دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » - صفحه 86


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمدامین روشی گفته:
    مدت عضویت: 2469 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز

    و سلام به تموم دوستانم در این مسیر زیبا

    جواب سوال اول:

    راجب موتورم وقتی که ترمزش چند وقتی خراب بود اما درستش نمیکردم و چندین بار نزدیک بود تصادف کنم رفتم درستش کردم و خداروشکر خیلی بهتر شد حتی فشار کمتری هم به موتورم دیگه می اومد شاید اون جوری حالا جدای حادثه موتورم با هزینه هنگفتی ورمیداشت

    راجب بعضی مشتری ها وقتی که میبینم طرف ادم نرمالی نیست و اذیت میکنه قبلا کارو قبول میکردم ولی الان حتی اگر هم ساده باشه قبول نمیکنم

    و حتی بعضی از کارها که توانایی انجامشون رو ندارم و نمی تونم قبول میکردم اما الان خیلی راحت میکنم نه میزارمش گوشه

    سوال دوم:

    دوباره راجب موتورم وقتی یکی از پیچ هاش افتاد اون رو جایگزین نکردم و استفاده کردم تا جاییی رفتم که کلا موتور قابل استفاده نبود دیگه و با هزینه خیلی خیلی بیشتر مجبور به تعمییر شدم

    مسئله خیلی جدتر راجب کارم بود که یک سال من کار میکردم در شرایط خوب شرایطی که خیلی ساده میتونستم پیشرفت کنم وسایل بهتر سطح کاری بالاتر و فرصت پس انداز

    تا جایی که گذشت من از اون فرصت جدا شدم وسایل کاملا قدیمی شد و نیاز مالی پیدا کردم

    حتی یک فرصت خیلی خیلی خوب قیمت مناسب برای انتقال کارم به یک جای مناسب تر بود اما نشد انجامش بدم اما اگر پس اندازه داشتم مطئنم میتونستم راجب سطح کارییم که کم کم اومد پایین و طوری که نمی تونستم کاری رو انجام بدم دیگه

    سوال سوم:

    قطعا از فرصت ها به خوبی استفاده میکنم بیشتر پیشرفت میکنم و پس اندازه میکنم کم کم وسایل خیلی خیلی عالی تر رو میخرم چون کار خودمم خیلی ساده تر میشه و راحتر جلو میرم

    نشونه هایی که برام میاد رو خیلی جدی میگیرم و در اولین فرصت پیشرفت بیشتری میکنم

    سوال چهارم:

    اینکه من وقتش رو ندارم و فرصت کافی برای انجام اون کار ندارم

    من پول ندارم (درصورتی که داشتم اما جمع نمیکردم)

    من برم که نمیتونم خرجی‌ خودم رو بدم و از پسش برنمیام

    من هنوز وقت دارم حالا تو فرصت مناسب فردا پس فردا هفته ای بعد ماه بعد انجامش میدم

    تشکر از استاد عزیزم و خانوم شایسته بابت تموم زحماتشون

    و ممنونم از دوستانم بابت دیدگاهای عالیشون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 832 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره

    به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه

    به نام خدای رزاقم

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی

    موضوعی که متوجهش شدم این هست که من هر اتفاقی که برام بیوفته سر کار در رابطه با او اتفاق با صاحب کارم صحبت میکنم

    این چند روز دستم روی ذغال میسوخت و تابل میزد و من در رابطه با این صحبت میکردم و باز هم دیشب داشتم بال و بازو سیخ می‌گرفتم سیخ رفت توی انگشتم و من با اینکه زیاد هم درد نداشت و زخم شد بلند بلند حرف زدم و گفتم آخه و اینا و خلاصه دیشب داشتم با خودم صحبت میکردم از راه برگشت سر کار به خونه که مصطفی ببین تو داری در رابطه با این اتفاقات بد صحبت می‌کنی و داری هر روز این اتفاقات رو گسترش میدی و خدایی نکرده پسر اتفاقات بزرگتری رو تجربه میکنی باید جلوی زبان خودت رو بگیری

    حالا دلیل این که من در رابطه با این اتفاقات صحبت میکنم این هست که آقای برزگر باهام خوب برخورد کنه من محتاج محبت آقای برزگر هستم من می‌خوام کمتر ازم کار بکشه و ازین چیزا و ذهنم خیلی نجوا می‌کنه اگر اتفاق بدی برام بیوفته مثلاً اگر سرما بخورم اونقدر نجوا میاد سراغم که میگم من سرما خوردم

    مصطفی جان تو وقتی سر کار اتفاق بدی برات میوفته در رابطه باهاش صحبت می‌کنی درسته مورد حمایت و دلسوزی آقای برزگر قرار میگیری ولی داری با این کار به خودت صدمه میزنی پسر

    استاد اگر آدم قبلیم بودم از کارم استعفا میدادم و من قبلانا هر جا سر کار رفتم و داشتم از مشکلات و اتفاقات بد که برام میوفتاده صحبت میکردم از اون کار استعفا دادم فقط بخواطر اینکه من از تغیر میترسم بخواطر اینکه جلوی زبانم رو نمی گرفتم که صحبت نکنم خلاصه استعفا میدادم چون میترسیدم ادامه بدم و این حرفها بیشتر بشه و اتفاقات بد بیشتری رو جذب کنم

    ولی الان با شجاعت می‌خوام به استقبال تغیر برم و ادامه بدم برم سر کار و روی خودم کار کنم که دیگه در رابطه با هر اتفاق بدی و هر مشکل و ناخواستها تا میتونم صحبت نکنم و اگر نمیتونم فعلا مثبت حرف بزنم امیدوارم سکون کنم و چیزی نگم که اینم ذهنم میگه اگر سکوت کنی سر کار آقای برزگر میگه تو اخلاق نداری و ازین چیزا

    باید خیلی روی این موضوع کار کنم که اگر تغیر نکنم باز جهان چک و لگد بهم میزنه مثل نرفتن به سر کار که من با چک و لگد بلندم کرد و رفتم سر کار

    مثل سیگار که با چک و لگد کمترش کردم و تو برنامه ترک هستم که به یاری خداوند هدفم اینه کمتر کنم و بعد بزارم کنار

    و موضوعی که درگیرش هستم بحث تغذیه ام هست که من زیاد برنج میخورم و باعث شده وزنم بره بالا یک روز تو قسمت نشانه روزانه ام زدم قانون سلامتی اومد و من از خدا خواسته بودم که خدایا اگر من آماده دوره قانون سلامتی هستم برام یک نشونه بفرست از طریق سایت و خداوند بهم داره میگه مصطفی تو آماده ای

    حدود سه چهار تومن طلب کار دارم اگر بتونم اینها رو پرداخت کنم دیگه هیچ طلبکاری ندارم خدا را شکر و این طلب کارها نصف بیشترش برمیگرده به دورانی که من مغازه کبابی داشتم و برای پولم ارزش قائل نبودم و درست خرج نمی‌کردم و پولم رو بلد نبودم مدیریت کنم و الان سه چهار ملیون طلب کار دارم یه خورده اش رو دادم که الان ته مونده طلب کارهام شده این و خیلی خوشحالم که تا به امروز سی و دوسال سن دارم و دست چک نگرفتم و خیلی خوشحالم که پول وام و اینا ندارم و خیلی خوشحالم که فکرم درگیر طلب کار نیست و این ته مونده حسابم هم می‌خوام تصفیه کنم کم کم و خودم رو آزاد کنم از همین فکرها و هدف بعدیم یکیش به یاری خداوند بازم نمیدونم می‌خوام قانون سلامتی باشه و جمع کردن پولهام برای خرید وسیلهای کارم کبابی باشه که باز می‌خوام رستوران خودم رو بزنم و به خودم و جهان ثابت کنم من میتونم به یاری خداوند و روزی بیاد اطرافیانم به قول شما استاد التماسم کنم که مصطفی چیکار کردی به این نتایج رسیدی و من فقط یک چیز دارم که بگم اونم آدرس سایت عباس منش هست به یاری خداوند

    آره اخلاق آقای برزگر هم یه خورده دستم اومده با اینکه هنوز وقتی که عیب کارم رو میگیره یه خورده ناراحت میشم ولی به قول خودش میگه من بهت میگم چون می‌خوام پیشرفت کنی و اگر نگم همینجور ادامه میدی و یه جورایی خوشحال هستم استاد بخواطر اینکه صاحب کاری گیرم اومده که خیلی خدای شاگردش رو داره و دوست داره من است بشم ولی من می‌خوام چند سال اونجا خدمت کنم تا قشنگ فوت و فن کار به دستم بیاد

    نکته ای که هست اینه که آقای برزگر فروش بسیار بسیار خوبی داره و مشتری داره فراوون یعنی روزی نیست که ما مشتری نداشته باشیمخیادمه یک شب جمعه شب بود اونقدر مشتری داشتیم که هر چی تو یخچال کباب و جوجه و بال و بازو و جگر و دل و قلوه و دنبه داشتیم همش تموم شد و ما مجبور بودیم شدیم در مغازه رو زودتر ببندیم و دارم فکر میکنم بن قول خودش میگه

    اصل کیفیت غذا هست

    و اخلاق خوب با مشتری

    کیفیت غذای آقای برزگر واقعا عالیه

    و اخلاقش با مشتری عالی

    کباب هم روی منقل با ذغال می‌ره و باعث میشه مردم خوششون بیاد و به سمتش بیان

    هنوز در رابطه با اینکه چه باوری باعث شده که به این موفقیت برسه سوال نکردم و نمی‌دونم که چجوری این سوال رو بپرسم چون مردم یه خورده تو این فضای فکری نیستن و به دنبال راه حل این سوال هستم به یاری خداوند

    من خودم وقتی رستوران داشتم چون کنار مغازه من داروخانه بود نمیتونستم منقل بزارم دم در و کباب رو روی گاز میپختم

    ولی هنوز که هنوزه مردم از کباب من از دست پخت من اونایی که مشتریم بودن تعریف میکنن و میگن تو کباب پز بودی کباب پز خوبی هم بودی غذات هم خوشمزه بود و من تا میتونستم با اخلاق خوب با مشتریهام برخورد میکردم و الان خیلی از مشتریهای مغازه من مشتری آقای برزگر هستن و میبینمشون و یکیشون چند شب پیشتر اومده بود پسر عموم بود خیلی تعریف کبابم میکرد

    من مشتری داشتم که هر شب میومده کباب می‌خورده

    دلیل اینکه من مغازه ام ورشکست شدم این بود که من اون سال ها به صورت نادرست وارد مبحث شما استاد شدم و جهان بهم سیلیهای محکمی زد

    و این بود که من یه خورده وارد نبودم اونزمون یعنی فوت و فن کار زیاد تو دستم نبود

    دلیل بعدیش همین مدیریت نکردن پول بود

    دلیل بعدیش نداشتن اطلاعات کافی در مورد کسب و کارم بود

    من امیدوارم من امیدوارم من باز هم میتونم مغازه خودم رو بزنم و از اشتباهاتم درس میگیرم و به همراه روانشناسی ثروت به انسان موفقی در کشور ایران تبدیل میشم

    خدایا پروردگارا تو را سپاس بخواطر این امیدواری بخواطر این انگیزه ای که بخواطر کارم دارم و من بعضی موقع ها که دلم برای عشق بازی در کارم تنگ میشه ظهرها که یه دوساعتی می‌خوابم خواب میبینم که تو خواب دارم کباب سیخ میگیرم و کار میکنم

    خدایا کمکم کن بتونم ادامه بدم و موانع رو از سر راهم به یاری خودت بردارم

    خدایا کمکم کن بتونم امیدم به تو باشه فقط تو رو ببینم که موفقیت فقط در توحید است و بس

    خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم

    خدایا من سخت به تو محتاج هستم

    خدایا من فقیر و خسته به درگاه آمدم رحمی

    خدایا اگر تو کمکم نکنی من نمیتونم ادامه بدم پس کمکم کن خدایا بیشتر کمکم کن بیشتر کارها رو برام آسون کن تو قدرتش رو داری تو میتونی

    خدایا پروردگارا این اخلاق خوب رو مدیون تو هستم

    خدایا این موفقیتها رو مدیون تو هستم

    خدایا من به تو اعتماد کردم که از فرش به عرش رسوندیم

    خدایا من به تو اعتماد کردم که از روزهای سخت بی کاری به این روزهای پر امید و شور و شوق رسوندیم

    خدایا تو بودی که دستم رو گرفتی و تو هستی که دستم رو میگیری من به محتاجم

    خدایا پروردگارا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم

    سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم

    با آرزوی بهترینها برای چشمهای زیبایی که کامنت منو خوند سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    امیر صبوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1698 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به روی ماهتون

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    قریب به دوسال پیش که با این سایت بهشتی آشنا شدم و سعی در اصلاح خودم بودم و پیشرفتهایی هم داشتم ، تغییر در حوزه کاری خودم بود که از کار قبلیم کارشناسی حوزه فرش ماشینی و فروشندگی بود مثل قبل لذت نمیبردم و آینده خودم رو اونجا نمیدیدم و شروع کردم به نوشتن علایقم و کارهایی که بیشتر از همه دوست دارم و به قهوه و کار در کافه رسیدم که یک تصمیم شجاعانه بود برای من که بعد از 7 سال سابقه کار در حوزه فرش که خیلی چیزها رو یاد گرفتم و همواره تو هر حوزه ای میتونم ازش استفاده کنم مخصوصا تعامل با مشتری و اعتماد به نفسی که تو این کار بالا رفت به لطف خداوند مهربان ، تقریبا یک سال پیش رفتم به کاری که هیچ مهارتی نداشتم و فقط علاقه مند بودم و از صفر شروع کردم با پا گذاشتن روی ترس هام و چون علاقه مندی زیادی به این کار داشتم خیلی زود پیشرفت کردم و نتیجه فعلی اینه که از کارم لذت میبرم و روزهام خیلی لذتبخش میگذره به لطف خداوند مهربان و آموزه های استاد عباسمنش عزیزم که دست مهربان خداوند برای بوده و هست و خواهد بود انشاالله

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    یه الگوی تکرار شونده برای من چند بار اتفاق افتاد که چه قبل از آشنایی با استاد و چه بعدش از این موضوع درس نگرفتم و بیخیال بودم که خیلی به من ضربه زد در همه موارد که بارها استاد تاکید کرده که خودتون رو بیکار نکینید و من به پشتوانه موجودی حسابم و چیزهایی که به لطف خدا به دست آورده بودم منتظر موندم تا کاری که میخوام جور بشه و این منتظر بودن و هیچ کاری نکردن در بازه های چند ماهه به من ضربه هایی زد که منو داشت به افسردگی میبرد و اصلا از خودم و گذراندم وقتم بعد از یکی دو ماه که به زعم من داشت خوش میگذشت دیگه خوشی در کار نبود چون انگیزه و کاری نداشتم و فقط میتونم بگم که خدا نجاتم داد که هر خیری برسد از جانب اوست

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    سعی میکنم با نگاه باز تر و دید بهتر و آینده نگرانه تر به موضوع نگاه کنم و اهرم رنج و لذت رو کار کنم و جدی بگیرم

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    باور اینکه کار قبلیم درآمد بالایی داشت و من نه اون کار رو میخواستم نه درآمد کاری که دوست داشتم

    همین بازه زمانی که افتاد و من رو تا مرز افسردگی برد و چک و لغدهای دنیا شروع شد به خودم گفتم هر درآمد و آیده ای هم که باشه از این وضع بهتره و من میخوام روزهام خوب بگذره و درآمد داشته باشم و لذت ببرم از زندگیم چون وقتی آب راکد باشه به قول استاد میگنده و این اتفاق هم برای من داشت میفتاد و انگیزه هام برای زندگی کمرنگ شده بود و از خدا خواستم که درهای رحتمش رو برام باز کنه که خداوند همواره شنونده داناست و من رو هدایت کرد به کاری به جایی که واقعا برام لذتبخشه و شکرگذار خداوندم به خاطر کاری که دارم و فضایی که که درش کار میکنم و انسانهای فوق العاده ای که همکارم هستند ، اینجا همونی هست که میخواستم و خدا به من داد که هر خیری که برسد از جانب اوست خداروشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    حسین ح گفته:
    مدت عضویت: 2605 روز

    یادمه سال فکر می کنم 96 همین جاها بود دیگه تازه با فایلهای شما آشنا شده بودم و آبادان کار می کردم با دوستم توی یه مغازه شریک بودیم حالا بعدها همزمان یه کار تقریبا اداری هم پیدا کرده بودیم و فکر می کنم ماهی دو سه تومن درآمدم بود. از مغازه هم که هیچی فقط اونجا عملا کار می کردیم و یه وامم گرفته بودیم که اصلا معلوم نمی شد پولا کجا میره و نه هیچ پس اندازی و برای اولین بار اونجا بود که قبل از اینکه بخواد به تضادی برخورد کنم چون متاهل نبودم در واقع خرج خاصی هم نداشتم زندگیمم خوب بود دور هم با رفیقا می چرخیدیم می گشتیم همه چیز خوب بود شرایط خوب بود و بعد اینکه با این فایل های شما آشنا شدم همینجوری یهویی استعفا دادم و اومدم شیراز وقتی ایمانم خیلی قوی شده بود و چقدر برام خوب شد واقعا قبلش هم آره همینجوری آشنا شده بودم با یه نفر که در واقع بورس کار می کرد و اون موقع بود که یکم آشنا شدم اون وقت که درصد خیلی کمی بعد برگشتم حالا اون زمان اولش بورس تو شرایط بدش بود و منم خیلی پولم کم بود و با اون پول کم در واقع ضرر کردم و فهمیدم که همینجوری الکی نیست باید یاد بگیری بعد رفتم یاد گرفتم بعد همون موقع ها زمانایی بود که بورس خیلی رو دور افتاده بود همینجور هرچی می خریدی چندین و چند برابر می شد بعد با اینکه کار نمی کردم ولی همینجوری پولام هی داشت بیشتر و بیشتر و بیشتر و بیشتر می شد کلی چیز میز خریدم برای خودم برای خونه برای اتاقم ، ماشین خریدم همه کار کردم و اونجا جز جاهایی بود که واقعا قبل از اینکه بخواد جهان بهم نشونه ای بده من به واسطه ایمان و توکل تکون خوردم و چقدر قشنگ همه چیز چیده شد و چقدر خوب شد برام واقعا

    سوال 2:

    یادمه همین دوره بورس بود قشنگ خدا از زبان آدم های مختلف باهام صحبت می‌کرد بخصوص خواهر بزرگم از یه شهر دیگ زنگ میزد که یه دوستی داریم خیلی تو این کارا حرفه ای اون میگه برید عرض دیجیتال بخرید منم آشنایی داشتم باهاش چن قبلش بازم با هدایت دوره های خود شما و اونجا که تو یه فایلی گفتین چی خیلی وقته میخواید انجام بدید ولی هنوز انجام ندادید منم میخواستم ارز دیجیتال بخرم پول زده بودم به حساب یه نفر تو اصفهان که همه گفتن یارو پولت میخوره اون نوقع هنوز این صرافی ایرانی ها که اصلا نبود کسی هم اصلا نمیدونست ارز دیجیتال چیه ولی اون آدم خودش یادم داد کیف پول بسازم و برام اتریوم زده بود به حساب اون موقع من خرریم 2 میلیون هر یه دونه اش که همون الان شده حدودا 500 میلیون هر یه دونش خلاصه من مقاومت میکردم واس اینکه پولام از بورس بیارم بیرون و ببرم تو ارز دیجیتال خدا داشت میگفت بهم ولی نه اینکه بورس شرایطش خیلی خوب بود دیگ خیلی گوش نمیکردم راضی بودم به اون شرایط درصورتی که نشونه ها میومد که بیا بیرون یکم از پولام آوردم در نهایت پولایی که آوردم تو ارز دیجیتال 20 برابر هم شد تو یه مدت کوتاه ولی یه مقدار خیلی کمی آوردم که اگه گوش میکردم و کل پولم میاوردم قطعا میشدم یکی از میلیاردرهای شهر و این نیومدن و کامل مطیع نبودن خیلی خیلی من عقب انداخت واس پیشرفت مالی چیزی که خیلی راحت مثل آب خوردن میتونست اتفاق بیفته

    سوال 3

    اگه برگردم به اون دوران بیشتر اعتماد میکنم به پلن خدا بیشتر لذت میبرم بیشتر سپاسگذاری میکنم بیشتر حال خودم خوب نگه‌دارم تا بهتر بتونم بشنوم و ببینم نشونه های خدارو اینکه چیکار کنم کجا برم چه کاری انجام بدم و واقعا نیاز نیست سختی بکشی میتونه همه چیز خیلی راحت و سریع اتفاق بیفته اینارو قبلا خیلی بیشتر باور داشتم راحت هر چی خدا میگفت گوش میکردم و با خیال راحت انجام میدادم خیلی مهمه این حس خوب داشتن این سپاسگذار بودن این ایمان و توکل و اعتماد به اینکه خدا هست و هوات داره

    سوال 4

    خلاصه بعد ار اون داستان ها و تو همین سال‌های که می‌گذشت و تمرین میکردم که بهتر یاد بگیرم معامله گری کم کم دور شدم از فضای اعتماد به خدا و خواستم رو توانایی خودم حساب کنم رو علم خودم حساب کنم رو اینکه فلان استاد چی میگه بمان استاد چی میگه و کلا دور شدم از این داستانی که خداست که میدونه اون که تا اینجا خیلی راحت همه چیز پیش برده و ادرس دقیق داده شاید این باور پس ذهنم بود که به همین سادگی هم نیست دیگ نمیشه اتقدر هم راحت پولدار شد باید ادم خودشم یه کاری بکنه نمیشه که فقط بشینی ببینی خدا چی میگه از زبان بنده هاش و تو همون کار انجام بدی شاید این باور محدود کننده که خودم بلدم خودم میتونم اینکه بقیه ادم ها یه سری چیزا میدونن یه علمی دارن اینکه نمیشه که فقط حالت خوب باشه اون موقع همه چیز خودش درست بشه.

    سوال 3

    باور اینکه حال خوب که داره کار انجام میده. گوش کردن و انجام تمرین ها و فایل هایی که داری که داره کار اصلی انجام میده نه علم تکنیکال و فاندامنتال

    سوال 4

    اگه بتونم باوری تغییر بدم اگه بتونم کاری انجام بدم قطعا همین که بیشتر به خدا اعتماد کنم مثل همون روزا کمتر بترسم با شجاعت عمل کنم به چیزی که بهم گفته میشه البته این پیش نیازش این که به حال خوب برسی تا اون چیزی که بهت گفته میشه درست باش و تو عمل کنی و اون وقت که نتایج سرازیر میشه

    سوالات تحلیل رفتار

    سوال 1

    تو کسب و کار هنوز به مشکل جدی نخوردم البته تلاشی واس پیشرفت نمیکنم چن میبینم اونی که 10 سال از من سابقه بیشتری داره تو این کار و آخرین رتبه شغلی ماست فارغ از بحث مدیر عاملی و این اشخاص که دیگ خیلی لول بالایی دارن بقیه خیلی چیز خاصی ندارن واس همین تمرکزم رو کار دیگه است که میدونم در صورت موفقیت میتونم خیلی چیز ها رو تو زندگیم تغییر بدم و به تمام خواسته هام و آرزوهام برسم.

    توی روابط آخرین باری شاید 1 ماه پیش بود بحث داشتم نشونه که میومد با بحث های کوچیک تر ولی هنوز نتونستم اون چیزی که باید تغییر بدم شناسایی کنم دارم سعی میکنم قبل از اینکه بخواد دوباره بحثی پیش بیاد یه سری چیزا که به ذهنم رسیده رو انجام بدم چن کلا دوست ندارم دیگ تو هر چیزی کار به حد نهایی انفجار برسه تا بعد شروع به تغییر کنم ولی این شناسایی ترمز خیلی کار سختی مثل مکانیک که تشخیص مشکل که خیلی سخت و زمان بره وگرنه مشکل شناسایی بشه وقتی تخصص داشته باشی راحت درستش میکنی و تمام میشه

    تو زمینه سلامتی همیشه خوب بودم همه عمرم ورزش کردم و دوره قانون سلامتی رو هم دارم خیلی سعی میکنم چیزایی که گفته شده اونجا رو انجام بدم واس همین تو این زمینه مشکلی ندارم

    تو زمینه مالی خیلی وقته میدونم که اگه با همین سیستم برم جلو به جایی نمیرسم و دارم خیلی تلاش میکنم که یه جوری درآمدم زیادتر کنم یه جوری برسم به درآمد دلاری تا انقدر تورم نتونه بهم فشار بیاره چن نشونه ها اومده دخل و خرج به هم نمیخوره و میدونم که باید تغییر کنم این شرایط وگرنه اوضاع خیلی سخت میشه. هنوز نشده ولی خیلی زود این اتفاق خواهد افتاد و شرایط سخت و سختر خواهد شد

    من همیشه دوس دارم بهتر باشم خیلی فایل گوش می‌کنم خیلی دوره ها رو گذروندم ولی حسی که دارم این که با تمرکز 100 این کار انجام نمیدم شایدم راه درستش نمیدونم تو شناسایی باورهای محدود کننده تو رفع ترمزها برداشتن ترمزها ساخت باورهای مناسب تو اینا خوب نیستم ولی همیشه تلاش میکنم چن میدونم خیلی جا داره بهتر باشم خیلی میتونه زندگی قشنگ تر باش تو تمام زمینه ها خیلی خیلی میتونه بهتر باش

    ممنون از شما استاد عزیز که وقت گذاشتید و کامنت خوندید از شما دوست عزیز هم سپاسگذارم که تا اینجا وقت گذاشتی کامنت خوندی. ممنون

    تقریبا تو تمام حوزه ها بین گروه 2 و 3 هستم یعنی نمیزارم به ته خط برسه با اولین نشونه ها سعی میکنم تغییر کنم ولی هی نا امید میشم و دوباره سرد میشم

    گام سوم

    حوزه تغییر من واس کار و درآمدم هست پیشرفت تو زمینه مالی

    اولین گام کوچیک من

    دیدن دوباره فیلم های آموزشی و دیدن و تحلیل بازار حداقل به مدت نیم ساعت در روز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    مهدی شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 846 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته گرامی

    جواب سوال اول :

    اخرین باری که قبل چکش جهان عمل کردم دوماه پیش بود. مغازه ارایشگری داشتم لوکیشن خوبی داشت و صاحب مغازه ادم خوبی بود ولی با توجه به آموزش های استاد. نشستم فکر کردم دیدم خواسته های من ازادی مالی مکانی و زمانی هست. من الان هیچکدوم ندارم روزی 12 ساعت مغازه ام. ورودی مالی ضعیف و چهار سال که مغازه هیچ تغییری ندادم و احساس میکردم لوازم و دکور و همچی دل مرده شده. با اینکه میشد ادامه داد و تغییرات در حد اونجا ماندن و زور زدن داشت اما از خدا هدایت خواستم و و بهم گفته شد برو سراغ ماساژ. و مدارک فنی حرفه ای گرفتم. بعدش ب طور جادویی مغازه به راحت ترین شکل رفت. و من بودم یک تخت ماساژ که میزاشتم پشت موتورم و سیار کار میکردم. تا اینکه 10 روز پیش یک قرار داد اتاق ماساژ بستم در منطقه عالی شهر و الان. اتاق ماساژ دارم مکانی امن که ساعت ها میشینم و سپاسگزاری میکنم و فایل گوش میدم و جالبه مشتری ها خودشون میان.کم‌هستن ولی طبق قانون بدون تغییر خداوند من ثانیه به ثانیه افکارم جهت میدم به سمت احساس خوب و معجزه ها رخ‌ می دهد . این از اخرین باری که خودم شروع ب تغییر کردم البته ادم سختی در مورد تغییر دادن نیستم .

    جواب سوال دوم :

    زمانی بود که نشونه های تغییر دیدم ولی تغییر نکردم

    مثلا: دفعه اولی که وام یا دسته چک‌گرفتم دیدم چقدر اتفاقات بد افتاد ولی بازم چک میکشیدم و امید واهی داشتم که نه حالم خوبه‌ همین که توان چک‌ کشیدن دارم ینی قدرت دارم خلاصه با دیدن نشونه های تغییر توجه نداشتم بهشون و ضربه میخوردم. ب خاطر حرف مردم. احساس دلسوزی. ترحم. بود

    جواب سوال سوم :

    با اگاهی الانم اگر به اون موقعه بر میگشتم دسته چک اتیش میزدم و با همون چیزی که بودم شروع میکردم و فقط کاری میکردم که احساس خوبی بهم بده و برای خودم باشه. وام نمی گرفتم . الان دقیقا همین کار هارو دارم‌میکنم و نتیجه اش ارامش و فکر ازاد هست.

    جواب سوال چهارم :

    تحسین کردن خودم و دیگران. عزت نفس. اگاهی های فایل های استاد. و باور فراوانی .!!!!

    این باور فراوانی عجب معجزه ای کرده درونم. پروژه گذاشتم دقیق روش کار کنم هرچه بیشتر درکش میکنم ارام تر. انگیزه تر. و شاد تر میشم . مثال در مورد باور فراوانی بگم : فک کن چهار عنصر اصلی : اب. باد. اتیش. خاک. ما در این کره خاکی ب طور نا محدود داریم و همه چیز از اینا درست شده. و این چهار عنصر همواره در حال بیشتر شدن هستن و انتهایی ندارن. الله اکبر. یا صنعت ماشین روزانه میلیون ها ماشین حرفه ای داره تولید میشه. و از اون طرف ماشین تاریخ مصرف گذشته بازیافت میشن. باور فراوانی معجزه میکنه. ب نظر من پروژه بزارین دقیق روش کار کنین

    دوستتون دارم. به امید درک بیشتر و بیشتر فراوانی و منبع اصلی آن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    محمد محبی گفته:
    مدت عضویت: 2235 روز

    سلام به استاد عزیزمون و‌ تشکر بابت این فایل و پروژه جذاب

    در‌ حوزه روابط(فامیلی) رفتارهای ناشایست رو چندین بار دیدم(نشانه ها) اما‌چشم‌پوشی‌کر‌دم و همچنان دوستی رو ادامه دادم، این باعث‌شد آخرین بار به اتفاقی انجام شود که روابط به کلی تمام شود شاید اگر روابط رو کنترل میکردم و‌نشانه هارو بهتر درک‌میکردم به اینجا نمیرسید، و موضوع دیگه مغازه دارم و اینکه به دلیل عدم تمرکز و انگیزه فعالیتم‌کم‌شده بود و نشانه ها این بود که اجناسم خیلی کم شده بود و مغازه تقریبا خالی شده شاید ماهی یکبارم بازار نمیرفتم اما نشانه ها رو درک نکردم مجبور شدم برم یه شرکت برای ویزیتوری ولی به دلیل اینکه نتونستم کنار بیام با اون محیط اومدم بیرون و‌درس بزرگی گرفتم اومدم برگشتم به مغازم تمرکز بیشتری گذاشتم و از خداوند کمک گرفتم الان بدون قرض، بدون وام، تونستم فقط با توکل و تمرکز مغازه رو سرپا کنم دوباره.

    ب) متاسفانه وقتی نشانه هارو‌میبینم انگار توجه ایی نمیکنم میزارم به نقطه بحرانی میرسه .

    ج) توی بعضی موارد وقتی شرایط خوبه مثل شرایط جسمانی بازم دوست دارم بهبود بدم برم باشگاه بدن فیت داشته باشم اما توی خیلی موارد موضوع های دیگه اینجوری نیستم نمیدونم چرا!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2016 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربانم که من محبوب دل او هستم و گام به گام و مرحله به مرحله منو به سمت بهبود های کوچیک ولی ادامه دار داره هدایت میکنه و منو هم جهت کرده با تغییر و رشد خدایا هزاران مرتبه شکرت

    من زهرا هم اکنون در حضور خداوند متعال که فضلش همواره برمن بسیار عظیم است تعهد می‌دهم که هر روز در این پروژه ای الهی گام بردارم و روی دوره احساس لیاقت هم هماهنگ کار میکنم و تمریناتم را مو به مو انجام می‌دهم زیرا من می‌خواهم خوب زندگی کنم و در مسیر نرم و روان از زندگی ام ِدت ببرم

    من تغییر را در آغوش گرفته ام هر چند که دارم درد ذهنی میکشم اما من رئیس هستم و باید این ذهن چموش رام بشه و در اختیار من قرار بگیره انشاالله به امید خداوند وهابم آمین

    خدایا به امید رحمت و برکت و لطف و هدایت و حمایت بی نهایت عظیمت تغییر را شروع کرده ام و از تو در این مسیر نورانی یاری می‌جویم که من هر آنچه دارم از آن توست و بدون تو من هیچی نیستم .

    خدایا به امید خودت

    1-آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد ،مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟چه نتیجه ملموسی داشت؟ سال اولی بود که با استاد آشنا شده بودم و با استفاده از آموزه های استاد بخصوص دوره روانشناسی ثروت نتایج زندگی ام خیلی تغییر کرده بود و حال من خوب شده بود و شور و شوق و نعمت و برکت و روابطم بکلی تغییرات بزرگی کرده بود که استاد آمدن و خبر دوره قانون سلامتی رو دادن و من چون نتایج عالی با استاد داشتم و به استاد ایمان آوردم که بهترین و درسترین راه راهی هست که استاد داره میگه پس قانون سلامتی رو هم میخوام که با سلامتی بیشتر و بهتری رشد کنم و من همون اول با استاد در فانون سلامتی همراه شدم با اینکه وزن کمی داشتم و هندز بیماری خواص و عجیب غریبی نگرفته بودم لطف خدا شامل حال من شد و من با ایمان صد درصد وارد این دوره شدم و الان سالهاست دارم از قانون سلامتی به طور 85 درصد استفاده میکنم که نتیجه اش شد انرژی بسیار بالا خواب راحت و آرام و با کیفیت و زمان بیشتر در بهبود باور هام و تمرکز بهتر در رسیدن به اهدافم بود خدایا شکرت.

    2-در چه مواردی نشانه ها را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا چه هزینه های برای فرار از تغییر پرداخت کردی؟زمان های زیادی که نشانه های کوچیک میومد که باید برای ادامه تحصیل اقدام کنم و مدرک لازم رو در جهت بهبود و تقویت مهارتم بگیرم اما من هر بار با بهانه های مختلف به تعویق انداختم و حالا با فشار های زیاد مالی و زمانی و انرژی روبرو شده ام که دارم حرکت میکنم و اقدام جدی برای تغییر را انجام داده ام .

    3-اگر به آن موقعیت برگردی چه اقدام جایگزینی انجام می دهی ؟چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟ همون موقعه اقدام میکردم و با صبر و حوصله و آرامش بیشتری می‌توانستم این روند را طی کنم و الان چندین قدم جلو بودم و اینهمه هزینه های زیاد و زمان زیاد و طی کردن مسیر طولانی را نداشتم.

    4-به آن موقعیت فکر کن و بنویس چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟چطور این باور را اصلاح کرده ای؟ احساس شدید بی لیاقتی داشتم و بینهایت باور کمبود که در طی این سالها و بودن در این مسیر الهی همراه استاد باعث شده تغییرات ریزی در من شکل بگیرد که من برای تغییر اقدام کرده ام و حرکت های لازم را با احساس ارزشمندی دارم طی میکنم .

    خدایا شکرت که در این مسیر سعادتمندی هستم مرا در این مسیر ثابت قدم نگه دار و مرا لحظه ای به حال خودم وامگذار که من بدون تو هیچی نیستم آمین

    خدایا شکرت

    استاد مهربونم استاد سخاوتمندم بی نهایت برای این پروژه و دوره های عالیتون از شما سپاسگزارم که بهشت دنیا و آخرت را نصیبمون کرده ای دوستتون دارم سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    مائده سازگار گفته:
    مدت عضویت: 965 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام استاد قشنگم

    سلام دوستان عزیزم

    چقدر خوشحالم از اینکه میتونم با یک موج جدید و پرمعجزه ی دیگه باشما همراه باشم

    وچقدر خوشحالم و خداروشکر میکنم از اینکه دقیقا تو این برهه ای که نیاز به یک هل دادن دارم این پروژه استارت خورده

    واقعا خداروبی نهایت شکر میکنم

    و بسیار از شما سپاسگزارم استاد عزیزم

    من میخوام تمرینات متن رو در یک کامنت جدا بنویسم

    ولی قبل از اینکه پاسخ بدم و یک ردپا برای خودم اینجا بذارم میخوام یه سوال بپرسم

    از اون عزیزانی ک تجربش رو دارن

    من به تازگی مهاجرت کردم

    و به تازگی هم شغل پیدا کردم

    و به تازگی هم حقوق گرفتم

    و درحال حاضر و با توجه به قانون تکامل نمیتونم دوره ی احساس لیاقت رو بخرم ولی برنامه دارم ک صددرصد بخرم دراینده ی نزدیک

    منتها من دوره ی عزت نفس رو دارم

    اولین دوره ای ک خریدمش و کار کردم

    ولی نزدیک به یکساله ک روش کار نکردم

    و چندروزه ک استارتشو زدم که دوره سفت و سخت روش کار کنم

    حس میکنم خیلی ضعیف شدم در این جنبه

    و خب این پروژه هم همزمانیه جالبیه

    استاد توصیه وتاکید کردن که این پروژه رو با دوره ی احساس لیاقت مچ کنیم

    که نتیجش فوق العاده میشه

    میخوام بپرسم

    اگر با دوره ی عزت نفس هم ادغامش کنیم نتیجه قدرتمند کننده هست؟و بهتر از اینه ک تنها پروژه رو پیش ببریم؟

    دوره ی عزت نفس هم تمرینات عملیه خییلی حرفه ای داره ک ادم رو مجبور به تغییر میکنن

    ممنونم از راهنمایی های دوستانتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    زهرا بهنام گفته:
    مدت عضویت: 1547 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به شما استاد عزیزم،استاد شایسته و همه دوستان  عزیزم

    خدا رو شکر میکنم که در مدار دیدن و شنیدن این پروژه هستم

    سوالات این بخش رو تو دفترم نوشتم 

    اولش ذهنم خیلی زیاد مقاومت داشت برا نوشتن،اما از دیشب که سوالات رو خوندم تو سایت گفتم چقد سخته جواب دادن به این سوالا،بعد که دیدگاهای دوستان رو خوندم کم کم یخ ذهنم باز شد و جواب سوالا رونوشتم

    از خدا میخام تا کمکم کنه بتونم تو این پروژه همراه و هم مسیر شما استاد عزیزم باشم

    ازتون درخواستی داشتم اگر میشه فاصله جلسه ها رو بیشتر کنین تا بتونیم تمرین ها رو انجام بدیم

    سپاسگزارم از شما استاد عزیزم

    در پناه خدای مهربان باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    بهروز مروی گفته:
    مدت عضویت: 3469 روز

    سلام به استاد زیبایی ها و خانم شایسته عزیزو سلام به یکایک شما دوستان فوق العاده در سایت الهی

    در زمینه های مختلف سوالات رو پرسیدم و جواب های زیر رو صادقانه اول به خودم و خدای خودم و بعد به این تمرین میدم باشد ردپایی از موفقیت من

    اللهی به امید خودت

    – در حوزه سلامتی:

    35 سال سنم هست و هر کسی در اولین رابطه باهام سلام و احوال پرسی میکنه متوجه بدن عضلانی و بشدت قوی و دستان نیرومند به محض دست دادن میشه و کمی هم که خودمونی تر میشیم میپرسن چند سالته و اصلا باورشون نمیشه این چهره و این عضلات و این انرژی در یک فرد 35 ساله اصلا امکان داره این اول به مدد خداوند و جسته گریخته رعایت قانون سلامتی و باورهای بنیادین من از پدرم و پدربزرگم هست که در من نهادینه شده، پدربزرگم 128 سال عمر کرد و یک قرص نخورد و حتی عمل جراحی هم نداشت و سالم سالم از دنیا رفت و شدت تاثیر ایشون بخاطر عشق و علاقه بنده به ایشون در کودکی من باعث شد باورهای سلامتی ایشون تا مغز استخوانم فرو برود( این مطلب رو دوستانی که جلسه سوم دوره کشف رو خوب درک کردند کاملا درک میکنند که چرا میگم کودکی بنده و چرا میگم شدت عشق و علاقه من به ایشون و چرا میگم تا مغز استخوانم رفته این باورها)

    در مورد سلامتی حتی یک دوست الکلی و سیگاری و حتی قلیونی ندارم و در جا کات هست…بشدت به اصول سلامتی خودم و خانواده پایبندم، هر روز کار فیزیکی و پیاده روی طولانی دارم حتی کوه و گردش و اصلا سلامتی بعد توحید و آزادی اولویت سوم وجودی و باوری من هست.

    – روابط: از زمان دوره کشف و سپس دوره لیاقت بسیار بسیار بسیار عالی شده روابط هزار الحمدالله و اگر میخوان بدونید روابط چی بوده لطفا برین کامنت بنده در فایل الگوهای تکرار شونده استاد در مورد رابطه که اتفاقا کامنت منتخب سایت شد رو بخونید و الان میتونم به جد بگم در یک دنیای دیگه زندگی میکنم به مدد درک و فهم و عمل به آگاهی های دوره های:

    – نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده

    – دوره کشف قوانین زندگی

    – دوره لیاقت

    بسیار بسیار سپاسگزارم از استاد زیبایی ها و شدت درک ایشون از قوانین که زندگی منو متحول کرد.

    سپاس استاد قشنگم

    اصول من در رابطه:

    – من و خودم و خدای من هستیم و همه موجودیتی تنها دارند و کسی دیگر در درون من نیست الا خدا، در قلب من یکسیت اونم خداست اما با عشق همسرم و خانوادم و انسان ها رو دوست دارم.

    – من مسئول زندگی خودم هستم نه همسرم و مادرم و فرزندم و دیگران

    – من با فرکانسام زندگی مو خلق میکنم و فرکانسا مال منن نه مال دیگران حتی همسرم پس هر کی همفرکانس من باشه در مسیرم قرار میگیره واین کار جهانه نه من

    – دقیقا زمانیکه من یا همسرم مریض میشیم که البته اصلا نمیشیم ،کل توجه از همدیگه برداشته میشه و خود فرد مسئول بهبودش هست نه دیگری

    – هر تماسی تاکید می‌کنم هر تماسی از طرف عزیزترین کسان هم که باشد که مطابق فرکانس های خوب نباشد از سمت من لغو میگردد با احترام

    – هر نوع مومنتوم منفی به محض شکل گیری در رابطه که مقدارش خیییلی کمه و باید بگم نزدیک صفر هست باید قبل اولین خوابم صفر بشه چه خواب ظهرگاهی چه خواب شب…من قبل خوابام با خودم و خدام تسویه حساب می‌کنم و باید اوضاع گل و بلبل باشه قلب شریف من نمیتونه کوووووووووچک ترین حال بدی رو تحمل کنه و تازه خوابشم ببره پس اول تسویه و اوکی شدن بعد لالا….این رو با قاطعیت عرض میکنم نه شوآف…

    – در مورد کسب و کار:

    گرچه این پدربزرگ عزیز و پدر گرامی تا مغز استخوان باورهای سلامتی رو در من فرو کردند به همان میزان باورهای اشتباه ثروت نیز در من فرو شده و هر بار در حال کشف ترمزها و برداشتنشون هستم.

    در این زمینه باید بگم خیییل چالش داشتم و دارم و در حال رفع هستم….

    معدنکاری و معدنداری رو برا خودم خیلی آسون کردم…

    داشتن یه معدن خوب و راه اندازیش با دستگاه های محدود و کم و تولید بار و فروش

    الان همه موارد بالا اوکی شده، هر روزم یه اقدام عملی در ستاره قطبیم روی معدن باید انجام بدم:

    – یه تماس

    – یه پیام

    – یه وویس در شبکه اجتماعی به یه مشتری

    – یه پیگیری اداری

    – یه سرچ در گوگل

    – یه فیلم در یوتیوب

    – چند خط متن در مورد استحصال فلزات گرانبها و….

    من هر روز باید روی کارم ترمزا رو پیدا کنم و باور بسازم و اقدام عملی هم انجام بدم و….

    شما اگر اسم بنده رو در سایت سرچ بزنید یا کلمه معدن رو سرچ بزنید تمام کامنتای سایت یا باید بگم 99 درصدشون من بالا میام تو سایت و تمام تمرکزم روی کارم هست و در رابطه و سلامتی الحمدالله خیلی عالی شدم ولی جای کار قاعدتا و حتما هر روزه هست ولی چون مومنتوم مثبت دارد با کوووچک ترین اقدام و فرکانس مومنتوم مثبت اون شدت میگیره و بهتر باورهای خوبش تثبیت شده الحمدالله‌…

    هر روزه روی معدنم کار میکنم و از طرفی برای گذران زندگی و مخارج روزانه کار فنی تاسیساتی که بلدمم انجام میدم…سعی میکنم تمرکزم رو از معدن کم نکنم و هر روزه اقدام داشته باشم هر چند کوچک و مهم تر از اون هر روز روی باورها و فایل ها و دوره ها کار کردن و درک و کشف و رفع ترمزها هم دارم…

    اهرم ذهن من الان این شده البته قبلا اصلا این نبود:

    زندگی یعنی یه کلمه: توحید

    توحید منوط هست به یه چیز ثروت ساختن و ثروت ارتباط مستقیم داره به توحید و ثروت توحید سازه و توحید ثروت ساز پس، هر روزی که من ثروت نسازم توحیدم کم شده پس؛چه معدن چه کار فنی باید منجر به ثروت سازی گردد و مهم نیست تو حسابم چقدر پول هست یا نیست و یا قدرت خرید دارم با ندارم

    اصلا ثروت سازی ارتباطی به هزینه کردن و خرید کردن ندارد، ثروت ساختن یعنی افزایش توحید و این مسیر را پایانی نیست…

    تمام صحبت هایی که در مورد کسب و کار گفتم یه نهال تازه و جوان شده و باید هر روز تقویتش کنم و مثل حوزه روابط و سلامتی تبدیل به یه درخت کهنسال عظیم نشده و احتیاط بیشتر من در حوزه ثروت و کسب و کار هست چون واقعا هیییچ ورودی درستی از ثروت تا سن 26 سالگی و سال 95 و قبل آشنایی با استاد از هیچ جایی نداشتم و خداوند هدایتم کرد به استاد و خود خدا میدونه چقدر شاکرش هستم.

    دوستتون دارم استاد قشنگم، خوشتیپ ترین استاد جذاب دنیا….

    دوستتون دارم بچه های عزیز سایت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: