نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -علیرضا بهادری

    رشد مالی چشمگیر، بهبود روابط و آرامش درونی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    من در چکاپ فرکانسی قدم دوازدهم به تمام سؤال‌ها پاسخ دادم و جواب‌هایم را با شروع قدم اول مقایسه کردم. حالا می‌خواهم توضیح بدهم که انجام کدام تمرین‌ها و چگونه عمل کردن به آن‌ها باعث شد این نتایج بزرگ در زندگی‌ام شکل بگیرد. مهم‌ترین خواسته من رشد مالی بود. قبل از ورود به دوره ۱۲ قدم، فایل «چگونه در عرض یک سال درآمد خود را چند برابر کنیم» را گوش دادم، نت‌برداری کردم و به خودم تعهد دادم که درآمدم را سه برابر کنم. در طول اجرای آموزه‌ها نجواهای ذهنی زیادی داشتم که می‌گفت: «تو چند سال است داری کار می‌کنی، حتی هزار تومان هم به حقوقت اضافه نکرده‌اند؛ چطور می‌خواهی حقوقت را سه برابر کنی؟» اما همین آموزه‌ها به من یاد می‌داد چطور به خدای یکتا ایمان داشته باشم و ادامه بدهم.

    بعد از بیست روز از کارم اخراج شدم. آن زمان در یک مغازه پروتئینی در شهرستان کار می‌کردم. وقتی این اتفاق افتاد، مدام حرف‌های استاد عباس‌منش را به خودم یادآوری می‌کردم که می‌گفتند: «وقتی در مسیر درست حرکت می‌کنی، هر اتفاقی که می‌افتد به صلاح توست و می‌خواهد تو را به خواسته‌هایت برساند.» من این حرف‌ها را باور کرده بودم و همین یادآوری ایمانم را بیشتر می‌کرد. در نتیجه بدون هیچ ترسی فقط بر این تمرکز کردم که این اتفاق به من فرصت بیشتری داده تا روی خودم کار کنم. بعد از مدتی هدایت شدم که از آن شهر به مشهد مهاجرت کنم و به شکل کاملاً هدایتی و معجزه‌آسا که قبلاً داستانش را گفته‌ام، صاحب یک مغازه شدم. کل سرمایه‌ام پنجاه میلیون بود و با توکل به خدا شروع کردم و بعد وارد دوره ۱۲ قدم شدم. دوره ۱۲ قدم تکمیل‌کننده مسیر پیشرفت من شد.

    با تمرین «ستاره قطبی» شروع کردم. طبق آموزش‌های استاد عباس‌منش، از خواسته‌های کوچک شروع کردم تا آرام‌آرام ظرف وجودی‌ام بزرگ شود و نتایج نیز بیشتر و بیشتر ظاهر شوند. هر روز درخواست می‌کردم، اجابت می‌دیدم، سپاسگزاری می‌کردم و این چرخه را ادامه می‌دادم. با هر بار نتیجه گرفتن، اعتمادبه‌نفسم، انگیزه‌ام و میل شدیدم به کار کردن روی خودم بیشتر می‌شد. هدف من در ابتدا بهبود مالی بود، اما کم‌کم دیدم که در تمام جنبه‌های زندگی‌ام رشد کرده‌ام؛ انگار همه‌چیز به هم متصل بود و با رشد درونی من، زندگی بیرونی‌ام هم تغییر می‌کرد.

    جلسات «باورساز» را بارها تکرار می‌کردم، مخصوصاً بخش‌هایی که نحوه ساخت باورهای قدرتمندکننده را توضیح می‌داد. آن‌قدر تکرار کرده بودم که این باورها تبدیل به بخشی از وجودم شده بودند. مدام دوره را گوش می‌دادم و نکته‌برداری می‌کردم. اتاق خواب، مغازه و حتی سرویس‌های منزل پر از برگه‌هایی بود که رویشان نوشته بودم: «چگونه می‌توانم از این بهتر و بهتر شوم؟» چون خودم را می‌شناختم و می‌دانستم اگر هر روز این آگاهی‌ها را به خودم یادآوری نکنم، فراموش می‌کنم و به روش قبلی برمی‌گردم. این تکرار و یادآوری مداوم باعث شد نگرانی‌ها و ناراحتی‌هایم کمتر شود و ایمان و توکل واقعی‌ام بیشتر و عمیق‌تر شود. همین تغییر درونی باعث شد ارتباط‌های عالی با مشتری‌هایم شکل بگیرد.

    در تمام مدت اجرای دوره، تلاش کردم باورهای محدودکننده قبلی را کنار بگذارم و با تمرین‌ها باورهای قدرتمندکننده بسازم. کم‌کم باور به فراوانی در ذهنم شکل گرفت و این باور که «من خالق زندگی خودم هستم» در وجودم ریشه دواند. این باور باعث شد به دنبال آرزوهایم بروم، چون فهمیدم هیچ محدودیتی وجود ندارد و آزاد هستم هر تغییری را در زندگی‌ام ایجاد کنم. هر چقدر درونم تغییر می‌کرد، نتایج بیرونی‌ام هم بیشتر می‌شد.

    نتایج مالی و غیرمالی من بعد از ۱۲ قدم:

    در شروع قدم اول، پس‌اندازم صفر بود؛ اکنون ۲۵۰ میلیون تومان پول نقد دارم.

    در شروع قدم اول، ۹۰ میلیون تومان بدهکار بودم؛ اکنون هیچ بدهی ندارم.

    سرمایه کاری من در شروع حدود ۵۰ میلیون تومان اجناس مغازه بود؛ اکنون سرمایه مغازه‌ام پنج برابر شده است.

    توانایی خریدم در شروع بسیار کم بود؛ اکنون پنجاه برابر شده است.

    سود خالص ماهیانه‌ام در شروع پنج میلیون تومان بود؛ اکنون بیش از ۱۴ برابر رشد کرده است.

    در روابط، رابطه‌ام با همسرم در شروع در مرحله خطر بود و احترام از بین رفته بود؛ اکنون عشق و صمیمیت عمیقی بین ما وجود دارد، اما بدون وابستگی ناسالم.

    در روابط اجتماعی، قبلاً منزوی بودم و با همه درگیر می‌شدم؛ اما اکنون دوستان هم‌مدار و هم‌فرکانس زیادی دارم و اوقات بسیار خوبی با هم می‌گذرانیم.

    در شروع، روزم با بدترین حال احساسی شروع می‌شد و با احساس بدتر تمام می‌شد؛ اما اکنون صبحم با لبخند و شادی شروع می‌شود، طی روز فقط اتفاقات خوب می‌بینم و شب با احساس سپاسگزاری به خواب می‌روم.

    استاد عزیز عباس‌منش، این زندگی رویایی را حتی در خواب هم نمی‌دیدم، اما حالا دارم واقعی زندگی‌اش می‌کنم. عمل به آموزه‌های شما من را توحدی و یکتاپرست واقعی کرده و همین باعث شده نعمت و خوشبختی به زندگی‌ام سرازیر شود. یاد گرفته‌ام که راحت خودم را به جریان هدایت بسپارم، با آرامش توکل کنم و احساس می‌کنم خداوند تمام مسیرها را برایم هموار کرده تا فقط شاد باشم و از زندگی لذت ببرم.

  • -ابوالفضل

    نتایج شگفت‌انگیز من از عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    می‌خواهم ردپایی از خودم بگذارم و بخشی از نتایجم را از عمل به آگاهی‌های دوره ۱۲ قدم تا این مرحله بنویسم. نتایجی که هر بار مرورشان می‌کنم، فقط می‌گویم: خدایا شکرت.

    میزان پس‌اندازم حدود شش برابر شده است.
    درآمدم تقریباً سه برابر شده و کارم راحت‌تر شده و بدون بالاسری پیش می‌رود.
    نصف بدهی‌هایم را پرداخت کرده‌ام و در مسیر صفر کردن باقی آن هستم.
    توانایی خریدم از خرید تخم‌مرغ رسیده به جایی که امروز می‌توانم برای خودم لباس و مقدار زیادی میوه بخرم.
    هزینه‌های غیرمترقبه زندگی‌ام تقریباً صفر شده است.
    امید به آینده‌ام تبدیل شده به یقینِ کامل به روزهای عالی و رو به پیشرفت.
    میزان مراجعه‌ام به پزشک تقریباً صفر شده است.
    روابط من با همکارانم به‌طور جادویی عالی شده است.
    احساس گناه در من تقریباً از بین رفته است.
    و مهم‌تر از همه، حضور خداوند را در هر لحظه از زندگیم حس می‌کنم.

    وقتی این نتایج را مرور کردم، از ته دل گفتم: «خدایا شکرت». منی که توانستم تا الان این‌همه تغییر ایجاد کنم، خدا می‌داند با ادامه این مسیر چه اتفاقات فوق‌العاده‌تری را برای خودم رقم می‌زنم. خدایا شکرت.

  • -مهری اکبری

    رهایی از بیماری ۱۲ ساله، استقلال مالی و رسیدن به آرامش با آموزه‌های دوره قانون سلامتی

    اگر واحد شادی، سلامتی، روابط عالی و وضعیت مالی مناسب را ۱۰۰ در نظر بگیریم، قبل از کار کردن روی خودم با آموزش‌های استاد عباس‌منش، نمره من منفی ۱۰۰ بود؛ اما امروز، به لطف مداومت در این مسیر، به مثبت ۵۰ رسیده‌ام و این یعنی یک زندگی کاملاً جدید.

    وقتی شروع کردم به کار کردن با آموزش‌های استاد، درآمدم صفر بود. خانه‌دار بودم و فقط آرزو داشتم زن فعالی باشم و برای خودم درآمد داشته باشم. با آموزش‌های استاد روی افکار و باورهایم کار کردم. خیلی زود به شکل کاملاً باورنکردنی یکی از دوستانم با من تماس گرفت و گفت که قصد مهاجرت از شهر را دارد و اگر بخواهم، شغل و اعتبارش را به من منتقل می‌کند. آن زمان من هیچ درآمدی نداشتم، اما چون مسیر را ادامه داده بودم، هدایت شدم. امروز بهترین شغل و بهترین درآمد زندگی‌ام را دارم؛ درآمدم به ۵۰ میلیون تومان در ماه رسیده و به استقلال مالی و فکری رسیده‌ام.

    رابطه‌ام با همسر و فرزندانم تبدیل شده به یک رابطه عاشقانه، محترمانه و آرام؛ چیزی که همیشه آرزویش را داشتم.

    و مهم‌تر از همه، با زندگی به شیوه‌ٔ دوره قانون سلامتی و عمل به آگاهی‌های آن، بعد از ۱۲ سال درگیری با بیماری سرطان، به‌طور کامل شفا پیدا کرده‌ام. امروز پرانرژی، سالم و شاد زندگی می‌کنم و این بزرگ‌ترین نعمت خداوند در زندگی من است.

    آنچه این نتایج را خلق کرد، درست کار کردن با آموزش‌ها، تکرار و عمل کردن به تمرین‌ها، تمرکز روی خواسته‌ها و کار کردن عمیق روی عزت نفسم بود؛ عزت نفسی که با استفاده از آموزه‌های استاد و همچنین آگاهی‌هایی که از مسیر دوره عزت نفس گرفتم، هر روز قوی‌تر شد.

    من عاشق صدای استاد عباس‌منش هستم، عاشق کار کردن روی خودم، عاشق پیدا کردن ترمزهای مخفی ذهنم، باورهای محدودکننده‌ام و جایگزین کردن آن‌ها با باورهای قدرتمندکننده جدید. این مسیر برای من فقط یادگیری نبود؛ تولدی دوباره بود.

    خدایا شکر. اگر ۳۸ سال از زندگی‌ام را نفهمیدم، اما در همین سه سالی که وارد خانواده صمیمی عباس‌منش شدم و به این آگاهی‌ها عمل کردم، دارم به تک‌تک آرزوهایم می‌رسم. طعم واقعی خوشبختی، آرامش، آزادی و دیدن حضور خداوند در هر لحظه را تجربه می‌کنم. خدا را شکر می‌کنم برای مسیری که به‌واسطه استاد عباس‌منش سر راه من قرار گرفت و زندگی‌ام را از ریشه دگرگون کرد.

  • -کیارش

    تحول عمیق در سلامت، درآمد و آرامش با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    دوست داشتم بخشی از نتایجم را از عمل به آگاهی‌های دوره ۱۲ قدم تا این نقطه با شما به اشتراک بگذارم. به لطف الله بی‌همتا، حدود دو سال و نیم پیش با استاد عباس‌منش آشنا شدم و عضو این سایت بهشتی شدم. زمانی که وارد سایت شدم، از نظر روحی در وضعیت بسیار بدی بودم؛ هیچ ارتباطی با اطرافیان نداشتم، پر از استرس و وسواس‌های ذهنی بودم، مدام بیمار می‌شدم، هیچ درآمدی نداشتم و تمام پس‌انداز، ماشین و هرچه داشتم را در بازارهای مالی مثل ارز دیجیتال و بورس از دست داده بودم و کلی هم بدهکار شده بودم.

    بعد از آشنایی با سایت و شروع کار با آموزش‌های استاد عباس‌منش، کم‌کم همه‌چیز رو به بهبودی رفت. اوایل چون سرکار نمی‌رفتم، بعضی روزها شش یا هفت ساعت فقط با آموزش‌ها روی خودم کار می‌کردم. غیر از پیاده‌روی صبحگاهی، تقریباً هیچ‌جا نمی‌رفتم و کاملاً روی شخصیتم کار می‌کردم. امروز می‌توانم بگویم هیچ شباهتی به آدم قبلی ندارم.

    تقریباً یک سال پیش وارد دوره ۱۲ قدم شدم. به کار برگشتم و از آن زمان اتفاقات و معجزات زیادی در زندگی‌ام رخ داده است. اکنون سلامتی کامل جسمی دارم. آزادی زمانی و مکانی دارم و به لطف خدا الان صاحب کارم خداست و فقط از او دستور می‌گیرم؛ آقابالاسرم خداست.

    الان که این متن را می‌نویسم، درآمدم در طی یک سال گذشته حدود پنج برابر شده است. بسیار سپاسگزارم از استاد عباس‌منش برای سخاوت بی‌نظیرشان در آموزش و کیفیت بالای آگاهی‌هایی که با صداقت و عشق ارائه می‌دهند.

  • -ماهک

    تجربه کاهش وزن پایدار، سلامتی کامل و تغییر سبک زندگی با عمل به آموزه‌های دوره قانون سلامتی

    من یک خانم چهل‌ساله هستم. چند سال بود که رژیم‌های مختلف را امتحان می‌کردم چون یک بدن خوش‌فرم می‌خواستم، اما یا نتیجه‌ای نمی‌گرفتم یا نتایج بسیار موقتی بودند و مهم‌تر اینکه آن روش‌ها سخت، بی‌لذت و غیرقابل‌ادامه بودند. همیشه به همسرم می‌گفتم استاد عباس‌منش در همهٔ حوزه‌ها دوره دارد، جز سلامتی؛ و اگر روزی ایشان درباره سلامتی دوره‌ای ارائه کنند، من همان را اجرا می‌کنم چون مطمئنم نتیجه می‌گیرم؛ چون از دوره‌های قبلی‌شان نتیجه گرفته بودم. تا اینکه شما دوره قانون سلامتی را روی سایت گذاشتید و من با خودم گفتم: خدایا شکرت، ببین قانون چقدر زیبا جواب می‌دهد.

    من با وزن ۶۴ کیلو وارد دوره قانون سلامتی شدم و با تعهد کامل طبق آموزش‌های استاد عباس‌منش عمل کردم. اکنون بعد از فقط دو ماه، وزنم به ۴۸ کیلو رسیده. اما مهم‌تر از عدد وزن، از بین رفتن کامل چربی زیر شکمم بود؛ چربی‌ای که بعد از زایمان مانده بود و همه می‌گفتند فقط با جراحی از بین می‌رود. حالا نه‌تنها اندامم کاملاً خوش‌فرم شده، بلکه با تمرینات عضله‌سازی دوره، شکم سیکس‌پک هم دارم.

    از نظر سلامتی، تغییراتم شگفت‌انگیزتر است. کمردرد، سردرد، لکه‌های پوستی، ریزش مو، دردهای پریودی، عصبی‌بودن و ده‌ها مشکل دیگر همگی از بین رفته‌اند و امروز احساس می‌کنم واقعاً یک بدن کاملاً سالم و سبک دارم.

    چون جلسات دوره قانون سلامتی را از طریق سیستم روی تلویزیون پخش می‌کنم، دخترم و همسرم هم صحبت‌های استاد عباس‌منش را می‌شنوند. قبل از ورود به این دوره، من چقدر تلاش کرده بودم که آن‌ها را از فست‌فود و شیرینی دور کنم؛ اما حالا بدون اینکه من حتی یک کلمه حرف بزنم، خودشان تغذیه‌شان را سالم کرده‌اند. حتی وقتی گاهی به دخترم که ۹ ساله است می‌گویم اشکال ندارد این غذا را بخور، می‌گوید: «مامان، نشنیدی استاد گفت اینها سمّه؟ پس برای منم سمه. قدیما بچه نداشتن؟! خوب بچه‌هاشونم با تغذیه طبیعی بزرگ شدن. مامان منو بدبخت نکن، بزار منم از الان بدن سالمی بسازم!»

    خدایا شکرت، بدون هیچ تلاش اضافه‌ای دخترم شیرینی و فست‌فود را کنار گذاشته و همسرم هم می‌خواهد زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کند. یک نکته خیلی مهم که فهمیدم این است که با این سبک زندگی دیگر هیچ زباله غذایی تولید نمی‌کنیم؛ انگار تمام آن زباله‌ها، سم‌هایی بودند که قبلاً می‌خوردیم و اینها فقط بسته‌بندی‌شان بود. علاوه بر آن، چون ظرف‌ها خیلی کمتر کثیف می‌شوند، مصرف آب‌مان هم کم شده و این شیوه زندگی فوایدی دارد که آدم واقعاً از شمارش آن‌ها جا می‌ماند.

    من از صمیم قلب خدا را شکر می‌کنم که هم زیبایی بدن، هم سلامتی کامل، هم آرامش، هم صرفه‌جویی، و هم تغییر خانواده‌ام به لطف عمل به آگاهی‌های این دوره قانون سلامتی برای من رقم خورده است.

  • -ماریا اکبری

    جهش تحصیلی، شغلی، مالی و ایمانی با عمل‌کردن به آموزش‌های استاد عباس‌منش

    می‌خواستم دستاوردهای عمل‌کردن به آموزه‌های استاد عباس‌منش را بنویسم؛ هم برای خودم که همیشه یادم بماند از کجا شروع کردم، و هم برای دوستانم تا با دیدن نتایج واقعی، باورشان قوی‌تر شود و این آموزش‌ها را جدّی‌تر بگیرند.

    من در کامنت‌های زیادی از نتایجم نوشته‌ام، اما همیشه دوست داشتم یک جمع‌بندی کلی از تمام این تغییرات داشته باشم.

    قبل از آشنایی با آموزش‌های استاد عباس‌منش، من دیپلمه و خانه‌دار بودم. اما امروز، علاوه بر لیسانس مدیریت، دو مدرک بین‌المللی دیگر از دانشگاه تهران گرفته‌ام و الان در یک شرکت معتبر، هم‌گام با بزرگان آن مجموعه، مشغول انجام کارهایی هستم که همیشه به آن‌ها علاقه‌مند بودم.

    قبل از آشنایی با آموزش‌ها، نه خانه داشتم و نه ماشین؛ اما الان هم خانه و هم ماشین به نام خودم دارم.

    از نظر اعتمادبه‌نفس و احساس لیاقت در فقر کامل بودم؛ در تمام دوران مدرسه، حتی یک خط کتاب یا انشا را با صدای بلند نخوانده بودم. در حالی که امروز برای صدها نفر سخنرانی می‌کنم.
    رانندگی کردن یکی از بزرگ‌ترین ترس‌های زندگی من بود، اما الان تمام استان‌ها را تنها رانندگی می‌کنم و سفر می‌روم.

    قبلاً اصلاً توانایی حل مسئله نداشتم؛ یک تضاد می‌توانست مرا با خودش غرق کند. اما امروز آن‌قدر بزرگ‌تر و قوی‌تر از مسائلم شده‌ام که با آرامش از پس آن‌ها برمی‌آیم و هر مسئله‌ای را تبدیل به سکوی رشد می‌کنم.

    قبل از آشنایی با استاد عباس‌منش، فکر می‌کردم مؤمن هستم؛ اما حالا می‌فهمم که آن زمان، در عمل، گرفتار شرک و ترس و وابستگی بودم. من کنار استاد عباس‌منش، معنای واقعی شرک و توحید را در عمل یاد گرفته‌ام و از این بابت به خودم افتخار می‌کنم که توحیدی‌تر زندگی می‌کنم.

    یاد گرفته‌ام که مهم‌ترین رابطه زندگی‌ام، یعنی رابطه با خداوندِ قدرت مطلق را تقویت کنم. یاد گرفته‌ام که با تغییر نگرشم، احساس خودم را خوب نگه دارم و در مواجهه با تضادها نترسم و غمگین نشوم، چون می‌دانم خداوند بزرگ‌ترین حامی من است.

    اگر بخواهم از تغییراتم در تمام جنبه‌های زندگی بنویسم، واقعاً باید ساعت‌ها تایپ کنم. فقط می‌دانم از زنی دیپلمه، خانه‌دار، ترسان و بی‌اعتمادبه‌نفس، تبدیل شده‌ام به انسانی که تحصیل‌کرده است، شغل مورد علاقه‌اش را دارد، از پس مسائلش برمی‌آید، با خداوند رابطه‌ای نزدیک‌تر و توحیدی‌تر دارد و هر روز در حال رشد است.

  • -Zahra Gheraat

    کاهش سایز با «بشکن»، بهبود کامل مشکلات گوارشی و جوان‌سازی ظاهر با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره قانون سلامتی

    قبل از ورود به دوره قانون سلامتی با مشکلات شدید گوارشی درگیر بودم؛ بدنم کهیر می‌زد و مسائل آزاردهنده دیگری هم داشتم.

    من با وزن ۶۱ کیلوگرم، دور کمر ۹۵ سانتی‌متر و دور شکم ۱۰۰ سانت زندگی به سبک دوره قانون سلامتی را شروع کردم. جالب است که در طی فقط سه هفته، با اینکه وزنم خیلی کم نشده بود، اما سایزم به شکل چشمگیری کم شده بود.
    دور کمرم از ۹۵ به ۷۸ سانتی‌متر رسید و دور شکمم از ۱۰۰ به ۸۸ سانتی‌متر رسید—آن هم به‌راحتی و دقیقاً همان‌طور که استاد عباس‌منش می‌گویند: «با یک بشکن».
    الان از سایز ۴۲ به سایز ۳۸ رسیده‌ام و وزنم هم ۵۵ کیلوگرم است.

    سفیدی موهایم در حال مشکی‌شدن است و رنگشان دودی شده.
    ابروهایم که کم‌پشت و خالی شده بودند، الان به‌طور مشخص در حال پرشدن هستند و دیگر حتی فکر کاشت ابرو هم به ذهنم نمی‌رسد.
    مشکلات گوارشی و کهیر زدن‌ها به شکل چشمگیری بهبود پیدا کرده‌اند.

    اما مهم‌تر از همه، تغییر باوری است که در ذهنم اتفاق افتاده. اجرای دوره قانون سلامتی باعث شد ایمانم به سایر آموزه‌های استاد چند برابر شود و حس کنم دقیقاً همان‌طور که استاد آموزش می‌دهند، باید عمل کنم.

    یادم هست در یک فایل هدیه که استاد درباره معرفی دوره قانون سلامتی صحبت می‌کردند، ایشان با دست حالت بشکن را نشان دادند و گفتند:
    «به همین شکل، افراد در این دوره وزن کم می‌کنند و نتایج متعدد سلامتی می‌گیرند.»

    آن زمان وقتی این را دیدم، ذهنم می‌گفت:
    «استاد کمی اغراق می‌کند. چون خودش خیلی سفت و سخت به دوره عمل کرده نتیجه گرفته؛ برای بقیه که این‌طور نیست…»

    اما وقتی وارد اجرای واقعی دوره شدم، دیدم هیچ اغراقی وجود ندارد. من دقیقاً با همین «بشکن» به این نتایج رسیدم. تازه الآن بیشتر درک می‌کنم که هیچ‌کدام از حرف‌های استاد در دوره‌ها اغراق نیست؛
    این ذهن مقاوم و بی‌اعتمادِ ماست که با باورهای محدودکننده‌اش شک می‌کند و اجازه نمی‌دهد با ایمان عمیق به آموزه‌ها عمل کنیم.

    خدا را شکر می‌کنم که با دوره قانون سلامتی نه‌تنها این نتایج فوق‌العاده را تجربه کردم، بلکه فهمیدم اگر به هرکدام از آموزش‌های استاد در هر دوره‌ای عمل کنی، در همان جنبه به‌راحتی به نتایج عالی می‌رسی—دقیقاً مثل خود استاد.

  • -علیرضا بهادری

    رشد ۱۵ برابری درآمد، آرامش عمیق، و ساختن زندگی جدید با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    تابستان ۹۹ جسته‌وگریخته با فایل‌های استاد عباس‌منش آشنا شدم. هر از گاهی از طریق شبکه‌های اجتماعی ایشان را دنبال می‌کردم؛ کمی حال دلم بهتر می‌شد، اما دوباره رها می‌کردم و به روال قبلی زندگیم برمی‌گشتم.
    حدود ۹ ماه طول کشید تا بفهمم گمشده‌ای که دنبالش هستم، سایت استاد عباس‌منش است. اما همین گوش دادن‌های پراکنده و شکرگزاری‌های روزانه، مثل دانه‌ای بود که در خاک کاشته بودم. هنوز جوانه نزده بود، اما حال دلم بهتر شده بود و امید به آینده در من زنده شده بود.

    این روند ادامه داشت تا اینکه در سال ۱۴۰۰ با یک تضاد عاطفی شدید روبه‌رو شدم؛ تضادی که مرا از نظر روحی در وضعیت بسیار بدی قرار داد. دنبال هر چیزی و هر کسی می‌گشتم تا از درد رها شوم، اما هیچ‌چیز تسکین‌دهنده نبود.
    تا اینکه یک روز هدایت شدم به فایل «توحید عملی ۶» و همان لحظه جرقه اصلی تغییراتم زده شد.

    صبح تا شب حتی در محل کار فایل‌های استاد را گوش می‌دادم و باور می‌ساختم.
    با فایل‌های «چگونه در عرض یک سال درآمد خود را چند برابر کنیم» کار کردم و بعد وارد دوره ۱۲ قدم شدم.

    طی فقط ۴ ماه هدایت شدم به مهاجرت و یک شغل جدید که به آن علاقه داشتم، و درآمدم از ۵ میلیون به ۱۵ میلیون تومان رسید.

    با جدی کار کردن روی آموزش‌های ۱۲ قدم، سرعت اتفاقات خوب بیشتر و بیشتر شد.
    استاد، من به آموزش‌های شما ایمان آوردم و هر آنچه گفتید را مثل وحی منزل اجرا کردم. به همان اندازه که عمل کردم، زندگی‌ام تغییر کرد.
    الان که دارم این تجربه را می‌نویسم، درآمدم به ۷۰ میلیون تومان در ماه رسیده است.

    من متعهد شدم که هر روز تمرین کنم، هر روز قوانین را تکرار کنم و زندگی‌ام را روی ریل درستی بگذارم.
    در طول مسیر، به هدایت‌ها و ایده‌ها گوش کردم و عمل کردم؛ کاری به هیچ‌کس نداشتم و فقط روی خودم تمرکز کردم.
    نتیجه‌اش رشدهای پی‌درپی بود و وقتی به قدم دوازدهم رسیدم، چرخ زندگی‌ام آن‌قدر روغن‌کاری شده بود که گاهی فراموش می‌کردم قبلاً چطور زندگی می‌کردم.

    تمرین ستاره قطبی دوره ۱۲ قدم برای من شاه‌کلید این دوره است.

    الان مغازه‌ای شیک و زیبا در بهترین نقطه محل زندگی‌ام دارم و هر لحظه خداوند را شکر می‌کنم.

    هر روز با گوش‌کردن به آموزش‌ها، قانون را یادآوری می‌کنم و نتایج فوق‌العاده‌ای که در زندگی‌ام ظاهر شده را می‌بینم.
    روابطم با دیگران مخصوصاً همسرم عالی شده و نسبت به دو سال پیش، زندگی‌ام قابل مقایسه نیست.
    در این دو سال، درآمدم ۱۵ برابر شده و همچنان در حال افزایش است.
    سلامتی‌ام در تمام ابعاد بهتر شده و از هر جهت نتایج فوق‌العاده‌ای گرفته‌ام.

    استاد عزیزم، دوره ۱۲ قدم برای من حدود ۱۰ ماه طول کشید و قصد دارم جزئیات «چکاپ فرکانسی» این ده ماه را برایتان کامنت کنم تا ببینید دانشجوی شما چگونه روی خودش کار کرده و چه نتایجی خلق کرده است.

  • -زینب برهانیان

    عنوان: چند برابر شدن درآمد، تقویت ایمان به قانون و تجربه حس‌وحال فوق‌العاده با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    من در حال حاضر در قدم سوم هستم و خواستم تجربه‌ام از کار کردن با آگاهی‌های این سه قدم را با دوستانم به اشتراک بگذارم.

    طبق آموزش‌های دوره ۱۲ قدم، من هر بار یک جنبه از زندگی‌ام را انتخاب می‌کنم و با رعایت تکامل، برای بهبود آن تعهد می‌دهم. سپس با تمرکز، مرحله‌به‌مرحله همان جنبه را رشد می‌دهم.

    ماه اول، تعهد دادم که درآمدم را یک‌سوم افزایش دهم. اما در کمتر از دو هفته، درآمدم دو برابر بیشتر از مبلغ تعیین‌شده شد.

    ماه دوم، تعهد دادم درآمدم را دو برابر افزایش دهم و بعد از سه هفته، خیلی بیشتر از عددی که تعیین کرده بودم را ساختم.

    ماه سوم نیز مبلغ مشخصی تعیین کردم و باز هم با تعهد و عمل به آگاهی‌های دوره، حدود سه برابر مبلغ تعهد داده‌شده برایم محقق شد.

    اما مهم‌ترین مسئله‌ای که برای من در این مسیر اهمیت داشت، تقویت باورم نسبت به قانون بود. این که اگر من روی ورودی‌های ذهنم کار کنم، تمرینات این دوره را انجام بدهم و طبق آگاهی‌ها، در حس‌وحال خوب بمانم، طبق قانون همه چیز به زیباترین شکل ممکن پیش می‌رود.

    وقتی این تعهدها یکی‌یکی محقق شد، حس فوق‌العاده‌ای داشتم… ترکیبی از شادی، هیجان، خودباوری، اعتمادبه‌نفس و شکرگزاری عمیق قلبی؛ اول به خاطر اینکه باورم به قانون قوی‌تر شد و بعد به خاطر پولی که وارد حسابم شد.

    هر روزم را با فایل یکی از جلسات دوره شروع می‌کنم و اواسط روز دوباره یک جلسه گوش می‌دهم. باید اعتراف کنم اصلی‌ترین و لذت‌بخش‌ترین نتیجه من از بودن در مسیر این دوره، قبل از هرچیز حس‌وحال فوق‌العاده‌ام در هر لحظه از زندگی است؛ و در مرحله دوم، نگاه قدرتمند و زیبایی است که نسبت به اتفاقات، آدم‌ها و کل زندگی‌ام در من ساخته شده است.

    این دوره نه‌تنها نتایج مالی‌ام را چند برابر کرده، بلکه کیفیت زندگی‌ام را در تمام ابعاد متحول کرده است.

  • -اکرم هاشمی

    ۷ برابر شدن درآمد، ترمیم رابطه با همسر و آرامش عمیق درونی با عمل‌کردن به آموزش‌های دوره ۱۲ قدم

    ابتدا از نتایج مالی‌ام می‌گویم:

    استاد عباس‌منش، طبق دفتری که الان پیش رویم است، من در تیرماه امسال به خودم تعهد دادم که درآمدم را حداقل سه برابر افزایش بدهم. فایل‌های مربوط به چندبرابر کردن درآمد در یک سال را خلاصه کرده بودم و همراه با جلسات دوره ۱۲ قدم می‌دیدم. آن زمان فقط در یک مؤسسه زبان انگلیسی تدریس می‌کردم و ساعتی حقوق می‌گرفتم؛ درآمدم حدود یک میلیون تومان در ماه بود.

    اما امروز، در تاریخ ۱۹ آبان، با یک معجزه کاملاً طبیعی و هدایتی، درآمدم حدود ۷ برابر شده است.

    هم‌زمان با کار کردن روی باورهایم، مجموعه‌ای از اتفاقات در محل کارم رخ داد: مدیر تغییر کرد، یکی از کارکنان ترفیع گرفت و رئیس شد، و او به‌عنوان معتمد از من خواست جای او در پست قبلی‌اش کار کنم؛ چون خودش دیگر فرصت نداشت. ابتدا با همان حقوق حق‌التدریسی ادامه دادم، اما بعد خود او برای من درخواست حقوق ساعتی کارمندی داد—درخواستی که به‌شکلی باورنکردنی موافقت شد.

    سه روز پیش دوباره یک تعهد جدید برای سه‌برابر کردن درآمدم نوشتم. به ذهنم می‌گویم:
    «من نمی‌دانم چطور… لازم هم نیست بدانم چطور. فقط به همین معجزه ۷ برابر شدن درآمد نگاه می‌کنم و ایمان دارم همان‌طور که این نتیجه آمد، نتایج جدید هم خواهند آمد.»

    و اما درباره روابط:

    سال‌ها شما را دنبال می‌کردم اما همیشه فکر می‌کردم همسرم باید تغییر کند تا رابطه‌مان درست شود. همه‌چیز را می‌توانستم بپذیرم مگر این یک مورد. می‌گفتم: «اگر او تغییر کند، همه‌چیز خوب می‌شود.»

    تا اینکه یک روز که همسرم بیمارستان بود، ناگهان به دلم افتاد: «تو باید تغییر کنی. نه او.»

    تصمیمم را گرفتم که تغییر را در خودم آغاز کنم. هر رفتار یا نکته منفی که در همسر یا دخترم می‌دیدم، تبدیلش می‌کردم به یک پیام برای اصلاح خودم و منطقی می‌کردم که «من باید تغییر کنم، نه دیگران.»

    نتیجه چه شد؟ رابطه‌ای که تقریباً به آخر رسیده بود، الان دوباره به سطح بسیار خوبی برگشته.
    با اینکه عالی عمل نکردم، اما همین‌که فهمیدم باید دست از تغییر دیگران بردارم و روی بهتر شدن خودم کار کنم، ورق زندگی‌ام برگشت.

    استاد، روزی به بچه‌های ۱۲ قدم غبطه می‌خوردم؛
    اما امروز، خودم یکی از آن‌ها هستم.

    هر فرصتی پیدا می‌کنم تا آگاهی‌های این دوره را ببلعم و لذت می‌برم از بودن در این مسیر.
    بزرگ‌ترین کنترل‌کننده ذهن من، همین آگاهی‌های دوره ۱۲ قدم است.

    از روزی که وارد این دوره شده‌ام:

    • حالم بهتر است.
    • به خدا شادتر هستم.
    • آرامشم چند برابر شده.
    • نمی‌گویم همه‌چیز عالی‌ست، اما اکنون خیلی سریع‌تر از قبل می‌توانم ذهنم را کنترل کنم و دوباره به احساس خوب برگردم.
    • رابطه‌ام با خدا عمیق‌تر و گفت‌وگویم با او بیشتر شده.
    • اوضاع زندگی‌ام واقعاً بهتر شده.

    الهی شکر برای این مسیر.

1 12 13 14 15 16 24

319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محمد واحدي» در این صفحه: 1
  1. -
    محمد واحدي گفته:
    مدت عضویت: 2258 روز

    سلام به استاد عزیزم و به دوستان

    میخوام براتون از نتیجه‌ی عمل کردنم

    به آگاهی تمامی دوره ها بگم ولی قبلش یه کم از شرایطی که قبل از آشنایی با شما داشتم براتون تعریف می‌کنم.شاید یکم طولانیباشه اما مطمئنم هستم بسیار نتایج کاربردی دارم.

    من 46 سالمه و در جنوب تهران به دنیا اومدم.از اونجایی لطف خدا شامل حالم بوده زیاد تو گذشته نمی‌مونم حالا چه تلخ چه شیرین .خیلی چیزا از گذشته یادم نمیاد.

    اما در کل یه خانواده 6 نفری بودیم دو تا برادر و دو تا خواهر .پدرم کارگر ایران‌خودرو بود، مادرم هم خونه‌دار بود.

    متأسفانه وقتی 15 سالم بود، برادرام فوت کرد.ما موندیم با یه مادری که همیشه ناراحت و غمگین بودو گریان چون برادرش هم شهید شده بود و یه پدری که خیلی مذهبی بود، بسیار انقلابی‌ و جزو این گروهای انجمن اسلامی و غیره ،جنگ رو خیلی یادم نمیاد، ولی دوران سخت اقتصادی رو گذروندیم.یادمه از وقتی برادرم فوت کرد، بیشتر توی مرکز توجه والدین و فامیل بودم.

    حالا تصور کن توی همچین خانواده‌ای ما با خواهرانم با چه سختی و محدودیت های بزرگ شدیم اونم توی جنوب شهری که خیلی مذهبی بود ،همه‌ی این اتفاقا باعث شد من از همون اول خیلی روی کسی حساب نکنم چون خصوصیات اخلاقی پدرم باعث شده بود که خیلی با اقوام و دوستان و غیره تماس نداشته باشیم باورهای مالی هم که داغون ،البته خودمم یه‌جورایی همیشه دنبال توجه و دیده شدن بودم.همیشه می‌خواستم همه ازم تعریف کنن، تحویلم بگیرن.همیشه سعی می‌کردم بهترین و مهم‌ترین باشم.این باعث شد یه جوری با خانواده واطرافیانم فاصله بگیرم .خلاصه و با راهنمایی یکی از دوستان پدرم از هنرستان فارغ التحصیل شدم .باورم نمی‌شد همون دفعه اول بدون کلاس کنکور اینها قبول شدم و وارد دانشگاه شدم .دو تا از خواهرای بزرگ‌ترم هم قبل از من دانشگاه رفته بودن.و هر دو دکترا دارن یکی‌شون مهاجرت کرده به یه کشور دیگه،اون یکی هم مدیر یه شرکت خیلی بزرگه.جفتشونم ازدواج کردن و بچه‌دارن، وسط های سالهای دانشگاه حس کردم بابام خیلی تحت فشاره.خب هم‌زمان سه تا بچه دانشگاهی داشت، منم دانشگاه آزاد بودم.برای همین تصمیم گرفتم کار کنم. البته قبلش هم کارجورواجورزیادمی‌کردم.

    سال 76 یه پیکان 75 خریدم. با کمک بابام، یه وام کوچیک و یکم قرض باهاش مسافرکشی می‌کردم و خرج دانشگاهمو درمی‌آوردم.خلاصه دانشگاه تموم شد. به اجبار پدرم رفتم خدمت سربازی آموزشی کرمانشاه و بعدش اومدم تهران.

    چند ماه بعد ازشروع سربازی توسط یه آشنا در یه شرکت به صورت پاره وقت شروع به کار کردم، خیلی سخت بود. دقیقا تو زمان نوجوانی و جوانی همه دوستان دانشگاهی تفریح و گشت و گذار اما من سرکارصبح ها پادگان و حدود ساعت ١٢ با هر ترفندی بود از پادگان میزدم بیرون یه موتور خریده بودم وپیکانمو فروخته بودم.با اون موتور می‌رفتم اتوبان کرج یادمه زمستون پشت کامیونا می‌رفتم که یه ذره گرم بشم،خلاصه سربازی تموم شد.بازم به خاطر محدودیت های خانواده مجبور شدم ازدواج کنم.یه ازدواج کاملاً سنتی، با دختری از همون جنوب تهران،

    که حاصل ازدواجم دوتا دختر هست.

    یه چیز باحال بگم خرج عروسیمو با قرض و قوله و وام جورکردیم عروسی گرفتیم کادوهارو پدرم گرفت گفت من کلی کادو بردم برای عروسی ها اینا مال منه و دوباره ما خالی شدیم ولی غرورم اجازه نداد بگم به پدرم و ازش پول بخوام از همون موقع.البته اینم بگم، بابام شرایط مالی خوبی نداشت و من الانم ازش اصلا ناراحت نیستم،حق می‌دم بهش، چون واقعاً توی فشار بوده. تعصبات مذهبی تو وجودم قوی‌بود می‌رفتم هیئت، دعا می‌کردم، شب و روز نماز می‌خوندم.دعای ندبه .زیارت عاشورا وغیره خلاصه چون همسرم کار عکاسی انجام میداد و دیر می‌اومد خونه،خیلی برام سخت بود.منم کم‌کم وارد همون کار شدم.ذره‌ذره توی اون کار جدید جلو رفتم، دیدم درآمدش بهتره از اون کار قبلیم، استعفا دادم رفتم تو شروع کار جدیداز اونجایی که وضع مالی خانواده‌مون خوب نبود،و واقعاً سخت بود پول گرفتن از بابام،همیشه دلم می‌خواست خیلی پولدار و مرفه باشم بهترین بخش ازدواجم این بود که من و همسرم خیلی مسیر مشابهی داشتیم،اونم مثل من فکر می‌کرد،برای همین سریع پیشرفت کردیم.تو سه چهار سال چند شعبه بزرگ تو تهران راه انداختیم،و پول مثل سیل اومدسمت‌مون.ماشینهای لاکچری مسافرت های خارجی …،اما با کلی زحمت، خلاصه شرایط تغییر کرد.تا اینکه حس کردیم باید کارمونو عوض کنیم.باید ازین هم بهتر باشیم

    گفتم بهترین بخش کار ما تالار هست آقا آرزو ها به واقعیت میپیونده خودمم نفهمیدم چی شد که یکی از بهترین تالار های تهران راه انداختیم بازم کلی پول درآوردیم. یادم میاد اولین تابستون بود که افتتاح کردیم،هیچ شبی خالی نداشتیم.همه این کارها رو بدون هیچ تجربه‌ای شروع کردم.بازم همون دیدگاهی که همیشه می‌خواستم همه‌چی برام بهتر باشه، باعث شد وارد این کار بشم..

    اما فشارکارم بسیار زیاد شد تا جایی که توی زندگی زناشوی مون کلی تاثیر گذاشت خیلی درگیری و داستان داشتیم ساعت کار زیاد و با استرس ،کم‌کم دیدیم پول دیگه خوشحال‌مون نمی‌کنه.وآروم‌آروم پول کمتر شد.گفتیم باید بازسازی کنیم.دوباره همه پول‌هامونو خرج کردیم.سالن رو از نو بازسازی کردیم.ولی دیگه جواب نداد.

    گفتیم کشور ورشکسته‌ست. دیگه نمی‌شه ادامه داد.اقتصاد خوابیده.کی دیگه عروسی می‌گیره؟‌اما کسی نبود بگه بابا تو افکارت تغییر کرده تو عوض شدی.هیچ چیزی اون بیرون تغییر نکرده.گفتیم باید از ایران بریم.ایران دیگه جواب نمی‌ده.سالن رو اجاره دادیم و مهاجرت کردیم به کشور دوست و همسایه خیلی شرایط سخت شده بود هر روز دلار بالا پایین می‌رفت.هر روز یه قیمت جدید.یه‌ذره اوضاع داشت بهترمی شدکه بعدش پاندمی شد . هیچی به هیچی دوباره همه جا تعطیل شد ومجبور شدیم برگردیم ایران.عروسی‌ها کنسل شد.هیچ درآمدی نداشتیم.نه اجاره نه کارو با کلی ضرر و زیان، برگشتیم سر نقطه اول.و اینجا بود که یه اتفاق جالب افتاد.اگه بخوام زندگی‌مو به دو بخش تقسیم کنم،می‌گم زندگیِ من قبل از آشنایی با شما بعداز آشنایی اونم دقیقاً از سن 40 سالگی. من همیشه می‌گفتم من توی چهل‌سالگی‌ دیگه کار نمی‌کنم و فقط استراحت باور کنین دقیقا همینطور شد ولی به اجبار شرایط پاندمی .از نظر مالی، اجتماعی و خانوادگی خیلی تحت فشار بودم.

    همه میخواستم ببینن چرا ما برگشتیم کلی هم باید توضیح می‌دادیم دوران سختی بود.

    شب‌ها که تنها بودم، انقدر گریه می‌کردم که

    دیگه حالم خراب میشد .با دوتا بچه با اون شرایط خوب قبلی الان داغون خلاصه اونجا ها بود که تصمیم گرفتم مشکل کار رو پیدا کنم و زندگیمو تغییر بدم استاد این مهاجرت شروع به تغییر اساسی بود یه کلاس درس گرون اما پر منفعت ،قبلاً هم چندتا شکست سنگین مالی خورده بود ولی می‌گفتم برای همه پیش میاد جون تر بودم و حلشون کرده بودم اما این بار فرق میکرد دیگه نمی‌خواستم الگوهای تکرار شونده داشته باشم نه تو خونه حال خوبی داشتم، نه تو کار.یادمه صدای شمارو بروز تو گوشی همسرم که اونم سعی داشت شرایط رو بهتر کنه شنیدم ولی هیچی درک نکردم اما اینم بگم همبازی هم خیلی مهمه همیشه خانمم آرامش داشت اونم کار میکرد و کمک خرج بود و کلی بهم آرامش میداد،اول با یه استاد دیگه آشنا شدیم که صحبتهای مذهبی داشت یه کم نزدیک‌تر شدم به این مسیر ولی از یه جایی به بعد دیگه دوستش نداشتم بعد با یه استاد دیگه آشنا شدم که خیلی روی درون کار می‌کرد،یه انقلاب واقعی تو وجودم اتفاق افتادآروم شدم حالم بهتر شد.کم‌کم اطرافیان و دوستامم شروع کردن به تغییر.تا اینکه توی این گروه‌های تلگرامی با شما آشنا شدم.اولش یکم سخت بود،ولی بگم، دیگه می فهمیدم چی می‌گین،هدایت شدم به سایت شما.اولین دوره‌ای که خریدم، دوره 12 قدم بود. چون شما دوره های قرآنی هم داشتید بیشتر به من میچسبید.ولی استاد همون‌طور که خودت گفتین از لحظه‌ای که برای تغییر اقدام میکنی جهان هستی نشونه هاشو می‌فرسته اینم بگم سالهای مریضی و کرونا،

    شد سالای پول‌ساز من.پولی که راحت می‌اومدباورم نمی‌شد تا حالا به این راحتی پول درنیاورده بودم از درآمد صفر و شرایط زیر صفر توی سال 1400، بالای یه میلیارد درآوردم،اونم توی چند ماه به راحتی دستهای خدا اومدن تو زندگیم.ایده‌های خوب گرفتم، مثلاً خرید و فروش زمین

    اصلاً قبلاً اینکارها رو نکرده بودم بودم اما اصلا مگه داریم به این راحتی خلاصه اون دوران تموم شد و کاسبی تالار راه افتاد

    آقا ایندفعه همون کار قبلی که سود کمی داشت و حتی ضرر ،همون کار سود ٧٠درصدی میدادو سیل مشتری اومد سمتم.اصلا تبلیغ نداشتیم فقط یه کوچولو اصلا بگم میخندین قبلاً با تخفیف و اینا میخواستم با مشتری قرارداد ببندم بعدش من مشتریارو با توجه به پولاشون انتخاب میکردم.و هر روزروی خودمون کار میکردیم خودمون رو بسته بودیم به دوره ها ،شب وروز،باهمسرم هم که به نظرم خیلی توی این ضمیمه آگاه تر بودساعت‌ها می‌نشستیم با هم راجع به قوانین حرف می‌زدیم.

    تقریبا همه دوره ها رو خریدیم یه‌جوری شد که اطرافیان ازم می‌پرسیدم چیکار میکنین چی گوش میدم و الان یه گروه بسیار بزرگی با شما آشنا شدن استاد اون موقع بود که واقعاً معنای کلمه خدا رو فهمیدیم تو اون سال‌هایی که فقط عقاید مذهبی داشتم،

    هیچی نمی‌فهمیدم.همیشه به آدمایی که میکروفن دستشون بود اعتماد میکردیم اما الان ارتباط مستقیم با خود خود خدا،

    رسیدم به جایی که دوباره همه چی آروم شد.

    از زندگی چیزایی می‌خواستم که اینجا نبود.

    تصمیم گرفتیم دوباره مهاجرت کنیم اینبار به اروپاوقتی اطرافیان متوجه شدن همه می‌پرسیدن مشکل شما اینجا چیه که میخواین برین خونه داری ماشین داری ویلا داری درآمد خوب داری دیگه چی می‌خوای؟ولی اونا نمی‌دونستن ما چه افکاری تو ذهنمون هست و دنبال چی هستیم.پروژه‌مونو شروع کردیم،و با صبر، بعد دوسال تونستیم اقامت کشور زیبای اسپانیا رو بگیریم باور کنین راحت و آسون بودالبته زمان برد ولی صبر کردیم و گفتیم خدا یه برنامه بزرگ برامون داره و الان باید رو خودمون کار کنیم همیشه میگیم ما لیاقت سرزمین آزاد و پیشرفته با حقوق انسانی بالاتر رو داریم

    الان که دارم براتون می‌نویسم،یه خونه توی مادرید اجاره کردم اونم با هدایت دستان خدا تو یک هفته دوستان تو اسپانیا می‌دونن به خاطر قوانین این کشوراجاره کردن خونه چقدر سخته،ولی ما راحت تونستیم یه خونه بزرگ با همه امکانات اجاره کنیم الان هم مسیر گرفتن کارت اقامت یک‌ساله‌مون رو طی میکنیم.پس انداز داریم جوری که فکر کنم حدود یکسال حداقل نیاز به کار کردن نداریم خیلی از جزئیات رو نگفتم خیلی زندگیم ابعاد دیگه ای داشت .گفتم دیگه طولانی میشه

    من همیشه به خودم قول داده بودم،که وقتی به یه نتایج خوب رسیدم،یه روز میام می‌نویسم که به خداایمان داشته باش صبر کن توکل کن بعد بشین کنار ببین الله چیکار می کنه برات ،الان، شکر خدا، وقتی به چک آپ های فرکانسی قدیم نگاه می‌کنم، اصلاً شبیه الان نیست. ولی حالا، شکر خدا، از نظر مالی پشتوانه دارم و با خیال راحت زندگی می‌کنم.

    رابطه‌ام با همسرم خیلی بهتر شده طوری که آخرین بار که با هم جروبحث داشتیم یادم نمیاد حدود دو ساله به روش قانونی سلامتی زندگی می‌کنیم و نتایج خیلی مثبتی گرفتیم و رابطه‌م با خدا خیلی خوب و دلنشین شده.هرروز هم سپاسگذاریمون رو مینویسیم و تمرین ستاره قطبی هم انجام میدیم احساس می‌کنم خدا یه نورافکن خاص روسرمون انداخته و همیشه مراقبمونه از همه‌ لحاظ توی زندگیم خوشحال و راضی‌ام و تا جایی که بتونم از این دوره ها تا آخر عمرم به امید الله یکتا استفاده می‌کنم.الان هم داریم پیج یوتوب برای گردش گری و سفر رو راه اندازی میکنیم وبعدا میام و از نتایج جدیدمون مینویسم ممنونم که رنگ خدا رو بهمون نشون دادین براتون عمر طولانی و پر از شادی آرزو می‌کنم.

    دوستتون دارم و ازتون ممنونم و خداروشاکرم که شما هستین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای: