مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













بنام خدا.سلام.
تا اومدم بنویسم یهو این بیت شعر اومد یادم که:
هرلحظه ک تسلیمم در کارگه تقدیر
آرامتر از آهو،بی باک تر از شیرم.
هرلحظه ک میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید،زنجیر پی زنجیر
خدایاشکرت.خدایا دوست دارم تسلیم بودن رو یادبگیرم تمرین کنم و حسش کنم و تجربش کنم تا اون حس خیال راحتی و آرامش را بگیرم.
اون حس خیال راحتی ازینکه اگه من ب اون نیروی عظیم ک برتر از هرنیرویی در جهان هستی هست،اون نیرویی ک جهان رو خلق کرده هدایتش میکنه منو خلق کرده و حمایت و هدایت میکنه، اگه به اون نیرو توکل کنم و بهش ایمان داشته باشم و ازش درخواست کنم و ازش کمک بخوام و خودمو بسپارم بهش و باورش داشته باشم اون نیروی بی همتا منو هدایت میکنه ب مسیرهای درست و آدمهای درست و شرایط درست در موقعیتهای درست. و اونوقته ک من خیالم راحته ک چنین خدایی هست ک این کارهارو برام ب راحتترین شکل ممکن انجام میده.
دوست دارم تجربه کنم اون لحظه و اون حسی رو ک من ازش درخواست کردم و تسلیم بودم و بعد شاهد اجابت کردنش شدم و شاهد پاسخ دادنش ب درخواستم.
ولی خداوندم! من بلد نیستم.من نگرانم.من میترسم.ترسام زیاده.از خیلی چیزا میترسم.من گاهی تو ذهنم دیگران رو تاثیرگذار میبینم در شرایط زندگیم.چقدر نیرو و قدرت میدم ب بندگان تو.ب اونایی ک از خود تو خلق شدند.تو که اصل کار هستی رو فراموش کرده و هرکسیو میارم میذارم جای تو و قدرت بهش میدم و بعد میترسم و نگران میشم و ناراحتم و غصه میخورم و توخودم فرو میرم.تو ترسام تو نگرانیام.غرق میشم. اما همون لحظه ها وقتی ی ندای خیلی خیلی ضعیف از اعماق وجودم ب صدا درمیاد و تورو باصدای خیلی ضعیف و لرزون صدا میکنه،اونوقته ک تو دست بکارمیشی و دوباره قدرتت رو ب نمایش میذاری ولی خب چ کنم ک فراموشکارم.فضای ذهنم آلوده شده ب شرک.ب قدرت رو ب هرکسی دادن جز تو ک صاحب قدرتی.
بارالها!اینجا ازت درخواست میکنم کمکم کنی. از شرک رهایم کنی.مگرغیرازینه ک رها شدن ازین فضا هم باز کمک تورو میطلبه وگرنه منکه بی تو هیچم.
یارب!قلب مرا ب اون اطمینانی برسون ک دیگه هرگز هیچ شکی بتو و قدرت تو و روزی دادن بی حساب تو و هیچ شکی ب راههای تو، ب ناجی بودن تو نداشته باشم.
قلب مرا از نور خودت و قلب خودت مطمئن کن.
کمکم کن ب چالش های زندگیم ب چشم بازی نگاه کنم.مثل یک بچه ی بازیگوش ک تو بچگیاش فقط با بچه ماهیهای کوچیک قنات خونه مادربزرگش بازی میکرد و از گرفتن اونا ب وجد میومد،مثل همون موقع ها از حل کردن مسائل زندگیم مثل بازیهای دوران کودکیم ب وجد بیام.
دست بزنم و شادی کنم ک از عهدش براومدم.
میشه؟
دوستت دارم.عرفانه
گام دوازدهم – پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
.
سلام
مقوله تسلیم خدا بودن از مواردی هست که خیلی دلم میخاد راجبش بهتر بشمو چقد زیبا استاد عباسمنش تو این فایل گفت
رسیدن به جایگاه تسلیم یه پروسه تکاملی هست.نباید از خودم انتظار بیجا داشته باشم ، مهم اینکه هربار پا روی ترس ها بذارم، بیشتر از قبل باج به کسی ندم و با توکل به خدا حتی اگه در ابتدای مسیر چیزی مشخص نیست حرکت کنم و مطمئن باشم مرحله مرحله هدایت ها میرسن و در نهایت همون تضادی که اومده بود شکستم بده میشه عامل رشد و پیشرفتم.
از مطلب بالا خوشم میاد و مشتاقم به این مسیر وارد بشم و تکامل طی کنم تا توحید و تسلیم خدا بودن در وجودم پررنگ تر بشه+ سرسخت تر بشم در مقابل تضادا و ناهماهنگی های زندگی.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر
چقد خوشحالم که به این سایت هدایت شدم.
چقد احساس خوبی دارم ازینکه درحال اموزش و یادگیری اصولی هستم که ثروت و سعادت و رضایتمندی رو واسم ببار میاره.
خداروشکر.
.
در مورد تمرین این گام، نوشتن تجربیاتی که تسلیم خدا بودمو پیروز شدم و مواردی که تسلیم مشکلات شدم :
دلم میخاد راجب همین رویداد مبارکی که چن روز اخیر رخداده و کما کان مشغولش هستم بنویسم.
که امیدوارم تسلیم خدا باشمو ازش با موفقیت عبور کنم.
چندی قبل شخصی سفارشی داشت که من مجری خریدش شدمو اون وسیله رو بر مبنای درستی و پاکی تقدیمشون کردم و البته سود خوبی هم ازون وساطت بدست اوردم.
بعد چن روز گفت واسم بفروشش.
مجدد قبول کردم اما متاسفانه تا این لحظه مشتری واسش نیومده و فروش نرفته.
طرف بنا به دلایلی تحت فشار قرار گرفته و دوشب پیش رفتارش کاملا عوض شده بود و ادعا کرد در معامله کلاه سرش گذاشتم و گفت باید خودت وسیله رو بخری،پولمو بدی. سپس تهدید به شکایت و ابرو ریزی کرد و…
خب
من که میدونم این ادعا دروغه.
تلاش کردم در نهایت آرامش، ماجرا رو توضیح و کارشو انجام بدم. اما اون شخص قاطی کرد و…
وقتی برخورد بدتر دیدم با لبخند بهش گفتم برو هر غلطی که میتونی انجام بده و صحنه رو ترک کردم.
خب
اصلا دلم نمیخاد انرژی و وقتم هدر بره اما با این حرکتم انگاری بنزین ریختم رو آتیش.
مادرم در جریان این موضوع قرار گرفته بود، به شکلی بهم گفت گذشت کنم/اصطلاحا جور بکشم تا کار به مراجع فضایی کشیده نشه و…
بهش گفتم این کار ینی باج دادن. مشتاقم از طریق قانون این پرونده بررسی بشه تا بببینم اخرش چی میشه.
کاملا به شکل یه بازی به این اتفاق نگاه کردم و اماده شدم برم تو گودش.
(البته هروقت یادم میوفته ته دلم تکرار میکنم خدا این موضوع خیلی راحت به نفع من ختم بخیر میکنه.)
پوینت ماجرا اینکه :
– به این چالش به چشم یک بازی نگاه کردم. تصور یه فرصت برای یادگیری و بروز توانایی های بیشتر داشتم.
– در کمترین زمان احساس بد از خودم دور کردم.
دقیق یادمه همون شبی که تنش ها بالا گرفت به خودم گفتم خدایا شکرت چقد من بزرگ شدم، چقد مسلطم به خودم و احساساتی و واکنشی عمل نمیکنم.
این رفتار کاملا به صورت ناخوداگاه بود و فک کنم تا حالا همیچین استراتژی هنگام رو به شدن با تضادا، به صورت آگاهانه نداشتم.
یه جورایی میتونم تعمیم بدمش به تاثیر تکرار اهرم رنج و لذتی که راجب اهمیت احساس خوب و بد، ساختم.
اما اگاهی های این فایل انگاری یه ابزار، یه افزونه به مغزم اضافه کرد و درکم نسبت به قانون بالاتر رفت.
از خدا با تمام وجودم تقاضای حمایت و هدایت بیشتری دارم تا رویکردم هنگام روبه رو شدن با تضادا و چالش ها » بازی کردن و چیزی یادگرفتن ، قرار بگیره.
1735+
به نام پروردگارم که جهان را خلق کرد و گسترش داد .
به نام خدایی که تنها قدرت حاکم در جهان هستی است.
درود بر استاد عباسمنش عزیز و خانوم شایسته محترم و بزرگوار
درود بر همه دوستان موحد و متعهد به ایمان و توکل در برابر خداوند .
گام دوازده از پروژه مهاجرت به مدار بالاتر.
تفاوت (( تسلیم بودن در برابر خداوند با تسلیم شدن در برابر مشکلات ))
با تمام وجودم سپاسگذار خداوند هستم که توی این مسیر توحیدی قرار گرفتم و هر چقدر که روند بهبود رو ادامه میدم بیشتر درک میکنم که چقد مهمه که خداوند بهت نگاه کنه و مُهر ناآگاهی و غفلت رو از روی قلبت برداره و جزء اون دسته از بندگانی قرارت بده که انعمت علیهم هستند و جزء هدایت شدگان جزء موحدین جزء دسته اقلیت جزء صابرین جزء صادقین و کسانی که خداوند وعده خیر داده قرارمون بده
اعراف 156
وَ اکْتُبْ لَنا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ إِنَّا هُدْنا إِلَیْکَ قالَ عَذابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ .
براى ما در این دنیا و در آخرت، خیر و نیکى مقرّر کن که ما به سوى تو رهنمون و بازگشت کردهایم. فرمود: عذابم را به هر کس که بخواهم مىرسانم، و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است، پس بهزودى آن را براى کسانى که تقوا دارند و زکات مىدهند و آنان که به آیات ما ایمان مىآورند، مقرّر مىدارم.
وعده بهشت در دنیا و آخرت به کسانی داده میشود که تسلیم خداوند هستند و خداوند به این گروه از موحدین عشق میورزد و پاداشها میدهد( نمونه زنده و قابل دیدن استاد عزیز )
خدایا شکرت .
وقتی استاد این جمله رو میگه که ؛
آاااه..خدایا شکرت راحت شدم، خودمو سپردم به تو
قشنگ احساس آرامش عمیق تمام وجودم رو فرا میگیره که چه چیزی از این بهتر و مهمتر که بتونیم تسلیم خداوند باشیم و همه اُمورمون رو به خداوند بسپریم و خداوند هدایتمون کنه چون به همه چیز آگاهی داره و تنها قدرت جهانه ، خیالمون راحت میشه وقتی به هدایت گوش بدیم و ترسی به دلمون راه ندیم توکل کنیم ، بدونیم چیزی که بهمون الهام میشه درسته و بهش عمل کنیم آسان میشیم برای آسانی ها.
وقتی استاد توی موضوع برگذاری کلاسهای تند خوانی به اون چالش بر خوردن و گفتن من باید خودم و توکلم رو بسنجم ببینم منی که دارم تدریس میکنم خودم میتونم از پس مسائل بر بیام ، ببینم توکل بخداوند دارم ایمان دارم که شرک نورزم ، بگم خداوند هدایتم میکنه
تو خود پای در راه بنه هیچ مپرس
خود راه بگوید که چون باید کرد .
به خداوند توکل کردند و مسئله رو حل کردند و شاگرداشون چقد اضهار پشیمانی کردند و چقد استاد رو ارزشمند دونستند .
حالا چقد استاد ایمانشون قوی تر شده اعتماد بنفسشون بیشتر شده و به خود باوری و خداباوری بیشتر رسیدند برای رفتن توی دل مسائل بزرگتر . واقعا توی همین مثالها ما متوجه میشیم آموزشهایی که میدن خودشون بهش عمل کردند و عالم بی عمل نبودند و این پیشرفتها و نتیجه های خوب آبشخور این ریشه هاست.
من بخودم میگم من که خواهان نتایج خوب مثل استاد که بهترین الگوئه هستم مسیر استاد رو برم و مثل استاد فکر و عمل کنم و سعی میکنم بیشتر خودم رو از بطن اکثریت جامعه بکشم بیرون و بیشتر بخداوند بزرگ توکل کنم و بهش نزدیک بشم .
تمرین
من مهاجرت به آمریکا رو هدف قرار دادم بعد گفتم خدایا تو هدایت کن که باید چه کارهایی رو براش انجام بدم و با درکی که از قانون تکامل داشتم گفتم باید یه تایم سه چهار ماهه برم ترکیه و زندگی کوتاهی رو توی ترکیه تجربه کنم . یه سری مسائل حل نشده داشتم که توی فایل های قبل در موردش کامل گفتم ، اونها رو حل کردم و الان هر کاری میخوام انجام بدم از اونها وام میگیرم و برای ذهنم منطقی میکنم چون مسائلی بوده که حل کردم و بهم اعتماد بنفس بیشتر میده و توکلم بیشتر میشه
با توجه به چیزهایی که توی سایت یاد میگیرم و درکی که از قوانین دارم به شکل آموزشها زندگی کنم و به دیدن زیبایی ها و توجه به ورودی های خوب که از مهاجرت کردن بوجود میاد و جدید هستند، چیزهایی میبینم که توی ایران نیست مثل آزادی مثل آرامش بیشتر که پیش فرض مردم ترکیه هست چه توی زندگی چه توی رانندگی کردن و قانون مند بودن و… و به احساس سپاسگذاری بیشتر برسم روی ترسهام پا بزارم توکلم بیشتر بشه ایمانم قوی تر بشه مسائلی احتمالاً بوجود میاد حلشون کنم تا منجر به بزرگتر شدنم بشه منجر به اعتماد بنفس بیشتر بشه منجر به تسلیم بودن بیشتر در برابر خداوند بشه و درک کنم که وقتی از نقطه امنم خارج میشم برخورد جهان هستی با توجه به ایمان و توکلم به صاحب دنیا چجوریه .
چطور میتونم وقتی هیچ کس رو نمیشناسم زبان بلد نیستم و در بدو ورود میخوام درآمد داشته باشم خداوند دستانش رو برام میفرسته .
باورش برا خودم هم سخته که خدایا تو چقدر عالی به وعده هات عمل میکنی و در این صورت همه چیز عالی پیش میره .
میخواستیم با اتوبوس بیایم استانبول اما بلیط هواپیما راحت اوکی شد دستان خداوند وارد عمل شد توکل جواب داد یه انسان خوب توی فرودگاه اومد دنبالمون برامون خونه ردیف کرد . چند روز اول بیکار بودم تمکزم رو کامل بردم روی سایت چون میدونستم راهش توکل بیشتره . یه دستی دیگه از خداوند اومد کار برام ردیف کرد.
الان سه ماه بیشتره که توی استانبول هستم و بقول یکی از بچه ها که همکارمه و میبینه که توی سایت هستم و حرفهای استاد رو میشنوه چند روز پیش میگفت؛ پسر تو داری تمام اهدافت رو تیک میزنی . یهو به خودم گفتم ببین مصطفی چقد داری خوب پیش میری با تمام وجودت ادامه بده .
اهدافم تمام چیزهایی هست که توی سایت یاد گرفتم و اصل ماجرا موندن و بهبود توی احساس خوب و سپاسگذاری بیشتر و لذت بردن از تک تک روزهای عالیی هستش که برای خودم خلق میکنم .
با شنیدن این فایل با ارزش و بسیار با کیفیت توی موضوع تسلیم شدن در برابر خداوند، چقد بیشتر متوجه داستانی که توش هستم شدم و شنیدن حرفهای استاد درکم رو از هدایت شدن توکل کردن تسلیم شدن در برابر خداوند بهتر کرد .
(اما تسلیم شدن در برابر مشکلات چیزی رو درست نمیکنه بلکه بیشتر غرق در مشکلات میشیم و آشغالها رو میزنیم زیر میز و یه روزی بوی گندش میزنه بیرون اگر بی ایمان باشیم هدایت رو نمیفهمیم شخصیتمون رشد نمیکنه و حقارت و بدبختی و فقر میشه اساس زندگیمون )
اگر استاد تسلیم شرایط میشدن و نگران میشدند و به اون شاگردشون باج میدادن چی میشد کسی که رفتنی باشه آخرش میره حالا هر چقد حقوق اون طرفو دوبرابر ، دوبرابر میکرد فرقی نداشت چون احتمالا اون شخص میخواسته خودش به عنوان استاد بره و کلاس مجزا برگذار کنه . توهم داشته و دچار غرور شده با خودش گفته که بجای حقوق گرفتن از استاد ، خودم کلاس برگزار میکنم و کل درآمد رو برمیدارم احتمالا با همین تفکر تهش هم به قهقرا رفته .
دیدن هر روزه این فایل چقد میتونه بمن کمک کنه تا بیشتر تسلیم خداوند بشم و ایمانم رو قوی کنم متوکلتر به خداوند بشم و هدایت رو پیگیری و عمل کنم و یه نفس راحت بکشم و با جون و دل بگم فقط خداوند برای من کافیه.
هر چقد در مورد توضیحات و تمرینات این فایلهای ارزشمند بنویسیم باز هم کمه و جا داره ساعتها وقت بزاریم برگردیم به گذشته ، مثالهای زیادی از تسلیم بودن در برابر خداوند بزنیم که چقد بنفعمون بوده ، و جاهایی که در برابر مشکلات تسلیم شدیم و به مشکلات بیشتر برخوردیم رو بنویسیم .
انشالا خداوند کمک کنه درکمون بیشتر بشه و به قوانین خداوند آگاهتر بشیم تا سعادتمند در دنیا و آخرت باشیم .
سپاسگذار تک تک دوستان هستم که وقت گذاشتند و کامنت من رو خوندن .
انشالا در پناه خداوند بزرگ سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید .
سپاسگذار خانوم شایسته عزیز هستم که آگاهی رو برای ما منتشر میکنند تا ما هم به خداوند بزرگ توکل کنیم و تسلیم خداوند بخشنده باشیم.
بینهایت سپاس از استاد عباسمنش عزیز انشالا بتونیم با ایمان و توکل بخداوند با نتایج بزرگمون استاد رو خوشحال کنیم و اینجوری از زحماتشون قدر دانی کنیم
همه دوستان عزیز رو به خدا میسپارم .
سلام و عرض ادب به استاد عزیزم سید حسین عباسمنش و مریم مقدس عزیزم
چقدر این محیط امن رو دوست دارم منظورم سایت هست که مثل یه پناهگاه امن یه خونه ی صمیمی هست که هر بار با اومدنم و پناه اوردن بهش میتونم رد پایی از خودم بزارم برای اینده ام تا بدونم از چه مسیری و از کجحا و چطور سلسله مراتب طی شد
خب در ادامه تعهدم در پروزه ی مهاجرت به مدار بالاتر رسیدیم به گام 12 و منم اومدم به تعهدم وفادار باشم و کامنت ام رو بزارم
ابتدا سپاسگذارم از اون دوستی که سوال به این زیبایی رو از استاد پرسید که قطعا نیازه هممون هست که تفاوت بین تسلیم شدن در مقابل خدا و یا تسلیم بودن در مورد مشکلات رو بدونیم -=
فقط خوده خدا میدونه که تا به امروز چند بار تا یک قدمی تسلیم شدن توی مسیر رسیدن به هدفم رفتم و خواستم بزنم زیر همه چیز و دیگه ادامه ندم و انگار یه نیرویی بهم گفته حامد میدونم شاید یکمم اذیت شدی اما همه ی اذیت شدن هات به خاطر بی ایمانی ات بو ده بخاطر این بوده که خواستی خودت مسیر رو ببری جلو به خاطره این بوده که رو همه حساب کردی جز من بخاطر این بوده اگر هم گفتی خدایا بهت اعتماد دارم فقط بازی لب هات بوده و در درونت هنوز روی دیگران و شرایط بیرونی بیشتر از من اعتماد داشتی و بیا و فقط یکبار تسلیم بودن رو هم امتحان کن و بع د ببین من برات چکار میکنم
خدا =اقا حامد من جهان رو به تسخیر تو دراوردم
من کوه ها
دریاها
بادها
و
.
.
.
من همه چیز رو مسخر تو کردم و گفتم برو استفاده کن ولی تو به قول استاد دنبال یه لقمه نون خشک تو دست این و اونی
تو اینستاگرام رو بیشتر از من قبول داری
تو تبلیغات رو بیشتر از من قبول داری
تو افرادی که به ظاهر قدرتمند هستن رو بیشتر از من قبول داری
اتفاقا اقا حامد اونی که باید گله کنه منم نه تو چون من جهان رو مسخر تو کردم و همه چیز در اختیار تو گذاشتم و تو منو ول کردی رفتی چسبیدی به عوامل بیرونتی
من=خب الان بخوام برگردم بیام
بخوام از اول شروع کنم
بخوام تسلیمت بشم
بخوام رو دوش ات بشینم تا تو کارها جلوببری
بخوام مخلصت باشم
بخوام بهت توکل کنم
بخوام بهت ایمان داشته باشم
بخوام در مقالت سرم پایین باشه
بخوام همه چیز به خودت بسپرم و من فقط لذت ببرم میبخشی منو
دستم رو مگیری
هدایت ام میکنی
خدا=ما ودعک ربک و ما قلی
عزیز دلم حااااامدم هر کاری هم که کردی فقط برگرد که تو از قبل بخشیده شدی و از طرف من بخشیده شده ای و درهای نعمتم برات بازه به شرط ایمان /به شرط توکل /به شرط کنترل ذهن به شرط تقوا برو و لذت ببر از این زندگی و به جای اینکه قدرت رو به عوامل بیرونی بدی و تسلیم مشکلات بشی تسلیم من بشو جهان رو برات به بهشت تبدیل میکنم و بع د ببین تلسیم بودن در مقابل من کجا و تسلیم بودن در مقابل عوامل بیرونی و مشکلات کجا
من حامد میرچناری از همین امروز اجازه میدهم خدای غفور که میبخشاید منو هدایت کنه به راه راست راه انانکه به انها نعمت داده است
البته باید خیلری مواظب باشم که اینبار هم فقط با کلمات بازی نکنم مث سری های دیگه که میگفتم خدایا تسلیم توام اما تمام تمرکزم رو التماس به دیگران بود که بیاید محصول منو بخرید یا برام تبلیغ کنید یا منو به دیگران معرفی کنید که واقعا این تسلیم شدن خنده داره و یه خود فریبی بیش نیست که البته باید اینم بگم که فک میکنم خوده تسلیم شدنه هم تکاملی هست و امروز به لطف خداوند ارام ارام روز به روز بیشتر و بیشتر دارم به خدای خو دم نزدیک میشم و کارهام رو میخوام اون جلو ببره
پس خدای خوبم من و قلب کوچیکم محتاج به هدایت و رهبری تو هستیم و از خودم هیچی ندارم و هر لحظه محتاج به هدایت تو هستم من و تمام کسانیکه دارن این پیام من رو میخونن هدایت کن و به ما ثروت و نعمت بی نهایتت رو عطا بفرما /البته میدونم الان داری میخندی و میگی نعمت و ثروت من عطا کردنش به هر کسی به من ربطی نداره و به خودش و کنترل ذهنش ربط داره چون من جهانی رو بر اساس فراوانی خلق کردم که هر کسی به اندازه ی ظرفش به اندازه ی باورهاش و به اندازه ای که در مقابل من تسلیم باشه میتونه از این ثروت و نعمت بی نهایت من برای خودش برداره و استفاده کنه
دوستون دارم =حامدمیرچناری
به نام خدای زمین و آسمانها
سلام استاد عزیزم و مریم قشنگم خیلی خوشحالم که یه گام دیگه هم کنارتون بودم و چه چیزایی یاد گرفتم از این گام طلایی .
تسلیم بودن دربرابر خداوند موضوع مورد علاقه منه چون خیلییییی به من کمک میکنه اروم باشم و به خودم یادآوری کنم که من نمیتونم به تنهایی تمام کارام و پیش بینی و مدیریت کنم و باید واگذار کنم به خدا و در حد توانم تلاش کنم خدا هم من و هدایت میکنه .
اگه بخوام یه مثال بزنم ،زمانی رو میگم که آخرین سال تحصیلیم بود و خب همه دغدغهی کنکور و درس و فلان داشتن و خیلی باید سعی میکردی که تو اون جو «که همه همه چیز و تو زندگیشون تاثیر گذار میبینن و عامل بدبختیشون همه کس هست غیر خودشون » خودتو کنترل کنی و هم جهت نشی باهاشون و خب منم یه استرس ها و نگرانی هایی داشتم ….
ولی هر وقت میدیدم که دارم زیادی غرقش میشم سریع به خودم میگفتم ببین زینب از خودت بپرس آیا تا الان که درس خوندی و درس خوندن و دوست داشتی به اندازه توانت تلاش کردی ؟ از خودت راضی بودی ؟ و اگه اره پس همه چیز و از ذهنت بیرون کن چون دیگه نتیجه و اینکه چی میشه و اینا کار خدای خوبته ، همونکه میخواد تو بهترین حال و داشته باشی ،همونکه بی صبرانه موفقیت تو رو میخواد پس تسلیم باش و توکل کن و به هیچی فکر نکن و مسیر خودت و برو .
و نتیجه اون کارا این بود که علاوه بر اینکه تو مسیر لذت بردم و دربهدری و غوغا ها و گلایه و شکایت اطرافیانم رو نداشتم بلکه نتیجه ام هم نسبت به زمان کمی که داشتم فوق العاده بود و مهم ترین چیز حالم خوب بود چون به قول استاد شما حتی اگه خودت و بکشی و به یه جایی برسی با خودت میگی همش همین ؟؟ و من خیلی خوشحالم که به این مرحله نرسیدم و هم از مسیر لذت بردم هم از نتیجه و این کامنت یادآور این شد برام که بدونم اگه جایی لذت رو تجربه کردم به خاطر اعمالی بود که پشتش انجام دادم پس سعی کنم که این یادآوری رو تو ذهنم داشته باشم که تو همه شرایط تسلیم خدای قشنگم باشم که انقدرررررر تو تک تک لحظات زندگیم احساسش میکنم که بعضی اوقات انگار قلبم میخواد منفجر بشه از عشقش .
خیلی ممنونم و سپاسگزارم بابت این فایل و دوره ارزشمند .از خدا میخوام تو هیچ حالی من و تنها نزاره و خودش بهم بگه چی کار کنم .
زینب عزیزم سلام
چقدر این جمله ای که آخر کامنتتون نوشتین زیبا و تاثیر گذاره!
از خدا میخوام تو هیچ حالی منو تنها نزاره و خودش بهم بگه چی کار کنم…
من همیشه سعی میکنم خودم همه ی کارها رو پبش ببرم و اگه اتفاقی پیش می اومد همیشه خودم رو مقصر میدونستم و خیلی از این بابت احساس گناه و عذاب وجدان بهم دست میداد چون خودم رو مسئول همه ی اتفاقا میدونم…الان که جمله ی آخر شما رو خوندم یادم اومد من باید صبور باشم و تسلیم کنم خودم رو در برابر اراده ی خداوند و ایمان داشته باشم خداوند تو هیچ حالی من و تنها نمیزاره و خودش بهم میگه چیکار باید بکنم…این یعنی ایمان واقعی به خداوند
سلام
استاد من امروز کاری رو میخواستم انجام بدم ………………………یعنی کسی قرار بود یه کاری رو برام انجام بده.
وقتی به اونجا رسیدم با در بسته مواجه شدم .
خیلی منتظر شدم بعد یهویی شروع کردم با خدای خودم به نجوا کردن و گفتم خدایا بازوهات رو باز کن و منو در آغوش بگیر.من در آغوش امن توام .
بعد گفتم خدایا اگه این آدم یه وسیله از طرف تویه که منو به خواستم برسونی ,خواهش میکنم منو به مسیر هدایت کن ولی اگه این راه نادرسته از همین جا منو برگردون.
و اینطور شد که منو هدایت کرد……
استاد من از شما آموختم که خدا همراه منه و همه چیز منه پس از هیچی ترس ندارم و هر مسله ای پیش میاد واگذار به خدا میکنم.
وقتی از خونه بیرون میرم بچه هام به خدا میسپارم و اصلا نگران نیستم.
وقتی همسرم در باره کار و پول نگرانه بهش میگم به موقع و هر جا خدا بخواد اون پول رو به ما میرسونه پس نگران نباش
اگه ترس از دست دادن عزیزانم سراغم بیاد توکل به خدا میکنم و میدونم خدا برای من بد نمیخواد
خلاصه خیلی رو باورام کار کردم ولی هنوز کامل نشدم.
استاد نتایج خیلی زیادی هم گرفتم که هر کدومشون یه فصل کتابه .واقعا بعضی هاشون مثل معجزست
بهترین نتیجه من درک درست از خداست.فهمیدم اون خدایی رو که همیشه سرم میگرفتم بالا و تو آسمون و ماه و ستاره دنبالش میگشتم همینجا رو زمین و کنار منه .فهمیدم من خود خود خود خدایم.یا خدا خود منه….
و در آخر از خدا سپاسگزارم که شما رو به عنوان یکی از دستای قدرتمندش برای من فرستاد .من خدا رو در وجود شما میبینم و حس میکنم
به نام خدای معجزه ها
یادگار55
سلام استاد عزیزم و مریم بانو
سلام به همراهان این مسیر طلایی
استاد همیشه مهربونم بی نهایت ازت سپاس گذارم که با این گوهرهای فوق العاده به زندگی من رنگ و لعاب دادین
همیشه به همه میگفتم بابا بیخیال غم وغصه باشین هیچکی زندگی رو دوبار تجربه نکرده
ولی خودم اصلا عملگرا حداقل به حرف خودم نبودم و همش شعار بود
از وقتی با این سایت الهی آشنا شدم هر چقدر زمان برد که تکامل طی بشه اما الان میفهمم معنی حرف خودمو
دیشب به دکترم گفتم هیچکی زندگی رو دوبار تجربه نکرده ول کن اینده بچه و کشور رو از لحظه هات لذت ببر
میگفت هر وقت میای و میبینمت کلی ازت انرژی میگیرم و کلی تعریف من پیش همکارش میکرد که چقدر این دختر عالیه
کلی دوستم و خواهرش و مادرش هر لحظه ازم تعریف کردن و به زور منو بردن خونشون که شوهرش منو ببینه
در صورتی که همین دوست رو چند ساله من دارم پس چرا این همه مدت اینقدر منو تحویل نمیگرفتن
همین دکتر سالی چند بار میرم پیشش پس چرا تا الان این حرفارو بهم نمیزد
همه همکارا هر روز اسم ی همکار دیگه رو میارن و هر روز میگن این طرف تو کارش خیلی شیطنت میکنه و جنس اصل نمیده
دقیقا همین شخص هر روز به من زنگ میزنه از من قیمت میگیره و بر اساس قیمت من به مشتریش قیمت میده یا چند روز پیش برای ی مشورت رفتم پیشش به زور منو نگه داشته پیتزا سفارش داده میگه تا ناهار نخوری نمیزارم بری و حتی برای حل مشکل من خودش به وکیل زنگ زده نرخ وکالت هم بسته و کلی هم سفارش کرده
تمام این لطف تمام این محبت تمام این احترام رو فقط خدا بهم داده اونم منی که ی جنگجو واقعی بودم با همه از خانواده بگیر تا اطرافیان تا همکار
خداشاهده تک تک همکارا میگفتن با این اخلاقت همه مشتری ها میپرن و اینقدر بد صحبت نکن با مردم
الان طوری شده که مشتری ثابت ی همکار دیگه اومده از من خریده و حتی با دو میلیون گرونتر
فقط میگه از وقتی با شما حرف زدم گفتم من میخوام از این خانم خرید بزنم برام مهم نیس قیمت
تمام این هارو فقط اون خدایی که داره تمام زمین و کهکشان رو مدیریت میکنه به من هدیه داده
چند روز پیش توسط ی دوستم که خیلی برام با ارزش هست به ی تضادی برخوردم کلی خندیدم گفتم نگاه این
فک کرده با اینکارش من میرم ازش گله کنم که چرا این کارو کردی
اون خدایی که هر روز عاشقانه منو بیدار میکنه و بهم سهم لذت بردن از نعمت هاشو میده خودشم درست میکنه من اصلا سمت تو بیا نیستم و هر کاری دلت میخواد بکن
روزی هزار بار دعای خیر استاد میکنم میگم خدا هزار برابر به زندگیش برگردونه که این شادی این لذت این آرامش رو خدایی بهم داده که شما بهم معرفی کردی
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
در روابط قبلیم همش دنبال این بودم که چه رفتاری کنم که طرف دوست داره حتی تو مدل غذا خوردنم
اما الان میگم خدایا من فقط چیزی که حالمو خوب میکنه چیزی که خودم دوست دارم انجام میدم
الان طوری شده که من شدم الگو برای اطرافیانم
میگن تو ساکاروز حذف کردی ما هم حذف میکنیم
میگن تو باشگاه میری ما هم میریم
وای چقدر یخچالمون دعای خیرم میکنه همیشه پر بود از آت و آشغال
الان کلی سبک شده
و تمام این لطف رو فقط مدیون خدایی هستم که همیشه خیلی بیشتر از قبل هوامو داشته ولطف کرده
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
سلام به نام خالق هستی
تسلیم بودن در برابر. خداوند
من در شرایط و ایدههایی قرار گرفتم که نمیدانستم چطور باید آنها را انجام دهم و همیشه خودم را رها و آزاد کردم تا خداوند منو هدایت کند
خداوند بهم ایده بدهد برای حرکت کردن
من در شرایط کارگری بودم و دوست داشتم صاحب کسب و کار خودم باشم
و فقط ایده ای که بهم رسیده بود این بود که از زندگی لذت ببرم و از همان چیزهایی که دارم سپاس گذارتر باشم
و اینکه همان مسیر لذت بخش باعث ایده ای شد که یک شرکت کوچک را راه اندازی کنم و حالا شرکت موفق با بیشترین سرمایهها و بهترین درآمدها
و همه این مسیر فقط تسلیم بودن در برابر خداوند بوده که من به خواسته هایم رسیدم وحالا اگر این طور ساده داره مسیر پیش میرود چرا خودم را تسلیم شرایط قرار دهم تسلیم بودن در برابر خداوند بخش زیادی زندگی من بوده
به نام خدای مهربان
سلام استاد جان خانم شایسته عزیزم وبه دوستان و همراهان این مسیر توحیدی ….
خدایا سپاسگذارم که امروز هم فرصتی بهم عطا کردی تا بتونم بیام سایت این فایل رو گوش کنم وازاین آگاهی ها برای رشد بهتر خودم وپیشرفتم وبهترشدنم استفاده کنم …
خدایاازت میخوام تومسیر فهمیدن قوانین وعمل کردن بهش به خودم مغرور نشم ….
ویادم باشه فقط باید روی تو حساب کنم نه خودم نه هیچ دیگه و اعتبار تمام موفقیتهام رو به تو بودم …
کمکم کن هدایتم کن تا هرآنچه که ازدرک این فایل فهمیدم رو برای بهتر شدنم برای رشدبهترم بنویسم وازش استفاده کنم و بهشون عمل کنم تا در پناه تو همیشه موفق و خوشحال باشم ..
خدایا به امید خودت ….
تسلیم بودن دربرابر خداوند به این معناست که من ایمان دارم یک نیرویی برتر ازکل نیروهای جهان که. جهان رو خلق کرده و به قول خداوند داره هدایتش میکنه اون من روهدایت میکنه .
اون من رو خلق کرده واون من رو اگرتوکل کنم بهش اگرخودمو بسپرم بهش اگه ازش درخواست کمک کنم
اگرباورش داشته باشم اگر ایمان بهش داشته باشم .اون منو هدایت میکنه، اون منو به مسیر های درست هدایت میکنه .آدمهای درست شرایط درست موقعیت های درست وارد زندگی من میکنه
درمسیرزندگی من قرار میده
تسلیم بودن یعنی اجازه دادن به خداوند که پاسخ دهد به درخواست های شما .
چون خیلی ازموقع ها ماازخداوند یه چیزهایی میخواهیم اما تسلیم نیستیم شرک میورزیم نگرانیم.
ناراحتیم میترسیم غصه میخوریم
هرکدوم ازاین احساست شرک ورزیدن غصه خوردن نگران بودن ترسیدن .اینا هرکدوم یعنی همهی اینا به معنای اینکه ما تسلیم نیستیم .
تسلیم کسیه که :آحححح خدایا شکرت راحت شدم خودمو سپردم به تو
تسلیم بچه ایه که وقتی خودشو میسپره بقل پدر یا مادرش خیالش راحته
تسلیم بچه ایه که وقتی رفت بالای درخت نمیتونه بیاد پایین هی نگاه میکنه دادمیزنه بابا مامان
بعدباباش میاد میگه بپربقل من .
تسلیم او پسریادختریه که میپره….
بعضی ها اون موقع هم میگن نه میترسم ،میترسم بیوفتم ….
اونی که تسلیم میپره خودشو پرت میکنه توبغل باباش ازاون بالا ،تسلیم کسیکه حالش خوبه ..
چرا حالش خوبه چون اعتماد داره به خداوند چون میدونه وقتی خودشو رها میکنه میپره بقل خدا
تسلیم کسیکه میتونه اینجوری فکرکنه …
هرچند که بازهم تاکید میکنم ماهیچکدوم صفرویکی نباید به قضیه نگاه کنیم .
من خودم نمیتونم ادعا کنم من تسلیم محض بودم اصلا من نمیتونم ادعا کنم حتی یک روزی در روزهای زندگیم حتی یک ساعت تسلیم محض خداوند بودم حتی اینم نمیتونم ادعا کنم چه برسه به اینکه بگم من تسلیم خداوندم …
بنابراین مااگرسعی کنیم به این نقطه نزدیکبشیم کاربزرگی داریم انجام میدیم وهرچقدر که اینکارو بیشتر انجام بدیم عادی ترمیشه برامون راحت تر میشه تسلیم خداوند بودن …
بنابراین خیلی این چیزها را برای خودتون گنده نکنید خیلی ازخودتون انتظار نداشته باشید که یک روز فضای شرک آلود ذهنتون تبدیل بشه به فضای توحیدی
اینا زمانمیبره .. استقامت میخواد ،،اینا باور میخواد اینا تکرار میخواد ..اینا تمرین میخواد …
ولی هرچقدر که بیشتر سعی کنیم بیشتراززندگی لذت میبریم……
تسلیم بودن بدون شک احساس خوب واحساس آرامش میاره
( الابه ذکرالله تطمئنن القلوب….)
احساس اطمینان قلبی میاورد،نشونش احساس ارامشه احساس خوب شادی، لذت ،امید،احساس توکل،هرچی که احساس خوبه ..
اینا موقعی اتفاق میافته که ما تسلیم خداوندیم
اینکارتمرین میخواد اینکار شنیدن یک سری داستانهایی رو میخواد داستانهای قرآنی خیلی به من کمک کرد ….
توکل یعنی ما بهکسی وابسته نیستیم ما به خداوابسته هستیم هر اتفاقی ک بیوفته خدای ما که جایی نرفته اون هرکاریو برامون انجام میده …
نکتهی بعدی در مورد حل مسائل به شکل بازی هست که استاد گفتن ….
من با نگاه بازی با نگاه حل معماوبانگاه یه بازی شطرنج به این مسئله نگاه کردم
ببینم اصلا من میتونم این مسئله روحل کنم
و وقتی که با نگاه مثبت که من میخوام به عنوان بازی به این مسئله نگاه کنم وحلش کنم اون مسئله رو ماحلش کردیم
تواین داستان دوتا موضوع خودشو نشون داد ..
1)یکی توکل وتوحید اینکه باج ندی به هیچکس فکرنکن اگر کسی بره زندگیت داغون میشه نابود میشه هیچ کاردیگه ای نمیشه کرد .نه .
خدامنبع رزق روزیه ماست هرکسی آمد و رفت توزندگی ما در واقع دستی اردستان خداوند
اگرم رفت ی دست دیگه ای هست که بیاد یه دست که نه بینهایت دست هست
2)اینکه به مسائل به شکلی نگاه کنیم که این مسائل دارن مارو به چالش میکشن برای اینکه که مابزرگ بشیم پیشرفت کنیم.
نکتهی بعدی…….
همه ی اون اتفاقات خوب که بعداً رخ داد برای اون تضادها بود …..
یعنی این که شما تضادهایی که بهش برمیخورین
چالش های که بهش برمیخورین اینا چیزای بدی نیستن اینا مسائلی هستن که اگه حلشون کنید بزرگ میشین ثروتمند میشین رشد میکنید ..
اگرحل نکنید کوچولومیمونید
ولی اون مسائل که حل شد اون همه موفقیت بعدش ایجاد کرد وادامه داره تا ابد این اعتماد به نفسی که شما درخودتون ایجاد میکنید واین مسائلو حل میکنید وراه حلشو پیدامیکنید تاابد میتونی ازش استفاده کنی برای مسائل بعدی
اینه که من میگم به عنوان بازی نگاه کنید اینمسائل زندگی رو به عنوان یک معما یک پازل نگاه کنید بهش و اینجوری میتونید ازاین مسیر به سلامت عبور کنید …..
خدایا شکرت شکرت شکرت …برای این اگاهی های بسیار کاربردی مهم که خیلی میتونه بهم کمک کنه توی حل مسائل زندگیم ازشون استفاده کنم ….
(جواب تمرین این بخش ……)
همین یکی ماه گذشته یا کمی بیشتر بود که به خاطر اینکه داشتم روی تجربیات گذشته که اززندگی بقیه دیده بودم حساب میکردم وکاری رو انجام میدادم که نشونش احساس بد نگرانی وخیلی چیزهای دیگه بود …
اما ازخداوند کمک وهدایت خواستم ..
وگفتم خدایا من فکرمیکنم این خواسته ای که من دارم بااین مسیر به انجام میرسه چون تجربه ی من از ازروند زندگی چند نفری که اینکارو انجام دادن این بوده که اونها نتیجه ی خوبی گرفتن ودیدم …
ولی العان برای من داره سخت پیش میره
ولی من به خودت میسپارم که منو ازهرمسیری که خودت میدونی بهتره به این خواسته ام برسونی من تسلیم توهستم ومیدونم توبهتر ازمن راهها رو بلدی پس خودت هدایتم کن .
وهمون روز اتفاقات خوبی رخ داد برام هم خودم آرامش گرفتم وهم اینکه اوضاع و شرایط زندگیم خیلی خوب شد حتی روابطم با همسرم بازهم به نسبت قبل خیلی بهتر شد خدایا شکرت ….
موضوع بعدی در مورد کار همسرم بود چندین ماه پیش که ایشون براشون یک مسئله ای پیش آمدافتادن بازداشتگاه وفقط با گذاشتن سند میتونست بیاد بیرون خونه ی ما سند نداشت اما اون روزهم خداوند کمکم کرد قلبمو آرام کرد و بهم گفت باخیال راحت وخاطری آسوده برم پیش همسرم ..
ودیدم که وقتی به خدا توکل کردم سپردم به خودش وگفتم به خداکه خدایا من سند ندارم به این ارزش بزارم برای همسرم خودت کمکم کن من نمیخوام به کسی رو بزنم
دیدم که خدا یه جوری کارهمسرمو درست کرد بدون اینکه ازش هیچ مدارک شناسایی سندی چیزی بخوان گفتن بهش برو وباهم خوشحال برگشتیم خونه
خود همسرم باورش نمیشد بابت این اتفاق
اما من هربارکه اونروز رو برای خودم مرور میکنم اون احساس آرامشی که تجربه کردم رو هرگز فراموش نمیکنم
ونمیتونم حتی بیانش کنم اونقدر زیبا بود که فقط میتونم ازاون احساس پاک اون لحظه فقط لذت ببرم
قشنگ انگارروی شونه های خدابودم
حتی این دفعه هم این موضوع رو تجربه کردم وچقدر این احساس توکل به خدا وایمان داشتن آرامش بخشه
که باهیچ لذتی در دنیا قابل مقایسه نیست
فقط میتونم بگم استاد ازشما سپاسگذارم که من رو با خدایی آشنا کردی واشتیم دادی که باهاش زندگی من هرروز داره بهتر میشه
این آرامش زندگی من ارزش میلیاردها دلار پول و طلا وهرچی که هست روداره
من واقعا دوست دارم تا لحظه ای که زنده هستم این سرسپردگی ورها بودن وتوکل کردن وایمان داشتن به خداوندم رو تجربه کنم وداشته باشمش
من فکرمیکنم مثل مرحمی میمونه که زخمهامون رو شفا میده این یادخدابودن این توکل کردن بهش این خود سپردن ورها بودن در مسیر هدایتش
خدایا سپاسگذارم ازت که منو به این مسیر هدایت کردی
سپاسگذارم وازت میخوام تا زنده هستم ونفس میکشم تومسیر توحید ویکتا پرستی وهدایت توباشم ..
خدایا مارا هدایت کن به راه راست راه درست راه افرادیکه به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان وغضب شدگان …
استاد عباسمتش عزیزم مرد دوستداشتنی وپاک خدا ازت سپاسگذارم برای این فایل وتمام فایل های ارزشمندتون همینطور شما خانم شایسته زیباو دوست داشتنی وباایمان ..
در پناه خداوند باشیم …..
سلام
لذت بردم از این همه نگاه توحیدی
جامعه رو نگاه کنید ببینید یکی از موارد خیلی خیلی موثر بر تصمیمات هر فرد مخصوصا تو ایران همین نگاه به دهان ، چشم و فکر بندگان خداست
در حقیقت خیلی از افراد جامعه ما بندگان ، بندگان خدا هستن نه بندگان خود خود خدا