ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3 - صفحه 43 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3
    306MB
    32 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3
    31MB
    32 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

604 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    صغری خاوری گفته:
    مدت عضویت: 854 روز

    سلام استاد.از سال 98ک ازخدا خواستم کمکم کنه تا شغل مناسب خودمو پیدا کنم پیشنهاده جالبی داشتم کسی از آشناهای قدیمم اومد ب دیدنم وهمونجاک صحبت میکردیم گفت چراکارگاه خیاطی خودتو راه نمیندازی؟ومن اصلادلم نمیخاست این کارو انجام بدم ولی همه چی خودبخودانجام شدومن شروع بکار کردم اون روزهافقط و فقط ب این فکرمیکردم ک بچه‌بچهام ونجات بدم از گرسنگی.ومن فقط از فایل های رایگان استفاده کردم چون نمیتونستم دوره بخرم الان هم بعداز6سال دوباره خوردم ب چالش چون دلم میخوادگسترش بدم کسب وکار مو.ولی خدامیدونه چقدرنیروی کارمن همه رفتن و هیچکس نیست برای همین همه سرزنشم میکنندتاجایی ک تصمیم گرفتم کارگاه مو جمع کنم.لطفا راهنماییم کنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    بهروز فرح گفته:
    مدت عضویت: 765 روز

    سلام به همگی

    حیف بود که بعد دیدن این فایل حس جدید و راضی کننده ای رو که داشتم ، به اشتراک نزارم

    من در ابتدای مسیر کسب و کار شخصیم هستم ، البته برای سومین دفعه در زندگیم

    خب تا حالا اشتباهاتی کردم ولی کوچیک بودن و ازشون عبور کردم

    چیزی که برام جالب بود این بود که همین امروز یه اشتباه بزرگی رو تو کسب و کارم کردم و تمام این صحبت های استاد که در رابطه با خودسرزنشی و نا امیدی بود به سراغم آمد.

    البته که یه کم خودمو کنترل کردم ولی همه اش این افکار تو سرم میچرخید

    نکنته جالب این داستان اینه که من امروز درست بعد از این اتفاق نشستم و این فیلم رو دیدم ، خیلی خیلی اتفاقی :)

    الان میخوام فقط اینو بگم که با آگاهی که الان استاد بهم داد نسبت به ذهنم که ذهن داشته تا الان نسبت به یک سری الگوهایی که داشته واکنش نشون میداده و فقط کاری که باید بکنم اینه که مسلط باشم و آرم و ادامه بدم و با تمرین الگوهای ذهنمو تعقییر بدم،

    همین منو شگفت زده کرده

    ….

    امیدوارم که همه آدم های روی زمین به این آگاهی برسن

    سپاس از همه انرژی های این فرکانس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    عباس نوربخش گفته:
    مدت عضویت: 953 روز

    بنام انرزی بی پایان قانون آفرینش جهان

    سلام وادب بی پایان خدمت همه عزیزان دلم/// دوستون دارم ///شماعالی هستید

    استاد عزیزم بخدا دارم لذت میبرم ازکلمه به کلمه صحبتهاتون عالی بودعالی سپاسگزارم

    بله استاداشتباه همه ماانجام میدیم نبایدضعیف باشیم وبااولین اشتباه درکاری خودمون روبکشیم کناروناامیدکنیم …بقول عشق بنده انیشتین پیام آور:کسی که اشتباه نکنه تجربه کسب نمیکنه وکسی که تجربه نکندهرگزبه موفقیت دست پیدانمیکند…

    بزاریجای حرفی که تواین فایل زدیدروبااجازتون برای شادی دوستانم شده دوباره یاداوری کنم{عزیزمن آدم که ازشکم مادرش به دنیا میادهمه چی تمام نیست که…خخخخ}

    اشتباه میکنه “یادمیگیره “تجربه کسب میکنه “وتمرین وتمرین وتمرین وبه موفقیت میرسه توتموم مراحل زندگیش

    استادببخشیددیگه داغ کردم خخخخ

    عزیزدلم{ استاد”من”شما”وهرانسانی درجهان ازاول که همه چی بلدنبودن /// اشتباه کردیم آموزش صحیح دیدیم “تجربه کردیم وتمرین کردیم وموفق شدیم بخداهمینه وبس تمام/// خخخخ

    دوستون دارم بی نهایت “امیدوارم همیشه سلامت/شاد/ثروتمند/وبی نظیرباشیددرتمام مراحل زندگیتون

    یاحق////..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    منیژه هاشمی مهر گفته:
    مدت عضویت: 1470 روز

    با سلام وقتی این فایل امروز گوش میدادم دقیقا یه ربع قبلش داشتم به اتفاق دیروزم فکر می کردم که در مورد یه صحبت در جمع اعضای اداره بود و داشتم تاسف می خوردم. قضیه این بود که من موقعی که وقت صحبت در مورد عملکرد کاری امسالمونو به من داده بودند خیلی با کلمات عامیانه و ساده و بدون فکر و آگاهانه مقدمه ای گفتم مبنی بر تشکر و سر اصل مطلب رفتم در صورتی که یک ماه پیش یه ناراحتی از بابت بچه های مدرسه من برای اونها پیش اومده بود که می تونستم با یه مقدمه خوب هم نظراتمو بیان کنم و هم تشکر کنم و هم از دلشون دربیارم که بهترین فرصت برای این کاربود و همه اعضای درگیر اون یکماه پیش هم حضورداشتند

    اون لحظه که صحبت کردم یادم نیفتاد ولی حس می کردم جو مشتاق صحبت من نیست و حتی موقع صحبت من دو نفر هم رفتند و در کل انگار کسی به صحبت‌هایم گوش نداد. اما امروز قبل گوش دادن این فایل دقیقا یادم افتاد که من می تونستم چه صحبت های مستدلی داشته باشم و چطور یه موضوع و به نفع مدرسه خاتمه بدم. اگه سال‌های قبل بود ساعتها و روزها بهش فکر می کردم و هی خودمو سرزنش می کردم. اما امروز به لطف شما یه بار دیگه به صحبت‌هام فکر کردم و تجسم کردم که انگار الان سرجلسه ام و از نو اون چیزی که لازم بود بگم و گفتم و احساس کردم واقعا اینها رو گفتم و یه کم ناراحتیم کم شد بعد به خودم دلداری دادم که با تمرین و تمرکز بیشتر دفعه بعدی از عهده این مشکل برمیام.

    راستش من توی حرف زدن گاف زیاد میدم مخصوصا که زبان ما ترک هستش و خیلی جمله های سوتفاهم ایجاد کننده داریم که موقع ادای کلمات باید مدام آگاهی کامل به حرفا رو باید داشته باشیم .

    امروز فکر کردم که ابتدا باید به خودم حق بدم که هیچ تمرینی جهت حل این مشکلم نکرده ام و باید زمان برای سخنرانی بزارم و مدام تجسم کنم که در حال صحبت در جمعی هستم و سعی کنم این اشتباهات و رفع کنم دوم اینکه سعی کنم بدون تمرکز و توجه نکردن به همه جوانب صحبت نکنم قبل از هر جلسه ای از تشتت فکری جلوگیری کنم و به صحبت‌هایی که ممکنه پیش بیاد و من باید جواب بدم پیشاپیش فکر کنم. یکی از مشکلات دیگه من عجله شدید در همه کارهاست که می خوام با سرعت به میزان بیشتری از عملکرد دست پیدا کنم و همین باعث از دست رفتن بعضی فرصت‌ها یا به هم ریختن کارها و یا فراموش کردن چیزهایی که در موقع عجله برداشتم و جایی گذاشتم میشه که حتی چند باری من و به گریه انداخته و بدترین موردش هم، گذاشتن گوشیم روی کاپوت ماشینم بوده که موقع رانندگی گوشی سرخورده و گم شده که با دیدن دوربین‌ها متوجه این مساله شدم.

    استاد عزیز این فایل سوم شما باعث شد من برای اولین بار به این موضوع ساعتی فکر کنم و این حرف شما رو آویزه گوش کنم که با تمرین می تونم به این مشکل غلبه کنم تا دقیقا موقعی که می خوام صحبت کنم با کمک تمرین‌هایی که کردم و راههای سیناپسی که ایجاد کردم با تسلط و آگاهی خوب صحبت کنم.

    امروز برای اولین بار یه بار دیگه موضوع و به خودم بازگو کردم و سپس سعی کردم دقیق و شمرده با صدای یه کم بلندتر صحبت کنم و فکر کنم که به من دوباره فرصت داده شده که بتونم اون روزو از اول اجرا کنم.

    از بابت این فایل زیبا با این موضوعی که خیلی به دردم خورد بسیار سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    رضا دهنوی گفته:
    مدت عضویت: 2920 روز

    به نام خدای روزی رسان

    درود و احترام

    ذهنیت قدرتمند کننده در برابر محدود کننده قسمت 3

    سوال :

    به اشتباه مهمی که اخیرا انجام دادی فکر کن. در آن زمان چه واکنشی داشتی و چطور با خودت برخورد کردی؟

    آیا احساس شما این بود که:

    ” اشتباهی است که رخ داده و اشکالی ندارد. ببینم چه درسی برایم دارد؛ ببینم چه تغییر یا بهبودی ایجاد کنم که در آینده این اشتباه تکرار نشود؛ ببینم چطور می توانم در این موضوع بهتر شوم”؛

    آیا به شدت خود را سرزنش کردی!

    آیا آن اشتباه را به شخصیت خود وصل کردی و به احساس ناتوانی رسیدی؟!

    آیا به این نتیجه رسیدی که کلا به در این کار نمی خوری؟؟

    پاسخ من:

    در برخورد با اشتباهاتم معمولا خودم را سرزنش میکنم . حتی اگر یک رفتار اشتباهی از سمت دیگران با من بشه دوباره من اون رو وصلش میکنم به خودم . اگر یه کاری رو در مراحل اول پرفکت انجام ندم خیلی خودم رو سرزنش میکنم که من اصلا این کارو بلد نیستم و واسه این کار ساخته نشدم. اگه توی شغلم یا توی ارتباط با دیگران یه ذره اشتباه کنم و یه ذره نقص داشته باشم به شدت از خودم ایراد میگیرم. مخصوصا توی ارتباط با دیگران خیلی خیلی کمال گرا هستم ،، مثلا در تلگرام اگر با کسی چت کنم چندین بار پیامم رو ادیت و ویرایش میزنم تا پرفکت ترین حالت ممکن پیام رو ارسال کنم . توی بحث روابط عاطفی خیلی کمال گرا هستم و تا زمانی که در بهترین و ایده ال ترین حالت ممکن نباشم وارد رابطه نمیشم چون میخوام همه چی بس نقص باشه . توی بحث شغلی خیلی کمال گرا هستم و میخوام هیچ نقصی توی کارم نباشه. توی بحث تمرین ورزشی کردن اگر تمرین اشتباه انجام بدم خیلی خودم رو سرزنش میکنم ..

    من در بزخورد بازاشتباهات کوچک هم خودم رو سرزنش میکنم چه برسه به اشتباهات بزرگ !!

    تمرین :

    مرحله اول :

    به اشتباه اخیری که مرتکب شدی فکر کن و با جزئیات آن را توضیح بده. 

    پاسخ من :

    سر کلاس یوگام شاگرد اومده و پاش آسیب دیده و پدرش به من گفت که مشکل از تمرینات قبلی شما نیست و بلکه این اتفاق و آسیب دیدگی در منزل براش رخ داده .. واکنش من توی ذهنم این بود که ای وااااای نکنه تمرینات من بد بوده که این بچه پا درد شده ،، واااای من چه مربی بی احساس و بدی هستم ،، واااای من هیچی بلد نیستم که اصلا شاگرذ هام زیاد نمیشن !! واااییی همین یه دونه شاگرد هم زدم داغون کردم !!!

    در طبیعت مسابقه آب بازی گذاشتیم و همینجوری که داشتیم فرار میکردیم از همدیگه که خیس نشیم ،، من با یک شخص دیگری حین دویدن برخورد شدید داشتم و پرت شدن روی زمین ،، الان بعد از چند روز دنده هام به شدن درد میکنن و من مدااام دارم خودم رو سرزنش میکنم که اییی واایی عجب غلطی کردم اصلا رفتم بازی کردم ،، زدم پدر خودم رو دراوردم،،، وااای خاک تو سرم احتمالا دندم شکسته ،، واااای بدبخت شدم از تمر ینات یوگام کلی عقب میوفتم !!! وااای اصلا چرا رفتم بازی کردم

    مرحله دوم :

    توضیح بده وقتی آن اشتباه رخ داد، چه احساسی داشتی؟ چطور واکنش نشان دادی و چه برخوردی با خودت داشتی؟

    آیا خودت را سرزنش کردی؛

    آیا به توانایی هایت شک کردی و از ادامه کار نا امید شدی؛

    یا اینکه تمرکز خود را بر درس ها و بهبودهایی گذاشتی که آن اشتباه می تواند برایت داشته باشد؟

    پاسخ من :

    خب همونطور که گفتم حسم بد شد و خودم رو سرزنش کردم که اصلا من این کاره نیستم و ازین حر فا، منو چه به بازی؟؟ منو چه به ورزش ؟؟ با این سن و سالم خجالت نکشیدم رفتم اب بازی کردم ؟؟!!! واااای !!! چرا جلوی جمع رفتم رقصیدم ؟؟ اگه رقصم بد بودن باشه چی؟؟ اگر مسخزم کرده باشن چی؟؟ اگه بهم گفته باشننن واااای این چرا داره میرقصه !! و یه مشت چرت و پرت دیگر که همش برمیگرده که به مهم بودن نظر و حرف مردم در ذهن من !!

    مرحله سوم :

    با توجه به توضیحات استاد عباس منش درباره ذهنیت قدرتمند کننده و محدود کننده در برخورد با اشتباه، به این موضوعات فکر کن که:

    الف) چه درس هایی می توانی از اشتباه اخیر خود بگیری تا در موقعیت های مشابه آینده، عملکرد بهتری داشته باشی؟

    پاسخ الف)

    من یه ادمم و احساس دارم و بازی و سرگرمی هیچ ربطی به سن و سال ندارد. شاد بودن و بازی کردن و لذت بردن ارتباطی به سن و سال ندارد.

    اون شاگرد به گفته ی پدرش توی منزل اسیب دیده و این ارتباطی به تمرینات من ندارد . حتی اگر من سر کلاس هم اشتباه کنم و اون فرد دچار اسیب دیدگی بشه این طبیعی است و من نباید خودم را سرزنش کنم و خب بیمه ورزشی هم بزای همین وقتاس !!

    رقصیده باشم مگ چیه ؟؟ اصلا بلد نباسم و بقیه مسخزم کنن مگه مهمه نظر مردم ؟!! مهم اینه شاد بودم و لذت بزدم

    ب) این اشتباه چه فرصت هایی برای بهتر شدن برایت دارد؟

    پاسخ ب )

    هیچ فرد موفقی نیست که در زندگیش اشتباه نکرده باشد. ما با اشتباه کردن و درس گرفتن از اشتباهاتمان بزرگتر میشویم. من با شجاعت دارم کار مورد علاقم رو انجام میدم و درسته که شاگردهام هنوز خیلی کم هستن و این کم بودن شاگرد ها حتی یک نفر ،، ربطی به مهارت های من ندارد ،، ربطی به عدم توانایی من ندارد .. ربطی به این نداره که من عرضه مربیگزی ندازم !!! بلکه ارام ارام پیش میزم و با لذت تجربه کسب میکنم و هی یاد میگیزم و یاد میگیزم و کازم رو بهبود میدم .

    هیچ شرکت موفقی و هیچ انسان موفقی نیست که اشتباه نکرده باشد. کسی که در زندگیش اشتباه نکرده هیچ راهی و هیچ مسیری رو نرقته و مثل یک گیاه بوده و خورده و خوابیده !! حتی با این وجود هم که گیاه یوده و هیچ غلطی نکرده ،، ممکنه اون فرد توی نحوه ی خوردن و خوابیدن هم اشتباه کزده باشد و مثلا بد غذا زو خورده و غذا پریده توی گلوش !!!

    ج) از چه زاویه قدرتمندکننده ای باید به این اشتباه نگاه کنی تا نه تنها به توانایی هایت شک نکنی بلکه برای بهتر شدن، انگیزه بگیری؟

    پاسخ ج)

    اشتباهات فرصتی بزای رشد و تجربه و بزرگتر شدن و بهبود کارها هستند . مثل کشتی تایتانیک !!

    مرحله چهارم :

    پس از تفکر و پاسخ به سوالات مرحله قبل، بنویس چه ایده ها و راهکارهایی داری تا آن درس ها و بهبودها را در عمل اجرا کنی؟

    سر کلاس هام محکم تر و با اعتماد به نفس تر باشم و سعی کنم خیلی با اعتماد به نفس باشم و هی نگم کارم چطوز بود ؟؟ میتونم گهگاهی بازخورد بگیزم از هنزجو،، ولی دیگه لازم نیست وسواسی بسم و هی بگم وااای کارم خوب بود ؟؟

    ادامه بدم و جا نزنم و روش های مختلف رو امتحان کنم و نترسم از چیزی ..

    خب اینم از رد پای من از گام بعدی،، یادم باشه تعهد دادم.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    جواد صنمی گفته:
    مدت عضویت: 2257 روز

    به نام خدا

    سوال قسمت سوم:

    به اشتباه مهمی که اخیرا انجام دادی فکر کن. در آن زمان چه واکنشی داشتی و چطور با خودت برخورد کردی؟

    چند وقت پیش برای تخت قیمتی رو به مشتری دادم که کمی پایین تر از نرمال توی ذهنم بود این در صورتی بود که نه ضرر میکردم و نه قیمت پایینی بود که سود نداشتیم فقط با سود کمتری بود در حالی که خودم رازی بودم از این قیمت اما چون دوستم گفته بود قیمت پایینی دادی خیلی اولش حالم بد شد و بد کم‌کم استرس گرفتم و بعد با صحبت کردن با خودم ، خودم رو رازی کردم و آرام کردم ، بعد از این موضوع اومدم و فکر کردم دیدم اتفاقا قیمت خوبی هم گفتم و اصلا نه تنها ضرر نبوده بلکه سود نسبتا خوبی هم داده حالا چرا ناراحت شدم و کمی خودم رو سرزنش کردم فقط بخاطر این بود که دوستم گفته بود کمه. پس نتیجه میگیرم که حرف و نظر بقیه برام خیلی مهم شده و روی احساس من تاثیر گذاشته پس از این منظر بهتر خودم رو شناختم خداروشکر

    آیا احساس شما این بود که:

    ” اشتباهی است که رخ داده و اشکالی ندارد. ببینم چه درسی برایم دارد؛ ببینم چه تغییر یا بهبودی ایجاد کنم که در آینده این اشتباه تکرار نشود؛ ببینم چطور می توانم در این موضوع بهتر شوم”؛

    آیا به شدت خود را سرزنش کردی!

    آیا آن اشتباه را به شخصیت خود وصل کردی و به احساس ناتوانی رسیدی؟!

    خیلی کمتر شده این موضوع در من از وقتی که دوره عزت نفس رو تهیه کردم و کار کردم روی خودم نمی‌گم کامل برطرف شده اما به لطف خدا خیلی بهتر از قبل خودم شدم

    قبلاً بسیار خودم رو سرزنش میکردم و به خودم بدترین الفاظ رو میگفتم و حسابی از خجالت خودم در میومدم حتی به خودزنی کم البته هم می‌رسید اما چندین سال هست که به لطف خدا خیلی بهتر شدم و خودم رو خیلی دوست دارم و اگر مشکلی پیش بیاد کمتر سرزش میکنم چون هنوز هم ریشه هاش هست

    آیا به این نتیجه رسیدی که کلا به در این کار نمی خوری؟!

    فکر نمیکنم که همچین ذهنیتی الان داشته باشم ولی قبلاً به وفور داشتم این مدل ذهنیت رو

    مرحله اول:

    به اشتباه اخیری که مرتکب شدی فکر کن و با جزئیات آن را توضیح بده.

    مرحله دوم:

    توضیح بده وقتی آن اشتباه رخ داد، چه احساسی داشتی؟ چطور واکنش نشان دادی و چه برخوردی با خودت داشتی؟

    آیا خودت را سرزنش کردی؛

    آیا به توانایی هایت شک کردی و از ادامه کار نا امید شدی؛

    یا اینکه تمرکز خود را بر درس ها و بهبودهایی گذاشتی که آن اشتباه می تواند برایت داشته باشد؟

    تقریباً اوایل وقتی که دوباره خواستم بعد از سه سال کار نجاری رو انجام بدم و ابعاد تخت رو حساب کنم به شدت ضعف نشون میدادم و چون خیلی چیزها رو فراموش کرده بودم ، باید چندین بار محاسبه انجام میدادم که نکنه اشتباه کنم و چوب کم بیاد که بخوام دوباره چوب بخرم با اندک بیعانه ای که مشتری بهم داده و چقدر زجر و عذاب کشیدم سر محاسبات. و حتی چقدر هم زمانبر می شد برام اتمام تخت ها . همین مسائل خیلی حالم رو بشدت بد میکرد و احساس ناتوانی و ضعف بهم دست میداد و بعضی وقتها هم به خودم میگفتم که من بدرد این کار نمی‌خورم و بشدت اعتماد به نفسم پایین اومده بود و اینقدر شرایط سخت شده بود برام که هرچی با خودم صحبت میکردم که خودم رو آروم کنم نمیشد اما کم کم بهتر شدم و اندازه ها دستم اومد و الان به راحتی حساب میکنم و میدم بچه ها برام برش بزنن و اجرا کنند و چقدر الان به لطف خدا آسانتر شده برام که قبلاً خیلی ذهنم مقاومت داشت و واقعا سخت بود و چقدر به توانایی‌هایی که داشتم شک کردم

    مرحله سوم:

    با توجه به توضیحات استاد عباس منش درباره ذهنیت قدرتمند کننده و محدود کننده در برخورد با اشتباه، به این موضوعات فکر کن که:

    چه درس هایی می توانی از اشتباه اخیر خود بگیری تا در موقعیت های مشابه آینده، عملکرد بهتری داشته باشی؟

    اول از همه اینکه آرامش خودم رو حفظ کنم و سعی کنم ذهنم رو آرام کنم دومین مرحله این هست که بسپارم به خدا و ازش کمک بخوام چون می‌دونم که به تنهایی از پسش بر نمیام و سوم اینکه قدم به قدم حرکت کنم و الهامات رو اجرا کنم تا نتیجه حاصل بشه

    این اشتباه چه فرصت هایی برای بهتر شدن برایت دارد؟

    باعث شده سخت نگیرم به خودم و شاید ده ها بار دیگه هم اشتباه کنم اما باید از هر اشتباه درس بگیرم و ذهنم رو کنترل کنم نه اینکه ناراحت بشم و استرس بگیرم و حالم بد باشه

    از چه زاویه قدرتمندکننده ای باید به این اشتباه نگاه کنی تا نه تنها به توانایی هایت شک نکنی بلکه برای بهتر شدن، انگیزه بگیری؟

    از این زاویه که همه اشتباه میکنند و من هم از بقیه جدا نیستم پس باید از هر اشتباه درس بگیرم تا برای دفع های بعدی راحتتر باشم و خودم رو سر زنش نکنم و ببخشم خودم رو و من انسان هستم و فقط خدا هست که کامله ولی میتونم در مسیر تکامل حرکت کنم و هر بار بهتر بشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    مهدی حوازاده گفته:
    مدت عضویت: 1622 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز

    استاد مثال بسکتبال رو که زدید خیلی نشست به ذهنم و کلی مورد دارم که بخوام بگم چون دارم این ورزش رو حرفه ای دنبال میکنم

    توی ورزش های تیمی یه چیزی که چالش برانگیز ترش میکنه اینه که شوتی که شما قراره بزنی فقط قرار نیست برای تو باشه بلکه توی نتیجه ی کل تیم تاثیر گذار هست برای همین باید یه همدلی بین اعضای تیم باشه و از یه طرفی تو باید جسارت اینو داشته باشی که هر شوتی زدی عواقبش رو بپذیری البته بازم بسکتبال بهتر از ورزشی مثل فوتبال هست چون فوتبال با یه گل یه تیمی میتونه ببره ولی بسکتبال امتیازی هست

    حالا همه این فشار ها هست از همه طرف

    اگه خودتم بخوایی روی خودت فشار بیاری عملا دیگه نمیتونی بازی کنی و غیر ممکنه یه نفری ادمی باشه که برای هر شوتی که میزنه خودش رو سرزش کنه و بتونه بسکتبالیست موفقی بشه

    یه جمله ای استفن کری میگفت ( بهترین سه امتیازی زن تاریخ بسکتبال) که وقتی توپ از دست من رها میشه من دیگه کاریش نمیتونم بکنم (چه گل بشه چه نشه)

    و میگفت من کوتاه ترین حافظه ی دنیارو دارم توی بازی به این معنا که اگه یه شوتی خراب شد یا گل شد من کاری ندارم اون مال گذشته هست من در لحظه ام

    یه بازی هایی شده که این بازیکن که جز مشاهیر بسکتبال هست 2 امتیاز اورده یه بازی هایی هم هست که بیش از 50 امتیاز اورده

    اگه بخوام از خودم بگم این یکی از ویژگی های مثبت منه که اول خودمو و بعد هم تیمی هامو اگه یه توپی رو خراب کنیم راحت میبخشم چون میدونم اگه وارد فاز سرزنش بشم فقط همه چیزو بد تر میکنم

    یادمه برای تست یه تیم خوب رفته بودم و توی همون جلسه اول اولین توپایی که دستم رسید و چنتا توپ پشت سر هم خراب کردم یه سه امتیازی زدم که اصن توپم به حلقه نرسید یه دونه توپو دفاع برداشت برد و پاس اشتباه و فشار خیلی زیاد بود

    تصور کنید یه تست برای یه لیگ حرفه ای دارید اونم جلسه اول که مربی قراره ببینه و بد ترین بازی چند ماه اخیرتون رو میکنید

    یه لحظه بازی که متوقف شد یه نفسی کشیدم

    به خودم گفتم اشکال نداره یه لبخندی زدم و گفتم با این اوضاع که منو قطعا انتخاب نمیکنه پس بیا از ادامه بازی لذت ببریم و بسکتبال بازی کنیم

    خیلی حس خوبی بود

    و بعد از اینکه اینو گفتم دو تا پاس گل دادم که واقعا تحسین برانگیز بود

    یه دفاع موفق داشتم و دو امتیازم گرفتم و همه چیز تغییر کرد

    دیدگاه من اینه که وسط این همه فشار حداقل این احساس امنیت رو از سمت خودم داشته باشم که خودم میتونم خودمو درک کنم و به خودم روحیه بدم

    به قول استفن باید بزرگ ترین طرفدار خودت باشی

    یه طرف دار چه نگاهی به اون فردی که طرفداری داره ازش میکنه از خود کلمش معلومه همش طرف اون فرد رو میگیره حتی اگه اشتباه کنه

    چون عاشقه چون دوستش داره چون براش مهمه و بهمش اهمیت میده

    اونی که هوادارای میلیونی داره اولین هوادارش خودش بوده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    مریم رشیدی گفته:
    مدت عضویت: 832 روز

    به نام خدای خوبیها

    سلام

    بستگی به اشتباهاتم دارم که چقدر مهم باشند اگه اشتباهم کوچیک باشه کمتر خودمو سرزنش میکنم مثلا اخرین اشتباهم که توی باشگاه حرکاتو اشتباه میزدم چندتاشو خودمو یکم سرزنش کردم و گفتم این ورزش برا من نیست اما خیلی سریع جمع و جور کردم و درستش کردم حرکات رو

    اما اشتباه دیگه عصبانیت بیش از حدم برا ماشینی که دم پل خونه پارک کرده بود و من پیاده شدم کلی داد زدم و و عصبانی شدم ازین که نتونستم خودمو کنترل کنم بعدش احساس خیلی بدی داشتم و هی خودمو سرزنش میکردم که چرا نتونستم ذهنمو کنترل کنم

    و برا اشتباهات بزرگی که قبلا کردم بعضی موقع ها خودمو سرزنش میکنم ولی باز سعی میکنم دیدمو تغییر بدم در جهت احساس خوب و به خودم میگم حتما مسیرم بوده و باید طی میکردمش تا بتونم رشد کنم و در جای درستم قرار بگیرم

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    Zara گفته:
    مدت عضویت: 1347 روز

    به نام خدای مهربون

    سلام به استاد عزیزم خانم شایسته ی نازنین و دوستای همفرکانسیم امیدوارم عالی باشین

    خداروهزار مرتبه شکر بابت این فایل که روزی و قسمت امروزم شد

    چون قسمت سه نشونه ی روزم بود ترغیب شدم قسمت های قبلی رو هم ببینم به امیدخدا کامنتاشون رو هم میرارم دوست داشتم به ترتیب پیش برم ولی جریان هدایتم به این صورت بود منم اطاعت میکنمو از همین قسمت سه شروع میکنم

    وقتی به اشتباهی که اخیرا مرتکب شدم فکر میکنم یادم‌میاد که احساس گناه و عذاب وجدان داشتم با اینکه فکر میکردم دارم کاردرستی انجام میدم

    یه جورایی غرور کاذب داشتم با خودم میگفتم من دارم رو خودم کار میکنم پس هرچی من میگم الهام خداست که باید بگم و حرفامو وجی منزل میدونستم

    برام عجیب بود که اگر کارم درسته و نیتم خدابیه چرا حال خوبی ندارم

    که وقتی بیشتر فکر کردم دیدم چند ساله دارم یه اشتباه رو تکرار میکنم و به خودم حق مبدم که حرفام درسته و باید بگم اگرم به بحث و جدل کشیده میشه مشکل از من نیست از طرف مقابلمه

    تا اینکه با چندین بار گوش کردن به این فایل رو اشتباهم متمرکز شدم و متوجه شدم که علتش چی بوده

    من اصرار داشتم نجواهای شیطان رو جایگزین الهامات الله کنم

    که هربار اوضاع رابطه منو همسرم بدتراز قبل میشد

    چون دائم به ایشون احساس گناه میدادم عذاب وجدان میدادم

    استاد دچار سوء برداشت شده بودم از صحبت هاتون و فکر میکردم فقط به خودمون نباید عذاب وجدان بدیم و احساس گناه نداشته باشیم اصلا متوجه نبودم که عذاب وجدان دادن به بقیه هم چقدر میتونه مضر و مخرب باشه در واقع میتونه تا مرز افسردگی پیش بره فرد رو اونم تو موقعیتی که طرف رو خودش کار نکرده و عزت نفس کمی هم داره

    خیلی ازتون ممنونم که منو متوجه اشتباهم کردین استاد

    خیلی دنبال دلیلش بودم ولی پیداش نمیکردم

    در مرحله ی دوم تمرین وقتی با اشتباهم مواجه شدم واکنشی که نشون دادم بیشتر احساس ندامت بود تا سرزنش گری در واقع بیشتر پشیمون و شرمنده بودم تا اینکه بخوام خودمو سرزنش کنم

    نگاهی که باعث میشد خودمو سرزنش نکنم این بود که هر آدمی ممکنه اشتباه کنه مهم اینه که من متوجه بشم و جلوی ضرر رو هرجا بگیرم منفعته

    و قطعا ناآگاه بودم که اگر آگاهانه این اشتباه رو مرتکب میشدم که باید تو سلامت روانم شک میکردم چون واقعا آزردن عزیزان محصوصا همسر قطعا از ذهن سالم برنمیاد

    ایده ها و راهکارهایی که برای خودم دارم اینه که دست از قضاوت کردن بردارم ایمانم رو حفظ کنم و تقوای الهی که همون کنترل ذهن هست رو پیشه کنم چون در اینصورت هست که میتونم افراد رو از خودم نرنجونم و آزارشون ندم

    یا اینکه بجای تمرکز رو نکات منفی طرف مقابلم نکات مثبتش رو مد نظر قرار بدم و سرم تو کار خودم باشه کمتر به افراد و زندگی شون کار داشته باشم

    البته که این توضیحات فقط در رابطه منو همسرم هست و خداروشکر بعد از کار کردن روی خودم اصلا دیگه سر این موضوعات کسی رو مورد اتهام قرار ندادم

    شکر خدا هرروز بهتراز روز قبل میشم

    استاد واقعا تو اون زمان از خودم دلخور بودم که چرا فکر میکنی خدا هستی و دائم در حال نقد کردن شخصیت همسرت و مرور اشتباهاتش تو حیطه ی کاریش هستی

    و دائم حرف از کمبودها و نشدن ها میزنی

    حتی خدا هم درباره بنده هاش اینجوری عمل نمیکنه

    چقدر خوبه که این آموزه ها و این سایت توحیدی مارو تو همه ی جنبه های زندگی کمک میکنه و برامون راهکار داره

    با اینکه اینهمه فایل ازتون گوش کردم که یاد بگیرم نکات مثبت افراد رو به روشون بیارم و تحسینشون کنم که متأسفانه چون خودمو محق میدونستم درباره ی همه صدق میکرد الا همسرم

    و رابطمون روز به روز بدتر و‌بدتر میشدمتوجه هم نبودم چون فکر میکردم کارم درسته

    شکر خدا و با عمل به آموزه های شما ریکاوری زود انجام میشه وقتی اشتباهمون رو میغهمیم و در صدد رفعش برمیاییم

    خیلی سریع اوضاع رو به بهبود میره و از منجلابی که در حال غرق شدن بودم نجات پیدا کردم اصلا امکان نداره از خدای مهربون کمک بخواهیم و جوابمونو نده

    الهی صدهزار بارشکر بابت قوانین بدون تغییرت شکر بابت تک تک هدایت هات شکر که خیلی زود مارو میبخشی اگر مرتکب خطا و اشتباهی بشیم

    استاد عزیزم ازتون بینهایت سپاسگزارم و در پناه امن خیر مطلق جهان هستی بهترینها رو براتون از الله مهربان خواهانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    علی بهمنی گفته:
    مدت عضویت: 1137 روز

    سلام

    من همواره نسبت به اشتباهاتم اغماض داشتم از اول ینی طوری بود که بعد از انجام دادن اشتباه یه جوری توجیه میکردم اشتباهمو که انگار از اول نبوده گاهی اوقات هم که نمیتونستم توجیه کنم و خودمو راضی کنم به مادرم میگفتم و مادرم باحرفاش طوری قانع ام میکرد که انگار همواره بایس اون اشتباه رو انجام میدادی وهمواره مسولیت کارامو قبول میکردم با جون و دل ولی درحد تواناییم سعی میکنم که درستش کنم اون اشتباهمو نه خودمو به اب و اتیش بزنم

    هر چیزی که تو دوسش داری قابل یادگیری هسش

    حتی اگر دوستش نداشته باشی مطمعنا راهی وجود داره که همون مسئله رو طور دیگه یاد بگیری جوری که نتیجه همونی باشه که تو میخوای

    چندین سال پیش رفته بودم عروسی ((دوستم بهمن)) توی مراسم خیلی سعی میکردم که اشتباه نکنم و حساسیت زیادی داشتم که درست رفتار کنم ((بخاطرمردم)) الان از اون مراسم عروسی نزدیک به 7 سال میگذره که یکی از دوستان رو ((رضا دوست مشترکمون پسرعمه بهمن)) دیدم که تقریبا باهم صمیمی هم بودیم و هستیم درمورد عروسی حرف میزدم نکته ی جالب این بود که بهم گفت : فلانی چرا من اصلا تورو یادم نیست تو مراسم عروسی؟؟

    باخودم گفتم ای خدا؟چقدر به خودم سخت گرفتم بخاطر مردم درحالی که هیشکی اصلا به من توجه نمیکرده

    یکی از ایرادات من دقیقا همینه سعی میکنم همه چی رو اولین بار بی نظیر انجام بدم

    که الان بعد از اینکه نزدیک به 2 سال هست که روش کار میکنم (یه سال نااگاه) و یه (سال بعد از اشنایی با عباسمنش اگاهانه) خیلی بهتر شدم

    و هرگاه که برای خودم اشتباهمو توجیه کردم و روش کار کردم تو اون موضوع خیلی خوب پیشرفت کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: