نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
تغییرات شگفتانگیز ظاهری، درمان دردها و تجربه پریودی بدون درد با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
استاد عباسمنش، دوره قانون سلامتی واقعاً یک شاهکار است؛ خودتان میدانید و دانشجوهای این دوره هم هر روز این را تجربه میکنند. من در تمام این مدت، مدام از نتایجی که میگیرم متعجب هستم.
امروز صبح که آماده میشدم بروم سرکار، سریع لباسم را عوض میکردم که چشمم به آینه افتاد. چند ثانیه مکث کردم…
دیدم کمرم چقدر باریک شده، موهام چقدر لخت و سبک شده و حتی رنگ موهام روشنتر شده. پوست صورتم مثل آینه صاف و شفاف شده بود؛ چشمانم از تعجب از حدقه بیرون زده بود.قبل از قانون سلامتی، اگر شب به پشت میخوابیدم، صبح کمرم خشک و دردناک میشد، اما حالا این مشکل تقریباً کاملاً برطرف شده.
پشت چشمهایم همیشه چرب و آزاردهنده بود، اما الان این اتفاق فقط خیلیخیلی کم پیش میآید.
پوست صورتم، مخصوصاً پیشانیام، وحشتناک چرب بود اما حالا میزان چرببودنش بسیار کم شده.
سرم همیشه پوستهپوسته بود. دیشب که دست توی موهایم کشیدم و دیدم خبری از آن پوستهها نیست، با تعجب گفتم: «وا… پوستههام کو؟»همیشه سرشانههایم درد شدید داشت و مادرم باید قولنجش را میشکست تا آرام شود، اما الان آنقدر خبری از این مشکل نیست که یادم رفته قبلاً چه وضعی داشتم.
پشت غوزک پایم همیشه خشک و سیاه بود، اما حالا کاملاً سفید و سالم شده.
دهانم هیچ بویی نمیدهد.
حافظهام بهشدت قوی شده؛ وقتی فایلها را گوش میدهم، حرفهای شما واقعاً به ذهنم میچسبد.
هدفمندتر شدهام؛ همین که میرسم خانه، لباس عوض میکنم و روی دورهها کار میکنم، در حالی که قبلاً فقط خواب بودم.
انرژیام بالا رفته و مغزم عالی کار میکند.و اما نتیجهای که عاشقش شدم:
در این ماه، وقتی پریود شدم، حال جسمیام آنقدر آرام و بدون درد بود که باورم نمیشد. قبل از قانون سلامتی، همیشه باید ایبوپروفن میخوردم و حتی با وجود قرص هم نه دردم کم میشد و نه میتوانستم بخوابم. همیشه عصبی و کلافه بودم.
اما این بار، وسط پریودی، مشغول کار کردن روی فایلهای آموزشی شما بودم که یهو متوجه شدم:
«عه! من با اینکه پریودم، بدنم اینقدر آرام و بدون درد است که میتوانم روی آموزشها تمرکز کنم!»در حالی که قبلاً در دوران پریود نه میتوانستم فایل گوش بدهم، نه حتی بخوابم.
این برای من یک معجزه واقعی از قانون سلامتی است.
پنج برابر شدن درآمد، آغاز رشد مالی و جهشهای عمیق شخصی با عملکردن به آموزشهای دوره ۱۲ قدم
یک سال پیش، قبل از کار کردن با دوره ۱۲ قدم، عضو سایت بودم اما اصلاً پیگیر آموزشها نبودم. فقط گاهی در اینستاگرام فایلهای استاد عباسمنش را گوش میدادم. از نظر مالی در وضعیت خوبی نبودم، نشانهها را نمیدیدم و برای تغییر مقاومت میکردم. شرایط هر روز سختتر میشد اما من همچنان بیتوجه بودم.
حواسم نه به خودم بود و نه به بیزینسم؛ دنبال بهبود نبودم چون اصلاً بلد نبودم سؤال درست از خودم بپرسم.مشتریهایم هر روز کمتر میشدند و من متوجه نبودم. تا اینکه یک شب یک تلنگر بزرگ به زندگیام خورد؛ به نقطهای رسیدم که دیگر باید برای تغییر تصمیم میگرفتم. اوضاع بسیار بد شده بود و من مدام گریه میکردم… تا اینکه خداوند مرا هدایت کرد به سمت سایت.
آن تضاد بزرگ میتوانست مرا نابود کند، اما نهتنها نابودم نکرد، بلکه هدایتم کرد به مسیر قدرت، آگاهی و رشد. اولش سخت بود، اما من یک تصمیم واقعی گرفته بودم. قبل از این تصمیم، تا ظهر میخوابیدم؛ اما بعد از آن، هر روز ساعت ۶:۳۰ صبح بیدار میشدم و روند بهبود را شروع میکردم.
صبحها اولین کاری که میکردم چک کردن سایت بود. شبها با خواندن کامنتها خوابم میبرد. این روند ادامه داشت تا اینکه هدایت شدم به شغلی جدید که در همان ماه اول، درآمدم پنج برابر شد. اعتمادبهنفسم چند برابر شد؛ چشمم باز شد و فهمیدم قبلاً در چه شرایط نامناسبی بودهام.
کمکم هدایت شدم به خرید دورهها. نشانهها آمدند و من دوره پرقدرت و پرمحتوای ۱۲ قدم را شروع کردم و نتایج یکییکی شروع به تغییر کردند. پیشنهادی برای کاری دیگر دریافت کردم؛ کاری مرتبط با علاقهام که باعث رشد من شد. با عزیزانی همکار شدم که رو به رشد و فعال هستند.
همراهی با قدمهای دوره ۱۲ قدم باعث شد روند تکاملم را طی کنم، آرامآرام رشد کنم و خواستهها و باورهایم با کیفیتتر شوند. چند وقت پیش بهراحتی دوره احساس لیاقت را خریدم؛ رویایی که مدتها پیش فقط آرزو بود—اینکه بتوانم بهمحض تولید یک دوره جدید استاد، آن را بخرم—و امروز به لطف هدایت خداوند در حال تجربه آن هستم.
آن تضاد بزرگ به من فهماند که باید از نظر مالی جدی و اساسی تغییر کنم و الحمدلله در این مدت رشد عالی داشتهام. برای خودم و خانوادهام هدیههای ارزشمند خریدهام، سفر رفتهایم و در مخارج خانه کمک میکنم. با درآمدی که میسازم، دارم روی کسبوکار خودم سرمایهگذاری میکنم و روند تکاملیام را در این مسیر ادامه میدهم.
امروز با تمام وجود میدانم:
وقتی با قدمهای ۱۲ قدم همراه میشوی، زندگی قدمبهقدم تو را به نسخه قویتر، آگاهتر و ثروتمندتر خودت تبدیل میکند.درمان افسردگی، رهایی از عادات مخرب و بازگشت به آرامش عمیق با عملکردن به آموزشهای دوره ۱۲ قدم
من چند سال پیش چهار قدم از دوره ۱۲ قدم را خریده بودم و نتایج فوقالعادهای گرفتم. امروز دوباره تصمیم گرفتم این دوره را از ابتدا شروع کنم. وقتی چکاپ فرکانسی قبلیام را خواندم همان چکاپی که در شروع دوره ثبت کرده بودم. یادم آمد قبلاً در چه جایگاهی بودم و چه خواستههایی داشتم. این یادآوری یک حس عمیق افتخار و تحسین برایم داشت؛ اینکه چقدر در هر حوزهای رشد کردهام، چه کارهایی انجام دادهام و چه عادتهای محدودکنندهای را در خودم تغییر دادهام… چیزهایی که اگر امروز به آن فکر کنم، واقعاً باورم نمیشود.
قبل از شروع دوره ۱۲ قدم تازه درمان افسردگیام را آغاز کرده بودم و قرص آرامبخش مصرف میکردم. نیمهشب با حالتی از خواب میپریدم که انگار کسی مرا خفه میکرد و قلبم از جا کنده میشد. هر ماه مجبور بودم به پزشک مراجعه کنم و هر بار با بهانهای سونوگرافی، آزمایش و هزینههای مختلف روی دستم میگذاشتند. اما امروز، به لطف الله مهربان و پیگیری آموزشهای این دوره، دو سال و نیم است حتی یک قرص سردرد هم مصرف نکردهام؛ چه برسد به داروهای دیگر.
فهمیدم که به لطف کار کردن روی آگاهیهای این دوره، بسیاری از عادتهای ناپسندم مثل زودرنجی، شکنندگی، عجول بودن، کمحوصلگی، زود عصبانی شدن، توقع بالا، عیبجویی، سختگیری و…بهطور کاملاً ناخودآگاه محو و ناپدید شدهاند. کمکم و در مسیر عمل به دوره، تبدیل شدم به فردی صبور، آرام و مهربان. آنقدر آرام شدهام که واقعاً هیچکس و هیچ چیز نمیتواند این آرامش را از من بگیرد.
یکی از عادتهای قبلیام خواب زیاد نیمروزی بود. به حدی زیاد میخوابیدم که بعد از بیدار شدن دو ساعت گیج و منگ بودم. در چکاپ فرکانسی شروع دوره در دفترم نوشته بودم:
«اگر بتوانم این عادت را کنار بگذارم، قادر خواهم بود هر کاری را انجام بدهم.»
الان که به آن نگاه میکنم، خندهام میگیرد؛ چون در این مسیر کارهای بزرگی انجام دادهام که حذف خواب زیاد فقط یک نمونه خیلی کوچک بوده!امروز از صمیم قلب خدا را شکر میکنم که من هم جزو هدایتشدگان هستم و دوباره استارت این دوره را زدهام.
شروع دوباره ۱۲ قدم یعنی شروع دوباره یک زندگی تازه.تحول در روابط، جهش مالی، بهبود کامل سلامتی و رشد عمیق خودشناسی با عملکردن به آموزشهای دوره ۱۲ قدم
وقتی چکاپ فرکانسیام را بررسی کردم، دیدم نتایج زیادی از دوره ۱۲ قدم گرفتهام، اما همانطور که استاد عباسمنش میگویند، وقتی خواستهها بزرگتر میشوند، موفقیتهای قبلی برایمان عادی میشود و گاهی یادمان میرود که روزی همان نتایج، آرزوهای بزرگمان بودند. این یادآوری باعث شد تمایلم برای شروع دوباره دوره ۱۲ قدم صد برابر شود؛ چون این بار میخواهم با تعهد بیشتری روی آگاهیهای دوره کار کنم. بخشی از نتایجم را اینجا مینویسم:
در حوزه روابط، بزرگترین نتیجهام این بود که توانستم افراد نامناسب را به راحتی از زندگیام حذف کنم؛ کاری که قبلاً برایم بسیار سخت و بزرگ بود، چون آن افراد به من نزدیک بودند. اما با تعهد به آگاهیهای دوره، آنقدر محکم تصمیم گرفتم و پای تصمیمم ماندم که اکنون تحت هیچ شرایطی حاضر نیستم وارد جمع آن افراد شوم.
در حوزه مالی، درآمدم دو برابر شده است و قصد دارم این بار با تمرکز بیشتری، درآمدم را باز هم افزایش دهم.
در حوزه سلامتی، نتایج فوقالعاده گرفتم. قبل از آشنایی با دوره ۱۲ قدم هر ماه دو بار برای تزریق سرم و آمپول تقویتی به درمانگاه میرفتم. آنقدر در تمرین «ستاره قطبی» نوشتم که: «خدایا من میخواهم امروز و هر روز شاد، سالم و پرانرژی باشم» که بعد از مدتی به ایدهای هدایت شدم و سلامتیام کامل برگشت. حالا مدتهاست که حتی یکبار هم برای تزریق سرم به درمانگاه نرفتهام.
در حوزه خودشناسی، احساس میکنم به اوج خودم رسیدهام. وقتی حس بدی سراغم میآید، میدانم از چه نقص اخلاقی در من نشأت گرفته و تمام تلاشم را میکنم ذهنم را کنترل کنم تا احساس بد، رفتار بدی ایجاد نکند. آگاهانه خودم را از آن فضای احساسی بیرون میکشم.
یکی از جملههای کلیدی استاد عباسمنش که در کنترل ذهن من معجزه کرده این است:
«درسته که افکار من مثل اسب چموشه، اما افسارش دست منه و کنترلش دست منه.»
این جمله کمک زیادی کرده تا به خواستههایم برسم. هر وقت فکر منفی یا نگرانی وارد ذهنم میشود، آگاهانه به خودم میگویم: «این بازی ذهنه… مهم نیست… واقعی نیست.»استاد عباسمنش، با تمام وجود از شما سپاسگزارم که هستید و عاشقانه تلاش میکنید من و امثال من انسانهای بهتری شویم و از زندگیمان لذت ببریم.
خروج از ورشکستگی، رهایی از افکار منفی و جهش ۱۵ برابری درآمد با عملکردن به آموزشهای دوره ۱۲ قدم
من باور دارم اگر هر کدام از ما امروز در این خانواده موفق کنار استاد عباسمنش هستیم، از طرف خدا به این مسیر هدایت شدهایم. برای من این هدایت دقیقاً اینطور اتفاق افتاد:
۱۴ سال پیش، در بازار بزرگ تهران کسبوکار خوبی داشتم، اما همراهی با دوستان منفینگر و تمرکز شدید بر نکات منفی باعث شد اوضاع مالیام کاملاً فرو بریزد. تا جایی پیش رفتم که بدهکار شدم و هر روز وضعیت بدتر میشد. حس میکردم در یک باتلاق گرفتارم و هرچه تلاش میکنم بیشتر فرو میروم؛ افکارم هم بهشدت منفی شده بود.
همکارانم همگی مثل هم فکر میکردند؛ همه ما مغازهدارها گرفتار بدبینی، ترس از مالیات، ترس از ضرر، ترس از کلاهبرداری بودیم. این ترسها باعث شد مغازههایمان را ببندیم. بسیاری از ما بیکار شدیم و عده کمی هم توانستند سراغ کار دیگری بروند.
سالها در آن مسیر سختی کشیدم و له شدم تا اینکه به این نتیجه رسیدم که تمام اتفاقات تلخ را خودم با افکار و باورهای منفیام جذب کردهام. دنبال راه نجات بودم که یکی از دوستانم آموزشهای استاد عباسمنش را به من معرفی کرد. از همان فایلهای هدیه شروع کردم و کمکم ذهنم روشن شد.
یک سال پیش، دوستی که با او همکاری میکردم، یک روز ناگهان گفت: «از فردا سر کار نیا.»
در ظاهر خبر بدی بود، اما من خوشحال شدم! چون دقیقاً فایل دانلودی استاد را شنیده بودم که میگفت:
«وقتی روی خودت کار میکنی، هر اتفاق به ظاهر بد، تبدیل میشود به یک اتفاق خیر که تو را به خواستههایت نزدیکتر میکند.»و همین شد… چون داشتم روی خودم کار میکردم، این اتفاق برایم دروازه هدایت بود. مسیر را ادامه دادم، وارد دوره ۱۲ قدم شدم و اوضاع روز به روز بهتر شد.
امروز که یک سال از آن روز میگذرد، درآمدم بیش از ۱۵ برابر شده؛
آن هم در حالی که کارم بسیار راحتتر شده است، در محل اختصاصی خودم کار میکنم و هر روز پیشرفت بیشتری دارم.خدا را سپاسگزارم که مرا با استاد عباسمنش آشنا کرد و به مسیر خوشبختی و سعادت هدایت شدم.
دوستان، باید تمام حرفهای استاد را با طلا نوشت.
من به همه آموزههای ایشان در دوره ۱۲ قدم ایمان کامل دارم.تحول شخصیتی، جهش مالی ۱۰ برابری و شروع یک زندگی سرشار از عشق با عملکردن به آموزشهای دوره ۱۲ قدم و دوره روانشناسی ثروت ۱
هیچوقت فکر نمیکردم بتوانم در مدت فقط یک سال، چنین رشد و تغییرات بزرگی را تجربه کنم. وقتی چکاپ فرکانسی قدم اول را با قدم دوازدهم مقایسه کردم، تازه فهمیدم که در شروع ۱۲ قدم، من هیچ درکی از خودم و زندگی نداشتم. چکاپی که در جلسه اول نوشتم، اصلاً وضعیت شروع من نبود؛ بیشتر شبیه آرزوهای من بود. چون بهجز مسائل کاملاً قابل اندازهگیری مثل پول و سلامتی، در بقیه حوزهها واقعاً زیر صفر بودم و فقط طبق ذهنیاتم عدد و جمله نوشته بودم.
بعد از یک سال کار کردن با این آگاهیها حالا میفهمم عزت نفس یعنی چه؛
الان درک میکنم معنویت و ارتباط با خدا یعنی چه؛
میفهمم احساس لیاقت و احساس گناه چیه؛
میفهمم که یک مشرک واقعی بودم؛
میفهمم که بدون ذرهای عمل، فقط یک انسان متوهم بودم؛
میفهمم چه روابط داغان و دردناکی داشتم و چطور دیگران بهجای دوست داشتن، فقط تحملم میکردند چون از رفتارم میترسیدند.
الان میفهمم چقدر آن زمان در و دیوار بودم…
و حالا تازه عشق را میفهمم، خدا را میشناسم و دوستش دارم؛ تازه میفهمم خالق زندگی خودت بودن یعنی چه.استاد عباسمنش، یک سال قبل وقتی میخواستم این دوره را شروع کنم، حتی برای خرید مایحتاج ساده زندگی مشکل داشتم. درآمد سه میلیون تومان آرزوی من بود تا فقط بتوانم زنده بمانم. اما با کار کردن روی آموزشهای این یک سال، درآمد من ۱۰ برابر بیشتر از درآمدی شد که در شروع دوره آرزویش را داشتم.
در طول این یک سال ۴۰۰ میلیون تومان پول ساختم. توانستم خلاهای زندگی خودم و خانوادهام را پر کنم. سفرهای عالی رفتیم، خریدهای بینظیری داشتیم و خیلی چیزهایی که فقط آرزو بود را تجربه کردیم.
الان با درآمد عالی، در کنار همسر و دخترم یک زندگی شاد، آرام و پر از عشق دارم. از فردا میخواهم دوباره برای قدم اول چکاپ جدید بنویسم و با ذهنیت و باورهای تازه، دوباره دوره را شروع کنم. ضمن اینکه دوره روانشناسی ثروت ۱ را هم خریدم و قصد دارم آن را در کنار دوره ۱۲ قدم کار کنم.
این نتایج به من ثابت کرد که همهچیز به خودم بستگی دارد و من خالق زندگیام هستم. اگر حرکت کنم، هدایت خدا من را دقیقاً به جایی میرساند که میخواهم.
استاد عباسمنش، با آموزشهایتان کاری کردید که تمام اطرافیانم از تغییر رفتار و شخصیت من متعجباند. خیلیها از همسرم میپرسند: «رضا چطور اینقدر عوض شده؟» خصوصاً مادرم.
با جرات میگویم ویژگیهایی مثل عصبانیت و عجول بودن را کاملاً کنار گذاشتهام و شخصیت جدیدم کاملاً قابل لمس است. رفتار مردم با من تغییر کرده و مهربانی بیشتری از آنها میبینم.خدا را هزاران بار شکر میکنم که در سختترین شرایط من را به سایت و آموزشهای شما هدایت کرد تا معنی زندگی را بفهمم و زندگی را زندگی کنم.
درمان کیست تخمدان، منظم شدن پریود، رفع دردهای مزمن و بازگشت به سلامت کامل با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
مهمترین دلیلی که دوره قانون سلامتی را خریدم، مشکل کیست تخمدان و پریودهای نامنظم بود. وقتی در فایل معرفی دوره شنیدم که استاد عباسمنش گفتند این بیماری با قانون سلامتی درمان میشود، از خوشحالی اشک ریختم. چون سالها بود دنبال درمان این مشکلات بودم و نتیجهای نمیگرفتم. به استاد اعتماد داشتم، دوره را خریدم و با تعهد کامل، زندگی به شیوه قانون سلامتی را شروع کردم.
سالها از آزمایش، سونوگرافی، دکترهای مختلف، کلینیکهای متعدد و رفتوآمد بین شهرها خسته شده بودم. بیش از ۱۵ سال تحت درمان کیست تخمدان و مشکل نازایی بودم. به بهترین دکترهای ایران و معتبرترین مراکز نازایی مراجعه کردم اما هیچ نتیجهای نگرفتم. هر بار دوباره باید آزمایشها، عکسبرداری و سونوگرافی را از اول انجام میدادم، کلی هزینه میدادم و تعداد زیادی آمپول و قرص مصرف میکردم.
یادم هست روزی چهار آمپول میزدم؛ بهحدی که نشستن برایم سخت شده بود و از آمپول میترسیدم. همسرم در آخرین مراجعه به دکتر گفت: «لااقل دیگر برای بچهدار شدن دکتر نرو.» چون هم از لحاظ روحی خسته شده بودیم و هم از لحاظ مالی تحت فشار بودیم. بارها میلیونها تومان هزینه کرده بودیم اما نه تنها درمان نشده بودم، بلکه هر بار از نظر روحی بیشتر آسیب میدیدم.
آخرین بار در مطب، با گریه به دکتر گفتم: «من دیگر بچه نمیخواهم… فقط میخواهم کیست تخمدانم درمان شود و پریودم منظم شود.»
قبل از شروع زندگی به شیوه قانون سلامتی، پریودهام با دردهای وحشتناک همراه بود. کمرم مثل شکستن میسوخت، پا درد، دلدرد، ضعف، سرگیجه و تهوع داشتم و گاهی مجبور بودم زیر سرم بروم. اما وقتی قانون سلامتی را شروع کردم، هنوز ۲۰ روز نگذشته بود که یک پریود کاملاً راحت و بدون درد را تجربه کردم.
قبلاً همیشه کمر درد داشتم و پیادهروی برایم سخت بود، اما الان هر روز پیادهروی میکنم و کمر درد و پا دردم کاملاً از بین رفته. صافتر راه میروم و دیگر قوز نمیکنم.
قبلاً گردن درد داشتم و حتی موقع نوشتن کامنت دست و گردنم میگرفت، اما الان هیچ دردی ندارم.
احساس سبکی دارم و انرژیام چند برابر شده.
ریزش موهایم کم شده و موهایم نرمتر و سالمتر شدهاند.هرچه جلسات دوره را بیشتر پیش میروم، اشتیاقم بیشتر میشود، سپاسگزاریام بیشتر میشود و سلامتیم بالاتر میرود.
قبل از شروع دوره، شبها بهخاطر حساسیت زیاد به صدا — مخصوصاً خر و پف همسرم — بیخوابی شدید داشتم و گاهی تا صبح بیدار میماندم. اما الان به محض اینکه سرم را روی بالش میگذارم، درجا خوابم میبرد و صبح با انرژی بیدار میشوم، بدون اینکه یادم بیاید کی خوابم برده.
قبل از دوره، بهدلیل کاشت ناخن، دو ناخنم یک سال کامل مثل خمیر نرم شده بود؛ هر بار که دست میکشیدم، لایهای از ناخنم جدا میشد و اصلاً رشد نداشت و ظاهر خیلی بدی پیدا کرده بود. اما حالا کاملاً سفت شدهاند و طبیعی رشد میکنند و از این بابت واقعاً خوشحالم.
استاد عباسمنش، از شما بینهایت سپاسگزارم بابت تولید این دوره. خدا را شکر میکنم برای تمام نتایج فوقالعادهای که در همین مدت کوتاه در سلامتیم ایجاد شده. انشاءالله نتایج بیشتر هم خواهم گرفت و بازهم خواهم نوشت.
افزایش ۱۵ برابری درآمد، شغل دلخواه، تناسب اندام و درمان کامل علائم دیابت با عملکردن به آموزشهای دوره روانشناسی ثروت ۱ و دوره قانون سلامتی
من یک دبیر بازنشسته هستم. بعد از آنلاین شدن مدارس، برای امرار معاش در اسنپ کار میکردم. اما در مسیر کار کردن روی خودم با کمک آموزشهای استاد عباسمنش، تصمیم گرفتم بهجای ادامه دادن آن کار، از مهارت اصلی خودم — آموزش ریاضی — پول بسازم. با یک آموزشگاه در شهرمان که کلاسهای کامپیوتر و انگلیسی برگزار میکرد صحبت کردم و قرار شد کلاسهای ریاضیام را به بچهها معرفی کنم تا در صورت علاقه، پیش من درس بخوانند.
اوایل دانشآموزها من را نمیشناختند، اما با تلاش زیاد، تشویق بچهها به حضور در کلاس و کار کردن روی باورهایم، شرایط کمکم تغییر کرد. راهنماییهای استاد عباسمنش باعث شد که درآمدم در یک سال ۱۵ برابر افزایش پیدا کند. امروز تعداد علاقهمندان به کلاسهایم آنقدر زیاد شده که تقریباً برای یکی دو ماه آینده کاملاً پر هستم و دانشآموزان در نوبت هستند تا در کلاسهای من شرکت کنند.
نکته جالب اینجاست که تازه تا جلسه ۵ دوره روانشناسی ثروت ۱ را کار کردهام و مطمئنم با عملکردن به آگاهیهای این دوره، نتایج مالیام چند برابر بهتر خواهد شد.
یک سال پیش، دوره قانون سلامتی را هم خریدم. قبل از شروع دوره، وزنم حدود ۹۵ کیلو بود و همسرم همیشه بابت این موضوع ناراحت بود. یادم هست وقتی زندگی به شیوه این دوره را شروع کردم، به همسرم گفتم تا تولد دخترمان — که کمتر از شش ماه مانده بود — به وزن عالی میرسم. و او با حیرت و ناباوری کامل دید که من دقیقاً به وعدهام عمل کردم؛ آن هم فقط با عملکردن به آموزشها و آگاهیهای استاد.
این تازه فقط درباره تناسب اندام است. در مورد سلامتی هم نتایج بینظیری گرفتم. قبل از دوره، من بهشدت حساسیت داشتم و روزی نبود که بدون قرص یا شربت حساسیت بگذرد. اما از وقتی زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کردم تا الان، حتی یک قاشق شربت یا یک قرص حساسیت مصرف نکردهام و کاملاً راحت هستم.
همچنین باید بگویم که در خانواده ما دیابت ارثی است؛ پدرم، عمویم، پسرعموهایم و عمهام همگی دیابت دارند. من هم قبل از دوره قانون سلامتی قرصهای کنترل قند خون مصرف میکردم. اما امروز آزمایشها نشان میدهد تنها فرد خانواده که دیابت ندارد، من هستم.
کاهش ۹ کیلویی، درمان دردهای مزمن، بهبود بینایی و تجربه دهها معجزه جسمی با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
استاد عباسمنش، من حدود دو هفته است که زندگی به سبک دوره قانون سلامتی را شروع کردهام. بهنظر من این دوره معجزه قرن است و خدا را هزاران بار سپاسگزارم که مرا با آگاهیهای این دوره هممدار کرد.
نتایجی که در همین دو هفته گرفتهام، آنقدر زیاد و باورنکردنی بوده که نمیدانم از کجا شروع کنم.
من از وزن ۹۸ کیلو به ۸۹ کیلو رسیدم؛ یعنی فقط در دو هفته، ۹ کیلو کاهش وزن بدون هیچ اذیتی.
اگر بخوام درباره سلامتم در این دو هفته بنویسم، واقعاً نمیدانم چند صفحه خواهد شد.
من دچار گردندرد شدید بودم و پزشکان تشخیص آرتروز داده بودند و گفته بودند تنها راه، عمل جراحی است. اما الان بهطور ناباورانه گردنم کاملاً خوب شده. هیچ دردی وجود ندارد و بهراحتی سرم را به چپ و راست تکان میدهم؛ در حالی که سالها نمیتوانستم این کار را انجام دهم چون درد غیرقابل تحمل بود. قبل از دوره، هر صبح با درد وحشتناک گردن بیدار میشدم و مستقیم سراغ مسکنها میرفتم. اما حالا حتی یک نشانه از درد ندارم.
خارش کف سر، خشکی و شکنندگی موهایم کاملاً از بین رفته.
پوست دستهایم که با کوچکترین تماس با شوینده مثل کویر ترک میخورد، الان بدون حتی یک قطره کرم، لطیف و سالم شده.
معدهدرد قدیمیام که از بچگی همراهم بود، کاملاً برطرف شده.جوشها، دملها و برجستگیهای دردناک زیرپوستی در کشاله ران و زیر بغل که سالها آزارم میداد، کاملاً ناپدید شدهاند.
موهای زیرپوستی پاهایم از بین رفتهاند و خشکی شدید پوست ساق پا کاملاً درمان شده و پوستم نرم و لطیف است.و حالا دو معجزه اصلی:
اول:
شست پایم کج و دردناک بود و روی آن استخوان مشخصی وجود داشت که همه میگفتند باید عمل شود. هنگام پیادهروی دردش چند برابر میشد و لنگلنگان راه میرفتم. اما الان با پیادهروی طولانی هیچ اثری از درد باقی نمانده. واقعاً معجزه است.دوم:
چشمهایم. من نزدیکبین بودم و برای مطالعه عینک شماره ۳ داشتم. حتی با عینک هم برای خواندن کامنتها باید زوم میکردم و نوشتن برایم سخت بود. چشمهایم میسوخت و فشار زیادی حس میکردم.چند ساعت پیش عینکم همراهم نبود و مشغول خواندن کامنتها بودم؛ آنهم کاملاً راحت، سریع و بدون هیچ مشکل. همسرم با تعجب نگاهم کرد و گفت: «چطور داری بدون عینک میخونی؟!»
من و همسرم از شدت تعجب فقط سکوت کرده بودیم.
فهمیدم که چشمهایم همه چیزهای ریز را بدون عینک میبینند. در حالی که شغلم تاتوکار است و کارم پر از ظریفکاریهای ریز است. همه میگفتند فشار کاری باعث ضعیف شدن چشمهایم شده، اما امروز میدانم که همهچیز از سبک تغذیه غلطی بود که داشتم… و اگر ادامه میدادم، نمیدانم چه بلایی سر نعمت بیناییام میآمد.
وقتی فهمیدم بیناییام در حال بازگشت است، از شدت شکرگذاری بیصدا اشک ریختم.
استاد، آموزشهای شما در دوره قانون سلامتی، واقعاً از هزاران پزشک، پزشکتر هستند. مشکلهایی را حل کردهاند که هیچوقت تصور نمیکردم قابل درمان باشند.من نمیدانم چگونه میتوانم قدردان نعمت بازگشت بینایی باشم؛ نعمتی که اگر نبود، چه ثروتی داشتم؟
فقط میدانم خدا را برای این آگاهی و این معجزات، بینهایت سپاسگزارم.رهایی کامل از اعتیاد ۲۱ ساله، بهبود عمیق روابط خانوادگی و جهش شغلی با عملکردن به آموزشهای دوره ۱۲ قدم
من ۵۰ ساله هستم و سالهای زیادی از عمرم را در گمراهی و زجر کشیدن گذراندم. علاوه بر تمام مشکلاتی که داشتم، بخش بزرگی از گرفتاری من اعتیاد به مواد مخدر بود؛ اعتیادی بسیار شدید که ۲۱ سال به آن گرفتار بودم.
یک روز که حالم خوب نبود و درگیر افکار منفی بودم، در اینستاگرام میچرخیدم که ناگهان فایلی از استاد عباسمنش بهطور کاملاً ناگهانی جلوی چشمم ظاهر شد. اولش میخواستم رد شوم، اما باور نمیکنید چقدر صدای استاد به دلم نشست… شوکه شده بودم. فایل را کامل گوش کردم و آن آگاهیها مثل باران روی دلم ریخت. ذهنم آرام شد و افکار منفیام محو شد. همان لحظه شروع کردم به جستوجوی فایلهای بیشتر استاد.الان که این متن را مینویسم، به پهنای بالشم اشک شوق ریختهام.
«خسرویی» که سالی یک قطره اشک هم از چشمانش نمیآمد، امروز مثل باران بهاری گریه میکند. همسرم آمد پیشم و گفت: «چرا گریه میکنی؟!»
و رفتار امروز همسرم با رفتار شش ماه پیشش مثل زمین تا کهکشان فرق کرده… که در ادامه میگویم چرا.بعد از پیدا کردن سایت استاد، عضو سایت شدم و با همان گوشی پاره آجریام شروع کردم به گوش دادن به فایلهای دانلودی. طولی نکشید که خداوند لطف بزرگی کرد و شرکت ما—که حتی حقوق را بهزور میداد—بهشکل بیسابقهای ۱۱ میلیون تومان پاداش به حسابمان واریز کرد.
با اینکه شدیداً به پول نیاز داشتم، یا حتی ممکن بود به ذهنم برسد که اول موادم را بخرم، بلافاصله یک گوشی جدید خریدم تا راحتتر بتوانم فایلها را گوش بدهم.
از این لطف خدا چنان لذت بردم که باورکردنی نبود. وقتی با خدا رفیق میشوی، چه درهایی را که باز نمیکند…شش ماه با فایلهای رایگان جلو رفتم و سپس—به هدایت خدا—وارد دوره ۱۲ قدم شدم و تمرینات این قدمهای طلایی و الهی را شروع کردم.
کمکم آن زندگی که سراسر جهنم بود—بهخاطر اعتیاد و نابودی رابطهام با همسر و فرزندم—به شکلی باورنکردنی تبدیل به بهشت شد.
آموزشهای این دوره زندگی من را زیبا کرد و مرا از فقر، درد، تنهایی و اعتیاد نجات داد.به لطف خدا و تمرینهای دوره، بعد از ۲۱ سال دربهدری و ذلت…
اعتیاد وحشتناک و ریشهدارم را بدون حتی یک قرص کنار گذاشتم.
یک ماه تمام درد کشیدم، شبها از شدت درد تکهتکه میشدم، اما فقط از خدا کمک میخواستم. یک بار همسرم مخفیانه دکتر آورده بود، اما محترمانه دکتر را رد کردم چون من درمانگر اصلیام را پیدا کرده بودم…
من با دوره ۱۲ قدم عشقی را پیدا کردم که ۵۰ سال از آن غافل بودم.برای ثروتمند شدن وارد سایت شدم؛ اما خداوند ثروتی بسیار بزرگتر نشانم داد:
قدرت خلق دوباره زندگیام.الان قدم پنجم را تمام کردهام. از آن زندگی دربوداغان، به آرامشی رسیدهام که با دنیا عوضش نمیکنم.
روابط من با همسر و فرزندم بهقدری خوب شده که بهشت را در همین خانهام حس میکنم.
شش ماه است که از اعتیاد ۲۱ ساله رها شدهام و حتی یک قرص هم مصرف نکردهام.به لطف خدای مهربان، سمتم در شرکت ارتقا یافته، حقوقم دو برابر شده، در حالی که کارم راحتتر است و زمان آزاد بیشتری دارم تا ساعتها روی خودم کار کنم و تمرینات دوره را انجام دهم.
احترامی که امروز از همکارانم دریافت میکنم فوقالعاده است.
هر ساعت از زندگی امروز برای من حکم معجزه دارد.



سلامممممم به بهترین استاد دنیا و مریم جان عزیز و بقیه دوستان
من میخوام از نتایجم حرف بزنم
همیشه دوست داشتم بیام و از نتایجم بنویسم و میگفتم اگ فلان طور شد میام مینویسم اما وقتی اتفاق میفتاد تا یکم از روش میگذشت میگفتم نه، این ک چیز خاصی نبود بذار یه اتفاق خفن تر که افتاد بعد بنویس با این ک همون اتفاقات هم قبل رخدادش برای من خفن بود …
این بار با خودم گفتم اگ اوکی شد سریع میام مینویسم ک بعد نگم این ک چیزی نبود…
داستان اینه ک من دامپزشک هستم و پارسال شهریور دفاع کردم، من از همون زمان های پندمیک ک ترم 4 و 5 دانشگاه بودم شروع کردم ب افزایش مهارتم و جدای از دانشگاه، تموم سعیم را میکردم ک از مسیر لذت ببرم و مهارت هامو افزایش بدم، من خیلی سال هست ک شاگرد استاد هستم و از استاد یاد گرفته بودم میشه اسون ب خواسته ها رسید و میشه مسیر رسیدن ب خواسته لذت بخش باشه و قرار نیس انقدر سخت باشه، اخه خیلی وقت ها ادم یه خواسته ای داره اما وقتی ب مسیر فکر میکنه میگه اووووو این ک خیلی سخته و کلا خواسته و تلاش برای رسیدن بش را رها میکنه و خب اینا همش باور های مخربی هست ک از اول بخاطر ورودی هامون دریافت کردیم..
مثلا من برای کنکور سراسری بی نهاااااایت تلاش کردم، کلاس برو، روزی 12 ساعت درس بخون و …
نتیجه چی شد؟ نمیگم بد شد، راضی هستم ولی اون موقع نتیجه نسبت ب تلاشی ک من کرده بودم هیچی بود و این قضیه منی ک انقدر پشتکار داشتم را خیلی دل سرد میکرد، چون مسیر خیلی سختی را طی کرده بودم ولی نتیجه ای که میخواستم و متناسب با اون حجم از تلاشم بود را نگرفته بودم
و این قضیه باعث شده بود که وقتی ب هدف بعدی فک میکنم و بعد ب اون مسیر سختی ک قرار هست طی بشه و بخصوص این که بعدش هم اصلا معلوم نیس بشه یا ن، کلا ناامید میشدم
تا این ک با استاد اشنا شدم و فهمیدم نه، میشه جور دیگ فک کرد و قرار نیس من برای رسیدن ب خواسته ام له بشم (تو دوره راهنمای عملی برای رسیدن ب رویاها استاد اینو عالی تدریس میکنن..)
و با تغییر همین باور و شکر گذاری هر شب، اتفاقات شروع به رخ دادن کرد، منی ک با کلی درس خوندن ترم 2 معدلم 16.50 شد، ترم 3 یهو شد 17، ترم بعد 17.5 و …
شاید معدل بنظرتون خیلی چیز خاصی نباشه اما برای من خیلی لذت بخش بود چون برای اولین بار با تلاش کمتر، نتیجه بیشتر گرفته بودم
بعد از دبیرستان عاشق این بودم ک برم تهران، ولی دانشگاه تهران قبول نشدم ولی همیشه تجسمش میکردم، تا این ک پندمیک شد و من رفتم تهران، خانواده میگفتن نمیشه تنها بری اونجا بمونی و ….، اما من رفتم، تا رفتم یه کلاس زبان نوشتم ک ب خانواده بگم کلاس دارم و نمیتونم برگردم و … و در این حین ب یه عااالمه بیمارستان دامپزشکی سر زدم ک بذارند من برم کاراموزی ، اما قبول نمیکردن، چون من ترمم پایین بود و نامه از دانشگاه نداشتم و یه سری ادم میگفتن باید پارتی پیدا میکنی ،اما من میگفتم نهههه خدا خودش درست میکنه و باید بشه اما هرجا میرفتم نمیشد ، تا این ک دیگ تقریبا دو هفته و نیم گذشت و ترم کلاس زبان فشردم تموم شد و خانواده میگفتن فایده نداره، برگرد شهر خودمون…
مثلا قرار بود دو روز دیگ، داداشم ک میاد تهران ، من باش برگردم شهرمون و کلا بیخیال شم
اما من بازم مطمئن بودم یه معجزه رخ میده، از خونه اومدم بیرون و ب خدا دقیقااا یادمه ک گفتم خدایا من تسلیمم، هر جا ک ب عقل خودم میرسید سر زدم نشد، یه کاریش بکن، رفته بودم قدم بزنمممم ولی اینارو هعی با خودم میگفتم ک دیدم یه خانمی با سگش داره تو خیابون قدم میزنه یه حسی گفت برو ازش بپرس سگش را کجا میبره دکتر،رفتم پرسیدم، گفت فلان بیمارستان و 45 دقیقههههه برای من از خوبیای اون بیمارستان گفت، انگار خدا اونو گذاشته بود سر راه من ک ب من اینارو بگه
جالب بود ک بیمارستان ب خونمون نزدیک بود و من با سرچ این بیمارستان را پیدا نکرده بودم
خیلی عجیب بود…
و من رفتم باشون صحبت کردم و در عین ناباوری قبول کردن یک روز در هفته برم، بماند ک من خودم خورد خورد اخراش 4 روز در هفته میرفتم…، اون روز ک قبول کردن تا خوووونه اشک شوق میریختم
ن بخاطر صرفا پذیرشم، بخاطر حس کردن خدا با بند بند وجودم…چون واقعا برام معجزه رخ داده بود…
گذشت و من خلاصه شروع کردم ب وبینار دیدن برای این ک از نظر بالینی با سواد بشم هر روز میدیدم و لذت میبردم و کلی چیز یاد میگرفتم و اصلا هم خسته نمیشدم و اصلا هم ب تخصص فکر نمیکردم
و 6 سال درس من تموم شد و شهریور 1403 من دفاع کردم
تو این بین هزارتا معجزه اتفاق افتاده ک بخوام بنویسم اندازه یه کتاب میشه اما میخوام الان اخرین معجزه را بنویسم..
تیر 1403 ک از دانشگاه برگشتم خونه (درسم تموم شده بود فقط کامل کردن پایان نامه و دفاع مونده بود)، یک هفته بعد ب طور معجزه اسا یه کلینیکی پیدا کردم برم سرکار، ک اینم ب واسطه ی کار کردن رو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی بود ک من کمال گراییمو روش کار کردم ک درمانش کنم و بگم میشه بدون داشتن تجربه کاری شروع کرد و لازم نیس از همون ابتدا من بهترین باشم ب محض اصلاح این باور ب جایی هدایت شدم ک باعث شد دقیقا سر جای خودم قرار بگیرم
چون من کارای عملیم خوب نبود اما بخش داخلیم عالی بود چون هم یه عاااالمه وبینار دیده بودم و هم این ک تهران دوره دیده بودم، بعد باور محدود کنندم این بود ک چون تجربم کمه و کار عملیم اوکی نیس کار پیدا نمیشه و من باید وایسم تا عملیم درست شه بعد برم دنبال کار، اما من با حل این مسئله ، ک نه، میشه از همینجا شروع کرد و لازم نیس پرفکت پرفکت باشی ب جایی هدایت شدم ک اون دکتر دقیقا مشکلش مباحث درمانی بود و دنبال کسی بود ک از نظر داخلی خوب باشه و خودش ب زبون گفت ک من خودم جراحی میکنم و نیاز ب کسی دارم ک علم داخلی و درمانش عالی باشه و این قضیه برام مهمه و حتی اگ عملیش کامل عالی نباشه مشکلی ندارم و من اصلا دنبال همچین ادمی بودم ک داخلیش خوب باشه…
اینم معجزه بود و من تا خونه اشک شوق میریختم
هم سرکار میرفتم هم کارای پایان نامه را میکردم وب خدا میگفتم من میخوام بهترین دامپزشک بشم
اون کلینیک خوب بود ولی خو ابزار تشخیصی خاصی نداشت و خیلی جای مانور برای دکتر داخلی نداشت…
اما من همچنان میرفتم و میگفتم برای شروع خوبه
شهریور ک دفاع کردم
یک ماه بعدش بخاطر قضیه حجاب کلینیک پلمپ شد و دکترش هعی به من می گفت صب کن تا بگم بیای…
خلاصه ک یک ماه گذشت و من سرکار نمیرفتم، بم الهام شد ک با حقوق این دو سه ماه برو وسایل مورد نیاز برای ویزیت در محل را بخر
من رفتم خریدم و تو دیوار اگهی گذاشتم، چندجا رفتم ویزیت ، خیلی سخت بود، چون حس میکنم تکاملمو تو ویزیت کردن طی نکرده بودم ، خیلی بم فشار میومد، نمیتونستم عالی عمل کنم ولی اونم در نهایت تجربه خوبی بود، بعد دوجا ویزیت رفتن، یه دوستام ک پدرش دامپزشک بود گفت تو گروه گذاشتن یه عده دارن بدون مجوز تو دیوار کار میکنن و دارن میگردن اونارا پیدا کنن، منم ترسیدم و سریع اگهی را پاک کردم( من شماره نظام داشتم ولی هنوز مجوز کار نگرفته بودم، باید یه سری دوره میرفتم و بعد مجوز میگرفتم و چون هنوز دوره ها تموم نشده بود ، مجوز نداشتم)
بعد گفتم خدا چرا هرچی میرم ب بن بست میخورم؟
چرا نمیشه؟
اخر ابان بود…
الهام شد حالا ک نمیشه خدا میخواد بهت بگه بشین برای تخصص بخون…
منم شروع کردم ب خوندن تا اول اسفند ک کنکور بود…
بیس خوبی داشتم چون تو طول تحصییل دوره عمومی کلییی وبینار دیده بودم و با لذت یه عالمه چیز یاد گرفته بودم در نتیجه با 4 ماه تلاش بنطرم میشد ک قبول شم…
کنکور را دادم و دو روز بعد یه جای جدید رفتم سرکار(تو بهمن از یه جا بهم زنگ زدن ، گفتن ما میخوایم کلینیک بزنیم و فلانی شمارو معرفی کرده و میشه بیاین برای بخش داخلی…و ما دستگاه رادیو و سونو داریم منم گفته بودم بعد کنکور میام، اون دکتر اصلی هم چون بی سواد بود و مامانش براش کلینیک زده بود و هیچی بلد نبود و تکامل را اصلا طی نکرده بود کلینیک را بسته نگه داشت تا اسفند بشه و من برم و در کلینیک را باز کنه، 7 ماه داشت اجاره میداد ولی کلینیک بسته بود، چرا؟ چون چیزی بلد نبود ک بتونه کار کنه…، تازه شروع کرده بود ب خوندن ولی تکاملشو برای کلینیک زدن طی نکرده بود)
منم از اسفند رفتم ولی نمیدونستم کلینیکی ک تازه تاسیس هس ، کیس نداره، راهش خیییلی دور بود و تقریبا هیچ فایده ای برام نداشت…
ن تجربه بم میداد ن پول خوب…
اردیبهشت سر یه بحثی اومدم بیرون…
و نا امید شده بودم و میگفتم تو این شهر نمیشه کار کرد تا این ک یکم بعدش نتایج اومد
من دعوت ب مصاحبه شده بودمممممممم
باورتون میشه؟؟؟
کلا 3 تا دانشگاه و کلا 8 نفر دولتی میتونن تخصص داخلی بخونن
یعنی انقدر بنظر سخت و نشد میاد
اما من ب خدا ایمان داشتم..
تا این اتفاق افتاد گفتم شاید باید میومدم بیرون از اون کار ک برای مصاحبه بخونم، نشستم برای مصاحبه خوندن…
مقاله پایان نامه هم داشتم ک اونم یه رزومه قوی بود ک البته همینم معجزه خدا بود و من ذره ای اذیت نشده بودم براش…
برای مصاحبه گفته بودن، پارتی میخواد، دولتی ک نمیگیره ب این اسونی…
ولی من ایمان داشتم بارهااااا اون فایل رایگان استاد ک داستان حضرت موسی را میگند گوش دادم و میگفتم میشه…
و دوره جهان بینی توحیدی را تا مصاحبه مدام گوش میدادم و میگفتم باید ایمان داشت و فایل رایگان کلید اجابت دعا را بارهااااا و بارررررها گوش دادم ک استاد از زکریا میگن ک بچه میخواسته و میگفته منطق میگه نمیشه اما خدا در جواب میگه میشه و …، فقط باید باورتو ب قدرت من تغییر بدی…
و همش مینوشتم خدا پارتیه منه، خدا ماموراش را میفرسته تا منو قبول کنن…
چون از نظر رتبه ای واقعا معلوم نبود بشه و شاید حتی احتمالش کم بود…
روز مصاحبه مدام اون ایه را با خودم میگفتم ک استاد تو تفکر در قران کریم تو داستان حضرت موسی میگن…:
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی
مصاحبهههه عالی شد من همهههه را عالی جواب دادم، خدا یه کاری کرده بودن اونا یه چیزایی بپرسن ک من مسلطم…
و راستی اینو یادم رفت بگم
از بچه هایی ک مصاحبه این شهر رفته بودن پرسیده بودم و اونا گفته بودن، وای فلان استادش خیلی بده و خیلی اذیت میکنه و .. اما من گفتم اونم خدا درست میکنه و بش اصلا فک نکردم
باورتون میشه بگم در عین ناباوری ، اون روز اون استاد نتونسته بود بیاد؟ و مصاحبه من عالی تر اونچه فکر میکردم پیش رفت؟
و خلاصه من اون روز خیلی خوشحال بودم و دوباره معجزه را حس کردم…
اما چند روز بعد نجواها شروع شد و هعی بهم میگفت چون رتبت عالی نیس شاید نشه و گاهی نگرانی سراغم میومد و هعی خودمو مقایسه میکردم و هعی میگفتم اگ نشه چی…، فلانی پارسال قبول شد یا فلانی ک واسه تخصص نخوند حداقل سرکاره…
اما هعی دوره احساس لیاقتو گوش میدادم و سعی میکردم گفت و گوهای ذهنیم را کنترل کنم (جلسه 2 احساس لیاقت) اینستامم از رو گوشیم حذف کردم ک هعی خودمو مقایسه نکنم (جلسه 1 دوره ی احساس لیاقت) و ورودی منفی ندم(این کار خیییییلی برام سخت بود چندینننننن ساله میخواستم حذف بکنم و نمیکردم، اما دیگ گفتم زهرا ، دلیل این ک اون نتایج خیلی بزرگ را نمیگیری برای اینه ک به همه ی حرفای استادا عمل نمیکنی ، باید اینستا را حذف کنی…و وقتی حذف کردم ب چه ارااااامشی رسیدم، انگار واقعا تمرکزم رفت رو زندگی خودم و از این که هعی خودمو مقایسه کنم نجات پیدا کرده بودم)
اینم بگمممم ستاره قطبی را هم انجام میدادم(دوره 12 قدم را از شهریور 1403 شروع به خرید کردم تا قدم 5 و 6 را کار کردم اما بقیشو دیگ گوش نداده بودم چون از عملکرد خودم راضی نبودم و میگفتم من حرفا استادا کامل انجام ندادم، دوره تموم کردن مهم نیس ک ، مهم اجرا کردن هست…)
خلاصه در جواب این سوال ک چرا نتیجه بزرگ نمیگیرم ب این نتیجه رسیدم ک
اولا اینستارا پاک نکردم و ورودی هامو کنترل نکردم
و دوم این ک با وجود این ک فایل های استاد را مداااام گوش میدم اما بازم حواسم ب اصل مهم احساس خوب داشتن اصلا نیست و هعی میگم خدا چی میشه؟
تخصص میشه نمیشه؟
عقب نیفتم و ….
و در جهت اصلاح همین دو مورد ، هم اینستا را پاک کردم و هم صبح ب صبح ک بیدار میشدم میگفتم
وظیفه ی امروز تو اینه ک اگاهانه رو نکات مثبت تمرکز کنی و احساس خودتو خوب نگه داری، هیچ کار دیگم ک نکردی مهم نیست ولی احساست باید خوب باشه و فایل گوش دادن تنها کافی نیس باید تک ب تک حرفای استادا اجرا کنی و دوباره از صفر به طور جدی دوره 12 قدم شروع کردم، الان قدم 2 قسمت 4 هستم
و به شدت این یک ماه اخیر رو بحث تجسم کار کردم(قسمت دو جلسه 2 دوره ی دوازده قدم) و الان بهتووون میگم ک
من تخصص داخلی قبووووول شدم
دو روز پیش نتایج اومد
و من دو روزه ک تو هوا هستم…، نمیدونین چقدر اشک شوق ریختم، چقدر وجود خدا را دوباره احساس کردم…
من ن پارتی داشتم، ن واسه خوندن اذیت شدم(برخلاف کنکور سراسری 7 سال پیش)، ن مدرک زبان داشتم(به خاطر مسائلی ک تو ایران پیش اومد امتحان زبان عقب افتاد و من نتونستم مدرک زبان روز مصاحبه ببرم، تو مرداد مدرک گرفتم ک دیگ از مصاحبه گذشته بود…)، نه رتبم عالی بود…
اما چون ایمااان داشتم ک خدا همه کمبودهارو جبران میکنه و تمرکزم رو چیزایی بود ک داشتم، اون اتفاق فووووق العاده برام رخ داد
اون چیزایی که داشتم هم سواد فوق العاده بود چون وبینار زیاد دیده بودم به خصوص از همون استادی ک باهام مصاحبه کرد خیلییییی وبینار دیده بودم و همین باعث شده بود هرچی ازم میپرسه از گفته های خودش جواب بدم و برای همین خود استاد کیف کرده بود از این حجم از سواد بالینی و پشتکار…
هم پایان نامم خیلی حرفه ای بود و هم مقاله Q1 از پایان نامم داشتم….(این ها هم همش بخاطر معجزاتی ک الان تعریف نکردم انقدر عالی شد و همین قدر بگم ک همه را خدا برام انجام داد و من هیچ زجری برای به دست اوردنش نکشیدم)
مدام رو اینا تمرکز میکردم
دقیقا مثل حصرت موسی ک ب خدا گفت تو زبون من را باز کن، مسیر را برام اسان کن، کاری کن اونا حرف منو بفهمن….
از نداشته هاش نگفت…، رو کمبودها تمرکز نکرد
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی
من با تمام قوا این کار را کردم
و خدا مجدد برام ترکووووند
اینارا نوشتم ک هم رد پا بشه و ایمان خودم قوی تر بشه و هم به شماها ک کامنتمو میخونید بگم
به خدااا میشه ، به خداااااا قانون جواب میده، بگم باور کنین راهی اسون تر و لذت بخش تر عمل ب قوانین نیست ک شما را ب خواستتون برسونه
شما میتونین خیلی اسوووون ب خواستتون برسین فقط ایمان میخواد ، ایمان قوی ک نگرانی را از شما دور کنه و باعث بشه حستون مثبت بشه…
به چطورش فکر نکنین خدا از جایی ک تو مخیلتون نمیگنجه درستش میکنه…
و از همه مهمترررر وقتی به یک ناخواسته برمیخورین با تمووووم وجود باور داشته باشین به الخیر فی ما وقع، من تمام اتفاقات به ظاهر بدی که برام افتاد را سعی کردم از یه زاویه ای ببینم که انگار یه نشونست، حتما خیریتی داشته که مثلا کلینیک پلمب شد یا از کلینیک دوم هم اومدم بیرون و میگفتم حتما خدا میخواد یه چیزی بهم بگه و همین بااااعث شد اتفاقات به ظاهر بد برای من زیبااااترین و بهترین نتیجه ممکن را رقم بزنه….
قبولی تو تخصص اونم تو دانشگاه دولتی از نظر همهههههه ی هم رشته های من یه کار نشد و طاقت فرسا هست اما برای من به زیباترین و ساده ترین شکل رقم خورد، زحمت کشیدممم اما له نشدم، زجر نکشیدم، امیدوارم حس کرده باشین موفقیتی که بدون زجر کشیدن به دست میاد چقدررررررر شیرینه، چقدرررررر میچسبه، چقدررررررر ایمان ادمو به خدا و رب بودنش و قادر مطلق بودنش بیشتررررررر میکنهههه…
خلاصهههههه که بخدا قانووووون 100 درصد جواب میده ذره ای شک نکنین اگه یه موقع هایی جواب نمیگیریم یه اشکالی تو کار خودمون هست
باور کنین حرفای استاد را…، عمل کنین، این ک استاد انقدر تاکید رو ورودی ها میکنن واقعا مهمه…
این ک گوش بدیم و عمل نکنیم تغییری ایجاد نمیکنه…
معجزات وقتی برای من رخ داد ک من متفاوت فکر و عمل کردم…
باور کنین ک میشه زجر نکشید و از مسیر لذت برد و به اسانی ب خواسته ها رسید….
هنو خیلی از مسائل مونده ک باید حل کنم ولی خوشحالم ک تونستم یه نتیجه خیلی ملموس بگیرم و هعی به این تجربه استناد کنم و هعی ب خودم بگم قانون کار میکنه و واقعا باید از این مسیر بری اگ میخوای اسون ب خواسته هات برسی و زجر نکشی…
استاد من واقعا نمیدونم چجوری باید تشکر کنم، گریم گرفته….، شما خود معجزه هستین، من با شما توحید را فهمیدم، خدا را شناختم….
یاد گرفتم میشه هم خدارا داشت و هم از زندگی لذت برد….
میشه خدا را با بند بند وجود حس کرد، لمسش کرد…
واقعا واژه ها نمیتونن میزان خوشحالی من و قدر دانی من ازشما را بیان کنند…
امیدوارم همیشههههه سلامتتتتتت باشین و حال دلتون عالی باشه و ما دانشجوهاتون بتونیم تا ابد ازتون یاد بگیریم
مریم جان ، از شما هم بسیار ممنوووونم، من با صحبت های شما تو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی تونستم کمال گراییمو کنترل کنم و تاحدی حلش کنم و هر روز دارم بیشتر روش کار میکنم…
چون پاشنه اشیل من هست و باید تا اخر عمر روش کار کنم…
خدا برامون حفظتووووون کنهههه
بی نهاااااااایت دوستتون دارمممممممممم
سلاااام
خیلی ممنووون زهرا جان
بازخورد شما هم کلی به من انرژی داد ک باز هم بیام و از نتایجم بنویسم….
انشاالله ک شما هم مووووفق باشین و سرکارتون اونجور ک میخواین پیش بره و بیاین و از نتایج عالیتون بنویسین.
اگ ایمانتون را حفظ کنین و حالتون خوب باشه مطمئن باشین همه چی به نفع شما تموم میشه حتی اگ یک درصد ان اتفاق ظاهر قشنگی نداشته باشه…
فقط و فقط سعی کنین حالتون خوب باشه بقیشو خود خدا درست میکنه
شاد و موفق باشین