نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
رسیدن به آزادی، آرامش، رشد در روابط و موفقیت مالی با عملکردن به آموزههای دوره ۱۲ قدم
الان که این دیدگاه را مینویسم، مثل ابر بهار گریه میکنم. آنقدر درگیر کار و پیشرفت بودم که حتی متوجه نشدم چه زمانی به این مرحله از نتایج و رشد رسیدم. موقعیتی که امروز دارم و تغییراتی که در این یک سال تجربه کردهام، برایم باورکردنی نیست. باورم نمیشود این من هستم که اینجا نشستهام و دارم موفقیتهای زندگیام را تماشا میکنم. یادم آمد پارسال دقیقاً در همین روز، در همینجا نشسته بودم و تمرین جلسه ۳ از قدم اول دوره ۱۲ قدم را انجام میدادم و آرزوی جایگاه امروز را داشتم.
با اینکه در بعضی جاها کوتاهی کردم و همیشه بهطور کامل به آموزهها عمل نکردم، اما بازم از نتایجم بسیار راضیم؛ اینکه در ۱۷سالگی آزادی زمانی و مکانی دارم، درآمد ماهانه مناسب دارم و آن هم در شغلی که عاشقش هستم. کاری که حاضرم شب و روز برایش وقت بگذارم و سالها آرزو داشتم در مسیر همین شغل قرار بگیرم.
رابطه من با خانوادهام نسبت به پارسال از زمین تا آسمان بهتر شده. رابطهام با دوستان، همکاران و مافوقم هم بهطور کامل دگرگون شده.
امروز وقتی به خودِ پارسالم نگاه میکنم، میدانم او چقدر به این «منِ امروز» افتخار میکند. چقدر احساس خوشبختی میکنم.از امروز میخواهم حتی بهتر از قبل روی باورهایم کار کنم و آموزهها را جدیتر بگیرم؛ چون حالا میدانم این نتایج چطور به دست آمدهاند.
تمرین ستاره قطبی در دوره ۱۲ قدم به من حس کنترل روی زندگیام داد؛ نگاهی بلند به مسیر عمرم بخشید؛ و آرامشی عمیق داد که مطمئنم کنترل همهچیز در دستان خودم است.
این تمرین به من یاد داده که هرچه بخواهم را میتوانم بسازم و اگر تمام خواستههایم در حال برآورده شدن هستند، معجزه نیست… قانون است. این نتیجه طبیعی عملکردن به قانون است.هزاران بار خداوند را سپاسگزارم برای این آگاهیها، این هدایتها و این مسیری که زندگی مرا متحول کرد.
حل کامل مشکلات زنانه، گوارشی و اضافهوزن با بهکارگیری آموزشهای دوره قانون سلامتی
چند سالی بود که مشکلات مختلف جسمی داشتم؛ از اضافهوزن شدید گرفته تا دردهایی که زندگی روزمرهام را سخت کرده بود. مدام از خدا میخواستم راهی نشانم بدهد تا حداقل بتوانم مشکل اضافه وزنم را حل کنم. از یک جایی به بعد حتی راهرفتن برایم سخت شده بود. پا درد داشتم، بیانرژی بودم و سر کار مدام چرت میزدم. نه حوصله داشتم و نه توان.
رفلاکس معده برایم به یک معضل جدی تبدیل شده بود و دائم مجبور بودم قرص بخورم. از طرفی مشکلات زنانه و بینظمی شدید پریود و دردهای رحمی داشتم؛ بهحدی که در فامیل همه در جریان وضعیت من بودند و این موضوع برایم واقعاً آزاردهنده شده بود.
آن روزها اصلاً به سلامتی فکر نمیکردم؛ فقط میخواستم وزنم کم شود. حتی نمیتوانستم باور کنم که راهی وجود داشته باشد که بتوانم همزمان سلامتی، تناسب اندام، انرژی بالا و آرامش جسمی را با هم داشته باشم.
اما خداوند من را هدایت کرد به سمت دوره قانون سلامتی و زندگی به شیوه این دوره باعث شد همه مشکلاتم یکییکی حل شود.
حالا هرکس وضعیت سلامتی امروز من را میبیند، باور نمیکند که فقط با تغییر سبک زندگی و بدون هیچ دارویی این نتایج به دست آمده باشد. همه میپرسند مگر میشود مشکلات رحمی و زنانه بدون دارو برطرف شود؟
من بارها برای رفع مشکلات زنانگیام به پزشک مراجعه کرده بودم و داروهای مختلفی مصرف کردم، اما هیچ نتیجهای نگرفتم. سردردهای بیدلیل هر روز همراه من بود. اما امروز خدا را شکر میکنم که با زندگی بر اساس آموزشهای دوره قانون سلامتی، همه این مشکلات برطرف شده است؛ تا جایی که حتی یادم نمیآید آخرین بار سردرد چه زمانی داشتم.
رسیدن به وزن ایدهآل همراه با سلامتی کامل یکی از بینظیرترین موفقیتهای زندگیام بوده است. این نتیجه به من انگیزهای عظیم داده و ثابت کرده وقتی توانستم وزن کم کنم، اندام خوبی بسازم و به سلامتی برسم، پس قطعاً میتوانم به اهداف دیگرم هم برسم.
رشد چشمگیر مالی و رهایی از بدهیها با ادامهدادن آموزشهای دوره ۱۲ قدم
همان روزی که دوره ۱۲ قدم روی سایت قرار گرفت، آن را خریدم. با انگیزهای عمیق به آموزههای استاد عباسمنش گوش میدادم. تمرین چکاپ فرکانسی قدم اول را نوشتم و به همین ترتیب بقیه تمرینها را با دقت و اشتیاق ادامه دادم.
از آن روز تا حالا حدود دو سال میگذرد. هنوز همه قدمهای دوره ۱۲ قدم را نخریدم و تازه در قدم چهارم هستم، اما با همان انگیزه و اشتیاق روز اول، همچنان روی آموزههای این دوره کار میکنم و تصمیم دارم هر ماه قدم بعدی را تهیه کنم و ادامه بدهم.
امروز نگاهی به دفتر قدیمیام انداختم؛ دفتری که در آن چکاپ فرکانسی شروع دوره ۱۲ قدم را نوشته بودم. وقتی نوشتههای دو سال پیشم را خواندم، متوجه شدم چقدر زندگیام تغییر کرده و چقدر رشد کردهام، مخصوصاً در جنبه مالی.
تمام بدهیهایم به افراد و بانکها پرداخت شده و درآمد ماهیانهام ۱۵ برابر شده است.
از شدت خوشحالی و شکرگزاری، فقط خدا را شکر کردم برای این همه تغییر بزرگ که با عملکردن به این دوره، تنها در بخش مالی زندگیام رخ داده است.پایان عوارض خامگیاهخواری و بهبود چشمگیر زیبایی، سلامت و انرژی با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
دهم اردیبهشت امسال دوره قانون سلامتی را خریدم و زندگی به سبک این دوره را شروع کردم، در حالیکه حدود دو سال و نیم خامگیاهخوار بودم.
اما با تعهد کامل، سبک قبلی را کنار گذاشتم و توانستم دقیقاً به تمام گفتههای استاد عباسمنش در دوره عمل کنم.در شیوه قبلی زندگیام، ماهیچههای دستم کاملاً تحلیل رفته بود. بعد از مدتی که به شیوه قانون سلامتی زندگی میکردم، اولین تغییری که هم خودم و هم همسرم متوجه شدیم این بود که ماهیچههای دستم شروع به رشد کرد؛ دستهایم پرتر، سفتتر و بسیار شکیلتر شدند.
در دوران خامگیاهخواری، سوزش ادرار مداوم داشتم، اما اکنون میتوانم بگویم این مشکل ۹۵٪ درمان شده است.
خوابم عالی شده؛ شب سرم را میگذارم و صبح قبل از طلوع، کاملاً سرحال و پرانرژی بیدار میشوم.
در سبک قبلی، صورتم و پشت دستهایم پر از لک و ککومک شده بود، اما با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی، حدود ۹۵٪ از این لکها از بین رفته. باورم نمیشود پوست صورتم چقدر صاف، روشن و گلیرنگ شده است.
تمرکز و خوشخلقیام فوقالعاده شده و در مقایسه با قبل آرامتر و مهربانتر شدهام.
در خامگیاهخواری، ریزش شدید مو داشتم و موهایم بسیار وز بود، اما اکنون ریزش موهایم کامل متوقف شده و موهایم لطافت و چربی نرمال پیدا کردهاند.
امروز بسیار باحوصلهتر هستم و دیگر به این راحتیها عصبی نمیشوم.
تمام تلاش من این بوده که به گفتههای استاد عباسمنش عمل کنم و از این سبک زندگی به شدت راضی هستم.شروع یک کسبوکار الهامشده و جهش درآمد با عملکردن به آموزشهای دوره روانشناسی ثروت ۲ و دوره روانشناسی ثروت ۳
وقتی دوره روانشناسی ثروت ۳ را خریدم، هیچ ایدهای برای شروع کسبوکارم نداشتم. آنچه درباره آینده کاریام تصور میکردم، با چیزی که امروز در زندگیام رخ داده، زمین تا آسمان فرق داشت. همان زمان به خودم گفتم شش ماه دیگر برای دیگران کار میکنم و بعد کسبوکار خودم را شروع میکنم.
اما حقیقت این است که اتفاقات اصلی کسبوکارم از جلسه ۱ دوره روانشناسی ثروت ۲ و جلسه ۴ قدم دوم آن کلید خورد. در این دو جلسه، استاد عباسمنش منطقهای فوقالعادهای را توضیح میدهند که ثابت میکند درآمد بیشتر ربطی به ساعت کار بیشتر ندارد، بلکه به باورهای قدرتمندکننده وابسته است. با اینکه این جلسات را شنیده بودم، هنوز مثل قبل عمل میکردم و تغییری ایجاد نکرده بودم. چند باگ ذهنی پیدا کرده بودم اما هنوز هیچ ایدهای نداشتم.
در جلسه اول روانشناسی ثروت ۳ تعهد دادم که میخواهم درآمدم را بیشتر کنم و اهرم رنج و لذت را هم درست نوشتم. همین تعهد کار خودش را کرد. با اشتیاق آموزهها را شروع کردم، هرجا میفهمیدم، همانجا عمل میکردم و در چند روز اول آرامشی عمیق گرفته بودم.
در حال کارکردن روی تمرینها بودم که یک رویا، یک ایده الهامشده به ذهنم رسید. آنقدر واقعی و قابلاجرا بود که همان لحظه مطمئن شدم از طرف خداست. همان روز، با وجود نجواهای ذهن، به کارفرمایم گفتم که از فردا دیگر سر کار نمیآیم و رفتم سراغ اجرای ایده.
فردای آن روز، سراغ چند آشنا رفتم و ایدهام را مطرح کردم. انگار خدا دل آنها را نرم کرده بود. کار شروع شد، آن هم بدون هیچ سرمایهای. همهچیز طوری پیش رفت که احساس میکردم تمام جهان برای شروع کسبوکارم هماهنگ شده است. جهان تعهدی که در دفترم نوشته بودم را میدانست، برای همین درها یکییکی باز شد.
با اینکه برای شروع کار مقداری پول داشتم، ذهنم میگفت با این مبلغ نمیشود کاری راه انداخت. اما مسیر طوری پیش رفت که حتی آن پول هم هنوز در حسابم مانده و اصلاً به آن احتیاجی پیدا نشد.
کسبوکار من در حوزه کفش است. از روز شروع کار تا الان، اتفاقات جادویی و همزمانیهای پیدرپی من را شگفتزده کرده است. دستان خدا از هر سو کمکم میکند. دوستی را که سالها ندیده بودم، در خیابان دیدم. وقتی فهمید کسبوکارم را شروع کردهام، گفت کسی را میشناسد که دنبال همکاری با فردی مثل من است. با وجود مقاومت ذهنم، تسلیم شدم و به سراغ آن فرد رفتم و دیدم چقدر انسان درست و ارزشمندی است و چقدر به من کمک کرد.
در مدت کوتاهی، بدون تبلیغات و بدون آشنای خاص، کسبوکارم استارت خورد و فقط بعد از ۶ روز پولی ساختم که قبلاً برای ساختنش باید ماهها دوندگی میکردم.
استاد عباسمنش، دیروز در یک ساعت به اندازه یک هفته پول ساختم؛ چیزی که هیچوقت در گذشته تجربهاش نکرده بودم. بعد از این اتفاقات، رفتار ذهنم با من تغییر کرده. ذهنی که همیشه میترساند، انگار خاموش شده و هر روز ایدههای بهتر و الهامهای تازه به ذهنم میرسد.
قبل از این مسیر، هر صبح با عجله باید سر کار میرفتم و برای رفتن به باشگاه باید از هزار جهت زمان هماهنگ میکردم. اما حالا صبحها با جلسات روانشناسی ثروت ۳ روزم را شروع میکنم، با باور درست، ذهن تنظیمشده و بدون هیچ عجلهای. زمانهای آزاد روز برایم لذتبخش شده.
احساس میکنم سالها در حبس بودم. امروز بیش از پولی که میسازم، آزادیام را دوست دارم؛ اینکه میتوانم با زمان کمتر، پول بیشتری از قبل بسازم. من برای رشد شخصی و کسبوکارم انرژی گذاشتم، اما بیشتر از هر چیز، انرژی ایمان، باور و توکل بود که زندگیام را متحول کرد.
جهش ۶۰ برابری درآمد و بهبود چشمگیر روابط، سلامتی و داراییها با عملکردن به آموزشهای دورههای استاد عباسمنش
دوست دارم توجه خودم و شما را به نوشتهای جلب کنم که در تاریخ ۱۳۹۸/۰۹/۲۲ ثبت کرده بودم. آن زمان چنین نوشتم:
«من یونس پریرو هستم و این وضعیت کنونی زندگی من قبل از خرید دورههای آموزشی استاد عباسمنش:
درآمدم تا یک ماه قبل کمتر از یک میلیون تومان بود و آذر ۹۸ حدود دو و نیم میلیون تومان شده بود. فقط ۴۶۰ هزار تومان پسانداز داشتم. هیچوقت ماشین شخصی نداشتم و یک قسط ماهانه ۸۰ هزار تومانی داشتم. در مورد روابط، به کیفیت رابطهام با خانواده، دوستان و همکاران نمره ۱۳ داده بودم.»امروز ۱۴۰۲/۰۳/۱۷ است و میخواهم درباره نتایجی بنویسم که طی چهار سال گذشته و با عملکردن به آموزههای استاد عباسمنش در زندگیام ایجاد شده است. در این چهار سال، دورههای ۱۲ قدم، روانشناسی ثروت ۱، روانشناسی ثروت ۲، دوره عزت نفس، دوره کشف قوانین زندگی و دوره قانون سلامتی را خریدم و قدمبهقدم شروع کردم جنبههای مختلف زندگیام را بهبود بدهم.
امروز بخشی از تغییراتم را با شما به اشتراک میگذارم:
در حال حاضر درآمد ماهیانه من بین ۶۰ تا ۷۰ میلیون تومان است؛ یعنی طی چهار سال، درآمدم بیش از ۶۰ برابر شده است. تازه فقط از ابتدای همین سال تا امروز، درآمدم حدود سه برابر رشد کرده است.
پسانداز حساب بانکی من حالا ۴۶ میلیون تومان است؛ یعنی نسبت به آن روز، ۱۰۰ برابر بیشتر شده. ضمن اینکه کلی دستمزد دریافتنشده دارم که در شرف پرداخت است.
امروز یک پژو ۲۰۶ مدل ۸۶ بسیار تمیز دارم و طی این چهار سال هیچ وامی نگرفتم و هرچه خریدم کاملاً نقد پرداخت شده است.
در حوزه روابط، چه روابط خانوادگی، چه دوستانه، چه رابطه با همکاران و مشتریها، بهبودهای بسیار ملموس و ارزشمندی داشتهام؛ چیزی که قبلاً تنها آرزویش را داشتم.
در حوزه سلامتی، از سال ۱۳۹۸ تا امروز فقط چند بار سرما خوردم که آن هم خودبهخود خوب شد. بهویژه از زمانی که دوره قانون سلامتی را خریدم، به سلامتی پایدار و بینیاز از دکتر رسیدهام.
این نوشته را امروز ثبت میکنم که هم برای خودم مرور باشد تا ببینم این مسیر چگونه زندگی من را از صفر به این نقطه رسانده و هم انگیزهام برای بهتر عملکردن به قوانین زندگی قویتر شود؛ و همچنین برای دوستانی که این مسیر را آغاز کردهاند، نشانهای باشد که میشود زندگی را بینهایت تغییر داد.
این پیشرفتها را ثبت میکنم تا همیشه به خودم یادآوری شود که این نتایج حاصل عملکردن من به قوانین زندگی بوده؛ این تغییرات نه اتفاقی بوده و نه شانسی، بلکه دقیقاً به اندازهای ایجاد شده که من توانستهام به آموزههای دورهها عمل کنم.
کاهش ۲۳ کیلو وزن، جوانسازی چشمگیر و درمان کامل مشکلات جسمی با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
من مژگان هستم، ۵۰ ساله و همسر آقای علی قاضی. وقتی همسرم قصد خرید دوره قانون سلامتی را داشت، من کاملاً مخالف بودم. اما روزی که ترازو عدد ۹۹/۵ کیلو را نشان داد، یک عرق سرد روی کمرم نشست. با خودم گفتم: «وای مژگان، داری سهرقمی میشی… چیکار کردی با خودت؟»
همان لحظه تصمیم گرفتیم دوره را تهیه کنیم. در جلسه اول وقتی استاد عباسمنش میگفت اگر طبق دوره پیش بروید «سوت میزنید و لاغر میشوید»، در دلم گفتم: «مگه میشه؟ من بارها رژیم گرفتم، خودم را اذیت کردم و آخرش همیشه برگشتم به وزن قبلی…»
اما با این حال، با تکامل زندگی به شیوه دوره را شروع کردیم. بعد از دو سه هفته واقعاً به جایی رسیدم که به قول استاد «سوت میزدم و وزن کم میکردم».در مدت فقط چهار ماه، ۲۳ کیلو وزن کم کردم. الان جوانتر، سرحالتر و خوشچهرهتر از همیشهام. پوستم عالی شده و واقعاً به نظر خودم و همه اطرافیان، ۲۰ سال جوانتر شدهام.
مشکلات قدیمیام مثل خر و پف، بوی بد بدن، یبوست، ترشحات پشتحلق، کمردرد، زانودرد، جوشهای چرکی و خیلی چیزهای دیگر، کاملاً از بین رفتهاند.
در تعطیلات نوروز، هرجا میرفتیم یا هرکس به دیدنمان میآمد، اولین سؤالش این بود: «چیکار کردی اینهمه خوب لاغر شدی؟»
من معاون یک مدرسه دخترانه هستم و نتیجهای که گرفتم، بین همکارانم یک موج بزرگ لاغری و تناسب اندام ایجاد کرده. حتی دانشآموزان و مادرهایشان به مدرسه میآمدند که مرا ببینند و بپرسند: «رژیم کدوم دکتره؟» یا حتی: «معدهتون رو عمل کردید؟»
خدا را هزاران بار شکر میکنم که مثل همیشه مرا به بهترین شکل ممکن به مسیر سلامتی و تناسب اندام هدایت کرد. از استاد عباسمنش بینهایت سپاسگزارم که تجربههای ارزشمندشان را با صداقت در اختیار ما قرار دادند. و از همسر عزیز و نازنینم هم با تمام وجود ممنونم که در این مسیر بزرگترین همراه و مشوق من بود.
جهشهای مالی، آرامش درونی و ساختن زندگی رؤیایی با عملکردن به آموزشهای دوره ۱۲ قدم
میخواهم تمام حرفهایی را که از دلم برمیآید بنویسم تا ایمان شما هم قویتر شود. به خدا حرفهای استاد عباسمنش را باید با طلا نوشت. حالا میفهمم چرا استاد میگوید بهایی که برای هر محصول میپردازید، هزاران برابرش به شکل نتیجه وارد زندگیتان میشود.
من در حال کار کردن با دوره ۱۲ قدم هستم و خدا را شاکرم برای این همه ایمان، امید، آرامش و نوری که آموزشهای این دوره در دل من کاشته. نمیدانم چطور شکر خدا را بهجا بیاورم. همین حالا که این متن را مینویسم، با یک دستم اشکهای شوقم را پاک میکنم.
چهار سال پیش که با استاد عباسمنش آشنا شدم، تنها خواستهام از خدا حال خوب، احساس شکرگزاری، انگیزه و شوق زندگی بود. شب و روز فایلهای استاد را گوش میدادم و به آرامشی عمیق رسیده بودم که واقعاً قابل توصیف نیست.
آن زمان همسر من کارگر ایرانخودرو بود. هر بار که این فایلها را گوش میدادم، با ذوق و شوق برایش تعریف میکردم و خوشبختانه او هم این آگاهیها را با دلِ باز میپذیرفت. با جرات میگویم ایمانش فوقالعاده است.
در این سه سال کار کردن با آموزشهای استاد عباسمنش، نتایج معجزهآسا وارد زندگیمان شد. همسرم در سن ۴۰ سالگی بازنشسته شد؛ آن هم کاملاً غیرمنتظره و الهامشده. به پیشنهاد من خانهمان را فروختیم و مغازه خریدیم. همسرم مغازه را راه انداخت و با باقی پول فروش خانه، وارد کار خرید و فروش ملک شد.
امروز ارزش مغازهمان چندین برابر شده و از خرید و فروش ملک هم سودهای عالی به دست آوردهایم. وقتی فکر میکنم که حالا هم خانه دارم، هم مغازه، هم درآمد مستقل علاوه بر درآمد ایرانخودرو، واقعاً سجده شکر میکنم.
تمام این اتفاقهای خوب و هدایتهای بینظیر، حاصل همان آرامش درونی و احساس خوبی است که با گوشدادن به این آگاهیها در وجودم ساختم. یاد گرفتم که فقط روی احساس خوب، زیباییها و نشانههای الهامبخش تمرکز کنم. و همانطور که استاد عباسمنش همیشه میگوید، وقتی حالِ درونت خوب باشد، اتفاقهای خوب خودبهخود وارد زندگیات میشوند.
حل کامل مشکلات گوارشی، متابولیک و کاهش ۱۰ کیلو وزن در یک ماه با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
خدا را شکر میکنم که در مسیر زندگی به سبک دوره قانون سلامتی قرار گرفتم و توانستم با کمک این دوره، دغدغه سالهای عمرم یعنی اضافهوزن و مشکلات ناشی از آن را برای همیشه حل کنم.
قبل از شروع زندگی به شیوه آموزشهای استاد عباسمنش، با مسائل زیادی درگیر بودم. قند خونم لب مرز بود، کلسترول و تریگلیسیرید بالایی داشتم، مشکل یبوست مزمن داشتم، درد و فشار در ناحیه اطراف ناف آزارم میداد و حتی عملکرد روده و دفع هم درست نبود.
با تمام این مشکلات و وزن ۷۴ کیلو زندگی به سبک دوره قانون سلامتی را شروع کردم. در کمتر از یک ماه، ۱۰ کیلو وزن کم کردم و مشکلات جسمیام در کوتاهترین زمان ممکن برطرف شد.
قند خونم نرمال شد، کلسترولم به حالت طبیعی برگشت، و تمام مسائل گوارشی و یبوست بهطور کامل حل شد. علاوه بر این، پوست صورتم شفاف، سفید و فوقالعاده سالم شده است.از استاد عباسمنش سپاسگزارم که وقت گذاشتند و این دوره تحولآفرین را آماده کردند.
رهایی از ازدواج آسیبزا و ساختن زندگی جدید با آگاهیهای کتابهای استاد عباسمنش
سالها درگیر یک ازدواج نامناسب بودم. همیشه با گریه از خودم میپرسیدم چرا باید چنین بلاهایی سر من بیاید؟ چرا من که بهترین دختر خانواده بودم، ساکت، کمخرج و مظلوم، باید چنین رنجی را تجربه کنم؟ شش سال تمام فرزندم را حتی ندیدم و هیچ پاسخی برای این دردها نداشتم.
اطرافیانم میگفتند «تو را طلسم کردهاند» یا «گناهی که پدربزرگت سالها پیش انجام داده گریبانت را گرفته». در دلم میگفتم خدایا گناه او چه ربطی به من دارد؟ چرا باید من تاوان چیزی را بدهم که از آن بیخبرم؟
تا اینکه مطالعه کتاب رویاهایی که رویا نیستند را شروع کردم. وقتی به فصل دوم رسیدم، حقیقت را فهمیدم: هیچ طلسمی در کار نبود؛ تمام این مشکلات بهخاطر باورهای خودم بود. باورهایی که از خانوادهام و مخصوصاً مادرم به من منتقل شده بود.
آگاهیهای این کتاب کمکم کرد الگوهای تکراری را در فامیل ببینم و بیشتر بفهمم که این اتفاقها نتیجه طرز فکر و باورهای شکلگرفته در ذهن من بوده است. در خانواده ما – مخصوصاً سمت مادری – زنها با وجود مذهبیبودن، همسران بداخلاق و خسیس داشتند و با ترس، استرس و نبود توکل واقعی زندگی میکردند. طبیعی بود که این الگوهای ذهنی روی زندگی من هم اثر گذاشته باشد. حتی از نظر مالی هم در بدترین شرایط بودم.
اما تصمیم گرفتم زندگی خودم را تغییر بدهم. همین که تصمیم گرفتم و شروع کردم به عملکردن به قانون، همهچیز تغییر کرد. همسر سابقم دیگر با من همفرکانس نبود و جهان ما را از هم جدا کرد.
در یک مرکز استخدام شدم و همچنان روی باورهایم کار میکردم. خداوند مرا هدایت کرد تا با خانمی همخانه شوم که همسری مهربان و رابطهای سالم داشتند، و آنجا بود که فهمیدم مرد خوب و رابطه خوب کاملاً وجود دارد. بعد با خانم دیگری آشنا شدم که نامزدش برای تولدش یک ماشین پراید هدیه داده بود. این ورودیها باورهای مرا دگرگون کرد.
وقتی با همسر دومم ازدواج کردم، جالب بود که او هم ماشینش – یک پراید – را به نام من زد؛ دقیقاً مشابه همان باوری که تازه ساخته بودم.
خدا را شکر میکنم که هدایت شدم و پاسخ تمام سؤالهایم را یافتم. در کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم جملهای هست که همیشه در ذهنم میماند:
«خداوند یک سیستم است؛ احساساتی عمل نمیکند، بلکه طبق قوانینش رفتار میکند. قوانین خداوند به مظلومبودن تو توجهی ندارد، بلکه به فرکانسها و باورهایت نگاه میکند و بر اساس آنها واقعیت زندگیات را میسازد.»امروز شکرگزارم که به سمت این آگاهیها هدایت شدم، قوانین را فهمیدم و توانستم رشد کنم و زندگیام را متحول سازم.



سلام میکنم به همه دوستان عزیزم در گروه عباس منش. من واقعاً یه تجربهای داشتم که واقعاً خدای ما خدایی که کارایی انجام میده که بسیار بسیار عجیب و غریبه. من واقعا دوباره. بعد از اینکه 10 سال در مالزی بودم دوباره مهاجرت کنم به کشور عمان. و دوباره چند روز پیش که داشتم گوش میکردم ذرس های استاد را که قرار نیست که ما بمونیم تا شاید آماده بشه و من همینو در مورد مهاجرت خودم به مالزی و عمان انجام دادم و تصمیم داشته بودم که به دانشگاه یکی از شهرهای عمان برم و به طرز عجیب خداوند از طریق استاد دهان استاد من شد عباس منش و من فقط چمدونم برداشتم و گام برداشتم و توکل به خداوند کردم. و همه چیز غیر قابل تصور بود که خداوند چه کارهایی برای من انجام داد. و چه دستانی رو پیش پای من قرار داد از غذای من از اسکان من از. آبی که حتی میخواستم بخورم و زیاد بود که باور کردنی نیست که چه خونههایی خداوند در اختیار من قرار داد. و چه جوری من توسط چه کسانی دعوت شدم و چه پولهایی رو دریافت کردم. در واقع ما
من با او پول میتونستم یه خونه اجاره بکنم ولی قلب من میگفت که باید حرکت بکنم و برم این گام رو این هدف رو برم به سمت دانشگاه باهاشون در مورد هدفم صحبت کنم. و حرکت کردم و خداوند به من پاداش داد آدمای عشقی در مسیر من قرار داد و هر لحظهای که مردم میدیدم که یه مقدار رفتارشون و کلامشون متفاوت شده میدونستم که از این نقطه باید برم و به نقطه دیگهای برسم که واقعاً همه جور واقعاً شگفتیهای عجیب تجربه کردم. دوست من به من گفت که من که به شما گفته بودم که شما رو میبرم پس چرا رفتین گفتم در دل خودم گفتم من قرار بود شگفتیها رو تجربه کنم با خداوند. در صورتی که اگر با دوستم بودم هیچ کدوم از این تجربه رو نمیکردم و عشق خداوند و دستان خداوند به شگفتیها رو که اینقدر عجیبه نمیتونم اینقدر عالی احساس کنم. دوست من قرار بود در واقع مثلاً روز یکشنبه منو ببره ولی من دیگه واقعاً قلبم اجازه نمیداد که صبر بکنم که بشه یکشنبه و حرکت کنم بنابراین با خداوند حرکت کردم و. و مردمی که از من اصلاً نمیشناختم اونقدر به من عشق دادن اونقدر با من همکاری کردن غیر قابل وصله. و در واقع اینجوری بگم مردم جوری که مردم منو دعوت کردن و محبت کردن که همه محبت خداوند بود. و من چقدر دوباره با یک اقدام شجاعانه جدید باعث من ایمانم قویتر و قویتر و قویتر بشه در دل ترسهای بیشتری حرکت بکنم. دقیقاً ماشینهایی در اختیار من قرار گرفته است افرادی که من اصلاً نمیشناختم ولی اونقدر عالی خداوند همکاری اش که هدف من و خودش بود که من در تمام لحظه راننده اختصاصی داشتم. و میدونستم که خداوند داره به من میگه مسیرت درسته برو و من با تو هستم. و کار خداوند دیوانه کننده بود واقعا در این چند روز که مسافرت بودم و چقدر در این تنهایی با خداوند من بیشتر خودمو شناختم ضعفهای خودم رو شناختم خداوند رو بیشتر شناختم رابطم با خداوند قویتر شد. و دوباره هم که در این نقطه هستم توسط کسایی داره خدا کار انجام میده که غیر قابل وصفه از ماشین. خداوند داره من نشون میده که قدرت تو خیلی بیشتر از این حرفاست پس از خودت تصویر. پس تو از من بخواه تصویرسازی بکن رو هدفت باش و بقیهشم با من. استاد عزیزم با تمام وجودم از شما بخاطر یکتا پرستی تشکر میکنم
و نتیجه اینکه انجام این تصمیم بسیار بسیار اسانتر از انچه بود که من فکر میکردم و من بابت این گام عملی از خودم تشکر میکنم
با سلام و سپاسگزاری از این جلسه بسیار ارزشمند احساس لیاقت
جلسه 4
مادر من صبح تا شب در خدمت همسر و فرزندان اش بود مثل یک خدمه و هیچ کاری برای خودش نکرد نه مسافرتی و چقدر اکنون احساس رضایت ندارد چون خودش را وقف همسرش و کمک به او کرد برای تایید او و ارزش خودش را به تایید همسرش کرد و همیشه می گوید که پدر شما قدردان نیست به همان نسبت که خودش را فدا کرده بود انتظار عشق از پدرم داشت و طبق قانون جهان دریافت نمی کرد چون اول نیازهای او را براورده کرده بود و خودش را فدا کرده بود
من بدلیل اینکه یاد گرفته بودم که زن خوب میکنم خودش را فدای همسر و فرزندان خودش کند تمام عمرم در دوره زناشویی دنبال تایید گرفتن از همسرم بودم و همه کار میکردم خودم را به هر دری میزدم تا او راضی باشد برای تولدش گوشی تلفن قسطی میخریدم که او را خوشحال کنم خودم شرایط جسمی خوبی نداشتم ولی به او که کمردرد داشت و وزن زیادی داشت کمک میکردم که بلند بشود و قدم بزند ،تمام سالیانی که سر کار بودم کارت بانکی ام را به او داده بودم و باید خودم التماس میکردم تا پول خودم دریافت کنم تا او من را زن خوب بداند و نتیجه فدا کردن هم کاملا مشخص شد که توسط همین فرد بدترین رفتار و بی احترامی را دریافت کردم
و الان به لطف دوره ها واقعا بهتر شدم و چقدر مردم و جهان برخوردشون با من مثل یک شاهزاده شده انگار در جهانی دیگر دارم زندگی میکنم نه از هیچ کسی توقع دارم و نه کسی در زندگی من از من توقع دارد خدا را واقعا سپاسگزارم بابت داشتن دوره های استادم و بودن در این مسیر زیبا
با سلام خدمت همه خدمت استاد عزیزم عباس منش و همه دانشجویان عزیز من در مورد جلسه 3 احساس لیاقت میخوام صحبت بکنم. من به خاطر تدریس دوره زبان انگلیسی یک خانواده از من خواستند که با در اختیار گذاشتن خونه رایگان با برق و آب رایگان و اینترنت رایگان در اختیار من قرار میدهند که فرزندان انها را درست بدم و. من شروع کردم همه چیز خیلی خوب بود ولی اون مادربزرگ که با من قرارداد بسته بود به شدت بد حرف میزد و به شدت بد رفتار میکرد. و من اینجا به خاطر اینکه احساس میکردم که اگر که احساسم را به او بگویم یه حرفی بزنم ایشون خونه اش را از من میگیره و دچار شرک شدم و ترسیدم این مسئله همین مربوط به دو سه ماه گذشته است و حاضر نشدم که بوندری خودم رو مشخص کنم. این در حالی که خیلی جاها حتی با برادر خواهرای خودم مشخص میکنم و راحت ام و با دوست عزیزم ولی اینجا ایمان ام ضعیف شد و بسیار اعتماد به نفس منو میآورد پایین وقتی که ایشون از بالا به پایین به من نگاه میکرد. و واقعاً دوست دارم که رو خودم کار بکنم بیشتر روی ایمانم با خداوند کار بکنم و ایشون رو دستی از خداوند دونستم واقعاً که این فرصت رو من برام ایجاد شده که خونه دارم و همه چیز خیلی خوبه. ولی باز هم این یه شرک بزرگ به خداوند بود بی اعتمادی به خودم و خداوند بود که. میخوام با درسهای استاد عزیزم هی روز به روز به خودم ایمان بیشتری پیدا کنم و قویتر و قویتر بشم بابت این درس زیبا خیلی استاد عزیزم سپاسگزارم.
سلام میکنم خدمت همه دانشجویان و استاد عزیزم
جلسه 34 قانون ثروت
من همونجور که گفتم قبلا در شغلم که پروژه استرالیا مهاجرت به استرالیا رو داشتم کار میکردم به عنوان شغل خودم با یک شریکی که داشتم. و به دلیل همون موضوع اصلی که استاد گفت من این شریک رو خدا کرده بودم و به شدت به این فرد وابسته بودم اگه تلفن جواب نمیداد میترسیدم که الان برنامه مشتریا چی میشه خلاصه خیلی این آدم رو در کله خودم بزرگ کرده بودم. و به هر حال تو گوشیشم از جهان خوردم. این شد که اصلاً مشخص شد که این فرد اصلاً در مورد مهاجرت به استرالیا که به من گفته بود که براش نیروی کار پیدا بکنم هیچ تخصصی نداره اصلاً این کاره نیست و هیچ چیز واقعی نیست اصلاً. بنابراین تمام پولهایی که خودم داشتم و هزینه کرده بودم و پول بچهها مشتریان همه طبیعتاً توسط این فرد از بین رفت و در این شرایط بود که من به خودم خیلی افتخار میکنم. برای یکی چند روز مثبت نبودم ولی تمام تلاشمو میکردم یک روز در اون شرایط من درسهای استاد رو ترک نکردم. هر روز تمام درسها رو گوش میکردم یه جا مینشستم مینوشتم و بینهایت سپاسگزاری میکردم. چیزی که همه براشون عجیب بود تنها یک راهکار میدونستم که باید ویدیو بسازم چون تخصص من روانشناسی هست و این فعالیتها رو انجام بدم چون همیشه فعال بودم در حالیکه اصلا بلد نبودم ولی هر روز تلاش کردم و یادش گرفتم . از ویدیو کوتاه شروع کردم به مردم آموزش دادن. و به جای اینکه تسلیم باشم ادامه دادم و نتیجه هم این شد که خداوند به طرزی معجزه آسا منو از اون مسئله آورد بیرون. منی که هیچ وقت هیچ مسئلهای نداشتم تو زندگیم که بخواد به دادگاه و قانون برسه ولی برای یک بار رفتم و گفتم من اشتباه کردم و من مسئولیت این کارو میپذیرم و من باید تمام پول مشتریانم را خودم برگردونم و خانواده من بشدت از من انتقاد کردند چرا نوشتی که کار میکنی و برمیگردانی . و بنابراین جهان هم مقاومت نکرد و باعث شد که به طرز عجیب خداوند و از طریق کلام استاد عباس منش عزیز. به من دستور حرکت داد گفتم چون خواهر منم تو این برنامه همکار من بود گفتم پس خواهرم چی میشه و خداوند به من گفت مثل حضرت علی که در زمانی که حضرت محمد اون شب او رو به جای خودش قرار داد تو هم حرکت کن هیچ اتفاقی برای خواهرت نمیافته. من گفتم چشم حرکت کردم در تمام این مدت در تمام این مدت عالی غذا خوردم در تمام روزاش فقط شاید روز اول نتونستم زیاد یکی دو روز اول ولی بقیه بهترین غذاهای قانون سلامتی رو برای خودم درست کردم عمیقترین خواب رو تجربه کردم. و اجازه ندادم که شیطان بر من پیروز بشه و خداوند و من بودیم که پیروز شدیم و الان همه چیز آرام نه کسی به من پیام میده نه کسی به من زنگ میزنه. و به طرز عجیب هیچ مشتری برای برگشت پولش به من پیام نمیده ولی در عین حالی که من خودم را مسئول میدونم که پول اونا رو کار کنم برگردونم. و عجیب اینکه بارها و بارها شیطان از طریق مادر خودم به من ویس پیام داد که خواهرت چه اتفاق ممکن هست براش بیفتد براش ولی من در همان روزها مهاجرت کردم بدون شغل در ایران تمام پول سفرم در عرض 5 دقیقه با انجام کار بسیار ساده برای مشتری فراهم شد چون هر روز درس ها را گوش می دادم و می نوشتم و آرام بودم و آرام بودم. و اصلاً این مسله باعث نشد که من کارم تحت تاثیر قرار بگیره یا اینکه خوابم یا غذام و همین باعث شد که اطرافیان من به شدت شگفت زده باشند و اونها هم با ایمانتر و قویتر باشم. و همین باعث شد که خواهر من وقتی آرامش منو دید به شدت او هم سپاسگزار باشه و او هم آرام باشه و خداوند به طرز عجیب خواهر من را از مسئله اون پرونده آورد بیرون. و من و خداوند هستیم که با هم هستیم و این پیروزی را خلق کردیم و خواهیم کرد خواستم بگم که من واقعاً به خودم افتخار میکنم که آدمی قدرتمندتر از خودم ندیدم. که اینقدر با ایمان باشه و در عین حال اینقدر رو خودش کار کنه و تازه در همین شرایط مهاجرت کنه حرف خداوند و استاد عباس منش را گوش کند و انتخاب کردم که شغل تخصص روانشناسی خودم را انجام بدم. چیزی که میخوام بگم اینه که من تصویر ذهنیم رو از دست ندادم همون روزها روی خواستههام کار میکردم مه ناخواسته هام مینشستم کار میکردم و رو به جلو حرکت میکردم بنابراین خواستم بگم که ما این قدرت داریم با خداوند باشیم تمرکز روی داشته ها و کنترل تصویرسازی اشتباهات را تبدیل به معجزه و برکت کنیم .من عمل گرا هستم ایمان در عمل نه در حرف.
خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت داشتن استادم عباسمنش که من را با خداوند دوست کرد
با سلام خدمت همه دانشجویان عزیز استاد عباس منش و خود استاد عباس منش عزیزم
من میخواستم بگم که به یک نتایج فوق العاده رسیدم یه تمرینی را هدایت شدم و دریافت کردم. که بینهایت نتیجهاش منو شگفت زده کرده من همیشه تو فکر این بودم چه جوری میتونم خانوادهام را در حالت سلامتی کامل تصویرسازی بکنم. و هدایت شدم به اینکه صبحها وقتی بیدار میشم با خداوند پیادهروی سپاسگزاری را انجام میدم خانوادهامو میبینم مادرمو میبینم که داره شیرینیهای سبز رنگ رو سر پدرم نوه ها برادرم عروسهامون میریزه و داره بهشون یکی یکی میگه که مثلاً احسان پسر خوبم اینهمه سلامتی و خوشبختی مبارک ات باشه و یکی روی همه اعضای خانواده ، نتیجهاش این شد که خواهرم که سالیان سال میشد که خونه پدرم بره الان در ماه چندین بار داره میره خونه پدرم و برام بسیار شگفت انگیز بود عروسمون که واقعاً رفت و آمد نمیکرد خونه پدر رفت و آمد میکنه و و مادرم گفت که بهترین آشپزی رو اومده تو خونه انجام داده و کمک کرده. بینهایت شادی و موفقیت وارد زندگی خانواده من شده و یکی دیگه از کارهایی که من تو این مدت انجام دادم برنامه کدینگ ذهنی بود که اومدم اون مبالغی رو که مد نظرم بود برای زندگیم میخواستم به دست بیارم مینوشتم. سه ساعت زمان میبرد و با یه موزیک که تاثیرگذار بود برام گوش میکردم همزمان تصویرسازی میکردم اون تصویر جلو ذهن من بود و مینوشتم نتیجه این شد که به طرز معجزه آسا همه خواسته های من داره. از کوچکترین چیزهایی که میخواستم و بزرگ بلادرنگ پیش پای من قرار میگردد ،حتی ادم هایی که با انها کار دارم جلو من بلادرنگ ظاهر میشوند و من نفس ام بند میاد ، بطرزی جادویی خونه من و دخترم همزمان با هم جابجا شد به نقطه بسیار عالی رفتیم داریم زندگی میکنیم و این برنامه نتیجه اش که اعداد میگم مواردی هست که من میخوام بنویسم حتی در روزهای تعطیل هم سه ساعت نوشتن را انجام میدم بعد که میرم بیرون از خونه معجزه ات یکی پس از دیگری میبارد و من اصلاً مبهوت میشم و نمیتونم نفس بکشم از این همه شادی و معجزه که هرچی میخوام با هر کسی میخوام صحبت کنم هر کاری میخوام انجام بدم و خواستههام قشنگ من به سرعت به سرعت نور داره انجام میشه. البته که من هر کدوم رو 100 بار هر کدوم از اون مبالغ رو مینویسم. به طرز معجزه آسا مردم رو دارم میبینم چنان به من عشق میدن یعنی هرجا میرم برای من آب بیارن مثل یک شاهزاده بهترین پذیرایی را از من انجام میدند در حالیکه اصلا من را نمیشناسند و خلاصه میخوام بگم که این بحث یک داستانی از خودم هم بگم که چقدر معجزه آسا بوده تو این چند مدت. و بعد من به لطف خداوند خداوند هدایتم کرد که از مهارت زبان انگلیسی استفاده کنم و آموزش بدم. و جالبه که یک خانواده با من یک قراردادی بستند به مدت سه ماه خونه رایگان برق رایگان آب رایگان و اینترنت رایگان به من دادند دقیقاً خونه کامل از زمانی من برنامه کدینگ را شروع کردم به انجامش بعد که قرارداد من تموم شد و خداوند به من دستور حرکت داد اصلاً من نه جایی میشناختم برای خونه و نه جایی بلد بودم و از خداوند خواستم که هدایتگر من باشه فقط با ایمان کامل چمدان ام را برداشتم و سر خیابان استادم، و گفتم خودت من را ببر من وظیفه ام را انجام دادم در کشور عمان که هستم و دقیقاً یه دوستی که من اصلاً فکرشم نمیکردم جلوی پای من قرار گرفت تمام وسایل من اصلاً تمام وسایل منو برام گذاشت تو ماشین و دقیقاً منو برد به جایی که گفت من یه کسی رو میشناسم و ایشون خیلی مهربونه و مسئله اسکان رو برات انجام میدیم
و بلادرنگ فقط در 5 دقیقه به ان خونه جدید رسیدم و بلادرنگ صاحب خونه کلید به من داد بدون تلاش. رفتم شب قبلش از دوستم خداحافظی کنم گفتم دارم میرم گفت کجا میری گفتم من اصلاً نمیدونم ولی یعنی چی که نمیدونم فردا دارم کجا میرم گفتم.
توضیح ندادم ، الان خداوند من و دخترم را دقیقاً همزمان با همدیگه بحث اسکان ما را جابجا کرد به یه جای عالیتر و تمیز و بینظیر و پر از همسایه ثروتمند قرار داده. من به دخترم توضیح ندادم ولی ولی ایشون هم شگفت زده بود از این معجزه و بدون تلاش که براش اتفاق افتاده و خونش که جابجا شده و جایی رفته که پر از بهترینه و چقدر آسون انجام شده. خواستم بگم که لطفا این تمرین کدینگ ذهنی مخصوصاً رو مبالغی که مد نظرتون هست مبلغهای بزرگ شروع کنید به نوشتن و نتایجش رو ببینین و برای منم لطفاً پیام بذارین که چه نتیجه فوقالعادهای رو دریافت کردین شماره واتساپ من
96871542824+
استاد عزیزم باعث افتخار جهان هستید خیلی سپاسگزارم بابت داشتن شما در زندگی ام
Chapter 13
چقدر با خودت راحت هستید وقتی تنها هستید و از بودن با خودت لذت میبرید ؟
ایا لذت میبرید و دایم دنبال رابطه عاطفی عاشقانه هستید و موفق هم نمی شوید
چون افرادی که با خودشان لذت نمی برند نمیتوانند در رابطه عاطفی موفق باشند
خیلی ها نمی دانند چکار کنند حتی یک روز اگر متاهل هستند ولی دو روز همسر و فرزندان انها رفتند مسافرت نمی دانند چکار کنند حتما یک نفری باید پیدا کنند
من واقعا این را تجربه کردم که بشدت حتی یکساعت هم از تنهایی نمی توانستم باشم و همه اش میخواستم با همسرم برم بیرون حتی اگر او کاری داشت که بهتر بود من در خونه بودم و راحت بودم چون خودم را دوست نداشتم بشدت وابسته بودم و بعد از جدا شدن از همسرم بشدت کار میکردم و صبح تا شب درس میخواندم و اعتیاد به کار داشتم و اگر اخر هفته بود دنبال افراد بودم که افراد را پیدا کنم و مشغول باشم ولی از زمانی که سپاسگزاری از خداوند را شروع کردم و نوشتم و روی خودم و شخصیت خودم کار کردم چقدر با خودم در تنهایی لذت میبرم ،خودم تنهایی مسافرت کردم بارها و بارها ،رستوران به تنهایی رفتم خرید هام را به تنهایی رفتم و لذت بردم و واقعا لذت بردم ،الان مردم وقتی از من میپرسند چطور میتوانی تنها باشی می گویم من از صبح تا شب برنامه برای لذت کار و تفریح دارم ،دیگر از تنهایی نمی ترسم با خودم بهترین دوست شدم
واقعا دوست ندارم که به کسی زنگ بزنم که الان تنها هستم پس با یک کسی سرگرم میشوم
داشتن ارتباط با دیگران ،ازدواج و داشتن ارتباط عاطفی عالیه و باید داشته باشیم ولی اگر نباشد هم اذیت نمی شویم
غذام در سکوت میخورم خیلی ها حتما باید حرف بزنند و سر و صدا باشد تا بتوانند غذا بخورند و با من صحبت میکنند و من واقعا از توی سر و صدا غذا خوردن لذت نمی برم و با احترام میگم که بعد از غذا اگر امکان داره صحبت کنیم من راحت ترم.
خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت نتایج عالی دورههای استاد عباسمنش که نجات دهنده زندگی من و میلیون ها نفر شده
استاد عباسمنش عزیزم واقعا سپاسگزارم
من سلام میکنم به همه دانشجویان عزیز و استاد عزیز بسیار ارزشمندم که چقدر باعث تحول زندگی من در همه جنبهها شده. من یکی از درسهای استاد که میگه که در هر جایی که هستین بهترینهاتون رو انجام بدین اگه توی کار دولتی هستین اگه تو کار خصوصی هستین اگر که هر فعالیتی رو میخواین انجام بدین در هر جایی که هستین اون رو به بهترین شکل ممکن و با تمام وجود انجام بدین. من هدایت شدم به یکی تجربه خودمو باهاتون در میون بذارم که من در واقع وقتی که دوره کووید بود و من در مالزی زندگی میکردم. و طبیعتاً کالجی که درش کار میکردم تعطیل بود همه بیزینسا تعطیل بود. و من باید هزینههای زندگی و کرایه خونه رو پرداخت میکردم چیزی که همیشه و همیشه صاحب اون خونه میدونست که من به موقع انجام میدم. مسئله پرداخت من بدلیل تعطیلی کارم طول کشید و هی به من پیامی داد زنگ میزد که شما فقط یه هفته دیگه فرصت داری و میخوای چیکار کنی گفتم نمیدونم ولی میدونم که خداوند به من کمک میکنه برای این پرداخت. و دوباره هم میشد همون یه هفته و میگفت که ببین خدا کاری نکرد و این پوله و در مورد پول بعد یه جور دیگه فکر کرد خب منم کاری نمیتونستم انجام بدم تو اون شرایط واقعاً نه ایدهای داشتم و نمیدونستم باید چیکار کنم و باز میگفتم خدا به من کمک میکنه و. کاری که من انجام میدادم بدون اینکه بدونم نتیجه چه خواهد بود هر روز سه ساعت تمام خونه بزرگ سه خوابه بطرزی جادویی تمیز میکردم و همه جا برق میزد عین دوره موفقیت شغلی استاد که میگه در هر جایی که هستید بهترین هاتون را انجام بدید و من اینو اصلاً در وجودم از قبل داشتم چه در کاری که دولتی بوده چه در خصوصی بوده همیشه من بسیار بسیار بیشتر از اون چیزی که از من میخواستند من انجام میدادم. اصلاً برام مهم نبود که مدیر کل چه جوری با من برخورد میکنه اون مدیر اون بخش خصوصی چه کار میکنه چه جوری با من برخورد میکنه هر جوری که رفتار میکردن من باز بهترینهای خودم رو همیشه انجام میدادم. و نتیجه این شد که من در اون دوره تنها چیزی که به نظرم میومد که میتونستم انجام بدم این بود که روزی 3 ساعت و نیم وقت میذاشتم و خونه رو خونه به اون بزرگی سه خوابه رو بسیار بسیار با تمام وجود در و دیوار همه جا را برق میانداختم از تمیزی به بهترین شکل ممکن انجام میدادم. هر روز و هر روز و هر روز این کارو تکرار میکردم. و نتیجه این شد که دیگه اون تاریخ که به من فرصت داده بودم تموم شد و گفتش که من میام و کلیدا رو میگیرم مثلاً کارت در ورودی رو از شما میگیرم و دیگه تموم شد. و من خیلی برام عجیب بود که خداوند همیشه با من بوده پس چه جوری تا الان من هنوز نتیجهای که میخوام رو پولی که میخوام رو راهی که میخوام رو که کرایه پرداخت کنم هنوز پیدا نکردم. ولی باز طبق قانون تصویرسازی و سپاسگزاری من ادامه دادم و نتیجه این شد که ایشون اومد و و جالب اینکه گفتش که چه جوریه که شما این خونه رو اینقدر تمیز نگه داشتی که غیر قابل باوره. فکر کنید زیر مثلاً زیر وسایل هم بسیار تمیز بود حتی انباری ، خود و همسرش براشون جالب بود چه جوری زیر این همه وسایل ما داریم نگاه میکنیم زیر اونها هم برق میزنه. و خودش به خانمشون گفتن که ما باورمون نمیشه چه جوری خونه ما اصلاً یه جور دیگه شده از این همه تمیزی. و نتیجه این شد که خداوند و جهان به من پاداش داد. در واقع یه پول خیلی خیلی بزرگ میشد و ایشون پولو بخشید با تمام عشق با تمام مهربانی با تمام محبت و پاداش جهان شد به من که کارمو اونقدر عالی انجام داده بودم. و دوباره نتیجه این شد که خواهر من بدون اینکه من بهش بگم پول خونه بعدی رو فراهم کرد ما رفتیم توی خونه جدید قرار گرفتیم. و یکی از تجربیات دیگه هم که یادم اومد برای بچهها بگم که درس خیلی فوق العادهایه من سالیانی در پستهای بالای بودم در ایران و بعد که مهاجرت کردم چون زبان بلد نبودم رفتم در دوره دانشجویی در رستوران کار کردم. و این باعث شد که من در همون جایی که در رستوران کار کردم چنان متفاوت کار کردم که همون هفته اول درآمد این رستوران حدود سه چهار برابر بیشتر شد. و همیشه و همیشه کارم قبل عالی انجام دادم که نتیجه این شد دوباره جهان به من پاداش داد من در اون تایم یه وام حدود خیلی زیادی که مبلغش برای من بزرگ بود که در ایران داشتم و هر ماه باید قسط پرداخت میکردم اصلاً شرایط راحتی نبود. و به طرزی عجیب بدون اینکه من درخواست بکنم دوستم به من گفت که این وامو من میخوام برات تسویه کنم مبلغش خیلی مبلغ به اندازه پول یه خونه خریدن بود و این فرشته خداوند دست خداوند شد بدون اینکه من بگم پول وام به طور کامل تسویه شد فقط به خاطر اینکه من در جایی که بودم واقعاً عالی عمل میکردم هنوز در اون تایم قانون را نمیدونستم و سپاسگزاری هم بلد نبودم خداوند هم به جهان پاداش متفاوت را به من داد و من واقعاً از اون به بعد دیگه نه وام گرفتم و سعی کردم که در آرامش زندگی کنم. سپاسگزار خداوندم به خاطر اینکه همیشه و همیشه به عملکرد ما جواب میده و سپاسگزار خداوندم به خاطر داشتن استادم که وجودش باعث شده که من زندگیم روز به روز آرامتر زیباتر و باشکوهتر بشه.
سلام به استاد عشقمون و مریم عشق
خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت داشتن دوره های استادم که چقدر دانشجویان نتایج عالی گرفتند خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت وجود استاد عزیزم عباسمنش که چقدر کلام خداونده
آگاهی جلسه 24 ثروت
انسان موفق انسانی که از اشتباهات خودش و دیگران درس میگیرد ،به خاطر همین خیلی از قدم ها را بر نمیداریم
من حرکت میکنم و کلی درس یاد میگیرم من چقدر سالیانی بخاطر اینکه میترسیدم قدم برنداشتم که علیرغم علم زیادی که داشتم که میترسیدم که موفق نشم ادامه ندادم در حالیکه دکترا خوانده بودم ولی استادم عباسمنش میگه من هیچی بلد نبودم ولی رفتم و انجامش دادم و چقدر پیشرفت و ثروتمند شد چون از اشتباههاتش درس گرفت و رفت جلو در حالیکه بترسید از دو دلی
برای ثروتمند شدن نیاز به شخصیت قوی داره من ترسم را کمتر میکنم اگر اشتباه کردم دنیا به آخر نمیرسه ،من حرکت میکنم سعی میکنم اشتباه نکنم به ان چیزی به من گفته شود عمل میکنم من خیلی میتوانستم پول و ثروت و شادی در زندگی ام خلق کنم در صورتی من مسیری که مطالعه کرده بودم و تحصیلات دکترا روانشناسی داشتم عاشق اش بودم ولی فکر کردم نمیتوانم ازش پول بسازم من اشتباهی نمیکنم خیلی مردم کاری نمیکنند چون از اشتباه کردن میترسیدند زندگی یک مسیر ناشناخته هست اگر حرکت کنی و قدم برداری اگر مصمم به حرکت کردن باشی یک کار آفرین با این نگرش میتواند کار آفرین بشه چون فکر نکرده اگر اشتباه کنم چی میشود بعد متوجه میشویم چرا خیلی ها میتوانند پیشرفت کنند ولی شما نمیتوانیم پس اشتباه کردن بخشی از مسیر هست هیچ اشکالی نداره نخواهید که فردی باشید که اشتباه نکنید همه چیز را میتوانید درست کنید وقتی درس هر پیشرفتی را میگیرید چقدر ما را قوی تر میکند مهم حرکت کردن هست هیچ راهی نیست که تمام تصمیمات ما بهترین باشه ولی با تصمیم و حرکت کردن و حل کردن ان مسائل هیچ کس نیست در جهان که همه چیز را درست انجام بده ولی من در تدریس زبان انگلیسی میترسیدم ولی حرکت کردم و باعث شد که کلی پول کسب کنم و چقدر هر روز پیشرفت کنم
ا
درس توحید عملی
سلام به استاد عزیزم و مریم عشق عزیزم من میخوام یک تجربه فوق العادهای رو در مورد چند روز پیش خودم به بچهها بگم. من میخواستم ویزام را تمدید کنم و میخواستمم که از کشور خارج نشم و و برام تمدیدش بکنم در واقع از لحاظ منطقی اصلاً امکانپذیر نبود. میگفتن نه برات انجام نمیدیم دفعه گذشته انجام دادیم برات ولی الان امکانش نیست و باید حتماً خروج از کشور بزنی و بعد دوباره برگردیم. و من صبح توی اون اون برنامه ستاره قطبی برای خودم نوشته بودم که خدا تو امروز با منی و تو همه افراد اونجا رو مسخ میکنی و کار من توسط دستور تو که فرمانروای جهان هستی انجام میشه. و از همون موقع که اونجا رفتم از استاد عزیزم یاد گرفتم که تحسین کنم تمام چیزایی که تو اونجا میبینم از مثلاً فضای تمیز اونجا از بوی خوب اونجا از لبخندی که دارن میزنن خلاصه تماماً توی اون تصویر بودم که کارم انجام شده و. شیرینی میریزم دارم شادی میکنم و دستم رو به آسمون بود در تصویرسازی ذهنی ام و دفتر سپاسگزاری را هم با من بود مرتب مینوشتم موضوع مهم اینه که من در دلم یاد گرفته بودم از استاد که بگم من الان قدرت رو از تمام پلیسها از اداره ایمیگریشن میگیرم و قدرت رو به خداوند میدم فرمانروا اونه و اگه او دستور بده شما نمیتونین بگین نه. و داشتم مرتب تکرار میکردم و به طرز شگفت انگیز منو هدایت کردن به سمت اتاقی که کار من با تمام عشق انجام شد. و جالبه بدونین که حتی مثلاً من 4 ماه اینجا بودم اونا فکر کردن که سه ماه من اینجا هستم در ان اتاق متفاوت و با اینکه پاسپورتم تو دستشون بوده نمیدیدند که من چهار ماه هستم. و خدا نشون داد که چه جوری همه آدما را مسخ کرد کار من انجام شد طبق معمول خداوند و قانون خداوند و من پیروز شدیم. گفتم این تجربه رو بنویسم هی قلبم به من گفت که اینو باید حتماً در میون بزارم باهاتون که چقدر وقتی که به خداوند وصل میشیم چقدر همه چیز متفاوت میشود. و قانون همیشه و همیشه و همیشه پیروزه.
من واقعا از شما استاد عزیزم عباسمنش سپاسگزارم