مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 20 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













به نام خداوند بخشنده مهربان
خداوند هادی و هدایتگر
سلام استاد و مریم جان
خدایا شکرت که مسولیت هدایت ما را پذیرفتی و دراین جهان تنها نیستیم
چه باور قدرتمند ی که تنها نیستیم و همواره
قدرتی مافوق قدرتها
مهربانی ما فوق مهربانی ها
و دستی مافوق دستها در کنارمان است خدایا شکرت که هستی
معنی هدایت را جدیدا خیلی درک میکنم
وقتی از خدا میخوام این رو انجام بدم یا آن
اول چه کنم به کی زنگ بزنم
همگی نشان میده که خدا بهتر میتونه ما رو راهنمایی کنه اون بالا میدونه در اطراف و جهان چه میگذرد
برای مسله که داشتم هدایتم کرد و اکنون در آرامش،کامل کار میکنم و نگران نیستم
و هدفهای بعدی خودم رو گفتم و هدایت طلبیدم
خدایا ما رو در درک بهتر این آگاهی و اجرای آن در عمل هدایت کن
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال
سلام استاد
دیگه چجوری بگیم دوستون داریم
صبح چشم به این آیه افتاد به خودم افتخار کردم
ای رسول ماچنین نیست که هر کس را تو دوست بداری هدایت توانی کرد لیکن خدا هر که را خواهد هدایت میکند و او به حال آنان که قابل هدایتند آگاهتر است. (فرقان 56)
خدارو شکر که قابل هدایت بودم
سلام استاد عزیز
خداروشکر می کنم و ممنونم از شما که انقدر به زبان ساده وگیرا همه چیز رو توضیح دادین ، راستش سری پیش بعد از شنیدن فایل تصمیم داشتم کامنت بذارم اما نمی دونم چرا دستم به نوشتن نمی رفت ، باخودم می گفتم که این فایل از استاد که انقدر برام نامفهوم بود پس چه کامنتی در مورد صحبتهاتون می تونستم بذارم ،مخصوصا درمورد توضیحاتی که در مورد روابط و سبک شخصیتون گفته بودین ، کمی گیج شده بودم چون باورهای قبلیم انقدر متفاوت باصحبتهای شما بود که احتیاج به توضیح بیشتر داشتم چون مغزم مقاومت می کرد تا الان که این فایلو گوش کردم و خدارو هزار مرتبه شکر که به جرات می گم بسیار قضیه برام روشنتر شد،به خصوص بامثال های پیش پاافتاده ای که زدین خیلی کمکم کردین که من حرف اول و آخر شما رو فهمیدم که فقط و فقط روی خداوند حساب کن سپاسگزارم?
استاد شما هرچقدر در مورد گذشتتون بیشتر صحبت می کنید احساس می کنم چقدر گذشته ام شبیه گذشته شماست، و اینکه تضادها توی زندگی اولش دردناکن ولی در نهایت آدم رو آبدیده می کنند این رو خیلی خوب لمس می کنم، من هم تاحد زیادی شبیه شمابودم، تمام سرکوبهایی که شما از طرف پدر متحمل شدید من از طرف مادرم داشتم، من از مادری متولد شدم که حتی جنسیت من رو نمی تونست بپذیره چون معتقد بود دختر داشتن یک ننگ بزرگه ، دیگه جزئیات ماجرا رو به خودتون واگذار می کنم که حدس بزنید من باچه اعتماد به نفس درب و داغون و چه زندگی سختی در حال جنگیدن بودم ، تصور کنیدکسی که شمارو به دنیا آورده هرروز این باور رو در شما ایجاد کنه که تو چون دختری پس حق زندگی و آسایش رو نداری تو دوست داشتنی نیستی تو حق حرف زدن و باصدای بلند خندیدن نداری تواصلا آدم نیستی….دلم می سوزه اون موقع ها که خبری از قانون نداشتم و هرروز بیشتر و بیشتر می ترسیدم هرروز و هر ساعت اتفاقات بدتری رو به خودم جذب می کردم من دوتا برادر داشتم و دارم ، که مادرم این باور رو در من القا کرده بود که چون من دختر هستم باید بیست و چهار ساعت آماده باش برای خدمت به اونها باشم ،و صبح تا شب باید توی خونه از رخت و لباس وظرف شستن گرفته تا جارو و رفت و روب و …. همه چیز به عهده من بود ،من حق تفریح و بازی و هیچ چیزی رو نداشتم ولی هرگز جرات یک نه گفتن رو به دستورات مادرم نداشتم چون هم ازش می ترسیدم و هم باورهای مسخره ای که تو مدرسه یادمون داده بودن که مادر و پدر هر چی بگن وحی منزل هست و باید پذیرفتشون،(این رو هم بگم که حتی مدرسه رفتن من رو هم مادرم قبول نداشت اما به خاطر اینکه در وهمسایه نگن چه مادر بدیه اجازه داد که برم) و من بااون نگاه که اگر در مقابل مادرم بایستم می رم جهنم، در واقع زندگی رو به خودم جهنم کرده بودم،اما خواهر بزرگترم شبیه من نبود خب اون هم دختر بود اما هیچ توجهی به حرفهای مادرم نداشت اون کار خودش رو می کرد و هرروز یه گندی می زد ولی باز مادرم پشتش درمیومد ولی به من که می رسید هیچ وقت هیچ وقت توی این بیست و چند سال یه بار هم از من دفاع نکرده ،شاید باورتون نشه ولی یکی از آرزوهای بزرگ من تا چند وقت پیش این بود که یه کسی یه جایی به من زور بگه و مادرم بیاد وازمن دفاع کنه وحال اون طرف رو بگیره ، اتفاقا خیلی جاهاهم به خاطر اعتمادبه نفس داغونم به من زور گفته شد و مادرم نه تنها حمایت نکرد بلکه بیشتر سرکوفت میزد که من همه جا آبروشو می برم،دیگه خودم هم باور کرده بودم که به درد نخور و موجودی اضافی هستم و هرروز برای زندگی کردن عذاب وجدان داشتم و اتفاقا مادرم از اون خواهرم راضی تر بود تا منی که تمام فکر و ذکرم کمک به مادرم بود.ولی حالا که این فایلو دیدم و گوش کردم انگار یکی دلسوزانه و محکم زد زیر گوشم ،بله من مادرم رو خدای خودم می دونستم،در واقع خدارو یک موجود مستبد چماق به دست زورگو فرض می کردم ، امشب ولی خیلی خیلی بغض کردم و گریه کردم به خاطر اینکه این همه سال حتی یک روز هم برای خاطر دل خودم زندگی نکردم ،لباس مورد علاقمو هیچ وقت نتونستم بپوشم چون مادرم سلیقمو قبول نداشت،بادوستام نتونستم بیرون برم چون مادرم اجازه نمی دادو…..
من از مادرم دلخورم اما امشب خوشحالم ، خوشحالم که می تونم از فعل ماضی در مورد خیلی از اشتباهاتم و باورهای غلطم استفاده کنم، تمام سختگیری های مادرم و اذیت کردنهای بی حدوحسابش باعث شد ازون محیط فاصله بگیرم بااینکه اولش حتی اون رو هم قبول نمی کردند امابه هر سختی بود از 16 سالگیم وارد بازار کار شدم و رو پای خودم وایسادم اما این حرکتم ناخودآگاه بود هنوز هم روی بقیه حساب می کردم بعد از چند سال کارکردن با سرمایه ای که خودم جمع کرده بودم وارد دانشگاه شدم و از طرفی هم با یک خانمی که همکارم بود و ظاهرا خیلی دوستم داشت شریک شدم حس می کردم یه نفر پیدا کردم که مثل مادرم نیست و دوستم داره و اینبار بااون شریک شدم و یک مغازه لباس زنانه راه انداختیم اما بعد از شش ماه به قول استاد همون کسی که روش حساب باز کرده بودم چنان زمینم زد که هنوز هم نتونستم خیلی از خسارتهاش رو جبران کنم ، بله اون خانم به ظاهر محترم کلاهبردار از آب درومد و تمام پس انداز من دود هواشد و دوباره سرکوفتهای مادرم شروع شد، این بار تصمیم گرفتم وارد یک رابطه بشم و شاید بتونم ازدواج کنم و از خانه دور باشم و اصلا مجبور نباشم کار کنم ،من تشنه ی محبت بودم و متاسفانه اون محبت رو از بیرون از خودم و خدای خودم جستجو می کردم اما باز هم کسی که روش حساب کرده بودم که ادعای عاشقی می کرد ،باخودم می گفتم این دفعه دیگه اون نیمه گمشدمو پیدا کردم این آدم همه جوره منو می خواد ومن دیگه خوشبختی به روم لبخند زده ولی طولی نکشید که فهمیدم اون آدم نه تنها عاشق نبود بلکه من براش اولویت هفتم هشتمش بودم …..
این اولین بار نبود که تو زندگی شکست می خوردم ولی چیزی که اذیتم می کرد این بود که اون روزهای وحشتناک که حتی چند بار دست به خودکشی زده بودم ، به قول استاد هیچ احدالناسی از خانواده یا دوستام اون لحظه های سخت رو کنارم نبود حتی یک نفر نیومد بپرسه تو اصلا چه مرگته؟و در حالی که اگر مشکلی برای یکی از اعضای خانوادم یا دوستام پیش میومد خودمو سپر بلا می کردم اما به من که می رسید تنها بودم و تنها و تنها و همون تنهایی ها و درددل کردن باخدا بود که من رو به سمت الله می کشوند امامن راهش رو بلد نبودم یعنی یه جورایی فهمیده بودم که حالا که من از مادر و همکار و دوست و هرکسی رو که گنده کرده بودم ازش ضربه خوردم پس باید دیگه این کارو نکنم و فقط به خداوند اعتماد کنم و همین کارو کردم شاید کمی دیر بود ولی من خدارو باتمام وجودم خواستم ، توی دفترم نوشتم و نوشتم و نوشتم و فقط خودش رو طلب کردم تا اینکه استادعباسمنش رو نشونم داد و الان بیشتر از یکسال هست که دارم فالوتون می کنم استاد، می بخشید ولی من حتی روی شخص شماهم حساب نکرده ام روی خدای بی نظیری که درموردش حرف می زنید حساب کردم و تعهدم رو نوشتم و امضاکردم و طولی نکشید هم روابطم خیلی بهتر شد ، هم توی کارم پیشرفت کردم و حقوقم همونطور که تعهد کرده بودم سه برابر رو رد کرد توی دانشگاه تغییر رشته دادم و رشته ای که دوستش داشتم اما جرات نمی کردم به سمتش برم رو انتخاب کردم و چند وقت دیگه لیسانسم رو به امید خدا می گیرم ،از مادرم که فاصله گرفتم و عذاب وجدان های بی خودیم رو تبدیل به احساس خوب که کردم ، اوضاع بهتر وبهتر شد ،مادرم هم تاحدود زیادی تغییر کرد، وخیلی چیزها تغییر کرد . من همیشه تپش قلب وحشتناک داشتم ، احساس خفگی و نفس تنگی داشتم که کم کم آرام و آرامتر شد بدون اینکه پیش دوا و دکتر برم .و امشب فراتر از همه شبهای دیگه برام بود ممنونتم استاد که اون سیلی رو تو گوش من زدی ، کمکم کردین که تو مسیر درست قرار بگیرم و یه بار دیگه یاددآوری کردین که فقط به خدا و خدا و خدا حساب کنم و فقط از خودش بخوام هرچیزی که دلم می خواد داشته باشم.
استاد عزیز اینهارو نوشتم چون حس می کردم الان وقتشه یعنی مدتهاقبل می خواستم بنویسم ولی باورهایی مثل اینکه دوستان چه فکری درمورد خانواده من می کنند و این جور باورها نمی ذاشت کامنت بذارم، می دونم شما نیازی به تایید کردن و نکردن من ندارید ، هدفم از گفتن این حرفها تایید کردن صحبتهای شما و یاخدایی نکرده احتیاجی هم به ترحم کسی ندارم فقط خواستم هم به خودم وهم دوستان یادآوری کنم که اولا تضادهای زندگی هرچقدر هم به ظاهر آزاردهنده باشند اما به پیشرفت آدم کمک می کنن و به قول نیچه چیزی که تورو نکشه قویترت می کنه ؛ و مهمتر از اون اینکه فقط و فقط به خود خدا تو هرزمینه ای اعتماد کنیم وبس
ازتون ممنونم که کمک کردین باورهای غلطم رو کمرنگتر کنم و احساس خوب رو به من هدیه کردین?
خدایاشکرت
سپاسگزارم?
درود بر شما دوست عزیز
ازینکه در این مسیر پای گذاشتید بسیار خوشحالم …
براتون از خداوند رزاق بهترینها رو خواهانم …
در پناه خدا …
سلام
سپاسگزارم از لطفتون
شاد و پیروز باشید?
سلام لیدای عزیز فقط میتونم بگم عالی بود عالییی واقعا باید به همچین دختر ایرانی افتخار کرد .
موفق ، شاد، ثروتمند و سلامت باشی .
سلام ، لطف دارید سپاسگزارم، پیروز باشید?
سلام دوستان خسته نباشین
این دیدگاهی که شما دارین رو من شخصا تجربه کردم
با بهترین فردی که فکر میکنم خدا میخواست یه رفاقت ساختیم
اسمش هم گذاشتیم رفاقت و رفیق همو به همین اسم صدا میزنیم
1 سال باهم دوست بودیم یه رفاقت عالی رو تجربه کردیم و بعد با اینکه سن پایینی داشتم 21 سالم بود و هیچی نداشتم
هیچیه هیچی
قشنگ یادمه شب قبل خاستگاری میگفتم خدا اوکی میکنه اگه بخواد :)
دلیل اینکه رفتم خاستگاری هم اینه که یه خاستگار پولدار و بد پیله اومده بود
منم تصمیم گرفتم که این رابطمون و آزادانه تر ادامه بدیم
الان بهترین رفیقمه
خیلی باهم شوخی میکنیم
میگیم
میخندیم
همه دوستامون مارو میبینن کیف میکنن و میگن خوشبحالشون
باهم یواشکی مسافرت هم رفتیم
همیشه آرزوهامون و واسه هم میگیم و شک نداریم بهشون میرسیم
الان با این فایل فهمیدم همین کارایی که باعث موفقیت تو این رابطه شده همون میتونه باعث موفقیت مالی من بشه
و زمانی فایل قبلی شمارو دیدم واسه رفیقم تعریف کردم و جفتمون گفتیم چ دیدگاه جالبی !!!!
اینجوری همو محدود نمیکنیم و تو بند اسارت هم نیستیم
و برداشتمون این بود این نگاه باعث عشق بیشتر میشه نه چیز دیگه ای
اتفاقا دست پخت رفیق منم عالیه حرف نداره بخدا
دیشب یه قیمه بادمجون درست کرد با دنیا عوضش نمیکردم اون قیمه بادمجونو
این فایل خیلی بهم کمک کرد
خیلی !
یه شرک مخفی رو امشب تو خودم دیدم
که داشت باعث فشار روحیم تو کار میشد
و دیدم باید بگم همون خدایی خاستگاری منو اوکی کرد (که خودمو رفیقم باورمون نمیشه) همون بقیشم اوکی میکنه :)
به نام خدایی که حامی منه در مسیر تغییر باوها و افکارم
با سلام خدمت استاد توحیدی ام
خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد که با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار
ساتاد عزیم با چشمانی اشکبار که حاصل سرپسردگی و تسلیمم به یگانه قدتر هستیه دارم کامنت میزارم قدرتی که در دورنم بود اما فراموشش کرده بودم تا اینکه همون قدرت دست من رو گرفت و به سمت شما آورد تا با کمک شما دوباره پیداش کنم و بهش وصل بشم و از وقتی که تلاش کردم اینکار رو انجام بدم زندگیم زیبا شده .اونقدر این فایل های توحید در عمل من رو داره تحت تاثیر قرار میده که دوست دارم بارها و بارها گوششون بدم و هی نکاتش رو برای خودم بنویسم و مرور کنم و بارها این کار رو کرده و دوباره هم دارم این کار رو انجام میدم
خوشحالم که به عنوان شاگرد شما من هم دارم مزه ی اشک بار اما شیرین وصال به ربم رو میچشم
و اما نکات خلاصه شده ی این فایل :
1و هیچ وقت از هیچ کس بت نیازین که اگر با باورهای شما همخوانی نداشت به هم بریزین :
استاد عزیزم من از شما بت نساختم اما با ذهنی باز شما رو پذیرفتم و کامالا این چیزهایی که شما میگین با باورهای دورنی همن همخوانی داره و همیشه مصداقش رو دیدم و تایید کردم حاا بماند که به خاطر ترس و باورهای شرک آلودم تا حدی به این آگاهی ها عمل کردم ولی همون یکم عمل کردنه هم نتیجه داده و خوشحالم که هیچوقت جبهه گیری در مورد آگاهی هایی که بر زبان شما جاری شده نداشتم چون با درونم سازگار بوده و هست
2. دروی هیچ کس و هیچ چیز غیر خدا حساب نکنین و گرنه چوبش رو میخورین بدجورین :
منم چوبش رو خوردم وقتی که برای کارم بریا روباطبم روی کسانی حساب کردم که توی زندگی خودشون هم مونده بودن و با پوست و استخونم لمسش کردم و خوشحالم که از وقتی که تصمیم گرفتم روی قدرتی حساب کنم که تمام جهان تحت سیطره اونه همه چیز بخوبی پیشرفته و میره سوای از اینکه دیگران قدرت دارن یا ندارن
3. بعضی وقتها ضربه هایی که توی زندگیون میخوریم باعث میشه که خیلی فکر کنیم و خودمون رو اصلاح کنیم :
اومدن من توی این مسیر دقیقا بخاطر ضربه ی کاری بود که اونقدر شدید بود که خوردم کرد نه از لحاظ مالی از لحاظ عزت نفس و اعتماد به نفس و اونجا بود که خداوند من رو هدایت کرد به سمت شما تا اولین دستاوردی که از بودن با شما بدست بیارم بالا رفتن ارزشمندی و عزت نفسم باشه تا دیگه دیگران جرات جسارت و توهین به من رو نداشته باشن چون خودم برای خودم ارزشمندی و عزت قایل شدم
4. همیشه به حرف قلبتون گوش کنید چون جایگاه خداونده
5. خدای شما میتونه همه کار رو برای شما بکنه اگر باور کنید این رو :
بله استادعزیزم من همه کاری برای دیگران کردم اما کسی کاری برای من نکرد اما از وقتی سعی کردم خداوند رو در وجودم پیدا کنم بدون اینکه من کاری برای اون بکنم اون داره همه کار برای من میکنه
6. هر کسی به هر شکلی به هر شکلی میخواد طرفدار جمع کنه یعنی باورهای شرک آلود داره
7. اگر تفاوتی هست بین رفتن و مردن طرف عاطفیت معلومه که نگران حرف مردم هستی:
خدا رو شکر که از اون وابستگی زیادی که به طرف عاطفیم دارم با آموزش های شما و کار کردن روی خودم اومدم بیرون و الان بودن و یا نبودنش برام بدیهی شده به این معنی که اگر هم مدار و هم فرکانسیم باشم ادامه میدم اگر به هر دلیلی رفت براش آرزوی موفقیت میکنم .البته درک این قضیه 3 سال برای من طول کشید و اون اوایل که از شما این رو میشنیدم درکش برام سخت بود ولی الان خودم دارم تجربش میکنم به این معنی که ایشون رو دوست دارم اما به هر دلیلی اگر همین الان تموم بهش شاید بقول شما فقط چند ساعت نارحت بشم و این توانایی رو در خودم میبینم که براحتی کنترل کنم این قضیه رو
8. وقتی مسیر درست باشه نتیجه درست و وقتی مسیر غلط باشه نتیجه هم نادرسته :
خدا رو شکر که چون حالم خوبه آرامش دارم دارم پول میسازم رابطم با خودم و اطرافیانم بهتر شده شادتر دارم زندگی میکنم یعنی مسیر درسته فقط باید ادامه بدم و بهترشون کنم
9. وقتی که با ایمان حرکت میکنی اتفاق های خوبی برات می افته :
بله استاد جان از وقتی که دارم سعی میکنم تسلیم تر باشم و با ایمان بیشتری حرکت کنم اتفاق های خوب داره می افته که همین چند روزه چند تاش رو تجربه کردم
10.من خیلی در لحظه زندگی میکنم( استاد):
استاد جان من هم از شما یادگرفته که گذشته و غم غصه هاش رو بریزم دورو نگران آیندم نباشم چیزهایی که سالهی سال روح من زخمی کردن بودن و از وقتی که این کار رو دارم انجام میدم توی لحظه زندگی کردن بیشتر برام معنی پیدا کرده
سپاسگزارم استاد به خاطر تک تک این فایل های توحیدی که داره هر روز من رو تسلیم تر میکنه در مقابل ربم
چاقو اسماعیل را نکشت
آتش ابراهیم را نسوزاند
نهنگ یونس را نخورد
دریا موسی را نبلعید
“”با خدا باش تا نگهبانت باشد…””
به نام قدرتمند ترین فرمانروایی جهان به نام زیباترین زیبایی ها به نام خدایی مهربان و عادلم خدایا شکرت برای همه چیز خدایا شکرت
سلام به استاد عزیزم سلام به خانم شایسته سلام به دوستان عزیزم
روز پنجاه و پنجم روز شمار تحول زنده گی من
امروز بسیار یک روز عجیب برایم بود هم روز درس بزرگ هم روز که ناراحت بودم هم روزی که بار بزرگ از روی دوشم به زمین گذاشته شد بیشک همه چیز به نفع من هست و این دنیا یک بازی هست که تضاد ها این بازی را جذاب ساخته هست
امروز وقتی از خواب بیدار شدم فرکانسم آنقدر عالی نبود چون ورزش نکرده بودم مادرم آمد گفت بروم خانه خواهرم برای پاکاری و همکاری ، این خواهرم از آن جمله آدم های هست که غرق تضاد های هست که نمیخواهد همیشه گله شکایت گریه زمین زمان مقصر هست باید تغییر کنن و این یک قربانی هست در خانه شوهر به دیدگاه خودش خوب رفتم به همکاری تا زمانی که بودیم گریه کرد گله کرد حال مه هم بد میشد سخت بود خود مه کنترول کنم چون خواهرم هست خوب گپ های استاد عباس منش ماندم ( اشتباه خودم ) هر چی دلیل گفتم گفت تو نمیفامی تو گپ های مفت میگویی نمیشود این را میدانم که من هزار درصد ناتوان هستم در تغییر دیگران خوب گفتم نمیشه گذاشتمش
تا عصر زمانی کار میکردیم این گله و شکایت کرد از شوهر ،خواهر شوهر ،مادر شوهر ……. من در زهنم قانون مرور میکردم گفتم بیبین چقدر قانون بخداااا دقیق هست هیچ هیچ هیچ کم کاستی نیست چیزی میگوید همو چیز هست دوباره مرور میکند بیشتر میشود پنج سال هست زنده گی اش همین طور هست همه اش خودش کرده چون میخواهد دیگران تغییر کنند خودش هرگز همه ایراد دارد نمیداند قانون را بعد خانه آمدم مادرم از او بدتر اووووووو پاکیزه ماند با این آدم ها حالم بد شد با خودم گفتم خدایا کمکم کن چطور روی خودم کار کنم هر کدام اینا را بیبینی حالت بد میشود چون فامیل ات هست دوست داری همیشه شاد بیبینی شان … رفتم با خودم خلوت کنم و گریه کنم راحت شوم
باز هم عشقم یارم رفیقم صدا زد و اراممم کرد خدایاااااااااا شکرت خدایا شکرت
گفت پاکیزه هر کدام اونا خودشان کرده امروز دیدی …و تو ناتوان هستی از تغییر شان و قبول هم نمیکنن گفت مثل که تو من را داری اونا هم من را دارن هر کدام شان من را دارند مثل این هست که تو خود را قدرتمند تر از اونا بدانی و بخایی خدایی را تغییر بدهی هر کدام اونا خودشان یک خدا هستن تو خدایی نکن بعد گفتم درس اش چی هست ؟؟
دیدم خواهرم اصلا برخلاف قانون عمل میکند شکرگذاری اصلا نمیکند مریض هست همیشه گله شکایت گریه نقش مظلوم بودن ریشه جذب ناخواسته ها … با برسی این ها قانون برم ثابت شد
دوم هر چقدر با هر چی بجنگی ماندگار تر میکنی
این برای خودم اگر من بخوایم که فامیل مه تغییر بتم ماندگار میسازم با همی نکات شان تمرکز از روی خودم برداشته روی اونا گذاشته میشود من هم گیر منجلاب اونا میشوم هر روز حالم بدتر میشود و درک کردم خود اونا یک خدا هستن من نمیتوانم دست در کار خدا ببرم باید خودشان تغییر کنن حتی اگر عضو فامیلم باشند ابراهیم پدر اش نتوانست تغییر دهد محمد کاکایش نتوانست تغییر دهد پس من هم نمیتوانم تغییر بدهم
بار از روی دوشم برداشته شد شکر کشدیم سبک شدم فهمیدم اگر خواهر مادر من را بهشت هم بگذاری ایراد میگیرند پس گفتم پاکیزه راه خودت را سخت نساز و تصمیم گرقتم دیگر اصلا از قانون یاد نکنم و حال خودم را بد نسازم
استاد عزیزم شما برایم بهترین الگو هستین هر وقت کمی حالم بد میشود میگم اگر استاد بجای من میبود چگونه عمل میکرد بعدا من هم حالم خوب میشود
استاد چقدر عالی هستین دیروز در تلگرام یک کانال دیدم چقدر چقدر مردم عاشق شما هست چقدر مسیر شما درست هست چقدر عالی عمل کردین و توحیدی
راستی هم خدایی که شما ساختین بهترین و عالی ترین قدرتمند ترین هست که عباس منش را از فرش به عرش رساند چقدر این خدا عالی هست چقدر این خدا ستودنی هست بخدااا راه شما حق و بهترین هست هر روز برایم ثابت میشود استاد عزیزم
خانم مامایم یک خانم فوق العاده مذهبی هست یعنی یک روز قرآن خواندن از نزدش نمیماند نماز هیچی ..مذهبی فوق العاده هست امروز شوهرش دید با یک خانم رابطه دارد وااااااای دنیا سرش به دیگر روی شد چقدرررررر گفت جزایش در قیامت بدهد این و آن گفتم چقدر باور درست به خدا مهم هست خدایی این را بیبین در حالی که شاید کسی که قانون را نداند بگوید چقدر خدا را عالی یاد میکنی ولی همه چیز قانون هست خدا یعنی قانون چقدر سیستمی بودن خداوند برایم ثابت شد
این دیگر برایم زیاد خنده دار بود ((هههههههههه)) مادرم در حالی که نماز میخواند فکرش به یک تن از کسایی که بود که اصلا دوستش ندارد و بد دعایش میکرد این دیگر فاجعه بود برایم چقدر خدا را غلط درک کردیم و انی ها بیشتر سیستمی بودن خداوند را برایم ثابت کرد که فقط فرکانس و احساس ما را دریافت میکند به خدا که فرق ندارد که یادش میکنی عبادت اش میکنی یا نی فقط او فرکانس و احساس ات دریافت میکند و نتایج برایت رقم میزند چقدر دیدگاه من تغییر کرده هست
یکجایی خواندم چقدر عالی نوشته بود گفته بود
همه خدا را یاد میکند.
یکی با احساس غم
یکی با احساس ترس
یکی با احساس مظلومیت
یکی با احساس فقر
یکی به احساس ناامیدی
یکی با احساس امید ایمان توکل سپاسگذاری
مهم احساس تو و فرکانس تو هست بس ولاغیر
من هم چینین خدایی میسازم که هر لحظه یار یاورم باشد خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
حالم عالی شده چقدر دختر قوی هستم چقدر قوی هستم به واقعیت بالایی خودم افتخار میکنم شکررررررت پروردگارم
خداوندا ببخش اگر گاهی ندانسته در کارت غرض میگیرم یا الله به واقعیت تو بزرگترین فرمانروایی جهان هستی و به هر چی آگاه و دانا هستی خدایا تو میدانی و من نی
تو میتوانی و من نی
خدایاااا کسی که تو را دارد چی ندارد خدایا شکرت خدایت شکرت
به نام خدایی که به تنهایی کافیست
سلام به استاد عزیزم مریم جان شایسته وخانواده توحیدیم
کلید:اجرای توکل در عمل
فایل:مصاحبه با استاد قسمت 21
تسلیم خدابودن:اول باید خداوند رو به عنوان قدرتی که جهان رو اداره می کنه و فرمانروا ورب است قبول کنیم .
وبعد تسلیم بودن :یعنی سپردن خودت دست خدا ادمی که تسلیمه نگران نیست نمی ترسه عصبی نیست ارومه مثل بچه ای که توی بغل مادرش هست اگر مادرش روقبول داره نمی ترسه کاملا ارومه .تسلیم مطلق بودن خیلی سخته نمی تونیم ادعا کنیم کاملا تسلیمیم اما باید سعی کنیم همواره در تلاش باشیم تسلیم خداوند باشیم.
نشونه تسلیم بودن لذت بردنه اروم بودنه حس خوبه.
تضادها ومسایلی که در زندگی به وجود می اید برای حلشان
1-توکل کنیم به خداوند واز اویاری بخواهیم .
2- حل مساله وتضاد باعث پیشرفت ما می شود .
وقتی به تضادی برمی خوریم به جای تسلیم شدن در برابر ان مساله باید تسلیم خدابود وبا حل ان مساله درس گرفت وتا اخر عمر از درسهای ان استفاده کرد.
برای رسبدن به این حد از تسلیم بودن باید به الهامات قلبی گوش کنیم ونجواهای ذهن راخاموش کنیم وبدانیم که طبق ایه قران با یاد خداست که دلها آرام می گیرد وهرگاه توکل کردیم توکل واقعی توکلی که بعد از حرکت همه چیز را به حدابسپاریم ارام ومطمین باشیم لاخوف علیهم ولا یحزنون باشیم آن مساله به بهترین شکل حل شده ودرسهایش تا آخر عمر چراغ راهمان می شود .
پس به جای تسلیم شدن در مقابل مشکلات(هرچقدر هم بزرگ باشند)باید تسلیم خدا باشیم .
پس اگر بخواهم به این کلید یعنی( اجرای توکل در عمل )عمل کنم باید در هر مساله وتضادی که برمی خورم تسلیم خداباشم خدایی که قدرت از ان اوست وتوانایی حل هر مساله را دارد وراههایی برایم باز می کند که من فکرشم راهم نمی کنم.
استاد برای رساندن این آگاهیها سپاسگذارم .
در پناه خدا
به نام خداوند بخشنده هدایتگرم
عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم
روز شمار زندگی من روز 157
تسلیم بودن در مقابل خداوند یعنی من ایمان دارم یک نیروی برتری که جهان را خلق کرده و هدایتش میکنه اون مرا خلق کرده و هدایتم میکنه و اگر توکل کنم بهش و اگر خودمو بسپارم بهش اون منو هدایت میکنه
تسلیم بودن یعنی اینکه اجازه دادن به خداوند که پاسخ میده به خواسته های من
تسلیم یعنی کسی که خودشو سپرده به خداوند
تسلیم یعنی بچه ای که وقتی خودشو میسپره به پدر و مادرش خیالش راحته
تسلیم یعنی بچه ای که خودش و از بالای درخت پرتاب میکنه بغل پدرش
تسلیم کسی که حالش خوبه چرا حالش خوبه چون اعتماد داره به خداوند چون میدونه وقتی که خودش و رها میکنه میپره بغل خدا
تسلیم بودن بدون شک احساس خوبه احساس آرامش الا بذکر الله تطمئن القلوب که احساس آرامش قبلی میاره
هر چی احساس خوب میشناسید یعنی تسلیم به خداونده
اما تسلیم بودن در مقابل مشکلات
تضادهایی که ما بهش برمیخوریم، چالشهایی که بهش برمیخوریم اینها چیزهای بدی نیست اینها مسائلی است که اگه ما حلش کنیم، بزرگ میشیم، ثروتمند میشیم و اگه حل نکنیم کوچولو میمونیم نه به ثروت میرسیم نه به اعتماد به نفس میرسیم نه به قدرت میرسیم نه به ایمان میرسیم.
اگه مسئله ای بوجود میاد باید بدونیم که چطور حلش کنیم و چه موهبتهایی بعدش بوجود میاد
مسئله که حل میشود موفقیتها ایجاد میشود
مسائل زندگی را به عنوان بازی نگاه کنیم به عنوان معما به عنوان یه پازل نگاه کنیم بهش و اینجوری که از این مسیر به سلامت عبور میکنیم
تمام گفتههای استاد عزیزم و مثل یه گوشواره باید آویزون گوشم کنم اگه من به اندازه ی اون برگ روی درخت به خدا ایمان داشته باشم لا خوف علیهم و لا هم یحزنونم
رد پای امروز من خدایا سپاسگزارم بابت هدایتم
سلام استادخوب و مهربانم راهنمای من در این مسیر وسلام بچهای هم فرکانسی
رسیدیم به گام دوازدهم از پروژه ی مهاجرت به مداری بالاتر
همیشه میگفتم خدایا دلیل اینکه با این سایت اشنا شدم و بعدش اینهمه ارامش پیدا کردم چیه؟کدوم حرف استاد باعث اینهمه ارامش درمن شده؟
کدوم حرف استاد منو از بدو بدو کردن باز داشته ؟
الان میفهمم
تسلیم بودن در برابر خداوندو سپردن همه چیز به خداوند باعث اینهمه ارامش در من شده.
اینکه دیگه زور نمیزنم مشتری جنس بخره و کاملا ارومم یعنی سپردمش به خدا که خودش مشتری خوب میفرسته.
اینکه دیگه برای هر خریدی خودمو اذیت نمیکنم و میدونم در بهترین موقع به سمت چیزی که میخوام هدایت میشم یعنی سپردمش به خدا .
اینکه دیگه زور نمیزنم تا زودتر یه وامی یه قرضی بگیرم تا بلکه تونستم زودتر صاحب خونه بشم یعنی سپردمش به خدا
اینکه دیگه برای تغییر همسرم زور نمیزنم ومیدانم خودش هدایتش میکنه یعنی سپردمش به خدا
اخییییییییش خدایا من خودمو و زندگیمو سپردم به خودت
خیالم راحته که خدا خودش بهتر از من میدونه و خودش به بهترین صورت برام انجامش میده.
یعنی من تسلیم توام خدا .من خودمو و تمام زندگیمو به دستان پر قدرت توسپردم اینا به من ارامش میده به من ایمان قلبی میده.به من روح بزرگ میده برای پرواز کردن
ومن کاملا اروم ارومم و دارم در لحظه زندگی میکنم و لذت میبرم خدایا شکرت
استاد عزیزم کلللللی سپاس گذارم
این شما بودید که تسلیم بودن رو یادم دادین
این شما بودید که بهم یاد دادین ارامش داشته باشم
شما دستی هستید از دستان بی نظیر خداوند دوستتون دارم استاد عزیزم
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
گام 12
تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
سوره غافر
هُوَ الْحَیُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿65﴾
اوست [همان] زنده اى که خدایى جز او نیست پس او را در حالى که دین [خود] را براى وى بىآلایش گردانیده اید بخوانید سپاس[ها همه] ویژه خدا پروردگار جهانیان است (65)
قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَمَّا جَاءَنِیَ الْبَیِّنَاتُ مِنْ رَبِّی وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿66﴾
بگو من نهى شده ام از اینکه جز خدا کسانى را که [شما] مى خوانید پرستش کنم [آن هم] هنگامى که از جانب پروردگارم مرا دلایل روشن رسیده باشد و مامورم که تسلیم پروردگار جهانیان باشم (66)
خدایا شکرت که در مدار دریافت این آگاهی های ناب الهی هستم
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و هر لحظه بندگی کنم تو را
تو تنها فرمانروای جهانیان هستی
خدایا من ایمان دارم که یک نیرویی برتر از کل نیروهای جهان وجود دارد که اگر من بهش ایمان و توکل و باور و اعتماد داشته باشم
مرا هدایت میکند به راه راست
تسلیم بودن یعنی اجازه دادن به خداوند که پاسخ دهد به درخواست های ما
تسلیم یعنی رها بودن
تسلیم یعنی سپردن خودت با تمام وجود بخداوند
تسلیم یعنی اعتماد کردن به جریان هدایت الهی
تسلیم یعنی پرت شدن تو آغوش خداوند
تسلیم یعنی حال خوب داری
تسلیم یعنی بتونی هر لحظه هر روز یه ذره بهتر شدن و اتصال را برقرار کنم با خداوند
تسلیم یعنی تکامل را بدرستی طی کردن
تسلیم یعنی استمرار و مداومت و استقامت
تسلیم بودن یعنی آرامش داشتن و احساس خوب داشتن
الا بذکر الله تطمئن القلوب
تسلیم یعنی قلبی باز و پر از حس خوب لذت بردن از لحظه ها
تسلیم یعنی سپردن کارها بخدا و نشستن روی دوش خداوند
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم کمکم کن تا هر روز یه ذره بیشتر تسلیم باشم
و تقوا و کنترل ذهن را اصل و اساس زندگی ام کنم
چون هم تضاد ها و هم هدایت برای رسیدن من به خواسته ها لازمه
بعضی وقتا از طریق یک تضاد باید بفهمم و بعضی وقتا هم از طریق هدایت که کاملا برای ذهن ناشناخته است باید قدم بردارم و عمل کنم
خدایا شکرت کمکم کن تا عمل کنم به ابن دانسته ها
فقط در حرف نباشد
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
ایمانی که عمل بیاورد ایمان است
خدایا شکرت
استاد دیشب که با هدایت خداوند رنگ گرفته بودم برای شروع یک کار جدید
تا اومدم نشستم تو اتاق به انجام کار
بهم گفت یه طرح از داخل وسایل بیار و اینبار طرح جدیدی بکش و اونو رنگ بزن
یعنی استاد ذهن منطقی که میخ.اد روند قبلی رو بره اونم دیگه مقاومتی نداشت
گفتم باشه حالا این ایده جدید رو کار کنیم ببینم چطور میشه
نهایت اگه خوب نشد پاکش میکنم و طرحهایی قبلی که انجام داده بودم رو کار میکنم
بخدا وقتی شروع کردم اینقدر در حس و حال خوبی بودم
نفهمیدم چطور طرح رو زدم روکار و شروع کردم به رنگ کردن که دقت بالای میخواد و امروز هم نصفی از کار را انجام دادم
وقتی بهش نگاه میکنم اینقدر حالم عالی میشه
و ذوق دارم نتیجه پایانی کار را ببینم و تحویل مشتری بدهم که ایمان دارم چون این ایده خداوند بوده مشتری هم واقعا دوستش داره و از کارم راضی هست
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم
خدایا شکرت
آره استاد واقعا منم از کار روتین خسته میشم و دوست دارم هر بار کارم متفاوت باشه
قطعا برای همینم بود که خداوند قادر مطلق از خواسته های من آگاه است و باخبر خودش هم ایمان کوچلوی منو دید این ایده جدید را بهم گفت و واقعا از انجامش خوشحالم و راضی
خدایا شکرت
چقدر زیباست وقتی برای بقیه کارهای سفارشاتم هم میتونم از همین ایده های زیبای الهی کار کنم و نتایج عالیشو ببینم و فقط کریدتشو بخدا بدهم
و هر بار با هر نتیجه ایمانم قوی تر میشود و باز ایده های نابتر و نتایج بزرگتر و چالش های قشنگتر که خداوند خودش برام همه رو حل میکنه
واقعا الان دارم باهاش حال میکنم .اخیییییش
خدایا شکرت
چقدر با خدا بودن بهت احساس پادشاهی میدهد
وقتی با خدا باشی بخدا که پادشاهی
خدایا شکرت که من همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط قراردارم
خدایا شکرت که تو میخواهی من صاحب همه چیز باشم
همه چیزهایی که در این دنیا زندگی مرا شکوفاتر میکند
خدایا شکرت که تو صاحب تمام نعمتها و ثروت ها و فراوانی ها هستی
خدایا شکرت که توکلم بر توست
خدایا شکرت که ایمانم تویی
منبع رزق و روزی من تو هستی
خدایا تو صاحب همه چیز هستی
هر کسی در زندگیام هست دستی از دستان توست که داره موهبت های الهی را به من میرساند
خدایا شکرت که در همه کس و همه چیز تو هستی
در درون همه تو وجود داری
خداجونم قربونت برم تو همه هستی و همه هیییییچ
خدایا شکرت کمکم کن تا بتونم بنده ی خوبی باشم
من به هر خیری از تو بهم برسد سخت محتاجم
خدایا شکرت که در مسیر رشد و پیشرفت هستم
خدایا شکرت که خودت هم تبلیغ کارم هستی
هم مشتری عالی هممربی و هم نعمت و ثروت و فراوانی در زندگی ام هستی .خدایا شکرت من تسلیمم هرآنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
خدا یا شکرررررررررت
برای تمام تضاد ها و چالشها و هدایتهای نابت
که منو با حل و قدم برداشتن هر کدوم شون قوی تر با اعتماد به نفس ترم میکنی
خدایا شکرت که روی نیازم فقط بتوست
فقط روی تو حساب باز کرده ام
متشکرم که در آغوش پر مهرت هستم و آرامش و صبرم هستی و چرغ راهم شدی
از گمراهی به نور ایمانت هدایتم کردی
خدا یا شکرررررررررت
خدایا شکرت
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم