این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/abasmaneshsastori.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-14 04:56:532025-10-15 22:07:26دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایابابت همه چی ازت سپاسگزارم وبابت این نشانه زیباوباارزش امروزهم”ازت سپاسگزارم//
قبل ازهرچیزی بی نهایت ازاستادعزیزم عباس منش بزرگوارسپاسگزاری میکنم بابت پروژه تغییررادرآغوش بگیر//
جواب “سوال اول:آخرین باری که قبل ازبرخوردباتضادمسیرم رااصلاح کردم وازتغییراستقبال کردم “همین 3ساعت پیش بودکه البته پسرم موهای سرش رو2روزپیش”رفته بودآرایشگاه بعداز6سال که بنده موهاشومیزدم “درست کرده بودومدرسه بهش گیرداده بودندومن هم “صاف جوابشودادم وگفتم بروخوده اون فردی که خراب کرده موهاتو درست کنه “ناراحت شدوکلی غرونق زد”اما من خودم روتغییردادم ومثل قبل این کاراشتباه گذشته ام که خیلی هم ضربشوخورده بودم روتغییردادم ونتیجه اش “حال دله خودم عالی بود/خخخخ/
جواب “سوال دوم:من درسال1384 وقتی که داشتم پا”رودلم میزاشتم وبااینکه میدونستم انتخاب این همسراشتباه است وحتی بالای 10تانشانه مثل:گم کردن مسیروجاگذاشتن چطروکلاه پدرم درتاکسی و….غیره /رفتم وسال1385بااون دخترازدواج کردم “همسرسابقم رومیگم عزیزان”ودرست مثل یوسف 14سال زندانی کشیدم تاسال 1399بیشترین هزینه های زندگانیم رو بخاطرتغییرندادن خودم پرداخت کردم “ازجان ومال وروابط وشغل وهمه وهمه روتقریبا ازدست دادم دراون سالها وبه صفر”صفررسیدم امابعدازفهمیدن وتغییردادن ورق کاملا برگشت و……
جواب “سوال سوم:من اگربه همان سال1384برگردم فقط 2تاکارانجام میدادم /یکی هرچی پدرم میگفت “گوش میکردم وچشم میگفتم وصبرمیکردم ودوم فقط وفقط به شغلم که لذت وشادی بود:موسیقی/خوانندگی فکرمیکردم وادامه میدادمش وبقیه کارهارودست خدامیسپردم وتمام//
جواب”سوال چهارم:وقتی به اون موقعیت فکرمیکنم میبینم باوربه اینکه خودم روارزشمند”ندیدم واحساس لیاقت نمیکردم”واینکه برای مدت کوتاهی تکبرکردم وغرورداشتم وحرف هیچ کسی روگوش ندادم حتی پدرم رو” واینهاباعث هزینه های سخت وجان فرسایی شدبرام/اما خداروشکرهمه چی دراین لحظه عالیه عالیه استادوالان درتمام ابعادزندگیم خوشبخت وآزاد”آزادم ///دوست داشتم جواب این سوالهاروازواقعیت زندگی خودم برای دوستان بگم تادرکارهای بسیارباارزش استادبنده زره ای سهم داشته باشم/خخخ/
راستی اینم بگم من تودسته گروه دوم بودم همان افرادی که :پوتک خورده توسرشون ودرروابط وسلامتی وشغل وهمه چی به تهش رسیدند واما تغییرکردندومن هم ازسال 1395تابه امروزبی نهایت تغییرات چشمگیری درزندگیم ایجادکردم”سخت بوده امانشد”نداشته هرچیزی روخواستم “خلق کردموساختم وانجامش دادم ومیدم”وبی نهایت شکرگزارخدایم هستم /دوستون دارم “دوستای گلم”یاحق//
خدایا تنها بندگی تو را میکنم تنها تو رو میپرستم و فقط از تو کمک و یاری میجویم
خدایا مرا به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت دادهای ، برکت و ثروت بینهایت داده ای
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته گرامی
و سلام به همه دوستان فوق العاده این سایت الهی
استاد این فایل رو دیدم البته صبح دانلودش کردم ولی الان دیدم و داشتم به این فکر میکردم و به همسرم میگفتم که ببین چقدر قانون خوب جواب میده دقیقاً اون چیزی که من دنبالش بودم یعنی تغییر از خدا خواسته بودم که چطور تغییر کنم و امروز که این فایل اومد رو سایت گفتم خودشه خدا پاسخ داد چقدر سریع ، همینطور که با همسرم داشتم صحبت میکردم گفتم ببین چقدر استاد داره به گسترش جهان کمک میکنه پروژهای رو داره آماده میکنه که 18 قسمته وقتی داره صحبت از یک ماه تدوین میکنه من دقیقاً میفهمم یعنی و چقدر کار زمانبریه مخصوصاً فایل صوتی سبت به تصویری سختتره و از همه مهمتر اینکه یه سری سوالات پرسیده شده که باعث میشه آدم بشینه با خودش صحبت کنه و یه جورایی خودشو کنکاش کنه و همین کار باعث میشه که به یه خودشناسی برسه و این فوق العاده است به همسرم گفتم چقدر استاد فوق العاده است این کاری که الان انجام داده در اصل باید به صورت یک دوره آموزشی به فروش میرفت ولی استاد تو صحبتاشم گفتم یه بهبود جدید در سایت ایجاد کردیم و البته که به صورت رایگان ر اختیار دوستان قرار میگیره
استاد تحسینتون میکنم شخصاً بینهایت ازتون سپاسگزارم به خاطر اینکه میلیونها نفر با کار کردن روی همین پروژه بینظیر میتونن زندگیشون رو تغییر بدن و این دقیقا هدفیه که باعث گسترش جهان میشه
1- آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود و چه نتیجه ملموسی داشت ؟؟
در مورد پاسخ به سوال اول باید بگم که فکر نمیکنم چند روزی از این اتفاق گذشته باشم دقیقاً من از 10 روز پیش به صورت جدی وقتی میگم جدی یعنی تمام ساعت روز رو نشستم رو خودم کار کردم با با خودم صحبت کردم با خدای خودم صحبت کردم ر مورد باورهام صحبت کردم در مورد خواستههام صحبت کردم و دقیقاً هرچی که دوست داشتم و میخواستم که ا صحبت و برام صحبت کردم
و نتیجه باور نکردنی بود قیقاً همون چیزی که میخواستم اتفاق افتاد به صورت جادویی من شدم خالق اتفاقات زندگی خودم استاد اینو با تمام سلولهام درک کردم که من خالق زندگی خودم هستم همین که این موضوع رو فهمیدم باورهایی که داشتم روشون کار میکردم انگاری نشست رو ذهنم این همون باورهایی بود که ندین ماه بود داشتم روشون کار میکردم نتایج لنگان لنگان میومد ، ضعیف میومد و انقدر من انرژی گرفتم انقدر ایمانم قوی شده که ر روز صبح تا شب دارم سپاسگزاری میکنم و سعی میکنم دیگه این مسیرو رها نکنم و چقدر تغییر خوبه ، چقدر تغییر شخصیت ، تغییر نگاه ، تغییر رفتار خوبه این اصله این خود قانونه تغییر
2- در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی بعداً دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر پرداخت کردی؟؟
در مورد جواب سوال دوم اینو باید بگم که من از سال 99 به مدت سه سال خونه نشستم سرکار نرفتم به امید اینکه از طریق بورس ثروتمند بشم تا جای پیش رفتم که بعد از سه سال دیگه هرچی از جیب خوردم تموم شد و یه تضادی واسم پیش اومد که راهی بیمارستان شدم بماند که چقدر من تو اون چند روزی که تو بیمارستان بودم و خونه بودم زجر کشیدم اذیت شدم تا این ضربه این پتکی که جهان بهم زده بود رو درک کنم ، لطف خداوند شامل حال من بود و من به طرز معجزه آسایی با هدایتهای خداوند و از طریق دستانش که در مسیر من قرار داد و من را به سمت اونا هدایت کرد نجات پیدا کردم و حالم خوب شد و اون مشکل برطرف شد اما هنوز نفهمیده بودم که باید تغییر کنم تا اینکه از لحاظ مالی و روابط عاطفی مشکل خوردم هر روز بحث هر روز ه چرا پول نمیسازی چرا پول تو خونه نمیاد چرا درآمد نیست چرا وضعیت اینجوریه چرا همه سر کار میرن تو سر کار نمیری از این صحبتها…… تو با همون شرایط روحی ن روی دوره 12 قدم داشتم کار میکردم یعنی فکر میکردم دارم کار میکنم و به عنوان یک مُسکّن بهش نگاه میکردم تو حالم خوب بشه یا بهتره اینطور بگم از نقطه امنم بیرون نمیاومدم و منتظر بودم یه پول از اون بالا بیفته در واقع خیلی خوب و قشنگ صحبت میکردم واسه خودم یه سخنران و موعظه گر بودم ولی در عمل صفر حتی کوچکترین قدم بعد میگفتم چرا کارو درست نمیشه چرا قانون جواب نمیده چرا دوره 12 قدم جواب نمیده…..
شرایط خیلی سخت شد و من ه خاطر اون جر و بحثها مجبور شدم برم بیرون و از منطقه امنم خارج شم حالا چه کاری باید انجام میدادم تنها چیزی که داشتم یه ماشین بود و رفتم اسنپ شروع به کار کردم و یواش یواش ورودی مالی شروع شد جر و بحث خوابید یعنی با کوچکترین تغییر من نه در حرف بلکه در عمل یه سری بهبودها ایجاد شد و خدارو شکر وضعیت هر روز بهتر شد
این جواب این سوال
3- اگر به آن موقعیت برگردی چه اقدام جایگزینی انجام میدهی چه رفتار یا واکنشی را تغییر میدهی ؟؟
تو جواب این سوال باید بگم قبل از اینکه بخواد اون اتفاقا بیفته قطعا من حرکت میکنم ، اگه قراره اسنپ برم همون اولش میرم اگه قراره مهارت یاد بگیرم همون اولش یاد میگیرم و قطعاً بعد از 3 سال خیلی اتفاقات تغییر میکرد و نمیزاشتم زمان از دست بره
شروع میکردم به تغییر نگاهم در مورد قدم برداشتن و حرکت کردن عنی یه اهرم رنج و لذت واسه خودم درست میکردم که اگر این کار را انجام ندم جواب چه عواقبی رو باید تجربه کنم و چه بلاهایی قراره سرم بیاد قراره سرم بیاد و تا میتونستم این قسمتش رو بُلد میکردم تا من رو هول بده به جلو
و از اونورم اهرم لذت رو میساختم که اگر تو این مسیر برم چقدر اتفاقات خوبی قراره بیفته چه خواستههای خوبی در انتظارمه
بعدش شروع میکردم به نوشتن خواستهها لی خودم کار کردم اصلاً برای چی من خواسته میخوام به جای اینکه تمرکزم رو بذارم تو شبکههای اجتماعی یذاشتم رو کار کردن رو شخصیت خودم و تو تغییر باورام و اینکه من میتونم از تمام تواناییهام استفاده کنم و هر روز به خودم گوشزد میکردم که چقدر کارای بینظیری قبلا انجام دادم و چه عالی میتونم کارهای دیگرم انجام بدم و به خودم میگفتم که من توانایی انجام هر کاری رو دارم من توانایی یادگیری و در خودم میبینم و میتونم هر چیزی رو که بخوام یاد بگیرم این معجزه میکنم خیلی خوبه به خاطر همین توانایی من تونستم آموزش موسیقی رو شروع کنم و کلی شاگرد داشته باشم بسیار بسیار عالی آموزش میدم من این آموزشی که من میدم بعید کسی مثل من اینگونه آموزش بده با تجربهای 24 ساله در واقع من ساخته شدم واسه آموزش ارگ مسلطم خدا را صد هزار مرتبه شکر ه این توانایی رو دارم و خداوند هر روز داره هدایتم میکنه که بهتر و بهتر بشم و باز خدا را شکر که بهترین افراد رو دوست داشتنی و مهربان ترین و در عین حال آماده ترین شون رو که تشنه آموزشهای من هستند رو به سمت من هدا سپاسگزارم خدایا ازت بینهایت سپاسگزارم
4- به آن موقعیت فکر کن و بنویس چه باور محدود کنندهای باعث میشد که ایجاد تغییر را به تعویق بیندازی چطور این باور را اصلاح کردی ؟؟
در جواب باید بگم ، الان که فکر میکنم یه باور محدود کننده من داشتم به نام کمال گرایی به خاطر همین قدم برنامه داشتم یعنی من برم فلان کارو انجام بدم من برم بعد از این همه سال فلان چیز رو انجام بدم
و باور محدود کننده بعدی سنم بود نمیشه کاری کرد از ما دیگه گذشته هم سن و سالهای من دارن بازنشست میشن اون وقت من تازه برم دنبال کار جدید ولش کن بابا جواب نمیده
و قسمت دوم این سوال وقتی که با سایت آشنا شدم دو سه سال طول کشید تا من بفهمم ه اصلاً چی میخوام اصلاً برای چی به این جهان اومدم چه تواناییهایی دارم و چقدر ارزشمندم و با ساختن اهرم رنج و لذت برای خودم از یکی دو سال پیش با تغییرات کوچیکی که من در خودم ایجاد کردم ، شرایط رفته رفته تغییر کرد و هر سری ظرفم یکم بزرگتر شد
امسال یعنی سال 1404 اول عید برای خودم نوشتم گفتم که میخوام امسال سال تغییر من باشه من از خدا خواستم که من رو هدایت کنه ، باورتون نمیشه که چقدر خداوند مهربان و بخشنده است چقدر من رو هدایت کرده چه مسیرهایی منو هدایت کرده کجاها هوامو داشته من آرام آرام دارم به این درک میرسم که سعی کنم توحیدی عمل کنم و همه چی رو از خدا بخوام از اردیبهشت شروع کردم رو خودم به صورت جدی کار کردن در اصل داشتم 30 درصد رو خودم کار میکردم تا 10 روز پیش که باید تضاد خداوند هدایتم کرد که ازش بیشتر بخوام و به صورت واضح خواسته هام رو بنویسم تا بدنم برای دارم روزم رو شب میکنم
با خودم حرف بزنم با خدای خودم حرف بزنم سوال بپرسم فکر کنم به دلیل رفتارهام
همین سوال پرسیدنا و هدایت خواستنها از خداوند باعث شد که از هفته پیش روز یکشنبه بیدار بشم و متوجه بشم که این منم که خالق زندگیم هستم نه هیچکس دیگهای
من هرچی رو که بخوام فقط کافیه فرکانسش رو ارسال کنم باورهای عالی در مورد اون موضوع بسازم از خداوند هدایت بخوام به الهاماتی که بهم میشه عمل کنم اون وقت نتایج میاد یعنی امکان نداره چیز دیگهای به غیر از فرکانسی که ارسال کردم زندگیم بشم و من این رو فهمیدم و درک کردم و از یکشنبه همین هفته نتایجش رو دیدم و بهم ثابت شد که من خالق زندگی خودم هستم و اگر بتونم خودم رو تغییر بدم نوع نگاهم رو تغییر بدم شخصیت و رفتارم رو تغییر بدم اون وقته که هرچی که بخوام و زندگیم خلق میکنم چون خداوند این قدرت رو به من داده که خالق زندگی خودم باشم و جهان رو عنی آسمانها و زمین و هر آنچه که بین این دو وجود داره را مسخر من کرده تحت امر من قرار داده یعنی همه جهان بسیج شدن ا اون چیزی که من میخوام برام فراهم کنن
من چند روز پیش تو فایل درک صحیح خداوند و روان شدن چرخ زنذگی صفحه آخر یه کامنتی نوشتم که نحوه تغییر خودم رو اونجا کامل توضیح دادم و چقدر اون فایل فوق العاده است و دیدگاه آدمو تغییر میده
استاد بابت تمام فایلهای فوق العادهای که توی این سایت الهی قرار دادی ازتون بینهایت سپاسگزارم
استاد به خاطر اینکه انقدر عالی آموزش میدید و انقدر انسان تاثیرگذاری هستید ازتون سپاس گزارم
استاد به خاطر اینکه انقدر انسان نازنینی هستید که این پروژه رو به صورت رایگان در سایت قرار دادید ازتون سپاسگزارم
استاد به خاطر اینکه باعث شدید از شما یاد بگیرم که خودم خالق زندگیم هستم بینهایت سپاسگزارم
خدایا بینهایت سپاسگزارتم که هدایتم میکنی هر روز به بهترین مسیرها و هر لحظه هر سوالی که دارم بهم الهام میکنی که چه کاری رو انجام بدم خدایا هزاران مرتبه شکرت
نکته: پیشنیاز این تمرین، کار کردن روی گام های پروژه است. می توانید پس از گوش دادن به هر گام، به این صفحه برگردید و تا آنجا که می توانید این تمرین را انجام دهید.
گام اول: شناخت خود و تعیین جایگاه (من اکنون کجا ایستادهام؟
من در برابر. هدایت الله قرار گرفتم
من بنده ای هستم که روح خداوند در آن جریان دارد
من لایق هدایت های خداوند هستم
اوست که در هر لحظه من را هدایت میکند و من را در برابر قوانینی قرار میدهد تا بتوانم هر روز بهبودی را در زندگیام وارد کنم
چون من بنده ای هستم که تغییر را میپذیرم
و هرآنچه را که قرار است من تغییر دهم را از خداوند دریافت میکنم
من از خداوند هدایت میخواهم که هدایتم کند تا چه چیزی از باید تغییر دهم تا بیشتر به آن نزدیکتر شوم
و این نشانه از تغییر را دیدم و در مدار آن قرار گفتم را میپذیرم
و از الهاماتی که بهم میشود پیروی میکنم خدایا من تسلیم تو هستم
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
سلام من خودم در مورد کسب و کارم یک مثال واضح دارم من مرغ بومی پرورش میدم و یک گله ای داشتم همین چند وقت پیش که اومدم روی مهارت هام کار کردم و مهارت پیشگیری و درمان و شناخت بیماریها و البته چند تا از مرغها مردند ولی من به لطف خداوند و تغییر توی رویه ام این مسئله رو حل کردم و از این تضاد به سلامت اومدم بیرون و کارهایی که کردم این بود که اولا دایم به خودم یاد آوری کردم که مشکل قابل حل هست دوم اینکه بیکار ننشستم اومدم و حسابی تحقیق کردم و بررسی کردم و از این بپرس از اون بپرس و عیب کارم رو اول پیدا کردم و اون هم با هدایت خداوند عیب رو درستش کردم
و بعد باز خداوند منو هدایت کرد و با افرادی آشنا شدم که درمان مناسبی برای بیماری طیور فراهم شد و من به سلامت از این مرحله عبور کردم اگر من به امید شانس و اقبال نشسته بودم و تغییری در عملکرد خودم انجام نداده بودم تمام گله نابود میشد و البته من به نشانه های اول که خیلی کم هزینه بود توجه نکردم و در چکشهای دوم و سوم که تعدادی مرغ از من تلف شد اومدم و شرایطم رو بهبود دادم و خدا هم به بهترین وجه ممکن کمکم کرد و منو نجات داد البته بعد از اون من ایمانم خیلی بیشتر شد و احساس لیاقتم تغییر کرد و تجربیات و مهارتم افزایش پیدا کرد البته یک مقداری بها پرداختم و میشد خیلی بهتر از این باشه ولی من کلی آزش درس گرفتم خیلی سپاسگزارم
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
در مورد این من خیلی نشانه اومد و یک گله بزرگ از مرغ بومی داشتم و به شکلهای مختلف نشانه میومد که کارت درست نیست باید مسیرت رو تغییر بدید و من فکر میکردم که من اگر سپاسگزار نعمت هام باشم و به مسائلم توجه خیلی نکنم این مسایل به صورت شانسی خودش درست میشه و تمامی نشانه ها داشتن فریاد میزدن که باید توی این مسیر مهارت کسب کنید و توی این مسیر هیچی رو به شانس و اقبال نزاری ولی من از اونجایی که مثل کبک سرم رو توی برف کرده بودم زیاد توجهی نمیکردم و و نشانه ها اومدن و رفتن من هیچ کاری نکردم تا اینکه اون تضاد بزرگه اومد و تمام گله من نابود شد و من اینقدر استرس و ناراحتی کشیدم که به مدت یک ماه دچار سرماخوردگی و آنفولانزا شدم و تمام سرمایه ام نیز از بین رفت و چقدر از لحاظ روحی به هم ریختم ولی کمی درس گرفتم و دوباره از صفر شروع کردم ولی اینبار نذاشتم که تضاد منو له کنه ویا هزینه زیادی روی دستم بزاره و به خودم اومدم و الان تلاشم این هست که فقط بیشتر روی مهارت و احساس لیاقتم کار کنم و مسائل رو حل کنم و چیزی رو به شانس و اقبال نزارم خدایا صد هزار بار سپاسگزارم
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
اگر به آن موقعیت برگردم اولا تمام وسایل کار رو فراهم میکنم مسایل پیشگیری کننده رو اجرا میکنم و هیچ چیزی رو به اقبال و شانس نمیزارم و از خداوند طلب حفاظت و هدایت میکنم و پیوسته روی بهبودم کار میکنم
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
فکر میکنم باور احساس عدم لیاقت بوده چون من اصلا روی مهارتم روی ارزشمندی خودم کار نکردم و کارم رو به شانس و اقبال سپردم و باور محدود کننده دیگر این که من خودم رو لایق این موفقیت نمیدونستم چون برادر شوهرم هم همین کار رو کرده بود و شکست خورده بود و رفته بود سر یک کار دیگه و من یک جورایی دلم براش میسوخت و انگار ظرف بزرگ رو پس میزدم ولی الان به لطف خداوند و آموزشهای روانشناسی ثروت یک دارم سعی میکنم که روی این باورها کار کنم و خودم رو لایق ثروت و نعمت بیشتر بدونم و مهارت محور شوم و برای کسب مهارت تلاش کنم خدایا بینهایت سپاسگزارم که منو به این مسیر هدایت کردی وگرنه من هیچوقت نمیفهمیدم و همینجوری میخواستم جلو برم
سپاسگذارخداوندم که استادعباسمنش عزیزراکه همچون اقیانوسی بیکران از آگاهی شخصیتی عمل گرا دنبال پیشرفت روز به روز خودشون و دستی ازخداوند هستن برای اعضای سایت
استاد عزیز سپاسگذارم
باسلام خدمت هم فرکانسی های عزیزم درسایت الهی
خداوند راسپاسگذاریم استاد دوره بینظیر پروژه تغییر رادراغوش بگیر را شروع کردند و ماهم متعهدانه همگام با استاد دراین مسیر تغییر حرکت کنیم
قدرت بهبودهای کوچک اما پیوسته و مستمر با تعهدوتمرکز
یا من به قوانین بدون تغییر خداوند عمل میکنم ورشد میکنم یازیرچرخ جهان له میشم و ازبین میروم
قبل آشنایی باشما واین آگاهی ها که طبیعتاً اکثریت جزئ دو دسته اول بودن
چون دسته سوم انسانهایی هستن که معمولا به چیزایی از موفقیت و قانون جذب شنیدن وقصد موفقیت دارن ومسیر را کم کم عوض میکنن
اما من که بااین آگاهی ها آشناشدم وسعی کردم در زندگیم به آن عمل کنم به تضادها زیاد برمیخورم وجزئ گروه سوم هستم به نظر من با عمل کردن بیشتر این آگاهی ها و تغییر مدار وارد گروه چهارم میشویم و دنبال چطور هرروز بهتروبهترشدن میرویم
اولین گام خودشناسی
چکاپ کنم خودم ببینم الان دقیقا کجای داستان تغییرم
سوال اول
اولین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرم را اصلاح کردم و از تغییر استقبال کردم چه بود چون نتیجه ملموسی داشت برای من
اولین باری که من به استقبال تغییررفتم روزهایی بود که تازه وارد سایت شده بودم البته تضادها بود که شروع به تغییر کردم ولی سعی میکردم تغییر کنم که تضاد کمتری رو تجربه کنم واز مهمترین وبهترین نشانه ملموس این تغییر حال خوب من بود کارها آسون. پیش میرفت ماشینم خیلی کمتر وکمترخراب میشد روابطم باخانواده دوستان و اطرافیان بهترشده بود
سوال 2
درچه مواردی نشانه های تغییررو دیدم اماجدی نگرفتم ودقیقا چه هزینه ای برای فرار تغییر پرداختم
من بعد حدودا 800روز تقریبا مستمر درسایت بایه ایمیل دیگه ودنبال کردن فایلهای هدیه وقدم اول که خریداری کرده بودم به وضوح نشانه ها میآمد که باید تغییر من جدی و بنیادین باشه ولی من زیاد جدی نمی گرفتم البته خیلی نسبت به چکاپ که کرده بودم تغییرات من بزرگ بود ولی بنیادین نبوده تا اینکه با نجواهای شیطانی از مسیر خارج شدم وازسایت شما دورشدم ورفتم تویه سایتی دنبال پول درآوردن که البته هم راحت بود وهم پول خوبی می داد ولی هم پولها رفت که بماند تمام این باورهایی که ساخته بودم تمرین زیبای ستاره قطبی تمرین سپاسگذاری شبانه وحال خوب هم رفت وبهاشو پرداختم همش استرس و نگرانی وحال بد و درنهایت دست از اون کار کشیدم چک ولگد های جهان رو خوب خوردم و تسلیم شدم گفتم خدایامن نمدونم تومیدونی وبایه ایمیل دیگه مجدا وارد سایت شدم
سوال 3 اگر به آن موقع برگردم چه اقداماتی انجام میدهم چه واکنشی را تغییر میدهم
جواب
به آن موقع خداروشکر بعد یک ماه برگشتم الان ومتعهد شدم به خودم که آقا هیچ عاملی بیرونی از من نمیتونه منو موفق کنه عامل اصلی منم باتغییرباورهام وافکارم توکل به خدا و آموزهای شمااگر نیاز باشه هدایت میشم به اون سایت برای درامد و بخوام برگردم به اون موقع تنها رفتاری که جایگزین میکنم اینکه آقا من روی خودم کارکنم بزارم خداوند هدایت کنه
سوال 4به آن موقع فکر کنم و ببینم چه باورمحدود کننده ای باعث شد که ایجاد تغییر رابه تعویق بیندازند و چطور این باور را اصلاح کرده ام
جواب من فکر میکنم بیشتری باورهای محدود کننده
1 باورنداشتم به خالق بودن خودم
2باور محدودکننده بعدی طی نکردن قانون تکامل دربدست آوردن ثروت وعجله کردن
3باور محدودکننده بعدی حرص وطمع
4باور نداشتن به هدایت پروردگار
5باورنداشتن به توانمندیهای خودم
6باور به تاثیر عوامل بیرونی درثروتمندشدن
وصدهاباوردیگه
اصلاح مسیر که استاد عزیز درمسیریم که اصلاح کنیم با روانشناسی ثروت 1و2و3وکارکردن روی خودمون
اولین چالش من. در حوزه کار چون هنوز دنبال کار مورد علاقه خودم نرفتم چالش زیاده
در حوزه روابط با همسر م خوبه با دوستان سعی میکنم بیشتر اوقات ازهنزفری استفاده کنم وچیزی نشنوم در روابط خانوادگی که تو کل طائفه ما کسی دنبال تغییر. نیست واگر هم منو ببینن مسخره میکنن که طی تجربه دوساله من درسایت سعی میکنم جلوشون چیزی نگم واگرببینن روی من تاثیری ندارد منم که زندگی خودم روخلق میکنم.
در حوزه سلامتی خوبم به شکر خدا ولی جهت بهبود بیشتر وملموس تردوره قانون سلامتی رو میخوام تهیه کنم
در حوزه مالی که دیگه معمولی هستم و خیییلی کارداره تا تغییرات بنیادین بشه و به ثبات برسه که درآمد هم تغییر کنه و به ثبات عالی برسه وملموس ترین نشانه برای تغییر تضاد درآمد کم هستش
الهی شکرت برای این حال خوبم، الهی شکرت برای این ذوق و شوقی که دارم برای نوشتن، برای کامنت گذاشتن
خدایا مثل همیشه، به رسم همیشگیمون شما بگو و من بنویسم
استاد چقدر دلم برات تنگ شده بود!
من حدود هفت ماه هست که دارم روی دوره دوازده قدم کار میکنم، بابت همین کمی از سایت و بقیه فایل ها فاصله گرفتم
امشب که این فایل رو دیدم، حس کردم چقدر دلم براتون تنگ شده!
استاد فایل های جدید شما با فایل های قدیمی زمین تا آسمان فرق میکنه، چهره تون عوض شده، لحن صحبت کردنتون عوض شده، حتی صداتون هم عوض شده، نمیدونم بابت این هست که از رکوردر متفاوتی استفاده میکنید نسبت به قبل یا چیز دیگه
خلاصه اینکه استاد جدید ما، با استاد قدیمی خیلی فرق داره، قبلا عالی بود الان عالی تر شده، قبلا عالی تر بود الان عالی تر تر شده
من هنوز دوره های جدید شما مثل احساس لیاقت و هم جهت با جریان خداوند رو نخریدم، خدا میدونه اونارو تهیه کنم و کار کنم چقدر رشد میکنم
ولی میدونی چیه استاد، از خودتون یاد گرفتم آروم آروم پیش برم، الان که توی دوره دوازده قدم هستم، به خودم میگم من باید انقدر از این دوره نتیجه بگیرم که یک جهان انگیزه داشته باشم که دوره های دیگه رو بخرم
یک زمانی من میومدم توی سایت، میگفتم خدایا یعنی کی میشه من ده میلیون داشته باشم تا روانشناسی ثروت یک رو بخرم، یا احساس لیاقت
اما استاد الان که دارم این حرف رو میزنم، اونقدری پول دارم که بتونم هم دوره احساس لیاقت و هم روانشناسی ثروت رو بخرم
اما میگم نه! الان وقتش نیست، ابوالفضل فعلا فعلا ها ما باهم کار داریم، باید به ثبات فرکانسی برسم، باید انقدر دوازده قدم و فایل های هدیه رو خوب کار کنم تا به یک ثبات عالی برسم، باید انقدر نتیجه بگیرم که برای کسب نتایج خیلی بزرگ تر بیام سراغ دوره های دیگه
استاد این شخصیتی که از خودم ساختم رو خیلی مدیون شمام، من قبلا به شدت کمالگرا بودم، یعنی اگر میخواستم یک کاری کنم باید همه چیز جور بود، همه چیز رو میدونستم و خب همونطور که خودتون میدونید اکثرا این اتفاق نمیفتاد و هیچ کاری نمیکردم
همچنین من قبلا خیلی خیلی عجول بودم، که سریع برسم به همه چیز، هنوزم همچین خصلتی رو دارم ها! ولی انصافا خیلی بهتر شدم، خیلی آروم تر شدم، خیلی سعی میکنم از امروزم، از داشته هام لذت ببرم
خیلی بهبود داشتم توی زندگیم، روابطم، اوضاع مالیم، اوضاع کاریم، بیزینسی که ایجاد کردم برای خودم خیلی خوبه، ولی پایدار نیست، یک ماه خوبه یک ماه هیچ درامدی ندارم، ولی استاد دیگه بازی رو یاد گرفتم، میدونم همه چیز ذهنه، میدونم یک سری ترمز هست که باید بردارم، میدونم باید چه مسیری رو برم، بابت همین حتی اوقاتی که فروش ندارم حالم بد نمیشه، غصه نمیخورم، میگم خدایا من میدونم تو دوست داری من رشد کنم، پیشرفت کنم، باعث گسترش جهان بشم، ایمان دارم من رو هدایت میکنی، ایمان دارم که من رو به بی نیازی میرسونی، هرچیزی که دوست دارم رو داشته باشم، کی از تو به عهدش وفادارتر هست خدای خوبم؟ عاشقتم من خدا
استاد خیلی خوشحال شدم که این پروژه شروع شده، میخوام همزمان با دوازده قدم روی این پروژه هم کار کنم، ایمان دارم خیلی نتیجه میگیرم، خیلی اتفاقات خوب برام میفته
عشق منی استاد، عشق منی
من تا دقیقه سیزده فایل رو گوش دادم، از بس ذوق نوشتن داشتم دیدم فایده نداره، ما باید به قلبمون گوش بدیم، ویدیو رو متوقف کردم و شروع کردم به نوشتن
استاد با توضیحاتی که دادید، من حس میکنم جزو گروه سوم هستم، شاید قبل آشنایی با شما جزو گروه دوم بودم، ولی الان خودم فکر میکنم جزو گروه سومم
یعنی کافیه یکی دو روز با همسرم کمی بحث داشته باشیم، فوری آلارم ها میاد که آقا داری میزنی جاده خاکی، بشین ذهنت رو آروم کن، آگاهی هات رو مرور کن
مسائلی که در محل کارم پیش میاد، یکم اوضاع سخت میشه فوری به خودم میگم ابوالفضل حواست باشه داری به خودت گاری میبندی ها! اینو که میگم به خودم میام، میشینم روی باورهام کار میکنم، فایل های شمارو گوش میکنم، توی عقل کل جستجو میکنم تا مسئله ام رو بهتر حل کنم
چقدر خوب میشه ما جزو دسته چهارم باشیم، ولی خوب بدون تعارف من یکی که نیستم!!! اعتراف میکنم، ان شاالله روزی برسه که انقدر قوی و رو به جلو باشم که جزو این دسته باشم
استاد الان مهم ترین هدف من کسب و کارم هست، در مورد مسائل مالی من خیلی خیلی روی خودم کار کردم، الحمدالله خیلی شرایطم بهتر شده، یک زمانی ده روز ماه میگذشت من توی حسابم کمتر از یک میلیون تومن پول بود، خیلی از لحاظ روحی به هم میریختم، ولی الان که 23 ام مهرماه هست توی حسابم یک میلیون و سیصد و بیست و سه هزار تومن پول دارم، این رو خودم خوب میفهمم که چه دستاورد بزرگی برام هست، اینکه توی حسابم پول هست و همین بهم آرامش میده، حال خودم و همسرم خیلی بهتره، خداروشکر
ولی استاد من میخوام پیشرفت کنم، میخوام بفروشم، میخوام کار کنم، میخوام ثروت بسازم، میخوام مفید باشم، میخوام کسب و کاری داشته باشم که تک باشم، خاص باشم، میخوام هر روز گوشیم زنگ بخوره و مشتری باشه و سفارش کار بگیرم
من عاشق کارمم، خیلی عاشقش هستم، خیلی کارها هست که باید انجام بدم برای بهبود کارم، اعتراف میکنم تنبلی زیاد کردم، خیلی وقت ها بیخیال بودم، ولی خب دیگه بسه، دیگه باید تغییر رو در آغوش بگیرم
استاد خیلی دوست دارم از لحاظ کاری و مالی خیلی پیشرفت کنم، خیلی دوست دارم خودم رو به خودم ثابت کنم، من لایق ثروت و نعمتم، من لایق رشد و پیشرفتم
خیلی حالم خوب شد که این متن رو نوشتم، یک تجدید دیدار و میثاق با استاد عباسمنش عزیزم داشتم
ولی آماده تغییر جدید هستم و این خرید دوره برام رقم میخورد
چون نشانه های چندین وقته من خرید دوره احساس لیاقت است و اینجا شروع قدم ها رو با این سوالات شروع میکنم
امیدوارم که بهترین ها را ارائه بدهم برای شروع تغییر و اهرم رنج و لذتی را بسازم که منو باز هم متحول کند آنقدر که من بهبودها را وارد زندگی خودم میکنم و جهان اطرافم
همانطور که استاد فرمودند
وقتی پاسخ میدهیم کلی داریم به خودمان و جهان اطرافمان کمک میکنیم کلی افراد ایده میگیرند وکلی خودمان الگو و ایده میگیریم
خدایا تو هدایتگرم باش
تو همیشه حامی و هدایتگر من بودی
من آماده ام تا الهامات و هدایت هایت. را دریافت کنم برای. رشد بیشتر . نزدیکتر شدن به تو
خدایا امید به تو
خدایا شکرت
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
آخرین باری که شروع کردم به تغییر خودم
زمانی بود که همه چیز را از دست داده بودم
زندگی ام داشت به جدایی میکشید با همسرم
بیکار بودم و حتی خرجی خرید یک نان رو هم نداشتم
و
در زمانی که دیگه تسلیم شدم تغییر کنم و تغییر را پذیرفتم اولین درب رحمت باز شد
من هدایت شدم به کارگری
و ساختن درآمد
پول که حسابم واریز شد
باورم نصبت به تغییرات اولیه بیشتر شد
و تا شروع و صاحب شرکتی برای خودم رسیدم
من به درآمد های خوب هدایت شدم
از درآمد 10 میلیونی کارگری بعد از تغییر یک ساله که مدام در حال بهبود بود رسید به مبلغ 190 میلیون
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
طبق سوال قبل رسیدم به درآمد 190میلیونی
چون دیگه دنبال تغییر و بهبود بهتر نبودم
درآمدم یواش یواش طبق توضیح استاد چکش ها یکی یکی خورده شد
و تا مبلغ 60 میلیون رسید
و اونجا چکش محکم رو خوردم و دیگه باز قبول کردم باید هر روز تغییر. را در خودم هر روز بهبود بدهم
و این تغییرات طی این سه سال رسیده به 400 میلیون درآمد
خداراشکر
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
تغییر را قبول میکنم
قدم های الهامی که باید بردارم را بر میدارم و میپذیرم که باید تغییر کنم چون چک و لگد های جهان.را نخورم و هر روز بهبودهایی را به زندگی ام وارد کنم
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
من در زمانی که از همه جا نا امید بودم .تنها باوری که به سراغم اومد
در جهانی که همه چیز وجود دارد مگر قرار است گرسنگی شامل حال منو خانواده ام بشود
و باورم به وجود نعمات الهی بیشتر شد
میدیدم که خیلی ها نعماتی را در اختیار دارند و میپذیردم که من هم میتونم نعماتی مانند این بندگان خداوند داشته باشم
یعنی باور به فراوانی. در ذهنم بذری شد که کاشته شد در ذهن من
این باور را تقویت میکردم با دیدن فراوانی ها در جهان هستی
و این روند ادامه پیدا تا به حالا اینقدر نعمات فراوانی
مشتری های فراوانی
و اینکه این فراوانی نه تنها شامل حال من و بهبود روند درآمدی من شده
به اطرافیان هم میرسد
در کنار ساختن درآمد های من بینهایت دستان خداوند دارند تولید ثروت میکنند
و حتی شرکت دارهای دیگر که من با آنها روابط دارم هم از مشتری های من بهره مند میشوند
نه اینکه من به آنها برسانم
خداوند هدایت میکند
که از طریق باور دستانش که مشتری دریافت میکند
اینقدر کار فراوان دارد که سر ریز میشود به جهان اطرافش
من هیچ دستی در رساندن نعمت مشتری ندارم
فقط خداوند به این روند بهبود ذهن من هم جهان من را عالی میکند و هم جهان اطراف من را
خداراشکر میکنم که این روند پدیدار شده با تغییر جدید
با پروژه تغییر را در آغوش بگیریم
از خداوند هدایت میخواهم که من را با این تغییر پیش ببرد
و از او میخواهم من را در مدار این قوانین و قوانین دوره احساس لیاقت قرار دهد
امروز با گوش دادن این فایل و شروع پروژه تغییر از طرف گروه تحقیقاتی یک احساسی رو تجربه کردم که از جنس رخ دادن یک همزمانی بود. دلیلش هم درخواستی بود که از خداوند داشتم. از چند روز پیش دوره احساس لیاقت رو استارت زدم در حالی که یه حس قوی داشتم از اینکه باید یک پروژه جدید رو برای کار کردن روی باورهای خودم استارت بزنم. میدونستم که نباید متوقف بشم و باید حرکت کنم و به مدارهای بالاتر صعود کنم چون از این موضوع هم آگاهی داشتم که باید همواره در حال پیشرفت باشم.
از طرفی یک سوالی در عقل کل منتشر شده بود که در کانال گروه تحقیقاتی گذاشته شده بود و یکی از دوستان راهکار خواسته بودن که با کدوم دوره سایت شروع به تغییر و بهبود کنند که من در پاسخ بهشون گفتم باید به هدایت خداوند گوش بدن. و این در حالی بود که همین سوال و پاسخ خودم را به فکر فرو برد و نشونهای دیدم از اینکه خودم هم باید یک درخواستی از خداوند بکنم. به سمت مرور دوره احساس لیاقت پیش رفتم در حالی که دیشب هم یک حس قوی میگفت جلسه ششم دوره هم جهت با جریان خداوند رو هم گوش بده. این جلسه در مورد هماهنگی ذهن و روح هست. اینکه چطور ما میتونیم و باید اینکارو بکنیم که ذهنمون با آگاهیهای روح که قسمتی از خداوند است و خود خداوند هست، هم جهت و هم راستا بشه.
تا اینکه امروز به سایت اومدم و دیدم که پروژه جدیدی استارت خورده و استاد گفتن که این پروژه خیلی بهتره با دوره احساس لیاقت ترکیب بشه. اینجا من دیگه این رو یک نشونه قوی دیدم از اینکه این هدایتی از طرف خداوند هست و یک همزمانی رخ داده. و من باید برای تغییر از این نقطه ادامه بدم مسیرم رو. خدایا سپاسگزارم که همواره هدایتهایت را میفرستی. از بینهایت طریق. از طریق استاد عزیزمون که به ندای قلبشان گوش میدن و همیشه اینطور بوده. خدایا شکرت به خاطر وجود استاد نازنینی مثل استاد عباسمنش که هر روز به خاطر وجود شما از خداوند سپاسگزارم. از شما سپاسگزارم که همیشه در حال بهبود خود و سایت الهی عباسمنش دات کام هستید.
در نتیجه من شروع به گوش دادن فایل کردم. خیلی عجیب بود. دقیقا روی نقاطی دست گذاشتید که من چند وقتی بهش توجه نکرده بودم. یعنی در واقع من به این موضوع آنقدر توجه نکرده بودم که باید همیشه و همواره هر چقدر هم اوضاع خوب باشد باز هم باید تغییر کنم و به فکر بهبود باشم. موضوعی که اینجا و در قدم یازدهم بهش پرداختید.
بعد دیدم که بله من چند وقتی هست که در برخی از جنبههای زندگیم دست از بهبود برداشتهام. بعدی یه خورده فکر کردم ببینم چطور میتونم جواب سوال دوم رو بدم که میگه: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟ یکی از این نشانهها این بود که مدتی بود دیدم که مشتریهایم کم شده و من اون انگیزه اولیه را برای کار بر روی پروژهها ندارم. بعد بیشتر فکر کردم ببینم دلیلش چه باورهایی بوده که به چند تا افکار و باور رسیدم. یکی از اونها این بود که من از یادگیری و ارتقای خودم دست کشیده بودم. ببینید دوستان ما هر شغلی که داریم هر کاری که داریم انجام میدیم باید همیشه و هر روز و همواره در حال یادگیری در اون حوزه باشیم، همیشه و همواره باید مهارتها و تخصصمون رو بالا ببریم. این موضوع خیلی خیلی جدیه و شوخی نداره. یعنی در واقع من خودم رو میگم، من همیشه باید در حال یادگیری باشم، مهم نیست چقدر تجربه دارم، چقدر تخصص دارم، قانون اینه که من باید همیشه بروز باشم و خودم رو آپدیت کنم. هر ابزار جدیدی توی کسب و کارم میاد باید بلافاصله برم یادش بگیرم. مثلا خودم رو میگم: من باید کار با چت جی پی تی و AI رو یاد بگیرم و بتونم از این ابزار که کل دنیای تکنولوژی رو تغییر داده یاد بگیرم. البته قبل از همه اینها خیلی خیلی مهمه که روی احساس ارزشمندی خودم کار کنم که این حرکتی که قراره بکنم و قدمهایی که قراره بردارم نتیجه بخش بشه. هر چند که من نمیتونم دقیقا تشخیص بدم که هدایتها چرا میگن که مثلا فلان کار رو انجام بده فلان دوره رو استارت بزن، اما من اعتماد میکنم و انجامش میدم. به خاطر همین فکر میکنم دلیل اینکه ما الان هدایت شدیم دوره احساس لیاقت رو مرور کنیم همین موضوعه که ما باید در مورد کارمون هم احساس ارزشمندی داشته باشیم که خود همین هم با بالا بردن مهارتها رخ میده. و هر کاری کنیم نتیجه میده. یعنی میخوام بگم که ما باید تمام این معادلات رو کنار هم بذاریم تا نتیجه واقعی رو ببینیم. من در مورد خودم مثال میزنم. من آدمی هستم که همیشه عاشق یادگیری ابزارهای جدید و متخصص شدن در حوزه کاری خودم هستم مثل همین کار با AI ولی وقتی نگاه میکنم میبینم معادله احساس لیاقت رو حذف کرده بودم و این باعث شده بود که هر چقدر تلاش میکنم و یاد میگیرم باز هم درآمدم از یه حدی بالاتر نره. بعد نگاه کردم دیدم من در مورد کارم احساس ارزشمندی ندارم و هر چقدر متخصصتر میشم ولی در موردش احساس ارزشمندی ندارم، این باور رو ندارم که این کار بسیار بسیار ارزشمنده و یک تخصص ثروت آفرینه و میتونه بینهایت مسئله در جهان رو حل کنه. به همین دلیل ناامید میشم و دست از یادگیری و رشد در حوزه کاری خودم برمیدارم. حالا من این موارد رو مثال زدم و توضیح دادم که پاسخ سوال دوم رو بدم که میگه: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟ امیدوارم تونسته باشم خوب توضیح بدم یاد حداقل شما دوست عزیز میتونی یک بار دیگه مثال و تجربهای که از خودم زدم رو مرور کنید.
پس این دو عامل رو کنار هم میذارم و میشه پاسخ سوال دوم: 1- متوقف کردن یادگیری 2- احساس عدم ارزشمندی.
حالا میخوام برم سراغ مورد بعدی برای جواب به سوال دوم که میگه: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟ یکی دیگه از اون عوامل رو که شناسایی کردم امروز «کمال گرایی» و نگاه: «حالا همه چیز تکمیل است». این باور از نگاه من سم است. چرا؟ خیلی ساده: چون من وقتی فکر میکنم همه چیز کامل شد و حالا اون نتیجهای که میخواستم گرفتم پس دیگه نیاز به بهبود و تغییر ندارم. مثلا تعداد مشتریهایم به 10 تا 20 تا میرسه، ورودی مالی خوبی میاد، باورهایی که در مورد توحید و ثروت کار کردم هم نتیجه میده به این شکل، بعد که نتیجه میاد یه احساسی میاد که انگار خوب الان همه چیز اوکی شد و من نیازی نیست حرکت کنم. نمیدونم چرا اینجوری میشه برای من که وقتی مثلا یه نتیجه خوبی میاد توی زندگیم دیگه حرکت نمیکنم. بعد که یه خورده بهش فکر کردم به کمالگرایی رسیدم. به این نگاه که انگار در این دنیای مادی یک نقطه کمال وجود داره و من اگه بهش برسم دیگه تمومه. و بدتر از اون اینکه که فکر میکنی خوب حالا که نتایج خوب شد پس بقیهاش دیگه خودش خوب پیش میره بدون اینکه من بخوام روی خودم کار کنم. در حالی که استاد بارها گفتن که باورهای محدود کننده ما حاصل سالها تکرار ورودیها و سالها تکرار افکار در ذهن ما بوده و ما باید همیشه روی خودمون کار کنیم. باورها دکمه نیستند که بزنیم و بگیم همه چی تموم شد. باورها مثل همون مثال رنگ زدن اون کشتی هست که استاد مثال میزن که کشتیهای بزرگ وقتی داخل دریا میرن و بعد به اسکله که میرسن آدمها شروع میکنن به رنگ زدن کشتی از اول تا آخر برای اینکه بدنه کشتی زنگ نزنه. یه همچین چیزی رو توی ذهنتون بیارید. چون ما هیچوقت نمیتونیم بگیم باورهامون دیگه خوب خوب شدن و دیگه نیازی نیست روی خودمون کار کنیم. ما باید همیشه ممنتوم مثبت رو حفظ کنیم. بنابراین اینم یکی دیگه از دلایل متوقف شدن من در کسب و کار خودم بود که گفتم بگم. بیشتر جنبه کسب و کار و بحث درآمد و مدیریت پول توی ذهنم اومد امروز که دوست داشتم در موردش بنویسم.
اما باز هم من میخوام این فایل رو چندین و چند بار گوش بدم. قسمت اول پروژه رو چند بار گوش بدم و ادامه بدم و شروع کنم به کند و کاو کردن در ذهنم و به نتایج زندگیم نگاه کنم. حالا حالاها کار دارم با این پروژه و تازه امروز شروعش بود.
بعد میام دوباره مینویسم در مورد اینکه من از یه جایی به بعد LOSE MOMENTUM شدم به این معنا که ممنتوم مثبت رو قطع کردم و گم شد. ولی اول میخوام بهش فکر کنم که چرا این اتفاق افتاد و من از یه جایی به بعد بهبودهای روزانهای که هر روز با اشتیاق سوزان انجام میدادم قطع کردم. دو تا از دلایلش رو گفتم ولی دوباره میام و در موردش مینویسم ولی اول باید در مورد بیشتر فکر کنم بعد بیام بنویسم.
خیلی هم عالی میشه که همین فایل جدید چند قسمتی بشه و استاد بیشتر از تجربیات خودشون بنویسن. چون استاد الان نتایجی رو در زندگیشون دارن که هر کس ببینه میگه خوب شما دیگه الان کامل هستی پس چه بهبودهای دیگری در زندگیت داری که باید انجام بدی. شما که از ثروت بینیاز هستی، در بحث سلامتی و روابط در یک شرایط بسیار خوب هستی، در یک کشور بسیار زیبا و در یک ایالت بسیار فوق العادهای هستی. بنابراین الان بهبودها و حرکتهای رو به جلو شما چه چیزهایی هستند و شما چگونه توانستهاید، یعنی با چه باورهایی توانستهای انگیزه خود را در طول تمام این سالها حفظ کنید و با چه باورهایی ممنتوم مثبت رو نگه داشتید، با اینکه شرایط شما بسیار عالی میباشد اما خیلی خوب میشه در قسمتهای بعدی بگید که شیوه شخصی شما برای اینکه جزء افراد دسته چهارم باشید و در دنیا پیشرو باشید چیست؟ چه نگاهی به شما کمک کرده که همیشه و همیشه با اینکه شرایط شما بسیار خوب هست، در حال رشد و پیشرفت باشید؟
باز هم سپاسگزارم استاد عزیز برای اینکه وقت گذاشتید و یک پروژه الهی دیگر در سایت استارت زدید.
خدایا ازت میخوام یاریم کنی تا به این سوالات جواب بدم
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
ــ آخرین بار همین هفته ی گذشته بود که از شهرستان به تهران مهاجرت کردم و در شهرستان مدام به گیمنت میرفتم چون عاشق گیم هستم مخصوصا کانتر و با افرادی مواجه میشدم که نامناسب بودن و شب خوب نمیخوابیدم و سیستم زندگیم بهم خورده بود و تا نصف شب گیمنت بودم و همونجا هم به خاطر جوی که داشت هله هوله میخوردم و سیگار هم میکشیدم با حالی که این روند هر هفته یک یا دوبار واسم تکرار میشد اما تضادی بود که مهاجرت کنم و نشانه هایی واسم اومد که به تهران بیام با حالی که با اطرافیان و خانوادم رابطم خوب بود و همونجا هم واسم کار بود ولی به تهران اومدم و خیلی احساسم از همون روز اول عالی شد و مدام در مومنتوم مثبت هستم و یکی از نتایج ملموسی که واسم داشت این هست که امروز به کاری هدایت شدم که با بازی کردن با دستگاه vr بهم پول میدن و به محیطی رفتم که اتاق مخصوص دوبله کردن داره و افرادی اونجا هستند که پادکست ضبط میکنند و قرار باهاشون کار کنم و در کنارش دوره ای را استارت زدم که برای تولید محتوا در یوتیوب به صورت رایگان بهم آموزش میدن و کلی مهارت در حوزه ی فن بیان و محتوا سازی بهم نشون میدن .
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
ــ با داداشم کار میکردم و در دام اعتیاد بود و خانوادم هم میدونستن و من هم مسئول شده بودم و میخواستم ترکش بدم که به مرور زمان نه تنها ترک نکرد بلکه منم معتاد شدم و کم کم اوضاع طوری پیش رفت که کلی خسارت بدهی بالا آوردیم و این اوضاع بدتر میشد اما متوجه نبودم ((اون زمان هیچی از قوانین نمیدونستم )) تا اینکه شهرستانمون سیل اومد و من با این مسائل مجبور شدم به تهران برم و از اون ماجرا فرار کردم و با ناراحتی از داداشم و خانوادم دور شدم ،هزینه ای که پرداختم تا مدتی بدهی و خسارت پرداخت میکردم و با ناراحتی از خانوادم جدا شدم و تو دام اعتیاد هم افتاده بودم .
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
ــ اگر به اون موقعیت برگردم از داداشم دور میشم و کاری بهش ندارم و به زندگی و کار خودم مشغول میشم همانطور که همین الان هم ماجرا واسه داداشم همون داستان و من دیگه کاری بهش ندارم و باحالی که کلی هم دوسش دارم و بهش احترام میذارم
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
ــ باور محدود کننده ای که داشتم و پاشنه ی آشیلم هست این بود که فکر میکردم من میتونم داداشم نجات بدم و نباید بذارم تو دام اعتیاد بمونه و میتونم تغییرش بدم خودم را مسئول میدونستم و عذاب وجدان میگرفتم که نمیتونم کاری واسش بکنم و با کار کردن روی خودم و آگاهی های این سایت بهشتی نسبت به قبل به این باور رسیدم که من مسئول زندگی خودم هستم و نمیتونم کسی را تغییر بدم و هرکسی هر جایی هست جاش درست
انصافا خیلی روی این مورد عذاب وجدان و اینکه من مسئول حال خوب دیگران نیستم کار کردم و خیلی جای کار داره که خودم را بهبود بدم چون به شدت در خانواده و فرهنگ ما لکها این جا افتاده که هواسمون به همدیگه باشه و مواظب همدیگه باشیم خدارا شکر که الان به اون شرایط فکر میکنم و با این دیدگاهی که دارم خیلی احساسم خوب میشه که دیگه نگران داداشم نیستم و مدام باید روی این پاشنه ی آشیلم کار کنم .
سپاس گذارم استاد خیلی سوال هاتون شگفت انگیز و این نوع سوال و تمریناتی که طراحی کردین باعث میشه که در مسیر این پروژه بمونم و خودم را تغییر و بهبود بدم چون معمولا هر دوره ای را شروع کردم نصف و نیمه بوده و کم کم از اون مسیر دور شدم که قطعا با نتایجی که از دوستان در این پروژه خواهیم شنید انگیزه هام پایدار و بیشتر خواهد شد و به لطف خدای مهربان که دوره ی احساس لیاقت واسم تهیه کرده خود باوریم بیشتر میشه و با تعهد انشالله تمرینات انجام میدم و از نتایج شگفت انگیزش هم مینویسم که همین جلسه اول پولی که قرار بود واسم واریز بشه در زمان مناسب بیشتر از اون چیزی که قرار بود واسم واریز بشه به حسابم اومد .
عاشق اسمهایی هستم که روی دوره ها و پروژه هاتون میذارین
رب بی همتای من که فضل و رحمتش بی اندازه ومهربانیش همیشگیست.
سلام به استاد عزیزم،چقدر خوشحال شدم که دیدمتون
سلام به استاد شایسته جانم
وسلام به دوستان بهشتیم
یه پروژه جدید و یه هم زمانی برای من.
من دوره احساس لیاقت رو ندارم، اما این روزا خیلی تو عقل کل و فایل های سایت، دنبال فایل های لیاقتم،کلی با چت جی پی تی در مورد احساس لیاقت حرف زدم و کلی باورها و تمرینات خوبی بهم گفته،
خداروشکر برای این همزمانی.
من احساس میکنم یه چیزی بین گروه دو و سه هستم،یعنی تو یه سری چیزها باید خیلی چک و لگد بخورم تا به خودم بیام،و یه سری چیزها هم با اولین تضاد ها به خودم میام.
دقیقا تو روزهایی که دارم خودم رو بهبود های کوچولو کوچولو میدم،این پروژه اومد رو سایت، و امید به خداوند مهربان که بتونم بعد از اتمام این پروژه بزرگتر بشم و ظرف وجودم بزرگتر بشه.
سوال یک
آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
همین دو هفته پیش، که تصمیم گرفتم قبل از برخورد با تضاد های جدید،دوره 12 قدم رو آگاهانه و با جون ودل کار کنم، تغییر کنم،به جریان هدایت الهی اعتماد کردم و دوره 12 قدم رو شروع کردم، اولین نتیجه ملموسِ حرکت کردنم باز شدن درها برای شروع
کسب و کار شخصیم و آسان شدن برای آسانی ها.
سوال دو
در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
در تغییر رفتار هام و قدرت نه گفتن، کلی نشانه ها میومدن که باید رفتارم تغییر کنه،باید قدرت نه گفتن داشته باشم،باید خجالتی بودن و بی عزت نفس بودن رو کنار بزارم باید روی خودم کار کنم تا بهتر شم، اما هیچ وقت جدی نمیگرفتم،با خودم میگفتم من اگه روی خودمم کار کنم هنوز مادرم هست که بخواد عزت نفس منو له کنه، یا چه فایده داره دیگه و کلی بهانه های الکی برای قانع کردن خودم.
چه هزینه ای برای فرار از تغییر پرداخت کردم؟
روز به روز روابط بدتری رو با اطرافیان تجربه میکردم،روابط عاطفی درب وداغون، روحیه خراب،بعد از جدا شدن از همسر سابقم ،تو رابطه عاطفی بعدی هم واسه همین نداشتن عزت نفس داشتم همون چیزها رو تجربه میکردم که ایندفعه با چک ولگد جهان به خودم اومدم و شروع کردم به تغییر وبهبود خودم که الان میتونم بگم رابطه ای که الان با عزیز دلم دارم هیچ ربطی به رابطه ای که اون اوایل باهاش داشتم نداره.
سوال سه،
اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
سعی میکنم تسلیم تر باشم در برابر هدایت ها ی خدا، زودتر بپذیرم قبل از اینکه کار به جاهای باریک بکشه،خودم رو انقدر دست کم نگیرم،خودمو دوست داشته باشم و باور کنم که هیچ چیزی،هیچ وضعیتی ثابت نیست وهمه چی میتونه تغییر کنه اگه من تغییر کنم.
سوال چهار،
به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
نداشتن عزت نفس،نداشتن احساس لیاقت
هنوز هم نمیتونم بگم کامل اصلاحش کردم،اما نسبت به اون باورهایی که ساختم ،نتیجه گرفتم ،دارم آروم آروم خودم رو بهبود میدم، من همیشه از جمع فراری بودم، چون هیچ حرفی برای گفتن نداشتم، حتی از همین کامنت نوشتن توی سایت هم فراری بودم، چون همیشه این صداها تو مغزم میومد،که چه حرفی برای گفتن داری وقتی انقدر کامنت های خوب هست.
اما سعی کردم به این نجواها گوش ندم، کم کم خودم رو بهبود دادم، و هنوز هم در حال کار کردن روی خودمم، و گفتم مینویسم کامنت میزارم حتی اگه بی ربط باشه، و خب به لطف خدا خیلی بهتر شدم ،از همه لحاظ.
سپاسگزار خداوند مهربانم هستم که هرروز داره بهم نشونه ها رو میده، دیروز عصر داشتم جلسه 4 قدم یک رو گوش میکردم، وسطاش بودم که حس کردم داره خوابم میبره، یه چرت کوتاه زدم و توی خواب یه ندایی بهم گفت برای موفق شدن و ثروتمند شدن باید 4 تا کار انجام بدم، من همون لحظه که این ندا اومد توی خواب وبیداری اون چهارتا چیز رو تو گوشیم نوشتم در هم و برهم ،چون اصلا چشمام از سنگینی خواب درست نمیدید،و چقدر خداوند قبل از اینکه بخوام به تضاد بزرگی بربخورم خوب راهنماییم کرد،
حسم بهم گفت که اون چهارتا چیز و برداشت خودم رو اینجا بنویسم شاید نور راه کسی دیگه بشه،
1_به حرف های کسی توجه نکن
برداشت من: این مرحله پاک کردن نویزه، نذارم حرفهای کسی روم اثر بزاره، به صدای خدا که باهام حرف میزنه توجه کنم،نظرات بقیه فقط حواسم رو از مسیرم پرت میکنه.
2_نماز صبح
برداشت من:اون ساعت صبح زمانیه که درهای الهام بازن،وقتیِ که جهان آرومه و روح من میتونه پیام های خالص رو، دریافت کنه و من میتونم راحت تر به منبع انرژی وصل شم.
3_نوشتن خواسته
برداشت من:وقتی خواستم رو مینویسم دارم از دنیای انرژی به دنیای واقعیت میارم.
شاید خدا میخواسته بهم بگه هنوز خیلی از خواسته هامو توی دلم نگه داشتم و روی کاغذ نیاوردم.
4_کاری به کسی نداشته باش
برداشت من:این یکی به نظرم خیلی مهمه.
شاید خدا داره بهم میگه،لزومی نداره کسی رو بیدار کنی ،خودت بیدار بمون و نور خودت رو زیاد کن.
حسم گفت این 4 تا چیزی که تو خواب بهم گفته شد رو اینجا بنویسم.
استاد عزیزم سپاسگزارم ازتون.
میریم برای شروع پروژه جدید
به قول سعیده عزیزم:من باید از این پیله، پروانه بیرون بیام.
دوستتون دارم .
درپناه خداوند مهربان شاد و خوشبخت وثروتمند وسعادتمند باشین.
بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش
سلام وادب واحترام
خدایابابت همه چی ازت سپاسگزارم وبابت این نشانه زیباوباارزش امروزهم”ازت سپاسگزارم//
قبل ازهرچیزی بی نهایت ازاستادعزیزم عباس منش بزرگوارسپاسگزاری میکنم بابت پروژه تغییررادرآغوش بگیر//
جواب “سوال اول:آخرین باری که قبل ازبرخوردباتضادمسیرم رااصلاح کردم وازتغییراستقبال کردم “همین 3ساعت پیش بودکه البته پسرم موهای سرش رو2روزپیش”رفته بودآرایشگاه بعداز6سال که بنده موهاشومیزدم “درست کرده بودومدرسه بهش گیرداده بودندومن هم “صاف جوابشودادم وگفتم بروخوده اون فردی که خراب کرده موهاتو درست کنه “ناراحت شدوکلی غرونق زد”اما من خودم روتغییردادم ومثل قبل این کاراشتباه گذشته ام که خیلی هم ضربشوخورده بودم روتغییردادم ونتیجه اش “حال دله خودم عالی بود/خخخخ/
جواب “سوال دوم:من درسال1384 وقتی که داشتم پا”رودلم میزاشتم وبااینکه میدونستم انتخاب این همسراشتباه است وحتی بالای 10تانشانه مثل:گم کردن مسیروجاگذاشتن چطروکلاه پدرم درتاکسی و….غیره /رفتم وسال1385بااون دخترازدواج کردم “همسرسابقم رومیگم عزیزان”ودرست مثل یوسف 14سال زندانی کشیدم تاسال 1399بیشترین هزینه های زندگانیم رو بخاطرتغییرندادن خودم پرداخت کردم “ازجان ومال وروابط وشغل وهمه وهمه روتقریبا ازدست دادم دراون سالها وبه صفر”صفررسیدم امابعدازفهمیدن وتغییردادن ورق کاملا برگشت و……
جواب “سوال سوم:من اگربه همان سال1384برگردم فقط 2تاکارانجام میدادم /یکی هرچی پدرم میگفت “گوش میکردم وچشم میگفتم وصبرمیکردم ودوم فقط وفقط به شغلم که لذت وشادی بود:موسیقی/خوانندگی فکرمیکردم وادامه میدادمش وبقیه کارهارودست خدامیسپردم وتمام//
جواب”سوال چهارم:وقتی به اون موقعیت فکرمیکنم میبینم باوربه اینکه خودم روارزشمند”ندیدم واحساس لیاقت نمیکردم”واینکه برای مدت کوتاهی تکبرکردم وغرورداشتم وحرف هیچ کسی روگوش ندادم حتی پدرم رو” واینهاباعث هزینه های سخت وجان فرسایی شدبرام/اما خداروشکرهمه چی دراین لحظه عالیه عالیه استادوالان درتمام ابعادزندگیم خوشبخت وآزاد”آزادم ///دوست داشتم جواب این سوالهاروازواقعیت زندگی خودم برای دوستان بگم تادرکارهای بسیارباارزش استادبنده زره ای سهم داشته باشم/خخخ/
راستی اینم بگم من تودسته گروه دوم بودم همان افرادی که :پوتک خورده توسرشون ودرروابط وسلامتی وشغل وهمه چی به تهش رسیدند واما تغییرکردندومن هم ازسال 1395تابه امروزبی نهایت تغییرات چشمگیری درزندگیم ایجادکردم”سخت بوده امانشد”نداشته هرچیزی روخواستم “خلق کردموساختم وانجامش دادم ومیدم”وبی نهایت شکرگزارخدایم هستم /دوستون دارم “دوستای گلم”یاحق//
به نام الله یکتا
خدای بینهایت بخشنده و مهربان
خدای وهّاب و کریم
سپاسگزار آن خدایی هستم که فرمانروای کیهان است
بینهایت بخشنده و مهربان است
مالک روز جزاست
خدایا تنها بندگی تو را میکنم تنها تو رو میپرستم و فقط از تو کمک و یاری میجویم
خدایا مرا به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت دادهای ، برکت و ثروت بینهایت داده ای
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته گرامی
و سلام به همه دوستان فوق العاده این سایت الهی
استاد این فایل رو دیدم البته صبح دانلودش کردم ولی الان دیدم و داشتم به این فکر میکردم و به همسرم میگفتم که ببین چقدر قانون خوب جواب میده دقیقاً اون چیزی که من دنبالش بودم یعنی تغییر از خدا خواسته بودم که چطور تغییر کنم و امروز که این فایل اومد رو سایت گفتم خودشه خدا پاسخ داد چقدر سریع ، همینطور که با همسرم داشتم صحبت میکردم گفتم ببین چقدر استاد داره به گسترش جهان کمک میکنه پروژهای رو داره آماده میکنه که 18 قسمته وقتی داره صحبت از یک ماه تدوین میکنه من دقیقاً میفهمم یعنی و چقدر کار زمانبریه مخصوصاً فایل صوتی سبت به تصویری سختتره و از همه مهمتر اینکه یه سری سوالات پرسیده شده که باعث میشه آدم بشینه با خودش صحبت کنه و یه جورایی خودشو کنکاش کنه و همین کار باعث میشه که به یه خودشناسی برسه و این فوق العاده است به همسرم گفتم چقدر استاد فوق العاده است این کاری که الان انجام داده در اصل باید به صورت یک دوره آموزشی به فروش میرفت ولی استاد تو صحبتاشم گفتم یه بهبود جدید در سایت ایجاد کردیم و البته که به صورت رایگان ر اختیار دوستان قرار میگیره
استاد تحسینتون میکنم شخصاً بینهایت ازتون سپاسگزارم به خاطر اینکه میلیونها نفر با کار کردن روی همین پروژه بینظیر میتونن زندگیشون رو تغییر بدن و این دقیقا هدفیه که باعث گسترش جهان میشه
1- آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود و چه نتیجه ملموسی داشت ؟؟
در مورد پاسخ به سوال اول باید بگم که فکر نمیکنم چند روزی از این اتفاق گذشته باشم دقیقاً من از 10 روز پیش به صورت جدی وقتی میگم جدی یعنی تمام ساعت روز رو نشستم رو خودم کار کردم با با خودم صحبت کردم با خدای خودم صحبت کردم ر مورد باورهام صحبت کردم در مورد خواستههام صحبت کردم و دقیقاً هرچی که دوست داشتم و میخواستم که ا صحبت و برام صحبت کردم
و نتیجه باور نکردنی بود قیقاً همون چیزی که میخواستم اتفاق افتاد به صورت جادویی من شدم خالق اتفاقات زندگی خودم استاد اینو با تمام سلولهام درک کردم که من خالق زندگی خودم هستم همین که این موضوع رو فهمیدم باورهایی که داشتم روشون کار میکردم انگاری نشست رو ذهنم این همون باورهایی بود که ندین ماه بود داشتم روشون کار میکردم نتایج لنگان لنگان میومد ، ضعیف میومد و انقدر من انرژی گرفتم انقدر ایمانم قوی شده که ر روز صبح تا شب دارم سپاسگزاری میکنم و سعی میکنم دیگه این مسیرو رها نکنم و چقدر تغییر خوبه ، چقدر تغییر شخصیت ، تغییر نگاه ، تغییر رفتار خوبه این اصله این خود قانونه تغییر
2- در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی بعداً دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر پرداخت کردی؟؟
در مورد جواب سوال دوم اینو باید بگم که من از سال 99 به مدت سه سال خونه نشستم سرکار نرفتم به امید اینکه از طریق بورس ثروتمند بشم تا جای پیش رفتم که بعد از سه سال دیگه هرچی از جیب خوردم تموم شد و یه تضادی واسم پیش اومد که راهی بیمارستان شدم بماند که چقدر من تو اون چند روزی که تو بیمارستان بودم و خونه بودم زجر کشیدم اذیت شدم تا این ضربه این پتکی که جهان بهم زده بود رو درک کنم ، لطف خداوند شامل حال من بود و من به طرز معجزه آسایی با هدایتهای خداوند و از طریق دستانش که در مسیر من قرار داد و من را به سمت اونا هدایت کرد نجات پیدا کردم و حالم خوب شد و اون مشکل برطرف شد اما هنوز نفهمیده بودم که باید تغییر کنم تا اینکه از لحاظ مالی و روابط عاطفی مشکل خوردم هر روز بحث هر روز ه چرا پول نمیسازی چرا پول تو خونه نمیاد چرا درآمد نیست چرا وضعیت اینجوریه چرا همه سر کار میرن تو سر کار نمیری از این صحبتها…… تو با همون شرایط روحی ن روی دوره 12 قدم داشتم کار میکردم یعنی فکر میکردم دارم کار میکنم و به عنوان یک مُسکّن بهش نگاه میکردم تو حالم خوب بشه یا بهتره اینطور بگم از نقطه امنم بیرون نمیاومدم و منتظر بودم یه پول از اون بالا بیفته در واقع خیلی خوب و قشنگ صحبت میکردم واسه خودم یه سخنران و موعظه گر بودم ولی در عمل صفر حتی کوچکترین قدم بعد میگفتم چرا کارو درست نمیشه چرا قانون جواب نمیده چرا دوره 12 قدم جواب نمیده…..
شرایط خیلی سخت شد و من ه خاطر اون جر و بحثها مجبور شدم برم بیرون و از منطقه امنم خارج شم حالا چه کاری باید انجام میدادم تنها چیزی که داشتم یه ماشین بود و رفتم اسنپ شروع به کار کردم و یواش یواش ورودی مالی شروع شد جر و بحث خوابید یعنی با کوچکترین تغییر من نه در حرف بلکه در عمل یه سری بهبودها ایجاد شد و خدارو شکر وضعیت هر روز بهتر شد
این جواب این سوال
3- اگر به آن موقعیت برگردی چه اقدام جایگزینی انجام میدهی چه رفتار یا واکنشی را تغییر میدهی ؟؟
تو جواب این سوال باید بگم قبل از اینکه بخواد اون اتفاقا بیفته قطعا من حرکت میکنم ، اگه قراره اسنپ برم همون اولش میرم اگه قراره مهارت یاد بگیرم همون اولش یاد میگیرم و قطعاً بعد از 3 سال خیلی اتفاقات تغییر میکرد و نمیزاشتم زمان از دست بره
شروع میکردم به تغییر نگاهم در مورد قدم برداشتن و حرکت کردن عنی یه اهرم رنج و لذت واسه خودم درست میکردم که اگر این کار را انجام ندم جواب چه عواقبی رو باید تجربه کنم و چه بلاهایی قراره سرم بیاد قراره سرم بیاد و تا میتونستم این قسمتش رو بُلد میکردم تا من رو هول بده به جلو
و از اونورم اهرم لذت رو میساختم که اگر تو این مسیر برم چقدر اتفاقات خوبی قراره بیفته چه خواستههای خوبی در انتظارمه
بعدش شروع میکردم به نوشتن خواستهها لی خودم کار کردم اصلاً برای چی من خواسته میخوام به جای اینکه تمرکزم رو بذارم تو شبکههای اجتماعی یذاشتم رو کار کردن رو شخصیت خودم و تو تغییر باورام و اینکه من میتونم از تمام تواناییهام استفاده کنم و هر روز به خودم گوشزد میکردم که چقدر کارای بینظیری قبلا انجام دادم و چه عالی میتونم کارهای دیگرم انجام بدم و به خودم میگفتم که من توانایی انجام هر کاری رو دارم من توانایی یادگیری و در خودم میبینم و میتونم هر چیزی رو که بخوام یاد بگیرم این معجزه میکنم خیلی خوبه به خاطر همین توانایی من تونستم آموزش موسیقی رو شروع کنم و کلی شاگرد داشته باشم بسیار بسیار عالی آموزش میدم من این آموزشی که من میدم بعید کسی مثل من اینگونه آموزش بده با تجربهای 24 ساله در واقع من ساخته شدم واسه آموزش ارگ مسلطم خدا را صد هزار مرتبه شکر ه این توانایی رو دارم و خداوند هر روز داره هدایتم میکنه که بهتر و بهتر بشم و باز خدا را شکر که بهترین افراد رو دوست داشتنی و مهربان ترین و در عین حال آماده ترین شون رو که تشنه آموزشهای من هستند رو به سمت من هدا سپاسگزارم خدایا ازت بینهایت سپاسگزارم
4- به آن موقعیت فکر کن و بنویس چه باور محدود کنندهای باعث میشد که ایجاد تغییر را به تعویق بیندازی چطور این باور را اصلاح کردی ؟؟
در جواب باید بگم ، الان که فکر میکنم یه باور محدود کننده من داشتم به نام کمال گرایی به خاطر همین قدم برنامه داشتم یعنی من برم فلان کارو انجام بدم من برم بعد از این همه سال فلان چیز رو انجام بدم
و باور محدود کننده بعدی سنم بود نمیشه کاری کرد از ما دیگه گذشته هم سن و سالهای من دارن بازنشست میشن اون وقت من تازه برم دنبال کار جدید ولش کن بابا جواب نمیده
و قسمت دوم این سوال وقتی که با سایت آشنا شدم دو سه سال طول کشید تا من بفهمم ه اصلاً چی میخوام اصلاً برای چی به این جهان اومدم چه تواناییهایی دارم و چقدر ارزشمندم و با ساختن اهرم رنج و لذت برای خودم از یکی دو سال پیش با تغییرات کوچیکی که من در خودم ایجاد کردم ، شرایط رفته رفته تغییر کرد و هر سری ظرفم یکم بزرگتر شد
امسال یعنی سال 1404 اول عید برای خودم نوشتم گفتم که میخوام امسال سال تغییر من باشه من از خدا خواستم که من رو هدایت کنه ، باورتون نمیشه که چقدر خداوند مهربان و بخشنده است چقدر من رو هدایت کرده چه مسیرهایی منو هدایت کرده کجاها هوامو داشته من آرام آرام دارم به این درک میرسم که سعی کنم توحیدی عمل کنم و همه چی رو از خدا بخوام از اردیبهشت شروع کردم رو خودم به صورت جدی کار کردن در اصل داشتم 30 درصد رو خودم کار میکردم تا 10 روز پیش که باید تضاد خداوند هدایتم کرد که ازش بیشتر بخوام و به صورت واضح خواسته هام رو بنویسم تا بدنم برای دارم روزم رو شب میکنم
با خودم حرف بزنم با خدای خودم حرف بزنم سوال بپرسم فکر کنم به دلیل رفتارهام
همین سوال پرسیدنا و هدایت خواستنها از خداوند باعث شد که از هفته پیش روز یکشنبه بیدار بشم و متوجه بشم که این منم که خالق زندگیم هستم نه هیچکس دیگهای
من هرچی رو که بخوام فقط کافیه فرکانسش رو ارسال کنم باورهای عالی در مورد اون موضوع بسازم از خداوند هدایت بخوام به الهاماتی که بهم میشه عمل کنم اون وقت نتایج میاد یعنی امکان نداره چیز دیگهای به غیر از فرکانسی که ارسال کردم زندگیم بشم و من این رو فهمیدم و درک کردم و از یکشنبه همین هفته نتایجش رو دیدم و بهم ثابت شد که من خالق زندگی خودم هستم و اگر بتونم خودم رو تغییر بدم نوع نگاهم رو تغییر بدم شخصیت و رفتارم رو تغییر بدم اون وقته که هرچی که بخوام و زندگیم خلق میکنم چون خداوند این قدرت رو به من داده که خالق زندگی خودم باشم و جهان رو عنی آسمانها و زمین و هر آنچه که بین این دو وجود داره را مسخر من کرده تحت امر من قرار داده یعنی همه جهان بسیج شدن ا اون چیزی که من میخوام برام فراهم کنن
من چند روز پیش تو فایل درک صحیح خداوند و روان شدن چرخ زنذگی صفحه آخر یه کامنتی نوشتم که نحوه تغییر خودم رو اونجا کامل توضیح دادم و چقدر اون فایل فوق العاده است و دیدگاه آدمو تغییر میده
استاد بابت تمام فایلهای فوق العادهای که توی این سایت الهی قرار دادی ازتون بینهایت سپاسگزارم
استاد به خاطر اینکه انقدر عالی آموزش میدید و انقدر انسان تاثیرگذاری هستید ازتون سپاس گزارم
استاد به خاطر اینکه انقدر انسان نازنینی هستید که این پروژه رو به صورت رایگان در سایت قرار دادید ازتون سپاسگزارم
استاد به خاطر اینکه باعث شدید از شما یاد بگیرم که خودم خالق زندگیم هستم بینهایت سپاسگزارم
خدایا بینهایت سپاسگزارتم که هدایتم میکنی هر روز به بهترین مسیرها و هر لحظه هر سوالی که دارم بهم الهام میکنی که چه کاری رو انجام بدم خدایا هزاران مرتبه شکرت
براتون بهترین ها رو از خداوند آرزو دارم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
تمرین کلی برای پروژه «تغییر را در آغوش بگیر»
نکته: پیشنیاز این تمرین، کار کردن روی گام های پروژه است. می توانید پس از گوش دادن به هر گام، به این صفحه برگردید و تا آنجا که می توانید این تمرین را انجام دهید.
گام اول: شناخت خود و تعیین جایگاه (من اکنون کجا ایستادهام؟
من در برابر. هدایت الله قرار گرفتم
من بنده ای هستم که روح خداوند در آن جریان دارد
من لایق هدایت های خداوند هستم
اوست که در هر لحظه من را هدایت میکند و من را در برابر قوانینی قرار میدهد تا بتوانم هر روز بهبودی را در زندگیام وارد کنم
چون من بنده ای هستم که تغییر را میپذیرم
و هرآنچه را که قرار است من تغییر دهم را از خداوند دریافت میکنم
من از خداوند هدایت میخواهم که هدایتم کند تا چه چیزی از باید تغییر دهم تا بیشتر به آن نزدیکتر شوم
و این نشانه از تغییر را دیدم و در مدار آن قرار گفتم را میپذیرم
و از الهاماتی که بهم میشود پیروی میکنم خدایا من تسلیم تو هستم
من بنده ای ضعیف و ناتوان هستم
تو هدایتگر من باش
به نام خداوند بخشنده مهربان
چگونه تغییر رو در آغوش بگیریم
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
سلام من خودم در مورد کسب و کارم یک مثال واضح دارم من مرغ بومی پرورش میدم و یک گله ای داشتم همین چند وقت پیش که اومدم روی مهارت هام کار کردم و مهارت پیشگیری و درمان و شناخت بیماریها و البته چند تا از مرغها مردند ولی من به لطف خداوند و تغییر توی رویه ام این مسئله رو حل کردم و از این تضاد به سلامت اومدم بیرون و کارهایی که کردم این بود که اولا دایم به خودم یاد آوری کردم که مشکل قابل حل هست دوم اینکه بیکار ننشستم اومدم و حسابی تحقیق کردم و بررسی کردم و از این بپرس از اون بپرس و عیب کارم رو اول پیدا کردم و اون هم با هدایت خداوند عیب رو درستش کردم
و بعد باز خداوند منو هدایت کرد و با افرادی آشنا شدم که درمان مناسبی برای بیماری طیور فراهم شد و من به سلامت از این مرحله عبور کردم اگر من به امید شانس و اقبال نشسته بودم و تغییری در عملکرد خودم انجام نداده بودم تمام گله نابود میشد و البته من به نشانه های اول که خیلی کم هزینه بود توجه نکردم و در چکشهای دوم و سوم که تعدادی مرغ از من تلف شد اومدم و شرایطم رو بهبود دادم و خدا هم به بهترین وجه ممکن کمکم کرد و منو نجات داد البته بعد از اون من ایمانم خیلی بیشتر شد و احساس لیاقتم تغییر کرد و تجربیات و مهارتم افزایش پیدا کرد البته یک مقداری بها پرداختم و میشد خیلی بهتر از این باشه ولی من کلی آزش درس گرفتم خیلی سپاسگزارم
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
در مورد این من خیلی نشانه اومد و یک گله بزرگ از مرغ بومی داشتم و به شکلهای مختلف نشانه میومد که کارت درست نیست باید مسیرت رو تغییر بدید و من فکر میکردم که من اگر سپاسگزار نعمت هام باشم و به مسائلم توجه خیلی نکنم این مسایل به صورت شانسی خودش درست میشه و تمامی نشانه ها داشتن فریاد میزدن که باید توی این مسیر مهارت کسب کنید و توی این مسیر هیچی رو به شانس و اقبال نزاری ولی من از اونجایی که مثل کبک سرم رو توی برف کرده بودم زیاد توجهی نمیکردم و و نشانه ها اومدن و رفتن من هیچ کاری نکردم تا اینکه اون تضاد بزرگه اومد و تمام گله من نابود شد و من اینقدر استرس و ناراحتی کشیدم که به مدت یک ماه دچار سرماخوردگی و آنفولانزا شدم و تمام سرمایه ام نیز از بین رفت و چقدر از لحاظ روحی به هم ریختم ولی کمی درس گرفتم و دوباره از صفر شروع کردم ولی اینبار نذاشتم که تضاد منو له کنه ویا هزینه زیادی روی دستم بزاره و به خودم اومدم و الان تلاشم این هست که فقط بیشتر روی مهارت و احساس لیاقتم کار کنم و مسائل رو حل کنم و چیزی رو به شانس و اقبال نزارم خدایا صد هزار بار سپاسگزارم
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
اگر به آن موقعیت برگردم اولا تمام وسایل کار رو فراهم میکنم مسایل پیشگیری کننده رو اجرا میکنم و هیچ چیزی رو به اقبال و شانس نمیزارم و از خداوند طلب حفاظت و هدایت میکنم و پیوسته روی بهبودم کار میکنم
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
فکر میکنم باور احساس عدم لیاقت بوده چون من اصلا روی مهارتم روی ارزشمندی خودم کار نکردم و کارم رو به شانس و اقبال سپردم و باور محدود کننده دیگر این که من خودم رو لایق این موفقیت نمیدونستم چون برادر شوهرم هم همین کار رو کرده بود و شکست خورده بود و رفته بود سر یک کار دیگه و من یک جورایی دلم براش میسوخت و انگار ظرف بزرگ رو پس میزدم ولی الان به لطف خداوند و آموزشهای روانشناسی ثروت یک دارم سعی میکنم که روی این باورها کار کنم و خودم رو لایق ثروت و نعمت بیشتر بدونم و مهارت محور شوم و برای کسب مهارت تلاش کنم خدایا بینهایت سپاسگزارم که منو به این مسیر هدایت کردی وگرنه من هیچوقت نمیفهمیدم و همینجوری میخواستم جلو برم
پروردگارا من هرآنچه دارم ازتودارم
سلام ودرود خدمت استاد عزیزم وعزیزدل شأن
استاد شایسته گرامی
سپاسگذارخداوندم که استادعباسمنش عزیزراکه همچون اقیانوسی بیکران از آگاهی شخصیتی عمل گرا دنبال پیشرفت روز به روز خودشون و دستی ازخداوند هستن برای اعضای سایت
استاد عزیز سپاسگذارم
باسلام خدمت هم فرکانسی های عزیزم درسایت الهی
خداوند راسپاسگذاریم استاد دوره بینظیر پروژه تغییر رادراغوش بگیر را شروع کردند و ماهم متعهدانه همگام با استاد دراین مسیر تغییر حرکت کنیم
قدرت بهبودهای کوچک اما پیوسته و مستمر با تعهدوتمرکز
یا من به قوانین بدون تغییر خداوند عمل میکنم ورشد میکنم یازیرچرخ جهان له میشم و ازبین میروم
قبل آشنایی باشما واین آگاهی ها که طبیعتاً اکثریت جزئ دو دسته اول بودن
چون دسته سوم انسانهایی هستن که معمولا به چیزایی از موفقیت و قانون جذب شنیدن وقصد موفقیت دارن ومسیر را کم کم عوض میکنن
اما من که بااین آگاهی ها آشناشدم وسعی کردم در زندگیم به آن عمل کنم به تضادها زیاد برمیخورم وجزئ گروه سوم هستم به نظر من با عمل کردن بیشتر این آگاهی ها و تغییر مدار وارد گروه چهارم میشویم و دنبال چطور هرروز بهتروبهترشدن میرویم
اولین گام خودشناسی
چکاپ کنم خودم ببینم الان دقیقا کجای داستان تغییرم
سوال اول
اولین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرم را اصلاح کردم و از تغییر استقبال کردم چه بود چون نتیجه ملموسی داشت برای من
اولین باری که من به استقبال تغییررفتم روزهایی بود که تازه وارد سایت شده بودم البته تضادها بود که شروع به تغییر کردم ولی سعی میکردم تغییر کنم که تضاد کمتری رو تجربه کنم واز مهمترین وبهترین نشانه ملموس این تغییر حال خوب من بود کارها آسون. پیش میرفت ماشینم خیلی کمتر وکمترخراب میشد روابطم باخانواده دوستان و اطرافیان بهترشده بود
سوال 2
درچه مواردی نشانه های تغییررو دیدم اماجدی نگرفتم ودقیقا چه هزینه ای برای فرار تغییر پرداختم
من بعد حدودا 800روز تقریبا مستمر درسایت بایه ایمیل دیگه ودنبال کردن فایلهای هدیه وقدم اول که خریداری کرده بودم به وضوح نشانه ها میآمد که باید تغییر من جدی و بنیادین باشه ولی من زیاد جدی نمی گرفتم البته خیلی نسبت به چکاپ که کرده بودم تغییرات من بزرگ بود ولی بنیادین نبوده تا اینکه با نجواهای شیطانی از مسیر خارج شدم وازسایت شما دورشدم ورفتم تویه سایتی دنبال پول درآوردن که البته هم راحت بود وهم پول خوبی می داد ولی هم پولها رفت که بماند تمام این باورهایی که ساخته بودم تمرین زیبای ستاره قطبی تمرین سپاسگذاری شبانه وحال خوب هم رفت وبهاشو پرداختم همش استرس و نگرانی وحال بد و درنهایت دست از اون کار کشیدم چک ولگد های جهان رو خوب خوردم و تسلیم شدم گفتم خدایامن نمدونم تومیدونی وبایه ایمیل دیگه مجدا وارد سایت شدم
سوال 3 اگر به آن موقع برگردم چه اقداماتی انجام میدهم چه واکنشی را تغییر میدهم
جواب
به آن موقع خداروشکر بعد یک ماه برگشتم الان ومتعهد شدم به خودم که آقا هیچ عاملی بیرونی از من نمیتونه منو موفق کنه عامل اصلی منم باتغییرباورهام وافکارم توکل به خدا و آموزهای شمااگر نیاز باشه هدایت میشم به اون سایت برای درامد و بخوام برگردم به اون موقع تنها رفتاری که جایگزین میکنم اینکه آقا من روی خودم کارکنم بزارم خداوند هدایت کنه
سوال 4به آن موقع فکر کنم و ببینم چه باورمحدود کننده ای باعث شد که ایجاد تغییر رابه تعویق بیندازند و چطور این باور را اصلاح کرده ام
جواب من فکر میکنم بیشتری باورهای محدود کننده
1 باورنداشتم به خالق بودن خودم
2باور محدودکننده بعدی طی نکردن قانون تکامل دربدست آوردن ثروت وعجله کردن
3باور محدودکننده بعدی حرص وطمع
4باور نداشتن به هدایت پروردگار
5باورنداشتن به توانمندیهای خودم
6باور به تاثیر عوامل بیرونی درثروتمندشدن
وصدهاباوردیگه
اصلاح مسیر که استاد عزیز درمسیریم که اصلاح کنیم با روانشناسی ثروت 1و2و3وکارکردن روی خودمون
اولین چالش من. در حوزه کار چون هنوز دنبال کار مورد علاقه خودم نرفتم چالش زیاده
در حوزه روابط با همسر م خوبه با دوستان سعی میکنم بیشتر اوقات ازهنزفری استفاده کنم وچیزی نشنوم در روابط خانوادگی که تو کل طائفه ما کسی دنبال تغییر. نیست واگر هم منو ببینن مسخره میکنن که طی تجربه دوساله من درسایت سعی میکنم جلوشون چیزی نگم واگرببینن روی من تاثیری ندارد منم که زندگی خودم روخلق میکنم.
در حوزه سلامتی خوبم به شکر خدا ولی جهت بهبود بیشتر وملموس تردوره قانون سلامتی رو میخوام تهیه کنم
در حوزه مالی که دیگه معمولی هستم و خیییلی کارداره تا تغییرات بنیادین بشه و به ثبات برسه که درآمد هم تغییر کنه و به ثبات عالی برسه وملموس ترین نشانه برای تغییر تضاد درآمد کم هستش
در پناه الله شاد پیروز سربلند وسعاتمند
بسم الله الرحمان الرحیم
خدایا صدهزار مرتبه شکرت
الهی شکرت برای این حال خوبم، الهی شکرت برای این ذوق و شوقی که دارم برای نوشتن، برای کامنت گذاشتن
خدایا مثل همیشه، به رسم همیشگیمون شما بگو و من بنویسم
استاد چقدر دلم برات تنگ شده بود!
من حدود هفت ماه هست که دارم روی دوره دوازده قدم کار میکنم، بابت همین کمی از سایت و بقیه فایل ها فاصله گرفتم
امشب که این فایل رو دیدم، حس کردم چقدر دلم براتون تنگ شده!
استاد فایل های جدید شما با فایل های قدیمی زمین تا آسمان فرق میکنه، چهره تون عوض شده، لحن صحبت کردنتون عوض شده، حتی صداتون هم عوض شده، نمیدونم بابت این هست که از رکوردر متفاوتی استفاده میکنید نسبت به قبل یا چیز دیگه
خلاصه اینکه استاد جدید ما، با استاد قدیمی خیلی فرق داره، قبلا عالی بود الان عالی تر شده، قبلا عالی تر بود الان عالی تر تر شده
من هنوز دوره های جدید شما مثل احساس لیاقت و هم جهت با جریان خداوند رو نخریدم، خدا میدونه اونارو تهیه کنم و کار کنم چقدر رشد میکنم
ولی میدونی چیه استاد، از خودتون یاد گرفتم آروم آروم پیش برم، الان که توی دوره دوازده قدم هستم، به خودم میگم من باید انقدر از این دوره نتیجه بگیرم که یک جهان انگیزه داشته باشم که دوره های دیگه رو بخرم
یک زمانی من میومدم توی سایت، میگفتم خدایا یعنی کی میشه من ده میلیون داشته باشم تا روانشناسی ثروت یک رو بخرم، یا احساس لیاقت
اما استاد الان که دارم این حرف رو میزنم، اونقدری پول دارم که بتونم هم دوره احساس لیاقت و هم روانشناسی ثروت رو بخرم
اما میگم نه! الان وقتش نیست، ابوالفضل فعلا فعلا ها ما باهم کار داریم، باید به ثبات فرکانسی برسم، باید انقدر دوازده قدم و فایل های هدیه رو خوب کار کنم تا به یک ثبات عالی برسم، باید انقدر نتیجه بگیرم که برای کسب نتایج خیلی بزرگ تر بیام سراغ دوره های دیگه
استاد این شخصیتی که از خودم ساختم رو خیلی مدیون شمام، من قبلا به شدت کمالگرا بودم، یعنی اگر میخواستم یک کاری کنم باید همه چیز جور بود، همه چیز رو میدونستم و خب همونطور که خودتون میدونید اکثرا این اتفاق نمیفتاد و هیچ کاری نمیکردم
همچنین من قبلا خیلی خیلی عجول بودم، که سریع برسم به همه چیز، هنوزم همچین خصلتی رو دارم ها! ولی انصافا خیلی بهتر شدم، خیلی آروم تر شدم، خیلی سعی میکنم از امروزم، از داشته هام لذت ببرم
خیلی بهبود داشتم توی زندگیم، روابطم، اوضاع مالیم، اوضاع کاریم، بیزینسی که ایجاد کردم برای خودم خیلی خوبه، ولی پایدار نیست، یک ماه خوبه یک ماه هیچ درامدی ندارم، ولی استاد دیگه بازی رو یاد گرفتم، میدونم همه چیز ذهنه، میدونم یک سری ترمز هست که باید بردارم، میدونم باید چه مسیری رو برم، بابت همین حتی اوقاتی که فروش ندارم حالم بد نمیشه، غصه نمیخورم، میگم خدایا من میدونم تو دوست داری من رشد کنم، پیشرفت کنم، باعث گسترش جهان بشم، ایمان دارم من رو هدایت میکنی، ایمان دارم که من رو به بی نیازی میرسونی، هرچیزی که دوست دارم رو داشته باشم، کی از تو به عهدش وفادارتر هست خدای خوبم؟ عاشقتم من خدا
استاد خیلی خوشحال شدم که این پروژه شروع شده، میخوام همزمان با دوازده قدم روی این پروژه هم کار کنم، ایمان دارم خیلی نتیجه میگیرم، خیلی اتفاقات خوب برام میفته
عشق منی استاد، عشق منی
من تا دقیقه سیزده فایل رو گوش دادم، از بس ذوق نوشتن داشتم دیدم فایده نداره، ما باید به قلبمون گوش بدیم، ویدیو رو متوقف کردم و شروع کردم به نوشتن
استاد با توضیحاتی که دادید، من حس میکنم جزو گروه سوم هستم، شاید قبل آشنایی با شما جزو گروه دوم بودم، ولی الان خودم فکر میکنم جزو گروه سومم
یعنی کافیه یکی دو روز با همسرم کمی بحث داشته باشیم، فوری آلارم ها میاد که آقا داری میزنی جاده خاکی، بشین ذهنت رو آروم کن، آگاهی هات رو مرور کن
مسائلی که در محل کارم پیش میاد، یکم اوضاع سخت میشه فوری به خودم میگم ابوالفضل حواست باشه داری به خودت گاری میبندی ها! اینو که میگم به خودم میام، میشینم روی باورهام کار میکنم، فایل های شمارو گوش میکنم، توی عقل کل جستجو میکنم تا مسئله ام رو بهتر حل کنم
چقدر خوب میشه ما جزو دسته چهارم باشیم، ولی خوب بدون تعارف من یکی که نیستم!!! اعتراف میکنم، ان شاالله روزی برسه که انقدر قوی و رو به جلو باشم که جزو این دسته باشم
استاد الان مهم ترین هدف من کسب و کارم هست، در مورد مسائل مالی من خیلی خیلی روی خودم کار کردم، الحمدالله خیلی شرایطم بهتر شده، یک زمانی ده روز ماه میگذشت من توی حسابم کمتر از یک میلیون تومن پول بود، خیلی از لحاظ روحی به هم میریختم، ولی الان که 23 ام مهرماه هست توی حسابم یک میلیون و سیصد و بیست و سه هزار تومن پول دارم، این رو خودم خوب میفهمم که چه دستاورد بزرگی برام هست، اینکه توی حسابم پول هست و همین بهم آرامش میده، حال خودم و همسرم خیلی بهتره، خداروشکر
ولی استاد من میخوام پیشرفت کنم، میخوام بفروشم، میخوام کار کنم، میخوام ثروت بسازم، میخوام مفید باشم، میخوام کسب و کاری داشته باشم که تک باشم، خاص باشم، میخوام هر روز گوشیم زنگ بخوره و مشتری باشه و سفارش کار بگیرم
من عاشق کارمم، خیلی عاشقش هستم، خیلی کارها هست که باید انجام بدم برای بهبود کارم، اعتراف میکنم تنبلی زیاد کردم، خیلی وقت ها بیخیال بودم، ولی خب دیگه بسه، دیگه باید تغییر رو در آغوش بگیرم
استاد خیلی دوست دارم از لحاظ کاری و مالی خیلی پیشرفت کنم، خیلی دوست دارم خودم رو به خودم ثابت کنم، من لایق ثروت و نعمتم، من لایق رشد و پیشرفتم
خیلی حالم خوب شد که این متن رو نوشتم، یک تجدید دیدار و میثاق با استاد عباسمنش عزیزم داشتم
خیلی ازتون سپاس گزارم استاد
شما زندگی من رو متحول کردی
الهی هرجا هستی از شادی و عشق و سلامتی لبریز باشی
دوستتون دارم بی نهایت بی نهایت
در پناه خدای نیکی ها
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت استاد نازنین خانوم شایسته استاد عزیزم
و همه هم فرکانس های عزیزم
من دوره احساس لیاقت. را ندارم
ولی آماده تغییر جدید هستم و این خرید دوره برام رقم میخورد
چون نشانه های چندین وقته من خرید دوره احساس لیاقت است و اینجا شروع قدم ها رو با این سوالات شروع میکنم
امیدوارم که بهترین ها را ارائه بدهم برای شروع تغییر و اهرم رنج و لذتی را بسازم که منو باز هم متحول کند آنقدر که من بهبودها را وارد زندگی خودم میکنم و جهان اطرافم
همانطور که استاد فرمودند
وقتی پاسخ میدهیم کلی داریم به خودمان و جهان اطرافمان کمک میکنیم کلی افراد ایده میگیرند وکلی خودمان الگو و ایده میگیریم
خدایا تو هدایتگرم باش
تو همیشه حامی و هدایتگر من بودی
من آماده ام تا الهامات و هدایت هایت. را دریافت کنم برای. رشد بیشتر . نزدیکتر شدن به تو
خدایا امید به تو
خدایا شکرت
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
آخرین باری که شروع کردم به تغییر خودم
زمانی بود که همه چیز را از دست داده بودم
زندگی ام داشت به جدایی میکشید با همسرم
بیکار بودم و حتی خرجی خرید یک نان رو هم نداشتم
و
در زمانی که دیگه تسلیم شدم تغییر کنم و تغییر را پذیرفتم اولین درب رحمت باز شد
من هدایت شدم به کارگری
و ساختن درآمد
پول که حسابم واریز شد
باورم نصبت به تغییرات اولیه بیشتر شد
و تا شروع و صاحب شرکتی برای خودم رسیدم
من به درآمد های خوب هدایت شدم
از درآمد 10 میلیونی کارگری بعد از تغییر یک ساله که مدام در حال بهبود بود رسید به مبلغ 190 میلیون
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
طبق سوال قبل رسیدم به درآمد 190میلیونی
چون دیگه دنبال تغییر و بهبود بهتر نبودم
درآمدم یواش یواش طبق توضیح استاد چکش ها یکی یکی خورده شد
و تا مبلغ 60 میلیون رسید
و اونجا چکش محکم رو خوردم و دیگه باز قبول کردم باید هر روز تغییر. را در خودم هر روز بهبود بدهم
و این تغییرات طی این سه سال رسیده به 400 میلیون درآمد
خداراشکر
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
تغییر را قبول میکنم
قدم های الهامی که باید بردارم را بر میدارم و میپذیرم که باید تغییر کنم چون چک و لگد های جهان.را نخورم و هر روز بهبودهایی را به زندگی ام وارد کنم
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
من در زمانی که از همه جا نا امید بودم .تنها باوری که به سراغم اومد
در جهانی که همه چیز وجود دارد مگر قرار است گرسنگی شامل حال منو خانواده ام بشود
و باورم به وجود نعمات الهی بیشتر شد
میدیدم که خیلی ها نعماتی را در اختیار دارند و میپذیردم که من هم میتونم نعماتی مانند این بندگان خداوند داشته باشم
یعنی باور به فراوانی. در ذهنم بذری شد که کاشته شد در ذهن من
این باور را تقویت میکردم با دیدن فراوانی ها در جهان هستی
و این روند ادامه پیدا تا به حالا اینقدر نعمات فراوانی
مشتری های فراوانی
و اینکه این فراوانی نه تنها شامل حال من و بهبود روند درآمدی من شده
به اطرافیان هم میرسد
در کنار ساختن درآمد های من بینهایت دستان خداوند دارند تولید ثروت میکنند
و حتی شرکت دارهای دیگر که من با آنها روابط دارم هم از مشتری های من بهره مند میشوند
نه اینکه من به آنها برسانم
خداوند هدایت میکند
که از طریق باور دستانش که مشتری دریافت میکند
اینقدر کار فراوان دارد که سر ریز میشود به جهان اطرافش
من هیچ دستی در رساندن نعمت مشتری ندارم
فقط خداوند به این روند بهبود ذهن من هم جهان من را عالی میکند و هم جهان اطراف من را
خداراشکر میکنم که این روند پدیدار شده با تغییر جدید
با پروژه تغییر را در آغوش بگیریم
از خداوند هدایت میخواهم که من را با این تغییر پیش ببرد
و از او میخواهم من را در مدار این قوانین و قوانین دوره احساس لیاقت قرار دهد
امین
خدایا شکرت
استاد ممنونم
به نام خدای هدایتگر
سلام به استاد جان و خانم شایسته عزیز
امروز با گوش دادن این فایل و شروع پروژه تغییر از طرف گروه تحقیقاتی یک احساسی رو تجربه کردم که از جنس رخ دادن یک همزمانی بود. دلیلش هم درخواستی بود که از خداوند داشتم. از چند روز پیش دوره احساس لیاقت رو استارت زدم در حالی که یه حس قوی داشتم از اینکه باید یک پروژه جدید رو برای کار کردن روی باورهای خودم استارت بزنم. میدونستم که نباید متوقف بشم و باید حرکت کنم و به مدارهای بالاتر صعود کنم چون از این موضوع هم آگاهی داشتم که باید همواره در حال پیشرفت باشم.
از طرفی یک سوالی در عقل کل منتشر شده بود که در کانال گروه تحقیقاتی گذاشته شده بود و یکی از دوستان راهکار خواسته بودن که با کدوم دوره سایت شروع به تغییر و بهبود کنند که من در پاسخ بهشون گفتم باید به هدایت خداوند گوش بدن. و این در حالی بود که همین سوال و پاسخ خودم را به فکر فرو برد و نشونهای دیدم از اینکه خودم هم باید یک درخواستی از خداوند بکنم. به سمت مرور دوره احساس لیاقت پیش رفتم در حالی که دیشب هم یک حس قوی میگفت جلسه ششم دوره هم جهت با جریان خداوند رو هم گوش بده. این جلسه در مورد هماهنگی ذهن و روح هست. اینکه چطور ما میتونیم و باید اینکارو بکنیم که ذهنمون با آگاهیهای روح که قسمتی از خداوند است و خود خداوند هست، هم جهت و هم راستا بشه.
تا اینکه امروز به سایت اومدم و دیدم که پروژه جدیدی استارت خورده و استاد گفتن که این پروژه خیلی بهتره با دوره احساس لیاقت ترکیب بشه. اینجا من دیگه این رو یک نشونه قوی دیدم از اینکه این هدایتی از طرف خداوند هست و یک همزمانی رخ داده. و من باید برای تغییر از این نقطه ادامه بدم مسیرم رو. خدایا سپاسگزارم که همواره هدایتهایت را میفرستی. از بینهایت طریق. از طریق استاد عزیزمون که به ندای قلبشان گوش میدن و همیشه اینطور بوده. خدایا شکرت به خاطر وجود استاد نازنینی مثل استاد عباسمنش که هر روز به خاطر وجود شما از خداوند سپاسگزارم. از شما سپاسگزارم که همیشه در حال بهبود خود و سایت الهی عباسمنش دات کام هستید.
در نتیجه من شروع به گوش دادن فایل کردم. خیلی عجیب بود. دقیقا روی نقاطی دست گذاشتید که من چند وقتی بهش توجه نکرده بودم. یعنی در واقع من به این موضوع آنقدر توجه نکرده بودم که باید همیشه و همواره هر چقدر هم اوضاع خوب باشد باز هم باید تغییر کنم و به فکر بهبود باشم. موضوعی که اینجا و در قدم یازدهم بهش پرداختید.
بعد دیدم که بله من چند وقتی هست که در برخی از جنبههای زندگیم دست از بهبود برداشتهام. بعدی یه خورده فکر کردم ببینم چطور میتونم جواب سوال دوم رو بدم که میگه: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟ یکی از این نشانهها این بود که مدتی بود دیدم که مشتریهایم کم شده و من اون انگیزه اولیه را برای کار بر روی پروژهها ندارم. بعد بیشتر فکر کردم ببینم دلیلش چه باورهایی بوده که به چند تا افکار و باور رسیدم. یکی از اونها این بود که من از یادگیری و ارتقای خودم دست کشیده بودم. ببینید دوستان ما هر شغلی که داریم هر کاری که داریم انجام میدیم باید همیشه و هر روز و همواره در حال یادگیری در اون حوزه باشیم، همیشه و همواره باید مهارتها و تخصصمون رو بالا ببریم. این موضوع خیلی خیلی جدیه و شوخی نداره. یعنی در واقع من خودم رو میگم، من همیشه باید در حال یادگیری باشم، مهم نیست چقدر تجربه دارم، چقدر تخصص دارم، قانون اینه که من باید همیشه بروز باشم و خودم رو آپدیت کنم. هر ابزار جدیدی توی کسب و کارم میاد باید بلافاصله برم یادش بگیرم. مثلا خودم رو میگم: من باید کار با چت جی پی تی و AI رو یاد بگیرم و بتونم از این ابزار که کل دنیای تکنولوژی رو تغییر داده یاد بگیرم. البته قبل از همه اینها خیلی خیلی مهمه که روی احساس ارزشمندی خودم کار کنم که این حرکتی که قراره بکنم و قدمهایی که قراره بردارم نتیجه بخش بشه. هر چند که من نمیتونم دقیقا تشخیص بدم که هدایتها چرا میگن که مثلا فلان کار رو انجام بده فلان دوره رو استارت بزن، اما من اعتماد میکنم و انجامش میدم. به خاطر همین فکر میکنم دلیل اینکه ما الان هدایت شدیم دوره احساس لیاقت رو مرور کنیم همین موضوعه که ما باید در مورد کارمون هم احساس ارزشمندی داشته باشیم که خود همین هم با بالا بردن مهارتها رخ میده. و هر کاری کنیم نتیجه میده. یعنی میخوام بگم که ما باید تمام این معادلات رو کنار هم بذاریم تا نتیجه واقعی رو ببینیم. من در مورد خودم مثال میزنم. من آدمی هستم که همیشه عاشق یادگیری ابزارهای جدید و متخصص شدن در حوزه کاری خودم هستم مثل همین کار با AI ولی وقتی نگاه میکنم میبینم معادله احساس لیاقت رو حذف کرده بودم و این باعث شده بود که هر چقدر تلاش میکنم و یاد میگیرم باز هم درآمدم از یه حدی بالاتر نره. بعد نگاه کردم دیدم من در مورد کارم احساس ارزشمندی ندارم و هر چقدر متخصصتر میشم ولی در موردش احساس ارزشمندی ندارم، این باور رو ندارم که این کار بسیار بسیار ارزشمنده و یک تخصص ثروت آفرینه و میتونه بینهایت مسئله در جهان رو حل کنه. به همین دلیل ناامید میشم و دست از یادگیری و رشد در حوزه کاری خودم برمیدارم. حالا من این موارد رو مثال زدم و توضیح دادم که پاسخ سوال دوم رو بدم که میگه: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟ امیدوارم تونسته باشم خوب توضیح بدم یاد حداقل شما دوست عزیز میتونی یک بار دیگه مثال و تجربهای که از خودم زدم رو مرور کنید.
پس این دو عامل رو کنار هم میذارم و میشه پاسخ سوال دوم: 1- متوقف کردن یادگیری 2- احساس عدم ارزشمندی.
حالا میخوام برم سراغ مورد بعدی برای جواب به سوال دوم که میگه: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟ یکی دیگه از اون عوامل رو که شناسایی کردم امروز «کمال گرایی» و نگاه: «حالا همه چیز تکمیل است». این باور از نگاه من سم است. چرا؟ خیلی ساده: چون من وقتی فکر میکنم همه چیز کامل شد و حالا اون نتیجهای که میخواستم گرفتم پس دیگه نیاز به بهبود و تغییر ندارم. مثلا تعداد مشتریهایم به 10 تا 20 تا میرسه، ورودی مالی خوبی میاد، باورهایی که در مورد توحید و ثروت کار کردم هم نتیجه میده به این شکل، بعد که نتیجه میاد یه احساسی میاد که انگار خوب الان همه چیز اوکی شد و من نیازی نیست حرکت کنم. نمیدونم چرا اینجوری میشه برای من که وقتی مثلا یه نتیجه خوبی میاد توی زندگیم دیگه حرکت نمیکنم. بعد که یه خورده بهش فکر کردم به کمالگرایی رسیدم. به این نگاه که انگار در این دنیای مادی یک نقطه کمال وجود داره و من اگه بهش برسم دیگه تمومه. و بدتر از اون اینکه که فکر میکنی خوب حالا که نتایج خوب شد پس بقیهاش دیگه خودش خوب پیش میره بدون اینکه من بخوام روی خودم کار کنم. در حالی که استاد بارها گفتن که باورهای محدود کننده ما حاصل سالها تکرار ورودیها و سالها تکرار افکار در ذهن ما بوده و ما باید همیشه روی خودمون کار کنیم. باورها دکمه نیستند که بزنیم و بگیم همه چی تموم شد. باورها مثل همون مثال رنگ زدن اون کشتی هست که استاد مثال میزن که کشتیهای بزرگ وقتی داخل دریا میرن و بعد به اسکله که میرسن آدمها شروع میکنن به رنگ زدن کشتی از اول تا آخر برای اینکه بدنه کشتی زنگ نزنه. یه همچین چیزی رو توی ذهنتون بیارید. چون ما هیچوقت نمیتونیم بگیم باورهامون دیگه خوب خوب شدن و دیگه نیازی نیست روی خودمون کار کنیم. ما باید همیشه ممنتوم مثبت رو حفظ کنیم. بنابراین اینم یکی دیگه از دلایل متوقف شدن من در کسب و کار خودم بود که گفتم بگم. بیشتر جنبه کسب و کار و بحث درآمد و مدیریت پول توی ذهنم اومد امروز که دوست داشتم در موردش بنویسم.
اما باز هم من میخوام این فایل رو چندین و چند بار گوش بدم. قسمت اول پروژه رو چند بار گوش بدم و ادامه بدم و شروع کنم به کند و کاو کردن در ذهنم و به نتایج زندگیم نگاه کنم. حالا حالاها کار دارم با این پروژه و تازه امروز شروعش بود.
بعد میام دوباره مینویسم در مورد اینکه من از یه جایی به بعد LOSE MOMENTUM شدم به این معنا که ممنتوم مثبت رو قطع کردم و گم شد. ولی اول میخوام بهش فکر کنم که چرا این اتفاق افتاد و من از یه جایی به بعد بهبودهای روزانهای که هر روز با اشتیاق سوزان انجام میدادم قطع کردم. دو تا از دلایلش رو گفتم ولی دوباره میام و در موردش مینویسم ولی اول باید در مورد بیشتر فکر کنم بعد بیام بنویسم.
خیلی هم عالی میشه که همین فایل جدید چند قسمتی بشه و استاد بیشتر از تجربیات خودشون بنویسن. چون استاد الان نتایجی رو در زندگیشون دارن که هر کس ببینه میگه خوب شما دیگه الان کامل هستی پس چه بهبودهای دیگری در زندگیت داری که باید انجام بدی. شما که از ثروت بینیاز هستی، در بحث سلامتی و روابط در یک شرایط بسیار خوب هستی، در یک کشور بسیار زیبا و در یک ایالت بسیار فوق العادهای هستی. بنابراین الان بهبودها و حرکتهای رو به جلو شما چه چیزهایی هستند و شما چگونه توانستهاید، یعنی با چه باورهایی توانستهای انگیزه خود را در طول تمام این سالها حفظ کنید و با چه باورهایی ممنتوم مثبت رو نگه داشتید، با اینکه شرایط شما بسیار عالی میباشد اما خیلی خوب میشه در قسمتهای بعدی بگید که شیوه شخصی شما برای اینکه جزء افراد دسته چهارم باشید و در دنیا پیشرو باشید چیست؟ چه نگاهی به شما کمک کرده که همیشه و همیشه با اینکه شرایط شما بسیار خوب هست، در حال رشد و پیشرفت باشید؟
باز هم سپاسگزارم استاد عزیز برای اینکه وقت گذاشتید و یک پروژه الهی دیگر در سایت استارت زدید.
مشتاقانه منتظر قسمتهای بعد هم هستیم.
سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
به نام خدای مهربان
سلام به همهی عزیزانم
خدایا ازت میخوام یاریم کنی تا به این سوالات جواب بدم
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
ــ آخرین بار همین هفته ی گذشته بود که از شهرستان به تهران مهاجرت کردم و در شهرستان مدام به گیمنت میرفتم چون عاشق گیم هستم مخصوصا کانتر و با افرادی مواجه میشدم که نامناسب بودن و شب خوب نمیخوابیدم و سیستم زندگیم بهم خورده بود و تا نصف شب گیمنت بودم و همونجا هم به خاطر جوی که داشت هله هوله میخوردم و سیگار هم میکشیدم با حالی که این روند هر هفته یک یا دوبار واسم تکرار میشد اما تضادی بود که مهاجرت کنم و نشانه هایی واسم اومد که به تهران بیام با حالی که با اطرافیان و خانوادم رابطم خوب بود و همونجا هم واسم کار بود ولی به تهران اومدم و خیلی احساسم از همون روز اول عالی شد و مدام در مومنتوم مثبت هستم و یکی از نتایج ملموسی که واسم داشت این هست که امروز به کاری هدایت شدم که با بازی کردن با دستگاه vr بهم پول میدن و به محیطی رفتم که اتاق مخصوص دوبله کردن داره و افرادی اونجا هستند که پادکست ضبط میکنند و قرار باهاشون کار کنم و در کنارش دوره ای را استارت زدم که برای تولید محتوا در یوتیوب به صورت رایگان بهم آموزش میدن و کلی مهارت در حوزه ی فن بیان و محتوا سازی بهم نشون میدن .
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
ــ با داداشم کار میکردم و در دام اعتیاد بود و خانوادم هم میدونستن و من هم مسئول شده بودم و میخواستم ترکش بدم که به مرور زمان نه تنها ترک نکرد بلکه منم معتاد شدم و کم کم اوضاع طوری پیش رفت که کلی خسارت بدهی بالا آوردیم و این اوضاع بدتر میشد اما متوجه نبودم ((اون زمان هیچی از قوانین نمیدونستم )) تا اینکه شهرستانمون سیل اومد و من با این مسائل مجبور شدم به تهران برم و از اون ماجرا فرار کردم و با ناراحتی از داداشم و خانوادم دور شدم ،هزینه ای که پرداختم تا مدتی بدهی و خسارت پرداخت میکردم و با ناراحتی از خانوادم جدا شدم و تو دام اعتیاد هم افتاده بودم .
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
ــ اگر به اون موقعیت برگردم از داداشم دور میشم و کاری بهش ندارم و به زندگی و کار خودم مشغول میشم همانطور که همین الان هم ماجرا واسه داداشم همون داستان و من دیگه کاری بهش ندارم و باحالی که کلی هم دوسش دارم و بهش احترام میذارم
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
ــ باور محدود کننده ای که داشتم و پاشنه ی آشیلم هست این بود که فکر میکردم من میتونم داداشم نجات بدم و نباید بذارم تو دام اعتیاد بمونه و میتونم تغییرش بدم خودم را مسئول میدونستم و عذاب وجدان میگرفتم که نمیتونم کاری واسش بکنم و با کار کردن روی خودم و آگاهی های این سایت بهشتی نسبت به قبل به این باور رسیدم که من مسئول زندگی خودم هستم و نمیتونم کسی را تغییر بدم و هرکسی هر جایی هست جاش درست
انصافا خیلی روی این مورد عذاب وجدان و اینکه من مسئول حال خوب دیگران نیستم کار کردم و خیلی جای کار داره که خودم را بهبود بدم چون به شدت در خانواده و فرهنگ ما لکها این جا افتاده که هواسمون به همدیگه باشه و مواظب همدیگه باشیم خدارا شکر که الان به اون شرایط فکر میکنم و با این دیدگاهی که دارم خیلی احساسم خوب میشه که دیگه نگران داداشم نیستم و مدام باید روی این پاشنه ی آشیلم کار کنم .
سپاس گذارم استاد خیلی سوال هاتون شگفت انگیز و این نوع سوال و تمریناتی که طراحی کردین باعث میشه که در مسیر این پروژه بمونم و خودم را تغییر و بهبود بدم چون معمولا هر دوره ای را شروع کردم نصف و نیمه بوده و کم کم از اون مسیر دور شدم که قطعا با نتایجی که از دوستان در این پروژه خواهیم شنید انگیزه هام پایدار و بیشتر خواهد شد و به لطف خدای مهربان که دوره ی احساس لیاقت واسم تهیه کرده خود باوریم بیشتر میشه و با تعهد انشالله تمرینات انجام میدم و از نتایج شگفت انگیزش هم مینویسم که همین جلسه اول پولی که قرار بود واسم واریز بشه در زمان مناسب بیشتر از اون چیزی که قرار بود واسم واریز بشه به حسابم اومد .
عاشق اسمهایی هستم که روی دوره ها و پروژه هاتون میذارین
انشالله تا آخر دوره با تعهد و جهاد اکبری هستم
عاشق همتونم
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
رب بی همتای من که فضل و رحمتش بی اندازه ومهربانیش همیشگیست.
سلام به استاد عزیزم،چقدر خوشحال شدم که دیدمتون
سلام به استاد شایسته جانم
وسلام به دوستان بهشتیم
یه پروژه جدید و یه هم زمانی برای من.
من دوره احساس لیاقت رو ندارم، اما این روزا خیلی تو عقل کل و فایل های سایت، دنبال فایل های لیاقتم،کلی با چت جی پی تی در مورد احساس لیاقت حرف زدم و کلی باورها و تمرینات خوبی بهم گفته،
خداروشکر برای این همزمانی.
من احساس میکنم یه چیزی بین گروه دو و سه هستم،یعنی تو یه سری چیزها باید خیلی چک و لگد بخورم تا به خودم بیام،و یه سری چیزها هم با اولین تضاد ها به خودم میام.
دقیقا تو روزهایی که دارم خودم رو بهبود های کوچولو کوچولو میدم،این پروژه اومد رو سایت، و امید به خداوند مهربان که بتونم بعد از اتمام این پروژه بزرگتر بشم و ظرف وجودم بزرگتر بشه.
سوال یک
آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
همین دو هفته پیش، که تصمیم گرفتم قبل از برخورد با تضاد های جدید،دوره 12 قدم رو آگاهانه و با جون ودل کار کنم، تغییر کنم،به جریان هدایت الهی اعتماد کردم و دوره 12 قدم رو شروع کردم، اولین نتیجه ملموسِ حرکت کردنم باز شدن درها برای شروع
کسب و کار شخصیم و آسان شدن برای آسانی ها.
سوال دو
در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
در تغییر رفتار هام و قدرت نه گفتن، کلی نشانه ها میومدن که باید رفتارم تغییر کنه،باید قدرت نه گفتن داشته باشم،باید خجالتی بودن و بی عزت نفس بودن رو کنار بزارم باید روی خودم کار کنم تا بهتر شم، اما هیچ وقت جدی نمیگرفتم،با خودم میگفتم من اگه روی خودمم کار کنم هنوز مادرم هست که بخواد عزت نفس منو له کنه، یا چه فایده داره دیگه و کلی بهانه های الکی برای قانع کردن خودم.
چه هزینه ای برای فرار از تغییر پرداخت کردم؟
روز به روز روابط بدتری رو با اطرافیان تجربه میکردم،روابط عاطفی درب وداغون، روحیه خراب،بعد از جدا شدن از همسر سابقم ،تو رابطه عاطفی بعدی هم واسه همین نداشتن عزت نفس داشتم همون چیزها رو تجربه میکردم که ایندفعه با چک ولگد جهان به خودم اومدم و شروع کردم به تغییر وبهبود خودم که الان میتونم بگم رابطه ای که الان با عزیز دلم دارم هیچ ربطی به رابطه ای که اون اوایل باهاش داشتم نداره.
سوال سه،
اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
سعی میکنم تسلیم تر باشم در برابر هدایت ها ی خدا، زودتر بپذیرم قبل از اینکه کار به جاهای باریک بکشه،خودم رو انقدر دست کم نگیرم،خودمو دوست داشته باشم و باور کنم که هیچ چیزی،هیچ وضعیتی ثابت نیست وهمه چی میتونه تغییر کنه اگه من تغییر کنم.
سوال چهار،
به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
نداشتن عزت نفس،نداشتن احساس لیاقت
هنوز هم نمیتونم بگم کامل اصلاحش کردم،اما نسبت به اون باورهایی که ساختم ،نتیجه گرفتم ،دارم آروم آروم خودم رو بهبود میدم، من همیشه از جمع فراری بودم، چون هیچ حرفی برای گفتن نداشتم، حتی از همین کامنت نوشتن توی سایت هم فراری بودم، چون همیشه این صداها تو مغزم میومد،که چه حرفی برای گفتن داری وقتی انقدر کامنت های خوب هست.
اما سعی کردم به این نجواها گوش ندم، کم کم خودم رو بهبود دادم، و هنوز هم در حال کار کردن روی خودمم، و گفتم مینویسم کامنت میزارم حتی اگه بی ربط باشه، و خب به لطف خدا خیلی بهتر شدم ،از همه لحاظ.
سپاسگزار خداوند مهربانم هستم که هرروز داره بهم نشونه ها رو میده، دیروز عصر داشتم جلسه 4 قدم یک رو گوش میکردم، وسطاش بودم که حس کردم داره خوابم میبره، یه چرت کوتاه زدم و توی خواب یه ندایی بهم گفت برای موفق شدن و ثروتمند شدن باید 4 تا کار انجام بدم، من همون لحظه که این ندا اومد توی خواب وبیداری اون چهارتا چیز رو تو گوشیم نوشتم در هم و برهم ،چون اصلا چشمام از سنگینی خواب درست نمیدید،و چقدر خداوند قبل از اینکه بخوام به تضاد بزرگی بربخورم خوب راهنماییم کرد،
حسم بهم گفت که اون چهارتا چیز و برداشت خودم رو اینجا بنویسم شاید نور راه کسی دیگه بشه،
1_به حرف های کسی توجه نکن
برداشت من: این مرحله پاک کردن نویزه، نذارم حرفهای کسی روم اثر بزاره، به صدای خدا که باهام حرف میزنه توجه کنم،نظرات بقیه فقط حواسم رو از مسیرم پرت میکنه.
2_نماز صبح
برداشت من:اون ساعت صبح زمانیه که درهای الهام بازن،وقتیِ که جهان آرومه و روح من میتونه پیام های خالص رو، دریافت کنه و من میتونم راحت تر به منبع انرژی وصل شم.
3_نوشتن خواسته
برداشت من:وقتی خواستم رو مینویسم دارم از دنیای انرژی به دنیای واقعیت میارم.
شاید خدا میخواسته بهم بگه هنوز خیلی از خواسته هامو توی دلم نگه داشتم و روی کاغذ نیاوردم.
4_کاری به کسی نداشته باش
برداشت من:این یکی به نظرم خیلی مهمه.
شاید خدا داره بهم میگه،لزومی نداره کسی رو بیدار کنی ،خودت بیدار بمون و نور خودت رو زیاد کن.
حسم گفت این 4 تا چیزی که تو خواب بهم گفته شد رو اینجا بنویسم.
استاد عزیزم سپاسگزارم ازتون.
میریم برای شروع پروژه جدید
به قول سعیده عزیزم:من باید از این پیله، پروانه بیرون بیام.
دوستتون دارم .
درپناه خداوند مهربان شاد و خوشبخت وثروتمند وسعادتمند باشین.