نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -یگانه بانو

    تحول شگفت‌انگیز در روابط، شخصیت و احساس ارزشمندی با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت

    این چند روز که دارم تغییرات زندگیم را از زمان ورود به دوره احساس لیاقت بررسی و یادداشت می‌کنم، حتی خودم هم باورم نمی‌شود که در این‌همه زمینه تا این حد تغییر کرده باشم.

    منی که قبل از ورود به این دوره، با هر تضاد و هر حرف کوچکی دچار فروپاشی احساسی می‌شدم، حالا شخصیتم آن‌قدر تغییر کرده که در زمان خیلی کوتاه می‌توانم نجواهای ذهنم را کنترل کنم و آن‌ها را به نفع خودم هدایت کنم و به نتایج شگفت‌انگیزی برسم. در طول اجرای آموزه‌های این دوره، بارها هدایای ارزشمند دریافت کردم و از نظر مالی هم رشدهای خیلی خوبی تجربه کرده‌ام.

    تا قبل از ورود به دوره احساس لیاقت، روابط من اصلاً وضعیت خوبی نداشت؛ در واقع دلیل آشنایی من با استاد عباس‌منش و ورودم به سایت، همین مسئله بود. تمام خواسته و تلاش من این بود که روابط زندگی‌ام بهتر شود، و بالاخره نتیجه شگفت‌انگیز من با عمل به آموزه‌های این دوره ظاهر شد. نتایجی که آن‌قدر خارق‌العاده بودند که واقعاً باید اسمشان را معجزه گذاشت.

    امروز روابط من به شکل عجیب و زیبایی با خانواده، دوستان و همکارانم عالی شده است. و شاید کمی طنزآمیز باشد؛ اما در این مدت آن‌قدر از مسیرهای مختلف پیشنهاد ازدواج دریافت کرده‌ام که حتی فرصت فکر کردن و جواب دادن به همه‌ی آن‌ها را ندارم! و نکته جالب‌تر اینکه بیشتر این پیشنهادها دقیقاً مطابق معیارهایی هستند که همیشه برای ازدواج در ذهنم داشتم.

    تمام این نتایج به من ثابت کرده‌اند که به اندازه‌ای که من در عمل به آگاهی‌های این دوره، توانستم خودم را لایق بدانم، جهان نیز این احساس ارزشمندی را از راه‌های مختلف در زندگی‌ام منعکس کرده است. این مسیر برای من یک بازآفرینی کامل بوده؛ بازآفرینی شخصیت، روابط، احساسات و ارزشمندی.

  • -سعید صادق زاده

    رشد شخصیتی، افزایش اعتمادبه‌نفس و شکوفایی توانمندی‌ها با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت

    دوره احساس لیاقت برای من یک شاهکار فوق‌العاده بود؛ دوره‌ای که کمک کرد بتوانم عمیق‌تر و ریشه‌ای‌تر روی خودم کار کنم. به‌واسطهٔ این کار ریشه‌ای، توانایی‌هایی را در خودم پیدا کردم که همیشه در وجودم بود، اما به دلیل احساس عدم لیاقت، آنها را نمی‌دیدم و ارزشمند نمی‌دانستم. بخش خودشناسی این دوره نه‌تنها توانایی‌هایم را به من شناساند، بلکه باورهای قدرتمندکننده‌ای دربارهٔ خودم در وجودم ساخت که باعث شد:

    مهارت‌هایم را ارزشمند بدانم؛ به خودم و توانایی‌هایم ایمان داشته باشم و راحت‌تر خودم را بپذیرم؛ به خدای خودم ایمان پیدا کنم و با آرامش از او طلب کنم؛ خودم را سرزنش نکنم و حقیر ندانم؛ فارغ از دارایی‌هایم، از درون احساس خودارزشمندی داشته باشم؛ کوچک‌ترین پیشرفت‌هایم را ببینم و خودم را تحسین کنم.

    این تغییرات درونی، اعتمادبه‌نفس من را عمیقاً افزایش داد و در رشد کسب‌وکارم تأثیر فوق‌العاده‌ای گذاشت. دیگر کارم را کوچک و بی‌ارزش نمی‌دانم؛ راحت‌تر توانایی‌ها و ارزش خدماتم را بیان می‌کنم و نه‌تنها از تخصصم خجالت نمی‌کشم، بلکه با ایمان بیشتر از آن کسب درآمد می‌کنم.

    از زمان ورود به دوره احساس لیاقت، به دلیل بازسازی احساس لیاقت درونی‌ام، در جمع دیگر حرفم را نمی‌خورم؛ راحت عقایدم را بیان می‌کنم، بدون اینکه بحث یا جدل کنم. در زمان لازم به جای پرحرفی، بیشتر سکوت می‌کنم و با دقت به حرف دیگران گوش می‌دهم. حالا بیشتر عمل‌کننده هستم تا صرفاً حرف‌زن.

    اگر اعتراضی یا نکته‌ای داشته باشم، بدون ترس از تأیید نشدن، خیلی راحت بیانش می‌کنم. اگر کسی به من انتقاد کند، ناراحت نمی‌شوم و مثل قبل تندی نمی‌کنم؛ برعکس، حرفش را می‌شنوم و بابت بازخوردی که داده از او تشکر می‌کنم. خیلی راحت‌تر می‌توانم به درخواست‌های نامعقول دیگران «نه» بگویم. خودم را واقعاً دوست دارم؛ در حدی که اگر اشتباهی هم کنم، خودم را سرزنش نمی‌کنم و نمی‌گویم «دوباره خراب کردی»، بلکه خودم را آرام می‌کنم و واکنشم را مدیریت می‌کنم.

    کم‌کم در عمل باور کرده‌ام که خالق زندگی خودم هستم. از زمان شروع این دوره، حد و حدود خودم را بهتر می‌شناسم و دیگر دنبال اصلاح کردن دیگران نیستم؛ چون پذیرفته‌ام که توان تغییر دیگران را ندارم و فقط بر تغییر خودم قدرت دارم. آرامش برایم اولویت بالایی شده؛ کمتر از کوره در می‌روم، کمتر عصبانی می‌شوم و با چالش‌های زندگی روبه‌رو می‌شوم و تا حد خوبی از پس آنها برمی‌آیم. زندگی‌ام ساده‌تر شده؛ صبورتر شده‌ام؛ کمتر قضاوت می‌کنم؛ وقتم برایم ارزشمندتر شده و حاضر نیستم بیهوده هدرش بدهم. کمتر پای حرف‌های بی‌هدف می‌نشینم و غیبت کردن یا حرف زدن درباره دیگران دیگر برایم هیچ معنایی ندارد.

    این دوره فقط یک آموزش نبود؛ یک بازآفرینی کاملِ منِ جدید بود.

  • -ساره

    افزایش چشمگیر درآمد و تحول ذهنی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    استاد جانم، من از وقتی روی آگاهی‌های دوره ۱۲ قدم کار می‌کنم، به درآمد رسیدم. درآمدم ابتدا از ۱ میلیون تومان شروع شد، بعد رسید به ۱۵ میلیون تومان و الان که یک سال از هدایت من به این دوره گذشته، به ۵۰ میلیون تومان رسیده است.

    منی که در شروع دوره، حتی درآمد یک میلیون تومان برایم دور از ذهن بود، با آموزش‌های این دوره، ذهنیتم کاملاً تغییر کرد. الان باور قلبی‌ام این است که ورودی مالی بعدی من قطعاً بیشتر خواهد شد و جالب اینجاست که این اتفاق به طرز راحت و آسانی رخ می‌دهد.

    وقتی شما در آموزش‌ها می‌گفتید درآمد بیشتر داشتن الزاماً به معنی کار فیزیکی بیشتر نیست، من دقیقاً آن را می‌فهمیدم و تصدیق می‌کردم و امروز تجربه واقعی آن را زندگی می‌کنم. ساختن درآمد ۵۰ میلیونی امروز برای من، هیچ سخت‌تر از درآمد ۱۵ میلیونی گذشته‌ام نیست؛ فقط ذهن و باورهایم تغییر کرده و جهان هم مطابق با آن پاسخ داده است.

  • -جواد بایرامی

    رشد خودارزشمندی، آرامش عمیق و شکوفایی در تمام جنبه‌های زندگی با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت

    استاد عزیزم، امکان ندارد کسی دانشجوی دوره احساس لیاقت باشد و فقط با شنیدن آگاهی‌های این جلسات، تغییر رفتار جهان با خودش را تجربه نکرده باشد؛ چه برسد به اینکه به این آگاهی‌ها عمل هم بکند. آموزه‌های این دوره دقیقاً به ذهن ورودی‌هایی از جنس ارزشمندی و لیاقت می‌دهند و بلافاصله بازتاب جهان هم به همین شکل تغییر می‌کند.

    من با کمک جلسات خودشناسی این دوره، ایرادهای شخصیتی را در وجودم شناسایی و ریشه‌یابی کردم. اگر فضل خداوند شامل حالم نمی‌شد و به این دوره هدایت نمی‌شدم، خدا می‌داند زندگی با آن افکار و باورهای محدودکننده چه شرایط تلخی را برایم رقم می‌زد. همیشه مفهوم «خودشناسی» را می‌شنیدم اما عملاً نمی‌دانستم چطور باید انجام شود. یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای من در این دوره، آشنایی با گفت‌وگوهای درونی بود؛ موضوعی که نقطه عطف زندگی من شد. تا قبل از این دوره، هیچ مکتب، دانشگاه، کتاب یا استادی این لطف را در حق من نکرده بود که مرا با صداها و نجواهایی آشنا کند که سال‌ها در ذهنم جریان داشتند و زندگی‌ام را جهت‌دهی می‌کردند.

    قبل از ورود به این دوره، اصلاً حواسم به گفت‌وگوهای درونی‌ام نبود. فکر می‌کردم اینها غیرارادی و غیرقابل‌کنترل هستند. اما جلسات دوره احساس لیاقت به من یاد داد چطور ذهنم را کنترل کنم، چطور آرامش قلبی ایجاد کنم و چطور از طریق کنترل ذهن، به سمت خداوند هدایت شوم. فهمیدم تقویت احساس ارزشمندی دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شود.

    یکی از دلایل درک عمیق‌تر این مفاهیم برای من، این بود که قبلاً دانشجوی دوره کشف قوانین زندگی هم بودم. تمرین‌هایی مثل «انتظارات مثبت داشتن» و «کدنویسی خواسته‌ها» و آموزش فاصله فرکانسی، تغییری اساسی در جهت گفت‌وگوهای ذهنی‌ام ایجاد کرد. قبل از این دوره یادم نمی‌آید که به محض بیدار شدن، یک فکر مثبت یا انگیزه‌دهنده در ذهنم داشته باشم؛ اما حالا، از همان ثانیه اول بیدار شدن، ذهنم پر از اتفاقات مثبت و امیدبخش است.

    از دیگر نتایج بی‌نظیر دوره احساس لیاقت برای من، صلح با خودم بوده است. قبلاً رابطه خوبی با خودم نداشتم و حتی از جلوی آینه فراری بودم، اما حالا هر بار جلوی آینه می‌روم، با لبخند خودم را می‌بینم، خودم را تحسین می‌کنم و نکات مثبت وجودم را می‌بینم. نتیجه این ارتباط خوب با خودم را در احترام بیشتر اطرافیان به وضوح مشاهده می‌کنم.

    اتفاقات بسیار جالب و زیبا برایم افتاده است؛ از برخورد عالی مدیران و همکارانم گرفته تا رفتار محترمانه کادر آموزشی مدارس بچه‌ها، راننده اسنپ، مکانیک، فروشنده‌ها و حتی فرزندانم. رفتار بچه‌هایم به شکل کاملاً جادویی نسبت به من تغییر کرده است. هر بار که به سراغم می‌آیند با احترام می‌گویند: «بابا ببخشید، میشه لطفاً چند دقیقه وقت بذاری؟» و فوق‌العاده مراعات می‌کنند. اما همین رفتار را با مادرشان ندارند، با اینکه همسرم همیشه خودش را فدای آنها می‌کند. این موضوع به من فهماند فرکانس خودارزشمندی چقدر قدرتمند است.

    من همیشه دانش و مهارت داشتم اما شهامت عمل به ایده‌هایم را نداشتم. دوره احساس لیاقت در کنار دوره کشف قوانین زندگی برای من یک معجون بی‌نظیر بود که باعث شد هدایت‌ها و الهامات خداوند را دریافت کنم. نتیجه این شد که از مسیر اشتباه ارزهای دیجیتال بیرون آمدم و هدایت شدم به مسیر خلق ارزش واقعی و پیدا کردن استعدادهایم.

    جلساتی که درباره عرضه کردن توانایی‌ها صحبت کردید، برای من دقیقاً مثل این بود که خداوند دارد با من صحبت می‌کند. همان نکاتی را فرمودید که باید می‌شنیدم. با تکرار این جلسات توانستم به درجه‌ای از احساس لیاقت برسم که نجواهای ذهنی را کنترل کنم و جسارتی پیدا کنم که هرگز تصور نمی‌کردم داشته باشم. مخصوصاً آن جلسه طلایی که گفتید: «همین دانش و مهارتی که داری برای شروع عالی است!» همین جمله مسیر زندگی مرا تغییر داد.

    این تغییر نگاه باعث شد که بازخوردهای شغلی‌ام به شدت مثبت شود. در محل کارم مسئولیت‌های جدید گرفتم؛ حتی در شرکت ما لپ‌تاپ فقط برای مدیران ارشد بود، اما من برای خودم هدف گذاشتم، درخواست دادم و علی‌رغم کنایه‌های همکاران، یک روز صبح دیدم یک لپ‌تاپ آکبند با همان مشخصاتی که در کدنویسی‌ام نوشته بودم، روی میزم است.

    برای اولین بار در زندگی پس‌انداز واقعی دارم. سال‌ها همیشه پس‌اندازم منفی بود و مدام قرض می‌گرفتم، اما حالا نه‌تنها پس‌انداز دارم بلکه می‌توانم به مادرم در مواقع نیاز کمک کنم. می‌دانم اگر دوباره از جلسه اول شروع کنم، نتایج بسیار بزرگ‌تری خلق خواهم کرد چون حالا نتیجه را با چشم‌های خودم دیده‌ام.

    استاد عزیزم، من در ۴۴ سالگی تصمیم به تغییر اساسی باورها و رفتارم گرفتم و از زمان آشنایی با شما، یکی از بهترین نتایج در روابط را تجربه کردم. همسرم به‌ندرت تعریف و تمجید می‌کند اما بارها از آرامش، بهبود رفتار و تغییر کلام من، با شگفتی تعریف کرده است.

    همیشه آرزو داشتم مفهوم واقعی سپاسگزاری و احساس خوب را تجربه کنم. در شروع دوره ۱۲ قدم شکرگزاری‌هایم را می‌نوشتم اما احساس خوبی نداشتم. اما حالا، زندگیم هیچ شباهتی به یک ماه، یک سال یا سه سال پیش ندارد. هر روز زندگی زیباتر، روان‌تر و شکرگزاری‌ام عمیق‌تر شده است. داشتن آرامش دائمی و سپاسگزاری از لحظه بیدار شدن تا لحظه خوابیدن، یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای من در این دوره بوده است.

    وقتی خودم را با گذشته مقایسه می‌کنم، می‌بینم در بیشتر زمان‌ها حالم خوب است، متوکل و سپاسگزارم و این بزرگ‌ترین معجزه زندگی من است.

  • -نازي يوسفيان

    کشف ریشه مسائل، بازسازی ارزشمندی و تجربه معجزات با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت

    توی فایل معرفی دوره شیوه حل مسائل زندگی، استاد عباس‌منش گفتند وقتی ریشهٔ یک زخم کهنه را پیدا می‌کنی، یک اعتمادبه‌نفس عمیق در تو شکل می‌گیرد؛ از اینکه فهمیدی این عفونت از کجا ریشه می‌گرفته و ضربه‌ها از کجا وارد می‌شده. بعد از آن است که می‌توانی مسئله را از ریشه حل کنی. برای همین پیدا کردن ریشهٔ مسائل و حل آن‌ها از ریشه حیاتی است.

    من با شروع دوره احساس لیاقت این مفهوم را عمیقاً درک کردم، چون ریشهٔ تمام مسائل زندگی‌ام را پیدا کردم: احساس عدم لیاقت. با پیش رفتن در جلسات این دوره، تازه آموزه‌های سایر دوره‌های استاد برایم معنا پیدا می‌کرد. تازه می‌فهمیدم استاد در دوره روانشناسی ثروت ۱ چه می‌گوید، با اینکه این دوره را سه سال پیش خریده بودم.

    من ۳۸ سال سن دارم و تازه در این سه سالی که با دوره‌های استاد آشنا شدم، روی خوش زندگی را تجربه کرده‌ام. قبل از آن، زندگی من یک چالش دائمی بود. تمام مشکلاتم ریشه در احساس بی‌ارزشی داشت و این احساس هر بار خودش را در قالب یک مشکل جدید در زندگی‌ام تکرار می‌کرد. اما هیچ شناختی از خودم و مفهوم احساس لیاقت نداشتم که بتوانم درسش را بگیرم و پروندهٔ این چالش‌های تکراری را ببندم. مدام می‌گفتم: «خدایا چرا زندگی من این‌قدر از همه‌لحاظ خراب است؟ چه اشتباهی کردم که این‌همه ضربه می‌خورم؟»

    تا اینکه وارد دوره احساس لیاقت شدم و با جلسات خودشناسی این دوره، انگار پرده‌ها از جلوی چشمم کنار رفت. هر جلسه که جلو می‌رفتم، می‌فهمیدم «اینجا مشکل من بوده… از اینجا ضربه می‌خوردم…» و صدها موضوع برایم روشن شد و ریشهٔ مسائل واقعی‌ام را پیدا کردم. هیچ‌چیز لذت‌بخش‌تر از این نیست که بفهمی علت مشکلاتت چه بوده و ریشهٔ آن کجاست. الان به لطف خدا دارم با آموزه‌های این دوره احساس لیاقتم را بازسازی می‌کنم و باور نمی‌کنید چه معجزاتی را در زندگی‌ام می‌بینم.

    من دو سال است که گیلان زندگی می‌کنم و همیشه آرزو داشتم زیبایی‌های اینجا را ببینم، اما به‌خاطر کار و نبود آزادی زمانی، هیچ‌وقت این فرصت را پیدا نکرده بودم. با شروع کار کردن روی دوره احساس لیاقت، دوستم من را دعوت کرد و تمام زیبایی‌های لاهیجان را نشانم داد. چند هفته بعد دوباره از طرف همان دوست به چابکسر و سرولات دعوت شدم و واقعاً بهترین سفر زندگی‌ام را تجربه کردم.

    به‌خاطر کار کردن روی این دوره، شجاعت برقرار کردن ارتباط با خانواده‌ام بعد از چهار سال را پیدا کردم. به منزلشان رفتم، بر ترسم غلبه کردم و توانستم ابراز وجود کنم. رفتار خانواده‌ام با من کاملاً تغییر کرده بود؛ ۱۸۰ درجه. با تکریم و احترام از من پذیرایی می‌کردند. باورم نمی‌شد که فقط با تغییر درونی و ساختن احساس ارزشمندی، رفتار جهان و نزدیک‌ترین آدم‌ها این‌طور با من عوض شود. آن روز کرنش جهان را با چشم خودم دیدم و برایم ثابت شد که احساس ارزشمندی چقدر نقش تعیین‌کننده‌ای در زندگی دارد.

    ان‌شاءالله به‌زودی باز هم می‌آیم و از معجزات ادامهٔ این مسیر توحیدی و زیبا برایتان می‌نویسم.

  • -مهدی حوازاده

    رهایی از سرزنش، افزایش عزت‌نفس و کنترل ذهن با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت

    تا قبل از ورودم به دوره احساس لیاقت، با خودم مثل یک والد بی‌رحم رفتار می‌کردم. اما کار کردن با آگاهی‌های این دوره، تغییرات اساسی و عمیقی در شخصیت من ایجاد کرد. الان با خودم مثل یک رفیق جان‌جانان رفتار می‌کنم. برای جسم و ذهنم ارزش قائلم. حواسم به خودم هست. هنگام کار از ابزارهای درست استفاده می‌کنم تا به بدنم آسیبی نرسد. برای خودم مادر هستم، برای خودم پدر هستم، برای خودم دوست هستم؛ و بابت یاد گرفتن این شیوه رفتار با خودم، خدا را شکر می‌کنم.

    برخلاف قبل، خیلی کمتر خودم را سرزنش می‌کنم. می‌توانم خودم را بابت اشتباهاتم ببخشم، مسئولیتشان را بپذیرم و از آن‌ها درس بگیرم. مثلاً چند وقت پیش در کارم اشتباهی کرده بودم که باعث شد کلی زحمت بی‌نتیجه بماند و مقدار زیادی پول از دست برود. قبل از ورود به دوره احساس لیاقت، نه تنها هیچ‌وقت به کسی نمی‌گفتم مشکل از من بوده، بلکه خودم را شدیداً سرزنش می‌کردم. اما این بار وقتی متوجه شدم مشکل از من بوده، به خودم گفتم: «من درس یاد گرفتم و باید مسئله را حل کنم.» مشکل را حل کردم و صادقانه به بقیه گفتم اشتباه از من بوده؛ و جالب اینکه دیگران کاملاً پذیرفتند و هیچ اعتراضی نکردند.

    بزرگ‌ترین دستاورد من از دوره احساس لیاقت توانایی کنترل ذهنم بوده است. یاد گرفتم بازی‌های ذهن چیست، چطور کار می‌کند و چگونه باید با آن برخورد کنم. یاد گرفتم مکالمات ذهنی‌ام را رصد کنم و آن‌ها را به مسیر درست هدایت کنم؛ و هر چقدر از ارزش این مهارت بگویم، کم گفته‌ام. بخشی از دیوار اتاقم را به باورهای قدرتمندکننده‌ای که استاد در این دوره آموزش می‌دهند اختصاص داده‌ام و مرتب آن‌ها را مرور می‌کنم. هر وقت ذهنم بخواهد به سمت منفی یا نادلخواه برود، این باورهای قدرتمندکننده به صورت ناخودآگاه وارد ذهنم می‌شوند و به من نیرو می‌دهند. چون چند ماهی است روی آموزش‌های این دوره کار می‌کنم، خیلی خوب بازی‌های ذهن را شناخته‌ام و برای همین خیلی راحت‌تر می‌توانم ذهنم را کنترل کنم.

    بزرگ‌ترین پاشنه آشیل من «نیاز به تأیید دیگران» بود. دوره احساس لیاقت به طرز شگفت‌انگیزی این بخش از من را ترمیم کرد. چند وقت پیش عکسی را برای پروفایلم گذاشتم که دوستم فکر می‌کرد جالب نیست و با تمسخر چیزی گفت. قبل از این دوره، قطعاً آن عکس را پاک می‌کردم؛ اما این بار چون خودم آن عکس را دوست داشتم، برایم مهم نبود دیگران چه می‌گویند و حذفش نکردم. من همان آدمی هستم که وقتی چند سال پیش برادرم گفت «تو چقدر زشتی»، یک شب کامل گریه کردم. اما امروز خدا را به‌خاطر این میزان رشد در شخصیت و عزت‌نفسم شکر می‌کنم.

    یکی دیگر از تغییرات مهمم، توانایی راحت «نه گفتن» است. قبلاً حتی در ذهنم هم نمی‌توانستم این کلمه را بگویم؛ اما حالا بسیاری از درخواست‌های نابه‌جای دیگران را بدون عذاب وجدان رد می‌کنم و اگر کسی از نزدیکانم رفتاری کند که ناراحتم کند، خیلی راحت آن را بیان می‌کنم.

    نتیجه دیگرم شناخت توانایی‌هایم بوده است. تا قبل از این دوره، از استعدادها و قابلیت‌هایم آگاه نبودم؛ اما جلسات خودشناسی این دوره کمک کرد بفهمم چقدر توانایی دارم و چگونه می‌توانم با آن‌ها ارزش خلق کنم.

    اگر بخواهم از نتایج مالی هم بگویم: هزینه‌هایم خیلی کمتر شده چون دیگر برای جلب توجه یا تأیید دیگران خرج نمی‌کنم و ارزشمندی‌ام را به خریدهای بی‌دلیل گره نزده‌ام. ارزشمندی‌ام اکنون از درونم می‌آید. جالب اینکه پولی که وارد حسابم می‌شود دو برابر شده در حالی که کیفیت زندگی‌ام خیلی بالاتر رفته است. حال خوبی دارم، خودم را بیشتر دوست دارم و احساس می‌کنم به خود واقعی‌ام نزدیک‌تر شده‌ام. وابستگی‌ام به دیگران خیلی کمتر شده و در پذیرفتن این حقیقت که من خالق اتفاقات زندگی‌ام هستم، پیشرفت زیادی کرده‌ام.

    تمام این تغییرات را مدیون عمل کردن به آگاهی‌های دوره احساس لیاقت هستم.

  • -زهرا کاسه ساز

    تحول درونی عمیق، رشد مالی و بهبود روابط با عمل به آموزه‌های دوره احساس لیاقت

    دوره احساس لیاقت به خاطر بخش خودشناسی فوق‌العاده‌اش، اولین دوره‌ای بود که توانستم این‌قدر خوب روی مطالبش کار کنم. همه تمرینات را انجام دادم، در بخش نظرات دوره فعال بودم و در همین مدت کوتاه سه‌ماهه، نتایج فراوانی گرفتم. از خودم واقعاً آفرین گرفتم که تا آخرین جلسه، مشتاقانه کار کردن روی خودم را ادامه دادم.

    استاد عزیزم عباس‌منش، دوره احساس لیاقت من را با خودم آشنا کرد. من را با خودم آشتی داد. من را با خودم مهربان کرد و قدرتی را که خدا در وجودم برای خلق زندگی‌ام گذاشته، به من نشان داد. اینکه انسان خالق زندگی خودش است را همیشه در آموزه‌ها گفته بودید، اما من با این دوره واقعاً فهمیدم چه قدرتی برای تغییر زندگی‌ام دارم، چون خودم را شناختم. به خاطر همین تغییرات اساسی است که می‌گویم این دوره برای من الهی است؛ آگاهی‌های این دوره برای من هدایت مستقیم خداست.

    از نتایجم در روابط بگویم:

    این دوره انگار من را با همه اطرافیانم آشتی داده است؛ نه اینکه قبل از آن قهر باشیم، بلکه اکنون آن‌قدر از اطرافیانم محبت و احترام دریافت می‌کنم که انگار قبلاً قهر بودند و حالا رابطه‌هایم زنده و زیبا شده‌اند.

    از همسر عزیزم عشق و احترام بسیار بیشتری دریافت می‌کنم. دیگران هم مثل قبل کارهایشان را روی دوش من نمی‌اندازند؛ بدون اینکه چیزی گفته باشم، انگار اصلاً رویشان نمی‌شود بار اضافی به من بدهند.

    در مورد تغییرات مالی، کاملاً حس می‌کنم پول از زمین و آسمان به سمت من می‌آید؛ مخصوصاً از زمانی که با عمل به آگاهی‌های دوره توانستم از درون خودم را لایق ثروت بدانم. جالب است که وقتی آگاهی‌ها را فراموش می‌کنم، پول هم کم می‌شود و وقتی دوباره آن‌ها را تکرار می‌کنم، دوباره زیاد می‌شود. این برایم روشن کرده که باور «لایق ثروت بودن» هنوز کامل در وجودم نهادینه نشده و باید همچنان تمرین کنم تا شخصیتم تغییر کند و مدارم به‌طور کامل عوض شود.

    یکی از نتایج مهمم این است که گفت‌وگوهای درونی منفی‌ام خاموش شده‌اند و جای آن‌ها را گفت‌وگوهایی گرفته‌اند که مرا تشویق و تحسین می‌کنند، به من انرژی و انگیزه می‌دهند؛ کاری که قبلاً اصلاً بلد نبودم. چون با خودم به صلح رسیده‌ام، این حس دوست‌داشتن خودم باعث شده هر کاری انجام می‌دهم عالی پیش برود. در کنترل ذهن خیلی بهتر شده‌ام، می‌توانم گفت‌وگوهای منفی را خاموش کنم و اجازه ندهم ذهنم به آن‌ها پر و بال بدهد. خیلی راحت می‌توانم خودم را ببخشم و وارد احساس گناه نشوم. این دوره چقدر زیبا به من فهماند که کنترل ذهن همه‌چیز است؛ اگر همین یک کار را درست انجام بدهم، بقیه کارها را خدا برایم انجام می‌دهد.

    در این سه ماه، به خاطر اتصال به این دوره، نتایج بی‌شماری گرفته‌ام و امیدوارم خدا کمکم کند تا آخر عمر این آگاهی‌های الهی دوره احساس لیاقت را در زندگی‌ام تکرار کنم. از خداوند بابت هدایت به این مسیر زیبا سپاسگزارم.

  • -حنان دریس

    تحول شغلی، مهاجرت الهام‌شده و رشد مالی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    یک شب من و همسرم همراه چهار نفر از دوستان صمیمی‌مان نشسته بودیم؛ جمعی که همه تشنه‌ی رشد و آگاهی بودند و یکی از فایل‌های استاد عباس‌منش را گوش می‌دادیم. در آن فایل، استاد از ما خواست یک تعهد بنویسیم و ما با تمام وجود آن تعهد را نوشتیم.

    امروز، بعد از شش ماه، دوباره همان فایل را گوش دادم و تازه فهمیدم از همان لحظه‌ای که آن تعهد را نوشتیم، همه‌چیز تغییر کرد. فکر می‌کنم فردای همان روز بود که پشت‌سرهم برای هرکدام از ما اتفاقات عجیبی افتاد و آن جمع از هم پراکنده شد. من و همسرم از خوزستان به یزد مهاجرت کردیم و یکی دیگر از دوستان‌مان هم به شهری دیگر رفت.

    به طرز کاملاً هدایتی و معجزه‌آسا یک کار در یزد به همسرم پیشنهاد شد؛ کارهای استخدامش با سرعت فوق‌العاده‌ای انجام شد و ما در مدت خیلی کوتاهی ساکن یزد شدیم. همان ماه اول حقوقش دو برابر شد. بعد از آن، من و همسرم دوره ۱۲ قدم را شروع کردیم. «تمرین ستاره قطبی» را انجام می‌دادیم و فقط چهار ماه بعد، دوباره حقوق همسرم دو برابر شد.

    ما هر روز روی خودمان کار کردیم و همچنان کار می‌کنیم. زبانم از بیان همه‌ی بهبودهایی که در شرایط ما رخ داده قاصر است. هر بار که به مسیرمان نگاه می‌کنم و هدایت‌های خداوند و آشنایی با شما را می‌بینم، از شدت شکرگزاری اشک شوق می‌ریزم.

  • -رضا حسینی

    رهایی از اعتیاد، جهش در سلامتی، روابط، ثروت و توحید با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    از مرداد سال گذشته که عضو سایت شدم و بعد دوره ۱۲ قدم را تهیه کردم، به لطف خدا و با عمل به آموزه‌های استاد عباس‌منش، تغییرات بنیادینی در باورهایم و در تمام ابعاد زندگی‌ام ایجاد شد. در واقع فونداسیون ثروت، روابط عاطفی، سلامتی و جهان‌بینی توحیدی در وجودم بنا شد و هر روز در حال تقویت و بهبود این فونداسیون هستم.

    استاد عزیز، من به خودم و به اراده‌ام افتخار می‌کنم. قبلاً هفته‌ای ۲۵۰ سی‌سی متادون مایع مصرف می‌کردم و علاوه بر آن، مواد مخدر را هم به‌صورت خوراکی استفاده می‌کردم. اما یک سال قبل از ورود به برنامه‌های شما، به‌تنهایی و بدون پزشک یا انجمن و فقط با اراده و اختیاری که خداوند به من عطا کرده بود، متادون و مواد را کامل ترک کردم. وقتی خداوند تغییرات درونی من را دید، من را به وب‌سایت شما هدایت کرد و امروز می‌خواهم بخشی از نتایجم را بنویسم.

    آگاهی‌هایی که از آموزش‌های شما و از دوره ۱۲ قدم گرفتم، انگیزه‌های من را زنده نگه داشت و باعث شد پاکی‌ام ادامه پیدا کند. بعد از سی سال، سیگار را ترک کردم و حالا در آستانه یک‌سالگیِ غلبه بر غول نیکوتین هستم. یعنی در حوزه سلامتی، هر روز در حال بهبودی هستم.

    در ارتباط با خدا، امروز توحیدی‌تر و تسلیم‌تر شده‌ام. گاهی متوجه می‌شوم اغلب خواسته‌هایم را بی‌واسطه با خدا در میان می‌گذارم. دیگر دنبال واسطه‌گری، زیارت‌های از روی ترس یا گره‌گشایی‌های خرافی نیستم. دیگر در را به‌جای خدا نمی‌پرستم. در حوزه معنویت، هر روز در حال رشد و اصلاح هستم.

    در روابط عاطفی، خداوند یکی از باوفاترین و عاشق‌ترین همسران دنیا را به من عطا کرده بود؛ اما قبل از آموزش‌های شما، من این نعمت بزرگ را نمی‌دیدم. انحرافات اخلاقی‌ام باعث شده بود عشق همسرم را نبینم؛ همسری که سال‌های خوب زندگی را با او گذرانده‌ام و دو فرزند صالح بزرگ کرده‌ایم. اما امروز محبت‌هایش را می‌بینم، می‌فهمم، قدر می‌دانم و هر روز بابت حضورش شکرگزاری می‌کنم. لذت بودن با او هر روز بیشتر می‌شود.

    در حوزه پول و ثروت هم چرخ زندگی‌ام رو به جلو و پررونق شده. در کسب‌وکارم هر روز نسبت به روز قبل رشد بیشتری تجربه می‌کنم و این روند ادامه دارد.

    استاد نازنینم… من از لحاظ سن ده سال از شما بزرگ‌ترم، اما بعد از پنجاه سال عمری که خداوند به من عطا کرده، شما تنها کسی هستید که به من درس زندگی و سرزندگی دادید. آموزش‌های دوره ۱۲ قدم مرا شکوفا کرد و به‌ویژه آموزه‌های توحیدی شما، من را از بزرگ‌ترین ظلم به خودم یعنی شرک و خرافه‌پرستی نجات داد. من همین حالا احساس رستگاری دارم و خودم را ثروتمندترین و داراترین مرد جهان می‌دانم، چون خداوند واقعی را شناختم و توحید را یاد گرفتم. خدایا شکر.

  • -ملیحه کشمیری

    درک واقعیِ حل ریشه‌ای مسائل و درمان کامل مشکلات جسمی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم و دوره قانون سلامتی

    چند سال پیش وقتی یکی از جلسات قدم سوم دوره ۱۲ قدم را گوش می‌دادم، متوجه تأکید استاد عباس‌منش بر این موضوع نمی‌شدم که: «نباید آشغال‌ها را زیر مبل پنهان کرد.» اصلاً درک نمی‌کردم یعنی چه؟ چطور نباید مسائل را پنهان کنم؟ چطور باید مشکلاتم را ریشه‌ای حل کنم؟

    اما خدا را شکر امروز می‌فهمم که درک این آگاهی‌ها تکامل می‌خواهد؛ و وقتی استمرار و تعهد باشد، بعد از مدتی نه‌تنها این مفاهیم را می‌فهمی، بلکه به‌زیبایی می‌بینی که خداوند چطور قدم‌به‌قدم تو را به حل ریشه‌ای مسائلت هدایت می‌کند. من این مفهوم را به‌صورت کاملاً ملموس در دوره قانون سلامتی تجربه کردم.

    سال‌ها بود پوست بدنم خشک و همراه با خارش بود. پوست سرم چرب بود اما موهایم خشک. با تغییر فصل بهار و پاییز دچار حساسیت می‌شدم. مشکل یبوست داشتم و همیشه بعد از غذا معده‌ام به‌هم می‌ریخت. و ده‌ها مشکل دیگر سلامت جسمی همراه من بود.

    ولی در تمام این مدت چه می‌کردم؟
    برای خشکی و خارش پوستم لوسیون و کرم مرطوب‌کننده مصرف می‌کردم. برای حساسیت، قرص‌های ضدحساسیت می‌خوردم. برای درد معده و مشکل هضم غذا، سراغ داروهای گیاهی و عطاری می‌رفتم. یعنی دقیقاً داشتم آشغال‌ها را زیر مبل می‌کردم؛ به جای اینکه ببینم ریشه مشکل چیست، از عوامل بیرونی برای کنترل موقت استفاده می‌کردم.

    تا اینکه هدایت شدم به دوره قانون سلامتی. فقط با زندگی به شیوه این دوره و خوردن غذاهای سازگار با سیستم بدن و رفتار صحیح نسبت به بدن، یک‌شبه تمام آن مشکلات ناپدید شدند. یعنی من ریشه‌ای آن مسائل را حل کردم و بعد از این اتفاق تازه فهمیدم: «حل ریشه‌ای مسائل یعنی چه!»

    حالا دارم از همین الگو برای حل ریشه‌ای تمام مسائل زندگی‌ام استفاده می‌کنم؛ از روابط گرفته تا احساسات و شرایط مالی.

    واقعاً تکامل لازم است تا بتوانیم آگاهی‌های جلسات دوره‌ها را عمیقاً درک کنیم و سپس در عمل اجرا کنیم. این تجربه برای من تبدیل شد به یک درس بزرگ: وقتی آگاهی را واقعاً بفهمی و اجرا کنی، زندگی‌ات از ریشه دگرگون می‌شود.

1 10 11 12 13 14 24

319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زهرا خضری» در این صفحه: 9
  1. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2540 روز

    سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم در گروه عباس منش. من واقعاً یه تجربه‌ای داشتم که واقعاً خدای ما خدایی که کارایی انجام میده که بسیار بسیار عجیب و غریبه. من واقعا دوباره. بعد از اینکه 10 سال در مالزی بودم دوباره مهاجرت کنم به کشور عمان. و دوباره چند روز پیش که داشتم گوش می‌کردم ذرس های استاد را که قرار نیست که ما بمونیم تا شاید آماده بشه و من همینو در مورد مهاجرت خودم به مالزی و عمان انجام دادم و تصمیم داشته بودم که به دانشگاه یکی از شهرهای عمان برم و به طرز عجیب خداوند از طریق استاد دهان استاد من شد عباس منش و من فقط چمدونم برداشتم و گام برداشتم و توکل به خداوند کردم. و همه چیز غیر قابل تصور بود که خداوند چه کارهایی برای من انجام داد. و چه دستانی رو پیش پای من قرار داد از غذای من از اسکان من از. آبی که حتی می‌خواستم بخورم و زیاد بود که باور کردنی نیست که چه خونه‌هایی خداوند در اختیار من قرار داد. و چه جوری من توسط چه کسانی دعوت شدم و چه پول‌هایی رو دریافت کردم. در واقع ما

    من با او پول می‌تونستم یه خونه اجاره بکنم ولی قلب من می‌گفت که باید حرکت بکنم و برم این گام رو این هدف رو برم به سمت دانشگاه باهاشون در مورد هدفم صحبت کنم. و حرکت کردم و خداوند به من پاداش داد آدمای عشقی در مسیر من قرار داد و هر لحظه‌ای که مردم می‌دیدم که یه مقدار رفتارشون و کلامشون متفاوت شده می‌دونستم که از این نقطه باید برم و به نقطه دیگه‌ای برسم که واقعاً همه جور واقعاً شگفتی‌های عجیب تجربه کردم. دوست من به من گفت که من که به شما گفته بودم که شما رو می‌برم پس چرا رفتین گفتم در دل خودم گفتم من قرار بود شگفتی‌ها رو تجربه کنم با خداوند. در صورتی که اگر با دوستم بودم هیچ کدوم از این تجربه رو نمی‌کردم و عشق خداوند و دستان خداوند به شگفتی‌ها رو که اینقدر عجیبه نمی‌تونم اینقدر عالی احساس کنم. دوست من قرار بود در واقع مثلاً روز یکشنبه منو ببره ولی من دیگه واقعاً قلبم اجازه نمی‌داد که صبر بکنم که بشه یکشنبه و حرکت کنم بنابراین با خداوند حرکت کردم و. و مردمی که از من اصلاً نمی‌شناختم اونقدر به من عشق دادن اونقدر با من همکاری کردن غیر قابل وصله. و در واقع اینجوری بگم مردم جوری که مردم منو دعوت کردن و محبت کردن که همه محبت خداوند بود. و من چقدر دوباره با یک اقدام شجاعانه جدید باعث من ایمانم قوی‌تر و قوی‌تر و قوی‌تر بشه در دل ترس‌های بیشتری حرکت بکنم. دقیقاً ماشین‌هایی در اختیار من قرار گرفته است افرادی که من اصلاً نمی‌شناختم ولی اونقدر عالی خداوند همکاری اش که هدف من و خودش بود که من در تمام لحظه راننده اختصاصی داشتم. و می‌دونستم که خداوند داره به من می‌گه مسیرت درسته برو و من با تو هستم. و کار خداوند دیوانه کننده بود واقعا در این چند روز که مسافرت بودم و چقدر در این تنهایی با خداوند من بیشتر خودمو شناختم ضعف‌های خودم رو شناختم خداوند رو بیشتر شناختم رابطم با خداوند قوی‌تر شد. و دوباره هم که در این نقطه هستم توسط کسایی داره خدا کار انجام میده که غیر قابل وصفه از ماشین. خداوند داره من نشون میده که قدرت تو خیلی بیشتر از این حرفاست پس از خودت تصویر. پس تو از من بخواه تصویرسازی بکن رو هدفت باش و بقیه‌شم با من. استاد عزیزم با تمام وجودم از شما بخاطر یکتا پرستی تشکر میکنم

    و نتیجه اینکه انجام این تصمیم بسیار بسیار اسانتر از انچه بود که من فکر میکردم و من بابت این گام عملی از خودم تشکر میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2540 روز

    با سلام و سپاسگزاری از این جلسه بسیار ارزشمند احساس لیاقت

    جلسه 4

    مادر من صبح تا شب در خدمت همسر و فرزندان اش بود مثل یک خدمه و هیچ کاری برای خودش نکرد نه مسافرتی و چقدر اکنون احساس رضایت ندارد چون خودش را وقف همسرش و کمک به او کرد برای تایید او و ارزش خودش را به تایید همسرش کرد و همیشه می گوید که پدر شما قدردان نیست به همان نسبت که خودش را فدا کرده بود انتظار عشق از پدرم داشت و طبق قانون جهان دریافت نمی کرد چون اول نیازهای او را براورده کرده بود و خودش را فدا کرده بود

    من بدلیل اینکه یاد گرفته بودم که زن خوب میکنم خودش را فدای همسر و فرزندان خودش کند تمام عمرم در دوره زناشویی دنبال تایید گرفتن از همسرم بودم و همه کار میکردم خودم را به هر دری میزدم تا او راضی باشد برای تولدش گوشی تلفن قسطی میخریدم که او را خوشحال کنم خودم شرایط جسمی خوبی نداشتم ولی به او که کمردرد داشت و وزن زیادی داشت کمک میکردم که بلند بشود و قدم بزند ،تمام سالیانی که سر کار بودم کارت بانکی ام را به او داده بودم و باید خودم التماس میکردم تا پول خودم دریافت کنم تا او من را زن خوب بداند و نتیجه فدا کردن هم کاملا مشخص شد که توسط همین فرد بدترین رفتار و بی احترامی را دریافت کردم

    و الان به لطف دوره ها واقعا بهتر شدم و چقدر مردم و جهان برخوردشون با من مثل یک شاهزاده شده انگار در جهانی دیگر دارم زندگی میکنم نه از هیچ کسی توقع دارم و نه کسی در زندگی من از من توقع دارد خدا را واقعا سپاسگزارم بابت داشتن دوره های استادم و بودن در این مسیر زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2540 روز

    با سلام خدمت همه خدمت استاد عزیزم عباس منش و همه دانشجویان عزیز من در مورد جلسه 3 احساس لیاقت می‌خوام صحبت بکنم. من به خاطر تدریس دوره زبان انگلیسی یک خانواده از من خواستند که با در اختیار گذاشتن خونه رایگان با برق و آب رایگان و اینترنت رایگان در اختیار من قرار میدهند که فرزندان انها را درست بدم و. من شروع کردم همه چیز خیلی خوب بود ولی اون مادربزرگ که با من قرارداد بسته بود به شدت بد حرف می‌زد و به شدت بد رفتار می‌کرد. و من اینجا به خاطر اینکه احساس می‌کردم که اگر که احساسم را به او بگویم یه حرفی بزنم ایشون خونه اش را از من می‌گیره و دچار شرک شدم و ترسیدم این مسئله همین مربوط به دو سه ماه گذشته است و حاضر نشدم که بوندری خودم رو مشخص کنم. این در حالی که خیلی جاها حتی با برادر خواهرای خودم مشخص می‌کنم و راحت ام و با دوست عزیزم ولی اینجا ایمان ام ضعیف شد و بسیار اعتماد به نفس منو می‌آورد پایین وقتی که ایشون از بالا به پایین به من نگاه می‌کرد. و واقعاً دوست دارم که رو خودم کار بکنم بیشتر روی ایمانم با خداوند کار بکنم و ایشون رو دستی از خداوند دونستم واقعاً که این فرصت رو من برام ایجاد شده که خونه دارم و همه چیز خیلی خوبه. ولی باز هم این یه شرک بزرگ به خداوند بود بی اعتمادی به خودم و خداوند بود که. میخوام با درس‌های استاد عزیزم هی روز به روز به خودم ایمان بیشتری پیدا کنم و قوی‌تر و قویتر بشم بابت این درس زیبا خیلی استاد عزیزم سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2540 روز

    سلام می‌کنم خدمت همه دانشجویان و استاد عزیزم

    جلسه 34 قانون ثروت

    من همونجور که گفتم قبلا در شغلم که پروژه استرالیا مهاجرت به استرالیا رو داشتم کار می‌کردم به عنوان شغل خودم با یک شریکی که داشتم. و به دلیل همون موضوع اصلی که استاد گفت من این شریک رو خدا کرده بودم و به شدت به این فرد وابسته بودم اگه تلفن جواب نمی‌داد می‌ترسیدم که الان برنامه مشتریا چی میشه خلاصه خیلی این آدم رو در کله خودم بزرگ کرده بودم. و به هر حال تو گوشیشم از جهان خوردم. این شد که اصلاً مشخص شد که این فرد اصلاً در مورد مهاجرت به استرالیا که به من گفته بود که براش نیروی کار پیدا بکنم هیچ تخصصی نداره اصلاً این کاره نیست و هیچ چیز واقعی نیست اصلاً. بنابراین تمام پول‌هایی که خودم داشتم و هزینه کرده بودم و پول بچه‌ها مشتریان همه طبیعتاً توسط این فرد از بین رفت و در این شرایط بود که من به خودم خیلی افتخار می‌کنم. برای یکی چند روز مثبت نبودم ولی تمام تلاشمو می‌کردم یک روز در اون شرایط من درس‌های استاد رو ترک نکردم. هر روز تمام درس‌ها رو گوش می‌کردم یه جا می‌نشستم می‌نوشتم و بی‌نهایت سپاسگزاری می‌کردم. چیزی که همه براشون عجیب بود تنها یک راهکار می‌دونستم که باید ویدیو بسازم چون تخصص من روانشناسی هست و این فعالیت‌ها رو انجام بدم چون همیشه فعال بودم در حالیکه اصلا بلد نبودم ولی هر روز تلاش کردم و یادش گرفتم . از ویدیو کوتاه شروع کردم به مردم آموزش دادن. و به جای اینکه تسلیم باشم ادامه دادم و نتیجه هم این شد که خداوند به طرزی معجزه آسا منو از اون مسئله آورد بیرون. منی که هیچ وقت هیچ مسئله‌ای نداشتم تو زندگیم که بخواد به دادگاه و قانون برسه ولی برای یک بار رفتم و گفتم من اشتباه کردم و من مسئولیت این کارو می‌پذیرم و من باید تمام پول مشتریانم را خودم برگردونم و خانواده من بشدت از من انتقاد کردند چرا نوشتی که کار میکنی و برمیگردانی . و بنابراین جهان هم مقاومت نکرد و باعث شد که به طرز عجیب خداوند و از طریق کلام استاد عباس منش عزیز. به من دستور حرکت داد گفتم چون خواهر منم تو این برنامه همکار من بود گفتم پس خواهرم چی میشه و خداوند به من گفت مثل حضرت علی که در زمانی که حضرت محمد اون شب او رو به جای خودش قرار داد تو هم حرکت کن هیچ اتفاقی برای خواهرت نمی‌افته. من گفتم چشم حرکت کردم در تمام این مدت در تمام این مدت عالی غذا خوردم در تمام روزاش فقط شاید روز اول نتونستم زیاد یکی دو روز اول ولی بقیه بهترین غذاهای قانون سلامتی رو برای خودم درست کردم عمیق‌ترین خواب رو تجربه کردم. و اجازه ندادم که شیطان بر من پیروز بشه و خداوند و من بودیم که پیروز شدیم و الان همه چیز آرام نه کسی به من پیام میده نه کسی به من زنگ می‌زنه. و به طرز عجیب هیچ مشتری برای برگشت پولش به من پیام نمیده ولی در عین حالی که من خودم را مسئول می‌دونم که پول اونا رو کار کنم برگردونم. و عجیب اینکه بارها و بارها شیطان از طریق مادر خودم به من ویس پیام داد که خواهرت چه اتفاق ممکن هست براش بیفتد براش ولی من در همان روزها مهاجرت کردم بدون شغل در ایران تمام پول سفرم در عرض 5 دقیقه با انجام کار بسیار ساده برای مشتری فراهم شد چون هر روز درس ها را گوش می دادم و می نوشتم و آرام بودم و آرام بودم. و اصلاً این مسله باعث نشد که من کارم تحت تاثیر قرار بگیره یا اینکه خوابم یا غذام و همین باعث شد که اطرافیان من به شدت شگفت زده باشند و اون‌ها هم با ایمان‌تر و قوی‌تر باشم. و همین باعث شد که خواهر من وقتی آرامش منو دید به شدت او هم سپاسگزار باشه و او هم آرام باشه و خداوند به طرز عجیب خواهر من را از مسئله اون پرونده آورد بیرون. و من و خداوند هستیم که با هم هستیم و این پیروزی را خلق کردیم و خواهیم کرد خواستم بگم که من واقعاً به خودم افتخار می‌کنم که آدمی قدرتمندتر از خودم ندیدم. که اینقدر با ایمان باشه و در عین حال اینقدر رو خودش کار کنه و تازه در همین شرایط مهاجرت کنه حرف خداوند و استاد عباس منش را گوش کند و انتخاب کردم که شغل تخصص روانشناسی خودم را انجام بدم. چیزی که می‌خوام بگم اینه که من تصویر ذهنیم رو از دست ندادم همون روزها روی خواسته‌هام کار می‌کردم مه ناخواسته هام می‌نشستم کار می‌کردم و رو به جلو حرکت می‌کردم بنابراین خواستم بگم که ما این قدرت داریم با خداوند باشیم تمرکز روی داشته ها و کنترل تصویرسازی اشتباهات را تبدیل به معجزه و برکت کنیم .من عمل گرا هستم ایمان در عمل نه در حرف.

    خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت داشتن استادم عباسمنش که من را با خداوند دوست کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2540 روز

    با سلام خدمت همه دانشجویان عزیز استاد عباس منش و خود استاد عباس منش عزیزم

    من می‌خواستم بگم که به یک نتایج فوق العاده رسیدم یه تمرینی را هدایت شدم و دریافت کردم. که بی‌نهایت نتیجه‌اش منو شگفت زده کرده من همیشه تو فکر این بودم چه جوری می‌تونم خانواده‌ام را در حالت سلامتی کامل تصویرسازی بکنم. و هدایت شدم به اینکه صبح‌ها وقتی بیدار میشم با خداوند پیاده‌روی سپاسگزاری را انجام میدم خانواده‌امو می‌بینم مادرمو می‌بینم که داره شیرینی‌های سبز رنگ رو سر پدرم نوه ها برادرم عروس‌هامون می‌ریزه و داره بهشون یکی یکی میگه که مثلاً احسان پسر خوبم اینهمه سلامتی و خوشبختی مبارک ات باشه و یکی روی همه اعضای خانواده ، نتیجه‌اش این شد که خواهرم که سالیان سال می‌شد که خونه پدرم بره الان در ماه چندین بار داره میره خونه پدرم و برام بسیار شگفت انگیز بود عروسمون که واقعاً رفت و آمد نمی‌کرد خونه پدر رفت و آمد می‌کنه و و مادرم گفت که بهترین آشپزی رو اومده تو خونه انجام داده و کمک کرده. بی‌نهایت شادی و موفقیت وارد زندگی خانواده من شده و یکی دیگه از کارهایی که من تو این مدت انجام دادم برنامه کدینگ ذهنی بود که اومدم اون مبالغی رو که مد نظرم بود برای زندگیم می‌خواستم به دست بیارم می‌نوشتم. سه ساعت زمان می‌برد و با یه موزیک که تاثیرگذار بود برام گوش می‌کردم همزمان تصویرسازی می‌کردم اون تصویر جلو ذهن من بود و می‌نوشتم نتیجه این شد که به طرز معجزه آسا همه خواسته های من داره. از کوچکترین چیزهایی که میخواستم و بزرگ بلادرنگ پیش پای من قرار میگردد ،حتی ادم هایی که با انها کار دارم جلو من بلادرنگ ظاهر میشوند و من نفس ام بند میاد ، بطرزی جادویی خونه من و دخترم همزمان با هم جابجا شد به نقطه بسیار عالی رفتیم داریم زندگی می‌کنیم و این برنامه نتیجه اش که اعداد میگم مواردی هست که من می‌خوام بنویسم حتی در روزهای تعطیل هم سه ساعت نوشتن را انجام میدم بعد که میرم بیرون از خونه معجزه ات یکی پس از دیگری می‌بارد و من اصلاً مبهوت می‌شم و نمی‌تونم نفس بکشم از این همه شادی و معجزه که هرچی می‌خوام با هر کسی می‌خوام صحبت کنم هر کاری می‌خوام انجام بدم و خواسته‌هام قشنگ من به سرعت به سرعت نور داره انجام میشه. البته که من هر کدوم رو 100 بار هر کدوم از اون مبالغ رو می‌نویسم. به طرز معجزه آسا مردم رو دارم می‌بینم چنان به من عشق میدن یعنی هرجا میرم برای من آب بیارن مثل یک شاهزاده بهترین پذیرایی را از من انجام میدند در حالیکه اصلا من را نمیشناسند و خلاصه می‌خوام بگم که این بحث یک داستانی از خودم هم بگم که چقدر معجزه آسا بوده تو این چند مدت. و بعد من به لطف خداوند خداوند هدایتم کرد که از مهارت زبان انگلیسی استفاده کنم و آموزش بدم. و جالبه که یک خانواده با من یک قراردادی بستند به مدت سه ماه خونه رایگان برق رایگان آب رایگان و اینترنت رایگان به من دادند دقیقاً خونه کامل از زمانی من برنامه کدینگ را شروع کردم به انجامش بعد که قرارداد من تموم شد و خداوند به من دستور حرکت داد اصلاً من نه جایی می‌شناختم برای خونه و نه جایی بلد بودم و از خداوند خواستم که هدایتگر من باشه فقط با ایمان کامل چمدان ام را برداشتم و سر خیابان استادم، و گفتم خودت من را ببر من وظیفه ام را انجام دادم در کشور عمان که هستم و دقیقاً یه دوستی که من اصلاً فکرشم نمی‌کردم جلوی پای من قرار گرفت تمام وسایل من اصلاً تمام وسایل منو برام گذاشت تو ماشین و دقیقاً منو برد به جایی که گفت من یه کسی رو می‌شناسم و ایشون خیلی مهربونه و مسئله اسکان رو برات انجام میدیم

    و بلادرنگ فقط در 5 دقیقه به ان خونه جدید رسیدم و بلادرنگ صاحب خونه کلید به من داد بدون تلاش. رفتم شب قبلش از دوستم خداحافظی کنم گفتم دارم میرم گفت کجا میری گفتم من اصلاً نمی‌دونم ولی یعنی چی که نمی‌دونم فردا دارم کجا میرم گفتم.

    توضیح ندادم ، الان خداوند من و دخترم را دقیقاً همزمان با همدیگه بحث اسکان ما را جابجا کرد به یه جای عالی‌تر و تمیز و بی‌نظیر و پر از همسایه ثروتمند قرار داده. من به دخترم توضیح ندادم ولی ولی ایشون هم شگفت زده بود از این معجزه و بدون تلاش که براش اتفاق افتاده و خونش که جابجا شده و جایی رفته که پر از بهترینه و چقدر آسون انجام شده. خواستم بگم که لطفا این تمرین کدینگ ذهنی مخصوصاً رو مبالغی که مد نظرتون هست مبلغ‌های بزرگ شروع کنید به نوشتن و نتایجش رو ببینین و برای منم لطفاً پیام بذارین که چه نتیجه فوق‌العاده‌ای رو دریافت کردین شماره واتساپ من

    96871542824+

    استاد عزیزم باعث افتخار جهان هستید خیلی سپاسگزارم بابت داشتن شما در زندگی ام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2540 روز

    Chapter 13

    چقدر با خودت راحت هستید وقتی تنها هستید و از بودن با خودت لذت میبرید ؟

    ایا لذت میبرید و دایم دنبال رابطه عاطفی عاشقانه هستید و موفق هم نمی شوید

    چون افرادی که با خودشان لذت نمی برند نمیتوانند در رابطه عاطفی موفق باشند

    خیلی ها نمی دانند چکار کنند حتی یک روز اگر متاهل هستند ولی دو روز همسر و فرزندان انها رفتند مسافرت نمی دانند چکار کنند حتما یک نفری باید پیدا کنند

    من واقعا این را تجربه کردم که بشدت حتی یکساعت هم از تنهایی نمی توانستم باشم و همه اش میخواستم با همسرم برم بیرون حتی اگر او کاری داشت که بهتر بود من در خونه بودم و راحت بودم چون خودم را دوست نداشتم بشدت وابسته بودم و بعد از جدا شدن از همسرم بشدت کار میکردم و صبح تا شب درس میخواندم و اعتیاد به کار داشتم و اگر اخر هفته بود دنبال افراد بودم که افراد را پیدا کنم و مشغول باشم ولی از زمانی که سپاسگزاری از خداوند را شروع کردم و نوشتم و روی خودم و شخصیت خودم کار کردم چقدر با خودم در تنهایی لذت میبرم ،خودم تنهایی مسافرت کردم بارها و بارها ،رستوران به تنهایی رفتم خرید هام را به تنهایی رفتم و لذت بردم و واقعا لذت بردم ،الان مردم وقتی از من میپرسند چطور میتوانی تنها باشی می گویم من از صبح تا شب برنامه برای لذت کار و تفریح دارم ،دیگر از تنهایی نمی ترسم با خودم بهترین دوست شدم

    واقعا دوست ندارم که به کسی زنگ بزنم که الان تنها هستم پس با یک کسی سرگرم میشوم

    داشتن ارتباط با دیگران ،ازدواج و داشتن ارتباط عاطفی عالیه و باید داشته باشیم ولی اگر نباشد هم اذیت نمی شویم

    غذام در سکوت میخورم خیلی ها حتما باید حرف بزنند و سر و صدا باشد تا بتوانند غذا بخورند و با من صحبت میکنند و من واقعا از توی سر و صدا غذا خوردن لذت نمی برم و با احترام میگم که بعد از غذا اگر امکان داره صحبت کنیم من راحت ترم.

    خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت نتایج عالی دوره‌های استاد عباسمنش که نجات دهنده زندگی من و میلیون ها نفر شده

    استاد عباسمنش عزیزم واقعا سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2540 روز

    من سلام می‌کنم به همه دانشجویان عزیز و استاد عزیز بسیار ارزشمندم که چقدر باعث تحول زندگی من در همه جنبه‌ها شده. من یکی از درس‌های استاد که میگه که در هر جایی که هستین بهترین‌هاتون رو انجام بدین اگه توی کار دولتی هستین اگه تو کار خصوصی هستین اگر که هر فعالیتی رو می‌خواین انجام بدین در هر جایی که هستین اون رو به بهترین شکل ممکن و با تمام وجود انجام بدین. من هدایت شدم به یکی تجربه خودمو باهاتون در میون بذارم که من در واقع وقتی که دوره کووید بود و من در مالزی زندگی می‌کردم. و طبیعتاً کالجی که درش کار می‌کردم تعطیل بود همه بیزینسا تعطیل بود. و من باید هزینه‌های زندگی و کرایه خونه رو پرداخت می‌کردم چیزی که همیشه و همیشه صاحب اون خونه می‌دونست که من به موقع انجام میدم. مسئله پرداخت من بدلیل تعطیلی کارم طول کشید و هی به من پیامی داد زنگ می‌زد که شما فقط یه هفته دیگه فرصت داری و می‌خوای چیکار کنی گفتم نمی‌دونم ولی می‌دونم که خداوند به من کمک می‌کنه برای این پرداخت. و دوباره هم می‌شد همون یه هفته و می‌گفت که ببین خدا کاری نکرد و این پوله و در مورد پول بعد یه جور دیگه فکر کرد خب منم کاری نمی‌تونستم انجام بدم تو اون شرایط واقعاً نه ایده‌ای داشتم و نمی‌دونستم باید چیکار کنم و باز می‌گفتم خدا به من کمک میکنه و. کاری که من انجام می‌دادم بدون اینکه بدونم نتیجه چه خواهد بود هر روز سه ساعت تمام خونه بزرگ سه خوابه بطرزی جادویی تمیز می‌کردم و همه جا برق میزد عین دوره موفقیت شغلی استاد که میگه در هر جایی که هستید بهترین هاتون را انجام بدید و من اینو اصلاً در وجودم از قبل داشتم چه در کاری که دولتی بوده چه در خصوصی بوده همیشه من بسیار بسیار بیشتر از اون چیزی که از من می‌خواستند من انجام می‌دادم. اصلاً برام مهم نبود که مدیر کل چه جوری با من برخورد می‌کنه اون مدیر اون بخش خصوصی چه کار می‌کنه چه جوری با من برخورد می‌کنه هر جوری که رفتار می‌کردن من باز بهترین‌های خودم رو همیشه انجام می‌دادم. و نتیجه این شد که من در اون دوره تنها چیزی که به نظرم میومد که می‌تونستم انجام بدم این بود که روزی 3 ساعت و نیم وقت می‌ذاشتم و خونه رو خونه به اون بزرگی سه خوابه رو بسیار بسیار با تمام وجود در و دیوار همه جا را برق می‌انداختم از تمیزی به بهترین شکل ممکن انجام می‌دادم. هر روز و هر روز و هر روز این کارو تکرار می‌کردم. و نتیجه این شد که دیگه اون تاریخ که به من فرصت داده بودم تموم شد و گفتش که من میام و کلیدا رو می‌گیرم مثلاً کارت در ورودی رو از شما می‌گیرم و دیگه تموم شد. و من خیلی برام عجیب بود که خداوند همیشه با من بوده پس چه جوری تا الان من هنوز نتیجه‌ای که می‌خوام رو پولی که می‌خوام رو راهی که می‌خوام رو که کرایه پرداخت کنم هنوز پیدا نکردم. ولی باز طبق قانون تصویرسازی و سپاسگزاری من ادامه دادم و نتیجه این شد که ایشون اومد و و جالب اینکه گفتش که چه جوریه که شما این خونه رو اینقدر تمیز نگه داشتی که غیر قابل باوره. فکر کنید زیر مثلاً زیر وسایل هم بسیار تمیز بود حتی انباری ، خود و همسرش براشون جالب بود چه جوری زیر این همه وسایل ما داریم نگاه می‌کنیم زیر اون‌ها هم برق می‌زنه. و خودش به خانمشون گفتن که ما باورمون نمی‌شه چه جوری خونه ما اصلاً یه جور دیگه شده از این همه تمیزی. و نتیجه این شد که خداوند و جهان به من پاداش داد. در واقع یه پول خیلی خیلی بزرگ می‌شد و ایشون پولو بخشید با تمام عشق با تمام مهربانی با تمام محبت و پاداش جهان شد به من که کارمو اونقدر عالی انجام داده بودم. و دوباره نتیجه این شد که خواهر من بدون اینکه من بهش بگم پول خونه بعدی رو فراهم کرد ما رفتیم توی خونه جدید قرار گرفتیم. و یکی از تجربیات دیگه هم که یادم اومد برای بچه‌ها بگم که درس خیلی فوق العاده‌ایه من سالیانی در پست‌های بالای بودم در ایران و بعد که مهاجرت کردم چون زبان بلد نبودم رفتم در دوره دانشجویی در رستوران کار کردم. و این باعث شد که من در همون جایی که در رستوران کار کردم چنان متفاوت کار کردم که همون هفته اول درآمد این رستوران حدود سه چهار برابر بیشتر شد. و همیشه و همیشه کارم قبل عالی انجام دادم که نتیجه این شد دوباره جهان به من پاداش داد من در اون تایم یه وام حدود خیلی زیادی که مبلغش برای من بزرگ بود که در ایران داشتم و هر ماه باید قسط پرداخت می‌کردم اصلاً شرایط راحتی نبود. و به طرزی عجیب بدون اینکه من درخواست بکنم دوستم به من گفت که این وامو من می‌خوام برات تسویه کنم مبلغش خیلی مبلغ به اندازه پول یه خونه خریدن بود و این فرشته خداوند دست خداوند شد بدون اینکه من بگم پول وام به طور کامل تسویه شد فقط به خاطر اینکه من در جایی که بودم واقعاً عالی عمل می‌کردم هنوز در اون تایم قانون را نمی‌دونستم و سپاسگزاری هم بلد نبودم خداوند هم به جهان پاداش متفاوت را به من داد و من واقعاً از اون به بعد دیگه نه وام گرفتم و سعی کردم که در آرامش زندگی کنم. سپاسگزار خداوندم به خاطر اینکه همیشه و همیشه به عملکرد ما جواب میده و سپاسگزار خداوندم به خاطر داشتن استادم که وجودش باعث شده که من زندگیم روز به روز آرام‌تر زیباتر و باشکوه‌تر بشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  8. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2540 روز

    سلام به استاد عشقمون و مریم عشق

    خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت داشتن دوره های استادم که چقدر دانشجویان نتایج عالی گرفتند خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت وجود استاد عزیزم عباسمنش که چقدر کلام خداونده

    آگاهی جلسه 24 ثروت

    انسان موفق انسانی که از اشتباهات خودش و دیگران درس می‌گیرد ،به خاطر همین خیلی از قدم ها را بر نمیداریم

    من حرکت میکنم و کلی درس یاد می‌گیرم من چقدر سالیانی بخاطر اینکه می‌ترسیدم قدم برنداشتم که علیرغم علم زیادی که داشتم که می‌ترسیدم که موفق نشم ادامه ندادم در حالیکه دکترا خوانده بودم ولی استادم عباسمنش میگه من هیچی بلد نبودم ولی رفتم و انجامش دادم و چقدر پیشرفت و ثروتمند شد چون از اشتباههاتش درس گرفت و رفت جلو در حالیکه بترسید از دو دلی

    برای ثروتمند شدن نیاز به شخصیت قوی داره من ترسم را کمتر میکنم اگر اشتباه کردم دنیا به آخر نمیرسه ،من حرکت میکنم سعی میکنم اشتباه نکنم به ان چیزی به من گفته شود عمل میکنم من خیلی می‌توانستم پول و ثروت و شادی در زندگی ام خلق کنم در صورتی من مسیری که مطالعه کرده بودم و تحصیلات دکترا روانشناسی داشتم عاشق اش بودم ولی فکر کردم نمی‌توانم ازش پول بسازم من اشتباهی نمیکنم خیلی مردم کاری نمی‌کنند چون از اشتباه کردن می‌ترسیدند زندگی یک مسیر ناشناخته هست اگر حرکت کنی و قدم برداری اگر مصمم به حرکت کردن باشی یک کار آفرین با این نگرش می‌تواند کار آفرین بشه چون فکر نکرده اگر اشتباه کنم چی میشود بعد متوجه می‌شویم چرا خیلی ها می‌توانند پیشرفت کنند ولی شما نمیتوانیم پس اشتباه کردن بخشی از مسیر هست هیچ اشکالی نداره نخواهید که فردی باشید که اشتباه نکنید همه چیز را می‌توانید درست کنید وقتی درس هر پیشرفتی را میگیرید چقدر ما را قوی تر میکند مهم حرکت کردن هست هیچ راهی نیست که تمام تصمیمات ما بهترین باشه ولی با تصمیم و حرکت کردن و حل کردن ان مسائل هیچ کس نیست در جهان که همه چیز را درست انجام بده ولی من در تدریس زبان انگلیسی می‌ترسیدم ولی حرکت کردم و باعث شد که کلی پول کسب کنم و چقدر هر روز پیشرفت کنم

    ا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    زهرا خضری گفته:
    مدت عضویت: 2540 روز

    درس توحید عملی

    سلام به استاد عزیزم و مریم عشق عزیزم من می‌خوام یک تجربه فوق العاده‌ای رو در مورد چند روز پیش خودم به بچه‌ها بگم. من می‌خواستم ویزام را تمدید کنم و می‌خواستمم که از کشور خارج نشم و و برام تمدیدش بکنم در واقع از لحاظ منطقی اصلاً امکان‌پذیر نبود. می‌گفتن نه برات انجام نمیدیم دفعه گذشته انجام دادیم برات ولی الان امکانش نیست و باید حتماً خروج از کشور بزنی و بعد دوباره برگردیم. و من صبح توی اون اون برنامه ستاره قطبی برای خودم نوشته بودم که خدا تو امروز با منی و تو همه افراد اونجا رو مسخ می‌کنی و کار من توسط دستور تو که فرمانروای جهان هستی انجام میشه. و از همون موقع که اونجا رفتم از استاد عزیزم یاد گرفتم که تحسین کنم تمام چیزایی که تو اونجا می‌بینم از مثلاً فضای تمیز اونجا از بوی خوب اونجا از لبخندی که دارن می‌زنن خلاصه تماماً توی اون تصویر بودم که کارم انجام شده و. شیرینی می‌ریزم دارم شادی می‌کنم و دستم رو به آسمون بود در تصویرسازی ذهنی ام و دفتر سپاسگزاری را هم با من بود مرتب مینوشتم موضوع مهم اینه که من در دلم یاد گرفته بودم از استاد که بگم من الان قدرت رو از تمام پلیس‌ها از اداره ایمیگریشن می‌گیرم و قدرت رو به خداوند می‌دم فرمانروا اونه و اگه او دستور بده شما نمی‌تونین بگین نه. و داشتم مرتب تکرار می‌کردم و به طرز شگفت انگیز منو هدایت کردن به سمت اتاقی که کار من با تمام عشق انجام شد. و جالبه بدونین که حتی مثلاً من 4 ماه اینجا بودم اونا فکر کردن که سه ماه من اینجا هستم در ان اتاق متفاوت و با اینکه پاسپورتم تو دستشون بوده نمی‌دیدند که من چهار ماه هستم. و خدا نشون داد که چه جوری همه آدما را مسخ کرد کار من انجام شد طبق معمول خداوند و قانون خداوند و من پیروز شدیم. گفتم این تجربه رو بنویسم هی قلبم به من گفت که اینو باید حتماً در میون بزارم باهاتون که چقدر وقتی که به خداوند وصل می‌شیم چقدر همه چیز متفاوت می‌شود. و قانون همیشه و همیشه و همیشه پیروزه.

    من واقعا از شما استاد عزیزم عباسمنش سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای: