نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
رشد مالی چشمگیر، بهبود روابط و آرامش درونی با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم
من در چکاپ فرکانسی قدم دوازدهم به تمام سؤالها پاسخ دادم و جوابهایم را با شروع قدم اول مقایسه کردم. حالا میخواهم توضیح بدهم که انجام کدام تمرینها و چگونه عمل کردن به آنها باعث شد این نتایج بزرگ در زندگیام شکل بگیرد. مهمترین خواسته من رشد مالی بود. قبل از ورود به دوره ۱۲ قدم، فایل «چگونه در عرض یک سال درآمد خود را چند برابر کنیم» را گوش دادم، نتبرداری کردم و به خودم تعهد دادم که درآمدم را سه برابر کنم. در طول اجرای آموزهها نجواهای ذهنی زیادی داشتم که میگفت: «تو چند سال است داری کار میکنی، حتی هزار تومان هم به حقوقت اضافه نکردهاند؛ چطور میخواهی حقوقت را سه برابر کنی؟» اما همین آموزهها به من یاد میداد چطور به خدای یکتا ایمان داشته باشم و ادامه بدهم.
بعد از بیست روز از کارم اخراج شدم. آن زمان در یک مغازه پروتئینی در شهرستان کار میکردم. وقتی این اتفاق افتاد، مدام حرفهای استاد عباسمنش را به خودم یادآوری میکردم که میگفتند: «وقتی در مسیر درست حرکت میکنی، هر اتفاقی که میافتد به صلاح توست و میخواهد تو را به خواستههایت برساند.» من این حرفها را باور کرده بودم و همین یادآوری ایمانم را بیشتر میکرد. در نتیجه بدون هیچ ترسی فقط بر این تمرکز کردم که این اتفاق به من فرصت بیشتری داده تا روی خودم کار کنم. بعد از مدتی هدایت شدم که از آن شهر به مشهد مهاجرت کنم و به شکل کاملاً هدایتی و معجزهآسا که قبلاً داستانش را گفتهام، صاحب یک مغازه شدم. کل سرمایهام پنجاه میلیون بود و با توکل به خدا شروع کردم و بعد وارد دوره ۱۲ قدم شدم. دوره ۱۲ قدم تکمیلکننده مسیر پیشرفت من شد.
با تمرین «ستاره قطبی» شروع کردم. طبق آموزشهای استاد عباسمنش، از خواستههای کوچک شروع کردم تا آرامآرام ظرف وجودیام بزرگ شود و نتایج نیز بیشتر و بیشتر ظاهر شوند. هر روز درخواست میکردم، اجابت میدیدم، سپاسگزاری میکردم و این چرخه را ادامه میدادم. با هر بار نتیجه گرفتن، اعتمادبهنفسم، انگیزهام و میل شدیدم به کار کردن روی خودم بیشتر میشد. هدف من در ابتدا بهبود مالی بود، اما کمکم دیدم که در تمام جنبههای زندگیام رشد کردهام؛ انگار همهچیز به هم متصل بود و با رشد درونی من، زندگی بیرونیام هم تغییر میکرد.
جلسات «باورساز» را بارها تکرار میکردم، مخصوصاً بخشهایی که نحوه ساخت باورهای قدرتمندکننده را توضیح میداد. آنقدر تکرار کرده بودم که این باورها تبدیل به بخشی از وجودم شده بودند. مدام دوره را گوش میدادم و نکتهبرداری میکردم. اتاق خواب، مغازه و حتی سرویسهای منزل پر از برگههایی بود که رویشان نوشته بودم: «چگونه میتوانم از این بهتر و بهتر شوم؟» چون خودم را میشناختم و میدانستم اگر هر روز این آگاهیها را به خودم یادآوری نکنم، فراموش میکنم و به روش قبلی برمیگردم. این تکرار و یادآوری مداوم باعث شد نگرانیها و ناراحتیهایم کمتر شود و ایمان و توکل واقعیام بیشتر و عمیقتر شود. همین تغییر درونی باعث شد ارتباطهای عالی با مشتریهایم شکل بگیرد.
در تمام مدت اجرای دوره، تلاش کردم باورهای محدودکننده قبلی را کنار بگذارم و با تمرینها باورهای قدرتمندکننده بسازم. کمکم باور به فراوانی در ذهنم شکل گرفت و این باور که «من خالق زندگی خودم هستم» در وجودم ریشه دواند. این باور باعث شد به دنبال آرزوهایم بروم، چون فهمیدم هیچ محدودیتی وجود ندارد و آزاد هستم هر تغییری را در زندگیام ایجاد کنم. هر چقدر درونم تغییر میکرد، نتایج بیرونیام هم بیشتر میشد.
نتایج مالی و غیرمالی من بعد از ۱۲ قدم:
در شروع قدم اول، پساندازم صفر بود؛ اکنون ۲۵۰ میلیون تومان پول نقد دارم.
در شروع قدم اول، ۹۰ میلیون تومان بدهکار بودم؛ اکنون هیچ بدهی ندارم.
سرمایه کاری من در شروع حدود ۵۰ میلیون تومان اجناس مغازه بود؛ اکنون سرمایه مغازهام پنج برابر شده است.
توانایی خریدم در شروع بسیار کم بود؛ اکنون پنجاه برابر شده است.
سود خالص ماهیانهام در شروع پنج میلیون تومان بود؛ اکنون بیش از ۱۴ برابر رشد کرده است.
در روابط، رابطهام با همسرم در شروع در مرحله خطر بود و احترام از بین رفته بود؛ اکنون عشق و صمیمیت عمیقی بین ما وجود دارد، اما بدون وابستگی ناسالم.
در روابط اجتماعی، قبلاً منزوی بودم و با همه درگیر میشدم؛ اما اکنون دوستان هممدار و همفرکانس زیادی دارم و اوقات بسیار خوبی با هم میگذرانیم.
در شروع، روزم با بدترین حال احساسی شروع میشد و با احساس بدتر تمام میشد؛ اما اکنون صبحم با لبخند و شادی شروع میشود، طی روز فقط اتفاقات خوب میبینم و شب با احساس سپاسگزاری به خواب میروم.
استاد عزیز عباسمنش، این زندگی رویایی را حتی در خواب هم نمیدیدم، اما حالا دارم واقعی زندگیاش میکنم. عمل به آموزههای شما من را توحدی و یکتاپرست واقعی کرده و همین باعث شده نعمت و خوشبختی به زندگیام سرازیر شود. یاد گرفتهام که راحت خودم را به جریان هدایت بسپارم، با آرامش توکل کنم و احساس میکنم خداوند تمام مسیرها را برایم هموار کرده تا فقط شاد باشم و از زندگی لذت ببرم.
نتایج شگفتانگیز من از عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم
میخواهم ردپایی از خودم بگذارم و بخشی از نتایجم را از عمل به آگاهیهای دوره ۱۲ قدم تا این مرحله بنویسم. نتایجی که هر بار مرورشان میکنم، فقط میگویم: خدایا شکرت.
میزان پساندازم حدود شش برابر شده است.
درآمدم تقریباً سه برابر شده و کارم راحتتر شده و بدون بالاسری پیش میرود.
نصف بدهیهایم را پرداخت کردهام و در مسیر صفر کردن باقی آن هستم.
توانایی خریدم از خرید تخممرغ رسیده به جایی که امروز میتوانم برای خودم لباس و مقدار زیادی میوه بخرم.
هزینههای غیرمترقبه زندگیام تقریباً صفر شده است.
امید به آیندهام تبدیل شده به یقینِ کامل به روزهای عالی و رو به پیشرفت.
میزان مراجعهام به پزشک تقریباً صفر شده است.
روابط من با همکارانم بهطور جادویی عالی شده است.
احساس گناه در من تقریباً از بین رفته است.
و مهمتر از همه، حضور خداوند را در هر لحظه از زندگیم حس میکنم.وقتی این نتایج را مرور کردم، از ته دل گفتم: «خدایا شکرت». منی که توانستم تا الان اینهمه تغییر ایجاد کنم، خدا میداند با ادامه این مسیر چه اتفاقات فوقالعادهتری را برای خودم رقم میزنم. خدایا شکرت.
رهایی از بیماری ۱۲ ساله، استقلال مالی و رسیدن به آرامش با آموزههای دوره قانون سلامتی
اگر واحد شادی، سلامتی، روابط عالی و وضعیت مالی مناسب را ۱۰۰ در نظر بگیریم، قبل از کار کردن روی خودم با آموزشهای استاد عباسمنش، نمره من منفی ۱۰۰ بود؛ اما امروز، به لطف مداومت در این مسیر، به مثبت ۵۰ رسیدهام و این یعنی یک زندگی کاملاً جدید.
وقتی شروع کردم به کار کردن با آموزشهای استاد، درآمدم صفر بود. خانهدار بودم و فقط آرزو داشتم زن فعالی باشم و برای خودم درآمد داشته باشم. با آموزشهای استاد روی افکار و باورهایم کار کردم. خیلی زود به شکل کاملاً باورنکردنی یکی از دوستانم با من تماس گرفت و گفت که قصد مهاجرت از شهر را دارد و اگر بخواهم، شغل و اعتبارش را به من منتقل میکند. آن زمان من هیچ درآمدی نداشتم، اما چون مسیر را ادامه داده بودم، هدایت شدم. امروز بهترین شغل و بهترین درآمد زندگیام را دارم؛ درآمدم به ۵۰ میلیون تومان در ماه رسیده و به استقلال مالی و فکری رسیدهام.
رابطهام با همسر و فرزندانم تبدیل شده به یک رابطه عاشقانه، محترمانه و آرام؛ چیزی که همیشه آرزویش را داشتم.
و مهمتر از همه، با زندگی به شیوهٔ دوره قانون سلامتی و عمل به آگاهیهای آن، بعد از ۱۲ سال درگیری با بیماری سرطان، بهطور کامل شفا پیدا کردهام. امروز پرانرژی، سالم و شاد زندگی میکنم و این بزرگترین نعمت خداوند در زندگی من است.
آنچه این نتایج را خلق کرد، درست کار کردن با آموزشها، تکرار و عمل کردن به تمرینها، تمرکز روی خواستهها و کار کردن عمیق روی عزت نفسم بود؛ عزت نفسی که با استفاده از آموزههای استاد و همچنین آگاهیهایی که از مسیر دوره عزت نفس گرفتم، هر روز قویتر شد.
من عاشق صدای استاد عباسمنش هستم، عاشق کار کردن روی خودم، عاشق پیدا کردن ترمزهای مخفی ذهنم، باورهای محدودکنندهام و جایگزین کردن آنها با باورهای قدرتمندکننده جدید. این مسیر برای من فقط یادگیری نبود؛ تولدی دوباره بود.
خدایا شکر. اگر ۳۸ سال از زندگیام را نفهمیدم، اما در همین سه سالی که وارد خانواده صمیمی عباسمنش شدم و به این آگاهیها عمل کردم، دارم به تکتک آرزوهایم میرسم. طعم واقعی خوشبختی، آرامش، آزادی و دیدن حضور خداوند در هر لحظه را تجربه میکنم. خدا را شکر میکنم برای مسیری که بهواسطه استاد عباسمنش سر راه من قرار گرفت و زندگیام را از ریشه دگرگون کرد.
تحول عمیق در سلامت، درآمد و آرامش با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم
دوست داشتم بخشی از نتایجم را از عمل به آگاهیهای دوره ۱۲ قدم تا این نقطه با شما به اشتراک بگذارم. به لطف الله بیهمتا، حدود دو سال و نیم پیش با استاد عباسمنش آشنا شدم و عضو این سایت بهشتی شدم. زمانی که وارد سایت شدم، از نظر روحی در وضعیت بسیار بدی بودم؛ هیچ ارتباطی با اطرافیان نداشتم، پر از استرس و وسواسهای ذهنی بودم، مدام بیمار میشدم، هیچ درآمدی نداشتم و تمام پسانداز، ماشین و هرچه داشتم را در بازارهای مالی مثل ارز دیجیتال و بورس از دست داده بودم و کلی هم بدهکار شده بودم.
بعد از آشنایی با سایت و شروع کار با آموزشهای استاد عباسمنش، کمکم همهچیز رو به بهبودی رفت. اوایل چون سرکار نمیرفتم، بعضی روزها شش یا هفت ساعت فقط با آموزشها روی خودم کار میکردم. غیر از پیادهروی صبحگاهی، تقریباً هیچجا نمیرفتم و کاملاً روی شخصیتم کار میکردم. امروز میتوانم بگویم هیچ شباهتی به آدم قبلی ندارم.
تقریباً یک سال پیش وارد دوره ۱۲ قدم شدم. به کار برگشتم و از آن زمان اتفاقات و معجزات زیادی در زندگیام رخ داده است. اکنون سلامتی کامل جسمی دارم. آزادی زمانی و مکانی دارم و به لطف خدا الان صاحب کارم خداست و فقط از او دستور میگیرم؛ آقابالاسرم خداست.
الان که این متن را مینویسم، درآمدم در طی یک سال گذشته حدود پنج برابر شده است. بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش برای سخاوت بینظیرشان در آموزش و کیفیت بالای آگاهیهایی که با صداقت و عشق ارائه میدهند.
تجربه کاهش وزن پایدار، سلامتی کامل و تغییر سبک زندگی با عمل به آموزههای دوره قانون سلامتی
من یک خانم چهلساله هستم. چند سال بود که رژیمهای مختلف را امتحان میکردم چون یک بدن خوشفرم میخواستم، اما یا نتیجهای نمیگرفتم یا نتایج بسیار موقتی بودند و مهمتر اینکه آن روشها سخت، بیلذت و غیرقابلادامه بودند. همیشه به همسرم میگفتم استاد عباسمنش در همهٔ حوزهها دوره دارد، جز سلامتی؛ و اگر روزی ایشان درباره سلامتی دورهای ارائه کنند، من همان را اجرا میکنم چون مطمئنم نتیجه میگیرم؛ چون از دورههای قبلیشان نتیجه گرفته بودم. تا اینکه شما دوره قانون سلامتی را روی سایت گذاشتید و من با خودم گفتم: خدایا شکرت، ببین قانون چقدر زیبا جواب میدهد.
من با وزن ۶۴ کیلو وارد دوره قانون سلامتی شدم و با تعهد کامل طبق آموزشهای استاد عباسمنش عمل کردم. اکنون بعد از فقط دو ماه، وزنم به ۴۸ کیلو رسیده. اما مهمتر از عدد وزن، از بین رفتن کامل چربی زیر شکمم بود؛ چربیای که بعد از زایمان مانده بود و همه میگفتند فقط با جراحی از بین میرود. حالا نهتنها اندامم کاملاً خوشفرم شده، بلکه با تمرینات عضلهسازی دوره، شکم سیکسپک هم دارم.
از نظر سلامتی، تغییراتم شگفتانگیزتر است. کمردرد، سردرد، لکههای پوستی، ریزش مو، دردهای پریودی، عصبیبودن و دهها مشکل دیگر همگی از بین رفتهاند و امروز احساس میکنم واقعاً یک بدن کاملاً سالم و سبک دارم.
چون جلسات دوره قانون سلامتی را از طریق سیستم روی تلویزیون پخش میکنم، دخترم و همسرم هم صحبتهای استاد عباسمنش را میشنوند. قبل از ورود به این دوره، من چقدر تلاش کرده بودم که آنها را از فستفود و شیرینی دور کنم؛ اما حالا بدون اینکه من حتی یک کلمه حرف بزنم، خودشان تغذیهشان را سالم کردهاند. حتی وقتی گاهی به دخترم که ۹ ساله است میگویم اشکال ندارد این غذا را بخور، میگوید: «مامان، نشنیدی استاد گفت اینها سمّه؟ پس برای منم سمه. قدیما بچه نداشتن؟! خوب بچههاشونم با تغذیه طبیعی بزرگ شدن. مامان منو بدبخت نکن، بزار منم از الان بدن سالمی بسازم!»
خدایا شکرت، بدون هیچ تلاش اضافهای دخترم شیرینی و فستفود را کنار گذاشته و همسرم هم میخواهد زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کند. یک نکته خیلی مهم که فهمیدم این است که با این سبک زندگی دیگر هیچ زباله غذایی تولید نمیکنیم؛ انگار تمام آن زبالهها، سمهایی بودند که قبلاً میخوردیم و اینها فقط بستهبندیشان بود. علاوه بر آن، چون ظرفها خیلی کمتر کثیف میشوند، مصرف آبمان هم کم شده و این شیوه زندگی فوایدی دارد که آدم واقعاً از شمارش آنها جا میماند.
من از صمیم قلب خدا را شکر میکنم که هم زیبایی بدن، هم سلامتی کامل، هم آرامش، هم صرفهجویی، و هم تغییر خانوادهام به لطف عمل به آگاهیهای این دوره قانون سلامتی برای من رقم خورده است.
جهش تحصیلی، شغلی، مالی و ایمانی با عملکردن به آموزشهای استاد عباسمنش
میخواستم دستاوردهای عملکردن به آموزههای استاد عباسمنش را بنویسم؛ هم برای خودم که همیشه یادم بماند از کجا شروع کردم، و هم برای دوستانم تا با دیدن نتایج واقعی، باورشان قویتر شود و این آموزشها را جدّیتر بگیرند.
من در کامنتهای زیادی از نتایجم نوشتهام، اما همیشه دوست داشتم یک جمعبندی کلی از تمام این تغییرات داشته باشم.
قبل از آشنایی با آموزشهای استاد عباسمنش، من دیپلمه و خانهدار بودم. اما امروز، علاوه بر لیسانس مدیریت، دو مدرک بینالمللی دیگر از دانشگاه تهران گرفتهام و الان در یک شرکت معتبر، همگام با بزرگان آن مجموعه، مشغول انجام کارهایی هستم که همیشه به آنها علاقهمند بودم.
قبل از آشنایی با آموزشها، نه خانه داشتم و نه ماشین؛ اما الان هم خانه و هم ماشین به نام خودم دارم.
از نظر اعتمادبهنفس و احساس لیاقت در فقر کامل بودم؛ در تمام دوران مدرسه، حتی یک خط کتاب یا انشا را با صدای بلند نخوانده بودم. در حالی که امروز برای صدها نفر سخنرانی میکنم.
رانندگی کردن یکی از بزرگترین ترسهای زندگی من بود، اما الان تمام استانها را تنها رانندگی میکنم و سفر میروم.قبلاً اصلاً توانایی حل مسئله نداشتم؛ یک تضاد میتوانست مرا با خودش غرق کند. اما امروز آنقدر بزرگتر و قویتر از مسائلم شدهام که با آرامش از پس آنها برمیآیم و هر مسئلهای را تبدیل به سکوی رشد میکنم.
قبل از آشنایی با استاد عباسمنش، فکر میکردم مؤمن هستم؛ اما حالا میفهمم که آن زمان، در عمل، گرفتار شرک و ترس و وابستگی بودم. من کنار استاد عباسمنش، معنای واقعی شرک و توحید را در عمل یاد گرفتهام و از این بابت به خودم افتخار میکنم که توحیدیتر زندگی میکنم.
یاد گرفتهام که مهمترین رابطه زندگیام، یعنی رابطه با خداوندِ قدرت مطلق را تقویت کنم. یاد گرفتهام که با تغییر نگرشم، احساس خودم را خوب نگه دارم و در مواجهه با تضادها نترسم و غمگین نشوم، چون میدانم خداوند بزرگترین حامی من است.
اگر بخواهم از تغییراتم در تمام جنبههای زندگی بنویسم، واقعاً باید ساعتها تایپ کنم. فقط میدانم از زنی دیپلمه، خانهدار، ترسان و بیاعتمادبهنفس، تبدیل شدهام به انسانی که تحصیلکرده است، شغل مورد علاقهاش را دارد، از پس مسائلش برمیآید، با خداوند رابطهای نزدیکتر و توحیدیتر دارد و هر روز در حال رشد است.
کاهش سایز با «بشکن»، بهبود کامل مشکلات گوارشی و جوانسازی ظاهر با عملکردن به آموزشهای دوره قانون سلامتی
قبل از ورود به دوره قانون سلامتی با مشکلات شدید گوارشی درگیر بودم؛ بدنم کهیر میزد و مسائل آزاردهنده دیگری هم داشتم.
من با وزن ۶۱ کیلوگرم، دور کمر ۹۵ سانتیمتر و دور شکم ۱۰۰ سانت زندگی به سبک دوره قانون سلامتی را شروع کردم. جالب است که در طی فقط سه هفته، با اینکه وزنم خیلی کم نشده بود، اما سایزم به شکل چشمگیری کم شده بود.
دور کمرم از ۹۵ به ۷۸ سانتیمتر رسید و دور شکمم از ۱۰۰ به ۸۸ سانتیمتر رسید—آن هم بهراحتی و دقیقاً همانطور که استاد عباسمنش میگویند: «با یک بشکن».
الان از سایز ۴۲ به سایز ۳۸ رسیدهام و وزنم هم ۵۵ کیلوگرم است.سفیدی موهایم در حال مشکیشدن است و رنگشان دودی شده.
ابروهایم که کمپشت و خالی شده بودند، الان بهطور مشخص در حال پرشدن هستند و دیگر حتی فکر کاشت ابرو هم به ذهنم نمیرسد.
مشکلات گوارشی و کهیر زدنها به شکل چشمگیری بهبود پیدا کردهاند.اما مهمتر از همه، تغییر باوری است که در ذهنم اتفاق افتاده. اجرای دوره قانون سلامتی باعث شد ایمانم به سایر آموزههای استاد چند برابر شود و حس کنم دقیقاً همانطور که استاد آموزش میدهند، باید عمل کنم.
یادم هست در یک فایل هدیه که استاد درباره معرفی دوره قانون سلامتی صحبت میکردند، ایشان با دست حالت بشکن را نشان دادند و گفتند:
«به همین شکل، افراد در این دوره وزن کم میکنند و نتایج متعدد سلامتی میگیرند.»آن زمان وقتی این را دیدم، ذهنم میگفت:
«استاد کمی اغراق میکند. چون خودش خیلی سفت و سخت به دوره عمل کرده نتیجه گرفته؛ برای بقیه که اینطور نیست…»اما وقتی وارد اجرای واقعی دوره شدم، دیدم هیچ اغراقی وجود ندارد. من دقیقاً با همین «بشکن» به این نتایج رسیدم. تازه الآن بیشتر درک میکنم که هیچکدام از حرفهای استاد در دورهها اغراق نیست؛
این ذهن مقاوم و بیاعتمادِ ماست که با باورهای محدودکنندهاش شک میکند و اجازه نمیدهد با ایمان عمیق به آموزهها عمل کنیم.خدا را شکر میکنم که با دوره قانون سلامتی نهتنها این نتایج فوقالعاده را تجربه کردم، بلکه فهمیدم اگر به هرکدام از آموزشهای استاد در هر دورهای عمل کنی، در همان جنبه بهراحتی به نتایج عالی میرسی—دقیقاً مثل خود استاد.
رشد ۱۵ برابری درآمد، آرامش عمیق، و ساختن زندگی جدید با عملکردن به آموزشهای دوره ۱۲ قدم
تابستان ۹۹ جستهوگریخته با فایلهای استاد عباسمنش آشنا شدم. هر از گاهی از طریق شبکههای اجتماعی ایشان را دنبال میکردم؛ کمی حال دلم بهتر میشد، اما دوباره رها میکردم و به روال قبلی زندگیم برمیگشتم.
حدود ۹ ماه طول کشید تا بفهمم گمشدهای که دنبالش هستم، سایت استاد عباسمنش است. اما همین گوش دادنهای پراکنده و شکرگزاریهای روزانه، مثل دانهای بود که در خاک کاشته بودم. هنوز جوانه نزده بود، اما حال دلم بهتر شده بود و امید به آینده در من زنده شده بود.این روند ادامه داشت تا اینکه در سال ۱۴۰۰ با یک تضاد عاطفی شدید روبهرو شدم؛ تضادی که مرا از نظر روحی در وضعیت بسیار بدی قرار داد. دنبال هر چیزی و هر کسی میگشتم تا از درد رها شوم، اما هیچچیز تسکیندهنده نبود.
تا اینکه یک روز هدایت شدم به فایل «توحید عملی ۶» و همان لحظه جرقه اصلی تغییراتم زده شد.صبح تا شب حتی در محل کار فایلهای استاد را گوش میدادم و باور میساختم.
با فایلهای «چگونه در عرض یک سال درآمد خود را چند برابر کنیم» کار کردم و بعد وارد دوره ۱۲ قدم شدم.طی فقط ۴ ماه هدایت شدم به مهاجرت و یک شغل جدید که به آن علاقه داشتم، و درآمدم از ۵ میلیون به ۱۵ میلیون تومان رسید.
با جدی کار کردن روی آموزشهای ۱۲ قدم، سرعت اتفاقات خوب بیشتر و بیشتر شد.
استاد، من به آموزشهای شما ایمان آوردم و هر آنچه گفتید را مثل وحی منزل اجرا کردم. به همان اندازه که عمل کردم، زندگیام تغییر کرد.
الان که دارم این تجربه را مینویسم، درآمدم به ۷۰ میلیون تومان در ماه رسیده است.من متعهد شدم که هر روز تمرین کنم، هر روز قوانین را تکرار کنم و زندگیام را روی ریل درستی بگذارم.
در طول مسیر، به هدایتها و ایدهها گوش کردم و عمل کردم؛ کاری به هیچکس نداشتم و فقط روی خودم تمرکز کردم.
نتیجهاش رشدهای پیدرپی بود و وقتی به قدم دوازدهم رسیدم، چرخ زندگیام آنقدر روغنکاری شده بود که گاهی فراموش میکردم قبلاً چطور زندگی میکردم.تمرین ستاره قطبی دوره ۱۲ قدم برای من شاهکلید این دوره است.
الان مغازهای شیک و زیبا در بهترین نقطه محل زندگیام دارم و هر لحظه خداوند را شکر میکنم.
هر روز با گوشکردن به آموزشها، قانون را یادآوری میکنم و نتایج فوقالعادهای که در زندگیام ظاهر شده را میبینم.
روابطم با دیگران مخصوصاً همسرم عالی شده و نسبت به دو سال پیش، زندگیام قابل مقایسه نیست.
در این دو سال، درآمدم ۱۵ برابر شده و همچنان در حال افزایش است.
سلامتیام در تمام ابعاد بهتر شده و از هر جهت نتایج فوقالعادهای گرفتهام.استاد عزیزم، دوره ۱۲ قدم برای من حدود ۱۰ ماه طول کشید و قصد دارم جزئیات «چکاپ فرکانسی» این ده ماه را برایتان کامنت کنم تا ببینید دانشجوی شما چگونه روی خودش کار کرده و چه نتایجی خلق کرده است.
عنوان: چند برابر شدن درآمد، تقویت ایمان به قانون و تجربه حسوحال فوقالعاده با عملکردن به آموزشهای دوره ۱۲ قدم
من در حال حاضر در قدم سوم هستم و خواستم تجربهام از کار کردن با آگاهیهای این سه قدم را با دوستانم به اشتراک بگذارم.
طبق آموزشهای دوره ۱۲ قدم، من هر بار یک جنبه از زندگیام را انتخاب میکنم و با رعایت تکامل، برای بهبود آن تعهد میدهم. سپس با تمرکز، مرحلهبهمرحله همان جنبه را رشد میدهم.
ماه اول، تعهد دادم که درآمدم را یکسوم افزایش دهم. اما در کمتر از دو هفته، درآمدم دو برابر بیشتر از مبلغ تعیینشده شد.
ماه دوم، تعهد دادم درآمدم را دو برابر افزایش دهم و بعد از سه هفته، خیلی بیشتر از عددی که تعیین کرده بودم را ساختم.
ماه سوم نیز مبلغ مشخصی تعیین کردم و باز هم با تعهد و عمل به آگاهیهای دوره، حدود سه برابر مبلغ تعهد دادهشده برایم محقق شد.
اما مهمترین مسئلهای که برای من در این مسیر اهمیت داشت، تقویت باورم نسبت به قانون بود. این که اگر من روی ورودیهای ذهنم کار کنم، تمرینات این دوره را انجام بدهم و طبق آگاهیها، در حسوحال خوب بمانم، طبق قانون همه چیز به زیباترین شکل ممکن پیش میرود.
وقتی این تعهدها یکییکی محقق شد، حس فوقالعادهای داشتم… ترکیبی از شادی، هیجان، خودباوری، اعتمادبهنفس و شکرگزاری عمیق قلبی؛ اول به خاطر اینکه باورم به قانون قویتر شد و بعد به خاطر پولی که وارد حسابم شد.
هر روزم را با فایل یکی از جلسات دوره شروع میکنم و اواسط روز دوباره یک جلسه گوش میدهم. باید اعتراف کنم اصلیترین و لذتبخشترین نتیجه من از بودن در مسیر این دوره، قبل از هرچیز حسوحال فوقالعادهام در هر لحظه از زندگی است؛ و در مرحله دوم، نگاه قدرتمند و زیبایی است که نسبت به اتفاقات، آدمها و کل زندگیام در من ساخته شده است.
این دوره نهتنها نتایج مالیام را چند برابر کرده، بلکه کیفیت زندگیام را در تمام ابعاد متحول کرده است.
۷ برابر شدن درآمد، ترمیم رابطه با همسر و آرامش عمیق درونی با عملکردن به آموزشهای دوره ۱۲ قدم
ابتدا از نتایج مالیام میگویم:
استاد عباسمنش، طبق دفتری که الان پیش رویم است، من در تیرماه امسال به خودم تعهد دادم که درآمدم را حداقل سه برابر افزایش بدهم. فایلهای مربوط به چندبرابر کردن درآمد در یک سال را خلاصه کرده بودم و همراه با جلسات دوره ۱۲ قدم میدیدم. آن زمان فقط در یک مؤسسه زبان انگلیسی تدریس میکردم و ساعتی حقوق میگرفتم؛ درآمدم حدود یک میلیون تومان در ماه بود.
اما امروز، در تاریخ ۱۹ آبان، با یک معجزه کاملاً طبیعی و هدایتی، درآمدم حدود ۷ برابر شده است.
همزمان با کار کردن روی باورهایم، مجموعهای از اتفاقات در محل کارم رخ داد: مدیر تغییر کرد، یکی از کارکنان ترفیع گرفت و رئیس شد، و او بهعنوان معتمد از من خواست جای او در پست قبلیاش کار کنم؛ چون خودش دیگر فرصت نداشت. ابتدا با همان حقوق حقالتدریسی ادامه دادم، اما بعد خود او برای من درخواست حقوق ساعتی کارمندی داد—درخواستی که بهشکلی باورنکردنی موافقت شد.
سه روز پیش دوباره یک تعهد جدید برای سهبرابر کردن درآمدم نوشتم. به ذهنم میگویم:
«من نمیدانم چطور… لازم هم نیست بدانم چطور. فقط به همین معجزه ۷ برابر شدن درآمد نگاه میکنم و ایمان دارم همانطور که این نتیجه آمد، نتایج جدید هم خواهند آمد.»و اما درباره روابط:
سالها شما را دنبال میکردم اما همیشه فکر میکردم همسرم باید تغییر کند تا رابطهمان درست شود. همهچیز را میتوانستم بپذیرم مگر این یک مورد. میگفتم: «اگر او تغییر کند، همهچیز خوب میشود.»
تا اینکه یک روز که همسرم بیمارستان بود، ناگهان به دلم افتاد: «تو باید تغییر کنی. نه او.»
تصمیمم را گرفتم که تغییر را در خودم آغاز کنم. هر رفتار یا نکته منفی که در همسر یا دخترم میدیدم، تبدیلش میکردم به یک پیام برای اصلاح خودم و منطقی میکردم که «من باید تغییر کنم، نه دیگران.»
نتیجه چه شد؟ رابطهای که تقریباً به آخر رسیده بود، الان دوباره به سطح بسیار خوبی برگشته.
با اینکه عالی عمل نکردم، اما همینکه فهمیدم باید دست از تغییر دیگران بردارم و روی بهتر شدن خودم کار کنم، ورق زندگیام برگشت.استاد، روزی به بچههای ۱۲ قدم غبطه میخوردم؛
اما امروز، خودم یکی از آنها هستم.هر فرصتی پیدا میکنم تا آگاهیهای این دوره را ببلعم و لذت میبرم از بودن در این مسیر.
بزرگترین کنترلکننده ذهن من، همین آگاهیهای دوره ۱۲ قدم است.از روزی که وارد این دوره شدهام:
- حالم بهتر است.
- به خدا شادتر هستم.
- آرامشم چند برابر شده.
- نمیگویم همهچیز عالیست، اما اکنون خیلی سریعتر از قبل میتوانم ذهنم را کنترل کنم و دوباره به احساس خوب برگردم.
- رابطهام با خدا عمیقتر و گفتوگویم با او بیشتر شده.
- اوضاع زندگیام واقعاً بهتر شده.
الهی شکر برای این مسیر.



به نام خداوند مهربان
سلام ب همگی دوستان
در حال گوش دادن یه فایل درمورد خواسته ها بودم
و قرار بود امروز برای اینکه برم تو دل ترسام برم توی مغازه های مختلف کم کم صحبت کنم(لکنت)خودمو بسنجم
یعنی تا قبل این هدایت خداوند ذهنم این بود
تا اینکه استاد گفت من برای شروع کسب کارم رفتم باورهامو درست کردم
چون قانون اینه هرچقدر هم تو ی کار ماهر باشی ولی ذهنیت درستی نباشه اون میشه ترمز تو میزنت زمین
یعنی ذهنت باید پشتت باشه
تا ی لحظه ب خودم اومدم گفتم
سارا یه لحظه ترمزتو بکش بشین ببینم
ی بررسی کن
تو زمانی ک لکنت بسیار شدید داشتی و هنوز وارد این درمان نشدی با بدترین وضع ممکن یعنی وحشتناک
بارها و بارها و بارها این مغازه برو
تو مدرسه داوطلب شو تقریبا هر روز
برو تو پارک برای مردم شعر بخون یکی یکی برای چند نفر
کنفرانس بده
وقتیم ک تا ی حد درمان رسیدم
مغازه
مهمونی های پرجمعیت
آدم های جدید
تلفنی و..
پس چرا این ترسه هست چرا هنوز استرس میگیری
متوجه شدم قضیه آدما نیستن
قضیه مغازه نیست
کلاس نیست
هیچی بیرون از من نیست
حتی قضیه خود لکنت هم نیست چرا که خیلیا لکنت ندارن نمیتونن برن ی بستنی بخرن
پس چرا ک الان دارم درمان میشم اینطوره الان ک میتونم تا 90درصد عالی صحبت کنم چرا ذهنم مقاومت داره
بله درست متوجه شدید
بخاطر باور های غلط
بخاطر افکار نادرست در لحظه
بخاطر خاطراتی ک لکنت ب وجود آورد و یه ذهنیت غلط داد
بخاطر گنده کردن آدما و هرچیزی ک بیرونه
بخاطر توهم ترس
بخاطر گنده کردن چیزی ک هیچ تهدیدی نداره
بعد گفتم سارا بیرون هست همیشه ارتباطات هم همیشه هستن
هروقت دوست داشتی برا خودت برو
ولی با این فکر ک برم چون میخوام ترسم بریزه نرو
چون هزار بار رفتی هزار بار دیگم بری اگر باورات اینجوری باشه سخنرانم باشی باز میترسی
گفتم بشین اینارو در بیار ببین چین
دنبال راه حل بگرد
باور های درست بساز و تکرار کن
نترس بیرون فرار نمیکنه ولی نزار این ذهنیت غلط ادامه پیدا کنه
ما اشتباهمون اینه میگردیم ببینیم راه حل یا مشکل از کجاست و بیرون دنبالشیم
آقا بیرونی نیست
همش درونه
من همیشه میگفتم من استرس دارم
چون استرس دارم لکنت میکنم
نه این بهونس من چون کنترلی بر بدنم
بر افکارم
بر تمرکزم
بر دستگاه صوتیم ندارم گیر میکنم
میندازم گردن بقیه
ک حالا پاشم انر انر برم برای چیزی ک بارها با سر رفتم تو دلش
ب قول استاد همون الگو ذهنی باید باشه
باور درست باید باشه
وگرنه همیشه میترسی
نمیگم نمیرم حرف بزنم ها من واقعا از خود صحبت کردنه ترسی ندارم اصلا
من تو کلاسم بارها شده رفتم برای غریبه ترین آدما شروع کردم صحبت دقیقه ها صحبت کردم با لذت
مسئلع چیزی ریشه تره
اینو گفتم ک ترسو در ذهن ببینید
و ببینید این ترس چ عواقبی برای شما داره اکثرا عواقب خاصی نداره و بزرگش کردیم
حالا بیاید این ترسو با ی ترس واقعی
مثل این ترس
ببرنت تو بیمارستان جلوی کسی ک فهمیده قراره بخاطر بیماریش پنج روز دیگه فوت کنه
با کلی آرزو
بشینیم از اون ترس براش بگیم اصلا خندمون میگیره
و اینم تمرین میخواد
این کار باعث میشه توهم بشکنه
روی ذهنمون کار کنیم
همه چی درون ماست
درون ما ک در مسیر غلط باشه هزار مهارت هم داشته باشیم باز میزنیم ب دیوار
مثل ی راننده ک کلی یاد گرفته
ولی میترسه
کارش تمومه
در پناه حق
به نام خداوند مهربان
سلام به همگی
اومدم تا قانون تکامل رو ب خودم و همچنین شما یادآوری کنم
من برای درمان لکنتم باید مهارت هارو بسیار تمرین کنم تا به تسلط برسم
ولی از کجا بفهمم ب تسلط رسیدم ؟!
اینکه برم تو موقعیت های متناسب با ضعف قرار بگیرم تا ببینم چقد تغییر داشتم
مسلما تو خونه تنها باشم اتفاقی نمیفته
تا بتونم از اون طریق تغییرات رو بهبود بدم
و مثلا من الان میگم سارا تو الان توی خانواده خودت
توی اکثریت فامیل تا یه حدی خوبی تونستی بفهمی ک میتونی تکنیک گفتار رو رعایت کنی و بازم جای بهبود داره
حالا سعی کن کم کم با رعایت قانون تکامل
اصلا نه فشار بیار نه اینکه هر دقیقه یا هر روز
یه روزایی بزار آگاهانه از جاهای کوچیک از مغازه دار هایی ک میشناسی کم کم برو و خودتو بسنج چند روز یبار
الان با مغازه های کوچه خودمونم تقریبا اوکیم تسلط دیدم دارم
باید یکم بره بالا تر مغازه های جدید تر
برم مثلا در حد سلام این چنده هم خودش خیلی خوبه
و امروز تلفنی خودم تماس گرفتم اولین باره ب فامیل مادر بزرگ من تماس میگیرم و بسیار عالی بودم
حالام گفتم اگر کاراتو کردی و وقت بود ی بیرونم برو ی هوا بخور ی دوتا مغازم برو ی سوالی بپرس
خواستی ی چیزی بخر
به نام آنکس که ما انسان ها را کامل ترین تجلی خود قرار داد
سلام به همگی دوستان گلم و استاد گلم و مریم جانم
اومدم تا از این چند روز بگم ک واقعا درسته وقتی میری سراغ ی مسئله خداوند هدایتت میکنه تا بفهمی
همیشه برای من سوال بود ک یعنی چی من خدام یعنی اینو نمیتونستم بپذیرم
چون من یه انسانم
و این ذهن منو درگیر کرد استرس میداد و..
ک من خودمو کنترل کردم تا بگردم دنبال جواب
جوابی ک میشینه در من و حس کردنیه
از سایت و.. من تحقیق کردم میدونید ولی در مداری نبودم ک متوجه اصل بشم
تا اینکه گفتم دوباره برم کتاب چهار میثاق رو بخونم
بچه ها یعنی فوق العاده است یعنی هرکی بخونش و درک کنه زندگیو برده
و این تجلی خداوند برای من نا مفهوم بود
همش فکر میکردم تجلی یعنی خدا ب شکل انسان دراومده
و بازم منطقی نیومد نمیتونستم بپذیرم
رفتم ریشه تجلی رو درآوردم
که آقا این تجلی چیه یعنی چی
که فهمیدم و اومدم بگم بهتون و مطمنم خیلی بهتون کمک میکنه ک بفهمیم چقدر ارزشمندیم
تجلی یعنی نمایان شدن خصلت ها و ویژگی های خداوند در ی موجود
مثلا گل ویژگی جمیل خدا رو داره
مثلا روباه ویژگی مکار بودن خدا رو داره
ولی ما انسان ها کامل ترین و فشرده ترین ورژن از همه ویژگی هاییم یعنی اون روحی ک خدا ب ما داد تمامی این خصلت هارو با خودش داشت
و همه این خصلت ها ب ما برای رشد کمک میکنه یعنی نمیتونم بگم فقط زیبایی
اصلا نیازه ک دو وجه باشه
منتها خداوند برعکس اون گل اون روباه
ب من ویژگی خلق داده دیگه درسته
و میگه تو میتونی خودت انتخاب کنی ک کدوم از این خصلت ها در تو پر رنگ تر باشن
و اونو بولد کنی هرچقدر پررنگش کنی از همون بیشتر با شکل های مختلف میبینی
مثل یه دانشمند ک وقتی ی چیزی کشف میکنه یا میسازه تجلی ای اثری از افکارش
خلاقیتش هنرش توی اون کاره
ولی خودش ک نیست درواقع ویژگی هاشه
و اون دانشمند یا اون هنرمند هی کارشو آپدیت میکنه هی کامل میکنه
عین ما انسانها
ک وقتی ب منبع تجلی خودمون وصل بشیم و انتخاب کنیم کدوم تجلی هارو میخوایم همونا میاد تو زندگیمون
من خودم میخوام ک تجلی ای از زیبایی باشم از ثروت از عشق از احترام هرچیز خوبی ک خداوند داره و بتونم این خصلت هاشو در خودم پر رنگ کنم و شبیه این مدل خدا بشم
چون خدا شکل خاصی نداره ک
هرجور ببینیش ب شکل های مختلف میاد تو زندگیت
بنظرم این کامل ترین و قشنگ ترین توصیفی بود ک طی تحقیقاتم و هدایت شدنم داشتم و هربار اشکم درمیومد
بازم توصیه میکنم کتاب چهار میثاق رو از برنامه cast box با گویندگی آقای رییسی گوش بدید
هیچگونه حاشیه ای ندارد و خیلی چیزا بر ما نمایان میشود
کتاب برای سرخ دوستان بوده و چقدر این سرخ دوستان افراد معنوی ای هستن واقعا
الهی شکرت
به نام خدا
سلام به همگی دوستان
اومدم تا از تجارب امروزم بگم
امروز رفتم کلاس برای لکنتم و من 90٪درصد پیشرفت داشتم تا الان
و توی کلاس امروز متوجه شدم ک بشدت بدنم منقبض میشد سفت میشد و من نمیتونستم صدا رو درست از حنجره خارج کنم
بشدت ناراحت شدم و ذهنم رفته بود تو مقایسه ک چرا چند نفر میتونن بگن با اینکه من 90درصدم
و بغضم گرفته بود
ولی خب سعی کردم تو ذهنم حلش کنم و شد ی اهرم ک بتونم تمارینم رو بیشتر و با کیفیت تر انجام بدم و یه سری اعمال برای تسلط در جاهای مختلف پیدا کنم
و نکات مثبت
من امروز توی کلاسی بودم که همگی افرادش آقا بودن و فقط من مراجعه کننده خانم بودم
دیدید ک توی کشور ما اینجوریه ک صحبت با جنس مخالف رو بد میدونن
و میگن اگر صحبت کردی یا گرم بودی یا صمیمی برخورد کردی پس منظوری داری
همین قضیه آدمو میبره تو توهم و تصویر سازی غلط
ک نکنه طرف من از خوشش میاد ک صحبت میکنه
این افکار تو ذهن منم بودم
ولی با چند نفر از آقایون اونجا صحبت کردم و اجازه ندادم این ذهنیت بخواد جلوی یک گفتگوی دوستانه و لذتبخش رو بگیره
البته تمرین میخواد و تغییر باور ک توی ذهنت ی چیز عادی باشه این صحبت ها
و واقعا لذت بردم از صحبت با آقایونی ک اونجا بودن خیلی محترم و مودبانه برخورد میکردن
و این شروع خوبی بود برای اینکه یاد بگیرم ما انسانیم ما حق اینو داریم با هرکسی ک دوس داریم گفتگو کنیم جدا از جنسیتش
و اگر اینو حل کنیم میبینیم ک بخاطر تصورات الکی زود هنگام توهم زا روابطو خراب نمیکنیم
یا الکی احساسات درگیر نمیشن
و توی مترو یکی از اون آقایون رو دیدم و درمورد احساسم تو کلاس و اون استرس و فشار صحبت کردم
و گفت که هیچ عیبی نداره منو یادته قبلا چقد افتضاح بودم
ماه بعد بهتر از الانی
و من هم قانون تکامل یادم اومد و هم اهرم حرکت کردن
و من دیدم من همین الانش از الان این آقا خیلی بهترم ولی دیدگاه اون خیلی بهتره
یا حتی توی کلاس آقایون خیلی باحرفاشون سعی میکردن ب من امید بدن یا من دیدم ک حمایتگر بودن واقعا قشنگ گوش میدادن و میگفتن بخاطر ذهنیت هست در ذهن باید درست کنی