مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













بنام یگانه الله بخشنده مهربان
سلام به شما استاد عزیزم و مریم بانو نازنین
من مدتی بود که دنبال جواب این سوال بودم که زنا یعنی چی ؟ آیا رابطه داشتن با کسی برای لذت بردن یعنی زنا ؟ آیا رابطه با فردی که عقد محضری نداری یعنی زنا ؟
دیروز در مورد این موضوع توی بخش عقل کل دنبال جوابم گشتم
دوستان جواب های متفاوتی داشتن
یکی می گفت طبق قرآن و سنت پیامبر ( که جالبه هیچ آیه ای هم نداشتن از قرآن در این مورد ) باید برای رابطه داشتن با کسی صیغه یا عقد کنید
یکی می گفت باید اول با خودت دوست بشی و با خودت لذت ببری اون وقت یک رابطه خوب خودش درست میشع
یکی می گفت رابطه ای که با توافق طرفین نباشه زنا عست
یکی می گفت قصد رابطه فقط لذت برنده و توس این جواب ها هدایت شدم و فایل 5 و 6 مصاحبه با استاد و جوابمو گرفتم
خدایا صد هزار مرتبه شکرت خدایا شکرت که جوابمو دادی
چقدر بی نظیره این سبک توی روابط
میگن که اگر طرف یه دختری رو باردار کنه و بره چی ؟
خب اولا که اگر شما در مدار خوبی باشید آدم های خوب رو جذب می کنید و این اتفاق نمیفته
دوما اگر طرف اون دختر رو دوست داشته باشه که ترکش نمی کنه و اگر هم که دوستش نداته باشه اگر ازدواج هم کرده باشن هر روز دعوا و شکنجه هست و فضای خونه برای اون بچه جهنمه و اگر از اول پدرشو نمی دید بیشتر به نفعش بود
یا اگر طرفین هم رو دوست نداشته باشن به سختی با وکیل گرفتن و عذاب باید طلاق بگیرن و مهریه بده و شکایت بکن و …
ولی اگر از اول هیچ تعهدی و ازدواجی در کار نبود خیای راحت می گفتن آقا من این رابطه رو نمیخوام خداحافظ شما و تموم شد و رفت
در مورد فقط روی خدا حساب کردن که شما گفتید
ما همه خیلیا رو دیدیم که بخاطر اینکه پارتنر طرف ولش کرده به حدی نابود شدن که خودکشی کردن
یا دیگه نتونستن به هیچکس اعتماد کنن
یا همش استرس دارن که نکنه طرف ولشون کنه
اخه اسن چه زندگیه؟ همش نگرانی همش استرس که با تموم شد یه رابطه طرف بکه من دیگع این زندگیو نمیخوام
خب اینطوری آدم اصلا وارد رابطه نشه بهتره
ولی اگر فقط روی خدا حساب کنید دیگه نگران نیستی
آقا طرف رفت؟ به درک
مگه اون کی بود که رفت اصلا؟ مگه دیگه نمیشه وارد یک رابطه عالی شد؟
و اینجاست که آرامش میاد
این درمورد همه ی اتفاقاته که آرامش وقتی حاصل میشه که نگران حرف و رفتار این و اون نباشی و به الله توکل کنی
خیلی ممنونم از شما استاد عزیزم که منو از سر در گمی نجات دادید
خدا را صد هزار بار شکر که جواب سوالم رو با این فایل زیبا داد
البته من به این فایل و جوابهای توی عقل کن اکتفا نمی گنم و قصد دارم خودم قران رو به روش شما و بدون تعصب مطالعه کنم تا باز هم بهتر درک کنم
خدا رو شکر میکنم
ممنون از شما استاد عزیزم️️️
به نام خدای قدرتمند و مهربانم به نام خدای بخشنده و رزاقم
سلام استاد عزیزم و سلام به مریم مهربونم
روز مرد رو اول به استاد عزیزم و بعد هم به مردان توحیدی این سایت عظیم تبریک میگم ان شالله در کنار هم در کنار این استاد آگاه و توحیدی و خداپرست بهترین زندگی و لذت بخش ترین روزها رو سپری کنیم و به بهترین خواسته هامون برسیم الهی شکرت برای این روز بسیار زیبا و عالی
سپاسگزارتم ای خدای مهربانم
تسلیم بودن در کل یعنی من نمیتونم کاری انجام بدم و دستاتو میبری بالا و وقتی تسلیم بودنتو میرسونی یعنی قدرتتو از خودت میگیری و به طرف مقابل میدهی
و چقدر خوبه الان که آگاه شدیم بیایم قدرت رو از خودمون و از همه بگیریم بدهیم به این خدای بزرگ و بی همتا که توانایی انجام همهمه کارها رو داره و بعد میبینیم که معجزه میکنه برامون فقط باید تسلیم باشیم و منم منم رو کنار بذاریم
وقتی خداوند میبیند که ما تسلیم شدیم و اجازه بهش دادیم وارد عمل میشه و کارها رو به راحتی و آب خوردن برامون انجام میده این خدایی که ما داریم و دیر شناختیمش
ولی بازهم خدا رو شکر هنوز هم دیر نیست و فرصت به ما داده فرصت زندگی کردن و لذت بردن
وقتی تسلیم میشی آرام هستی و رها و این بهترین قسمته زندگیه
و عاشقه این آرامش و رهایی هستم
خدایا من در برابر قدرت و عظمتت و ربوبیتت تسلیمم من همه کارهامو به تو میسپارم و بهت ایمان دارم
استاد عزیزم ممنونم متشکرم
فایل بسیار آرامش بخش و عالی بود سرتاسر وجودمون آرامش گرفته الهی شکرت
دوستت دارم بی نهایت
به نام خدای هدایتگرم
سلااام به همه عزیزان
من ایمان دارم به خدا که هر لحظه هدایتم میکنه
با گوش دادن به این فایل ، این اتفاق افتاد
چون من دارم یه دوره ای رو آموزش میدم و چپ و راست ایده ها میاد و سریع یادداشت میکنم و تمرکزی میشینم و ایده ها رو بررسی و اجرایی میکنم
امروز یهو احساس کردم کلی کار سرم ریخته که باید تو برگزاری و مطالب دوره انجام بدم یکم حس کردم جنسش نگرانیه منتها با شروع این فایل و تسلیم بودن در برابر خداوند حس رهایی بهم دست داد به خودم یاداوری کردم که یادت باشه خدا هدایتگر توست و حسم خیلی خوب شد و گفتم خدا برای همش لحطه به لحظه هدایتم میکنه
همینطور که پیامبرها درخواست میکردن و آخرش با انت وهاب گفتن باورشون رو از خدا به زبون میاوردن منم همینکارو میکنم
خدایا میخوام هر لحظه بهم بگی چکار کنم چون تو نیروی هدایتگر منی و بعد گوش دادن رو که ادامه دادم دیدم چقدر این ویژگی من شبیه استاده که از یکنواخت بودن خوشم نمیاد و همش دلم خلاقیت و نواوری میخواد برای همین هر لحظه یه چیزی توی ذهنم نسبت به مطالب دوره م خلق میشه و اینجوری هدایت شدم به راه حل مسئلم که خوبه این خودش یعنی بهبود و ممکنه توی هر آموزش گفته هام متفاوت باشه چون هی پیش خودم میگفتم مطالب اگه یه جور نباشه ممکنه ایراد باشه
ولی با گفته های استاد به جواب سوالم رسیدم
خدایاااااااا سپاسگزارم که به راه حل مسئلم هدایتم کردی من باور دارم تو هدایتگر هر لحظه منی
من تسلیم توام
ولی هیچ وقت تسلیم مسائل نمیشم و با دیدگاه رشد و پیشرفت به دل مسئله میرم و جواب ها رو تست میکنم و از خدا هم میخوام منو آسون کنه به سمت اسونی
توی دادن بدهی ها تسلیم نشدیم و 70 میلیون بدهی رو توی 8 ماه چند سال پیش دادیم و اعتماد به نفسمون کلی رفت بالا و کلی قویتر شدیم
توی دوره سلامتی هم تسلیم نشدم و دارم یاد میگیرم که چطور افسار ذهنم رو دستم بگیرم و این کمک میکنه دیگه ذهنم رو بشناسم و خودم کنترلش کنم
حتی برای جداشدن همسرم از شریکش توکل کردیم و انجامش دادیم و بعد نتایج اومد
یادمه با همسرم دچار طلاق عاطفی شده بودیم ولی میخواستم تغییرش بدم و کوتاه نیومدم و هدایت شدم به کتاب سیلی واقعیت و تغییر از همونجا شروع شد
خدایااااااا شکررررت
سلااااام به استاد عزیزم و مریم بانو
سلام به همه ی کسایی که ممکنه این کامنت رو بخونند.
استاد خانواده ی مامانم بسیار مذهبی بودند و خانواده بابابم خیلی معمولی از وقتی دبیرستان می رفتم برای من خواستگار میومد با اینکه از نظر تیپ و هیکل بیسار ظریف و کوچولو هستم! برام عجیب بود که این آدما با خودشون چرا فک نمیکنند که من بچه ام؟ میومدن! زنگ میزدند و خونه ی ما مثل مطب پزشک از روزی که من کنکور لیسانس امو دادم و قبول شدم خواستگار میومد! خواستگار ساعت 5 ساعت 6 ساعت 7 بدون تنفس !
اگه یکی بخواد درمورد اصول جلسه ی خواستگاری کتاب بنویسه من منبع بسیار خوبی ام براش. مثلا نحوه ی چیدن میوه ها نحوه ی سرو کردن برای خواستگاران و…
4 سال دوره ی لیسانس برای من اینجوری گذشت و من هربار از هر کسی یه ایرادی میگرفتم مثلا میگفتم دستاش بزرگه! مثلا میگفتم لباس ی که پوشیده بود خوب نبود یا گلی که آوردن زشت بود یا چرا اصلا گل نیاوردن! اینا خیلی موندن تو خونه چرا زود نرفتن یا چرا سریع استقبال کرد وقتی گفتن برید دوتایی صحبت کنید اصلا مسائلی و مطرح میکردم که خودمم به نظرم بد نبود ولی کلا با سیستم ازدواج سنتی مشکل داشتم و همیشه میگفتم تفاوتی با قلمه زدن گل نداره!
یه جورایی بیشتر جفت گیری بود تا ازدواج به نظر من البته که ازدواج های سنتی بسیار موفقی ام اطراف من بود ولی من هرگز نمیتونستم اونا رو مدنظر قرار بدم و الانم که 10 سال میگذره بازم نمیتونم به سبک سنتی به ازدواج فکر کنم.
اون زمان با شما و سایت آشنا نشده بودم همیشه میگفتم زمانی که فردی مناسب من باشه من مخالفتی نخواهم داشت و خودش خود به خود اتفاق میوفته ولی در سیستم سنتی هیچ وقت هیچ کس مناسب من نبود بگذیرم که فشار شدید خانواده و دوست و آشنا داشت منو خفه میکرد و رسیده بود به اینجا که به گوشم میرسید که یا سلاله با کسی رابطه داره یا یه ایرادی داره که با اینهمه خواستگار خوب ( از نظر بقیه) ازدواج نمیکنه دیگه مامانم خیلی باهم رفته بود زاویه و با استرس و نگرانی میگفت داره خواستگار میاد تا اینکه من لیسانس امو گرفتم و گفتم مامان من 4 سال سکوت کردم خودمو مضحکه کردم رنگ و وارنگ چای آوردم (ما به خواستگارا دورنگ چایی میدایدم یا اگه آبمیوه بود حتما دومدل یا بیشتر) نمیبینی که دارم اذیت میشم؟ نمیبینی که دارم کاری و میکنم که اصلا دوسش نداشته باشم؟ اصلا بذار من بترشم!!!! منو ول کن.
کلا با تمام خانواده ی مامانم قطع ارتباط کردم چون تمام دختر های کوچیک تر از من هم ازدواج کرده بودند و به من جوری نگاه میشد که انگار یک دست یا یه پا ندارم که شوهر ندارم!!!!
وقتی ازم می پرسیدن خب ویژگی های مرد مورد علاقه ات چیه اوایل که میگفتم میخوام یه اسپرم بخرم خودم سینگل مام بشم! بعد ها میگفتم یه ویژگی هایی که دوست داشتمو و همه میخندیدن و میگفتن خب باید بدیم برات بسازن! نیست!
خیلی جاها میگفتن خب برو تو جامعه برو ورزش برو کمپ برو جاهایی که پسر هست و من ته دلم میگفتم چیزی که مال من باشه میاد سمت ام.
خیلی سال بعد با به آقایی آشنا شدم که استاد حتی دست هاش حتی فرم پاهاش! حتی شغل اش! حتی همه چیز اش اخلاق اش رفتارش و همه ی ویژگی هاش همونی بود که دقیییییییییییقا من میخواستم حتی نوع برقراری رابطه امون همه چیز همونی که من میخواستم.
به مرور بعد از گذشت دوسال و نیم از این رابطه من به شدت به ایشون وابسته شده بودم تا آذرماه امسال که یه دعوای شدید کردیم و ایشون رابطه رو تموم کرد. حال ام خیلی بد شد به هزاران خواستگاری که از نظره همه عالی بودند ولی من نمیدیدم فکر کردم به خود همین آقا فکر کردم که همممممممه چیز اش همونی بود که من میخواستم و با خودم گفتم اگه یه بار با توجه به چیزایی که میخواستم تونستم ایجاد اش کنم بازم میتونم. وقتی شما و مریم جون رو میبینم وقتی اینقدر قشنگ میگید بدون هیچ وابستگی باهم دارید زندگی میکنید لذت میبرم و ایمانم قوی تر میشه اتفاقا ازتون میخوام خواهش کنم بیشتر درمورد روابط بگید چراکه الگو های موفق توی روابط کمتر از الگو های موفق در کار هستند و همه مثل شما بی کم و کاست صحبت نمیکنند و خودسانسوری های شدیدی دارند.
از شما خیلی کم هست و وقتی میاید بدون هیچ گاردی خودتون رو توضیح میدید هیچ کاری نمیکنید جز رشد ماها و این کاریه که با هیچ کلامی قابل شکرگزاری نیست مگر با موفقیت امون. مگر با نتایج امون.
استاد من وقتی رابطه ی شما و مریم جون رو دیدم گفتم بیااااااااااااااااااااااااااا بالاخره یه نفر با دیدگاه من در نوجوانی تونست یه رابطه عالی داشته باشه.
همیشه به کسی که دوست اش داشتم و دارم گرچه اون رفته میگفتم عزیزم زیبایی رابطه منو تو اینکه بدون هیچ سندی دوسال و نیم هر روز همو انتخاب کردیم این خیلی قشنگه. اول خیلی ناراحت بودم که رفته الان هرچی بیشتر تو سایت می چرخم ایمان از دست رفته و شرک ام بیشتر رنگ میبازند و با خودم میگم رفتن اش ام کار خودم بوده الان میتونم ببینم که اگه مال من باشه برمیگرده و اگه نه جهان هستی دقیقا با همون ویژگی هایی که من میخوام عزیزی برای عشق ورزی سرراهم میاره چرا که قانون جهان هستی اینه.
چرا که به محض اینکه بفهمم و یادم بیاد خودم و خدای خودم مهم ترین و اساسی ترین رابطه ی ممکن رو داریم همه چیز شروع میشه الان حال من خیلی بهتر از قبل و بهتر هم میشه. استاد نظرات و تجریبات اتون درمورد روابط برای ما سازنده است به نظر من روابط خیلی مهم هستند چرا که بخش عمده ای از تاثیرپذیری و تاثیرگذاری ما در روابط اتفاق میوفته
مباحثی مثل نگاه توحیدی به روابط
رهایی و عدم وابستگی در روابط
تمذین های عملی که من در زندگی شما میبینم در سریال ها اینکه شما و مریم جون هم با هم زیاد تایم میگذرونید هم تنهایی های خودتون رو بدون توقع که بدو بیا حال منو خوب کن برام عالی الگو می سازه و تعهد ام اینکه انجام اشون بدم.
سلام به استاد و خانم شایسته و کل دوستان گلم
امروز این فایل برای من بصورت نشانه آمد و حالت معجزه وار شد .
مانده بودم چکار کنم و این فایل کمک کرد و تصمیم خوبی گرفتم و خودم حال کردم بخدا.
مغازدارم و من و شاگردم باهم کار میکنیم شاگردم دستمزد میگره و از چند سال پیش من کار میکنه و حسابی ماهر شده ، و هر سال فروردین ماه دستمزد را خودش بالا می بره من هم از مجبوری قبول میکنم و قرارداد میبندم، ولی امسال از حد عرف خیلی بالا گفت و مرا تحت فشار گذاشت تا قبول کنم ، و من ناراحت شدم و به خودم گفتم من کارفرما هستم من باید حقوق را تعیین کنم نه که شاگرد،
بهش گفتم
اگه دوست نداره بره و من دنبال یک شاگرد دیگه می گردم و ایشان پیام داد دیگه نمی آد، ومن هم توکل کردم به خدا به خودم گفتم اینجاست که باید ایمانم را به خدا ثابت کنم ، بعد فردا شاگردم با دستمزد
تعیینشده من موافقت کرد و شروع به کار کرد .
بعد فهمیدم واقعا اگه توکل کنیم به خدا قطعا پیروزیم .
بنام الله
سلام ب استاد عزیزم
ردپای55
استاد چقد لذت بردم ازاین فایل ازاین آگاهی ها از خنده های قشنگتون
شوخ طبی باحالی ک دارین
کلی خندیدم و لذت بردم
خداروصدهزار بارشکر
من سری اول ک این فایل و گوش دادم خییلی ذهنم مقاومت میکرد
ک یعنی چی هر وقت بخوایی، بگی
میخوام برم از رابطه
و طرف مقابل هم بگه اوکی بسلامت و ککشم نگزه
الان ک دارم فک میکنم من اون موقع خییلی حساب میکردم رو رابطه ک باید تاآخر عمر تحت هرشرایطی با طرف مقابلم ادامه بدم
و خودمو وفق بدم با شرایط
انگار میترسیدم ک طرفم ن من
طرف مقابلم منو تنها بزاره
چ بلایی سر من میاد
از وابستگی و حتی تامین مخارج خودم میترسیدم انگار یعنی اینقدررر شرک تو وجودم بود ک فک میکردم
یکی دیگه باید خرج منو بده و حتی خیلی از خواسته هامو گذاشته بودم بعد ازدواج بدست بیارم
الله اکبر
اصن فک نمیکردم خدایی هست ک میتونم ازش درخواست کنم
ک اونه ک اصن بهم روزی میده
اصن فک نمیکردم خودم میتونم مستقل باشم و پول دربیارم
از بس ک عزت نفس نداشتم
از بس ک بهم گفته بودن
ک فلان خواسته ت و از شوهرت بعد ازدواج بخواه
فلان سفر و باهمسرت بعدا برو
فلان طلا رو بگو همسرت بخره بعد ازدواج
یعنی تمام خوشبختی من با ازدواج کردنم محقق میشد طبق باورهایی ک ب خوردم داده بودن
من خودم ب تنهایی توانایی تحقق هیچ خواسته ای و ندارم
و اینکه من با ازدواجه ک اجر و قرب پیدا میکنم
چن وقت پیش مادرم داشت ب پدرم گله میکرد ک نزاشتی با بچه هام برم مشهد زیارت
خودت ک نبردیم تو جوونی
حتی الانم اجازه نمیدی پسرم ببرم
گفتم چرا با داداش نرفتی
گفت چون بابات گفته ن
گفتم مگه خودت دوسنداری
بری خودت چرا تصمیم نگرفتی
گفت زکیه،نمیدونی ی زن
دوتا خدا داره
ی خدا بالاسر
یکی هم پایین شوهر ادم
گفتم مامان این شرکه
اینو کی گفته بهت
گفت خیلیا میگن
گفتم اشتباه گفتن بهت دیگه تکرار نکنی ها
یعنی مادرم یک عمر پدر و خدای خودش میدونسته
و همیشه هرکاری میخواد بکنه باید پدر اجازه بده وتاییدش کنه
همیشه ذهنم مقاومت داشت ب این دیدگاه
تو کل زندگیم مادرم همیشه بار و بدوش کشیده
کارهای خونه
بزرگ کردن بچه ها
غذا وتمیزی
حتی خرید وسایل خونه
پدر هیچ مسئولیتی تقبل نکرده
وهمیشه هم طلب کاره تازه
و ندیدم یکبار از مادر تشکر کنه بخاطر غذایی ک درست کرده
خییلی ب ندرت شاید گفته ک من یادم نیست
و کلا خانواده ما پدر سالاره حتی الان پدر راجب همه چیز نظر میده
و این تضادها برای من باعث شد بفهمم ک خواسته م چیه
چی میخوام از زندگی
تو سریال زندگی دربهشت ی بار دیدم ک استاد آشپزی میکردن
چقد حس خوبی گرفتم ک میشه مردها هم ظرف بشورن هم آشپزی کنن
و خییلی دیدم ک استاد چقددد
زیبا وباعشق تشکر میکنن از مریم عزیز تحسین شون میکنن
تعریف میکنن
عشقشون و ابراز میکنن
ی جمله ی استاد تو ذهنمه ک ب مریم جان گفتن :
عاشقتممم با این جورابات
چقد راحت و باعشق حتی جورابای مریم عزیز و تحسین کردن
چقد حس خوبی گرفتم ازش
مخصوصا این هم پا بودنتون
تو پیاده روی های روزانه
اینکه هرروز سعی میکنین خودتون و بهبود بدین
زیبایی ها رو تحسین کنین
لذت ببرین
مسافرت طولانی با تراکمپر
پیاده روی تو تریل های جنگلی وکوهستانی
واینکه همیشه حواستون هست اعتبار همه چی و ب الله بدین
و درلحظه زندگی کنین
استاد یعنی من عااااشققق سبک زندگیتون شدم
و شده مهم ترین خواسته ی من
جوری ک کلا دیدگاهم ب ازدواج تغییر کرده
ک من فقط مسئول حال خوب خودمم اگه طرفم بهم عشقشو ابراز کرد محبت کرد
اونو از طرف خدا بدونم ک خدا داره از طریق ابشون ب من عشق شو ابراز میکنه
الان ک فکرشو میکنم قبلا خوشبختی من در گرو ازدواجم بود
و ابنکه من خیییلی رو رابطه م حساب میکردم ک میخواد منو ب همه چی برسونه
و خوشحال و خوشبخت میشم دیگه
ولی اگه ی روزی نباشه من نابود میشم چقدر من مشرک بودم خدای من
ولی الان خداروشکر دارم ی قدم هایی برمیدارم برای مستقل شدن
و ان شاالله خدا هدایتم کنه مبخوام
از دوره هاتون تهیه کنم
قبلا فک مبکردم خیلی گرونن ولی الان اینطور نیست حس میکنم خیلی کمه قیمتشون چرا ک کلی زندگی آدم هارو تغییر میده و خداروبیشتر درک میشه ثروت میاد عشق میاد خوشبختی میاد
چرا چون یاد میگیریم با منبع درونمون هماهنگ بشیم
و من باعشق منتظر روزی ام ک در مدار آگاهی دوره ها قرار بگیرم ان شاالله
ی چیزی ک دو روز پیش متوجه شدم از خودم
این بود ک خییلی چشمم ب دست بقیه بوده وهست ک برام چیزی بخرن کاری بکنن ،حساب میکردم رو بقیه
بعد ازاینکه متوجه شدم
گفتم خدایااا من دیگه از خودت میخوام
از خودت درخواست میکنم
میخوام با پولی ک بهم میدی خودم برای خودم خرید کنم
و اینکه چشمم ب دست کس دیگه نباشه
استاد دمتون گرررم واقعا
خیلی خوشحالم ک در مدار شنیدن این آگاهیا قرار گرفتم
وخداروشکر میکنم بابتش
سپاسگزارمممم استاد خوشگل وخوش تیپم:))
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان و سلام خدمت دوستان عزیزم در این سایت الهی
استاد جانم من اومدم که یه اعترافی بکنم…
من چهار سال پیش این ویدیو رو دیدم ینی تمام قسمت های مصاحبه شمارو دیدم اون زمان تازه با شما آشنا شده بودم و بارها و بارها این مصاحبه رو از اول به اخر از اخر به اول دیدم و خیلی جاها ذهنم مقاومت کرد اما قلبم میگفت درسته و من به صدای قلبم گوش دادم تا به امروز، این قسمت از مصاحبه ینی قسمت ششم رو بارها دیدم اما نمیتونستم درست درکش کنم ینی هنوز تو مدار اون حرفا نبودم و هروقت که گوش میدادم مغزم ارور میداد میگفت مگه میشه طرفت بخواد بره؟؟؟
خلاصه باورم نمیشد و نمیتونستم درک کنم این حرفای شمارو که واقعا هم صددرصد درستع تمامش
گذشت بعد از چهار سال این اتفاق به ظاهر بد اتفاق افتاد وقتی که من شروع کردم به کار کردن روی دوره عزت نفس دقیقا بعد از چن وقت رابطه عاطفی من کات شد به شکل خیلی عجیب و رفتار های طرف مقابلم کامل عوض شد انگاری نمیشناختمش و حرفاش کامل عوض شد و من فک میکردم آدم خیلی قوی هستم وقتی در شرایطش قرار گرفتم فهمیدم اونقدرها هم که فک میکردم قوی نیستم تو عمل مشخص شد، ولی اصلا گریه نکردم یا این ادا هایی که آدمهای وابسته دارن و پذیرفتم و اومدم شروع کردم به کار کردن روی خودم گفتم من باید قوی شم قوی و قویتر شم چون باور های من باعث این اتفاقات شده و دارم روی خودم کار میکنم و به خودم قول دادم که آدم خیلی قوی و خود ساخته ای بشم و به هیچ وجه در روابطم وابسته نباشم چون از وابستگی ضربه خوردم ولی خیلی برام درس داشت فهمیدم که اصلا اصلا نباید رو آدما حساب کرد چون آدمها موندگار نیستن و یهو میبینی تو اوج سختی های زندگیت تنهات میزارن تنها کسی که میمونه الله هست خدای مهربونم هست رب العالمین خدایا خیلی دوست دارم این ضربه خیلی برام درس داشت خیلی زیاد منو بزرگ تر کرد و فهمیدم که باید چیکار کنم از این به بعد … چجوری برخورد کنم توی روابطم …
در کل بعد از چهار سال اومدم این فایل رو گوش دادم به صورت هدایتی و الان میفهممش میفهمم وقتی شما میگی رو رابطه حساب نکن ینی چی الان دارم درکش میکنم به خودم سخت نمیگیرم و خودم رو سرزنش نمیکنم چون اون موقع تو مدار درک این موضوع نبودم ولی الان با تمام گوشت و پوست و استخونم درکش میکنم به قول خودت استاد جانم که خیلی از افراد بی تجربه ان و هنوز اول راهن دقیقا مثه من که اولین تجربه ام بود… و اون زمان همون چهار سال پیش که شما همه اینارو بهم گفته بودی نفهمیدم اما اشکال نداره درس بزرگی برام داشت ممنونم ازت که هستی استاد عزیزم بهت قول میدم کع هرچی بگی با تمام وجودم بهش عمل کنم چون که واقعا حقیقت مطلقه چقدر من شمارو دوست دارم استاد عزیزم ممنونم بابت آگاهی های نابی که در اختیار ما میزاری من این درس رو گرفتم که اول باید آدم قوی بشم بعد وارد رابطه بشم که طرفی که وارد زندگیم میشه اونم آدم قوی باشه که باهم یه رابطه بدون وابستگی و توحیدی داشته باشیم و به خودم قول دادم که به هیچکس وابسته نشم چون رابطه که از روی وابستگی هست رو تجربه کردم که چقدر پر از تَنشه پر از عذاب و حس بَدِ خداروشکر که توی این مسیر هستم خدارو شکر میکنم بابت این سایت الهی ایشالله که خداوند هدایت کنه بتونم اون آدم توحیدی که توی ذهنم ساختم بشم
عاشقتم استاد جان ممنونم از شما بابت این فایل توحیدی عالی الان دارم کم کم درک میکنم که همه چی توحیده :)))
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
تمرین برای دانشجویان پروژه “مهاجرت به مدار بالاتر”
تجربیاتی را به یاد بیاورید و در بخش نظرات این قسمت بنویسید که:
به جای تسلیم شدن در برابر هر شکلی از مسائل و مشکلات، تصمیم گرفتید روی هدایت های خداوند حساب کنید و با اینکه ایده ی کاملی از حل آن مسئله نداشتید، اولین قدم را با این جنس از توکل بر داشتید.
– سال پیش زمانی که قصد داشتیم از محیطی که افرادی با باور و فرکانس های نا مناسب و مخربی در آن ساکن بودند جدا شویم که هر بار برای ما مشکل و دردسر ایجاد می کردند و حتی هر گاه با آنها صحبت می کردیم رفتارشان با ما بدتر و نامناسب تر شده و به ما می گفتند: اگر خیلی ناراحتی می توانی بروی. ما هم به دلیل داشتن شرک ان جا را ترک نمی کردیم تا بالاخره یک شب تصمیم گرفتیم با توکل و ایمان به خداوند بدون فکر کردن به اینکه شرایط و موقعیت چگونه پیش خواهد رفت و در آینده چه اتفاقات نامناسبی برای ما ممکن است با توچه به نداشتن پول کافی پیش آید از ان جا نقل مکان کردیم که بعد از این اتفاق بزرگ و غیر قابل باور واقعا خداوند پشتیبان و هدایتگر ما بود و روز به روز نعمت ها و برکات زیادی را از هزاران طریق وارد زندگی ما کرد و می کند که حتی در برخی مواقع واقعا قادر به شمارش لطف و نعمت های بی حساب و کتابش نیستیم و معجزه ای بیش به نظر می رسد البته این جسارت و شجاعت از زمانی که به فایل های استاد خصوصا احساس ارزشمندی گوش دادیم در ما شکل گرفت سالها بود که قصد انجام چنین کاری را داشتیم اما ترس و شرک تسلیم نبودن در برابر خداوند و اعتماد نداشتن به او مانع انجام چنین کاری می شد البته هنگامی که چنین تصمیمی را به یک باره گرفتیم بسیار ترسیده و راه حلی به ذهنمان نمی رسید اما به داشتن بهترین مکان با بهترین امکانات ممکن هدایت شدیم
و حل این مسئله و حساب کردن تنها بر قدرت خداوند باعث شد که نتایج ما در سایر جنبه ها به صورت تصاعدی رشد کند و ایده های جدید برای کسب و کار به ذهنمان برسد به افراد بهتر هدایت شویم آزادی زمانی مکانی و مالی داشته باشیم از همه مهم تر آرامش و سکوتی بر فضا حکم فرما شد که بتوانیم به میل باطنی خود و به سبک شخصی خود عمل کرده و مجبور نباشیم افراد و شرایط نامناسب را تحمل و هر روز در انتظار رخ دادن معجزه ای بدون داشتن باور درست ایمان و توکل به خداوند اقدام و عمل کردن باشیم.
خدایا شکرت
عاشقتونیم
سلام خدمت استادگرامی وبزرگوارم ومریم خانم دوست داشتنی وخانواده عزیزم
ردپای گام12
اگربخوام از تجربیات تسلیم شدنم دربرابر خداوند بگم انقدر زیادهست که در این مقال واقعا نمیگنجه.
اکثر تجربیاتی که دارم در زمینه شغلم برام اتفاق افتاده که به ی تضادی خوردم و یا به ی مسئله ای که هرچی تلاش کردم حلش کنم دیدم نمیشه وتسلیم شدم دربرابر خدا وازش کمک خواستم که یا هدایت شدم به راه حل درست و یا اون مشکل خود به خود حل شده .
یهو توی اون درگیری ذهنی که راجع به حل مسئله داشتم و دیگه سپردمش به خدا ی ایده میاد که بیا واینکارو بکن این راهم امتحان کن وبارها پیش اومده که به ندای قلبم گوش کردم قدم برداشتم ومسئله به راحتی حل شده.
وانصافا که چقدددددر اعتماد به نفس آدم میره بالاتر باهربار حل مسئله.
استادجانم ی مورد دیگه از تسلیم شدن هم برای من پیش اومده که مسئله ای واسم پیش اومده هیچگونه راه حلی براش نداشتم و فقط نامطمئن بودم که اگر فلان قدم رو برای حلش بردارم نکنه بدتر به ضرر من شه؟اونجا بوده که تسلیم خداوند شدم و بهش گفتم خداجونم من واقعا کاری ازدستم برنمیاد میدونم که توام راضی به ناراحتی وخفت بنده ات نیستی این موضوع انقدر برای من پیچیده اس که واقعا نمیدونم تمام راه حلهایی که میاد توذهنم کدومش درسته کدومش غلطه؟پس میسپارمش به خودت جوری حلش کن که به نفع من تموم شه.من راضیم به رضای تو.
وخدا روشاهد میگیرم تا همین لحظه که دارم این کامنت رو تایپ میکنم هروقت یادم میفته که خدا چجوری اون مشکل منو خودش حل کرد از صمیم قلبم سپاسگزاری میکنم وقلبم باز میشه ازشدت شادی.
انقدر قشنگ اتفاق افتاد و فقط بمن الهام شد که تو هیچ کاری نکن وهیچ ری اکشنی نشون نده که موضوع کاملا به نفع من شد وآسوده وآرام ورها هستم تا همین الان.
عزت وحرمتم کاملا حفظ شد.جوری همه چی سرجای خودش قرارگرفت که این وسط من مثل ملکه ها فقط ی گوشه نشسته بودم ونگاه میکردم به کارهایی که خداواسم انجام میداد.
استادخوبم من به چیدمان خدا اعتماددارم.
توی کل عمری که از خدا گرفتم همین کلمه توکل به خودت میسپارمش به تو نصف بیشتر مسائل منو به بهترین نحو حل کرده.
سپاسگزار خدای مهربانم هستم بابت این میزان ازحمایتش ازبنده کوچیکش
درپناه خداباشید.آمین
به نام خداوند سخاوتمند و روزی دهنده
سلامی گرم و صمیمی به همه اعضای این خانواده
مصاحبه با استاد قسمت دوازدهم:
در مورد تسلیم شدن در مقابل خداوند با درک و اگاهی الانم و انچه تا امروز از این آموزش ها متوجه شدم. میتونم بگم وقتی ما هر انچه توی مسیر زندگی و مسیر اهداف مون پیش اومد بگیم الخیر فی ما وقع و بگیم این همون چیزیه که باید می شد و حق یک اعتراض ساده رو هم از خودمان بگیریم و
در واقع اعتماد کنیم به خداوند و رها باشیم. آرام باشیم.
استاد در تمام خونه هاشون و روی ماشینشون( آروی) یک
in god we trust نوشتن چون یک اصل مهم است.
اگه نگران باشیم اگه ناراحت باشیم اگه بترسیم اگه غصه بخوریم یعنی تسلیم نیستیم و داریم مقاومت ایجاد میکنیم و با این احساس های منفی جلوی هدایت های خداوند را میگیریم.
در حرف زدن خیلی آسونه ولی در عمل وقتی توی موقعیت قرار می گیری کار راحتی نیس که نگرانی و افکار منفی رو خنثی کنیم و آرامش داشته باشیم.
نشانه های یک ادمی که تسلیمه یا بهتره بگیم بیشتر تسلیمه،
_ آرام بودن و آرامشش هست.
_ حالِ خوبش هست در واقع برای داشتن حس و حال خوب دنبال دلیل و بهانه نیس، بلکه اون آدم حال کلی اش خوبه.
نمیگه باید فلان اتفاق رخ بده تا من حسم خوب باشه یا فلان ثروت رو بسازم تا حالم خوب باشه. اون در اکثر اوقات حالش خوب هست. در واقع حس خوبشو به چیزی وابسته نکرده و به چیز خاصی نمی چسبه و رها ست.
_ هرگز به کسی یا کسانی باج نمیده و تکیه اش روی توانایی های خودشه و خدای درونشه. همون خدایی که این توانایی ها رو بهش داده.
_ شرک نمی ورزه یا خیلی کمتره نسبت به غالب جامعه و به چیزی و یا کسی قدرت نمیده و اونو بت نمیکنه.
پس تسلیم بودن تمام حس های خوب دنیا (امید به آینده. توکل. ایمان. شادی. لذت. آرامش. و….) رو به انسان می دهد.
حالا چطور بسازیم یک شخصیت تسلیم؟
اولا هیچ وقت صفر و یک به موضوعات نگاه نکنیم. چه موضوع تسلیم چه موضوعات دیگر. و با این نگاه به خودمان و دیگران برچسب نزنیم که من تسلیم نیستم. چون خود استاد هم ادعایی ندارند که تونستند تسلیم محض باشند.
و بپذیریم که نمیشه فضای شرک الوده ذهن رو به یک باره تبدیل به فضای توحیدی کنیم.
این کار مداومت میخاد. کنترل ورودی می خواد. تمرین و تکرار می خواد. و باورهای درست و قدرتمند می خواهد. ولی ارزشش رو داره چون اینهمه حس خوب برامون میاره.
حالا چه باورهایی باید بسازیم که بتونم بیشتر تسلیم باشیم؟
به نظر من تسلیم بودن یک موضوع کلی نیس بلکه در هر حوزه چه سلامتی و چه روابط و چه مالی فرد میتونه میزان تسلیم بودنش متفاوت باشه.
بسته به باورهای محدود و ریشه ای که تو هر حوزه ای داره پس نگرانی هاش بیشتره تو همون حوزه و نمیتونه تسلیم باشه و ارامش داشته باشه. مثلا یک فرد توی بعد سلامتی اصلا نمیتونه رها باشه و تسلیم و با یک تضاد کوچیک کلی بهم میریزه و درگیر نجواها میشه و ذهن براش جهنم می سازه ولی همون ادم توی حوزه روابط بهتره و چالش های روابط رو آسونتر حل میکنه. و گذر می کنه.
_ باور الخیر فی ما وقع برای کسانی که در مسیر هستند خیلی ارامش بخشه و اینکه استاد توی 12 قدم، تاکید کردند که اگر داری روی خودت کار می کنی و در مسیر درست هستی هر انچه که پیش می آید چه خوب و چه به ظاهر بد همون مسیری هست که تو رو به خواسته ات می رسونه.
و این ایه قران که چه بسا چیزی که خوشایند شما نیست ولی خیر شما در آن است. و خدا می داند.
_ داشتن این باور که تضاد ها و چالش ها در مسیر میان تا ما رو رشد بدن و قوی تر کنند و اگر حلشون کنیم بزرگ میشیم و اگر حل نکنیم کوچولو می مانیم.
_و این باور که خداوند یک نیروی برتر و آگاهی برتره که کل کیهان رو مدیریت می کنه و این نیرو هدایت منو بر خودش واحب کرده.
و این خدا آگاهه ب نقاط ضعف و قوت ِ من و بیشتر از من دوست داره که من به خواسته هام برسم. و هدایتم میکنه اگر……
اگر من بهش اجازه بدم. اگر من بسپارم به خودش. اگر من منم منم و خودم بلدم و خودم میدونم، نکنم.
توی همین دو سه روز اخیر هدایت شدم به 2فایل از استاد که راجع به همین موضوع تسلیم بودن در مقابل خدا و دریافت الهامات بود.
در واقع خداوند همیشه داره ما رو هدایت میکنه کل کیهان و موجودات رو هدایت می کنه ولی چه کسایی صدای هدایت رو میشنوند!! کسانی که تسلیم تر باشند.
و استاد گفتن اول هر کاری از خدا بخوایم ما رو هدایت کنه و روش آسون رو به ما بگه. حتی کارهایی که بارها انجام دادیم.
فک میکنم وقتی عمیق تر فکر کنیم تمام مفاهیم توکل. ایمان.
رهایی. تسلیم. اعتماد و اطمینان و امید همه از یک منشا نور میان و خیلی این مفاهیم بهم نزدیک و یکی هستند.
و در مورد تجربه شخصی ام. وقتی در رابطه با حل کردن یک موضوع ناخواسته هر کاری که فکر میکردم و بلد بودم و به ذهنم می رسید کردم ولی نشد که نشد و از عالم و آدم ناامید شدم. درست مثل آدمی که برای پیدا کردن آب توی کویر سراسیمه به هر راه و روشی چنگ میرنه شده بودم ولی اون مساله حل نمیشد و بعد خسته و ازرده به خدا گفتم نجاتم بده من دیگه نمیدونم و دیگه ناسپاسی نمیکنم فقط کمکم کن. با همه وجودم صداش زدم کی؟!!
وقتی دیگه راه به جایی نداشتم.
شاید با فهم الانم از واژه تسلیم بتونم بگم اون جا یک لحظه تسلیم شدم و خودم میدونستم که شرایط اون روزهام چی بود و چه افکاری داشتم. و دیدم اون مساله بهتر و بهتر شد تکاملی.
حالا چی میشه از همون اول قبل دور زدن هایی که ذهن و تجربه گذشته میگه ما عاجزانه از خدا هدایت بخوایم. و از همون اول تسلیم باشیم.
این نیاز داره به درجه بالایی از توحید که قدرت رو فقط در دست خدا بدونی و از همه کس و همه چیز قدرت رو بگیری توی ذهنت.
و خوش بحال انانی که بیشتر تسلیم خدا یند.
خدا یا شکرت برای فرصت و توفیق نوشتن یک کامنت دیگه توی این سایت الهی.
ممنونم از استادان عزیز و دوستان خوبم. موفق باشید.