نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -یگانه بانو

    تحول شگفت‌انگیز در روابط، شخصیت و احساس ارزشمندی با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت

    این چند روز که دارم تغییرات زندگیم را از زمان ورود به دوره احساس لیاقت بررسی و یادداشت می‌کنم، حتی خودم هم باورم نمی‌شود که در این‌همه زمینه تا این حد تغییر کرده باشم.

    منی که قبل از ورود به این دوره، با هر تضاد و هر حرف کوچکی دچار فروپاشی احساسی می‌شدم، حالا شخصیتم آن‌قدر تغییر کرده که در زمان خیلی کوتاه می‌توانم نجواهای ذهنم را کنترل کنم و آن‌ها را به نفع خودم هدایت کنم و به نتایج شگفت‌انگیزی برسم. در طول اجرای آموزه‌های این دوره، بارها هدایای ارزشمند دریافت کردم و از نظر مالی هم رشدهای خیلی خوبی تجربه کرده‌ام.

    تا قبل از ورود به دوره احساس لیاقت، روابط من اصلاً وضعیت خوبی نداشت؛ در واقع دلیل آشنایی من با استاد عباس‌منش و ورودم به سایت، همین مسئله بود. تمام خواسته و تلاش من این بود که روابط زندگی‌ام بهتر شود، و بالاخره نتیجه شگفت‌انگیز من با عمل به آموزه‌های این دوره ظاهر شد. نتایجی که آن‌قدر خارق‌العاده بودند که واقعاً باید اسمشان را معجزه گذاشت.

    امروز روابط من به شکل عجیب و زیبایی با خانواده، دوستان و همکارانم عالی شده است. و شاید کمی طنزآمیز باشد؛ اما در این مدت آن‌قدر از مسیرهای مختلف پیشنهاد ازدواج دریافت کرده‌ام که حتی فرصت فکر کردن و جواب دادن به همه‌ی آن‌ها را ندارم! و نکته جالب‌تر اینکه بیشتر این پیشنهادها دقیقاً مطابق معیارهایی هستند که همیشه برای ازدواج در ذهنم داشتم.

    تمام این نتایج به من ثابت کرده‌اند که به اندازه‌ای که من در عمل به آگاهی‌های این دوره، توانستم خودم را لایق بدانم، جهان نیز این احساس ارزشمندی را از راه‌های مختلف در زندگی‌ام منعکس کرده است. این مسیر برای من یک بازآفرینی کامل بوده؛ بازآفرینی شخصیت، روابط، احساسات و ارزشمندی.

  • -سعید صادق زاده

    رشد شخصیتی، افزایش اعتمادبه‌نفس و شکوفایی توانمندی‌ها با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت

    دوره احساس لیاقت برای من یک شاهکار فوق‌العاده بود؛ دوره‌ای که کمک کرد بتوانم عمیق‌تر و ریشه‌ای‌تر روی خودم کار کنم. به‌واسطهٔ این کار ریشه‌ای، توانایی‌هایی را در خودم پیدا کردم که همیشه در وجودم بود، اما به دلیل احساس عدم لیاقت، آنها را نمی‌دیدم و ارزشمند نمی‌دانستم. بخش خودشناسی این دوره نه‌تنها توانایی‌هایم را به من شناساند، بلکه باورهای قدرتمندکننده‌ای دربارهٔ خودم در وجودم ساخت که باعث شد:

    مهارت‌هایم را ارزشمند بدانم؛ به خودم و توانایی‌هایم ایمان داشته باشم و راحت‌تر خودم را بپذیرم؛ به خدای خودم ایمان پیدا کنم و با آرامش از او طلب کنم؛ خودم را سرزنش نکنم و حقیر ندانم؛ فارغ از دارایی‌هایم، از درون احساس خودارزشمندی داشته باشم؛ کوچک‌ترین پیشرفت‌هایم را ببینم و خودم را تحسین کنم.

    این تغییرات درونی، اعتمادبه‌نفس من را عمیقاً افزایش داد و در رشد کسب‌وکارم تأثیر فوق‌العاده‌ای گذاشت. دیگر کارم را کوچک و بی‌ارزش نمی‌دانم؛ راحت‌تر توانایی‌ها و ارزش خدماتم را بیان می‌کنم و نه‌تنها از تخصصم خجالت نمی‌کشم، بلکه با ایمان بیشتر از آن کسب درآمد می‌کنم.

    از زمان ورود به دوره احساس لیاقت، به دلیل بازسازی احساس لیاقت درونی‌ام، در جمع دیگر حرفم را نمی‌خورم؛ راحت عقایدم را بیان می‌کنم، بدون اینکه بحث یا جدل کنم. در زمان لازم به جای پرحرفی، بیشتر سکوت می‌کنم و با دقت به حرف دیگران گوش می‌دهم. حالا بیشتر عمل‌کننده هستم تا صرفاً حرف‌زن.

    اگر اعتراضی یا نکته‌ای داشته باشم، بدون ترس از تأیید نشدن، خیلی راحت بیانش می‌کنم. اگر کسی به من انتقاد کند، ناراحت نمی‌شوم و مثل قبل تندی نمی‌کنم؛ برعکس، حرفش را می‌شنوم و بابت بازخوردی که داده از او تشکر می‌کنم. خیلی راحت‌تر می‌توانم به درخواست‌های نامعقول دیگران «نه» بگویم. خودم را واقعاً دوست دارم؛ در حدی که اگر اشتباهی هم کنم، خودم را سرزنش نمی‌کنم و نمی‌گویم «دوباره خراب کردی»، بلکه خودم را آرام می‌کنم و واکنشم را مدیریت می‌کنم.

    کم‌کم در عمل باور کرده‌ام که خالق زندگی خودم هستم. از زمان شروع این دوره، حد و حدود خودم را بهتر می‌شناسم و دیگر دنبال اصلاح کردن دیگران نیستم؛ چون پذیرفته‌ام که توان تغییر دیگران را ندارم و فقط بر تغییر خودم قدرت دارم. آرامش برایم اولویت بالایی شده؛ کمتر از کوره در می‌روم، کمتر عصبانی می‌شوم و با چالش‌های زندگی روبه‌رو می‌شوم و تا حد خوبی از پس آنها برمی‌آیم. زندگی‌ام ساده‌تر شده؛ صبورتر شده‌ام؛ کمتر قضاوت می‌کنم؛ وقتم برایم ارزشمندتر شده و حاضر نیستم بیهوده هدرش بدهم. کمتر پای حرف‌های بی‌هدف می‌نشینم و غیبت کردن یا حرف زدن درباره دیگران دیگر برایم هیچ معنایی ندارد.

    این دوره فقط یک آموزش نبود؛ یک بازآفرینی کاملِ منِ جدید بود.

  • -ساره

    افزایش چشمگیر درآمد و تحول ذهنی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    استاد جانم، من از وقتی روی آگاهی‌های دوره ۱۲ قدم کار می‌کنم، به درآمد رسیدم. درآمدم ابتدا از ۱ میلیون تومان شروع شد، بعد رسید به ۱۵ میلیون تومان و الان که یک سال از هدایت من به این دوره گذشته، به ۵۰ میلیون تومان رسیده است.

    منی که در شروع دوره، حتی درآمد یک میلیون تومان برایم دور از ذهن بود، با آموزش‌های این دوره، ذهنیتم کاملاً تغییر کرد. الان باور قلبی‌ام این است که ورودی مالی بعدی من قطعاً بیشتر خواهد شد و جالب اینجاست که این اتفاق به طرز راحت و آسانی رخ می‌دهد.

    وقتی شما در آموزش‌ها می‌گفتید درآمد بیشتر داشتن الزاماً به معنی کار فیزیکی بیشتر نیست، من دقیقاً آن را می‌فهمیدم و تصدیق می‌کردم و امروز تجربه واقعی آن را زندگی می‌کنم. ساختن درآمد ۵۰ میلیونی امروز برای من، هیچ سخت‌تر از درآمد ۱۵ میلیونی گذشته‌ام نیست؛ فقط ذهن و باورهایم تغییر کرده و جهان هم مطابق با آن پاسخ داده است.

  • -جواد بایرامی

    رشد خودارزشمندی، آرامش عمیق و شکوفایی در تمام جنبه‌های زندگی با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت

    استاد عزیزم، امکان ندارد کسی دانشجوی دوره احساس لیاقت باشد و فقط با شنیدن آگاهی‌های این جلسات، تغییر رفتار جهان با خودش را تجربه نکرده باشد؛ چه برسد به اینکه به این آگاهی‌ها عمل هم بکند. آموزه‌های این دوره دقیقاً به ذهن ورودی‌هایی از جنس ارزشمندی و لیاقت می‌دهند و بلافاصله بازتاب جهان هم به همین شکل تغییر می‌کند.

    من با کمک جلسات خودشناسی این دوره، ایرادهای شخصیتی را در وجودم شناسایی و ریشه‌یابی کردم. اگر فضل خداوند شامل حالم نمی‌شد و به این دوره هدایت نمی‌شدم، خدا می‌داند زندگی با آن افکار و باورهای محدودکننده چه شرایط تلخی را برایم رقم می‌زد. همیشه مفهوم «خودشناسی» را می‌شنیدم اما عملاً نمی‌دانستم چطور باید انجام شود. یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای من در این دوره، آشنایی با گفت‌وگوهای درونی بود؛ موضوعی که نقطه عطف زندگی من شد. تا قبل از این دوره، هیچ مکتب، دانشگاه، کتاب یا استادی این لطف را در حق من نکرده بود که مرا با صداها و نجواهایی آشنا کند که سال‌ها در ذهنم جریان داشتند و زندگی‌ام را جهت‌دهی می‌کردند.

    قبل از ورود به این دوره، اصلاً حواسم به گفت‌وگوهای درونی‌ام نبود. فکر می‌کردم اینها غیرارادی و غیرقابل‌کنترل هستند. اما جلسات دوره احساس لیاقت به من یاد داد چطور ذهنم را کنترل کنم، چطور آرامش قلبی ایجاد کنم و چطور از طریق کنترل ذهن، به سمت خداوند هدایت شوم. فهمیدم تقویت احساس ارزشمندی دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شود.

    یکی از دلایل درک عمیق‌تر این مفاهیم برای من، این بود که قبلاً دانشجوی دوره کشف قوانین زندگی هم بودم. تمرین‌هایی مثل «انتظارات مثبت داشتن» و «کدنویسی خواسته‌ها» و آموزش فاصله فرکانسی، تغییری اساسی در جهت گفت‌وگوهای ذهنی‌ام ایجاد کرد. قبل از این دوره یادم نمی‌آید که به محض بیدار شدن، یک فکر مثبت یا انگیزه‌دهنده در ذهنم داشته باشم؛ اما حالا، از همان ثانیه اول بیدار شدن، ذهنم پر از اتفاقات مثبت و امیدبخش است.

    از دیگر نتایج بی‌نظیر دوره احساس لیاقت برای من، صلح با خودم بوده است. قبلاً رابطه خوبی با خودم نداشتم و حتی از جلوی آینه فراری بودم، اما حالا هر بار جلوی آینه می‌روم، با لبخند خودم را می‌بینم، خودم را تحسین می‌کنم و نکات مثبت وجودم را می‌بینم. نتیجه این ارتباط خوب با خودم را در احترام بیشتر اطرافیان به وضوح مشاهده می‌کنم.

    اتفاقات بسیار جالب و زیبا برایم افتاده است؛ از برخورد عالی مدیران و همکارانم گرفته تا رفتار محترمانه کادر آموزشی مدارس بچه‌ها، راننده اسنپ، مکانیک، فروشنده‌ها و حتی فرزندانم. رفتار بچه‌هایم به شکل کاملاً جادویی نسبت به من تغییر کرده است. هر بار که به سراغم می‌آیند با احترام می‌گویند: «بابا ببخشید، میشه لطفاً چند دقیقه وقت بذاری؟» و فوق‌العاده مراعات می‌کنند. اما همین رفتار را با مادرشان ندارند، با اینکه همسرم همیشه خودش را فدای آنها می‌کند. این موضوع به من فهماند فرکانس خودارزشمندی چقدر قدرتمند است.

    من همیشه دانش و مهارت داشتم اما شهامت عمل به ایده‌هایم را نداشتم. دوره احساس لیاقت در کنار دوره کشف قوانین زندگی برای من یک معجون بی‌نظیر بود که باعث شد هدایت‌ها و الهامات خداوند را دریافت کنم. نتیجه این شد که از مسیر اشتباه ارزهای دیجیتال بیرون آمدم و هدایت شدم به مسیر خلق ارزش واقعی و پیدا کردن استعدادهایم.

    جلساتی که درباره عرضه کردن توانایی‌ها صحبت کردید، برای من دقیقاً مثل این بود که خداوند دارد با من صحبت می‌کند. همان نکاتی را فرمودید که باید می‌شنیدم. با تکرار این جلسات توانستم به درجه‌ای از احساس لیاقت برسم که نجواهای ذهنی را کنترل کنم و جسارتی پیدا کنم که هرگز تصور نمی‌کردم داشته باشم. مخصوصاً آن جلسه طلایی که گفتید: «همین دانش و مهارتی که داری برای شروع عالی است!» همین جمله مسیر زندگی مرا تغییر داد.

    این تغییر نگاه باعث شد که بازخوردهای شغلی‌ام به شدت مثبت شود. در محل کارم مسئولیت‌های جدید گرفتم؛ حتی در شرکت ما لپ‌تاپ فقط برای مدیران ارشد بود، اما من برای خودم هدف گذاشتم، درخواست دادم و علی‌رغم کنایه‌های همکاران، یک روز صبح دیدم یک لپ‌تاپ آکبند با همان مشخصاتی که در کدنویسی‌ام نوشته بودم، روی میزم است.

    برای اولین بار در زندگی پس‌انداز واقعی دارم. سال‌ها همیشه پس‌اندازم منفی بود و مدام قرض می‌گرفتم، اما حالا نه‌تنها پس‌انداز دارم بلکه می‌توانم به مادرم در مواقع نیاز کمک کنم. می‌دانم اگر دوباره از جلسه اول شروع کنم، نتایج بسیار بزرگ‌تری خلق خواهم کرد چون حالا نتیجه را با چشم‌های خودم دیده‌ام.

    استاد عزیزم، من در ۴۴ سالگی تصمیم به تغییر اساسی باورها و رفتارم گرفتم و از زمان آشنایی با شما، یکی از بهترین نتایج در روابط را تجربه کردم. همسرم به‌ندرت تعریف و تمجید می‌کند اما بارها از آرامش، بهبود رفتار و تغییر کلام من، با شگفتی تعریف کرده است.

    همیشه آرزو داشتم مفهوم واقعی سپاسگزاری و احساس خوب را تجربه کنم. در شروع دوره ۱۲ قدم شکرگزاری‌هایم را می‌نوشتم اما احساس خوبی نداشتم. اما حالا، زندگیم هیچ شباهتی به یک ماه، یک سال یا سه سال پیش ندارد. هر روز زندگی زیباتر، روان‌تر و شکرگزاری‌ام عمیق‌تر شده است. داشتن آرامش دائمی و سپاسگزاری از لحظه بیدار شدن تا لحظه خوابیدن، یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای من در این دوره بوده است.

    وقتی خودم را با گذشته مقایسه می‌کنم، می‌بینم در بیشتر زمان‌ها حالم خوب است، متوکل و سپاسگزارم و این بزرگ‌ترین معجزه زندگی من است.

  • -نازي يوسفيان

    کشف ریشه مسائل، بازسازی ارزشمندی و تجربه معجزات با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت

    توی فایل معرفی دوره شیوه حل مسائل زندگی، استاد عباس‌منش گفتند وقتی ریشهٔ یک زخم کهنه را پیدا می‌کنی، یک اعتمادبه‌نفس عمیق در تو شکل می‌گیرد؛ از اینکه فهمیدی این عفونت از کجا ریشه می‌گرفته و ضربه‌ها از کجا وارد می‌شده. بعد از آن است که می‌توانی مسئله را از ریشه حل کنی. برای همین پیدا کردن ریشهٔ مسائل و حل آن‌ها از ریشه حیاتی است.

    من با شروع دوره احساس لیاقت این مفهوم را عمیقاً درک کردم، چون ریشهٔ تمام مسائل زندگی‌ام را پیدا کردم: احساس عدم لیاقت. با پیش رفتن در جلسات این دوره، تازه آموزه‌های سایر دوره‌های استاد برایم معنا پیدا می‌کرد. تازه می‌فهمیدم استاد در دوره روانشناسی ثروت ۱ چه می‌گوید، با اینکه این دوره را سه سال پیش خریده بودم.

    من ۳۸ سال سن دارم و تازه در این سه سالی که با دوره‌های استاد آشنا شدم، روی خوش زندگی را تجربه کرده‌ام. قبل از آن، زندگی من یک چالش دائمی بود. تمام مشکلاتم ریشه در احساس بی‌ارزشی داشت و این احساس هر بار خودش را در قالب یک مشکل جدید در زندگی‌ام تکرار می‌کرد. اما هیچ شناختی از خودم و مفهوم احساس لیاقت نداشتم که بتوانم درسش را بگیرم و پروندهٔ این چالش‌های تکراری را ببندم. مدام می‌گفتم: «خدایا چرا زندگی من این‌قدر از همه‌لحاظ خراب است؟ چه اشتباهی کردم که این‌همه ضربه می‌خورم؟»

    تا اینکه وارد دوره احساس لیاقت شدم و با جلسات خودشناسی این دوره، انگار پرده‌ها از جلوی چشمم کنار رفت. هر جلسه که جلو می‌رفتم، می‌فهمیدم «اینجا مشکل من بوده… از اینجا ضربه می‌خوردم…» و صدها موضوع برایم روشن شد و ریشهٔ مسائل واقعی‌ام را پیدا کردم. هیچ‌چیز لذت‌بخش‌تر از این نیست که بفهمی علت مشکلاتت چه بوده و ریشهٔ آن کجاست. الان به لطف خدا دارم با آموزه‌های این دوره احساس لیاقتم را بازسازی می‌کنم و باور نمی‌کنید چه معجزاتی را در زندگی‌ام می‌بینم.

    من دو سال است که گیلان زندگی می‌کنم و همیشه آرزو داشتم زیبایی‌های اینجا را ببینم، اما به‌خاطر کار و نبود آزادی زمانی، هیچ‌وقت این فرصت را پیدا نکرده بودم. با شروع کار کردن روی دوره احساس لیاقت، دوستم من را دعوت کرد و تمام زیبایی‌های لاهیجان را نشانم داد. چند هفته بعد دوباره از طرف همان دوست به چابکسر و سرولات دعوت شدم و واقعاً بهترین سفر زندگی‌ام را تجربه کردم.

    به‌خاطر کار کردن روی این دوره، شجاعت برقرار کردن ارتباط با خانواده‌ام بعد از چهار سال را پیدا کردم. به منزلشان رفتم، بر ترسم غلبه کردم و توانستم ابراز وجود کنم. رفتار خانواده‌ام با من کاملاً تغییر کرده بود؛ ۱۸۰ درجه. با تکریم و احترام از من پذیرایی می‌کردند. باورم نمی‌شد که فقط با تغییر درونی و ساختن احساس ارزشمندی، رفتار جهان و نزدیک‌ترین آدم‌ها این‌طور با من عوض شود. آن روز کرنش جهان را با چشم خودم دیدم و برایم ثابت شد که احساس ارزشمندی چقدر نقش تعیین‌کننده‌ای در زندگی دارد.

    ان‌شاءالله به‌زودی باز هم می‌آیم و از معجزات ادامهٔ این مسیر توحیدی و زیبا برایتان می‌نویسم.

  • -مهدی حوازاده

    رهایی از سرزنش، افزایش عزت‌نفس و کنترل ذهن با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت

    تا قبل از ورودم به دوره احساس لیاقت، با خودم مثل یک والد بی‌رحم رفتار می‌کردم. اما کار کردن با آگاهی‌های این دوره، تغییرات اساسی و عمیقی در شخصیت من ایجاد کرد. الان با خودم مثل یک رفیق جان‌جانان رفتار می‌کنم. برای جسم و ذهنم ارزش قائلم. حواسم به خودم هست. هنگام کار از ابزارهای درست استفاده می‌کنم تا به بدنم آسیبی نرسد. برای خودم مادر هستم، برای خودم پدر هستم، برای خودم دوست هستم؛ و بابت یاد گرفتن این شیوه رفتار با خودم، خدا را شکر می‌کنم.

    برخلاف قبل، خیلی کمتر خودم را سرزنش می‌کنم. می‌توانم خودم را بابت اشتباهاتم ببخشم، مسئولیتشان را بپذیرم و از آن‌ها درس بگیرم. مثلاً چند وقت پیش در کارم اشتباهی کرده بودم که باعث شد کلی زحمت بی‌نتیجه بماند و مقدار زیادی پول از دست برود. قبل از ورود به دوره احساس لیاقت، نه تنها هیچ‌وقت به کسی نمی‌گفتم مشکل از من بوده، بلکه خودم را شدیداً سرزنش می‌کردم. اما این بار وقتی متوجه شدم مشکل از من بوده، به خودم گفتم: «من درس یاد گرفتم و باید مسئله را حل کنم.» مشکل را حل کردم و صادقانه به بقیه گفتم اشتباه از من بوده؛ و جالب اینکه دیگران کاملاً پذیرفتند و هیچ اعتراضی نکردند.

    بزرگ‌ترین دستاورد من از دوره احساس لیاقت توانایی کنترل ذهنم بوده است. یاد گرفتم بازی‌های ذهن چیست، چطور کار می‌کند و چگونه باید با آن برخورد کنم. یاد گرفتم مکالمات ذهنی‌ام را رصد کنم و آن‌ها را به مسیر درست هدایت کنم؛ و هر چقدر از ارزش این مهارت بگویم، کم گفته‌ام. بخشی از دیوار اتاقم را به باورهای قدرتمندکننده‌ای که استاد در این دوره آموزش می‌دهند اختصاص داده‌ام و مرتب آن‌ها را مرور می‌کنم. هر وقت ذهنم بخواهد به سمت منفی یا نادلخواه برود، این باورهای قدرتمندکننده به صورت ناخودآگاه وارد ذهنم می‌شوند و به من نیرو می‌دهند. چون چند ماهی است روی آموزش‌های این دوره کار می‌کنم، خیلی خوب بازی‌های ذهن را شناخته‌ام و برای همین خیلی راحت‌تر می‌توانم ذهنم را کنترل کنم.

    بزرگ‌ترین پاشنه آشیل من «نیاز به تأیید دیگران» بود. دوره احساس لیاقت به طرز شگفت‌انگیزی این بخش از من را ترمیم کرد. چند وقت پیش عکسی را برای پروفایلم گذاشتم که دوستم فکر می‌کرد جالب نیست و با تمسخر چیزی گفت. قبل از این دوره، قطعاً آن عکس را پاک می‌کردم؛ اما این بار چون خودم آن عکس را دوست داشتم، برایم مهم نبود دیگران چه می‌گویند و حذفش نکردم. من همان آدمی هستم که وقتی چند سال پیش برادرم گفت «تو چقدر زشتی»، یک شب کامل گریه کردم. اما امروز خدا را به‌خاطر این میزان رشد در شخصیت و عزت‌نفسم شکر می‌کنم.

    یکی دیگر از تغییرات مهمم، توانایی راحت «نه گفتن» است. قبلاً حتی در ذهنم هم نمی‌توانستم این کلمه را بگویم؛ اما حالا بسیاری از درخواست‌های نابه‌جای دیگران را بدون عذاب وجدان رد می‌کنم و اگر کسی از نزدیکانم رفتاری کند که ناراحتم کند، خیلی راحت آن را بیان می‌کنم.

    نتیجه دیگرم شناخت توانایی‌هایم بوده است. تا قبل از این دوره، از استعدادها و قابلیت‌هایم آگاه نبودم؛ اما جلسات خودشناسی این دوره کمک کرد بفهمم چقدر توانایی دارم و چگونه می‌توانم با آن‌ها ارزش خلق کنم.

    اگر بخواهم از نتایج مالی هم بگویم: هزینه‌هایم خیلی کمتر شده چون دیگر برای جلب توجه یا تأیید دیگران خرج نمی‌کنم و ارزشمندی‌ام را به خریدهای بی‌دلیل گره نزده‌ام. ارزشمندی‌ام اکنون از درونم می‌آید. جالب اینکه پولی که وارد حسابم می‌شود دو برابر شده در حالی که کیفیت زندگی‌ام خیلی بالاتر رفته است. حال خوبی دارم، خودم را بیشتر دوست دارم و احساس می‌کنم به خود واقعی‌ام نزدیک‌تر شده‌ام. وابستگی‌ام به دیگران خیلی کمتر شده و در پذیرفتن این حقیقت که من خالق اتفاقات زندگی‌ام هستم، پیشرفت زیادی کرده‌ام.

    تمام این تغییرات را مدیون عمل کردن به آگاهی‌های دوره احساس لیاقت هستم.

  • -زهرا کاسه ساز

    تحول درونی عمیق، رشد مالی و بهبود روابط با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت

    دوره احساس لیاقت به خاطر بخش خودشناسی فوق‌العاده‌اش، اولین دوره‌ای بود که توانستم این‌قدر خوب روی مطالبش کار کنم. همه تمرینات را انجام دادم، در بخش نظرات دوره فعال بودم و در همین مدت کوتاه سه‌ماهه، نتایج فراوانی گرفتم. از خودم واقعاً آفرین گرفتم که تا آخرین جلسه، مشتاقانه کار کردن روی خودم را ادامه دادم.

    استاد عزیزم عباس‌منش، دوره احساس لیاقت من را با خودم آشنا کرد. من را با خودم آشتی داد. من را با خودم مهربان کرد و قدرتی را که خدا در وجودم برای خلق زندگی‌ام گذاشته، به من نشان داد. اینکه انسان خالق زندگی خودش است را همیشه در آموزه‌ها گفته بودید، اما من با این دوره واقعاً فهمیدم چه قدرتی برای تغییر زندگی‌ام دارم، چون خودم را شناختم. به خاطر همین تغییرات اساسی است که می‌گویم این دوره برای من الهی است؛ آگاهی‌های این دوره برای من هدایت مستقیم خداست.

    از نتایجم در روابط بگویم:

    این دوره انگار من را با همه اطرافیانم آشتی داده است؛ نه اینکه قبل از آن قهر باشیم، بلکه اکنون آن‌قدر از اطرافیانم محبت و احترام دریافت می‌کنم که انگار قبلاً قهر بودند و حالا رابطه‌هایم زنده و زیبا شده‌اند.

    از همسر عزیزم عشق و احترام بسیار بیشتری دریافت می‌کنم. دیگران هم مثل قبل کارهایشان را روی دوش من نمی‌اندازند؛ بدون اینکه چیزی گفته باشم، انگار اصلاً رویشان نمی‌شود بار اضافی به من بدهند.

    در مورد تغییرات مالی، کاملاً حس می‌کنم پول از زمین و آسمان به سمت من می‌آید؛ مخصوصاً از زمانی که با عمل به آگاهی‌های دوره توانستم از درون خودم را لایق ثروت بدانم. جالب است که وقتی آگاهی‌ها را فراموش می‌کنم، پول هم کم می‌شود و وقتی دوباره آن‌ها را تکرار می‌کنم، دوباره زیاد می‌شود. این برایم روشن کرده که باور «لایق ثروت بودن» هنوز کامل در وجودم نهادینه نشده و باید همچنان تمرین کنم تا شخصیتم تغییر کند و مدارم به‌طور کامل عوض شود.

    یکی از نتایج مهمم این است که گفت‌وگوهای درونی منفی‌ام خاموش شده‌اند و جای آن‌ها را گفت‌وگوهایی گرفته‌اند که مرا تشویق و تحسین می‌کنند، به من انرژی و انگیزه می‌دهند؛ کاری که قبلاً اصلاً بلد نبودم. چون با خودم به صلح رسیده‌ام، این حس دوست‌داشتن خودم باعث شده هر کاری انجام می‌دهم عالی پیش برود. در کنترل ذهن خیلی بهتر شده‌ام، می‌توانم گفت‌وگوهای منفی را خاموش کنم و اجازه ندهم ذهنم به آن‌ها پر و بال بدهد. خیلی راحت می‌توانم خودم را ببخشم و وارد احساس گناه نشوم. این دوره چقدر زیبا به من فهماند که کنترل ذهن همه‌چیز است؛ اگر همین یک کار را درست انجام بدهم، بقیه کارها را خدا برایم انجام می‌دهد.

    در این سه ماه، به خاطر اتصال به این دوره، نتایج بی‌شماری گرفته‌ام و امیدوارم خدا کمکم کند تا آخر عمر این آگاهی‌های الهی دوره احساس لیاقت را در زندگی‌ام تکرار کنم. از خداوند بابت هدایت به این مسیر زیبا سپاسگزارم.

  • -حنان دریس

    تحول شغلی، مهاجرت الهام‌شده و رشد مالی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    یک شب من و همسرم همراه چهار نفر از دوستان صمیمی‌مان نشسته بودیم؛ جمعی که همه تشنه‌ی رشد و آگاهی بودند و یکی از فایل‌های استاد عباس‌منش را گوش می‌دادیم. در آن فایل، استاد از ما خواست یک تعهد بنویسیم و ما با تمام وجود آن تعهد را نوشتیم.

    امروز، بعد از شش ماه، دوباره همان فایل را گوش دادم و تازه فهمیدم از همان لحظه‌ای که آن تعهد را نوشتیم، همه‌چیز تغییر کرد. فکر می‌کنم فردای همان روز بود که پشت‌سرهم برای هرکدام از ما اتفاقات عجیبی افتاد و آن جمع از هم پراکنده شد. من و همسرم از خوزستان به یزد مهاجرت کردیم و یکی دیگر از دوستان‌مان هم به شهری دیگر رفت.

    به طرز کاملاً هدایتی و معجزه‌آسا یک کار در یزد به همسرم پیشنهاد شد؛ کارهای استخدامش با سرعت فوق‌العاده‌ای انجام شد و ما در مدت خیلی کوتاهی ساکن یزد شدیم. همان ماه اول حقوقش دو برابر شد. بعد از آن، من و همسرم دوره ۱۲ قدم را شروع کردیم. «تمرین ستاره قطبی» را انجام می‌دادیم و فقط چهار ماه بعد، دوباره حقوق همسرم دو برابر شد.

    ما هر روز روی خودمان کار کردیم و همچنان کار می‌کنیم. زبانم از بیان همه‌ی بهبودهایی که در شرایط ما رخ داده قاصر است. هر بار که به مسیرمان نگاه می‌کنم و هدایت‌های خداوند و آشنایی با شما را می‌بینم، از شدت شکرگزاری اشک شوق می‌ریزم.

  • -رضا حسینی

    رهایی از اعتیاد، جهش در سلامتی، روابط، ثروت و توحید با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    از مرداد سال گذشته که عضو سایت شدم و بعد دوره ۱۲ قدم را تهیه کردم، به لطف خدا و با عمل به آموزه‌های استاد عباس‌منش، تغییرات بنیادینی در باورهایم و در تمام ابعاد زندگی‌ام ایجاد شد. در واقع فونداسیون ثروت، روابط عاطفی، سلامتی و جهان‌بینی توحیدی در وجودم بنا شد و هر روز در حال تقویت و بهبود این فونداسیون هستم.

    استاد عزیز، من به خودم و به اراده‌ام افتخار می‌کنم. قبلاً هفته‌ای ۲۵۰ سی‌سی متادون مایع مصرف می‌کردم و علاوه بر آن، مواد مخدر را هم به‌صورت خوراکی استفاده می‌کردم. اما یک سال قبل از ورود به برنامه‌های شما، به‌تنهایی و بدون پزشک یا انجمن و فقط با اراده و اختیاری که خداوند به من عطا کرده بود، متادون و مواد را کامل ترک کردم. وقتی خداوند تغییرات درونی من را دید، من را به وب‌سایت شما هدایت کرد و امروز می‌خواهم بخشی از نتایجم را بنویسم.

    آگاهی‌هایی که از آموزش‌های شما و از دوره ۱۲ قدم گرفتم، انگیزه‌های من را زنده نگه داشت و باعث شد پاکی‌ام ادامه پیدا کند. بعد از سی سال، سیگار را ترک کردم و حالا در آستانه یک‌سالگیِ غلبه بر غول نیکوتین هستم. یعنی در حوزه سلامتی، هر روز در حال بهبودی هستم.

    در ارتباط با خدا، امروز توحیدی‌تر و تسلیم‌تر شده‌ام. گاهی متوجه می‌شوم اغلب خواسته‌هایم را بی‌واسطه با خدا در میان می‌گذارم. دیگر دنبال واسطه‌گری، زیارت‌های از روی ترس یا گره‌گشایی‌های خرافی نیستم. دیگر در را به‌جای خدا نمی‌پرستم. در حوزه معنویت، هر روز در حال رشد و اصلاح هستم.

    در روابط عاطفی، خداوند یکی از باوفاترین و عاشق‌ترین همسران دنیا را به من عطا کرده بود؛ اما قبل از آموزش‌های شما، من این نعمت بزرگ را نمی‌دیدم. انحرافات اخلاقی‌ام باعث شده بود عشق همسرم را نبینم؛ همسری که سال‌های خوب زندگی را با او گذرانده‌ام و دو فرزند صالح بزرگ کرده‌ایم. اما امروز محبت‌هایش را می‌بینم، می‌فهمم، قدر می‌دانم و هر روز بابت حضورش شکرگزاری می‌کنم. لذت بودن با او هر روز بیشتر می‌شود.

    در حوزه پول و ثروت هم چرخ زندگی‌ام رو به جلو و پررونق شده. در کسب‌وکارم هر روز نسبت به روز قبل رشد بیشتری تجربه می‌کنم و این روند ادامه دارد.

    استاد نازنینم… من از لحاظ سن ده سال از شما بزرگ‌ترم، اما بعد از پنجاه سال عمری که خداوند به من عطا کرده، شما تنها کسی هستید که به من درس زندگی و سرزندگی دادید. آموزش‌های دوره ۱۲ قدم مرا شکوفا کرد و به‌ویژه آموزه‌های توحیدی شما، من را از بزرگ‌ترین ظلم به خودم یعنی شرک و خرافه‌پرستی نجات داد. من همین حالا احساس رستگاری دارم و خودم را ثروتمندترین و داراترین مرد جهان می‌دانم، چون خداوند واقعی را شناختم و توحید را یاد گرفتم. خدایا شکر.

  • -ملیحه کشمیری

    درک واقعیِ حل ریشه‌ای مسائل و درمان کامل مشکلات جسمی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم و دوره قانون سلامتی

    چند سال پیش وقتی یکی از جلسات قدم سوم دوره ۱۲ قدم را گوش می‌دادم، متوجه تأکید استاد عباس‌منش بر این موضوع نمی‌شدم که: «نباید آشغال‌ها را زیر مبل پنهان کرد.» اصلاً درک نمی‌کردم یعنی چه؟ چطور نباید مسائل را پنهان کنم؟ چطور باید مشکلاتم را ریشه‌ای حل کنم؟

    اما خدا را شکر امروز می‌فهمم که درک این آگاهی‌ها تکامل می‌خواهد؛ و وقتی استمرار و تعهد باشد، بعد از مدتی نه‌تنها این مفاهیم را می‌فهمی، بلکه به‌زیبایی می‌بینی که خداوند چطور قدم‌به‌قدم تو را به حل ریشه‌ای مسائلت هدایت می‌کند. من این مفهوم را به‌صورت کاملاً ملموس در دوره قانون سلامتی تجربه کردم.

    سال‌ها بود پوست بدنم خشک و همراه با خارش بود. پوست سرم چرب بود اما موهایم خشک. با تغییر فصل بهار و پاییز دچار حساسیت می‌شدم. مشکل یبوست داشتم و همیشه بعد از غذا معده‌ام به‌هم می‌ریخت. و ده‌ها مشکل دیگر سلامت جسمی همراه من بود.

    ولی در تمام این مدت چه می‌کردم؟
    برای خشکی و خارش پوستم لوسیون و کرم مرطوب‌کننده مصرف می‌کردم. برای حساسیت، قرص‌های ضدحساسیت می‌خوردم. برای درد معده و مشکل هضم غذا، سراغ داروهای گیاهی و عطاری می‌رفتم. یعنی دقیقاً داشتم آشغال‌ها را زیر مبل می‌کردم؛ به جای اینکه ببینم ریشه مشکل چیست، از عوامل بیرونی برای کنترل موقت استفاده می‌کردم.

    تا اینکه هدایت شدم به دوره قانون سلامتی. فقط با زندگی به شیوه این دوره و خوردن غذاهای سازگار با سیستم بدن و رفتار صحیح نسبت به بدن، یک‌شبه تمام آن مشکلات ناپدید شدند. یعنی من ریشه‌ای آن مسائل را حل کردم و بعد از این اتفاق تازه فهمیدم: «حل ریشه‌ای مسائل یعنی چه!»

    حالا دارم از همین الگو برای حل ریشه‌ای تمام مسائل زندگی‌ام استفاده می‌کنم؛ از روابط گرفته تا احساسات و شرایط مالی.

    واقعاً تکامل لازم است تا بتوانیم آگاهی‌های جلسات دوره‌ها را عمیقاً درک کنیم و سپس در عمل اجرا کنیم. این تجربه برای من تبدیل شد به یک درس بزرگ: وقتی آگاهی را واقعاً بفهمی و اجرا کنی، زندگی‌ات از ریشه دگرگون می‌شود.

1 10 11 12 13 14 24

319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محمد واحدي» در این صفحه: 1
  1. -
    محمد واحدي گفته:
    مدت عضویت: 2258 روز

    سلام به استاد عزیزم و به دوستان

    میخوام براتون از نتیجه‌ی عمل کردنم

    به آگاهی تمامی دوره ها بگم ولی قبلش یه کم از شرایطی که قبل از آشنایی با شما داشتم براتون تعریف می‌کنم.شاید یکم طولانیباشه اما مطمئنم هستم بسیار نتایج کاربردی دارم.

    من 46 سالمه و در جنوب تهران به دنیا اومدم.از اونجایی لطف خدا شامل حالم بوده زیاد تو گذشته نمی‌مونم حالا چه تلخ چه شیرین .خیلی چیزا از گذشته یادم نمیاد.

    اما در کل یه خانواده 6 نفری بودیم دو تا برادر و دو تا خواهر .پدرم کارگر ایران‌خودرو بود، مادرم هم خونه‌دار بود.

    متأسفانه وقتی 15 سالم بود، برادرام فوت کرد.ما موندیم با یه مادری که همیشه ناراحت و غمگین بودو گریان چون برادرش هم شهید شده بود و یه پدری که خیلی مذهبی بود، بسیار انقلابی‌ و جزو این گروهای انجمن اسلامی و غیره ،جنگ رو خیلی یادم نمیاد، ولی دوران سخت اقتصادی رو گذروندیم.یادمه از وقتی برادرم فوت کرد، بیشتر توی مرکز توجه والدین و فامیل بودم.

    حالا تصور کن توی همچین خانواده‌ای ما با خواهرانم با چه سختی و محدودیت های بزرگ شدیم اونم توی جنوب شهری که خیلی مذهبی بود ،همه‌ی این اتفاقا باعث شد من از همون اول خیلی روی کسی حساب نکنم چون خصوصیات اخلاقی پدرم باعث شده بود که خیلی با اقوام و دوستان و غیره تماس نداشته باشیم باورهای مالی هم که داغون ،البته خودمم یه‌جورایی همیشه دنبال توجه و دیده شدن بودم.همیشه می‌خواستم همه ازم تعریف کنن، تحویلم بگیرن.همیشه سعی می‌کردم بهترین و مهم‌ترین باشم.این باعث شد یه جوری با خانواده واطرافیانم فاصله بگیرم .خلاصه و با راهنمایی یکی از دوستان پدرم از هنرستان فارغ التحصیل شدم .باورم نمی‌شد همون دفعه اول بدون کلاس کنکور اینها قبول شدم و وارد دانشگاه شدم .دو تا از خواهرای بزرگ‌ترم هم قبل از من دانشگاه رفته بودن.و هر دو دکترا دارن یکی‌شون مهاجرت کرده به یه کشور دیگه،اون یکی هم مدیر یه شرکت خیلی بزرگه.جفتشونم ازدواج کردن و بچه‌دارن، وسط های سالهای دانشگاه حس کردم بابام خیلی تحت فشاره.خب هم‌زمان سه تا بچه دانشگاهی داشت، منم دانشگاه آزاد بودم.برای همین تصمیم گرفتم کار کنم. البته قبلش هم کارجورواجورزیادمی‌کردم.

    سال 76 یه پیکان 75 خریدم. با کمک بابام، یه وام کوچیک و یکم قرض باهاش مسافرکشی می‌کردم و خرج دانشگاهمو درمی‌آوردم.خلاصه دانشگاه تموم شد. به اجبار پدرم رفتم خدمت سربازی آموزشی کرمانشاه و بعدش اومدم تهران.

    چند ماه بعد ازشروع سربازی توسط یه آشنا در یه شرکت به صورت پاره وقت شروع به کار کردم، خیلی سخت بود. دقیقا تو زمان نوجوانی و جوانی همه دوستان دانشگاهی تفریح و گشت و گذار اما من سرکارصبح ها پادگان و حدود ساعت ١٢ با هر ترفندی بود از پادگان میزدم بیرون یه موتور خریده بودم وپیکانمو فروخته بودم.با اون موتور می‌رفتم اتوبان کرج یادمه زمستون پشت کامیونا می‌رفتم که یه ذره گرم بشم،خلاصه سربازی تموم شد.بازم به خاطر محدودیت های خانواده مجبور شدم ازدواج کنم.یه ازدواج کاملاً سنتی، با دختری از همون جنوب تهران،

    که حاصل ازدواجم دوتا دختر هست.

    یه چیز باحال بگم خرج عروسیمو با قرض و قوله و وام جورکردیم عروسی گرفتیم کادوهارو پدرم گرفت گفت من کلی کادو بردم برای عروسی ها اینا مال منه و دوباره ما خالی شدیم ولی غرورم اجازه نداد بگم به پدرم و ازش پول بخوام از همون موقع.البته اینم بگم، بابام شرایط مالی خوبی نداشت و من الانم ازش اصلا ناراحت نیستم،حق می‌دم بهش، چون واقعاً توی فشار بوده. تعصبات مذهبی تو وجودم قوی‌بود می‌رفتم هیئت، دعا می‌کردم، شب و روز نماز می‌خوندم.دعای ندبه .زیارت عاشورا وغیره خلاصه چون همسرم کار عکاسی انجام میداد و دیر می‌اومد خونه،خیلی برام سخت بود.منم کم‌کم وارد همون کار شدم.ذره‌ذره توی اون کار جدید جلو رفتم، دیدم درآمدش بهتره از اون کار قبلیم، استعفا دادم رفتم تو شروع کار جدیداز اونجایی که وضع مالی خانواده‌مون خوب نبود،و واقعاً سخت بود پول گرفتن از بابام،همیشه دلم می‌خواست خیلی پولدار و مرفه باشم بهترین بخش ازدواجم این بود که من و همسرم خیلی مسیر مشابهی داشتیم،اونم مثل من فکر می‌کرد،برای همین سریع پیشرفت کردیم.تو سه چهار سال چند شعبه بزرگ تو تهران راه انداختیم،و پول مثل سیل اومدسمت‌مون.ماشینهای لاکچری مسافرت های خارجی …،اما با کلی زحمت، خلاصه شرایط تغییر کرد.تا اینکه حس کردیم باید کارمونو عوض کنیم.باید ازین هم بهتر باشیم

    گفتم بهترین بخش کار ما تالار هست آقا آرزو ها به واقعیت میپیونده خودمم نفهمیدم چی شد که یکی از بهترین تالار های تهران راه انداختیم بازم کلی پول درآوردیم. یادم میاد اولین تابستون بود که افتتاح کردیم،هیچ شبی خالی نداشتیم.همه این کارها رو بدون هیچ تجربه‌ای شروع کردم.بازم همون دیدگاهی که همیشه می‌خواستم همه‌چی برام بهتر باشه، باعث شد وارد این کار بشم..

    اما فشارکارم بسیار زیاد شد تا جایی که توی زندگی زناشوی مون کلی تاثیر گذاشت خیلی درگیری و داستان داشتیم ساعت کار زیاد و با استرس ،کم‌کم دیدیم پول دیگه خوشحال‌مون نمی‌کنه.وآروم‌آروم پول کمتر شد.گفتیم باید بازسازی کنیم.دوباره همه پول‌هامونو خرج کردیم.سالن رو از نو بازسازی کردیم.ولی دیگه جواب نداد.

    گفتیم کشور ورشکسته‌ست. دیگه نمی‌شه ادامه داد.اقتصاد خوابیده.کی دیگه عروسی می‌گیره؟‌اما کسی نبود بگه بابا تو افکارت تغییر کرده تو عوض شدی.هیچ چیزی اون بیرون تغییر نکرده.گفتیم باید از ایران بریم.ایران دیگه جواب نمی‌ده.سالن رو اجاره دادیم و مهاجرت کردیم به کشور دوست و همسایه خیلی شرایط سخت شده بود هر روز دلار بالا پایین می‌رفت.هر روز یه قیمت جدید.یه‌ذره اوضاع داشت بهترمی شدکه بعدش پاندمی شد . هیچی به هیچی دوباره همه جا تعطیل شد ومجبور شدیم برگردیم ایران.عروسی‌ها کنسل شد.هیچ درآمدی نداشتیم.نه اجاره نه کارو با کلی ضرر و زیان، برگشتیم سر نقطه اول.و اینجا بود که یه اتفاق جالب افتاد.اگه بخوام زندگی‌مو به دو بخش تقسیم کنم،می‌گم زندگیِ من قبل از آشنایی با شما بعداز آشنایی اونم دقیقاً از سن 40 سالگی. من همیشه می‌گفتم من توی چهل‌سالگی‌ دیگه کار نمی‌کنم و فقط استراحت باور کنین دقیقا همینطور شد ولی به اجبار شرایط پاندمی .از نظر مالی، اجتماعی و خانوادگی خیلی تحت فشار بودم.

    همه میخواستم ببینن چرا ما برگشتیم کلی هم باید توضیح می‌دادیم دوران سختی بود.

    شب‌ها که تنها بودم، انقدر گریه می‌کردم که

    دیگه حالم خراب میشد .با دوتا بچه با اون شرایط خوب قبلی الان داغون خلاصه اونجا ها بود که تصمیم گرفتم مشکل کار رو پیدا کنم و زندگیمو تغییر بدم استاد این مهاجرت شروع به تغییر اساسی بود یه کلاس درس گرون اما پر منفعت ،قبلاً هم چندتا شکست سنگین مالی خورده بود ولی می‌گفتم برای همه پیش میاد جون تر بودم و حلشون کرده بودم اما این بار فرق میکرد دیگه نمی‌خواستم الگوهای تکرار شونده داشته باشم نه تو خونه حال خوبی داشتم، نه تو کار.یادمه صدای شمارو بروز تو گوشی همسرم که اونم سعی داشت شرایط رو بهتر کنه شنیدم ولی هیچی درک نکردم اما اینم بگم همبازی هم خیلی مهمه همیشه خانمم آرامش داشت اونم کار میکرد و کمک خرج بود و کلی بهم آرامش میداد،اول با یه استاد دیگه آشنا شدیم که صحبتهای مذهبی داشت یه کم نزدیک‌تر شدم به این مسیر ولی از یه جایی به بعد دیگه دوستش نداشتم بعد با یه استاد دیگه آشنا شدم که خیلی روی درون کار می‌کرد،یه انقلاب واقعی تو وجودم اتفاق افتادآروم شدم حالم بهتر شد.کم‌کم اطرافیان و دوستامم شروع کردن به تغییر.تا اینکه توی این گروه‌های تلگرامی با شما آشنا شدم.اولش یکم سخت بود،ولی بگم، دیگه می فهمیدم چی می‌گین،هدایت شدم به سایت شما.اولین دوره‌ای که خریدم، دوره 12 قدم بود. چون شما دوره های قرآنی هم داشتید بیشتر به من میچسبید.ولی استاد همون‌طور که خودت گفتین از لحظه‌ای که برای تغییر اقدام میکنی جهان هستی نشونه هاشو می‌فرسته اینم بگم سالهای مریضی و کرونا،

    شد سالای پول‌ساز من.پولی که راحت می‌اومدباورم نمی‌شد تا حالا به این راحتی پول درنیاورده بودم از درآمد صفر و شرایط زیر صفر توی سال 1400، بالای یه میلیارد درآوردم،اونم توی چند ماه به راحتی دستهای خدا اومدن تو زندگیم.ایده‌های خوب گرفتم، مثلاً خرید و فروش زمین

    اصلاً قبلاً اینکارها رو نکرده بودم بودم اما اصلا مگه داریم به این راحتی خلاصه اون دوران تموم شد و کاسبی تالار راه افتاد

    آقا ایندفعه همون کار قبلی که سود کمی داشت و حتی ضرر ،همون کار سود ٧٠درصدی میدادو سیل مشتری اومد سمتم.اصلا تبلیغ نداشتیم فقط یه کوچولو اصلا بگم میخندین قبلاً با تخفیف و اینا میخواستم با مشتری قرارداد ببندم بعدش من مشتریارو با توجه به پولاشون انتخاب میکردم.و هر روزروی خودمون کار میکردیم خودمون رو بسته بودیم به دوره ها ،شب وروز،باهمسرم هم که به نظرم خیلی توی این ضمیمه آگاه تر بودساعت‌ها می‌نشستیم با هم راجع به قوانین حرف می‌زدیم.

    تقریبا همه دوره ها رو خریدیم یه‌جوری شد که اطرافیان ازم می‌پرسیدم چیکار میکنین چی گوش میدم و الان یه گروه بسیار بزرگی با شما آشنا شدن استاد اون موقع بود که واقعاً معنای کلمه خدا رو فهمیدیم تو اون سال‌هایی که فقط عقاید مذهبی داشتم،

    هیچی نمی‌فهمیدم.همیشه به آدمایی که میکروفن دستشون بود اعتماد میکردیم اما الان ارتباط مستقیم با خود خود خدا،

    رسیدم به جایی که دوباره همه چی آروم شد.

    از زندگی چیزایی می‌خواستم که اینجا نبود.

    تصمیم گرفتیم دوباره مهاجرت کنیم اینبار به اروپاوقتی اطرافیان متوجه شدن همه می‌پرسیدن مشکل شما اینجا چیه که میخواین برین خونه داری ماشین داری ویلا داری درآمد خوب داری دیگه چی می‌خوای؟ولی اونا نمی‌دونستن ما چه افکاری تو ذهنمون هست و دنبال چی هستیم.پروژه‌مونو شروع کردیم،و با صبر، بعد دوسال تونستیم اقامت کشور زیبای اسپانیا رو بگیریم باور کنین راحت و آسون بودالبته زمان برد ولی صبر کردیم و گفتیم خدا یه برنامه بزرگ برامون داره و الان باید رو خودمون کار کنیم همیشه میگیم ما لیاقت سرزمین آزاد و پیشرفته با حقوق انسانی بالاتر رو داریم

    الان که دارم براتون می‌نویسم،یه خونه توی مادرید اجاره کردم اونم با هدایت دستان خدا تو یک هفته دوستان تو اسپانیا می‌دونن به خاطر قوانین این کشوراجاره کردن خونه چقدر سخته،ولی ما راحت تونستیم یه خونه بزرگ با همه امکانات اجاره کنیم الان هم مسیر گرفتن کارت اقامت یک‌ساله‌مون رو طی میکنیم.پس انداز داریم جوری که فکر کنم حدود یکسال حداقل نیاز به کار کردن نداریم خیلی از جزئیات رو نگفتم خیلی زندگیم ابعاد دیگه ای داشت .گفتم دیگه طولانی میشه

    من همیشه به خودم قول داده بودم،که وقتی به یه نتایج خوب رسیدم،یه روز میام می‌نویسم که به خداایمان داشته باش صبر کن توکل کن بعد بشین کنار ببین الله چیکار می کنه برات ،الان، شکر خدا، وقتی به چک آپ های فرکانسی قدیم نگاه می‌کنم، اصلاً شبیه الان نیست. ولی حالا، شکر خدا، از نظر مالی پشتوانه دارم و با خیال راحت زندگی می‌کنم.

    رابطه‌ام با همسرم خیلی بهتر شده طوری که آخرین بار که با هم جروبحث داشتیم یادم نمیاد حدود دو ساله به روش قانونی سلامتی زندگی می‌کنیم و نتایج خیلی مثبتی گرفتیم و رابطه‌م با خدا خیلی خوب و دلنشین شده.هرروز هم سپاسگذاریمون رو مینویسیم و تمرین ستاره قطبی هم انجام میدیم احساس می‌کنم خدا یه نورافکن خاص روسرمون انداخته و همیشه مراقبمونه از همه‌ لحاظ توی زندگیم خوشحال و راضی‌ام و تا جایی که بتونم از این دوره ها تا آخر عمرم به امید الله یکتا استفاده می‌کنم.الان هم داریم پیج یوتوب برای گردش گری و سفر رو راه اندازی میکنیم وبعدا میام و از نتایج جدیدمون مینویسم ممنونم که رنگ خدا رو بهمون نشون دادین براتون عمر طولانی و پر از شادی آرزو می‌کنم.

    دوستتون دارم و ازتون ممنونم و خداروشاکرم که شما هستین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای: