مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی
سوالات:
- راهکار اساسی شما برای رفع وابستگی چیست؟
- اگر بخواهی یک راهکار به معتاد برای ترک اعتیاد بدهی، آن راهکار چیست و اولین قدم را از کجا بردارد؟
مفاهیمی که استاد عباس منش در این قسمت توضیح داده اند شامل:
- قوی ترین منطق برای وابسته نشدن به هر چیزی؛
- قانون فرکانسیِ کبوتر با کبوتر باز با باز؛
- مسیر تکاملی رفع وابستگی به هر عامل بیرونی و اتصال به نیروی درونی؛
- دارایی های اصلی و درونی خود را بهتر بشناسیم و بیشتر روی آنها حساب کنیم؛
- شناختن ریشه های وابستگی و درمان ریشه ای آن؛
- انسان می تواند تغییر کند و هر شرایطی را تغییر دهد. انسان می تواند حتی از اسفل السافلین به سمت رشد و تعالی حرکت کند؛
منابع بیشتر:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی203MB19 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی18MB19 دقیقه













ادامه کامنت قبلیم 😅😅
گفتم که تازگیا من زیاد حرف میزنم 😅😅
استاد یه کار جالب دیگه که تو انجمن NA انجام میدن.
من پایان جلسه از یکی که احساس کردم گرداننده ایشونه و میخواست در رو ببنده، پرسیدم که کتابی چیزی هست که باید تهیه کنم؟ ایشونم با گشاده رویی و صبر و حوصله و محبت وصف ناپذیری، پرسیدن که اولین باره که اومدی بهم چندتا جزوه دادن و یدونه چیزی مثل جاکلیدیه، یا مدال مانند، یدونه نشانه که از یک زنجیر ظریف آویزونه و روش نوشته NA, چقدر اینا قانون رو بلدن، اصلا دریافتن قانون چیه، توجه مستمر، تمرکز، وقتی کسی اون نشان همیشه همراهشه، هر لحظه توجه و تمرکزش به هدفشه، و یاد کیف چرمی شما افتادم که هدفتون رو از گردنتون آویزون میکردین تا یادتون نره.
و اینکه اینام ۱۲قدم دارن تو جزوه شرح داده، اونجام رو دیوار زده بودن تا همیشه جلو چشمشون باشه.
و اینکه اینام یاد گرفتن که بنویسن، اینا قدمها رو مینویسن، و کسانی که اونجا صحبت کردن از نوشتن و از قدمها چیا گفتن👏👏
بعضیا گفتن وقتی من ارتباطم با انجمن قطع میشه، و نمینویسم نجواهای شیطان توی ذهنم میوفته، و وقتی مینویسم، ارتباطم رو با انجمن حفظ میکنم نتایج عالی رو بدست میارم، یاد کامنتها افتادم، یاد سایت عباس منش دات کام، یاد نوشتن ها، خوندن ها، ارتباط با سایت.
خدایا شکرت
استاد سپاسگزارم
روز خیلی عالی داشتم
آگاهی های نابی رو دریافت کردم
خدایا شکر
(استاد جسارتا، یه پیشنهاد داشتم خدمتتون، بخاطر محتوای فایلی که هست، البته بخاطر این دخالتم پوزش میخوام، ولی ذهنم اومد که بگم؛ ایکاش اسم فایل رو بجای مصاحبه با استاد، بزارین “راهکار استاد برای افراد معتاد” استاد جلوی چشممه، انگار دارم با چشمم میبینم، که چقدر انسان زندگیش عوص میشه، و من مطمعنم خود این سایت خیلیها به این فایل و پیامش نیاز دارن)
پیروز و سربلند باشید
❤️🙏🌺🙏❤️
سلام استاد
من رفتم، همین الان از انجمن اومدم بیرون، خواستم کامنت بزارم.
امروز صبح که این فایل رو گذاشتین، من طبق معمول با حرص و ولعی که فایلهای شما دارم، گفتم آخ جون یه فایل تازه، اومدم دانلود کردم، دیدمش، با خودم گفتم، ای بابا این دیگه چی بود، من که معتاد نیستم، این به چه دردم میخوره آخه، خیلی تو ذوقم خورد.😐
بعد با خودم گفتم: نه، اینجوریام نیست، حتما یه پیامی داره که من متوجه نشدم، یبار دیگه فایل رو نگاه کردم استاد فرمودین من توصیه میکنم کسانی که معتاد نیستن هم برن در جلسات انجمن NA شرکت کنن.
💥من گفتم پیام استاد اینه، من برم NA. گوگل سرچ کردم انجمن ان ای تو تبریز، چندتا آدرس و شماره موبایل بود، ورداشتم به یکی از شماره ها زنگ زدم.
استاد بخاطر این پیسنهادت از زمین تا آسمون سپاسگزارم، استاد تو کی هستی، چرا اینقدر حرف واسه هدایت داری، خداشکر، خدارو هزاران بار شکر گفتم که شما رو شناختم. 🙏🌺🙏🌺🙏❤️
من زنگ زدم، اونور آقای پاسخ داد، من خودم رو معرفی کردم و گفتم میخوام تو جلسات انجمن شرکت کنم، استاد عجب انسانهای خوبی تو دنیا هست که ما ازشون بی خبریم، اینقدر با محبت، آروم، با حوصله با من حرف زد، اینقدر منو شرمنده کرد، چقدر آقا بودن ایشون، پرسید میتونم بپرسم کدوم محله ای، بعد چندتا مرکز بهم معرفی کرد، با ساعاتش، چقدر با حوصله بود، یکی رو که بهم نزدیک بود گفتم این خوبه من همین میام، گفت صبح ظهر عصر جلسه برپاست، من عصر رو انتخاب کردم ۳ الی ۴:۱۵، خدایا این مرد چقدر عالی، چقدر باحوصله پاسخ میداد، آرزوی موفقیت و پیروزی روزافزون دارم براشون، پرسیدم من اولین باره میام پولی میخواد، مدارک میخواد، چیکار باید بکنم، گفتن فلان جا سر ساعت برو تو ساختمان طبقه بالا برو بشین، نه کسی باهات کاری داره نه چیزی میپرسه، هیچی، نخواستی سلام هم نده، برو بشین، جلسه تموم شد بیا بیرون، همین.
استاد نمیدونی، واااااای، چه جایی بود، چه جلسه ایی بود، خدایا شکر، خدایا شکر، چقدر عالی بود❤️🙏🌺
از شدت احساسات نمیدونم چمه😐😐 نمیدونم نیخوام بخندم، میخوام گریه کنم، اینقدر عالی بود این جلسه، چه جای خوبی من هدایت شدم، خدایا شکرت، استاد سپاسگزارم واسه پیشنهادت، خانم شایسته عزیز از اینکه همجین سوالی رو انتخاب کردی از شمام سپاسگزارم.
استاد رفتم پیدا کردم کجاست، بخدا امروز اونقدر کار داشتم، ۱۰روز مونده به اول مهر من وقت نکردم پسرم رو ثبت نام کنم، ولی گفتم که میرم، این پیام استاد تو این فایل بود، مگه نمیخوام تغییر کنم؟ مگه دنبال هدایت شدن نیستم؟ اینم هدایت، برو دیگه.
رفتم از پله ها بالا قلبم تاپ تاپ میکرد، با خودم گفتم آخه جمال تو اینجا چه غلطی میکنی، اینم بگم که انجمی که من انتخاب کردم تو یکی از محله های تگزاس تبریز بود، ولی برا من خیلی سرراست بود، واس همین اینجا رو انتخاب کردم.
ماشینمو به امون خدا ول کردم یه جایی بدو بدو رفتم که دیر نشه، رفتم بالا از در وارد یه سالن کوچیکی شدم، میشه گفت یه اتاق، در حد ۳۰متری صندلی های پلاستیکی دور تا دور چیده بودن، دم در یکی دستش اسپری داشت دستامو گرفتم ضدعفونی زد به دستام، اشاره کرد که برو بشین.
خدایا شکرت، خدایا هزاران بار شکر.
استاد وارد اتاق که شدم، فضای سبک، احساس راحتی، جو آرومش منو به آرامش رسوند، من نشستم و حدود ۱۰نفری هم اونجا بودن ، باورتون نمیشه هیشکی حتی نگامم نکرد، ینی سرشم بلند نکرد ببینه کی اومده، یکی دستش یه کاغذ بود داشت با صدای بلند میخوند و همه گوش میدادن، بعد اونیکی، بعد اونیکی، سه نفر متنی که دستشون بود در عرض ۱۰دیقه متنهاشون رو خوندن و تو این مدت کوتاه اتاق پر شد، شاید ۴۰نفری اومدن و نشستن.
و تنها فردی که اونجا کنجکاو بود و همه رو دید میزد من بودم، باز نجوا ها تو این ۱۰دیقه اول شروع شد، اینجا کجاست، این چه مسخره بازیه، این ینی چی، ببین اون یارو اصلا گوشش به حرفای اینا نیست و …
استاد، استاد، خدا بگم چیکارت کنه، چقدر شما انسان نازنینی هستی، چه پیشنهاد عالی دادی، آخه خدااااااا چرا کلمه ایی بالاتر از سپاسگزارم نیست، که من با اون کلمه از شما تشکر کنم.
استاد نگو اون کاغذها میشه گفت اساس نامه و برنامه ثابت این انجمنه و همه مراکز اینو میخونن، بعد برنامه اینه که هر کس که دلش خواست دست بلند میکنه، ۵دیقه نهایتا ۷دیقه واسه جمع صحبت میکنه، همین، استاد نمیدونی که چیا شنیدم، خدایاااااااااااا اینقدر انسانهای توحیدی؟ اینقدر انسانهای تسلیم دربرابر خدا؟ خدایا شکرت، خدایا من امروز چقدر آگاهی دریافت کردم، شکرت شکرت شکرت.
استاد، بچه ها، کاش همه برین، برین و ببینین ماها فکر میکنیم ایمانمون قوی شده، بخدا من که خیلی کم آوردم، من پیش اونا اصلا توکلی ندارم، تسلیم نیستم، چقدر زیبا چقدر زیبا چقدر عالی حرف زدن، مگه داریم؟ مگه میشه؟ همشون استاد بودن، همشون از جذب گفتن، از ایمان، از توکل، از قانون، استاد اصلا نمیدونی که بحث اعتیاد نبود، صحبت از خدا بود، موضوع جلسه امروز “فرق اراده شخصی با اراده خداوند” بود.
استااااااد، بچه هاااااا، من یه چیزی میگم، شما یه چیزی میشنوی ، باید بودین و میدیدین، یارو معتاد بود، الان ترک کرده، توی ۵دقیقه آنچنان از خداوند، آنچنان از تسلیم شدن دربرابر خدا، آنچنان از هدایت، رحمت، توکل، امید حرف میزد، بخدا انگار داری کامنتهای سایت رو میخونی، چقدر پرمحتوا، اصلا جنس حرفهاشون تماما خدایی و از سطح و مداری بسیار بسیار بالاتر بود، استاد جالب اینکه ، همشون خودشون بود، راحت، رها، بی آلایش، بی شیله پیله، خود واقعیشون، هر طور راحت بودن حرف میزدن، چقدر عالی همدیگه رو تشویق میکردن، یه خانواده بودن، خیلی عالی بود.
خیلی خیلی آگاهی که گرفتم زیاد بود، همشرو نمیشه نوشت، وقت نیست، شمام حوصله تون نمیکشه.
یه درس بزرگ یاد گرفتم اونو عرض میکنم اگه گرفتین، شمام حالتون مثل من عالی میشه.
“تسلیم”
همه افرادی که اونجا بودن تسلیم بودن.
و همگی اول صحبتشون اعتراف میکردن و به گردن میگرفتن، شروع صحبت رو اینجوری آغاز میکردن:
سلام دوستان من فلانی هستم معتاد، و …
مثلا اگه قرار بود من صحبت کنم (که اونم به اختیار بود) اینجوری میگفتم: سلام دوستان من جمال هستم، معتاد و خیلی خوشحالم که تو این جمع و کنار شما هستم و …
استاد اینا همشون تسلیم بودن، نمیجنگیدن، توی حرفهاشون میگفتم ، تا زمانی که با اراده خودمون بودیم فلان راه اشتباه رو رفتیم، فلان خطاهارو کردیم، مثلا اعتراف میکردن به دزدی هاشون، به اینکه واسه خرید مواد فلان کار رو کردن، و همگی میگفتن وقتی به خدا سپردیم، از خدا هدایت خواستیم، تسلیم اراده خداوند شدیم، خدا ما رو هدایت کرد، الان بجای زندان سرسفره خودم کنار خانوادم هستم، الان مغازه خودم رو دارم و …
و اینکه همگی سپاسگزار خداوند بودن، میدونین، انگار رفتن اون دنیا و برگشتن، دیدن آخرش چی میشه، انگار ماهی افتاده بود تو خشکی داشت دست و پا میزد، خفه میشد، دقایق و ثانیه های آخر یکی ورداشته انداختدش تو آب، اون ماهیا بودن که قدر آب رو میدونن، و کسی که اونارو ورداشته و نجاتشون داده دست خدا بود، خدا، همش خدا بود اونجا.
الهی شکر، الهی شکر، الهی شکر، که من رفتم و دیدم و توی یکساعت چقدر آگاهی دریافت کردم بازم میرم، فرداهم میخوام برم، هرروز که بیکار بودم میرم، کلاس توحید و ایمان و توکل هستش، اگه کسی بخواد ببینه باور با انسان چیکار میکنه، وقتی استاد میگه شما خالق زندگیت هستی، ینی چه، بره انجمن NA.
استاد عاشقتم، بینهایت سپاسگزارم، ممنون که پیشنهاد دادین، و چقدر خوب که من دریافت کردم این پیام رو، خدارو شکر.
مرسی که هستین
❤️🙏🌺🙏❤️