نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -وهاب زارعی

    بهبود چشمگیر دیابت، چربی خون، تیروئید و کاهش وزن با عمل به آموزه‌های دوره قانون سلامتی

    من مادر وهاب زارعی هستم و حدود چهل روز است که همراه پسر عزیزم وهاب جان، زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی را شروع کرده‌ام. در آغاز دوره آزمایش دادم و نتیجه‌ها واقعاً ترسناک بود. دچار چربی خون بسیار بالا و دیابت نوع دو بودم؛ چربی خونم ۱۱۰۰ بود و قند خونم ۳۰۰. کم‌کاری تیروئید داشتم و در آزمایش مقدار Tsh عدد ۹/۵ بود. حدود هشت مورد «ستاره قرمز» در برگه آزمایشم داشتم که نشان می‌داد تقریباً تمام فاکتورهای بدنم یا لب مرز بودند یا به شدت غیرنرمال.

    این در حالی بود که تازه عمل سنگ کلیه ۱۷ میلی‌متری انجام داده بودم. اما بعد از فقط چهل روز زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی دوباره آزمایش دادم و نتیجه‌ها برایم واقعاً باورکردنی نیست.

    شکر خدا در آزمایش جدیدم:

    چربی خونم از ۱۱۰۰ به ۲۰۰ رسیده.
    قند خونم از ۳۰۰ به ۱۰۰ کاهش پیدا کرده.
    تیروئیدم از ۹/۵ به ۲ رسیده.
    سطح ویتامین D و B12 و همهٔ فاکتورها کاملاً نرمال و عالی شده‌اند.

    احساس سبکی می‌کنم. راحت راه می‌روم. دیگر هیچ دردی در پاهایم ندارم، دست‌هایم خواب نمی‌رود و به‌راحتی همهٔ کارهایم را خودم انجام می‌دهم. ده روز است که هیچ دارویی برای دیابت و چربی خون مصرف نکرده‌ام و حال عمومی‌ام عالی است.

    از نظر تناسب اندام هم نتایجم فوق‌العاده بوده. من با وزن ۸۹ کیلو و دور کمر ۱۰۸ سانتی‌متر وارد زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی شدم و امروز وزنم ۷۷ کیلو و دور کمرم ۹۸ سانتی‌متر است. تمام لباس‌هایم برایم گشاد شده و احساس می‌کنم یک بدن جدید پیدا کرده‌ام.

    خدا را شکرگزارم که با شما استاد عباس‌منش و راهنمایی‌های ارزشمندتان آشنا شدم و توانستم قدم در مسیر زیبای سلامتی بگذارم. همچنین از پسر عزیزم وهاب جان هم تشکر می‌کنم که زحمت خرید این دوره را برای من کشید.

  • -آرزو آل بوطرفی

    الان که دارم این کامنت و مینویسم سرشار از حس و حال خوب هستم و تازه قدم 3 از دوره 12 قدم رو شروع کردم.

    وقتی قدم اول رو شروع کردم و چکاپ فرکانسی رو در قدم اول انجام دادم، هیچ درآمدی نداشتم. حتی یک ریال هم پس انداز نداشتم. توی این دوره من روی خودم و ارزشمندیم دارم کار می کنم. تمرین ستاره قطبی رو انجام میدم و دارم یاد میگیرم که توانایی هام رو ارزشمند بدونم. چون قبلاً بابت کاری که انجام می دادم، دستمزد دریافت نمی کردم.  

    مدتی پیش بهم پیشنهاد کار شد  و من تونستم باور کنم که وقتی که من میزارم ارزشمنده و بابت انجام اون کار دستمزدم برام واریز شد که از خوشحالی بال درآوردم و ایمانم قوی شد که ثروت هست، سلامتی و رابطه خوب هست. منتهی این من هستم که باید افکار منفی و ترمز هام رو بردارم.

    خداروشکر با عمل به آگاهی های دو قدم اول، چرخ زندگی من اینقدر روان‌تر شده که خودمم بعضی وقت ها میگم: قبلا کارهای من سخت انجام می شد یا اصلا انجام نمی شد اما الان اینقدر راحت و بی دردسر و اینقدر پربار و عالی داره انجام میشه و این نتیجه برداشته شدن همون ترمزهای ذهنی ای هست که همش بهم می گفت:نمیشه؛ تو نمیتونی؛ اگر فلانی نخواد اتفاق نمی‌افته…
    منی که تا حالا دلار رو ندیده بودم، چند روز پیش یه جا 28 تا 100 دلاری رو بدست آوردم که مال خود خودم بود و نتیجه کار کردن روی باورهام. توی حوزه روابط، چقدر راحت از بقیه تحسین دریافت میکنم و رابطه ام با همسرم خیلی عالی تر شده.

    علاوه بر نتایج خودم، دارایی های همسرم خداروشکر داره روز به روز بیشتر میشه.

    دوست داشتم این رد پا از نتایجم تا الان رو از خودم به جا بذارم.

  • -احمد فرهنگیان

    کاهش ۸.۵ کیلو وزن و درمان حساسیت‌های شدید در کمتر از یک ماه با عمل به آموزه‌های دوره قانون سلامتی

    امروز ۲۶ آذر ۱۴۰۲ است. من اول آذرماه دوره قانون سلامتی را خریدم و با وزن ۱۰۰ کیلوگرم زندگی به شیوه این دوره را شروع کردم. قبل از شروع، آزمایش دادم و به همه دوستانم با اطمینان گفتم: «تا شب یلدا ۱۰ کیلو وزن کم می‌کنم»، درحالی‌که حتی فایل‌های معرفی دوره را هم ندیده بودم و هیچ اطلاعی از نحوه کار آن نداشتم. طبق معمول، همه خندیدند و مسخره کردند و گفتند: «توهم زدی! همچین چیزی غیرممکنه!»

    اما من به خاطر نتایج قبلی‌ام از دوره ۱۲ قدم کاملاً به آموزش‌های استاد عباس‌منش ایمان داشتم. چون عمل به آگاهی‌های این دوره، مرا طی یک سال از زیرِ صفر بالا آورد و از فقر مطلق به استقلال مالی واقعی رساند. من از فردی که حتی پول خرید نان نداشت، تبدیل شدم به کسی که توانایی مالی سفرهای عالی به جزیره کیش، اقامت در هتل چهارستاره و تفریحات آبی و لاکچری را دارد. به خاطر همین نتایج بود که من از پیش به دوره‌های استاد ایمان داشتم.

    امروز ۲۶ آذر ۱۴۰۲ است و بعد از فقط ۲۶ روز زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی، ۸ کیلو و ۵۰۰ گرم وزن کم کرده‌ام. تنها چهار شب مانده به شب یلدا و من تقریباً کامل به قولم عمل کرده‌ام و از نظر سایز نیز به‌طور چشمگیری تغییر کرده‌ام.

    پیش از شروع این دوره، دچار حساسیت شدید بودم؛ صبح‌ها حدود ۴۰۰ عطسه می‌کردم، آبریزش بینی و خلط پشت گلو داشتم و مجبور بودم قرص ضدحساسیت بخورم—قرصی که خودش باعث خونریزی دهانم می‌شد. دکتر هم تأکید کرده بود که باید حتماً این قرص را ادامه بدهم.

    اما بعد از فقط ۲۶ روز عمل به دوره قانون سلامتی، بدون حتی یک قرص، تمام مشکلاتم—عطسه‌ها، آبریزش، خلط، خونریزی و…—کاملاً برطرف شد. در حالی که قبلش می‌گفتند درمانش ساده نیست، اما با این سبک زندگی، همه چیز به‌طرز شگفت‌انگیزی حل شد.

    از صمیم قلب خدا را شکر می‌کنم که با اعتماد به این دوره، هم وزنم، هم اندامم، هم سلامتم، و هم کیفیت زندگی‌ام در کمتر از یک ماه متحول شد.

  • -ملیحه کشمیری

    تجربه کاهش سایز، بهبود بیماری‌های چندساله و جوان‌سازی طبیعی با عمل به آموزه‌های دوره قانون سلامتی

    من یک ماه پیش هدایت شدم به دوره قانون سلامتی و از فردای همان روز، بدون هیچ مقاومتی، زندگی به شیوه این دوره را شروع کردم. استاد عباس‌منش، آگاهی‌های این دوره آن‌قدر ناب و کاربردی است که هر بار با خودم می‌گویم چطور ممکن است اطلاعات تخصصی سلامتی، این‌چنین ساده، روان و قابل‌اجرا منتقل شده باشد.

    استاد شما در فایل‌های معرفی دوره گفته بودید با «بشکن» وزن کم کردید. با اینکه مطمئن بودم هرگز اغراق نمی‌کنید، اما پیش خودم می‌گفتم مگر می‌شود؟ کنترل خورد‌وخوراک از کنترل ذهن هم سخت‌تر است. منی که ۲۰ سال ورزش مداوم داشتم، همیشه گرسنگی می‌کشیدم، انواع رژیم‌های سخت را امتحان کرده بودم، سال‌ها روزی ۲ تا ۳ ساعت ورزش سنگین می‌کردم تا وزن ۹۰ کیلویی‌ام را روی ۶۵–۶۶ نگه دارم، اما باز هم نتیجهٔ دلخواهم حاصل نمی‌شد. چربی پایین شکمم هیچ‌وقت آب نمی‌شد و همه می‌گفتند چون زایمان و سزارین شده‌ای، دیگر از بین نمی‌رود. در کنار این‌ها، به دلیل مصرف داروهای شیمی‌درمانی وزنم از ۶۵ به ۷۱ رسیده بود.

    اما وقتی به جلسه سوم دوره قانون سلامتی رسیدم و با توضیحات استاد درباره عملکرد بدن، سیستم هضم، دفع، جذب، ترشح انسولین و نقش هورمون‌ها آشنا شدم، فهمیدم ادعای استاد کاملاً درست است؛ بله، می‌شود با «بشکن» چربی اضافه را آب کرد، آن هم کاملاً طبیعی، سریع و ساده.

    حالا بعد از فقط یک ماه زندگی با این دوره، می‌خواهم از نتایجم بگویم.

    نتایج سایز و وزن:
    دور شکم: از ۱۰۳ سانتی‌متر به ۹۱ سانتی‌متر
    دور کمر: از ۸۴ سانتی‌متر به ۷۵ سانتی‌متر
    پهلوها: از ۱۰۰ سانتی‌متر به ۹۲ سانتی‌متر
    وزن: از ۷۱ کیلوگرم به ۶۸ کیلوگرم

    و اما نتایج درمانی—بعضی از این مشکلات را حتی بیماری نمی‌دانستم، اما حالا می‌فهمم چه بار بزرگی از دوشم برداشته شده است:

    • درد ۲۸ سالهٔ زانوی پای چپم که از بارداری اول شروع شده بود و دکترها می‌گفتند روماتیسم ارثی است، در یک ماه کاملاً از بین رفته.

    • درد شدید مفاصل ناشی از شیمی‌درمانی که هر بند بدنم تیر می‌کشید، کاملاً ناپدید شده.

    • درد وحشتناک رگ سیاتیک پای راستم که ۲ تا ۳ سال عذابم می‌داد و شب‌ها از شدت درد گریه می‌کردم، کاملاً درمان شده.

    • استخوان‌درد شدید که همه می‌گفتند ارثی است و بعد از ۴۰ سالگی طبیعی است، کاملاً برطرف شده.

    • پشت دستم از ۴۰ سالگی بعد کک‌ومک زده بود و روزبه‌روز بیشتر می‌شد، دکترها گفته بودند باید لیزر کنم؛ اما در چند روز گذشته دیدم ۸۹ درصد کک‌ومک‌ها ناپدید شده‌اند و رنگ پوست دستم برگشته به دوران ۲۰ سالگی.

    • رنگ پوست صورتم که فکر می‌کردم از آفتاب تیره شده، حالا سفیدِ صورتی و شفاف شده؛ همان رنگی که در نوجوانی داشتم.

    • حدقه چشم‌هایم بازتر شده، افتادگی پلک از بین رفته، غبغبم محو شده و پوستم مثل کسی که ژل و بوتاکس کرده باشد، ولی کاملاً طبیعی، جوان شده است.

    • مشکل قدیمی خروج آب از دهان هنگام خواب که همیشه آزارم می‌داد، کاملاً برطرف شده.

    • مشکل بیدار شدن ۲ تا ۳ بار در شب برای دستشویی—کاملاً حل شده و حالا خواب عمیق و آرام دارم.

    • نفخ‌های شدید بعد از غذا، ترش کردن، برگشت غذا، سوزش سر دل و حالت تهوع که هر شب داشتم—یک‌ماهه صفر شده‌اند.

    • خشکی و خارش شدید پوست بدن، مخصوصاً کمر، که سال‌ها هیچ درمانی برایش جواب نمی‌داد—خودبه‌خود کاملاً از بین رفته.

    • بواسیر که حتی بعد از عمل جراحی هم باز درد و ناراحتی داشت، حالا کاملاً درمان شده و بدون هیچ درد و مشکلی به دستشویی می‌روم.

    همه این‌ها فقط نتایج یک ماه من از اجرای دوره قانون سلامتی است. واقعاً خدا می‌داند ماه بعد چه اتفاقات زیباتری در انتظارم باشد.

    استاد عزیزم، وقتی هزینه‌های گزافی که سال‌ها برای درمان دادم—در حالی که نتیجه‌ای هم نمی‌گرفتم—را با قیمت این دوره مقایسه می‌کنم، می‌بینم چقدر این دوره ارزشمند و نجات‌بخش است. این دوره هم جسم من را سالم کرد، هم روحم را آرام کرد، هم از هزینه‌های درمان و دارو نجاتم داد. استاد عزیزم، تا زنده‌ام سپاسگزار خداوند یکتا هستم که شما را آفرید و در این مسیر هدایت کرد.

  • -امیر

    تحول مالی چشمگیر و ساخت باورهای ثروت‌ساز با عمل به آموزه‌های استاد عباس‌منش و دوره‌های ایشان

    من دو سال پیش با آموزه‌های استاد عباس‌منش آشنا شدم و از همان زمان تلاش کردم روی خودم کار کنم و قوانینی را که از آموزش‌های ایشان یاد می‌گرفتم، در زندگی‌ام اجرا کنم. با کمک آگاهی‌های این مسیر، در حال ساختن این باور هستم که تنها افراد ثروتمند به بهشت می‌روند و تنها افراد ثروتمند نزد خداوند عزیز و محبوب هستند. یاد گرفتم که برای داشتن نتایج بهتر، فقط کافی است باورهای بهتری بسازم؛ یعنی نتیجه‌ای را که می‌خواهم ببینم و بعد باوری بسازم که من را به همان نتیجه برساند.

    در این مدت، از دوران دانشجویی و نداشتن هیچ چیز، به نتایج بزرگی رسیده‌ام. امروز ۲۵۰ میلیون تومان پس‌انداز دارم. یک مغازه راه‌اندازی کردم و اکنون سرمایه مغازه‌ام حدود یک‌ونیم میلیارد تومان است. به لطف الله مهربان، بهترین مشتری‌ها به سمت مغازه من هدایت می‌شوند و هر روز فروش من بیشتر و بهتر می‌شود.

    این مسیر برای من ثابت کرد که وقتی آگاهی‌های استاد عباس‌منش را با ایمان و تعهد اجرا می‌کنم، زندگی‌ام با سرعتی شگفت‌انگیز رو به رشد می‌رود.

  • -احمد فرهنگیان

    درک دلیل اتفاقات زندگی و تجربه معجزات واقعی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    جلسه سوم از قدم سوم را تازه گوش دادم. در طول این دوره، هر بار که می‌خواهم بنویسم «این جلسه دیگر بهترین جلسه دوره بود»، در جلسه بعدی می‌بینم آگاهی‌های عمیق‌تر و ناب‌تری وجود دارد. هر جلسه بی‌نهایت آگاهی تازه می‌دهد و خدا می‌داند تا پایان قدم دوازدهم، با عمل به این آگاهی‌ها چقدر از نظر مالی، سلامتی، روابط و معنویت پیشرفت می‌کنم. واقعاً هر قدم از دوره ۱۲ قدم یک دنیای کامل از آگاهی است.

    اگر بخواهم بزرگ‌ترین دستاورد این جلسه را در یک کلمه خلاصه کنم، آن کلمه «خودآگاهی» درباره دلیل اتفاقات زندگی‌ام است. قبل از این دوره، زندگی من پر از فراز و نشیب‌های عجیب بود. گاهی همه‌چیز بهم می‌ریخت، گاهی همه‌چیز عالی می‌شد. درگیر ترس، فقر، روابط نادرست و سردرگمی دائمی بودم و نمی‌فهمیدم چرا یک‌دفعه همه‌چیز خراب می‌شود یا چرا گاهی همه‌چیز خوب پیش می‌رود. دلیل اتفاقات زندگیم را نمی‌دانستم و همین باعث می‌شد ندانم چطور باید با مسائل برخورد کنم.

    تا اینکه رسیدم به جلسه سوم از قدم سوم. وقتی این جلسه را گوش دادم، تازه فهمیدم وقتی اوضاع سخت می‌شد از کجا ضربه می‌خوردم و وقتی همه‌چیز خوب پیش می‌رفت علتش چه بود. هیچ چیز ارزشمندتر از این نیست که دلیل اتفاقات را بفهمی. به همین دلیل می‌گویم ارزشمندترین نتیجه دوره ۱۲ قدم برای من، آگاه شدن نسبت به دلیل اتفاقات زندگی و نحوه اجرای قانون در عمل است. در این جلسه احساس کردم استاد عباس‌منش لقمه را آماده گذاشت جلوی دهانم!

    چند روز پیش، در کسب‌وکارم اتفاقی افتاد که ظاهرش نشان می‌داد قرار است ضرر بزرگی کنم. ذهن نجواگرم فوراً شروع کرد به ترساندن من که: «دیگه با سفر و لذت خداحافظی کن، بدبخت شدی!» آن روز هنوز فایل این جلسه را ندیده بودم و نمی‌دانستم باید چه کنم، اما با آگاهی‌هایی که از سه سال حضور فعال در سایت و با مطالعه قدم‌های قبلی به دست آورده بودم، قلبم گفت نگران نباش و توکل کن به خدا. درونم شنیدم که: «اگر آرام باشی و توکلت را حفظ کنی، این اتفاق در نهایت به نفعت می‌شود. خدا یک پلن جدید دارد، می‌خواهد بیشتر به تو بدهد.»

    تکرار این جملات چنان آرامشی در من ایجاد کرد که قلبم باز شد و آرام شدم. با خودم گفتم: «حتماً خیره. هر اتفاقی بیفتد به نفع من است و من از پسش برمی‌آیم.» و به خدا قسم کمتر از ۲۴ ساعت بعد ورق برگشت. آن مشکل در کسب‌وکارم طوری حل شد که نه تنها ضرری نکردم، بلکه درآمدم بیشتر شد و اعتبارم هم بالا رفت. علاوه بر این، همان مسئله باعث شد یک مشتری جدید وارد کارم شود و درآمدم دو برابر شود. فقط گریه می‌کردم و شکر می‌گفتم و مبهوت عظمت و بزرگی خداوند بودم و این قانون تغییرناپذیر او که: احساس خوب = اتفاقات خوب.

    حالا وقتی آگاهی‌های این جلسه از دوره ۱۲ قدم را گوش می‌دهم و آن را با تجربه تازه‌ای که همین چند روز پیش داشتم ترکیب می‌کنم، می‌بینم که یک شاه‌کلید واقعی به دستم رسیده؛ کلیدی که می‌توانم با آن هر قفلی را باز کنم و با حل ریشه‌ای مسائل، رشد عمیق و واقعی را تجربه کنم.

  • -خانواده فرح بخش

    درمان بیماری‌ها، کاهش وزن چشمگیر و جهش انرژی با عمل به آموزه‌های دوره قانون سلامتی

    اواخر اردیبهشت ۱۴۰۱ بود که به‌خاطر رنج از چندین بیماری، برای رسیدن به سلامتی، دوره قانون سلامتی را خریدم و همراه تمام اعضای خانواده، زندگی به شیوه این دوره را شروع کردیم. چون به آموزش‌های استاد عباس‌منش اعتماد داشتم و بیماری‌هایم برایم اهرم رنج شده بود، با تعهد کامل وارد مسیر اجرای دوره شدم.

    قبل از شروع زندگی به شیوه این دوره، ده سال درگیر فشار خون بالا بودم و هر روز چند قرص مصرف می‌کردم، بدون هیچ نتیجه‌ای. اما در ماه دوم از اجرای کامل دوره، فشار خونم کاملاً نرمال شد و دیگر هیچ قرصی مصرف نکردم. وقتی برای آزمایش رفتم و فشارم ۱۲/۸ بود، از شادی اشک ریختم و خدا را هزار بار شکر کردم که این بیماری کاملاً درمان شد.

    سال‌ها قبل از دوره، کمردرد شدیدی داشتم که انرژی و تحرکم را گرفته بود و حتی دو ماه در ایام عید ۱۴۰۱ بستری بودم. پزشکان می‌گفتند درمانی ندارد و فقط باید مدارا کنم. اما در هفته‌های اول از زندگی به شیوه دوره، کمردردم بدون دارو و بدون هیچ روش خاصی کاملاً درمان شد. از ماه دوم هر روز یک ساعت و گاهی یک‌ونیم ساعت پیاده‌روی می‌کنم و الان، بعد از یک سال و نیم، خدا را شکر کوچک‌ترین اثری از کمردرد ندارم.

    حدود هشت سال هم درگیر درد مفاصل شدید بودم و روماتیسم مفصلی حاد تشخیص داده شده بود. اما با زندگی به شیوه همین دوره، در جدیدترین آزمایشات روماتیسم، تمام فاکتورها کاملاً منفی شد و این بیماری هم به‌طور کامل درمان شد.

    قبل از دوره، آزمایش‌هایم نشان می‌داد که پیش‌دیابتی هستم، اما امروز HbA1c من ۰/۸ و همسرم ۰/۷ است؛ یعنی قند خون و انسولین کاملاً نرمال.

    با اجرای زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی، ده‌ها مشکل دیگرم نیز درمان شد؛ مشکلاتی که فکر می‌کردم برای سن من طبیعی یا ارثی هستند:
    چربی خون بالا، میگرن، درد استخوان‌ها، ریزش مو، سیاهی زیر بغل و دور چشم، خارش و سوزش کشاله ران، خلط پشت حلق، خروپف شبانه، اضطراب شدید، بی‌خوابی، تکرر ادرار شبانه، نفخ شدید معده، بوی بد دهان، کمبود انرژی و…
    همه این مشکلات از ماه دوم تا سوم کاملاً از بین رفتند. آن‌قدر انرژی و سلامتی گرفتم که نه من و نه خانواده‌ام هرگز حاضر نیستیم حتی یک روز به سبک زندگی قبلی برگردیم.

    به قول استاد عباس‌منش، انگار روز ما پنج برابر کش آمده. الان آن‌قدر فعال و پرانرژی هستم که هیچ شباهتی با قبل ندارم. بعد از تجربه این نتایج، کم‌کم دوره‌های دیگری مثل دوره احساس لیاقت، دوره عزت نفس، دوره روانشناسی ثروت ۱ و دوره عشق و مودت در روابط را هم خریدم و با انرژی بالا ادامه می‌دهم.
    (البته دوره عشق و مودت را فعلاً گذاشته‌ام برای بعد از اتمام دوره احساس لیاقت.)

    قبل از این سبک زندگی، همیشه آرزو داشتم سحرخیز باشم و ورزش کنم، اما به‌خاطر بی‌حالی همیشه دیر بیدار می‌شدم. اما الان به‌راحتی صبح زود بیدار می‌شوم، تمرین‌های دوره‌ها و ورزش‌های عضله‌سازی را انجام می‌دهم و در طول روز وقت اضافه هم دارم.

    قبلاً تهیه صبحانه، ناهار، شام و خریدهای روزانه وقتم را می‌بلعید؛ اما الان با یک یا دو خرید ماهانه و فقط آماده‌سازی یک وعده غذا، زمان زیادی برای اهدافم و تمرین دوره‌ها دارم. هم هزینه‌هایمان بسیار کمتر شده، هم پس‌اندازمان بیشتر شده، و هم انرژی‌مان برای پیشبرد اهداف چند برابر شده است. این نیز یکی از برکات بزرگ دوره قانون سلامتی است.

    و اما نتایج ما در زیبایی و تناسب اندام:

    قبل از دوره، من یادم نمی‌آید وزنم زیر ۶۵ کیلو بوده باشد. همیشه درگیر شکم، پهلو و باسن بزرگ بودم. دخترم از دوران دبستان درگیر چاقی بود و انواع رژیم‌ها را امتحان کرده بود و هر بار بعد از کاهش وزن دوباره چاق می‌شد.

    اما با شروع زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی، فقط در شش ماه:

    من با قد ۱۵۲ از ۷۱ کیلو به ۵۳ کیلو رسیدم؛ شکم و پهلوهایم بسیار کوچک و خوش‌فرم شده‌اند.
    همسرم از ۷۸ کیلو به ۶۰ کیلو رسیده و درد مفصل لگنش که پزشکان می‌گفتند باید تعویض مفصل شود، کاملاً درمان شده.
    دختر بزرگم از ۶۹ کیلو به ۵۳ کیلو رسیده؛ رویایی که سال‌ها داشت.
    دختر دومم از ۶۳ کیلو به ۵۳ کیلو رسیده و پس از یک‌سال، وزن همه ما ثابت مانده است.

    پوستمان روشن‌تر و شفاف‌تر شده و لکه‌هایمان کم‌رنگ‌تر شده‌اند. حسِ شادی وقتی عکس‌های قبل از دوره را با امروز مقایسه می‌کنیم، وصف‌ناپذیر است. حالا چندین دست لباس رنگارنگ و سایز کوچک می‌خریم، چون آزادیم مدل موردعلاقه‌مان را انتخاب کنیم، نه لباسی که فقط اندازه‌مان باشد. همین موضوع اعتمادبه‌نفس ما را چند برابر کرده.

    لذت دارد وقتی اطرافیان می‌گویند: «چقدر لاغر شدی، چقدر خوش‌اندام و جوان شدی! مثل دختر بچه‌ها شدی.»
    لذت دارد وقتی بعد از یک‌سال دوباره دوره را مرور می‌کنی و می‌بینی با چه تعهدی پیش رفتی و به همه اهدافی که انتخاب کرده بودی رسیده‌ای.

    این نتایج برای من یک پیام روشن دارد:
    اگر برای دیگر اهدافم هم همین اندازه تعهد داشته باشم و دقیقاً همان‌طور که استاد عباس‌منش می‌گویند عمل کنم، مطمئنم به همه آن‌ها خواهم رسید.

  • -ماریا اکبری

    رهایی از کمبود و ساختن فراوانی در ۳ سال با عمل به آموزه‌های دوره روانشناسی ثروت ۱

    الان اواخر سال ۱۴۰۲ است و می‌خواهم نتایجم از عمل به آموزش‌های دوره روانشناسی ثروت ۱ را با سال ۹۹ مقایسه کنم؛ زمانی که تازه این محصول ارزشمند را به خودم هدیه داده بودم.

    «ماریایِ ۳ سال پیش» نه خانه‌ای داشت، نه ماشین، نه پس‌اندازی و نه حتی یک گرم طلا. برای خرج‌های روزانه‌ام هم مانده بودم. پر از بدهکاری و غم بودم. انگار چرخ زندگی‌ام زنگ زده بود؛ هرچه زور می‌زدم جلو نمی‌رفت، که هیچ، سنگینی فشارها داشت شانه‌هایم را خرد می‌کرد.

    اما حالا، بعد از فقط سه سال تلاش برای عمل به آگاهی‌های این دوره، خانه دارم، ماشین دارم و پس‌انداز دارم.
    تجربه سفرهای باکیفیت دارم.
    غذاهای باکیفیت تهیه می‌کنم.
    لباس‌های برند و باکیفیت می‌خرم.
    و هزاران تجربه ریز و درشت که همگی نشانه بهبود چشمگیر اوضاع مالی من هستند.

    اما مهم‌تر از همه این‌ها، تغییری است که در ذهنم رخ داده؛ تغییری از «باور کمبود» به «باور به فراوانی».

    با آموزش‌های این دوره، نقش اساسی باورهای قدرتمندکننده را فهمیدم و باور کردم که تنها راه تغییر زندگی‌ام، ساختن باورهای حمایت‌کننده و ایمان عمیق به فراوانی است. وقتی این باورها شکل بگیرند، تکاملی و طبیعی، به تمام خواسته‌هایم می‌رسم.

    من با این دوره باور کردم که:

    «هیچ چیزی نیست که بخواهم و توانایی تحققش را نداشته باشم، اگر کنترل کانون توجه‌ام را یاد بگیرم. چون قانون این است که تمرکز هرجا برود، تجربه‌ها هم به همان سمت می‌روند.»

    برای همین تلاش کرده‌ام که توجه‌ام را روی فراوانی بگذارم و دائماً به دنبال شواهد فراوانی در جهان بگردم تا طبق قانون خدا، از همان جنس نعمت‌ها وارد زندگی‌ام شود.
    زیرا چه کسی از خداوند متعهدتر به وعده‌هایش است؟

    فهمیدم که مثل اکثریت مردم جهان، ذهنیتی معلول‌محور درباره پول داشته‌ام؛ یعنی باور به کمبود. پس باید همیشه روی این نقطه‌ضعف کار کنم.
    فعلاً فقط ذره‌ای از این فراوانی بی‌کران را باور کرده‌ام و همین «ذره باور» زندگی من را از «منفی هزار» رسانده به «حد متوسط جامعه»… اما با این تفاوت مهم که بدون سختی، بدون رنج، و فقط با لذت و آرامش به این نتایج رسیده‌ام.

    بنابراین با همین مسیر و همین تمرکز جلو می‌روم و مطمئنم که لاجرم به تمام خواسته‌هایم می‌رسم.

    استاد عزیز عباس‌منش، از شما سپاسگزارم که مرا با قوانین خداوند آشنا کردید. سپاسگزارم که به من یاد دادید همه‌چیز باوره. و سپاسگزار خدای مهربانم هستم که مرا به این آگاهی‌های توحیدی هدایت کرد. این مسیر بهبود دائمی را با عشق و تعهد ادامه می‌دهم.

  • -مهیار ضیائی

    تجربه‌ زیبایی و اندام ایده‌آل با به‌کارگیری آموزه‌های دوره قانون سلامتی

    من با کار جدی روی احساس لیاقت و خودارزشمندی از طریق آموزه‌های استاد عباس‌منش به جایی رسیدم که هر بار جلوی آینه می‌ایستم، اولین کلمه‌ای که با تأکید به خودم می‌گویم این است: «زیبا». و واقعاً هر روز احساس زیبایی بیشتری در خودم می‌بینم. همین فرکانسِ خوب بود که من را وارد زندگی به شیوه‌ی دوره قانون سلامتی کرد. به لطف این دوره و تعهدم در اجرای آن، امروز هیکل رویایی‌ام را دارم؛ همان اندامی که از دوران ۱۲–۱۳ سالگی تصویرش را در ذهنم می‌ساختم، حالا در واقعیت زندگی می‌کنم.

    اوایل اجرای این روش خیلی لاغر شده بودم و هر چقدر می‌خوردم وزنم بالا نمی‌رفت. اما من متعهد ماندم، ذهنم را نسبت به قضاوت و حرف‌های دیگران کنترل کردم و در مسیر دوره باقی ماندم. نکته‌ی شگفت‌انگیز این بود که وقتی بر این ترمز ذهنی غلبه کردم، وزنم شروع کرد به بالا رفتن و فرآیند عضله‌سازی فوق‌العاده‌ای در بدنم آغاز شد. در چند ماه از ۵۴ کیلو به ۷۰ کیلو رسیدم؛ ۷۰ کیلو عضله‌ی خشک و زیبا. حالا هم چهره‌ام زیباتر شده و هم اندامی دارم که واقعاً دوستش دارم.

    این تجربه برای من یک حقیقت روشن شد: وقتی با همین میزان تعهد، در همه‌ی جنبه‌های زندگی به قانون عمل کنم، در تمام حوزه‌ها می‌توانم به همین اندازه نتیجه بگیرم و بهتر و بهتر شوم.

  • -Ali reza nasabi

    تجربه‌ رشد مالی و شخصیتی با به‌کارگیری آموزه‌های دوره روانشناسی ثروت ۱

    توی مجامع علمی کسی که استاد تمام باشد را «پروفسور» صدا می‌کنند و برای من، پروفسور عباس‌منش دقیقاً همین جایگاه را دارد؛ چون آموزش‌های استاد عباس‌منش تغییراتی در من ایجاد کرده که هیچ مرکز آموزشی‌ای آن‌ها را یاد نداده و نمی‌دهد. مسیر تغییر من از فایل‌های هدیه استاد عباس‌منش شروع شد. آموزش‌ها را گوش می‌دادم، نت‌برداری می‌کردم، تمرین می‌کردم و عمل به همین آموزش‌ها کم‌کم مسیر ذهنی‌ام را دگرگون کرد. نتیجه‌اش این بود که درآمدم به همان اندازه‌ای رشد کرد که شخصیتم رشد کرده بود.

    امروز، در سال ۱۴۰۲، درآمد ماهانه من به ۵۰ میلیون تومان رسیده است. در یک سال گذشته ۲۰۰ گرم شمش طلا پس‌انداز کردم و به خودم گفتم: «علیرضا، الان زمان خرید دوره روانشناسی ثروت ۱ رسیده.» روی دکمه «مرا به سوی نشانه‌ام هدایت کن» کلیک کردم و به فایلی هدایت شدم که درباره رسیدن به آزادی مالی، مکانی و زمانی صحبت می‌کرد. همان‌جا مطمئن شدم که وقتش رسیده راه خودم را با این دوره ادامه بدهم و مسیرم را با آموزش‌های آن کامل کنم.

1 11 12 13 14 15 24

319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زهرا» در این صفحه: 2
  1. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2564 روز

    سلامممممم به بهترین استاد دنیا و مریم جان عزیز و بقیه دوستان

    من میخوام از نتایجم حرف بزنم

    همیشه دوست داشتم بیام و از نتایجم بنویسم و میگفتم اگ فلان طور شد میام مینویسم اما وقتی اتفاق میفتاد تا یکم از روش میگذشت میگفتم نه، این ک چیز خاصی نبود بذار یه اتفاق خفن تر که افتاد بعد بنویس با این ک همون اتفاقات هم قبل رخدادش برای من خفن بود …

    این بار با خودم گفتم اگ اوکی شد سریع میام مینویسم ک بعد نگم این ک چیزی نبود…

    داستان اینه ک من دامپزشک هستم و پارسال شهریور دفاع کردم، من از همون زمان های پندمیک ک ترم 4 و 5 دانشگاه بودم شروع کردم ب افزایش مهارتم و جدای از دانشگاه، تموم سعیم را میکردم ک از مسیر لذت ببرم و مهارت هامو افزایش بدم،  من خیلی سال هست ک شاگرد استاد هستم و از استاد یاد گرفته بودم میشه اسون ب خواسته ها رسید و میشه مسیر رسیدن ب خواسته لذت بخش باشه و قرار نیس انقدر سخت باشه، اخه خیلی وقت ها ادم یه خواسته ای داره اما وقتی ب مسیر فکر میکنه میگه اووووو این ک خیلی سخته و کلا خواسته و تلاش برای رسیدن بش را رها میکنه و خب اینا همش باور های مخربی هست ک از اول بخاطر ورودی هامون دریافت کردیم..

    مثلا من برای کنکور سراسری بی نهاااااایت تلاش کردم، کلاس برو، روزی 12 ساعت درس بخون و …

    نتیجه چی شد؟ نمیگم بد شد، راضی هستم ولی اون موقع نتیجه نسبت ب تلاشی ک من کرده بودم هیچی بود و این قضیه منی ک انقدر پشتکار داشتم را خیلی دل سرد میکرد، چون مسیر خیلی سختی را طی کرده بودم ولی نتیجه ای که میخواستم و متناسب با اون حجم از تلاشم بود را نگرفته بودم

    و این قضیه باعث شده بود که وقتی ب هدف بعدی فک میکنم و بعد ب اون مسیر سختی ک قرار هست طی بشه و بخصوص این که بعدش هم اصلا معلوم نیس بشه یا ن، کلا ناامید میشدم

    تا این ک با استاد اشنا شدم و فهمیدم نه، میشه جور دیگ فک کرد و قرار نیس من برای رسیدن ب خواسته ام له بشم (تو دوره راهنمای عملی برای رسیدن ب رویاها استاد اینو عالی تدریس میکنن..)

    و با تغییر همین باور و شکر گذاری هر شب، اتفاقات شروع به رخ دادن کرد، منی ک با کلی درس خوندن ترم 2 معدلم 16.50 شد، ترم 3 یهو شد 17، ترم بعد 17.5 و …

    شاید معدل بنظرتون خیلی چیز خاصی نباشه اما برای من خیلی لذت بخش بود چون برای اولین بار با تلاش کمتر، نتیجه بیشتر گرفته بودم

    بعد از دبیرستان عاشق این بودم ک برم تهران، ولی دانشگاه تهران قبول نشدم ولی همیشه تجسمش میکردم، تا این ک پندمیک شد و من رفتم تهران، خانواده میگفتن نمیشه تنها بری اونجا بمونی و ….، اما من رفتم، تا رفتم یه کلاس زبان نوشتم ک ب خانواده بگم کلاس دارم و نمیتونم برگردم و … و در این حین ب یه عااالمه بیمارستان دامپزشکی سر زدم ک بذارند من برم کاراموزی ، اما قبول نمیکردن، چون من ترمم پایین بود و نامه از دانشگاه نداشتم و یه سری ادم میگفتن باید پارتی پیدا میکنی ،اما من میگفتم نهههه خدا خودش درست میکنه و باید بشه اما هرجا میرفتم نمیشد ، تا این ک دیگ تقریبا دو هفته و نیم گذشت و ترم کلاس زبان فشردم تموم شد و خانواده میگفتن فایده نداره، برگرد شهر خودمون…

    مثلا قرار بود دو روز دیگ، داداشم ک میاد تهران ، من باش برگردم شهرمون و کلا بیخیال شم

    اما من بازم مطمئن بودم یه معجزه رخ میده، از خونه اومدم بیرون و ب خدا دقیقااا یادمه ک گفتم خدایا من تسلیمم، هر جا ک ب عقل خودم میرسید سر زدم نشد، یه کاریش بکن، رفته بودم قدم بزنمممم ولی اینارو هعی با خودم میگفتم ک دیدم یه خانمی با سگش داره تو خیابون قدم میزنه یه حسی گفت برو ازش بپرس سگش را کجا میبره دکتر،رفتم پرسیدم، گفت فلان بیمارستان و 45 دقیقههههه برای من از خوبیای اون بیمارستان گفت، انگار خدا اونو گذاشته بود سر راه من ک ب من اینارو بگه

    جالب بود ک بیمارستان ب خونمون نزدیک بود و من با سرچ این بیمارستان را پیدا نکرده بودم

    خیلی عجیب بود…

    و من رفتم باشون صحبت کردم و در عین ناباوری قبول کردن یک روز در هفته برم، بماند ک من خودم خورد خورد اخراش 4 روز در هفته میرفتم…، اون روز ک قبول کردن تا خوووونه اشک شوق میریختم

    ن بخاطر صرفا پذیرشم، بخاطر حس کردن خدا با بند بند وجودم…چون واقعا برام معجزه رخ داده بود…

    گذشت و من خلاصه شروع کردم ب وبینار دیدن برای این ک از نظر بالینی با سواد بشم هر روز میدیدم و لذت میبردم و کلی چیز یاد میگرفتم و اصلا هم خسته نمیشدم و اصلا هم ب تخصص فکر نمیکردم

    و 6 سال درس من تموم شد و شهریور 1403 من دفاع کردم

    تو این بین هزارتا معجزه اتفاق افتاده ک بخوام بنویسم اندازه یه کتاب میشه اما میخوام الان اخرین معجزه را بنویسم..

    تیر 1403 ک از دانشگاه برگشتم خونه (درسم تموم شده بود فقط کامل کردن پایان نامه و دفاع مونده بود)، یک هفته بعد ب طور معجزه اسا یه کلینیکی پیدا کردم برم سرکار، ک اینم ب واسطه ی کار کردن رو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی بود ک من کمال گراییمو روش کار کردم ک درمانش کنم و بگم میشه بدون داشتن تجربه کاری شروع کرد و لازم نیس از همون ابتدا من بهترین باشم ب محض اصلاح این باور ب جایی هدایت شدم ک باعث شد دقیقا سر جای خودم قرار بگیرم

    چون من کارای عملیم خوب نبود اما بخش داخلیم عالی بود چون هم یه عاااالمه وبینار دیده بودم و هم این ک تهران دوره دیده بودم، بعد باور محدود کنندم این بود ک چون تجربم کمه و کار عملیم اوکی نیس کار پیدا نمیشه و من باید وایسم تا عملیم درست شه بعد برم دنبال کار، اما من با حل این مسئله ، ک نه، میشه از همینجا شروع کرد و لازم نیس پرفکت پرفکت باشی ب جایی هدایت شدم ک اون دکتر دقیقا مشکلش مباحث درمانی بود و دنبال کسی بود ک از نظر داخلی خوب باشه و خودش ب زبون گفت ک من خودم جراحی میکنم و نیاز ب کسی دارم ک علم داخلی و درمانش عالی باشه و این قضیه برام مهمه و حتی اگ عملیش کامل عالی نباشه مشکلی ندارم و من اصلا دنبال همچین ادمی بودم ک داخلیش خوب باشه…

    اینم معجزه بود و من تا خونه اشک شوق میریختم

    هم سرکار میرفتم هم کارای پایان نامه را میکردم وب خدا میگفتم من میخوام بهترین دامپزشک بشم

    اون کلینیک خوب بود ولی خو ابزار تشخیصی خاصی نداشت و خیلی جای مانور برای دکتر داخلی نداشت…

    اما من همچنان میرفتم و میگفتم برای شروع خوبه

    شهریور ک دفاع کردم

    یک ماه بعدش بخاطر قضیه حجاب کلینیک پلمپ شد و دکترش هعی به من می گفت صب کن تا بگم بیای…

    خلاصه ک یک ماه گذشت و من سرکار نمیرفتم، بم الهام شد ک با حقوق این دو سه ماه برو وسایل مورد نیاز برای ویزیت در محل را بخر

    من رفتم خریدم و تو دیوار اگهی گذاشتم، چندجا رفتم ویزیت ، خیلی سخت بود، چون حس میکنم تکاملمو تو ویزیت کردن طی نکرده بودم ، خیلی بم فشار میومد، نمیتونستم عالی عمل کنم ولی اونم در نهایت تجربه خوبی بود، بعد دوجا ویزیت رفتن، یه دوستام ک پدرش دامپزشک بود گفت تو گروه گذاشتن یه عده دارن بدون مجوز تو دیوار کار میکنن و دارن میگردن اونارا پیدا کنن، منم ترسیدم و سریع اگهی را پاک کردم( من شماره نظام داشتم ولی هنوز مجوز کار نگرفته بودم، باید یه سری دوره میرفتم و بعد مجوز میگرفتم و چون هنوز دوره ها تموم نشده بود ، مجوز نداشتم)

    بعد گفتم خدا چرا هرچی میرم ب بن بست میخورم؟

    چرا نمیشه؟

    اخر ابان بود…

    الهام شد حالا ک نمیشه خدا میخواد بهت بگه بشین برای تخصص بخون…

    منم شروع کردم ب خوندن تا اول اسفند ک کنکور بود…

    بیس خوبی داشتم چون تو طول تحصییل دوره عمومی کلییی وبینار دیده بودم و با لذت یه عالمه چیز یاد گرفته بودم در نتیجه با 4 ماه تلاش بنطرم میشد ک قبول شم…

    کنکور را دادم و دو روز بعد یه جای جدید رفتم سرکار(تو بهمن از یه جا بهم زنگ زدن ، گفتن ما میخوایم کلینیک بزنیم و فلانی شمارو معرفی کرده و میشه بیاین برای بخش داخلی‌‌…و ما دستگاه رادیو و سونو داریم منم گفته بودم بعد کنکور میام، اون دکتر اصلی هم چون بی سواد بود و مامانش براش کلینیک زده بود و هیچی بلد نبود و تکامل را اصلا طی نکرده بود کلینیک را بسته نگه داشت تا اسفند بشه و من برم و در کلینیک را باز کنه، 7 ماه داشت اجاره میداد ولی کلینیک بسته بود، چرا؟ چون چیزی بلد نبود ک بتونه کار کنه‌…، تازه شروع کرده بود ب خوندن ولی تکاملشو برای کلینیک زدن طی نکرده بود)

    منم از اسفند رفتم ولی نمیدونستم کلینیکی ک تازه تاسیس هس ، کیس نداره، راهش خیییلی دور بود و تقریبا هیچ فایده ای برام نداشت…

    ن تجربه بم میداد ن پول خوب…

    اردیبهشت سر یه بحثی اومدم بیرون‌…

    و نا امید شده بودم‌ و میگفتم تو این شهر نمیشه کار کرد تا این ک یکم بعدش نتایج اومد

    من دعوت ب مصاحبه شده بودمممممممم

    باورتون میشه؟؟؟

    کلا 3 تا دانشگاه و کلا 8 نفر دولتی میتونن تخصص داخلی بخونن

    یعنی انقدر بنظر سخت و نشد میاد

    اما من ب خدا ایمان داشتم..

    تا این اتفاق افتاد گفتم شاید باید میومدم بیرون از اون کار ک برای مصاحبه بخونم، نشستم برای مصاحبه خوندن…

    مقاله پایان نامه هم داشتم ک اونم یه رزومه قوی بود ک البته همینم معجزه خدا بود و من ذره ای اذیت نشده بودم براش…

    برای مصاحبه گفته بودن، پارتی میخواد، دولتی ک نمیگیره ب این اسونی…

    ولی من ایمان داشتم بارهااااا اون فایل رایگان استاد ک داستان حضرت موسی را میگند گوش دادم و میگفتم میشه…

    و دوره جهان بینی توحیدی را تا مصاحبه مدام گوش میدادم و میگفتم باید ایمان داشت و فایل رایگان کلید اجابت دعا را بارهااااا و بارررررها گوش دادم ک استاد از زکریا میگن ک بچه میخواسته و میگفته منطق میگه نمیشه اما خدا در جواب میگه میشه و …، فقط باید باورتو ب قدرت من تغییر بدی…

    و همش مینوشتم خدا پارتیه منه، خدا ماموراش را میفرسته تا منو قبول کنن…

    چون از نظر رتبه ای واقعا معلوم نبود بشه و شاید حتی احتمالش کم بود…

    روز مصاحبه مدام اون ایه را با خودم میگفتم ک استاد تو تفکر در قران کریم تو داستان حضرت موسی میگن…:

    قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی

    مصاحبهههه عالی شد من همهههه را عالی جواب دادم، خدا یه کاری کرده بودن اونا یه چیزایی بپرسن ک من مسلطم…

    و راستی اینو یادم رفت بگم

    از بچه هایی ک مصاحبه این شهر رفته بودن پرسیده بودم و اونا گفته بودن، وای فلان استادش خیلی بده و خیلی اذیت میکنه و .. اما من گفتم اونم خدا درست میکنه و بش اصلا فک نکردم

    باورتون میشه بگم در عین ناباوری ، اون روز اون استاد نتونسته بود بیاد؟ و مصاحبه من عالی تر اونچه فکر میکردم پیش رفت؟

    و خلاصه من اون روز خیلی خوشحال بودم و دوباره معجزه را حس کردم…

    اما چند روز بعد نجواها شروع شد و هعی بهم میگفت چون رتبت عالی نیس شاید نشه و گاهی نگرانی سراغم میومد و هعی خودمو مقایسه میکردم و هعی میگفتم اگ نشه چی…، فلانی پارسال قبول شد یا فلانی ک واسه تخصص نخوند حداقل سرکاره…

    اما هعی دوره احساس لیاقتو گوش میدادم و سعی میکردم گفت و گوهای ذهنیم را کنترل کنم (جلسه 2 احساس لیاقت) اینستامم از رو گوشیم حذف کردم ک هعی خودمو مقایسه نکنم (جلسه 1 دوره ی احساس لیاقت) و ورودی منفی ندم(این کار خیییییلی برام سخت بود چندینننننن ساله میخواستم حذف بکنم و نمیکردم، اما دیگ گفتم زهرا ، دلیل این ک اون نتایج خیلی بزرگ را نمیگیری برای اینه ک به همه ی حرفای استادا عمل نمیکنی ، باید اینستا را حذف کنی…و وقتی حذف کردم ب چه ارااااامشی رسیدم، انگار واقعا تمرکزم رفت رو زندگی خودم و از این که هعی خودمو مقایسه کنم نجات پیدا کرده بودم)

    اینم بگمممم ستاره قطبی را هم انجام میدادم(دوره 12 قدم را از شهریور 1403 شروع به خرید کردم تا قدم 5 و 6 را کار کردم اما بقیشو دیگ گوش نداده بودم چون از عملکرد خودم راضی نبودم و میگفتم من حرفا استادا کامل انجام ندادم، دوره تموم کردن مهم نیس ک ، مهم اجرا کردن هست…)

    خلاصه در جواب این سوال ک چرا نتیجه بزرگ نمیگیرم ب این نتیجه رسیدم ک

    اولا اینستارا پاک نکردم و ورودی هامو کنترل نکردم

    و دوم این ک با وجود این ک فایل های استاد را مداااام گوش میدم اما بازم حواسم ب اصل مهم احساس خوب داشتن اصلا نیست  و هعی میگم خدا چی میشه؟

    تخصص میشه نمیشه؟

    عقب نیفتم و ….

    و در جهت اصلاح همین دو مورد ، هم اینستا را پاک کردم و هم صبح ب صبح ک بیدار میشدم میگفتم

    وظیفه ی امروز تو اینه ک اگاهانه رو نکات مثبت تمرکز کنی و احساس خودتو خوب نگه داری، هیچ کار دیگم ک نکردی مهم نیست ولی احساست باید خوب باشه و فایل گوش دادن تنها کافی نیس باید تک ب تک حرفای استادا اجرا کنی و دوباره از صفر به طور جدی دوره 12 قدم شروع کردم، الان قدم 2 قسمت 4 هستم

    و به شدت این یک ماه اخیر رو بحث تجسم کار کردم(قسمت دو جلسه 2 دوره ی دوازده قدم) و الان بهتووون میگم ک

    من تخصص داخلی قبووووول شدم

    دو روز پیش نتایج اومد

    و من دو روزه ک تو هوا هستم…، نمیدونین چقدر اشک شوق ریختم، چقدر وجود خدا را دوباره احساس کردم…

    من ن پارتی داشتم، ن واسه خوندن اذیت شدم(برخلاف کنکور سراسری 7 سال پیش)، ن مدرک زبان داشتم(به خاطر مسائلی ک تو ایران پیش اومد امتحان زبان عقب افتاد و من نتونستم مدرک زبان روز مصاحبه ببرم، تو مرداد مدرک گرفتم ک دیگ از مصاحبه گذشته بود…)، نه رتبم عالی بود…

    اما چون ایمااان داشتم ک خدا همه کمبودهارو جبران میکنه و تمرکزم رو چیزایی بود ک داشتم، اون اتفاق فووووق العاده برام رخ داد

    اون چیزایی که داشتم هم سواد فوق العاده بود چون وبینار زیاد دیده بودم به خصوص از همون استادی ک باهام مصاحبه کرد خیلییییی وبینار دیده بودم و همین باعث شده بود هرچی ازم میپرسه از گفته های خودش جواب بدم و برای همین خود استاد کیف کرده بود از این حجم از سواد بالینی و پشتکار‌…

    هم پایان نامم خیلی حرفه ای بود و هم مقاله Q1 از پایان نامم داشتم….(این ها هم همش بخاطر معجزاتی ک الان تعریف نکردم انقدر عالی شد و همین قدر بگم ک همه را خدا برام انجام داد و من هیچ زجری برای به دست اوردنش نکشیدم)

    مدام رو اینا تمرکز میکردم

    دقیقا مثل حصرت موسی ک ب خدا گفت تو زبون من را باز کن، مسیر را برام اسان کن، کاری کن اونا حرف منو بفهمن….

    از نداشته هاش نگفت…، رو کمبودها تمرکز نکرد

    قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی* یفْقَهُواْ قَوْلِی

    من با تمام قوا این کار را کردم

    و خدا مجدد برام ترکووووند

    اینارا نوشتم ک هم رد پا بشه و ایمان خودم قوی تر بشه و هم به شماها ک کامنتمو میخونید بگم

    به خدااا میشه ، به خداااااا قانون جواب میده، بگم باور کنین راهی اسون تر و لذت بخش تر عمل ب قوانین نیست ک شما را ب خواستتون برسونه

    شما میتونین خیلی اسوووون ب خواستتون برسین فقط ایمان میخواد ، ایمان قوی ک نگرانی را از شما دور کنه و باعث بشه حستون مثبت بشه…

    به چطورش فکر نکنین خدا از جایی ک تو مخیلتون نمیگنجه درستش میکنه…

    و از همه مهمترررر وقتی به یک ناخواسته برمیخورین با تمووووم وجود باور داشته باشین به الخیر فی ما وقع، من تمام اتفاقات به ظاهر بدی که برام افتاد را سعی کردم از یه زاویه ای ببینم که انگار یه نشونست، حتما خیریتی داشته که مثلا کلینیک پلمب شد یا از کلینیک دوم هم اومدم بیرون و میگفتم حتما خدا میخواد یه چیزی بهم بگه و همین بااااعث شد اتفاقات به ظاهر بد برای من زیبااااترین و بهترین نتیجه ممکن را رقم بزنه….

    قبولی تو تخصص اونم تو دانشگاه دولتی از نظر همهههههه ی هم رشته های من یه کار نشد و طاقت فرسا هست اما برای من به زیباترین و ساده ترین شکل رقم خورد، زحمت کشیدممم اما له نشدم، زجر نکشیدم، امیدوارم حس کرده باشین موفقیتی که بدون زجر کشیدن به دست میاد چقدررررررر شیرینه، چقدرررررر میچسبه، چقدررررررر ایمان ادمو به خدا و رب بودنش و قادر مطلق بودنش بیشتررررررر میکنهههه…

    خلاصهههههه که بخدا قانووووون 100 درصد جواب میده ذره ای شک نکنین اگه یه موقع هایی جواب نمیگیریم یه اشکالی تو کار خودمون هست

    باور کنین حرفای استاد را…، عمل کنین، این ک استاد انقدر تاکید رو ورودی ها میکنن واقعا مهمه…

    این ک گوش بدیم و عمل نکنیم تغییری ایجاد نمیکنه…

    معجزات وقتی برای من رخ داد ک من متفاوت فکر و عمل کردم…

    باور کنین ک میشه زجر نکشید و از مسیر لذت برد و به اسانی ب خواسته ها رسید….

    هنو خیلی از مسائل مونده ک باید حل کنم ولی خوشحالم ک تونستم یه نتیجه خیلی ملموس بگیرم و هعی به این تجربه استناد کنم و هعی ب خودم بگم قانون کار میکنه و واقعا باید از این مسیر بری اگ میخوای اسون ب خواسته هات برسی و زجر نکشی…

    استاد من واقعا نمیدونم چجوری باید تشکر کنم، گریم گرفته….، شما خود معجزه هستین، من با شما توحید را فهمیدم، خدا را شناختم….

    یاد گرفتم میشه هم خدارا داشت و هم از زندگی لذت برد….

    میشه خدا را با بند بند وجود حس کرد، لمسش کرد…

    واقعا واژه ها نمیتونن میزان خوشحالی من و قدر دانی من ازشما را بیان کنند…

    امیدوارم همیشههههه سلامتتتتتت باشین و حال دلتون عالی باشه و ما دانشجوهاتون بتونیم تا ابد ازتون یاد بگیریم

    مریم جان ، از شما هم بسیار ممنوووونم، من با صحبت های شما تو دوره ی شیوه ی حل مسائل زندگی تونستم کمال گراییمو کنترل کنم و تاحدی حلش کنم و هر روز دارم بیشتر روش کار میکنم…

    چون پاشنه اشیل من هست و باید تا اخر عمر روش کار کنم…

    خدا برامون حفظتووووون کنهههه

    بی نهاااااااایت دوستتون دارمممممممممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  2. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2564 روز

    سلاااام

    خیلی ممنووون زهرا جان

    بازخورد شما هم کلی به من انرژی داد ک باز هم بیام و از نتایجم بنویسم….

    انشاالله ک شما هم مووووفق باشین و سرکارتون اونجور ک میخواین پیش بره و بیاین و از نتایج عالیتون بنویسین.

    اگ ایمانتون را حفظ کنین و حالتون خوب باشه مطمئن باشین همه چی به نفع شما تموم میشه حتی اگ یک درصد ان اتفاق ظاهر قشنگی نداشته باشه…

    فقط و فقط سعی کنین حالتون خوب باشه بقیشو خود خدا درست میکنه

    شاد و موفق باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: