مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی - صفحه 1 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی
    203MB
    19 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی
    18MB
    19 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

395 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رضا شاهقلیان گفته:
    مدت عضویت: 1734 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته

    خواستم بگم من هم بیماری اعتیاد داشتم ومثل تمام همدردان دیگه عاجز بودم از ترک اعتیاد. انگار یچیزی تو وجودم کم بود که میخاستم جای خالیش رو با مواد پر کنم و ی حالت عجیبی بود انگار روح من مثل آدمی بود که خیلی تشنه ست وبه هر دری میزنه برا پیدا کردن آب و از اون جایی که خیلی خسته بودم تو وجود خودم و در محضر خدا اعلام عجز کردم و از خدا خاستم کمکم کنه و من به طرز معجزه آسایی با استاد و سایت آشنا شدم که استاد منو با خودم و خدام آشنا کرد و من تونستم با تصمیم محکم و اراده از بند اعتیاد رها بشم و اونجا بود که انگار روح من سیراب شده و تمام کمبودهاش جبران شد با نور خدا .جوری که با وجود درد فیزیکی تو خیابون راه میرفتم و خدارا برا تمام لحظاتی که پاک شده بودم شکر میکردم انگار دیگه هیچ چیزی از این دنیا نمیخاستم راضی راضی بودم جوری که از ذوق میخاستم پرواز کنم و من امروزبه لطف خدا وآموزه های استاد یک سال و دو ما و پنج روزه که پاکم و از درامد صفر و بدهی زیاد تونستم کسب و کارم که بخاطر اعتیاد جمع شده بود را راه اندازی کنم و باعشق کار مورد علاقم را انجام بدم و به استقلال مالی و درامد ماهی بیست میلیون برسم.

    به نظر من راهکار ترک اعتیاد اتصال به خداوند و امید انگیزه است .

    خدایا مچکرم ❤❤❤🙏🙏🙏

    تشکر از همه🌺🌺🌺🙏🙏🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 67 رای:
  2. -
    رویا محمدیان گفته:
    مدت عضویت: 1377 روز

    سلام استاد

    یه مدته که دارم شدید روی جدا کردن احساس ارزشمندیم از عوامل خارجی کار میکنم و همه چیزو به این چشم میبینم

    وابستگی از نظر من یعنی من برای ارزشمند شدن به این شخص یا اون چیز نیاز دارم

    یه مثال بزنم ما یه سانتافه داریم که شوهرم یه مدت تصمیم داره بفروشتش و من مدام اوایلش ناراحت بودم و احساسم بد بود چرا ؟ چون من ارزشمندیمو وصل کرده بودم به داشتن ماشین خارجی گرون قیمت و وابسته اش بودم و اومدم گفتم بخودم که ارزشمندی من ربطی نداره به اینکه من ماشینم چیه من من چه ماشین برند داشته باشم چه ماشین ایرانی یا چینی سوار بشم خودمو دوست دارم و احساس ارزشمندی میکنم

    یا تو بحث رابطه با شوهرم دیدم اقا من چقدر دارم تقلا میکنم رابطمو خوب کنم و همشم برعکس میشد همش الکی دعوا میشد و اومدم به این فکر کردم چرا من انقد وابستم به شوهرم به اینکه رابطمون خوب باشه؟ دیدم من اگر رابطه ی خوبی نداشته باشم اگر بچهام تو خونه ای که تنش هست باشن شدیدا احساس بی ارزشی میکنم و یاد دعواهای مامان بابام میفتم

    اومدم گفتم ارزشمندیم ربطی به رابطه ام با شوهرم نداره چه رابطمون عاشقانه باشه چه رابطمون سرد باشه خودمو دوست دارم و احساس ارزشمندی میکنم و این به این معنی نیست که بگم بی خیال بزار گند بزنم به رابطه به این معنیه که وابسته به نتیجه که خوب شدن رابطس نیستم و میگم من رو خودم کار میکنم من کار درستو میکنم نتیجه هر چی باشه خوبه

    و کلی ازین مثال ها دارم واسه خودم

    خانم شایسته گفت وابستگی فامیل اره درسته اونم من ارزشمندیمو وصل کردم به رفت و امد کردن و شلوغ بودن دورم اگر کسی دور و برم نباشه احساس بی ارزشی میکنم و دارم روش کار میکنم چون این زنجیر اخریه که برای رفتن به مدار انسانهایی که دوست دارم باهاشون معاشرت کنم ، باید پاره کنم

    من قبلا به مرگم زیاد فکر کردم ولی باعث نشد وابستگیام از بین برن اما وقتی اصولی رو احساس ارزشمندیم کار کردم وابستگی ها کم و کم شدن

    چند وقت پیش خونه یکی از اشناها بودم که قبلا معتاد بوده و با همین انجمن پاک شده یه سری جزوه رو میز بود رفتم نگاه کردم همینطوری لای یکیشو باز کردم این شعر نوشته بود

    گرم گرمی را کشید و سرد سرد قسم باطل باطلان را میکشد نوریان مر نوریان را جاذبند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 69 رای:
    • -
      فاطمه گندمکار گفته:
      مدت عضویت: 2137 روز

      سلام خانم محمدیان عزیز

      چقدر کامنتتون واضح بود.چقدر شفاف راجع به حس ارزشمندی و موانعش گفتید.

      من هر کدوم از مثالاتون و که میخوندم مفتم اره منم این مشکل و دارم.

      تازگی ها یکم حالم ناخوش بود و وقتی ریشه یابی کردم فهمیدم از وابستگیه.

      همیشه فقط از استاد شنیده بودم وابسته نباشید و این و به خودم میگفتم ولی نمیدونستم یعنی چی دقیقا.

      تصمیم گرفتم با هدایت خداوند تمرکزی رو این مورد کار کنم چون الان که دقت میکنم خیلی وابستگی ها در خودم میبینم.

      ممنونم از کامنتت امیدوارم هر روز در مسیر آگاهی محکم تر قدم برداری

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        رویا محمدیان گفته:
        مدت عضویت: 1377 روز

        سلام فاطمه ی عزیزم

        ممنون از کامنتت که باعث شد بیام کامنت خودمو بخونم و ببینم چقدر پیشرفت داشتم

        خداروشکر میکنم و لذت بردم این مسیر انگار برام تداعی شد شب و روز نوشتنها کارکردن های مداوم روی خودم کلنجار رفتنم با احساس ارزشمندیم که نابود بود ‌ الان شاید نیم درصد درست شده و اون نیم درصد ارامش بینهایتی بهم داده خواسته هام خیلی راحت محقق میشن و من کاملا احساس خوشبختی میکنم

        الان سانتافه نداریم اما خداروشکر میکنم بخاطر ماشین 207مون و بشدت احساس خوشبختی دارم باهاش

        رابطم با شوهرم خیلی خوب و دوستانه است مول دوتا دوست شدیم

        بچهام تو خونه ی پر از ارامش زندگی میکنن و مثل بچها باهم بازی میکنیم

        رابطم با فامیل به کل قطع شده و خداوند اصلا احازه رفت و امد نمیده بصورت واضح و باورنکردنی منو منع میکنه از اینکه حتی یه زنگ بزنم یه سراغی بگیرم

        اینا همه از فضل پروردگارمه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    سیدمصطفی میردهقان گفته:
    مدت عضویت: 2162 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استادعزیز

    من امروزوقتی اومدم توسایت دانلودش کردم و2بارگوش دادم ومیخواستم نظر بگذارم ولی نجواها مانع این حرکت من میشد ومیگفت واسه چی میخوای بگی اعتیاد داشتی کم تحقیر شدی بست نیست نمیخوای گذشته رو فراموش کنی وبااین که چندباری درنظرهای قبلی اشاره کرده بودم اعتیاد داشتم

    ولی یجورایی داشتم ازگذشتم فرارمیکردم

    خودمن آدمی بودم که توبچکی به شدت ازبوی سیگار بدم میومد وخیلی حالم بد میشد ولی کم کم بخاطر دیده شدن وکمبود ومواردی که بعد باکارکردن 12قدم انجمن متوجه شدم دلیل اعتیادم چی بوده

    ودلیل آشنایی من باشماهم همین انجمن شد هرچند من باچندین انجمن کارکردم ویادم هست برای این که رشد مالی هم داشته باشم باانجمن کم درآمدهاهم مدتی کارکردم

    هرچندتغیراتی رخ داد ولی بعدا خواسته های من بیشترشد ومدارم بالاتر رفت وبه سایت شماهدایت شدم

    ودلیل اصلی گذاشتن این نظر این شد که من2روزی هست قدم اول12قدم روخریدم وامروز بعداز گوش دادن فایل مصاحبه بااستاد قسمت35رفتم وشروع کردم به گوش دادن جلسه اول وبه دقیقه35جلسه اول رسیدم اونجایی که شمامیگیدباخودتون صادق باشید خیلی ها توخلوت خودشون هم ازخودشون فراری هستن ونقاب میزنن وبقیه صحبتهای ارزشمندی که میکنید این صحبتها باعث شد تااین همزمانی واین خودافشایی رو خیریتی ببینم واسه تغیر گذاشتن این نظر

    خیلی انگیزه دارم برای ادامه 12قدم ومیخوام به گفته شما دندون این عجله روبگنم ودرست واصولی حرکت کنم همون جورکه شمامیگید عمل کنم تاهمون نتایجی که شماگرفتید روبگیرم اگربیشتر بهتر

    خداحفظتون کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 86 رای:
  4. -
    معصومه کهرانی گفته:
    مدت عضویت: 1592 روز

    عزیزای من شما چقدر ماهید که همدیگه رو تحسین میکنید و این رو به زبون میارین و خانم مریم عزیزم که این رو با عشق فراوان به زبون میاره و استاد بی نظیرم که اینقدر زیبا میگن عاشقتم…من از نحوه مراوده شما باهم چقدر لذت میبرم ….

    و از بزرگی روح شما استاد عزیزم که دارائی های مادی تون رو نمیشمارید…و دارائی اصلی خودتون رو توکل و توانائی های بی نظیرتون برمیشمارید…

    من محو و ناپدید میشم در این عظمت و بزرگی…که خداوند به انسان بخشیده و شما نمونه و جلوه خوبی ازین شکوه خلقت خداوند هستین.در جهانی که همه ما انسانها درگیر یه قرون ته جیبمونیم که یه موقع از دست نره،شما استاد درس های بزرگ از بی نهایتی نعمت‌ها در این جهانید…که اگر توکل کنیم و به اصل و منبع خودمون وصل باشیم و توانائی هامون رو بشناسیم و بتونیم روحمون رو به سمت اون منبع بی نهایت، اون انرژی بی حدو مرزی که مارو آفریده پرواز بدیم و ازبند کوچکی و حقارت افکار و باورهائی که تاکنون مثل غل و زنجیر به پاهامون بسته شده رها بشیم ،اونوقت به همچین شکوه باور نکردنی در زندگیمون می‌رسیم که دیگه دارائی های مادی مون رو نشماریم و به چیزی یا کسی وابسته نشیم و فقط از زنده بودن در این لحظه لذت ببریم…

    اینه معنای واقعی تسخیر آسمان ها و زمین به دست آدمی…وقتی به این ایمان بیاری که همه چیز در تسخیر توست نیاز به شمارش نداری…درگیر هیچ چیز نمیشی جز خودت و احساس خودت…حال خوب خودت…وابسته نمیشی به هیچ چیز و هیچ کس..با اینکه همه رو دوست داری،همسر، فرزند،پدر،مادر،خواهر وبرادر…اما میدونی که تنها و تنها یه عشق وجود داره،یک عشق بی حدو مرز،بی قیدوشرط که بین تو و خالق توست‌…همون انرژی باشکوه،اون نور زیبا،اون صدای پر آرامش…که همه چیزه…و تو از او هستی و او همیشه در نزد توست…نزدیک نزدیک

    وقتی خودش میگه نزدیک ترم از رگ گردن،مگر چیزی هست که از رگ گردنت به تو نزدیک تر باشه؟آخه رگ گردنت که از خودته؟یعنی چه فاصله ای بین من و رگ گردن من وجود داره؟که اون یگانه بی همتا از اون نزدیک تره؟من فکر میکنم معنای این حرف قشنگش اینه که میخواد بهم بگه من،خودتم…من خود تو هستم…من در توهستم…تو ازمنی و من در توام…

    این یعنی در این رابطه (رابطه ما با خالقمون) هیچ منیتی از طرف اون وجود نداره…با وجود این همه بزرگی،این همه عظمت،که غیر قابل درک و وصف هست…او خودش رو بامن یکی میدونه…

    اما در کدوم رابطه میشه این رو پیدا کرد؟حتی بین یک مادر و فرزند…که روزگاری با هم از سلول های خونی مشترک اکسیژن دریافت می‌کردند…بین اونها هم منیت هست…اونها هم با وجود عشق و محبت فراوون اما هرکدوم در زمان خودش هواخواه خواسته های خودشونن…

    اما خدای من به من میگه که تو از منی و هیچ فاصله ای بین من و تونیست و نه هیچ تفاوتی…

    با اینکه شکوه و بزرگی او قابل وصف نیست…اما به منی که با یک اتفاق کوچک در هم میشکنم ، میلرزم و سست میشم اینطور خطاب میکنه…

    چقدر عجیب بوده که تابه حال نفهمیده بودم که او بزرگترین عشق منه…و هیچ چیز دیگه ای وجود نداره…همه چیز فنا پذیره جز این…همه چیز روزی به پایان میرسه اما من و خالق من همیشه و همیشه با هم هستیم…چرا که من از او هستم،دارای همون ویژگی ها؛ روحی ابدی که هرگز نمیمیرد…و او به من قدرت‌های شگرفی عطا کرده که با هرکدام از اونها میتونم خالق زندگی خودم باشم.‌‌..و همه امور زندگیم رو در تسخیر خودم قرار بدم…

    خداوندا،ای عشق بی نهایت،ای زیبائی بی نهایت،ای مهربانی بی نهایت…سپاسگزارم که هستم …تو مرا آفریدی که باشم..و از اونچه که به من از خودت بخشیدی زندگی زیبائی بسازم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 110 رای:
    • -
      نرگس در مسیر توحید گفته:
      مدت عضویت: 1885 روز

      سلام دوست عزیزم

      چقدر کامنتت پر از آگاهیه

      چقدر جنس نگاهت رو دوست داشتم

      اونجایی که گفتین

      من،خودتم…من خود تو هستم…من در توهستم…تو ازمنی و من در توام…

      چه درک عمیقی پیدا کردین از این نزدیکی یعنی وقتی خوندم اینو چسبید به قلبم گفتم آره خودشه دقیقا همینه من و خدا یکی هستیم

      همین انرژی ای که به اسم نفس داریم میکشیم خود خداست چون تمام بدن ما با همین انرژی شکل گرفته و داره کار میکنه

      خدایا شکرت

      چقدر همه چیز رو مرتب و منظم خلق کردی خدایا شکرت

      سپاسگزارم دوست عزیزم بخاطر این گفتهای زیبا

      بهترین بهترینها رو براتون آرزو میکنم

      ان شاءالله که همیشه در پناه خدای مهربان سعادتمند و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت

      ♥♥♥♥♥♥

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        معصومه کهرانی گفته:
        مدت عضویت: 1592 روز

        سلام به شما دوست عزیزم

        سپاسگزارم از لطف و محبت و نگاه زیبای شما…و خیلی خوشحالم که در کنار دوستان هم فرکانسی زیبا و پر عشقی مثل شما هستم و آرزو میکنم این مسیر زیبای شناخت و نزدیکی به خداوند که به واسطه این سایت برای ما روشن و چراغان شده برای همه ما مسیری هموار،زیبا و پر از نشانه های فوق‌العاده باشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      اصغر و پرسیلا گفته:
      مدت عضویت: 1762 روز

      بانام خدا وباسلام خدمت استادعزیز وخانم شایسته نازنین وشمادوست عزیزهم فرکانسی وهمه دوستان خانواده عباسمنش

      بانوی محترم خیلی لذت بردم ازقلم شیوایتان عالییییی بود وکلی شماراتحسین کردم وحال کردم که اینقدرزیبادروصف خالقمان گفتین ونوشتین بیسارانرژی گرفتم وحالمو بهترکرد

      بی نهایت ازخداوند رحمان سپاسگزارم که دوستم داشت وبه این مسیرزیبا ومرخیربرکت تقیر هدایتم کرد واستادنازنین ودوستان فوق العاده ارزشمند وباحال راسرراهم قرارداد

      عاشقتونم دوستتون دارم خیلیییی زیاد⚘🌷🌹❤💚💚💙🧡💛

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        معصومه کهرانی گفته:
        مدت عضویت: 1592 روز

        سلام به شما دوست عزیز

        از لطف شما ممنونم و فقط میتونم بگم که نگاه شما زیباست که با خوندن یک متن یا دیدن یک فایل تصویری مثل فایلهای ارزشمند استاد حالتون خوب میشه.خدارو هزاران مرتبه باید شکر کنیم که در همچین خانواده ای در کنار هم هستیم تا بیشتر به مبدا و خالقمون نزدیک بشیم و زیبائی های جهانمون رو بیشتر ببینیم….

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      رها علیزاده گفته:
      مدت عضویت: 1591 روز

      سلام خیلی لذت بردم ازاین حس که ب خدا داشتی وچه زیبا توصیف کردی خدای مهربون.

      منم هم تصمیم گرفتم امشب به تمام چیزهای که وابسته هستم رو رها کنم وبا خدای خودم که منی ازمنه رفیق بشم وتنها ب او وابسته بشم وبهش توکل کنم وتو این مسیر باشم که وقتی تجسم میکنم از راهم لذت میبرم ویک حس قشنگی تمام وجودمو پرمیکنه از آرامش .معصومه جان برای منم دعا کن تا ب زیبایی نگاه تو وآگاهیت خدارو ببینم ومثل استادوبچه های شادپرازانرژی سایت عاشق خدایم باشم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        معصومه کهرانی گفته:
        مدت عضویت: 1592 روز

        سلام به رهای عزیزم خیلی ممنونم از نگاه زیبا ومهربونت.

        دوست عزیزم چه تصمیم فوق‌العاده ای گرفتی. این تصمیمیه که همه ما هر روز و هر روز و هرروز؛وقتی صبح چشمهامون رو برای آغاز یه روز دیگه که هدیه خداوند به ماست باز میکنیم باید بگیریم…که با اون رفاقت کنیم،عاشق اون بشیم و ایمان رو تو قلبمون برای توکل به اون جمع آوری کنیم…

        دعا میکنم تو این مسیر هر روز موفق تر بشیم و زیبائی های بیشتری رو درک کنیم و ایمانمون بالی برامون بسازه تا به سمت نور زیبای این عشق آزادانه پرواز کنیم…

        خداروشکر میکنم که در کنار شما دوستان صمیمی و پر از آگاهی قرار گرفتم و به این مسیر هدایت شدم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      محمدرضا یکتای مقدم گفته:
      مدت عضویت: 1605 روز

      سلام دوست هم فرکانسی

      ممنون از کامنت عالی تون

      حالم خوب شد

      خیلی خوبه در مورد خالق

      و یکی بودن با اون این نگاه رو داشت

      من تاحالا اینطوری نگاه نکرده بودم

      من هر کدوم از ما یک خدایم

      در این جهان دو قطبی بهم وصلیم و در دنیای دیگه یکی میشیم

      ممنون از شما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      نورا گفته:
      مدت عضویت: 2300 روز

      درود و مهر بر شما معصومه عزیزم که پیغام خدا رو بهم رسوندی درست در زمانی که بهش نیاز داشتم همیشه برام سوال بود عشق چیست کجاست چرا پیداش نمیکنم و بهر کسی دل میبندم حتی مادرم که سولهامون یه روزی باهم تغذیه میشدن باز هم حالم گرفته میشه، سپاسگزارم از همان عشقی که منو به این کامنت هدایت کرد تا بازهم بمن بگه من از رگ گردن به تو نزدیکترم کجا میری میچسبی که عشق رو بزور بسازی؟ او در نفسم جاریست اوست که با تمام عظمتش به من نزدیک است و خود را من را با خود یکی میداند! هر لحظه با من سخن میگوید همین الان از دریچه چشم من میبیند و حس مرا خوب میکند که آره این حس حق توست کجا دنبال من میگردی که من همینجام به صدای نفست توجه کنم به خنکی هوا به گوشی که میشنود به قلبی که میتپانم بله من هستم عشق همینجاست ولنتاین مبارک . ممنونم از کامنت ارزشمندت معصومه جان برکت به زندگیت باد سپاس از گروه تحقیقاتی عباسمنش که وقتی وارد سایت میشم غرق این دریای عشق میشم هربار میام با کوله باری از حس خوب میرم شکر حضور تک تک شما عزیزانی که کامنت منو خوندین دوستتون دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    نرگس در مسیر توحید گفته:
    مدت عضویت: 1885 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته زیبا و مهربان

    سلام خدمت دوستان عزیزم

    خدایا شکرت چقدر این فایل پر از آگاهیه

    سوال این فایل

    راهکار اساسیه شما برای رفع وابستگی چیه؟

    سپاسگزارم از استاد عزیزم که بصورت خیلی عالی توصیح دادن و خانم شایسته هم به نکات عالی اشاره کردن

    چه نکته خوبی گفتن استاد که با فکر کردن به مرگ دیگه آدم وابسته به چیزی نیست

    از خودم مثال میزنم

    من قبلا کلی وسیله داشتم یه کمد پر بود از وسایل خورد و ریزه و لباس

    از وقتی کار کردن روی خودم رو شروع کردم و فهمیدم که نباید به چیزهای دنیا وابسته نبود و ما به نفسی بند هستیم و وقتی ماموریتمون توی این دنیا تموم بشه هیچ چیزی حتی یه سوزن هم نمیتونیم از این دنیا ببریم خیلی راحت تمام اون وسایلم رو هدیه دادم و گذشتم ازشون دوست شون داشتم ولی ازشون استفاده نمیکردم و فقط توی کمدم بود و درش رو قفل میکردم که کسی دست نزنه یا خراب نشه فقط دلم خوش بود که هستن گفتم من که استفاده نمیکنم و باید بدم به کسی که ازش استفاده کنه

    الانم اصلا نمیدونم چقد لباس دارم بعضی وقتا وقتی میرم سراغ لباسام یه لباسایی میبینم میگم عه این لباس رو هم دارم

    به خودم گفتم اگر من بخوام تغییر مکان بدم باید سبک بال سفر کنم

    اصلا خوشم نمیاد چیزی روی دوشم باشه واقعیتش اذیت میشم موقع راه رفتن چیزی دستم باشه بخاطر همین الان خیلی راحت از هر وسیله ای راحت میگذرم

    و این برای اطرافیانم تعجب آوره که چطور یه دختر میتونه اینجوری باشه میگن ما تاحالا دختر اینجوری ندیدیم همه ی دخترایی که دیدیم جونشون بنده به لباسها و لوازم ارایش شون تو که حتی لوازم آرایش هم نداری

    همیشه میپرسن ازم پس تو چیکار میکنی؟

    میگم من سادگی خودم رو دوست دارم

    با خودم میگم اونا لباس دارن لوازم آرایش دارن و کلی چیز فیزیکی دیگه ولی اون چیزی که من دارم اونا ندارن من آرامش درونی دارم

    من عاشق خود واقعیم هستم

    من بجای رنگ آمیزی صورتم وقت میزارم برای ساختن زیبایی درونیم

    من وابسته ی خودم هستم

    خدایا شکرت

    بهترین بهترینها رو براتون آرزو میکنم

    ان شاءالله که همیشه در پناه خدای مهربان سعادتمند و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت

    عاشقتونم بینهایت

    🌺♥🌹♥🌹♥🌹♥🌹♥🌹♥🌺

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 127 رای:
    • -
      محمد فتحی گفته:
      مدت عضویت: 4087 روز

      باریکلا باریکلا عزیزم

      بین این ۳۰ کامنتی که تا الان خواندم این کامنت را نمیشد با پنج ستاره پر و تحسین گذشت واقعا.

      خیلی لذت بردم از جایی که نوشتی؛ من وسیله ارایشی ندارم و به جای رنگ امیزی صورتم سعیم بر زیباتر کردن درونمه

      ممنونم ممنونم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  6. -
    غزل عطائی گفته:
    مدت عضویت: 2670 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان .

    استاد عزیزم و مریم جانِ شایسته و اعضای محترم سایت عباسمنش سلام .

    استاد چند هفته ی پیش داشتیم در جمع دوستان متعهدم صحبت میکردیم . یکی ازونها یک سوال پرسید و و من وقتی الان به صحبتهای ارزشمند شما گوش دادم یاد صحبت اون روزمون افتادم .خالی از لطف نیست که یکبار دیگه اینجا بنویسمش.

    ایشون پرسیدن که غزل تو میدونی من چقدر دارم تلاش میکنم و با تمام وجودم دارم پیش میرم و میخوام که به نتیجه برسم . اما دیگه نمیدونم باید چیکار کنم . میخوام . اما نتیجه نداره . تلاش میکنم اما نمیشه .

    استاد من رفتار ایشونو دیدم . انقدر تلاش میکنن و سعی میکنن که آدم حسش بد میشه . حس مستاصل بودن رو انتقال میدادن.

    مثل یه ماهی که خودشو میکوبه به دیواره تنگ و نمیتونه آزاد بشه و نتیجه ای هم نمیگیره.

    استاد شما از اعتیادِ به مواد گفتین و اگر اجازه بدین من از اعتیاد به خواسته بگم .

    من چندباری درباره انجمن NA مطالعه کردم اما انقدر کم بوده که نمیتونم درباره ش صحبت خاصی بکنم.

    وقتی من به صحبتهای اونروزمون فکر کردم، به این نتیجه رسیدم که گاهی ما به خواسته هامون معتاد میشیم. هیچ چیز و هیچ کسی به غیر از اون چیز نمیتونه حالمونو خوب کنه. حتی وقتی اون چیزو به دست میاریم نمیتونیم ببینیمش .چون همش میخوایم بیشترشو داشته باشیم‌. درکش نمیکنیم. کیف نمیکنیم.فقط لحظه ای از ولعی که داریم کم میشه اما دوباره به حالت اول برمیگردیم. حتی بیشترشو میخوایم. دقیقا مثل یک فرد بیمارِ اعتیاد. تمام وجودمون درد میگیره. حتی فکر کردن به اون خواسته شاید دیگه احساس مارو خوب نکنه . چون که ما نیازمندیم بهش. مثل فرد گرسنه ای که وقتی غذا میبینه تند تند شروع میکنه به خوردن و مقدار لازم رو فراموش میکنه. حتی اگر غذای زیادی هم براش بریزی به چشمش کم میاد چون به غذا نیااازمنده‌.

    استاد یه روزی در سه چهارسال پیش در حال مطالعه عقل کل بودم‌. اون سوالی که خوندم رو یادم نیست اما به طور کلی درباره یه آقایی بود که بدهی بالایی آورده بود و طلبکارهاش حتی لحظه ای اونو رها نمیکردن. رابطه ش با همسرش هم خوب نبود . پرسیده بود تو این شرایط من چطوری میتونم حالمو خوب کنم و توجهمو کنترل کنم؟ یکی از دوستان برای ایشون نوشته بود آیا در طول ۲۴ ساعت ۵ دقیقه زمان داری که مال خودت باشه و کسی باهات کار نداشته باشه ؟ همون پنج دقیقه رو سعی کن ذهنت رو کنترل کنی. سعی کن همون پنج دقیقه توجهتو بذاری رو چیزهایی که حالتو بهتر میکنه و فردا ۵دقیقه رو بکن ۶ دقیقه و هرروز فقط یک دقیقه بهش اضافه کن.

    استاد بعضی از باورها مثل باور (پول میتونه برای من هرکاری بکنه ، یا یه باوری مثل قدرت داشتن خیلی از آدمها، یا هرباور مخرب دیگه ای ) انقدر قوی هستن توی وجود ما .‌انقدر محکم چسبیدن که واقعا نمیشه به سادگی ذهنو ازش منحرف کرد .

    استاد من چندوقت پیش فهمیدم‌که من به شددت هرچه تمام تر به ثروتمند شدن چسبیدم. نمیتونستم شاکر باشم. اصلا نمیتونستم ببینم چیا دارم. حالم بد بود . همش غر میزدم. فهمیدم معتاد شدم‌ دیگه خدا برای من قدرتمند نبود . پول میتونست برای من زندگی زیبا بسازه اما خدا نه . اعتیاد به یک باور پیدا کرده بودم.

    استاد بعد اینکه فهمیدمش ، دارم از همه روشها روش کار میکنم. اول اینکه سعی کردم روزه فکری بگیرم. وقتی این باور تو ذهنم بیاد که پول مهمه، بلافاصله برای خودم از توحید میگم. توضیح میدم که غزل پول یه وسیله ست. اون خداست که نعمتهاشو میده از هزاران راه. درسته که تو از رئیس جهان که به واسطه یک شخص برات پاداش فرستاده تشکر نکنی اما وابسته ی اون واسطهه بشی ؟ مداوم برای خودم توضیح میدم ، صدامو ضبط میکنم، گوش میدم، مینویسم. استاد باوره خیلی ریشه داره . دقیقا همینطوری که شما درباره اعتیاد به مواد مخدر گفتین که خیلی ریشه داره در باورای مختلف. چند وقت بود که هیچ نشونه ای نمیدیدم اما تمرین میکردم. بعد یهو رسیدم به یک انبار باور مخرب توحیدی . به نظرم این خودش یه نتیجه بود. شکرش رو بجا آوردم و دوباره شروع کردم. استاد الان چند روزیه که نشانه های شگفت انگیز شروع شدن که برای من فقط یک پیام دارن… این راه درسته و جواب میده !

    استاد برای بهبود اعتیادم به ثروت به هر ایده ی الهامی که مربوط به توحید باشه عمل میکنم . هرشب با صدای خودم به خواب میرم‌ هرروز تحلیل میکنم. اقدام میکنم. دقیقا مثل کسی که اعتیاد به مواد مخدر داره و از شدت اون باورای سیمانی احساس میکنم بدنم دچار ضعف میشه گاهی . اما با عشق انجام میدم و هرروز دارم بیشتر به این باور میرسم که توحید چقدر قشنگتره چقدر باشکوهه و من بعد چهارسال قانونمند بودن تازه دارم عمیقتر درکش میکنم.

    استاد با توجه به تمریناتی که دارم در این زمینه انجام میدم میتونم با افتخار بگم که من غزل هستم و امروز حدود ۳۲ روزه که سعی کردم از وابسته بودن پاک باشم . هنوز آثار ضعف توی وجودم هست . هنوز اون باورای سیمانی گاهی خودشونو نشون میدن. اما باکمک و لطف خدا دارم معنویت رو جایگزین این باورای مخرب میکنم تا سبک بال تر بشم و یگانه پرستی برام بشه بال پروازم.

    استاد نمیدونم چند روز پیش بود که نوشتم دوباره شروع کردم به کامنت نوشتن و سعی میکنم هرروط به یک فایل صوتی با دقت گوش بدم ، اما از اون روز به بعد این هم شده یکی از تمرینای مسیرم . چون مینویسم بهتر میفهمم و باور میکنم .

    استاد عزیزم و مریم نازنین . براتون عمر باعزت آرزو میکنم . سپاسگزارم به خاطر آگاهیهای نابی که از وجودتون بهمون میبخشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 128 رای:
    • -
      کلاهبردار خدا و همه گفته:
      مدت عضویت: 2126 روز

      چه‌ جالب من تو کامنتا دارم به جواب‌ سوالام تو زندگی می رسم چقدر از وابستگی و اعتیادهای مخفی خوب صحبت کردین. ممنونم بابت این همه آگاهی. الان می فهمم چرا استاد می گن که کامنت ها رو بخونین عین کتابه. واقعا خیلی زیبا متوجه علت نتیجه نگرفتنامو و لذت نبردنامو و تو لحظه حال‌ نبردنامو فهمیدم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      شفیق هوتک گفته:
      مدت عضویت: 1819 روز

      سلام خانم عطایی عزیز سلام به استادبزرگواروهمه دوستان

      ازخدابی نهایت ممنونم که به این فایل وکامنت های ارزشمند هدایت شدم واقعا به نکته خیلی خیلی عالی اشاره کردید دقیقا مشکل من درحال حاضر همین موضوع هست روی باورهام کارمیکنم تاجایی که میتونم ذهنمواگاهانه کنترل میکنم ولی اون احساس واقعی لذت روندارم بقول شماچسبیدم به پولدارشدن وهمه چیو توی پول میبینم الان متوجه شدم علت چیه،الان متوجه شدم که پول وثروت رو بیش ازحد بزرگ کردم برای خودم،داشته هامو نمیشمارم واون توجه وحس روکه بایدبهشون داشته باشم ندارم

      نمیدونم چطور ازخداتشکر کنم واقعا این سوال روچندروزیه ازخودم میپرسیدم که چرا درجامیزنم چرااون احساس واقعی لذت وشادی که قبلاداشتم روندارم

      (من پرسیدم وخداازبهترین راه وارزشمندترین دستانش بهم کمک کردم وجوابموداد)

      خدایاشکرت خدایاشکرت

      استادجان واقعادوستون دارم

      من ازشمایادگرفتم که ازخودم سوال بپرسم

      ازخدای مهربونم تشکر میکنم بابت هدایتش،الان خیلی خوشحالم وحس خوبی دارم

      خانم عطایی عزیز ازخدابراتون بهترین هارو ارزمندم

      ازخودم تشکرمیکنم که بیشتر وقتمومیزارم برای استفاده ازمطالب سایت

      ازخدابرای خودم و همه سعادت دنیاواخرت رو میخوام‌🌹🌹

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        غزل عطائی گفته:
        مدت عضویت: 2670 روز

        سلام به جناب آقای علیزهی

        وقتتون پر از برکت و حضور اگاهانه

        دوست بزرگوارم . اول سپاسگزارم که برام نوشتین . احساس میکنم فهم جدیدی که به لطف خدای بزرگ بعد از چند وقت بهش رسیدم الان میتونه حداقل یه چراغ کوچولویی در ذهمتون روشن کنه. من هنوز درگیر اینم که خدایا چطوری میتونم بهتر و باکیفیت تر عمل کنم ؟ چطور میتونم سپاسگزار تر باشم ‌

        امروز این ایده به لطف و با هدایت خدا به ذهنم رسید که شروع هرآنچه که در خونه داری و به عنوان نعمت میشناسیشو نام ببر‌ برای این که بدونی چی داری .. و بفهمی که خدا خیلی بهت لطف داشته تا این جا .

        من شروع کردم و با صدای بلند بازگو کردم . خیلی تمرین پرمحتواییه به نظرم .

        حالا هرروز در برنامه م دارمش حتما

        چون این کار باعث میشه که ذهن خاموش بشه ازین که هی نجوا کنه و بگه من هیچی ندارم .. . . یا احساس قربانی بودن بهش دست بده از کمبود نعمت . و از طرفی توجه به داشته ها باعث میشه توجهمون از ناخواسته ها برداشته بشه و در نهایت ظرف وجودمون بزرگ و بزرگتر بشه .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      علی گفته:
      مدت عضویت: 1658 روز

      سلام خدمت شما خواهر عزیز

      قبلا این فایل رو گوش داده بودم ولی چیزی که درک کردم اینه که جلسات معتادان تغییرات اساسی در زندگی افراد معتاد ایجاد کرده ورها شدن وقابل تحسین هستش

      اما درک زیبای شما از این فایل واقعا من را شگفت زده کرد اره منم با تمام تلاش ها در طول این سالیان همیشه لنگ پول بودم چه زمانی که خوب پول درمی اوردم چه زمانی بیکار بودم وبی پول واین کامنت دقیقا حال روز من بود که الان بدهکار .سر کارم درامدم هم بد نیست ولی هشت گروه نه چرا ؟

      چقدر زیبا اعتیاد به پول وخواسته رو توضیح دادید افرین برشما ودریچه ای در ذهن من باز کردید که خدا میداند چه نتایج شگفت انگیزی در زندگی من بوجود اورد

      اره منم لازم دارم توحیدی تر به موضوع پول نگاه کنم وبدانم پول خوبه ولی همه چیز نیست پول اومده که من توحیدی تر بشم نه پول توحید رو از من بگیره

      واقعا از کامنت شما سپاسگزارم

      در پناه الله یکتا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        غزل عطائی گفته:
        مدت عضویت: 2670 روز

        علی آقا . هم خانواده عزیز سلام

        کامنتتون رو در حالی خوندم که یک ماه و ده دوازده روز از نوشتن این دیدگاه و حدود ۲ .۳ ماه از این تغییر در من میگذره .

        من تو این دوسه ماه سعی کردم سپاسگزار واقعی باشم.

        هرروز و هرشب و هرلحظه درحال شکرگزاری و تحسین هستم.

        و مداوم روی باورهای توحیدیم کار میکنم.

        قبلا اگر ورودی مالی داشتم یا یه اتفاقی میفتاد که جنبه ثروت و نعمت داشت برام، از طریق همسر یا خانواده م بود . اصلا جهان به شخص خود من پاسخ نمیداد. چون من نمیدیدم نعمتهامو و قدرتو از خدا گرفته بودم و داده بودم به پول .

        اما این مهر ماه از درو دیوااار از زمین و آسمون برای شخص خودم نعمتها و برکات خداوند رسید . نسبت به ماه گذشته ورودی برکت و نعمت و ثروت نقدی زندگیم ۴ برابر شد. این درحالی بود که هرگز اول ماه ذهنم نمیپذیرفت که با این مسیر میشه درهای نعمتو به زندگیت باز کنی.

        برای بهبود باور توحیدیم من هرروز با جوشن کبیر شکرگزاری میکنم. یعنی نام های خداوند رو میگم اینطوری :

        ای خدایی که سرور سرورانی شکرت

        ای خدایی که نهایت آرزوی مشتاقانی شکرت و ….

        جدا ازین شکرگزاری ، مداوم نعمتهای زندگیم رو بیان میکنم و شکر میکنم. با اشتیاااق با خداوند صحبت میکنم و بهش از اتفاقا میگم‌و شکر میکنم.

        باهاش رفیق شدم ‌شما اصلا نمیدونید چقدررر حالم نسبت به دوماه قبل عااالیتره . چقدر آرامش دارم. چقدر ذهنم سبکباله.

        اصلا درهای جدیدی از فهم و درک به روی زندگیم باز شده. من حتی شبیه یکماه و ده روز پیشم که این کامنتو نوشتم نیستم.

        خداوند واقعا ،هرلحظه هدایت میکنه و زیباترین اتفاقاتو وارد زندگی من میکنه 🥲

        آرزو میکنم هرچه سریعتر با سپاسگزاری زیااد و توحیدی تر شدنتون ، سبکبالتر باشید تا خداوند تو زندگیتون به وضوح قدرتنمایی کنه 🌺

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
        • -
          علی گفته:
          مدت عضویت: 1658 روز

          غزل عزیز سلام

          مرسی از کامنت پر از پیامت

          با عزمی که در این مسیر اغاز کرده اید ونتایج پیش رو وپاکی قلبی که در خود ایجاد کرده ای لایق دریافت های بیشتر هستی

          دوباره یه پیام زیبای دیگه تو صحبت هایت دریافت کردم

          که اینبار خودت پول را ایجاد کرده ای واین همون توحید وباور به اینکه اگه پول هست باید من بسازمش وتو بهش رسیدی

          افرین برشما وارزوی بهترین ها برای تو

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مهتا ناقد گفته:
      مدت عضویت: 1824 روز

      غزل جان عزیزم سلام

      خیلی خیلی زیبا نوشتی و پیامت برای من و احتمالا خیلی دیگه از بچه ها درس داشت ، ازت ممنونم به خاطر این پیام عالی ای که بهم دادی واقعا سپاسگذارم ،

      چون منم دقیقا همینطوری بودم و هستم و نمیدونستم علت پیشرفت نکردنم برای چیه!

      الان با پیام شما متوجه شدم

      و خداروشکر میکنم که به واسطه یکی دستانش منو هدایت کرد به یکی از رفتارها و باورهای مخربم ، الهی شکر

      همیشه موفق باشی و رو به جلو حرکت کنی🙏🙏🙏

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        غزل عطائی گفته:
        مدت عضویت: 2670 روز

        مهتای عزیزم و فریال نازنین سلام . سپاسگزارم که اینجا برام نوشتین. خداروشکر به خاطر آگاهی که خداوند جاری کرد تااز طریق دستی از دستانش شمارو هدایت کنه

        من امروز هدایت شدم به دیدن مستند wellcome to earth این مستند اگر اشتباه نکنم محصول سال 2021

        این قسمت از مستند درباره کل های یال داری بودکه میخواستن مهاجرت کنن وهزاران هزار کل هم هدف یک کار واحد رو انجام میدادن .

        یه جایی از مستند هم درباره زنبورهای عسل بود که برای دفاع از کندوشون آرایش دفاعی به خودشون گرفته بودن و رفتارهای عجیب از خودشون نشون میدادن و قسمت دیگه ش هم درباره هزاران ساری که در آسمون در کنار هم پرواز میکنن و هماهنگن و وقتی نگاهشون کنی متعجب میشی که خدایا اینا چطوری دارن انقدر هماهنگ به این زیبایی مسیرشون رو تغییر میدن . راستش در حین دیدن مستند خیلی فکر کردم . بعد به این نتیجه رسیدم که اینا به چگونگی فکر نمیکنن. خودشون رو به جریان سپردن و پیش میرن . یعنی تحلیل نمیکنن که خب الان قراره چه اتفاقی بیفته.

        بعد دیدم ماهایی که قانونو بلدیم چون میدونیم میشه تغییرات زیادی توی زندگیمون ایجاد کنیم خیلی تلاش میکنیم.دیگه از یه جایی به بعد یادمون میره که تسلیم باشیم. خودمونو به جریان نمیسپاریم . اونوقت دیگه لذت نمیبریم. من دیروز داشتم کتاب آرامش از آلن دوباتن رو میخوندم . یه جمله قشنگی نوشته بود که اگر به کارش ببندیم خیلی حالمون عالی میشه واقعا اما چون خیلی ساده ست فراموشش میکنیم.

        میگفت یه باغ موزه هایی در ژآپن ساخته شده که خیلی ساده ست .برخلاف هر موزه دیگه ای که همه چیز معنا و مفهوم داره اینجا هیچ نمادی نداره که باعث بشه آدم بخواد بهش فکر کنه و اونو مثل یه معما تو ذهنش حل کنه .بنابراین وقتی آدمها میرن تو این باغا خیلی احساس آرامش بهشون دست میده . ذهنشون آروم میگیره و میتونن از حسهاشون به خوبی استفاده کنن .

        بعد که فکر کردم دیدم منی که سعی میکنم خیلی تمرین کنم و قانونمند باشم گاها فراموش میکنم که کمتر به حل مسئله فکر کنم و خودمو به جریان هدایت بسپارم . همش دنبال نتیجه ام . همش متوقعم از خدا که خدایاا من اینهمه تلاش میکنم پس چرا نیستی چرا جوابمو نمیدی ؟ این درحالیه که اون هست اما من انقدر جدی میگیرم همه چیزو و انقدر بهش بیتوجهم و نمیبینم تمام نشانه هاییو که در زندگی برام گذاشته که یادم میره اون بوده که این قوانینو درست کرده و اونه که میگه اگر به من اعتماد کنی من کارارو انجام میدم برات …

        حالا تصمیم گرفتم که بیشتر ببینم و بشنومش و تاجایی که میتونم خودمو بسپارم به جریان زندگی و رها باشم. اینطوری هم احساسم عالی میشه هم رهای رها هستم و هم بیشتر میبینمش و بیشتر میشناسمش . اونوقته که به بینیازی میرسم.چون جریان منو هدایت میکنه و میدونه از کدوم مسیر منو ببره . دلم گفت اینجا بنویسم تا اگر هدایت شدین بهش فکر کنید و بعد خودتون رو بسپارید و بعد لذت ببرید از تمام لحظاتتون به امید خدا

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
    • -
      مهشید گفته:
      مدت عضویت: 1908 روز

      غزل جان، دوست خوبم سلام

      غزل عزیزم این فایل نشانه من بود و به کامنت شما هدایت شدم.

      کامنتت خیلی با حال و هوای این روزهای من هماهنگه… احساس میکنم شبیه همون ماهیی هستم که مثال زدی….

      حالم خوبه… خیلی خوبه…

      فقط چون هنوز توی اون چیزی که میخوام به نتیجه نرسیدم، باعث میشه فکر کنم نکنه کلا دارم مسیر رو اشتباه میرم؟!

      میدونی دیگه…

      همون تردیدهایی که گاهی سراغمون میاد…

      بعد، یه خورده پیش بود که داشتم با خدا صحبت میکردم…

      یه آن از دلم گذشت که ای کاش خدا یه نشونه برام میفرستاد که بدونم چیزایی که فکر میکنم درسته یا نه…. باید همین کار رو باید انجام بدم یا نه….

      بعدش یاد اون کامنتت افتادم که قبلا برام نوشته بودی، و مثالی که زده بودی که مثلا از مامانم میپرسم امروز چی بپزم و الی آخر.

      و حالا….

      با فایل نشانه ام، هدایت شدم به کامنت قشنگت، و این جمله:

      الان چند روزیه که نشانه های شگفت انگیز شروع شدن که برای من فقط یک پیام دارن… این راه درسته و جواب میده!

      من جوابم رو گرفتم. خدایا شکرت

      خدایا شکرت که هر لحظه داری ما رو با بهترین دستانت هدایت میکنی.

      از خدا هزاران بار سپاسگزارم برای حضور در این سایت و در این جمع الهی…

      دلم برای کامنتهای قشنگت تنگ شده بود دوست خوبم.

      میبوسمت و به خدای بسیار بخشنده و مهربانم میسپارمت.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        غزل عطائی گفته:
        مدت عضویت: 2670 روز

        سلام به مهشید عزیزم امیدوارم که عالی باشی خوشحال شدم که پیامت رو دیدم و ممنونم که برام نوشتی عزیزم

        چون مدتیه که خودم هم کامنت نمی‌نویسم این کامنت برای خودم هم یه نشونه بود

        مدتی بود که یه سری از کارهایی رو که باید، انجام نمی‌دادم و در کنارش یک سری کارهایی رو که روتینه رو انجام می‌دادم و با خودم می‌گفتم پس چرا به نتیجه نمی‌رسم اینکه برام گفتی دوباره رفتم و کامنت رو خوندم و متوجه شدم چقدر خوبه که رد پایی از قبل ثبت شده بود ، چقدر خوبه که بهم یادآوری کردی که رد پا گذاشتن و کامنت نوشتن می‌تونه به آدم کمک کنه و روزهای قبل رو به یاد آدم بیاره.

        مهشید عزیزم یه چیزی هست که به ذهنم رسید و دلم گفت که برات بنویسم شاید برات راهگشا باشه یا برای هر کسی که این کامنت رو می‌خونه…

        مهشید جون یکی از آشناهای نزدیک من که یک بار نامزدیش هم به هم خورده بود به تازگی با یک دختر فوق العاده دوست داشتنی ازدواج کرده این دختر انقدر بینظیر و محترم و متشخص و عزیزه که اگر بخوام اینجا برات از ویژگی‌هاش بگم وقت کم میارم. یعنی اینطوریه که آدم دوست داره چشم از روش برنداره و هی تحسینش کنه.

        میخوام برات از نحوه خلق این خواسته بگم .

        مهشید جون تحسین کردن زیبایی‌ها و اون چیزی که ما دوست داریم تجربش کنیم خیلی مهمه این آشنای عزیز ما هم به واسطه تحسین کردن علاوه بر کار کردن روی باورها این معجزه رو توی زندگیش خلق کرده.

        یادمه که مادرش وقتی روابط خوب دیگران رو می‌دید تحسین میکرد .هر کسیو می‌دید که عشق توی زندگیش جاریه یا رفتار مناسبی باهاش میشه رو مداوم تحسین می‌کرد و در کنارش درخواست می‌داد که من هم می‌خوام که همچین چیزی داشته باشم می‌خوام همچین عروس‌هایی وارد زندگی بچه هام بشن. منم می‌خوام رابطه با عروس‌هام اینطوری باشه …

        در نهایت با هدایت خداوند این آشنایی صورت پذیرفت و حالا یک ازدواج زیبای دیگه اتفاق افتاده که داره توی فامیل ما که این چیزا عجیبتر به نظر میاد زبانزد میشه. شاید نوشته من هیچ ربطی به خواسته شما نداشته باشه ها ما اینو باید می‌گفتم که تحسین کردن و در کنارش گفتن درخواست‌ها خیلی می‌تونه اثرگذار باشه در خلق خواسته‌هامون.

        یه چیز دیگه‌ای هم یادم اومد از تحسین کردن که دوست دارم برات بگم اینه که من خونه و ساختمون‌ها رو خیلی دوست دارم همیشه وقتی که توی سطح شهر قدم می‌زدم از سال‌ها قبل تا همین امروز مداوم به خونه‌ها توجه می‌کنم و بابتشون سپاسگزاری می‌کنم و مداوم تحسینشون می‌کنم حتی توی یوتیوب یا اینستاگرام هر جایی که یه خونه قشنگ رو توی هر کلیپی دیدم همیشه زوم کردم توجه کردم تحسین کردم به خاطر اینکه خیلی احساس خوبی به من میده امروز داشتم فکر می‌کردم که شاید به همین خاطر هست که الان دارم تو یه خونه ی قشنگ با همه ویژگیهایی که مدنظرم بود ، به رایگان، بدون پول آب و برق و گاز و اجاره و شارژ زندگی میکنم و امکانات خوبیو تجربه میکنم .

        البته که اینو باید اضافه کنم که به نظرم علاوه بر تحسین و سپاسگزاری و گفتن درخواست‌ها مقاومت نداشتن درباره یک خواسته هم خیلی مهمه یعنی اینکه الان تو این خونه زندگی می‌کنم به خاطر اینه که من هیچ وقت بابت خونه داشتن مقاومت نداشتم. شاید فکر نمیکردم که باید خودم بخرم.. فقط تحسین میکردم با تمام عشق.

        واقعا تحسین کردن با عشق با همه وجود ، معجزه میکنه .

        مهشید نازنینم دوستت دارم و میبوسمت و در پناه عشق و سعادت خداوند میبینمت .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
        • -
          مهشید گفته:
          مدت عضویت: 1908 روز

          غزل عزیزم سلام

          خیلی ممنونم که برام نوشتی و خیلی خوشحال شدم که کامنتت رو دریافت کردم.

          غزل جان وقتی داشتم کامنتت رو میخوندم، احساس میکردم که توی یه کافی شاپ، روبه روی یه دوست قدیمی نشستم…

          و همینطور که داریم آروم آروم قهوه هامون رو میخوریم، همزمان داریم آگاهی هایی که دریافت کردیم رو با هم شر میکنیم.

          تو میگی:

          من متوجه فلان موضوع شدم. متوجه شدم اگه اینجوری انجامش بدم زودتر به نتیجه میرسم…

          منم میگم:

          چه جالب… منم فلان چیز رو متوجه شدم…

          بعد یه خاطره درمورد اون فلان چیزه برات تعریف میکنم…. و با هم قانون رو تایید میکنیم.

          بعد یه سری چیزها رو که توی دفترم یادداشت کرده بودم برات میخوندم….

          یه سری از ویسهایی که با صدای خودم ضبط کرده بودم رو برات پخش میکردم…

          یه کانالی که آهنگهای ملایم برای ضبط ویس داره و تازه پیداش کردم رو بهت معرفی میکردم…

          آگاهی هایی که جدیدا بهشون رسیدم رو برات تعریف میکردم…

          خیلی حس خوبی داشت…

          واقعا حسش میکنم این فضا رو وقتی که کامنتات رو میخونم…

          حس میکنم اصلا متوجه زمان نمیشیم….. یهو به خودمون میایم و میبینیم چند ساعته اینجا نشستیم داریم حرف میزنیم.

          موضوعی که در رابطه با نحوه خلق خواسته نوشتی بودی رو خیلی دوست داشتم…

          چند بار از روی کامنتت خوندم…

          حتی کلماتی که توی نوشته ات بود برام شادی آور بودن:

          راهگشا

          خلق خواسته

          روابط خوب

          یک ازدواج زیبا

          عشق

          تحسین

          مقاومت نداشتن درباره یک خواسته

          اینا به نظر من همش بشارته

          اون مثال دومت رو که داشتم میخوندم، اونجا که نوشتی:

          امروز داشتم فکر می‌کردم که شاید به همین خاطر هست که الان دارم تو یه خونه ی قشنگ با همه ویژگیهایی که مدنظرم بود، به رایگان، بدون پول آب و برق و گاز و اجاره و شارژ زندگی میکنم و امکانات خوبیو تجربه میکنم

          یه دفعه این ذهنم اومد که بهت بگم اتفاقا منم الان همچین چیزی رو تجربه میکنم. منم الان دارم رایگاه توی خونه ای زندگی میکنم که تمام امکانات رو داره، و همه چیز در اختیارمه، اما این خونه مال من نیست… جالبه که صاحب خونه هم نیستش و برای تعطیلات رفته ایران. و من که قرار بود حدود یکی دو ماه اینجا بمونم، شرایط جوری پیش رفت که الان حدود 5-6 ماهه که اینجام و دارم از این امکانات و شرایط فوق العاده استفاده میکنم. حتی قبل از اینکه بره برای چند هفته مواد خوراکی و همه چی خرید گذاشت توی یخچال که من لازم نباشه خرید کنم.

          غزل جان،

          حالا که شما آگاهی های فوق العاده ت رو با من به اشتراک گذاشتی، بزار منم 2 تا مورد که اخیرا داشتم رو برات تعریف کنم. (تا بقیه قهوه مون رو بخوریم )))

          یکیش اینه که: یه مدتیه که دارم توی اصلاح یه باوری که تازه متوجه شده اش شدم، کار میکنم… ولی حس میکردم خیلی داره ازم انرژی میگیره و همش فکر میکردم باید آسون تر انجام بشه…

          تا اینکه یکی دو روز پیش احساس کردم شاید دلیل اینکه به اون آسونی و روونی که انتظار دارم پیش نمیره، این باشه که من مثل قبل، مداوم قرآن نمیخونم…

          قبل از اینکه بیام اینجا، هر روز صبح زود بیدار میشدم و بعد از نمازم قرآن میخوندم… معنی ها رو سرچ میکردم… از بعضی آیه ها کپی میکردم توی دریم بردم یا میزاشتم بکگراند گوشیم.

          اما اینجا که اومدم، کتاب قرآن نبود و باید آنلاین میخوندم و همین باعث شد که کمتر و کمتر بخونم… و حالا حس میکنم شاید همون قرآن خوندنها یکی از دلایل روون شدنه کارهام و حتی شجاعت دادن به من در انجام یه سری کارها بوده…

          حالا از دیروز که به نتیجه رسیدم، اومدم توی یه فایل قدیمی که قبلا روش کار میکردم، یه سری کلمات قرآنی رو که دوست داشتم به صورت ریشه ای راجع بهشون تحقیق کنم رو نوشتم، و دارم یکی یکی آیات مربوط به اونها بررسی میکنم.

          جالبه که حالا دیگه حتما باید همشو آنلاین انجام بدم و دیگه واقعا نمیشه با نسخه فیزیکیش بگردم و آیه ها رو پیدا کنم…

          موضوع دومی که میخوام بهت بگم مربوط به یکی از فایلهای نشانه امه. چند وقت پیش قسمت 50 سریال زندگی در بهشت به عنوان فایل نشانه ام برام اومد…

          (https://abasmanesh.com/fa/living-in-the-paradise-50/)

          نمیدونی چه کامنت فوق العاده برای متن فایل انتخاب شده… اصلا سیر نمیشم از خوندنش… البته شاید برای من اینطور باشه ولی خیلی جالب برای یه سری نگرانی ها و ترسهایی که من از آینده داشتم و دارم،‌ منطقهای عالیی آورده…

          خلاصه که چند بار که یاد این فایل میوفتادم، هی میرفتم و دوباره متنش رو میخوندم. تا اینکه یه روز هدایت شدم که یه آهنگ ملایم بزرام و با صدای خودم ضبطش کنم. حالا دیگه خیلی راحتتر هر روز گوشش میدم.

          اگه یه روزی همدیگه رو دیدم و باهم رفتیم کافی شاپ، برات میزارمش که شما هم گوشش بدی…

          خلاصه اینا هم بخشی از داستانها و دستاوردهای من بود

          خیلی خوشحالم که دوستان بهشتیی مثل شما دارم.

          به خدای مهربانم میسپارمت و برات عالی ترینها رو ازش میخوام عزیزم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
          • -
            غزل عطائی گفته:
            مدت عضویت: 2670 روز

            مهشید عزیزم سلام امیدوارم که عالی باشی خیلی ممنونم که منو دعوت کردی به یه کافه و خیلی هم صحبتی خوبی بود و خیلی استفاده کردم و لذت بردم. چقدر بهم چسبید دیدنت. چقدر به موقع و عالی بود .

            دقیقاً این دعوت زمانی اتفاق افتاد که من یه صندلی بردم توی تراسمون گذاشتم به خاطر اینکه خیلی دوست داشتم که یه دوستی کنارم باشه که باهاش هم صحبت بشم و دقیقاً بعدش کامنتت رو دریافت کردم خیلی برام الهام بخش بود خیلی خوشحالم از این هم صحبتی واقعاً نحوه نگاهت به مسائل رو خیلی دوست دارم و خیلی برام تحسین برانگیزی به خاطر اینکه خیلی دقیق خیلی قشنگ خیلی با وضوح زیاد به مسائل طوری نگاه می‌کنی که برات الهام بخش باشه و من خیلی ازت یاد گرفتم و همینطور صحبت‌هات برای من یه نشونه دقیق و قوی بود به خاطر اینکه از خدا سوال پرسیده بودم که خب خدایا حالا دوباره که گم شدم از کجا شروع کنم ؟

            وقتی که برام نوشتی وقتی گفتی قرآن رو یه مدتیه که نمی‌خونی دقیقاً انگار جواب منو دادی چون منم یه مدتیه که فرصت نمی‌کنم که قرآن رو بخونم یا گوش بدم به خاطر همین راهم رو گم کرده بودم.

            واقعاً من هم معتقدم که گوش دادن به قرآن و فکر کردن به آیه‌ها و قوانینی که توی قرآن دربارش صحبت شده باعث میشه که راه ما آسان‌تر بشه و اتفاق‌ها جنبه قشنگ‌تری برامون پیدا کنه .

            خیلی خیلی تحسینت می‌کنم به خاطر شرایطی که داری به خاطر خونه‌ای که توش زندگی می‌کنی به رایگان.

            خدا رو شکر به خاطر این همه قوانین و قواعد درست توی جهان که ما می‌تونیم به واسطه‌اش به مدار آسانی‌ها وارد بشیم و اتفاق‌های قشنگ رو تجربه کنیم مهشید جون خیلی خوشحال میشم وقتی کامنتهاتو می‌خونم و خیلی بیشتر خوشحال میشم وقتی که برای من می‌نویسی به خدای بزرگ می‌سپارمت و برات دلچسب‌ترین اتفاق‌ها رو آرزو می‌کنم

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      Yusha گفته:
      مدت عضویت: 2038 روز

      سلام.

      وقت بخیر

      از کامنت شما لذت بردم.

      خیلی جالب بود.

      داشتم کامنت شما می خونم ولی یهو در ذهنم روشن شد که حرف زیر را به شما بگم که:

      که یک انجمن 12 قدمی هست به نام انجمن وابستگان گمنام. اگر چه شما به شخص یا چیز خاصی وابسته نبودید و به باور وابسته بودید و شناسایی کردید اما فکر کنم شاید این انجمن هم تا حدی کمی که شناخت دارم بتواند به شما کمک کند.

      تشکر از متن زیبا و درک عمیق شما.

      اینکه وابسته به هرچه چیزی به غیر از خداوند باشم یعنی شرک

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      فاطمه حیدری گفته:
      مدت عضویت: 516 روز

      سلام غزل عزیز

      ممنون به خاطر رد پایی که از خودتون گذاشتین و حالا امروز من هدایت شدم به کامنت شما این فایل نشانه دیشب من بود که تماشا کردم و ازش چیز خاصی دریافت نکردم

      اما امروز که با تضاد بی پولی مواجه شدم و به قول شما مثل ماهی که خودش رو به درو دیوار تنگ میکوبه از خداوند راهنمایی خواستم و دوباره هدایت شدم به این فایل و اومدم که کامنت هارو بخونم که با کامنت شما مواجه شدم و جوابم رو گرفتم من معتاد پول هستم و هر تمرینی که تا به حال انجام دادم یه جورایی مربوط میشده به اینکه پول به دست بیارم و هیچ وقت هم این اتفاق نمیوفتاد و اگر هم پولی به دستم برسه از همسرم و خانوادم هست و من خودم پولی نمیسازم

      و حالا جوابم رو از خداوند گرفتم و فهمیدم که نباید انقدر به این خواسته بچسبم باید از نعمت هایی که دارم لذت ببرم و شکر گزار خداوند باشم

      امیدوارم که بتونم به آگاهی هایی که دریافت کردم عمل کنم و از خداوند میخوام که منو تو این راه مثل همیشه هدایت کنه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    اسداله زرگوشی گفته:
    مدت عضویت: 1542 روز

    به نام یگانه فرمانروای هستی

    سلام و درود خداوند بر استاد عباسمنش گرانقدر و همه عزیزانم

    از یه جمعه شاد و پر انرژی و پر از نعمت ها و الطاف خداوند براتون گزارش میکنم.

    امروز بعد از یه روز و شب برفی، آسمانی آفتابی و نیمه ابری رو داشتیم

    از همون دیشب با خودم گفتم فردا روز بیرون زدن از خونه است

    انگار تمرین ستاره قطبی ام شده بود! و انتظار یه روز عالی و شاد رو داشتم

    صبح بعد از بیدار شدن رفتم دوش گرفتم و چایی دم کردم

    خورشید خانم هم آسمان رو به تسخیر خودش درآورده بود

    گرمای لذتبخشش با روح و روان آدمیزاد بازی میکرد.

    کرکره آشپزخانه رو بالا کشیدم که از انرژی خورشید هم بهره ببرم

    و نوشیدن چایی بعد یه دوش لذتبخش واقعآ آدم رو سر کیف میاره

    گاهی برای خوشبختی و شادی واقعآ چیز زیادی نیاز نداریم!

    اینقدر فرکانس بارش برف زیاد بود که

    نیاز به تقلا یا انجام کار خاصی نبود!

    تمام روح و جان خودش تسبیح و شکر خداوند شده بود

    از همون حس هایی که آدمی بی دلیل شاده!

    بی دلیل آرومه! بی دلیل به همه چی عشق میورزه!

    و روح و جسمت در یک مسیر و یک راستا هستند

    و با خودت و جهان و خداوند و کیهان در صلحی

    همینجور که خورشید خانم داشت خودشو بالا میکشید

    یه چشمکی بهم زد و گفت الان دیگه وقتشه

    خانم و شینا جانم رو آروم آروم بیدار کردم و گفتم پاشید چایی حاضره

    صبحونتون رو بخورید و آماده شید که بزنیم بیرون

    بچه ها هم زود پا شدن و بقول معروف شال و کلاه کردیم

    لباس گرم پوشیدیم و راه افتادیم…

    خورشید خانم راست میگفت؛ در زمان مناسب در مکان مناسب بودیم

    ابرهای خشگل بالای کوه ها داشتند طنازی میکردن

    از اون زیبایی هایی که بی اختیار میگی خدایا شکرت برای اینهمه زیبایی

    مه زیبایی دره میان کوه ها رو فرا گرفته بود که از دور دلبری میکرد

    همسرم گفت چقدر این مه و منظره شبیه فیلبنده

    گفتم دقیقآ منم یاد اون مناظر افتادم

    ولی تا بحال مه بعد برف رو تو آسمون آفتابی تجربه نکرده بودم

    واقعآ زیبایی های خداوند رو هیچ عکاس و فیلمبرداری

    نمیتونه آنجور که هست رو منعکس و ثبت کنه

    ماشین رو کنار جاده پارک کردیم و زدیم به دل طبیعت

    خیلی ها زودتر از ما اومده بودن و صحنه رو برای ما آراسته بودن

    خیلی ها مشغول ساختن آدم برفی بودن

    بعضی ها برف گوله میکردن و تو سر و کول هم میزدن

    بعضی ها تیوب آورده بودن و یه سطح شیبدار رو پاکوب کرده بودن

    که مثل آئینه شده بود و از اون بالا سوار میشدن و خودشون رو ول میکردن پائین

    یه عده صندلی تاشو آورده بودن و محو تماشای دیگران و مناظر برفی شده بودن

    یه عده بساط قلیانشون رو راه انداخته بودن

    عده زیادی مشغول سلفی گرفتن و عکسهای عاشقانه بودن

    یعده هم که انرژی بیشتری داشتند اسپیکر و باند آورده بودن و مشغول رقص کردی بودن

    خانمها هم بساط آشپزی شون رو با خودشون بیرون آورده بودن

    و روی پیک نیک مشغول آش و ترخینه درست کردن شده بودن

    چند تایی هم سگ هاشون رو آورده بودن برف بازی ….

    خلاصه هر کدوم برای خودشون ماجرایی داشتند…

    همه می خندیدن ؛ همه حالشون خوب بود

    فکرهایی که تو ذهنم می چرخید این بود که

    خداوند شادی رو با ذات ما عجین کرده

    احساس خوب؛ احساس شادی؛ احساس نشاط…

    چقدر به فرکانس خدا نزدیکه!

    چرا باید قبول کنیم غم و گریه و زاری معنوی تره؟!

    ما رو به خدا نزدیکتر میکنه؟! ما رو میبره بهشت؟!!!

    همینجور فکرها تو ذهنم می چرخید که چقدر شادی مصریه!

    خداوند بشر و اجتماعی خلق کرده، از شادی این جمع بی اختیاررر دیگران هم شاد میشن

    در احوالات خودم که دقت کردم

    دیدم شادی و حال خوبم بی اختیار منتهی شده به شکرگزاری و سپاسگزاری

    چه عبادتی ازین بهتر و باشکوه تر؟ که

    همه شاد بودن؛ همه لذت میبردن

    مگه کسی دنبالشون فرستاده بود؟

    مگه کسی دعوتشون کرده بود؟

    مگه کسی گفته بود از خواب روز تعطیلشون بزنن؟…

    در مسیر برگشت با خودم فکر میکردم

    ما آخر هفته بیش از 90 درصد مواقع یه روزش بیرون میریم و در طبیعتیم

    مگه اینکه شرایط جوی بگونه ای باشه که این اجازه رو نده

    و چون استان ما میشه گفت چهار فصله، در همه ایام سال

    این امکان و داریم که خودمون رو مهمان طبیعت کنیم

    و امروز هم که یروز برفی بود، باز خداوند ما رو به دیدن این زیبائی ها هدایت کرد

    زیبائی هایی که فقط آدمهایی که در فرکانسش باشند ازش بهره میبرند

    و فرقی هم نمیکنه که در کجا زندگی کنی!

    اگر در مدارش نباشی، در بهشت هم باشی از آن بی نصیبی…

    دلم میخواست راجع به این فایل بنویسم!!!

    اما انگار خداوند مرا به مسیر دیگه ای هدایت کرد

    بهم گفت عزیزان دیگه خیلی کامنت های خوبی نوشتن

    تو اگه همین احساس خوبت رو بتونی کمی به دیگران منتقل کنی، کفایت میکنه!

    امیدوارم همیشه لبتون خندون و دلتون شاد و قلبتون لبریز از نور و عشق الهی باشه. یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 131 رای:
    • -
      رضوان یوسفی گفته:
      مدت عضویت: 2496 روز

      به نام خدایی که از رگ گردن به ما نزدیک تر است

      وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

      و هرگاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزدیکم؛ دعاى نیایشگر را آنگاه که مرا مى‌خواند پاسخ مى‌گویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد که به رشد رسند.

      سلام به اسداله عزیز و مومن و موحد و ثروتمند و خداجویم

      اسداله عزیزم کامنت شما رو جمعه شب قبل از خواب خواندم، آنقدر فرکانس کامنت شما بالا بود و بسیار زیبا و جذاب اون حس و حال رو توصیف کرده بودید که دلم به شدت تجربه همچنین حس و حال و همچنین برف بازی رو خواست. و کلی از دیدن عکس شما و شینا جان و اون منظره دلربا لذت بردم و با احساس بسیار عالی خوابیدم. فردای اون روز به ظهر نکشیده، خواهرم زنگ زد که میخوایم بریم سپیدان برف بازی میایی؟ منم که هیچ آمادگی برای رفتن به برف بازی رو نداشتم اول گفتم نه شرایطم اوکی نیست. بعد بعد از نهار به بچه ها گفتم، اونها گفتند میتونه تجربه خوبی باشه و همون موقع زنگ خواهرم زدم و گفتم:میاییم. حرکت کردیم، شب خونه دوست خانوادگی همسرش بودیم که انسان های بسیار شریف و مهربان و مهمان نوازی بودند، البته شهریور تابستان 402 هم مهمان اونها بودیم و کلی بهمون خوش گذشت.

      روز یکشنبه رفتیم پیست و با مناظر بسیار زیبا و دیوانه کننده روبرو شدیم. البته قبلش دو تا تیوپ برزگ گرفتیم. و تمام اون زیبایی ها رو که در کامنت تون نوشتید تجربه کردیم. چقدر روی همدیگر برف تیر کردیم و و یجا من یه گلوله برف به سمت بالا تیر کردم، بعد صاف اومد خورد تو سرم(خخخخ) اولش از تیوپ سوار شدن میترسیدم، بعد دیگه جای نزدیک به 10 تا 15 بار شایدم بیشتر از تپه بالا می رفتیم و با سرعت میومدیم پایین. خلاصه هر چه بگم که خوش گذشت، کم گفتم.

      میخوام اول خدای مهربونم که سپاسگزاری کنم که چقدر سریع الاجابه است و از شما برای ثبت این همه زیبایی که ما بخونیم و اون رو درخواست کنیم و خدای بخشنده و مهربان بگه بفرمایید بندگان من.

      یک دنیا سپاس از شما که در همه زمینه ها عالی هستید.

      و میخوام از استاد عزیزم بسیار تشکر و قدردانی کنم که با کار کردن روی خودشون و تعهد و عمل به آنچه می گویند، چراغ راهنمایی برای بقیه هستند و ما از این نو هدایت الهی بهرمند می شویم.

      در پناه حق همه ی ما روز به روز توحیدی تر و ثروتمند تر و شادتر و موفق تر و سعادتمند تر در دنیا و آخرت باشیم الهی آمین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
      • -
        اسداله زرگوشی گفته:
        مدت عضویت: 1542 روز

        سلام و درود خداوند بر رضوان عزیزم

        ممنونم از لطف و محبتت رضوان جان

        نمیدونی چقدر خوشحال شدم از تجربه یه روز برفی و پروفایلی که گذاشتی

        اومدن کامنتت در ساعات غیر معمول صبح خودش یه سورپرایز بود

        اما دلیلی که سبب شد برات کامنت بنویسم این بود که اومده بودم رختخواب و میخواستم بخوابم که یادم اومد تمرین ستاره قطبی رو در دفترم ننوشتم

        وقتی مشغول خواندن درخواست هام و نوشتن اتفاقات امروزم شدم که کلی اتفاق خوب برامون افتاده بود شدم

        اولین درخواستم این بود که شینا امروز تو مسابقات استانی شنا اول بشه و بهترین خودش رو نمایش بگذاره که این اتفاق دقیقا افتاد و نه تنها اول شد بلکه رکورد خودشو دو ثانیه بهبود داده بود و اصلا یادم نبود که چنین چیزی صبح نوشتم !

        آخرین درخواستی که نوشته بودم هم برام سورپرایز بود و مثل درخواست اولم اصلا یادم نبود که چنین درخواستی کردم

        درخواستم این بود که امروز یک نقطه آبی دریافت کنم

        و یاد کامنت تو افتادم و دیدم که خداوند چقدر سریع الجوابه که خواسته محقق شده منو بعد چند ساعت دریافت کردم و به حکمت تایید کامنت ها در این وقت روز بیشتر پی بردم.

        چقدر زیباست قوانین بدون تغییر خداوند که اینقدر دقیق و سریع به فرکانس های ما پاسخ می دهد

        انهم زمانی که تصمیم گرفتم دوباره تمرین ستاره قطبی رو دوره کنم و بصورت کاملتری مطالبش را تلفیق کنم

        باز اومدم بخوابم که بهم گفته شد پاسخت را بنویسم و اینم خودش تمرین دوباره ستاره قطبی من در این روز پر برکت بشه برام در آخرین لحظات قبل از خوابم

        با آرزوی بهترینها برایت دوست عزیز، در پناه خداوند باشی، یا حق

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
    • -
      روف رضایی گفته:
      مدت عضویت: 1191 روز

      بنام خداوند بخشنده و مهربان

      سلام خدمت شما دوست عزیزم اسدالله زرگوشی

      امیدوارم که همیشه زندگی تان قشنگ و جذاب باشد

      و همیشه همین گونه زیبایی های جهان را تجربه کنید

      وقتی کامنت شما عزیز را خواندم خلی لذت بردم و حالم بهتر و بهتر شد

      چقدر خوب توصیف کردی این همه زیبایی های امروز را

      و آدم دوست دارد این تجربیات بیشتر و بیشتر باشد

      منم امروز به لطف خداوند حالم خوب بود و لذت بردم

      با عزیزانم صحبت کردم و صحبت ها قشنگ و لذت بخش بود

      احساس می کنیم دیگران هم دوست دارد در مورد زیبایی ها صحبت کند و همین گونه می شود

      البته تازه می فهمم وقتی تو داری روی خودت کار می کنی جهانی اطرافت هم تغیر می کند

      و بعد از ظهر زدم بیرون برای پیاده روی

      از خداوند خواستم که کدام از این مسیر را برم که بیشتر لذت بیبرم و زیبایی های بیشتر را بیبنم

      و خداوند مرا به سمتی هدایت کرد که فوق‌العاده عالی بود این مسیر

      هوای خنک و خوشایند

      پاکیزگی و طراوت بعد از باران

      مغازه‌های شیک و خوشگل

      ماشین های لوکس و شیک

      آدم های خوش رفتار و خوش برخورد

      آدمهای خوشتیپ و خوشگل

      و همه اش زیبایی بود

      و خلی لذت بردم و سپاسگذاری می کردم

      قلبم خلی آرام بود و ریلکس

      محو این همه زیبایی شده بودم

      قبلاً اگر این چنین مسیری را برای پیاده روی می رفتم حتما فایل هم می شنیدم می گفتم چیزی هم یاد بگیرم

      اما امروز گفتم بذار این سکوت و این صدای عبور و مرور مردم و این طبیعی بودن را هم تجربه کنم

      خلی خوب در زمان حال بودم و عجله نداشتم

      صبور و آرام بودم

      لحظاتی هم با خداوند حرف زدم

      خلی حسی خوب و نابی داشتم

      و متوجه شدم که تازه دارم کم کم این ریلکس و آرام بودن را تجربه می کنم

      ترس و نگرانی ام کمتر شده است

      و امید به آینده ام بیشتر شده است

      و این پیاده‌روی امروز خلی حسش عالی بود

      حالا وقتی کامنت شما را خواندم بهم گفته شد که اینجا بهترین جا است که این حس زیبایی را که امروز داشتم را شریک سازم

      از شما دوست عزیزم بسیار ممنون هستم بابت ثبت این همه زیبایی که درس های زیادی برایم داشت

      در پناه الله یکتا شاد و سلامت باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2033 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَسْکَنَّاهُ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّا عَلى‌ ذَهابٍ بِهِ لَقادِرُونَ «18»

    و از آسمان، آبى به اندازه‌ى (معین) فرو فرستادیم، و آن را در زمین جاى دادیم و همانا ما بر بردن آن قادریم.

    فَأَنْشَأْنا لَکُمْ بِهِ جَنَّاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنابٍ لَکُمْ فِیها فَواکِهُ کَثِیرَهٌ وَ مِنْها تَأْکُلُونَ «19»

    پس به وسیله‌ى آن (آب) براى شما باغ‌هایى از خرما و انگور پدید آوردیم که در آن باغها براى شما میوه‌هاى فراوانى است و از آنها مى‌خورید.

    وَ شَجَرَهً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآکِلِینَ «20»

    و (نیز) درختى که از طور سینا مى‌روید، (و) روغن و نان خورش براى خورندگان به بار مى‌آورد.

    وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعامِ لَعِبْرَهً نُسْقِیکُمْ مِمَّا فِی بُطُونِها وَ لَکُمْ فِیها مَنافِعُ کَثِیرَهٌ وَ مِنْها تَأْکُلُونَ «21»

    و همانا براى شما در چهارپایان عبرتى است، از آنچه در شکم آنهاست (شیر) به شما مى‌نوشانیم و براى شما در آنها منافع زیادى است و از (گوشت) آنها مى‌خورید.

    وَ عَلَیْها وَ عَلَى الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ «22»سوره مؤمنون

    و بر آنها و بر کشتى‌ها سوار مى‌شوید.

    ===============================

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به شایسته جانم

    سلام به دوستای مدار بهشتی و هم پروژه ای

    خدایا شکرت برای این آگاهیهای نابی که در فرکانس شنیدنش قرارم دادی

    گام 23 باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی

    گذرا بودن دنیای مادی خیلی کمک می کنه که آدم وابسته نشه به چیزی به کسی دائمی نبینه همه چیو خیلی گذرا ببینه و بگه مرگ هر لحظه ممکنه اتفاق بیوفته چه برای ما چه برای هر کس دیگه ای، بنا بر این خیلی راحتتر بگذریم خیلی راحتتر بگیریم

    این گفته استاد رو خیلی خوب درک می کنم و بهش ایمان دارم و  خودم تجربه کردم

    اول در مورد تنها پسر 20 ساله ام که در اوج سرزندگی و شادابی و در عنفوان جوانی خیلی ناگهانی از دریا به آغوش خدا رفت

    خب سخت بود بالاخره ولی با کمک خدا و با باورهای درست گذر کردم از اون مرحله

    و 15 سال بعد که پدر و 5 سال بعد هم مادرم از دنیا رفتند با طی تکاملم می تونم بگم که تقریباً هیچ ناراحت نشدم

    یکی از سپاسگزاریهای تقریبا هر روزه من غیر از اینکه شکر می کنم که هر روز قدمی برای بهبودم برمیدارم اینه که میگم

    خدایا شکرت که بهبود شخصیتم برام مهمه

    و از وقتی که با استاد و قانون فرکانس آشنا شدم و سعی کردم هر روز باورامو بهتر کنم و شخصیتمو  بهبود بدم و قویتر کنم

    جالبه که نزدیکان من تقریباً همه شون هنوزم  هستن تو زندگیم ولی خیلی خیلی بهتر شدن اصلاً به اندازه زمین تا آسمون تغییر کردن انگار آدمای دیگه ای شدن

    مثلاً دیروز خواهر زاده همسرم بمن زنگ زد و همه اش حرفهای خوب زدیم آخرش گفت ببخشید وقت با ارزشتو گرفتم، امروز هم در حالی که داشتم برای سومین بار فایلو گوش میکردم و نکاتشو توی نوت گوشی یادداشت می کردم برادرم زنگ زد چقدر هم من و هم اون  به هم ابراز محبت کردیم و گفت تازه از سر کار اومدم خونه گفتم زودتر زنگ بزنم به آبجیم قبل از اینکه اون زنگ بزنه و آبروم بره!(چون دو سه بار بود که من زنگ زده بودم) چقدر صحبتهای اساسی  و قوانینی خوب زدیم با اینکه تو  بعضی موارد باهاش هم عقیده نیستم، چقدر هر دو درباره نعمتهای زندگیمون صحبت کردیم و اینکه قدر اونا رو بدونیم و خیلی سپاسگزاری کنیم تا خداوند نعمتهای بیشری وارد زندگیمون بکنه و اونم آخرش گفت ببخشید آبجی جون وقتتو گرفتم

    وخدا رو شکر که یه عالمه دوست تو سایت پیدا کردم از بهترین و شایسته ترین انسانها، و با چند تاشون بیشتر صمیمی شدم

    خدایا شکرت

    یادمه اون وقتی که فایل سرمایه اصلی شما چیست روی سایت قرار گرفت  من چقدر احساس خوشبختی کردم و قند توی دلم آب شد ، از اینکه  منم  سرمایه اصلیم صداقتمه، درستکاریمه، عزت نفسمه، توکلمه به خدا  و بهبودهای مستمر خودمه و مهارتهایی که یاد گرفتم و البته باید خیلی خیلی بیشترشون کنم

    خدایا شکرت برای همه نعمتهام

    خدایا شکرت برای یه گام دیگه

    و یه کامنت دیگه

    الهی که سرشار از نور و عشق الهی باشیم همه مون

     

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 150 رای:
    • -
      مریم اکبری گفته:
      مدت عضویت: 753 روز

      سلام فاطمه جان.

      چقدر این کامنتت عالی بود و انگار خدا اومده بود داخل زبان شما و از طریق زبان و قلم شما با هم. حرف زده بود و من رو راهنمایی و دل داری داده بود.

      قبل اینکه بگم پیامش بهم چی بود تو پرانتز بگم که….

      من همیشه یادمه از بچگی دنبال کسی بودم که من رو هدایت کنه تو مسابلم اما کسی نبود حتی اطرافیانم، و….

      و اگر کسی هدایت میکرد نسبت بهش جبهه می‌گرفتم که مگه من بلد نیستیم.

      انگار هم هدایت میخواستم هم انگار کسی هدایت میکرد این حس بهم دست میداد که انگار من احقم که بلد نیستم، بهم حس بی ارزشی و نا بلدی میداد.

      اما بعد اینکه فهمیدم که خدا اگر بخواد کمک کنه به سه مدل کمک می‌کنه کلا خیلی خیلی راحتر قبول میکنم حرف دیگران رو

      خدا به سه روش باهام حرف میزنم.

      1میاد تو دلم و از طریق دلم باهام حرف میزنم.

      2.میره تو زبونه آدما و از طریق زبان آدما باهام حرف میزنم.

      3.میره تو نشونه مثلا کتاب و…و از طریق نشونه ها باهام حرف میزنم.

      و حالا چیزی که خدا امروز صبح از طریق زبان شما یا نشونه کامنت شما با من حرف زد این بود که…

      داشتم به خدا میگفتم که خدایا کمک کن می‌خوام به خوبی ها توجه کنم و…

      انگار از خودم ناراضی بودم.

      اومدم که تاریخ امروز رو سرچ کنم ، دستم سرچ کرد سایت عباس منش ، مقاومت نکردم ، گفتم خدا گفته پس برو، دوباره تاریخ رو سرچ میزنی،

      بعد که کامنت شما رو دیدم.

      نوشته بودی ، خدایا شکرت که هر روز یه قدم برای بهبودم بر میدارم

      به لحظه اثتاب کردم،

      گفتم خدایا این بهبود هم جای شکر داره، وااااااای راست میگهههههه.

      و باز دوباره تو ذهنم اومد که بهبود هم مثل همه چیزهای عالم باید روند تکاملیش رو طی کنه.

      مریم پس نگو از حالت توجه که به منفی ها داری یکهو میشه بری سراغ مثبت ها،

      حتی خود استاد میگه که منم دارم.چه خوب که استاد این حرف رو زدش ، چون من همیشه فکر میکردم استاد فقط مثبته و این شده بود برای من الگو ، که واقعا بد ضربه ای بهم زده بود.

      موفق باشید فاطمه جان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2033 روز

        سلام مریم جان

        متشکرم برای پاسخ زیبات

        خدارو شکر کامنتم برای شما مفید بوده

        چه جالب هم هدایت میخواستی هم نمی خواستی از کسی قبول کنی، و خدا رو شکر که هدایت خواستن قدرت بیشتری داشت و غلبه پیدا کرد بر نپذیرفتن هدایت از کسی!

        من تا جایی که یادم میاد راحت هدایتها رو قبول می کردم مقاومتی نداشتم، حالا هدایت الزاماً در مورد خدا و معنویات نیست، می تونه هدایت به هر کار درست باشه

        مثلاً چند سال پیش یه روز من میخواستم دلمه برگ مو درست کنم موادشو آماده کردم و با دختر کوچیکم یاسی جان داشتیم شروع کردیم به پر کردن پیچیدن دلمه، من قسمت پشت برگها رو که زبره و رگبرگهاش برجسته است میزاشتم روی تخته و مواد دلمه رو روی قسمت براق و صاف برگها میزاشتم ولی دیدم یاسی جان بر عکس من میزاره، گفتم چقدر خوبه و این طوری درستتره شکلش هم قشنگتره، و از اون روز تا بحال به همین شکل درست می کنم و بارها هم به خودش گفتم و تحسینش کردم و هم به به دور و وریهام گفتم

        و یا ده سال پیش که دختر بزرگم نسرین جان از کانادا اومد ایران برای دیدار با ما من دیدم بعد از هر وعده غذا ظرفا رو تمیز می کنه میزاره ماشین ظرفشویی سینک و لوله و شیر آب ظرفشویی و اطراف سینک رو دستمال کشه و خشک می کنه، (من قبلش خیلی اهمیت نمی دادم مثلاً همیشه ظرفا رو بلافاصله نمی شستم خیلی وقتها تا فرداش نَشُسته توی سینک میموند و هیچوقت سینک رو خشک نمی کردم)، دیدم چقدر کارش درست و خوبه و تلنگری شد برای من گفتیم دیگه نمیزارم ظرفای نشسته تا فردا بمونه، و از اون وقت تا حالا حتی یک شب هم ظرفها نشسته نمونده تا فردا، حتی یه وقتهایی که قبلاً سردرد داشتم با همون سردرد ظرفها رو می شستم جابجا می کردم سینکو تمیز می کردم، چند بار بچه ها می گفتن حالارکه سردرد دارین بزاررین باشه برای فردا، اون موقع یاسمن جان و نسیم جان هنوز ایران بودن، وصبح باید میرفتن سر کار یا دانشگاه، من می گفتم اینو مثل نماز واجب می دونم، چطور وقتی سردرد دارم نماز میخونم اینم همینطوره، و خیلی وقتها به نسرین جان گفتم اینو از شما یاد گرفتم و تحسینش کردم و به خواهرام اینا گفتم

        و خیلی وقته که نه تنها شبا ظرفا نمی مونه که هیچوقت نمی مونه همیشه سینک خالیه و تمیزه و دور سینک و اطرافش و لوله و شیر آب خشکه

        ممنونم مریم جان که پاسخت باعث شد این ها رو بگم و یاد آوری بشه برام

        روی ماهتو می بوسم و بهترین ها رو برات آرزو می کنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
        • -
          سمانه جان صوفی گفته:
          مدت عضویت: 2176 روز

          سلام خانم سلیمیِ نازنین.

          کیف کردم از خوندن کامنتتون.

          از اون کامنت های با مثال بود که هم کاربردی بود، هم شیوا بیان شده بود.

          تحسینتون میکنم برای مهارتتون در کامنت نویسی.

          بی شک نتیجه ی پشتکار و استمرارتون هست که ادامه دادین و نوشتین.

          آفرین به شما.

          منم از مامانم یاد گرفتم شب ها سینک خالی و تمیز باشه قبل از خواب.

          وقتی اشپزخونه و سینک و روی کابینت رو تمیز میکنم و دستمال میکشم، خودم کیف میکنم از تماشای تمیزیش.

          اینکه فردا صبحش که میام و میبینم همه چیز تمیز و مرتبه، باعث شادی و ارامشمه.

          اما بعد از بچه دار شدنم، به خودم یاد دادم که ذهنم منعطف رفتار کنه.

          اگه یه شب نشد ظرفها تو ماشین برن، سینک مرتب باشه، سخت نگیرم به خودم و اعصاب خودمو خورد نکنم.

          تمیزی خوبه، ولی نباید برای افراط در منظم بودنم حسم بد شه.

          فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

          الهی شکرت

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
          • -
            فاطمه سليمى گفته:
            مدت عضویت: 2033 روز

            سلام سمانه جان عزیزم

            مرسی که برام نقطه آبی پر برکت فرستادی

            متشکرم از تشویق و تحسینت

            حس خوشایندی بمن داد

            مثل یه دانش آموز یا دانشجوی زرنگ که مورد تشویق قرار میگیره!!!

            کاملاً درست گفتی عزیزم، خودم هم متوجه شدم که تو این پروژه مهاجرت به مدار بالاتر که با تعهد و استمرار کار کردم و برای هر گام کامنت گذاشتم، کامنت نوشتنم هم راحتتر شده هم یه کمی روونتر می نویسم، تو یکی از گامهای اول پروژه نوشته بودم که کار نیکو کردن از پر کردن است

            سمانه جانم در مورد اینکه شب ظرفها تو ماشین بره و سینک تمیز و مرتب باشه، من با عشق و با حس خوب این کارو انجام میدم و با این دیدگاه که اینجوری دُرُستتره، هیچوقت نشده که با اعصاب خوردی باشه، مثلاً شبیه اون موقعی هست که شما شب برای حافظ جان کاری انجام میدی، فکر نکنم عصبانی بشی

            و همونطور که گفتی

            منم وقتی آشپزخونه و سینک و روی کابینت رو تمیز میکنم و دستمال میکشم، خودم کیف می کنم از تماشای تمیزیش

            و فردا صبحش که میام و میبینم همه چیز تمیز و مرتبه، باعث شادی و آرامشمه

            البته هر کسی شرایط خاص خودشو داره و با توجه به شرایط خودش عمل می کنه

            لطفاً سلام منو به مامان عزیزت برسون

            روی ماهتو می بوسم

            شما هم روی ماه حافظ جانو ببوس

            بهترینها رو برات آرزو دارم

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      زکیه لرستانی گفته:
      مدت عضویت: 2000 روز

      سلام ب خانم سلیمی عزیزم

      چقد کامنتتون بوی توحید و عشق میداد

      چقد باورهای قشنگی ساختید

      چقد روحیه ی قوی دارین بعد از اتفاقی ک برای پسر عزیزتون افتاد

      چقد زیبا گذر کردید ازش

      خیییلی تحسینتون میکنم خیلی ها باهمچین اتفاقی کل زندگی شون رو میبازن و دیکه امید ندارن ب ادامه ی زندگی

      واقعا تحسینتون کردم و با تمام قلبم بهتون افتخار کردم عزیزدلم

      چقد سپاسگزاری قشنگی دارین هرروز:

      یکی از سپاسگزاریهای تقریبا هر روزه من غیر از اینکه شکر می کنم که هر روز قدمی برای بهبودم برمیدارم اینه که میگم

      خدایا شکرت که بهبود شخصیتم برام مهمه

      مرسی بخاطر این آگاهی ارزشمند

      من خیلی از فایلهای استاد و ندیدم و هربار ک ی فایل جدید و گوش میدم اصن سوپراییز میشم ک چقددد آگاهی های ارزشمندی و سخاوتمندانه ب رایگان ب اشتراک گذاشتن باما

      الهی صدهزار مرتبه شکرت ک هدایتم کردی ب این مسیر زیبا

      و این سایت الهی

      واین دوستان توحیدی نازنین

      الهی صدهزار مرتبه شکرت.

      ک هرروز درحال بهبود شخصیتم هستم

      الهی شکرت بخاطر وجود نازنین استادم ک دست قدرتمند توست تو زندگیم.

      خدایا شکرت بخاطر فرصت زندگی ک بهم دادی

      هیچ چیزی دائمی نیست

      ن زندگی خودم و ن اطرافیانم

      و نعمتهایی ک دارم چون این دنیا گذراست

      همین فکر باعث میشه آرام ترباشم

      ورهاتر

      و ب کسی یا چیزی وابسته نشم

      واز زندگیم درلحظه لذت ببرم

      الهی صدهزار مرتبه شکرت خدای قشنگم

      سپاسگزارم از شما مادر نازنین توحیدی قشنگم

      عاشقتونممم و بهتون افتخار میکنم

      قلبتو میبوسم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2033 روز

        سلام زکیه جانم

        دختر زیبا و عزیزم

        ممنونم از پاسخت و همچنین از لطف و تحسینت که تجلی صفت های زیبای خودت هست

        خدا رو شکر که دیدگاهم احساس خوبی بشما داده

        چقدر عکست قشنگ و دوست داشتنیه! پر از انرژی مثبته

        چهره ای زیبا و آرام پر از اعتماد بنفس، لبخندی متین دلنشین، نگاهی ژرف بینانه و عمیق، شال خوشرنگ و منظره زیبای پشت سرت!

        خدا رو شکر برای همه زیبایی های شما

        من از 15-16 سالگی دوست داشتم که در مسیر درست باشم، نه فقط دوست داشتم، واقعاً سعی می کردم عمل کنم، درستکار باشم، از کارهای ناپسند اجتناب کنم، در حد و اندازه خودم

        و خداوند همواره کمکم کرد

        سالها گذشت وهمینطور اومدم جلو و بالاخره خدواند مستقیم و بیواسطه منو به استاد عزیز هدایت کرد

        خدا رو بینهایت بار شکر که من و همه دوستان در سایت رو به این مسیر زیبای توحیدی هدایت کرد

        ازت سپاسگزارم برای پاسخ قشنگت که حس خوب و زیبایی بمن داد

        خیلی دوست دارم و روی ماهتو میبوسم

        بهترین ها رو برات آرزو می کنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      فهیمه پژوهنده گفته:
      مدت عضویت: 2433 روز

      سلام به شما دوست ارزشمندم

      سلام به شما فاطمه سلیمی عزیزم

      چقدر خوشحالم که ردپای قشنگ تون رو دیدم، چقدر قشنگ بود، چقدر لذت بردم چقدر کیف کردم، چقدر تحسین تون کردم، چقدر خوشحال شدم روی ماهتون رو دیدم، وای که چقدر شما قشنگین آخه… اومدم تشکر کنم و تحسینی که در قلبم بارها بهتون کردم رو اینجا ثبت کنم و البته یک بخش کامنت تون رو هم برای خودم اینجا برای یادآوری بنویسم.

      اینکه نوشتین:

      یکی از سپاسگزاریهای تقریبا هر روزه من غیر از اینکه شکر می کنم که هر روز قدمی برای بهبودم برمیدارم اینه که میگم

      خدایا شکرت که بهبود شخصیتم برام مهمه

      واقعا من خودم هیچ وقت در این موضوع به این شکل سپاسگزاری نکرده بودم، چقدر قانون برام مرور شد چقدر خودمو تغییراتم برام مرور شد، چقدر جهانی که تغییر کرده به واسطه تغییر خودم بیشتر برام مرور شد و چقدر سپاسگزارم که هر روز من روی خودم و ذهنم کار کردم و بهبود شخصیتم اینقدر برام مهمه، چقدر واقعا… واقعا چقدر باید درباره همین نکته سپاسگزار باشم. چقدر باید این سرمایه های درونی خودمو بیشتر ببینم و قدر دان تر باشم. چقدر بیشتر میبینم چه زنجیرهای وابستگی رو از خودم با این نگرش های قدرتمند کننده از خودم باز کردم. فاطمه جان واقعا سپاسگزارم صمیمانه و براتون از الله یکتا بهترین بهبود های درونی و بیرونی رو خواهانم.

      ارادتمند شما فهیمه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2033 روز

        سلام به فهیمه جانم

        سلام به فهیمه زیگورات که همواره رو به رشده و در حال صعود به منتها الیه

        برای پیشرفت هم که انتهایی وجود نداره یعنی صعود تا بینهایت!

        خیلی ممنونم برای پاسخ زیبا و ارزشمندت که حس خیلی قشنگی بمن داد، و سپاسگزارم از لطف و تحسینت که نشان از روح زیبای شما داره

        واقعاً بهبود شخصیت چقدر مهمه، از هر سرمایه گذاری ای که فکر کنیم بالاتره، اصن بهبود شخصیته که موفقیت و نتیجه های خوب رو بدنبال میاره

        شما رو تحسین می کنم که روی خودت خوب کار می کنی و خیلی خوشحالم که نتایج خیلی خوبی گرفتی

        این دعای آخر پیامتو خیلی دوست دارم که در پاسخ قبلیت هم قید کرده بودی

        براتون از الله یکتا بهترین بهبودهای درونی و بیرونی رو خواهانم

        مختصر و مفید و در عین حال کامل و جامع

        خیلی دوست دارم و بوسه بروی ماهت میزنم

        همه خیر و خوبیهای دنیا و آخرت رو از خدای مهربان برات درخواست می کنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 2176 روز

      سلام و عشق فراوان من به خانم سلیمی جانِ نازنینم.

      متقابلا منم از شما سپاس گزارم برای نقطه ی آبی زیبایی که بهم هدیه دادین.

      با خوندن پاسختون خوشحال شدم.

      از اونجا که من از هر کامنت درسها و یاداوری های خودمو برمی دارم، جا داره این درس رو که از این کامنتتون برای خودم برداشتم بولد کنم.

      این قسمت که نوشتین

      شکر می کنم که هر روز قدمی برای بهبودم برمیدارم

      برای من یه کلید محسوب میشه.

      چون دارم تلاش میکنم برای بهبود.

      ولی هیچوقت فکرشو نکردم بابت خودِ این تلاش روزانه و مستمر برای بهبودهام هم باید تشکر کنم.

      مرسی که انقدر مهربانانه پاسخ مینویسین برامون.

      هم برای من، هم برای همه ی مخاطبینتون.

      تحسینتون میکنم برای انرژیِ مثبتِ کلام و لحنتون تو کامنت ها.

      ممنونم از محبتتون نسبت به خودم و مامانم و حافظ جونم.

      تنتون سلامت باشه و دلتون خوش و لبتون خندون کنار عزیزانتون.

      فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

      الهی شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    جمال گفته:
    مدت عضویت: 1735 روز

    سلام استاد

    من رفتم، همین الان از انجمن اومدم بیرون، خواستم کامنت بزارم.

    امروز صبح که این فایل رو گذاشتین، من طبق معمول با حرص و ولعی که فایلهای شما دارم، گفتم آخ جون یه فایل تازه، اومدم دانلود کردم، دیدمش، با خودم گفتم، ای بابا این دیگه چی بود، من که معتاد نیستم، این به چه دردم میخوره آخه، خیلی تو ذوقم خورد.😐

    بعد با خودم گفتم: نه، اینجوریام نیست، حتما یه پیامی داره که من متوجه نشدم، یبار دیگه فایل رو نگاه کردم استاد فرمودین من توصیه میکنم کسانی که معتاد نیستن هم برن در جلسات انجمن NA شرکت کنن.

    💥من گفتم پیام استاد اینه، من برم NA. گوگل سرچ کردم انجمن ان ای تو تبریز، چندتا آدرس و شماره موبایل بود، ورداشتم به یکی از شماره ها زنگ زدم.

    استاد بخاطر این پیسنهادت از زمین تا آسمون سپاسگزارم، استاد تو کی هستی، چرا اینقدر حرف واسه هدایت داری، خداشکر، خدارو هزاران بار شکر گفتم که شما رو شناختم. 🙏🌺🙏🌺🙏❤️

    من زنگ زدم، اونور آقای پاسخ داد، من خودم رو معرفی کردم و گفتم میخوام تو جلسات انجمن شرکت کنم، استاد عجب انسانهای خوبی تو دنیا هست که ما ازشون بی خبریم، اینقدر با محبت، آروم، با حوصله با من حرف زد، اینقدر منو شرمنده کرد، چقدر آقا بودن ایشون، پرسید میتونم بپرسم کدوم محله ای، بعد چندتا مرکز بهم معرفی کرد، با ساعاتش، چقدر با حوصله بود، یکی رو که بهم نزدیک بود گفتم این خوبه من همین میام، گفت صبح ظهر عصر جلسه برپاست، من عصر رو انتخاب کردم ۳ الی ۴:۱۵، خدایا این مرد چقدر عالی، چقدر باحوصله پاسخ میداد، آرزوی موفقیت و پیروزی روزافزون دارم براشون، پرسیدم من اولین باره میام پولی میخواد، مدارک میخواد، چیکار باید بکنم، گفتن فلان جا سر ساعت برو تو ساختمان طبقه بالا برو بشین، نه کسی باهات کاری داره نه چیزی میپرسه، هیچی، نخواستی سلام هم نده، برو بشین، جلسه تموم شد بیا بیرون، همین.

    استاد نمیدونی، واااااای، چه جایی بود، چه جلسه ایی بود، خدایا شکر، خدایا شکر، چقدر عالی بود❤️🙏🌺

    از شدت احساسات نمیدونم چمه😐😐 نمیدونم نیخوام بخندم، میخوام گریه کنم، اینقدر عالی بود این جلسه، چه جای خوبی من هدایت شدم، خدایا شکرت، استاد سپاسگزارم واسه پیشنهادت، خانم شایسته عزیز از اینکه همجین سوالی رو انتخاب کردی از شمام سپاسگزارم.

    استاد رفتم پیدا کردم کجاست، بخدا امروز اونقدر کار داشتم، ۱۰روز مونده به اول مهر من وقت نکردم پسرم رو ثبت نام کنم، ولی گفتم که میرم، این پیام استاد تو این فایل بود، مگه نمیخوام تغییر کنم؟ مگه دنبال هدایت شدن نیستم؟ اینم هدایت، برو دیگه.

    رفتم از پله ها بالا قلبم تاپ تاپ میکرد، با خودم گفتم آخه جمال تو اینجا چه غلطی میکنی، اینم بگم که انجمی که من انتخاب کردم تو یکی از محله های تگزاس تبریز بود، ولی برا من خیلی سرراست بود، واس همین اینجا رو انتخاب کردم.

    ماشینمو به امون خدا ول کردم یه جایی بدو بدو رفتم که دیر نشه، رفتم بالا از در وارد یه سالن کوچیکی شدم، میشه گفت یه اتاق، در حد ۳۰متری صندلی های پلاستیکی دور تا دور چیده بودن، دم در یکی دستش اسپری داشت دستامو گرفتم ضدعفونی زد به دستام، اشاره کرد که برو بشین.

    خدایا شکرت، خدایا هزاران بار شکر.

    استاد وارد اتاق که شدم، فضای سبک، احساس راحتی، جو آرومش منو به آرامش رسوند، من نشستم و حدود ۱۰نفری هم اونجا بودن ، باورتون نمیشه هیشکی حتی نگامم نکرد، ینی سرشم بلند نکرد ببینه کی اومده، یکی دستش یه کاغذ بود داشت با صدای بلند میخوند و همه گوش میدادن، بعد اونیکی، بعد اونیکی، سه نفر متنی که دستشون بود در عرض ۱۰دیقه متنهاشون رو خوندن و تو این مدت کوتاه اتاق پر شد، شاید ۴۰نفری اومدن و نشستن.

    و تنها فردی که اونجا کنجکاو بود و همه رو دید میزد من بودم، باز نجوا ها تو این ۱۰دیقه اول شروع شد، اینجا کجاست، این چه مسخره بازیه، این ینی چی، ببین اون یارو اصلا گوشش به حرفای اینا نیست و …

    استاد، استاد، خدا بگم چیکارت کنه، چقدر شما انسان نازنینی هستی، چه پیشنهاد عالی دادی، آخه خدااااااا چرا کلمه ایی بالاتر از سپاسگزارم نیست، که من با اون کلمه از شما تشکر کنم.

    استاد نگو اون کاغذها میشه گفت اساس نامه و برنامه ثابت این انجمنه و همه مراکز اینو میخونن، بعد برنامه اینه که هر کس که دلش خواست دست بلند میکنه، ۵دیقه نهایتا ۷دیقه واسه جمع صحبت میکنه، همین، استاد نمیدونی که چیا شنیدم، خدایاااااااااااا اینقدر انسانهای توحیدی؟ اینقدر انسانهای تسلیم دربرابر خدا؟ خدایا شکرت، خدایا من امروز چقدر آگاهی دریافت کردم، شکرت شکرت شکرت.

    استاد، بچه ها، کاش همه برین، برین و ببینین ماها فکر میکنیم ایمانمون قوی شده، بخدا من که خیلی کم آوردم، من پیش اونا اصلا توکلی ندارم، تسلیم نیستم، چقدر زیبا چقدر زیبا چقدر عالی حرف زدن، مگه داریم؟ مگه میشه؟ همشون استاد بودن، همشون از جذب گفتن، از ایمان، از توکل، از قانون، استاد اصلا نمیدونی که بحث اعتیاد نبود، صحبت از خدا بود، موضوع جلسه امروز “فرق اراده شخصی با اراده خداوند” بود.

    استااااااد، بچه هاااااا، من یه چیزی میگم، شما یه چیزی میشنوی ، باید بودین و میدیدین، یارو معتاد بود، الان ترک کرده، توی ۵دقیقه آنچنان از خداوند، آنچنان از تسلیم شدن دربرابر خدا، آنچنان از هدایت، رحمت، توکل، امید حرف میزد، بخدا انگار داری کامنتهای سایت رو میخونی، چقدر پرمحتوا، اصلا جنس حرفهاشون تماما خدایی و از سطح و مداری بسیار بسیار بالاتر بود، استاد جالب اینکه ، همشون خودشون بود، راحت، رها، بی آلایش، بی شیله پیله، خود واقعیشون، هر طور راحت بودن حرف میزدن، چقدر عالی همدیگه رو تشویق میکردن، یه خانواده بودن، خیلی عالی بود.

    خیلی خیلی آگاهی که گرفتم زیاد بود، همشرو نمیشه نوشت، وقت نیست، شمام حوصله تون نمیکشه.

    یه درس بزرگ یاد گرفتم اونو عرض میکنم اگه گرفتین، شمام حالتون مثل من عالی میشه.

    “تسلیم”

    همه افرادی که اونجا بودن تسلیم بودن.

    و همگی اول صحبتشون اعتراف میکردن و به گردن میگرفتن، شروع صحبت رو اینجوری آغاز میکردن:

    سلام دوستان من فلانی هستم معتاد، و …

    مثلا اگه قرار بود من صحبت کنم (که اونم به اختیار بود) اینجوری میگفتم: سلام دوستان من جمال هستم، معتاد و خیلی خوشحالم که تو این جمع و کنار شما هستم و …

    استاد اینا همشون تسلیم بودن، نمیجنگیدن، توی حرفهاشون میگفتم ، تا زمانی که با اراده خودمون بودیم فلان راه اشتباه رو رفتیم، فلان خطاهارو کردیم، مثلا اعتراف میکردن به دزدی هاشون، به اینکه واسه خرید مواد فلان کار رو کردن، و همگی میگفتن وقتی به خدا سپردیم، از خدا هدایت خواستیم، تسلیم اراده خداوند شدیم، خدا ما رو هدایت کرد، الان بجای زندان سرسفره خودم کنار خانوادم هستم، الان مغازه خودم رو دارم و …

    و اینکه همگی سپاسگزار خداوند بودن، میدونین، انگار رفتن اون دنیا و برگشتن، دیدن آخرش چی میشه، انگار ماهی افتاده بود تو خشکی داشت دست و پا میزد، خفه میشد، دقایق و ثانیه های آخر یکی ورداشته انداختدش تو آب، اون ماهیا بودن که قدر آب رو میدونن، و کسی که اونارو ورداشته و نجاتشون داده دست خدا بود، خدا، همش خدا بود اونجا.

    الهی شکر، الهی شکر، الهی شکر، که من رفتم و دیدم و توی یکساعت چقدر آگاهی دریافت کردم بازم میرم، فرداهم میخوام برم، هرروز که بیکار بودم میرم، کلاس توحید و ایمان و توکل هستش، اگه کسی بخواد ببینه باور با انسان چیکار میکنه، وقتی استاد میگه شما خالق زندگیت هستی، ینی چه، بره انجمن NA.

    استاد عاشقتم، بینهایت سپاسگزارم، ممنون که پیشنهاد دادین، و چقدر خوب که من دریافت کردم این پیام رو، خدارو شکر.

    مرسی که هستین

    ❤️🙏🌺🙏❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 199 رای:
    • -
      معصومه صادقى گفته:
      مدت عضویت: 1985 روز

      سلام به شما دوست عزیزم

      چه کار خوبی کردین که رفتین و کاربهتر که اومدین از تجربتون نوشتین

      با همه وجودم احساس کردم …..و اشکم از نوشته های آخرتون راجع به تسلیم بودن در برابر خدا بودددرومد

      واقعا اگه تو‌همچین جایی میرفتم چه حسی بهم دست میداد

      ممنونم که از تجربتون گفتین ترغیب شدم که حتما برم

      موفق و شاد باشید 🌹🌹🌹

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      کلاهبردار خدا و همه گفته:
      مدت عضویت: 2126 روز

      چقد خوب بود این نظرتون. منم هنوز بین اراده خودم و اراده خدا درگیرم همیشه می خوام خیلی تلاش کنم ولی یه جاهایی کم میارم می گم‌ شاید مثل اون دفعه که هر دری رو کوبیدم نشد نشه. ممنونم چه‌ خوب که عمل کردید منم باید برم حتما یه روز انجمن.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      محمدرضا صائب گفته:
      مدت عضویت: 1316 روز

      باسلام ممنونم آقا جمال این تجربه زیبا را در اختیار من گذاشتی من به صورت هدایت این فایل رو دیدم ولذت بردم من خودم ماه دیگه وارد 20 سال پرهیز کامل میشوم از مواد حدودا شش ماه است که با خرید محصولات سلامتی و ثروت یک در مسیر هستم به شکر خداوند و حرفهای استاد که ایمان دارم از الهامات سر چشمه میگیرد بسیاری از بیمارهایم درمان شده و الان نتایج فوق العاده زیبا گرفته ام انجمن جایی است که مرا با خودم آشنا میکند و اجازه میدهد خداوند در زندگی من حضور پیدا کند متشکرم بابت حرفهایت که نور امید در آن هست من هم جزء کوچک نجات یافتگان هستم و لذت میبرم خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      اعظم پورهدایتی گفته:
      مدت عضویت: 1760 روز

      سلام دوست عزیزوهم فرگانسیم آقا جمال خیلی کامنت زیبایی بودواقعا لذت بردم وکنجکاوشدم حتما یه سر بزنم بهربچهای انجمن معتادان خیلی حرفهاتون به دل میشینه جوری با دوق شوق تعریف میکنید که ادم دلش میخاد زودتریدبره وتوکل وسادگی وتسلیم بودن رو تجربه کنه موفق پیرروز باشید ⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        رویا مهاجرسلطانی گفته:
        مدت عضویت: 2469 روز

        سلام و درود به آقا جمال عزیز

        آقا جمال عزیز چقدر خداوند هدایتگر و هادی همه ی ما انسان هاست

        چقدر لطف خداوند شامل حال شما و ما بروبچه های این گنجینه ی الهی است

        وقتی از این انجمن تعریف کردید دیگه شک و تردیدی ندارم که حتما منم داخل این انجمن شرکت کنم مهمتر از اینکه وقتی گفتید انگار کامنت های بروبچه های سایت رو میخونیم آنچنان از تسلیم شدن دربرابر خدا، آنچنان از هدایت، رحمت، توکل، امید حرف میزد، بخدا انگار داری کامنتهای سایت رو میخونی، چقدر پرمحتوا، اصلا جنس حرفهاشون تماما خدایی و از سطح و مداری بسیار بسیار بالاتر بود،

        واقعا خدارو شکر میکنم که هم خودتون در اون انجمن شرکت کردید و هم این اطلاعات رو با ما به اشتراک گذاشتین 👏👏👏👏👏🙏🙏🙏🙏🙏☘️💐🌱☘️☘️👏👏 واقعا جای تحسین داره و بیشتر از اینها عملگرا بودن تون رو تحسین کردم اینکه استاد پیشنهاد دادن که حتما به این جلسات انجمن بریم شما دست به عمل شدید و سرچ کردید و دنبال این تمرین عملی رفتید واقعا ممنون و سپاسگذارم که با خواندن کامنت پُر شور و هیجان شما که عشق رو جاری کردید ممنون و سپاسگذارم خدایاااا شکرت

        بقول دعای استاد عزیزمون هرکجا که هستید شاد و موفق و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا آخرت باشید 🙏🙏🙏🙏🙏🙏🤗💐💐💐

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1179 روز

      به نام خدایی که همه کس ست برای من

      سلام به دوست همفرکانسیم آقا جمال

      به به عجب کامنتی لذت بردم

      خیلی قشنگ نوشتین

      واقعا خدا رو شاکر و سپاسگزارم برای دوستانی خوب و عالی مثل شما

      که از دل و جون تجربیاتتون رو مینویسین تا دیگران ازشون درس بگیرن

      چه کلمه قشنگی تسلیم خدا بودن

      اشک تو چشمانم حلقه زده

      خدا یا ازت ممنونم که منو به این سایت هدایت کردی

      کنار این دوستان که هر کدومشون کوله باری از تجربه دارند خدایا شکرت سپاسگزارم از شما دوست گرانقدر و مهربان

      در پناه الله ثروتمند و سلامت کنار خانواده ات باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      محمود امیری گفته:
      مدت عضویت: 2422 روز

      سلام جمال جان عالی بود ولذت بردم از درکی که از انجمن معتادان گمنام داشتی وتحسین واقعی شما

      اما میخوام اینو بدونم ایا بعد از اون یکبار باز هم به جلسات انجمن رفتید و اگه درکی دارید با من به اشتراک بزارید

      وخوشحال میشم که نظرت را بشنوم و من هم متعهد تر نسبت به این مسیر توحیدی ویکتا پرستی بشم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    غزل عطائی گفته:
    مدت عضویت: 2670 روز

    سلام به استادم و مریم جان عزیز و اعضای ارزشمند سایت .

    من به تازگی خیلی بهتر اینو درک کردم که زندگی یک روند ناپایداره . من نمیتونم جلوشو بگیرم . زمان درحال گذره. حتی همین الان که جمله قبل رو نوشتم گذشت . فقط باید اون چیزی که در لحظه دارم رو خوب درک کنم و ازش استفاده کنم .

    وقتی که به این نتیجه رسیدم انگار بیشتر در لحظه زندگی میکنم و سعی میکنم مداوم هم یاد بگیرم.

    به نظرم یکم هم تلخه این درک . ولی باعث میشه آدم بزرگتر بشه . به نظرم وقتی وابستگی به هرچیزی غیر از خود رفع میشه آدم آزادتر و رها تر و سبکبال تر زندگی میکنه. من اینطوری درک کردم که کلا وابستگی به هرررر چیزی باعث حال بد میشه . شما میتونی همین الان ببینی حال بدت به کجا وصله ! وقتی تحلیل کنی به این میرسی که من به یه چیزی (یه ویژگی از یک آدم . یک کار .یک رفتار . یک آدم )وابسته ام . یعنی خوشحالیمو حال خوبمو آرامشمو به اون گره زدم . وقتی وابسته نباشی قدرتمندانه برخورد میکنی.

    استاد همین که شما به اموالتون وابسته نیستید و حسابش دستتون نیست یعنی بهش وابسته نیستید . یعنی توجهتون به خودتونه . یعنی رها هستید . یعنی دارید از قانون رهایی استفاده میکنید . انقدر غرق درست کردن خودتون و لذت بردن از همین الان هستید که وابسته بودن به چیزی رو فراموش کردین . و به نظرم همین امر باعث خلق اتفاقات خیلی بزرگتری هم میشه .

    چون که گاهی ما روی باورامون کار میکنیم خیلی هم توانایی و استعداد و مهارت داریم اما چون خیلی متصلیم به نتیجه ، به این که من باید الان نتیجه بزرگتری خلق کنم که دیگه اون لذتی رو که باید از کارمون ببریم نمیبریم . دیگه حالمون خوب نیست . من اینو به نازگی درک کردم و هربار که حالم میخواد بد بشه به خاطر نتیجه آگاهانه توجهمو برمیگردونم به لذت بردن از حال و به اون چیزی که دارم انجام میدم .داشتم دقیقه 2:30 رو گوش میدادم .دلم میخواد یه چیزی رو تعریف کنم که امروز داشتم بهش فکر میکردم .

    من فکر میکنم این شما میگید سرمایه ما خودمونیم ،مهارت و تخصصمونه واقعا همینا نتیجه رو خلق میکنه ها . یعنی اگر من توجهم به همینا باشه نتیجه میشه قسمت کوچیکی از مسیری که در اون هستم .

    استاد من انقدر روی روابطم کار کردم و انقدر متخصص شدم توی دیدن ویژگیهای آدمهای خوب که هررررکی میاد سرراهم جزو بهترین آدماست . الان که دارم مینویسم قند توی دلم آب میشه از فکر کردن بهشون . همیشه دلم میخواست همچین اتفاقی بیفته . میخواستم کیفیت آدما توی زندگیم بالانر بره و الان دقیقاااا همونطوره . حالا این درحالیه که من وابسته نیستم بهشون . اگر نباشن مهم نیست . اگر ازم یاد نکنن اهمیتی نداره چون من سرمایه م خودمم . با خودم حالم عالیه . روبراهم . کیف میکنم .اصلا دلم میخواد کسی کاری به کارم نداشته باشه من به کارم برسم ‌ این سرمایه من باعث خلق اون نتیجه ها در روابط شده .

    حالا یه اتفاقی هم افتاده و اونم اینه ‌که قبلا یه سری آدمای عزیز توی زندگیم بودن که دوستشون داشتم و الانم دارم ها اما کلاف سردرگم دارن توی روابطشون . حالشون خوب نیست . همش اتفاقا یه طوری پیش میره که من در کنار اونایی باشم که خیلی فوق العاده ن . یعنی حتی وقتی میخوام که در کنار اینا باشم برنامه هام گاها به هم میخوره و طوری پیش میره که برم .

    ولی وقتایی که در کنار این عزیزام هستم حالشون روبراهه . الان که بحث فرکانس رو یاداوری کردین دقیقتر درک کردم .

    استاد درک همین که میگید گاهی ممکنه آدما فضای فکریشون متفاوت باشه خیلی سخته ها

    چون که ما همش میخوایم یه سریارو نگه داریم یا میخوایم یه کاری رو به زور برای خیلیا انجام بدیم .

    همین پریشب خونه ی پدرومادر همسرم بودم و داشتیم با خواهر همسرم یه فیلم بانمک رو میدیدیم بعد من ناخوداگاه داشتم فکر میکردم که ای کاش فلانی اینجا بود و خوش میگذروند.

    بعد که دقیقتر شدم دیدم من دارم همین لحظه قشنگو که در اون هستم رو فدای دلسوزی برای فلانی میکنم . بعد دیدم واقعا من نمیتونم کاری بکنم. نمیتونم تو کار جهان و قانون دستکاری کنم. باید بپذیرم که رها باشم و از هرچی که در اختیارم قرار داده میشه لذت ببرم. حالا میدونید ، به نظرم من درحالی میتونم از همون مورد هم فرکانس بودن که شما گفتید استفاده مثبت کنم که اول قانونو به خوبی درک کنم و بعد درمورد گذرا بودن زندگی پذیرش داشته باشم. اونوقت آزاد و رها هستم و درمسیرم لذت میبرم. نتایجم هم میشن بخشی از پاداشهای مسیر آرامبخش زندگیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 212 رای:
    • -
      ...... گفته:
      مدت عضویت: 2430 روز

      سلام بر غزل عزیز

      ممنون از دیدگاه تون

      خدا را شکر برای درکی که از قانون پیدا کردید

      من خودم خیلی با آدمهای زیادی بودم و قبلا از نظر روابطی داغون بودم ولی خداوند خیلی کمکم کرده و الان خدا را شکر بهتر شدم طبق مدارم

      من هم با آدمهایی بودم که شب و روز برام نمی گذاشتن و من همیشه دوستشون نداشتم و الان ازم دور هستن و گاهی که باهاشون برخورد دارم میرن اونطرف و رد می شوند خدا را شکر از بس فضای فکریشون منفی بوده و هست

      خدا را شکر

      من چند بار دیدگاه عالی شما را مطالعه فرموده و به خودم گفتم زهرا باید لذت ببری ، به دنبال ثروت فراوان باش ولی با این نگاه نباشه که هر وقت اون ثروت اومد من خوشحال باشم و لذتش رو ببرم ،، همین الان لذت ببر از داشته هات ، خواسته های بزرگ هم میان

      هر چی رو می خواهی از خدا بخواه و وصل شو به انرژی منبع با حال خوب ، حله

      خداوند الان هدایتم کرد و با دیدگاه شما روبروم کرد که دوباره به خودم بیام و بهتر کنم خودمو

      سپاس

      خدایا شکرت برای هدایتم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      محمود رشیدی گفته:
      مدت عضویت: 1341 روز

      ستایش از ان خدایست که فرمانروایی جهان هستی است ..من از خدای درون خودم سپاسگزارم بابت سلامتی که دارم. بعضی از حس های خوبتو هیچ وقت نمیتوانی توضیح بدی از بس اون امپر خوبیش بالاست کلمه ای برای توصیف اش پیدا نمیشه..توی خانواده به میگن دلت از سنگه من اصلا وابستگی به هیچ چیز هیچ کس ندارم وحتی بعضی از دوست داشتن هابرام تعجب اوره هستن…فقط خواستم بگم خدا شکرت که از طریق استاد بزرگوار و تکرار شدنش با دوستان و غزل عزیز این اگاهی که برای شادی خودت وابسته نباشی به افراد..یک حس خوبه …به خودم گفتم افرین تو این قانون بلدی با شنیدن فایل استاد وخواندن اگاهی شما متوجه شدم اون جاده ای که من اسفالت کردم چیز هایرو هنوز کم داره باید تابلو نصب کنم شب رنگ بزنم خط کشی کنم وو…….تا مسیر گم نکنم و تابلو های جاده من اگاهی های هستن که با تکرار شدنشون احساستو در مسیر این جاده خوب..وزیبایی هارو نشونت بده و مهم اینه که تو اون زیبایی بخوای ببینی .. ممنونم از شمادوست عزیز و ممنونم از کسانی که اگاهی شونو صرف جهانی بهتر برای خودشون و ایندگانشون ثبت کردن از خدای درونشون سپاسگزارم .واز خدای قادر شادی سلامتی ثروت سعادت برای شما وخودم ارزومندم.امین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      لطیف حنضلی گفته:
      مدت عضویت: 4200 روز

      نظر بسیار عالی و تاثیرگذاری بود ، آفرین به شما برای آگاهی های زیبایی که دارید ، وابستگی خوب نیست و باعث میشه انسان ناخودآگاه و خودکار از آن چیزی که وابستگی دارد جدا شود و این یک اصل است ، بارها تجربه شده ، اما در عمل باز هم درگیر این مسائل می‌شویم، سایت استاد عباسمنش یک نعمت بزرگی است که خداوند در سر راه ما قرار داده ، بارها خواستم مشابه ایده های استاد تولید محصول و سایت داشته باشم ولی نمیشه ، چرا که این ایده ها و پیاده سازی آن ها توسط استاد فقط اتفاق میفته ، به هر حال آرزوی سلامتی و موفقیت و استفاده بیشتر از حد این سایت محبوب را برای شما و دیگر دوستان آرزومندم، چرا که سراسر از باور فراوانی نعمت و ثروت است

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      فروغ گفته:
      مدت عضویت: 775 روز

      به نام خداوند بخشنده مهربان

      سلام به استاد عزیز و همه ی همراهان عزیزم در این سایت

      غزل جان . هزار آفرین برشما . که چقدر خوب نوشتید و چقدر زیبا قوانین رو درک کردید . مواردی رو که ذکر کردید کاملا با شما موافقم .

      خدا رو شکر میکنم که با شما و همه انسانهایی نیکو و نازنینی که اینجا هستند آشنا شدم .

      از خدای عزیزم میخواهم تا من رو یاری کنه تا من هم درک کنم و به کار ببرم .

      در پناه خداوند باشید . سپاس .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: