ایدهها، مسیرها و فرصتهایی هدایت میکند که در هر شرایطی پول میسازی.کنترل ذهنم و بیتوجهی به ناخواستهها در آن دوران باعث شد چند ماه بعد، به لطف خداوند، بهطور بسیار راحت واقعاً بسیار راحت از افغانستان خارج شوم و به کانادا مهاجرت کنم.
الان دو سال است در کانادا زندگی میکنم و در حال شروع کسبوکار جدیدم هستم.
از صمیم قلب سپاسگزارم از استاد عباسمنش برای آموزههای بینظیر دوره روانشناسی ثروت ۱ که مسیر زندگی من را برای همیشه تغییر داد.تجربه بارداری دوقلویی پس از ۱۱ سال ناامیدی با عمل به آموزههای استاد عباسمنش و استفاده از آگاهیهای دوره ۱۲ قدم
من یازده سال بود ازدواج کرده بودم و بزرگترین مشکل زندگیام این بود که بچهدار نمیشدیم. سالها دوا و دکتر مشکلمان را حل نکرد. حتی چندین بار IVF ناموفق داشتم و کاملاً ناامید شده بودم.
نوروز ۱۴۰۰ بود که پسر داییام را دیدم؛ کسی که سالها کمشنوایی داشت و با وجود مراجعههای متعدد به پزشکان، مشکلش حل نشده بود. وقتی از او حالش را پرسیدم، گفت: «گوشم خوب شده». با تعجب پرسیدم چطور؟ گفت: «از آموزشهای استاد عباسمنش استفاده کردم و به آنها عمل کردم؛ کمشنواییام برطرف شد.»
این موضوع را با همسرم در میان گذاشتم. همسرم گفت: «ما همه راهها را برای بچهدار شدن امتحان کردهایم؛ این راه را هم امتحان میکنیم.» و همین شد شروع آشنایی من با آموزشهای استاد عباسمنش.
من زندگی به شیوه آموزشهای استاد عباسمنش را آغاز کردم. همه دعاها، طلسمها، نوشتهها و چیزهایی را که دعانویسها داده بودند و سالها به در و دیوار خانه آویخته بودم تا گویا «جادوی بچهدار نشدنم» باطل شود، همه را دور ریختم. باور کردم که هیچ قدرت و ارادهای بالاتر از اراده خداوند وجود ندارد و همانطور که استاد عباسمنش همیشه میگویند: «تنها یک قدرت در جهان وجود دارد؛ قدرتی که جهان را خلق میکند و هدایت میکند.»
سالها فکر میکردم «حتماً گناهی کردهام که خدا به من بچه نمیدهد». با کمک آموزشهای استاد عباسمنش توانستم این احساس گناه را در خودم خاموش کنم. شروع کردم به تغییر باورهای محدودکننده و خرافیای که سالها در ذهنم ریشه کرده بود. سعی کردم با منطق و آگاهی، باورهای قدرتمندکننده را جایگزین باورهای قبلی کنم.
شروع کردم به سپاسگزاری بابت آنچه داشتم. دیگر به اینکه «چرا من بچه ندارم و بقیه دارند» فکر نکردم. همسرم هم با جدیت روی خودش کار کرد. ذهنیت ما آنقدر تغییر کرد که وقتی میدیدم برخی مشکلاتشان را گردن چشمزخم میاندازند، فقط لبخند میزدم و به خودم میگفتم: «قدرتی بالاتر از قدرت خدا نیست.» همین تغییر ذهنیت عمیق، مسیر زندگیمان را عوض کرد.
و امروز… بعد از حدود سه سال، در شرایطی این کامنت را مینویسم که فرزندان دوقلوی من نزدیک به دو ساله هستند. خداوند به من فرزند داد، من را عزیز کرد، و آنقدر مسیر زندگیام بهتر شد که حتی خانه دومی هم ساختم و اکنون صاحب دو خانه هستم.
تمام اینها نتیجه تغییر باورها، عمل به آگاهیها، سپاسگزاری و توکل واقعی است. این مسیر، زندگی من را از ناامیدی مطلق، به معجزات واقعی رساند.
تحول عمیق در سلامت، ثروت، روابط و معنویت با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم
من ۴۰ سال سن دارم و نزدیک سه سال است که با آموزشهای استاد عباسمنش همراه هستم. میخواهم از نتایج و تغییراتی بنویسم که فقط در یک سال و با عمل به آگاهیهای دوره ۱۲ قدم به دست آوردهام.
قبل از آشنایی با آموزههای استاد عباسمنش، زندگیام در وضعیت کاملاً نامناسبی بود. از همسرم جدا شده بودم و پکیج زندگیام شامل اعصاب داغون، مصرف مداوم قرص و دارو، قطع ارتباط با خانواده و اقوام، دوری از جامعه، بیپولی، نبود حمایت عاطفی و مالی، احساس خودسرزنشی شدید، احساس گناه، ترسهای بیپایان و ناامیدی ۱۰۰٪ از خداوند بود. تا جایی که واقعاً به خودکشی فکر میکردم.
به لطف خداوند، با استاد عباسمنش آشنا شدم و با پیگیری آموزشهای ایشان، زندگیام کمکم از آن وضعیت آشفته فاصله گرفت و به سمت تعادل رفت. سپس با ورود به دوره ۱۲ قدم، کمتر از یک سال طول کشید تا شرایط زندگیام در تمام ابعاد عالی و غیرقابلباور شود. آنقدر از این دوره نتیجه گرفتم که آنچه در این متن مینویسم، فقط بخش کوچکی از تغییرات من است:
در حوزه سلامتی، از فردی که مدام درگیر دارو، مسکن، درد، بیماری، آزمایش و سونوگرافی و مراجعههای متعدد به پزشک بودم، امروز به لطف خداوند فردی هستم با بدن سالم، انرژی بالا و تناسب اندام بسیار خوب.
هر وقت از آگاهیهای سایت و کار کردن روی خودم دور میشدم یا تمرین ستاره قطبی را انجام نمیدادم، سردرد و انرژی منفی برمیگشت. اما حالا دلیلش را میدانم و آگاهانه مراقب کانون توجه خودم هستم تا در مسیر بمانم.
در حوزه مالی، درآمدم حدود ۵۰ برابر شده است؛ از یک میلیون تومان در ماه، رسیدهام به ۴۰ تا ۶۰ میلیون تومان در ماه.
خانه ۶۲ متری ۹۰۰ میلیونی من در رشت، تبدیل شده به خانه ۹۱ متری دو میلیارد تومانی.
از بیکاری و خیره شدن به دیوار و فکر کردن به تمام چیزهایی که از دست داده بودم، به جایی رسیدم که کسبوکار شخصی و موردعلاقهام را دارم. آزادی زمانی دارم و ساعت کارم دست خودم است.در رابطه با خودم، به صلح درونی رسیدهام؛ آنهم منی که قبلاً از درون ویران بودم و حتی نمیتوانستم با خودم مهربان باشم.
در روابط اجتماعی، بعد از سالها، دوباره ارتباط خانوادگی و اجتماعی سالم و آرام دارم و با جهان اطرافم در صلح هستم.در معنویت و ارتباط با خداوند، از آدمی که کارش گریه، آه، ناله، نفرین و گلهمندی بود، تبدیل شدم به انسانی که یاد خدا اشک شوقش را جاری میکند. وقتی با خدا حرف میزنم و به این نیروی هدایتگر فکر میکنم، قلبم باز میشود و چهرهام نورانی میشود؛ طوری که دیگران نیز این تغییر و حس زیبای درونیام را متوجه میشوند.
استاد عزیز، اینها بخشی از نتایج من است که برای خودم هم یادآوری باشد که ناسپاس نشوم. این تغییرات مربوط به همان دختری است که میگفت «من دیگر نمیتوانم، بلد نیستم این زندگی لعنتی را درست کنم» و واقعاً به خودکشی فکر میکرد. اما خداوند با وجود آنهمه جهل و شرک، من را هدایت کرد تا دوباره زندگیام را بسازم و روی پا بایستم.
تغییر زندگی من از تغییر باورها شروع شد؛ باورهایی که آموزههای شما، بهویژه در دوره ۱۲ قدم به من یاد داد و اجرای آن آگاهیها باعث شد شخصیت من تغییر کند. نتیجه این تغییر شخصیت، آوردن خیر دنیا و آخرت برای من بود. هر دقیقه از هر جلسه این دوره، پر است از آگاهیهای زندگیساز و باورهای قدرتمندکننده و سازندهای که میشود درباره هر دقیقهاش چندین صفحه نوشت.
من فکر میکنم فقط به اندازه یک سر سوزن به آگاهیهای این دوره عمل کردهام و با همین مقدار، اینهمه تغییر در زندگیام رخ داده. استاد، من فقط به حرفهای شما، آگاهیهای شما، مسیر شما و ایمان شما ایمان آوردم. وقتی دیدم خداوند دستم را گرفته، آگاهانه تصمیم گرفتم دست خداوند را رها نکنم و در مسیر این آگاهیها باقی بمانم. چون فهمیدم خداوند همیشه با من بوده، این من بودم که دست هدایتگر او را پس میزدم.
تحول کامل مالی، سلامتی، آرامش و روابط با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم
عضویت من در این سایت با خرید قدم اول از دوره ۱۲ قدم شروع شد؛ هدایتی آشکار از سوی خداوند. امروز ۱۸ اسفند ۱۴۰۲ است و حدود دو سال و سه ماه است که در این مسیر زیبا هستم و میتوانم با یقین بگویم در هیچ زمینهای شباهتی به آدم روز اول ندارم.
در ابتدا فقط برای افزایش درآمد وارد این مسیر شدم، اما با عمل به آموزهها، تمام جنبههای زندگیام رشد کرد. بدهیهایم پرداخت شد. پولهای نزولی که گرفته بودم صفر شد. چکهایم خیلی راحت و سریع پاس شدند و کلاً از چک کشیدن دست برداشتم. سلامتی به جسمم بازگشت. آرامش به ذهنم برگشت. خریدها برایم آسان شد چه خریدهای زندگی و چه خریدهای مربوط به کسبوکار. قدرت خریدم آنقدر بالا رفت که به سمت خریدهای نقدی رفتم و حقوق پرسنل را در اولین روز ماه بهراحتی پرداخت میکنم.
آنقدر دستاوردها زیاد است که نمیدانم از کجا شروع کنم. فقط میدانم زندگی من مریم حتی به اندازه سر سوزنی شبیه یک سال قبل در همین تاریخ نیست؛ چه برسد به روز ورودم به سایت.
در سال ۱۴۰۲ که خیلیها از رکود و اوضاع بد اقتصادی مینالیدند، برای من یکی از پربارترین سالهای عمرم بود. فروشم عالی بود. هیچ نگرانی بابت هزینههای زندگی نداشتم. در تمام این مدت، تمام هزینههای تحصیل و زندگی پسرم در پلیتکنیک ایتالیا را بدون هیچ فشاری پرداخت کردم بدون بورسیه، کاملاً با هزینههای شخصی خودم. برای سال جدید توانستم مقدار زیادی کالا برای انبار کسبوکارم بخرم و هزاران نعمت دیگر وارد زندگیام شد.
در رابطه با خدا، رابطهای شیرین، زنده و نزدیک بین من و خدای مهربانم شکل گرفته است. خدایی که قبلاً فکر میکردم باید در آسمانها دنبالش بگردم، دیدم همیشه کنارم بوده؛ در هر لحظه قابلاتکا و قابلحس. این حس امنیت، وصفناپذیر است.
خیلی راحت و بدون هیچ دردسری ویزا برای اروپا گرفتم و هفته آینده انشاءالله عازم سفر هستم؛ یک ماه کامل همراه پسرم. کل این پروسه، از اقدام تا گرفتن ویزا و خرید بلیت، فقط ۲۰ روز طول کشید. همان چیزی که استاد عباسمنش در دوره ۱۲ قدم وعده داده بودند: «اگر سمت خودت را انجام دهی، خداوند کارهایت را انجام میدهد.» من نتوانستم کاملاً بندگی کنم، اما خدای مهربان من سمت خودش را به زیباترین شکل انجام داده و دارد انجام میدهد.
آرامشی که امروز تجربه میکنم، بینهایت ارزشمند است. هر روز احساس بهتر، هر روز روانتر شدن چرخ زندگی، هر روز آسودهتر شدن مسیر… و با جرأت میگویم:
من خوشبختترین زن و مادر دنیا هستم.به نظرم اسم دوره ۱۲ قدم را باید گذاشت:
«دوره ساختوساز مجدد» یا «دوره ریستشدن و بازگشت به تنظیمات کارخانه خوشبختی».
در این دوره، درست مثل یک ساختمان قدیمی که تخریب میشود و از نو روی اساسی محکم و زیبا ساخته میشود، من از نو ساخته شدم.باور دارم هر کسی که بخواهد زندگیاش را از ریشه و اساس تغییر دهد، دوره ۱۲ قدم پیشنیاز این نوع تغییر است.
خدایا سپاسگزارم که من را به مسیر کسانی هدایت کردی که به آنها نعمت دادی.
رهایی از بدهی، دستیابی به اندام دلخواه و آرامش عمیق با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم
من یک سال پیش، با کلی بدهی و مسئله، به صورت جدی شروع کردم به کار کردن روی آگاهیهای دوره ۱۲ قدم و در این مدت نتایج بزرگی گرفتم که میخواهم بخشی از آنها را بنویسم.
از نظر سلامتی، خدا را شکر به اندام دلخواهم رسیدهام. بدنم هر روز عضلانیتر، سالمتر و جوانتر میشود و احساس فوقالعادهای نسبت به خودم دارم. این سطح از انرژی و سرزندگی را هیچوقت در زندگیام تجربه نکرده بودم.
از نظر مالی، به لطف خدا تمام بدهیهایم را پرداخت کردهام و حالا در شغل مورد علاقهام یک درآمد خوب و رو به رشد دارم؛ درآمدی که به من استقلال مالی، آرامش و قدرت تصمیمگیری داده است.
از نظر هدایت الهی و اعتماد به خدا، احساس میکنم از ۵۰- به ۵۰+ رسیدهام. آرامشم هر روز بیشتر میشود، زندگیم هدفمند شده و احساس میکنم خداوند در هر قدم کنارم است و هدایت میکند.
من گذشته سختی داشتم. واقعاً نمیدانم اگر لطف خدا و هدایتش به سمت آموزشهای استاد عباسمنش نبود، الان کجا بودم و چقدر باید زجر و سختی میکشیدم.
استاد عباسمنش، از صمیم قلب سپاسگزارم که خدای واقعی را به ما شناساندید و قوانینش را به زیبایی به ما یاد دادید.
تحول عمیق درونی، بازگشت شادی و رشد دوباره نتایج با عمل به آموزههای دوره احساس لیاقت و دیگر آموزشهای استاد عباسمنش
دوست داشتم تجربیات و اتفاقات درونی این چند سالی را که با آموزههای استاد عباسمنش کار کردهام با شما به اشتراک بگذارم. از نظر نتایج زندگی، در این سالها به بخش بزرگی از خواستههایم رسیدهام؛ آنقدر که خودم هم باورم نمیشد چنین حجم گستردهای از تغییر و خلق اتفاقهای خوب را در زندگیام تجربه کنم. در مسیر رشد مالی و کاری، به سطحی رسیدم که درآمد و جایگاه شغلیام تا صد برابر ارتقا پیدا کرد و این برای من یک «بیگبنگ» واقعی بود؛ جهشی که به لطف خداوند، بسیاری از آرزوهایم را محقق کرد.
اما با وجود این نتایج، همیشه یک سؤال در ذهنم بود:
«چرا با اینهمه دستاورد، حالم خوب نشد؟ چرا شادیام کم شد؟ چرا وقتی به درآمد و زندگی رؤیایی رسیدم، روحیهام افت کرد؟»تا اینکه به لطف خداوند هدایت شدم به حقیقتی که مدتها دنبال آن بودم:
«پسر، تو داری از کمبود احساس لیاقت ضربه میخوری. باید روی احساس لیاقتت کار کنی. تو خودت را فراموش کردهای…»در همین دوران، اتفاقاتی در زندگیام میافتاد که نشان میداد نتایجی که با سختی ساخته بودم در حال فروکش کردناند؛ انگار بدون احساس لیاقت، آنهمه موفقیت مالی و کاری برایم سنگین بود و من کمکم داشتم دوباره به «خودِ فقیر گذشته» برمیگشتم. و طبق قانون، وقتی برای نعمتهایت احساس لیاقت نداشته باشی، آن نعمتها از تو گرفته میشود.
اما دوباره به لطف خدا و هدایتش و با کمک آموزههای استاد عباسمنش، برگشتم به مسیر درست و شروع کردم روی باورهایم کار کردن. و درست در همین زمان بود که دوره بینظیر احساس لیاقت ارائه شد؛ دورهای که الان با هر جملهاش زندگی میکنم. هر لحظه که با آگاهیهای این دوره جلو میروم و خودم را بیشتر میشناسم، مسیرهای تازه، شهودهای عمیق و آگاهیهای جدیدی در قدمبهقدم این مسیر دریافت میکنم.
حالم کمکم خوب شد. وجودم آرام شد. و همزمان، نتایج و اتفاقهای خوب دوباره شروع به رشد کردند؛ اما این بار با جنس و کیفیتی کاملاً متفاوت، عمیقتر و ماندگارتر.
امروز میفهمم که تمام آن دستاوردها بدون احساس لیاقت، مثل ساختمانی روی خاک سست بودند؛ اما اکنون دارم از اساس خودم را میسازم. از شما سپاسگزارم استاد عزیز، که این آگاهیهای نجاتبخش را در اختیار ما میگذارید و مسیر زندگیمان را نورانی میکنید.
تحول عمیق باورها، آرامش، و جهش مالی با الهام از آگاهیهای دوره احساس لیاقت، دوره روانشناسی ثروت ۳، و دوره کشف قوانین زندگی
این کامنت را زمانی مینویسم که محو آگاهیهای جلسات ابتدایی دوره احساس لیاقت و دوره روانشناسی ثروت ۳ هستم و یک «جهاد اکبر» راه انداختهام تا تغییرات بزرگ و اساسی در تمام جنبههای زندگیام ایجاد کنم. در حالیکه مشغول مرتبسازی فایلهای لپتاپم بودم (کاری که ماهها عقب انداخته بودم)، یکباره بهصورت کاملاً هدایتی دیدم یک جلسه از دوره کشف قوانین زندگی واضح به من چشمک میزند؛ انگار صدا میزد: «بیا، بیا من را دوباره گوش کن!» و من هم شروع کردم. هر لحظه فرکانسها و باورهای من یکییکی اصلاح میشد.
تغییراتی که در این مدت تجربه کردهام واقعاً شگفتانگیز است. گاهی آنقدر از درک این قوانین ذوقزده میشوم که فقط دلم میخواهد خوشحال باشم. منی که آرزوی داشتن یکسری چیزها را داشتم، الان به لطف خداوند بسیاری از آنها را خیلی راحت تجربه کردهام. از وقتی فهمیدهام که فقط باید روی خودم کار کنم و فقط خودم را با خودِ قبلیام مقایسه کنم، بیشتر از قبل به خدا، به خودم و به مسیرم افتخار میکنم. احساس بهترم، اتفاقات بهتر را مدار به مدار برایم رقم میزند.
شاید واضحترین نتیجهای که از آموزههای استاد عباسمنش گرفتهام، آرامشی است که امروز دارم. در گذشته، در شرایط مشابه نیاز داشتم زمان زیادی بگذرد تا بتوانم خودم را پیدا کنم، اما الان ککم هم نمیگزد! استقبال میکنم از تغییرات زندگیام و میدانم هر اتفاق، مرا به خیر بزرگتری هدایت میکند.
وقتی خواستهای خیلی برایم بزرگ میشود، از خودم میپرسم: «آیا خواسته تو از خدا هم بزرگتر است؟» برای من شاید بزرگ باشد، اما برای خدا نیست. همان لحظه به خدا میگویم: «خدایا، خودت میبینی که ضعف بندگیت را اعتراف میکنم؛ پس خودت قویام کن، خودت ایمانی بده که از این خواسته بزرگتر شوم.»
الان خواستههای زیادی دارم اما حقیقتاً میتوانم بگویم نگرانیهایم نسبت به گذشتهام هزاران برابر کمتر شده است… آنقدر کم که میتوانم بگویم تقریباً نیست.
یکی از ترمزهایی که در اجرای دوره کشف قوانین زندگی در خودم پیدا کردم و ارتباط مستقیم با همین جلسه داشت، این بود که ذهن من در تصویرسازی و پذیرش چیزهایی که هنوز تجربه نکردهام، گاهی مقاومت زیادی نشان میدهد. کاری که برای برداشتن این ترمز میکنم این است که میسپارم به خدا. به خدا میگویم: «من نمیدانم، طبیعی است چون تجربهاش نکردهام؛ اما تو میدانی، تو میتوانی.» و خودم را از «چگونگی» رها میکنم… و بعد دقیقاً به همان چگونگی هدایت میشوم.
مثلاً وقتی میخواستم به درآمد ۱۰۰ میلیون تومان در ماه برسم، ذهنم در پذیرش این عدد مقاومت داشت؛ چون تا آن زمان چنین رقمی را تجربه نکرده بودم. اما من تجسم میکردم که این پول به حسابم واریز شده؛ باور میکردم و به آموزهها عمل میکردم. مدتی بعد وقتی پیامک واریز ۱۰۰ میلیون تومان به حسابم آمد، دقیقاً یاد همان تجسمها افتادم. و جالب اینکه واریز این رقم چند بار دیگر هم تکرار شد.
بهقدری این مسیر روی ذهن و باورهایم تاثیر گذاشت که حتی در نت گوشیام گفتوگوهایی «باورساز» نوشتم که خیلی به من کمک کرد. فهمیدم باور قدرتمندکننده یعنی چه: یعنی فکرهایی که میگوید چطورش را نمیدانم، اما میدانم که میشود و تنها راه رسیدن به خواستههایم حس خوب است. همین حس خوب است که مرا به سمت «چگونگی» هدایت میکند.
یادم هست اولینبار که میخواستم درآمدم را از صفر بسازم، چه افکار سخت و محدودکنندهای داشتم و چقدر کسب درآمد برایم دشوار و غیرممکن بود. اما امروز از زمین تا آسمان با آن روز فرق کردهام. کاملاً روند پیشرفتم را حس میکنم. واقعاً یاد گرفتهام که پول ساختن آسان است. الگویی بهتر از استاد عباسمنش ندارم؛ کسی که اول خودش به خواستههایش رسیده و بعد از بسیاری از آنها رها شده. بهنظر من این کاملترین نوع بندگی خداوند است.
وقتی به تغییراتی که با حرکت من بهسمت خواستههایم در جهان ایجاد میشود فکر میکنم، دقیقاً حس میکنم که هر قدم من به سمت خواستهها، من را به بعد الهی وجودم نزدیکتر میکند. وقتی به خواستههای بیشتری میرسم، مقابله با نجواهای ذهنی برایم سادهتر میشود؛ چون لیست داشتهها، سپاسگزاریها و منطقهایم پرتر و قویتر شده است.
برای همین برایم مهم است که دنیا را آنطور که خودم دوست دارم تجربه کنم؛ نه اینکه یک برگ در باد باشم. این نوع تفکر و زندگی، خدا را برایم واضحتر میکند، کمکم میکند تسلیمتر، آرامتر و شادتر باشم.
خدا را صد هزار مرتبه شکر برای این مسیر پر از خیر، برکت، آگاهی و سعادت.
و از استاد عزیز عباسمنش با تمام وجودم سپاسگزارم که در این مسیر روشن، راهنمای ما هستند.رهایی از بیماریها، جوانی دوباره و آرامش خانوادگی با عمل به آموزههای دوره قانون سلامتی
قبل از ورود به دوره قانون سلامتی من واقعاً یک «مردهٔ متحرک» بودم؛ با یک عالمه بیماری، وزن بالا، صورتی پر از لک، اعصابی ضعیف و رفتاری که نه برای خودم قابلقبول بود و نه برای خانوادهام. مخصوصاً صبحها که بیدار میشدم و بدنم گرسنهٔ مواد قندی بود، اصلاً اخلاقم انسانی نبود. با مادرم با پرخاش حرف میزدم و بعد پشیمان میشدم. همیشه ظهر، حدود ساعت ۱۲ میرفتم سرکار و دوباره همان خودخوریها شروع میشد که «چرا دیر اومدی سرکار» و…
اما دوره قانون سلامتی برای من معجزه بود. با زندگی به شیوه این دوره، همه آن بیماریها درمان شد و به سلامتی کامل و تناسب اندام واقعی رسیدم. الان احساس میکنم ۱۰ سال جوانتر شدهام. انرژیام چند برابر شده و بهراحتی از کوه بالا میروم. واقعاً استاد عباسمنش در این دوره، «یک مرده را دوباره زنده کرد».
اگر همان عکسی که قبل از شروع دوره باید از خودمان بگیریم وجود نداشت، باورم نمیشد که اندام قبلی من تا این حد نامتناسب بوده. امروز هر روز با دیدن خودم، با حس سلامتی، آرامش و جوانی، فقط میگویم: خدایا شکرت که من را وارد این دوره کردی و زندگیام را نجات دادی.
بهبود کامل معده، از بین رفتن دردها و کاهش وزن پایدار با عمل به آموزههای دوره قانون سلامتی
حدود یک ماه است که زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کردهام و در همین مدت کوتاه، حدود ۵ کیلو کاهش وزن داشتهام.
قبل از ورود به این دوره، دچار درد کمر و زانو بودم، اما اکنون بیش از ۹۰ درصد بهبود پیدا کردهام. مشکل معده داشتم و هر روز صبح مجبور بودم قرص امپرازول مصرف کنم و بعد از هر وعده غذایی هم باید داروهای ضدنفخ و شربت دایجستیو استفاده میکردم. همیشه این داروها را با خودم حمل میکردم چون بدون آنها اذیت میشدم. اما با شروع زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی، تمام این مشکلات بهطور کامل برطرف شد و الان هیچ دارویی برای معده مصرف نمیکنم.
پوست صورتم فوقالعاده روشن، باز و سالم شده، ریزش موهایم بهطور محسوسی کمتر شده و موقع خواب دیگر احساس خفگی ندارم.
قبلاً موقع پیادهروی، کمر و پشت کتفم میسوخت و درد میگرفت و نمیتوانستم زیاد بایستم، اما الان هیچکدام از آن دردها وجود ندارد. پیادهروی برایم بسیار راحتتر شده، دیرتر خسته میشوم و خدا را شکر امروز در سلامت کامل هستم.اما بزرگترین دستاورد من از زندگی به سبک دوره قانون سلامتی، آرامش عمیقی است که درونم دارم. قبلاً وقتی میخواستم برای کاهش وزن رژیم بگیرم، همیشه میترسیدم که بعد از رها کردن رژیم، دوباره به وزن قبلی برگردم؛ چون آن رژیمها قابل ادامه دادن نبودند و به بدن آسیب میزدند.
اما حالا، با این سبک زندگی، با خیال راحت میدانم که میتوانم این روش را برای همیشه ادامه بدهم؛ بدون ترس، بدون نگرانی و با آرامشی که قبلاً تجربه نکرده بودم.
رهایی از فشار مالی، آرامش ذهنی و جهش در کیفیت زندگی با عمل به آگاهیهای دوره ۱۲ قدم
اولین جملات استاد عباسمنش در جلسه اول قدم اول این است که ما وقتی به یکسری نعمتها و خواستههایمان میرسیم، خیلی زود این نعمتها برایمان عادی و بدیهی میشوند؛ طوری که فکر میکنیم همیشه همینطور بوده است. وقتی به این جمله فکر کردم، دیدم دقیقاً برای من هم همین اتفاق افتاده و شرایط خوب فعلی برایم عادی شده بود. طبیعی است، اما باید مرتب یادآوری کنم این شرایط حاصل کار کردن روی خودم و عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم است.
قبل از آشنایی با این آگاهیها، روزهایی بود که حتی برای خرید نان مشکل داشتم. حقوقم کفاف نمیداد و باید تا ۱۲ شب مسافرکشی میکردم. با خجالت و سختی از پدرم پول قرض میگرفتم. بانک هر روز زنگ میزد که «دو قسط عقب افتاده داری» و من احساس تحقیر میکردم. شبها خوابم نمیبرد و دائم نگران هزینهها بودم. وقتی حقوق واریز میشد، بهجای خوشحالی ناراحت میشدم چون میدانستم باید کل حقوق را بدهم برای قسط و بدهی و دوباره تا آخر ماه با استرس زندگی کنم.
از نظر جسمی هم خراب بودم؛ معدهدرد، کمردرد، درد شانهها و حتی درد قلب داشتم. یادم هست یکبار برای یک کار اداری باید میرفتم تهران، اما پول نداشتم. تا ۱۰ شب مسافرکشی کردم تا فقط پول بلیت اتوبوس را جمع کنم. یا یک بار آخر ماه بود و میخواستیم از تهران برگردیم شهرستان، اما من حتی ۵۰۰۰ تومان برای خرید بلیت نداشتم و مجبور شدیم همان شب برگردیم خانه پدرخانمم. اینها روزهای سختی بودند که هنوز یادم میآید.
اما امروز، به لطف عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم، زندگی من در تمام جنبهها تغییر کرده؛ از اوضاع مالی گرفته تا آرامش ذهنی و رابطه زیبایی که با همسرم دارم. چون توانایی کنترل ذهن را یاد گرفتم و از قدرت خلقکنندگی خودم آگاه شدم.
قبلاً وقتی با همسرم بحثم میشد، سریع به طلاق و جدایی فکر میکردم؛ اما الان ماههاست حتی یک بحث کوچک هم بین ما نبوده و عشق و صمیمیتمان صد برابر شده. کیفیت رابطهمان حتی از دوران نامزدی هم بهتر است و نباید این نعمتها برایم عادی شود.
در بخش مالی، با اینکه تلاش فیزیکیام کمتر شده، اما درآمدم سه برابر شده است. مثلاً در همین دو ماه اخیر خریدهایی انجام دادهام که تا چهار ماه قبل برایم رویا بود. قرار است برای مسابقه دخترم به شمال یا تهران برویم، و من و همسرم درباره رزرو ویلا کنار دریا صحبت میکنیم؛ چیزی که قبلاً حتی در خواب هم نمیدیدم.
امشب یخچال را باز کردم و از دیدن این همه نعمت، ناخودآگاه گفتم: «خدایا شکرت». سال قبل، یخچال تقریباً خالی بود و امروز پر از فراوانی است. من و همسرم قدردان این نعمتها هستیم و مواظبیم اینها برایمان عادی نشود.
میدانم ذهن همیشه نجوا میکند: «خب که چی؟» اما من با شکرگزاری نوشتاری این تغییرات را میبینم و قدردانم. اصلاً همین آگاهی از قوانین و آگاهی از قدرت خلقکنندگیمان، بزرگترین نتیجه زندگی من است و به اندازه میلیاردها دلار ارزش دارد. همین آگاهی برایم آرامش آورده؛ چون دیگر از کسی انتظار ندارم، منتظر نیستم کسی بیاید زندگیام را درست کند، کسی را قضاوت نمیکنم و ذهنم آرام است.



به نام خداوند مهربان
سلام ب همگی دوستان
در حال گوش دادن یه فایل درمورد خواسته ها بودم
و قرار بود امروز برای اینکه برم تو دل ترسام برم توی مغازه های مختلف کم کم صحبت کنم(لکنت)خودمو بسنجم
یعنی تا قبل این هدایت خداوند ذهنم این بود
تا اینکه استاد گفت من برای شروع کسب کارم رفتم باورهامو درست کردم
چون قانون اینه هرچقدر هم تو ی کار ماهر باشی ولی ذهنیت درستی نباشه اون میشه ترمز تو میزنت زمین
یعنی ذهنت باید پشتت باشه
تا ی لحظه ب خودم اومدم گفتم
سارا یه لحظه ترمزتو بکش بشین ببینم
ی بررسی کن
تو زمانی ک لکنت بسیار شدید داشتی و هنوز وارد این درمان نشدی با بدترین وضع ممکن یعنی وحشتناک
بارها و بارها و بارها این مغازه برو
تو مدرسه داوطلب شو تقریبا هر روز
برو تو پارک برای مردم شعر بخون یکی یکی برای چند نفر
کنفرانس بده
وقتیم ک تا ی حد درمان رسیدم
مغازه
مهمونی های پرجمعیت
آدم های جدید
تلفنی و..
پس چرا این ترسه هست چرا هنوز استرس میگیری
متوجه شدم قضیه آدما نیستن
قضیه مغازه نیست
کلاس نیست
هیچی بیرون از من نیست
حتی قضیه خود لکنت هم نیست چرا که خیلیا لکنت ندارن نمیتونن برن ی بستنی بخرن
پس چرا ک الان دارم درمان میشم اینطوره الان ک میتونم تا 90درصد عالی صحبت کنم چرا ذهنم مقاومت داره
بله درست متوجه شدید
بخاطر باور های غلط
بخاطر افکار نادرست در لحظه
بخاطر خاطراتی ک لکنت ب وجود آورد و یه ذهنیت غلط داد
بخاطر گنده کردن آدما و هرچیزی ک بیرونه
بخاطر توهم ترس
بخاطر گنده کردن چیزی ک هیچ تهدیدی نداره
بعد گفتم سارا بیرون هست همیشه ارتباطات هم همیشه هستن
هروقت دوست داشتی برا خودت برو
ولی با این فکر ک برم چون میخوام ترسم بریزه نرو
چون هزار بار رفتی هزار بار دیگم بری اگر باورات اینجوری باشه سخنرانم باشی باز میترسی
گفتم بشین اینارو در بیار ببین چین
دنبال راه حل بگرد
باور های درست بساز و تکرار کن
نترس بیرون فرار نمیکنه ولی نزار این ذهنیت غلط ادامه پیدا کنه
ما اشتباهمون اینه میگردیم ببینیم راه حل یا مشکل از کجاست و بیرون دنبالشیم
آقا بیرونی نیست
همش درونه
من همیشه میگفتم من استرس دارم
چون استرس دارم لکنت میکنم
نه این بهونس من چون کنترلی بر بدنم
بر افکارم
بر تمرکزم
بر دستگاه صوتیم ندارم گیر میکنم
میندازم گردن بقیه
ک حالا پاشم انر انر برم برای چیزی ک بارها با سر رفتم تو دلش
ب قول استاد همون الگو ذهنی باید باشه
باور درست باید باشه
وگرنه همیشه میترسی
نمیگم نمیرم حرف بزنم ها من واقعا از خود صحبت کردنه ترسی ندارم اصلا
من تو کلاسم بارها شده رفتم برای غریبه ترین آدما شروع کردم صحبت دقیقه ها صحبت کردم با لذت
مسئلع چیزی ریشه تره
اینو گفتم ک ترسو در ذهن ببینید
و ببینید این ترس چ عواقبی برای شما داره اکثرا عواقب خاصی نداره و بزرگش کردیم
حالا بیاید این ترسو با ی ترس واقعی
مثل این ترس
ببرنت تو بیمارستان جلوی کسی ک فهمیده قراره بخاطر بیماریش پنج روز دیگه فوت کنه
با کلی آرزو
بشینیم از اون ترس براش بگیم اصلا خندمون میگیره
و اینم تمرین میخواد
این کار باعث میشه توهم بشکنه
روی ذهنمون کار کنیم
همه چی درون ماست
درون ما ک در مسیر غلط باشه هزار مهارت هم داشته باشیم باز میزنیم ب دیوار
مثل ی راننده ک کلی یاد گرفته
ولی میترسه
کارش تمومه
در پناه حق
به نام خداوند مهربان
سلام به همگی
اومدم تا قانون تکامل رو ب خودم و همچنین شما یادآوری کنم
من برای درمان لکنتم باید مهارت هارو بسیار تمرین کنم تا به تسلط برسم
ولی از کجا بفهمم ب تسلط رسیدم ؟!
اینکه برم تو موقعیت های متناسب با ضعف قرار بگیرم تا ببینم چقد تغییر داشتم
مسلما تو خونه تنها باشم اتفاقی نمیفته
تا بتونم از اون طریق تغییرات رو بهبود بدم
و مثلا من الان میگم سارا تو الان توی خانواده خودت
توی اکثریت فامیل تا یه حدی خوبی تونستی بفهمی ک میتونی تکنیک گفتار رو رعایت کنی و بازم جای بهبود داره
حالا سعی کن کم کم با رعایت قانون تکامل
اصلا نه فشار بیار نه اینکه هر دقیقه یا هر روز
یه روزایی بزار آگاهانه از جاهای کوچیک از مغازه دار هایی ک میشناسی کم کم برو و خودتو بسنج چند روز یبار
الان با مغازه های کوچه خودمونم تقریبا اوکیم تسلط دیدم دارم
باید یکم بره بالا تر مغازه های جدید تر
برم مثلا در حد سلام این چنده هم خودش خیلی خوبه
و امروز تلفنی خودم تماس گرفتم اولین باره ب فامیل مادر بزرگ من تماس میگیرم و بسیار عالی بودم
حالام گفتم اگر کاراتو کردی و وقت بود ی بیرونم برو ی هوا بخور ی دوتا مغازم برو ی سوالی بپرس
خواستی ی چیزی بخر
به نام آنکس که ما انسان ها را کامل ترین تجلی خود قرار داد
سلام به همگی دوستان گلم و استاد گلم و مریم جانم
اومدم تا از این چند روز بگم ک واقعا درسته وقتی میری سراغ ی مسئله خداوند هدایتت میکنه تا بفهمی
همیشه برای من سوال بود ک یعنی چی من خدام یعنی اینو نمیتونستم بپذیرم
چون من یه انسانم
و این ذهن منو درگیر کرد استرس میداد و..
ک من خودمو کنترل کردم تا بگردم دنبال جواب
جوابی ک میشینه در من و حس کردنیه
از سایت و.. من تحقیق کردم میدونید ولی در مداری نبودم ک متوجه اصل بشم
تا اینکه گفتم دوباره برم کتاب چهار میثاق رو بخونم
بچه ها یعنی فوق العاده است یعنی هرکی بخونش و درک کنه زندگیو برده
و این تجلی خداوند برای من نا مفهوم بود
همش فکر میکردم تجلی یعنی خدا ب شکل انسان دراومده
و بازم منطقی نیومد نمیتونستم بپذیرم
رفتم ریشه تجلی رو درآوردم
که آقا این تجلی چیه یعنی چی
که فهمیدم و اومدم بگم بهتون و مطمنم خیلی بهتون کمک میکنه ک بفهمیم چقدر ارزشمندیم
تجلی یعنی نمایان شدن خصلت ها و ویژگی های خداوند در ی موجود
مثلا گل ویژگی جمیل خدا رو داره
مثلا روباه ویژگی مکار بودن خدا رو داره
ولی ما انسان ها کامل ترین و فشرده ترین ورژن از همه ویژگی هاییم یعنی اون روحی ک خدا ب ما داد تمامی این خصلت هارو با خودش داشت
و همه این خصلت ها ب ما برای رشد کمک میکنه یعنی نمیتونم بگم فقط زیبایی
اصلا نیازه ک دو وجه باشه
منتها خداوند برعکس اون گل اون روباه
ب من ویژگی خلق داده دیگه درسته
و میگه تو میتونی خودت انتخاب کنی ک کدوم از این خصلت ها در تو پر رنگ تر باشن
و اونو بولد کنی هرچقدر پررنگش کنی از همون بیشتر با شکل های مختلف میبینی
مثل یه دانشمند ک وقتی ی چیزی کشف میکنه یا میسازه تجلی ای اثری از افکارش
خلاقیتش هنرش توی اون کاره
ولی خودش ک نیست درواقع ویژگی هاشه
و اون دانشمند یا اون هنرمند هی کارشو آپدیت میکنه هی کامل میکنه
عین ما انسانها
ک وقتی ب منبع تجلی خودمون وصل بشیم و انتخاب کنیم کدوم تجلی هارو میخوایم همونا میاد تو زندگیمون
من خودم میخوام ک تجلی ای از زیبایی باشم از ثروت از عشق از احترام هرچیز خوبی ک خداوند داره و بتونم این خصلت هاشو در خودم پر رنگ کنم و شبیه این مدل خدا بشم
چون خدا شکل خاصی نداره ک
هرجور ببینیش ب شکل های مختلف میاد تو زندگیت
بنظرم این کامل ترین و قشنگ ترین توصیفی بود ک طی تحقیقاتم و هدایت شدنم داشتم و هربار اشکم درمیومد
بازم توصیه میکنم کتاب چهار میثاق رو از برنامه cast box با گویندگی آقای رییسی گوش بدید
هیچگونه حاشیه ای ندارد و خیلی چیزا بر ما نمایان میشود
کتاب برای سرخ دوستان بوده و چقدر این سرخ دوستان افراد معنوی ای هستن واقعا
الهی شکرت
به نام خدا
سلام به همگی دوستان
اومدم تا از تجارب امروزم بگم
امروز رفتم کلاس برای لکنتم و من 90٪درصد پیشرفت داشتم تا الان
و توی کلاس امروز متوجه شدم ک بشدت بدنم منقبض میشد سفت میشد و من نمیتونستم صدا رو درست از حنجره خارج کنم
بشدت ناراحت شدم و ذهنم رفته بود تو مقایسه ک چرا چند نفر میتونن بگن با اینکه من 90درصدم
و بغضم گرفته بود
ولی خب سعی کردم تو ذهنم حلش کنم و شد ی اهرم ک بتونم تمارینم رو بیشتر و با کیفیت تر انجام بدم و یه سری اعمال برای تسلط در جاهای مختلف پیدا کنم
و نکات مثبت
من امروز توی کلاسی بودم که همگی افرادش آقا بودن و فقط من مراجعه کننده خانم بودم
دیدید ک توی کشور ما اینجوریه ک صحبت با جنس مخالف رو بد میدونن
و میگن اگر صحبت کردی یا گرم بودی یا صمیمی برخورد کردی پس منظوری داری
همین قضیه آدمو میبره تو توهم و تصویر سازی غلط
ک نکنه طرف من از خوشش میاد ک صحبت میکنه
این افکار تو ذهن منم بودم
ولی با چند نفر از آقایون اونجا صحبت کردم و اجازه ندادم این ذهنیت بخواد جلوی یک گفتگوی دوستانه و لذتبخش رو بگیره
البته تمرین میخواد و تغییر باور ک توی ذهنت ی چیز عادی باشه این صحبت ها
و واقعا لذت بردم از صحبت با آقایونی ک اونجا بودن خیلی محترم و مودبانه برخورد میکردن
و این شروع خوبی بود برای اینکه یاد بگیرم ما انسانیم ما حق اینو داریم با هرکسی ک دوس داریم گفتگو کنیم جدا از جنسیتش
و اگر اینو حل کنیم میبینیم ک بخاطر تصورات الکی زود هنگام توهم زا روابطو خراب نمیکنیم
یا الکی احساسات درگیر نمیشن
و توی مترو یکی از اون آقایون رو دیدم و درمورد احساسم تو کلاس و اون استرس و فشار صحبت کردم
و گفت که هیچ عیبی نداره منو یادته قبلا چقد افتضاح بودم
ماه بعد بهتر از الانی
و من هم قانون تکامل یادم اومد و هم اهرم حرکت کردن
و من دیدم من همین الانش از الان این آقا خیلی بهترم ولی دیدگاه اون خیلی بهتره
یا حتی توی کلاس آقایون خیلی باحرفاشون سعی میکردن ب من امید بدن یا من دیدم ک حمایتگر بودن واقعا قشنگ گوش میدادن و میگفتن بخاطر ذهنیت هست در ذهن باید درست کنی