نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -محبوبه مجرد

    تحول درونی، آرامش عمیق و دریافت‌های الهی با عمل به آموزه‌های دوره هم‌جهت با جریان خداوند

    از وقتی وارد دوره هم‌جهت با جریان خداوند شدم، آگاهی‌های این دوره یک حس سبکی، آرامش و رهایی عجیبی به من داده است. حالا می‌دانم چطور فرکانس خواسته‌هایم را ارسال کنم و چگونه به آستانه خلق برسم. همین درک، قلبم را آرام کرده، نجواهای ذهنی‌ام را کم کرده و باعث شده دیگر نسبت به مسائل زندگی‌ام واکنشی عمل نکنم، چون مفهوم مومنتوم را واقعاً فهمیده‌ام.

    آن‌قدر لطیف و آرام شده‌ام که وقتی با خدا صحبت می‌کنم، اشک‌های شوقم سرازیر می‌شود؛ اشکِ پیدا کردن حامی اصلی‌ام، آن هم بعد از سال‌ها سردرگمی. نتایج مادی من در این دوره عالی بوده، اما هیچ‌چیز برایم ارزشمندتر از اتصال عمیقی که حالا با خداوند احساس می‌کنم نیست. امروز بهتر از همیشه معنای حال مولانا را می‌فهمم.

    این تغییرات، تنها نتایج بیرونی نیستند؛ تحولات عمیق درونی هستند که شخصیت من را تغییر داده‌اند. رفتارم با اطرافیانم تغییر پیدا کرده. یاد گرفته‌ام آدم‌ها را از رفتارهایشان جدا کنم و بدون قضاوت به همه احترام بگذارم. سال‌ها تلاش می‌کردم رفتارهای همسرم را تغییر بدهم و او را با مسیر خودم همراه کنم. نتیجه این شد که نه‌تنها تغییری رخ نداد، بلکه مقاومت او در برابر مسیر من هم بیشتر شد.

    اما آموزه‌های این دوره به من یاد داد دست از تلاش برای تغییر دیگران بردارم و به باورها و مسیر هر فرد احترام بگذارم و فقط روی خودم تمرکز کنم. نتیجه شگفت‌انگیز همین تغییر درونی این بود که در مدت کار کردن با جلسات این دوره، پول زیادی به حسابم واریز شد؛ مبلغی که حتی تصورش را هم نمی‌کردم.

    استاد عباس‌منش عزیز، بابت این دوره فوق‌العاده و آگاهی‌هایی که زندگی من را به شکل زیبایی متحول کرده، از صمیم قلب سپاسگزارم.

  • -سارا سهیلی

    نتایج یک‌ماهه من از کار کردن با دورهٔ هم‌جهت با جریان خداوند و تأثیر آن بر درآمد، روابط، ذهن و سبک زندگی

    من می‌خواستم نتایج یک ماه اخیرم را از دورهٔ هم‌جهت با جریان خداوند بنویسم. قبل از هر چیز باید بگم که همین خرید این دوره، خودش نتیجهٔ مستقیم انجام «تمرین درخواست» در دورهٔ قانون آفرینش برای من بود. با انجام آن تمرین، توانستم این دوره را تهیه کنم.

    وقتی وارد دوره شدم و نظرات دانشجویان را می‌خواندم اینکه با کار کردن روی این دوره، پول وارد حسابشان شده، مشتری‌های بیشتری جذب کردند و نتایج مالی سریع گرفتند دلم می‌خواست من هم چنین نتایجی را تجربه کنم. برای همین تمام تمرکزم را گذاشتم روی خودم، روی انجام تمرینات و روی فهم عمیق آموزه‌ها.

    بخشی از نتایج من در همین یک ماه:

    بیش از ۲۰ سال است که هر سال با خانواده سفر می‌رویم و همیشه مجبور بودیم مکان اجاره کنیم. هیچ‌وقت پیش نیامده بود کسی ما را به ویلایش دعوت کند. اما امسال برای اولین‌بار، نه یک نفر، بلکه دو نفر ما را به ویلای شخصی‌شان دعوت کردند و برای اولین بار در سفر نیازی نبود محل اقامت اجاره کنیم.

    دیروز تولدم بود. در تمام عمرم سابقه نداشت که هدیه نقدی یا واریزی دریافت کنم نه از خانواده، نه از فامیل اما امسال برای اولین بار چندین هدیه نقدی و واریز به حسابم داشتم.

    در همین سفر، هنرجو گرفتم؛ اتفاقی که قبلاً سابقه نداشت. فروش کارهایم بیشتر شد و سفارشی دریافت کردم که رکورددار تمام سفارش‌های قبلی‌ام بود.

    در این سفر، یکی از بهترین ۱۳ به‌درهایی را تجربه کردم که همیشه دوست داشتم. در خانوادهٔ ما جشن گرفتن معمولاً با سختی و فشار همراه بود؛ اما امسال این ۱۳ به‌در ساده‌ترین حالت ممکن را داشت و چقدر به همگی خوش گذشت.

    نتیجهٔ بعدی، خرید متریال‌های لازم برای کارم بود. این ماه به‌برکت ورودی مالی بیشتر، توانستم مواد اولیهٔ بیشتری بخرم؛ تا جایی که فضای خالی در اختیار ندارم و باید برای آن‌ها جای جدیدی درست کنم.

    یکی از بهترین نتایج دوره برای من، تغییر رفتار خانواده‌ام با من بود. من قبلاً به‌خاطر غرور ذهنی و مقاومت‌های درونی نسبت به برخی رفتارهای اعضای خانواده واکنش نشان می‌دادم و آن‌ها هم همین فرکانس را پس می‌دادند. اما در این دوره یاد گرفتم مقاومت‌ها را کم کنم و جالب است که رفتارهای نادلخواه آن‌ها خیلی کمتر شده؛ انگار همه‌چیز نرم‌تر و آرام‌تر شده است.

    نمی‌گویم زندگیم کاملاً بی‌نقص شده، اما در همین یک ماه به‌وضوح می‌بینم که چرخ زندگی‌ام روان‌تر شده. درک قانون مومنتوم، هم نگرانی‌هایم را کم کرده و هم کنترل ذهن را برایم راحت‌تر و قابل‌اجرا‌تر کرده است.

    من امسال را برای خودم «سال روان بودن چرخ زندگیم، آسانی مسیر و هم‌جهت بودن با جریان خداوند» نام‌گذاری کردم. اسفند ماه، درآمدم دو برابر شده بود. و جالب است که بعد از خرید دورهٔ هم‌جهت با جریان خداوند، در همین ماه توانستم همان درآمدِ دوبرابری را دوباره دو برابر کنم.

    این نتایج شانسی خلق نشد. برای رسیدن به آن‌ها، به آموزه‌ها عمل کردم، تمرین کردم، برخی عادت‌های مخرب را تغییر دادم و به این تغییرات شخصیتی پایبند ماندم. روی کنترل ذهن و ماندن در مومنتوم مثبت جدی بودم و می‌دانم همین «کار کردن روی خودم» بود که باعث شد این ماه درآمدم دوباره دو برابر شود.

    می‌دانم اگر همین مسیر را ادامه بدهم، قطعاً نتایج بزرگ‌تری در راه است.

  • -سید علی حیدری

    داستان زیباترین هدایت خداوند در آشنایی من با استاد عباس‌منش

    داستان آشنایی من با استاد عباس‌منش، برای من یکی از زیباترین و عمیق‌ترین هدایت‌هایی بود که خداوند در اوج نیاز، سر راهم گذاشت. حدود ۹ سال پیش، درست زمانی که پدرم را از دست داده بودم و خودم صاحب یک مجموعه بازرگانی بودم، شرایط مالی بسیار سخت و نفس‌گیری داشتم. بخش بزرگی از سرمایه‌ام را کلاهبرداری از بین برده بود، پر از چک‌های برگشتی بودم، همیشه «هشتم گرو نه» بود و درگیر فشارهای سنگین مالی.

    رسیدیم به آخر سال. با هزار زحمت حقوق و عیدی پرسنلم را جور کردم و به آن‌ها دادم، اما خودم چون صاحب کسب‌وکار بودم هیچ عیدی نداشتم. آن روزها به خانه باغ قدیمی‌مان در روستا رفتم؛ همان خانه‌ای که از پدرم به یادگار مانده بود. عید اولی بود که بدون پدرم بودم. در آن خانه قدیمی، خسته، تنها و درمانده نشسته بودم و انگار هیچ راهی پیش پایم نبود.

    یادم هست آن شب از ته دل با خدا حرف زدم. گفتم:
    «خدایا، من یک پدری داشتم که اگر بود حداقل برای عید بهم عیدی می‌داد. حالا که او هم پیش توست، امسال عیدی من را تو باید بدهی.»

    و خدا چه زیبا جوابم را داد…

    همان شب، هدایت شدم به فایل‌های استاد عباس‌منش. اولین بار بود که با آن آگاهی‌ها روبه‌رو می‌شدم و همان لحظه، همان فایل‌ها، همان جمله‌ها… تبدیل شدند به زیباترین عیدی زندگی‌ام. آرامشی که خدا از طریق آن فایل‌ها به من بخشید، قابل توصیف نیست. انگار خود خداوند داشت در گوشم می‌گفت:
    «بنشین و این فایل‌ها را گوش بده؛ از اینجا مسیرت عوض می‌شود.»

    از همان سال تا امروز، هر سال اگر شده برای یکی دو روز برمی‌گردم به همان خانه باغ پدری. تنها می‌مانم و فقط فایل‌های استاد عباس‌منش را گوش می‌دهم. این کار برای من یک یادآوری مقدس است؛ یادآوری آن شب، آن هدایت، آن عیدی الهی. انگار هر سال به خداوند می‌گویم:
    «من هنوز قدردان آن لحظه‌ام.»

    و حالا، بعد از سال‌ها عمل کردن به آموزه‌های استاد عباس‌منش، تمام آن خواسته‌هایی که سال‌ها فقط در دلم بود، یکی‌یکی و با بهترین شکل ممکن وارد زندگی‌ام شده‌اند.

    از مردی ورشکسته و درمانده، با بدهی‌های سنگین و فشارهای طاقت‌فرسا، امروز تبدیل شده‌ام به مردی با چندین ملک، حساب بانکی عالی، موجودی دلاری، یک شرکت صادراتی بزرگ و خوشنام، دو فرزند سالم و نازنین، همسر مهربان، سفرهای لاکچری، آرامش ذهنی، جایگاه معتبر در بازار و ده‌ها نعمت بزرگ دیگر؛ نعمت‌هایی که همه نتیجه همان هدایت الهی و عمل کردن به مسیر آگاهی بوده است.

    و زیبایی ماجرا اینجاست که هر سال زندگی‌ام از سال قبل بهتر شده است؛ از نظر مالی، روحی، خانوادگی، کاری و معنوی. و این برای من روشن‌ترین نشانه برکت و همراهی خدا در تمام لحظه‌های زندگیم است.

  • محمد

    آرامش عمیق، جذب مشتری‌های بهتر و هدایت‌های لحظه‌به‌لحظه خداوند با عمل به آموزه‌های دوره هم‌جهت با جریان خداوند

    من از روزی که وارد دوره هم‌جهت با جریان خداوند شدم و شروع کردم به کار کردن روی آگاهی‌های این دوره، انگار زندگی روی کاملاً جدیدی از خودش را به من نشان داده است.

    اولین هدیه‌ای که این دوره به من داد، آرامش بود. آگاهی‌های این دوره نگرانی را از زندگی من حذف کرد، چون برایم کاملاً منطقی کرد که نیازی نیست درباره مسائل و خواسته‌هایم نگرانی داشته باشم. فقط کافی است مومنتوم مثبت را حفظ کنم تا خداوند خودش من را به سمت «چگونگی‌ها» هدایت کند.

    استاد، باورم نمی‌شود که الان کنترل ذهن برایم تا این حد راحت شده است. عجیب‌تر اینکه هر روز بیشتر احساس می‌کنم خداوند من را هدایت می‌کند تا این کنترل ذهن برایم آسان‌تر و طبیعی‌تر شود. حتی اگر اتفاقی بیفتد، باز هم در نهایت به نفع من تمام می‌شود.

    من در بازار کار می‌کنم و همه‌چیز در محل کارم به طرز معجزه‌آسایی آسان شده است. مشتری‌ها با آرامش و رغبت سراغم می‌آیند و محصول می‌خواهند؛ در حالی‌که قبلاً من باید دنبال مشتری می‌رفتم. مشتری‌های دردسرساز که همیشه در کار ما بودند، حالا یا اصلاً دیگر وجود ندارند، یا رفتارشان با من کاملاً تغییر کرده، یا حتی فرصت برخورد با آن‌ها پیدا نمی‌کنم. روابط من با خانواده‌ام هم فوق‌العاده شده و آرامش و احترام عمیقی بین ما جاری است.

    استاد عزیز، از شما بابت دوره هم‌جهت با جریان خداوند بی‌نظیر و آگاهی‌های ناب آن، با تمام وجود سپاسگزارم.

  • اعظم

    تجربه‌ جهش در آرامش، رابطه، درآمد و نزدیک‌شدن به خداوند با عمل به آموزه‌های دوره هم‌جهت با جریان خداوند

    استاد، با ورود به دوره هم‌جهت با جریان خداوند چرخ زندگی من در همه‌ی زمینه‌ها روان‌تر شده است.

    قبلاً وقتی دوستان درباره نتایج‌شان از یک دوره صحبت می‌کردند، مقاومت زیادی داشتم. نمی‌توانستم باور کنم که فقط با کار کردن روی ذهن و تمرکز روی یک دوره، می‌شود زندگی را در تمام جنبه‌ها متحول کرد. تصور می‌کردم بزرگ‌نمایی می‌کنند یا حرف‌ها صرفاً انگیزشی است. اما حالا که خودم وارد این دوره شده‌ام، مخصوصاً با درک قانون مومنتوم، همان نتایجی را گرفتم که همیشه در کامنت‌های دیگران می‌خواندم و باورش برایم سخت بود.

    از زمانی که روی آموزش‌های این دوره تمرکز کرده‌ام، هر روز بدون اضافه‌شدن کار فیزیکی، موجودی حسابم بیشتر می‌شود. رابطه‌ام با همسرم با وجود اینکه بیست سال از زندگی مشترکمان گذشته به حدی زیبا و عمیق شده که گاهی باورم نمی‌شود چنین عشقی هنوز در جریان باشد. هر روز خریدهای بهتر و بیشتری انجام می‌دهم، هر روز مهربان‌تر و آرام‌تر می‌شوم، هم با خودم و هم با دیگران. اتفاقات مثبت یکی پس از دیگری وارد زندگیم می‌شود و آدم‌های فوق‌العاده‌ای سر راهم قرار می‌گیرند.

    به‌طور طبیعی از اخبار، حواشی و افراد منفی فاصله گرفته‌ام. انگار دیگر در مدار آن‌ها نیستم. دایره ارتباطی‌ام فقط از آدم‌های هم‌فرکانس و اتفاقات مثبت تشکیل شده. و همه این‌ها فقط یک دلیل دارد: درک مومنتوم و یاد گرفتن اینکه چطور خودم را در مومنتوم مثبت نگه دارم و اجازه ندهم مومنتوم منفی شکل بگیرد. شما آن‌قدر کاربردی یک قانون را آموزش می‌دهید که آدم دقیقاً می‌فهمد چطور باید در زندگی‌اش اجرا کند.

    ارتباط دائمی با خداوند شیرین‌ترین نتیجه این دوره برای من بوده. دیگر لازم نیست فقط در زمان خاصی دعا کنم یا در شرایط مشخصی به یاد خدا باشم. حضور خدا در تمام لحظات زندگی من جاری است. هر وقت چشم‌هایم را می‌بندم، در حال شکرگزاری‌ام. هر وقت چشم‌هایم را باز می‌کنم، اولین چیزی که احساس می‌کنم حضور اوست.

    قبلاً وقتی استاد می‌فرمودند «ما خالق زندگی‌مان هستیم»، درکش برایم سخت بود. اما در این دوره، با توضیحات شما درباره قانون مومنتوم و تکنیک Time Out، فهمیدم خلق‌کردن یعنی چه. فهمیدم چطور باید خواسته‌هایم را خلق کنم و چطور از ناخواسته‌ها اعراض کنم. واقعاً هم‌جهت شدن با جریان خداوند یعنی همین.

    استاد عزیز، حال من آن‌قدر خوب است که قابل وصف نیست. تمام این احساسات زیبا را مدیون هدایت‌های خداوند و آموزه‌های شما هستم.
    بی‌نهایت سپاسگزارم که این دوره فوق‌العاده هم‌جهت با جریان خداوند را تولید کردید. ما واقعاً خوشبختیم که هم‌زمان با شما این دوره را تجربه می‌کنیم. به تمام دوستانی که می‌خواهند تحول اساسی در زندگی‌شان ایجاد کنند، این دوره را توصیه می‌کنم؛ چون آموزش‌های این دوره نوعی جادو دارد که زندگی را در تمام جنبه‌ها به بهشت واقعی تبدیل می‌کند.

  • حامد

    در این کامنت می‌خواهم از نشانه‌های مثبت، دستاوردها و نتایجی بنویسم که فقط در طی همین مدت کوتاه که تمرکز روی آگاهی ها و انجام تمرینات این دوره وارد زندگیم شده. استاد شما قانون مومنتوم مثبت رو به ما یاد داید به عنوان یه اصل مهم در به ثمر رسوندن نتایج نصف و نیمه. و من باید بگم که یکی از مهم‌ترین عواملی که به من کمک کرده تا در مومنتوم مثبت بمانم و فضای فرکانسی‌ام با دوره حفظ شود، نوشتن و ثبت کامنت‌هایم است.

    1- اولین نتیجه من، جدا شدن از روابط نادلخواه است
    قبل از شروع دوره، در شرایطی بودم که باعث شده بود با برخی افراد ارتباط داشته باشم که مدتی ادامه پیدا کرده بود و گاهی مرا به مومنتوم منفی می‌کشاند. اما به‌محض ورود به دوره و شروع آگاهی‌ها، کاملاً غیرمنتظره مسیر من از این افراد جدا شد! بدون هیچ تلاش خاصی، این تغییر خودش رخ داد. این یکی از نشانه‌های واضح هم‌جهت شدن با جریان خداوند بود که برای من بسیار ملموس شد.

    2- به نتیجه رساندن پروژه‌ی وب‌سایتم
    مدت‌ها بود که وب‌سایتم برای گسترش خدماتم نیمه‌کاره مانده بود و مرتب به تعویق می‌افتاد. بعد از شروع دوره، اتفاقاتی رخ داد که هم‌زمان این پروژه را هم استارت زدم و به خاطر تمرین مومنتوم، یاد گرفتم که چطور این روند را  در مومنتوم مثبت بندازم، تا جایی که نسخه‌ی اولیه‌ی آن را لانچ کردم! حالا هدفم این است که این مومنتوم را حفظ کنم و ایده‌های جدیدی که الهام می‌شود را اجرا کنم.

    3- دریافت پیشنهادهای کاری عالی
    با قرار گرفتن در این مسیر، تعداد تماس‌های کاری‌ام زیاد شده و پیشنهادات کاری جذاب با مبالغ بالا دریافت می‌کنم! در حالی که هیچ کار عجیب و سختی انجام ندادم، فقط آموختم که در مومنتوم مثبت بمانم و مومنتوم منفی را متوقف کنم.

    4- دریافت هدیه غیرمنتظره
    چند روز پیش شخصی از شهرستان با من تماس گرفت و گفت می‌خواهد چند هدیه برایم بفرستد! اصلاً انتظارش را نداشتم. ولی یادم افتاد که استاد بارها گفتند که خداوند از بی‌نهایت طریق با ما صحبت می‌کند و این فقط یکی از آن‌هاست. این نشانه‌ای دیگر از حرکت در مسیر درست بود.

    از شما به خاطر این آگاهی های ناب بسیار سپاسگزارم.

  • حسن

    تجربه‌ی نتایج سریع و معجزه‌وار فقط در چند جلسه‌ی اولِ دوره هم‌جهت با جریان خداوند

    نتایجی که فقط در همین سه جلسه از دوره هم‌جهت با جریان خداوند گرفتم، واقعاً فراتر از انتظار بوده و هرکدام برای من یک نشانه‌ی قدرتمند از همراهی خداوند است.

    بازگشت یک طلب یک‌ساله را تجربه کردم؛ مبلغی که تقریباً به اندازه‌ی هزینه‌ی دوره بود و بیش از یک سال و نیم از یکی از آشنایان طلب داشتم. جلسه دوم هنوز کامل تمام نشده بود که خودش پیام داد و گفت می‌خواهد بدهی‌اش را پرداخت کند و تا غروب همان روز پول واریز شد. قبل از دوره مدام فکر می‌کردم چطور باید از او درخواست کنم، اما بعد از شروع دوره فقط مومنتوم مثبت را نگه داشتم و همه چیز خودبه‌خود حل شد.

    درست وسط جلسه سوم، همان مشتری که فقط یک‌بار از من خرید کرده بود، دوباره تماس گرفت و یک سفارش عمده داد. حتی پیشنهاد داد محصولاتم را در بازار شمال هم بفروشد چون استقبال زیادی از آن شده بود.

    افزایش مشتری‌های مغازه‌ام کاملاً قابل توجه بوده. هر بار که در مغازه نشسته‌ام، فایل‌های دوره را گوش می‌دهم، کامنت‌ها را می‌خوانم و نت‌برداری می‌کنم، مشتری‌ها یکی‌یکی وارد می‌شوند؛ انگار توجه من به خدا، آن‌ها را به سمت مغازه هدایت می‌کند.

    این هفته، احساس اتصال من با خداوند چند برابر شده. مدام با او صحبت می‌کنم، اشک شوق می‌ریزم و یک نزدیکی واقعی را حس می‌کنم؛ انگار دقیقاً با جریان الهی هماهنگ شده‌ام.

    دوستانم در باشگاه مدام درباره تناسب‌اندامم حرف می‌زنند و از فرم بدنی من تعریف می‌کنند. به محض ورود به باشگاه، آهنگ‌های شاد پخش می‌شود و دوستانم به سمتم می‌آیند که با هم برقصیم؛ انگار انرژی من محیط را هم بالا می‌برد.

    یک ملک تجاری خریده بودم و قبل از دوره مانده بودم چه کنم. جلسه اول که تمام شد، از خدا خواستم مستأجری پیدا کند با همان قیمتی که خودم می‌خواهم. فقط سه روز طول کشید و با همان مبلغ دلخواهم قرارداد بسته شد. حتی مبلغ رهن را قرار بود طی سه ماه پرداخت کند اما فقط دو روز بعد تماس گرفت و گفت پول آماده است و چک همان ماه را آورد.

    و این‌ها فقط بخشی از نتایجی است که در همین چند جلسه‌ی اول دریافت کردم.
    خدایا شکرت که دوره هم‌جهت با جریان خداوند این‌قدر سریع جواب می‌دهد و این‌قدر زیبا نشانه‌های هدایتت را به من نشان می‌دهی.

  • فهمیمه

    نتایج شیرین و پر از آرامش با عمل به آموزه‌های دوره هم‌جهت با جریان خداوند

    استاد عزیزم، می‌خواهم از نتایجی بگویم که تنها در همین مدت کوتاه، با انجام تمرینات دوره هم‌جهت با جریان خداوند تجربه کردم. این نتایج ایمانم را به قانون و به خداوند هر روز بیشتر و عمیق‌تر کرده و سپاسگزارم که به ما یاد دادید چطور با خداوند هم‌مدار شویم و روی شانه‌های او بنشینیم.

    از جنبه سلامتی، بدنم هر روز در حال بهبود است و احساس سبکی و انرژی بیشتری دارم.
    در روابط، رابطه‌ام با همسر و پسرم به حدی عالی شده که مدام قربان‌صدقه هم می‌رویم و از بودن کنار هم شادیم. این صمیمیت و عشق، برای من یک معجزه واقعی است.
    در محیط کار، رابطه‌ام با همکارانم بسیار بهتر شده؛ محبت‌شان نسبت به من بیشتر شده و من هم هر روز بیشتر دوست‌شان دارم.
    از نظر مالی، درآمدم بالاتر رفته، مشتری‌هایم هر روز در حال افزایش‌اند و کارهایم بسیار سبک‌تر، سریع‌تر و هماهنگ‌تر پیش می‌روند.

    زندگی‌ام واقعاً آسان‌تر شده و این نتایج باعث شده باور کنم که اگر این نوع تمرکز و مومنتوم مثبت را ادامه بدهم، همه‌چیز حتی از این هم ساده‌تر، پر برکت‌تر و زیباتر خواهد شد.

    استاد، به لطف درک قانون مومنتوم، کنترل ذهن برای من بسیار راحت‌تر شده و همین توانایی باعث شده آرامشم چند برابر شود. تقریباً بیشتر لحظات شبانه‌روز در آرامش، توکل و اتصال به خداوند به سر می‌برم.

  • مریم

    درک قانون مومنتوم، تغییر نتایج و همراه‌شدن با نعمت‌های زندگی با عمل به آموزه‌های دوره هم‌جهت با جریان خداوند

    من چندین سال بود که روی باورهایم کار می‌کردم، اما به آن نتایج پررنگ و قطعی که می‌خواستم نمی‌رسیدم. همیشه در ذهنم یک سؤال تکرار می‌شد:
    چرا با اینکه مراقب کانون توجه و احساسم هستم، نتایجم این‌قدر کم‌رنگ است؟ چرا بعضی وقت‌ها تا نزدیکیِ خواسته‌ام می‌رسم اما درست وسط مسیر دوباره سقوط می‌کنم؟

    گاهی همه‌چیز خوب پیش می‌رفت، چنان به خواسته‌ام نزدیک می‌شدم که انگار در دستانم است؛ اما ناگهان زمین می‌خوردم، ناامید می‌شدم، انگیزه‌ام کم می‌شد و از خودم می‌پرسیدم:
    «خدایا کجای کارم مشکل دارد؟ آیا باورهام ایراد دارد؟ نکند اصل خواسته‌ام را درست درک نکرده‌ام؟ داستان چیه؟»

    در ظاهر همه‌چیز خوب بود حالم بهتر از قبل شده بود، آرامش بیشتری داشتم و زندگی‌ام با آدم‌های اطرافم خیلی تفاوت داشت اما آن نتایج اساسی و پررنگی که دنبالش بودم، هنوز نیامده بود.

    تا اینکه خداوند پاسخ داد…
    و من هدایت شدم به دوره هم‌جهت با جریان خداوند.

    وقتی دوره را خریدم و در همان جلسه اول، استاد مفهوم «مستمر نبودن ارسال فرکانس خواسته» را با قانون مومنتوم توضیح دادند، همان‌جا مسئله اصلی زندگی‌ام برایم روشن شد. فهمیدم چرا خواسته‌هایم کامل نمی‌رسیدند، چرا وسط راه متوقف می‌شدم، چرا نتایج پایدار نبود.

    وقتی تمرین‌ها را انجام دادم و مسیرم را مرور کردم، با تمام وجود درک کردم که این دوره، دقیقاً پاسخ خداوند به تمام سؤال‌ها و سردرگمی‌های من بوده.
    بله… خداوند به من پاسخ داد.

    قسم می‌خورم فقط چند روز بعد از تمرکز روی آگاهی‌های دوره، نتایج شروع کردند به تغییر کردن.
    به قول استاد، زندگی‌ام مثل یک «گلوله برفی» که در سرازیری افتاده، هر روز بزرگ‌تر و بزرگ‌تر شد.

    در رابطه‌ام، بعد از ۲۰ سال زندگی مشترک، انگار دوباره متولد شدم. تازه دارم طعم واقعی زندگی، عشق، آرامش و سپاسگزاری را می‌چشم. مفهوم «احساس خوب»، «رضایت»، «نگاهی از سر عشق به فرزندانم»، معنای کاملاً تازه‌ای برایم پیدا کرده.

    از روزی که وارد دوره هم‌جهت با جریان خداوند شدم، واقعاً زندگی من از هر نظر هم‌جهت با لطف و هدایت خداوند شده.

    در حوزه مالی، یک «جریان روان» از نعمت‌ها و پول دارد وارد زندگی‌ام می‌شود. واریزی‌ها همین‌طور بی‌وقفه می‌آیند؛ برای بعضی‌ها حتی نمی‌دانم منشأشان کجاست! اما می‌دانم که نتیجه همان مومنتومی است که درک کرده‌ام و اجازه نمی‌دهم قطع شود.

    این تغییرات آن‌قدر واضح است که اطرافیانم متعجب شده‌اند—اما من هرگز تعجب نمی‌کنم، چون خوب می‌دانم این نتایج از کجا می‌آیند.

    استاد… از سلامتی‌ام بگویم، از روابط عاشقانه و مودت‌آمیزم بگویم، از آرامشی بگویم که انگار تازه برای اولین‌بار در زندگی آن را تجربه می‌کنم. بعد از سال‌ها، احساس می‌کنم بیدار شده‌ام و دارم زندگی را می‌چشم، نه فقط زنده بودن را.

    «خدای من… به کدام نعمتت شکر بگویم؟»

    این دوره برای من، مثل یک هوش مصنوعی است که چرخ زندگی‌ام را روان کرده. همه‌چیز راحت‌تر شده. انگار فقط کافی است «من بخواهم»، و بعد نگذارم مومنتوم منفی شکل بگیرد. به توصیه استاد، قلبم را باز گذاشته‌ام و نسبت به احساس منفی حساس‌تر شده‌ام.

    حالا فقط دارم زندگی طبیعیِ واقعیِ خودم را می‌کنم…
    و خداوند دارد باقی مسیر را برایم انجام می‌دهد.

    این دوره، برای من فقط یک آموزش نبود؛
    یک هدایت الهی بود.
    یک دروازه تازه، یک تولد دوباره.

  • ایوب

    این چند وقت مدام به خودم یادآوری می‌کنم که قوانینی که استاد توضیح می‌دهند دقیقاً همین‌هاست و هیچ تغییری نمی‌کند. لازم نیست کار عجیب و غریبی انجام بدهم؛ فقط باید باور کنم و ایمان داشته باشم که این قوانین همیشه جواب می‌دهند.

    قبلاً وقتی ظاهر شرایط متفاوت می‌شد یا خواسته‌ای دیرتر محقق می‌شد، دچار تردید می‌شدم. با خودم می‌گفتم:
    نکند جواب ندهد؟
    نکند من اشتباه می‌کنم؟
    شاید راه دیگری وجود دارد که من نمی‌دانم؟

    اما با درک دوره هم‌جهت با جریان خداوند، این شک‌ها خیلی کمتر شده و خیالم راحت‌تر است. حالا می‌دانم مهم‌ترین اصل برای دریافت خواسته‌ها همین مومنتوم مثبت است.

    در همین سه جلسه، نتایج واضح و قشنگی گرفتم.
    حواسم جمع‌تر شده و اجازه نمی‌دهم مومنتوم منفی شکل بگیرد. اگر هم اتفاقی بیفتد، سریع با تکنیک «تایم‌اوت» به مسیر مثبت برمی‌گردم. مشتری‌هایی جذب می‌کنم که ارزش کارم را می‌دانند و با رضایت کامل بها پرداخت می‌کنند. فروش من چند برابر شده و موجودی انبارم تقریباً تمام شده است. حتی لباس‌هایی را فروختم که فکر می‌کردم مدت‌ها بمانند و دیرتر فروش بروند.

    یکی از مهم‌ترین کارهایی که کمکم می‌کند، مطالعه‌ی کامنت‌های دیگر دانشجویان است. دیدن تجربه‌های آن‌ها باعث می‌شود آموزه‌ها را بهتر و عمیق‌تر درک کنم، از روش‌هایشان برای ساختن مومنتوم الگو بگیرم و در مسیر بمانم.

    خدایا شکرت که من را در این مسیر هدایت کردی.

1 2 3 4 5 24

319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زهرا خضری» در این صفحه: 9
  1. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2480 روز

    سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم در گروه عباس منش. من واقعاً یه تجربه‌ای داشتم که واقعاً خدای ما خدایی که کارایی انجام میده که بسیار بسیار عجیب و غریبه. من واقعا دوباره. بعد از اینکه 10 سال در مالزی بودم دوباره مهاجرت کنم به کشور عمان. و دوباره چند روز پیش که داشتم گوش می‌کردم ذرس های استاد را که قرار نیست که ما بمونیم تا شاید آماده بشه و من همینو در مورد مهاجرت خودم به مالزی و عمان انجام دادم و تصمیم داشته بودم که به دانشگاه یکی از شهرهای عمان برم و به طرز عجیب خداوند از طریق استاد دهان استاد من شد عباس منش و من فقط چمدونم برداشتم و گام برداشتم و توکل به خداوند کردم. و همه چیز غیر قابل تصور بود که خداوند چه کارهایی برای من انجام داد. و چه دستانی رو پیش پای من قرار داد از غذای من از اسکان من از. آبی که حتی می‌خواستم بخورم و زیاد بود که باور کردنی نیست که چه خونه‌هایی خداوند در اختیار من قرار داد. و چه جوری من توسط چه کسانی دعوت شدم و چه پول‌هایی رو دریافت کردم. در واقع ما

    من با او پول می‌تونستم یه خونه اجاره بکنم ولی قلب من می‌گفت که باید حرکت بکنم و برم این گام رو این هدف رو برم به سمت دانشگاه باهاشون در مورد هدفم صحبت کنم. و حرکت کردم و خداوند به من پاداش داد آدمای عشقی در مسیر من قرار داد و هر لحظه‌ای که مردم می‌دیدم که یه مقدار رفتارشون و کلامشون متفاوت شده می‌دونستم که از این نقطه باید برم و به نقطه دیگه‌ای برسم که واقعاً همه جور واقعاً شگفتی‌های عجیب تجربه کردم. دوست من به من گفت که من که به شما گفته بودم که شما رو می‌برم پس چرا رفتین گفتم در دل خودم گفتم من قرار بود شگفتی‌ها رو تجربه کنم با خداوند. در صورتی که اگر با دوستم بودم هیچ کدوم از این تجربه رو نمی‌کردم و عشق خداوند و دستان خداوند به شگفتی‌ها رو که اینقدر عجیبه نمی‌تونم اینقدر عالی احساس کنم. دوست من قرار بود در واقع مثلاً روز یکشنبه منو ببره ولی من دیگه واقعاً قلبم اجازه نمی‌داد که صبر بکنم که بشه یکشنبه و حرکت کنم بنابراین با خداوند حرکت کردم و. و مردمی که از من اصلاً نمی‌شناختم اونقدر به من عشق دادن اونقدر با من همکاری کردن غیر قابل وصله. و در واقع اینجوری بگم مردم جوری که مردم منو دعوت کردن و محبت کردن که همه محبت خداوند بود. و من چقدر دوباره با یک اقدام شجاعانه جدید باعث من ایمانم قوی‌تر و قوی‌تر و قوی‌تر بشه در دل ترس‌های بیشتری حرکت بکنم. دقیقاً ماشین‌هایی در اختیار من قرار گرفته است افرادی که من اصلاً نمی‌شناختم ولی اونقدر عالی خداوند همکاری اش که هدف من و خودش بود که من در تمام لحظه راننده اختصاصی داشتم. و می‌دونستم که خداوند داره به من می‌گه مسیرت درسته برو و من با تو هستم. و کار خداوند دیوانه کننده بود واقعا در این چند روز که مسافرت بودم و چقدر در این تنهایی با خداوند من بیشتر خودمو شناختم ضعف‌های خودم رو شناختم خداوند رو بیشتر شناختم رابطم با خداوند قوی‌تر شد. و دوباره هم که در این نقطه هستم توسط کسایی داره خدا کار انجام میده که غیر قابل وصفه از ماشین. خداوند داره من نشون میده که قدرت تو خیلی بیشتر از این حرفاست پس از خودت تصویر. پس تو از من بخواه تصویرسازی بکن رو هدفت باش و بقیه‌شم با من. استاد عزیزم با تمام وجودم از شما بخاطر یکتا پرستی تشکر میکنم

    و نتیجه اینکه انجام این تصمیم بسیار بسیار اسانتر از انچه بود که من فکر میکردم و من بابت این گام عملی از خودم تشکر میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2480 روز

    با سلام و سپاسگزاری از این جلسه بسیار ارزشمند احساس لیاقت

    جلسه 4

    مادر من صبح تا شب در خدمت همسر و فرزندان اش بود مثل یک خدمه و هیچ کاری برای خودش نکرد نه مسافرتی و چقدر اکنون احساس رضایت ندارد چون خودش را وقف همسرش و کمک به او کرد برای تایید او و ارزش خودش را به تایید همسرش کرد و همیشه می گوید که پدر شما قدردان نیست به همان نسبت که خودش را فدا کرده بود انتظار عشق از پدرم داشت و طبق قانون جهان دریافت نمی کرد چون اول نیازهای او را براورده کرده بود و خودش را فدا کرده بود

    من بدلیل اینکه یاد گرفته بودم که زن خوب میکنم خودش را فدای همسر و فرزندان خودش کند تمام عمرم در دوره زناشویی دنبال تایید گرفتن از همسرم بودم و همه کار میکردم خودم را به هر دری میزدم تا او راضی باشد برای تولدش گوشی تلفن قسطی میخریدم که او را خوشحال کنم خودم شرایط جسمی خوبی نداشتم ولی به او که کمردرد داشت و وزن زیادی داشت کمک میکردم که بلند بشود و قدم بزند ،تمام سالیانی که سر کار بودم کارت بانکی ام را به او داده بودم و باید خودم التماس میکردم تا پول خودم دریافت کنم تا او من را زن خوب بداند و نتیجه فدا کردن هم کاملا مشخص شد که توسط همین فرد بدترین رفتار و بی احترامی را دریافت کردم

    و الان به لطف دوره ها واقعا بهتر شدم و چقدر مردم و جهان برخوردشون با من مثل یک شاهزاده شده انگار در جهانی دیگر دارم زندگی میکنم نه از هیچ کسی توقع دارم و نه کسی در زندگی من از من توقع دارد خدا را واقعا سپاسگزارم بابت داشتن دوره های استادم و بودن در این مسیر زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2480 روز

    با سلام خدمت همه خدمت استاد عزیزم عباس منش و همه دانشجویان عزیز من در مورد جلسه 3 احساس لیاقت می‌خوام صحبت بکنم. من به خاطر تدریس دوره زبان انگلیسی یک خانواده از من خواستند که با در اختیار گذاشتن خونه رایگان با برق و آب رایگان و اینترنت رایگان در اختیار من قرار میدهند که فرزندان انها را درست بدم و. من شروع کردم همه چیز خیلی خوب بود ولی اون مادربزرگ که با من قرارداد بسته بود به شدت بد حرف می‌زد و به شدت بد رفتار می‌کرد. و من اینجا به خاطر اینکه احساس می‌کردم که اگر که احساسم را به او بگویم یه حرفی بزنم ایشون خونه اش را از من می‌گیره و دچار شرک شدم و ترسیدم این مسئله همین مربوط به دو سه ماه گذشته است و حاضر نشدم که بوندری خودم رو مشخص کنم. این در حالی که خیلی جاها حتی با برادر خواهرای خودم مشخص می‌کنم و راحت ام و با دوست عزیزم ولی اینجا ایمان ام ضعیف شد و بسیار اعتماد به نفس منو می‌آورد پایین وقتی که ایشون از بالا به پایین به من نگاه می‌کرد. و واقعاً دوست دارم که رو خودم کار بکنم بیشتر روی ایمانم با خداوند کار بکنم و ایشون رو دستی از خداوند دونستم واقعاً که این فرصت رو من برام ایجاد شده که خونه دارم و همه چیز خیلی خوبه. ولی باز هم این یه شرک بزرگ به خداوند بود بی اعتمادی به خودم و خداوند بود که. میخوام با درس‌های استاد عزیزم هی روز به روز به خودم ایمان بیشتری پیدا کنم و قوی‌تر و قویتر بشم بابت این درس زیبا خیلی استاد عزیزم سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2480 روز

    سلام می‌کنم خدمت همه دانشجویان و استاد عزیزم

    جلسه 34 قانون ثروت

    من همونجور که گفتم قبلا در شغلم که پروژه استرالیا مهاجرت به استرالیا رو داشتم کار می‌کردم به عنوان شغل خودم با یک شریکی که داشتم. و به دلیل همون موضوع اصلی که استاد گفت من این شریک رو خدا کرده بودم و به شدت به این فرد وابسته بودم اگه تلفن جواب نمی‌داد می‌ترسیدم که الان برنامه مشتریا چی میشه خلاصه خیلی این آدم رو در کله خودم بزرگ کرده بودم. و به هر حال تو گوشیشم از جهان خوردم. این شد که اصلاً مشخص شد که این فرد اصلاً در مورد مهاجرت به استرالیا که به من گفته بود که براش نیروی کار پیدا بکنم هیچ تخصصی نداره اصلاً این کاره نیست و هیچ چیز واقعی نیست اصلاً. بنابراین تمام پول‌هایی که خودم داشتم و هزینه کرده بودم و پول بچه‌ها مشتریان همه طبیعتاً توسط این فرد از بین رفت و در این شرایط بود که من به خودم خیلی افتخار می‌کنم. برای یکی چند روز مثبت نبودم ولی تمام تلاشمو می‌کردم یک روز در اون شرایط من درس‌های استاد رو ترک نکردم. هر روز تمام درس‌ها رو گوش می‌کردم یه جا می‌نشستم می‌نوشتم و بی‌نهایت سپاسگزاری می‌کردم. چیزی که همه براشون عجیب بود تنها یک راهکار می‌دونستم که باید ویدیو بسازم چون تخصص من روانشناسی هست و این فعالیت‌ها رو انجام بدم چون همیشه فعال بودم در حالیکه اصلا بلد نبودم ولی هر روز تلاش کردم و یادش گرفتم . از ویدیو کوتاه شروع کردم به مردم آموزش دادن. و به جای اینکه تسلیم باشم ادامه دادم و نتیجه هم این شد که خداوند به طرزی معجزه آسا منو از اون مسئله آورد بیرون. منی که هیچ وقت هیچ مسئله‌ای نداشتم تو زندگیم که بخواد به دادگاه و قانون برسه ولی برای یک بار رفتم و گفتم من اشتباه کردم و من مسئولیت این کارو می‌پذیرم و من باید تمام پول مشتریانم را خودم برگردونم و خانواده من بشدت از من انتقاد کردند چرا نوشتی که کار میکنی و برمیگردانی . و بنابراین جهان هم مقاومت نکرد و باعث شد که به طرز عجیب خداوند و از طریق کلام استاد عباس منش عزیز. به من دستور حرکت داد گفتم چون خواهر منم تو این برنامه همکار من بود گفتم پس خواهرم چی میشه و خداوند به من گفت مثل حضرت علی که در زمانی که حضرت محمد اون شب او رو به جای خودش قرار داد تو هم حرکت کن هیچ اتفاقی برای خواهرت نمی‌افته. من گفتم چشم حرکت کردم در تمام این مدت در تمام این مدت عالی غذا خوردم در تمام روزاش فقط شاید روز اول نتونستم زیاد یکی دو روز اول ولی بقیه بهترین غذاهای قانون سلامتی رو برای خودم درست کردم عمیق‌ترین خواب رو تجربه کردم. و اجازه ندادم که شیطان بر من پیروز بشه و خداوند و من بودیم که پیروز شدیم و الان همه چیز آرام نه کسی به من پیام میده نه کسی به من زنگ می‌زنه. و به طرز عجیب هیچ مشتری برای برگشت پولش به من پیام نمیده ولی در عین حالی که من خودم را مسئول می‌دونم که پول اونا رو کار کنم برگردونم. و عجیب اینکه بارها و بارها شیطان از طریق مادر خودم به من ویس پیام داد که خواهرت چه اتفاق ممکن هست براش بیفتد براش ولی من در همان روزها مهاجرت کردم بدون شغل در ایران تمام پول سفرم در عرض 5 دقیقه با انجام کار بسیار ساده برای مشتری فراهم شد چون هر روز درس ها را گوش می دادم و می نوشتم و آرام بودم و آرام بودم. و اصلاً این مسله باعث نشد که من کارم تحت تاثیر قرار بگیره یا اینکه خوابم یا غذام و همین باعث شد که اطرافیان من به شدت شگفت زده باشند و اون‌ها هم با ایمان‌تر و قوی‌تر باشم. و همین باعث شد که خواهر من وقتی آرامش منو دید به شدت او هم سپاسگزار باشه و او هم آرام باشه و خداوند به طرز عجیب خواهر من را از مسئله اون پرونده آورد بیرون. و من و خداوند هستیم که با هم هستیم و این پیروزی را خلق کردیم و خواهیم کرد خواستم بگم که من واقعاً به خودم افتخار می‌کنم که آدمی قدرتمندتر از خودم ندیدم. که اینقدر با ایمان باشه و در عین حال اینقدر رو خودش کار کنه و تازه در همین شرایط مهاجرت کنه حرف خداوند و استاد عباس منش را گوش کند و انتخاب کردم که شغل تخصص روانشناسی خودم را انجام بدم. چیزی که می‌خوام بگم اینه که من تصویر ذهنیم رو از دست ندادم همون روزها روی خواسته‌هام کار می‌کردم مه ناخواسته هام می‌نشستم کار می‌کردم و رو به جلو حرکت می‌کردم بنابراین خواستم بگم که ما این قدرت داریم با خداوند باشیم تمرکز روی داشته ها و کنترل تصویرسازی اشتباهات را تبدیل به معجزه و برکت کنیم .من عمل گرا هستم ایمان در عمل نه در حرف.

    خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت داشتن استادم عباسمنش که من را با خداوند دوست کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2480 روز

    با سلام خدمت همه دانشجویان عزیز استاد عباس منش و خود استاد عباس منش عزیزم

    من می‌خواستم بگم که به یک نتایج فوق العاده رسیدم یه تمرینی را هدایت شدم و دریافت کردم. که بی‌نهایت نتیجه‌اش منو شگفت زده کرده من همیشه تو فکر این بودم چه جوری می‌تونم خانواده‌ام را در حالت سلامتی کامل تصویرسازی بکنم. و هدایت شدم به اینکه صبح‌ها وقتی بیدار میشم با خداوند پیاده‌روی سپاسگزاری را انجام میدم خانواده‌امو می‌بینم مادرمو می‌بینم که داره شیرینی‌های سبز رنگ رو سر پدرم نوه ها برادرم عروس‌هامون می‌ریزه و داره بهشون یکی یکی میگه که مثلاً احسان پسر خوبم اینهمه سلامتی و خوشبختی مبارک ات باشه و یکی روی همه اعضای خانواده ، نتیجه‌اش این شد که خواهرم که سالیان سال می‌شد که خونه پدرم بره الان در ماه چندین بار داره میره خونه پدرم و برام بسیار شگفت انگیز بود عروسمون که واقعاً رفت و آمد نمی‌کرد خونه پدر رفت و آمد می‌کنه و و مادرم گفت که بهترین آشپزی رو اومده تو خونه انجام داده و کمک کرده. بی‌نهایت شادی و موفقیت وارد زندگی خانواده من شده و یکی دیگه از کارهایی که من تو این مدت انجام دادم برنامه کدینگ ذهنی بود که اومدم اون مبالغی رو که مد نظرم بود برای زندگیم می‌خواستم به دست بیارم می‌نوشتم. سه ساعت زمان می‌برد و با یه موزیک که تاثیرگذار بود برام گوش می‌کردم همزمان تصویرسازی می‌کردم اون تصویر جلو ذهن من بود و می‌نوشتم نتیجه این شد که به طرز معجزه آسا همه خواسته های من داره. از کوچکترین چیزهایی که میخواستم و بزرگ بلادرنگ پیش پای من قرار میگردد ،حتی ادم هایی که با انها کار دارم جلو من بلادرنگ ظاهر میشوند و من نفس ام بند میاد ، بطرزی جادویی خونه من و دخترم همزمان با هم جابجا شد به نقطه بسیار عالی رفتیم داریم زندگی می‌کنیم و این برنامه نتیجه اش که اعداد میگم مواردی هست که من می‌خوام بنویسم حتی در روزهای تعطیل هم سه ساعت نوشتن را انجام میدم بعد که میرم بیرون از خونه معجزه ات یکی پس از دیگری می‌بارد و من اصلاً مبهوت می‌شم و نمی‌تونم نفس بکشم از این همه شادی و معجزه که هرچی می‌خوام با هر کسی می‌خوام صحبت کنم هر کاری می‌خوام انجام بدم و خواسته‌هام قشنگ من به سرعت به سرعت نور داره انجام میشه. البته که من هر کدوم رو 100 بار هر کدوم از اون مبالغ رو می‌نویسم. به طرز معجزه آسا مردم رو دارم می‌بینم چنان به من عشق میدن یعنی هرجا میرم برای من آب بیارن مثل یک شاهزاده بهترین پذیرایی را از من انجام میدند در حالیکه اصلا من را نمیشناسند و خلاصه می‌خوام بگم که این بحث یک داستانی از خودم هم بگم که چقدر معجزه آسا بوده تو این چند مدت. و بعد من به لطف خداوند خداوند هدایتم کرد که از مهارت زبان انگلیسی استفاده کنم و آموزش بدم. و جالبه که یک خانواده با من یک قراردادی بستند به مدت سه ماه خونه رایگان برق رایگان آب رایگان و اینترنت رایگان به من دادند دقیقاً خونه کامل از زمانی من برنامه کدینگ را شروع کردم به انجامش بعد که قرارداد من تموم شد و خداوند به من دستور حرکت داد اصلاً من نه جایی می‌شناختم برای خونه و نه جایی بلد بودم و از خداوند خواستم که هدایتگر من باشه فقط با ایمان کامل چمدان ام را برداشتم و سر خیابان استادم، و گفتم خودت من را ببر من وظیفه ام را انجام دادم در کشور عمان که هستم و دقیقاً یه دوستی که من اصلاً فکرشم نمی‌کردم جلوی پای من قرار گرفت تمام وسایل من اصلاً تمام وسایل منو برام گذاشت تو ماشین و دقیقاً منو برد به جایی که گفت من یه کسی رو می‌شناسم و ایشون خیلی مهربونه و مسئله اسکان رو برات انجام میدیم

    و بلادرنگ فقط در 5 دقیقه به ان خونه جدید رسیدم و بلادرنگ صاحب خونه کلید به من داد بدون تلاش. رفتم شب قبلش از دوستم خداحافظی کنم گفتم دارم میرم گفت کجا میری گفتم من اصلاً نمی‌دونم ولی یعنی چی که نمی‌دونم فردا دارم کجا میرم گفتم.

    توضیح ندادم ، الان خداوند من و دخترم را دقیقاً همزمان با همدیگه بحث اسکان ما را جابجا کرد به یه جای عالی‌تر و تمیز و بی‌نظیر و پر از همسایه ثروتمند قرار داده. من به دخترم توضیح ندادم ولی ولی ایشون هم شگفت زده بود از این معجزه و بدون تلاش که براش اتفاق افتاده و خونش که جابجا شده و جایی رفته که پر از بهترینه و چقدر آسون انجام شده. خواستم بگم که لطفا این تمرین کدینگ ذهنی مخصوصاً رو مبالغی که مد نظرتون هست مبلغ‌های بزرگ شروع کنید به نوشتن و نتایجش رو ببینین و برای منم لطفاً پیام بذارین که چه نتیجه فوق‌العاده‌ای رو دریافت کردین شماره واتساپ من

    96871542824+

    استاد عزیزم باعث افتخار جهان هستید خیلی سپاسگزارم بابت داشتن شما در زندگی ام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2480 روز

    Chapter 13

    چقدر با خودت راحت هستید وقتی تنها هستید و از بودن با خودت لذت میبرید ؟

    ایا لذت میبرید و دایم دنبال رابطه عاطفی عاشقانه هستید و موفق هم نمی شوید

    چون افرادی که با خودشان لذت نمی برند نمیتوانند در رابطه عاطفی موفق باشند

    خیلی ها نمی دانند چکار کنند حتی یک روز اگر متاهل هستند ولی دو روز همسر و فرزندان انها رفتند مسافرت نمی دانند چکار کنند حتما یک نفری باید پیدا کنند

    من واقعا این را تجربه کردم که بشدت حتی یکساعت هم از تنهایی نمی توانستم باشم و همه اش میخواستم با همسرم برم بیرون حتی اگر او کاری داشت که بهتر بود من در خونه بودم و راحت بودم چون خودم را دوست نداشتم بشدت وابسته بودم و بعد از جدا شدن از همسرم بشدت کار میکردم و صبح تا شب درس میخواندم و اعتیاد به کار داشتم و اگر اخر هفته بود دنبال افراد بودم که افراد را پیدا کنم و مشغول باشم ولی از زمانی که سپاسگزاری از خداوند را شروع کردم و نوشتم و روی خودم و شخصیت خودم کار کردم چقدر با خودم در تنهایی لذت میبرم ،خودم تنهایی مسافرت کردم بارها و بارها ،رستوران به تنهایی رفتم خرید هام را به تنهایی رفتم و لذت بردم و واقعا لذت بردم ،الان مردم وقتی از من میپرسند چطور میتوانی تنها باشی می گویم من از صبح تا شب برنامه برای لذت کار و تفریح دارم ،دیگر از تنهایی نمی ترسم با خودم بهترین دوست شدم

    واقعا دوست ندارم که به کسی زنگ بزنم که الان تنها هستم پس با یک کسی سرگرم میشوم

    داشتن ارتباط با دیگران ،ازدواج و داشتن ارتباط عاطفی عالیه و باید داشته باشیم ولی اگر نباشد هم اذیت نمی شویم

    غذام در سکوت میخورم خیلی ها حتما باید حرف بزنند و سر و صدا باشد تا بتوانند غذا بخورند و با من صحبت میکنند و من واقعا از توی سر و صدا غذا خوردن لذت نمی برم و با احترام میگم که بعد از غذا اگر امکان داره صحبت کنیم من راحت ترم.

    خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت نتایج عالی دوره‌های استاد عباسمنش که نجات دهنده زندگی من و میلیون ها نفر شده

    استاد عباسمنش عزیزم واقعا سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2480 روز

    من سلام می‌کنم به همه دانشجویان عزیز و استاد عزیز بسیار ارزشمندم که چقدر باعث تحول زندگی من در همه جنبه‌ها شده. من یکی از درس‌های استاد که میگه که در هر جایی که هستین بهترین‌هاتون رو انجام بدین اگه توی کار دولتی هستین اگه تو کار خصوصی هستین اگر که هر فعالیتی رو می‌خواین انجام بدین در هر جایی که هستین اون رو به بهترین شکل ممکن و با تمام وجود انجام بدین. من هدایت شدم به یکی تجربه خودمو باهاتون در میون بذارم که من در واقع وقتی که دوره کووید بود و من در مالزی زندگی می‌کردم. و طبیعتاً کالجی که درش کار می‌کردم تعطیل بود همه بیزینسا تعطیل بود. و من باید هزینه‌های زندگی و کرایه خونه رو پرداخت می‌کردم چیزی که همیشه و همیشه صاحب اون خونه می‌دونست که من به موقع انجام میدم. مسئله پرداخت من بدلیل تعطیلی کارم طول کشید و هی به من پیامی داد زنگ می‌زد که شما فقط یه هفته دیگه فرصت داری و می‌خوای چیکار کنی گفتم نمی‌دونم ولی می‌دونم که خداوند به من کمک می‌کنه برای این پرداخت. و دوباره هم می‌شد همون یه هفته و می‌گفت که ببین خدا کاری نکرد و این پوله و در مورد پول بعد یه جور دیگه فکر کرد خب منم کاری نمی‌تونستم انجام بدم تو اون شرایط واقعاً نه ایده‌ای داشتم و نمی‌دونستم باید چیکار کنم و باز می‌گفتم خدا به من کمک میکنه و. کاری که من انجام می‌دادم بدون اینکه بدونم نتیجه چه خواهد بود هر روز سه ساعت تمام خونه بزرگ سه خوابه بطرزی جادویی تمیز می‌کردم و همه جا برق میزد عین دوره موفقیت شغلی استاد که میگه در هر جایی که هستید بهترین هاتون را انجام بدید و من اینو اصلاً در وجودم از قبل داشتم چه در کاری که دولتی بوده چه در خصوصی بوده همیشه من بسیار بسیار بیشتر از اون چیزی که از من می‌خواستند من انجام می‌دادم. اصلاً برام مهم نبود که مدیر کل چه جوری با من برخورد می‌کنه اون مدیر اون بخش خصوصی چه کار می‌کنه چه جوری با من برخورد می‌کنه هر جوری که رفتار می‌کردن من باز بهترین‌های خودم رو همیشه انجام می‌دادم. و نتیجه این شد که من در اون دوره تنها چیزی که به نظرم میومد که می‌تونستم انجام بدم این بود که روزی 3 ساعت و نیم وقت می‌ذاشتم و خونه رو خونه به اون بزرگی سه خوابه رو بسیار بسیار با تمام وجود در و دیوار همه جا را برق می‌انداختم از تمیزی به بهترین شکل ممکن انجام می‌دادم. هر روز و هر روز و هر روز این کارو تکرار می‌کردم. و نتیجه این شد که دیگه اون تاریخ که به من فرصت داده بودم تموم شد و گفتش که من میام و کلیدا رو می‌گیرم مثلاً کارت در ورودی رو از شما می‌گیرم و دیگه تموم شد. و من خیلی برام عجیب بود که خداوند همیشه با من بوده پس چه جوری تا الان من هنوز نتیجه‌ای که می‌خوام رو پولی که می‌خوام رو راهی که می‌خوام رو که کرایه پرداخت کنم هنوز پیدا نکردم. ولی باز طبق قانون تصویرسازی و سپاسگزاری من ادامه دادم و نتیجه این شد که ایشون اومد و و جالب اینکه گفتش که چه جوریه که شما این خونه رو اینقدر تمیز نگه داشتی که غیر قابل باوره. فکر کنید زیر مثلاً زیر وسایل هم بسیار تمیز بود حتی انباری ، خود و همسرش براشون جالب بود چه جوری زیر این همه وسایل ما داریم نگاه می‌کنیم زیر اون‌ها هم برق می‌زنه. و خودش به خانمشون گفتن که ما باورمون نمی‌شه چه جوری خونه ما اصلاً یه جور دیگه شده از این همه تمیزی. و نتیجه این شد که خداوند و جهان به من پاداش داد. در واقع یه پول خیلی خیلی بزرگ می‌شد و ایشون پولو بخشید با تمام عشق با تمام مهربانی با تمام محبت و پاداش جهان شد به من که کارمو اونقدر عالی انجام داده بودم. و دوباره نتیجه این شد که خواهر من بدون اینکه من بهش بگم پول خونه بعدی رو فراهم کرد ما رفتیم توی خونه جدید قرار گرفتیم. و یکی از تجربیات دیگه هم که یادم اومد برای بچه‌ها بگم که درس خیلی فوق العاده‌ایه من سالیانی در پست‌های بالای بودم در ایران و بعد که مهاجرت کردم چون زبان بلد نبودم رفتم در دوره دانشجویی در رستوران کار کردم. و این باعث شد که من در همون جایی که در رستوران کار کردم چنان متفاوت کار کردم که همون هفته اول درآمد این رستوران حدود سه چهار برابر بیشتر شد. و همیشه و همیشه کارم قبل عالی انجام دادم که نتیجه این شد دوباره جهان به من پاداش داد من در اون تایم یه وام حدود خیلی زیادی که مبلغش برای من بزرگ بود که در ایران داشتم و هر ماه باید قسط پرداخت می‌کردم اصلاً شرایط راحتی نبود. و به طرزی عجیب بدون اینکه من درخواست بکنم دوستم به من گفت که این وامو من می‌خوام برات تسویه کنم مبلغش خیلی مبلغ به اندازه پول یه خونه خریدن بود و این فرشته خداوند دست خداوند شد بدون اینکه من بگم پول وام به طور کامل تسویه شد فقط به خاطر اینکه من در جایی که بودم واقعاً عالی عمل می‌کردم هنوز در اون تایم قانون را نمی‌دونستم و سپاسگزاری هم بلد نبودم خداوند هم به جهان پاداش متفاوت را به من داد و من واقعاً از اون به بعد دیگه نه وام گرفتم و سعی کردم که در آرامش زندگی کنم. سپاسگزار خداوندم به خاطر اینکه همیشه و همیشه به عملکرد ما جواب میده و سپاسگزار خداوندم به خاطر داشتن استادم که وجودش باعث شده که من زندگیم روز به روز آرام‌تر زیباتر و باشکوه‌تر بشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  8. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2480 روز

    سلام به استاد عشقمون و مریم عشق

    خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت داشتن دوره های استادم که چقدر دانشجویان نتایج عالی گرفتند خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت وجود استاد عزیزم عباسمنش که چقدر کلام خداونده

    آگاهی جلسه 24 ثروت

    انسان موفق انسانی که از اشتباهات خودش و دیگران درس می‌گیرد ،به خاطر همین خیلی از قدم ها را بر نمیداریم

    من حرکت میکنم و کلی درس یاد می‌گیرم من چقدر سالیانی بخاطر اینکه می‌ترسیدم قدم برنداشتم که علیرغم علم زیادی که داشتم که می‌ترسیدم که موفق نشم ادامه ندادم در حالیکه دکترا خوانده بودم ولی استادم عباسمنش میگه من هیچی بلد نبودم ولی رفتم و انجامش دادم و چقدر پیشرفت و ثروتمند شد چون از اشتباههاتش درس گرفت و رفت جلو در حالیکه بترسید از دو دلی

    برای ثروتمند شدن نیاز به شخصیت قوی داره من ترسم را کمتر میکنم اگر اشتباه کردم دنیا به آخر نمیرسه ،من حرکت میکنم سعی میکنم اشتباه نکنم به ان چیزی به من گفته شود عمل میکنم من خیلی می‌توانستم پول و ثروت و شادی در زندگی ام خلق کنم در صورتی من مسیری که مطالعه کرده بودم و تحصیلات دکترا روانشناسی داشتم عاشق اش بودم ولی فکر کردم نمی‌توانم ازش پول بسازم من اشتباهی نمیکنم خیلی مردم کاری نمی‌کنند چون از اشتباه کردن می‌ترسیدند زندگی یک مسیر ناشناخته هست اگر حرکت کنی و قدم برداری اگر مصمم به حرکت کردن باشی یک کار آفرین با این نگرش می‌تواند کار آفرین بشه چون فکر نکرده اگر اشتباه کنم چی میشود بعد متوجه می‌شویم چرا خیلی ها می‌توانند پیشرفت کنند ولی شما نمیتوانیم پس اشتباه کردن بخشی از مسیر هست هیچ اشکالی نداره نخواهید که فردی باشید که اشتباه نکنید همه چیز را می‌توانید درست کنید وقتی درس هر پیشرفتی را میگیرید چقدر ما را قوی تر میکند مهم حرکت کردن هست هیچ راهی نیست که تمام تصمیمات ما بهترین باشه ولی با تصمیم و حرکت کردن و حل کردن ان مسائل هیچ کس نیست در جهان که همه چیز را درست انجام بده ولی من در تدریس زبان انگلیسی می‌ترسیدم ولی حرکت کردم و باعث شد که کلی پول کسب کنم و چقدر هر روز پیشرفت کنم

    ا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2480 روز

    درس توحید عملی

    سلام به استاد عزیزم و مریم عشق عزیزم من می‌خوام یک تجربه فوق العاده‌ای رو در مورد چند روز پیش خودم به بچه‌ها بگم. من می‌خواستم ویزام را تمدید کنم و می‌خواستمم که از کشور خارج نشم و و برام تمدیدش بکنم در واقع از لحاظ منطقی اصلاً امکان‌پذیر نبود. می‌گفتن نه برات انجام نمیدیم دفعه گذشته انجام دادیم برات ولی الان امکانش نیست و باید حتماً خروج از کشور بزنی و بعد دوباره برگردیم. و من صبح توی اون اون برنامه ستاره قطبی برای خودم نوشته بودم که خدا تو امروز با منی و تو همه افراد اونجا رو مسخ می‌کنی و کار من توسط دستور تو که فرمانروای جهان هستی انجام میشه. و از همون موقع که اونجا رفتم از استاد عزیزم یاد گرفتم که تحسین کنم تمام چیزایی که تو اونجا می‌بینم از مثلاً فضای تمیز اونجا از بوی خوب اونجا از لبخندی که دارن می‌زنن خلاصه تماماً توی اون تصویر بودم که کارم انجام شده و. شیرینی می‌ریزم دارم شادی می‌کنم و دستم رو به آسمون بود در تصویرسازی ذهنی ام و دفتر سپاسگزاری را هم با من بود مرتب مینوشتم موضوع مهم اینه که من در دلم یاد گرفته بودم از استاد که بگم من الان قدرت رو از تمام پلیس‌ها از اداره ایمیگریشن می‌گیرم و قدرت رو به خداوند می‌دم فرمانروا اونه و اگه او دستور بده شما نمی‌تونین بگین نه. و داشتم مرتب تکرار می‌کردم و به طرز شگفت انگیز منو هدایت کردن به سمت اتاقی که کار من با تمام عشق انجام شد. و جالبه بدونین که حتی مثلاً من 4 ماه اینجا بودم اونا فکر کردن که سه ماه من اینجا هستم در ان اتاق متفاوت و با اینکه پاسپورتم تو دستشون بوده نمی‌دیدند که من چهار ماه هستم. و خدا نشون داد که چه جوری همه آدما را مسخ کرد کار من انجام شد طبق معمول خداوند و قانون خداوند و من پیروز شدیم. گفتم این تجربه رو بنویسم هی قلبم به من گفت که اینو باید حتماً در میون بزارم باهاتون که چقدر وقتی که به خداوند وصل می‌شیم چقدر همه چیز متفاوت می‌شود. و قانون همیشه و همیشه و همیشه پیروزه.

    من واقعا از شما استاد عزیزم عباسمنش سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای: