مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی
سوالات:
- راهکار اساسی شما برای رفع وابستگی چیست؟
- اگر بخواهی یک راهکار به معتاد برای ترک اعتیاد بدهی، آن راهکار چیست و اولین قدم را از کجا بردارد؟
مفاهیمی که استاد عباس منش در این قسمت توضیح داده اند شامل:
- قوی ترین منطق برای وابسته نشدن به هر چیزی؛
- قانون فرکانسیِ کبوتر با کبوتر باز با باز؛
- مسیر تکاملی رفع وابستگی به هر عامل بیرونی و اتصال به نیروی درونی؛
- دارایی های اصلی و درونی خود را بهتر بشناسیم و بیشتر روی آنها حساب کنیم؛
- شناختن ریشه های وابستگی و درمان ریشه ای آن؛
- انسان می تواند تغییر کند و هر شرایطی را تغییر دهد. انسان می تواند حتی از اسفل السافلین به سمت رشد و تعالی حرکت کند؛
منابع بیشتر:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی203MB19 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی18MB19 دقیقه













به نام خدای بخشنده مهربان .
استاد عزیزم و مریم جانِ شایسته و اعضای محترم سایت عباسمنش سلام .
استاد چند هفته ی پیش داشتیم در جمع دوستان متعهدم صحبت میکردیم . یکی ازونها یک سوال پرسید و و من وقتی الان به صحبتهای ارزشمند شما گوش دادم یاد صحبت اون روزمون افتادم .خالی از لطف نیست که یکبار دیگه اینجا بنویسمش.
ایشون پرسیدن که غزل تو میدونی من چقدر دارم تلاش میکنم و با تمام وجودم دارم پیش میرم و میخوام که به نتیجه برسم . اما دیگه نمیدونم باید چیکار کنم . میخوام . اما نتیجه نداره . تلاش میکنم اما نمیشه .
استاد من رفتار ایشونو دیدم . انقدر تلاش میکنن و سعی میکنن که آدم حسش بد میشه . حس مستاصل بودن رو انتقال میدادن.
مثل یه ماهی که خودشو میکوبه به دیواره تنگ و نمیتونه آزاد بشه و نتیجه ای هم نمیگیره.
استاد شما از اعتیادِ به مواد گفتین و اگر اجازه بدین من از اعتیاد به خواسته بگم .
من چندباری درباره انجمن NA مطالعه کردم اما انقدر کم بوده که نمیتونم درباره ش صحبت خاصی بکنم.
وقتی من به صحبتهای اونروزمون فکر کردم، به این نتیجه رسیدم که گاهی ما به خواسته هامون معتاد میشیم. هیچ چیز و هیچ کسی به غیر از اون چیز نمیتونه حالمونو خوب کنه. حتی وقتی اون چیزو به دست میاریم نمیتونیم ببینیمش .چون همش میخوایم بیشترشو داشته باشیم. درکش نمیکنیم. کیف نمیکنیم.فقط لحظه ای از ولعی که داریم کم میشه اما دوباره به حالت اول برمیگردیم. حتی بیشترشو میخوایم. دقیقا مثل یک فرد بیمارِ اعتیاد. تمام وجودمون درد میگیره. حتی فکر کردن به اون خواسته شاید دیگه احساس مارو خوب نکنه . چون که ما نیازمندیم بهش. مثل فرد گرسنه ای که وقتی غذا میبینه تند تند شروع میکنه به خوردن و مقدار لازم رو فراموش میکنه. حتی اگر غذای زیادی هم براش بریزی به چشمش کم میاد چون به غذا نیااازمنده.
استاد یه روزی در سه چهارسال پیش در حال مطالعه عقل کل بودم. اون سوالی که خوندم رو یادم نیست اما به طور کلی درباره یه آقایی بود که بدهی بالایی آورده بود و طلبکارهاش حتی لحظه ای اونو رها نمیکردن. رابطه ش با همسرش هم خوب نبود . پرسیده بود تو این شرایط من چطوری میتونم حالمو خوب کنم و توجهمو کنترل کنم؟ یکی از دوستان برای ایشون نوشته بود آیا در طول ۲۴ ساعت ۵ دقیقه زمان داری که مال خودت باشه و کسی باهات کار نداشته باشه ؟ همون پنج دقیقه رو سعی کن ذهنت رو کنترل کنی. سعی کن همون پنج دقیقه توجهتو بذاری رو چیزهایی که حالتو بهتر میکنه و فردا ۵دقیقه رو بکن ۶ دقیقه و هرروز فقط یک دقیقه بهش اضافه کن.
استاد بعضی از باورها مثل باور (پول میتونه برای من هرکاری بکنه ، یا یه باوری مثل قدرت داشتن خیلی از آدمها، یا هرباور مخرب دیگه ای ) انقدر قوی هستن توی وجود ما .انقدر محکم چسبیدن که واقعا نمیشه به سادگی ذهنو ازش منحرف کرد .
استاد من چندوقت پیش فهمیدمکه من به شددت هرچه تمام تر به ثروتمند شدن چسبیدم. نمیتونستم شاکر باشم. اصلا نمیتونستم ببینم چیا دارم. حالم بد بود . همش غر میزدم. فهمیدم معتاد شدم دیگه خدا برای من قدرتمند نبود . پول میتونست برای من زندگی زیبا بسازه اما خدا نه . اعتیاد به یک باور پیدا کرده بودم.
استاد بعد اینکه فهمیدمش ، دارم از همه روشها روش کار میکنم. اول اینکه سعی کردم روزه فکری بگیرم. وقتی این باور تو ذهنم بیاد که پول مهمه، بلافاصله برای خودم از توحید میگم. توضیح میدم که غزل پول یه وسیله ست. اون خداست که نعمتهاشو میده از هزاران راه. درسته که تو از رئیس جهان که به واسطه یک شخص برات پاداش فرستاده تشکر نکنی اما وابسته ی اون واسطهه بشی ؟ مداوم برای خودم توضیح میدم ، صدامو ضبط میکنم، گوش میدم، مینویسم. استاد باوره خیلی ریشه داره . دقیقا همینطوری که شما درباره اعتیاد به مواد مخدر گفتین که خیلی ریشه داره در باورای مختلف. چند وقت بود که هیچ نشونه ای نمیدیدم اما تمرین میکردم. بعد یهو رسیدم به یک انبار باور مخرب توحیدی . به نظرم این خودش یه نتیجه بود. شکرش رو بجا آوردم و دوباره شروع کردم. استاد الان چند روزیه که نشانه های شگفت انگیز شروع شدن که برای من فقط یک پیام دارن… این راه درسته و جواب میده !
استاد برای بهبود اعتیادم به ثروت به هر ایده ی الهامی که مربوط به توحید باشه عمل میکنم . هرشب با صدای خودم به خواب میرم هرروز تحلیل میکنم. اقدام میکنم. دقیقا مثل کسی که اعتیاد به مواد مخدر داره و از شدت اون باورای سیمانی احساس میکنم بدنم دچار ضعف میشه گاهی . اما با عشق انجام میدم و هرروز دارم بیشتر به این باور میرسم که توحید چقدر قشنگتره چقدر باشکوهه و من بعد چهارسال قانونمند بودن تازه دارم عمیقتر درکش میکنم.
استاد با توجه به تمریناتی که دارم در این زمینه انجام میدم میتونم با افتخار بگم که من غزل هستم و امروز حدود ۳۲ روزه که سعی کردم از وابسته بودن پاک باشم . هنوز آثار ضعف توی وجودم هست . هنوز اون باورای سیمانی گاهی خودشونو نشون میدن. اما باکمک و لطف خدا دارم معنویت رو جایگزین این باورای مخرب میکنم تا سبک بال تر بشم و یگانه پرستی برام بشه بال پروازم.
استاد نمیدونم چند روز پیش بود که نوشتم دوباره شروع کردم به کامنت نوشتن و سعی میکنم هرروط به یک فایل صوتی با دقت گوش بدم ، اما از اون روز به بعد این هم شده یکی از تمرینای مسیرم . چون مینویسم بهتر میفهمم و باور میکنم .
استاد عزیزم و مریم نازنین . براتون عمر باعزت آرزو میکنم . سپاسگزارم به خاطر آگاهیهای نابی که از وجودتون بهمون میبخشید .
سلام به استادم و مریم جان عزیز و اعضای ارزشمند سایت .
من به تازگی خیلی بهتر اینو درک کردم که زندگی یک روند ناپایداره . من نمیتونم جلوشو بگیرم . زمان درحال گذره. حتی همین الان که جمله قبل رو نوشتم گذشت . فقط باید اون چیزی که در لحظه دارم رو خوب درک کنم و ازش استفاده کنم .
وقتی که به این نتیجه رسیدم انگار بیشتر در لحظه زندگی میکنم و سعی میکنم مداوم هم یاد بگیرم.
به نظرم یکم هم تلخه این درک . ولی باعث میشه آدم بزرگتر بشه . به نظرم وقتی وابستگی به هرچیزی غیر از خود رفع میشه آدم آزادتر و رها تر و سبکبال تر زندگی میکنه. من اینطوری درک کردم که کلا وابستگی به هرررر چیزی باعث حال بد میشه . شما میتونی همین الان ببینی حال بدت به کجا وصله ! وقتی تحلیل کنی به این میرسی که من به یه چیزی (یه ویژگی از یک آدم . یک کار .یک رفتار . یک آدم )وابسته ام . یعنی خوشحالیمو حال خوبمو آرامشمو به اون گره زدم . وقتی وابسته نباشی قدرتمندانه برخورد میکنی.
استاد همین که شما به اموالتون وابسته نیستید و حسابش دستتون نیست یعنی بهش وابسته نیستید . یعنی توجهتون به خودتونه . یعنی رها هستید . یعنی دارید از قانون رهایی استفاده میکنید . انقدر غرق درست کردن خودتون و لذت بردن از همین الان هستید که وابسته بودن به چیزی رو فراموش کردین . و به نظرم همین امر باعث خلق اتفاقات خیلی بزرگتری هم میشه .
چون که گاهی ما روی باورامون کار میکنیم خیلی هم توانایی و استعداد و مهارت داریم اما چون خیلی متصلیم به نتیجه ، به این که من باید الان نتیجه بزرگتری خلق کنم که دیگه اون لذتی رو که باید از کارمون ببریم نمیبریم . دیگه حالمون خوب نیست . من اینو به نازگی درک کردم و هربار که حالم میخواد بد بشه به خاطر نتیجه آگاهانه توجهمو برمیگردونم به لذت بردن از حال و به اون چیزی که دارم انجام میدم .داشتم دقیقه 2:30 رو گوش میدادم .دلم میخواد یه چیزی رو تعریف کنم که امروز داشتم بهش فکر میکردم .
من فکر میکنم این شما میگید سرمایه ما خودمونیم ،مهارت و تخصصمونه واقعا همینا نتیجه رو خلق میکنه ها . یعنی اگر من توجهم به همینا باشه نتیجه میشه قسمت کوچیکی از مسیری که در اون هستم .
استاد من انقدر روی روابطم کار کردم و انقدر متخصص شدم توی دیدن ویژگیهای آدمهای خوب که هررررکی میاد سرراهم جزو بهترین آدماست . الان که دارم مینویسم قند توی دلم آب میشه از فکر کردن بهشون . همیشه دلم میخواست همچین اتفاقی بیفته . میخواستم کیفیت آدما توی زندگیم بالانر بره و الان دقیقاااا همونطوره . حالا این درحالیه که من وابسته نیستم بهشون . اگر نباشن مهم نیست . اگر ازم یاد نکنن اهمیتی نداره چون من سرمایه م خودمم . با خودم حالم عالیه . روبراهم . کیف میکنم .اصلا دلم میخواد کسی کاری به کارم نداشته باشه من به کارم برسم این سرمایه من باعث خلق اون نتیجه ها در روابط شده .
حالا یه اتفاقی هم افتاده و اونم اینه که قبلا یه سری آدمای عزیز توی زندگیم بودن که دوستشون داشتم و الانم دارم ها اما کلاف سردرگم دارن توی روابطشون . حالشون خوب نیست . همش اتفاقا یه طوری پیش میره که من در کنار اونایی باشم که خیلی فوق العاده ن . یعنی حتی وقتی میخوام که در کنار اینا باشم برنامه هام گاها به هم میخوره و طوری پیش میره که برم .
ولی وقتایی که در کنار این عزیزام هستم حالشون روبراهه . الان که بحث فرکانس رو یاداوری کردین دقیقتر درک کردم .
استاد درک همین که میگید گاهی ممکنه آدما فضای فکریشون متفاوت باشه خیلی سخته ها
چون که ما همش میخوایم یه سریارو نگه داریم یا میخوایم یه کاری رو به زور برای خیلیا انجام بدیم .
همین پریشب خونه ی پدرومادر همسرم بودم و داشتیم با خواهر همسرم یه فیلم بانمک رو میدیدیم بعد من ناخوداگاه داشتم فکر میکردم که ای کاش فلانی اینجا بود و خوش میگذروند.
بعد که دقیقتر شدم دیدم من دارم همین لحظه قشنگو که در اون هستم رو فدای دلسوزی برای فلانی میکنم . بعد دیدم واقعا من نمیتونم کاری بکنم. نمیتونم تو کار جهان و قانون دستکاری کنم. باید بپذیرم که رها باشم و از هرچی که در اختیارم قرار داده میشه لذت ببرم. حالا میدونید ، به نظرم من درحالی میتونم از همون مورد هم فرکانس بودن که شما گفتید استفاده مثبت کنم که اول قانونو به خوبی درک کنم و بعد درمورد گذرا بودن زندگی پذیرش داشته باشم. اونوقت آزاد و رها هستم و درمسیرم لذت میبرم. نتایجم هم میشن بخشی از پاداشهای مسیر آرامبخش زندگیم.
مهتای عزیزم و فریال نازنین سلام . سپاسگزارم که اینجا برام نوشتین. خداروشکر به خاطر آگاهی که خداوند جاری کرد تااز طریق دستی از دستانش شمارو هدایت کنه
من امروز هدایت شدم به دیدن مستند wellcome to earth این مستند اگر اشتباه نکنم محصول سال 2021
این قسمت از مستند درباره کل های یال داری بودکه میخواستن مهاجرت کنن وهزاران هزار کل هم هدف یک کار واحد رو انجام میدادن .
یه جایی از مستند هم درباره زنبورهای عسل بود که برای دفاع از کندوشون آرایش دفاعی به خودشون گرفته بودن و رفتارهای عجیب از خودشون نشون میدادن و قسمت دیگه ش هم درباره هزاران ساری که در آسمون در کنار هم پرواز میکنن و هماهنگن و وقتی نگاهشون کنی متعجب میشی که خدایا اینا چطوری دارن انقدر هماهنگ به این زیبایی مسیرشون رو تغییر میدن . راستش در حین دیدن مستند خیلی فکر کردم . بعد به این نتیجه رسیدم که اینا به چگونگی فکر نمیکنن. خودشون رو به جریان سپردن و پیش میرن . یعنی تحلیل نمیکنن که خب الان قراره چه اتفاقی بیفته.
بعد دیدم ماهایی که قانونو بلدیم چون میدونیم میشه تغییرات زیادی توی زندگیمون ایجاد کنیم خیلی تلاش میکنیم.دیگه از یه جایی به بعد یادمون میره که تسلیم باشیم. خودمونو به جریان نمیسپاریم . اونوقت دیگه لذت نمیبریم. من دیروز داشتم کتاب آرامش از آلن دوباتن رو میخوندم . یه جمله قشنگی نوشته بود که اگر به کارش ببندیم خیلی حالمون عالی میشه واقعا اما چون خیلی ساده ست فراموشش میکنیم.
میگفت یه باغ موزه هایی در ژآپن ساخته شده که خیلی ساده ست .برخلاف هر موزه دیگه ای که همه چیز معنا و مفهوم داره اینجا هیچ نمادی نداره که باعث بشه آدم بخواد بهش فکر کنه و اونو مثل یه معما تو ذهنش حل کنه .بنابراین وقتی آدمها میرن تو این باغا خیلی احساس آرامش بهشون دست میده . ذهنشون آروم میگیره و میتونن از حسهاشون به خوبی استفاده کنن .
بعد که فکر کردم دیدم منی که سعی میکنم خیلی تمرین کنم و قانونمند باشم گاها فراموش میکنم که کمتر به حل مسئله فکر کنم و خودمو به جریان هدایت بسپارم . همش دنبال نتیجه ام . همش متوقعم از خدا که خدایاا من اینهمه تلاش میکنم پس چرا نیستی چرا جوابمو نمیدی ؟ این درحالیه که اون هست اما من انقدر جدی میگیرم همه چیزو و انقدر بهش بیتوجهم و نمیبینم تمام نشانه هاییو که در زندگی برام گذاشته که یادم میره اون بوده که این قوانینو درست کرده و اونه که میگه اگر به من اعتماد کنی من کارارو انجام میدم برات …
حالا تصمیم گرفتم که بیشتر ببینم و بشنومش و تاجایی که میتونم خودمو بسپارم به جریان زندگی و رها باشم. اینطوری هم احساسم عالی میشه هم رهای رها هستم و هم بیشتر میبینمش و بیشتر میشناسمش . اونوقته که به بینیازی میرسم.چون جریان منو هدایت میکنه و میدونه از کدوم مسیر منو ببره . دلم گفت اینجا بنویسم تا اگر هدایت شدین بهش فکر کنید و بعد خودتون رو بسپارید و بعد لذت ببرید از تمام لحظاتتون به امید خدا
علی آقا . هم خانواده عزیز سلام
کامنتتون رو در حالی خوندم که یک ماه و ده دوازده روز از نوشتن این دیدگاه و حدود ۲ .۳ ماه از این تغییر در من میگذره .
من تو این دوسه ماه سعی کردم سپاسگزار واقعی باشم.
هرروز و هرشب و هرلحظه درحال شکرگزاری و تحسین هستم.
و مداوم روی باورهای توحیدیم کار میکنم.
قبلا اگر ورودی مالی داشتم یا یه اتفاقی میفتاد که جنبه ثروت و نعمت داشت برام، از طریق همسر یا خانواده م بود . اصلا جهان به شخص خود من پاسخ نمیداد. چون من نمیدیدم نعمتهامو و قدرتو از خدا گرفته بودم و داده بودم به پول .
اما این مهر ماه از درو دیوااار از زمین و آسمون برای شخص خودم نعمتها و برکات خداوند رسید . نسبت به ماه گذشته ورودی برکت و نعمت و ثروت نقدی زندگیم ۴ برابر شد. این درحالی بود که هرگز اول ماه ذهنم نمیپذیرفت که با این مسیر میشه درهای نعمتو به زندگیت باز کنی.
برای بهبود باور توحیدیم من هرروز با جوشن کبیر شکرگزاری میکنم. یعنی نام های خداوند رو میگم اینطوری :
ای خدایی که سرور سرورانی شکرت
ای خدایی که نهایت آرزوی مشتاقانی شکرت و ….
جدا ازین شکرگزاری ، مداوم نعمتهای زندگیم رو بیان میکنم و شکر میکنم. با اشتیاااق با خداوند صحبت میکنم و بهش از اتفاقا میگمو شکر میکنم.
باهاش رفیق شدم شما اصلا نمیدونید چقدررر حالم نسبت به دوماه قبل عااالیتره . چقدر آرامش دارم. چقدر ذهنم سبکباله.
اصلا درهای جدیدی از فهم و درک به روی زندگیم باز شده. من حتی شبیه یکماه و ده روز پیشم که این کامنتو نوشتم نیستم.
خداوند واقعا ،هرلحظه هدایت میکنه و زیباترین اتفاقاتو وارد زندگی من میکنه 🥲
آرزو میکنم هرچه سریعتر با سپاسگزاری زیااد و توحیدی تر شدنتون ، سبکبالتر باشید تا خداوند تو زندگیتون به وضوح قدرتنمایی کنه 🌺
سلام به جناب آقای علیزهی
وقتتون پر از برکت و حضور اگاهانه
دوست بزرگوارم . اول سپاسگزارم که برام نوشتین . احساس میکنم فهم جدیدی که به لطف خدای بزرگ بعد از چند وقت بهش رسیدم الان میتونه حداقل یه چراغ کوچولویی در ذهمتون روشن کنه. من هنوز درگیر اینم که خدایا چطوری میتونم بهتر و باکیفیت تر عمل کنم ؟ چطور میتونم سپاسگزار تر باشم
امروز این ایده به لطف و با هدایت خدا به ذهنم رسید که شروع هرآنچه که در خونه داری و به عنوان نعمت میشناسیشو نام ببر برای این که بدونی چی داری .. و بفهمی که خدا خیلی بهت لطف داشته تا این جا .
من شروع کردم و با صدای بلند بازگو کردم . خیلی تمرین پرمحتواییه به نظرم .
حالا هرروز در برنامه م دارمش حتما
چون این کار باعث میشه که ذهن خاموش بشه ازین که هی نجوا کنه و بگه من هیچی ندارم .. . . یا احساس قربانی بودن بهش دست بده از کمبود نعمت . و از طرفی توجه به داشته ها باعث میشه توجهمون از ناخواسته ها برداشته بشه و در نهایت ظرف وجودمون بزرگ و بزرگتر بشه .
سلام به مهشید عزیزم امیدوارم که عالی باشی خوشحال شدم که پیامت رو دیدم و ممنونم که برام نوشتی عزیزم
چون مدتیه که خودم هم کامنت نمینویسم این کامنت برای خودم هم یه نشونه بود
مدتی بود که یه سری از کارهایی رو که باید، انجام نمیدادم و در کنارش یک سری کارهایی رو که روتینه رو انجام میدادم و با خودم میگفتم پس چرا به نتیجه نمیرسم اینکه برام گفتی دوباره رفتم و کامنت رو خوندم و متوجه شدم چقدر خوبه که رد پایی از قبل ثبت شده بود ، چقدر خوبه که بهم یادآوری کردی که رد پا گذاشتن و کامنت نوشتن میتونه به آدم کمک کنه و روزهای قبل رو به یاد آدم بیاره.
مهشید عزیزم یه چیزی هست که به ذهنم رسید و دلم گفت که برات بنویسم شاید برات راهگشا باشه یا برای هر کسی که این کامنت رو میخونه…
مهشید جون یکی از آشناهای نزدیک من که یک بار نامزدیش هم به هم خورده بود به تازگی با یک دختر فوق العاده دوست داشتنی ازدواج کرده این دختر انقدر بینظیر و محترم و متشخص و عزیزه که اگر بخوام اینجا برات از ویژگیهاش بگم وقت کم میارم. یعنی اینطوریه که آدم دوست داره چشم از روش برنداره و هی تحسینش کنه.
میخوام برات از نحوه خلق این خواسته بگم .
مهشید جون تحسین کردن زیباییها و اون چیزی که ما دوست داریم تجربش کنیم خیلی مهمه این آشنای عزیز ما هم به واسطه تحسین کردن علاوه بر کار کردن روی باورها این معجزه رو توی زندگیش خلق کرده.
یادمه که مادرش وقتی روابط خوب دیگران رو میدید تحسین میکرد .هر کسیو میدید که عشق توی زندگیش جاریه یا رفتار مناسبی باهاش میشه رو مداوم تحسین میکرد و در کنارش درخواست میداد که من هم میخوام که همچین چیزی داشته باشم میخوام همچین عروسهایی وارد زندگی بچه هام بشن. منم میخوام رابطه با عروسهام اینطوری باشه …
در نهایت با هدایت خداوند این آشنایی صورت پذیرفت و حالا یک ازدواج زیبای دیگه اتفاق افتاده که داره توی فامیل ما که این چیزا عجیبتر به نظر میاد زبانزد میشه. شاید نوشته من هیچ ربطی به خواسته شما نداشته باشه ها ما اینو باید میگفتم که تحسین کردن و در کنارش گفتن درخواستها خیلی میتونه اثرگذار باشه در خلق خواستههامون.
یه چیز دیگهای هم یادم اومد از تحسین کردن که دوست دارم برات بگم اینه که من خونه و ساختمونها رو خیلی دوست دارم همیشه وقتی که توی سطح شهر قدم میزدم از سالها قبل تا همین امروز مداوم به خونهها توجه میکنم و بابتشون سپاسگزاری میکنم و مداوم تحسینشون میکنم حتی توی یوتیوب یا اینستاگرام هر جایی که یه خونه قشنگ رو توی هر کلیپی دیدم همیشه زوم کردم توجه کردم تحسین کردم به خاطر اینکه خیلی احساس خوبی به من میده امروز داشتم فکر میکردم که شاید به همین خاطر هست که الان دارم تو یه خونه ی قشنگ با همه ویژگیهایی که مدنظرم بود ، به رایگان، بدون پول آب و برق و گاز و اجاره و شارژ زندگی میکنم و امکانات خوبیو تجربه میکنم .
البته که اینو باید اضافه کنم که به نظرم علاوه بر تحسین و سپاسگزاری و گفتن درخواستها مقاومت نداشتن درباره یک خواسته هم خیلی مهمه یعنی اینکه الان تو این خونه زندگی میکنم به خاطر اینه که من هیچ وقت بابت خونه داشتن مقاومت نداشتم. شاید فکر نمیکردم که باید خودم بخرم.. فقط تحسین میکردم با تمام عشق.
واقعا تحسین کردن با عشق با همه وجود ، معجزه میکنه .
مهشید نازنینم دوستت دارم و میبوسمت و در پناه عشق و سعادت خداوند میبینمت .
مهشید عزیزم سلام امیدوارم که عالی باشی خیلی ممنونم که منو دعوت کردی به یه کافه و خیلی هم صحبتی خوبی بود و خیلی استفاده کردم و لذت بردم. چقدر بهم چسبید دیدنت. چقدر به موقع و عالی بود .
دقیقاً این دعوت زمانی اتفاق افتاد که من یه صندلی بردم توی تراسمون گذاشتم به خاطر اینکه خیلی دوست داشتم که یه دوستی کنارم باشه که باهاش هم صحبت بشم و دقیقاً بعدش کامنتت رو دریافت کردم خیلی برام الهام بخش بود خیلی خوشحالم از این هم صحبتی واقعاً نحوه نگاهت به مسائل رو خیلی دوست دارم و خیلی برام تحسین برانگیزی به خاطر اینکه خیلی دقیق خیلی قشنگ خیلی با وضوح زیاد به مسائل طوری نگاه میکنی که برات الهام بخش باشه و من خیلی ازت یاد گرفتم و همینطور صحبتهات برای من یه نشونه دقیق و قوی بود به خاطر اینکه از خدا سوال پرسیده بودم که خب خدایا حالا دوباره که گم شدم از کجا شروع کنم ؟
وقتی که برام نوشتی وقتی گفتی قرآن رو یه مدتیه که نمیخونی دقیقاً انگار جواب منو دادی چون منم یه مدتیه که فرصت نمیکنم که قرآن رو بخونم یا گوش بدم به خاطر همین راهم رو گم کرده بودم.
واقعاً من هم معتقدم که گوش دادن به قرآن و فکر کردن به آیهها و قوانینی که توی قرآن دربارش صحبت شده باعث میشه که راه ما آسانتر بشه و اتفاقها جنبه قشنگتری برامون پیدا کنه .
خیلی خیلی تحسینت میکنم به خاطر شرایطی که داری به خاطر خونهای که توش زندگی میکنی به رایگان.
خدا رو شکر به خاطر این همه قوانین و قواعد درست توی جهان که ما میتونیم به واسطهاش به مدار آسانیها وارد بشیم و اتفاقهای قشنگ رو تجربه کنیم مهشید جون خیلی خوشحال میشم وقتی کامنتهاتو میخونم و خیلی بیشتر خوشحال میشم وقتی که برای من مینویسی به خدای بزرگ میسپارمت و برات دلچسبترین اتفاقها رو آرزو میکنم