ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3 - صفحه 42 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3306MB32 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 331MB32 دقیقه














سلام به استاد عزیزومریم جون اول از خداسپاسگذارم که مرا هدایت کرد تا بتونم تو این فرکانس قرار بگیرم وخدارا هزاران بار سپاس میگم که هیچ وقت منو تنها نزاشته حتی زمانی که این قوانینارو نمیدونستم من تو زندگیم خیلی اشتباه داشتم اما یک اشتباه بزرگی که داشتم این بود که بعداز جدای از همسرم فکر میکردن اووخانواده او باعث این اتفاقات زندگی من و فرزندان من شده بودن و شب وروز نفرین میکردم واتفای که می افتاد این بود که من همیشه اعصابی وناراحت بودم درصورتی که آنها اصلا براشون مهم نبود که من وفرزندان چه میکنی وچه اتفاق برای ما افتاده وقتی فایلهای استادگوش دادم فهمیدم این اتفاقات تمام فرکانسی بوده که خودم باعث شدم وهراتفاقی که برای من افتاده خودم کردم واز اون به بعد سعی کردم اول بخاطر اشتباهاتم خودم رو ببخشم وبرگردم به عقد ببینم چه درسی از این جدای گرفتم که هیچ وقت به اون توچه نکرده بودم والان خدارا هزاران بار سپاس میگم که من رو آگاه کرد تا بتون ببینم درک کنم ودرس بگیرم وببخشم هم خودم رو هم همسرم وخانواده اون را سپاس از خدای بزرگ ومهربان من درس گرفتم که روی پای خودم بیستم فرزندانم رو به تور احسنت بزرگ کنم تجربه های خیلی قشنگ بدست آوردم ومهارت خیلی زادی در حرفی که در دوران مجردی بلد بودم بست آوردم وعلاقه که به اون کار داشتم ونمیدونم وفهمیدم خدا همیشه درهمه مراحل بامن است ومرا تنها نمیگذارد سپاس از خدای بزرگ روحمان ومهربان
با نام خداوند مهربا نی ها.با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان آگاه. در خصوص صحبت های استاد من تجربه ای دارم که خواستم با شما به اشتراک بذارم.من از اول زندگی منظورم دوران کودکی تا چند سال پیش چاق بودم و به وزن صد و چهار کیلو هم رسیدم.بعد تونستم با توکل بخدا رژیم غذایی مناسب و ورزش بیشتر دویدن به وزن مناسب هفتاد و دو کیلو رسیدم.وقتی می دویدم با خودم فکر کردم من که وقت میذارم پس بهتره همون وقت رو علمی کار کنم و البته بیشتر بحث هدایت الهی بود و من چون قبلش با استاد آشنا نبودم از این بحث هدایت اطلاع نداشتم.تمرین و تمرین کردم و علاوه بر تثبیت وزن تمرین رو زیر نظر مربی دومیدانی انجام دادم و سه سال پشت سر هم توی کشور و در اداره ی خودم دوم سوم و سوم شدم.شما ببینید یه نفر چاق صد و چهار کیلویی بعد از مدتی میرم رشته ی دقیقا مقابل مثل دومیدانی و تونستم حتی مقام بیارم که چیزی جز کمک خداوند و هدایت الهی نبود و البته دست های بیشمار خداوند که کمکم کردن.همین امروز هم هشت کیلومتر دویدم.با آرزوی سلامتی سعادتمندی و موفقیت برای شما
سلام بر استاد عزیز
اشتباهی که اخیرا انجام دادم در مورد رفتارم با شوهرم بودش که وقتی بهم گفت این موضوع رو نخواستم قبول کنم و هی به خودم میگفتم من که این جوری رفتار نکردم که به فکر کردن به رفتار هام فهمیدم که خیلی از جاها باعث ناراحتیش شدم و دلش رو شکستم و به خودم گفتم که دیگه سعی کنم بهتر رفتار کنم و یا این که زیاد صحبت نکنم
و این رو بگم که استاد جان خودم رو خیلی سرزنش کردم که اگه وارد زندگی شوهرم نمیشدم زندگی بهتر داشت
و نشستم فکر کردم به درست کردن اشتباهاتم در ذهنم و گفتم من هر روز صبح سعی میکنم نهار رو زودتر آماده کنم و سرزنش نشم
و درباره سرزنش کردن هام درباره شوهرم هم مشکل از خودمه که هیچ دوست و ارتباط دیگه آیی ندارم که وابستگی ایجاد کردن من به شوهرم و داشتن بیش از حد انتظارات از شوهرم هستش که فهمیدم باید ارتباطاتم رو گسترش بدم و وابستگی به همسرم رو کم کنم و خودم یه کار مستقل داشتم باشم تا انتظاراتم از همسرم کم تر بشه
و این که استاد جان تمرین کنم که دیگه دیگران را سرزنش نکنم و با همه ی وجودشون اون هارو بپذیرم و بیشتر سعی کنم درس بگیرم تا دیگه این الگو واسم تکرار نشه
این اشتباه فرصتی برام به وجود آورد تا بفهمم که بیشتر روی خوبی های دیگران تمرکز کنم تا بدی هاشون
از این زاویه باید به این قضیه نگاه میکنم که من آدم قضاوت گریم و این اشتباهه منه و باید درستش کنم و در راه درست کردم این اشتباهم باشم
مرحله چهارم :
ایده این رو دارم تا یه دفتر باز کنم و هر روز که شکر گذاری میکنم و تموم کردم شروع کنم به نوشتن در آن دفترم درباره خوبی های دیگران و به چشم بیان و این جوری بیشتر روی خوبی ها تمرکز داشته باشم و ذهنیت خودم رو تغییر بدم .
بنام خداوند بخشنده مهربانم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
استاد میخوام از تضادی بهتون بگم که بی ربط به بحث شما نیست
ماجرا از این قرار بود که من برای مادرم اسنپ گرفتم تا سوار شدن همراهیش کردم
راننده اسنپی به مادرم پبشنهاد داده بود که منو به کسی معرفی کنه نمیخوام وارد جزییات بشم
خلاصه اینکه وقتی مادرم اومد این موضوع گفت
کلی بهم ریختم حالم واقعا ناجالب شد چرا چون تا الان چنین موضوعی نشنیده بودم
این حس به مادرم القا کردم
از اونجا که برادر کوچکم آقا رو میشناخت بهش گفتم برادرم ناراحت شد
اما بعدش آرام شدم سرنمازم خدا بهم گفت این ی تضاد بود تو که داری میگی روی خودت کار میکنی
چرا واکنش نشون دادی مگه استادجان نمیگه اعراض کن احساس بد =اتفاق بد
چرا نیومدی از ی زاویه دیگه نگاه کنی که شخصیت اون آقا تا این حد بوده تو چرا خودتو ناراحت کردی
تو چرا اجازه دادی که بهم بریزی
تو بی قید شرط ارزشمندی
بدون هیچ دلیل ن مدرک ن زیبایی ن شغل ن پول
ن سن
تازه الان دارم درک میکنم این حرفو
خداجونم سرنمازم گفت بنوبس چه درسی گرفتی
درسهایی که گرفتم
اولا من ارزشمندم توانا هستم من خالق زندگیم هست ن دیگران زندگی که دلم میخاد خودم میسازم
دوما.. اعراض کنم و سکوت
سوما. به هیچ عنوان واکنش نشون ندم چرا چون همش اون حس ناجالب میاد بالا
چهارم. بیشتر مراقب ورودی هام باشم شکرگزار
پنجم. از زاویه ای ببینم که حال خوبمو حفظ کنم
وای نمیدونید استاد الان دارم تو آسمون سیر میکنم انقدر که آرامش گرفتم
با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربون و خانواده بزرگ عباسمنش
تا قبل از آشنایی با شما باید بگم در برخورد با مشکل همیشه احساس سرخوردگی میکردم و همیشه خودم رو مقصر میدونستم اما الان که دوره های شمارو ( چه رایگان و چه محصولات ) گوش میدم و تمرین میکنم به جرات میتونم بگم که در برخورد با هر اشتباه و مشکلی، اون رو هدیه ای از طرف خداوند میدونم برای اینکه ظرف وجودیم رو بزرگتر کنه.
مثلا همین چند روز پیش مشکلی که برام به وجود اومده بود و من بدون توجه به قوانین و صحبت های استاد عزیزم و بدون اینکه ذهنم رو کنترل کنم عصبانی شدم بابت اینکه چرا طرف مقابلم به ناحق داره منو قضاوت میکنه و از اینکه می دیدم کسی که خیلی دوستش دارم، داره مورد سوءاستفاده قرار میگیره به شدت به هم ریختم و خیلی سعی کردم که روشنش کنم و بهش بفهمونم که مسیرش اشتباه هست ولی ایشون با مقاومت کردن و توجیه کردن اصلا متوجه نمیشد و خیلی راحت من افسار ذهنم رو دادم دست ایشون و به راحتی تخلیه انرژی شدم. و از حس بدم تازه فهمیدم که دارم از مسیر خارج میشم . استاد، تنها صدایی که تو اون شرایط تونست منو آروم کنه صدای شما بود گفته های شما که من مطمئن هستم از طرف خداوند هست. و تا چند ساعت تو سکوت مطلق فقط داشتم به گفته های شما فکر میکردم و درسی که گرفتم این بود:
اولین چیزی که به ذهنم رسید کلمه اعراض بود. با خودم فکر کردم که اگر از قران فقط و فقط کلمه اعراض رو تو زندگیمون پیاده کنیم چه معجزاتی که برامون اتفاق نمیوفته. با استفاده از کلمه اعراض میتونیم جلوی نشتی انرژیمون رو بگیریم و تمام انرژِ خودمون رو بذاریم برای رسیدن به اهدافمون و دیگه درگیر حاشیه نمیشیم و یاد گرفتم که به زور نمیتونیم کسی رو بیاریم تو مسیر درست. کسی که خودش رو زده به خواب بیدار کردنش خیلی سختر تا کسی که خوابیده.
این شعار استاد همیشه تو ذهنم هست که :
هم خوب زندگی کنیم و هم جهان رو جای بهتری برای زندگی کردن کنیم
امیدوارم تو این دوره همی توحیدی با کمک استاد عزیزمون و خانم شایسته مهربون درسهای زیادی از هم یاد بگیریم و اهرمی بشیم برای حرکت همدیگه به سوی موفقیت
الهی آمین
به امید روزهای بهتر و روشنتر همه رو به خدای بزرگ میسپارم
روزتون پر از لبخند خداوند
به نام خدا
سلام استاد عزیزم
من حدودا تا چند ماه پیش این مدلی بودم که
بعضی وقت حتی به عمد اشتباهات کوچیکی انجام میدادم مثلا مثل سوتی در صحبت کردن یا رفتاری کلاچیزای کوچیکی که خیلی هم مهم نیستن
برای چی حالا ؟!
برای اینکه جدیدا مد شده بین دوستانی که هستیم این سوتیا یا خنگولی بازیا ،کیوت نام گذاری شده یا بامزه
چند ماه که متوجه شدم همین اشتباهات کوچیک گاها واقعی و بعضی وقت عمدی
باعث کاهش عزت نفس من میشه
و عمقش به مرور تاریکی در وجودم میاره
و باعث میشه جاهای که باید کاملا درست کارمو انجام بدم ناخوداگا اشتبا میکنم
ولی دیگ برام خنده داره نیست یا بامزه
چون دوست دارم اون تواناییه واقعی که دارمو نشون بدم
نه فقط برای خندیه لحظه ای و شنیدن چقدر کیوت و بامزه ای ،بخوام خودمو ناتوان نشون بدم
و در اخر این مدل ادمها کیوت نشون داده میشن
مثال: همیشه نیاز دارن یکی مراقبشون باشه موقعه راه رفتن , حتی این چیز ساده
وشاید همین رفتارها هم از نبود عزت نفسم بوده و کم کم این شکلی شده که یه کار اشتباه کنم بقیه بخندن و توجه کنن به من
خداروشکر متوجه این رفتارم شدم
و چند وقتیه دارم روش کار میکنم
و از این لحاظ که بعد اشتباه چه رفتاری با خودم دارم ..
ممکن لحظه ای کوتاه پشیمونشم بگم چرا
ولی بعدش میدونم که لازمه کارمه و باعث پیشرفتم میشه
و قبلا وقتی بازخورد منفی از بقیه بابت کارم میگرفتم حالا هر کاری مخصوصا اگر اون شخص ،شخصی مهمی بود برای ذهن من
دیگ دس میکشیدمو ادامه نمیدادم یا حین ادامه دادنش کلی سوال میپرسیدم که مبادا بازم اشتباه کنم و ضایع بشم جلو بقیه
هم چنان دارم روی این باورم کار میکنم که خب چه اشکال داره اشتباهی بشه ،مگه بقیه هم مثل من انسان نیستن! اونام اشتباه میکنن ،ولی من چون عزت نفس نداشتم جوری نشون میدادم که بی عرضه ام اما اونا نه ،اشتباهشونو با حرف زدن طوری جلوه میدادن که، خیلی هم حالیشونه و کار بسیار خوبی کردن و عالین همیشه اما میدیدم که از درون و با توجه به رفتارهای بعدیشون ،از درون خورد شدن انگار،اما بازم خداروشکر من از درون میدونستم هم چی کار بدیم نکردم که ..
و خلاصه اینکه خداروشکر که هستم در این مدار که این فایلهای عالی رو بشنوم
شاد و ثروتمند باشید
دوستون دارم
به امید دیدار
اشتباهات
سوال:
به اشتباهی که اخیرا مرتکب شدی فکر کن و چه برخوردی با خودت داشتی؟
1)یه موضوع خیلی کوچیک پیش اومد، من اینقد درموردش بحث کردم که هم خودم خسته شدم هم طرف مقابل. (بعدش به خودم گفتم کار اشتباهی کردم و ناراحت بودم گفتم چرا اینقد کشش دادم و خودمو سرزنش کردم)، از این درس گرفتم که تا یه مشکلی پیش میاد حواسم باشه چقدر داره انرژیمو میگیره و موجب میشه به خودم و طرف مقابل آسیب بزنم مفید مختصر دربارش صحبت کنم حتی اگه طرف متوجه نمیشه دیگه اینقدر خودمو آزار ندم و ببندمش تمام.
2)فلاکس رو بد جایی گذاشته بودم افتاد و درش شکست، (گفتم وای چه کار اشتباهی کردم و خودمو سرزنش کردم ولی مثل قبلا خودمو ناراحت نکردم چون نسبت به گذشته خیلی بهتر شدم قبلا اگه یه چیزی میشکست میزدم تو سرم یا خیلی ناراحت میشدم و هی افسوسشو داشتم الان اونجوری نیستم زود میگذرم) درس میگیرم وسایلو جای درست بذارم کارمو تمیز انجام بدم اما اگرم باز اتفاقی اشتباهی پیش اومد اشکال نداره فداسرم.
3)یه سوال داشتم تو موضوعی که یاد میگیرم از چند نفر پرسیدم دیدم جواب درستی دادن که خیلی راحت بود (هی به خودم گفتم چرا اونو میدونن من متوجه نشدم و خودمو سرزنش کردم چرا خوب توجه نکردم چرا زود پرسیدم چرا به ذهن من نرسید) درس میگیرم عب نداره عزیزه من اونام هزار بار پرسیدن تا الان ملکه ذهنشون شده و زود جواب پیدا میکنن، منم اگه اندازه اونا کار کنم تکرار کنم، حتما عالی میشم.
4)تو رانندگی تو ترافیک برای بار اول میومدم 2بار خاموش کردم (گفتم وای خدایا چرا اینکارو کردم، چند بار عذرخواهی کردم، هی نگران پشت سریا بودم مزاحمشون نباشم هی خودمو سرزنش کردم) خب درس گرفتم من خیلی خیلی عالی هستم طرف خودش بعد از گواهینامه میشینه بسختی میتونه مسیر ترافیک رو بره من فقط خاموش کردم هیچ اشکالی نداره من لایق تشویق بودم، نیازی نیست اینقد نگران پشت سریا باشم اگه خاموش کردم خودمو بیشتر هول نکنم ، صبور و خونسرد باشم برا همه خیلی بیشتر از من این مورد پیش اومده خدا کناره منه و منو هدایت میکنه و مراقبمه و من از پس هرکاری برمیام.
5)یه حرکت سخت ورزشی رو نتونستم انجام بدم وارونه شدن (هی گفتم چرا بقیه میتونن من نمیتونم حالا اونا چی فکر میکنن و..) درس گرفتم من اندازه اونا تمرین نداشتم. تمرکزم فقط رو خودم نبود ب نظر اونام بود در حالی که نظر و توجه اونا اصلا مهم نیست، و چند وقت بعد براحتی انجامش دادم من رو خودم فوکوس میکنم، هرکاری هرکسی تونسته انجام بده منم میتونم انجام بدم.
6)خیلی از خودم گذشتم و سعی کردم دیگرانو خوشحال کنم، خیلی غصه ها خوردم، خیلی فداکاری ها کردم (خیلی از موقعیتها رو از دست دادم، مجبور شدم رو کاری بمونم ک بهش علاقه نداشتم و خودمو سرزنش کردم) درس گرفتم من نمیتونم زندگی هیچ کسی رو تغییر بدم، من اشتباهمو پذیرفتم، منم باید رو خودم متمرکز باش نه روی دیگران. خدای من خدای اونام هست پس خودش بهتر میدونه باید چکار کنه. من به دیگران کمک میکنم تا جایی که موجب آزار خودم نشم. من از گذشته درس میگیرم نه اینکه خاطراتشو مرور کنم.
من یاد گرفتم :
اگه اشتباهی کردم، نگرش غلطیه که فک کنم به درد اینکار نمیخورم یا من برای اینکار ساخته نشدم.
اشتباهاتمو با کارهای درست دیگران مقایسه نکنم.
اشتباه کردم خودنو سرزنش نمیکنم.
من فلان جا اشتباه کردم و فرصتی بود برای پیشرفت که از اشتباهم درس بگیرم و تکرارش نکنم.
من مسئولیت اشتباهمو میپذیرم و درسشو میگیرم.
اشتباه پیش میاد اما درسی که از اشتباه میگیرم مهمه.
هیچ کاری در دنیا نیست که نشه انجامش داد.
هرچیزی رو اگه بخوام ، میتونم یادش بگیرم.ممکنه اول اشتباه کنم بعد بهبودش میدم و ادامه میدم و بهتر میشم در نهایت عالی میشم.
خودم خودمو محدود نمیکنم، من بدرد فلان چیز نمیخورم، نه خانم این اشتباهه مغزته.
اشتباهات قسمتی از مسیره برای یادگیری.
همه اشتباه میکنن.
اگه اشتباه کردم به توانایی هام شک نکنم.
بهترین بازیکنان جهان هم دروازه خالی رو گاهی نتونستن گل بزنن.
مردم اصلا نظرشون مهم نیست من برای مردم زندگی نمیکنم، اینکه مردم برام مهم باشن زندگی برام سخت میشه، ممکنه من اشتباه کنم و مردم هم ببینن اصلا مهم نیست.
ممکنه سر کلاس زبان چیزی رو اشتباه تلفظ کنم بقیه بخندن، این نباید باعث بشه من دیگه مشارکت نکنم.حتی دفعه دومم اشتباه کنم اشکال نداره باز کار میکنم بهترش میکنم.
ممکنه یه پروژه بهم بدن، و روشم اشتباه باشه، نه اینکه من بلد نیستم. من نمیگم من برای اینکار نیستم بلکه ایراد کارو پیدا میکنم و حلش میکنم.
هرچه قدر تو یه موضوعی کار کنی و مدام با احساس خوب تکرار کنی، مغز تو اون، قوی و قویتر میشه و اوتومات خودش انجام میده.
سلام و عرض ادب به همه اعضای خانواده دوست داشتنی عباس منشی.بریم سر اصل مطلب؛اشتباه من همین یک هفته پیش بود که مهمونی خونه برادر شوهرم رفتیم و من اصلا مواظب ورودی هام نبودم و غیبت کردیم تا دلتون بخواد و احساسم بد بود و شبش که برگشتیم خونه .به خودم گفتم محدثه چرا غذای سمی و کثیف وارد ذهنت کردی چرا مواظب ورودی هات نبودی و احساسم بد شد که منی که میدونستم نباید این کار رو کنم چرا انجامش دادم ولی الان با این فایل استاد جان متوجه شدم نباید خودم رو سرزنش کنم باید درس بگیرم از اشتباهم .حالا درسی که میتونم بگیرم از این کاری که انجام دادم به اشتباه چی بود:1)اولین موضوع اینکه محدثه جونم خیلی از این به بعد مواظب ورودی هات باش و برات مهم باشه چه غذایی رو وارد وجودت و روحت میکنی حتی شده توی مهمونی ها که دورت شلوغه .قانون هیچ وقت نباید فراموش کنی.اگه دیدی توی مهمونی ها بحث بد داره میشه و ورودی بد داری از طریق گوشت میگیری سریع اونجا رو به یه بهونه ای ترک کن حتی به بهونه سرویس رفتن یا زنگ خوردن گوشیت یا اینکه بگو ببخشید برم یه زنگ به فلانی بزنم کار واجب دارم باهاش یا هرچی.یا اگه بچه کوچیکی توی جمع هست برو باهاش بازی کن و ورودی خوب و خوشمزه بده به ذهنت.یا اگه دیدی میتونی با طرف مقابلت بحث رو بچرخونید سمت خوبی و قشنگی و مسافرت و لذت و تجربه های قشنگ که قطعا باید این کار رو کنی.نباید قاطی جمه بشی و با جریان اونا همراه بشی و اگرنه زندگیت میشه مثل اونا.پس اگه میخوای متفاوت نتیجه بگیری متفاوت رفتار کن تحت هررررر شرایطی.اصلا پلن بچین برای دور همی ها ،یعنی چی؟یعنی هنذفریت توی کیف آماده باشه که هر وقت دیدی بیکاری توی جمع یا چرت و پرت داره گفته میشه سریع بیا توی سایت و شروع کن گوش کردن یا کامنت خوندن و نکته برداری کردن از کامنت ها.خلاصه باید بتونی جهنمم که باشی ذهنت کنترل کنی باید باید بتونی چون چاره ای جز این نداری.خدا کمک میکنه اگ ازش بخوایم.البته بگم من خودم واقعا تحسین میکنم چون که دورهمی هام به حداقل ممکن رسوندم با دوستای خانوادگیمون چون همشون از دید من غذای سمی هستن شاید ظاهر قضیه خیلی دورهمی های باحال و بزن و برقص داشته باشن ولی حرفاشون بوی ناامیدی میده بوی بد میده و منی که شدیدا دوس دارم انسان موفقی بشم و یکی بشم مثل استاد و مریم جون پسسسسس باید بدونم چه ورودی هایی دارم به ذهن عزیزم میدم پس باید بدونم که انسان هایی که در مورد ناامیدی در مورد کمبود در مورد چیزهای چرت و پرت حرف میزنن برای من حکم سم مار رو دارن باید دوری کنم چون تمام زندگی من رو ورودی هام میسازه ولی به خودم مغرور نمیشم چون تا الان هر چی دارم از لطف و کرم و بزرگی خداوندم بوده که اگه هدایتم نمیکرد بدبخت ترین بدبختا بودم شایدم تا الان خودکشی کرده بودم یعنی میخوام عمق قضیه رو درک کنید.خدا انشالله به بقیه هم لطفشو عطا کنه و هدایت بشن و به ما هم لطفش عطا کنه و هدایت بشیم بریم به سمت نورش.دوستون دارم.من بایر برم دنبال پسرم از پیش دبستانی بیارمش.خدا یار و نگهدار هممون.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
اگر هنگام انجام کاری مرتکب اشتباه شویم چه واکنشی از خود نشان می دهیم؟
به اشتباهات خود فکر کرده و نحوه ی برخورد خود را به یاد می اوریم؟
در صورت انجام اشتباه آن را فرصتی برای رشد و پیشرفت بیشتر در نظر گرفته یا خود را به شدت سرزنش و تحقیر کرده ان را به شخصیت خود متصل و احساس ضعف و ناتوانی داریم؟
-نحوه ی واکنش ما به اشتباهات بیانگر ذهنیت و باورهای ماست
-فردی با داشتن ذهنیت قدرتمند کننده اشتباهات خود را به راحتی پذیرفته و آن را فرصتی برای رشد و پیشرفت بیشتر می داند
-فردی با داشتن ذهنیت محدود کننده
با انجام اشتباه احساس ضعف و ناتوانی کرده خود را بی ارزش و به درد نخور می داند احساس عصبانیت داشته و به خود ناسزا می گوید
اگر افرادی به آنها اشتباهاتشان را گوشزد کنند در مقابل آنها حالت تدافعی پیدا بحث کرده و مقاومت می کنند
افراد دارای ذهنیت قدرتمند کننده:
+اشتباهات خود را می پذیرند
+اشتباهات خود را به شخصیتشان متصل نمی دانند
+هنگام اشتباه کردن فکر نمی کنند ناتوان و ضعیف هستند و هرگز نمی توانند اشتباهات خود را جبران کنند
+می دانند همه ی افراد ممکن است اشتباه کنند
+به خاطر اشتباهات خود را سرزنش و تحقیر نمی کنند
+می پذیرند مهارت یافتن در انجام هر کار همواره با اشتباه همراه است
+به جای سرزنش و تحقیر خود به خاطر اشتباهات بررسی کنیم چگونه می توانیم از آنها درس و تجربه کسب کرده رشد و پیشرفت کنیم
افراد دارای ذهنیت محدود کننده:
+با انجام اولین اشتباه احساس شکست می کنند
+احساس می کنند به درد نخور هستند و انجام کار مورد نظر را کنار می گذارند
+با باورهای مخرب سدی مستحکم در برابر رشد و پیشرفت بیشتر ایجاد می کنند
در واقعیت:
-اگر نتوانیم ذهن خود را هنگام اشتباه کردن کنترل کنیم در آینده بارها و بارها اشتباهات خود را تکرار می کنیم
-اشتباهات خود را با اقدامات درست دیگران مقایسه نکنیم
-اشتباهات خود را فرصتی برای رشد و یادگیری بیشتر بدانیم
-مسئولیت اشتباهات خود را بپذیریم
خدایا شکرت
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته گرامی و همه هم سایتیهای عزیزم .در مورد سوال این فایل :صادقانه بگویم که اشتباهات که این اواخر انجام دادم این بود که به دلیل اینکه دنبال بازنشستگی بودم .قبل از اینکه بازنشست بشوم از کارو شغلم بنا به دلایلی بیرون آمدم .که نمیخواستم اینطور بشود ولی دیگه شد متاسفانه . و احساسم هم که دیگه معلوم هست خود کرده را تدبیر نیست .بجز پشیمانی احساس دیگه ای نداشتم .واز یکطرف خودم را قانع میکردم . جواب تمر ین مرحله اول :گفتم که قبل از اینکه بازنشست شوم از کارم بیرون آمدم .دلیلش هم این هست که با افکار ورفتار خودم شرایطی پیش آمد که مدیر ما فوق من پس از پایان قرار داد .گفت به شما نیاز نداریم .به همین سادگی .من هم که دیگه راهی نداشتم غرورم هم اجازه نمی داد .که بروم حالا التماس کنم یا خواهش کنم .گفتم ایرادی نداره و خدا بزرگه .اونیکه تا اینجا من را آورده بقیه اش هم خودش درست میکنه .فقط تنها امیدم همین بود که خدا هست . حالا خونه اجاره ای هستم .و مقداری هم قسط دارم .تا اینکه بالاخره به لطف خدا .امسال 1404 پایان خرداد ماه باز نشست شدم .ولی خوب واقعا اگر تا الان یا بیشتر سر کار بودم یا بیشتر به نفع خودم بود .ولی دیگه کاری هست که شده . در مورد تمرین مرحله دوم :احساس پشیمانی داشتم .ولی خوب خودم را سرزنش نکردم .و مرتب به این امیدبودم و هستم که دوباره یه شرکت دیگه میروم سرکار .و امیدم به خدا هست دیگه .و تا به الان هم پیش هیچ کس خواهش و تمنا نکرد ه ام که من را استخدام کنند …. در مورد تمرین مرحله سوم : درسی که از این اشتباه گرفتم اینکه تا یه جای دیگه وکار دیگه پیدا نکردم .نباید کاری کنم که شرایط جوری رقم بخورد که بهم بگویند به شما نیازی ندارم .واز همه مهمتر اینکه به تواناییهای خودم مغرور نشوم وزیاد روی عقلم حساب نکنم همچنین روی ادمها وفقط روی خدا حساب کنم واز او راهنمایی بخواهم …چون من در زمان اشتغالم واقعا برای خودم و دیگران احترام قائل بودم و هستم .ولی محیطی که من کار میکردم ..با این که مدیر یک واحد بودم ..بی احترامی و نا سپاسی از سوی کارفرما زیاد می دیدم .نه برای من فقط برای همه همین طوری بود و برام قابل تحمل نبود . و بطور کلی حاصل این بیکاری این شده است که با افتخار به سمت این سایت الهی هدایت شدم .و تصمیم دارم که بعد از 45سال زندگی به روش خودم ..حالا بیایم و به روش استاد عباس منش و فهم قوانین الهی و هستی زندگی جدیدم را از نو بسازم . در مورد جواب مرحله چهارم: واقعیت این هست که هنوز هیچ ایده ای و را همکاری پیدا نکرده ام .و فعلا روی خودم دارم کار میکنم …حالا یا باید مجددا به شغل قبلی برگردم و حرفه ای که 24سال با هاش زندگی کردم و همزمان روی باورهایم کار کنم ..یا اینکه وارد یک حوزه کاری جدیدی بشوم یا اینکه بنشینم و تمام تمرکز را بگذارم رو آموزشهای استاد عباس منش..و منتظر ایده های الهی باشم …ولی باز یه حسی به من میگه که همه چیز درست میشه .به امید پروردگار وهاب