توحید عملی | قسمت ۶ - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2015 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد.ع گفته:
    مدت عضویت: 2910 روز

    سلام خدمت استاد و دوستان عزیزم امیدوارم حال همیگیمون عالییییی باشه.. .

    داشتم به علت اینکه چرا به عنوان مثال کسی که میخاد ثروتمند بشه وقتی شرک میورزه و برای ربٌ شریک قائل میشه دیگه ثروتمند نمیشه فکر میکردم و به این نتیجه رسیدم که فرض کنید فرد نزدیک شما(انسان) از شما(خداوند) که همه چیز دارید چیزی نخاد و اصلا روی شما حسابی باز نکنه و گوشه ذهن خودش یه نیم نگاهی به شما هم نداشته باشه و بره گدایی یکی دیگه(قیمت دلار، فلان مسئول،فلان فرد ثروتمند و هرکسی و هر چیزی و هر شرایطی غیر خدا) رو بکنه آیا شما بهش کمکی میکنید؟مطمعنا نه… وقتی قدرت رو میدیم دست یکی دیگه در واقع داریم قدرت رو از صاحب اختیارمون میگیریم و نمیزاریم چیزی رو که ما میخایم رو خدا برامون جور کنه دلیل این اتفاق هم ترس هست که از بی ایمانی و شرک ناشی میشه.. .

    از زمان حضرت آدم شرک ورزیدن وجود داره ولی وقتی شرایط برای یک عده سخت میشه میزان شرکشون به ربٌ هم افزایش پیدا میکنه

    به قول حضرت محمد(ص) که میگن شرک در دل مومن مثل راه رفتن مورچه روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهان هست و این روزا این رو مصداق این حرف رو خیلی میبینم توی حرف دوستان و آشنایان و حتی جوک هایی که با هدف خنده برام میفرستن رگه هایی از شرک در اونها هست.. .

    دوست داشتم این حرفارو اینجا بنویسم که مربوط به توحید و عدم شرک هست.. .

    شاد، سالم،ثروتمند وسعادتمندو “موحٌد” باشید.. .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    رضا اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 3854 روز

    سلام به استاد موحد

    خیلی زیبا و تاثیر گذار ، خیلی عالیه که به این مدار ارتباط با الله رسیدین که وقتی دارین در مورد قدرتش صحبت میکنین ، صداتون میلرزه و اشک تو چشاتون جمع میشه.

    استاد از خدایت و خدایم یعنی الله ممنونم که در خانواده ای عضوم که رسالتشون اشاعه ی توحید و یکتاپرستیه ، ازش ممنونم به خاطر اینکه قدرت رو در دست خودمون داده و گفته فقط بخواه تا بدهم.

    استاد خیلی زیبا و تاثیر گذار صحبت میکنین ، واقعا هر نعمت و لذتی که دارین تجربه میکنین گوارای وجودتون

    از صحبتاتون خیلی انرژی گرفتم ، فهمیدم مهمترین و اصلی ترین باورهایی که باید بسازم باورهای توحیدیه ، چرا که اگه این باورها قوی باشن در کنار این باورها بدیهی و طبیعیه که ثروت و سلامتی و …. وارد زندگیمون باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    هادی باقری گفته:
    مدت عضویت: 3552 روز

    با سلام ودورد خدمت استاد بزرگ .گروه زحمتکش تحقیقاتی عباس منش وهمه دوستان عزیز.با تشکری ویژه از استادبزرگی که دستی از خدا برای همه ما دانش اموزان راه زندگی وخوشبختی طلب شده .امیدوارم همیشه سلامت وخوشبخت باشند.

    فایل زیبایی که استاد بروی سایت گذاشتنند دوباره منو به فکر فروبرد .اولین فیلی که از استاد شنیدم دوسال پیش بود فایل خداوند رابهتر بشناسید یک . که مقاومت زیادی درمن ایجاد کرده بود اما اون حرفهارو دروطول زندگی احساس میکردم اما جرات نداشتم بپذیرم به خاطر اعتقادات مذهبی .کم کم بیشتراشنا شدم با حرفهای استاد و ارام ارام بیشتر باور کردم .بیشتر .بیشتر جلو اومدم کم کم به جایی رسیدم که کلازندگیم شد قانون جهان هستی یعنی تبدیل به یک ماشین شدم که همه چیز رو قانون میبینم وبه مرحله ای رسیدم که برای من قوانین جهان هستی

    از خدا خواستن خیلی خیلی خیلی بالاتر قرار گرفت یعنی من هرچی بخوام میگم اگه مشکلی هست فرمول درونی

    فرکانس من مشکل داره نه چیز دیگر حالا اگه تونستم درستش کنم میرسم اگه نه نمیرسم ودر این دوسال اخیر به دستاوردهای زیادی رسیدم ارامش .روابط فوق العاده ماشین زمین وهمه رو با تنظیم فرکانسهایم بدست اوردم به بیشتر به این باوررسیدم که همه چیز فرکانسه جایی استاد دربسته ثروت یک گفتنند خواستم زمینی بگیرم ازخدا خواستم و باورش روهم ساختم وزمینی بدست اوردم که سود خوبی کردم من درتجربه 30سال گذشته خودم خیلی چیزا از خداستم ولی نرسیدم خیلی دعا کردم نذر کردم اما اب از اب زندگی من تکون نخورد ام زمانی که فقط دیدگاه و فرکانسم اروم اروم تغییر دادم به اندازهای که تغییر دادم به همون اندازه هم زندگیم تغییر کرد برای من جهان مث یک کامپیوتره من کاربرشم وقوانین ویندوز کامپیوتره نیاز نیس اقای بیل گیتس بدونه من چکار میکنم با کامپیوتر هرجا کلیلک کنم همون قسمت اجرا میشه و نیازی ندارم از بیل گیتس اجازه بگیرم وحتی اون واکنشی هم ندارهبه حرکتمن مث سالها بدبختی های زندگی من که انگار اصلا خدا نبودمن واقعا از استاد تشکر میکنم کهکاری رو درجهان داره انجام میده که واقعا کسی این کار رو نکرده واینو اموزش نداده اموزش قوانین وکنترل جهان هستی .

    فقط یک مشکل بزرگ برام پیش اومده که دیگه نمیدونم با خدا چطوری ارتباط برقرار کنم وچطور وقتی با یک خدای بدون واکنش طرفم باهاش حرف بزنم برای من اعتقادات من قوانین خداست که حکم میکنه درهمه موارد یه جورایی شبیه ماشین شدم فرمول میدم تحویل میگیرم حالا اگه قوانین رو حذف کنم و فقط به خدا تکیه کنم دوباره بدبختیام شروع میشه وقتی تشکر میکنم ازخدافقط احساس خوب رو میخام

    بیشتر از هرانسانی به خدا معتقدم اما انتظار واکنش ندارم برای من همه چیز قانون خداست .خیلی جالبه که استاد همیشه از توحید میگه .شرک اعتقاد به عوامل بیرونیه وتوحید عدم اعتقاد به عوامل بیرونی حالا به جای عدم اعتقاد به شرک کلمه خدارو میاریم برای من خدا مث شرکت مایکروسافته که سیستمشو خلق میکنه و دراختیار ما میذاره ودیگه خودمونیم .شاید یکم زیاده روی کرده باشم اما نتیجه زندگی من اینو میگه وباز هم از استادوگروه بزرگشون تشکر میکنم هرچند که نمیشه واقعا سپاسگزاری استادبزرگواری رو بکنم یعنی توانش رو ندارم استادی که چیزی رو شناخته کشف کرده و اموزش میده که واقعا درهیچ کجای جهان گفته نشده باز هم سپاسگزارم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    hamidyarahmadi گفته:
    مدت عضویت: 2865 روز

    سلام

    من خالق زندگی خودم هستم . من وخدا یکی هستیم . من آمده ام تا خود را تجربه کنم . من آمده ام تا نمودی از خداوند روی کره زمین باشم.

    خداوند همه چیز را در این جهان رام من کرده تا به ساده ترین روش ممکن و با ابر و باد و مه و خورشید که مسخر من هستند ، بتوانم هر آنچه را که میخواهم خلق کنم .

    خدای مهربان سپاسگزارم که دست مرا اینقدر باز گذاشته ای و این نهایت عدل و دادخواهی توست که من بهانه ای برای تو نداشته باشم .

    کل این جهان را در اختیار من گذاشتی تا بتوانم با کمک آن خالق باشم و این دقیقا چیزی است که تو می خواهی و از من انتظار داری .

    خدایا سپاسگزارم که یاد من آوردی که برای چه به اینجا آمده ام .

    خدایا شکر که هدایتم کردی تا به خاطر آورم که من خالق هستم ، چیزی که شیطان از من گرفته بود و به این طریق عزت نفس مرا ربوده بود تا به قسمی که به درگاه تو خورده بود تا مرا گمراه کند عمل کرده باشد …

    و این فراموشی همان گمراهی است که

    از طریق فراموشی اصل ، و درگیر کردن با مشکلات سطحی مرا از هدفی که در ورود به این جهان داشتم دور کند .

    خدایا متشکرم …

    حس می کنم شیطان ، که با آموزه های قدیم من بسیار قدرتمند بود هم اکنون خوار و ذلیل کناری نشسته است و فقط می تواند نظاره کند که این اشرف مخلوقات ، یعنی انسان اگر به یاد بیاورد که برای چه به زمین آمده است ، دیگر هیچ قدرتی ندارد و مایوس و پشیمان از سجده نکردن بر این اشرف می شود .

    خدایا چقدر زیبا در قران مرا هدایت کردی و من از آن غافل بودم و سالیان سال آن را به عنوان کتابی مقدس در بالاترین مکان خانه ام گذاشته بودم ، بدون آنکه بدانم این کتاب ، یک کتاب راهنما برای استفاده از زندگی است که همه چیز را به ریز در آن گفته است .

    خدایا سپاسگزارم گه ندای مرا شنیدی و به یادم آوردی ، که من تکه ای از وجود تو هستم و این یک قانون است : که ذره ای از یک کل می تواند تمام ویژگی های آن کل را داشته باشد .

    و چقدر شگفت انگیز است که من این همه اختیار دارم و می توانم هر آنچه را که بخواهم به انجام برسانم .

    فقط کافیست که بخواهم ، همانطور که خداوند در کتابش می فرمایند { من یشاء الله }

    اگر بخواهی دیگر هیچ چیز نمی تواند جلوی این خواستن را بگیرد .

    با تکرار این آیه به من می گوید تو حرکت کن و قدرت من پشتیبان توست ، که تو خود خدایی و خود خالقی …

    هیچ چیز وجود ندارد تا تو نخواهی و این یعنی اصل عدالت …

    خدایا متشکرم بابت عشقت و قدرتی که به من عطا کردی …

    و سپاسگزارم از تو مرد بزرگ عباس منش عزیز که با سخنانت مرا در این مسیر استوار کردی ///…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1633 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان

    سلام به همه دوستان ثروتمندم

    اگر کل موفقیت بشریت را در یک کلمه خلاصه کنیم ، آن توحید هست ، دلیلش هم زندگی همه پیامبران الهی گواه این موضوع هست ، 50 درصد قرآن در مورد داستان پیامبران الهی هست حتی یکی هم در مورد پوشاک مسکن و خوراک دغدغه نداشتن چون قانون را مسلط بودن که وقتی ایمان به الله داشته باشی مسأله مالی بطور طبیعی حل میشه بعضی از پیامبران مثل یونس ، یوسف یعقوب که دچار مشکل شدن بخاطر این بود که شرک ورزیدن ، و بلافاصله جبران کردن ،

    پس ماهم می تونیم خالق زندگی خودمان باشیم و زندگی باکیفیت و خوشبختی را بسازیم و در این مسیر هم از هیچی نترسیم چون ریشه ترس ، شرک است یعنی قدرت را از خدا می گیریم و به غیر خدا می‌دهیم.

    صفر کامل و یک کامل نیست یعنی موحد کامل و مشرک کامل بلکه مابین این دو هستیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  6. -
    هادی احمدخانی گفته:
    مدت عضویت: 2777 روز

    سلام و درود به رب ، به پروردگار عالم ، به پدید آورنده ی تمامی جهانیان ، و اوست که تمامی قدرت‌ها یکجا از آن اوست ، پروردگاری که بهترین مدیر و مدیریت کننده است ، خداوندی که مدبر و پدید آورنده ی روز و شب است ، و فقط خداونده جهانیان است که حال من را به بهترین حال می‌رساند، اوست هدایتگر من به راه راست ، به راه کسانی که به آنها نعمت و سلامتی عطا کرده ، پروردگاری که توکل کنندگان را دوست دارد و متقین را آسان می‌کند بر آسانی ها و این وعده ی پروردگار است و ، به راستی وعده ی خداوند حق است ،

    سلام میکنم به استاد عزیزم و همینطور خانم شایسته عزیز که زیبایی درون و بیرون شایسته ی شماست ،

    سلام میکنم به تمامی اعضای خوانواده عزیز عباس منشی،

    چقدر این فایل دوست دارم ، چقدر توحید و توحیدی بودن مسیر درست و زیبایی هست ،

    اعراض از شرک و توکل به رب ،

    سپاس پروردگار مهربانم که من رو هدایت کرد و به راستی که هدایت فقط بر خداوند است ،

    هیچ کس وهیچ شخصی هیچ قدرتی در زندگیه من نداره و نخواهد داشت ، و چقدر مثال دارم بزنم از خودم که وقتی قدرت رو فقط در خداوند ببینی حتی هرکسی که بخواد برات سعایت کنه و مانعت بشه در حقیقت داره رایگان بهت خدمت میکنه ،

    و چه بسا که برای خودم هم بعد از تقویت این باور توحیدی ، اتفاقاتی افتاد که چقدر به نفع من شد ، چه دستهایی رو خداوند فرستاد و این فرستادگان خداوند کارهامو به راحتی برام انجام دادن و این فقط در قدرت خداوند بوده و هست و خواهد بود ،

    به قول قرآن همانطور که خداوند فرمود به یاد بیاور روزهای خداوند رو ، ایام الله رو ،

    همین شش ماه پیش بود ، درست وقتی که میدان خورد جلوی کارگاه من و کلا راه کامیون رو بسته شد ،

    در حالی که همچراغ هام بازم چسبیده بودن به اونجا و وقتی متوجه شدن که من میخوام از اونجا جمع کنم چقدر با حرفای ترس آلود و شرک آلود میخواستن منو متقاعد کنن که همونجا بمونم ، ولی من تمام وسایلمو جمع کردم و به جای اینکه از این اتفاق به ضاهر نامناسب ناراحت بشم خوشحال شدم ، این در حالی بود که نمیدونستم کجا باید برم و آیا کارگاه مناسبی گیرم میاد یا نه و چقدر اطرافیانم بهم میگفتم نه از اینجا جمع نکن دیگه کارگاه مناسب جایی گیرت نمیاد ،

    ولی وقتی ایمان داری خداوند هدایتت میکنه و من فقط کافیه قدم اول رو بردارم ، جهان به این ایمان پاسخ میده و با این احساس که فقط خداوند هستش که میتونه این کارو برام به راحتی انجام بده ، قدم برداشتم .

    نه کسی برام فرش قرمزی پهن کرده بود نه از کس دیگه ای استمداد خواستم ، توکل کردم به خداوند و نشستم تو ماشینم و راه افتادم تو منطقه دنبال یه کارگاه مناسب و در حالی که داشتم میرفتم به خداوند خصوصیات کارگاه جدیدم رو میگفتم و دو جا مغازه و کارگاه دیدم ولی باب دلم نشد وهر بار به خداوند گفتم خدایا از این بهتر کجاست ، و وقتی خداوند هدایتم کرد به از اون بهتر یه کارگاهی دیدم که مثلش تو کل اون منطقه نیست و خداوند دستان بینهایتش رو برام فرستاد ،

    کسی که کارخانه و کارمندانش رو ول کرد و اومد تا برام معامله رو قطعی کنه و چقدر خداوند این کار رو برام به راحتی انجامش داد و وقتی که به کارگاه جدیدم رفتم تمام اون اطرافیان انگشت به دهن موندن و حیرت زده شدند

    و باورشون نمیشد که همچین جایی در همچین لوکیشنی با این مساحت و زیبایی گیرم اومده باشه و اونها هنوز جای قدیمی هستند و به ندرت مشتری دارن ولی من به لطف خداوند وقت سر خاروندن ندارم ،

    در همین هین همکارانی که تو صنف من هستند بعضی هاشون تمام تلاششونو کردن تا من نتون صاحب اون ملک بشم اما چون این باور رو داشتم که هیچ کس در زندگی من هیچ قدرتی نداره لذا فقط داشتن به نفع من کار میکردن ، از صاحب ملک قبلی گرفته تا شهرداری و اداره برق و اداره آب و اتحادیه اصناف و خلاصه هرجا بگید رفته بودن و میخواستن که سنگ جلو پام بندازن قافل از اینکه خداوند راه رو برام هموار کرده و اونقدر راحت انجام شد که باور کردنی نبود و تمام ارگانها خودشون کارامو دنبال میکردن و انجام می‌دادند، این قدرت پروردگار منه که وقتی بهش ایمان نشون دادم و توکل کردم عجر صبرم رو تمام کمال بهم داد حتی بیش از اون چیزی که خواسته بودم .

    وقتی به یاد میارم میبینم که چه جاهایی که خداوند کارهایی رو برام علنن انجام داد که فقط خودش میتونست انجام بده و نه هیچ کس دیگه ای ، هیچ قدرتی نمیتونست انجامش بده ولی خداوند به راحتی انجامش داد ،

    زمانی که فرزند دوسال و نیمه ی من مقدار زیادی متادون خورد و دکترها گفتن کارش تمومه ولی خداوند بعد از 7 روز اونو بهم برگردوند و این در قدرت چه کسی بجز خداوند بود ، هیچ کس وهیچ چیز نمیتونست نجاتش بده فقط خداوند بود که نجاتش داد و فرزند در حال مرگ من رو بهم برگردوند ، این از ایمانی میومد که ته دلم درخواست برگشتنش رو داشت و اطمینان هم داشت .

