مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













سلام به همه
من خیلی وقت پیش از بعضی محصولات استفاده کردم بعضی فایلای رایگان رو هم دیدم.همین فایل و فایلهای قبل سری مصاحبه با استاد رو همون موقع که بار اول رو سایت قرار گرفت دیدم.خیلی جالبه،الان که فکر میکنم خیلی برام جالبه، اون موقع پذیرش این موضوع برام هیچ اسون نبود،فکر میکردم که شاید از بعضی جهاتی که استاد فکر میکنه درست باشه ولی ولی ای کاش استاد همچین دیدگاههایی نداشت.خب با همین فکر ولی ازدواج میکردن با هم.راستش یکم حالم گرفت.و این یعنی فاصله فرکانسی،حتی باعث شد با اینکه نمیخاستم ولی دیگه دنبال نکنم.هر چند که اصلا هم اینطور نبود که بگم این دیگه چه ادمیه،چرا اینطوری حرف میزنه.گفتم که اره نباید بت بسازم که بخام برای هر چیزی از استاد خط بگیرم،یک چیزهای خوبی میگه،ممکنه یک جاهایی در اشتباه باشه ولی در درونم واقعا حالم گرفت و خوشم نیومد شاید.اما حالا چن وقته تصمیم گرفتم از اولِ اول شروع کنم از همون فایلایی که تو خوش امد گویی گفته،از کتاب رویاهایی که رویا نیستن.وای دقیقا همون حرف استاد شد.بعد چن سال چقد فرق داره حس و حالم نسبت به شنیدن این حرفا.وقتی داشتم گوش میدادم،همش میگفتم لایک بهت استاد واقعا داری حرف حساب میزنی،الان هم هنوز نمیخام به این سبک زندگی کنم. قرار نیست دقیقا همین سبک رو در زمینه رابطه ی عاطفی،همه مایی که اینجاییم داشته باشیم.اما بیس فکر عالیه و بهتر از این نمیشه.با این بیس فکر توحیدی،هر کدوم هر سبکی بخایم داشته باشیم میتونیم خوشبختی رو تجربه کنیم.حالا بعد این چن سال چه انرژی و حس خوبی دارم نسبت به این صحبتا. و چقدر استاد رو تحسین کردم بخاطر قدرت و جسارتی که از ایمان و توحید بر میاد.
خدایا همه اونهایی که میخان راه مستقیم رو برن،راه اونهایی که بشون نعمت دادی، رو با فراوانی نعمت و لذت احاطه کن.
خدایا ما رو به راه راست هدایت کن
دوستون دارم و ارزوی خوشبختی بیشتر برای استاد و مریم عزیییییزم.
به نام خدا
سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیز
گام 12- تفاوت تسلیم شدن در برابر خداوند با تسلیم شدن در برابر مسائل
تفاوت بین Surrender و give up
دیگه باید کم کم انگلیسی یاد بگیرم چون میخوام جام جهانی 2026 برم امریکا D¬;
فلش بک زدم به سالها پیش وقتی که با استاد اشنا شده بودم چون اینو فهمیده بودم که باید حتما روی مباحث کار کنم با هی مدرسه رفتنولفت میدادم و من چند هفته نرفتم مدرسه فقط بخاطر اینکه میگفتم نمیرسم هم درس بخونم هم روی قانون کار کنم مخصوصا یه چالش هم داشت اونم کنترل ورودی ها
در نهایت تصمیم گرفتم و تسلیم شدم رفتم مدرسه اینکه اون موقع چی به خودم گفتم یادم نیست که این تصمیم گرفتم البته میخواستم تغییر کنم
رفتم مدرسه و چالش ها شروع شد
باید کنترل ذهن میکردم و ورودی های خوب میدادم خب مجبوز میشدم وسط کلاس بعضی موقع اجازه بگیرم برم اب خوری به خودم تنفس بدم چون گاهی حجم حرفهایی که میشنیدم زیاد بود که عملا از کنترل ذهنم برنمیومدم
وقتی میومدم خونه شب ها با سرد درد میخوابیدم اما صبح وقتی بلند میشدم با حس خوب بود چون همزمان فایل ها را گوش میدادم و صبح ها تمرین سناریو نویسی داشتم و نوشتن از وقتی که البته دوره قانون افرینش را خریدم
کم کم بهتر شدم شرایط به سمتی رفت که فرکانس من و معلم پرورشی نزدیک هم شد و یکبار فلش بردم مدرسه و براش یکی از فایلهای استاد گذاشتم که فکر کنم حذف شده اونجا استاد از رفتار اون رییس بانک یهودی با خودش و مایک صحبت کرده بود با هم حرفهای استاد تایید میکردیم
بهم گفت میتونی فایل های استاد رو توی سیستم توی اتاق پرورشی ببینی
دیگه سیستم و اینترنت مدرسه داشتم البته من توی فلش فایلهای را میبردم میذاشتم با سیستم میدیدم.
این نتیجه تسلیم نشدنم بود هم درس میخوندم هم فایلها را میدیدم
توی کلاس یه سری چالشها داشتم با بعصی از هم کلاسی ها شاید بگم بیشترشون
یکی از اونها این بود که یک روز امتحان داشتیم و من خونده بودم و چندتا از بچها نخونده بودن حتی لای کتابم زنگ. تفریح باز نکردن به این فکر که معلم میاد بهش میگیم نخوندیم و کنسل میکنه دیگه مجبوره
خانم ولی پور عزیز که مشهور بود به معلمی که بشدت بر تصمیماتش محکم بود میشنیدم میگفتن شوهرش نظامی بوده نمیدونم واقعیت داشت یا نه ولی واقعا منو یاد ارتش مینداخت
همه هم ازش میترسیدن میگفتن وای اگر این معلم ما بشه ما بدبخت بشیم خلاصه این خانم توی فاصله 2 سال بعد دوباره معلم ما شد
معلم اومد گفت بچها خب امتحان داریم جمع کنید بچها گفتن خانم نخوندیم گفت چیییی!! یعنی چی!! خلاصه خیلی بهش برخورد گفت که کی خونده؟ من گفتم من برگه داد پشت سرم یکی دیگه از بچها گفت خانم من
خلاصه منو و اون نشستیم به امتحان دادن بقیه هم در سکوت کلاس پچ پچ میکردن
منم دستام میلرزید چون صدای پچ پچ ها رو میشنیدم و میگفتم خدایا کمکم کن، به خودم میگفتم اشکال نداره هرچی میاد بنویس روی برگه و منم اینکار انجام دادم و برگه دادم
اخر زنگ خورد و بچهای کلاس کیفاشون جمع کردن و بدون محل گذاشتن رفتن خونه
من قشنگ میفهمیدم روشون از من کج کردن بخاطر این موضوع
و قهر کردن حالا فرض کنید ما رشته ریاضی بودیم و کلا به 15 هم نمیرسیدم کمتر بودیم
یه اکیپ با من قهر بودن
من اول پای اصولم وایستادم و اینو میدونستم اما عذاب وجدان این کار با کنترل ذهن رها میکردم ومیرفتم جلو اینه سعی میکردم به خوبیشون فکر کنم و کلا تمرکزم گذاشتم روی خودم
تا اینکه یه روز امتحان زبان خارجه داشتیم و توی حیاط بودیم اون تایم قبل امتحان همه جمع بچها جمع بودن منم رفتم اون بچها هم بودن یادم سوال جواب بهم میدادیم
یکی از همونا که قهر بودیم اومد پیشم گفت مریم میدونی فلان فیلم اومد و کلی برام تعریف کرد گفتم نه خبر نداشتم و یه جورااااییی میخواست بگه من باهات اشتی ام خودم میدونستم D¬;
خیلی حرف نمیزدیم باهم ولی میفهمیدم نرم شدن
گذشت تا امتحان گسسته یا هندسه نمیدونم
من داشتم امتحان میدادم فهمیدم یکی از اونا که پشت سرمه به پام میزنه تقلبی میخواست من توجه نکردم
دوباره دیدم جلویی با پا میزنه تقلب میخواد اونم ندادم توجه نکردم
اومدم بیرون
دیدم یکیشون افتاده روی زمین عین اینایی که بدبختی بهشون رسیده داره میزنه به سر خودش که من میوفتممم خداااا فلان منم سریع گذشتم رفت
با خودم گفتم دختر میخواستی بخونی این عذاب وجدانه میومد برام
گذشت تا امتحان نهایی توی حوزه ی دیگه ای
اون روز امتحان اول یا دومم بود رفتم داخل سالن همین دخترررر که اتفاقا جز همون اکیپی بود که قهر کرده بودن و تقلب بهش نداده بودم با یه هول ولایی گفت مریم مریم بیا بیا من میدونستم صندلیت کجاست
خلاصه صندلی منو نشون داد
من بعد از کنکورم به کل از اون افراد جدا شدم
همه اینا باعث شد من خیلی قوی تر بشم و با یه اعتناد بهنفسی برم سالن و فوتسال شروع کنم دیگه نه مدرسه بود نه درس و من هم میتونستم تمرکزم بذارم روی قانون هم روی علاقم دقیقا یکی از دلایلی من تصمیم گرفتم دانشگاه نرم این بود دلم میخواست زمان ازادی برای کار کردن روی ذهنم داشته باشم که فراهم شد آزادی زمانی
اه الان دارم نگاه میکنم من هم ازادی زمانی مکانی داشتم هم ازادی فکری و
هم ازادی در روابط تازه پیدا کرده بودم
فقط ازادی مالی مونده بود
هم زمانم دستم بود هم مکانم جایی بود که میخواستم که دوست داشتم
توی اون تایم جایی میشد که میخواستم از کنترل ذهن فرار کنم ولی باز برمیگشتم
مثلا توی همون زمانا یه سخنران اورده بودند که در مورد مسائل مذهبی این داستانا صحبت میکرد بعد من نمیخواستم گوش بدم الکی پیچوندم
عموما اهل پیچوندن نیستم و نبودم ولی اونجا مجبور بودم مدیر مدرسه فهمید گفت درویشی چرا فرار کردی از سخنرانی خلاصه دعوام کرد
D¬;
دقیق یادم نیست فرداش بود یا چند روز بعد
داشتم توی راه رو قدم میزدم همون محوطه دم کلاس که یهو دیدم مدیر داره میاد
از من رد شد یه بخندی زد گفت درویشی اینجایی با جزییاتش یادم نیست ولی قشنگ فهمیدم این همون مدیری که اون روز مچ منو گرفت وقتی داشتم برنامه مدرسه میپیچوندم
خداروشکر توی سال اخر کلید بوفه دادی دستم من زنگ تفریح بخاطر مستخدم مدرسه نبود میرفتم بچها چیز میز خوراکی میفروختم
چه کیفی داشت سال اخر یه حس راحتی داشتم رفت امد میکردم
از اعتبار و شهرت و دید مثبتی که اونجا بهم دادی
قبلا هم مشهور بودم ولی خودم لذت نمیبردم
ولی اون سال مدرسه شده بود عین خونم راحت بودم توش کلیدای نماز خونه میدادم من میگفتن هر موقع خودن نمازت خوندی قفلش کن بیارش
چقدر توی دفتر رفت و امد داشتم
یادش بخیر
نه تنها رسیدم به همه چیز نه تنها ورودیهای منفی بر من غلبه نکردن بلکه قوی ترم شدم
چون هر روز با کلی ادم برخورد داشتم از کلاسهای پایین تر تا هم سن های خودم
یکی از ترسهایی که توی این مسیر برای مایی که داریم روی این اگاهیی ها کار میکنیم ممکن به وجود بیاد و احتمالا خیلی ها بهم بها میدن وقتی میزنیم جاده خاکی ترس از شنیدن ورودی های منفی هست که قشنگ باعث میشه از حل مسائل حل چالش هامون که باعث رشدمون میشن فرار کنیم
باعث میشه گوشه گیر بشیم
و ترجیح بدیم با نرفتن توی جامعه که برای رشد توی علاقمون لازمه واجبه ضعفامون رو قایم کنیم
بعضی ها برعکس میرن توی جامعه سعی میکنن مدام رنگ عوض کنن بخاطر اون ضعف ها
بعضی نه برعکس
خیلی خیلی باید حواسمون باشه که گول این ترس نخوریم به خاطر ترس از شنیدن ورودیهای منفی صحنه های منفی و… فرار نکنیم بیخیال خواسته ها و علایقمون بشیم
بلکه با رفتن توی دلش رشد کنیم و اعتماد به نفسمون بسازیم توی اون حوزه نذاریم این ما رو ضعیف کنه
اگر ما در ارامش باشیم نه در ترس اتفاقا خیلی راه هایییی قشنگی برای کنترل ورودی هامون و ذهنمون میتونیم پیدا کنیم
اصلا چرا یکسری بازیکنا رو میبینی وقتی توی بازی هستن تیمشون عقبه چنان سلف کنترل میکنن و برمیگردن
بعضی میبینی نمیتونن سلف کنترل داشته باشن به درگیری میکشن اخر سرم تیمشون میبازه
وسط بازی که نمیتونی بگی داور وایسا اول من ذهنمو کنترل کنم داور اینجا ورودیهای منفی میشم (مثال صدای تماشگرای حریف) بیخیال بازی من میرم
نه تو باید وایسی ذهنت کنترل کنی
شرایط که گزارشگران فوتبال با سابقه های بیس ساله هم هنوووووووزم اسمش میذارن شانس به نفع تو رقم میخوره
بارها بارها دیدیم اگر رئال مادرید به کنترل ذهن خودش بعد از گل دوم ادامه میداد حتما کامبک میزد حتما بارسلونا میبرد چون اصلا این تیم استاااااد کنترل ذهن وقتی عقبه اما اون بازی به دستور عملی بارها بهش عمل میکردن عمل نکردن
بقیه تیم ها رو نمیدونم ولی چون خودم فوکوس روی رئال مادریدم دیدم وقتی این تیم کنترل ذهن کرده که از نتایج مشخصه
چجور گل اول گل دوم و… بازی برده
مثلا بازیکن تیم حریف اخراج میشه
یا پنالتی میده
یا خطایی رخ میده بازی به نفع رئال میره
حتیییی دیدم داور پنالتی گرفته بعد خراب کردن بعد چند دقیقه بعد شرایط جوری شده که گل زدن و در نهایت بازی رو بردن
وقتی یه نگاه کلی میندازم میبینم از یه تایمی شرایط اصلا همه چی توی زمین داره برای رئال رقم میخوره حالا یه جایی اینا استفاده کردن یه جایی استفاده نکردن ولی اونقدر ادامه دادن که به هدفشون رسیدن
وااااای بچهااا من ناهار نخوردم و الان ساعت 5 بعدظهر دیگه نمیکشم باید برم فعلا خدافص
با ایمان
مریم درویشی
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به این مسیر توحیدی تا با شناخت قوانین ثابتش خالق تمام عیار خواسته هام باشم چون خودش منو خلق کننده آفرید.
{{{تفاوت میان مفهوم “تسلیم” در برابر خداوند و مسائل، از زمین تا آسمان است. تفاوت میان «امید با ناامیدی»، تفاوت میان «آرامش با نگرانی»، تفاوت میان «توحید با شرک» و تفاوت میان «آسان شدن برای آسانی هابا «آسان شدن برای سختی ها» است.
تسلیم بودن در برابر خداوند، پشتوانه می خواهد و این پشتوانه فقط با شناخت واقعی خداوند و رابطه ی دائمی ای که هر کدام از ما با این نیرو داریم، ساخته می شود. نیروی که “صاحب قدرت بی نهایت + بخشندگی بی حساب” است. فقط و تنها با درک این ترکیب درباره خداوند یعنی” “صاحب قدرت بی نهایت + بخشندگی بی حساب”، باعث می شود که به معنای واقعی کلمه خداوند را کافی بدانیم، بر او توکل کنیم و به معنای واقعی کلمه تسلیم هدایت های این نیرو بشویم}}}
این جمله های گوهر بار مقاله ابتدایی فایل هست ، خدایا سپاسگزارم که منو در مداری قرار دادی تااین جمله هارو بشنوم ،لطفا فهمِ درکشونم بهم بده
همونطور که قبلاً هم گفتم فایل های دانلودی که محتوای توحید دارن که میشه گفت فایلی استاد ندارن که محتوای توحید نداشته باشه اما بعضی از فایل ها صرفا به توضیح توحید اختصاص داده شده و فایل های قرآنی 12 قدم بسیار به درک این موضوع مهم یعنی (صاحب قدرت بی نهایت + بخشندگی بی حساب” ) بهم کمک کرده و هرچقدرقلبم به این دو موضوع نزدیکتر شده بیشتر آسان شدم برای آسانی ها …
پارسال به تضادبزرگی عاطفی برخوردکردم که میتونم بگم یکی از بزرگترین تغییرات زندگیم اونجا رقم خورد، میدونستم یعنی چیزی در قلبم بهم میگفت که باید این تغییر اتفاق بیوفته ، درفایل های استاد هم به وضوح بهش رسیده بودم که با تغییراتی که در من و سبک زندگیم و نگرشم اتفاق افتاده ،این کار جهان و خداوند هست که این شخص رو داره از زندگیم از مدارم میبره بیرون ، اما عادتهای چندین و چند ساله و محدودیت ها و ترس های ذهنی که اگر این در بسته بشه با مسائل و مشکلات مالی و …که برام اتفاق میوفته چه کنم ، مقاومتی در من ایجاد شده بود که رها کردن اون رابطه رو برام سخت کرده بود، خیلی زود واقعا طی چند روز خودمو جومو جور کردم و تسلیم خواست خداوند شدم ، من نشانه هارو داشتم میدیدم و طی تکامل به جایی رسیده بودم که میفهمیدم باید تموم شه ، و بعد از چند روز تو لاک خودم بودن ، از غارتنهاییم اومدم بیرون وندای درونم لبیک دادم و گفتم باشه پس شجاعتشم بهم بده ، من تسلیم شدم چون آرام شدم ، من تسلیم شدم چون نترسیدم و پریدم بغل خداوند ، من تسلیم شدم چون قوی شده بودم برای انجام هرکاری که با شرایط اون لحظم بهم الهام میشد، من اصصصصصصلا نمیدونستم اون ور ترس هام چه خبره ،هیچ کسی هیچ قولی بهم نداده بود تنها بودم برای انجام هر کاری ، چه کارهای اداری و قانویش ،چه تأمین فرایند مالیش ، چه نگه داشتن فرزندم و…اما قلبم آرام بود و یقین داشتم این تضاد تابلوییه که منو به جاهای بهتر هدایت میکنه، استاد من میدونم که شما و تمام دوستان جانم در این سایت، که تجربه های مشابه از تسلیم بودن داشتن ،باور میکنن که چطور این مسیر آسان شد برای من ، چطور به آسانی ،به راحتی ،به باشکوه ترین حالت ممکن ، من از این مراحل عبور کردم من واقعا رو شونه های الله مهربان بودم ، مسائل مالی که هرکس تو اون دوران تجربه میکنه جوری برام عین عسل شیرین وراحت پیش رفت که منی که در فرایند تجربش بودم هم برام سخته باور کردنش استاد دقیقا همونطور که میفرمایید ،از راه های طبیعی بسیار طبیعی و آسان اما غیر قابل پیش بینی، مسائل اداری این کار مسائل عاطفی ، مسائل مربوط به پسرم و هرچیزی که شما فکرشو بکنید که میتونه به این جدایی مربوط باشه ، همه چیزش در نهایت صلح ، درنهایت احترام ، درنهایت زیبایی ، درنهایت شکوه ، به پایان رسید جوری که طی یکی دو ماه صفر تا صد داستانی که اکثرا سالها بخاطرش درگیر میشن ، انجام شد و من الان یکسالو خورده ای هست که در آرامش فراوان ، در لذت فراوان در بهشت کوچیکی که خداوند برام تدارک دیده همراه پسرم زندگی میکنم ، تجربه هایی سرشاراز رفاه مالی ، سفرهای بسیار باکیفیت ، خوراکی های مفید و بسیار لذیذ ،از لحاظ دریافت عشق و احترام و هررررچیزی که نیاز یک انسان برای زندگی لذت بخش هست ، من تو این یک سال صد برابر سالهایی که تو اون رابطه عاطفی بودم دارم تجربه میکنم
درست مطابق قانون استاد، درست مطابق قانون ، چون من ذره ای از اون رابطه دلگیر نبودم اونجام کیف کردم و لذت بردم تو کامنت های گذشتمم هست که از لحظه لحظه زندگی قبلمم لذت بردم.
اما لحظه ای که جهان مدارمونو جدا کرد با صلح و احترام جداشدیم ، و بعد ازاون هم همچنان احترام بیشتر ،عشق بیشتر ، رفاه بیشتر و پیشرفت بیشتر در تمام زمینه هارو دارم تجربه میکنم چون نتیجه ی تسلیم بودن همینه ، از اولش با آرامش همراهه و تا زمانی که در این مسیرم و دارم آگاهانه رو خودم کار میکنم یقین دارم که زندگیم همچنان با آرامش و لذت همراه خواهد بود
چون من تسلیمم و نشانه ی تسلیم بودن آرامشِ ،عششششقِ، صلحِ و به قول شما همه ی احساس های خوبه .
پنج دقیقه اول فایل رو براخودم ضبط کردم تا بارها و بارها باز تکرار کنم و دلم قرص باشه به بودنش.
سپاسگزارم از شما و مریم جون عزیز که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه.
دوستتون دارم وعششششششق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش.
به نام اللهِ گشاینده
گام دوازدهم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
شانزده بهمن هزار و چهارصد و سه
این فایل از اون دسته فایلها بود که هم برای من جدید و تازه بود ، هم تکرار و مرور برخی از آگاهیهای ناب.
خداروشکر.
و اما نقاط عطف این فایل که توجه منو به خودش جلب کرد ؛
• تسلیم خداوند بودن یعنی باور به نیرویی فوق العاده. یعنی همان ایمان و همان یقین.
• نشانه تسلیم بودن در برابر خداوند داشتن احساس خوب است.
احساس شادی ، احساس لذت ، احساس آرامش ، احساس امید و توکل.
• داشتن احساسات بد یعنی احساس ترس ، نگرانی ، غصه و شرک به این معناست که ما در برابر خداوند تسلیم نیستیم.
• رسیدن به احساس تسلیم در برابر پروردگار تمرین میخواهد و یک امر صفر و صدی نیست.
• در زمینه رسیدن به احساس تسلیم در برابر خداوند ، داستانهای قرآنی بسیار میتواند موثر و کمک کننده باشد.
• هر اتفاقی که بیفتد باید به خود یادآور شویم که ما به هیچکس وابسته نیستیم و فقط به خداوند وابسته هستیم.
تا زمانی که خداوند وجود دارد باید خیالمان راحت باشد.
• چالشهای زندگی مسائلی هستند که اگر حل شوند رشد میکنیم و بزرگتر میشویم.
• به چالشهای زندگی باید به چشم یک بازی و به صورت کنجکاوانه نگاه کرد.
پینوشت ؛
یادم میاد یک بار یک فایل از یکی از اساتید حوزه موفقیت گوش دادم که گفت هر احساسی که الان داشته باشید با پول شدیدتر میشه.
یعنی اگه الان احساس بد داشته باشید وقتی به ثروت برسید احساس بد بیشتری دارید و اگه الان احساس خوبی داشته باشید با پول به احساس خوب بیشتری خواهید رسید.
اونجایی که استاد گفتن در ابتدای مسیر محل زندگی و کارشون یکی بود ، به این فکر کردم که همین الان هم استاد محل زندگی و محل کارشون یکی هست.
همونطور که تو گام قبلی گفته شد کارشون همینه ، تفریحشون همینه و همه زندگیشون همینه.
اینجا حرف اون بنده خدا بیشتر برام ثابت شد و فهمیدم که اصل موضوع تغییری نکرده فقط سبک زندگی بهبود پیدا کرده.
چون قبلاً هم استاد همینطور زندگی میکردند و حالا هم همینطور زندگی میکنند اما در قالبی متفاوت.
برام جالب بود.
سلام به استاد عزیزه جان
خداوند رو سپاس که همچین گوهر زیبایی رو خلق کرده
من هم امروز به نشانه ام هدایت شدم و چقدر به وجد اومدم از این همه اقتدار و شجاعتی که در کلام شما استاد عزیزم بود .
دوست دارم سخن زیبای چرچیل که به یاد آوردم رو بگم (( هرگز تسلیم نشوید ، هرگز تسلیم نشوید ، هرگز هرگز هرگز ، در هیچ موردی ، بزرگ یا کوچک ، مهم یا پیش پا افتاده ، هرگز تسلیم نشوید . ))
تسلیم بودن در برابر خدا یعنی تسلیم نشدن در برابر هیچ مشکلی ، یعنی تمرکز روی خواسته و عمل کردن به الهامات قلبی
من اگر میخوام یاد بگیرم که چطور به بهترین شکل پولم رو خرج کنم باید برم و خرید کنم .
من اگر میخوام ارتباط برقرار کردن با مردم رو یاد بگیرم باید برم و ارتباط برقرار کنم .
من برای حل کردن چاالش هام باید درش ورود کنم ، برای از بین بردن ترسام باید برم تو دلش ، باید قدم اولو بردارم .
خدا بهم ایده ها و راه کارهارو نشون میده ، من فقط باید قدم اول رو بردارم .
(( قدم اول رو با ایمان بردارید ، لازم نیست کل مسیرو ببینید ، فقط قدم اول رو بردارید .))
باتشکر از استاد از این همه بیان زیبا و تاثیر گذارشون
با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی زیبا
روز 55ام و تعهد من!
بحث توحید و چه قدر جالب که دو روز سفرنامه پشت هم،راجب توحیید و دقیقا چیزی که این روزها من نیاز دارم بشنوم
در رابطه با ایده های این دوروز، برای باشگاه زدن ،چندتا فایل بهم پیشنهاد شد که دوتاش تا الان با چیزی ک من میخواستم اکی بود
اولی ک1 توی دیوار دیدم،تماس و سریع رفتم
ایده ال بود
همسایه نداشت و ملک بالای مغازه بود
یعنی از نظر سرو صدا هم اکیه
دیوار بلند و دوتا پنجره و نورو تهویه خوب
فقط یه مورد مشکوک،راجب سندش بود که من از صاحب ملک سوال کردم ک ایا تجاریه یا مسکونی؟
ایشون نمیدونستن
ازین بابت برام مهم بود ک بعدا برای تابلو و اینکه محل رفت و امد هست،مشکلی بوجود نیاد و پلمپ بشه!
البته فکر میکردم این یه ترمزه که من همش دارم به کامل و درست بودن شرایط از نظر سندی و قانونی فکر میکنم
و با هدایتم به این فایل،با مثال استاد راجب اون مالیات 5میلیاردی،متوجه شدم اتفاقا کارم درسته و بخاطر ترس از مالیاتو جواز و… نباید جاییو بگیرم که کاربریش اداری تجاری نباشه
تا امروز صبح ،پیگیر اونجا بودم تا صاحب ملک بمن خبر بدن که اونجا سندش چهجوره!
با همسرش تماس گرفتم گفتن هنوز معلوم نیسو خبری ندارن (بمن گفته بودن تا فردا خبر میدیم)
به خودم گفتم چرا داری خودتو وابسته میکنی به این ملک؟شاید بهترش هست! رهاش کردم و دیگ بهش فکر نکردم
تا چند ساعت بعد ،یه مورد بهم پیشنهاد شد،که از نظر موقعیت مکانی ازونجا بهتر بود
و همش یه ترمزه ریز یواش اینوسط میچرخید که شاگردات به این گزینه نزدیکترن و میان
به خودم گفتم ندا چرا نمیتونی این نجوا و شیطانوخاموش کنی؟چرا یذره وابسته ای به این شاگردات ک بیان پیشت!؟؟؟
فکر کن اصلااا یهو همشون باهم تصمیم بگیرنو نخوان بیان پیشت!
ایا بازهم این گزینه ،مناسبته؟! در توانت هست که اجاررو پرداخت کنی؟؟
گزینه ی جدید،دقیقا متراژ وپول پیشش مثل قبلیه بود ولی اجاره تقریبا دوبرابر بود!
و البته که همسایه در این ساختمان هستن و کل ملک،سند تجاری اداری خدماتی داره
نورش خوبه،تمیزو سقف بلندی داره
و صاحب ملک صحبت کردم گفت با تردد مشکل نداریم
این ساختمون اصلا برای کارو تجارت ساخته شده
به فاصله ی یک ساعت،صاحب ملک قبلی زنگ زد وگفت من راجب سندمون ،سوال کردم و گفتن که اکیه و البته ک اگه مشکلی پیش بیاد من اشنا دارم شهرداری اکی میکنم
من موندم با دوتا ملک که جفتش برای کار من ایده ال بودن،با پول پیش یکسان و متراژ برابر
با این تفاوت که اولی در یک منطقه ی دیگ با اجاره کمتر، تقریبا نصفه مورده دوم بود
گفتم خدایا،تا قبل از ملک دوم،دوس داشتم ملکه اولی رو اکی کنی
اما حالا نمیتونم تصمیم بگیرم
با اختلاف تقریبا دو برابر ی اجاره ها
بمن نشونه بده که بدونم کدومو باید اکیکنم
زنگ زدم داداشم،براش تعریف کردم
گفت ،اولیه گفته شهرداری اشنا دارم،حالا کو تا اشناش بیاد!!!!
رو هوا گرفتم نشونرو
گفتم خدایا،من رو اشنای طرف حساب باز کنم و برم تو دل کار!؟؟؟
شرک
و بیشتر که ریز شدم روخودم،گفتم دقیقا مثل اون 5میلیارد مالیات که استاد فرمودن، من دارم بخاطر ترس از دوبرابری اجاره ی مورد دوم،به مورد اول بیشتر فکر میکنم!
شرک و ترمز دوم
و جمله ی که از صبح زیاد شنیدم،که اصلا چرا میخوای تابلو بزنی که روت زوم بشن تا به مالیات و جوازو این چیزا برسی هزینه الکی بدی!!؟؟
من دلم میخواد یه جای خوب با کارهای قانونیه درست انجام بدم تا برند خودم بشم و هروز با افتخار،به ثمره ی خودم نگاه کنم تابلومو ببینمو کیف کنم که ندا کارتو گسترش دادیو هروز پا میذاری جایی که تابلوش اسم خودته بجای اینک اسم کسی دیگه باشه
نه اینکه بخاطر ترس از پرداخت هزینه های جانبیه ملک تجاری،یواشکی کار کنم و به این فکر کنم که من زرنگمو دارم پول بیشتر میسازم بدونه اینکه هزینه های الکی بدم
مثل کسی که فکر میکنه دو میلیونشو بچسبه یا تهش مثلا به ده میلیون برسه اما در یک ویلای چند هزار میلیاردی لذت نبره کمااینکه میتونه در اون ملک،به درامدهای بیشتر برسه
ترمز ریزم که شاگردامن،و این روزها هی میگن ندا هرجا بری ما میایم
نمیخوام تو این تله بیفتم که رو حساب حرفه اونها ،جاییو بگیرم
و از طرفی دوس دارم بخاطر علاقه ی بچه ها بمن و همین طور من به بچه ها، اعتماد اونها به کار من و بهبود اونها از نظر سلامتی وجسمانی جایی باشمکه دوباره ببینمشون
در جواب این فکرم،به خودم میگم ،تو هرجا باشی ادمهای هم فرکانس ،جذب میشن
اونها خدایی بودن که در کالبد اونها به سمت تو روانه و البته که مورد لطف و احساس خوب قرار گرفتی
مادامی که تو داری روی خودت کار میکنی و توکلت به همون خداست،دوباره در کالبد ادمهای دیگ و حتی شاید همون شاگردا کنار تو قرار میگیره
بابت لوکیشنم به احساست نگاه کن و راحتی خودت
جای پارک
اسانسور
فضای تمیز
بوی خوب
نور خوب
که احساس میگه همون مورد دوم ،با اجاره دوبرابر ،باعث راحتی و احساس بهتری از همهلحاظ میشه
و البته که حتی اجاره چندبرابر باشه تو قادر و در مسیر ساخت ثروت هستی و قدم های بعدی گفته میشه
(خیلی از شاگردام در این باشگاه ک تا دو هفته ی دیگ هستم،ثبتنامشونو تمدید نکردن و منتظره من هستن تا بگم کجا بیان،بخاطر همین من از خدا طلب جاییو میکنم که برای من و مشتری های من راحت باشه)
در واقع این ترمز ریز،با این انتظار اونها، فرق میکنه به نظرم
من نمیخوام جاییو بگیرم که اونارو بکشونم اونجا و رو حساب اونها که امید داشته باشم اونها بیان،اون ملکو بگیرم،بلکه اونها،منتظر من هستم که من اعلام کنم،پس از خدا میخوام منو هدایت کنه)
خدا برای من،همه چیو راحت میچینه
یادمه استاد ،توی مصاحبه با وحید عزیز،فرمودن که با بالابردن سرعت در مسیر تحقق خواسته هاتون،ارامشو احساس خوبتون رو خراب نکنین که نتایج از همین احساس خوب میاد!
این جمله ی استاد توی قلبم اب شد و رفت توی کل وجودم
لازم دونستم اینو بنویسم تا بعدها با هدایتم به کامنتم،مرورش کنم
مثل وامو قرضو …
خدایا تجهیز کردن باشگاه رو ،خودت برام بچین
چقدر عالی پیدا کردی تک تک باورهای اشتباهتو و چقدر لذت بردم کامنتتو خوندم دقیقا داری درست پیش میری و مطمینا عالی میشه وقتی انقدز دقیق داری باورهات چک میکنی
یکدفعه به خودم کفتم ببین یادبگیر چند بار تاحالا باورهای اشتباهتو اینجوری ریز ریز نوشتی الان میخوای شغلتو هدایتی پیش ببری خب پس چی شد کو اون باورها
کو اون تمرین باورهایی که بزارتت تو مسیر
منم دو تا گزینه گیر کرده بودم بین پول و علاقه که همه اش برمیگرده به باورهای من و تهش دیدم خب اصلا چند بار نشستی دقیق ببینی چی مانعت شده که انقدر استپ میکنی وقتی کامنتتو خوندم گفتم ببین ایشون صددرصد لایق ثروت بی شماره چقدر قشنگ تمرکز کرده تو هم پاشو برو بنویس
چقدر خوب و عالی قدم برمیداری
امشب اون تلتگری که میخواستم از کامنت شما گرفتم چون ذهنم رفت رو موضوعات دیکه فایل در مورد روابط و… بود الان دیدم میتونم همین مسله شرک و روی بقیع حساب کردن برای شغلمم پیاده کنم الان مغزم داره سوت میکشه
چون یک چیزی فهمیدم
ممنون عزیزم روز اخر این مسیر من منتظرم ببینم کجا رسیدی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
چقدر فایل درس آموزی و قشنگی بود،در واقع ما راه حل چالشها رو یاد گرفتیم.
مثل بازی نگاه کنیم و حل کنیم و رشد کنیم دقیقا مثل بازی های کامپیوتری.
چالشها ما رو میخام رشد بدن ،در واقع عیار ما رو میسنجند و ما رو هول میدن به سمت رشد بیشتر.
تسلیم بودن هم امر خیلی درست و توحیدیه،بپر بغل بابا،وقتی ما ایمان داریم میریم تو بغل بابا.
الا بذکر الله تطمئن القلوب،اصلا قلب آدم مومن فرق میکنه، فقط یه نیروی بمب اتم رو حس میکنه و حرکت میکنه نه ترسی داره،نه غمی داره،نه چشمش بدنبال دست این و اونه،فقط و فقط تمرکز بر ریشه.
الهی شکرت از این فایل قشنگ
با چالش ها مواجه میشم ،احساس خوبم رو حفظ میکنم،توکل میکنم،درخواست راه حل میکنم،حرکت میکنم.رشد میکنم،قوی تر میشم،درصد خلوصم بالاتر میره
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم
سپاسگزارم استاد عزیزم
سپاسگزارم استاد شایسته عزیز
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
با نام و یاد خدا شروع میکنم او که همه چیز است،او که کلید هر چیزی در عالم هست،او که پدید آورنده و هدایت کننده کل موجودات است.
خدای بزرگ من چگونه میتوانم تو را توصیف کنم حال آنکه من ذره ای بودم و تو مرا تبدیل به انسان کامل کردی و مرا همین بس که نام تو را بتوانم بر زبان بیاورم .
خدایا شکررررت از اینکه اجازه دادی نامت را بر زبان بیاورم و از تو درخواست نوشتن کامنت خوب دارم.
اصولا آدمهایی که ایمان دارند قوت و قدرت و شجاعت و جسارتشون بالاست.اعتقاد داشتن به چیزی باعث ایمان داشتن میشه و باورها کار خودشون رو انجام میدن.
اگر من بیام با توضیحات قرآن و داستانها و آیات محکم خدای اصلی رو بشناسم و ایمانم رو به این نیرو روز بروز اضافه تر کنم و از او هدایت بطلبم و عمل کنم به شخصیتی دست پیدا میکنم که چون آگاهی دارد و درک میکند،فقط و فقط سرش را برای رب العالمین خم میکند و هیچ چیزی نمیتواند او را خم کند .
شخصیت تسلیم شده ،شخصیتی است که فقط و فقط از درون تبعیت میکند و بیرون خودش رو ذره ای تاثیر گزار نمیدونه و برای رسیدن به این شخصیت است که باید روی خودمون کار کنیم و آثار اون را ببینیم.
شخصیت تسلیم شده مسائل را دوست خود میداند و سریع تمرکز میکند به حل مسئله ،نه خود مسئله و نه مشکلات آینده مسئله.
این شخصیت دوست دارد تا رشد کند،دوست دارد تا خودش را محک بزند ،دوست دارد وارد چالش شود تا ثابت کند تنها نیرویی که میتواند حل مسئله کنه خود اوست با شخصیتی که ایجاد کرده.
هر چه این توانستن ها ادامه دار شود تبدیل میشود به انسان با اعتماد به نفسی که کوه رو هم جابجا میکنه .
و آنچه که گفتم رو الان در شخصیت استاد و تعدادی از شاگردانش میبینیم و درک میکنیم.
تمام عامل حرکت استاد و رسیدن به خواسته ها یش حکایت از ایمان استاد به نیرویی داره که این نیرو همه کار برای استاد انجام داده.
از خداوند طلب چنین شخصیتی دارم،شخصیت مسئله حل کن
اگر توانایی برگشت یا دیدن بچگی خودم داشتم دقیقا این رو متوجه میشدم که من نیرویی از درون داشتم که همه کاره من بود و من بدون فکر همراهش بودم …و من در طی سالها با ورودیها خودم را ضعیف و وابسته به بیرون کردم و نتیجه این شد که از هر لحاظ ضعف رو در خودم دیدم و میبینم و در صدد رفع آن هستم
خدایا توحید را به من آموزش بده و شرک ها رو از مم دور کن.
خدایا مرا مسلمان قرار بده و مسلمان بمیران و مسلمان محشورم کن
خدایا مرا به سمت اصل هدایت کن
خدایا توانایی کنترل ذهن مرا افزون کن
خدایا زنگار قلب مرا پاک کن تا دوباره زنده شوم
خدایا خلیفه الله آفریدی ،مرا به همان که بودم و تو خلق کردی و از روحت دمیدی و شایسته سجده کردی برگردان.
استاد عزیزم ،استاد شایسته عزیزم صمیمانه از شما سپاسگزارم
خدا خیرتان دهد
به نام خدای هدایتگر
عرض سلام و درود خدمت استاد عباسمنش و اعضای سایت
خداوند متعال به داوود علیه السلام وحى فرمود : تو مى خواهى و من مى خواهم و فقط آن مى شودکه من مى خواهم ؛ پس، اگر تسلیم خواست من شوى ، خواست تو را هم تأمین کنم ، اما اگر تسلیم خواست من نشوى،تو را در راه خواسته ات به رنج افکنم و آن گاه همان شود که من مى خواهم. اگه خداوند میگه تسلیم باشین به این معنا نیست که خداوند خیلی زورگو هستش یا اینکه نظر ما واسه خداوند اهمیتی نداره اگه میگه تسلیم باشین در برابر خواست من یعنی برای خداوند مهمه که ما احساسمون خوب باشه توجهمون رو خوبی ها باشه و به اون خواسته وابسته نباشیم تا در مسیر درست قرار بگیریم و وقتی که احساسمون رو خوب کنیم فرکانس های خوبی به جهان میفرستیم و طبق قانون خداوند اون خواسته وارد زندگیمون میشه پس اعتماد کنیم به خداوند که پروردگار کل جهان هاست یعنی به اون مرحله از ایمان برسیم که بهش توکل و تکیه کنیم و بگیم خداوند میخاد که ما به هر آنچه خواستمون هست برسیم باور کنیم که خدا خوبی مارو میخاد باور کنیم که اگه همه چی رو بسپاریم به خودش اون بیشتر از ما میخاد که ما خوشبخت و سعادتمند باشیم تسلیم بودن یعنی خیالمون راحت باشه یعنی احساس آرامش داشته باشیم و مدام نگیم که خدایا چی شد پس کی اون خواستمو محقق میکنی چون خدا در بهترین زمان و مکان موقعی که ما آماده دریافت باشیم وقتی که خودمون از اون خواسته بزرگتر باشیم وقتی که باور کنیم که لیاقت اون خواسته رو داریم و موقعی که بهش رسیدم جا نخوریم شوکه نشیم ظرفیت داشتن اون خواسته رو داشته باشیم و باورهای خوبی در اون مورد تو ذهنمون داشته باشیم و داشتن اون خواسته رو یه مسئله طبیعی بدونیم اون وقته که خداوند اون خواسته رو به بهترین شکل وارد زندگیمون میکنه
و تسلیم بشیم در برابر خواست خدا و در برابر مسائل و مشکلات تسلیم نشیم یعنی اگه با تضاد ها روبرو شدم کم نیارم و ببینم ریشه اون مشکل ببینم کجاس اگه باورهای مخربی در ذهنم هست بیام باورهای خوب رو جایگزینشون کنم و ورودی هامو کنترل کنم الگوهای مناسب رو پیدا کنم و ارزش های خودمو پیدا کنم و در این بین که رو تغییر افکارم کار میکنم توکل کنم به خداوند و منتظر نتیجه نباشم نتیجه به وقتش میاد
خدایا اعتبار تموم کامنت هام به خودت برمیگرده
خدایا همه مارو به راهی هدایت کن که تسلیم تو باشیم طوری که در آخر خواسته هامون با خواست و اراده خودت یکی بشه الهی آمین.
سلام به استاد عزیزم خانم شایسته عزیز
گام 12
و نتایج فوق العاده ای که تو این مدت اتفاق افتاده
سپاسگذار خدا هستم که هدایت شدم وارد این گام ها بشم و وارد این مدار
تمرین جلسه
تقریبا یک ماهی هست که استاد سری فایل هایی رو روی سایت قرار میدن و از جایی شروع شد که من با یک تضاد خیلی بزرگ از نظر خودم روبه رو شدم
تقریبا 3 ماهی بود با یک شخصی کار میکردم و درامد خوبی داشتم و تو ماه های اخر برای اینکه درامدم رو افزایش بدم تیم هم تشکیل دادم و همه چیز خوب بود تا اینکه یک شب پیامی تو گروه کاری اومد به فلان دلیل همکاری با کارفرمای آمریکاییمون قطع شده و معلوم نیست ما بتونیم پولتون رو بدیم یا نه…
من و مهرک برای چند دقیقه تو شک بودیم و اصلا باهم حرف نزدیم
و تقریبا چند روز بود داشتیم فایل ها رو با تمرکز گوش میدادیم و عمل میکردیم
خب هم روی اون پول حساب کرده بودیم و هم به هر شخص از اعضای تیم باید 40 ملیون 30 میلیون و این ارقام پول میدادی وهمه این افکار واسه چند دقیقه تو ذهن چرخید
و سکوت با این جمله شکسته شد خدایا هر اتفاقی که میوفته خیره من به تو توکل میکنم و سعی میکنم احساسم رو کنترل کنم
و واقعا سعی کردم
ما همچنان فایل ها رو گوش میدادیم تمرین ستاره قطبی رو انجام میدادیم مینوشتیم و حرف میزدیم
تقریبا 2هفته بعدش کارفرما یه مبلغی واریز کرد خیلی در مقابل مبلغ کل کم بود ولی تقسیم کردیم بین اعضای تیم و خودمون و نتیجهههههههههه
از اون روز 2هفته میگذره که پول واریز شد به حسابمون روز 10 دی ماه بود و امروز 26 دی ماهه یعنی 16 روز ما کلی خرید کردیم برای خونه برای خودمون از لباس و وسایلی که واجب بود و …این وسط تولدم بود که یه جشن کوچک گرفتیم و کلی هزینه کردیم و رفتم موجودی حساب رو نگاه کردم دیدم تو همین مدت هرچی که خرج کردیم برگشته به حسابمون از سایتی که محصولاتمون روی برای فروش گذاشته بودیم فروخته بودیم و من باورم نمیشد که موجودی تکون نخورده
این برکتی که تو این پول هست نتیجه تسلیم بودن در برابر خداست
چند روز قبل تو یکی از گام ها تمرین این بود که تصمیمی گرفته بشه که ما تصمیم گرفتیم قران رو از اول ترجمه اش رو بخونیم
و رسیدم به آیه ای که خداوند فرمودند اگر تصمیمی گرفتی به من توکل کن و نگران نباش و انجام بده
و من فکری که یه مدت تو ذهنم بود رو عملی کردم در راستای کارم ایده داده شد که از لحظه ای که انجامش دادم نعمت و ثروت خداوند همینطور مثل باران رحمت داره وارد زندگیم میشه مشتری هایی دارم که اینقدر با شخصیتن و با اخلاق بدون اینکه ما رو ببینند چون ما دورکاری کار میکنیم پول واریز میکنند و اعتماد دارن
و واقعا وعده ی خداوند حق است
دوست داشتم هم تمرینم رو انجام بدم هم نتایجم رو باهاتون در میون بزارم
البته که نتایج خیلی بیشتر از این حرفاس از حال خوب سلامتی آرامش انسان های خوب حس قشنگ رهایی و لذت بردن از لحظه به لحظه
دوستتون دارم
شیدا