نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
- معجزه مادر شدن با عمل به آموزش ها
استاد عباسمنش، فایلهای هدیه شما طلای ناب است. من چهار ماه فقط همین فایلها را گوش میدادم و آنقدر نتیجه گرفتم که تصمیم گرفتم دورههای آموزشی شما را بخرم.
اولین نتیجه جدی من از روزی شروع شد که تصمیم گرفتم بچهدار شوم. وقتی آزمایش دادم، چندین دکتر متخصص گفتند: «شما تخمکگذاری نمیکنید و به این راحتیها نمیتوانید باردار شوید.» یعنی در سن ۳۶ سالگی آب پاکی را روی دستانم ریختند و گفتند راه درمانی طولانی و سختی پیش رو دارید. اما من از شما یاد گرفته بودم که این حرفها را نپذیرم و اجازه ندهم باورم را بسازند.
در مسیر برگشت از مطب تا خانه فقط با خدا حرف میزدم و میگفتم: «خدایا من را به این دکترها واگذار نکن. خودم را به تو میسپارم. قدرت فقط دست توست، نه هیچکس دیگر.» و سعی کردم هرچه از شما یاد گرفته بودم را اصل قرار بدهم.
بعد دوره ۱۲ قدم را خریدم. باید بگویم این دوره اسمش «دوره» نیست؛ خودِ زندگی است. کاش بهجای اینکه ۹ سال دانشگاه بروم، ۹ سال پیش با استاد عباسمنش آشنا میشدم و این دوره را میخریدم. تمام مدرکهایی که دارم، بهاندازه نیمی از آموزشهای این دوره برای من ارزش ایجاد نکردهاند، چون این دوره اصول واقعی و درست زندگی را به من نشان داد.
به خدا قسم، یک قرص هم نخوردم، یک دقیقه هم دکتر نرفتم و فقط سه ماه بعد از آن ماجرا، بهطور کاملاً طبیعی باردار شدم؛ آنقدر راحت که خودم شوکه شدم! فقط دو روز بعد از خرید دوره ۱۲ قدم متوجه شدم باردارم… و این، بزرگترین نتیجهای بود که در زندگیام گرفتم.
استاد عباسمنش، از شما ممنونم که باارزشترین و باکیفیتترین دورههای آموزشی را تولید کردید. نتایج استفاده از آموزشهای شما آنقدر زیاد است که واقعاً نمیتوانم همه را بگویم.
رابطهام با همسرم حالا بهقدری عالی و عاشقانه است که شاید از هر هزار زوج، یکی چنین رابطهای داشته باشد. در کارم، خدا را شکر، زحمت کارم کمتر شده و درآمدم بیشتر شده. قبلاً تلاش میکردم همه را راضی نگه دارم، اما الان اعتمادبهنفسم آنقدر قوی شده که برای راضی کردن دیگران تلاش نمیکنم؛ و در عوض، آدمهای باکیفیتتری وارد زندگیام شدهاند.
- تغییرات شخصیتی من و نتایج این تغییرات
من رحمان هستم و در حال استفاده از آموزشهای استاد عباسمنش در دوره ۱۲ قدم هستم. در یکی از جلسات، استاد عباسمنش درباره مفهوم هجرت صحبت میکردند و من با اطمینان میگویم که با عمل به این آموزشها، من واقعاً هجرت کردم. من از یک رحمانِ معتاد که روزی سه بار مواد مخدر مصرف میکرد و دو پاکت سیگار میکشید، به انسانی هجرت کردم که اکنون حتی بوی سیگار حالش را بد میکند.
من از آن رحمانی که به خاطر اثرات مواد مخدر تا ظهر خواب بود، وقتی بیدار میشد تا دو ساعت گیج بود و کسی حق نداشت به او اعتراضی کند چون عصبی میشد، فاصله گرفتم و به فردی جدید تبدیل شدم. اکنون من رحمانی هستم که قبل از همه از خواب بیدار میشود، همه چیز را مهیا میکند، نان سنگک داغ میخرد، انسولین مادرش را میزند و اولین نفر در محله است که مغازهاش را باز میکند.
هجرت من یک تحول همهجانبه بود. من از یک آدم بدبین و شکاک، به انسانی تبدیل شدم که زیباییهای اطرافیانش را میبیند. از رحمانی که هیچ هدفی برای ثروتمند شدن نداشت، به کسی رسیدم که اکنون ثروتمند شدن برایش تبدیل به یک وظیفه شده است.
من از فردی که بدون مواد مخدر و دوستان معتادش لذت نمیبرد، به رحمانی هجرت کردم که میتواند روزها و ماهها به تنهایی مسافرت برود و از بودن با خودش لذت ببرد. من از کسی که همواره دنبال پارتی و آشنا برای پیشبرد کارهایش بود، به انسانی تبدیل شدم که سعی میکند فقط و فقط روی خداوند حساب باز کند.
با کمک آموزشهای استاد عباسمنش در دوره ۱۲ قدم، من از رحمانی که حتی توان پرداخت قسطهایش را نداشت، به رحمانی هجرت کردم که درآمدش ۳۰ برابر شده و این درآمد روزبهروز در حال افزایش است.
قبل از آشنایی با استاد عباسمنش، روزهای بسیار سختی را میگذراندم. فشار بدهیهای مالی و چکهای برگشتی از یک سو و درگذشت همسرِ خواهر عزیزم از سوی دیگر، مرا به جایی رسانده بود که هر لحظه بهطور جدی به مرگ فکر میکردم و تقریباً خودم را برای پایان دادن به زندگیام آماده کرده بودم. حتی سم قوی و کشندهای تهیه کرده و زیر بالشم گذاشته بودم.
در یک مهمانی خانوادگی، دخترخالهام متوجه آشفتگی من شد و وقتی سفره دلم را باز کردم و از بدبختیهایم گفتم، حرفم را قطع کرد و پیشنهادی داد که مسیر زندگیام را تغییر داد. او گفت: میخواهی جایی را به تو معرفی کنم که دنیایت را عوض کنی؟ او استاد عباسمنش را به من معرفی کرد و گفت که با کمک آموزشهای ایشان توانسته ۴۰۰ میلیون تومان بدهی سنگین را در عرض یک سال و نیم پرداخت کند و از شر آن خلاص شود.
مشتاق شدم تا استاد عباسمنش را بشناسم. همان شب فایلهای هدیه سایت را گوش دادم و چنان غرق آنها شدم که گویی از همهچیز بریده بودم. در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ در سایت ثبتنام کردم و این روز را تاریخ تولد الهی خودم میدانم. امروز به لطف خداوند و عمل به آموزشهای استاد عباسمنش، تمام بدهیهایم پرداخت شده است. من به استقلال مالی رسیدهام، ماشین مورد علاقهام را خریدهام، زندگی مستقل و خوبی دارم، طلا پسانداز کردهام و تمام لوازم زندگیام را نو و مرتب کردهام.
من از کارمندی بیرون آمدم و اکنون کسبوکار موفق خودم را دارم. درآمد من تنها با استفاده از آموزشهای رایگان استاد عباسمنش به ۱۲ برابر رسید و اکنون دوره روانشناسی ثروت ۱ را نیز تهیه کرده و روی آن کار میکنم. در طی این چند سال، سلامتیام عالی بوده و شاید فقط دو بار از دارو استفاده کردهام و هرگز نیاز به دکتر رفتن پیدا نکردم.
از نظر روحی، منی که هر روز با همکار، مشتری و حتی خانواده عزیزم درگیر بودم، آنقدر تغییر کردهام که آرامش عمیقی در وجودم جاری شده و حتی یادم نیست آخرین باری که عصبانی شدم چه زمانی بوده است.
اکنون استقلال مالیای را تجربه میکنم که هر چیزی را لازم دارم، بهراحتی و بدون نگرانی از قسط و بدهی میخرم و دیگر نیازی نیست اول حسابوکتاب کنم. من در نهایت رفاه زندگی میکنم، به ورزش سوارکاری میپردازم و از تکتک لحظات زندگیام لذت میبرم.
من ۵۷ ساله هستم و قبل از آشنایی با آموزشهای استاد عباسمنش، وضعیت سلامتیام بسیار وخیم بود. کلسترول خونم بالای ۶۰۰ بود، ۸۵ کیلوگرم وزن داشتم و قند خون ناشتای من تا ۱۸۰ بالا میرفت. دیابت نوع ۲ داشتم و مجبور بودم برای کنترل آن روزی ۳ عدد قرص متفورمین و برای کنترل کلسترول نیز روزی ۳ قرص مصرف کنم. علاوه بر اینها، دچار کمکاری تیروئید، مشکلات بینایی و پادرد بودم. همواره احساس خوابآلودگی داشتم و انرژی جسمانیام بسیار پایین بود.
شرایط جسمانی من به قدری دشوار بود که به خاطر مشکل سیاتیک، حتی ۱۰ دقیقه هم نمیتوانستم پیادهروی کنم. زانودرد و کمردرد به شدت آزارم میداد و گرفتگی عضلات شدیدی داشتم. شبها نیز آسایش نداشتم؛ عرقکردنهای شبانه و خروپف شدید در خواب، هم خودم و هم اطرافیانم را به شدت اذیت میکرد. در چنین شرایطی، پسرم دوره قانون سلامتی استاد عباسمنش را به عنوان هدیه تولد برایم خرید و خدا را شکر میکنم که بهترین هدیه عمرم را دریافت کردم.
اکنون که کمتر از دو ماه از عمل به آموزشهای استاد عباسمنش در دوره قانون سلامتی میگذرد، وضعیت سلامتی من کاملاً دگرگون شده است. وزنم به ۷۸ کیلوگرم رسیده و قند خون بعد از غذای من به ۱۱۰ کاهش یافته که اصلاً برایم باورکردنی نیست. خروپف شبانهام کاملاً برطرف شده، شبها به آرامی میخوابم و دیگر خبری از تعریق شبانه نیست. گزگز و سوزش دست و پایم بهبود یافته، زانودرد و کمردردم کاملاً خوب شده، سیاتیکم رو به بهبودی است و گرفتگی عضلاتم بسیار کمتر شده است.
نتایج من شگفتانگیز است؛ الان میتوانم به راحتی روزی یکبار پیادهروی کنم و یک روز در میان یوگا کار میکنم. فعالیتهایی را انجام میدهم که به مدت چندین سال نتوانسته بودم انجام دهم، اما الان همه حرکات ورزش یوگا را عالی اجرا میکنم و مورد تشویق کلاس قرار میگیرم.
از لحظهای که قدم اول دوره ۱۲ قدم را شروع کردم، اتفاقات فوقالعاده و معجزات وارد زندگیام شده و این روند تا همین امروز ادامه دارد. استاد عباسمنش عزیز، قلب من آنقدر آرام و حالم آنقدر خوب است که دلم میخواهد روی تکتک ثانیههای حرفهای شما در این دوره تمام تمرکزم را بگذارم و واقعاً هیچ عجلهای برای تمام کردن جلسات ندارم.
پیش از آشنایی با دوره ۱۲ قدم، با وجود سن کم، همیشه دچار کمردرد، گردندرد و قلبدرد بودم. اما از لحاظ سلامتی به لطف پروردگارم، پس از شروع این دوره حتی یک بار هم بیمار نشدهام و سلامتی کامل را تجربه میکنم.
روابطم فوقالعاده شده است و افراد منفی به شکل معجزهآسایی از زندگیام خارج شدند. دوستان و خانوادهام محبتشان را بسیار بیشتر به من نشان میدهند و اکنون اطرافم را آدمهایی پر کردهاند که خوشحالتر، آرامتر و هدفمند هستند؛ کسانی که به اهدافشان رسیدهاند و من از آنها انگیزه زیادی میگیرم.
از لحاظ موفقیت مالی، نتایج برایم خیرهکننده بوده است. حقوقم بیشتر از دو برابر شده و پولی که مدتها خواهان آن بودم، به شکل معجزهآسایی به دستم رسید. همچنین ایدههای جدیدی در زمینه کاری به من الهام شده که به لطف الله در حال انجام آنها هستم.
از نظر خوشحالی درونی، تفاوت از زمین تا آسمان است. من که پیش از این همیشه غر میزدم، ناراحت بودم و گریه میکردم، الان بسیار بیشتر میخندم، حالم عالی است و خداوند میداند که وقتی به نعمتهایم فکر میکنم، از شدت خوشحالی اشک شوق میریزم.
من به دوستان دو کار را پیشنهاد میدهم که برای خودم نتیجه فوقالعادهای داشت. اول اینکه استاد عباسمنش همیشه تأکید میکنند ورودی مناسب بسیار مهم است؛ من خودم هر زمان که فرصتی دارم، فقط و فقط فایلهای هدیه شما را گوش میدهم و به این شکل ورودیهای مناسبی به ذهنم میدهم.
نکته دوم این است که از ابتدای دوره ۱۲ قدم، تمام اتفاقات خوبی را که برایم رخ داده مینویسم و تا الان ۸۰ معجزه را ثبت کردهام؛ از زمانی که مغازهدار پول کمتری از من گرفت تا وقتی که چند ده میلیون وارد حسابم شد. این لیست باعث شده هر وقت ذهنم میخواهد من را از مسیر آموزشها دور کند، با همان منطقی که استاد عباسمنش در جلسه اول گفتند، به خودم میگویم: من ۸۰ معجزه وارد زندگیام شده است، چطور میگویی این مسیر جواب نمیدهد؟
من اکنون در پایان قدم دوم و شروع قدم سوم از دوره ۱۲ قدم هستم. میخواستم نتایج ارزشمندی را که پس از گذراندن این دو قدم کسب کردهام بازگو کنم تا هم خودم به این روند آگاه باشم و هم این آگاهی را با دیگران به اشتراک بگذارم.
یکی از مهمترین دستاوردهای من، شاغل شدن در شغلی است که هم مورد علاقه من است و هم کاملاً مرتبط با رشته تحصیلی و مهارتهایم میباشد. همچنین خدا را شاکرم که ورودی مالی من و همسرم تقریباً تا ۳ برابر افزایش یافته و حتی موفق به داشتن پسانداز ارزی شدهایم.
در این مدت آسانیها به وضوح در زندگیام رخ دادهاند و چرخ زندگیام بسیار روان و لذتبخش شده است. رابطه عاطفیام بسیار عاشقانهتر و صمیمانهتر شده و علاوه بر دریافت هدیههای گوناگون، شرایط مکانی من نیز به گونهای رقم خورد که بسیار به دانشگاه نزدیک شدهام، در صورتی که قبلاً باید به شهرستان میرفتم.
نتایج من تنها از قدم اول دوره ۱۲ قدم آنچنان شگفتانگیز است که احساس میکنم گویی تمام مسیر را طی کردهام. اگرچه مدتی روی قدمهای اولیه کار میکردم، اما امسال تصمیم گرفتم با تمرکزی بالا و جدی، آموزههای استاد عباسمنش را اجرا کنم و تغییرات بنیادینی در زندگیام رخ داد.
وضعیت مالی من از نیاز شدید به پول خریدهای روزمره سوپرمارکتی، اکنون به درآمد ماهیانه حدود ۷۰ میلیون تومان رسیده است. از کار کردن در مغازه ۱۷ متری و قدیمی پدرم، به یک واحد ۲۲۰ متری فوقالعاده شیک در طبقه ششم یک برج اداری نقلمکان کردهام و اکنون به ۴ نفر پرسنل حقوق میدهم. همچنین از وضعیت بدون خودرو، اکنون صاحب یک ماشین ۲۰۶ هستم.
در بخش روابط، از یک رابطه بیمارگونه به رابطهای در آرامش کامل رسیدم و کینههای قدیمی نسبت به خواهرم جای خود را به یک رابطه صمیمانه و عالی داده است. پسرم نیز که قبلاً خانهنشین بود و جایی نمیرفت، اکنون استودیو موسیقی شخصیاش را راهاندازی کرده و کاملاً مستقل شده است.
با کمک آموزههای استاد عباسمنش و دوره قانون سلامتی، از وزن ۷۸ کیلو و درگیری شدید با قند، چربی و ضعف جسمانی، به وزن ۶۹ کیلو، سلامتی کامل و انرژی بسیار بالا رسیدم. رابطه من با خداوند که قبلاً معمولی و دور بود، اکنون به عاشقانهترین و عالیترین ارتباط زندگیام تبدیل شده است، به طوری که توانستم با لذت تمام روزه بگیرم.
وقتی با برداشتن تنها یک قدم چنین تغییرات عظیمی رخ داده است، بیصبرانه منتظر نتایج پایان دوره هستم. خدایا شکرت که مرا در مدار این آگاهیهای ناب و خالصانه استاد عباسمنش قرار دادی.
من حدود دو میلیون بار در سایت درباره نتایج تمرینات دوره ۱۲ قدم خوانده بودم، اما هیچکدام را نه باور کرده بودم و نه انجام داده بودم، چون ذهنم کاملاً منطقی و تحلیلگر است. بالاخره با خودم گفتم فقط ۱۰ روز این تمرین را انجام میدهم و بعد نتیجهاش را در سایت مینویسم. حالا که این نوشته را میگذارم، دقیقاً ۱۰ روز گذشته است.
هر روز بین سه تا پنج خواسته مینوشتم و همه چیزهایی را که استاد عباسمنش درباره این تمرین توضیح داده بودند، تا حد امکان اجرا میکردم. در روزهایی که هم بخش صبحگاهی و هم بخش شبانگاهی را درست انجام میدادم و حس خوبی داشتم، تقریباً تمام خواستههایی که نوشته بودم محقق میشد. در بدترین حالت فقط یکی از آنها تیک نمیخورد.
این را برای یادآوری به خودم و ذهن منطقیام مینویسم که اگر بعدها این تمرین را انجام دادم و نتیجه نگرفتم، تنها دلیلش این است که تمرین را درست و کامل انجام ندادهام. پس باید فایل توضیحات تمرین «ستاره قطبی» را دوباره گوش کنم و از اول شروع کنم.
یکی از نتایجی که برایم شگفتانگیز بود مربوط به پولی بود که از یک نفر طلب داشتم. او با لجبازی میگفت پول را نمیدهد. از آنجا که از استاد عباسمنش یاد گرفته بودم با جنگ و فشار نتیجه فقط بدتر میشود، تمرکزم را از او برداشتم و این خواسته را داخل تمرین ستاره قطبی نوشتم. تجسم کردم که او پول را واریز کرده و خودم را در حال دیدن پیامک واریز میدیدم.
ساعت ۸ صبح این تجسم را انجام دادم. بیرون رفتم و ساعت ۱۲ به خانه برگشتم. موقع ناهار پول دقیقاً همانطور که تجسم کرده بودم واریز شد. آن لحظه میخواستم پرواز کنم! نه به خاطر پول… بلکه به خاطر اینکه قوانین جهان اینقدر شفاف و دقیق کار میکنند.
وقتی امروز دفتر مخصوص تمرین ستاره قطبی را مرور کردم، دیدم چقدر خواستههایم در این ده روز برآورده شدهاند؛ از ناهار مورد علاقهام گرفته تا رشد درآمد کسبوکارم. حتی بعضیها را یادم رفته بود.
من همیشه آرزو داشتم سازوکار این جهان را یاد بگیرم و بفهمم چطور میشود با آن همجهت شد. حالا این تمرین دارد خیلی واضح این سازوکار را به من نشان میدهد. باور دارم همین تمرین میتواند زندگی را در تمام جنبهها تغییر بدهد.
من دو ماه است که دوره ۱۲ قدم را شروع کردهام و الان در قدم سوم هستم. در همین دو ماه اتفاقات فوقالعادهای برایم افتاده که قبلاً بعضی از آنها را نوشته بودم، اما خبری که امروز به من دادند واقعاً یک معجزه است.
نزدیک به سه سال بود که هر روز در تمرین فانوس دریایی مینوشتم و از خداوند فرزندان صالح، سالم و یکتاپرست میخواستم، اما واقعیت این است که فقط مینوشتم. اصولی را که استاد عباسمنش درباره انجام این تمرینها توضیح داده بودند اجرا نمیکردم.
از وقتی نتایج آقای رضا عطار روشن در سایت قرار گرفت، با دیدن و شنیدن صحبتهای ایشان انگیزه عمیقی گرفتم. من هم تجسم خواستههایم را شروع کردم و بعد به این دورههای زیبا و تأثیرگذار و تمرین ستاره قطبی هدایت شدم.
مدتی است که در تمرین ستاره قطبی از خداوند خواستهام فرزندی به من عطا کند. هر روز، هم در مغازه و هم در خانه، طبق آنچه از آموزشهای استاد عباسمنش یاد گرفتهام، سعی میکردم این تمرین را درست و کامل انجام بدهم. لحظه پایانی را تجسم میکردم؛ لحظهای که خداوند فرزندی به من داده و او را در آغوش گرفتهام. حتی بوی نوزادی را حس میکردم… آنقدر واقعی و زنده که اشک شوق از چشمانم سرازیر میشد.
دیروز وقتی از مغازه به خانه رفتم، همسرم در را که باز کرد، لبخند زد و به من تبریک گفت: «همسر عزیزم، تو پدر شدی.»
نمیدانستم از خوشحالی چه کار کنم. به اتاقم رفتم و با خداوند صحبت کردم و از ته دل لذت بردم. همین حالا که دارم این نوشته را مینویسم، اشک از چشمانم جاری است و حالم فوقالعاده است.
این را هم بگویم که هیچ هزینه درمان و پزشک انجام ندادیم. فقط تمرین ستاره قطبی… فقط یک تجسم خالصانه… و همانطور که استاد عباسمنش میگویند: چنان تغییری در شما رخ میدهد که هرچه بگویم کم گفتهام.



سلام میکنم به همه دوستان عزیزم در گروه عباس منش. من واقعاً یه تجربهای داشتم که واقعاً خدای ما خدایی که کارایی انجام میده که بسیار بسیار عجیب و غریبه. من واقعا دوباره. بعد از اینکه 10 سال در مالزی بودم دوباره مهاجرت کنم به کشور عمان. و دوباره چند روز پیش که داشتم گوش میکردم ذرس های استاد را که قرار نیست که ما بمونیم تا شاید آماده بشه و من همینو در مورد مهاجرت خودم به مالزی و عمان انجام دادم و تصمیم داشته بودم که به دانشگاه یکی از شهرهای عمان برم و به طرز عجیب خداوند از طریق استاد دهان استاد من شد عباس منش و من فقط چمدونم برداشتم و گام برداشتم و توکل به خداوند کردم. و همه چیز غیر قابل تصور بود که خداوند چه کارهایی برای من انجام داد. و چه دستانی رو پیش پای من قرار داد از غذای من از اسکان من از. آبی که حتی میخواستم بخورم و زیاد بود که باور کردنی نیست که چه خونههایی خداوند در اختیار من قرار داد. و چه جوری من توسط چه کسانی دعوت شدم و چه پولهایی رو دریافت کردم. در واقع ما
من با او پول میتونستم یه خونه اجاره بکنم ولی قلب من میگفت که باید حرکت بکنم و برم این گام رو این هدف رو برم به سمت دانشگاه باهاشون در مورد هدفم صحبت کنم. و حرکت کردم و خداوند به من پاداش داد آدمای عشقی در مسیر من قرار داد و هر لحظهای که مردم میدیدم که یه مقدار رفتارشون و کلامشون متفاوت شده میدونستم که از این نقطه باید برم و به نقطه دیگهای برسم که واقعاً همه جور واقعاً شگفتیهای عجیب تجربه کردم. دوست من به من گفت که من که به شما گفته بودم که شما رو میبرم پس چرا رفتین گفتم در دل خودم گفتم من قرار بود شگفتیها رو تجربه کنم با خداوند. در صورتی که اگر با دوستم بودم هیچ کدوم از این تجربه رو نمیکردم و عشق خداوند و دستان خداوند به شگفتیها رو که اینقدر عجیبه نمیتونم اینقدر عالی احساس کنم. دوست من قرار بود در واقع مثلاً روز یکشنبه منو ببره ولی من دیگه واقعاً قلبم اجازه نمیداد که صبر بکنم که بشه یکشنبه و حرکت کنم بنابراین با خداوند حرکت کردم و. و مردمی که از من اصلاً نمیشناختم اونقدر به من عشق دادن اونقدر با من همکاری کردن غیر قابل وصله. و در واقع اینجوری بگم مردم جوری که مردم منو دعوت کردن و محبت کردن که همه محبت خداوند بود. و من چقدر دوباره با یک اقدام شجاعانه جدید باعث من ایمانم قویتر و قویتر و قویتر بشه در دل ترسهای بیشتری حرکت بکنم. دقیقاً ماشینهایی در اختیار من قرار گرفته است افرادی که من اصلاً نمیشناختم ولی اونقدر عالی خداوند همکاری اش که هدف من و خودش بود که من در تمام لحظه راننده اختصاصی داشتم. و میدونستم که خداوند داره به من میگه مسیرت درسته برو و من با تو هستم. و کار خداوند دیوانه کننده بود واقعا در این چند روز که مسافرت بودم و چقدر در این تنهایی با خداوند من بیشتر خودمو شناختم ضعفهای خودم رو شناختم خداوند رو بیشتر شناختم رابطم با خداوند قویتر شد. و دوباره هم که در این نقطه هستم توسط کسایی داره خدا کار انجام میده که غیر قابل وصفه از ماشین. خداوند داره من نشون میده که قدرت تو خیلی بیشتر از این حرفاست پس از خودت تصویر. پس تو از من بخواه تصویرسازی بکن رو هدفت باش و بقیهشم با من. استاد عزیزم با تمام وجودم از شما بخاطر یکتا پرستی تشکر میکنم
و نتیجه اینکه انجام این تصمیم بسیار بسیار اسانتر از انچه بود که من فکر میکردم و من بابت این گام عملی از خودم تشکر میکنم
با سلام و سپاسگزاری از این جلسه بسیار ارزشمند احساس لیاقت
جلسه 4
مادر من صبح تا شب در خدمت همسر و فرزندان اش بود مثل یک خدمه و هیچ کاری برای خودش نکرد نه مسافرتی و چقدر اکنون احساس رضایت ندارد چون خودش را وقف همسرش و کمک به او کرد برای تایید او و ارزش خودش را به تایید همسرش کرد و همیشه می گوید که پدر شما قدردان نیست به همان نسبت که خودش را فدا کرده بود انتظار عشق از پدرم داشت و طبق قانون جهان دریافت نمی کرد چون اول نیازهای او را براورده کرده بود و خودش را فدا کرده بود
من بدلیل اینکه یاد گرفته بودم که زن خوب میکنم خودش را فدای همسر و فرزندان خودش کند تمام عمرم در دوره زناشویی دنبال تایید گرفتن از همسرم بودم و همه کار میکردم خودم را به هر دری میزدم تا او راضی باشد برای تولدش گوشی تلفن قسطی میخریدم که او را خوشحال کنم خودم شرایط جسمی خوبی نداشتم ولی به او که کمردرد داشت و وزن زیادی داشت کمک میکردم که بلند بشود و قدم بزند ،تمام سالیانی که سر کار بودم کارت بانکی ام را به او داده بودم و باید خودم التماس میکردم تا پول خودم دریافت کنم تا او من را زن خوب بداند و نتیجه فدا کردن هم کاملا مشخص شد که توسط همین فرد بدترین رفتار و بی احترامی را دریافت کردم
و الان به لطف دوره ها واقعا بهتر شدم و چقدر مردم و جهان برخوردشون با من مثل یک شاهزاده شده انگار در جهانی دیگر دارم زندگی میکنم نه از هیچ کسی توقع دارم و نه کسی در زندگی من از من توقع دارد خدا را واقعا سپاسگزارم بابت داشتن دوره های استادم و بودن در این مسیر زیبا
با سلام خدمت همه خدمت استاد عزیزم عباس منش و همه دانشجویان عزیز من در مورد جلسه 3 احساس لیاقت میخوام صحبت بکنم. من به خاطر تدریس دوره زبان انگلیسی یک خانواده از من خواستند که با در اختیار گذاشتن خونه رایگان با برق و آب رایگان و اینترنت رایگان در اختیار من قرار میدهند که فرزندان انها را درست بدم و. من شروع کردم همه چیز خیلی خوب بود ولی اون مادربزرگ که با من قرارداد بسته بود به شدت بد حرف میزد و به شدت بد رفتار میکرد. و من اینجا به خاطر اینکه احساس میکردم که اگر که احساسم را به او بگویم یه حرفی بزنم ایشون خونه اش را از من میگیره و دچار شرک شدم و ترسیدم این مسئله همین مربوط به دو سه ماه گذشته است و حاضر نشدم که بوندری خودم رو مشخص کنم. این در حالی که خیلی جاها حتی با برادر خواهرای خودم مشخص میکنم و راحت ام و با دوست عزیزم ولی اینجا ایمان ام ضعیف شد و بسیار اعتماد به نفس منو میآورد پایین وقتی که ایشون از بالا به پایین به من نگاه میکرد. و واقعاً دوست دارم که رو خودم کار بکنم بیشتر روی ایمانم با خداوند کار بکنم و ایشون رو دستی از خداوند دونستم واقعاً که این فرصت رو من برام ایجاد شده که خونه دارم و همه چیز خیلی خوبه. ولی باز هم این یه شرک بزرگ به خداوند بود بی اعتمادی به خودم و خداوند بود که. میخوام با درسهای استاد عزیزم هی روز به روز به خودم ایمان بیشتری پیدا کنم و قویتر و قویتر بشم بابت این درس زیبا خیلی استاد عزیزم سپاسگزارم.
سلام میکنم خدمت همه دانشجویان و استاد عزیزم
جلسه 34 قانون ثروت
من همونجور که گفتم قبلا در شغلم که پروژه استرالیا مهاجرت به استرالیا رو داشتم کار میکردم به عنوان شغل خودم با یک شریکی که داشتم. و به دلیل همون موضوع اصلی که استاد گفت من این شریک رو خدا کرده بودم و به شدت به این فرد وابسته بودم اگه تلفن جواب نمیداد میترسیدم که الان برنامه مشتریا چی میشه خلاصه خیلی این آدم رو در کله خودم بزرگ کرده بودم. و به هر حال تو گوشیشم از جهان خوردم. این شد که اصلاً مشخص شد که این فرد اصلاً در مورد مهاجرت به استرالیا که به من گفته بود که براش نیروی کار پیدا بکنم هیچ تخصصی نداره اصلاً این کاره نیست و هیچ چیز واقعی نیست اصلاً. بنابراین تمام پولهایی که خودم داشتم و هزینه کرده بودم و پول بچهها مشتریان همه طبیعتاً توسط این فرد از بین رفت و در این شرایط بود که من به خودم خیلی افتخار میکنم. برای یکی چند روز مثبت نبودم ولی تمام تلاشمو میکردم یک روز در اون شرایط من درسهای استاد رو ترک نکردم. هر روز تمام درسها رو گوش میکردم یه جا مینشستم مینوشتم و بینهایت سپاسگزاری میکردم. چیزی که همه براشون عجیب بود تنها یک راهکار میدونستم که باید ویدیو بسازم چون تخصص من روانشناسی هست و این فعالیتها رو انجام بدم چون همیشه فعال بودم در حالیکه اصلا بلد نبودم ولی هر روز تلاش کردم و یادش گرفتم . از ویدیو کوتاه شروع کردم به مردم آموزش دادن. و به جای اینکه تسلیم باشم ادامه دادم و نتیجه هم این شد که خداوند به طرزی معجزه آسا منو از اون مسئله آورد بیرون. منی که هیچ وقت هیچ مسئلهای نداشتم تو زندگیم که بخواد به دادگاه و قانون برسه ولی برای یک بار رفتم و گفتم من اشتباه کردم و من مسئولیت این کارو میپذیرم و من باید تمام پول مشتریانم را خودم برگردونم و خانواده من بشدت از من انتقاد کردند چرا نوشتی که کار میکنی و برمیگردانی . و بنابراین جهان هم مقاومت نکرد و باعث شد که به طرز عجیب خداوند و از طریق کلام استاد عباس منش عزیز. به من دستور حرکت داد گفتم چون خواهر منم تو این برنامه همکار من بود گفتم پس خواهرم چی میشه و خداوند به من گفت مثل حضرت علی که در زمانی که حضرت محمد اون شب او رو به جای خودش قرار داد تو هم حرکت کن هیچ اتفاقی برای خواهرت نمیافته. من گفتم چشم حرکت کردم در تمام این مدت در تمام این مدت عالی غذا خوردم در تمام روزاش فقط شاید روز اول نتونستم زیاد یکی دو روز اول ولی بقیه بهترین غذاهای قانون سلامتی رو برای خودم درست کردم عمیقترین خواب رو تجربه کردم. و اجازه ندادم که شیطان بر من پیروز بشه و خداوند و من بودیم که پیروز شدیم و الان همه چیز آرام نه کسی به من پیام میده نه کسی به من زنگ میزنه. و به طرز عجیب هیچ مشتری برای برگشت پولش به من پیام نمیده ولی در عین حالی که من خودم را مسئول میدونم که پول اونا رو کار کنم برگردونم. و عجیب اینکه بارها و بارها شیطان از طریق مادر خودم به من ویس پیام داد که خواهرت چه اتفاق ممکن هست براش بیفتد براش ولی من در همان روزها مهاجرت کردم بدون شغل در ایران تمام پول سفرم در عرض 5 دقیقه با انجام کار بسیار ساده برای مشتری فراهم شد چون هر روز درس ها را گوش می دادم و می نوشتم و آرام بودم و آرام بودم. و اصلاً این مسله باعث نشد که من کارم تحت تاثیر قرار بگیره یا اینکه خوابم یا غذام و همین باعث شد که اطرافیان من به شدت شگفت زده باشند و اونها هم با ایمانتر و قویتر باشم. و همین باعث شد که خواهر من وقتی آرامش منو دید به شدت او هم سپاسگزار باشه و او هم آرام باشه و خداوند به طرز عجیب خواهر من را از مسئله اون پرونده آورد بیرون. و من و خداوند هستیم که با هم هستیم و این پیروزی را خلق کردیم و خواهیم کرد خواستم بگم که من واقعاً به خودم افتخار میکنم که آدمی قدرتمندتر از خودم ندیدم. که اینقدر با ایمان باشه و در عین حال اینقدر رو خودش کار کنه و تازه در همین شرایط مهاجرت کنه حرف خداوند و استاد عباس منش را گوش کند و انتخاب کردم که شغل تخصص روانشناسی خودم را انجام بدم. چیزی که میخوام بگم اینه که من تصویر ذهنیم رو از دست ندادم همون روزها روی خواستههام کار میکردم مه ناخواسته هام مینشستم کار میکردم و رو به جلو حرکت میکردم بنابراین خواستم بگم که ما این قدرت داریم با خداوند باشیم تمرکز روی داشته ها و کنترل تصویرسازی اشتباهات را تبدیل به معجزه و برکت کنیم .من عمل گرا هستم ایمان در عمل نه در حرف.
خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت داشتن استادم عباسمنش که من را با خداوند دوست کرد
با سلام خدمت همه دانشجویان عزیز استاد عباس منش و خود استاد عباس منش عزیزم
من میخواستم بگم که به یک نتایج فوق العاده رسیدم یه تمرینی را هدایت شدم و دریافت کردم. که بینهایت نتیجهاش منو شگفت زده کرده من همیشه تو فکر این بودم چه جوری میتونم خانوادهام را در حالت سلامتی کامل تصویرسازی بکنم. و هدایت شدم به اینکه صبحها وقتی بیدار میشم با خداوند پیادهروی سپاسگزاری را انجام میدم خانوادهامو میبینم مادرمو میبینم که داره شیرینیهای سبز رنگ رو سر پدرم نوه ها برادرم عروسهامون میریزه و داره بهشون یکی یکی میگه که مثلاً احسان پسر خوبم اینهمه سلامتی و خوشبختی مبارک ات باشه و یکی روی همه اعضای خانواده ، نتیجهاش این شد که خواهرم که سالیان سال میشد که خونه پدرم بره الان در ماه چندین بار داره میره خونه پدرم و برام بسیار شگفت انگیز بود عروسمون که واقعاً رفت و آمد نمیکرد خونه پدر رفت و آمد میکنه و و مادرم گفت که بهترین آشپزی رو اومده تو خونه انجام داده و کمک کرده. بینهایت شادی و موفقیت وارد زندگی خانواده من شده و یکی دیگه از کارهایی که من تو این مدت انجام دادم برنامه کدینگ ذهنی بود که اومدم اون مبالغی رو که مد نظرم بود برای زندگیم میخواستم به دست بیارم مینوشتم. سه ساعت زمان میبرد و با یه موزیک که تاثیرگذار بود برام گوش میکردم همزمان تصویرسازی میکردم اون تصویر جلو ذهن من بود و مینوشتم نتیجه این شد که به طرز معجزه آسا همه خواسته های من داره. از کوچکترین چیزهایی که میخواستم و بزرگ بلادرنگ پیش پای من قرار میگردد ،حتی ادم هایی که با انها کار دارم جلو من بلادرنگ ظاهر میشوند و من نفس ام بند میاد ، بطرزی جادویی خونه من و دخترم همزمان با هم جابجا شد به نقطه بسیار عالی رفتیم داریم زندگی میکنیم و این برنامه نتیجه اش که اعداد میگم مواردی هست که من میخوام بنویسم حتی در روزهای تعطیل هم سه ساعت نوشتن را انجام میدم بعد که میرم بیرون از خونه معجزه ات یکی پس از دیگری میبارد و من اصلاً مبهوت میشم و نمیتونم نفس بکشم از این همه شادی و معجزه که هرچی میخوام با هر کسی میخوام صحبت کنم هر کاری میخوام انجام بدم و خواستههام قشنگ من به سرعت به سرعت نور داره انجام میشه. البته که من هر کدوم رو 100 بار هر کدوم از اون مبالغ رو مینویسم. به طرز معجزه آسا مردم رو دارم میبینم چنان به من عشق میدن یعنی هرجا میرم برای من آب بیارن مثل یک شاهزاده بهترین پذیرایی را از من انجام میدند در حالیکه اصلا من را نمیشناسند و خلاصه میخوام بگم که این بحث یک داستانی از خودم هم بگم که چقدر معجزه آسا بوده تو این چند مدت. و بعد من به لطف خداوند خداوند هدایتم کرد که از مهارت زبان انگلیسی استفاده کنم و آموزش بدم. و جالبه که یک خانواده با من یک قراردادی بستند به مدت سه ماه خونه رایگان برق رایگان آب رایگان و اینترنت رایگان به من دادند دقیقاً خونه کامل از زمانی من برنامه کدینگ را شروع کردم به انجامش بعد که قرارداد من تموم شد و خداوند به من دستور حرکت داد اصلاً من نه جایی میشناختم برای خونه و نه جایی بلد بودم و از خداوند خواستم که هدایتگر من باشه فقط با ایمان کامل چمدان ام را برداشتم و سر خیابان استادم، و گفتم خودت من را ببر من وظیفه ام را انجام دادم در کشور عمان که هستم و دقیقاً یه دوستی که من اصلاً فکرشم نمیکردم جلوی پای من قرار گرفت تمام وسایل من اصلاً تمام وسایل منو برام گذاشت تو ماشین و دقیقاً منو برد به جایی که گفت من یه کسی رو میشناسم و ایشون خیلی مهربونه و مسئله اسکان رو برات انجام میدیم
و بلادرنگ فقط در 5 دقیقه به ان خونه جدید رسیدم و بلادرنگ صاحب خونه کلید به من داد بدون تلاش. رفتم شب قبلش از دوستم خداحافظی کنم گفتم دارم میرم گفت کجا میری گفتم من اصلاً نمیدونم ولی یعنی چی که نمیدونم فردا دارم کجا میرم گفتم.
توضیح ندادم ، الان خداوند من و دخترم را دقیقاً همزمان با همدیگه بحث اسکان ما را جابجا کرد به یه جای عالیتر و تمیز و بینظیر و پر از همسایه ثروتمند قرار داده. من به دخترم توضیح ندادم ولی ولی ایشون هم شگفت زده بود از این معجزه و بدون تلاش که براش اتفاق افتاده و خونش که جابجا شده و جایی رفته که پر از بهترینه و چقدر آسون انجام شده. خواستم بگم که لطفا این تمرین کدینگ ذهنی مخصوصاً رو مبالغی که مد نظرتون هست مبلغهای بزرگ شروع کنید به نوشتن و نتایجش رو ببینین و برای منم لطفاً پیام بذارین که چه نتیجه فوقالعادهای رو دریافت کردین شماره واتساپ من
96871542824+
استاد عزیزم باعث افتخار جهان هستید خیلی سپاسگزارم بابت داشتن شما در زندگی ام
Chapter 13
چقدر با خودت راحت هستید وقتی تنها هستید و از بودن با خودت لذت میبرید ؟
ایا لذت میبرید و دایم دنبال رابطه عاطفی عاشقانه هستید و موفق هم نمی شوید
چون افرادی که با خودشان لذت نمی برند نمیتوانند در رابطه عاطفی موفق باشند
خیلی ها نمی دانند چکار کنند حتی یک روز اگر متاهل هستند ولی دو روز همسر و فرزندان انها رفتند مسافرت نمی دانند چکار کنند حتما یک نفری باید پیدا کنند
من واقعا این را تجربه کردم که بشدت حتی یکساعت هم از تنهایی نمی توانستم باشم و همه اش میخواستم با همسرم برم بیرون حتی اگر او کاری داشت که بهتر بود من در خونه بودم و راحت بودم چون خودم را دوست نداشتم بشدت وابسته بودم و بعد از جدا شدن از همسرم بشدت کار میکردم و صبح تا شب درس میخواندم و اعتیاد به کار داشتم و اگر اخر هفته بود دنبال افراد بودم که افراد را پیدا کنم و مشغول باشم ولی از زمانی که سپاسگزاری از خداوند را شروع کردم و نوشتم و روی خودم و شخصیت خودم کار کردم چقدر با خودم در تنهایی لذت میبرم ،خودم تنهایی مسافرت کردم بارها و بارها ،رستوران به تنهایی رفتم خرید هام را به تنهایی رفتم و لذت بردم و واقعا لذت بردم ،الان مردم وقتی از من میپرسند چطور میتوانی تنها باشی می گویم من از صبح تا شب برنامه برای لذت کار و تفریح دارم ،دیگر از تنهایی نمی ترسم با خودم بهترین دوست شدم
واقعا دوست ندارم که به کسی زنگ بزنم که الان تنها هستم پس با یک کسی سرگرم میشوم
داشتن ارتباط با دیگران ،ازدواج و داشتن ارتباط عاطفی عالیه و باید داشته باشیم ولی اگر نباشد هم اذیت نمی شویم
غذام در سکوت میخورم خیلی ها حتما باید حرف بزنند و سر و صدا باشد تا بتوانند غذا بخورند و با من صحبت میکنند و من واقعا از توی سر و صدا غذا خوردن لذت نمی برم و با احترام میگم که بعد از غذا اگر امکان داره صحبت کنیم من راحت ترم.
خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت نتایج عالی دورههای استاد عباسمنش که نجات دهنده زندگی من و میلیون ها نفر شده
استاد عباسمنش عزیزم واقعا سپاسگزارم
من سلام میکنم به همه دانشجویان عزیز و استاد عزیز بسیار ارزشمندم که چقدر باعث تحول زندگی من در همه جنبهها شده. من یکی از درسهای استاد که میگه که در هر جایی که هستین بهترینهاتون رو انجام بدین اگه توی کار دولتی هستین اگه تو کار خصوصی هستین اگر که هر فعالیتی رو میخواین انجام بدین در هر جایی که هستین اون رو به بهترین شکل ممکن و با تمام وجود انجام بدین. من هدایت شدم به یکی تجربه خودمو باهاتون در میون بذارم که من در واقع وقتی که دوره کووید بود و من در مالزی زندگی میکردم. و طبیعتاً کالجی که درش کار میکردم تعطیل بود همه بیزینسا تعطیل بود. و من باید هزینههای زندگی و کرایه خونه رو پرداخت میکردم چیزی که همیشه و همیشه صاحب اون خونه میدونست که من به موقع انجام میدم. مسئله پرداخت من بدلیل تعطیلی کارم طول کشید و هی به من پیامی داد زنگ میزد که شما فقط یه هفته دیگه فرصت داری و میخوای چیکار کنی گفتم نمیدونم ولی میدونم که خداوند به من کمک میکنه برای این پرداخت. و دوباره هم میشد همون یه هفته و میگفت که ببین خدا کاری نکرد و این پوله و در مورد پول بعد یه جور دیگه فکر کرد خب منم کاری نمیتونستم انجام بدم تو اون شرایط واقعاً نه ایدهای داشتم و نمیدونستم باید چیکار کنم و باز میگفتم خدا به من کمک میکنه و. کاری که من انجام میدادم بدون اینکه بدونم نتیجه چه خواهد بود هر روز سه ساعت تمام خونه بزرگ سه خوابه بطرزی جادویی تمیز میکردم و همه جا برق میزد عین دوره موفقیت شغلی استاد که میگه در هر جایی که هستید بهترین هاتون را انجام بدید و من اینو اصلاً در وجودم از قبل داشتم چه در کاری که دولتی بوده چه در خصوصی بوده همیشه من بسیار بسیار بیشتر از اون چیزی که از من میخواستند من انجام میدادم. اصلاً برام مهم نبود که مدیر کل چه جوری با من برخورد میکنه اون مدیر اون بخش خصوصی چه کار میکنه چه جوری با من برخورد میکنه هر جوری که رفتار میکردن من باز بهترینهای خودم رو همیشه انجام میدادم. و نتیجه این شد که من در اون دوره تنها چیزی که به نظرم میومد که میتونستم انجام بدم این بود که روزی 3 ساعت و نیم وقت میذاشتم و خونه رو خونه به اون بزرگی سه خوابه رو بسیار بسیار با تمام وجود در و دیوار همه جا را برق میانداختم از تمیزی به بهترین شکل ممکن انجام میدادم. هر روز و هر روز و هر روز این کارو تکرار میکردم. و نتیجه این شد که دیگه اون تاریخ که به من فرصت داده بودم تموم شد و گفتش که من میام و کلیدا رو میگیرم مثلاً کارت در ورودی رو از شما میگیرم و دیگه تموم شد. و من خیلی برام عجیب بود که خداوند همیشه با من بوده پس چه جوری تا الان من هنوز نتیجهای که میخوام رو پولی که میخوام رو راهی که میخوام رو که کرایه پرداخت کنم هنوز پیدا نکردم. ولی باز طبق قانون تصویرسازی و سپاسگزاری من ادامه دادم و نتیجه این شد که ایشون اومد و و جالب اینکه گفتش که چه جوریه که شما این خونه رو اینقدر تمیز نگه داشتی که غیر قابل باوره. فکر کنید زیر مثلاً زیر وسایل هم بسیار تمیز بود حتی انباری ، خود و همسرش براشون جالب بود چه جوری زیر این همه وسایل ما داریم نگاه میکنیم زیر اونها هم برق میزنه. و خودش به خانمشون گفتن که ما باورمون نمیشه چه جوری خونه ما اصلاً یه جور دیگه شده از این همه تمیزی. و نتیجه این شد که خداوند و جهان به من پاداش داد. در واقع یه پول خیلی خیلی بزرگ میشد و ایشون پولو بخشید با تمام عشق با تمام مهربانی با تمام محبت و پاداش جهان شد به من که کارمو اونقدر عالی انجام داده بودم. و دوباره نتیجه این شد که خواهر من بدون اینکه من بهش بگم پول خونه بعدی رو فراهم کرد ما رفتیم توی خونه جدید قرار گرفتیم. و یکی از تجربیات دیگه هم که یادم اومد برای بچهها بگم که درس خیلی فوق العادهایه من سالیانی در پستهای بالای بودم در ایران و بعد که مهاجرت کردم چون زبان بلد نبودم رفتم در دوره دانشجویی در رستوران کار کردم. و این باعث شد که من در همون جایی که در رستوران کار کردم چنان متفاوت کار کردم که همون هفته اول درآمد این رستوران حدود سه چهار برابر بیشتر شد. و همیشه و همیشه کارم قبل عالی انجام دادم که نتیجه این شد دوباره جهان به من پاداش داد من در اون تایم یه وام حدود خیلی زیادی که مبلغش برای من بزرگ بود که در ایران داشتم و هر ماه باید قسط پرداخت میکردم اصلاً شرایط راحتی نبود. و به طرزی عجیب بدون اینکه من درخواست بکنم دوستم به من گفت که این وامو من میخوام برات تسویه کنم مبلغش خیلی مبلغ به اندازه پول یه خونه خریدن بود و این فرشته خداوند دست خداوند شد بدون اینکه من بگم پول وام به طور کامل تسویه شد فقط به خاطر اینکه من در جایی که بودم واقعاً عالی عمل میکردم هنوز در اون تایم قانون را نمیدونستم و سپاسگزاری هم بلد نبودم خداوند هم به جهان پاداش متفاوت را به من داد و من واقعاً از اون به بعد دیگه نه وام گرفتم و سعی کردم که در آرامش زندگی کنم. سپاسگزار خداوندم به خاطر اینکه همیشه و همیشه به عملکرد ما جواب میده و سپاسگزار خداوندم به خاطر داشتن استادم که وجودش باعث شده که من زندگیم روز به روز آرامتر زیباتر و باشکوهتر بشه.
سلام به استاد عشقمون و مریم عشق
خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت داشتن دوره های استادم که چقدر دانشجویان نتایج عالی گرفتند خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت وجود استاد عزیزم عباسمنش که چقدر کلام خداونده
آگاهی جلسه 24 ثروت
انسان موفق انسانی که از اشتباهات خودش و دیگران درس میگیرد ،به خاطر همین خیلی از قدم ها را بر نمیداریم
من حرکت میکنم و کلی درس یاد میگیرم من چقدر سالیانی بخاطر اینکه میترسیدم قدم برنداشتم که علیرغم علم زیادی که داشتم که میترسیدم که موفق نشم ادامه ندادم در حالیکه دکترا خوانده بودم ولی استادم عباسمنش میگه من هیچی بلد نبودم ولی رفتم و انجامش دادم و چقدر پیشرفت و ثروتمند شد چون از اشتباههاتش درس گرفت و رفت جلو در حالیکه بترسید از دو دلی
برای ثروتمند شدن نیاز به شخصیت قوی داره من ترسم را کمتر میکنم اگر اشتباه کردم دنیا به آخر نمیرسه ،من حرکت میکنم سعی میکنم اشتباه نکنم به ان چیزی به من گفته شود عمل میکنم من خیلی میتوانستم پول و ثروت و شادی در زندگی ام خلق کنم در صورتی من مسیری که مطالعه کرده بودم و تحصیلات دکترا روانشناسی داشتم عاشق اش بودم ولی فکر کردم نمیتوانم ازش پول بسازم من اشتباهی نمیکنم خیلی مردم کاری نمیکنند چون از اشتباه کردن میترسیدند زندگی یک مسیر ناشناخته هست اگر حرکت کنی و قدم برداری اگر مصمم به حرکت کردن باشی یک کار آفرین با این نگرش میتواند کار آفرین بشه چون فکر نکرده اگر اشتباه کنم چی میشود بعد متوجه میشویم چرا خیلی ها میتوانند پیشرفت کنند ولی شما نمیتوانیم پس اشتباه کردن بخشی از مسیر هست هیچ اشکالی نداره نخواهید که فردی باشید که اشتباه نکنید همه چیز را میتوانید درست کنید وقتی درس هر پیشرفتی را میگیرید چقدر ما را قوی تر میکند مهم حرکت کردن هست هیچ راهی نیست که تمام تصمیمات ما بهترین باشه ولی با تصمیم و حرکت کردن و حل کردن ان مسائل هیچ کس نیست در جهان که همه چیز را درست انجام بده ولی من در تدریس زبان انگلیسی میترسیدم ولی حرکت کردم و باعث شد که کلی پول کسب کنم و چقدر هر روز پیشرفت کنم
ا
درس توحید عملی
سلام به استاد عزیزم و مریم عشق عزیزم من میخوام یک تجربه فوق العادهای رو در مورد چند روز پیش خودم به بچهها بگم. من میخواستم ویزام را تمدید کنم و میخواستمم که از کشور خارج نشم و و برام تمدیدش بکنم در واقع از لحاظ منطقی اصلاً امکانپذیر نبود. میگفتن نه برات انجام نمیدیم دفعه گذشته انجام دادیم برات ولی الان امکانش نیست و باید حتماً خروج از کشور بزنی و بعد دوباره برگردیم. و من صبح توی اون اون برنامه ستاره قطبی برای خودم نوشته بودم که خدا تو امروز با منی و تو همه افراد اونجا رو مسخ میکنی و کار من توسط دستور تو که فرمانروای جهان هستی انجام میشه. و از همون موقع که اونجا رفتم از استاد عزیزم یاد گرفتم که تحسین کنم تمام چیزایی که تو اونجا میبینم از مثلاً فضای تمیز اونجا از بوی خوب اونجا از لبخندی که دارن میزنن خلاصه تماماً توی اون تصویر بودم که کارم انجام شده و. شیرینی میریزم دارم شادی میکنم و دستم رو به آسمون بود در تصویرسازی ذهنی ام و دفتر سپاسگزاری را هم با من بود مرتب مینوشتم موضوع مهم اینه که من در دلم یاد گرفته بودم از استاد که بگم من الان قدرت رو از تمام پلیسها از اداره ایمیگریشن میگیرم و قدرت رو به خداوند میدم فرمانروا اونه و اگه او دستور بده شما نمیتونین بگین نه. و داشتم مرتب تکرار میکردم و به طرز شگفت انگیز منو هدایت کردن به سمت اتاقی که کار من با تمام عشق انجام شد. و جالبه بدونین که حتی مثلاً من 4 ماه اینجا بودم اونا فکر کردن که سه ماه من اینجا هستم در ان اتاق متفاوت و با اینکه پاسپورتم تو دستشون بوده نمیدیدند که من چهار ماه هستم. و خدا نشون داد که چه جوری همه آدما را مسخ کرد کار من انجام شد طبق معمول خداوند و قانون خداوند و من پیروز شدیم. گفتم این تجربه رو بنویسم هی قلبم به من گفت که اینو باید حتماً در میون بزارم باهاتون که چقدر وقتی که به خداوند وصل میشیم چقدر همه چیز متفاوت میشود. و قانون همیشه و همیشه و همیشه پیروزه.
من واقعا از شما استاد عزیزم عباسمنش سپاسگزارم