این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/abasmaneshsastori.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-14 04:56:532025-10-15 22:07:26دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
امشب خیلی اتفاقی هدایت شدم ب این پروژه ارزشمند خدا یا شکرت
1- اواخر سال 1401 بود ک من قبل از اینکه شرایط سخت و بدتر شود تغیر کردم
من با یک دختر خانم رابطه عاطفی داشتم ک خودم میدونیستم این مسیرم اشتباه است و به اون ادم وابسته بودم، و هر روز حالم بد بود و هر روز حالم بد و بد تر میشد، و رفتار های ایشون هر روز تغیر میکرد،،، چند بار ب من گفت برو گمشو نمخوامید، هر دوسه روز بعد منو از گوشیش بلاک میکرد و منم زنگ میزنم التماس میکردم ک تورا خدا این کار را نکن از بس بهش وابسته بودم اگر یک روز باهاش صحبت نمردم حالم خیلی بد میشد، و این اتفاقات تکرار تکرار میشد تا رسید ب روزی ک ایشون میخواست ب من خیانت کنه، داشت این کار را انجام میداد و من خبر شدم و فهمیدم و بعدیش هم ب من میگفت من هدف دگه داشتم هدفم خیانت نبوده و چند مدت بعدیش خودم با چشمان خودم دیدم ک به من خیانت کرد با این همه اتفاقات بازم کاری نردم و کلی باهم بحث کردیم و یادم هست ک ب من گفت برو گمشو نمخوامید من کل گریه کردم وو
و در دل این احساس بد از خدا کمک خواستم
و خدای مهربان همون لحظه ب من گفت زنگ بزن ب دوستت مهدی منم زنگ زدم
و شرایطم را گفتم و ایشون گفت توا وابستگی داری و منو با استاد آشنا کرد البته اون وقتا من حرفای استاد را درست متوجه نمشدم و در اون حال بد خواستم شروع کنم ب ورزش مورد علاقه خود و شروع کردم ب تمرین کردن حرکات زدن ورزش پارکور و بعد چند روز حرکات را یاد گرفتم تا جای خیلی حالم را بهبود کرد و همون روزا هم داشتم تو انستا کلیپ های کوچک استاد گوش میکردم و خواستم بیرم داخل سایت و وقتی رفتم عضو سایت شدم و هر روز گوش دادن ب فایل ها و سپاسگزاری حالم بهتر و بهتر شد ب جای رسیدم ک وابستگی ک ب این ادم داشتم ب کلی از بین رفت و احساس ازادی کردم اصلا باورم نمیشد کن من روزی التماس این ادم را میکردم و براش گریه میکردم و اون ادم ک تا دیروز ب من میگفت از زندگیم گمشو افتادد ب پاهاش و یک جوری میخواست ک باهاش باشم ک احساس میکردم معجزه شده و اصلا باورم نمیشد چون تغیر کرده بودم و ب احساس رهایی رسیده بودم،،، و در دل همین احساس خوب چند مدت بعدیش یک دختر خانم دیگه وارید زندگیم شد ک دقیقا مثل خودم بود ویک فرد بسیار خوب چون من از اون احساس بد امده بودم ب ارامش وحس خوب خداوند این ادم را وارید زندگیم کرد
2- داستان تمرین اول را گفتم و گفتم ک خداوند یک ادم بسیار خوب را وارید زندگیم کرد چون در حس لذت و ارامش بودم،،
در تمرین دوم ک بازم در مورد رابطه است میخوام بیگم وقتی خدا این ادم خوب را وارید زندگیم کرد و مدت طول نکشید کن من دوباره ب این این وابسته شدم و بعد دوسال بعد با کلی وابستگی و مشکلات باهم ازدواج کردیم و در طی این یک سال ک ازدواج کردیم بارها شاهد جنگ و دعوای شدید هستیم بارها نشانه امده ک باید این وابستگی را از بین ببرم و حالم خوب کنم ولی متعهد نبودم بارها شده دعوا کردم و من حتی زنم را زدم بار ها این اتفاق اوفتاد و بارها ب خاطر اینکه کتگ زدمیش دکتر بردمیش و کل هزینه شده بارها شده از دعوا های ما خیلی ها خبر بشن بارها شده منو عصبانی کرده و من یک بار گوشی خودم را شکستم و یک بار دگه شیشه در را و هزینه سنگین برام بود با اینکه صد ها بار شاهد جنگ و مشکلات شدم بازم تغیر نردم و تعهد نداشتم اگر هم تعهد داشتم چند روزی بوده،،
3- در تمرین سوم اگر برگردم ب اون روز دگه احساساتی عمل نمیکنم دگه حرف و دخالت ک مادرم بین منو همسرم داشته را جدی نگمیرم دگه با زنم زیاد بحث نمیکنم و از همه مهمتر ب خودم تعهد میدم ک شب روز روی خودم کار کنم تا خودم را قوی کنم ک انشاالله از خدای متعال میخوام در این پروژه این کار را انجام دهم الهی شکرت
4- باور ک باعث میشد تغیر نکنم این بود ک باور صد درصد نداشتم ک این مسیر زندگی منو تغیر دهد، و یک باور دگه ک داشتم این بود ک فک میکرم اگر بیخوام تغیر کنم باید خیلی تلاش کنم و یه جورای احساس میکردم ارزشش نداره ک انقد زیاد تلاش کنم،، خودم الان هم نمدونم با اینه این همه سختی سرم میومد و میاد بازم اقدام نکردم و برای تغیرم ارزش قائل نبودم،،،
این بود داستان یک خرده از زندگیم ک فعلا ک دارم تایپ میکنم زندگیم خیلی بد نشده از لحاظ سنی ک خیلی وقته چون 20 سالم است و رابطه ما خدا را شکر ب تلاق وو مشکلات بزرگ نرسیده ولی هفته یک دوبار باهم بحث میکنیم بارها هم درگیری فزیکی شده ولی از خدا میخوام ک هدایتم کنه و ب خودم قول میدم ک از تاریخ امشب ک 1404/7/23 است تعهد بزرگ ب خودم بیدم و در یک سال اینده یعنی 1405/7/23 خیلی تغیر کرده باشم و بیام از نتایتم بنویسم انشاالله خدا یا خودن هدایتم
-آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
جواب1:
– رفع بیماری ، بکمک قانون سلامتی:
سطح انرژی بالا ، برطرف شدن مشکل پا درد ، خلط گلو، برطرف شدن بوی بد عرق، وزن مناسب، پارامترهای در رنج بدن…..
– رفتار نامناسب با همکاران بواسطه غرور و خودبینی:
اصلاح روابط و رسیدن به روابط خوب و درنتیجه احساس خوب که اتفاقات خوب را برایم بهمراه داشت، محیط کار پر انرژی، انجام کارها در کوتاهترین زمان با کیفیت بالا….
-سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
جواب2:
-پمپ مربوط به آب منزل مرتب خطا می داد و کافی بود با دستگاه پمپ باد که خودم داشتم و قبلا تعمیر کار هم بهم یاد داده بود که چکار کنم، به تضاد توجه نکردم و اقدامی، فشار پمپ را تنظیم نکردم تا در نهایت، کپسول لاستیکی پمپ پاره و مجبور به پرداخت هزینه و زمان شدم در صورتیکه اگه به تضاد توجه و مشکل را رفع می کردم نیاز به پرداخت هرینه و وقت و حیرانی نبود…
-سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
-جواب3:
سعی میکنم تئوری های استاد را در عمل بکار ببندم تا نتیجه مطلوب حاصل شود.
هدف خداوند از خلقت جهان هستی، گسترش و توسعه جهان در تمام ابعاد بوده
هدف خداوند از خلقت انسان هم، کمک به این منظور
توسعه جهان به تناسب محقق شدن خواسته ها اتفاق می افتد و از طرف دیگر، خواسته ها در برخورد با تضاد ها بوجود می آیند و خلاصه:
چون تضاد به خودی خود خنثی می باشد، و بستگی به دیدگاه و نگاه ما به خواسته دارد …
سعی میکنم بجای اینکه بگم بازم الارم میده، خراب شد ….و حسم را بد نمیکنم ، و میگم خدایا شکرت که این دستگاه آلارم داره و به من اطلاع میده که چکار کنم، سپاسگذارم که به فکر من بوده، احساسم را خوب، در نتیجه اتفاق خوب برام می افتد، فرضا همسایه ظاهر میشه و میگه من کمک میکنم، فشار پمپ در کوتاه ترین زمان و با حداقل هزینه انجام و نتیجه مطلوب که رفع خطا پمپ می باشد اتفاق خواهد افتاد….
-سوال 4:
به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
-جواب4:
من وقت ندارم، نمی تونم، کار من نیست، میگم مستاجر انجام بده، آخر هفته وقت دارم ….
من قادرم هر کاری را انجام بدم، حس بد یعنی دست در آتش بردن..، میشه از تعمیر مار سئوال کرد و راهنمایی گرفت، آن مع العسر یسری: از اینترنت و chatGPT کمک بگیرم …
خدا رو شکر تایم ناهار شد و من تونستم تمرین این جلسه رو تو دفتر یادداشت کنم برای خودم. چقدر خوب یود این تمرین که الانِ زندگیمون رو از چهار جنبه بررسی کنیم.
در مورد چهار سوالی که پرسیدید استاد چیزایی که به ذهنم می رسه ایناست:
سوال اول: موردی که قبل از برخورد با تضاد مسیر رو اصلاح کرده باشم و از تغییر استقبال کرده باشم…
عجیب بود برام که کلی فکر کردم و چیزی به ذهنم نرسید اما همین قبل نوشتنم خداوند بیادم آورد که در مورد شغل و شرایط کاریم خدا رو شکر همه چی خوب و روون پیش می ره تو یه شرکت خوب مشغول کارم، تو گروهی هستم که بسیار فلکسیبل هستن همه و روحیه ی همکاری و پشت همو داشتن زیاده… درآمد خوبی داره و مزایای عالیی دارم با این کار… اما با اینکه همه چی خوبه، من چند ماهی هست به فکر تغییر هستم… بیشتر از این جنبه که برم به سمت اینکه کاری رو بکنم که عاشقشم و ازش خسته نمی شم… آزادی زمانی و مکانی و مالی داشته باشم. یکی دوتا ایده هم خداوند بهم الهام کرده. یکی دوماه پیس اولین قدم رو برای یکی از اونها برداشتم و همین حرکت کردنه برام خیلی ارزشمند بود، با اینکه بعد از یکماه شرایط جوری پیش رفت که فهمیدم این قدم، قدم اول نباید باشه و من قبل از اون باید یک سری آموزشهایی که پیدا کرده بودم رو شروع کنم. هنوز نرفتم سراغ آموزشها ولی بزودی اینکارو می کنم به امید خدا.
سوال دوم: موردی که نشانه های تغییر رو دیدم ولی جدی نگرفتم
قبل از آشنایی با شما وقتی تو دانشگاه کرنل با اون استاد ایرانی صحبت کردم برای کار ریسرچ و بهم گفته بود بیا اینجا پروپوزال می نویسم بعد از فاندش بهت حقوق می دم، وقتی رفتیم و تو همون ماههای اول میشه گفت به هیچکدوم از حرفای قبلیش عمل نکرده بود، وقتی می دیدم شرایط داره سخت میشه هم برای خودم هم برای سام و تینا، هی جدیش نگرفتیم، هی گفتیم بلاخره درست میشه، باز یه چیزی داره به رزومه م اضافه میشه، برای گرین کارت اپلای کردن خوبه، انقدر چک و لگدا اومد تا اینکه دیدم نه اینجورب نمیشه، یه جورایی ازاون آدم ناامید شدم و دیگه به مخالفت اون استاد برای اپلای برای تغییر ویزا (که لازمه ی گرفتن حقوق کامل بود و باید از امریکا خارج میشدم تا با ویزای جدید وارد بشم) توجه نکردم و اقدام کردم و رفتم کانادا برای درخوایت ویزا تو سفارت امریکا…
بهاش این بود که بجز اونهمه هزینه ی مالی و سلامتی که بخاطر اون فشارها بمون وارد شد، دیگه اون زمان همزمان شد با ترامپ و قانون تراول بن، و درست زمانی که من منتظر صدور ویزا بودم، این قانون شروع شد و از ورود افراد با اون ملیتها از جمله ایران جلوگیری می شد… من که با تینا تنها اومده بودم کانادا، رفتم ایران تا کار ویزام درست شه و سه ماه بعد تونستم برگردم پیش سام و ادامه ی ماجرا…
اگر همون دو سه ماه اول که حس می کردم اشتباه کردم به این آدم اعتماد کردم، نمی موندم و حرکت می کردم، نه اونهمه اعتماد به نفس و عزت نفسم از بین می رفت، نه اونقدر فشار مالی و استرسهای مخرب رو خودم و سام نداشتیم…
تمام اون باورهای مخری هم از شرک می یومد، اینکه دیگه با بچه از کالیفرنیا کوبیدیم اومدیم ایالت نیویورک، حالا باز بخوایم جابجا بشیم، اینکه جای دیگه بخوام برم نمی گن چرا فقط سه ماه تو اون آزمایشگاه بودی؟ اونم بعد از یکسال فاصله کاری بعد از زایمان…
اگر توخید رو می فهمیدم و فقط روی خدا حساب می کردم قطعا زندگی خیلی شیرین تر بود…
البته که خدا رو هزاران بار شکر می کنم برای اون تضاد چون آشنایی من و مامان و خواهرام با شما و آموزشهاتون از طریق همون استاد ایرانی ایجاد شد…
اینم از تمرین امروزم. برای تمرین پروژه هم هر چهار جنبه رو تو دفتر نوشتم و به این نتیجه رسیدم که جنبه ی وضعیت مالی رو انتخاب کنم.
خدا رو شکر که در مسیر دوره ی شگفت انگیز هم جهت با جریان خداوند هدایتهای واضحی بهم رسوند و آلردی شروع کردیم این تغییر رو…
خداجونم شکرت که همواره در حال هدایت من هستی
شکرت که سام هم تو این زمینه کاملا همراهه و باهم داریم تلاشمون رو می کنیم برای ساختن اون زندگیی که لیاقتش رو داریم و دوست داریم…
شکرت برای دونه دونه نشونه هات، برای دونه دونه هدایتهات،
شکرت برای الانِ زندگیم
شکرت برای بی نهایت نعمتی که همین الان تو زندگیم دارم
تو همون خدایی هستی که تو اون مثال ناخواسته تو اون سالها در کمال ناباوری من، دستم رو گرفتی و پله پله منو از اون باتلاق کشوندی بیرون
تو همون خدایی هستی که دستم رو گرفتی و تاتی کردن رو بهم یاد دادی
تو همون خدایی هستی که پله پله کمکم کردی فرکانسم بالا بره، و بیشتر تو رو بشناسم، پیدات کنم، عاشقت بشم
تو همون خدایی هستی که کمکم کردی بیشتر خودمو بشناسم و رو خودم کار کنم
تو همون خدایی هستی که من رو در مدار انسانهای بی نظیر و توحیدیت قرار دادی، دوستان بهشتیی که تک تکشون نعمتهای زندگیم هستن، حرفشون، صداشون برام آرامش بخشه…
می دونم و حس می کنم که همیشه در آغوش تو هستم و همواره دستم در دستانته…
استاد چقدر همزمانی قشنگی ، من دقیقا چندروزی هست یک برنامه ریزی جدید کردم که قدم های کوچیک بردارم برای بهبود ، که چندروزی این برنامه ریزی رو شروع کردم و قدم هاشو هم برداشتم ، که توی این برنامه ریزی دوره ارزشمند احساس لیاقت و گذاشتم از اول دوباره شروع کردم با جزئیات و دقت بیشتر کار کنم و عمل کنم
جالبه چند ماه پیش از خدا یک راه خواستم برای تغییرات و رسیدن به نتایج چیکار کنم ، جالبه خدا الهامی کرد گفتگوی استاد عباس منش و کار کن ولی من یکی دو روزی پُشت گوش انداختم نه بخاطر اینکه انجام ندم چون میخواستم مطمئن بشم که این الهام خداونده ، ولی توی همون یکی دو روز اولی کلی نشانه توی کامنت های دوستان دیدم که داشت گفتگو رو اشاره میکرد که من شروع کردم به کار کردن این فایل ها بصورت عمیق تر که درس های ارزشمند زیادی گرفتم ، باورتون نمیشه بعد از مدت ها که فایل های گفتگو رو دوباره گوش کردم اصلا انگار تا بحال نشنیده بودمشون
و الان شما دارین این دسته بندی ارزشمند گفتگو رو برای ما بصورت یه پروژه ارزشمند مثل پروژه های قبلی ارائه میکنین
وقتی به پروژه های قبلی دقت میکنم که بعد از اتمام پروژه چقدر من رشد کردم چقدر تغییر کردم
با یک هیجان و انرژی خاصی میخوام این پروژه رو شروع کنم و فقط خدا میداند که بعد از پایان یافتن پروژه چه تغییرات و نتایج ارزشمندی در انتظارمه
استاد من سوال ها رو توی دفترم پاسخ میدم
ولی قدم به قدم با شما طبق عرایض شما در کنار این پروژه دوره ی فوقالعاده ارزشمند احساس لیاقت و همونطور که خدمتتون عرض کردم پیش میبرم
خیلی ذوق هیجان دارم برای تغییرات و اتفاقات قشنگی که قراره بیفته با قدم هایی که برمیدارم :))))
استاد عباس منش عزیزم عاشقتم بینهایت از شما سپاسگزارم بابت تمام آموزش ها و درس های ارزشمندتون
استاد شایسته عزیز و سخاوتمند از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمند شما توی سایت
آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمند شما توی سایت
خانم فرهادی عزیز و مهربان از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمند شما توی سایت
دوستان عزیز از شما بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون که درس های زیادی از کامنت هاتون میگیرم
خدای عزیزم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم بابت همه چیز بابت تک تک کارهای فوقالعاده ارزشمندی که برای من انجام میدی
با اولین باری که فایل رو شنیدم در ابتدا کامنتی به صورت دلنوشته گزاشتم بسکه از این اتفاق خرسند شدم و زیبایی قانون رو دوباره حس کردم .
حالا میخوام تمرینی که از عصر مشغول انجامش بودم رو انجام بدم گر چه هنوز خیلی وارد نیستم اما سعی خودم رو میکنم که درست انجامش بدم .
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
همین چند روز پیش بود حدودا 8 یا 9 روز پیش بدون اینکه به تضادی برخورد کنم احساس کردم نیاز به تغییر دارم چون یه جورایی بی حرکت مونده بودم و گیج شده بودم الان نیاز به کدوم حرکت و تغییر رو دارم ؟ که خوشبختانه هدایت شدم به یک پرسشنامه از سایت که بعد حل کردنش بهم پیشنهاد شد دوره شیوه حل مسائل زندگی رو بخرم و من بدون لحظه ای تردید خریدمش چون به الهامات خیلی ایمان دارم .الانم توی جلسه سوم اون دوره هستم چون به دلیل انجام دادن یک عمل پلک در دوران نقاهت به سر میبرم و واسم امکان انجام تمرین و نوشتن تا امروز نبوده .
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
با انجام دادن تمرین این جلسه متوجه شدم در اکثر موارد سعی به تغییر دارم جز موارد سلامتی و مالی که در آخرین لحظه ها تغییر اجباری میکنم البته در زمینه سلامتی فقط ورزش و پیاده روی رو انجام میدم .ولی از نظر تغذیه و پیگیری مریضیهام خیلی سخت تغییرم و الان در حال حاضر کلی از نظر دیابت و تیرویید و فیبروم رحم مشکل دارم و مسائل زیادی که مرتبط به همین مریضیهام هست متاسفانه .
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
اگه برگردم سعی میکنم تغزیه رو درست کنم و با توجه به مشکلاتی که الان واسم پیش اومده بیشتر احتیاط میکردم و سعی میکردم سلامتیمو مهمتر بدونم و قدر دندونام رو بیشتر میدونستم و نمیزاشتم کار به اینجا بکشه که توی این سن حتی یک دندون سالم نداشته باشم .
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
این باور که تمامی مریضیها و خرابی دندون و مو ارثی هست و من کاری برای بهبودش نمیتونم بکنم و خواه ناخواه به دیابت و کم مویی و دندون خراب دچار میشم .
باور مخرب دیگه اینکه همه مریضیها به هم زنجیروار متصله و بخاطر مشگل تیروییدی که دارم بقیه مریضیها مخصوصا دیابت به ناچار دچار میشم .
مخصوصا توی سن 26 سالگی که فشار خون گرفتم دکترم گفت شما چون ارث دارین بالاخره مبتلا به فشار خون و دیابت میشدین و چون از کودکی مشکل تیرویید دارین این باعث شده خیلی سریعتر بقیه مشکلات به سراغتون بیاد و این حرف دکتر همیشه آویزه گوشم بود که ابتلا به این بیماریها برای من اجتناب نا پذیره تنها کاری که تونستم بکنم این بود که با ورزش تونستم 10 سال قندم رو لب مرز نگهدارم اما بخاطر باوری که داشتم بالاخره مبتلا شدم .
امیدوارم تمرین رو درست انجام داده باشم و این باعث بشه به کسانی که کامنتم رو میخونن کمکی کرده باشم.
اولین کامنتی هست ک امروز خوندمش اونجا ک نوشتی تو باشگاه درحال ورزش و بااون موسیقی اشک از چشمات میات وبقیه رو سجاده دنبالش هستن
گفتم آره دقیقا همینه
یا اونجا ک گفتی بقیه بهت گفتن چقد تغییر کردی
چون دلسوزی نمیکنی
تحسینت کردم
منم دیشب دراین شرایط قرار گرفتم با زبون بی زبونی بهم رسوندن ک تو خسیسی و حرف مردم برات مهم نیست یکی عیب خونت کنه و پول خرج نمیکنی
درصورتیکه من فقط ب تعهدم عمل کردم و حسابمو خالی نکردم و کاری ک میدونم درسته انجام دادم
بارها ازین حرفا شنیدم
اولش شک کردم ب مسیرم اما بعد یکی دو روز با نشانه ها متوجه میشم ک نه مسیرم کاملا درست بوده وانگیزه میگیرم ک شبیه بقیه نیستم و ادامه میدم و نتایجم بزرگتر از بار قبل میشه
که ای بابا چند وقت دیگه این پروژه میاد ؟؟؟چند بار رفتم به بخش فایلهای گفتگو بادوستان سر زدم خالی بود
استاد چطور خدامن رو به این ضیافت VIP در بهترین زمان و مکانی که میتونست باشه دعوتم کرد
چطور شمامیدونستید که من با دقیقا کدوم فایل های شما بیشترین ارتباط رو میگیرم و الان بیشترین نیازم دقیقا به کدوم اگاهی ها از دوره هاتونه ؟؟
و از کجا میدونستید ک بهترین زمان دقیقا الانه برای من؟؟
و چطور من باید ازتون سپاسگزار باشم؟؟؟
استاد من شروعم در سایت شما با فایلهای گفتگو بادوستان بود وچقدردوسشون دارم شما درست میگید که این فایلها خیلی تاثیر گذاره وچقدر خوشحالم که گفتید میتونه تاثیرگذارترهم باشه
از روزی ک روی بنر سایت اعلام شد که این فایلها قراره دوباره تدوین بشه و تحت عنوان یک پروژه بیاد روی سایت دارم لحظه شماری میکنم ک زودتر با این پروژه هم گام بشم
اخه بااینکه من خیلی زیاد این فایلهارو گوش میدادم و هنوزم گه گاهی گوش میدم
اما به خوبی میدونم که چه چیزی منو بیشتر ازهمه میتونه روبه جلو هل بده من حالا به خوبی میدونم که فقط میتونم با دیدن الگوهای موفق بیشتر وبیشتر و تکرار نتایج اونها انگیزه ی حرکت بگیرم و پرقدرت و پیوسته حرکت کنم
درروزهایی هستم که قراره بزرگترین تصمیمات زندیگم رو بگیرم
یک تصمیم بزرگ همه جانبه
گاهی از خودم سوال میکنم که ایا من دارم تکاملم رو درست طی میکنم؟؟وبرای این حجم از تغییر اماده هستم؟
گاهی سوال میکنم که این همه تغییر باهم ایا درسته ایا من از پسش برمیام؟؟
ودر جواب اینطور خودم رو اروم میکنم که خدا توی قران میگه هرگز کسی رو بیشتر از تواناییش تکلیف نمیکنیم!!
اگر این الهام رو دریافت کردم پس حتما از پسش برمیام و حتما درسته !!
استاد وقتی از خدا سوال میکنم که من چطور میتونم خودم رو برای این مسیر اماده کنم مسیری که بهم الهام شده ،
بهم میگفت روی احساس لیاقت و عزت نفست کار کن
روی احساس ارزشمندیت کار کن
امروز وقتی داشتم پیاده روی میکردم و فایل اومد روی سایت و وقتی اون تمرین جامعی که انتهای مقاله نوشتید رو خوندم با خودم فکر کردم که من میخوام روی چه موضوعی بصورت اساسی و بنیادین کار کنم
خب موضوعات زیادی رو یادداشت کردم
باخودم گفتم حالا بیااینهارو اولویت بندی کنیم و ببینیم کدوم ازهمه مهم تره و به قول شما کدوم رو اگه تغییر بدم بقیه خود به خود حل میشه یا اسون تر برطرف میشه
موضوعاتی که نوشتم اینها بود
رشد مالی
بهبود سلامتی
احساس ارزشمندی
رفع باورکمبود وجایگزینی باورفراوانی
کارکردن وایجاد ویژگی صبردرخودم واز بین بردن عادت عجله در کارها
قانون تکامل
کمالگرایی
اینها موضوعاتی بود که به عنوان مهم ترین موضوعات باید روشون کار کنم
اما خب اول کدومشون؟؟؟
وقتی درمورد هرکدوم فکر کردم دیدم ریشه ی اکثرشون برمیگرده به عدم احساس ارزشمندی
و وقتی به صحبت های شما فکر کردم متوجه شدم که بهترین موردی که من باید روی خودم کار کنم همین احساس ارزشمندی هست
به قول ابراهیم خسروی عزیز سلطان دوره ی احساس لیاقت :
ادمی که احساس ارزشمندی داره هرغذایی رو نمیخوره پس سلامتی رو تجربه میکنه
کسی که احساس ارزشمندی میکنه خودش رو لایق بهترین کسب وکار میدونه پس به سمت ثروت حرکت میکنه
کسی ک احساس ارزشمندی میکنه هیچوقت برای حرف مردم زندگی نمیکنه پس کمالگرایی و عجله رو میزاره کنار
اون دنبال بهترین خودش در نظر بقیه نیست و
هرگز عجله برای رسیدن نداره که خودش رو به همه ثابت کنه
و درنهایت کسی که احساس ارزشمندی داره خودش رو لایق بی نهایت نعمت و ثروت پروردگار میدونه پس کمبود رو باورنمیکنه
من با این استدلال ها به خودم یاداوری کردم که بهتره روی این موضوع اساسی کار کنم
حالا جالبه مدتیه نشونه هاشو هم دریافت کرده بودم که دوره ی احساس لیاقت تارگت بعدی توعه
و شما امروز دقیقا زدید به هدف ؛)
چقدر حس خوبی داره شروع یک پروژه
امیدوارم خدا کمکم کنه تا اخرش بتونم همینطور پرانرژی بمونم
استاد جان از شما وعزیز دلتون برای این تمرکز بالا و تلاش برای بهبود پیوسته در سایت ممنونم
امیدوارم بتونم لطف شمارو جبران کنم
من بارها وبارها نتایج خوبی از فایلهای گفتگو بادوستان گرفتم و حالا میخوام دوباره ازین رزق بینهایت استفاده کنم
عزیزم همه ما به نوعی اگر خوب دقت کنیم می بینیم از عدم حس ارزشمندی و احساس لیاقت رنج می بریم و مدام در کوچه های فرعی دنبال راه حل هستیم در حالی که راه حل در خیابان اصلی و جلوی چشممون هست
عزیزم بابت قسمتی از کامنت آقا ابراهیم نوشتی سپاسگزارم واقعاً بی نظیر بود
منتظر کامنت های پر از تغییرات به سمت خدایی شدنت هستم عزیزم یک عالمه ایموجی قلبی نثار شما دوست گل
ازت ممنونم برای یه عالمه ایموجی های قلبی ؛) نمیدونم چرانقطه ابی ازکامنتت دریافت نکردم واصلا متوجهش نشدم وقتی برگشتم به کامنتم متوجه شدم شما زحمت کشیدی وبرام پاسخ نوشتی اولش تعجب کردم چرامن این کامنت رو ندیدم ولی خیلی زود فهمیدم که دیشب بهترین زمانش بوده که من کامنت شمارو دریافت کنم…این اتفاق نشانه ای از نظم و چینش دقیق الهی برای من بود…
کامنتت رو دربهترین زمان خوندم و هدایت پروردگار رو از قلب مهربونت دریافت کردم…بینهایت ازت سپاسگزارم ازاده جان …
در روزهایی که کنترل ذهن از همیشه برام مهم تره دریافت همچین نشونه ای خیلی دلگرمم میکنه !!! مثل زنگ ورزش بعدِکلاس ریاضی ؛)همونقدر دلچسب بود…
سلام مطهره جان خوشحالم کامنتم برات مثل زنگ ورزش شیرین بوده :)))) عزیزم با این پروژه ای که استاد زحمت کشیدن و در کنار شما دوستان گل با این کامنت های پر از آگاهی به هدایت های خدای مهربون برسیم و بیشتر از قبل نشونه ها رو درک کنیم
همین اول سپاسگزارم از این پروژه جدید که روی سایت گذاشتین
من که چند روز تمرکزم را گذاشت روی تمرین دو فصل کتاب رویاهایی که رویا نیستن تو این چند روز تو ذهنم این حس وفکر را داشتم که میشد تمرینات بیشتری بود ومن انجام می دادم من تقریبا هر روز به سایت سر می زنم الان هم که اومدم دیدم این پروژه اومده رو سایت چقدر خوشحال شدم واین ویه همزمانی بسیار خوب دیدم برای خودم
همیجا جا از خداوند کمک و هدایت می خواهم برا ی تغییرم در هر آنچه که تضاد است باید تغییر کنم ولی نمی دانم
الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانههای هشداردهندهای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحثهای تکراری قبل از بحران در رابطه).
همین چند ماه پیش تصمیم به تغییر گرفتم و البته این کار انجام شد.قبل از اون هشدارها پشت سر هم بود،مثلا قطعی ورودی مالی،کسادی،حس بد خودم و خیلی از اتفاقهای دیگه.کلا کارم دیگه کفاف نمیداد ولی من باورهای نادرستی داشتم رها نکردم.
ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
نه بحث رسیدن به منطقه بحرانی نیست ،بحث من رها نکردن بدلیل ترسها است ،یعنی متوجه میشم که باید تغییر حاصل بشه ولی اون ترسها قدرتمندتره و نمیزاره تغییر شغلی انجام بدم.
ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دورههای آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارتهای ارتباطی وقتی رابطهتان خوب است).
از نظر رشد کردن،فکرکردن برای بهتر شدن همش در حال یادگیری هستم و مشکلی نیست .
اما یه مسئله ای هست که رشد نمیکنم (احساس لیاقت احتمالا)
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی
امشب خیلی اتفاقی هدایت شدم ب این پروژه ارزشمند خدا یا شکرت
1- اواخر سال 1401 بود ک من قبل از اینکه شرایط سخت و بدتر شود تغیر کردم
من با یک دختر خانم رابطه عاطفی داشتم ک خودم میدونیستم این مسیرم اشتباه است و به اون ادم وابسته بودم، و هر روز حالم بد بود و هر روز حالم بد و بد تر میشد، و رفتار های ایشون هر روز تغیر میکرد،،، چند بار ب من گفت برو گمشو نمخوامید، هر دوسه روز بعد منو از گوشیش بلاک میکرد و منم زنگ میزنم التماس میکردم ک تورا خدا این کار را نکن از بس بهش وابسته بودم اگر یک روز باهاش صحبت نمردم حالم خیلی بد میشد، و این اتفاقات تکرار تکرار میشد تا رسید ب روزی ک ایشون میخواست ب من خیانت کنه، داشت این کار را انجام میداد و من خبر شدم و فهمیدم و بعدیش هم ب من میگفت من هدف دگه داشتم هدفم خیانت نبوده و چند مدت بعدیش خودم با چشمان خودم دیدم ک به من خیانت کرد با این همه اتفاقات بازم کاری نردم و کلی باهم بحث کردیم و یادم هست ک ب من گفت برو گمشو نمخوامید من کل گریه کردم وو
و در دل این احساس بد از خدا کمک خواستم
و خدای مهربان همون لحظه ب من گفت زنگ بزن ب دوستت مهدی منم زنگ زدم
و شرایطم را گفتم و ایشون گفت توا وابستگی داری و منو با استاد آشنا کرد البته اون وقتا من حرفای استاد را درست متوجه نمشدم و در اون حال بد خواستم شروع کنم ب ورزش مورد علاقه خود و شروع کردم ب تمرین کردن حرکات زدن ورزش پارکور و بعد چند روز حرکات را یاد گرفتم تا جای خیلی حالم را بهبود کرد و همون روزا هم داشتم تو انستا کلیپ های کوچک استاد گوش میکردم و خواستم بیرم داخل سایت و وقتی رفتم عضو سایت شدم و هر روز گوش دادن ب فایل ها و سپاسگزاری حالم بهتر و بهتر شد ب جای رسیدم ک وابستگی ک ب این ادم داشتم ب کلی از بین رفت و احساس ازادی کردم اصلا باورم نمیشد کن من روزی التماس این ادم را میکردم و براش گریه میکردم و اون ادم ک تا دیروز ب من میگفت از زندگیم گمشو افتادد ب پاهاش و یک جوری میخواست ک باهاش باشم ک احساس میکردم معجزه شده و اصلا باورم نمیشد چون تغیر کرده بودم و ب احساس رهایی رسیده بودم،،، و در دل همین احساس خوب چند مدت بعدیش یک دختر خانم دیگه وارید زندگیم شد ک دقیقا مثل خودم بود ویک فرد بسیار خوب چون من از اون احساس بد امده بودم ب ارامش وحس خوب خداوند این ادم را وارید زندگیم کرد
2- داستان تمرین اول را گفتم و گفتم ک خداوند یک ادم بسیار خوب را وارید زندگیم کرد چون در حس لذت و ارامش بودم،،
در تمرین دوم ک بازم در مورد رابطه است میخوام بیگم وقتی خدا این ادم خوب را وارید زندگیم کرد و مدت طول نکشید کن من دوباره ب این این وابسته شدم و بعد دوسال بعد با کلی وابستگی و مشکلات باهم ازدواج کردیم و در طی این یک سال ک ازدواج کردیم بارها شاهد جنگ و دعوای شدید هستیم بارها نشانه امده ک باید این وابستگی را از بین ببرم و حالم خوب کنم ولی متعهد نبودم بارها شده دعوا کردم و من حتی زنم را زدم بار ها این اتفاق اوفتاد و بارها ب خاطر اینکه کتگ زدمیش دکتر بردمیش و کل هزینه شده بارها شده از دعوا های ما خیلی ها خبر بشن بارها شده منو عصبانی کرده و من یک بار گوشی خودم را شکستم و یک بار دگه شیشه در را و هزینه سنگین برام بود با اینکه صد ها بار شاهد جنگ و مشکلات شدم بازم تغیر نردم و تعهد نداشتم اگر هم تعهد داشتم چند روزی بوده،،
3- در تمرین سوم اگر برگردم ب اون روز دگه احساساتی عمل نمیکنم دگه حرف و دخالت ک مادرم بین منو همسرم داشته را جدی نگمیرم دگه با زنم زیاد بحث نمیکنم و از همه مهمتر ب خودم تعهد میدم ک شب روز روی خودم کار کنم تا خودم را قوی کنم ک انشاالله از خدای متعال میخوام در این پروژه این کار را انجام دهم الهی شکرت
4- باور ک باعث میشد تغیر نکنم این بود ک باور صد درصد نداشتم ک این مسیر زندگی منو تغیر دهد، و یک باور دگه ک داشتم این بود ک فک میکرم اگر بیخوام تغیر کنم باید خیلی تلاش کنم و یه جورای احساس میکردم ارزشش نداره ک انقد زیاد تلاش کنم،، خودم الان هم نمدونم با اینه این همه سختی سرم میومد و میاد بازم اقدام نکردم و برای تغیرم ارزش قائل نبودم،،،
این بود داستان یک خرده از زندگیم ک فعلا ک دارم تایپ میکنم زندگیم خیلی بد نشده از لحاظ سنی ک خیلی وقته چون 20 سالم است و رابطه ما خدا را شکر ب تلاق وو مشکلات بزرگ نرسیده ولی هفته یک دوبار باهم بحث میکنیم بارها هم درگیری فزیکی شده ولی از خدا میخوام ک هدایتم کنه و ب خودم قول میدم ک از تاریخ امشب ک 1404/7/23 است تعهد بزرگ ب خودم بیدم و در یک سال اینده یعنی 1405/7/23 خیلی تغیر کرده باشم و بیام از نتایتم بنویسم انشاالله خدا یا خودن هدایتم
درود بر شما خوبان
استاد عزیز و همراهان گرامی
سئوال1:
-آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
جواب1:
– رفع بیماری ، بکمک قانون سلامتی:
سطح انرژی بالا ، برطرف شدن مشکل پا درد ، خلط گلو، برطرف شدن بوی بد عرق، وزن مناسب، پارامترهای در رنج بدن…..
– رفتار نامناسب با همکاران بواسطه غرور و خودبینی:
اصلاح روابط و رسیدن به روابط خوب و درنتیجه احساس خوب که اتفاقات خوب را برایم بهمراه داشت، محیط کار پر انرژی، انجام کارها در کوتاهترین زمان با کیفیت بالا….
-سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
جواب2:
-پمپ مربوط به آب منزل مرتب خطا می داد و کافی بود با دستگاه پمپ باد که خودم داشتم و قبلا تعمیر کار هم بهم یاد داده بود که چکار کنم، به تضاد توجه نکردم و اقدامی، فشار پمپ را تنظیم نکردم تا در نهایت، کپسول لاستیکی پمپ پاره و مجبور به پرداخت هزینه و زمان شدم در صورتیکه اگه به تضاد توجه و مشکل را رفع می کردم نیاز به پرداخت هرینه و وقت و حیرانی نبود…
-سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
-جواب3:
سعی میکنم تئوری های استاد را در عمل بکار ببندم تا نتیجه مطلوب حاصل شود.
هدف خداوند از خلقت جهان هستی، گسترش و توسعه جهان در تمام ابعاد بوده
هدف خداوند از خلقت انسان هم، کمک به این منظور
توسعه جهان به تناسب محقق شدن خواسته ها اتفاق می افتد و از طرف دیگر، خواسته ها در برخورد با تضاد ها بوجود می آیند و خلاصه:
چون تضاد به خودی خود خنثی می باشد، و بستگی به دیدگاه و نگاه ما به خواسته دارد …
سعی میکنم بجای اینکه بگم بازم الارم میده، خراب شد ….و حسم را بد نمیکنم ، و میگم خدایا شکرت که این دستگاه آلارم داره و به من اطلاع میده که چکار کنم، سپاسگذارم که به فکر من بوده، احساسم را خوب، در نتیجه اتفاق خوب برام می افتد، فرضا همسایه ظاهر میشه و میگه من کمک میکنم، فشار پمپ در کوتاه ترین زمان و با حداقل هزینه انجام و نتیجه مطلوب که رفع خطا پمپ می باشد اتفاق خواهد افتاد….
-سوال 4:
به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
-جواب4:
من وقت ندارم، نمی تونم، کار من نیست، میگم مستاجر انجام بده، آخر هفته وقت دارم ….
من قادرم هر کاری را انجام بدم، حس بد یعنی دست در آتش بردن..، میشه از تعمیر مار سئوال کرد و راهنمایی گرفت، آن مع العسر یسری: از اینترنت و chatGPT کمک بگیرم …
بنام خداوند رزاق و وهابم
خداوندی که غیر ممکن ها رو مممن می کنه
سلام مجدد به استاد ابراهیمی و همه ی دوستان جان
خدا رو شکر تایم ناهار شد و من تونستم تمرین این جلسه رو تو دفتر یادداشت کنم برای خودم. چقدر خوب یود این تمرین که الانِ زندگیمون رو از چهار جنبه بررسی کنیم.
در مورد چهار سوالی که پرسیدید استاد چیزایی که به ذهنم می رسه ایناست:
سوال اول: موردی که قبل از برخورد با تضاد مسیر رو اصلاح کرده باشم و از تغییر استقبال کرده باشم…
عجیب بود برام که کلی فکر کردم و چیزی به ذهنم نرسید اما همین قبل نوشتنم خداوند بیادم آورد که در مورد شغل و شرایط کاریم خدا رو شکر همه چی خوب و روون پیش می ره تو یه شرکت خوب مشغول کارم، تو گروهی هستم که بسیار فلکسیبل هستن همه و روحیه ی همکاری و پشت همو داشتن زیاده… درآمد خوبی داره و مزایای عالیی دارم با این کار… اما با اینکه همه چی خوبه، من چند ماهی هست به فکر تغییر هستم… بیشتر از این جنبه که برم به سمت اینکه کاری رو بکنم که عاشقشم و ازش خسته نمی شم… آزادی زمانی و مکانی و مالی داشته باشم. یکی دوتا ایده هم خداوند بهم الهام کرده. یکی دوماه پیس اولین قدم رو برای یکی از اونها برداشتم و همین حرکت کردنه برام خیلی ارزشمند بود، با اینکه بعد از یکماه شرایط جوری پیش رفت که فهمیدم این قدم، قدم اول نباید باشه و من قبل از اون باید یک سری آموزشهایی که پیدا کرده بودم رو شروع کنم. هنوز نرفتم سراغ آموزشها ولی بزودی اینکارو می کنم به امید خدا.
سوال دوم: موردی که نشانه های تغییر رو دیدم ولی جدی نگرفتم
قبل از آشنایی با شما وقتی تو دانشگاه کرنل با اون استاد ایرانی صحبت کردم برای کار ریسرچ و بهم گفته بود بیا اینجا پروپوزال می نویسم بعد از فاندش بهت حقوق می دم، وقتی رفتیم و تو همون ماههای اول میشه گفت به هیچکدوم از حرفای قبلیش عمل نکرده بود، وقتی می دیدم شرایط داره سخت میشه هم برای خودم هم برای سام و تینا، هی جدیش نگرفتیم، هی گفتیم بلاخره درست میشه، باز یه چیزی داره به رزومه م اضافه میشه، برای گرین کارت اپلای کردن خوبه، انقدر چک و لگدا اومد تا اینکه دیدم نه اینجورب نمیشه، یه جورایی ازاون آدم ناامید شدم و دیگه به مخالفت اون استاد برای اپلای برای تغییر ویزا (که لازمه ی گرفتن حقوق کامل بود و باید از امریکا خارج میشدم تا با ویزای جدید وارد بشم) توجه نکردم و اقدام کردم و رفتم کانادا برای درخوایت ویزا تو سفارت امریکا…
بهاش این بود که بجز اونهمه هزینه ی مالی و سلامتی که بخاطر اون فشارها بمون وارد شد، دیگه اون زمان همزمان شد با ترامپ و قانون تراول بن، و درست زمانی که من منتظر صدور ویزا بودم، این قانون شروع شد و از ورود افراد با اون ملیتها از جمله ایران جلوگیری می شد… من که با تینا تنها اومده بودم کانادا، رفتم ایران تا کار ویزام درست شه و سه ماه بعد تونستم برگردم پیش سام و ادامه ی ماجرا…
اگر همون دو سه ماه اول که حس می کردم اشتباه کردم به این آدم اعتماد کردم، نمی موندم و حرکت می کردم، نه اونهمه اعتماد به نفس و عزت نفسم از بین می رفت، نه اونقدر فشار مالی و استرسهای مخرب رو خودم و سام نداشتیم…
تمام اون باورهای مخری هم از شرک می یومد، اینکه دیگه با بچه از کالیفرنیا کوبیدیم اومدیم ایالت نیویورک، حالا باز بخوایم جابجا بشیم، اینکه جای دیگه بخوام برم نمی گن چرا فقط سه ماه تو اون آزمایشگاه بودی؟ اونم بعد از یکسال فاصله کاری بعد از زایمان…
اگر توخید رو می فهمیدم و فقط روی خدا حساب می کردم قطعا زندگی خیلی شیرین تر بود…
البته که خدا رو هزاران بار شکر می کنم برای اون تضاد چون آشنایی من و مامان و خواهرام با شما و آموزشهاتون از طریق همون استاد ایرانی ایجاد شد…
اینم از تمرین امروزم. برای تمرین پروژه هم هر چهار جنبه رو تو دفتر نوشتم و به این نتیجه رسیدم که جنبه ی وضعیت مالی رو انتخاب کنم.
خدا رو شکر که در مسیر دوره ی شگفت انگیز هم جهت با جریان خداوند هدایتهای واضحی بهم رسوند و آلردی شروع کردیم این تغییر رو…
خداجونم شکرت که همواره در حال هدایت من هستی
شکرت که سام هم تو این زمینه کاملا همراهه و باهم داریم تلاشمون رو می کنیم برای ساختن اون زندگیی که لیاقتش رو داریم و دوست داریم…
شکرت برای دونه دونه نشونه هات، برای دونه دونه هدایتهات،
شکرت برای الانِ زندگیم
شکرت برای بی نهایت نعمتی که همین الان تو زندگیم دارم
تو همون خدایی هستی که تو اون مثال ناخواسته تو اون سالها در کمال ناباوری من، دستم رو گرفتی و پله پله منو از اون باتلاق کشوندی بیرون
تو همون خدایی هستی که دستم رو گرفتی و تاتی کردن رو بهم یاد دادی
تو همون خدایی هستی که پله پله کمکم کردی فرکانسم بالا بره، و بیشتر تو رو بشناسم، پیدات کنم، عاشقت بشم
تو همون خدایی هستی که کمکم کردی بیشتر خودمو بشناسم و رو خودم کار کنم
تو همون خدایی هستی که من رو در مدار انسانهای بی نظیر و توحیدیت قرار دادی، دوستان بهشتیی که تک تکشون نعمتهای زندگیم هستن، حرفشون، صداشون برام آرامش بخشه…
می دونم و حس می کنم که همیشه در آغوش تو هستم و همواره دستم در دستانته…
خداجونم عاشششقتم تا بی نهایت
سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم
سلام استاد شایسته عزیز و مهربان
سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم
سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان
سلام خانواده ی عزیزم
استاد چقدر همزمانی قشنگی ، من دقیقا چندروزی هست یک برنامه ریزی جدید کردم که قدم های کوچیک بردارم برای بهبود ، که چندروزی این برنامه ریزی رو شروع کردم و قدم هاشو هم برداشتم ، که توی این برنامه ریزی دوره ارزشمند احساس لیاقت و گذاشتم از اول دوباره شروع کردم با جزئیات و دقت بیشتر کار کنم و عمل کنم
جالبه چند ماه پیش از خدا یک راه خواستم برای تغییرات و رسیدن به نتایج چیکار کنم ، جالبه خدا الهامی کرد گفتگوی استاد عباس منش و کار کن ولی من یکی دو روزی پُشت گوش انداختم نه بخاطر اینکه انجام ندم چون میخواستم مطمئن بشم که این الهام خداونده ، ولی توی همون یکی دو روز اولی کلی نشانه توی کامنت های دوستان دیدم که داشت گفتگو رو اشاره میکرد که من شروع کردم به کار کردن این فایل ها بصورت عمیق تر که درس های ارزشمند زیادی گرفتم ، باورتون نمیشه بعد از مدت ها که فایل های گفتگو رو دوباره گوش کردم اصلا انگار تا بحال نشنیده بودمشون
و الان شما دارین این دسته بندی ارزشمند گفتگو رو برای ما بصورت یه پروژه ارزشمند مثل پروژه های قبلی ارائه میکنین
وقتی به پروژه های قبلی دقت میکنم که بعد از اتمام پروژه چقدر من رشد کردم چقدر تغییر کردم
با یک هیجان و انرژی خاصی میخوام این پروژه رو شروع کنم و فقط خدا میداند که بعد از پایان یافتن پروژه چه تغییرات و نتایج ارزشمندی در انتظارمه
استاد من سوال ها رو توی دفترم پاسخ میدم
ولی قدم به قدم با شما طبق عرایض شما در کنار این پروژه دوره ی فوقالعاده ارزشمند احساس لیاقت و همونطور که خدمتتون عرض کردم پیش میبرم
خیلی ذوق هیجان دارم برای تغییرات و اتفاقات قشنگی که قراره بیفته با قدم هایی که برمیدارم :))))
استاد عباس منش عزیزم عاشقتم بینهایت از شما سپاسگزارم بابت تمام آموزش ها و درس های ارزشمندتون
استاد شایسته عزیز و سخاوتمند از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمند شما توی سایت
آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمند شما توی سایت
خانم فرهادی عزیز و مهربان از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمند شما توی سایت
دوستان عزیز از شما بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون که درس های زیادی از کامنت هاتون میگیرم
خدای عزیزم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم بابت همه چیز بابت تک تک کارهای فوقالعاده ارزشمندی که برای من انجام میدی
خدایا عاشقتم که عاشقمی
سلام به استاد عزیزم و عزیزان هم مدار.
با اولین باری که فایل رو شنیدم در ابتدا کامنتی به صورت دلنوشته گزاشتم بسکه از این اتفاق خرسند شدم و زیبایی قانون رو دوباره حس کردم .
حالا میخوام تمرینی که از عصر مشغول انجامش بودم رو انجام بدم گر چه هنوز خیلی وارد نیستم اما سعی خودم رو میکنم که درست انجامش بدم .
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
همین چند روز پیش بود حدودا 8 یا 9 روز پیش بدون اینکه به تضادی برخورد کنم احساس کردم نیاز به تغییر دارم چون یه جورایی بی حرکت مونده بودم و گیج شده بودم الان نیاز به کدوم حرکت و تغییر رو دارم ؟ که خوشبختانه هدایت شدم به یک پرسشنامه از سایت که بعد حل کردنش بهم پیشنهاد شد دوره شیوه حل مسائل زندگی رو بخرم و من بدون لحظه ای تردید خریدمش چون به الهامات خیلی ایمان دارم .الانم توی جلسه سوم اون دوره هستم چون به دلیل انجام دادن یک عمل پلک در دوران نقاهت به سر میبرم و واسم امکان انجام تمرین و نوشتن تا امروز نبوده .
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
با انجام دادن تمرین این جلسه متوجه شدم در اکثر موارد سعی به تغییر دارم جز موارد سلامتی و مالی که در آخرین لحظه ها تغییر اجباری میکنم البته در زمینه سلامتی فقط ورزش و پیاده روی رو انجام میدم .ولی از نظر تغذیه و پیگیری مریضیهام خیلی سخت تغییرم و الان در حال حاضر کلی از نظر دیابت و تیرویید و فیبروم رحم مشکل دارم و مسائل زیادی که مرتبط به همین مریضیهام هست متاسفانه .
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
اگه برگردم سعی میکنم تغزیه رو درست کنم و با توجه به مشکلاتی که الان واسم پیش اومده بیشتر احتیاط میکردم و سعی میکردم سلامتیمو مهمتر بدونم و قدر دندونام رو بیشتر میدونستم و نمیزاشتم کار به اینجا بکشه که توی این سن حتی یک دندون سالم نداشته باشم .
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
این باور که تمامی مریضیها و خرابی دندون و مو ارثی هست و من کاری برای بهبودش نمیتونم بکنم و خواه ناخواه به دیابت و کم مویی و دندون خراب دچار میشم .
باور مخرب دیگه اینکه همه مریضیها به هم زنجیروار متصله و بخاطر مشگل تیروییدی که دارم بقیه مریضیها مخصوصا دیابت به ناچار دچار میشم .
مخصوصا توی سن 26 سالگی که فشار خون گرفتم دکترم گفت شما چون ارث دارین بالاخره مبتلا به فشار خون و دیابت میشدین و چون از کودکی مشکل تیرویید دارین این باعث شده خیلی سریعتر بقیه مشکلات به سراغتون بیاد و این حرف دکتر همیشه آویزه گوشم بود که ابتلا به این بیماریها برای من اجتناب نا پذیره تنها کاری که تونستم بکنم این بود که با ورزش تونستم 10 سال قندم رو لب مرز نگهدارم اما بخاطر باوری که داشتم بالاخره مبتلا شدم .
امیدوارم تمرین رو درست انجام داده باشم و این باعث بشه به کسانی که کامنتم رو میخونن کمکی کرده باشم.
سلام به استاد عشق و هم مدارهای ناب
سپاس از این همه پایبندی به تعهد استاد عزیزم که
بهترین سایت هدایت و موفقیت رو خلق کرد و
دلیل هدایت وحال خوب و موفقیت این همه
انسان شد و هر روز به بهترین شدن اون تلاش و
تعهد داره متشکرم هزاران بار
من اولین چکشی که خوردم دچار دیابت شدم که
دکتر گف باید قرص قند شروع کنی و من به جای
قرص دوره مقدس قانون سلامتی رو خریدم و
شروع کردم به انجام اون و نتیجه بی نظیر بینظیر
و هر چقدر خدا رو شکر کنم واز استاد تشکر کنم باز
توان شکر وتشکر واقعی رو ندارم ️
من از زمانی که با استاد و دوره های نابشون آشنا
شدم برای تغیر و بهتر شدن خودم و زندگیم
تلاش کردم و نتیجه های عالی گرفتم یادمه روزی
که استاد شرک های خفی رو یادم داد که یکی ش
دلسوزی بود من دیگه دلسوزی نکردم طوری که
نزدیکانم میگفتن تو چقد عوض شدی من گفتم
چطوری شدم؟
فهمیدم منظورش اینه که دلسوزی نمیکنم ومن
گفتم خوشحالم که این درسم رو درست انجام دادم
و تغییر کردم .
استاد این دوره ی هم جهت با خداوند تون
بینظیره. من انقد روحم لطیف شده که حتی توی
باشگاه دارم ورزش میکنم در حال شکر گذاری اشکم
در میاد و یه حس ناب بندگی رو که همه روی
سجاده دنبالش هستن رو من تو اون شرایط و با
اون موزیک تجربه میکنم گاهی بعدش خندم
میگیره که الان فک میکنن من دیونه ام ولی انقد
این حس ناب هست که انگار توی فضا هستم و
فقط من و خداییم *
ممنونم واسه این آگاهی جدید که رایگان در اختیار
ما قرار میدید و انشاءالله برکتش به زندگی و
عمرتون برگرده
بازم سپاسگزارم از شما و مریم مهربونم و بگم که
مشتاقانه منتظر دیدن شما در ایران هستیم
به پسرم میگم اکه استاد برگرده یه قیامتی برای
استقبالشون توی فرودگاه میشه که نگو
انشاءالله لیاقت دیدن شما رو از نزدیک داشته باشم که رویای منه تا از نتایج عالی آموزه هاتون بگم
دوستون دارم پیامبر زندگی من
سلام شیرین جان
لذت بردم از خوندن کامنتت چقد حس خوبی گرفتم
اولین کامنتی هست ک امروز خوندمش اونجا ک نوشتی تو باشگاه درحال ورزش و بااون موسیقی اشک از چشمات میات وبقیه رو سجاده دنبالش هستن
گفتم آره دقیقا همینه
یا اونجا ک گفتی بقیه بهت گفتن چقد تغییر کردی
چون دلسوزی نمیکنی
تحسینت کردم
منم دیشب دراین شرایط قرار گرفتم با زبون بی زبونی بهم رسوندن ک تو خسیسی و حرف مردم برات مهم نیست یکی عیب خونت کنه و پول خرج نمیکنی
درصورتیکه من فقط ب تعهدم عمل کردم و حسابمو خالی نکردم و کاری ک میدونم درسته انجام دادم
بارها ازین حرفا شنیدم
اولش شک کردم ب مسیرم اما بعد یکی دو روز با نشانه ها متوجه میشم ک نه مسیرم کاملا درست بوده وانگیزه میگیرم ک شبیه بقیه نیستم و ادامه میدم و نتایجم بزرگتر از بار قبل میشه
برات آرزوی موفقیت وشادی دارم
به نام خدایی که همواره در حال هدایت کردنمونه
کامنتم رو با این ایه که هدایت قرانی شیرین امروزم بود شروع میکنم
سوره الطور
وَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ
ﻭ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺣﻜﻢ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺷﻜﻴﺒﺎﻳﻲ ﻛﻦ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺯﻳﺮ ﻧﻈﺮ ﻭ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻲ ، ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ [ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ]ﺑﺮﻣﻰ ﺧﻴﺰﻱ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺳﭙﺎﺱ ﻭ ﺳﺘﺎﻳﺶ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﮔﻮﻱ .(۴٨)
============================
تاریخ 23 مهرماه 1404
سلام به استاد عباسمنش ومریم جانم
وسلام به تموم دوستان تازه متعهد شده
بالاخره روز موعود رسید
دیگه واقعا داشت صدام درمیومد
که ای بابا چند وقت دیگه این پروژه میاد ؟؟؟چند بار رفتم به بخش فایلهای گفتگو بادوستان سر زدم خالی بود
استاد چطور خدامن رو به این ضیافت VIP در بهترین زمان و مکانی که میتونست باشه دعوتم کرد
چطور شمامیدونستید که من با دقیقا کدوم فایل های شما بیشترین ارتباط رو میگیرم و الان بیشترین نیازم دقیقا به کدوم اگاهی ها از دوره هاتونه ؟؟
و از کجا میدونستید ک بهترین زمان دقیقا الانه برای من؟؟
و چطور من باید ازتون سپاسگزار باشم؟؟؟
استاد من شروعم در سایت شما با فایلهای گفتگو بادوستان بود وچقدردوسشون دارم شما درست میگید که این فایلها خیلی تاثیر گذاره وچقدر خوشحالم که گفتید میتونه تاثیرگذارترهم باشه
از روزی ک روی بنر سایت اعلام شد که این فایلها قراره دوباره تدوین بشه و تحت عنوان یک پروژه بیاد روی سایت دارم لحظه شماری میکنم ک زودتر با این پروژه هم گام بشم
اخه بااینکه من خیلی زیاد این فایلهارو گوش میدادم و هنوزم گه گاهی گوش میدم
اما به خوبی میدونم که چه چیزی منو بیشتر ازهمه میتونه روبه جلو هل بده من حالا به خوبی میدونم که فقط میتونم با دیدن الگوهای موفق بیشتر وبیشتر و تکرار نتایج اونها انگیزه ی حرکت بگیرم و پرقدرت و پیوسته حرکت کنم
درروزهایی هستم که قراره بزرگترین تصمیمات زندیگم رو بگیرم
یک تصمیم بزرگ همه جانبه
گاهی از خودم سوال میکنم که ایا من دارم تکاملم رو درست طی میکنم؟؟وبرای این حجم از تغییر اماده هستم؟
گاهی سوال میکنم که این همه تغییر باهم ایا درسته ایا من از پسش برمیام؟؟
ودر جواب اینطور خودم رو اروم میکنم که خدا توی قران میگه هرگز کسی رو بیشتر از تواناییش تکلیف نمیکنیم!!
اگر این الهام رو دریافت کردم پس حتما از پسش برمیام و حتما درسته !!
استاد وقتی از خدا سوال میکنم که من چطور میتونم خودم رو برای این مسیر اماده کنم مسیری که بهم الهام شده ،
بهم میگفت روی احساس لیاقت و عزت نفست کار کن
روی احساس ارزشمندیت کار کن
امروز وقتی داشتم پیاده روی میکردم و فایل اومد روی سایت و وقتی اون تمرین جامعی که انتهای مقاله نوشتید رو خوندم با خودم فکر کردم که من میخوام روی چه موضوعی بصورت اساسی و بنیادین کار کنم
خب موضوعات زیادی رو یادداشت کردم
باخودم گفتم حالا بیااینهارو اولویت بندی کنیم و ببینیم کدوم ازهمه مهم تره و به قول شما کدوم رو اگه تغییر بدم بقیه خود به خود حل میشه یا اسون تر برطرف میشه
موضوعاتی که نوشتم اینها بود
رشد مالی
بهبود سلامتی
احساس ارزشمندی
رفع باورکمبود وجایگزینی باورفراوانی
کارکردن وایجاد ویژگی صبردرخودم واز بین بردن عادت عجله در کارها
قانون تکامل
کمالگرایی
اینها موضوعاتی بود که به عنوان مهم ترین موضوعات باید روشون کار کنم
اما خب اول کدومشون؟؟؟
وقتی درمورد هرکدوم فکر کردم دیدم ریشه ی اکثرشون برمیگرده به عدم احساس ارزشمندی
و وقتی به صحبت های شما فکر کردم متوجه شدم که بهترین موردی که من باید روی خودم کار کنم همین احساس ارزشمندی هست
به قول ابراهیم خسروی عزیز سلطان دوره ی احساس لیاقت :
ادمی که احساس ارزشمندی داره هرغذایی رو نمیخوره پس سلامتی رو تجربه میکنه
کسی که احساس ارزشمندی میکنه خودش رو لایق بهترین کسب وکار میدونه پس به سمت ثروت حرکت میکنه
کسی ک احساس ارزشمندی میکنه هیچوقت برای حرف مردم زندگی نمیکنه پس کمالگرایی و عجله رو میزاره کنار
اون دنبال بهترین خودش در نظر بقیه نیست و
هرگز عجله برای رسیدن نداره که خودش رو به همه ثابت کنه
و درنهایت کسی که احساس ارزشمندی داره خودش رو لایق بی نهایت نعمت و ثروت پروردگار میدونه پس کمبود رو باورنمیکنه
من با این استدلال ها به خودم یاداوری کردم که بهتره روی این موضوع اساسی کار کنم
حالا جالبه مدتیه نشونه هاشو هم دریافت کرده بودم که دوره ی احساس لیاقت تارگت بعدی توعه
و شما امروز دقیقا زدید به هدف ؛)
چقدر حس خوبی داره شروع یک پروژه
امیدوارم خدا کمکم کنه تا اخرش بتونم همینطور پرانرژی بمونم
استاد جان از شما وعزیز دلتون برای این تمرکز بالا و تلاش برای بهبود پیوسته در سایت ممنونم
امیدوارم بتونم لطف شمارو جبران کنم
من بارها وبارها نتایج خوبی از فایلهای گفتگو بادوستان گرفتم و حالا میخوام دوباره ازین رزق بینهایت استفاده کنم
سلام مطهره عزیز خواهر عباس منشی قشنگم
عزیزم همه ما به نوعی اگر خوب دقت کنیم می بینیم از عدم حس ارزشمندی و احساس لیاقت رنج می بریم و مدام در کوچه های فرعی دنبال راه حل هستیم در حالی که راه حل در خیابان اصلی و جلوی چشممون هست
عزیزم بابت قسمتی از کامنت آقا ابراهیم نوشتی سپاسگزارم واقعاً بی نظیر بود
منتظر کامنت های پر از تغییرات به سمت خدایی شدنت هستم عزیزم یک عالمه ایموجی قلبی نثار شما دوست گل
چطوری آزاده جان؟؟
روبه راهی رفیق؟؟
ازت ممنونم برای یه عالمه ایموجی های قلبی ؛) نمیدونم چرانقطه ابی ازکامنتت دریافت نکردم واصلا متوجهش نشدم وقتی برگشتم به کامنتم متوجه شدم شما زحمت کشیدی وبرام پاسخ نوشتی اولش تعجب کردم چرامن این کامنت رو ندیدم ولی خیلی زود فهمیدم که دیشب بهترین زمانش بوده که من کامنت شمارو دریافت کنم…این اتفاق نشانه ای از نظم و چینش دقیق الهی برای من بود…
کامنتت رو دربهترین زمان خوندم و هدایت پروردگار رو از قلب مهربونت دریافت کردم…بینهایت ازت سپاسگزارم ازاده جان …
در روزهایی که کنترل ذهن از همیشه برام مهم تره دریافت همچین نشونه ای خیلی دلگرمم میکنه !!! مثل زنگ ورزش بعدِکلاس ریاضی ؛)همونقدر دلچسب بود…
@@@@@@@@@@@@@@@@
کلام اخر:
پرقدرت بمون جهان به تو وقشنگیات نیاز داره ؛)
سلام مطهره جان خوشحالم کامنتم برات مثل زنگ ورزش شیرین بوده :)))) عزیزم با این پروژه ای که استاد زحمت کشیدن و در کنار شما دوستان گل با این کامنت های پر از آگاهی به هدایت های خدای مهربون برسیم و بیشتر از قبل نشونه ها رو درک کنیم
سلام استاد عزیز خانم شایسته
همین اول سپاسگزارم از این پروژه جدید که روی سایت گذاشتین
من که چند روز تمرکزم را گذاشت روی تمرین دو فصل کتاب رویاهایی که رویا نیستن تو این چند روز تو ذهنم این حس وفکر را داشتم که میشد تمرینات بیشتری بود ومن انجام می دادم من تقریبا هر روز به سایت سر می زنم الان هم که اومدم دیدم این پروژه اومده رو سایت چقدر خوشحال شدم واین ویه همزمانی بسیار خوب دیدم برای خودم
همیجا جا از خداوند کمک و هدایت می خواهم برا ی تغییرم در هر آنچه که تضاد است باید تغییر کنم ولی نمی دانم
خدایا سپاسگزارم برای هدایت من به سایت الهی.
به نام خداوند زیباییها
سلام به استاد، دو استاد گرامی و دوستان عزیزم
استاد جان و خانم شایسته که نوشتهی من رو میخونید،
بینهایت ازتون سپاسگزارم که این پروژهی جدید که دقیقاً نیاز من بود رو استارت زدین.
اون پروژهی ارزشمند رفتن به مدار بالاتر، ذهن منو برای پذیرش تغییر آماده کرد،
و منو واقعاً به مدار بالاتری سوق داد.
خدا میدونه این بار با پروژهی تغییر را در آغوش بکش،
چه نعمتها و برکتهایی قراره وارد زندگیم بشه.
واقعاً خود شما دو عزیز، الگوی بهبودی هستین،
چون در عمل دارین روی سایت برای بهتر شدن آموزشها و تجربهی کاربری کار میکنین،
و نشون میدین که آموزشهارو فقط یاد نمیدین زندگیشون میکنین.
—
خداروشکر از یه مسافرت بلندمدت برگشتم،
یه استراحت حسابی کردم و ریلکس شدم.
جلسهی امروز روی سایت اومد و خوشحالم که دوباره میتونم روی خودم متمرکزتر کار کنم.
توی این سفر، به درکهای عمیقی دربارهی خودم رسیدم،
و اشکالاتی رو دیدم که قبلاً چندان ملموس نبود و فهمیدم کجا نیاز به بهبوده.
جالبتر اینکه،
دو شب پیش داشتم از هوش مصنوعی دربارهی علت سقوط شرکتهایی مثل نوکیا،
بخش موبایل الجی، سونی اریکسون، پاناسونیک، بلکبری، کداک، شارپ، توشیبا، موتورولا، یاهو، ایوا، اچتیسی و… سؤال میپرسیدم و میخوندم.
نقطهی مشترک همهشون این بود که تغییر نکردن.
روی یک مسیر موندن،
و نخواستن خودشونو با دنیای جدید وفق بدن.
کمکم محو شدن،
و دقیقاً همینجا میشه قانون تغییر رو دید و ازش الگو گرفت.
—
● سؤال 1
آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟
چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
وقتی در شغلی بودم و همزمان با دورهی عزتنفس پیش میرفتم،
اوایل همهچیز خوب بود،
اما اون شغل باعث شده بود تمرکز از کارکردن روی خودم برداشته بشه و ذهنم منفی بشه.
.
تضادها زیاد شده بودن و الارم میداد، و حس میکردم جاش دیگه جای من نیست.
پس از خداوند هدایت خواستم و خداوند گفت انجامش بده
از اون محیط اومدم بیرون و نتیجش فوقالعاده بود:
تمرکزم برگشت، پول راحتتر وارد زندگیم شد،
چرخ زندگی روانتر شد و پولم پربرکتتر شد و خداروشکر.
اون خروج باعث شد فرصت فکر کردن و رشد واقعی پیدا کنم.
—
● سؤال 2
در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟
بعداً چه هزینهای بابت فرار از تغییر پرداخت کردی؟
بزرگترین نمونهاش مربوط به زمانیست که وارد سازمانی شدم که هیچ جذابیتی برام نداشت،
اما به خاطر پول واردش شدم.
از همون شروع حس خوبی نداشتم،
ولی ترس از قضاوت مردم و حرف دیگران باعث شد بمونم.
نشانههای زیادی میدیدم،
اما همون ترسها منو نگه داشت.
نتیجه این شد که ضرر سنگینی دادم،
به شدت سقوط کردم،
و عملاً عزت نفسم بشدت تخریب شد .
مشکل مالی و دردسرهای بدی کشیدم
—
● سؤال 3
اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام میدهی؟
چه رفتار یا واکنشی را تغییر میدهی؟
اگه به اون زمان برگردم،
با آگاهی امروز، هیچوقت وارد اون سازمان نمیشدم.
حتی اگر همون کار قبل از اون رو ادامه میدادم،
بهتر بود تا وارد کاری بشم که ازش متنفرم.
کاری که باید میکردم این بود که
بهجای ترسیدن و عجله و طی نکردن تکامل ،
روی باورها و اعتماد به نفسم کار کنم.
اون موقع، با رشد درونی میتونستم به مسیر درست برسم
نه اینکه هزار پله سقوط کنم و رنج بکشم.
—
● سؤال 4
چه باور محدودکنندهای باعث میشد تغییر را به تعویق بیندازی؟
و چطور آن را اصلاح کردهای؟
یه باور نبود مجموعه ای از باورها بود.
ترس از قضاوت.
ترس از شکست خوردن.
ترس از حرف مردم.
عدم اعتماد به نفس.
کمالگرایی افراطی.
و…
—
⚫ گام اول: شناخت خود و تعیین جایگاه
(من اکنون کجا ایستادهام؟)
حوزههای اصلی زندگی:
کار و کسب
روابط
سلامت
وضعیت مالی
امتیازدهی:
کار و کسب: گروه 2 → وقتی به ته خط میرسم، تغییر میکنم.
روابط: گروه 2 → تا کار به جاهای باریک نکشد، رفتارم را عوض نمیکنم.
سلامت: گروه 4 → همیشه حواسم به تغذیه و ورزش هست.
وضعیت مالی: گروه 1 → بسیار مقاوم در برابر تغییر؛ تا جهان مجبورم نکنه، تغییر نمیکنم.
—
⚫ گام دوم: انتخاب حوزهی اهرمی برای شروع تغییر
حوزه انتخابی من: حوزهی مالی
چطور میتونم در این حوزه، نسخهی بهتری از خودم بشم؟
اولین گام کوچک من:
ادامه کار کردن روی باورهای مالی از طریق دورهی ثروت یک و احساس لیاقت،
هرکدوم حداقل دو ساعت در روز
با خوندن کامنتها و پیدا کردن الگوها.
سلام ب شما دوست عزیز
چقد عالی سوالات رو نوشتید. توضیحات کامل و دقیق دادید
خودشناسی کردین
و متوجه شدین رو دوره ثروت و احساس لیاقت کار کنید
من هم اومدم توی دفترم البته لیست بالابلندی از سوالات و جواب چند صفحه نوشتم
و مشخص شد باید رو عزت نفسم و باورای مالیم کار کنم
از جاییکه من دوره احساس لیاقت رو تهیه نکردم و دوره عزت نفس رو دارم ک عالیه
و دوره ثروت یک
تصمیم گرفتم رو این دو دوره هفته ای یکسری کارها انجام بدم و بنویسم و ب ایده هایی ک بهم داده میشه عمل کنم و پیش برم
امیدوارم بزرگترین نتایج رو ازین پروژه بگیرید و از نتایجتون بنویسید
در پناه الله موفق باشید
کار و کسب (شغل و حرفه)
الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانههای هشداردهندهای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحثهای تکراری قبل از بحران در رابطه).
همین چند ماه پیش تصمیم به تغییر گرفتم و البته این کار انجام شد.قبل از اون هشدارها پشت سر هم بود،مثلا قطعی ورودی مالی،کسادی،حس بد خودم و خیلی از اتفاقهای دیگه.کلا کارم دیگه کفاف نمیداد ولی من باورهای نادرستی داشتم رها نکردم.
ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
نه بحث رسیدن به منطقه بحرانی نیست ،بحث من رها نکردن بدلیل ترسها است ،یعنی متوجه میشم که باید تغییر حاصل بشه ولی اون ترسها قدرتمندتره و نمیزاره تغییر شغلی انجام بدم.
ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دورههای آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارتهای ارتباطی وقتی رابطهتان خوب است).
از نظر رشد کردن،فکرکردن برای بهتر شدن همش در حال یادگیری هستم و مشکلی نیست .
اما یه مسئله ای هست که رشد نمیکنم (احساس لیاقت احتمالا)