نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -محمد امیری

    رهایی از بدهی، چندبرابر شدن درآمد و تقویت ذهن با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    قبلاً وقتی نتایج هم‌دوره‌ای‌هایم را در دوره ۱۲ قدم با عشق می‌خواندم، همیشه قوت قلب می‌گرفتم و با خودم می‌گفتم: «برای من هم این نتایج رخ می‌دهد». امروز خوشحالم که حالا نوبت من است که نتایجم را بنویسم.

    چهار ماه پیش وارد دوره ۱۲ قدم شدم، فقط با این نیت که حالم خوب شود و ورودی مالی بهتری داشته باشم. هر طور که بود، روز و شبم را گذاشتم پای عمل به آموزش‌های این دوره؛ و در این مدت کوتاه، اتفاقات فوق‌العاده‌ای در زندگی‌ام رخ داده است.

    در ابتدای دوره ۱۳۰ میلیون تومان قرض داشتم؛ اما الان تقریباً تمام این بدهی تسویه شده و فقط ۹ میلیون تومان باقی مانده که همین ماه آن را هم تمام می‌کنم.

    در ابتدای دوره ماشین نداشتم؛ اما حالا ماشین‌دار شده‌ام و با فروش ماشین، یک خانه عالی به مبلغ ۹۵۰ میلیون تومان خریدم.

    درآمدم در طی این چهار ماه پنج برابر شده است.

    ذهنم قوی‌تر، آرام‌تر و مثبت‌نگرتر شده و امروز می‌توانم جهان را زیباتر، روشن‌تر و مهربان‌تر ببینم.

    این فقط بخش کوچکی از نتایج من است و می‌دانم این مسیر، تازه شروع اتفاقات زیباتر است.

  • -مهدی و مینا

    دستیابی به نتایج غیرممکن و معجزه‌آسا با عمل مستمر به تمرین ستاره قطبی در دوره ۱۲ قدم

    الان حدود ۹ ماه است که دارم روی دوره ۱۲ قدم کار می‌کنم و هر روز به‌طور منظم تمرین ستاره قطبی را انجام می‌دهم. نتایجی که از این آگاهی‌ها و این تمرین گرفته‌ام، واقعاً باور نکردنی است. خداوند در این مدت کارهایی برای ما انجام داده که از نظر همه اطرافیانم «غیرممکن» بوده است.

    من و همسرم هر دو فرهنگی هستیم. همسرم توانست بدون سابقه کاری کافی و در همان سال اول، انتقالی بین‌استانی بگیرد؛ در حالی که تمام افراد اداره می‌گفتند انتقالی زیر پنج سال سابقه یا پیش از پایان تعهد، کاملاً غیرممکن است. اما با تمرین ستاره قطبی و توکل، همان غیرممکن به ساده‌ترین شکل ممکن شد.

    ما نه ماشین داشتیم و نه پولی برای خرید آن. در تمرین ستاره قطبی فقط از خداوند یک وسیله برای رفت‌وآمد می‌خواستم و بعد به‌طور کاملاً معجزه‌آسا، توانستیم ماشین‌دار شویم؛ چیزی که در ظاهر هیچ راهی برایش نبود.

    امروز از ته دل به این باور رسیده‌ام که می‌توانم زندگی‌ام را خودم بسازم و در این مسیر، خدای بزرگ همیشه کنارم هست. هرچه را با ایمان و سپاسگزاری بخواهم، خداوند در بهترین زمان و به ساده‌ترین شکل به من می‌بخشد.

  • -حامد رنجبر

    معجزه بارداری، بهبود کامل سلامت و درمان مشکلات جسمی با عمل به آموزه‌های دوره قانون سلامتی

    سلام به استاد عزیزم. هرچقدر از شگفتی‌های دوره قانون سلامتی بگویم، واقعاً کم است. من همسر حامد هستم و ما هر دو به شیوه این دوره زندگی می‌کنیم و نتایج فوق‌العاده‌ای گرفته‌ایم.

    قبل از ورود به این دوره، برای بچه‌دار شدن بارها و بارها به پزشک مراجعه کردیم و در نهایت به ما گفتند که اسپرم همسرم صفر است و تنها راه، انجام کاشت (IVF) است. این حرف برایمان بسیار سنگین بود، اما امیدمان را از دست ندادیم.

    ما دوره قانون سلامتی را خریدیم و بلافاصله سبک زندگی‌مان را مطابق این دوره تغییر دادیم. حالا حدود چهار ماه است که طبق شیوه این دوره زندگی می‌کنیم و در همین مدت کوتاه، نتایج معجزه‌آسایی وارد زندگی‌مان شده است:

    کمر درد من کامل خوب شده؛
    دیابت همسرم به طور کامل درمان شده؛
    مشکل اسپرم همسرم کامل برطرف شده؛
    نامنظمی قاعدگی من نیز کامل تنظیم شده؛
    انرژی‌ام چند برابر شده و حال روحی و جسمی‌ام بسیار سرحال و شاداب است.

    و اما شگفت‌انگیزترین نتیجه…
    الان سه روز است که فهمیده‌ام باردار هستم.
    معجزه‌ای که هنوز هم باور کردنش برایمان سخت است و هر لحظه خدا را شکر می‌کنیم.

    این یک هدایت الهی بود؛ هدایت به مسیری که خدا از طریق استاد عباس‌منش در زندگی ما قرار داد. ما شاهد بودیم که چطور فقط با عمل به قوانین ساده و الهی این دوره، چنین معجزه‌ای وارد زندگی‌مان شد.

  • -محمد مهدی خارکن

    تجربه کاهش وزن عمیق، درمان بیماری‌ها و تولد دوباره‌ی جسم و روح با عمل به آموزه‌های دوره قانون سلامتی

    من شیرین هستم، همسر محمدمهدی، و می‌خواهم از نتایج بی‌نظیر و معجزه‌آوری بگویم که از زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی گرفته‌ام. من ۲۳ ساله‌ام و از زمانی که این سبک را شروع کردم، تمام زندگی‌ام به سمت برکت، نعمت و اتفاقات شگفت‌آور حرکت کرده است.

    پیش از ورود به دوره، وزن من ۹۰ کیلوگرم بود. سال‌ها با کار زیاد (دو شیفت کار) توانسته بودم وزنم را روی ۷۰ کیلو ثابت نگه دارم، اما بعد از تغییر شغل و شروع کار فریلنسری، هم وزنم و هم سلامتی‌ام روزبه‌روز بدتر می‌شد. یک روز به خودم آمدم و دیدم طی دو سال، هیچ‌کدام از لباس‌هایم اندازه‌ام نیست. سایز شلوارم به ۴۸ رسیده بود و باورم نمی‌شد که این‌قدر چاق و بی‌فرم شده‌ام.

    در ابتدا تصور می‌کردم مشکلم فقط تناسب اندام است و از نظر سلامتی مشکلی ندارم. اما با شنیدن توضیحات استاد عباس‌منش در دوره قانون سلامتی فهمیدم علائمی که سال‌ها فکر می‌کردم طبیعی‌اند، نشانه بیماری‌هایی بودند که در بدنم شکل گرفته بود. مثل:

    ورم شدید انگشت‌ها پس از بیدار شدن از خواب؛
    یکبار انگشتر در نمی‌آمد و مجبور شدیم آتش‌نشانی ببریم؛
    بدن‌درد و ضعف شدید عضلات پا و کمر؛
    خواب‌آلودگی و خستگی دائمی؛
    بیدارشدن سخت و با بی‌حوصلگی؛
    آکنه‌های چرکی، ملتهب و دردناک از ۱۱ سالگی تا امروز؛
    عرق سرد شبانه و لرزهای عجیب؛
    ریزش انرژی و ناتوانی در انجام کارها؛

    اما بعد از شروع زندگی به شیوه دوره، در همان هفته اول ۱۰ کیلو وزن کم کردم. حالا، یک سال پس از شروع دوره قانون سلامتی، وزن من با قد ۱۷۲ شده ۵۴ کیلوگرم و بدنم بهترین حالت عمرم را دارد.

    اتفاقاتی که برای سلامتی‌ام افتاده، واقعاً معجزه است:

    من دیگر هیچ‌وقت خسته نمی‌شوم؛
    کنترل احساساتم عالی شده و اصلاً مودی نیستم؛
    خوابم سبک، راحت و با انرژی است؛
    هر شب حدود ۱۱ می‌خوابم و بین ۴ تا ۶ صبح با انرژی فوق‌العاده بیدار می‌شوم؛
    دیگر خبری از خواب‌های سنگین و بیدار شدن با خستگی نیست؛
    تمرکزم آن‌قدر بالا رفته که خودم هم باورم نمی‌شود؛
    خانه‌ام همیشه تمیز است و کارهای خانه وقت بسیار کمی می‌گیرند؛
    قبلاً انرژی پیاده‌روی تا سوپری را هم نداشتم، اما حالا با همسرم راحت روزی ۲۵ کیلومتر پیاده‌روی می‌کنیم؛
    دیگر هیچ ریزش مویی ندارم؛
    صورتم صاف و شفاف شده، هیچ جوشی نمی‌زند؛
    بدنم هیچ بوی بدی نمی‌دهد؛

    و یکی از عجیب‌ترین نتایج:
    قبل از دوره، هر بار که موهای بدنم را شیو می‌کردم، بدنم پر از دانه‌های دردناک، التهاب و خونابه می‌شد. اما الان نه التهاب دارم، نه دانه می‌زند، نه پوست می‌سوزد. پوستم سالم و رطوبت‌دار است و دیر به دیر مو درمی‌آورد.

    از بزرگ‌ترین معجزاتم، درمان کامل دردهای شدید پریودی است. من از اولین روز تا روز پنجم قاعدگی دردهای وحشتناک داشتم. هیچ دارویی جواب نمی‌داد جز ۳ عدد مسکن قوی کدی‌مکس در روز. حتی چندبار کارم به سرم و بیمارستان کشیده بود. همه می‌گفتند عادی است! اما بعد از زندگی به سبک دوره قانون سلامتی فهمیدم این‌ها طبیعی نیست و از سبک تغذیه غلط می‌آید. امروز در دوران قاعدگی نه تنها هیچ دردی ندارم، بلکه انرژی‌ام حتی بیشتر هم می‌شود.

    اما بزرگ‌ترین معجزه:
    وقتی برای شروع دوره آزمایش دادم، متوجه شدم تازه دیابت نوع ۲ گرفته‌ام. دکتر برایم انسولین تجویز کرد و گفت فوراً باید تزریق کنم. من گریه می‌کردم، هم برای اینکه چرا دیابت گرفتم، و هم برای اینکه خدا چقدر دوستم داشته که قبل از پیشرفت بیماری، دوره قانون سلامتی را سر راهم قرار داده.
    سه ماه بعد، در چکاپ جدید، دیابت نوع ۲ کاملاً درمان شده بود.

    دوره قانون سلامتی لطف بزرگ خداست. راهی است که ما را از بیماری، استرس، اضافه‌وزن و بی‌انرژی بودن بیرون می‌کشد و دوباره سلامت کامل را به ما برمی‌گرداند. من از صمیم قلب خدا را شکر می‌کنم که ما را به این مسیر هدایت کرد و آرزو می‌کنم همهٔ آدم‌ها طعم این سلامتی و سبک زندگی عالی را بچشند.

  • -سمانه اکبری

    تجربه لاغری پایدار، عضله‌سازی و سلامت کامل با عمل به آموزه‌های دوره قانون سلامتی

    من حدود دو سال است که به شیوه دوره قانون سلامتی زندگی می‌کنم و این دوره تأثیرات شگفت‌انگیزی روی سلامتی من گذاشته است. وقتی وارد این دوره شدم، فردی چاق بودم. اما با زندگی به شیوه این دوره، کم‌کم و بدون ذره‌ای گرسنگی لاغر و خوش‌اندام شدم. در سه ماه اول، ۱۸ کیلوگرم وزن کم کردم و به‌تدریج به وزن نرمال رسیدم و بعد وزنم ثابت ماند، چون با تعهد کامل طبق قانون سلامتی عمل می‌کردم.

    تمرینات عضله‌سازی این دوره را هم انجام دادم و امروز عضله‌هایم کاملاً مشخص و بدنم خوش‌فرم و زیبا شده است. یکی از نتایج جالب برایم این بود که سال‌ها بالای ابروهایم همیشه خالی بود، اما حالا کاملاً پر شده و چهره‌ام جوان‌تر و سالم‌تر به نظر می‌رسد.

    این مسیر به من ثابت کرد که اگر با ایمان و تعهد به آموزه‌های دوره قانون سلامتی عمل کنم، نتایج کم‌کم می‌آیند و ثابت و ماندگار می‌شوند. اکنون که باردار هستم، چکاپ بارداری را انجام دادم و وقتی دکتر زنان نتایج آزمایش‌های من را دید، با تعجب می‌پرسید چطور ممکن است بدنم تا این حد سالم باشد و همهٔ شاخص‌ها در بهترین حالت ممکن باشند.

    خدای مهربان را شکر می‌کنم که چندین سال پیش من را به این مسیر هدایت کرد. من از تمام دوره‌ها و آموزش‌های استاد عباس‌منش نتایج عالی گرفته‌ام و هر روز بیش‌تر از قبل تجربه می‌کنم که این مسیر، مسیر درست زندگی است.

  • -مهدیه

    حدود ۵ ماه قبل از خرید دوره قانون سلامتی، من متوجه شدم دچار کم کاری تیرویید شدم و بعد از انجام تست های آزمایشگاهی و سونوگرافی متوجه گواتر در سمت راست تیروییدم شدم و تمام پزشکان پیشنهاد جراحی دادند.

    علاوه بر این، حدود ۱۸ کیلو اضافه وزن داشتم و زانو درد داشتم. الان ۲ ماه هست که به شیوه دوره قانون سلامتی زندگی می کنم و متعهدانه به دوره عمل می کنم. بعد از 2 ماه مجدداً آزمایش دادم تا نتایجم را ببینم. نتایج آزمایش های من به شرح زیر است:

    یکی از تستهای کبدی من قبل از شروع دوره قانون سلامتی ۳۰۹( حد مرز) بود که به ۱۸۴ کاهش پیدا کرده؛

    تری گلیسرید من قبل از شروع دوره قانون سلامتی ۱۷۹ بود که به ۱۰۵ کاهش پیدا کرده؛

    کلسترول خون من قبل از دوره قانون سلامتی ۲۱۶ بود که به ۱۹۷ کاهش پیدا کرده؛

    التهاب بدنم در آزمایش بسیار کم شده؛

    و تست تیرویید از وضعیت مرزی قبل از شروع دوره، به حالت نرمال رسیده و سلامت شدم. سپاسگزارم به خاطر دوره قانون سلامتی

  • -احمد فرهنگیان

    تحول مالی، احساسی و سبک زندگی با عمل به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم و نتایج شگفت‌انگیز همراه با دوره قانون سلامتی

    من معمولاً در جلسه اول هر قدم، بخشی از نتایجم را می‌نویسم. چند روز پیش در محل کارم، هنگام مرتب کردن کمد لباس‌هایم، یک تکه کاغذ پیدا کردم که با دست‌خط و امضای خودم روی آن چند جمله نوشته بودم. وقتی کاغذ را خواندم، مو به تنم سیخ شد. متن همان کاغذ را اینجا می‌نویسم:

    «خدایا الان ساعت ۴ بعدازظهر است و من در محل کار، در اتاق استراحت نشسته‌ام و ذهنم مشغول است. فقط ۹۰ هزار تومان در حسابم دارم. چند روز دیگر عروسی خواهرم است و بعد از آن تولد همسرم. همیشه دوست داشتم برای عزیزانم کادوهای خوب بخرم چون این کار حالم را خیلی خوب می‌کند.
    الان مانده‌ام چه کنم؟! تازه به خودم تعهد داده‌ام که پول قرض نگیرم و همهٔ قرض‌ها و قسط‌ها را صاف کنم. الآن به ۵ میلیون تومان پول نیاز دارم.»
    احمد – مهر ۱۴۰۱

    وقتی این نوشته را دوباره خواندم، یادم آمد زمانی که آن را می‌نوشتم به‌تازگی فایل «سه برابر کردن درآمد» را دیده بودم و تعهدم را نوشته بودم که قرض نگیرم، قرض‌ها را صاف کنم و درآمدم را سه برابر کنم. در همان روزها داشتن ۵ میلیون تومان برایم آرزویی دور و دست‌نیافتنی بود.

    بعد از آن وارد عمل شدم. آگاهی‌ها و تمرینات دوره ۱۲ قدم را شروع کردم و حالا که تازه قدم ۵ را شروع کرده‌ام، زندگی‌ام کاملاً زیرورو شده است. وقتی شرایط امروز را با آن نوشته روی کاغذ مقایسه کردم، اشکم سرازیر شد. همان‌طور که دوستان دوره می‌گویند: «برای اینکه بفهمی چقدر تغییر کرده‌ای، اصلاً لازم نیست تا قدم ۱۲ صبر کنی؛ همان چند قدم اول هم نشانت می‌دهد که زندگی‌ات دیگر هیچ شباهتی به گذشته ندارد.»

    الان بهمن ۱۴۰۲ است و گوشه‌ای کوچک از نتایج امروز را اینجا می‌نویسم:

    امسال برای تولد همسرم یک سفر عالی با هواپیما به کیش هدیه دادم. چهار شب فوق‌العاده را در یک هتل عالی در کیش گذراندیم. این در حالی است که فقط یک سال پیش، تمام پس‌اندازم ۹۰ هزار تومان بود.
    پرواز با هواپیما برای من یک آرزو بود؛ از کودکی عاشق هواپیما بودم. هنوز هم هر بار هواپیما از آسمان رد می‌شود، می‌ایستم و نگاه می‌کنم؛ حتی اگر در یک ساعت صد هواپیما هم رد شود.

    دوره قانون سلامتی را از سایت تهیه کردم و تا امروز ۱۵ کیلو وزن کم کرده‌ام، ۴ سایز کم کرده‌ام و بدنم سالم و پُرانرژی است.

    هیچ وام و بدهی‌ای ندارم. تمام قسط‌ها و بدهی‌های بانکی‌ام را زودتر از موعد تسویه کردم. حتی کارمندان بانک می‌گفتند: «تو حالت خوب نیست؟ همه دنبال وام گرفتن هستند و تو داری زودتر تسویه می‌کنی؟!»

    روابط عاطفی‌ام با همسرم به‌طرز باور‌نکردنی عاشقانه شده؛ در حالی که قبلاً هفته‌ای یک‌بار دعوا و ناراحتی داشتیم، الان چندین ماه است که فقط داریم از زندگی لذت می‌بریم.

    زندگی‌ام هر روز پُربرکت‌تر می‌شود. مسیرم روان شده و احساس می‌کنم کم‌کم دارم روی دوش خدا سوار می‌شوم. هر جا می‌روم کارم انجام می‌شود. در تهران شلوغ همیشه نزدیک‌ترین جای پارک برایم فراهم می‌شود.
    بدون تبلیغ، مشتری‌ها سراغم می‌آیند و مردم به شکل‌های مختلف برایم مشتری می‌فرستند. نگرانی و غم ندارم. از کسی ترس ندارم. هیچ انتظاری از کسی ندارم.

    دیروز مادرم، که مسیر متفاوتی دارد، با من تماس گرفت. حرف‌های همیشگی‌اش را گفت و من فقط سکوت کردم. آخر مکالمه فقط یک جمله گفت: «احمد، خیلی عوض شدی… دیگه اون آدم سابق نیستی!»
    همان‌جا یک نفس عمیق کشیدم و از ته دل گفتم: «خدایا شکرت… هم حالم خوبه هم احساسم.»

    اگر بخواهم تک‌تک نتایجم را بنویسم، باید تا فردا ادامه بدهم. فعلاً همین‌قدر می‌نویسم.
    بی‌نهایت سپاسگزار خدای مهربان هستم که من را به این مسیر توحیدی و الهی هدایت کرد، و بی‌نهایت سپاسگزار استاد عباس‌منش هستم که این مسیر زیبا را به ما آموزش می‌دهند.

  • -حسین و سکینه

    ازگشت به مسیر، جهش مالی و برآورده شدن خواسته‌ها با عمل دوباره به آموزه‌های دوره ۱۲ قدم

    مدت یک سالی می‌شود که قدم اول دوره ۱۲ قدم را با همسرم تهیه کردیم. دو ماه اول با جدیت و تعهد کامل جلسات دوره را گوش می‌دادیم و به آموزه‌ها عمل می‌کردیم و همان زمان نتایج فوق‌العاده‌ای وارد زندگی‌مان شد؛ نتایجی مثل روابط زیباتر، احساس آرامش عمیق‌تر، پیشنهاد شغلی عالی با درآمد بسیار بهتر و… تا جایی که درآمد ماهانه من چهار برابر شد.

    اما بعد از مدتی، جدیتم برای ادامه آموزش‌ها کم شد، روی خودم کار نمی‌کردم و به همان نسبت، نتایج هم کمتر شد. فروش روزانه‌ام کم و کمتر شد تا جایی که تقریباً به صفر رسید.

    تا اینکه یک روز فایل «چگونه در عرض یک سال درآمد خود را چند برابر کنیم» را نگاه کردم و دوباره تعهد، انگیزه و دلیل موفقیت‌های قبلی‌ام را به یاد آوردم. همان‌جا تصمیم جدی گرفتم که دوباره شروع کنم. الان کمتر از دو ماه است که با جدیت بالا آموزه‌های دوره ۱۲ قدم را اجرا می‌کنم و به قول استاد، برای کار کردن روی خودم «جهاد اکبر» راه انداخته‌ام. صبح و شب تمرین ستاره قطبی را انجام می‌دهم، با آگاهی‌های دوره باورهای قدرتمندکننده می‌سازم و تمرکز کامل گذاشته‌ام روی رشد کسب‌وکارم.

    و این‌ها بخشی از نتایجی است که فقط در همین دو ماه تجربه کرده‌ام:

    همسرم بعد از حدود یک سال صبر، باردار شده است.

    فروشی که تقریباً صفر شده بود، دوباره به اوج برگشته؛ فقط در دی‌ماه ۱۹۵ کارتن فروش داشتم.

    مشتری‌هایم یکی‌یکی بازگشته‌اند و دوباره از من خرید می‌کنند.

    یک عزیز بدون اینکه از او بخواهم، برای گسترش کسب‌وکارم کاری انجام داد که کمک بسیار بزرگی برایم بود.

    و مهم‌ترین نتیجه‌ام در این مدت کوتاه، خرید ماشین مورد علاقه‌ام است. این ماشین هدف اول امسال من بود و بعد از افت‌ها و مشکلات، کاملاً از آن ناامید شده بودم؛ اما خداوند دوباره به من ثابت کرد که اگر به هدایت و حمایتش ایمان بیاورم و مسیر درست را ادامه بدهم، همه چیز سر زمان درست به من می‌رسد.

    من از عمل به آگاهی‌های قدم اول به اندازه کافی نتیجه گرفته‌ام و حالا نوبت قدم بعدی است. با اشتیاق کامل وارد قدم دومِ دوره ۱۲ قدم می‌شوم و مطمئنم نتایج شگفت‌انگیز زیادی در راه است.

  • -افلاطون نوروزی

    از استقلال مالی تا تناسب اندام فوق‌العاده؛ تجربه‌ای شگفت‌انگیز با عمل به آموزه‌های دوره روانشناسی ثروت ۱ و دوره قانون سلامتی

    استاد عزیزم، من از فایل‌های دانلودی شما نتایج بزرگی گرفتم؛ حدود ۵۰۰ میلیون تومان ورودی مالی داشتم. بعد از آن که دوره روانشناسی ثروت ۱ را خریدم و شروع کردم به عمل‌کردن به آموزه‌های این دوره، ۷۰ برابر مبلغ پرداختی‌ام ورودی مالی جذب کردم. به خاطر همین عمل‌کردن‌ها، امروز در خانه خودم زندگی می‌کنم و مستقل هستم. همچنین ماشین مورد علاقه‌ام را خریده‌ام؛ ماشینی که یک سال پیش مشخصاتش را نوشتم و حالا زیر پای من است. در این دو سال، هر خواسته‌ای که داشتم خلق شده است.

    اما باید بگویم که دوره قانون سلامتی بهترین دوره‌ای است که تا امروز از شما دیده‌ام. امروز روز ۱۱۲ام زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی است و من دارم از سبک زندگی‌ام لذت می‌برم. آرامش تمام وجودم را گرفته، هر روز سالم‌تر و پرانرژی‌تر می‌شوم و انگار افتخاری در عمق وجودم شکل گرفته. آن‌قدر به این سبک زندگی راضی‌ام که اگر لازم بود تا قله قاف پیاده بروم تا به این شرایط برسم، بدون تردید می‌رفتم.

    چون قرار است تا آخر عمرم این شیوه را ادامه دهم، برای اینکه منطق این دوره را بهتر درک و عادت‌ها را عمیق‌تر نهادینه کنم، دوباره از اول دارم جلسات را مرور می‌کنم. مدل رشد من این‌طور است: وقتی بفهمم یک مسیر درست است، با وسواس و دقت تمام تا آخرش می‌روم. برای همین در مدت کوتاه حضورم در سایت، نتایج بزرگ و سریع گرفتم. اگر درک کنم عادتی اشتباه است، راحت کنار می‌گذارم و عادت درست را جایگزین می‌کنم.

    یکی از نتایج دوره قانون سلامتی برای من این بود که شدیداً عمل‌گرا شدم؛ هم در اجرای ایده‌ها و هم در عمل به تمرینات سایر دوره‌ها. منی که همیشه کارهایم دقیقه نودی بود، حالا مدت‌هاست که در تمرین جلسه اول دوره عزت نفس (انجام کارهای به تعویق‌افتاده)، کاملاً به‌روز هستم و حتی جلوتر هم حرکت می‌کنم. هر ایده‌ای که می‌گیرم همان روز شروع می‌کنم و همین باعث شده نتایج شگفت‌انگیزی بگیرم. مثلاً ماه قبل کتابی در حوزه کاری خودم خواندم؛ یک ایده از آن گرفتم و بلافاصله فردای همان روز شروع به اجرای آن کردم و بعد از ۲۰ روز یک ورودی مالی عالی ایجاد شد.

    اما بزرگ‌ترین نتیجه‌ام، تناسب اندام و سلامت فوق‌العاده است. آن‌قدر اندامم عالی شده که هر بار در آینه خودم را نگاه می‌کنم از خوشحالی لبخند می‌زنم. بدنم دقیقاً همان شده که همیشه آرزویش را داشتم: سرشانه‌های پهن، کمر باریک و فرم ایده‌آل. در کمتر از چهار ماه زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی:

    وزنم از ۱۱۴ کیلو به ۸۹ کیلو رسیده
    دور کمرم از ۱۰۵ سانتی‌متر به ۸۸ سانتی‌متر رسیده
    دور پهلوهایم از ۱۲۴ سانتی‌متر به ۱۰۹ سانتی‌متر رسیده

    وقتی این نتایج را می‌بینم، با خودم می‌گویم: اگر فقط در چهار ماه این نتایج را گرفتم، اگر دو سال ادامه دهم چه بدنی خواهم داشت؟ اگر ۱۰ سال و ۵۰ سال ادامه دهم چه سلامتی‌ای خواهم داشت؟

    استاد عزیزم، بینهایت سپاسگزارم بابت آموزه‌های گران‌بهای دوره قانون سلامتی و مهم‌تر از همه اینکه این مطالب علمی و ارزشمند را به ساده‌ترین، قابل‌اجرا‌ترین و مؤثرترین شکل ممکن توضیح داده‌اید.

  • -زرين ناز شكراني

    تجربه جهش مالی و ورود مشتریان باکیفیت با عمل به آموزه‌های دوره قانون آفرینش

    استاد عزیزم، از شما به خاطر دوره قانون آفرینش و این حجم از آگاهی ارزشمند، از صمیم قلب سپاسگزارم. از وقتی با کمک آگاهی‌های این دوره روی ساختن باور «لیاقت داشتن درباره ثروت» تمرکز کرده‌ام، تغییرات عمیق و جدی در کسب‌وکارم رخ داده است.

    درآمدم به‌طور چشمگیری بیشتر شده و افراد باکیفیت‌تر وارد دفتر کار من می‌شوند؛ افرادی که هم مودب‌تر هستند، هم وضعیت مالی بسیار بهتری دارند، هم ارزش وقت و خدمات من را می‌دانند و برایش احترام قائل‌اند و حاضرند بهای واقعی کارم را پرداخت کنند.

    این نتایج را شکرگزارم و می‌دانم که ریشه همه آن‌ها، عمل کردن به آگاهی‌های این دوره عالی است.

1 8 9 10 11 12 24

319 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محمد واحدي» در این صفحه: 1
  1. -
    محمد واحدي گفته:
    مدت عضویت: 2257 روز

    سلام به استاد عزیزم و به دوستان

    میخوام براتون از نتیجه‌ی عمل کردنم

    به آگاهی تمامی دوره ها بگم ولی قبلش یه کم از شرایطی که قبل از آشنایی با شما داشتم براتون تعریف می‌کنم.شاید یکم طولانیباشه اما مطمئنم هستم بسیار نتایج کاربردی دارم.

    من 46 سالمه و در جنوب تهران به دنیا اومدم.از اونجایی لطف خدا شامل حالم بوده زیاد تو گذشته نمی‌مونم حالا چه تلخ چه شیرین .خیلی چیزا از گذشته یادم نمیاد.

    اما در کل یه خانواده 6 نفری بودیم دو تا برادر و دو تا خواهر .پدرم کارگر ایران‌خودرو بود، مادرم هم خونه‌دار بود.

    متأسفانه وقتی 15 سالم بود، برادرام فوت کرد.ما موندیم با یه مادری که همیشه ناراحت و غمگین بودو گریان چون برادرش هم شهید شده بود و یه پدری که خیلی مذهبی بود، بسیار انقلابی‌ و جزو این گروهای انجمن اسلامی و غیره ،جنگ رو خیلی یادم نمیاد، ولی دوران سخت اقتصادی رو گذروندیم.یادمه از وقتی برادرم فوت کرد، بیشتر توی مرکز توجه والدین و فامیل بودم.

    حالا تصور کن توی همچین خانواده‌ای ما با خواهرانم با چه سختی و محدودیت های بزرگ شدیم اونم توی جنوب شهری که خیلی مذهبی بود ،همه‌ی این اتفاقا باعث شد من از همون اول خیلی روی کسی حساب نکنم چون خصوصیات اخلاقی پدرم باعث شده بود که خیلی با اقوام و دوستان و غیره تماس نداشته باشیم باورهای مالی هم که داغون ،البته خودمم یه‌جورایی همیشه دنبال توجه و دیده شدن بودم.همیشه می‌خواستم همه ازم تعریف کنن، تحویلم بگیرن.همیشه سعی می‌کردم بهترین و مهم‌ترین باشم.این باعث شد یه جوری با خانواده واطرافیانم فاصله بگیرم .خلاصه و با راهنمایی یکی از دوستان پدرم از هنرستان فارغ التحصیل شدم .باورم نمی‌شد همون دفعه اول بدون کلاس کنکور اینها قبول شدم و وارد دانشگاه شدم .دو تا از خواهرای بزرگ‌ترم هم قبل از من دانشگاه رفته بودن.و هر دو دکترا دارن یکی‌شون مهاجرت کرده به یه کشور دیگه،اون یکی هم مدیر یه شرکت خیلی بزرگه.جفتشونم ازدواج کردن و بچه‌دارن، وسط های سالهای دانشگاه حس کردم بابام خیلی تحت فشاره.خب هم‌زمان سه تا بچه دانشگاهی داشت، منم دانشگاه آزاد بودم.برای همین تصمیم گرفتم کار کنم. البته قبلش هم کارجورواجورزیادمی‌کردم.

    سال 76 یه پیکان 75 خریدم. با کمک بابام، یه وام کوچیک و یکم قرض باهاش مسافرکشی می‌کردم و خرج دانشگاهمو درمی‌آوردم.خلاصه دانشگاه تموم شد. به اجبار پدرم رفتم خدمت سربازی آموزشی کرمانشاه و بعدش اومدم تهران.

    چند ماه بعد ازشروع سربازی توسط یه آشنا در یه شرکت به صورت پاره وقت شروع به کار کردم، خیلی سخت بود. دقیقا تو زمان نوجوانی و جوانی همه دوستان دانشگاهی تفریح و گشت و گذار اما من سرکارصبح ها پادگان و حدود ساعت ١٢ با هر ترفندی بود از پادگان میزدم بیرون یه موتور خریده بودم وپیکانمو فروخته بودم.با اون موتور می‌رفتم اتوبان کرج یادمه زمستون پشت کامیونا می‌رفتم که یه ذره گرم بشم،خلاصه سربازی تموم شد.بازم به خاطر محدودیت های خانواده مجبور شدم ازدواج کنم.یه ازدواج کاملاً سنتی، با دختری از همون جنوب تهران،

    که حاصل ازدواجم دوتا دختر هست.

    یه چیز باحال بگم خرج عروسیمو با قرض و قوله و وام جورکردیم عروسی گرفتیم کادوهارو پدرم گرفت گفت من کلی کادو بردم برای عروسی ها اینا مال منه و دوباره ما خالی شدیم ولی غرورم اجازه نداد بگم به پدرم و ازش پول بخوام از همون موقع.البته اینم بگم، بابام شرایط مالی خوبی نداشت و من الانم ازش اصلا ناراحت نیستم،حق می‌دم بهش، چون واقعاً توی فشار بوده. تعصبات مذهبی تو وجودم قوی‌بود می‌رفتم هیئت، دعا می‌کردم، شب و روز نماز می‌خوندم.دعای ندبه .زیارت عاشورا وغیره خلاصه چون همسرم کار عکاسی انجام میداد و دیر می‌اومد خونه،خیلی برام سخت بود.منم کم‌کم وارد همون کار شدم.ذره‌ذره توی اون کار جدید جلو رفتم، دیدم درآمدش بهتره از اون کار قبلیم، استعفا دادم رفتم تو شروع کار جدیداز اونجایی که وضع مالی خانواده‌مون خوب نبود،و واقعاً سخت بود پول گرفتن از بابام،همیشه دلم می‌خواست خیلی پولدار و مرفه باشم بهترین بخش ازدواجم این بود که من و همسرم خیلی مسیر مشابهی داشتیم،اونم مثل من فکر می‌کرد،برای همین سریع پیشرفت کردیم.تو سه چهار سال چند شعبه بزرگ تو تهران راه انداختیم،و پول مثل سیل اومدسمت‌مون.ماشینهای لاکچری مسافرت های خارجی …،اما با کلی زحمت، خلاصه شرایط تغییر کرد.تا اینکه حس کردیم باید کارمونو عوض کنیم.باید ازین هم بهتر باشیم

    گفتم بهترین بخش کار ما تالار هست آقا آرزو ها به واقعیت میپیونده خودمم نفهمیدم چی شد که یکی از بهترین تالار های تهران راه انداختیم بازم کلی پول درآوردیم. یادم میاد اولین تابستون بود که افتتاح کردیم،هیچ شبی خالی نداشتیم.همه این کارها رو بدون هیچ تجربه‌ای شروع کردم.بازم همون دیدگاهی که همیشه می‌خواستم همه‌چی برام بهتر باشه، باعث شد وارد این کار بشم..

    اما فشارکارم بسیار زیاد شد تا جایی که توی زندگی زناشوی مون کلی تاثیر گذاشت خیلی درگیری و داستان داشتیم ساعت کار زیاد و با استرس ،کم‌کم دیدیم پول دیگه خوشحال‌مون نمی‌کنه.وآروم‌آروم پول کمتر شد.گفتیم باید بازسازی کنیم.دوباره همه پول‌هامونو خرج کردیم.سالن رو از نو بازسازی کردیم.ولی دیگه جواب نداد.

    گفتیم کشور ورشکسته‌ست. دیگه نمی‌شه ادامه داد.اقتصاد خوابیده.کی دیگه عروسی می‌گیره؟‌اما کسی نبود بگه بابا تو افکارت تغییر کرده تو عوض شدی.هیچ چیزی اون بیرون تغییر نکرده.گفتیم باید از ایران بریم.ایران دیگه جواب نمی‌ده.سالن رو اجاره دادیم و مهاجرت کردیم به کشور دوست و همسایه خیلی شرایط سخت شده بود هر روز دلار بالا پایین می‌رفت.هر روز یه قیمت جدید.یه‌ذره اوضاع داشت بهترمی شدکه بعدش پاندمی شد . هیچی به هیچی دوباره همه جا تعطیل شد ومجبور شدیم برگردیم ایران.عروسی‌ها کنسل شد.هیچ درآمدی نداشتیم.نه اجاره نه کارو با کلی ضرر و زیان، برگشتیم سر نقطه اول.و اینجا بود که یه اتفاق جالب افتاد.اگه بخوام زندگی‌مو به دو بخش تقسیم کنم،می‌گم زندگیِ من قبل از آشنایی با شما بعداز آشنایی اونم دقیقاً از سن 40 سالگی. من همیشه می‌گفتم من توی چهل‌سالگی‌ دیگه کار نمی‌کنم و فقط استراحت باور کنین دقیقا همینطور شد ولی به اجبار شرایط پاندمی .از نظر مالی، اجتماعی و خانوادگی خیلی تحت فشار بودم.

    همه میخواستم ببینن چرا ما برگشتیم کلی هم باید توضیح می‌دادیم دوران سختی بود.

    شب‌ها که تنها بودم، انقدر گریه می‌کردم که

    دیگه حالم خراب میشد .با دوتا بچه با اون شرایط خوب قبلی الان داغون خلاصه اونجا ها بود که تصمیم گرفتم مشکل کار رو پیدا کنم و زندگیمو تغییر بدم استاد این مهاجرت شروع به تغییر اساسی بود یه کلاس درس گرون اما پر منفعت ،قبلاً هم چندتا شکست سنگین مالی خورده بود ولی می‌گفتم برای همه پیش میاد جون تر بودم و حلشون کرده بودم اما این بار فرق میکرد دیگه نمی‌خواستم الگوهای تکرار شونده داشته باشم نه تو خونه حال خوبی داشتم، نه تو کار.یادمه صدای شمارو بروز تو گوشی همسرم که اونم سعی داشت شرایط رو بهتر کنه شنیدم ولی هیچی درک نکردم اما اینم بگم همبازی هم خیلی مهمه همیشه خانمم آرامش داشت اونم کار میکرد و کمک خرج بود و کلی بهم آرامش میداد،اول با یه استاد دیگه آشنا شدیم که صحبتهای مذهبی داشت یه کم نزدیک‌تر شدم به این مسیر ولی از یه جایی به بعد دیگه دوستش نداشتم بعد با یه استاد دیگه آشنا شدم که خیلی روی درون کار می‌کرد،یه انقلاب واقعی تو وجودم اتفاق افتادآروم شدم حالم بهتر شد.کم‌کم اطرافیان و دوستامم شروع کردن به تغییر.تا اینکه توی این گروه‌های تلگرامی با شما آشنا شدم.اولش یکم سخت بود،ولی بگم، دیگه می فهمیدم چی می‌گین،هدایت شدم به سایت شما.اولین دوره‌ای که خریدم، دوره 12 قدم بود. چون شما دوره های قرآنی هم داشتید بیشتر به من میچسبید.ولی استاد همون‌طور که خودت گفتین از لحظه‌ای که برای تغییر اقدام میکنی جهان هستی نشونه هاشو می‌فرسته اینم بگم سالهای مریضی و کرونا،

    شد سالای پول‌ساز من.پولی که راحت می‌اومدباورم نمی‌شد تا حالا به این راحتی پول درنیاورده بودم از درآمد صفر و شرایط زیر صفر توی سال 1400، بالای یه میلیارد درآوردم،اونم توی چند ماه به راحتی دستهای خدا اومدن تو زندگیم.ایده‌های خوب گرفتم، مثلاً خرید و فروش زمین

    اصلاً قبلاً اینکارها رو نکرده بودم بودم اما اصلا مگه داریم به این راحتی خلاصه اون دوران تموم شد و کاسبی تالار راه افتاد

    آقا ایندفعه همون کار قبلی که سود کمی داشت و حتی ضرر ،همون کار سود ٧٠درصدی میدادو سیل مشتری اومد سمتم.اصلا تبلیغ نداشتیم فقط یه کوچولو اصلا بگم میخندین قبلاً با تخفیف و اینا میخواستم با مشتری قرارداد ببندم بعدش من مشتریارو با توجه به پولاشون انتخاب میکردم.و هر روزروی خودمون کار میکردیم خودمون رو بسته بودیم به دوره ها ،شب وروز،باهمسرم هم که به نظرم خیلی توی این ضمیمه آگاه تر بودساعت‌ها می‌نشستیم با هم راجع به قوانین حرف می‌زدیم.

    تقریبا همه دوره ها رو خریدیم یه‌جوری شد که اطرافیان ازم می‌پرسیدم چیکار میکنین چی گوش میدم و الان یه گروه بسیار بزرگی با شما آشنا شدن استاد اون موقع بود که واقعاً معنای کلمه خدا رو فهمیدیم تو اون سال‌هایی که فقط عقاید مذهبی داشتم،

    هیچی نمی‌فهمیدم.همیشه به آدمایی که میکروفن دستشون بود اعتماد میکردیم اما الان ارتباط مستقیم با خود خود خدا،

    رسیدم به جایی که دوباره همه چی آروم شد.

    از زندگی چیزایی می‌خواستم که اینجا نبود.

    تصمیم گرفتیم دوباره مهاجرت کنیم اینبار به اروپاوقتی اطرافیان متوجه شدن همه می‌پرسیدن مشکل شما اینجا چیه که میخواین برین خونه داری ماشین داری ویلا داری درآمد خوب داری دیگه چی می‌خوای؟ولی اونا نمی‌دونستن ما چه افکاری تو ذهنمون هست و دنبال چی هستیم.پروژه‌مونو شروع کردیم،و با صبر، بعد دوسال تونستیم اقامت کشور زیبای اسپانیا رو بگیریم باور کنین راحت و آسون بودالبته زمان برد ولی صبر کردیم و گفتیم خدا یه برنامه بزرگ برامون داره و الان باید رو خودمون کار کنیم همیشه میگیم ما لیاقت سرزمین آزاد و پیشرفته با حقوق انسانی بالاتر رو داریم

    الان که دارم براتون می‌نویسم،یه خونه توی مادرید اجاره کردم اونم با هدایت دستان خدا تو یک هفته دوستان تو اسپانیا می‌دونن به خاطر قوانین این کشوراجاره کردن خونه چقدر سخته،ولی ما راحت تونستیم یه خونه بزرگ با همه امکانات اجاره کنیم الان هم مسیر گرفتن کارت اقامت یک‌ساله‌مون رو طی میکنیم.پس انداز داریم جوری که فکر کنم حدود یکسال حداقل نیاز به کار کردن نداریم خیلی از جزئیات رو نگفتم خیلی زندگیم ابعاد دیگه ای داشت .گفتم دیگه طولانی میشه

    من همیشه به خودم قول داده بودم،که وقتی به یه نتایج خوب رسیدم،یه روز میام می‌نویسم که به خداایمان داشته باش صبر کن توکل کن بعد بشین کنار ببین الله چیکار می کنه برات ،الان، شکر خدا، وقتی به چک آپ های فرکانسی قدیم نگاه می‌کنم، اصلاً شبیه الان نیست. ولی حالا، شکر خدا، از نظر مالی پشتوانه دارم و با خیال راحت زندگی می‌کنم.

    رابطه‌ام با همسرم خیلی بهتر شده طوری که آخرین بار که با هم جروبحث داشتیم یادم نمیاد حدود دو ساله به روش قانونی سلامتی زندگی می‌کنیم و نتایج خیلی مثبتی گرفتیم و رابطه‌م با خدا خیلی خوب و دلنشین شده.هرروز هم سپاسگذاریمون رو مینویسیم و تمرین ستاره قطبی هم انجام میدیم احساس می‌کنم خدا یه نورافکن خاص روسرمون انداخته و همیشه مراقبمونه از همه‌ لحاظ توی زندگیم خوشحال و راضی‌ام و تا جایی که بتونم از این دوره ها تا آخر عمرم به امید الله یکتا استفاده می‌کنم.الان هم داریم پیج یوتوب برای گردش گری و سفر رو راه اندازی میکنیم وبعدا میام و از نتایج جدیدمون مینویسم ممنونم که رنگ خدا رو بهمون نشون دادین براتون عمر طولانی و پر از شادی آرزو می‌کنم.

    دوستتون دارم و ازتون ممنونم و خداروشاکرم که شما هستین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای: