مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی
سوالات:
- راهکار اساسی شما برای رفع وابستگی چیست؟
- اگر بخواهی یک راهکار به معتاد برای ترک اعتیاد بدهی، آن راهکار چیست و اولین قدم را از کجا بردارد؟
مفاهیمی که استاد عباس منش در این قسمت توضیح داده اند شامل:
- قوی ترین منطق برای وابسته نشدن به هر چیزی؛
- قانون فرکانسیِ کبوتر با کبوتر باز با باز؛
- مسیر تکاملی رفع وابستگی به هر عامل بیرونی و اتصال به نیروی درونی؛
- دارایی های اصلی و درونی خود را بهتر بشناسیم و بیشتر روی آنها حساب کنیم؛
- شناختن ریشه های وابستگی و درمان ریشه ای آن؛
- انسان می تواند تغییر کند و هر شرایطی را تغییر دهد. انسان می تواند حتی از اسفل السافلین به سمت رشد و تعالی حرکت کند؛
منابع بیشتر:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی203MB19 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی18MB19 دقیقه













غزل جان، دوست خوبم سلام
غزل عزیزم این فایل نشانه من بود و به کامنت شما هدایت شدم.
کامنتت خیلی با حال و هوای این روزهای من هماهنگه… احساس میکنم شبیه همون ماهیی هستم که مثال زدی….
حالم خوبه… خیلی خوبه…
فقط چون هنوز توی اون چیزی که میخوام به نتیجه نرسیدم، باعث میشه فکر کنم نکنه کلا دارم مسیر رو اشتباه میرم؟!
میدونی دیگه…
همون تردیدهایی که گاهی سراغمون میاد…
بعد، یه خورده پیش بود که داشتم با خدا صحبت میکردم…
یه آن از دلم گذشت که ای کاش خدا یه نشونه برام میفرستاد که بدونم چیزایی که فکر میکنم درسته یا نه…. باید همین کار رو باید انجام بدم یا نه….
بعدش یاد اون کامنتت افتادم که قبلا برام نوشته بودی، و مثالی که زده بودی که مثلا از مامانم میپرسم امروز چی بپزم و الی آخر.
و حالا….
با فایل نشانه ام، هدایت شدم به کامنت قشنگت، و این جمله:
الان چند روزیه که نشانه های شگفت انگیز شروع شدن که برای من فقط یک پیام دارن… این راه درسته و جواب میده!
من جوابم رو گرفتم. خدایا شکرت
خدایا شکرت که هر لحظه داری ما رو با بهترین دستانت هدایت میکنی.
از خدا هزاران بار سپاسگزارم برای حضور در این سایت و در این جمع الهی…
دلم برای کامنتهای قشنگت تنگ شده بود دوست خوبم.
میبوسمت و به خدای بسیار بخشنده و مهربانم میسپارمت.
غزل عزیزم سلام
خیلی ممنونم که برام نوشتی و خیلی خوشحال شدم که کامنتت رو دریافت کردم.
غزل جان وقتی داشتم کامنتت رو میخوندم، احساس میکردم که توی یه کافی شاپ، روبه روی یه دوست قدیمی نشستم…
و همینطور که داریم آروم آروم قهوه هامون رو میخوریم، همزمان داریم آگاهی هایی که دریافت کردیم رو با هم شر میکنیم.
تو میگی:
من متوجه فلان موضوع شدم. متوجه شدم اگه اینجوری انجامش بدم زودتر به نتیجه میرسم…
منم میگم:
چه جالب… منم فلان چیز رو متوجه شدم…
بعد یه خاطره درمورد اون فلان چیزه برات تعریف میکنم…. و با هم قانون رو تایید میکنیم.
بعد یه سری چیزها رو که توی دفترم یادداشت کرده بودم برات میخوندم….
یه سری از ویسهایی که با صدای خودم ضبط کرده بودم رو برات پخش میکردم…
یه کانالی که آهنگهای ملایم برای ضبط ویس داره و تازه پیداش کردم رو بهت معرفی میکردم…
آگاهی هایی که جدیدا بهشون رسیدم رو برات تعریف میکردم…
خیلی حس خوبی داشت…
واقعا حسش میکنم این فضا رو وقتی که کامنتات رو میخونم…
حس میکنم اصلا متوجه زمان نمیشیم….. یهو به خودمون میایم و میبینیم چند ساعته اینجا نشستیم داریم حرف میزنیم.
موضوعی که در رابطه با نحوه خلق خواسته نوشتی بودی رو خیلی دوست داشتم…
چند بار از روی کامنتت خوندم…
حتی کلماتی که توی نوشته ات بود برام شادی آور بودن:
راهگشا
خلق خواسته
روابط خوب
یک ازدواج زیبا
عشق
تحسین
مقاومت نداشتن درباره یک خواسته
اینا به نظر من همش بشارته
اون مثال دومت رو که داشتم میخوندم، اونجا که نوشتی:
امروز داشتم فکر میکردم که شاید به همین خاطر هست که الان دارم تو یه خونه ی قشنگ با همه ویژگیهایی که مدنظرم بود، به رایگان، بدون پول آب و برق و گاز و اجاره و شارژ زندگی میکنم و امکانات خوبیو تجربه میکنم
یه دفعه این ذهنم اومد که بهت بگم اتفاقا منم الان همچین چیزی رو تجربه میکنم. منم الان دارم رایگاه توی خونه ای زندگی میکنم که تمام امکانات رو داره، و همه چیز در اختیارمه، اما این خونه مال من نیست… جالبه که صاحب خونه هم نیستش و برای تعطیلات رفته ایران. و من که قرار بود حدود یکی دو ماه اینجا بمونم، شرایط جوری پیش رفت که الان حدود 5-6 ماهه که اینجام و دارم از این امکانات و شرایط فوق العاده استفاده میکنم. حتی قبل از اینکه بره برای چند هفته مواد خوراکی و همه چی خرید گذاشت توی یخچال که من لازم نباشه خرید کنم.
غزل جان،
حالا که شما آگاهی های فوق العاده ت رو با من به اشتراک گذاشتی، بزار منم 2 تا مورد که اخیرا داشتم رو برات تعریف کنم. (تا بقیه قهوه مون رو بخوریم )))
یکیش اینه که: یه مدتیه که دارم توی اصلاح یه باوری که تازه متوجه شده اش شدم، کار میکنم… ولی حس میکردم خیلی داره ازم انرژی میگیره و همش فکر میکردم باید آسون تر انجام بشه…
تا اینکه یکی دو روز پیش احساس کردم شاید دلیل اینکه به اون آسونی و روونی که انتظار دارم پیش نمیره، این باشه که من مثل قبل، مداوم قرآن نمیخونم…
قبل از اینکه بیام اینجا، هر روز صبح زود بیدار میشدم و بعد از نمازم قرآن میخوندم… معنی ها رو سرچ میکردم… از بعضی آیه ها کپی میکردم توی دریم بردم یا میزاشتم بکگراند گوشیم.
اما اینجا که اومدم، کتاب قرآن نبود و باید آنلاین میخوندم و همین باعث شد که کمتر و کمتر بخونم… و حالا حس میکنم شاید همون قرآن خوندنها یکی از دلایل روون شدنه کارهام و حتی شجاعت دادن به من در انجام یه سری کارها بوده…
حالا از دیروز که به نتیجه رسیدم، اومدم توی یه فایل قدیمی که قبلا روش کار میکردم، یه سری کلمات قرآنی رو که دوست داشتم به صورت ریشه ای راجع بهشون تحقیق کنم رو نوشتم، و دارم یکی یکی آیات مربوط به اونها بررسی میکنم.
جالبه که حالا دیگه حتما باید همشو آنلاین انجام بدم و دیگه واقعا نمیشه با نسخه فیزیکیش بگردم و آیه ها رو پیدا کنم…
موضوع دومی که میخوام بهت بگم مربوط به یکی از فایلهای نشانه امه. چند وقت پیش قسمت 50 سریال زندگی در بهشت به عنوان فایل نشانه ام برام اومد…
(https://abasmanesh.com/fa/living-in-the-paradise-50/)
نمیدونی چه کامنت فوق العاده برای متن فایل انتخاب شده… اصلا سیر نمیشم از خوندنش… البته شاید برای من اینطور باشه ولی خیلی جالب برای یه سری نگرانی ها و ترسهایی که من از آینده داشتم و دارم، منطقهای عالیی آورده…
خلاصه که چند بار که یاد این فایل میوفتادم، هی میرفتم و دوباره متنش رو میخوندم. تا اینکه یه روز هدایت شدم که یه آهنگ ملایم بزرام و با صدای خودم ضبطش کنم. حالا دیگه خیلی راحتتر هر روز گوشش میدم.
اگه یه روزی همدیگه رو دیدم و باهم رفتیم کافی شاپ، برات میزارمش که شما هم گوشش بدی…
خلاصه اینا هم بخشی از داستانها و دستاوردهای من بود
خیلی خوشحالم که دوستان بهشتیی مثل شما دارم.
به خدای مهربانم میسپارمت و برات عالی ترینها رو ازش میخوام عزیزم.