ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3 - صفحه 45 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3306MB32 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 331MB32 دقیقه














چطور میتونم از درسهایی که گرفتم استفاده کنم؟
چیزهایی تولید کنم که سود بیشتری داشته باشند
چیزهایی تولید کنم که کاربرد بیشتری داشته باشند
دائم در حال بهبود کارم باشم
بهبود درآمد تو اولیت زندگیم باشه حتی اگر هرماه مبلغ کمی باشه
به نام خدایی که عالم است و کامل
با سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته عزیز و همگی دوستان عزیز این سایت توحیدی
من از شب چله سال 97 با استاد عباس منش و سایت ایشون آشنا توسط خواهرم آشنا شدم، تا اون موقع من بشدت درگیر بحث ها و اخبار سیاسی و سعی کردن در تغییر افکار و رفتار اطرافیان م بودم و باورهای مذهبی بسیار محدود کننده داشتم ، از وقتی با استاد و برنامه های ایشون آشنا شدم و کلی از فایلهای رایگان ایشون استفاده کردم و بعد 12 قدم را خریدم ،کلا اخبار و بحث و تغییر دیگران را کنار گذاشتم احساسم عالی عالی شده بود ، از دکتری شیمی معدنی دانشگاه علم و صنعت ایران با رتبه تک رقمی قبول شدم اومدم تهران که چند سال قبل اصلا تحصیل در یک شهر دیگه و دور از خانواده تو خیالم هم نمی آمد، این دانشگاه واین استاد بی نظیر واین تیم تحقیقاتی فوق العاده و دوستان خوابگاهی فوق العاده که همه فرشته های این دانشگاه بهشتی هستند تمام کارکنان این دانشگاه و خوابگاه فوقالعاده هستند تمام مردم شهر بی نهایت مهربان و کارساز هستند ، کار پروژم به لطف خدا عالی پیش می رفت و به لطف ویاری بی پایان الهی برای فرست مطالعاتی از یک استاد بسیار برجسته آلمانی در دانشگاه گوتتگن آلمان ، بدون مصاحبه و درخواست رزومه با اولین ایمیل من ، یک دعوت نامه بسیار عالی که بسیار از من تمجید کرده بود و گفته بود که شما اینجا یونیک خواهید شد و منو با اینکه هنوز مدرک دکتری نگرفته ام به عنوان پس داک پذیرفته بود و برام قرداد اقامت با امضا خودش فرستاده بود و من فقط باید قرداد را پر و امضا می کردم و می فرستادم ولی به خاطر اینکه آزمایشگاه ما در همون روزا آتیش گرفته بود و من لب تاب نداشتم و از کامپیوتر آزمایشگاه هم نمی تونستم استفاده کنم و نیز اصلا از این قرداد خیلی سر در نمی آوردم و فایل قرداد بصورت pdf بود که من بلد نبودم امضا م را توش کپی پیست کنم ،سوپروازمون و دانشجوی پس داک استاد آلمانی هم که باهاش در ارتباط بودم می گفتن امضا مهم نیست، من قرداد را بدون امضا فرستادم برا استاد دوباره ازم خواست که امضا کنم بفرستم ، از استادم و یکی از دوستام کمک خواستم که امضا را تو pdf بیارم که امضا را می آوردن ولی درست در محل امضا قرار نمی گرفت ، خلاصه این کمال گرایی من که حتما باید امضا در محلش قار بگیره، کمبود امکانات و قطع چند روزه اینترنت دلنشکده و نابلد بودن من در آوردن عکس روی روی فایل pdf باعث شد که استاد آلمانی دعوت خودش را پس گرفت و این یک چالش خیلی مهمی برا من شد که الان چند وقتیه اون احساس بی نهایت عالی که چند سال بود داشتم ، ندارم و مدام با ذهن ملامت گر درگیرم،
مدام به خودم می گم باید باورم به فراوانی باشه ، فرصت های خداوند بی نهایته ، روسکی های ( نام استاد آلمانی) خداوند بی نهایته، حتما یک خیریتی در این موضوع هست.
به نام الله یکتا
سلام استاد عزییییز و مهربونم
من از 13 سالگی شمارو از طریق ویدئو های مختلف دنبال میکردم و بعد به سایتتون هدایت شدم. الان 18 سالمه و خدارو بی نهایت بار شکر میکنم از اینکه با شما آشنا هستم…
اشتباهی که اخیرا از نظر خودم مرتکب شدم این هست که من قرار بود برای ناهار کوکو درست کنم در صورتی که مادرم خونه نبود و پخت غذارو به من سپرده بود اما در مرحله اول دوتا تخم مرغی که روی میز گذاشتم یکیش سُر خورد افتاد رو فرش و شکست و در نهایت کوکو ها به شکل مورد علاقه من و به طور درست سرخ نشد.
نگاه من به این اتفاق اینجوری بود که اصلا از دست خودم ناراحت نشدم و خودم رو سرزنش نکردم چرا که افتادن تخم مرغ به روی فرش تقصیر من نبود و به هرحال هنگام آشپزی ممکن است این اتفاقات پیش بیاید و من بار دیگر تخم مرغ را در جای مطمئن تری میگذارم تا سُر نخورد و حتی در مورد سرخ کردن کوکو ها هم همین تفکر رو داشتم و خودم رو سرزنش نکردم و گفتم من که زیاد آشپزی نمیکنم تجربه آن چنانی ندارم به همین دلیل برای اینکه نتیجه رضایت بخشی بدست بیاورم فقط باید بیشتر آشپزی کنم تا یاد بگیرم.
در نهایت وقتی مادرم به خانه برگشت از آشپزی من راضی بود از من تشکر کرد و حتی خودش هم نتواست مانند من سرخ کردن کوکوها را مدیریت کند تا آن ها از هم باز نشوند یا به اصطلاح وا نروند.
درسی که من از این اتفاق گرفتم این بود که وقتی ما کاری را انجام میدهیم که به ظاهر درست پیش نمی رود و نتیجه دلخواهمان را ندارد حتما اشتباهی کار را انجام دادیم و قوانین آن چیز را رعایت نکردیم مثل همان کوکویی که از هم وا می رفت چون تخم مرغ کمی داشت و من اگر بیش از 2 تخم مرغ در مواد آن حل میکردم درست میشد و دیگر در سرخ کردن مشکلی نبود
من آموختم که باید دفعه بعد به نکات آشپزی بیشتر توجه کنم، تخم مرغ را همیشه در جای مطمئنی بگذارم چون احتمال سر خوردن آن زیاد است و هیچگاه به توانایی های خودم شک نکنم و خودم را دست کم نگیرم چرا که اگر کاری را درست انجام ندادم به این دلیل است که در آن تمرین کافی را نداشته ام و اگر آن کار را به دفعات متعدد انجام دهم حتما پیشرفت میکنم و موفق خواهم شد
استاد جانم من خیلی شمارو دوست دارم و خدارو از داشتنتون بی نهایت سپاسگذارم
انشالله همیشه سلامت باشید
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیزم، سلام به خانم شایسته مهربون و دوستداشتنی و سلام به همه دوستای عزیزم در خانواده صمیمی عباسمنش، امیدوارم حال همگی عالی باشه.
سوال: به اشتباهی که اخیرا انجام دادی فکر کن و ببین چه واکنشی و طرز برخوردی با آن مشکل داشتی؟ آیا گفتی از این مشکل چه درسهایی میتوانم بگیرم؟ یا خودت را سرزنش کردی و آن اشتباه را به شخصیت خود وصل کردی و به احساس ناتوانی رسیدی؟
استاد جان، چه سوال خوبی، من وقتی یه اشتباهی میکنم، اولش به هم میریزم، اولش قشنگ احساس میکنم حالم بده، بعد که میفهمم که از اون اشتباه بوده، میام آگاهانه باخودم توی ذهنم یا کلامی صحبت میکنم، نسبت به قبل بهتر شدم، اما همیشه و در تمام موارد هم عالی نمیتونم ذهنم رو کنترل کنم، با خودم میگم ببین: من با احساس بد داشتن که نمیتونم کاری از پیش ببرم، من باید حالم رو خوب کنم، اشکال نداره، هر اتفاقی بیوفته به نفع منه، من ببینم از این اتفاق چه درسهایی میتونم بگیرم.
یه بار صاحب کارم بهم گفت: ملتفت، باید فلان کار رو انجام بدی، این مطلب رو ده بار بهت گفتم، ده بار دیگه هم میگم، اما بعدش دیگه برخورد جدی میکنم. آقا من هم این بار انگار تازه متوجه شده بودم که باید از این موضوع درسش رو بگیرم، من از قبل یه نوتی توی گوشیم درست کردم با عنوان درسهای من از اشتباهاتم و مینویسم که فلان اتفاق چه درسهایی برام داشته، مینویسم که دیگه تکرارش نکنم، چون از استادم یاد گرفتم یه بار توی معرفی قانون سلامتی بود اگر اشتباه نکنم: گفتن من حوصله ندارم که یه کاری رو دوبار اشتباه انجام بدم و دوباره بیام پایین، زندگی من باید همیشه رو به بالا باشه، من اگر درس یه موضوعی رو گرفتم، میبرم توی ذهنم حکش میکنم، اما زندگی خیلیها یو یو هست، یه مدت از لحاظ مالی نتیجه میگیرن، بعد دوباره میان پایین، یه مدت روابطشون خوب میشه، بعد دوباره مشکل پیش میاد و …
یه بار همین اخیرا بود که یه کدورتی بین دو نفر از نزدیکانم بود، بعد من فراموش کرده بودم، فکر کردم مشکل حل شده دیگه، یادم رفته بود، به این اقواممون تماس گرفتم و حالش رو پرسیدم، یه صحبتی شد و بعد مکالمه تمام شد، اتفاقی که افتاد، اون نفر دوم گفت چرا بهش زنگ زدی و حالش رو پرسیدی، تازه من توی اون مکالمه گفته بودم که نه، چیزی نیاز ندارم، نگو یه بدهکاری هم این وسط بوده و کاری کردم که نفر دوم یه جورایی دروغگو از آب دربیاد، چی شد؟ آقا، یه دعوای مشتی شدم، درحد کلامی و دلخوری، واکنش من چی بود، کمی ناراحت شدم، اما گفتم اشکال نداره، همون صحبتهایی که نوشتم، من با احساس بد نمیتونم کاری از پیش ببرم، اگر حالم رو خوب کنم، خداوند بهم ایده میده و مسئلهام حل میشه، بعد آمدم درسش رو توی گوشیم نوشتم که آقا جز راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت و این شجاعت میخواد که بگی من نمیدونم و ببین افراد الگوهاشون چیه، چون آدمها سخته براشون که تغییر کنن، فرض رو بذار روی این موضوع که دفعه بعدی هم اون فرد به همین صورت عمل میکنه (مثلا درخصوص بدهکاری)، با آگاهی از این موضوع تو پلن بی رو اجرا کن.
این تیکه آخر درباره الگوها توی سری فایلهای الگوهای تکرارشونده یاد گرفتم:
https://abasmanesh.com/fa/how-to-manage-repeating-patterns-of-others/
یه مورد که اشتباه کردم این بود که من موقع رانندگی با موتور آهنگ میخوندم و حرکات موزون داشتم و لذت میبردم، آقا یه بار خوردم زمین، یه بار دیگه با یه عابر پیاده تا نزدیکی تصادف رفتم، بعد درسش رو گرفتم که آقا موقع رانندگی حواس جمعی نیاز داره، حتی جالبه عادت کردم که وقتی موقع رانندگی آهنگ میخونم، به خودم میگم حواست به جاده باشه عشقم و اینطور حواسم رو جمع میکنم، اگر سرعتم زیاده، کمش میکنم و خدا رو شکر از بعد از اون درس اتفاق خاصی نیوفتاده برام.
یه مورد دیگه اینکه من توی روابطم با همکارهام نگاه میکنم، خیلی رسمی بودم، شوخی و صمیمیتم کم بود، بعد یکی از همکارهام خیلی پسر فوقالعاده صمیمی و دوستداشتنی هست، میومد پیگیر میشد، مدام سوال میپرسید ازم، آقا ذهن من درگیر شده بود، اذیت بودم، یکی دیگه از همکارهام بهم گفت: میتونی بیشتر با بچههای شرکت ارتباط بگیری، صمیمیتر بشی، بعد دیدم من صمیمیت میخوام، من دوست دارم کیفیت روابطم بیشتر بشه، درسش رو گرفتم، با خودم صحبت کردم که شوخی کنم، بگم و بخندم با همکارهام و لذت ببرم و از رسمی بودنم کم کنم، حالم رو خوب کردم، دیگه من میرم با اون دوستم شوخی میکنم، بهش تنه میزنم و با هم صحبت میکنیم، با دوستام بعضی روزها میرم بیرون و لذت میبریم. خدا رو شکرت.
یه مورد دیگه اینکه من وقتی ماشین جدید میومد شرکت نمیتونستم خط و خش و رنگ پریدگی ماشین رو پیدا کنم، یه سری نارضایتیها و شکایتها پیش میومد، اولش درگیر میشدم، بعد سعی میکردم حالم رو خوب کنم، توی دفترم بنویسم، به خودم میگم من تلاش خودم رو میکنم، ممکنه نتیجه اون چیزی که من میخوام نشه، من اعتماد بنفس و عزت نفسم رو به میزان تلاش خودم و میزان اراده خودم گره میزنم، به خودم میگم این مشکل و اشتباهی که من مرتکب شدم هیچ ایرادی نداره، من درسش رو یاد میگیرم، خودم رو ناراحت نمیکنم، من یه نقشی رو پذیرفتم توی این دنیا، این دنیا یه بازیه، یه سرگرمیه به قول قرآن و من باید درسش رو بگیرم و احساس خوب برابر است با اتفاقات خوب و احساس بد مساویست با اتفاقات بد و من با احساس بد داشتن نمیتونم کاری از پیش ببرم. با این باورها من احساسم رو خوب میکنم و توی نوت گوشیم درسش رو مینویسم و هر چند روز تکرارش میکنم که اون درس برام تکرار بشه و دیگه اون اشتباه رو دو بار تکرار نکنم.
شاد و سلامت باشید.
به نام رب جهانیان
سلام به استادان عزیز
سلام به دوستان هم مسیر
اشتباهی که اخیرا انجام دادم
کشیدن دوباره سیگار بود
چیزی که سالهاست با آن درگیر هستم
و تو دوره احساس لیاقت دیگه تصمیم گرفتم که ترک کنم.
اما دوباره شروع کردم.
ذهنم گفت که تو نمیتوانی و تو آدم این کار نیستی.
بشین و مصرف کن چکار داری به ای کارا
فقط با تلاش فراوان تونستم تا حدودی جلوی خود آزاری ها رو بگیرم.
دوره هایی که من کار کردم مثل دوره احساس لیاقت زندگی تمام کسانی که ازش استفاده کردن رو شخم زده.
ولی من انگار سر شدم هیچی بهم کار نمیکنه.
میدونید خیلی گارد دارم دوره ها و فایلها سنگ رو آب میکنند اما من بهشون عمل نمیکنم
انگار میخوام ولی نمیشه تصمیم میگیرم ولی اجرا خیلی نمیشه.
مثلا تو قسمت عقل کل بچه ها به یک کتاب اشاره کردن برای ترک سیگار اون کتاب هم صوتیشو خریدم و گوش کردم .
باز هم نشد.
تو قسمت قبلی همین ذهنیت قدرتمند کننده در مقابل ذهنیت محدود کننده که در مورد چالش ها بود که هنگام مواجه با چالشها در زندگی چه عکس العملی نشان میدید؟
من در دفترم نوشتم همین مسئله سیگار که من همیشه ازش فرار میکردم.
و بعد از اون نوشتن هم نصف روز طاقت آوردم و تازه اون روز خیلی هم راحت بود و انگار از بس راحت بود که دوباره کشیدم.
و دیگه نمیتونستم این قسمت رو ببینم با اینکه دانلودش کرده بودم.
میگفتم بابا چه فایده تو که عمل نمیکنی
دیگه این فایلها رو گوش نکن.
درسته عمل نکردم یا کم عمل کردم به این آموزه ها ولی به هر حال من اومدم اینجا که تغییر کنم تا اوضاع زندگیم هم تغییر کنه در تمام ابعاد.
پس ادامه میدم
میام و دوباره گوش میکنم
حتما اتفاقات بهتری هم رخ میدهد.
خدایا هدایتم کن تا آسان شوم برای آسانی ها.
سلام وقت بخیر استاد عزیزم خدارو شکر می کنم که منو با شما آشنا کرد گاهی با خودم فکر می کنم که کاش خیلی زودتر با شما آشنا می شدم ولی همونطور که به هدایت ایمان پیدا کردم مطمئنم که در زمان درست به سمت شما هدایت شدم . موضوعی که می خوام مطرح کنم نمی دونم چقدر به این قسمت مربوط هست اما خب چون سوال این بود که چه اشتباهی اخیرا مرتکب شدم . باید بگم که آخرین اشتباه و وحشتناک ترین اشتباه من ارتباط با یه آدم بسیار بسیار بسیار سمی بود که متاسفانه من آسیب های زیادی از این آدم دیدم و هنوز هم که یک ماهو نیم از تموم شدن اون رابطه ( مدت زمانش خیلی کوتاه بود) میگذره ولی هنوز ترس و دلهره و نگرانی منو رها نکرده چون اون آدم اعتیاد شدید به شیشه داشت و من هم برای اولین بار این کار رو باهاش انجام دادم متاسفانه و خیلی آسیب به جسم و روح خودم زدم و الان خداروشکر به لحاظ جسمی خوبم اما به لحاظ روحی مدام نگرانم که نکنه از سمت اون آدم برام مشکلی پیش بیاد و یا اینکه از من عکس و فیلمی داشته باشه بعدا بخواد اذیتم کنه البته من تو این مدت خودم رو با کارهای مثبت دارم میبرم جلو و هر روز در حال گوش دادن به فایل های استاد هستم و خیلی وقت ها میتونم ذهنمو کنترل کنم اما هنوز ترس و نگرانی و حس سرزنش دارم و وقتی یاد او تایم و اون رابطه و اون آدم میوفتم حس بدی نسبت به خودم پیدا می کنم و واقعا دلم میخواد به آرامش برسم با خدا صحبت میکنم مدام که بهش میگم میدونم تو صاحب و مالک و نگهبان منی تو کمکم کن به آرامش صد در صد برسم و میدونم که میتونست اتفاق های بدتری برام بیوفته اما خداوند نذاشت این اتفاق بیوفته و منو نجاتم داد و من از این زاویه هم نگاه میکنم اما واقعا دلم میخواد هدایت شم به سمت آرامش و این موضوع برای همیشه برام حل شه . ممنونم ازتون استاد هزاران بار هزاران بار خدارو شکر میکنم که شمارو دارم امروز برای اولین بار میخوام قدم اول دوره 12 قدم رو بخرم و ان شالله شروع کنم بی صبرانه منتظرم … استاد عاشقتونم الهی اون روز برسه که از نزدیک ببینمتون و میدونم که این اتفاق میوفته ..
به نام خدای مهربانم
سلام به استاد عباسمنش عزیز
استاد عزیزم خداوند را شاکرم که منو با شما آشنا کرده
چقدر خوب توضیح میدین و گره ذهنی ما رو و اشکال کارو بهمون میگین
من سال آخر کارمندیم رفتم دوره رنگ مو رو دیدم
چقدر اشتباه تو این زمینه داشتم
اول اینکه به کسی نگفتم چون ترسیدم موفق نشم و از حرف مردم ترسیدم
دوم وقتی چندجا رفتم که دستیار بشم وقتی مهارتم در حد استاد نبود خیلی ناراحت شدم
و حتی احساس بی عرضگی کردم
و بعد برای فرار رهاش کردم
بعد بچه دار شدم و خوشحال بودم که به بهانه بچه دور شدم
من باید بدونم کسی از شکم مادرش مهارت نداره و استاد نیست و تکرار و تمرین مادر تمام هنرها و مهارتهاست
خیلی از موارد بود که اشتباه میکردم حقیقتآ اولش خیلی ناراحت میشدم و ولی وقتی اروم میشدم ادامه میدادم و به خودم امید میدادم
یکیش رانندگیه که اشتباه میکردم خیلی ناراحت میشدم ولی رهاش نکردم ادامه دادم الان خیلییی بهتر شدم
امیدوارم بتونم از شکست قدرتمندانه استفاده کنم نه اینکه منو محدود کنه و رها کنم و ناامید بشم
از خداوند برای شما عمر باعزت میخوام
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم
استاد این فایل های ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده کولاکی به پا کرده تو وجودم
اینجا خواستم یه تشکر ویژه داشته باشم ازتون
استاد وقتی دقت کردم به رفتارهای این روزهام میبینم من بدلیل کوچکترین اشتباه ها ،مثلا خوب درنیومدن غذا خودم سرزنش میکنم،خودخوری میکنم درحالیکه بزرگترین فوتبالیست ها هم اشتباه میکنن ولی چرا برای این همه کارای خوب و عالی در طول روز به خودم افرین نمیگم
ولی به محض کوچکترین خطا کلی غر میزنم به خودم
دارم تمرین میکنم به خودم احترام بذارم حتی وقتی اشتباهی رخ میده
دارم تمرین میکنم ذهنیت قدرتمند کننده بسازم نه ذهنیتی که محدودکننده است و سالها اذیتم کرده
امروز تو مترو مسیر و برعکس سوار شدم ،بدون اینکه بگم چرا اینجوری شد دیرم میشه حالا
از واگن پیاده شدم نشستم روی صندلی،یه لبخند زدم و رفتم که خط عوض کنم
وای چه احساس خوبی داشتم
یه تمرین ساده بود ولی فوق العاده بود
همین تمرین های ساده داره از من ادم متفاوتی میسازه و این نتایج متفاوتی رو برام رقم میزنه
استاد عزیززززززم ممنون
سلام استاد وقتتون بخیر
چقدر من عاشق این دسته فایلها هستم
که خودمون رو با خود واقعی مون روبرو میکنه و سفری به درون هست بجای تمرکز بر بیرون و دیگران که هیچ کنترلی روش نداریم !!
عنوان فایل توانایی بنام « خودشناسی »
ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدودکننده
که چقدر تفاوت در نتایج ایجاد میکنه !!
اشتباهی که من اخیرا مدام در زندگیم تکرار کردم در زمینه روابط بوده و اعتماد بیجا به دیگران که نگم چه ضربه هایی خوردم و چقدر احساس خودتخریبی داشتم و خود سرزنشی !
دلیل عمیقتر و کنکاشی به درون خودم که اینه که من چون خونوادم زیاد سین جینم میکردن انگار ته ذهن خودم این بودش که باید زیادی دلیل تمام رفتارام ، افکارم رو به دیگران توضیح بدم و بااینکه فکر میکردم نه من دنبال تایید دیگران نیستم اما چرا بودم
و ترس از این اشتباه مدام من رو به تکرار اون اشتباه وا میداشت و تمرکزم روش بود و تو سیکل معیوب گیر افتادم !!
در برخورد به این اشتباه مدام خودم رو سرزنش میکردم و دوباره تکرار مکررات !!
درسهایی که میتونم بگیرم :
همه مثل خودم صداقت ندارن
نیاز نداره هرچیزی رو توضیح بدم و دنبال تایید دیگران باشم
همه به قصد خوب سمت ادم نمیان و من باید یاد بگیرم حد و مرز گذاشتن برای ادم ها رو !!
اما تمرکزم رو بذارم روی آدمهای خوب که بسیار زیادن روی جنبه خوب آدمها اما نیازی هم نداره ساده باشم و همیشه از سادگیم ضربه بخورم و زودباور باشم هرکی هرچی گفت سریع قبول کنم و باور کنم حرفاش رو !!
پی آدمها نباشم و « انقدر آدمها رو برای خودم بت نکنم مهم نکنم »
و برگردم دوره عشق و مودت در روابط رو دوباره کار کنم
و خودم این سیکل معیوب که توش گیر افتادم و مدام تکرار میشه رو قطع کنم !!
در برخورد با اشتباه متأسفانه بسیار احساس خود سرزنشی داشتم و اینکه من به درد نمیخورم به درد رابطه نمیخورم و اینهمه ویژگی خوب شخصیتی خودم مثل صداقت انسانیت فکر کردن به دیگران اهمیت دادن خوب بودن مهربان بودن همه رو زیر سوال ببرم و ربطش بدم به شخصیتم و اینجوری عزت نفسم رو پودر کنم !!
فقط یه اشتباه بوده و شناختن آدمها
و کاری که میتونم انجام بدم برای بهبود این شرایط ، در وهله اول دیگه دربارش با دیگران صحبت نکنم و اجازه ندم با من صحبت کنن در این باره و اشتباهات گذشتم در حالیکه مسیرم الان اصلاح شده و خودم میدونم ، دوباره به یادم بیارن و تا این زخمها میخوان خوب بشن دوباره بکنم و چرخه ای از اتفاقات بعضاً جدا ناپذیر !!
یک جایی تنها شدم و چقدر این تنهایی لذت بخش هست با خودم و خدای خودم خلوت کردم و هدایت خواستم
هدایت به انسانهایی بهتر
دوست داشتن خودم
کار کردن روی باورهام و دوره عشق و مودت و از همه مهمتر ، رها کردن گذشته و بخشیدن خودم !
اشتباه اسمش روشه تا به کجا و چند سال ؟! این سرزنش دنبالم بیاد و نابودم کنه واقعا که انصاف نیست خدا از پیش بخشیده اما ما ، نه خودمون رو بعضاً سخت میبخشیم یا نمیبخشیم!!
من فقط خودم رو تجربه کردم و آدمها رو کمی بهتر شناختم و واقع بین تر شدم !
اگر درسش چندسال درد داشت !! اما خداروشکر میکنم که ختم بخیر شد و با کلی تجربه بهتر شدم ، رشد کردم و بهتر انتخاب میکنم اما اینبار ، هدایت خدا رو هم در نظر میگیرم و مطمئنم هرچی از طرفش برسه ، خیره
ممنونم استاد عزیزم برای این فایل بسیار ارزشمند
اینجا ، من میگم ، ما با خودمون و خدای خودمون آشتی میکنیم
سپاسگزارم
درود ب استاد عزیزم و مریم قشنگم
درود ب دوستای هم فرکانسیم
جواب سوالی ک شما پرسیدین ک راجب اشتباهی ک اخیرا کردم ..اشتباهم این بود ک از سر احساساتی ک فوران کرده بود و نجواهای بیش از اندازه ی ذهنم مربوط ب یک مسئله ای ک میتونستم نادیده بگیرم اونو اما
نتونستم جلوی خودمو بگیرم و هرکاری کردم
ک خودمو اروم کنم نشد
و تبدیل ب یک مشاجره ی وحشتناک
ک اصلا ارزش اینو نداشت ک بخوام اینجوری بهم بریزم امااا
بعدش ک اون دعوای غیرقابل تصورم تموم شد
بعد چندساعت ک اروم شدم
خیلی باخودم کلنجار رفتم ک
کارت اشتباه بوده خودمو سرزنش کردم
ولی خیلی از اونکارم درس گرفتم ک بار دیگه
اگر همچین مسئله ای رخ بده باید بیشتر روی خودم تسلط داشته باشم و زود از کوره در نرم
من خیلی زود عصبانی میشم و احساساتم بیشتر وقتا برام تصمیم میگیرن..و جلوی خشممو نمیتونم بگیرم اکثر اوقات
اما اینو یاد گرفتم ک خودمو بیشتر کنترل کنم وبعدش ب عاقبت اون اشتباهی ک کردم فکر کنم
دقیقا وقتی ک اون اشتباه رو کسی ب روی من بیاره و ب من بگه تو فلان کارو نباید میکردی اشتباه بود
واقعا حالت تدافعی میگیرم و ممکنه بد رفتار کنم
ک ن کارمم خیلی درست بوده و تو داری اشتباه میگی
حاضر نیستم حتی حرفای اون طرف رو بشنوم ک چ چیزی داره میگه
ممکنه ب نفع من باشه اما همیشه حرف اون شخص رو قط کردم و قبول نکردم حرفاشو
ولی درکل ادمی نیستم ک از اشتباه کردن بترسم
و اینو بگم ک ب درد اینکار نمیخورم چون همیشه وقتی توی هرکاری اشتباه بکنم میفهمم ک اره این شیوه غلطه
و باید بیشتر فکر کنم و حتما راه دیگه ایی هست ک اونو باید پیدا کنم و چندتا راه جدید بهم الهام میشه و اونو انجام میدم و نتیجه میگیرم بعدش همکارا ازم میپرسیدن ک ما ب این مشکل برخوردیم و نمیدونیم واقعا چکار کنیم داریم دیوانه میشیم
منم راهشو بهشون میگفتم و خیییلی خوشحال میشدم ک من اونو تونستم حل کنم و ب بقیه هم کمک کنم
کلا کمک کردن ب بقیه رو خیلی دوس دارم
الان در حال حاضر مسئله ای ک دارم
توی زندگی مشترکم هست و هربار ب یک موردی بر میخورم ولی خداروشکر ی راهی پیدا میکنم ب لطف خدای مهربونم
و حتی توی بچه بزرگ کردنم و تربیت و رفتاری ک بادخترم دارم
چون بچه اولم هست و تجربه ی کافی ندارم برای بعضی از رفتاراش یا کارایی ک میکنه
ولی ازاشتباهاتم همیشه درس میگیرم و میرم سراغ یک راه دیگه وبعد پیدا میکنم اونو
میرم برای کامنت خوندن بقیه دوستای عزیزم
لذت بخش ترین کاری ک میتونم بکنم
همینه