ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3 - صفحه 44 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3306MB32 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 331MB32 دقیقه














سلام استاد
با توکل به خداوند تمرین امروز رو شروع میکنم
من یه اشتباهی کردم و خب تصمیم گرفته بودم خودمو کنترل کنم و عصبی نشم و نق نزنم موفق هم شدم اما یه دفعشو خیلی داشتم فوران میکردم اما بعدش با خودم حرفزدم گفتم اوکی اشکال نداره و آتنا ببین تو الان اگه حالت خوب باشد اتفاقات خوب میافتد و بلعکس
و از اونجا به بعد درس گرفتم و بیشتر خودمو کنترل تونستم بکنم.
تو یه مورد دیگه هم شکست خوردم و دوباره دارم واسش تلاش میکنم و از اشتباهات گذشتم درس گرفتم و خوشحالم که اون اشتباهات رو کردم تا ازشون درس بگیرم و الان خداوند من آگاهی مو نسبت به قبل هزااااار برابر کرده و خداوند رو هزاران مرتبه شکر میگم که بهم درس و آگاهی داد.
تمرین:
جواب سوال اول
من یه آزمونی داشتم و داخلش درصدای خیلی بدی گرفتم
چه واکنشی نشون دادم؟
اول یکم گریه کردم چون گفتم چرا چرا؟
من که خونده بودم ،شاید هوشش رو ندارم
ولی بعد گفتم نه آتنا تو تلاش درستی نکردی
شیوه اَت اشتباه بود، تو هر روز تست نزدی هر روز نخوندی ،تمرکز نداشتی،آزمون تحلیل نکردی …
چه درسی از این اشتباه گرفتم
فهمیدم که بااااید تمرکزم رو فقط بذارم روی یه چیز و به صورت مستمر براش تلاش کنم و تعداد تستمو باید بالا تر ببرم چون آزمون تستیه
نه اینکه فقط بخونم و یه تعداد کمی تست بزنم
به چه شکل میتونم این بهبود هارو در عمل بیارم
من دارم هر روز درس میخونم و فقط جمعه ها رو به خودم استراحت میدم و متمرکز تر شدم و از اهرم رنج و لذت رو هم که به تازگی به لطف الله یاد گرفتم استفاده میکنم و هر روز حداقل 20تا تست میزنم و چند روز یه بار 10تا تست از آزمون سال های گذشته تحلیل میکنم و نتیجه رو سپردم به خداوند انشاالله ایندفعه نتیجه عاااااالی میشه و فوق العاده آزمونم رو به یاری یکتا خالق شکست ناپذیرم میدم.
سلام استاد
سلام دوستان
من صحبتهای اصلی استاد در این فایل رو تایپ کردهام و اینجا می گذارم تا به صورت نوشتار جلوی چشم باشد و راحت استفاده کنیم
تقدیم به شما:
سوال)
وقتی که شما کاری را درست انجام نمی دهی یا اشتباه میکنی – هر کاری اعم از کار و شغل و آشپزی و سرمایهگذاری و ورزش و …. – نحوه برخورد شما با اشتباهات چگونه است؟
به اشتباهی که اخیراً مرتکب شده ای فکر کن و ببین که چه برخوردی با خودت داشته ای:
• آیا این احساس رو داشتی که اشکال ندارد از آن میتوانم درس بگیرم و فرصتی است برای یادگیری و پیشرفت و راحت بودی با اشتباه کردن
• یا این که به شدت خودت را سرزنش کردی و این اشتباه را وصل کردی به شخصیتت، انگار که من اشتباه هستم و من بی عرضه و ناتوان هستم
(پاسخ من شخصی است. بماند استیکر لبخند)
افراد شکست خورده با اولین اشتباه پا پس می کشند و میگویند این فاجعه است و من به درد این کار نمی خورم. ولی آدمی که ذهنیت قوی دارد میپذیرد، آدم که در شکم مادرش همه چیز رو بلد نیست که
باورهای محدودکننده درباره این موضوع:
1. اگر من در کاری اشتباه میکنم به این دلیل است که در انجام درست آن کار ناتوان هستم.
انگار توانایی، یه چیز ثابتی است و اگر طرف نداشته باشد دیگه انگار نمیتواند آن را بهبود ببخشد.
در حالی که ما میتوانیم خودمان را بهبود بدهیم، در هر زمینه ای. هیچ زمینه ای نیست که شما نمی توانید در آن بهبود پیدا کنید، مثل ورزش یا ریاضی یا نجاری یا آشپزی …..
هیچ چیزی اینطور نیست که بگید من به درد این کار نمی خورم.
اصلاً مغز این توانایی را دارد که میتواند یاد بگیرد در هر چیزی که بخواهد و بهرت و بهتر شود و در این مسیر اشتباه هم میکند، هیچ اشکالی ندارد. اشتباه قسمتی از مسیر است
2. اگر من اشتباه کنم مردم دیگه من رو خیلی حساب نمی کنم یعنی از واکنش دیگران می ترسیم که مبادا اشتباه کنیم.
مردم اصلاً نظرشان مهم نیست. ما برای مردم زندگی نمی کنیم نظرات مردم در مورد رفتار و تصمیمات ما خیلی مهم باشد، این به ما ضربه میزند.
تا جایی که ممکن است سعی کنید نگاه مردم و حساسیت این که مردم در مورد شما چه فکری میکنید را کمتر و کمتر کنید.
مهم این است که خودم میدانم دارم پیشرفت میکنم و رو به جلو هستم. دنبال توضیح دادن به آنها و یا قانع کردن آنها نباش.
3. افراد میگویند اگر من در چیزی و کاری اشتباه کنم یعنی من به درد این کار نمی خورم، و کلاً بعدش به این قضیه فکر نمی کنند و از آن فرار میکنند.
نه، هر کاری را شما شروع کنی احتمالش هست که در آن اشتباه کنی. این بدان معنا نیست که شما به درد آن کار نمی خوری به این معناست که یک سری درسها را هنوز بلد نیستی و آن درس ها قابل یادگیری است و آنها را یاد می گیری و تکرار و تمرین میکنی و ادامه میدهی و بهتر می شوی.
هر چه بیشتر روی یک موضوعی کار کنی، مغز در آن زمینه قوی تر و قوی تر میشود…
این قانون یادگیری است، به شرطی که نترسی از اشتباه کردن، خجالت نکشی اگر اشتباه کردی خودت رو سرزنش نکنی و فکر نکنی بی عرضه هستی چون اشتباه کردی
تمرین این جلسه
به یک اشتباهی که اخیراً مرتکب شده ای فکر کن و آن را با جزئیات بنویس (آشپزی، کار در شرکت، در ارتباطات یا هر چیز دیگه ای)
در قسمت دوم بنویس که چه واکنشی نشان دادی و چه احساسی داشتی وقتی آن اشتباه رو انجام دادی
در قسمت سوم بنویس که چه درسی من از این اشتباه میتوانم بگیرم برای این که بهتر بشوم و دیگر آن را تکرار نکنم.
در قسمت چهارم بیا بنویس که چطور آن درس هایی را که از اشتباه اخیر گرفته ای، به چه شکل در عمل از آنها استفاده کنی.
در نهایت هم ذهن تان را مانیتور کنید که هر وقت اشتباه میکنید چه واکنشی نشان میدهد.
بسم الله الرحمن الرحیم، بسم الله النور..به نام خدایی که گفت:هر وقت درباره ی من از تو پرسیدند،بگو من نزدیکم واجابت می کنم دعای هرکسی که مرا بخواند…سلااام و ارادت خدمت محظر شما خوبان عالم،استاد عزیزم و خانم شایسته در پشت صحنه…می خام اینجا به سوالی که مطرح کردید جواب بدم،اینکه نحوه ی برخوردم با اشتباهم چگونه است،اینکه چه واکنشی رو نشون دادم به اشتباه بزرگی که اخیرا انجام دادم؟باورم نمیشه،این منم،امروز میخام نسبت به اشتباهی که انجام داده ام اعتراف کنم که قبلا مطرح کردنش برام خیلی سخت بود،اونم توی سایتی که چندین هزار نفرمخاطب داره.ولی می خوام،بنویسم،آقا من دنبال تغییرم،دنبال بهبودم.وقتی این مطالب رو می شنوم به خودم می گویم،کاش چندین سال پیش این مطالب رو می شنیدم،اما منجزو اون دسته افرادی هستم که اول طعم باختن رو شنیدم وبعد هدایت شدم به این آگاهی ها،من سال گذشته آزمون قبول نشدم وبه دروغ به خاطر فشاری که ازطرف دیگران به من بود،گفتم من قبول شدم،واین اشتباه مربوط به یک سال ونیم پیش است،که تا چندین ماه نتونستم خودم رو ببخشم،همش خودم رو ازدید دیگران قضاوت می کردم،اینقدر توی احساس گناه وسرزنش خودم فرو رفته بودم که اصلا به بهبود فکر نمی کردم،تا اینکه ازخدا هدایت خاستم وخداوند هدایتم کرد،وشش ماه واندی میشود که خدا پرده ازقلبم برداشت وگوش جانم شنید این آگاهی های ناب رو،کم کم ازاحساس گناهم کم شد،بی خیال آزمون وموقعیت تحصیلی شده بودم،دراون شرایط بدجور احساس ضعف وناتوانی برمن غلبه کرده بود،ازخودم گریزان بودم.اما این لحظه با راهنمایی هایی که خداوند ازطریق دستانش انجام داد،دارم برای این آزمون تلاش میکنم.وخدارو بی نهایت شکر میکنم.اما درپاسخ به این سوال که این اشتباه چه فرصت هایی برای بهترشدن دارد…راستش چیزی که باعث آرامش من می شود این است که این اشتباه بودکه باعث شد ازهمه نا امیدشوم،ازهمه دست بکشم وازخداوند هدایت بخاهم،به واسطه این اشتباه بود که من با قوانین واین سایت بهشتی همراه با عطر وفضای بهشتی آشنا بشم.به خاطر این اشتباه بود که بهم یاد داد،حرف ونگاه مردم برایم کمتر مهم باشد،به واسطه ی این اشتباه بودکه فهمیدم من هم می توانم آرزوهایم را از گلیمم درازتر کنم،من هم می توانم خواسته های بزرگتر داشته باشم.،یادم داد به خودم احترام بزارم وبرای خودم ارزش قائل باشم،یادم دادهدفم بهبود زندگی شخصی خودم باشد.اما از راهکار هایم که بنویسم،اولیش این بود که تنهایی را به وقت گذراندن با افراد بدبین انتخاب کردم..دومین هم این بود که من همیشه دلسوزی فراوان نسبت به اعضای خانواده داشتن ویه جورایی غصه شون رو خوردن که فکر می کردم کارخوبیه،اما این روزها نسبت به این مسئله بهترشدن.راستش بیشترین تغییر ی که برای من لازم بود انقلاب ذهن وانقلاب درونی بود،انگار پیچ ومهره های ذهنم اشتباه بهم بسته بودن،اگر قبلا هدفم ازدرس خواندن،ثابت کردن خودم به بقیه بود ولی الان هدفم رشد خودم وبهبود شخصیت خودمه….نمی دونم چقدر این کلماتی که اینجاتایپ کردم،چقدر باسوال وتمرین درارتباطه،اما ممنونم ازشما برای پرسیدن این سوال ها،خدایا شکرتتت
به نام الله توانا
حمد و ستایش مخصوص الله است که فرمانروا و صاحب اختیار جهانیان است
سلامی به گرمی عشق خدمت استاد عباس منش عزیز و تیم تحقیقاتیشون
من شغلم پیمانکاریه و بیشتر در زمینه سازه های بتنی فعالیت دارم چند وقت پیش به یاری خدا شروع کردم اما متاسفانه
بابت ابزار هایی که وارد کارگاه شد بود سرپرست من اقدام به دریافت رسید از نگهبان نکرده بود.
این سهل انگاری خیلی منو اذیت میکنه چون بی حساب کتاب دارایی که داشتم اونجا و اگه به هر دلیل اوجا مفقود بشه من
نمیتونم چیزی از کسی طلب کنم.
این در حالیه که همین اتفاق یا بهتره بگم این اشتباه توی کار من رخ داده و مسئول همه این ضضر ها و حال خراب فقط و
تنبلی خودمه و بس
چه احساسی داشتند زمانی که این اشتباه رو انجام دادید؟
به شدت حس بی عرضگی داشتم که توان انجام این کار رو ندارم و به شدت خودم رو سرزنش کردمکه من لایق یشرفت و
این نعمت خدا نیستم
با چه نگاهی میتونی به این اشتباه نگاه کنی و چه درسی بگیری از این موضوع؟
بعد از دو بار گوش دادن به حرف های استاد عزیز با خودم کنار اومدم که هر شخصی میتونه اشتباه کنه ولی نکتش اینجاس
که امروز به این نتیجه رسیدم وقتی اشتباه خودم رو کامل خدا بهم نشون داد پس قطعا کمک میکنه که دیگه تکرار نشه
دوم اینکه مثل دانش آموزی که تا درسی رو پاس نکنه به کلاس بالاتر نمیره خدا از من میخواد که این درس رو کامل بفهمم و
امتحانش رو به یاری خودش قبول بشم که من رو به ارتقا بده ، من رو به مدار بالاتر هدایت کنه که اونجا با این اشتباه
متحمل خسارت های بیشتر نشم
چطور میتونیم که این بهبود ها رو در عمل اجرا کنیم؟
من امروز به خودم و خدای خودم قول میدم که ر گاه پروژه ای خواستم انجام بدم نهایت تلاشم رو بکنم که موقع تحویل
وسایل خودم حضور داشته باشم و از نگهبان رسید بگیرم و در کل به کارهام لباس نظمبپوشونم
تمام تلاشم رو بکنم که کارهام رو به تعویق نندازم
بی کران از خدای مهربان و بخشنده و رزق رسان و هدایت گر خودم سپاس گزارم که این بنده خودش رو به این سایت و این
فایل های ارزشمند هدایت فرمودند
در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند با حال عالی باشد
به نام خالق هستی
الهی صد هزار مرتبه شکرت بابت که خداوند این فرصت را بهم داده تا بتونم فایل های استاد عزیز را نگاه کنم و گوش بدم و هر لحظه هدایت میشم
سلام وقت بخیر
در مورد اشتباهات یکی از مشکلات من که واقعا اذیت میشدم نه گفتم به اطرافیان بود حالا چه سر کار یا بیرون و این کار باعث می شد که خیلی خود خوری کنم مثال ماشین میدادم به کسی خودم لازم داشتم ولی نه نمیتونستم بگم و میدادم و همش با خودم در گیر بودم که چرا دادی و خود خوری میکردم یا چیز های دیگه که این کار باعث میشد بهخودم ارزش و اهمیت ندم واقعا جهان این کار را هی تکرار میکرد و من اذیت میشدم ولی از زمانی که نه گفتن را یاد گرفتم وقتی به زمان و وقت خودم ارزش و خود خوم ارزش قائل هستم و وقتی دلم رازی نیست راحت نه میگم و برآن مهم نیست که چه فکری طرف مقابلم میکنه چون خودم مهم هستم و این نه گفتم خیلی جاها پاشنه آشیل کارها بود و به لطف خدا و کمک های استاد یاد گرفتم که نه بگم
نگاه به این مسئله نه گفتن اینکه دیگه مهم نیست که چی میگن ولی قبلا که نه نمیتونستم بگم همش ذهنم باهام صحبت میکرد و که طرف مقابل میخواد چی بگه و واز اینکه نه میخواستم بگم خجالت میکشیدم الان نه دیگه خجالتی در کار نیست و راحت نه میگم
سلام سلام سلام
خداوند رو سپاسگزارم بخاطر اینکه این دوره بی نظیر انقدر راحت در دسترس من و دوستان عزیزم قرار گرفته
و بعد از استاد عزیز و خانم شایسته مهربان که خالصانه در این مسیر تلاش میکنن و آگاهی های نابشون رو در اختیار ما قرار میدن؛
از نتایج این دوره تا به اینجا اگه بخوام بگم من تونستم برنامه ریزی کنم که هر شب بعد از اینکه دخترم خوابید در سکوت کامل شب ورزش کنم یا به گوش دادن به فایل ها و انجام تمرینات بپردازم که قبلا برام مقدور نبود،
دختر دو و نیم ساله من از وقتی از شیر گرفتمش یعنی از اردیبهشت ماه تا الان که اسفند هست برخلاف نیاز بدنش و تلاش زیاد من، مقاومت زیادی به خواب عصرگاهی داشت الان چند روزه سر یه تایم مشخصی خوابش میگیره و میخوابه و بهمین صورت فرصتی برای استراحت میان روز من هم فراهم میشه.
حتی جدیدا متوجه شدم بخاطر آرامش درونی خودم اگه یه ناخواسته ای در زندگیم رخ بده خیلی عاقلانه تر و آرام تر از گذشته برخورد میکنم و سعی میکنم برای کسی تعریف نکنم و در وجود خودم حلش کنم یا فراموشش کنم.
چون من به خودم متعهد شدم بر اساس تمرین جلسه قبل خودم عمل کنم باید اشاره کنم که این تعهد صد در صد نبود ولی نتیجه داد الان که دارم تایپ میکنم بغض کردم تونستم برنامه ریزی کنم برای زندگی بهتر و جهان پاسخ داد. خداوندا سپاسگزارم …
من از قبل اینکه بچه دار بشم همیشه با خودم میگفتم با فرزندم در آینده حتما خیلی مهربان رفتار میکنم خیلی با حوصله همه چیز رو لهش آموزش میدم نه خشونت کلامی دارم نه تذکر و همه چیز باید در کمال آرامش سپری بشه الان که دخترم دو سال و نیمه هست تا 90 درصد موفق بودم ولی وقتی یه جایی عصبانی میشم داد میزنم یا تذکر میدم خیلی خودم رو سرزنش میکنم احساس فوق العاده بدی پیدا میکنم ازش عذرخواهی میکنم و بهش قول میدم سعی میکنم تکرار نکنم گاهی اوقات هم از یادآوری دادی که مثلا ده روز پیش زدم حالم بد میشه به خودم حق میدم که عصبانی بشم ولی این حق رو نمیدم که برخوردی داشته باشم یا داد بزنم. با خودم میگم سری بعد در شرایط مشابه سعی میکنم داد نزنم آروم باشم یا محیط رو ترک کنم از دخترم دور بشم و عصبانیتم رو مثلا سر بالش خالی کنم گریه کنم تا آروم بشم و به نظرم اینطوری در جهت افزایش صبر و شکیبایی درونم گامی برداشتم که به رشد شخصیتم کمک میکنه.
قسمت اول و دوم تمرین:
امروز دخترم یه ظرف پر از روغن رو از کابینت برداشت و چون زورش نمی رسید حجم زیاد روغن روی لباسش و روی فرش ریخت خیلی عصبانی شدم دعواش کردم و حین تمیزکاری از شدت ندامت و عصبانیت به گریه افتادم.
چون تازه حمام برده بودمش و به سختی لباس پوشیده بود حجم زیادی لباس شسته شده و پهن نشده داشتم که با این کار اضافه هم شد هر دو گرسنه بودیم و باید ناهار می خوردیم خیلی ناراحت شدم از ابراز عصبانیت خودم به اون شکل هیچ وقت فکر نمیکردم اون برخورد رو انجام بدم ولی خب باز در اون شرایط سعی کردم سریعتر از همیشه سکوت کنم.
ولی هیچ وقت علیرغم احساسات بد درونیم حین عصبانی شدن حس نکردم بهدرد مادری کردن نمیخورم.
قسمت سوم و چهارم:
این یه اشتباه طبیعی از طرف من بعنوان یه مادر بود.
مهربانترین مادرها هم گاهی براشون پیش میاد که تذکر بدن یا عصبانی بشن چون احساس دارن و حجم کارهای روزانه شون زیاده.
فهمیدم که باید هم آگاهی هام رو بالاتر ببرم هم بیشتر روی خودم کار کنم بعضی کارهای روزانه رو برای خودم سبک تر کنم به تمیزی خونه کمتر اهمیت بدم تا تایم استراحت بیشتر بشه استراحت میان روز رو برای خودم در نظر بگیرم و با گوشی حتی الامکان کار نکنم تا ارامتر، شاداب تر و سرزنده تر باشم و کمتر عصبانی بشم و بتونم در کمال آرامش به دخترم آموزش های مختلف رو بدم نه اینکه عصبانی بشم چون در اون لحظه اولویت صرف ناهار بود نه تمیزکاری خونه. و ماحصل این آرامش اینه که در لحظه منطقی تر تصمیم بگیرم.
شب ها زودتر خوابیدن و در نظر گرفتن استراحت بیشتر به خودم، کنترل ورودی های ذهنم، تماشای فایل های ویدئویی سایت بجای فیلم های اجتماعی روزمره به افزایش این آرامش کمک میکنه.
.
استاد عزیزم، مریم جان و دوستان حاضر در سایت در پناه الله یکتا شاد، ثروتمند و سعادتمند باشید.
به نام فرمانروای جهان هستی
درود به محضر استاد عزیز و بانو شایسته و هم فرکانسی های محترم
مرحله اول: اشتباه اخیر حدود 1ماه و نیم پیش است. قصه ای را خواندم که خیلی خیلی مرتبط با قوانین کیهانی بود و خیلی خیلی باهاش ارتباط برقرار کردم. ولی آن لحظه ننوشتمش ، و ذخیره اش نکردم. یک ماه که گذشت رفتم دنبالش ولی هرچه گشتم پیدایش نکردم.
مرحله دوم: خیلی عصبانی شدم از دست خودم. سرزنش کردم که چرا یادداشت نمیکنم با اینکه میدانم ذهنم فرّار است. چرا منبعش را ننوشتم. چرا نمیدانم به چه زبانی خوانده ام. چرا ، چرا ، چرا. و بسیار احساسم بد شد.دلم میخواست خودم را بزنم.
مرحله سوم:
-همیشه باید یک سند از چیزی که میخوانم تهیه کنم . یا ورقی یا الکترونیکی. هرچه در آن لحظه دم دستم است.
– یادم می ماند عده ای زیادی مثل من هستند وقتی دیگران هم در این موقعیت قرار بگیرند میتوانم بهشون کمک کنم که بهتر فکر کنند.
-اینکه خودم را ببخشم و بدانم که من انسان بدنیا آمده ام نه یک ماشین کامپیوتری.
-همان خدایی که یه روز منو به آن قصه هدایت کرد میتواند دوباره هم هدایتم کند.
مرحله چهارم:
در بهمن ماه یک کانال درست کردم خصوصی برای خودم و دوستم. آنجا قصه هایی که میخوانیم یا میخواهیم راجع بهشون کار کنیم را مینویسیم. اینطوری همیشه بهش دسترسی دارم. همیشه به خودم یادآوری میکنم که باید بنویسمش. در نتیجه برایم تکرار میشود و باعث میشه بهتر در حافظه ام بماند.
– در دفتر هم مینویسم که اگر زمانی دسترسی به گوشی نداشتم بتوانم از دفتر استفاده کنم.
قصه ها را طبقه بندی دقیق تری میکنم.
سلام به شما و دوستان عزیز
تمرین من
من خیلی فکر کردم و به نتیجه ای رسیدم که انگار دری برایم باز کرده و من تازه فهمیدم که
1 از اشتباهاتم درس نمیگیرم و فکر میکنم اگر دفعه قبل نشده با همون فرمول قراره این دفعه بشه ولی قانون میگه اگر از قانون و راه درستش نری همیشه شکست میخوری
2 احساس من در مقابل اشتباه اینه که واای دیگه همه چی تموم شد و دیگه قرار نیست که بهتر بشه یعنی من همیشه دوست دارم که هر چیزی از جمله روابط ثروت کارم و… بدون هیچ اشتباهی باشه و بی نقص پیش بره ولی تازه فهمیدم که این پاشنه آشیلمه و برای همین من خسته و نا امید میشم چون فکر میکنم اگر دفعه اول نشد پس یعنی من به درد این کار و این حرفه نمیخورم
الان خوشحالم چون متوجه شدم که چه چیزی باعث عقب رفتنم میشه.
ایده هایی که گرفتم اینه که
1 من باید از اشتباهات قبلی درس بگیرم و اونها رو لحاظ کنم که بتونم همیشه قدم بع قدم برم جلو
2 باید از کمال گرایی و ایده آل گرایی فاصله بگیرم و فقط انجام بدم تا بتونم پیشرفت کنم چون فهمیدم همه همون دفعه اول بهترین و عالی ترین نشده براشون
سپاس گذار شما و این سایت عالی هستم
به نام خدا
سلام خدمت استاد عزیز خانم شایسته و تمام دوستان
من اخیرا اشتباهی که انجام دادم تو بیزینس خودم بزرگتر از توانایی مالیم کار برداشتم و این باعث شد که کار کند پیش بره و برای خرج و مخارج و هزینه های زندگی فشار بیاد بهمون و یکم زندگی برام سخت شد و بعدش متوجه ای اشتباه شدم و تصمیم گرفتم کارهای کوچکتر بگیرم اندازه خودم تا هم کار تندتر پیش بره و بتونم هزینه های زندگی خودم و آسایش خودم و خوانوادم را تامین کنم فعلا این کار تموم نشده انشاالله تصمیم گرفتم این کار را تموم کنم و بعدش کارهای سبکتر بردارم تا هم از کار کردن لذت ببرم هم از زندگی لذت ببرم و کارم را با کیفیت بالاتر و تمرکز بالا تر انجام بدهم
سلام به روی ماهتون استاد عزیز
در حین اینکه فایل رو دیدم حسابی تحسین تون کردم و گفتم دمتون گرم لیاقت شو دارید که در این فضا و با این ویو زندگی کنید و هر روز صبح که پنجره رو باز می کنید نسیم دل نوازی به صورت تون می زنه ، لیاقت شو دارید ، هزاران بار تحسین کردم و این خواسته منم شدم
بریم سر این فایل بی نظیر
خدایا شکرت به خاطر حضور شما که دستانی از سمت خدا هستید برای کسانی که راه راست را می خواهند
با دیدن این فایل متوجه شدم خیلی تغییر کردم ولی هنوز بیشتر باید تغییر کنم
نگاه من به اشتباهاتم در سال قبل متفاوت بود و کامل تخریب گونه ،منفی، مقایسه و نجواهای شیطانی که هیچی نمیشه کی گفته تا کار جدید انجام بدی و هزاران حس بد
ولی الان نگاهم کاملا متفاوته و همش خودم رو تحسین میکنم
و وقتی نگاه می کنم میبینم هر روز در حال کسب تجربه های جدید هستم و هر لحظه دارم رشد میکنم ، می دونم ممکنه اشتباه هم بکنم ولی پذیرفتم که اشکال نداره طیبه عزیزم همه اینها در جهت رشد تو هست
..مثلاً امروز 5 ساعت از زمانم رو برای کمک به کسب گذاشتم که هیچ سودی برای من نداشت و وقتی برگشتم خونه ، یک لحظه نجواهای شیطانی اومد که تو ساده ل ی،همه ازت سو استفاده می کنند ، میتونستی این زمان رو روی خودت کار کنی و …
همه این حرف ها شاید 5 دقیقه شد و حتی کمتر
اگر طیبه قبل بودم شاید روزها در این حالت بد می موندم ولی سریع گفتم اشکال نداره حتما باید می رفتی ، حتما چیزی یاد گرفتی ، از الان یاد بگیر برنامه ریزی کنی برای بیزینس خودت تا هیچ وقت اضافه نداشته باشی
و سریع حالم رو خوب کردم
و یاد گرفتم که مصمم تر بشم برای بیزینس خودم ، رشد شخصی خودم ،حتی اگر کار نداشتم بشینم کتاب بخونم ، بیام تو سایت ،به خواسته هام فکر کنم
میدونم که امسال سال رشد من هست ، چون تمام تمرکزم رشد شخصی خودم هست و امسال مثل رانندگی تو اتوبان با سرعت بالا هست