    چه جاهایی با حرفهایی مواجه شدم که این حرفها بوی شرک می‌داد و میدونستم که واسه محک زدنم اومده ولی برخلاف اون حرفها احساسم بهتر میشد و خداوند درها رو برام باز کرد ،

    یادم میاد روزایی رو که یه کسایی بهم میگفتن نامه بنویس به رئیس فلان اداره که با افراد دولتی که از نظر اونها قدرتمند بودند و بفرست براشون اینها میتونن کارتو راه بندازن و من هم با اینکه اون روزها که هنوز با قانون اشناییتی نداشتم این کارو کردم ولی ته دلم از این کار احساس بدی داشتم و هرگز جوابی هم نیومد ، چون نمیدونستم جواب دهنده ی واقعی فقط خداونده ، و وقتی این مسئله رو درک کردم و این باور رو درست کردم که خداوند جواب تمام سوالات منو میدونه و وقتی باورش کردم جواب سوالاتم یکی پس از دیگری داده شد ،

    چه جاهایی که با توکل به خداوند پا رو ترسهام گذاشتم، با اینکه ذهن نجواگر در من وراجی می‌کرد و میخواست ممانعت کنم اما قدرت ایمان در من اونقدر بیشتر شد که به قول استاد ایمانم می‌چربید به ترسهام ،

    یادم میاد وقتی که تو یه کارگاهی کارگر بودم و چقدر چند سال تحت فشار بودم ، هر روز بحث داشتیم به صاحب کار و گاهی حتی کارمون به دعوا و کتک کاری می‌رسید و از مجبوری که اون زمان قانون رو نمیدونستم براش کار می‌کردم و با مشقت ازش پول میگرفتم ، اما وقتی دوره ی روانشناسی ثروت یک رو خریداری کردیم و شروع کردم همزمان با دوره ی دوازده قدم ، منی که هشت سال مداوم تو همین صنف خودم کارگر بودم فقط طی سه ماه یعنی دقیقا روز نود و یکم کارگاه خودمو استارت کردم و به طور باور نکردنی که نمیدونم اون زمان چی شد که همه چی دست به دست هم داد و هم مکانش هم پولش و هم امکاناتش برام فراهم شد ، بعد از اینکه قدم اولو برداشتم و از اونجایی استعفا دادم و اومدم ، با اینکه اون صاحب کارگاه بهم گفت میری یه روز برمیگردی التماس میکنی که دوباره برگردی و من دیگه راهت نمیدم ، ولی من رفتم و باور کردم که قدم اولو باید بردارم خداوند قدم های بعدی رو نشونم میده و نشونم داد و حالا تمام اون همکارا که نمیتونستن ببینن متحیر موندن .

    در واقع اونها به خودشون ظلم کردند ، نتونستن هیچ کاری بر علیه من بکنن ، چون هیچ قدرتی در زندگیه من نداره،

    و خداوند جهان رو مسخر من کرد رو ، یواش یواش درک کردم ولی با این حال هنوز هم خیییلی جای کار دارم ، به اندازه ای که درک کردم و عمل و عمل و عمل کردم نتیجه گرفتم ، اونم چه نتایجی ،

    سال 97 بود که به تازگی با استاد آشنا شدم از طریق یکی از نزدیکانم و وارد سایت شدم ، اون زمان در گمراهی آشکار بودم و زندگیم در شرایطی عذاب آور بود ، از هر لحاظ چه در حوزه ی سلامتی

    چه روابط ، در حوزه ی ثروت که چه عرض کنم که دیگه واقعا افتضاح بود ، عذت نفس به شدت داغون اعتماد به نفسی که له شده بود ، دوروبرم افراد نامناسب و در کل در فضا و مداری بودم که به طور قطع کتک خورم ملس بود ،

    وقتی که قدم اول دوره ی 12 قدم رو شروع کردم و استاد در مورد شرایط زندگیه در کودکی و نوجوانی خودش می‌گفت یادمه اونوقتا به خودم میگفتم بازم خدارو شکر استاد تو جایگاه بهتری از من بوده و در واقع بازم خوشحال میشدم چون یک سری از مسائل زندگیمون دقیقا مثل هم بوده و در یه سری از مسائل استاد نسبت به من بهتر بوده ،

    اونجاها که مثل هم بودیم وقتی در موردش صحبت می‌کرد هم میخندیدم هم گریه میکردم ، انگار فک میکردم چقدر زندگیمون مثل هم بوده ، انگار ما تو یه خانواده زندگی می‌کردیم،

    خلاصه شروع کردم ، شروعی که با کند و کاو همراه بود ، شروعی که با شخم زدن و درد همراه بود ، شروعی که وقتی می‌فهمیدم تمام جاهاش پاشنه ی آشیلم هست نه بعضی از موضوعات،

    در تمام جنبه ها شروع کردم به کند و کاو ، در واقع قلم و چکش برداشتم و شروع به کندن و ضربه زدن به اون همه سنگ هایی زدم که لایه به لایه من رو تشکیل داده بود ، و این یعنی عمل ، یعنی ایمانی که عمل میاره ،

    بعضی اوقات اونقدر مقاومت داشتم که گریه میکردم و نمیتونستم متقاعد بشم ، بپذیرم ، و یه طرف استاد رو میدیدم که اون همه نتایج در همه ی جنبه ها گرفته و یه طرف تو دل تغییر و ترسهام پا گذاشته بودم که کلی مقاومت داشتم و میگفتم مگه میشه اون مدیر یا اون صاحب کار یا فلانی و فلانی یا هر شرایط بیرونی دیگه هیچ تاثیری تو زندگیم نداشته باشه ، و از اونجایی که تو خوانواده ای زندگی می‌کردم که تماما حرفها و عملکردها بر اساس شرک پایه ریزی شده بود باور کنید مثل مار پوست می انداختم ، اونقدری که در تمام ابعاد فشار روم بود و میدونستم که این مسیر نو و تازه مسیر درست و راه روشنی هست ، پس ادامه میدادم ،

    گاهی به قول قرآن فک میکردم ایمان آوردم ولی ایمان آوردن من مثل رعد و برقی بود که واسه یه لحظه همه جا رو روشن می‌کرد و دوباره تاریک میشد ،

    وقتی میدیدم که عملکرد استاد باعث این همه موفقیت، آرامش و شادی و احساس خوب شده پس میزدم به دل ترسهام و عمل میکردم و عمل میکردم ،

    همین یک ساعت پیش بود که با همسر عزیزم باهم در حال پیاده روی بودیم و در مورد قانون با هم صحبت میکردیم و داشتیم به یاد می‌آوردیم اون روزها رو اون شرایط بسیار نامناسب و افرادی که دوروبرمون بودن و نامناسب بودن و الان چقددددددددددددددر تغییرات در زندگیمون ایجاد شد به خاطر اون عملکردها ،

    واقعا اگه بخوام از بچگیم وقتی که سه یا چهار ساله بودمو تا الانم توضیح بدم باید کتاب هزاران صفحه ای بنویسم حتی اگه خلاصه بنویسم ،

    وقتی آدم میفهمه کجاست که دقیقا بدونه قبلا کجا بوده ،

    وقتی آدم میفهمه کیه که قبلا دقیقا بدونه چه کسی بوده ،

    وقتی شرایط آلانتو درک میکنی که بدونی قبلا دقیقا تو چه شرایطی بودی ،

    یادم میاد در اولین سالی که چکاب فرکانسی می‌نوشتم بعد از یک سال وقتی دوباره چکاب فرکانسیمو مینوشتم چنان متحیر شدم که اگه به خودم سیلی نمیزدم فک میکردم دارم خواب میبینم

    آنچنان تغییراتی در زندگیم شکل گرفت که تمام اون آدمای دور و برم هنوزم که هنوزه با اینکه خیلی وقته دیگه نمیبینمشون ولی مطلع میشم یا برام خبر میارن که کاملا شوکه هستند و براشون غیر قابل باوره ،

    کسی که یه روزایی منو مسخره میکردن و با نگاه تمسخر آمیز و رفتار های نامناسب با من برخورد میکردن الان شده الگوی تمام اونها ، اعم از خوانواده، فامیل ، اطرافیان و غیره ،

    تمام این تغییرات رو در یک کلمه اگه بخوام بگم و اون کتاب زندگی نامه ی هزاران صفحه ایمو اگه بخوام تو یک کلمه بگنجونم فقط میگم ( توحید )

    چون آنچنان معجزاتی در زندگیم اتفاق افتاد که فقط آدم مو به تنش سیخ میشه و این اتفاقات اصلا عادی نیستند و بیانگر تغییر باورهایی در من هستند که ریشه در اعماق و لایه های پنهان من داشتند ،

    واقعا ، به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی ،

    چه دور ساحلش از دور پیدا نیست ،

    یه عمری راهه و در قدرت ما نیست ،

    باید پارو نزد وا داد. باید دل رو به دریا داد

    خودش میبردت هرجا دلش خواست

    به هر جا برد بدون ساحل همونجاست

    استاد عزیزم با افتخار میگم که شاگردتم و این شاگرد امروز هر چی از استاد آموخت رو در عمل اجرا کرد و به اندازه ای که عمل کردم نتایجی گرفتم که واقعا هر کدومش معجزاتی هست و دست کمی از شکافته شدن دریا و گلستان شدن آتش نداره ،

    وقتی فقط خداوند رو تنها قدرت بدونی و لا غیر هم دریا ها رو برات میشکافه هم آتش رو برات گلستان میکنه ، هم به وعده هایی که داده به طور کامل عمل میکنه واین عجر کسانیست که به خداوند توکل می‌کنند و ایمان نشون میدن و عمل میکنن ،

    از ناخواسته ها اعراض میکنن و درخواستهاشونو فقط نزد خداوند میبرن ،

    وقتی به قطع یقین پیدا میکنی که هیچ کس دیگه ای نمیتونه کارهامو به خوبی و درستی و آسانی انجام بده الا الله‌، الله‌ ی که رب ، خداوندی که فرمانرواست، و ستایش فقط مخصوص اوست ، دیگه نه ترسی داری نه غمی به قول قرآن و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون. ،

    خداوند مهربانم ، ای که جانم از آن توست و هر آن نعمتی که به من عطا کردی در سیطره ی مالکیت توست ، هر آنچه که دارم از آن توست ، کمکم کن تا شرک هایم را بشناسم و اعراض کنم تا بتوانم هر چه بیشتر و بهتر در پناه و آغوش زیبایت باشم ، چرا که شرک در دل مؤمن همچون راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهانه ،

    البته که هنوز راهی بسیار دارم تا بتونم همین جمله رو درک کنم و میخوام بگم که هنوز مؤمنی هم نیستم اما به اندازه ای که ایمان نشون دادم نتایجی گرفتم که بعضا آدما با ده ها سال دویدن یکیشم نتونستن بگیرن ،

    هم در حوزه ی روابط ، هم سلامتی ، هم مالی ، هم معنوی ، واقعا تغییراتی شگرف حاصل شد به لطف خداوندی که تنها منبع ثروت و شادی و سلامتی و خوشبختیه،

    پروردگار مهربانم برای همین لحظه از تو سپاسگزارم

    برای دستان بینهایتت و مهربانت که برای پیشرفت و خوشحالی من میفرستی سپاسگزارم

    برای تمامی نعمتهایت که میبینم و نعمتهایی که از دیدنش قافل شدم و ندیدم سپاسگزارم

    برای تمام الطافت که در پشت صحنه ی زندگی ام جریان دارند سپاسگزارم

    برای سلامت بدنم ، ذهنم ، روحم ، قلبم و تمام اعضای بدنم که در سلامتی هستند سپاسگزارم

    برای همسری مهربان ، دوست داشتنی ، صادق ، زیبا ، و سالم سپاسگزارم

    برای فرزندانی سالم و صالح و زیبا و با ادب از تو بینهایت سپاسگزارم

    برای تمام وسایل و لوازمی که برای رفاه بیشتر به من عطا کردی از تو سپاسگزارم

    برای قدرت خریدم و برای هر مقدار پولی که به حسابم می‌آید و هر پولی که نقد دریافت میکنم از تو سپاسگزارم

    برای احساس وصلی که با تو دارم و برای جریان داشتند در زندگی ام از تو سپاسگزارم

    برای هم جهت با تو بودنم که هر روزم بهتر و زیباتر از دیروزم است از تو سپاسگزارم

    برای آسان شدنم به آسانی ها از تو سپاسگزارم

    برای محبت بی نهایتت که بی توقع هست از تو سپاسگزارم

    برای روان‌تر شدن چرخ زندگی ام از تو سپاسگزارم

    با اینکه پدر عزیزم رو هم از دست دادیم و تو این نعمت ارزنده رو بیش از چهل سال برام نگه داشتی از تو سپاسگزارم

    برای وجود مادرم و عزیزانم از تو سپاسگزارم

    برای گلهایی که در خانه ی زیبایم هست و هر روز به من لبخند می‌زنند و طراوتشان طراوت من است از تو سپاسگزارم

    برای داشتن همسایه هایی خوب و مهربان و دوست داشتنی از تو سپاسگزارم

    برای بهترین خوراک که بر گرفته از قانون سلامتی هست از تو سپاسگزارم

    برای بهترین پوشاک برای خودم و خوانواده ام از تو سپاسگزارم

    برای هدایتی که به من در راه راست و درست داری از تو سپاسگزارم

    برای شادی و سلامتی استاد عزیزم از تو بینهایت سپاسگزارم

    برای ثروت هر روزه که در زندگی استاد عزیزم جاریست از تو بینهایت سپاسگزارم

    برای لایق بودنم ، برای بهبود عذت نفسم ، برای افزایش اعتماد به نفسم از تو بینهایت سپاسگزارم

    برای این شبی که آرام در سکوت است و با تو در حال عشق بازی هستم از تو سپاسگزارم

    خداوندا تو ستار العیوبی، تو کریم الصحفی، تو پاک کننده و نادیده گیر خطاهای منی ، اگر از روی نادانی به خودم ظلم کردم و گاهی هم به خودم ظلم میکنم مرا ببخشای .

    پروردگار مهربانم من لایق هم صحبتی با تو که عزیزتر از جانی هستم .

    خداوندا به من آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی‌توانم تغییر دهم ،

    شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم و دانشی که تفاوت این دو را بدانم ، آمین

    پروردگار مهربانم ای که تو تنها پناه و یار و یاور منی

    استاد عزیزم و خانم شایسته ی عزیزم رو در پناه مهربان خویش محافظت کن و هزاران برابر آنچه که به ما عشق می‌ورزد از عشق خالص خودت وارد زندگی‌شان فرما ، الهی آمین

    استاد عزیزم میدونم که میدونی چققققدر دوستت دارم و بعد از خداوند تو ناب ترین اتفاق زندگی منی ،

    میدونم که با عشق کامنتها رو میخونی ، اگه دوست داری در مورد این کامنت میشه به عنوان یه کیسستادی در موردش یه فایلی بزاری که مطمئنم خیلی به خودم و همه ی بچهای این سایت بسیار ارزشمند و ناب تاثیرات بسزایی داره و کمکمون میکنه تا قانون رو باز هم یاد آور بشی با اینکه شما بسیار عالی قانون رو برامون توضیح دادی ، از خودتون و مثالهاتون گفتید ، واقعا ممنون و سپاسگزارم از استاد عزیزم.

    درود خداوند و رسولش به شما ،

    در پناه خداوند دلتان همواره شاد ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 796 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    توحید عملی قسمت 6

    سوره رعد

    أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَهٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَابِیًا وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَهٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ ﴿17﴾

    خدا از آسمان آبی نازل کرد که در هر درّه و رودی به اندازه گنجایش و وسعتش [سیلابی] جاری شد، سپس سیلاب، کفی پُف کرده را به روی خود حمل کرد، و نیز از فلزاتی که برای به دست آوردن زینت و زیور یا کالا و متاع، آتش بر آن می افروزند، کفی پُف کرده مانند سیلاب بر می آید؛ این گونه خدا حق و باطل را [به امور محسوس] مَثَل می زند. اما آن کفِ [روی سیل و روی فلز گداخته در حالی که کناری رفته] به حالتی متلاشی شده از میان می رود، و اما آنچه [چون آب و فلز خالص] به مردم سود می رساند، در زمین می ماند. خدا مَثَل ها را این گونه بیان می کند [تا مردم در همه امور حق را از باطل بشناسند.] (17)

    لِلَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنَى وَالَّذِینَ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ أُولَئِکَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ ﴿18﴾

    برای آنان که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند، بهترین سرانجام است؛ و آنان که دعوت او را پاسخ نگفتند، اگر مالک دو برابر همه آنچه روی زمین است باشند، بی تردید آن را برای رهایی خود از عذاب خواهند داد؛ آنان را حساب سختی است، و جایگاهشان دوزخ است، و دوزخ بد بستری است.

    خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم

    خدایا شکرت که هر روز بهتر از روز قبلم هستم

    تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و همواره در مدار بندگی کردن تو باشم خاضع و خاشع و فروتنم کن در مقابل خودت

    خدایا شکرت که بلطف فضل الهی این روزها دارم در صحت و سلامتی و مسیر درست الهی قدم بر میدارم و هر روزم را با فایلهای توحید عملی رشد میکنم

    خدایا شکرت هر هر چقدر بیشتر بهت توکل و باور و اعتماد کنم و ایمان و توحید را در عمل در تمام جنبه های زندگی ام عملی کنم خیر دنیا و آخرت را بدست آورده ام

    خدایا شکرت

    سپاسگزارم به خاطر دیروزم که جمعه بود و منو صبح هدایت کردی بدون هیچ برنامه قبلی به درخواست همسر عزیزم

    رفتیم روستا خونه مادرم

    و خدایا جانانم اعتبار همه چیز زندگی ام را این روزها دارم بیشتر بلطف خودت یاد میگیرم که بتو تنها فرمانروای کیهان بدهم تا جریان هدایت الهی در وجودم بیشتر و واضح تر شود.

    خدایا شکرت انگار ماموریت هایی بود که بهم محول شده بود

    چقدر ایمانم قوی تر شد

    چقدر مقاومت هایم کمتر شده

    چقدر رهاترم

    چقدر آزادانه تر رفتار و عملکرد دارم

    چقدر امیدم به رحمت خدا وند بیشتر شده

    دیروز نشد که به فایل این جلسه گوش کنم و بنویسم آنچه از دل بر میآید

    چون من با یه ذرت ایمانم تمام اموراتم را به دستان قدرتمند خداوند سپرده ام و ایمان دارم که هر اتفاقی در مسیر درست الهی در مسیر رشد و بهبود شخصیتم بیوفتهالخیر فی ما وقع است

    میگم حتما برنامه ریزی خداوند امروز برام اینه

    باید عملکردم را متوجه بشم

    آنوقت قدم بعدی بهم گفته میشود

    دیروز که با هدایت خداوند و دستان خوبش رسیدیم به روستا در کنار وجود مقدس مادر عزیزم و خواهر و برادرهایم

    با اینکه هفته پیش اونجا بودم با عشق در آغوش گرفتمشون و بوسیدمشون و به وجود ارزشمند هم محبت و احترام گذاشتیم و لذت بردیم و کلی حرفهای قشنگ با هم رد و بدل کردیم

    و یه ناهار خوشمزه طبق قانون سلامتی هم بلطف و فضل خداوند نوش جان کردیم

    و با عزیزانم رفتیم تو باغ سرسبز و پر از فراوانی گردو

    و به برادرم که بالای درخت بود در حال ریختن گردوها کمک کردم و باهاشون کلی همکاری با عشق کردم و کلی خنده و شادی و آرامش و آسایش و لذت بردیم

    و با برادرزاده ام کلی والیبال بازی کردیم و به خدا فقط زیبای بود و زیبایی

    اینقدر بازی دونفره ما لذت بخش بود که کلی کیف کردم و سپاسگزاری کردم

    و بعد از اتمام کار غروب با عزیزانم برگشتیم خونه و خواهرم یه شام خوشمزه سالم آماده کرد و کلی ازش تشکر و قدردانی کردیم منو و همسرم

    و پسرم کن بلطف خداوند دیروز مسابقه بوکس نونهالان در شهرستان خرم آباد داشت

    و من فقط لذت بردم تو روستا و گفتم هر اتفاقی برا پسرم بیوفته الخیر فی ما وقع است

    بهش چند بار هم گفتم که پسرم نتیجه هر چی باشه خیره پله ای هست برای موفقیت های بیشتر و بالاتر و خدا را صد هزار مرتبه شکررررررررر که پسری عاقل و فهمیده و سالم و صالح دارم که هدیه خداوند است در زندگی ام

    و بابت وجودش همیشه از خداوند سپاسگزارم

    بلطف خداوند که پسرم برنده مسابقه بوکس شد و به مسابقات کشوری راه پیدا کرده

    و امروز که ما از روستا برگشتیم که همسرم رفت سر کار و بچه ها هم تایم بعد از ظهر بودن پسرم که خسته بود و گفت مدرسه نمی‌رم

    امروز می‌خوام استراحت کنم.

    من پیشنهاد بهش دادم و گفتم بهتره بری مدرسه و برای معلمان و همکلاسی هات شیرینی بگیری آخه منتظر بودند تا نتیجه مسابقات رو بدونن

    چون پسرم هفته قبل هم بخاطر این مسابقه کامل مدرسه نرفته بود.

    نظر شخصی من این بود که قانون مدرسه رو رعایت کنیم و هم برای خودمان و هم برای قوانین مدرسه و معلمان و دانش آموزان ارزش قائل باشیم

    پسرم چون خسته بود پذیرش نداشت

    و مقاومت میکرد

    بهش گفتم بهتره مسئولیت پذیر باشیم

    خودت مسئولیت کارهاتو بپذیر

    ممکنه طول سال بازم مسابقه باشه و هر بار طول هفته

    نری مدرسه .اگه الان خودت ارزش ها رو رعایت کنی

    و ذهن معلم را آماده کنی

    که ممکنه منه عرشیا در طول سال بخاطر ورزشم غیبت هم داشته باشم

    و اون دیگه آماده تر میشه که وقتی از درسی جاموندی زمان بزاره و برات توضیحات لازم درسی رو تکرار کنه

    پسرم بلطف خداوند قبول کرد و از پدرش پول شیرینی گرفت و طبق حرفهایی که بین رود بدل شد لباس پوشید خداحافظی گرفت و گفت من میرم شیرینی بگیرم

    منم طبق تجربه گفتم خب لباس فرم مدرسه رو نپوشیده ناهارش رو اماده کردم گذاشتم تا بیاد بخوره لباس فرم مدرسه رو بپوشه وبره مدرسه

    دیدم نزدیک یک ساعت گذشت و پسرم خبری ازش نیست

    ذهنم درگیر شد و اوپد وسط به جفتک انداختن

    که پسرت الان کجاست

    رفت شیرینی بگیره چرا دیر کرد

    شیرینی فروشی سر کوچست طبیعتاً ده دقیقه طول بکشه

    زنگ بزن بهش….. چند بار زنگ زدم جواب نداد

    خدایا یعنی کجاست نه کیف برده نه کتابی نه لباس فرمی نه اینکه گفته میخوا برم مدرسه!

    اون رفت شیرینی بگیره برگرده

    یعنی استاد توی نزدیک به ده دقیقه چنان ذهنم رو مشغول کرد که بیا و ببین

    یه لحظه بخودم اومدم گفتم تو داری توحید عملی رو چند روزه گوش میدی

    همین قدر بود توکل کردن بخدا

    همینقدر تونستی تسلیم باشی و اعتماد کنی به خدا

    اون بنده خداست خدا حواسش به بنده هاش هست

    چرا الکی داری نگران میشی

    دیگه زنگ هم بهش نزن حتما صدا گوشیش بسته است

    استاد تو این گفتگوها یک مثبت ذهنی بودم که یه ندایی تو قلبم اومد و منو آرومم کرد و بهم گفت پسرت رفتن شیرینی گرفته با همون لباسها هم رفته مدرسه و الان پیش دوستاش و معلماش داره می‌خنده و حالش خوبه

    بخدا همون لحظه آرامش وجودم رو گرفت

    استاد همین طوری که داشتم باورهای توحیدی قدرتمند را در خودم پرورش میدادم

    اومدم گفتم برای کنترل ذهن الان ابزار در دسترسم هست بهتره برم و بشینم روی مبل و فایل بینظییییر توحیدعملی رو گوش بدم

    یه ربعی گذشتن بود و من درحال گوش دادن به فایل بودم و بلند شدم رفتم تو بالکن نگاهی به داخل کوچه انداختم دیدم پسرم یه آبمیوه دستشه داره میخوره و میاد

    اومدتو اتاق همونجا به سجده افتادم و گفتم خدایا شکرت خودت همه کاره ام هستی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم من تسلیمم هیچی نمیدووووونم

    استاد پسرم اومد خونه و با آرامش بخش گفتم گوشیت باهات بود گفت آره صداشو بستم

    وقتی احساسم رو بهش گفتم و از تسلیم شدنم و اعتماد کردنم برا پسرم حرف زدم

    بخداوندی خدا قسم که پسرم انگار تمام حرفهای استاد عباس منش رو در چند جمله برام رونمایی کرد

    و چقدر با هم حرفهای توحید ی و لذت بخش و زیبایی گفتیم

    ازم معذرت خواهی کرد

    گفت من فکر می کردم که تو هم مثل منی

    اگه کسی جایی بره و دیر بیاد دلواپسش نشی

    نمی‌دونستم تو اصلا مثله من نیستی

    و استاد چقدر درکم از قانون جهان بیشتر شد

    چقدر آگاه تر شدم

    چقدر من و پسرم بهتر حرف همدیگر رو پذیرفتیم

    در کنار هم لذت بردیم و افکار خودمون رو گفتیم و از این زمانی که خداوند برام مدیریت کرد که منو پسرم بیشتر با هم حرف بزنیم

    و از این اتفاقی که افتاد کلی درس گرفتیم

    و واقعا احساس میکنم صد پله منو رشد داد

    خدا یا شکرررررررررت

    وقتی پسرم رفتارهای معلمان و مدیر را دیده بود

    از اینکه عرشیا جان احترام قائل شده و خودش رفته مدرسه و تونسته خواسته شو بگه و اونا هم با احترام بهش پاسخ مثبت دادن و گفتن والدین هم بیان و با هم همکاری کنیم و اجازه ها صادر بشه بلطف خداوند

    پسرم خیلی راحتر حرف منو پذیرفت

    که نظرمدرسه هم با نظر من هماهنگ تر بوده

    و خیلی خوشحال بود و منم خوشحال بودم از هدایت خداوند و حرفهایی که با هدایت خداوند بینمون زده شد و لطف خداوند همواره پایدار و همیشگی است.

    خدایا شکرت دوستان عزیزم اینو نمی‌تونستم همینجوری ازش رد بشم باید جزییات رو می‌نوشتم که البته همه کاره خداست و گرداننده خودشه

    نوشتم تا ردپایی باشه برای اینده خودم و دوستانی که مثل من نیازه رشد و پیشرفت در مسیر توحید ثابت قدم تر باشیم انشاالله

    خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست

    خدایا شکرت برای نعمت‌هایی کت از طریق دستانت وارد زندگی ام کردی

    لبنیات محلی شیر و تخم مرغ و کره و روغن حیوانی و گردو و پرداخت قبض گوشی بدون درخواست از طرف من

    یعنی استاد قشنگ خداوند با هر لحظه سعی من در مسیر توحید بینهایت نعمت و ثروت و فراوانی وارد زندگی ام میکند بصورت طبیعی و از جایی که فکرش را نمیکنم

    الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت

    من تسلیمم بدون تو هیچی نیستم.

    قدرت فقط خداست

    فقط روی خدا حساب باز کرده ام

    خدایا شکرت برای آرامشم برای آسان شدنم بر آسانی ها

    خدایا شکرت

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    مینا یونس نژاد گفته:
    مدت عضویت: 2666 روز

    سلام ودرود برشمااستاد عزیز

    واقعا عالی وبینظیربود مثل تمام فایلهایی که ازشما شنیدم . من تقریبا چهارماهه که باشماآشناشدم و از همون اول با ایمیل دخترم تو سایت بودم و الان هم که با ایمیل خودم هستم و از همون اول شروع کردم فایلهای رایگان رو یکی یکی بارها گوش کردم عاشق جنس صحبتهای شما شدم خیلی این نگاه توحیدی منو جذب کرد وهردفعه که فایلها رو گوش میکنم یه حس خیلی عالی ، حس آرامش و امنیت پیدا میکنم . باوجود اینکه تقریبا ۴الی ۵ ماهه که با سایت شما آشنا شدم جذب صحبتها و کلاپتون شدم تقریبا دو ماهه که کتاب رویاهایی که رویا نیستند و چگونه فکر خدارو بخوانیم رو از سایت خریدم والای که این دو کتاب بینظیر بود و از اول سفرنامه هم من همراه شدم و خیلی دوست داشتم که محصولات رو خریداری کنم و سپردم به خدا که خودش در زمان مناسب شرایط خرید رو برام فراهم کنه . که دیدم تمام محصولات شما تخفیف ۳۵% خورده که خداروشکر روانشناسی ثروت ۱ رو از سایت خریدم . الان هم دارم هرروز به فایلهای روانشناسی ثروت۱ گوش میکنم البته من خانه دار هستم و برای همسرم این فایلها رو تهیه کردم که داره استفاده میکنه امیدوارم که بزودی بیام واز نتایج عالی که بدست آوردم براتون بنویسم . ممنون و سپاسگزارم از شما بابت این همه آگاهی و دیدگاه زیبا که با ما به اشتراک گذاشتید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    شهرزاد عباسی گفته:
    مدت عضویت: 3043 روز

    من یک اپتومتریست هستم و معاینه چشم و تجویز عینک انجام میدم مطبم که میام میشینم و قبل اومدن بیمار بسیار ارام هستم با خودم میگم تو تیر نمی ندازی که خدا تیر می ندازه و فقط سعی میکنم کامل با بیمارم ارتباط برقرار کنم و بعد از معاینه کلی تشکر و دعا برام میکنه و من شاکر خدا هستم برای این همه عزت و اینکه خدا بیمارام معاینه میکنه و بمن در طول کار میگه چکار باید کرد و من کاری نمیکنم با اینکه فقط یکسال دارم کار میکنم و مدارک عالی ندارم اما با همکارام فرق دارم میگم خدایا تو قلم من باش تو علم من باش تو نسخه من باش خودت بیمار بیار و خودت معاینش کن و شاکرم شاکرم که به لطف خدا دید خوبی به مردم میدم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    سجاد بوستانی گفته:
    مدت عضویت: 3418 روز

    سلام دوستاان گرامیم و استاد عزیز من س چاار روزه نتونستم ب سایت سر بزنم و کامنتی بذاارم ولی همیشه چک میکنم ک کی فایل جدید میذارین همزمان بااینک شماا فرمودین دوره قران رو مشغول اماده کردنشید منم خودم دست بکاار شدم تا بیاارم تو مداار قران خودمو و از اول قران شروع کردم و شبی 50،60ایه رو معنیااش رو میخونم و کلی سوال اماده کردم و کلی نکته یااد گرفتم وقتی ورودی خاالصی ب مغزت میدی انگاار با ی قسمت عمقی تر از ذهن و روحت ارتباط برقرار میکنه و ب قول استاد صدباارم گوشش کنی یا بخونیش دفه صدمم مث دفه اول براات تازگی دااره بنظر من یکی از دلایل تک بودن ایمان و اراده استااد عباسمنش درمقایسه با این حجم از افرادی ک در این حوزه کاار میکنن یا در مقیااس بزرگتر تماام انسان هاایی ک تاحالا دیدیم اینه ک استااد بیس کاارش رو از قران شروع کرده و هیچ اگاهی اشتبااهی رو درک نکرده استااد خیلی دوست داارم چیزی ک از بچگی تو ارزو و رویااش سر میکردم رو بهم دادین خداام رو شکرگذارم ک با دست مهربون و با درکش آشناام کرد.دوستون داارم آرزوی گلچین بهترین هاا براتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: