نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -حنان دریس

    تحول شغلی، مهاجرت الهام‌شده و رشد مالی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    یک شب من و همسرم همراه چهار نفر از دوستان صمیمی‌مان نشسته بودیم؛ جمعی که همه تشنه‌ی رشد و آگاهی بودند و یکی از فایل‌های استاد عباس‌منش را گوش می‌دادیم. در آن فایل، استاد از ما خواست یک تعهد بنویسیم و ما با تمام وجود آن تعهد را نوشتیم.

    امروز، بعد از شش ماه، دوباره همان فایل را گوش دادم و تازه فهمیدم از همان لحظه‌ای که آن تعهد را نوشتیم، همه‌چیز تغییر کرد. فکر می‌کنم فردای همان روز بود که پشت‌سرهم برای هرکدام از ما اتفاقات عجیبی افتاد و آن جمع از هم پراکنده شد. من و همسرم از خوزستان به یزد مهاجرت کردیم و یکی دیگر از دوستان‌مان هم به شهری دیگر رفت.

    به طرز کاملاً هدایتی و معجزه‌آسا یک کار در یزد به همسرم پیشنهاد شد؛ کارهای استخدامش با سرعت فوق‌العاده‌ای انجام شد و ما در مدت خیلی کوتاهی ساکن یزد شدیم. همان ماه اول حقوقش دو برابر شد. بعد از آن، من و همسرم دوره ۱۲ قدم را شروع کردیم. «تمرین ستاره قطبی» را انجام می‌دادیم و فقط چهار ماه بعد، دوباره حقوق همسرم دو برابر شد.

    ما هر روز روی خودمان کار کردیم و همچنان کار می‌کنیم. زبانم از بیان همه‌ی بهبودهایی که در شرایط ما رخ داده قاصر است. هر بار که به مسیرمان نگاه می‌کنم و هدایت‌های خداوند و آشنایی با شما را می‌بینم، از شدت شکرگزاری اشک شوق می‌ریزم.

  • -ملیحه کشمیری

    تحول مالی، شخصیتی، عاطفی و معنوی در یک سال با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    وقتی در قدم دوازدهم، چکاب فرکانسی ابتدای دوره را با چکاب قدم آخر مقایسه کردم، از شدت تعجب دهانم باز مانده بود. حتی یادم رفته بود که یک سال پیش و در شروع دوره ۱۲ قدم، چه مشکلات و شرایط سختی داشتم.

    مثلاً دندانم خراب بود و حتی هزینه مراجعه به پزشک را نداشتم؛ اما بعدها آن‌قدر راحت و بدون دغدغه مالی به دکتر مراجعه کرده و درمانش کرده بودم که کاملاً فراموشش کرده بودم.

    قبل از شروع دوره ۱۲ قدم، حتی در تأمین هزینه‌های اولیه خورد و خوراک مشکل داشتم. اما امسال، با وجود چند برابر شدن قیمت گوشت، مرغ و… هر چیزی که لازم دارم را راحت می‌خرم، بدون اینکه حتی قیمتش را بپرسم. از حساب بانکی‌ام نمی‌ترسم و حتی از لاکچری‌ترین فروشگاه‌های شهر خرید می‌کنم؛ یکی از خواسته‌هایی که سال قبل آرزو بود و امروز به‌راحتی به آن رسیده‌ام.

    فردی که سال گذشته فکر می‌کردم به من حسادت می‌کند و دشمن من است، امروز صمیمانه دوستش دارم و هیچ حس منفی‌ای نسبت به او ندارم.

    سال گذشته، قسط‌های ماشینم سه ماه سه ماه عقب می‌افتاد؛ اما امسال ماه‌به‌ماه و بدون نگرانی پرداخت می‌شود.
    سال گذشته بدهکار بودم؛ اما امروز هیچ بدهی‌ای ندارم، وام‌هایم را تسویه کرده‌ام و تصمیم گرفته‌ام تا آخر عمر نه وام بگیرم و نه قرض.
    سال گذشته هیچ پس‌اندازی نداشتم؛ اما امروز پس‌انداز قابل‌توجهی دارم.
    سال گذشته امید زیادی به آینده نداشتم؛ اما امروز بسیار امیدوارم، چون در همین یک سال خداوند آن‌قدر کارها را برایم آسان کرد که باورکردنی نیست.

    سال پیش، یک بیماری پنهان داشتم و توده‌ای در بدنم بود که از آن بی‌خبر بودم. اما در قدم ۸ متوجه شدم و از خدا خواستم این بار سنگین را از دوشم بردارد. امروز کاملاً درمان شده‌ام؛ آن هم از آسان‌ترین و سریع‌ترین راه ممکن. معجزه‌ای واقعی.

    سال گذشته چند نفر در زندگی‌ام بودند که آرزو داشتم دیگر با آن‌ها ارتباط نداشته باشم، اما اعتمادبه‌نفس گفتنش را نداشتم. معجزه‌آسا وسط‌های دوره، بدون اینکه حرفی بزنم، خودشان از زندگی‌ام محو شدند.

    قبل از ۱۲ قدم، نجواهای ذهنی مخرب شدیدی داشتم؛ اما امروز ذهنم آرام است و می‌توانم به‌راحتی اختیار ذهنم را به دست بگیرم.
    سال گذشته احساس گناه شدیدی داشتم؛ اما امروز این احساس چندین برابر کمتر شده. دیگر آن کارهایی را که فکر می‌کردم بابتش خدا مرا مجازات می‌کند، انجام نمی‌دهم و خدا را دوست صمیمی خودم می‌دانم.

    ترس‌هایم به‌شدت کم شده. از رانندگی شب در جاده می‌ترسیدم؛ اما انجامش دادم و تنهایی شب از تهران تا شیراز رانندگی کردم. بعد از شکست‌دادن آن بیماری، ترس از مرگ هم تقریباً از بین رفت.

    آرامشم چندین برابر شده و احساس نزدیکی عمیقی به خداوند دارم. پارسال فکر می‌کردم خدا ۲۰٪ امور زندگی‌ام را انجام می‌دهد؛ اما امسال می‌بینم ۸۰٪ زندگی‌ام مستقیم توسط خداوند هدایت می‌شود.

    قبل از ۱۲ قدم، یک انسان کاملاً مشرک بودم و نمی‌دانستم؛ اما در این دوره شرک‌هایم را شناختم و تلاش می‌کنم فقط در مسیر توحید باشم.
    قبل از دوره باور نداشتم که خودم خالق شرایط زندگی‌ام هستم؛ همیشه دیگران را مقصر می‌دانستم. امروز کاملاً پذیرفته‌ام که خالق زندگی‌ام من هستم و دیگر نه دنبال مقصر می‌گردم و نه خودم را با کسی مقایسه می‌کنم.

    اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفسم چند برابر شده و به‌راحتی به درخواست‌های نامعقول «نه» می‌گویم؛ چیزی که قبلاً هرگز نمی‌توانستم.

    در بهبود شخصیت، واقعاً رشد زیادی داشته‌ام. حالا وقتی خودم را با یک روز قبل، یک ماه قبل و یک سال قبل مقایسه می‌کنم، می‌بینم چقدر پیشرفت کرده‌ام و روند تکاملم آغاز شده است. امروز ساده‌تر شده‌ام و آسانی‌ها به‌سمتم می‌آیند. چرخ زندگی‌ام روان شده و دیگر آن گاری شکسته به من وصل نیست. آرامش واقعی دارم، نه آرامش ظاهری.

    سال گذشته پول قدم اول را با سختی جور کردم؛ اما قدم‌های بعدی را به‌راحتی و مثل آب خوردن خریدم. بعد از آن، خیلی راحت دوره احساس لیاقت را همان روز اول خریداری کردم.

    سال قبل حتی جرئت نوشتن یک کامنت را نداشتم؛ اما امروز کاملاً راحت کامنت می‌نویسم، بدون ذره‌ای ترس از قضاوت.
    با غریبه‌ها راحت ارتباط برقرار می‌کنم و خودم را پایین‌تر از افراد ثروتمند نمی‌دانم.
    چالش‌ها را راحت‌تر می‌پذیرم و حل مسائل برایم ساده‌تر شده. قبلاً با کوچک‌ترین چالش فرو می‌ریختم؛ اما امروز که قدرت را از مردم گرفته‌ام و به خدا داده‌ام، زندگی‌ام بسیار روان‌تر شده و در تمام ابعاد رشد کرده‌ام.

    استاد عباس‌منش، بی‌نهایت سپاسگزارم بابت این دوره. بعد از دیدن نتایج معجزه‌آسایم، تصمیم گرفته‌ام امسال هم مثل پارسال، دوره ۱۲ قدم را از ابتدا با تعهد کامل شروع کنم.
    این مسیر، دقیقاً همان مسیری است که باید تا آخر عمر ادامه بدهم.

    دوستانی که تازه قدم را شروع کرده‌اید:
    با تعهد و تمرکز لیزری روی آموزش‌های دوره کار کنید.
    شبکه‌های اجتماعی را رها کنید و وارد جلسات ۱۲ قدم شوید.
    کامنت‌ها را بخوانید و کامنت بگذارید.
    معجزه‌ها را خواهید دید.

  • -نگین برنا

    آرامش عمیق، ۴ برابر شدن درآمد، مهاجرت، رشد شخصی و ده‌ها معجزه در ۵ ماه همراهی با دوره ۱۲ قدم

    امروز که جلسه آخرِ قدم پنجم را تمام کردم و آماده ورود به قدم بعدی شدم، تصمیم گرفتم نتایجم را تا این مرحله بنویسم تا هم قوت‌قلبی باشد برای دوستانی که تازه وارد مسیر دوره ۱۲ قدم شده‌اند و هم انگیزه‌ای برای ادامه راه دیگر همراهان.

    روزهای اول ورود به دوره، اصلاً خواب و خوراک نداشتم؛ یا در حال گوش‌دادن به جلسات قدم اول بودم یا کامنت‌های هم‌کلاسی‌ها را می‌خواندم. تا الان فرصت نشده بود نتایجم را بنویسم، اما امروز یک حس درونی گفت که باید این کار را انجام بدهم.

    اولین و مهم‌ترین نتیجه من، رسیدن به آرامش عمیق است.
    با اینکه در یک رابطه جدید بودم و ظاهراً حالم خوب بود، اما همیشه غصه و یاد رابطه شکست‌خورده قبلی رهایم نمی‌کرد. اما الآن، بعد از پنج ماه کار کردن با دوره، از نظر روحی کاملاً متحول شده‌ام.

    در قدم اول، خانه‌ام در یکی از محله‌های پایین‌شهر اصفهان بود.
    با ورود به قدم دوم، به تهران مهاجرت کردم.

    گوشی‌ام شیائومی بود، اما در قدم چهارم، با درآمد خودم آیفون خریدم.

    هیچ قرض و بدهی ندارم.
    درآمدم به‌طور متوسط ۴ برابر شده است.

    روابطم بسیار بهتر شده‌اند.
    به چند سفر فوق‌العاده هدایت شدم؛ سفرهایی که هر کدام برایم تجربه‌ای عمیق و لذت‌بخش بود.

    آن‌قدر ایمانم قوی شده که با بسیاری از ترس‌هایم روبه‌رو شده‌ام.
    اعتمادبه‌نفسم چندین برابر شده و ده‌ها نتیجه دیگر گرفته‌ام که الآن حضور ذهن کافی برای همه‌شان ندارم… اما در همین پنج ماه، زندگی‌ام از اساس تغییر کرده است.

    بچه‌ها…
    عمل‌کردن به آموزه‌های این دوره واقعاً معجزه می‌کند.

    با قدرت ادامه بدهید و در مسیر این دوره بمانید.
    هر قدمی که برمی‌دارید، شما را به نسخه قوی‌تر، آرام‌تر و موفق‌ترِ خودتان نزدیک‌تر می‌کند.

  • -الناز و هانیه

    درمان افسردگی، رهایی از عادات مخرب و بازگشت به آرامش عمیق با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    من چند سال پیش چهار قدم از دوره ۱۲ قدم را خریده بودم و نتایج فوق‌العاده‌ای گرفتم. امروز دوباره تصمیم گرفتم این دوره را از ابتدا شروع کنم. وقتی چکاپ فرکانسی قبلی‌ام را خواندم همان چکاپی که در شروع دوره ثبت کرده بودم. یادم آمد قبلاً در چه جایگاهی بودم و چه خواسته‌هایی داشتم. این یادآوری یک حس عمیق افتخار و تحسین برایم داشت؛ اینکه چقدر در هر حوزه‌ای رشد کرده‌ام، چه کارهایی انجام داده‌ام و چه عادت‌های محدودکننده‌ای را در خودم تغییر داده‌ام… چیزهایی که اگر امروز به آن فکر کنم، واقعاً باورم نمی‌شود.

    قبل از شروع دوره ۱۲ قدم تازه درمان افسردگی‌ام را آغاز کرده بودم و قرص آرام‌بخش مصرف می‌کردم. نیمه‌شب با حالتی از خواب می‌پریدم که انگار کسی مرا خفه می‌کرد و قلبم از جا کنده می‌شد. هر ماه مجبور بودم به پزشک مراجعه کنم و هر بار با بهانه‌ای سونوگرافی، آزمایش و هزینه‌های مختلف روی دستم می‌گذاشتند. اما امروز، به لطف الله مهربان و پیگیری آموزش‌های این دوره، دو سال و نیم است حتی یک قرص سردرد هم مصرف نکرده‌ام؛ چه برسد به داروهای دیگر.

    فهمیدم که به لطف کار کردن روی آگاهی‌های این دوره، بسیاری از عادت‌های ناپسندم مثل زودرنجی، شکنندگی، عجول بودن، کم‌حوصلگی، زود عصبانی شدن، توقع بالا، عیب‌جویی، سخت‌گیری و…به‌طور کاملاً ناخودآگاه محو و ناپدید شده‌اند. کم‌کم و در مسیر عمل به دوره، تبدیل شدم به فردی صبور، آرام و مهربان. آن‌قدر آرام شده‌ام که واقعاً هیچ‌کس و هیچ چیز نمی‌تواند این آرامش را از من بگیرد.

    یکی از عادت‌های قبلی‌ام خواب زیاد نیمروزی بود. به حدی زیاد می‌خوابیدم که بعد از بیدار شدن دو ساعت گیج و منگ بودم. در چکاپ فرکانسی شروع دوره در دفترم نوشته بودم:
    «اگر بتوانم این عادت را کنار بگذارم، قادر خواهم بود هر کاری را انجام بدهم.»
    الان که به آن نگاه می‌کنم، خنده‌ام می‌گیرد؛ چون در این مسیر کارهای بزرگی انجام داده‌ام که حذف خواب زیاد فقط یک نمونه خیلی کوچک بوده!

    امروز از صمیم قلب خدا را شکر می‌کنم که من هم جزو هدایت‌شدگان هستم و دوباره استارت این دوره را زده‌ام.
    شروع دوباره ۱۲ قدم یعنی شروع دوباره یک زندگی تازه.

  • -خاتون حاجی وند

    تحول در روابط، جهش مالی، بهبود کامل سلامتی و رشد عمیق خودشناسی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    وقتی چکاپ فرکانسی‌ام را بررسی کردم، دیدم نتایج زیادی از دوره ۱۲ قدم گرفته‌ام، اما همان‌طور که استاد عباس‌منش می‌گویند، وقتی خواسته‌ها بزرگ‌تر می‌شوند، موفقیت‌های قبلی برای‌مان عادی می‌شود و گاهی یادمان می‌رود که روزی همان نتایج، آرزوهای بزرگ‌مان بودند. این یادآوری باعث شد تمایلم برای شروع دوباره دوره ۱۲ قدم صد برابر شود؛ چون این بار می‌خواهم با تعهد بیشتری روی آگاهی‌های دوره کار کنم. بخشی از نتایجم را اینجا می‌نویسم:

    در حوزه روابط، بزرگ‌ترین نتیجه‌ام این بود که توانستم افراد نامناسب را به راحتی از زندگی‌ام حذف کنم؛ کاری که قبلاً برایم بسیار سخت و بزرگ بود، چون آن افراد به من نزدیک بودند. اما با تعهد به آگاهی‌های دوره، آن‌قدر محکم تصمیم گرفتم و پای تصمیمم ماندم که اکنون تحت هیچ شرایطی حاضر نیستم وارد جمع آن افراد شوم.

    در حوزه مالی، درآمدم دو برابر شده است و قصد دارم این بار با تمرکز بیشتری، درآمدم را باز هم افزایش دهم.

    در حوزه سلامتی، نتایج فوق‌العاده گرفتم. قبل از آشنایی با دوره ۱۲ قدم هر ماه دو بار برای تزریق سرم و آمپول تقویتی به درمانگاه می‌رفتم. آن‌قدر در تمرین «ستاره قطبی» نوشتم که: «خدایا من می‌خواهم امروز و هر روز شاد، سالم و پرانرژی باشم» که بعد از مدتی به ایده‌ای هدایت شدم و سلامتی‌ام کامل برگشت. حالا مدت‌هاست که حتی یک‌بار هم برای تزریق سرم به درمانگاه نرفته‌ام.

    در حوزه خودشناسی، احساس می‌کنم به اوج خودم رسیده‌ام. وقتی حس بدی سراغم می‌آید، می‌دانم از چه نقص اخلاقی در من نشأت گرفته و تمام تلاشم را می‌کنم ذهنم را کنترل کنم تا احساس بد، رفتار بدی ایجاد نکند. آگاهانه خودم را از آن فضای احساسی بیرون می‌کشم.

    یکی از جمله‌های کلیدی استاد عباس‌منش که در کنترل ذهن من معجزه کرده این است:
    «درسته که افکار من مثل اسب چموشه، اما افسارش دست منه و کنترلش دست منه.»
    این جمله کمک زیادی کرده تا به خواسته‌هایم برسم. هر وقت فکر منفی یا نگرانی وارد ذهنم می‌شود، آگاهانه به خودم می‌گویم: «این بازی ذهنه… مهم نیست… واقعی نیست.»

    استاد عباس‌منش، با تمام وجود از شما سپاسگزارم که هستید و عاشقانه تلاش می‌کنید من و امثال من انسان‌های بهتری شویم و از زندگی‌مان لذت ببریم.

  • -خدیجه شریعتی

    آرامش درونی، سلامت کامل، رشد مالی و معجزات پی‌درپی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    استاد عباس‌منش، چند روز پیش داشتم خودم را با «خدیجه قبل از دوره ۱۲ قدم» مقایسه می‌کردم و وقتی نتایجم را دیدم، آن‌قدر شگفت‌زده شدم که دلم نیامد برای شما ننویسم.

    خدیجه چند سال قبل، دختر غرغرو، ناآرام و همیشه در حال جنگیدن با همه بود؛ اما خدیجه امروز آرام، متعادل و تشنه‌ی رشد شخصیتی است.

    خدیجه چند سال قبل پر از شرک و ناامیدی بود؛ هیچ امیدی به بهتر شدن شرایط زندگی نداشت، انگار مرده‌ای متحرک بود. اما خدیجه امروز امیدوار، زنده و سرشار از دیدن نشانه‌های الهی است و می‌بیند که خداوند چطور دارد درها را برایش باز می‌کند.

    خدیجه چند سال قبل درگیر انواع بیماری‌ها بود؛ آرتروز، دیسک کمر، مشکلات معده و فکر می‌کرد این دردها برای همیشه همراه او می‌مانند. اما خدیجه امروز کاملاً سالم است؛ هر روز به باشگاه می‌رود و بدنش روزبه‌روز قوی‌تر می‌شود.

    خدیجه چند سال قبل ترس شدیدی از تمام شدن پول داشت. هر بار خرید می‌رفت، پول کم می‌آورد، گاهی قرض می‌کرد و همیشه مجبور بود جنس‌های مونده و بی‌کیفیت مغازه‌ها را بخرد. اما خدیجه امروز هر چیزی را که نیاز دارد، از بهترین نوع ممکن می‌خرد و همیشه هم پول برایش باقی می‌ماند.

    ۱۱ روز پیش تصمیم گرفتم کمال‌گرایی را کنار بگذارم و قدم اول را دوباره آموزش ببینم و با تعهد کامل تمریناتش را انجام بدهم. نتیجه این ۱۱ روز برای من معجزه پشت معجزه بوده است:

    ۱- هجرت از کارگاه برادرم؛ جایی که با ساعت کاری سنگین برای او کار می‌کردم. حالا برای خودم کار می‌کنم، ساعت کاری‌ام دست خودم است و حالم فوق‌العاده است.

    ۲- خرید یک چرخ راسته‌دوز عالی برای شروع کسب‌وکار شخصی‌ام، آن‌هم کاملاً نقد. منی که چند ماه پیش برای خرید یک وسیله صد هزار تومانی باید حساب‌وکتاب می‌کردم، حالا به جایی رسیده‌ام که رویای قدیمی‌ام را نقد می‌خرم.

    ۳- حل مسالمت‌آمیز مسئله‌ای که با برادرم پیش آمده بود. خدیجه قبلی در چنین شرایطی غرق ترس و گریه می‌شد، اما این‌بار با لطف خدا و عمل به آموزش‌ها، موضوع را آن‌قدر خوب مدیریت کردم که فردای آن روز برادرم برای عذرخواهی به من پیام داد.

    ۴- رسیدن پول و ثروت از جاهایی که حتی تصورش را هم نمی‌کردم.

    ۵- فروش یک‌جای گلدان‌هایی که از مغازه گل‌فروشی‌ام مانده بود و چندین معجزه ریز و درشت دیگر که هر بار به خودم می‌گویم: «این‌ها نتیجه همان تعهد است.»

    وقتی می‌بینم این همه اتفاق فقط در ۱۱ روز برای من رخ داده و تازه در قدم اول هستم، با خودم می‌گویم: «پس در قدم دوازدهم چه معجزه‌هایی منتظر من است؟» همین فکر، درونم را سرشار از ذوق، امید و انگیزه می‌کند.

  • -آرزو مهدیزاده اردبیلی

    ساختن زندگی رؤیایی، آرامش عمیق و درآمد پایدار با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    من آرزو هستم، همسر و همراه شهاب. نوروز سال ۱۳۹۸ ما قدم اول را از استاد عباس‌منش خریدیم و حالا بعد از چهار سال هنوز داریم با آموزش‌های این دوره زندگی می‌کنیم.

    روزی که قدم اول را خریدیم، هنوز با هم ازدواج نکرده بودیم. هیچ‌کدام وسایل خانه‌ای که امروز داریم را نداشتیم. هیچ پول و سرمایه‌ای برای شروع زندگی مشترک‌مان نداشتیم. ماشین نداشتیم. کار مناسب نداشتیم. کسب‌وکار موردعلاقه‌مان نهایتاً ماهی صدهزار تومان درآمد داشت و به همین دلیل مجبور بودیم برای ماهی دو میلیون تومان کارهایی انجام دهیم که هیچ علاقه‌ای به آن‌ها نداشتیم.

    اما در مسیر عمل‌کردن به آموزش‌های این دوره، طی این چهار سال هزاران اتفاق هدایت‌شده و معجزه‌آسا در زندگی‌مان رخ داد؛ اتفاقاتی که نوشتن همه‌شان روزها زمان می‌برد.

    و اما بخشی از نتایج ما از عمل به آموزه‌های قدم اول:

    الان در خانه ۱۵۰ متری زیبای خودمان زندگی می‌کنیم؛ خانه‌ای پر از امکانات، در یکی از خوش‌آب‌وهوياترین شهرهای ایران، با ویوهای فوق‌العاده از هر طرف. ماشین خودمان را داریم. تمام کارهای دیگر را کنار گذاشته‌ایم و امروز فقط روی کسب‌وکار شخصی خودمان تمرکز کرده‌ایم—کسب‌وکاری که دست در دست هم آن را ساختیم و حالا به درآمد ماهانه ۵۰ میلیون تومان رسیده است.

    زندگی‌مان پر از آرامش عمیق است. در میان خانواده و آشناها به‌عنوان زوجِ نمونه شناخته می‌شویم و الگوی روابط سالم هستیم. عزت نفسمان بسیار بالا رفته، اراده‌مان قوی‌تر شده و نسبت به قبل چندین برابر محکم‌تر و الهام‌گرفته‌تر زندگی می‌کنیم.

    در طول مسیر قدم دوم را هم خریدیم و من از فردا دوباره شروع به مرور قدم دوم می‌کنم.
    نوشتن این تجربه فقط برای این است که بگویم: بزرگ‌ترین سپاسگزاری ما از قوانین ثابت خداوند است که در این دوره یاد گرفتیم.

    هر وقت با چالشی روبه‌رو می‌شویم، فقط می‌گوییم:
    «خُب… ما فرمول را بلدیم. حالا با تمرکز درستش می‌کنیم. خلقش می‌کنیم.»

  • -نجمه سادات جعفری

    رسیدن به آزادی، آرامش، رشد در روابط و موفقیت مالی با عمل‌کردن به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    الان که این دیدگاه را می‌نویسم، مثل ابر بهار گریه می‌کنم. آن‌قدر درگیر کار و پیشرفت بودم که حتی متوجه نشدم چه زمانی به این مرحله از نتایج و رشد رسیدم. موقعیتی که امروز دارم و تغییراتی که در این یک سال تجربه کرده‌ام، برایم باورکردنی نیست. باورم نمی‌شود این من هستم که اینجا نشسته‌ام و دارم موفقیت‌های زندگی‌ام را تماشا می‌کنم. یادم آمد پارسال دقیقاً در همین روز، در همین‌جا نشسته بودم و تمرین جلسه ۳ از قدم اول دوره ۱۲ قدم را انجام می‌دادم و آرزوی جایگاه امروز را داشتم.

    با اینکه در بعضی جاها کوتاهی کردم و همیشه به‌طور کامل به آموزه‌ها عمل نکردم، اما بازم از نتایجم بسیار راضیم؛ اینکه در ۱۷سالگی آزادی زمانی و مکانی دارم، درآمد ماهانه مناسب دارم و آن هم در شغلی که عاشقش هستم. کاری که حاضرم شب و روز برایش وقت بگذارم و سال‌ها آرزو داشتم در مسیر همین شغل قرار بگیرم.

    رابطه من با خانواده‌ام نسبت به پارسال از زمین تا آسمان بهتر شده. رابطه‌ام با دوستان، همکاران و مافوقم هم به‌طور کامل دگرگون شده.
    امروز وقتی به خودِ پارسالم نگاه می‌کنم، می‌دانم او چقدر به این «منِ امروز» افتخار می‌کند. چقدر احساس خوشبختی می‌کنم.

    از امروز می‌خواهم حتی بهتر از قبل روی باورهایم کار کنم و آموزه‌ها را جدی‌تر بگیرم؛ چون حالا می‌دانم این نتایج چطور به دست آمده‌اند.
    تمرین ستاره قطبی در دوره ۱۲ قدم به من حس کنترل روی زندگی‌ام داد؛ نگاهی بلند به مسیر عمرم بخشید؛ و آرامشی عمیق داد که مطمئنم کنترل همه‌چیز در دستان خودم است.
    این تمرین به من یاد داده که هرچه بخواهم را می‌توانم بسازم و اگر تمام خواسته‌هایم در حال برآورده شدن هستند، معجزه نیست… قانون است. این نتیجه طبیعی عمل‌کردن به قانون است.

    هزاران بار خداوند را سپاسگزارم برای این آگاهی‌ها، این هدایت‌ها و این مسیری که زندگی مرا متحول کرد.

  • -سعید دهستانی

    رشد چشمگیر مالی و رهایی از بدهی‌ها با ادامه‌دادن آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    همان روزی که دوره ۱۲ قدم روی سایت قرار گرفت، آن را خریدم. با انگیزه‌ای عمیق به آموزه‌های استاد عباس‌منش گوش می‌دادم. تمرین چکاپ فرکانسی قدم اول را نوشتم و به همین ترتیب بقیه تمرین‌ها را با دقت و اشتیاق ادامه دادم.

    از آن روز تا حالا حدود دو سال می‌گذرد. هنوز همه قدم‌های دوره ۱۲ قدم را نخریدم و تازه در قدم چهارم هستم، اما با همان انگیزه و اشتیاق روز اول، همچنان روی آموزه‌های این دوره کار می‌کنم و تصمیم دارم هر ماه قدم بعدی را تهیه کنم و ادامه بدهم.

    امروز نگاهی به دفتر قدیمی‌ام انداختم؛ دفتری که در آن چکاپ فرکانسی شروع دوره ۱۲ قدم را نوشته بودم. وقتی نوشته‌های دو سال پیشم را خواندم، متوجه شدم چقدر زندگی‌ام تغییر کرده و چقدر رشد کرده‌ام، مخصوصاً در جنبه مالی.

    تمام بدهی‌هایم به افراد و بانک‌ها پرداخت شده و درآمد ماهیانه‌ام ۱۵ برابر شده است.
    از شدت خوشحالی و شکرگزاری، فقط خدا را شکر کردم برای این همه تغییر بزرگ که با عمل‌کردن به این دوره، تنها در بخش مالی زندگی‌ام رخ داده است.

  • -امیرحسین بابایی

    آرامش درونی، جهش مالی و هماهنگی عمیق در زندگی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    نزدیک دو ماه است که روی قدم اول دوره ۱۲ قدم کار می‌کنم. آگاهی‌های این دوره برایم موفقیت‌های کوچک و بزرگ زیادی ایجاد کرده، اما می‌خواهم درباره آن بخش از نتایجی بنویسم که به‌دلیل ثباتم در عمل‌کردن به قانون، در زندگی‌ام ثابت مانده و هر روز پیشرفتم را واضح‌تر می‌بینم.

    بزرگ‌ترین نتیجه‌ای که از این دوره گرفته‌ام آرامش و آسودگی خاطری است که اکنون دارم. قبل از این دوره، آدمی استرسی، عصبی، دعوایی و ناشکر بودم، اما امروز اخلاقم ۱۸۰ درجه تغییر کرده و رابطه‌ام با خداوند فوق‌العاده شده است.

    نتیجه مهم بعدی برایم نتیجه مالی بود. در شروع دوره بیکار بودم، اما الان به لطف خدا درآمد ماهانه‌ام به ۱۸ میلیون تومان رسیده است.

    تجربه ارزشمند دیگرم، هماهنگی و نظم تازه‌ای است که در زندگی‌ام شکل گرفته. قبل از این دوره کاملاً سردرگم بودم، اما حالا تکلیفم با زندگی مشخص است و احساس می‌کنم در مسیر درست قرار گرفته‌ام.

    هر روز خدا را شکر می‌کنم که در مدار درست هستم و روند رشد صعودی زندگی‌ام را لمس می‌کنم. در تمام جنبه‌ها اتفاقات خوب را تجربه می‌کنم و در طول روز چقدر شاد هستم. انگار یادم رفته که اعصاب‌خوردی، حسادت، کینه و دعوا چه بود.

    آدم‌ها با احترام با من برخورد می‌کنند، کارهایم به بهترین شکل انجام می‌شود، زندگی‌ام روان شده و من از صمیم قلب خوشحالم که در مسیر ۱۲ قدم هستم.

1 2 3

The last comment needs to be approved.
319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه نجفی گفته:
    مدت عضویت: 1045 روز

    به نام خداوند وهاب و ثروتمندم

    استاد عزیزم سلام

    استاد جان دیروز اومدم نوشتم که مشکلاتی دارم اما چند روزه دوباره برگشتم به مسیر هدایت و دارم روی باورهام کار میکنم و مجدد شروع کردم دوره روانشناسی ثروت1 رو دارم کار میکنم امروز اتفاقی که دوماه منتظرش بودم افتاد امروز همسرم بهش زنگ زدن و شغلش درست شد و استخدام همون شرکتی که میخاست شد و خدارو شکر قرار شده از شنبه بره سرکار امروز چرخ زندگیم اونقدر روون شده بود که خودم اینو حسش میکردم مدام توی دلم شکر گزار بودم حتیی همسرم زنگ زد بهم که من چیکار کردم از دیشب تا الان که داره همه چیز خوب پیش میره

    اون باورش نمیشد ولی من میدونستم همه اینا فقط نتیجه چند روز کار کردن روی باورهامه و اگه این تغییر هرروزه باشه چه نتایج شگفت انگیزی واسم اتفاق میفته

    یکی از تصمیماتی که گرفتم اینه که میخام مثل شما عمل کنم هرروز با خوندن نتایج بچها از خواب بیدار شم و هر شب با نتایج بچها و شکرگزاری بابت اتفاق های خوبشون بخاب برم

    استادد نمیدونین چقدد خوشحالم،چقد خوشحالم که دوباره بعد از مدت ها برگشتم به مسیر هدایت

    استادد دلم میخاد فریاد بزنم بگم قانون درست عمل میکنه دلم میخاد همه اطرافیانم بدونن ولی ولی ولیی اونا توی مدار من نیستن و من خیلی وقته تصمیم گرفتم درموردش به کسی نگم مگه اینکه خودشون درخواست کنن

    خدارو سپاس میگم که منو هدایت کرد و شمارو سر راه من قرار داده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2484 روز

    سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم در گروه عباس منش. من واقعاً یه تجربه‌ای داشتم که واقعاً خدای ما خدایی که کارایی انجام میده که بسیار بسیار عجیب و غریبه. من واقعا دوباره. بعد از اینکه 10 سال در مالزی بودم دوباره مهاجرت کنم به کشور عمان. و دوباره چند روز پیش که داشتم گوش می‌کردم ذرس های استاد را که قرار نیست که ما بمونیم تا شاید آماده بشه و من همینو در مورد مهاجرت خودم به مالزی و عمان انجام دادم و تصمیم داشته بودم که به دانشگاه یکی از شهرهای عمان برم و به طرز عجیب خداوند از طریق استاد دهان استاد من شد عباس منش و من فقط چمدونم برداشتم و گام برداشتم و توکل به خداوند کردم. و همه چیز غیر قابل تصور بود که خداوند چه کارهایی برای من انجام داد. و چه دستانی رو پیش پای من قرار داد از غذای من از اسکان من از. آبی که حتی می‌خواستم بخورم و زیاد بود که باور کردنی نیست که چه خونه‌هایی خداوند در اختیار من قرار داد. و چه جوری من توسط چه کسانی دعوت شدم و چه پول‌هایی رو دریافت کردم. در واقع ما

    من با او پول می‌تونستم یه خونه اجاره بکنم ولی قلب من می‌گفت که باید حرکت بکنم و برم این گام رو این هدف رو برم به سمت دانشگاه باهاشون در مورد هدفم صحبت کنم. و حرکت کردم و خداوند به من پاداش داد آدمای عشقی در مسیر من قرار داد و هر لحظه‌ای که مردم می‌دیدم که یه مقدار رفتارشون و کلامشون متفاوت شده می‌دونستم که از این نقطه باید برم و به نقطه دیگه‌ای برسم که واقعاً همه جور واقعاً شگفتی‌های عجیب تجربه کردم. دوست من به من گفت که من که به شما گفته بودم که شما رو می‌برم پس چرا رفتین گفتم در دل خودم گفتم من قرار بود شگفتی‌ها رو تجربه کنم با خداوند. در صورتی که اگر با دوستم بودم هیچ کدوم از این تجربه رو نمی‌کردم و عشق خداوند و دستان خداوند به شگفتی‌ها رو که اینقدر عجیبه نمی‌تونم اینقدر عالی احساس کنم. دوست من قرار بود در واقع مثلاً روز یکشنبه منو ببره ولی من دیگه واقعاً قلبم اجازه نمی‌داد که صبر بکنم که بشه یکشنبه و حرکت کنم بنابراین با خداوند حرکت کردم و. و مردمی که از من اصلاً نمی‌شناختم اونقدر به من عشق دادن اونقدر با من همکاری کردن غیر قابل وصله. و در واقع اینجوری بگم مردم جوری که مردم منو دعوت کردن و محبت کردن که همه محبت خداوند بود. و من چقدر دوباره با یک اقدام شجاعانه جدید باعث من ایمانم قوی‌تر و قوی‌تر و قوی‌تر بشه در دل ترس‌های بیشتری حرکت بکنم. دقیقاً ماشین‌هایی در اختیار من قرار گرفته است افرادی که من اصلاً نمی‌شناختم ولی اونقدر عالی خداوند همکاری اش که هدف من و خودش بود که من در تمام لحظه راننده اختصاصی داشتم. و می‌دونستم که خداوند داره به من می‌گه مسیرت درسته برو و من با تو هستم. و کار خداوند دیوانه کننده بود واقعا در این چند روز که مسافرت بودم و چقدر در این تنهایی با خداوند من بیشتر خودمو شناختم ضعف‌های خودم رو شناختم خداوند رو بیشتر شناختم رابطم با خداوند قوی‌تر شد. و دوباره هم که در این نقطه هستم توسط کسایی داره خدا کار انجام میده که غیر قابل وصفه از ماشین. خداوند داره من نشون میده که قدرت تو خیلی بیشتر از این حرفاست پس از خودت تصویر. پس تو از من بخواه تصویرسازی بکن رو هدفت باش و بقیه‌شم با من. استاد عزیزم با تمام وجودم از شما بخاطر یکتا پرستی تشکر میکنم

    و نتیجه اینکه انجام این تصمیم بسیار بسیار اسانتر از انچه بود که من فکر میکردم و من بابت این گام عملی از خودم تشکر میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1181 روز

    به نام‌ خدای مهربانم خدایی که کنارمه و صدامو میشنوه و با عشق جوابمو میده خدایا شکرت که در این مسیر زیبا و توحیدی قدم برمیدارم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    استاد عزیزم

    الان که نتایج دوستانم رو خوندم دیدم همه نوشتن نتابج ریز تا درشتشون رو

    با خودم مکث کردم و گفتم مگه تو تا الان که چند ساله دانشجوی استاد و این سایت هستی رشد نکردی مگه تغییر نکردی چرا نمینویسی تغییراتتو

    تو هم بنویس و لذت ببر و

    و این شد که منم میخوام بنویسم استاد عزیزم

    من کبری مشتاقی دانشجوی 4 ساله شما هستم

    شایدم بیشتر

    اوایل با فایلهای رایگان کار میکردم حسه آرامشی تو اون شلوغی‌های زندگیم بدست آورده بودم

    که خیلی بی نظیر بود خودم تعجب کرده بودم

    موقعی با استاد آشنا شدیم اتفاق بدی برای ازدواج دخترم پیش اومده بود که خیلی خیلی ما رو داغون کرده بود از همه نظر

    و انگار دیدن استاد و شنیدن صدایش آبی خنک روی آتیش زندگیمون بود

    و دیگر رها نکردم شروع کردم به گوش دادن فایلها ولی چنان مقاومتها و نجواهای ذهنم زیاد بود اما گوش ندادم بعضی جاها و بعضی‌ روزها حسه بدی پیدا میکردم اما با تمام وجود ادامه دادم

    من و همسرم و دو تا دخترام با هم گوش می‌دادیم خونه از صبح تا شب از صدای استاد پر شده بود و این آرامشه هر روزمیومد تو خونه تو وجودمون و بهتر و بهتر و بهتر شدیم

    تا اینکه با شناخت خداوند که قلبا شناختیمش

    و ایمان آوردیم البته اون موقعها کم بود اما باز هم خداوند با همون داشتن ایمان کم جوابممون رو داد پاداش‌ها و نتایج از راه رسیدن

    و مشکل دخترم به شکل معجزه وار که همه باور نمیکردن ؛ درست شد آره قدرته خداوند رو شناختیم و یاد گرفتیم که تسلیمش بشیم دست و پا نزنیم

    و دستانشو فرستاد برامون و خداوند یه انسان خوب رو به زندگی ما وارد کرد که مهربان و وفادار و مرد زندگیست و

    زندگیمون چرخش یکم یکم روان شد و همسرم و دخترم دو سه تا از دوره های استاد رو خریدن

    و با جون و دل گوش میدادیمو چقدر لذت بخش بود برامون

    و الان که به این نقطه رسیدم با کبری پارسال فرق دارم زندگیم تغییر کرده از همه نظر

    چرخ زندگیم خیلی خیلی راحت و روان شده

    ارتباطم با همسرم و فرزندانم و دامادام عالیست

    تو هر کاری از خداوند هدایت میخوام

    از کبری به شدت عصبانی به کبری آرام و دوست داشتنی تبدیل شدم

    از کبری ترسو به کبری با شجاعت و نترس تبدیل شدم

    از کبری بی هدف و بی انگیزه و غر غرو به کبری آرام و رها و مهربون و با انگیزه و هدف دار تبدیل

    شدم

    دیدگاهم مثبت و توحیدی شده

    خدا رو قدرتشو اراده و عظمتشو باور دارم

    خدارو رزاق و وهاب و مهربان میبینم و باورش دارم

    کسب و کار شخصی خودم رو دارم با جسارت مغازه اجاره کردم و پا روی ترسهام گذاشتم

    هر روز برای خودم هدف دارم

    ورزش میکنم

    کنترل ذهنم عالی شده

    کنترل کانون توجه ام عالی شده

    بنده شکرگزار خداوند شدم

    و خودم درآمد دارم

    و الخیر فی ما وموقع رو باور دارم

    عزت نفس و اعتماد به نفسم بالا رفته

    ایمانم به خداوند با جسارت میتونم بگم به 30 رسیده و همه کارها و موفقیتم از قدرته خداوند می‌دانم

    و پذیرفتم که تمام اتفاقات و شرایط رو خودمون با باور و افکار و ذهن و فرکانسمون رقم میزنیم

    و آگاهانه و هوشیارانه قدم برمیدارم و سعی میکنم طبق قوانین پیش برم

    ولی هنوز باورهای محدود کننده هم دارم که دارم تلاش میکنم بهتر بشم

    و تا زنده هستم ادامه میدم و در جهت جریان خداوند قدم برمیدارم با هدایت خداوند مهربانم

    استاد عزیزم دوست دارم که ابن کامنته منو تو بخش نتایج دوستان بذارین تا همه عزیزان این سایت بخونن

    که منم از آموزهای شما چه رایگان و چه خریدن دوره نتیجه گرفتم و زندگیمو تغییر دادم

    خودم و شخصیتمو تغییر دادم و از نو خودم رو ساختم کبری جدید

    خدا رو با وجود شما شناختم شما چراغ راه منو خانواده ام در تاریکی شدین

    خدایا شکرت که الان به من گفتی و منم نوشتم با عشق برای همه شما عزیزان

    استاد عزیزم دوستت دارم و از جون و دل ازت تشکر میکنم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم تر و ثروتمند تر باشین

    چقدر ذوق داشتم موقع نوشتن که وصف ناپذیره

    خدایا من لایق هم صحبتی با تو را دارم

    خدایا کمکم کن که در جهت جریان تو قدم بردارم و مومنتوم مثبت رو ادامه بدم

    خدایا کمکم کن که هر روز بهتر از روز دیکه باشم با باور و افکار و شخصیت جدید

    خدایا شکرت سپاسگزارتم سپاسگزارتم سپاسگزارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    حمیده خسروانی گفته:
    مدت عضویت: 388 روز

    سلام ب استاد عزیزم عباس منش و همه دانشجویان تقریبا من ده سالی هست ک از همسرم جدا شدم و بدون یک ریال مهریه یا چیز دیگری من با دوتا دخترم ک یکیشون شیر میخورد و اون یکی هم چهارسالش بود من جدا شدم ب لطف خداوند تا جدا شدم من با یکی از دوستام ک با استاد آشنا بود و با قانون وفایلهای استاد عزیز راهنمای من شد و منم برا اولین برا بود ک این حرفهامیشنیدم خیلی سریع تغیر کردم و یه پراید 84 داغونی داشتم ک داشتم مسافر کشی میکردم و خیلی سریع رو دور افتادم با دوره های رایگان استاد عزیز و سریع ب لطف خدا ماشبنم عوض کردم چندتا تکه طلا خریدم یه مبلغی پول پس انداز کردم و یواش یواش من با کمک همون دوستم ک بهم گفت یه دوره هیت بنام هم جهت با جریان خداوند خیلی سریع من مشتاق بودم ک بخرم و خداروشکر پول هم اکی شد و خریدم 27 اسفند 1403 وکلی انرژی گرفتم خوشحال بودم و رفتم گواهینامه پایه یک گرفتم و بعد رفتم دفترچه اتوبوس گرفتم و یه مدت کمی هم با اتوبوس کار کردم و جنس خودم ک شناخته بودم فهمیدم ک علاقه من ب تریلی هست و خیلی راحت اتوبوس گذاشتم کنار و دیگ نرفتم رو اتوبوس ارزش خودم رو پایین نیاوردم و الان هر از گاهی دوستم ک ماشالله سه چهار تا تریلی داره هرموقع راننده اش نیاد من با خودش میبرم و اجازه میده ک من بشینم پشت فرمون و لذت میبرم عشق میکنم اصلا معنی خستگی رو متوجه نمیشم و اما خیلی خیلی من عجولم برای رسیدن ب اهدافم مث اینکه دوست دارم منم راننده داعم باشم و خیلی هم شکر گزاری مینویسم اما بعضی مواقع من ایمانم ضعیف میشه و نگاه ب دست بنده ی خدا میکنم و انشالله ک رو خودم کار کنم ک خیلی خیلی قوی‌تر و پرانرژی تر ادامه بدم تا ب هدف قشنگم ک تریلی هست برسم الهی آمین…و سپاسگزارم از استاد عزیزم و شایسته عزیز و دوست عزیزم ک تو این مسیر کمکم کرد خدایا سپاسگزارم ازت بابت موفقیتم در رانندگی و تریلی اتومات باحالی ک خریدم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    سمانه منقوش گفته:
    مدت عضویت: 96 روز

    دوستان من ازتون راهنمایی میخوام تا بتونم دوره مناسب خودم رو انتخاب کنم ، من زمانی که از همسرم جدا شدم تقریبا 10 سال پیس فقط دو میلیون تومن داشتم که اونم پول پیش خونه دادم ، شغلم آرایشگری بود سالن نداشتم ولی مشتریهای سطح بالای شهرم بودن و به لطف خدا بدون هیچ تبلیغاتی تو فضای مجازی و کانالی اونها من رو پیدا میکنن و من رو به عنوان آرایشگر خودشون انتخاب میکنن و همیشه بهم میگفتن که تو با عشق و با جون و دل کار میکنی. هر روز و هر روز مشتریهام بیشتر میشن و من با در آ مدم هر چیزی که میخواستم رو میتونستم برای خودم بخرم از طلا گرفته تاااااا وسایل خونه و زندگی من دو اون تایم نمازمو میخوندم و ارتباط دلی با خدا داشتم، رفته رفته تو نماز خوندن کاهلی کردم یهو تصمیم گرفتم سالن بزنم با یکی از دوستانم که سالن زیبایی داشت شراکتی.

    منتهی من یک آدم امیدوار بودم ، دوستم انتظار داشت که تمام روزهایی که پشت سر میزاریم پر مشتری باشیم(دوستم خودش سالن زیبایی داشت ،قرار بر این بود که بعد از حدود 6 ماه سالنش رو جمع کنه و تو سالن جدید مستقر بشیم ) متاسفانه دوستم یهو شراکتمون رو با من بهم زد و من بینهایت حالم بد شد و احساس کردم پشتم خالی شده ، و از اینکه بتونم تنهایی ادامه بدم احساس ترس داشتم.

    یکم بعدش کرونا اومد و در. گیر اون شدم و چند بار تو همون تایم سالنم رو عوض کردم.

    یک جایی رو برای 3 سال ثابت گرفتم و با در آمد معمولی به کارم ادامه دادم تا اینکه با یکی از فروشگاههای لوازم آرایشی برند شهرمون آشنا شدم

    تومد سالنم رو دبد و بهم گفت تو که متریالهای درجه از از فروشگاه ما میخری و کارت اینقدر تمیزه چرا سالنت رو بزرگتر نمیکنی!

    من‌گفتم میترسم اجارمو در نیارم.

    با اسرار بهم گفت خودم برات یه سالن لوکس پیدا میکنم و حتی 10 تومن پول پیش سالنم رو هم داد و گفت خودم برات پرسنل پیدا میکنم درجه بک که باهات کار کنن.

    خلاصه یه سالن کلید اول تو بهترین روکیشن شهرم گرفتم و دیگه از دوستم خبری نشد نمیدونم چرا خودش. و کشید کنار

    و من تمام روزها رو با استرس پشت سر گذاشتم ، آگهی میزاشتم و نمیتونم نیروی خوب جذب کنم. و همش ناراحت این بودم که چرا اون خانوم پشت منو خالی کرد…

    یهو بعد 10 ماه تصمیم گرفتم جامو عوض کنم، الان دو سالی هست که یه سالن دیگه اومدم اینجا هم اجاره ام خییییلی بالاست و بدهی زیادی دارم من حتی اجاره سالنم رو در نمیارم. مشتریهای ثابت زیادی دارم.

    یکماهی میشه که به صورت جدی دارم فایلهلی استاد رو گوش میدم و متوجه شدم دچار شرک شدم من خدا رو فراموش کرده بودم درسته که تو تمام روزهای بد فقط امیدم به خدا بود و ازش کمک میخوایتم ولی ته دلم میخواستم آدما کمک کنن بهم. الان دارم مسیرمو عوض میکنم و به این نتیجه رسیدم که تنها خداست که میتونه من رو از فرش به عرش برسونه .

    الان میخوام یه دوره ای رو تهیه کنم که بهم کمک کنه برای ادامه مسیر….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      مریم فرامرزی گفته:
      مدت عضویت: 1338 روز

      سلام به استاد عزیزم ومریم بانوی عزیز سلام به عزیز سمانه

      اول از همه خوشبختم از اینکه همکار هستیم دوست من به نتیجعه خوبی رسیدی هم اینکه خدا را فراموش کرده بودی وهم ایکنه شرک بود که به غیر خدا امیدوار باشی متم یه مدت میخواستم سالنم را جابجا کنم همش میگفت اینجا تو این محله مشتری نیست باید برم جای دیگه وشرایط جای دیگه را هم نداشتم وهر روز مشتریهام کم شد تا اینکه دوباره برگشتم به دوره 12 قدم واز اول شروع کردم گوش دادن ومتوجعه شدم من خدا را فراموش کردم وعیر از خدا دل بستم

      که استاد عزیزم در فایلی گفتم اگر شما باورهای خودتون را درست کنید در کوچکترین جا هم که باشین مشتری میاد وشما پیدا میکنه

      از روزی که دوباره شروع کردم خدا راشکر هر روز مشتریهام بیشتر میشن

      وخدا راشکر میکتم

      وپیشنهاد من به هم دوره احساس لیاقت هست وهم دوره ای 12 قدم که بهترینها هستن برای خود شنایی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    زهرا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 275 روز

    دوستان من یه مشگلی دارم ومیخام برای اون دوره قانون سلامتی روتهیه کنم اما قبلش میخام ببینم برای مشگل منم کارساز هست یانه ؟

    آیا شما تجربه ای از مشگل من داشته اید که با قانون سلامتی رفع شده باشد ؟

    من مشگلم راجع به قاعدگی هست ،هرماه به وقتش پریود میشم اما تعداد روزهای پریودی کم شده یعنی حجم خونریزی کم شده از 5 روز رسیده به 3روز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2484 روز

    با سلام و سپاسگزاری از این جلسه بسیار ارزشمند احساس لیاقت

    جلسه 4

    مادر من صبح تا شب در خدمت همسر و فرزندان اش بود مثل یک خدمه و هیچ کاری برای خودش نکرد نه مسافرتی و چقدر اکنون احساس رضایت ندارد چون خودش را وقف همسرش و کمک به او کرد برای تایید او و ارزش خودش را به تایید همسرش کرد و همیشه می گوید که پدر شما قدردان نیست به همان نسبت که خودش را فدا کرده بود انتظار عشق از پدرم داشت و طبق قانون جهان دریافت نمی کرد چون اول نیازهای او را براورده کرده بود و خودش را فدا کرده بود

    من بدلیل اینکه یاد گرفته بودم که زن خوب میکنم خودش را فدای همسر و فرزندان خودش کند تمام عمرم در دوره زناشویی دنبال تایید گرفتن از همسرم بودم و همه کار میکردم خودم را به هر دری میزدم تا او راضی باشد برای تولدش گوشی تلفن قسطی میخریدم که او را خوشحال کنم خودم شرایط جسمی خوبی نداشتم ولی به او که کمردرد داشت و وزن زیادی داشت کمک میکردم که بلند بشود و قدم بزند ،تمام سالیانی که سر کار بودم کارت بانکی ام را به او داده بودم و باید خودم التماس میکردم تا پول خودم دریافت کنم تا او من را زن خوب بداند و نتیجه فدا کردن هم کاملا مشخص شد که توسط همین فرد بدترین رفتار و بی احترامی را دریافت کردم

    و الان به لطف دوره ها واقعا بهتر شدم و چقدر مردم و جهان برخوردشون با من مثل یک شاهزاده شده انگار در جهانی دیگر دارم زندگی میکنم نه از هیچ کسی توقع دارم و نه کسی در زندگی من از من توقع دارد خدا را واقعا سپاسگزارم بابت داشتن دوره های استادم و بودن در این مسیر زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سمیرا علینژاد گفته:
      مدت عضویت: 3170 روز

      سلام زهرا جان

      سمیه هستم

      متاسفانه این عادت مادران ایرانی هست و گا که اگاه شدیم باید این زنجیره را قطع کنیم

      ممنونم ازت که انقدر دلی نوشتی وقتی از زبان استاد میشنویم خیلی قبول داریم ولی وقتی دانشجوها نیاند و نیمویسند ولقعا مهر تاییدی هست به صحبتهای استاد

      و ما چه قدر خوش بخت و خوش اقبال هستیم که استاد

      را داریم چون میدونیم راه درست و کار دست چیه

      انشاله خدا کمک کنه هر روز بهتر لز دیروز بشید از هر لحاظ

      استاد عزیزم خیلی دوستت دارم

      هر روز دعاگوتون هستم

      نمیدونم اگه شما نبودید چه بلایی سرم میومد

      اول چیز این بود که هدایتها را قطع میکروم چون اصلا نمیدونستم وجود دراره

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2484 روز

    با سلام خدمت همه خدمت استاد عزیزم عباس منش و همه دانشجویان عزیز من در مورد جلسه 3 احساس لیاقت می‌خوام صحبت بکنم. من به خاطر تدریس دوره زبان انگلیسی یک خانواده از من خواستند که با در اختیار گذاشتن خونه رایگان با برق و آب رایگان و اینترنت رایگان در اختیار من قرار میدهند که فرزندان انها را درست بدم و. من شروع کردم همه چیز خیلی خوب بود ولی اون مادربزرگ که با من قرارداد بسته بود به شدت بد حرف می‌زد و به شدت بد رفتار می‌کرد. و من اینجا به خاطر اینکه احساس می‌کردم که اگر که احساسم را به او بگویم یه حرفی بزنم ایشون خونه اش را از من می‌گیره و دچار شرک شدم و ترسیدم این مسئله همین مربوط به دو سه ماه گذشته است و حاضر نشدم که بوندری خودم رو مشخص کنم. این در حالی که خیلی جاها حتی با برادر خواهرای خودم مشخص می‌کنم و راحت ام و با دوست عزیزم ولی اینجا ایمان ام ضعیف شد و بسیار اعتماد به نفس منو می‌آورد پایین وقتی که ایشون از بالا به پایین به من نگاه می‌کرد. و واقعاً دوست دارم که رو خودم کار بکنم بیشتر روی ایمانم با خداوند کار بکنم و ایشون رو دستی از خداوند دونستم واقعاً که این فرصت رو من برام ایجاد شده که خونه دارم و همه چیز خیلی خوبه. ولی باز هم این یه شرک بزرگ به خداوند بود بی اعتمادی به خودم و خداوند بود که. میخوام با درس‌های استاد عزیزم هی روز به روز به خودم ایمان بیشتری پیدا کنم و قوی‌تر و قویتر بشم بابت این درس زیبا خیلی استاد عزیزم سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: