نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
تجربه جهش از کارگری به صاحب کسبوکار موفق با عمل به آموزههای دوره روانشناسی ثروت ۱
من بهرام هستم و امروز فقط با یک هدف وارد سایت شدم؛ اینکه به دوستانم بگویم اگر به آگاهیها و تمرینات دوره روانشناسی ثروت ۱ عمل کنید، قطعاً زندگیتان تغییر خواهد کرد.
قبل از آشنایی با آموزشهای استاد عباسمنش، فقط یک کارگر بودم؛ روز و شبم را با کارهای بسیار سنگین فیزیکی در ساختمانها میگذراندم. امیدم به زندگی تقریباً صفر شده بود. نه راه نجاتی میدیدم، نه آیندهای، نه هدفی. حتی داشتن یک زندگی معمولی برای من غیرقابل تصور بود. تنها دغدغهام این بود که somehow خودم و خانوادهام را از گرسنگی نجات دهم.
تا اینکه یک روز هدایت شدم. صدای استاد عباسمنش را از گوشی موبایل یکی از دوستانم شنیدم. اولش نمیدانستم ایشان چه کسی هستند و این فایلها و آموزشها چیست. وقتی دوستم توضیح داد، یک جرقه در ذهنم روشن شد:
«شاید این تنها راه نجاتم باشد…»دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریدم و با تمام وجود خودم را سپردم به آگاهیهای همین دوره. تمرینات را با تعهد انجام میدادم. کمکم گذشت و من متوجه شدم آن «بهرام قبلی» دیگر وجود ندارد.
امروز یک «بهرام جدید» وجود دارد؛
بهرامی که هدف دارد، مسیر زندگیاش را میشناسد و از لحظهلحظه زندگیاش لذت میبرد.
بهرامی که برای تمام داشتههایش هر روز هزاران بار خدا را شکر میکند.نتایجی که گرفتم بسیار فراتر از رویاهایم بودند:
الان صاحب خانه شخصی هستم… نه یکی؛ دو تا.
ماشین دارم. دفتر کار دارم.
حدود ۸ کارمند دارم.
امروز جزو ۳ نفر اولِ کسبوکار خودم در سطح کشور هستم.از لحاظ روحی:
هر روز عاشقانه زندگی میکنم،
به خانواده و اطرافیانم عشق و محبت میدهم
و ده برابر، عشق و انرژی میگیرم.اگر بخواهم از تغییراتم بنویسم، حداقل باید ده صفحه بنویسم. ولی میخواهم خلاصهاش را بگویم:
اگر به آگاهیها و تمرینات دوره روانشناسی ثروت ۱ عمل کنید، قطعاً نتیجه میگیرید.
و وقتی نتیجه بگیرید، هر روز زندگی مثل عسل شیرین میشود.استاد عزیز عباسمنش، شما زندگی من و خانوادهام را از ریشه تغییر دادید. من هر روز آموزشهای شما را میشنوم و میبینم و شما را جزو خانواده درجه یک خودم میدانم.
بازگشت سلامتی، درمان بیماریها و کاهش ۱۸ کیلو وزن با عمل دوباره به آموزههای دوره قانون سلامتی
من قبلاً به آموزههای دوره قانون سلامتی عمل کرده بودم و نتیجه گرفته بودم؛ دیابتم درمان شد و حال عمومیام عالی بود. اما متأسفانه مدتی از سبک زندگی این دوره فاصله گرفتم و این یکی از بدترین تجربههای عمرم شد، چون تمام بیماریهای قبلیام برگشتند و حالم دوباره بد شد. همین تجربه تلخ، باعث شد نعمت بزرگ قانون سلامتی را عمیقتر درک کنم و برای همیشه این دوره را مثل «وحی منزل» بدانم و با تعهد کامل به شیوه آن ادامه بدهم. اکنون دو ماه و نیم است که دوباره با تمام وجود به سبک دوره قانون سلامتی زندگی میکنم و میخواهم بخشی از نتایجم را با شما به اشتراک بگذارم.
قبل از زندگی به شیوه این دوره، مشکلات جسمی من بسیار زیاد بود:
دیابت نوع ۲، آرتریت روماتوئید، اماس تا جایی که راه رفتن برایم سخت بود، کمخوابی و چندین بار بیدار شدن شبانه، نفخ و معدهدرد شدید، ریزش موی شدید و چربی زیاد پوست سر، جوشهای پشت سر، سینوزیت حاد و آلرژی به فصلها، غذاها، گرد و خاک و حتی مواد شوینده—در حدی که مجبور بودم هر دو هفته یکبار برای تزریق یا داروی ضدحساسیت به پزشک مراجعه کنم.
افتادگی پلک، ضعف چشم، آستیگماتیسم شدید، انحراف بینی و دائمی بودن گرفتگی یکی از سوراخهای بینی.
سرماخوردگیهای مکرر، زردی و درد شدید دندانها، پوسیدگیهای متعدد، کمر درد دائمی ناشی از مشکلات مادرزادی ستون فقرات، چروک پوست، جوشهای سرسیاه، بوی بد دهان، صدا دادن و خالی شدن زانوها (بهویژه بعد از ابتلا به اماس)، درد مچ پا به خاطر صافی کف پا و استخوان اضافی، پیچخوردگیهای مداوم، شکنندگی ناخنها، خالهای گوشتی متعدد، زخم شدن کنار انگشتان، گرفتگی شدید پاها مخصوصاً در سرما، شل بودن عضلات، شانهدرد، عدم تحمل سرما و گرما، تعریق شبانه شدید…
اینها فقط بخشی از شرایط من قبل از شروع دوباره زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی بود.و اما نتایجی که در فقط دو ماه و نیم به دست آوردهام:
۱۸ کیلوگرم وزن کم کردهام.
من که قبلاً بهخاطر اماس و آرتریت روماتوئید بهزحمت ۱۰۰ متر راه میرفتم، حالا هر روز ۳ تا ۴ کیلومتر پیادهروی میکنم.
خوابم منظم شده و شبها فقط یکبار یا اصلاً از خواب بیدار نمیشوم.
جوشهای سر و چربی پوست سرم بهطور کامل از بین رفته است.
الان دیگر بدنم هیچ بویی نمیدهد، آلرژیام کاملاً درمان شده و از شروع دوره تا امروز حتی یکبار هم داروی ضدحساسیت مصرف نکردهام.
سینوزیت من کاملاً درمان شده و کوچکترین مشکلی از آن حوزه ندارم.
دندانهایم بدون مسواک هم تمیز میمانند و فقط نخدندان استفاده میکنم.
پوست صورتم شفاف شده، تمام جوشها کاملاً از بین رفتهاند و حتی موهای سرم دوباره شروع به رشد کردهاند؛ چیزی که برایم مثل یک معجزه است.کمر درد مادرزادیام کاملاً قطع شده است.
گزگز پاهایم حدود ۹۰٪ و گزگز دستهایم حدود ۸۰٪ از بین رفته.
دیگر نفخ، معدهدرد یا مشکل گوارشی ندارم.
ناخنهایم محکم و سالم شدهاند.
زخمهای بدنم خیلی سریعتر از گذشته خوب میشوند.
عضلات بدن، خصوصاً دستها و پاهایم عضلانی و خوشفرم شدهاند و به تناسب اندام واقعی رسیدهام.تمرکز و حواسجمعیام بسیار بهتر شده، سردردها کاملاً از بین رفته، ضعف چشمهایم کمتر شده و از همه مهمتر، بیشتر ساعات روز احساس خوب، سرزندگی و انرژی بالا دارم—در حالی که قبلاً افسرده، بیحال و خسته بودم.
اینها فقط بخشی از نتایج من در این مدت کوتاه هستند.
خدایا شکرت برای قانونمندی جهان. خدایا شکرت برای دوره قانون سلامتی.
و خدایا شکرت برای هدایت استاد عباسمنش و هدایت من به این سبک زندگی که دوباره بدنم، ذهنم و روح مرا زنده کرد.سلامتی کامل، کاهش وزن پایدار و تغییر شخصیت با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی
من زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را با وزن ۸۳ کیلوگرم و قد ۱۵۷ سانتیمتر شروع کردم؛ یعنی کاملاً یک «بشکه چاق» بودم، آن هم در حالی که قبلاً ورزش حرفهای میکردم. این چاقی فقط مربوط به ظاهر نبود و مشکلات زیادی برای سلامتیام ایجاد کرده بود: قند خون ناشتای ۲۰۰، چربی خون بالا تا حدی که دید چشمم تار میشد، کرخی و بیحوصلگی، بوی بد دهان، سیریناپذیری، پریود بسیار نامنظم، حال روحی خراب، جوشهای ران و صورت، خارش شدید پاها (که فکر میکردم حساسیت است)، سردردهای دائمی، معدهدرد و اسید معده شدید، زانو درد و کمر درد به حدی که راه رفتن برایم سخت بود، چه برسد به بالا و پایین رفتن از پله… و خیلی مشکلات دیگر که قبلاً مفصل توضیح داده بودم.
اینها وضعیت من قبل از شروع زندگی به شیوه این دوره بود. اما بعد از اجرای آموزههای دوره قانون سلامتی، همه این مسائل کاملاً و به سادگی حل شد. وزنم اکنون به ۶۹/۵ کیلو رسیده و اندامم بسیار زیبا و متناسب شده. حال عمومیام فوقالعاده بهتر شده، بهراحتی از پلهها بالا و پایین میروم، حتی گاهی میدوم. بوی بد بدنم کاملاً از بین رفته؛ قبلاً هر روز و گاهی روزی دو بار حمام میرفتم و باز هم راضی نبودم، اما الان باورم نمیشود که گاهی سه روز حمام نمیروم و بدنم هیچ بویی نمیدهد.
پریودم منظم و کاملاً بدون درد است؛ نه دلدرد، نه سردرد، بدنم کاملاً «تیون» شده.اما میخواهم درباره یک نتیجه مهمتر از همه اینها بگویم: مثبتنگری و خوشبینی.
چند روز پیش با خانوادهام سفر بودم. در سفر تازه فهمیدم آموزشهای استاد عباسمنش و زندگی به شیوه این دوره چطور شخصیت، واکنشها و ذهن من را هماهنگ و زیبا کرده. در جنگل بودیم؛ خواهرم وقتی خواست ماشین را بیرون بیاورد، ماشین در گل گیر کرد. خواهرم عصبانی شده بود و مدام غر میزد، اما من فقط در ذهنم میگفتم: «الْخِیرُ فی ما وَقَع»؛ حتماً خیری در این ماجراست.
ناگهان خداوند یک آقای بسیار محترم را رساند. با هم ماشین را هل دادیم و از گل بیرون آوردیم. همانجا فهمیدم زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی من را تبدیل به یک نسخه کاملاً جدید کرده؛ یک دختر ۶۹ کیلویی با قد ۱۵۷ سانت چطور اینقدر قدرت بدنی و کنترل ذهن پیدا کرده بود که هم از نظر جسمی و هم ذهنی توانستم موقعیت را مدیریت کنم؟
آن لحظه انگار تصویر واضحی دیدم از اینکه چقدر این آگاهیها مرا توانمند کردهاند.
خدایا، شکرت که الهام دوره قانون سلامتی را به استاد دادی و من را در مسیر صالحان قرار دادی.
استاد عزیز عباسمنش، از شما ممنونم برای تمرکز لیزری که روی تولید این دوره گذاشتید و دنیا را برای اینهمه انسان تبدیل به جای بهتری کردید.تجربه بهبود کامل سلامتی، انرژی، تمرکز و تناسباندام با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی
استاد عزیزم، از شما سپاسگزارم که این شیوه صحیح تغذیه و سبک زندگی را درک کردید و در قالب دوره قانون سلامتی به ما آموزش دادید. دو ماه است که من و همسرم دقیقاً طبق آگاهیهای این دوره زندگی میکنیم و در همین مدت کوتاه، تغییرات بزرگی در سلامت، انرژی، تمرکز و کیفیت زندگیمان ایجاد شده است.
اولین نتیجه مهم برای من همفرکانس شدن همسرم با این مسیر بود. تا قبل از این دوره، همسرم هیچکدام از این آگاهیها را قبول نداشت. من خودم دورهها را میخریدم و روی خودم کار میکردم و وقتی ایشان به خانه میآمد، همهچیز را قطع میکردم و هیچ حرفی نمیزدم. اما حالا خودش دوره قانون سلامتی را برایم خریداری کرد و با اشتیاق کنارم شروع کرد. حتی در این مسیر از من هم مصمّمتر شده است.
ما مغازهدار هستیم و با وجود تحرک زیاد سر کار، از وقتی این دوره را شروع کردهایم، انرژیمان چند برابر شده؛ بهطوریکه وقتی عصر به خانه میرسیم، با همان انرژی بالا کارهای خانه را انجام میدهم. تواناییمان در مغازه هم بیشتر شده؛ هم پرانرژیتر شدهایم و هم با انگیزهتر.
تمرکز ذهنیام جهش بزرگی داشته. باهوشتر شدهام و حافظهام قویتر شده. این تغییر را وقتی فهمیدم که در مغازه، خیلی راحت خریدهای چند مشتری را همزمان حساب میکنم؛ در حالی که قبل از دوره نمیتوانستم همزمان چند نفر را پاسخ بدهم، اشتباه میکردم و مضطرب میشدم. اما الان ذهنم بازتر شده و تمرکزم چند برابر شده است.
از نظر جسمی تغییرات عمیقتری داشتم:
پوست بدن و صورتم لطیف و نرم شده؛
چربیهای سفید داخل چشمم که درشت و واضح بودند، کوچک و کمرنگ شدهاند؛
موهام فوقالعاده پرپشت شده؛ بهطوریکه آرایشگرم هنگام کوتاه کردن موهایم گفت «چه موهای پرپشتی داری!»بزرگترین تحول من در زمینه پریودی بود. قبل از دوره قانون سلامتی، هر ماه خونریزیهای شدید، کمردرد، ضعف، لرز، کمخونی، سردردهای شدید و بیحالی داشتم و هیچ چیز کمکم نمیکرد. اما به لطف آگاهیهای دوره قانون سلامتی، پریودیهایم کاملاً منظم، راحت و با میزان طبیعی شدهاند و تمام مشکلاتم حل شده است.
تحرکم بیشتر شده، انرژیام بالاتر رفته و هیچ احساس خستگی ندارم. پیادهرویهایم بیشتر شده؛ رابطهام با همسرم زیباتر شده؛ هر روز با هم پیادهروی میکنیم. قبلاً هنگام بالا رفتن از پل هوایی، زانوانم درد میگرفت و باید چند بار میایستادم، اما دیروز فهمیدم که چقدر راحت و بدون توقف از پلهها بالا رفتم و توانم بیشتر شده است.
در ظاهر بدنم هم تغییرات فوقالعادهای داشتهام:
وزنم از ۶۴ کیلوگرم به ۵۴ کیلو رسیده؛
دور شکمم از ۸۹ به ۸۳ سانتیمتر کاهش یافته؛
سایز مانتو از ۴۲ به ۳۸ رسیده؛
عضلات دستهایم کاملاً مشخص شدهاند؛
دخترم که چند ماه است باشگاه میرود، با تعجب گفت: «مامان! من هم میخواهم مثل تو به شیوه دوره قانون سلامتی عمل کنم!»علاوه بر اینها:
لکههای پشت دست و صورتم کمرنگ شدهاند؛
پف پشت چشمهایم از بین رفته؛
خوابم سبک و راحت شده؛
موهای زائد کمرشد شدهاند؛
پوست صورتم که حالت پرتقالی داشت، خیلی صافتر شده است.و یکی از نتایج جالب این دوره این بود که امروز همسرم من را صدا کرد و گفت نگاه کن! موهای سفید سبیلش شروع کردهاند به مشکی شدن… واقعاً باورکردنی نبود.
استاد عزیز، این دو ماه زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی برای من یک معجزه بوده؛ معجزهای در جسم، ذهن، احساس، زندگی مشترک و حتی در خانوادهام.
تجربه تولد فرزند پس از ۱۰ سال، بهبود سلامت، و جهش مالی با عمل به آموزههای دوره قانون سلامتی، دوره کشف قوانین زندگی، و دوره احساس لیاقت
استاد عباسمنش عزیز، امروز حال من و همسرم به قدری خوب است که هر لحظه شکرگزار خدایی هستیم که ما را به نبی خودش، یعنی شما، هدایت کرد. دلیل این حال عجیب و باشکوه، این است که اکنون کنار فرزند ۸ روزهمان نشستهایم؛ فرزندی که خالق قدرتمندمان بعد از ۱۰ سال به ما عطا کرده و ما را در یک حال و هوای غیرقابلتوصیف قرار داده است.
من و همسرم سودا از سال ۹۷ بهصورت جدی شاگرد شما هستیم و به لطف عمل به آگاهیهای الهیای که شما آموزش میدهید، به هر خواستهای که از خدا داشتیم رسیدهایم. جایگاه، حال خوب، ثروت، سلامتی، روابط رویایی، رابطه عمیق با خداوند همه را مدیون شما هستیم.
میخواهم خلاصهای از معجزاتی را بگویم که «وحی منزل دانستن» آموزشهای شما از فرش، ما را به عرش رسانده است:
بعد از عمل به آگاهیهای نسخه قبلیِ دوره کشف قوانین زندگی، من و همسرم تصمیم گرفتیم روی خودمان سرمایهگذاری کنیم و به سمت علاقهمان برویم. آن زمان من آتشنشان بودم شغلی که همان را هم با آموزشهای شما خلق کرده بودم. از کاری که فقط ۱۰ روز در ماه کار میکردم استعفا دادم، و همراه همسرم شروع کردیم درس خواندن. به لطف خدا، سال ۹۸ هر دو با رتبه عالی وکیل شدیم. برای خیلیها عجیب بود که دو نفر در یک خانه، در یک سال و در یک شهر، با هم وکالت قبول شوند! ما این را فقط و فقط مدیون شما و خدایی هستیم که شما به ما شناساندید.
بعد از ورود به بازار وکالت، معجزه پشت معجزه رخ داد. پروندههایی به مسیرمان هدایت شد که حتی برای وکیلی با ۲۰ سال سابقه هم جای تعجب داشت. اما هنوز در بخش سلامتی و ثروت ضعفهایی داشتیم.
من حدود ده سال سیگار میکشیدم. وقتی دوره قانون سلامتی را ساختید، همسرم چون میدانست تنها الگوی من شمایید، آن را بهعنوان عیدی برایم خرید. با وزن ۹۵ کیلو زندگی به شیوه این دوره را شروع کردم و بعد از ۵ ماه به ۷۴ کیلو رسیدم؛ در حالی که هم سالمتر و هم پرانرژیتر شده بودم. همسرم هم ۱۰ کیلو وزن کم کردند و ما این سبک زندگی را ادامه دادیم. و درست همان زمان، معجزه اصلی رخ داد: متوجه شدیم خداوند بهراحتی یک فرشته به ما عطا کرده است.
به خدا قسم، تمام پزشکان و سونوگرافیها از سلامت همسرم و جنین مبهوت بودند. و به لطف خدا، ۲۷ اسفند فرزندمان قدم به چشمهایمان گذاشت و پسرمان، کارن، اکنون سالم و آرام در کنارمان رشد میکند.
این هم از نتایج آزادی زمانی و مکانیای است که از آموزهها بهدست آوردیم؛ بدون هیچ نگرانی، داریم از لحظهلحظه بزرگ شدن او لذت میبریم.استاد، سال گذشته چند پرونده میلیاردی را به نتیجه رساندم، اما با وجود اینکه شب و روز روی باورهای ثروت کار میکردم، حقالوکالهام پرداخت نمیشد. تا اینکه دوره احساس لیاقت را خریدیم. با شروع این دوره، تازه ترمزهای وجودم را دیدم. بهصورت جدی تمرینها را اجرا کردم و نتیجه؟
در همین دو ماه گذشته، نیمی از تمام مطالباتم وصول شد. میلیاردها تومان ثروت وارد زندگیمان شده است.و استاد عزیز، به شما قول میدهم: وقتی پسرم بزرگتر شود، یک ویدئوی سهنفره از تمام جزئیات دستاوردهایمان برایتان میفرستیم؛ چون میدانیم دانستن این نتایج، برای شما که نبی خدا هستید و ما را هدایت کردید، شیرینترین هدیه است.
استاد عزیزم،
من و همسرم تا همیشه سپاسگزارتان هستیم که باعث شدید خودمان را بشناسیم و خالق قدرتمندمان را.تجربه کاهش ۴۵ کیلو وزن، سلامتی کامل و اعتمادبهنفس عمیق با عمل به آموزههای دوره قانون سلامتی
امروز که این کامنت را مینویسم، دقیقاً به پایان ۶ ماه تعهدی رسیدهام که برای زندگی به شیوه دوره مقدس قانون سلامتی به خودم داده بودم؛ و باور کنید کاری نمیتوانم بکنم جز ریختن اشک شوق و سجده شکر به درگاه خداوند متعال برای این موهبت بینظیری که به من عطا کرده است.
توانستم امسال برای لحظه تحویل سال، خداوند را به خاطر ۴۵ کیلوگرم وزنی که با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی کم کردم شکر کنم. در تمام این مدت، هر روز حال فوقالعادهای را تجربه کردم و این تغییرات شگفتانگیز در سلامتیام، کیفیت زندگیم و مهمتر از همه اعتمادبهنفسم اتفاق افتاد؛ تغییراتی که به من این باور را داده که واقعاً هیچ غیرممکنی وجود ندارد.
نتایج درخشان هفتماهه با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم
تعهد داده بودم که به مدت هفت ماه فقط روی دوره ارزشمند ۱۲ قدم تمرکز کنم و اولین روز سال ۱۴۰۳ بیایم و از تغییرات و نتایج این مدت بنویسم. من از اول مرداد ۱۴۰۲ قدم اول را شروع کردم و تا پایان سال ۱۴۰۲ تا پایان قدم ششم را کار کردم و به امید خدا قرار است در ایام عید، قدم هفتم را آغاز کنم.
اما حالا وقت آن رسیده درباره تغییرات شگرفی بنویسم که در طی این هفت ماه، در اثر عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم در زندگیام اتفاق افتاده است:
من هدف گذاشته بودم که درآمد سالانهام به یک میلیارد تومان برسد و امروز وقتی جمعبندی کردم دیدم درآمد سالانه من به یک میلیارد و سیصد میلیون تومان رسیده و حتی از هدفم هم فراتر رفتهام.
اول مرداد یعنی هفت ماه پیش وقتی دوره ۱۲ قدم را شروع کردم، فقط ده میلیون تومان پول داشتم و کلی بدهکار بودم. اما حالا بعد از هفت ماه، تمام بدهیهایم صفر شده و پنجاه میلیون تومان پسانداز دارم.
در این مدت، کسبوکار خودم را راه انداختم و از آن لذت میبرم؛ کاری که همیشه آرزویش را داشتم.
تا قبل از شروع ۱۲ قدم، سفر رفتن و سوار شدن به هواپیما برایم یک آرزوی دور بود؛ اما در همین هفت ماه، یک سفر رویایی با هواپیما به جزیره کیش رفتم و در هتل چهارستاره اقامت داشتم.
هفت ماه پیش اضافهوزن داشتم اما الان در وزن و اندام ایدهآلم هستم؛ چون دوره ارزشمند قانون سلامتی را نقداً از سایت خریدم و دقیقاً طبق آن زندگی میکنم.
هفت ماه پیش، ماهی دو بار مریض میشدم اما حالا هفت ماه است که کاملاً سالم هستم.
هفت ماه پیش، هفتهای دوبار با همسرم دعوا میکردیم؛ اما حالا عشق، آرامش و صمیمیت زیبا، پایه اصلی رابطهمان شده.
هفت ماه پیش با خدا دعوا داشتم و مدام میگفتم چرا بلا سرم میآوری؛ اما حالا زندگیام آنقدر روان و پرنعمت شده که احساس میکنم روی دوش خدا نشستهام. کافیست چیزی را بخواهم؛ غیرممکن است که به من نرسد.
نتایجم واقعاً زیاد، روشن و درخشان است. اما چون تعهد داده بودم، خواستم قسمتی کوچک از این برکتها را اینجا بنویسم.
خدایا شکرت برای این مسیر زیبا.سلامتی کامل، نظم هورمونی و کاهش وزن چشمگیر با عمل به آموزههای دوره قانون سلامتی
سپاسگزار خدایی هستم که من را به زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی هدایت کرد. اکنون ۴۳ روز است که دقیقاً طبق این دوره زندگی میکنم و نتایجم آنقدر زیاد و روشناند که هر بار مرورشان میکنم فقط میگویم: خدایا شکرت.
قبل از ورود به این دوره، درگیر سردرد و سرگیجههای مداوم بودم و حتی دلیلش را هم نمیدانستم؛ اما حالا به لطف زندگی به شیوه قانون سلامتی، هیچ اثری از سردردها و سرگیجهها باقی نمانده است.
قبل از دوره، پریود نامنظم و همراه با دلدرد و کمردرد داشتم. اما بعد از اجرای قانون سلامتی، پریودم کاملاً منظم شده و در طول دوره قاعدگی کاملاً سرحال و پرانرژی هستم.
قبل از دوره، فشار خونم دائم نوسان داشت و بعد از غذا دچار تپش قلب شدید میشدم؛ مشکلی که آزاردهنده و نگرانکننده بود. اما اکنون، فشار خونم ثابت شده و تپش قلبم کاملاً از بین رفته است.
قبل از دوره، انگشتان دست و پاهایم دچار گزگز و خوابرفتگیهای آزاردهنده میشدند؛ اما بعد از شروع قانون سلامتی، این مشکل هم کاملاً حل شده و با هر روزی که میگذرد، بیشتر میفهمم چقدر بدنم درست و طبیعی کار میکند.
قبل از دوره، شدیداً نفخ و باد معده داشتم و همیشه مجبور به مصرف دارو بودم؛ دارویی که فقط تا زمان مصرف اثر داشت و بعد از قطع، حتی وضعم بدتر میشد. اما حالا، با اجرای قانون سلامتی، هیچ نفخی ندارم و بدنم پر از احساس سبکی، راحتی و آرامش است.
در همین ۴۳ روز، وزنم از ۷۶ کیلو به ۶۵ کیلو رسیده و لباسهای قبلیام حالا چندین سایز برایم بزرگ شدهاند.
استاد عباسمنش، من بدون هیچ توجهی به حرف دیگران، فقط و فقط دستورالعملهای دوره قانون سلامتی را اجرا میکنم و تصمیم گرفتهام تا آخر عمر همینطور ادامه بدهم.
امشب که شب هفتم ماه رمضان است، ساعتی طولانی خداوند را شکرگزاری کردم؛ برای اینکه پارسال چه وضعیتی داشت بدنم و امروز چقدر سالم، سبک، قوی و سرحال هستم. استاد عزیز، واقعاً نمیدانم چطور از شما تشکر کنم؛ فقط به خدا گفتم: «خودت پاداش خوبیهای استاد عباسمنش را بده.»
تحول شگفتانگیز در تمام ابعاد زندگی با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم
پارسال اواخر بهمنماه، قدم اول دوره ۱۲ قدم را بهعنوان عیدی برای خودم خریدم. میدانستم با عمل به این آگاهیها اتفاقات خوبی در زندگیم رقم میخورد، اما هرگز تصور نمیکردم که اینهمه تغییرات ریز و درشت فوقالعاده، تمام جنبههای زندگیام را بهتر کند.
استاد عباسمنش، قبل از ورود به این دوره حتی نمیفهمیدم «روانتر چرخیدن چرخ زندگی» یعنی چه. نمیدانستم میشود تا این حد در زندگی آسان شد و برای آسانیها آماده بود. اما حالا به لطف عمل به آگاهیها و تمرینات این دوره، صدها مثال واقعی دارم از اینکه وقتی روی خودت کار میکنی، جهان چگونه کارها را بهطور طبیعی و راحت برایت انجام میدهد.
در شروع دوره، با وسواس و صداقت کامل چکاپ فرکانسی را طبق آموزشهای شما از خودم گرفتم. تقریباً هر فصل دوباره به تمام سؤالها پاسخ میدادم، جوابهای جدیدم را با فصل قبل مقایسه میکردم و از این حجم تغییرات در زندگیام ذوقزده میشدم. همین تغییرات، انگیزه و اشتیاقم را چند برابر میکرد تا مسیر ۱۲ قدم را ادامه بدهم. اما باورم نمیشد که در قدمهای آخر، نتایجم تصاعدی میشود و بخش شیرین، عمیق و واقعی «قانون تکامل» را تجربه میکنم.
اگر صادق باشم، واقعاً فقط ۳۰٪ از آگاهیهای این دوره را اجرا کردم، اما با همین مقدار، اینهمه نتیجه گرفتم. واقعاً اگر ۱۰۰٪ خودم را بگذارم چه نتایجی میگیرم؟ نتایجی که همین الآن هم در بسیاری از جنبهها بسیار بالاتر از حد رؤیایم بودهاند.
قبل از دوره ۱۲ قدم از لحاظ مالی هیچ خانه یا ملکی نداشتم، اما اولین سند خانه عمرم—یک خانه چند میلیاردی—در همین دوره به نامم زده شد. پساندازم نسبت به شروع قدم اول، سه برابر شده و حالا صاحب ماشین هستم. قدرت خریدم افزایش یافته و حتی توانستم شخصاً یک خانه تفریحی در گیلان با امکانات کامل برای روزهای تعطیلم اجاره کنم. در این دوازده ماه، علاوه بر سفرهای زیاد و باکیفیت، شهریه دانشگاه را بهراحتی پرداخت کردم و هر قدم از دوره ۱۲ قدم را بدون فشار مالی خریدم. صدها دستاورد مالی دیگر هم داشتهام.
قبل از آشنایی با آگاهیهای استاد عباسمنش، فقط دیپلم داشتم. حالا کارشناسی مدیریت دارم و دو مدرک بینالمللی از معتبرترین دانشگاه ایران، دانشگاه تهران. شغلی دارم که عاشقش هستم و مدرس دانشگاه شدهام.
اگر نمره رابطهام با خدا را قبل از دوره ۵۰ بدانم، امروز به لطف آموزشهای این دوره و مخصوصاً تمرین ستاره قطبی، رابطهام با خدا به معنای واقعی کلمه به ۱۰۰٬۰۰۰ رسیده و غیرقابلتوصیف است. با خودم در صلح هستم، اعتمادم به تواناییهایم چندین برابر شده، خودم را لایقتر میبینم و همین احساس لیاقت باعث شده الهامات الهی را دریافت کنم، شجاعت عمل به آنها را داشته باشم و نتایج عالی بگیرم.
در روابط شخصی، به سطح زیبایی از استقلال عاطفی و عدم وابستگی رسیدهام. چون با خودم در آرامشم، روابط بیرونیام نیز عالی شدهاند. آدمها و روابط مسموم، خودبهخود و بدون کوچکترین تنش از زندگیام حذف شدند. قدرت عوامل بیرونی در ذهنم بسیار کمتر شده و در حوزه سلامتی نیز، به لطف اجرای سبک زندگی دوره قانون سلامتی، اکنون اندامی کاملاً متناسب، بدنی سالم، پوستی صاف و موهایی زیبا دارم.
یک سال بود یکی از دوستانم را ندیده بودم. وقتی از من پرسید این یک سال چه کردهام و من نتایجم را گفتم، با تعجب گفت: «تو در یک سال نتایجی را گرفتید که خیلیها در ۳۰ سال هم نمیگیرند؛ هم مالی، هم اعتمادبهنفس، هم تناسب اندام، هم شغل و…»
استاد عزیز، میدانم دلیل این حجم از نتایج، تغییر باورهای من است؛ باورهایی که حاصل عمل به آگاهیها و تکرار بیوقفه تمرینات این دوره بودهاند. یک روز هم تمرین ستاره قطبی را جا نینداختم. در تمام این یک سال، روزی نبوده که بدون آموزش سپری شود. تحت هر شرایطی، حداقل یک جلسه از این آگاهیها را با تمرکز کامل گوش دادهام، چون یقین دارم این آگاهیها کانون توجه مرا به سمت خواستههایم هدایت میکنند و اجازه نمیدهند ناخواستهها وارد زندگیام شوند.
مدام به خودم یادآوری میکنم:
«ماریا، چون داری روی خودت کار میکنی، هر اتفاقی رخ بدهد به نفع توست. فقط ادامه بده.»
و صدها مثال درباره این حقیقت دارم.استاد عزیز عباسمنش، باور دارم که مسیر آموزههای شما، تنها مسیر رساندن من به سعادت دنیا و آخرت است. برای همین با عشق، با اشتیاق و با تعهد، برای درک بهتر این قوانین وقت میگذارم.
خدایا شکرت که مرا به سمت این آگاهیهای توحیدی هدایت کردی.تعویض کامل چرخدندههای زندگی با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم
امروز قدم دوم دوره ۱۲ قدم را خریدم و دوست دارم تجربهام را از عمل به آگاهیهای این دوره تا این لحظه با شما در میان بگذارم. استاد عباسمنش، شما در ابتدای دوره یک نکته گفتید که من همان را باور کردم و اجرا کردم: «اگر به آموزههای این دوره عمل کنی و تمرین ستاره قطبی را انجام بدهی، چرخدندههای زندگیت روغنکاری میشود.»
اما برای من فقط روغنکاری نشد…
چرخدندههای کهنه و زنگزده زندگیام کامل تعویض شد و با چرخدندههای نو، تمیز و آکبند جایگزین شد.استاد، تمرینات دوره ۱۲ قدم فوقالعادهاند.
تمرین ستاره قطبی معجزه محض است.
خدا را شاهد میگیرم که دیدگاه توحیدیای که در این دوره از شما یاد گرفتم، زندگی من را از ریشه تغییر داده است. در هیچ دورهای از زندگیام، هرگز اینقدر با خداوند رفیق نبودم. هیچوقت اینطور راحت و بیواسطه از خداوند درخواست نمیکردم. اما به خاطر عمل به آموزههای قدم اول، زندگیام آنقدر روان و روی غلطک شده که تازه دارم عمق حرف شما را میفهمم وقتی میگویید:
«من روی دوش خداوند نشستهام.»با ۱۲ قدم، من خدا را پیدا کردم. معنای واقعی توحید را فهمیدم. معنای رزاق بودن خداوند را تجربه کردم و یاد گرفتم که چشمم به دست هیچ بندهای نباشد؛ بلکه فقط و فقط به دست خداوند باشد و رزق را فقط از او بخواهم.
استاد عزیز، از شما بینهایت سپاسگزارم که این دیدگاه ناب و زیبا را به من یاد دادید و مسیر زندگیام را اینگونه نورانی و الهی کردید.



سلام به استاد عزیزم و به دوستان
میخوام براتون از نتیجهی عمل کردنم
به آگاهی تمامی دوره ها بگم ولی قبلش یه کم از شرایطی که قبل از آشنایی با شما داشتم براتون تعریف میکنم.شاید یکم طولانیباشه اما مطمئنم هستم بسیار نتایج کاربردی دارم.
من 46 سالمه و در جنوب تهران به دنیا اومدم.از اونجایی لطف خدا شامل حالم بوده زیاد تو گذشته نمیمونم حالا چه تلخ چه شیرین .خیلی چیزا از گذشته یادم نمیاد.
اما در کل یه خانواده 6 نفری بودیم دو تا برادر و دو تا خواهر .پدرم کارگر ایرانخودرو بود، مادرم هم خونهدار بود.
متأسفانه وقتی 15 سالم بود، برادرام فوت کرد.ما موندیم با یه مادری که همیشه ناراحت و غمگین بودو گریان چون برادرش هم شهید شده بود و یه پدری که خیلی مذهبی بود، بسیار انقلابی و جزو این گروهای انجمن اسلامی و غیره ،جنگ رو خیلی یادم نمیاد، ولی دوران سخت اقتصادی رو گذروندیم.یادمه از وقتی برادرم فوت کرد، بیشتر توی مرکز توجه والدین و فامیل بودم.
حالا تصور کن توی همچین خانوادهای ما با خواهرانم با چه سختی و محدودیت های بزرگ شدیم اونم توی جنوب شهری که خیلی مذهبی بود ،همهی این اتفاقا باعث شد من از همون اول خیلی روی کسی حساب نکنم چون خصوصیات اخلاقی پدرم باعث شده بود که خیلی با اقوام و دوستان و غیره تماس نداشته باشیم باورهای مالی هم که داغون ،البته خودمم یهجورایی همیشه دنبال توجه و دیده شدن بودم.همیشه میخواستم همه ازم تعریف کنن، تحویلم بگیرن.همیشه سعی میکردم بهترین و مهمترین باشم.این باعث شد یه جوری با خانواده واطرافیانم فاصله بگیرم .خلاصه و با راهنمایی یکی از دوستان پدرم از هنرستان فارغ التحصیل شدم .باورم نمیشد همون دفعه اول بدون کلاس کنکور اینها قبول شدم و وارد دانشگاه شدم .دو تا از خواهرای بزرگترم هم قبل از من دانشگاه رفته بودن.و هر دو دکترا دارن یکیشون مهاجرت کرده به یه کشور دیگه،اون یکی هم مدیر یه شرکت خیلی بزرگه.جفتشونم ازدواج کردن و بچهدارن، وسط های سالهای دانشگاه حس کردم بابام خیلی تحت فشاره.خب همزمان سه تا بچه دانشگاهی داشت، منم دانشگاه آزاد بودم.برای همین تصمیم گرفتم کار کنم. البته قبلش هم کارجورواجورزیادمیکردم.
سال 76 یه پیکان 75 خریدم. با کمک بابام، یه وام کوچیک و یکم قرض باهاش مسافرکشی میکردم و خرج دانشگاهمو درمیآوردم.خلاصه دانشگاه تموم شد. به اجبار پدرم رفتم خدمت سربازی آموزشی کرمانشاه و بعدش اومدم تهران.
چند ماه بعد ازشروع سربازی توسط یه آشنا در یه شرکت به صورت پاره وقت شروع به کار کردم، خیلی سخت بود. دقیقا تو زمان نوجوانی و جوانی همه دوستان دانشگاهی تفریح و گشت و گذار اما من سرکارصبح ها پادگان و حدود ساعت ١٢ با هر ترفندی بود از پادگان میزدم بیرون یه موتور خریده بودم وپیکانمو فروخته بودم.با اون موتور میرفتم اتوبان کرج یادمه زمستون پشت کامیونا میرفتم که یه ذره گرم بشم،خلاصه سربازی تموم شد.بازم به خاطر محدودیت های خانواده مجبور شدم ازدواج کنم.یه ازدواج کاملاً سنتی، با دختری از همون جنوب تهران،
که حاصل ازدواجم دوتا دختر هست.
یه چیز باحال بگم خرج عروسیمو با قرض و قوله و وام جورکردیم عروسی گرفتیم کادوهارو پدرم گرفت گفت من کلی کادو بردم برای عروسی ها اینا مال منه و دوباره ما خالی شدیم ولی غرورم اجازه نداد بگم به پدرم و ازش پول بخوام از همون موقع.البته اینم بگم، بابام شرایط مالی خوبی نداشت و من الانم ازش اصلا ناراحت نیستم،حق میدم بهش، چون واقعاً توی فشار بوده. تعصبات مذهبی تو وجودم قویبود میرفتم هیئت، دعا میکردم، شب و روز نماز میخوندم.دعای ندبه .زیارت عاشورا وغیره خلاصه چون همسرم کار عکاسی انجام میداد و دیر میاومد خونه،خیلی برام سخت بود.منم کمکم وارد همون کار شدم.ذرهذره توی اون کار جدید جلو رفتم، دیدم درآمدش بهتره از اون کار قبلیم، استعفا دادم رفتم تو شروع کار جدیداز اونجایی که وضع مالی خانوادهمون خوب نبود،و واقعاً سخت بود پول گرفتن از بابام،همیشه دلم میخواست خیلی پولدار و مرفه باشم بهترین بخش ازدواجم این بود که من و همسرم خیلی مسیر مشابهی داشتیم،اونم مثل من فکر میکرد،برای همین سریع پیشرفت کردیم.تو سه چهار سال چند شعبه بزرگ تو تهران راه انداختیم،و پول مثل سیل اومدسمتمون.ماشینهای لاکچری مسافرت های خارجی …،اما با کلی زحمت، خلاصه شرایط تغییر کرد.تا اینکه حس کردیم باید کارمونو عوض کنیم.باید ازین هم بهتر باشیم
گفتم بهترین بخش کار ما تالار هست آقا آرزو ها به واقعیت میپیونده خودمم نفهمیدم چی شد که یکی از بهترین تالار های تهران راه انداختیم بازم کلی پول درآوردیم. یادم میاد اولین تابستون بود که افتتاح کردیم،هیچ شبی خالی نداشتیم.همه این کارها رو بدون هیچ تجربهای شروع کردم.بازم همون دیدگاهی که همیشه میخواستم همهچی برام بهتر باشه، باعث شد وارد این کار بشم..
اما فشارکارم بسیار زیاد شد تا جایی که توی زندگی زناشوی مون کلی تاثیر گذاشت خیلی درگیری و داستان داشتیم ساعت کار زیاد و با استرس ،کمکم دیدیم پول دیگه خوشحالمون نمیکنه.وآرومآروم پول کمتر شد.گفتیم باید بازسازی کنیم.دوباره همه پولهامونو خرج کردیم.سالن رو از نو بازسازی کردیم.ولی دیگه جواب نداد.
گفتیم کشور ورشکستهست. دیگه نمیشه ادامه داد.اقتصاد خوابیده.کی دیگه عروسی میگیره؟اما کسی نبود بگه بابا تو افکارت تغییر کرده تو عوض شدی.هیچ چیزی اون بیرون تغییر نکرده.گفتیم باید از ایران بریم.ایران دیگه جواب نمیده.سالن رو اجاره دادیم و مهاجرت کردیم به کشور دوست و همسایه خیلی شرایط سخت شده بود هر روز دلار بالا پایین میرفت.هر روز یه قیمت جدید.یهذره اوضاع داشت بهترمی شدکه بعدش پاندمی شد . هیچی به هیچی دوباره همه جا تعطیل شد ومجبور شدیم برگردیم ایران.عروسیها کنسل شد.هیچ درآمدی نداشتیم.نه اجاره نه کارو با کلی ضرر و زیان، برگشتیم سر نقطه اول.و اینجا بود که یه اتفاق جالب افتاد.اگه بخوام زندگیمو به دو بخش تقسیم کنم،میگم زندگیِ من قبل از آشنایی با شما بعداز آشنایی اونم دقیقاً از سن 40 سالگی. من همیشه میگفتم من توی چهلسالگی دیگه کار نمیکنم و فقط استراحت باور کنین دقیقا همینطور شد ولی به اجبار شرایط پاندمی .از نظر مالی، اجتماعی و خانوادگی خیلی تحت فشار بودم.
همه میخواستم ببینن چرا ما برگشتیم کلی هم باید توضیح میدادیم دوران سختی بود.
شبها که تنها بودم، انقدر گریه میکردم که
دیگه حالم خراب میشد .با دوتا بچه با اون شرایط خوب قبلی الان داغون خلاصه اونجا ها بود که تصمیم گرفتم مشکل کار رو پیدا کنم و زندگیمو تغییر بدم استاد این مهاجرت شروع به تغییر اساسی بود یه کلاس درس گرون اما پر منفعت ،قبلاً هم چندتا شکست سنگین مالی خورده بود ولی میگفتم برای همه پیش میاد جون تر بودم و حلشون کرده بودم اما این بار فرق میکرد دیگه نمیخواستم الگوهای تکرار شونده داشته باشم نه تو خونه حال خوبی داشتم، نه تو کار.یادمه صدای شمارو بروز تو گوشی همسرم که اونم سعی داشت شرایط رو بهتر کنه شنیدم ولی هیچی درک نکردم اما اینم بگم همبازی هم خیلی مهمه همیشه خانمم آرامش داشت اونم کار میکرد و کمک خرج بود و کلی بهم آرامش میداد،اول با یه استاد دیگه آشنا شدیم که صحبتهای مذهبی داشت یه کم نزدیکتر شدم به این مسیر ولی از یه جایی به بعد دیگه دوستش نداشتم بعد با یه استاد دیگه آشنا شدم که خیلی روی درون کار میکرد،یه انقلاب واقعی تو وجودم اتفاق افتادآروم شدم حالم بهتر شد.کمکم اطرافیان و دوستامم شروع کردن به تغییر.تا اینکه توی این گروههای تلگرامی با شما آشنا شدم.اولش یکم سخت بود،ولی بگم، دیگه می فهمیدم چی میگین،هدایت شدم به سایت شما.اولین دورهای که خریدم، دوره 12 قدم بود. چون شما دوره های قرآنی هم داشتید بیشتر به من میچسبید.ولی استاد همونطور که خودت گفتین از لحظهای که برای تغییر اقدام میکنی جهان هستی نشونه هاشو میفرسته اینم بگم سالهای مریضی و کرونا،
شد سالای پولساز من.پولی که راحت میاومدباورم نمیشد تا حالا به این راحتی پول درنیاورده بودم از درآمد صفر و شرایط زیر صفر توی سال 1400، بالای یه میلیارد درآوردم،اونم توی چند ماه به راحتی دستهای خدا اومدن تو زندگیم.ایدههای خوب گرفتم، مثلاً خرید و فروش زمین
اصلاً قبلاً اینکارها رو نکرده بودم بودم اما اصلا مگه داریم به این راحتی خلاصه اون دوران تموم شد و کاسبی تالار راه افتاد
آقا ایندفعه همون کار قبلی که سود کمی داشت و حتی ضرر ،همون کار سود ٧٠درصدی میدادو سیل مشتری اومد سمتم.اصلا تبلیغ نداشتیم فقط یه کوچولو اصلا بگم میخندین قبلاً با تخفیف و اینا میخواستم با مشتری قرارداد ببندم بعدش من مشتریارو با توجه به پولاشون انتخاب میکردم.و هر روزروی خودمون کار میکردیم خودمون رو بسته بودیم به دوره ها ،شب وروز،باهمسرم هم که به نظرم خیلی توی این ضمیمه آگاه تر بودساعتها مینشستیم با هم راجع به قوانین حرف میزدیم.
تقریبا همه دوره ها رو خریدیم یهجوری شد که اطرافیان ازم میپرسیدم چیکار میکنین چی گوش میدم و الان یه گروه بسیار بزرگی با شما آشنا شدن استاد اون موقع بود که واقعاً معنای کلمه خدا رو فهمیدیم تو اون سالهایی که فقط عقاید مذهبی داشتم،
هیچی نمیفهمیدم.همیشه به آدمایی که میکروفن دستشون بود اعتماد میکردیم اما الان ارتباط مستقیم با خود خود خدا،
رسیدم به جایی که دوباره همه چی آروم شد.
از زندگی چیزایی میخواستم که اینجا نبود.
تصمیم گرفتیم دوباره مهاجرت کنیم اینبار به اروپاوقتی اطرافیان متوجه شدن همه میپرسیدن مشکل شما اینجا چیه که میخواین برین خونه داری ماشین داری ویلا داری درآمد خوب داری دیگه چی میخوای؟ولی اونا نمیدونستن ما چه افکاری تو ذهنمون هست و دنبال چی هستیم.پروژهمونو شروع کردیم،و با صبر، بعد دوسال تونستیم اقامت کشور زیبای اسپانیا رو بگیریم باور کنین راحت و آسون بودالبته زمان برد ولی صبر کردیم و گفتیم خدا یه برنامه بزرگ برامون داره و الان باید رو خودمون کار کنیم همیشه میگیم ما لیاقت سرزمین آزاد و پیشرفته با حقوق انسانی بالاتر رو داریم
الان که دارم براتون مینویسم،یه خونه توی مادرید اجاره کردم اونم با هدایت دستان خدا تو یک هفته دوستان تو اسپانیا میدونن به خاطر قوانین این کشوراجاره کردن خونه چقدر سخته،ولی ما راحت تونستیم یه خونه بزرگ با همه امکانات اجاره کنیم الان هم مسیر گرفتن کارت اقامت یکسالهمون رو طی میکنیم.پس انداز داریم جوری که فکر کنم حدود یکسال حداقل نیاز به کار کردن نداریم خیلی از جزئیات رو نگفتم خیلی زندگیم ابعاد دیگه ای داشت .گفتم دیگه طولانی میشه
من همیشه به خودم قول داده بودم،که وقتی به یه نتایج خوب رسیدم،یه روز میام مینویسم که به خداایمان داشته باش صبر کن توکل کن بعد بشین کنار ببین الله چیکار می کنه برات ،الان، شکر خدا، وقتی به چک آپ های فرکانسی قدیم نگاه میکنم، اصلاً شبیه الان نیست. ولی حالا، شکر خدا، از نظر مالی پشتوانه دارم و با خیال راحت زندگی میکنم.
رابطهام با همسرم خیلی بهتر شده طوری که آخرین بار که با هم جروبحث داشتیم یادم نمیاد حدود دو ساله به روش قانونی سلامتی زندگی میکنیم و نتایج خیلی مثبتی گرفتیم و رابطهم با خدا خیلی خوب و دلنشین شده.هرروز هم سپاسگذاریمون رو مینویسیم و تمرین ستاره قطبی هم انجام میدیم احساس میکنم خدا یه نورافکن خاص روسرمون انداخته و همیشه مراقبمونه از همه لحاظ توی زندگیم خوشحال و راضیام و تا جایی که بتونم از این دوره ها تا آخر عمرم به امید الله یکتا استفاده میکنم.الان هم داریم پیج یوتوب برای گردش گری و سفر رو راه اندازی میکنیم وبعدا میام و از نتایج جدیدمون مینویسم ممنونم که رنگ خدا رو بهمون نشون دادین براتون عمر طولانی و پر از شادی آرزو میکنم.
دوستتون دارم و ازتون ممنونم و خداروشاکرم که شما هستین