این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/abasmaneshsastori.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-14 04:56:532025-10-15 22:07:26دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
واقعا تغییر در زندگی خیلی خوبه و موثر هست من خودم قبلا تا زمانی با این سایت و قوانین آشنا نبودم در واقعا از دسته دوم بودم که جکش جهان بهم اصابت میکرد و بعد اون تضاد باعث میشود تا تغییر کنم
من الان که با قوانین آشنا هستم و به این باور رسیدم که خودم میتوانم شرایطمو تغییر بدهم خداروشکر هنوز به تضادی برخورد نکرده ام و این خیلی احساس خوبی بهم دست میده
در واقع این اتفاق در صورتی برایم رخ میده که من دارم روی خودم و این قوانین کار میکنم
خدایا قدرتی بهم بده تا بتوانم با تمرکز بیشتری روی این پروژه کار کنم و تغییرات را در خودم ایجاد کنم
سلام به تمام کسانیکه هدایت شدند به این پروژه شگفت انگیز
وقتی به این فکر میکنم که منم مثل تمام اون کسانی که الان کامنتاشون رو خوندم دیروز باتمام وجودم از خدا خواستم که کمکم کنه هدایتم کنه به راهی که بتونم جرعت و توانایی برای خلق خواسته هام رو پیدا کنم و با قدرت به خواسته ها رویاهام برسم
خدا هدایت ام کرد خدا خییلیی خفن هدایت ام کرد دیشب خیلی باحال حسم بهم کفت که بسته اینترنت نامحدود بخرم و الان میفهمم که واقعا خدا از هرنظر هدایت ام کرده خفن
خیلی سپاس گذارم از خداوند برای هدایت همه ما به سمت بهتر شدن و تغییر کردن من فکر میکنم جز افراد گروه 2 یا 3 باشم توی بعضی از جنبه ها 2 و بقیه 3 اما الان میخوام که با تعهد بیشتر تبدیل به افراد گروه 4 بشم
من این دوسوال رو با هم جواب میدم که آخرین بار که تعغیر کردی کی بود؟چه زمانی نشانه های تعقیر رو دیدی و تعقیر نکردی و چه هزینه ای پرداخت کردی؟دو سال پیش با یک تضاد سردر گم و حیران بودم و خیلی شبها خواب میدم که در راه رفتن به مسیری هستم و مسیرم رو گم میکنم و هر بار اشنایی رو میدم و خوشحال که من رو به مقصد میرسونه اون زمان برام آسان نبود و به لطف خدای مهربون با تعقیر مسیرم ارامشم برگشت و یک شب خواب دیدم که به مقصد رسیدم و اولین باری بود که دیگه گم نمیشدم و این تعقیر زمانی انجام شد که ضربهایی به من وارد شد تا بیدار شم
سوال سه ؛اگر برگردم به اون زمان مسیری که الان میرم رو خواهم رفت اما بایدبا ایمان بیشتر و اراده قویتر حرکت کنم
سوال 4؛چطور این تعقیر رو اصلاح کردی؟مشکل اصلی در زندگی من خود بزرگ بینی خودم بود باور به اینکه من خودم میتونم همه کار انجام بدم تا اینجا ش باور من درست بود اما مشکل اصلی نفهمیدن این جمله استاد بود که(من خالق زندگی خودم هستم)من این جمله رو باور کرده بودم اما خدا ی مهربانم در این جمله جایگاهی نداشت همه چی خودم بودم بدون نیاز به خدا ، فکر میکردم خودم همه کارهارو انجام میدم و خودم کافی هستم اما این جمله استاد برای من اینطور اصلاح شد که(من خالق زندگی خودم هستم اما در اغوش خدا )من تنها هیچی نیستم منی که حتی یک دم و باز دم هم دست خودم نیست چطور خودم رو خالق دیده بودم. من فکر میکنم وقتی این باور باشه همه چی شدنی هست که همه چی با خدا. میشود به لطف خدای مهربانم این رو باور دارم الهی شکر ای مهربانترینم
تمرین رو در نوت گوشیم انجام میدم
ممنونم از استادان گرامی برای ایحاد این محیط و پروژه جدید
خدایا مارا هدایت کن به راه راست راه کسانی که به انان انعام داده ای
خدایا شکرت برای این همزمانی هدف گذاری ام برای دوره احساس لیاقت با لانچ دوره تغییر را در آغوش بگیر
برای این معجزه همراهی خودت و نشونه عشق تو به من که هم مدارت بشم و هم جهت با خودت حرکت کنم
تمرین
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
درست یادم نمیاد اما معمولا همیشه یک کمی هل دادن لازم داشتم بخصوص که اصلا با قوانین آشنا نبودم اون اوایل ولی کلا دختری بودم که شجاعت انجام دادن کاری که یه هویی به دلم می افتاد درسته را داشتم ولی گاهی چون قوانین را نمی دونستم و داشتم با باورهای مخرب همیشه همراهم که ازشون بی خبر بودم حرکت می کردم گاها ضربه های خیلی بدی خوردم طوری که گاهی خیلی طول میکشید تا از زمین بلند بشم،اما حالا که فکرش را می کنم ارزشش را داشت و خیلی باعث رشد من شد،خیلی به خودم آگاه تر شدم ،،همیشه معمولا جزو اولین نفرها بودم ولی نمی تونم بگم خودم پیشرو بودم تو تغییر ،،همیشه حداقل یه تلنگری نیاز داشتم ،حتی شده شنیدن یه طعنه از افراد خانواده که تو نمی تونی و…
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
مثلاً توی شغلم پنج سال قبل که با چالش و تضادهای خیلی عجیبی برخوردم کردم آمدم انصراف دادم و درخواست بازنشستگی پیش از موعد کردم ولی چون از درون روی خودم و تغییر باورهام کار خاصی نکرده بودم جهان هم بهم فهموند برای تغییر شرایط بیرونی باید از تغییر باورهای درونی و بهبود آرام آرام اونها شروع کنی چون با اون باورهای اشتباه و نابود کننده هر کجا بری حتی اون دنیا ، باهات میان و هر روز شرایط را برات سخت تر و سخت تر می کنند ،،پس قدم اول پذیرش هست،پذیرش خودت همونجوری که هستی و شروع کردم به کار کردن روی خودم تا الان که انشاالله در آستانه بازنشستگی پیش از موعد هستم
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
حتما بر می گردم و بدون اینکه به شرایط بیرونی نگاه کنم فقط و فقط روی خودم کار میکنم و ترمزها و باورهای ناهماهنگ با خواسته هام رو پیدا می کنم و از خداوند می خوام کمکم کنه تغییر شون بدم و برای همین مشتاقانه الان آمدم تا تغییر را در آغوش بگیرم و فکر میکنم این تصمیم من الان مربوط به دسته اول و پیشرو میشه الهی شکر
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
اینکه حالا ولش کن ،دیگه سرنوشت تو همینه،،حالا خیلی هم نمیشه بگی همه چیز باوره،تو همیشه تا یه حدی پیش میری ولی یکدفعه یک شرایطی پیش میاد برات که نمی دونی از کجا خوردی
فعلا همین جوری استه برو استه بیا که گربه شاخت نزنه
حالا خیلی هم نمی خواد خودت را نشون بدی
همین قدر که شرایط داره برات بهتر میشه بسه
الان که شیفت هات کم شدن و به آرزوت رسیدی و مجبور میشی گاها آخر ماه مرخصی رد کنی تا موظفیت پر بشه ،خوبه دیگه ،کجا می خوای بری،حالا که شرایطت خیلی خوبه ،همین مسیر را ادامه بده….
این صداهای ذهن من هستند همون باورهای پنهان شده قدیمی که همیشه آدم را از تغییر برحذر می دونند،،چون نمی خوان تغییر کنند،اونها می خوان بمونن و خودشون را تایید کنند همچنان و قوی تر بشن و درستی خودشون رو ثابت کنند ،حتی به قیمت نابود کردن من ،حتی به قیمت از بین بردن من ،حتی به قیمت زجر دادن من
پس من می خوام تغییر کنم،می خوام یاد بگیرم در بهترین شرایط تصمیم به بهبود و تغییر بگیرم چون این رشد و بهبود مستمر در این جهان هستی هر لحظه ادامه داره و من هم تکه ای از جهان هستی هستم که دوست دارم با شادی و عشق همراهی کنم کل جهان هستی را انشاالله
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
سلام میکنم خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان عزیزم در سایت استاد استاد عباسمنش
و چقدر خوشحال و سپاسگذار خداوندم که اینجام، تو این مسیرم و هر روز و هر روز دارم رو خودم کار میکنم و خودم رو بهبود میدم
و از استاد عزیزم صمیمانه قدر دانم بابت استارت یک پروژه دیگر که سبب رشد و بهبود شخصیت من میشه
من خودم اگه بخام از زندگیم؛ تمام زندگیم و شرایطی که الان که دارم، حاصل تغییر افکار و رفتارم نسبت به گذشته هست؛ درسته من الان اهداف و رویاهای خیلی بزرگی دارم؛ اما میتونم قسم بخورم که من الان تو رویای چند سال قبلم زندگیم میکنم وکیفیت زندگیمحتی بالاتر از حد رویاهام هست؛ و همه اینا از تغییراتی شروع شد که من در خودم ایجاد کردم
اولین تغییر ؛ تغییر از آدم همیشه شاکی و گله مند از خدا و تبدیل شدن به یه آدم سپاسگذار، تبدیل شدن به فردی که زیبایی های اطرافش رو میبینه و نعمت های خدا رو تو همه جنبه های زندگیش میبینه و سعی میکنه سپاسگذار باشه، تبدیل شدم به فردی که نعمت هایی که الان دارم و قبلا رویام بوده رو بابتش سپاسگذار باشم.
تغییر بعدی من تو بحث توحید بوده؛ تبدیل شدم به یک فردی که فقط از خدا میخاد، تبدیل شدم به فردی که حرف مردم برام اهمیت نداره ولی سعی میکنم نهایت احترام رو به دیگران بذارم
تغییر شخصیتم از یه فردی که متکی بوده تا فردی که متکی به خدا شده و فقط از خدا میخاد؛ اتفاقات عجیبی تو زندگیم ایجاد کرده
تو حوزه کاریم؛ همیشه سعی کردم؛ چیز های جدید یاد بگیرم، همیشه سعی کردم خودم رو بهبود بدم، همیشه سعی کردم روش های کسب درآمد بیشتر رو امتحان کنم، همیشه سعی کردم بیشتر سرک بشم تو حوزه کاریم و چقدر بهم کمک کرده برای کسب درآمد بیشتر و راحت تر پیش رفتن امور تو کسب وکارم
من تموم زندگیم رو مدیون تغییراتی هستم که تو شخصیتم و تو رفتارم ایجاد کردم و چقدر تو حوزه عزت نفس: شخصیتم تغییرکردم و بهبود دادم و خودم تبدیل کردم به یک ادم قوی و محکم و با عزت نفس
اره این تغییرات، این خواسته ها تموم نشده و من خواسته هام خیلی بیشتر از قبله و دوست دارم به رویای الانم برسم مثل قبل که بهشون رسیدم؛ و دوست دارم با این پروژه همراه باشم
خدایا شکرت؛ خیلی حالم خوبه، خیلی احساس فوق العاده ایی دارم و آرامش عجیبی بعد گوش دادن به این بهم دست داد؛ خیلی خوشحالم
مدتیه گزینه کامنت گذاشتنتون روی سایت و ارسال ایمیل برای من رو فعال کردم و هردفعه کامنت میذارید با ذوق میام میخونم.
از دستاوردها و تغییراتی که داشتید خوندم و لذت بردم و از دیدن عکس پروفایلتون برای اولین بار اشک تو چشمام جمع شد و از شادی بغض کردم و باز بیشتر تحسینتون کردم.
وقتی دیدم روی این فایل کامنت گذاشتید خیلی خوشحال شدم و انگیزه بیشتری گرفتم چون من هم دارم روی این پروژه کار میکنم و از الان به بعد از خوندن کامنت های شما قراره این مسیر بیشتر برام لذت بخش باشه.
میدونم شمال زندگی میکنید و من چقدر عاشق سرسبزی و زیبایی شمال کشور هستم با مردم بسیار مهربون و خونگرم و مهمان نواز.امیدوارم رویاهای الانتون هم با این پروژه به حقیقت بپیونده.
سلام میکنم خدمت شما دوست عزیزم زینب خانم؛ صمیمانه ازتون تشکر میکنم بابت کامنت فوق العاده ایی که برام نوشتین و سپاسگذار خداوندم که منو به این مسیر هدایت کرده و من اینجام با انسان های فوق العاده و درجه یکی همچون شما هم مسیرم
بهترین هارو از خداوند متعال براتون آرزو میکنم و انشالله به تک تک آرزوها و رویاهاتون برسین و اینجا و این مسیر؛ بهترین و سر راست ترین مسیره؛ تحسینتون میکنم که اینجا حضور دارین و آگاهانه رو خودتون کار میکنین؛ خیلی خوشحال شدم؛ موفق باشید
سلام و تشکر از خانم شایسته عزیز بابت طراحی این پروژه همچنین استاد و همه دوستان
جواب سوالات:
با اینکه از دوره ها 95درصد روزهای زندگیم دارم استفاده میکنم ولی متاسفانه یادم نمیاد فکر کنم 3سال پیش بود که تو مرکز تحقیقات دو شیفت با یک سوم حقوق اداره کار بدون بیمه کار میکردم شغلم رو دوست داشتم با آگاهی دوره کشف قوانین سعی کردم از همون جایی که هستم به احساس و لذت و سپاسگزاری بیشتر برسم با رییسم بهتر بشم و شرایط جوری رقم خورد که از اون کار بیام بیرون و رابطه بهتری با خانوادم داشته باشم و خواسته های در من ایجاد بشه که بعد از 3یا 4ماه طرح ارشدم که 6سال بود قفل شده بود دقیقا جایی فعال شد که تمام خواسته های که من داشتم دوست داشتم تجربه کنم اجابت شد.
ج سوال2:
وابستگی در روابط بویژه روابط عاطفی انتظار حمایت مالی عاطفی همراهی و کمک و از خودش زدن وکنار من باشه و دقیقا او هم همچین انتظاری داشت و همیشه از همدیگه دلخور و احساس بی ارزشی و بدردنخور بودن و غم وغصه مون بیشتر و بیشتر شد و تنهاییم هم بیشتر.
احساس بی لیاقتی و بی ارزشی با اینکه دوره رو داشتم به صورت عملی به کار نیستم چون یادم رفته واسه رسیدن به هدف باید قربانی کنم و بها بپردازم. بیشترین دلیل بودنم تو رابطه و باج دادن تو رابطه عاطفی و رابطه خانوادگی و دوستان و همکاران اینکه تنها نباشم و اگه روزی به مشکلی برخوردم اونا منو لایق بدونن که کمکم کنین وتنهام نباشن باج میدم و نقاب میزنم که راضی نگهشون دارم و آدم خوبه باشم که تنهام نزارن وازدستشون ندم چون آدم خوب که کمکم کنه نیست. و درنتیجه هم تنهام میگذارند و هیچ وقت در روزهایی که نیازشون داشتم اصلا کنارم نبودن اگه هم بودن نتونستن کمکم کنم. چون از خودم واسه زمین و زمان کندم انتظار داشتم خواستم کنم ولی هیچ وقت نشد. و دقیقا بخاطر همین رفتارم هم مالی هم عاطفی و روحی و هم جسمی وهم کاری زندگیم رو نابود کردم.
ج س 3:
اول دوره احساس لیاقت را در عمل کار کنم و حاضرم بشم برای بهبود احساس لیاقتم تمرینات رو انجام بدم و کامنت بخونم اینجوری قربانی کنم و بها بپردازم که خودم بشم دوست جون جوانی خودم و هم صحبت خودم(چون نمیتونم با خودم صحبت کنم) وسبک زندگیم رو بشناسم و بعد تصمیم به داشتن رابطه عاطفی بگیرم.
این دوره رو انجام ندادم واسه اینکه فعلا از تنهایی در بیام بزار از همینی که هست لذت ببرم دوری از شهر و دیار سخته. بعد تو مسیر دوره رو کار میکنم ولی بیشتر از خودم دور شدم. تو چالشی که تو خوابگاه داشتم فقط با سرم رو تو زندگی خودم انداختن ظرف ده روز هدایت شدم به یک خونه و همخونه خوب در نزدیکی محل کارم که پیاده ده دقیقه فاصله داره ولی با این وجود ادامه ندادم چون:
دیگه پسر خوب که سالم وکارکن باشه و خونه و ماشین داشته باشه ومنو همین اندامی که دارم وقتی راه دورم دوست داشته باشه نیست همینه فقط بهش بچسبم دیگه تنها نیستم حداقل یه هم صحبت دارم.
اگه کاری میکردم فکر میکردم وظیفه وازش تشکر نمیکردم با اینکه خیلی دوستش داشتم در کلام چیزی بهش میگفتم فکر میکردم پررو میشه فکر میکنه خیریه. از خودم انتظار داشتم در عمل بهش کمک مالی عاطفی و حال خوبش من مسیولشم و همه جوره باج بدم که او حالش خوب باشه تا من لایق دوست داشتن وعشقش بشم وگرنه بدرد نخورم ومیره سراغ کس دیگه و باز تنها میشم.
در مورد خودم خواسته هام ونیازهام باهاش حرف نمیزند واسه اینکه خانم خوب کسیه که قانع باشه شرایط طرفش رو درک کنه چیزی ازش نخواد یه جوری با این رفتارم کنارش پر از حسرت شدم. باور داشتم وقتی هدیه بخره و کاری برام انجام بده از خودش بکنه بوده به من یعنی دوستم داره
من از لحاظ خانواده وطایفه و تحصیلات ازش سرترم و بخاطر این فکر میکردم هرگز خانوادم اجازه نمیدم ما باهم ازدواج کنیم و خودمم چون اندام مردم پسند نداشتم فکر میکردم خانواده قبول نمیکنن به این دلیل هیچ وقت فکر به دایم بودن رابطمون اعتماد نداشتم و فکر میکردم خواسته اش دروغه نمیشه. میره با فرد دیگه تو رابطه و من رو داره گول میزنه.
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
دوسال پیش تصمیم گرفتم در کنار کار کارمندی کسب و کار خودم رو هم راه اندازی کنم چون بعد از کلی کارکردن روی فایل های استاد به این خودشناسی رسیدم که من ساخته شدم برای کارآفرینی نه کارمندی!!
اما چون سال ها کارمند بودم و باورهای مخرب زیادی داشتم همچنین طبق قانون تکامل و چیزهایی که از فایل های استاد یاد گرفته بودم نمیتونستم یکدفعه کارمندی رو رها کنم و مستقیم برم سراغ بیزنس خودم…
اما از کم شروع کردم و تونستم در مدت زمان کوتاهی به درآمد 3 میلیونی در ماه برسم یعنی تقریباً یه چیزی حدود نصف مبلغ حقوق کارمندی در اون سال…
با کمک دوره ارزشمند دوازده قدم تمرینات بسیار مهم باورسازی رو برای خودم شخصی سازی و شروع به انجامشون کردم و اون باورها و هرروز حرکت کردن در مسیر بیزنس باعث شد ظرف مدت سه ماه و به صورت پلکانی از درآمد ماهی سه میلیون برسم به درآمد های 10 و 20 و 40 و 80 میلیون تومان در ماه یعنی چند برابر پول کارمندی پول میساختم و یادمه اون موقع اصلا به حقوق کارمندی ام دست نمیزدم و همه ی همکارانم سربرج که میشد منتظر حقوق بودن و کلی استرس داشتن اما من همیشه آروم بودم چون همیشه درحال پولسازی بودم…
همه چی خوب و عالی و بینظیر پیش میرفت و من داشتم هم خوب پول میساختم هم خوب آرزوهام رو محقق میکردم همون سال تونستم بزرگترین آرزوی بچگی ام یعنی سوارشدن به هواپیما و سفر به کیش رو محقق کنم…
تا اینکه یه مدتی من تمریناتم رو کنار گذاشتم و دیگه برای درآمدهای بالاتر تلاش نکردم یه جورایی انگار سقفم کوتاه بود …
همون که قرآن میگه فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ
پس هنگامی که از کار مهمی فارغ میشوی به مهم دیگری پرداز!
و استاد هم بارها و بارها توی سایت درباره اش صحبت کرده من این رو فراموش کردم و انجام ندادم یعنی احساس کردم دیگه نمیتونم بالاتر از این برم انگار ترسیدم انگار خودم رو لایق ندونستم…
و نشونه ها و تلنگر های جهان از راه رسید…
اولش درآمدم از 80 میلیون شد 70 میلیون اما من میگفتم نه این اتفاقیه ماه بعد درست میشه
ماه بعد شد 50 میلیون و کم کم یه نگرانی هایی اومد سراغم اما بازهم حاضر به تغییر نشدم
ماه بعد شد 20 میلیون و 10 میلیون و در نهایت صفر شدم!!!!!!!!
و دوباره سقوط کردم به همون جای قبلی و بلکه پایین تر…
اون موقع که اون پایین بودم چون خبر از بالا نداشتم برام عادی بود
اما وقتی بالا رو دیدم بعد اومدم پایین اینبار خیلی دردم اومد تازه فهمیدم چه بلایی سرم اومده اما دیگه کار از کار گذشته بود و دوباره نگرانی های مالی شروع شد…
پیچوندن دخترم برای نخریدن اسباب بازی شروع شد…
بی پولی ها شروع شد آرزو به دل موندن ها شروع شد و من باز هم در دام افکار شیطانی افتادم که خدا نمیخواد و ثروت برای یکسری آدم های محدوده من نمیتونم ثروتمند بشوم و …
در صورتی که اصلا اینطور نبود چون این خودم بودم که به خودم ظلمکردم خودم تغییر نکردم خودم باورهام رو تغییر ندادم خودم هدفم رو بزرگتر نکردم…
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
کاری که بعد از کلی چک و لگد فهمیدم رو انجام میدادم:
الان هدف گذاری میکنم باورهای مناسب رو ایجاد میکنم نزدیک هدف که شدم هدف بعدی رو مشخص میکنم باورهای مناسب رو دوباره میسازم و اقدام میکنم و این سیکل رو ادامه میدم …
وقتی ببینم درآمدم داره کم میشه دیگه یقه خدا رو نمیگیرم یقه خودم رو میگیرم و میگم چه باورمحدودی باعث شده مثلاً در این مثال درآمد این ماهم فلان تومن کمبشه؟ ایرادم رو پیدا میکنم و برای رفعش تلاش میکنم.
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای
من ترس داشتم ترس از بزرگ شدن خودم و کسب و کارم ترس از اینکه اگه نتونم از پسش بربیام چی؟
اگه مشتری زیاد بشه کارمند از کجا بیارم ؟
احساس لیاقتم خیلی پایین بود و احساس میکردم من لایق مبالغ بالا نیستم چون مدرک تحصیلی بالا ندارم چون به سختی کار نمیکنم و حقم نیست که پول زیاد بسازم
دلسوزی بیجا داشتم
رابطه ثروت و خداوند در ذهنم ایراد داشت و میگفتم خدا رو خوش نمیاد من از مشتری اینقدر پول بگیرم در صورتی که من حتی از عرف هم کمتر پول میگرفتم و در قبال پولی که میگرفتم خدماتی به مشتری ارائه میدادم که ارزشش بسیار بالاتر از پول پرداختی مشتری بود اما من میگفتم نه اگه بیشتر پول بگیرم خدا خوشش نمیاد و اگه رایگان کار کنم نزد خدا محبوب میشم…
اصلاح این باور رو من با احساس ارزشمندی شغلم شروع کردم و اومدم گفتم شغل من خیلی ارزشمنده من با شغلم به خانواده ها کمک میکنم که آرامش داشته باشن بهشون قوت قلب میدم راحتی شون رو فراهم میکنم پس حقمه که ثروت خوب بسازم…
یا برای باور ترس از بزرگ شدن اومدم و روی باور توحیدی کار کردم و گفتم هیچکس هیچ قدرتی در زندگی من نداره و هیچ برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمی افته…
یا برای اصلاح باور رابطه ثروت و خداوند اومدم و ویژگی افراد ثروتمندی که باهاشون در ارتباط هستم رو نوشتم و دیدم همه ی اون ها بدون استثنا چقدر آدم های خوبی هستن چقدر متواضع هستن چقدر شاد هستن چقدر به افراد دیگه کمک میکنن و گفتم ببین ثروت مند شدن خداپسندانه ترین کار دنیاست وقتی ثروت داشته باشی آدم بهتری میشی و به یاد آوردم زمانی که خودم پول زیاد میساختم چقدر به ورژن بهتری از خودم رسیده بودم چقدر مهربان تر شده بودم چقدر صبورتر و آرامتر شده بودم چقدر کمتر حسادت میکردم و در حد توانم چقدر به افراد کمک میکردم…
خبر خوب اینه که الان خداروشکر دارم رکورد های جدید درآمدی رو برای خودم میزنم و این به لطف خدای مهربان و قوانین زیبای جهان و آموزش های این سایت الهی است…
ولی زندگی چقدر زیباتر و راحت تر میشه وقتی جزو دسته چهارم باشی و قبل از اینکه جهانمجبورت کنه خودت حرکت کنی…
حضرت علی در خطبه 90 نهجالبلاغه قسمت چهارم میفرماید:
اى بندگان خدا، خود را بسنجید، پیش از آنکه شما را بسنجند و از خود حساب بکشید، پیش از آنکه از شما حساب کشند و نفس بر آورید، پیش از آنکه گلویتان را بفشارند. سر فرود آورید، پیش از آنکه بزور به سر فرود آوردن وادارتان کنند. هرکس که خود، خویشتن را از زشتیها باز ندارد و اندرز ندهد براى او باز دارنده و اندرزدهنده اى نخواهد بود…
حضرت علی هم داره دقیقا میگه دوست عزیز باید جزو دسته چهارم باشی…
خدایا شکرت بابت این پروژه شگفت انگیز که بسیار بسیار در زمان مناسب و در هماهنگی کامل با شرایط الان من آماده شد…
ممنونم از استاد و دوستان پشت صحنه سایت بابت این فایل زیبا
خیلی خوشحالم امروز کامنت شما روزی من شد چقدر مسیر هدایت تون قشنگ و زیبا بود من هم کارمندم و به قول شما برای خودم سقف تعیین کردم دنبال این هستم برای خودم کسب و کاری داشته باشم که به آزادی زمانی، مالی و مکانی برسم و از لذت ها و نعمت های دنیا استفاده کنم خوشحالم شما بعنوان یک الگو در مسیرم قرار گرفتید
گفت: هر دو با هم از بهشت فرود آیید که برخی از شما دشمن برخی دیگرند، پس اگر از سوی من هدایتی به شما رسید، هر کس از هدایتم پیروی کند، نه گمراه می شود و نه به مشقت و رنج می افتد.
انشالله همه مون پیرو هدایت خدا باشیم و از سر راه خدا کنار بریم و اجازه بدیم خدا هدایتمون کنه.
باز هم از شما و کامنت ارزشمند تون بی نهایت سپاسگزارم.
سپاسگزارم ازلطف بی کران خداوند که به من فرصت داد تابتوانم این بار خیلی جدی تر روی خودم وبهبود شخصیتم کارکنم
گام اول: شناخت خود و تعیین جایگاه
من اکنون کجا ایستادهام؟
1️⃣ حوزههای اصلی زندگی من:
کار و حرفه
روابط (عاطفی و خانوادگی)
سلامت (جسمی و روانی)
وضعیت مالی
2️⃣ تحلیل رفتار در هر حوزه
روابط (عاطفی و خانوادگی)
الف) آخرین چالش جدی وقتی بود که متوجه شدم بین من و همسرم فاصله افتاده؛ نه از بیعلاقگی، بلکه از دخالتها و حرفهای اطرافیان.
نشانهها رو دیده بودم — تغییر لحنش، فاصلههای ناگهانی، تردید در اعتماد — ولی سکوت کردم، چون میترسیدم توضیح دادن اوضاع رو بدتر کنه.
ب) بله، معمولاً صبر میکردم تا اوضاع به نقطهی بحران برسه و بعد تازه به فکر گفتوگو میافتادم.
ج) تازگیا دارم یاد میگیرم حتی وقتی رابطهمون خوبه، با گفتگوهای آگاهانه و وقتگذرونی عاشقانه، رابطهمون رو تقویت کنم. چون میفهمم آرامش واقعی، حاصل توجهِ مداومه، نه سکوتهای طولانی.
نتیجه: گروه 2 (واکنشی در لحظه آخر)
اما دارم حرکت میکنم به سمت گروه 3
کار و حرفه
الف) زمانی پیش میاومد که فشار کاری زیاد بود و من خسته و بیانگیزه میشدم، اما یاد گرفتم زودتر هشدارها رو ببینم. مثلاً اگه تمرکزم پایین میاد یا حس بیحوصلگی دارم، همون موقع کمی استراحت یا یادگیری تازه رو وارد کارم میکنم.
ب) دیگه مثل قبل صبر نمیکنم تا از پا بیفتم. سعی میکنم با برنامهریزی و نظم، جلوتر از بحران حرکت کنم.
ج) معمولاً حتی وقتی اوضاع خوبه، یه کار کوچیک برای بهتر شدن انجام میدم؛ مثلاً خوندن مقاله، گوش دادن به پادکست یا تمرین مهارتهای کاری.
نتیجه: گروه 3 تا 4 (واکنشی به هشدارها و گاهی پیشگیرانه)
🩺 سلامت جسمی و روانی
الف) قبلاً بیتوجه بودم تا وقتی خسته میشدم، اما حالا نشونهها رو زودتر میبینم — مثلاً وقتی بیانرژیام، سریعتر به خواب، تغذیه یا آرامش ذهنم توجه میکنم.
ب) دیگه منتظر نیستم بدنم از پا بیفته تا کاری کنم؛ هر روز یه حرکت کوچیک دارم برای مراقبت از خودم.
ج) وقتی حس خوبی دارم، همون موقع هم ادامه میدم: پیادهروی، نوشیدن آب زیاد، تنفس عمیق یا مدیتیشن کوتاه.
نتیجه: گروه 3 تا 4 (یعنی بیشتر پیشگیرانه و بهبودجو)
وضعیت مالی
الف) گاهی خرجهای ناگهانی باعث فشارم شده چون برنامه مالی منظمی نداشتم.
یقیناً پرهیزکاران در بهشت ها و [کنار] نهرها هستند.
فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ
در جایگاهى راستین، نزد فرمانروایى مقتدر.
سلام و رحمت و برکات الله یکتا بر استاد والا مقام عزیز و استاد مریم جان شایسته تحسین و دوستان نازنینم
الهی در بهترین حال و احساس باشین
خدایا شکرت صدهزاران بار شکر برای این رزق ویژه پربرکت و پر از آگاهی
خدا روصدهزاران بار شکر که بشارت و وعده صادق استاد شایسته جان به حقیقت پیوست
من هم با اشتیاق فراوون منتظرش بودم..
خدا رو صدهزاران بار شکر برای این همزمانی که من سه شنبه تصمیم گرفتم یه چله از فایلها رو با دسته بندی مشخصی شروع کنم برای بهبود خودم
و خداجان چه سریع و شیرین راه نشونم داد:))
همزمانیها کار خداونده همزمانیها کار خداونده
استاد جانم خدا رو بینهایت شکر برای وجودتون که همیشه بدنبال بهبود و رشد و پیشرفت خود و ما هستین
تغییر را در آغوش بگیر
واقعاً چه اسم با مسما و پروژه مناسب و زیباییه بخصوص بعد از جلسه های دوره شگفت انگیز هم جهت با جریان خداوند
استاد جانم و استاد مریم جانم من از پروژه های خانه تکانی ذهن، و مهاجرت به مدار بالاتر که خیلی خوب و با استمرار در اونها مشارکت داشتم بصورت واضح و مشخص مدارم چند پله بالاتر رفت و با آمادگی کامل وارد دوره شگفت انگیز همجهت با جریان خداوند شدم
و با اون دوره هم هر روزم زیبا و زیباتر شده و همچنان ادامه داره خدا رو صدهزاران بار شکر
از خدای بخشنده و مهربانم درخواست می کنم مثل همیشه کمکم کنه توی این پروژه هم مشارکت فعال داشته باشم..
به امید خدا ادانه دارد…
خدایا شکرت برای یک صلات دیگه در این مکان مقدس
استاد جانم و استاد مریم جانم
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
دوستان جانم سپاسگزارم برای کامنتهای زیبا و تأثیرگذارتون
عاشقتونم
به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان
بهترین های دنیا و آخرت رو از رب العالمین جان برای خودم و همه شما درخواست می کنم
بنام خداوند هستی بخش مهربان
سلام به استاد عزیز و خانمشایسته گل
واقعا تغییر در زندگی خیلی خوبه و موثر هست من خودم قبلا تا زمانی با این سایت و قوانین آشنا نبودم در واقعا از دسته دوم بودم که جکش جهان بهم اصابت میکرد و بعد اون تضاد باعث میشود تا تغییر کنم
من الان که با قوانین آشنا هستم و به این باور رسیدم که خودم میتوانم شرایطمو تغییر بدهم خداروشکر هنوز به تضادی برخورد نکرده ام و این خیلی احساس خوبی بهم دست میده
در واقع این اتفاق در صورتی برایم رخ میده که من دارم روی خودم و این قوانین کار میکنم
خدایا قدرتی بهم بده تا بتوانم با تمرکز بیشتری روی این پروژه کار کنم و تغییرات را در خودم ایجاد کنم
سلام به تمام کسانیکه هدایت شدند به این پروژه شگفت انگیز
وقتی به این فکر میکنم که منم مثل تمام اون کسانی که الان کامنتاشون رو خوندم دیروز باتمام وجودم از خدا خواستم که کمکم کنه هدایتم کنه به راهی که بتونم جرعت و توانایی برای خلق خواسته هام رو پیدا کنم و با قدرت به خواسته ها رویاهام برسم
خدا هدایت ام کرد خدا خییلیی خفن هدایت ام کرد دیشب خیلی باحال حسم بهم کفت که بسته اینترنت نامحدود بخرم و الان میفهمم که واقعا خدا از هرنظر هدایت ام کرده خفن
خیلی سپاس گذارم از خداوند برای هدایت همه ما به سمت بهتر شدن و تغییر کردن من فکر میکنم جز افراد گروه 2 یا 3 باشم توی بعضی از جنبه ها 2 و بقیه 3 اما الان میخوام که با تعهد بیشتر تبدیل به افراد گروه 4 بشم
سپاسگذارم خدایا از اینکه مثل همیشه پشتیبان منی
به تام خدای مهربانم
سلام به همه دوستان
من این دوسوال رو با هم جواب میدم که آخرین بار که تعغیر کردی کی بود؟چه زمانی نشانه های تعقیر رو دیدی و تعقیر نکردی و چه هزینه ای پرداخت کردی؟دو سال پیش با یک تضاد سردر گم و حیران بودم و خیلی شبها خواب میدم که در راه رفتن به مسیری هستم و مسیرم رو گم میکنم و هر بار اشنایی رو میدم و خوشحال که من رو به مقصد میرسونه اون زمان برام آسان نبود و به لطف خدای مهربون با تعقیر مسیرم ارامشم برگشت و یک شب خواب دیدم که به مقصد رسیدم و اولین باری بود که دیگه گم نمیشدم و این تعقیر زمانی انجام شد که ضربهایی به من وارد شد تا بیدار شم
سوال سه ؛اگر برگردم به اون زمان مسیری که الان میرم رو خواهم رفت اما بایدبا ایمان بیشتر و اراده قویتر حرکت کنم
سوال 4؛چطور این تعقیر رو اصلاح کردی؟مشکل اصلی در زندگی من خود بزرگ بینی خودم بود باور به اینکه من خودم میتونم همه کار انجام بدم تا اینجا ش باور من درست بود اما مشکل اصلی نفهمیدن این جمله استاد بود که(من خالق زندگی خودم هستم)من این جمله رو باور کرده بودم اما خدا ی مهربانم در این جمله جایگاهی نداشت همه چی خودم بودم بدون نیاز به خدا ، فکر میکردم خودم همه کارهارو انجام میدم و خودم کافی هستم اما این جمله استاد برای من اینطور اصلاح شد که(من خالق زندگی خودم هستم اما در اغوش خدا )من تنها هیچی نیستم منی که حتی یک دم و باز دم هم دست خودم نیست چطور خودم رو خالق دیده بودم. من فکر میکنم وقتی این باور باشه همه چی شدنی هست که همه چی با خدا. میشود به لطف خدای مهربانم این رو باور دارم الهی شکر ای مهربانترینم
تمرین رو در نوت گوشیم انجام میدم
ممنونم از استادان گرامی برای ایحاد این محیط و پروژه جدید
خدایا مارا هدایت کن به راه راست راه کسانی که به انان انعام داده ای
آمین یا رب العالمین
در پناه خدای مهربانم باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا شکرت برای این همزمانی هدف گذاری ام برای دوره احساس لیاقت با لانچ دوره تغییر را در آغوش بگیر
برای این معجزه همراهی خودت و نشونه عشق تو به من که هم مدارت بشم و هم جهت با خودت حرکت کنم
تمرین
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
درست یادم نمیاد اما معمولا همیشه یک کمی هل دادن لازم داشتم بخصوص که اصلا با قوانین آشنا نبودم اون اوایل ولی کلا دختری بودم که شجاعت انجام دادن کاری که یه هویی به دلم می افتاد درسته را داشتم ولی گاهی چون قوانین را نمی دونستم و داشتم با باورهای مخرب همیشه همراهم که ازشون بی خبر بودم حرکت می کردم گاها ضربه های خیلی بدی خوردم طوری که گاهی خیلی طول میکشید تا از زمین بلند بشم،اما حالا که فکرش را می کنم ارزشش را داشت و خیلی باعث رشد من شد،خیلی به خودم آگاه تر شدم ،،همیشه معمولا جزو اولین نفرها بودم ولی نمی تونم بگم خودم پیشرو بودم تو تغییر ،،همیشه حداقل یه تلنگری نیاز داشتم ،حتی شده شنیدن یه طعنه از افراد خانواده که تو نمی تونی و…
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
مثلاً توی شغلم پنج سال قبل که با چالش و تضادهای خیلی عجیبی برخوردم کردم آمدم انصراف دادم و درخواست بازنشستگی پیش از موعد کردم ولی چون از درون روی خودم و تغییر باورهام کار خاصی نکرده بودم جهان هم بهم فهموند برای تغییر شرایط بیرونی باید از تغییر باورهای درونی و بهبود آرام آرام اونها شروع کنی چون با اون باورهای اشتباه و نابود کننده هر کجا بری حتی اون دنیا ، باهات میان و هر روز شرایط را برات سخت تر و سخت تر می کنند ،،پس قدم اول پذیرش هست،پذیرش خودت همونجوری که هستی و شروع کردم به کار کردن روی خودم تا الان که انشاالله در آستانه بازنشستگی پیش از موعد هستم
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
حتما بر می گردم و بدون اینکه به شرایط بیرونی نگاه کنم فقط و فقط روی خودم کار میکنم و ترمزها و باورهای ناهماهنگ با خواسته هام رو پیدا می کنم و از خداوند می خوام کمکم کنه تغییر شون بدم و برای همین مشتاقانه الان آمدم تا تغییر را در آغوش بگیرم و فکر میکنم این تصمیم من الان مربوط به دسته اول و پیشرو میشه الهی شکر
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
اینکه حالا ولش کن ،دیگه سرنوشت تو همینه،،حالا خیلی هم نمیشه بگی همه چیز باوره،تو همیشه تا یه حدی پیش میری ولی یکدفعه یک شرایطی پیش میاد برات که نمی دونی از کجا خوردی
فعلا همین جوری استه برو استه بیا که گربه شاخت نزنه
حالا خیلی هم نمی خواد خودت را نشون بدی
همین قدر که شرایط داره برات بهتر میشه بسه
الان که شیفت هات کم شدن و به آرزوت رسیدی و مجبور میشی گاها آخر ماه مرخصی رد کنی تا موظفیت پر بشه ،خوبه دیگه ،کجا می خوای بری،حالا که شرایطت خیلی خوبه ،همین مسیر را ادامه بده….
این صداهای ذهن من هستند همون باورهای پنهان شده قدیمی که همیشه آدم را از تغییر برحذر می دونند،،چون نمی خوان تغییر کنند،اونها می خوان بمونن و خودشون را تایید کنند همچنان و قوی تر بشن و درستی خودشون رو ثابت کنند ،حتی به قیمت نابود کردن من ،حتی به قیمت از بین بردن من ،حتی به قیمت زجر دادن من
پس من می خوام تغییر کنم،می خوام یاد بگیرم در بهترین شرایط تصمیم به بهبود و تغییر بگیرم چون این رشد و بهبود مستمر در این جهان هستی هر لحظه ادامه داره و من هم تکه ای از جهان هستی هستم که دوست دارم با شادی و عشق همراهی کنم کل جهان هستی را انشاالله
به نام خداوند بخشنده ومهربان
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
سلام میکنم خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان عزیزم در سایت استاد استاد عباسمنش
و چقدر خوشحال و سپاسگذار خداوندم که اینجام، تو این مسیرم و هر روز و هر روز دارم رو خودم کار میکنم و خودم رو بهبود میدم
و از استاد عزیزم صمیمانه قدر دانم بابت استارت یک پروژه دیگر که سبب رشد و بهبود شخصیت من میشه
من خودم اگه بخام از زندگیم؛ تمام زندگیم و شرایطی که الان که دارم، حاصل تغییر افکار و رفتارم نسبت به گذشته هست؛ درسته من الان اهداف و رویاهای خیلی بزرگی دارم؛ اما میتونم قسم بخورم که من الان تو رویای چند سال قبلم زندگیم میکنم وکیفیت زندگیمحتی بالاتر از حد رویاهام هست؛ و همه اینا از تغییراتی شروع شد که من در خودم ایجاد کردم
اولین تغییر ؛ تغییر از آدم همیشه شاکی و گله مند از خدا و تبدیل شدن به یه آدم سپاسگذار، تبدیل شدن به فردی که زیبایی های اطرافش رو میبینه و نعمت های خدا رو تو همه جنبه های زندگیش میبینه و سعی میکنه سپاسگذار باشه، تبدیل شدم به فردی که نعمت هایی که الان دارم و قبلا رویام بوده رو بابتش سپاسگذار باشم.
تغییر بعدی من تو بحث توحید بوده؛ تبدیل شدم به یک فردی که فقط از خدا میخاد، تبدیل شدم به فردی که حرف مردم برام اهمیت نداره ولی سعی میکنم نهایت احترام رو به دیگران بذارم
تغییر شخصیتم از یه فردی که متکی بوده تا فردی که متکی به خدا شده و فقط از خدا میخاد؛ اتفاقات عجیبی تو زندگیم ایجاد کرده
تو حوزه کاریم؛ همیشه سعی کردم؛ چیز های جدید یاد بگیرم، همیشه سعی کردم خودم رو بهبود بدم، همیشه سعی کردم روش های کسب درآمد بیشتر رو امتحان کنم، همیشه سعی کردم بیشتر سرک بشم تو حوزه کاریم و چقدر بهم کمک کرده برای کسب درآمد بیشتر و راحت تر پیش رفتن امور تو کسب وکارم
من تموم زندگیم رو مدیون تغییراتی هستم که تو شخصیتم و تو رفتارم ایجاد کردم و چقدر تو حوزه عزت نفس: شخصیتم تغییرکردم و بهبود دادم و خودم تبدیل کردم به یک ادم قوی و محکم و با عزت نفس
اره این تغییرات، این خواسته ها تموم نشده و من خواسته هام خیلی بیشتر از قبله و دوست دارم به رویای الانم برسم مثل قبل که بهشون رسیدم؛ و دوست دارم با این پروژه همراه باشم
خدایا شکرت؛ خیلی حالم خوبه، خیلی احساس فوق العاده ایی دارم و آرامش عجیبی بعد گوش دادن به این بهم دست داد؛ خیلی خوشحالم
سلام به آقا افلاطون عزیز
مدتیه گزینه کامنت گذاشتنتون روی سایت و ارسال ایمیل برای من رو فعال کردم و هردفعه کامنت میذارید با ذوق میام میخونم.
از دستاوردها و تغییراتی که داشتید خوندم و لذت بردم و از دیدن عکس پروفایلتون برای اولین بار اشک تو چشمام جمع شد و از شادی بغض کردم و باز بیشتر تحسینتون کردم.
وقتی دیدم روی این فایل کامنت گذاشتید خیلی خوشحال شدم و انگیزه بیشتری گرفتم چون من هم دارم روی این پروژه کار میکنم و از الان به بعد از خوندن کامنت های شما قراره این مسیر بیشتر برام لذت بخش باشه.
میدونم شمال زندگی میکنید و من چقدر عاشق سرسبزی و زیبایی شمال کشور هستم با مردم بسیار مهربون و خونگرم و مهمان نواز.امیدوارم رویاهای الانتون هم با این پروژه به حقیقت بپیونده.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام میکنم خدمت شما دوست عزیزم زینب خانم؛ صمیمانه ازتون تشکر میکنم بابت کامنت فوق العاده ایی که برام نوشتین و سپاسگذار خداوندم که منو به این مسیر هدایت کرده و من اینجام با انسان های فوق العاده و درجه یکی همچون شما هم مسیرم
بهترین هارو از خداوند متعال براتون آرزو میکنم و انشالله به تک تک آرزوها و رویاهاتون برسین و اینجا و این مسیر؛ بهترین و سر راست ترین مسیره؛ تحسینتون میکنم که اینجا حضور دارین و آگاهانه رو خودتون کار میکنین؛ خیلی خوشحال شدم؛ موفق باشید
به نام خدا
سلام و تشکر از خانم شایسته عزیز بابت طراحی این پروژه همچنین استاد و همه دوستان
جواب سوالات:
با اینکه از دوره ها 95درصد روزهای زندگیم دارم استفاده میکنم ولی متاسفانه یادم نمیاد فکر کنم 3سال پیش بود که تو مرکز تحقیقات دو شیفت با یک سوم حقوق اداره کار بدون بیمه کار میکردم شغلم رو دوست داشتم با آگاهی دوره کشف قوانین سعی کردم از همون جایی که هستم به احساس و لذت و سپاسگزاری بیشتر برسم با رییسم بهتر بشم و شرایط جوری رقم خورد که از اون کار بیام بیرون و رابطه بهتری با خانوادم داشته باشم و خواسته های در من ایجاد بشه که بعد از 3یا 4ماه طرح ارشدم که 6سال بود قفل شده بود دقیقا جایی فعال شد که تمام خواسته های که من داشتم دوست داشتم تجربه کنم اجابت شد.
ج سوال2:
وابستگی در روابط بویژه روابط عاطفی انتظار حمایت مالی عاطفی همراهی و کمک و از خودش زدن وکنار من باشه و دقیقا او هم همچین انتظاری داشت و همیشه از همدیگه دلخور و احساس بی ارزشی و بدردنخور بودن و غم وغصه مون بیشتر و بیشتر شد و تنهاییم هم بیشتر.
احساس بی لیاقتی و بی ارزشی با اینکه دوره رو داشتم به صورت عملی به کار نیستم چون یادم رفته واسه رسیدن به هدف باید قربانی کنم و بها بپردازم. بیشترین دلیل بودنم تو رابطه و باج دادن تو رابطه عاطفی و رابطه خانوادگی و دوستان و همکاران اینکه تنها نباشم و اگه روزی به مشکلی برخوردم اونا منو لایق بدونن که کمکم کنین وتنهام نباشن باج میدم و نقاب میزنم که راضی نگهشون دارم و آدم خوبه باشم که تنهام نزارن وازدستشون ندم چون آدم خوب که کمکم کنه نیست. و درنتیجه هم تنهام میگذارند و هیچ وقت در روزهایی که نیازشون داشتم اصلا کنارم نبودن اگه هم بودن نتونستن کمکم کنم. چون از خودم واسه زمین و زمان کندم انتظار داشتم خواستم کنم ولی هیچ وقت نشد. و دقیقا بخاطر همین رفتارم هم مالی هم عاطفی و روحی و هم جسمی وهم کاری زندگیم رو نابود کردم.
ج س 3:
اول دوره احساس لیاقت را در عمل کار کنم و حاضرم بشم برای بهبود احساس لیاقتم تمرینات رو انجام بدم و کامنت بخونم اینجوری قربانی کنم و بها بپردازم که خودم بشم دوست جون جوانی خودم و هم صحبت خودم(چون نمیتونم با خودم صحبت کنم) وسبک زندگیم رو بشناسم و بعد تصمیم به داشتن رابطه عاطفی بگیرم.
این دوره رو انجام ندادم واسه اینکه فعلا از تنهایی در بیام بزار از همینی که هست لذت ببرم دوری از شهر و دیار سخته. بعد تو مسیر دوره رو کار میکنم ولی بیشتر از خودم دور شدم. تو چالشی که تو خوابگاه داشتم فقط با سرم رو تو زندگی خودم انداختن ظرف ده روز هدایت شدم به یک خونه و همخونه خوب در نزدیکی محل کارم که پیاده ده دقیقه فاصله داره ولی با این وجود ادامه ندادم چون:
دیگه پسر خوب که سالم وکارکن باشه و خونه و ماشین داشته باشه ومنو همین اندامی که دارم وقتی راه دورم دوست داشته باشه نیست همینه فقط بهش بچسبم دیگه تنها نیستم حداقل یه هم صحبت دارم.
اگه کاری میکردم فکر میکردم وظیفه وازش تشکر نمیکردم با اینکه خیلی دوستش داشتم در کلام چیزی بهش میگفتم فکر میکردم پررو میشه فکر میکنه خیریه. از خودم انتظار داشتم در عمل بهش کمک مالی عاطفی و حال خوبش من مسیولشم و همه جوره باج بدم که او حالش خوب باشه تا من لایق دوست داشتن وعشقش بشم وگرنه بدرد نخورم ومیره سراغ کس دیگه و باز تنها میشم.
در مورد خودم خواسته هام ونیازهام باهاش حرف نمیزند واسه اینکه خانم خوب کسیه که قانع باشه شرایط طرفش رو درک کنه چیزی ازش نخواد یه جوری با این رفتارم کنارش پر از حسرت شدم. باور داشتم وقتی هدیه بخره و کاری برام انجام بده از خودش بکنه بوده به من یعنی دوستم داره
من از لحاظ خانواده وطایفه و تحصیلات ازش سرترم و بخاطر این فکر میکردم هرگز خانوادم اجازه نمیدم ما باهم ازدواج کنیم و خودمم چون اندام مردم پسند نداشتم فکر میکردم خانواده قبول نمیکنن به این دلیل هیچ وقت فکر به دایم بودن رابطمون اعتماد نداشتم و فکر میکردم خواسته اش دروغه نمیشه. میره با فرد دیگه تو رابطه و من رو داره گول میزنه.
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
دوسال پیش تصمیم گرفتم در کنار کار کارمندی کسب و کار خودم رو هم راه اندازی کنم چون بعد از کلی کارکردن روی فایل های استاد به این خودشناسی رسیدم که من ساخته شدم برای کارآفرینی نه کارمندی!!
اما چون سال ها کارمند بودم و باورهای مخرب زیادی داشتم همچنین طبق قانون تکامل و چیزهایی که از فایل های استاد یاد گرفته بودم نمیتونستم یکدفعه کارمندی رو رها کنم و مستقیم برم سراغ بیزنس خودم…
اما از کم شروع کردم و تونستم در مدت زمان کوتاهی به درآمد 3 میلیونی در ماه برسم یعنی تقریباً یه چیزی حدود نصف مبلغ حقوق کارمندی در اون سال…
با کمک دوره ارزشمند دوازده قدم تمرینات بسیار مهم باورسازی رو برای خودم شخصی سازی و شروع به انجامشون کردم و اون باورها و هرروز حرکت کردن در مسیر بیزنس باعث شد ظرف مدت سه ماه و به صورت پلکانی از درآمد ماهی سه میلیون برسم به درآمد های 10 و 20 و 40 و 80 میلیون تومان در ماه یعنی چند برابر پول کارمندی پول میساختم و یادمه اون موقع اصلا به حقوق کارمندی ام دست نمیزدم و همه ی همکارانم سربرج که میشد منتظر حقوق بودن و کلی استرس داشتن اما من همیشه آروم بودم چون همیشه درحال پولسازی بودم…
همه چی خوب و عالی و بینظیر پیش میرفت و من داشتم هم خوب پول میساختم هم خوب آرزوهام رو محقق میکردم همون سال تونستم بزرگترین آرزوی بچگی ام یعنی سوارشدن به هواپیما و سفر به کیش رو محقق کنم…
تا اینکه یه مدتی من تمریناتم رو کنار گذاشتم و دیگه برای درآمدهای بالاتر تلاش نکردم یه جورایی انگار سقفم کوتاه بود …
همون که قرآن میگه فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ
پس هنگامی که از کار مهمی فارغ میشوی به مهم دیگری پرداز!
و استاد هم بارها و بارها توی سایت درباره اش صحبت کرده من این رو فراموش کردم و انجام ندادم یعنی احساس کردم دیگه نمیتونم بالاتر از این برم انگار ترسیدم انگار خودم رو لایق ندونستم…
و نشونه ها و تلنگر های جهان از راه رسید…
اولش درآمدم از 80 میلیون شد 70 میلیون اما من میگفتم نه این اتفاقیه ماه بعد درست میشه
ماه بعد شد 50 میلیون و کم کم یه نگرانی هایی اومد سراغم اما بازهم حاضر به تغییر نشدم
ماه بعد شد 20 میلیون و 10 میلیون و در نهایت صفر شدم!!!!!!!!
و دوباره سقوط کردم به همون جای قبلی و بلکه پایین تر…
اون موقع که اون پایین بودم چون خبر از بالا نداشتم برام عادی بود
اما وقتی بالا رو دیدم بعد اومدم پایین اینبار خیلی دردم اومد تازه فهمیدم چه بلایی سرم اومده اما دیگه کار از کار گذشته بود و دوباره نگرانی های مالی شروع شد…
پیچوندن دخترم برای نخریدن اسباب بازی شروع شد…
بی پولی ها شروع شد آرزو به دل موندن ها شروع شد و من باز هم در دام افکار شیطانی افتادم که خدا نمیخواد و ثروت برای یکسری آدم های محدوده من نمیتونم ثروتمند بشوم و …
در صورتی که اصلا اینطور نبود چون این خودم بودم که به خودم ظلمکردم خودم تغییر نکردم خودم باورهام رو تغییر ندادم خودم هدفم رو بزرگتر نکردم…
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
کاری که بعد از کلی چک و لگد فهمیدم رو انجام میدادم:
الان هدف گذاری میکنم باورهای مناسب رو ایجاد میکنم نزدیک هدف که شدم هدف بعدی رو مشخص میکنم باورهای مناسب رو دوباره میسازم و اقدام میکنم و این سیکل رو ادامه میدم …
وقتی ببینم درآمدم داره کم میشه دیگه یقه خدا رو نمیگیرم یقه خودم رو میگیرم و میگم چه باورمحدودی باعث شده مثلاً در این مثال درآمد این ماهم فلان تومن کمبشه؟ ایرادم رو پیدا میکنم و برای رفعش تلاش میکنم.
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای
من ترس داشتم ترس از بزرگ شدن خودم و کسب و کارم ترس از اینکه اگه نتونم از پسش بربیام چی؟
اگه مشتری زیاد بشه کارمند از کجا بیارم ؟
احساس لیاقتم خیلی پایین بود و احساس میکردم من لایق مبالغ بالا نیستم چون مدرک تحصیلی بالا ندارم چون به سختی کار نمیکنم و حقم نیست که پول زیاد بسازم
دلسوزی بیجا داشتم
رابطه ثروت و خداوند در ذهنم ایراد داشت و میگفتم خدا رو خوش نمیاد من از مشتری اینقدر پول بگیرم در صورتی که من حتی از عرف هم کمتر پول میگرفتم و در قبال پولی که میگرفتم خدماتی به مشتری ارائه میدادم که ارزشش بسیار بالاتر از پول پرداختی مشتری بود اما من میگفتم نه اگه بیشتر پول بگیرم خدا خوشش نمیاد و اگه رایگان کار کنم نزد خدا محبوب میشم…
اصلاح این باور رو من با احساس ارزشمندی شغلم شروع کردم و اومدم گفتم شغل من خیلی ارزشمنده من با شغلم به خانواده ها کمک میکنم که آرامش داشته باشن بهشون قوت قلب میدم راحتی شون رو فراهم میکنم پس حقمه که ثروت خوب بسازم…
یا برای باور ترس از بزرگ شدن اومدم و روی باور توحیدی کار کردم و گفتم هیچکس هیچ قدرتی در زندگی من نداره و هیچ برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمی افته…
یا برای اصلاح باور رابطه ثروت و خداوند اومدم و ویژگی افراد ثروتمندی که باهاشون در ارتباط هستم رو نوشتم و دیدم همه ی اون ها بدون استثنا چقدر آدم های خوبی هستن چقدر متواضع هستن چقدر شاد هستن چقدر به افراد دیگه کمک میکنن و گفتم ببین ثروت مند شدن خداپسندانه ترین کار دنیاست وقتی ثروت داشته باشی آدم بهتری میشی و به یاد آوردم زمانی که خودم پول زیاد میساختم چقدر به ورژن بهتری از خودم رسیده بودم چقدر مهربان تر شده بودم چقدر صبورتر و آرامتر شده بودم چقدر کمتر حسادت میکردم و در حد توانم چقدر به افراد کمک میکردم…
خبر خوب اینه که الان خداروشکر دارم رکورد های جدید درآمدی رو برای خودم میزنم و این به لطف خدای مهربان و قوانین زیبای جهان و آموزش های این سایت الهی است…
ولی زندگی چقدر زیباتر و راحت تر میشه وقتی جزو دسته چهارم باشی و قبل از اینکه جهانمجبورت کنه خودت حرکت کنی…
حضرت علی در خطبه 90 نهجالبلاغه قسمت چهارم میفرماید:
اى بندگان خدا، خود را بسنجید، پیش از آنکه شما را بسنجند و از خود حساب بکشید، پیش از آنکه از شما حساب کشند و نفس بر آورید، پیش از آنکه گلویتان را بفشارند. سر فرود آورید، پیش از آنکه بزور به سر فرود آوردن وادارتان کنند. هرکس که خود، خویشتن را از زشتیها باز ندارد و اندرز ندهد براى او باز دارنده و اندرزدهنده اى نخواهد بود…
حضرت علی هم داره دقیقا میگه دوست عزیز باید جزو دسته چهارم باشی…
خدایا شکرت بابت این پروژه شگفت انگیز که بسیار بسیار در زمان مناسب و در هماهنگی کامل با شرایط الان من آماده شد…
ممنونم از استاد و دوستان پشت صحنه سایت بابت این فایل زیبا
ممنونم از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.
سلام به دوست بزرگوار آقای خاص
خیلی خوشحالم امروز کامنت شما روزی من شد چقدر مسیر هدایت تون قشنگ و زیبا بود من هم کارمندم و به قول شما برای خودم سقف تعیین کردم دنبال این هستم برای خودم کسب و کاری داشته باشم که به آزادی زمانی، مالی و مکانی برسم و از لذت ها و نعمت های دنیا استفاده کنم خوشحالم شما بعنوان یک الگو در مسیرم قرار گرفتید
به نام خدای مهربان
سلام خدمت شما دوست عزیز و هم فرکانسی آزاده خانم
امیدوارم همیشه مثل اسم تون آزاده باشید و از نعمات خداوند بهره مند بشید
بی نهایت از کامنت زیبا و پر از محبت تون سپاسگزارم.
امیدوارم به زودی خبر راه اندازی بیزنس شخصی خودتون و برخورداری از نعمات آزادی مالی و زمانی و مکانی رو بهمون بدید.
قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعًا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلَا یَضِلُّ وَلَا یَشْقَى
گفت: هر دو با هم از بهشت فرود آیید که برخی از شما دشمن برخی دیگرند، پس اگر از سوی من هدایتی به شما رسید، هر کس از هدایتم پیروی کند، نه گمراه می شود و نه به مشقت و رنج می افتد.
انشالله همه مون پیرو هدایت خدا باشیم و از سر راه خدا کنار بریم و اجازه بدیم خدا هدایتمون کنه.
باز هم از شما و کامنت ارزشمند تون بی نهایت سپاسگزارم.
سلام استاد عزیزم و دوستان خوبم
ممنون بابت این پروژه عالی
من آخرین بار تو حوزه سلامتی نشانه های ضعف بدنی و….رو دیدم و آگاهانه تصمیم گرفتم به ورزش و بهبود تغذیه
در حوزه کار بهم الهام شد ولی جدی نگرفتم والان هیچ درآمدی ندارم و به همسرم وابسته هستم
خیلی زودتر شروع میکردم به ایجاد کسب و کار و درآمد
هر کسی با داشتن درآمد خیلی اعتماد به نفس بیشتری داره و میتونه خودش تصمیم بگیره واسه زندگیش
باور محدود کننده ای که نذاشته درآمد داشته باشم حضور بچم که مانع خودم میبینم برای ایجاد کسب و کار
به نام خدای بی نهایت وهاب وبخشنده
سلامودرود به استاد گرانقدرم
سپاسگزارم ازلطف بی کران خداوند که به من فرصت داد تابتوانم این بار خیلی جدی تر روی خودم وبهبود شخصیتم کارکنم
گام اول: شناخت خود و تعیین جایگاه
من اکنون کجا ایستادهام؟
1️⃣ حوزههای اصلی زندگی من:
کار و حرفه
روابط (عاطفی و خانوادگی)
سلامت (جسمی و روانی)
وضعیت مالی
2️⃣ تحلیل رفتار در هر حوزه
روابط (عاطفی و خانوادگی)
الف) آخرین چالش جدی وقتی بود که متوجه شدم بین من و همسرم فاصله افتاده؛ نه از بیعلاقگی، بلکه از دخالتها و حرفهای اطرافیان.
نشانهها رو دیده بودم — تغییر لحنش، فاصلههای ناگهانی، تردید در اعتماد — ولی سکوت کردم، چون میترسیدم توضیح دادن اوضاع رو بدتر کنه.
ب) بله، معمولاً صبر میکردم تا اوضاع به نقطهی بحران برسه و بعد تازه به فکر گفتوگو میافتادم.
ج) تازگیا دارم یاد میگیرم حتی وقتی رابطهمون خوبه، با گفتگوهای آگاهانه و وقتگذرونی عاشقانه، رابطهمون رو تقویت کنم. چون میفهمم آرامش واقعی، حاصل توجهِ مداومه، نه سکوتهای طولانی.
نتیجه: گروه 2 (واکنشی در لحظه آخر)
اما دارم حرکت میکنم به سمت گروه 3
کار و حرفه
الف) زمانی پیش میاومد که فشار کاری زیاد بود و من خسته و بیانگیزه میشدم، اما یاد گرفتم زودتر هشدارها رو ببینم. مثلاً اگه تمرکزم پایین میاد یا حس بیحوصلگی دارم، همون موقع کمی استراحت یا یادگیری تازه رو وارد کارم میکنم.
ب) دیگه مثل قبل صبر نمیکنم تا از پا بیفتم. سعی میکنم با برنامهریزی و نظم، جلوتر از بحران حرکت کنم.
ج) معمولاً حتی وقتی اوضاع خوبه، یه کار کوچیک برای بهتر شدن انجام میدم؛ مثلاً خوندن مقاله، گوش دادن به پادکست یا تمرین مهارتهای کاری.
نتیجه: گروه 3 تا 4 (واکنشی به هشدارها و گاهی پیشگیرانه)
🩺 سلامت جسمی و روانی
الف) قبلاً بیتوجه بودم تا وقتی خسته میشدم، اما حالا نشونهها رو زودتر میبینم — مثلاً وقتی بیانرژیام، سریعتر به خواب، تغذیه یا آرامش ذهنم توجه میکنم.
ب) دیگه منتظر نیستم بدنم از پا بیفته تا کاری کنم؛ هر روز یه حرکت کوچیک دارم برای مراقبت از خودم.
ج) وقتی حس خوبی دارم، همون موقع هم ادامه میدم: پیادهروی، نوشیدن آب زیاد، تنفس عمیق یا مدیتیشن کوتاه.
نتیجه: گروه 3 تا 4 (یعنی بیشتر پیشگیرانه و بهبودجو)
وضعیت مالی
الف) گاهی خرجهای ناگهانی باعث فشارم شده چون برنامه مالی منظمی نداشتم.
ب) تا وقتی احساس بحران نمیکنم، زیاد دنبال مدیریت دقیق پول نیستم.
ج) جدیداً دارم یاد میگیرم ثبت خرجها و پسانداز کوچیک داشته باشم، ولی هنوز جای پیشرفت هست.
نتیجه: گروه 2 (واکنشی در لحظه آخر)
جمعبندی گام اول:
روابط: گروه 2
کار و حرفه: گروه 3 تا 4
سلامت جسمی: گروه 3 تا 4
وضعیت مالی: گروه 2
بیشترین چالش من در حوزهی روابط عاطفی است،
و بیشترین انگیزهام هم برای رشد در همین زمینهست ️
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است
و مهربانی اش همیشگی
54-55 سوره قمر
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ
یقیناً پرهیزکاران در بهشت ها و [کنار] نهرها هستند.
فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ
در جایگاهى راستین، نزد فرمانروایى مقتدر.
سلام و رحمت و برکات الله یکتا بر استاد والا مقام عزیز و استاد مریم جان شایسته تحسین و دوستان نازنینم
الهی در بهترین حال و احساس باشین
خدایا شکرت صدهزاران بار شکر برای این رزق ویژه پربرکت و پر از آگاهی
خدا روصدهزاران بار شکر که بشارت و وعده صادق استاد شایسته جان به حقیقت پیوست
من هم با اشتیاق فراوون منتظرش بودم..
خدا رو صدهزاران بار شکر برای این همزمانی که من سه شنبه تصمیم گرفتم یه چله از فایلها رو با دسته بندی مشخصی شروع کنم برای بهبود خودم
و خداجان چه سریع و شیرین راه نشونم داد:))
همزمانیها کار خداونده همزمانیها کار خداونده
استاد جانم خدا رو بینهایت شکر برای وجودتون که همیشه بدنبال بهبود و رشد و پیشرفت خود و ما هستین
تغییر را در آغوش بگیر
واقعاً چه اسم با مسما و پروژه مناسب و زیباییه بخصوص بعد از جلسه های دوره شگفت انگیز هم جهت با جریان خداوند
استاد جانم و استاد مریم جانم من از پروژه های خانه تکانی ذهن، و مهاجرت به مدار بالاتر که خیلی خوب و با استمرار در اونها مشارکت داشتم بصورت واضح و مشخص مدارم چند پله بالاتر رفت و با آمادگی کامل وارد دوره شگفت انگیز همجهت با جریان خداوند شدم
و با اون دوره هم هر روزم زیبا و زیباتر شده و همچنان ادامه داره خدا رو صدهزاران بار شکر
از خدای بخشنده و مهربانم درخواست می کنم مثل همیشه کمکم کنه توی این پروژه هم مشارکت فعال داشته باشم..
به امید خدا ادانه دارد…
خدایا شکرت برای یک صلات دیگه در این مکان مقدس
استاد جانم و استاد مریم جانم
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
دوستان جانم سپاسگزارم برای کامنتهای زیبا و تأثیرگذارتون
عاشقتونم
به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان
بهترین های دنیا و آخرت رو از رب العالمین جان برای خودم و همه شما درخواست می کنم