درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۸ - صفحه 9 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

450 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 567 روز

    بنام خداوند هستی بخش مهربان

    سلام به استاد عزیز و استاد عرشان فر

    ممنون و سپاس گذارم که امروز هدایت شدیم به فایل عالی و تاثیر گذار

    خدایا ممنون و متشکرم بخاطر امروز که یک فرصت جدید هست برای خلق اتفاقات دلخواهم

    امروز میخواهم با احساس خوب شکر گذاری روزم رو بسازم

    واقعا چقد قشنگ توضیح دادین این موضوع را استاد جان که بعضی موقع ها هیچ چیز منطقی نیست ولی در اخر نتیجه تسلیم بودن در مقابل خداوند اتفاقات خوبی برایمان میافته

    من یه دختر خاله ای دارم 4سالش هست دقیقا میدیدم بعضی موقع ها داره با خودش صحبت میکنه بازی میکنه انگار تو ی دنیای دیگه ای بدون هیچ فکرو خیالی خیلی حس خوبی بهم دست میده با این طرز فکر استاد جان ممنونم بخاطر تمام این اگاهی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  2. -
    جاهده عثمانی گفته:
    مدت عضویت: 215 روز

    بنام خدایی بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم ودوستان گرامی

    ماباید تسلیم بشیم اون وقته که همه چیز طبق هدایت خداوند پیش می‌ره من خیلی وقته که تسلیم شدم و فهمیدم که خدایا من عاجزم بهم کمک کن بهم بگو که چطوری باید قدم بردارم گاهی با دانستن قانون بعضی اتفاقات حالم بد میشه وکوشش میکنم که در همون حالت نمونم خدارا شکر خیلی نسبت به گذشته بهتر شدم

    وقتی یه اتفاق که با هدایت انجام میدی که نتیجه خوبی میگیری ازش اونوقت هزار برابر ایمانمون قویتر میشه و بعددرهر عرصه دیگه آیی باایمان قوی تر انجامش میدی و باعث میشه ترس و نگرانی کمتری داشته باشی و وقتی که آدم آرامش داشته باشه می‌تونه هدایت خدارا دریافت کنه و همیشه باید به خودمون بگیم شاید ازین بعد تر میشد خدارا شکر که ازاین بد تر نشد خدا را شکر میکنم که در این مسیر قرار دارم سپاس گذارم ازاستاد عزیزم در پناه خدا شاد وموفق باشین

    به امید موفقیت همه ای عزیزان

    خدایا شکرت که تورادارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  3. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1698 روز

    باسلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی مهربون

    روز 153ام

    هدایت از قلب میاد

    بارها ، هدایت شدم ولی ذهن اونقدر سریع عمل کرده که منو دچار سوتفاهم کرده و نزاشته عمل کنم

    و البته که این عمل ها هم تکامل میخواد

    اونقدر ازمونو خطا انجام میدی،تا کم کم هدایتا و صدای قلبو واضح تر میشنوی

    چند وقته پیش،به دلیل تقاضا برای کلاس یوگا،به دنبال مربی بودم

    یه روزی وسط کلاس،یهو یاد یکی از دوستانم گفتم که قبلا در باشگاه اونها مربی بودم ولی به دلیل تضادها،جدا شدم و بعدها این دوست شریف،بمن زنگ زد ک در حال اموزش یوگاست و دوسال از اون تماس تلفنی گذشت(دوستایی بودیم که هروز ساعتها حرف میزدیم ،راجب کتاب هایی ک میخوندیم،کارو..انصافا همیشه صحبتامون مفید بود…)

    خب ما بخاطر تضادهایی ک زمانه همکاری داشتیم،ارتباطمون قطع شده بود و فقط همون یبار باهم تلفنی حرف زدیم

    وقتی وسط کلاس،یادش افتادم که یوگا کار میکرده و قلبم گفت زنگ بزن!

    حس خوبی داشتم

    اما ذهن شروع کرد..

    ندا،حاشیه ها رو یادته،اون ادمها خیلی بهت بد کردن،پشت سرت حرف بی ربط زدن،شاگرداتو نربی کردنو همه جا گفتن ندا …

    خلاصه دلایل منطقی برای زنگ نزدن

    ولی قلبم داشت فریاد میزد زنگ بزن

    گوشیو برداشتمو زنگ زدم

    دوستم از خوشحالی،یبار هول شد سلام داد،گوشیو قطع کرد

    یبار دیگم کلی ساکت بود

    گفتم چی شده؟

    گفت ندا باورم‌نمیشه زنگ زدی!!

    گفت یماه قبل،به همسرم گفتم منو سوپرایزکن،اونم گفته چی برات بخرم؟؟

    گفته نه!ی کاری کن ،من ندارو ببینم و باهاش حرف بزنم

    خلاصه کلی حرف زدیمو بعد از یکساعت حرف زدن،گفت ندا چقد خدارو فراموش کرده بودم و چقد همین تماس،بمن ارامش قلب داد و چقد حرفامون مثل سابق،بهم انرژی داد

    چقدر ازم تشکر کردکه دوباره جواب یکسری نگرانی ها رو،از حرفای من پیدا کرده بود(مثل سابق)

    گفت ندا کمه،رستوران قرار بزاریم

    خلاصه همون روز همسرشون بهم پیام داد کلی تشکر کرد ک این دوسته من چقدر شاد شده چقدر حسش تغییر کرده..

    واقعا با یک تماس که صدای قلبم بود

    این حجم از انرژی خوبو منتقل کردم

    چند وقته بعد،رستوران ک بودیم،ازم خواست ک برم سر کلاساش (باشگاه قبل)

    من سالها قبل با برادرشون ک صاحب باشگاست به شدت به مشکل خوردمو اومدم بیرون

    ولی حالا همش میگفت ندا ماهمه متوجه شدیم که تو چقد متفاوت بودیو اشتباه از ما بود

    ندا داداشم میدونه تو چقد زحمت کشیدیو اون درگیر سوتفاهمایی بود ک بقیه مربیا برای تو ساخته بودن

    ما ی مجموعه بزرگتر داریم میزنیم،میشه رو تو حساب کنیم؟

    ذهنم همش طبق تجربه های قبلی و حواشیه اون مجموعه،میگفت نه! بگو نه

    مراقب خودت باش

    این سیکل اشتباهه و دوباره برات اتفاق میفته

    اون ادمها عوض نمیشن

    یبار تجربه کردی دوباره برنگرد همون جا،برای خودت بده

    شاگرداتو مردم چی میگن!

    کلی حرافی کرد

    یه جمله جوابشو دادم،گفتم من ندای قبل نیسم!! همه اون داستانها،برای اون ندا بوده

    قرار نیست برای ندای جدید این اتفاقا بیفته

    به ذهنم گفتم،اجازه بده خدا برامون تصمیم بگیره و با نشونه ها جلو بریم

    خلاصه ک منتظر نشونه هام تا ببینم پلن برای من چیه

    وقتی با بابام صحبت کردم،بابام گفت دخترم اگه بخاطر غرورت میخای نری،اشتباهه

    اگه بخاطر حرف مردم بخای نری،اشتباهه

    اگه باشگاتو جم کنی بری،اشتباهه

    عشقه تو ورزشه،چه بهتر ک دستی از دستای خدا باشی برای بقیه،مخصوصا جایی ک قبلا کار کردی و دلتو صاف کنی برای ادمهایی ک اعتراف به اشتباه کردن!

    باشگاتو داری،ی ساعتم برای بقیه وقت بزار

    قلبم با حرفای بابام اروم بود ( پشت حرفای بابام عشق بی قیدو شرطو دوری از قضاوت کردنه بقیه و داشتن شجاعت در مقابل حرف مردم بود)

    و هم چنان منتظر نشونه ها هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  4. -
    صبا گفته:
    مدت عضویت: 718 روز

    به نام خدای مهربان و هدایتگرم

    با سلام به استاد عزیز

    چقدر زندگی ساده و لذت‌بخشه وقتی رها میکنی و میسپری به خداوند و راه قلب و الهامات را پیش میگیری. قبلا راه منطق و عقلم را می رفتم و نتایج بسیار کوچک و اغلب هم بی نتیجه بود، تلاش فراوان، و عاقبت هم به هیچی نمیرسیدم. الان خودم را رها کردم و دیگه پارو نمیزنم و وا دادم.

    برای کاری من بارها مجبور شدم برم شمال، و چقدر هزینه و خستگی و درآخر هم بی نتیجه، الان شرایطی پیش اومده که دوباره برم دنبال همون کار. از خدا خواستم خودش هدایتم کنم ،خودش بدون حضور من ،اینکار تموم کنه، و مطمئن هستم که خدا تمومش میکنه. قبلا هم مواردی شبیه به این داشتم و وقتی پدرم دراومد و حسابی چک و لگد دنیا را خوردم، رها کردم و سپردم به خدا. آخه دختر خوب،همون اول بسپر به خدا،قرار نیست همه کارها را تو انجام بدی. حتما باید پدرت دربیاد و بعد به حرف قلبت گوش کنی. بخدا زندگی راحت و قشنگه اگه خودت بزاری، اگه نخوای زندگی بقیه درست کنی، اگه خدایی کردن بزاری برای خدا،اگه خودتو بکشی کنار، اگه نخوای حق دیگران را براشون بگیری، مگه خدایی؟ مگه چقدر قدرت داری؟ برای زندگی خودت هم به خدا تکیه میکنی، همین دوماه قبل داشتی تموم میکردی،خدا نجاتت داد،هرکاری میکردی درست نمیشد،تا سپردی به خودش و خوب شدی و الان زنده ای. ول کن زندگی دیگران را، هیچ قدرتی نداری برای بهتر کردن زندگی بقیه. چجوریه که تو هم توی همون شرایط دیگران بودی ولی الان زندگیت فرق داره و اونا یک صدم تو هم امکانات ندارن. چون توی این فرکانس نیستن، بزور بقیه را میخوای بیاری توی فرکانس خودت؟ قلبت میگه ول کن، دیگران خدا دارن، خدا مواظب اونا هست، رها کن، بزار خدا کارش را بکنه، شرک نداشته باش، به حرف قلبت گوش کن، رها باش، از زندگیت لذت ببر و نتایج تغیر میکنه، وقتی ذهنت آروم باشه، حال خوب داشته باشی، از اینم بیشتر نعمت وارد زندگیت میشه و از سر ریز نعمتهات میتونی به دیگران هم کمک کنی، تا الان خودت را برای بقیه داغون کردی، نه به اونا کمکی شد و حتی شرایطشون از قبل هم بدتر شد، و خودمم که به فنا رفتم. ول کن این کارهای بیهوده را. من اندازه 100 میلیون هزینه کردم که یکی از نزدیکانم بتونه 30 میلیون خسارت زمین پدری را از دادگاه بگیره و متوجه هم نمیشه که ضرر شد!!!! یعنی من خودم 30 میلیون بهش میدادم راحتر بودم و وقتی هم بهش میگم ازم دلخور هم میشه. رها کن دختر، بقیه خدا دارن

    خدایا شکرت ، منو هدایت کن این دلسوزی بیجا و این شرک را بزارم کنار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  5. -
    Serveh گفته:
    مدت عضویت: 1256 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استادهای عزیز

    این فایل رو تقریبا یکسال پیش گوش دادم و امروز هم دوباره گوش دادم باید اعتراف کنم که همین لایو استاد عباسمنش با اقای عرشیانفر عزیز خودش یک دوره ست و چقدر میشه داخلش نکته های عالی برداشت ،

    من تو ماشین منتظر خواهر و مادرم بودم و باید مدت زیادی منتظر میموندم بخاطر همین این فایل رو پلی کردم و گوش کردم هر لحظه ای که گوش میدادم بیشتر و بیشتر وجودم سرشار از حس خوب ، آرامش ، تسلیم ، و حتی فکرای جدید ، و در کل بعد مثبت جهان میشد

    انگار این عزیزان یک کوزه آگاهی هستن و لبریز شدن و منی که تشنه شنیدن هستم به اندازه ظرف خودم برداشت کردم …

    تو نصف فایل انقدر سر ذوق اومده بودم که نتونستم خودمو کنترل کنم از ماشین بیرون اومدم و شروع کردم به شکرگذاری به توجه به زیبایی های اطرافم و بعدش رفتم با ماشین یه دور زدم و بعد برگشتم خیلی حس خوبی بود من جایی رفتم این فایل رو گوش دادم که همیشه دوست داشتم اونجا خونه داشته باشم و این به حس خوبم اضافه میکرد ،

    استاد عباسمنش خیلی خیلی آدمی هستن که از هرچی جو دادن و بزرگنمایی خود داری میکنن و اولین کسی هستن که انقدر بدون اغراق ، ساده و صمیمی میخوان حقیقت رو کاملا شفاف به ما بگن ، اصلا اون حسی که بخواد تحت تاثیر احساساتی بشه که میخواد چیزیو عجیب نشون بده ندارن و من واقعا بهشون افتخار میکنم همین کارشون باعث میشه آدمها بدونن هیچ چیزی دور از دسترس و عجیب و غریب نیست حتی رسیدن به مقام ابراهیم … وقتی استاد عرشیان با احساسات شدید در مورد بزرگی و کنترل نفس ابراهیم و اسماعیل حرف میزنه استاد خیلی با خونسردی و از سر اخلاص میگه خب چون اونا تکاملشون رو طی کردن و پله پله به این حد ایمان رسیدن

    چون ممکنه آدمی که تازه به این مسیر اومده باشه خودشو مقایسه کنه و حالا استاد با این حرفشون چه امیدی تو دلشون روشن میکنه که نباید پله اول خودمون رو با پله صدم یک نفر دیگه مقایسه کنیم ، و باید امید داشته باشیم و پله پله بالا بریم و با تکامل میشه هرجا بخوایم برسیم…

    تشکر از استاد عباسمنش استاد عرشیانفر خانوم شایسته عزیزم و همه عزیزانی که توی این سایت ارزشمند تلاش میکنن و همه همکلاسی هایی که اینجا حضور دارن خدارو بابت تک به تک لحظاتی که اینجا میگذرونم شاکر هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  6. -
    فریبا فاضلی گفته:
    مدت عضویت: 2427 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدایی که رحمتش بی‌اندازه است

    و مهربانی‌اش همیشگی.

    درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت 8

    خدایا

    برای این رزق پراز برکت و آگاهی شکرت

    بی نهایت شکرت

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم

    و همه ی دوستان بهشتیم

    وقتی احساس مون خوبه میتونیم الهامات خدا

    وهدایتها ونشونه هاش رو دریافت کنیم

    ونشونه اش اینه که آرامش قلبی داریم

    آرامشی که کاملا میشه حسش کرد

    نوع نگاه ما به اتفاق ها هست که باورهامون رو نشون میده

    اینکه چه میزان به خدا اعتماد میکنیم و میتونیم به وضوح از دل ناخواسته ، به خواسته ها مون

    نزدیک بشیم و توکل کنیم

    باکنترل ذهن وداشتن باورهای توحیدی و اینکه هر اتفاقی رو‌ تکاملی در مسیر رشد بدونیم و تسلیم قدرت خداوندی باشیم که خیلی بیشتر از ما حواسش بهمون هست ومعمولا کار نه بلکه،شاهکارمیکنه

    اینکه خدا همواره وهمیشه برای ما

    فقط وفقط

    خیر ونیکی میخواد.

    هدایتهای خداوند از جاهایی میاد که آدم فکرشم نمیکنه و

    باید خودشو بیشتر تسلیم جریان هدایت کنه

    قصدم از نوشتن این مقدمه چینی ها اینه که داستان آسمانی شدن مادرم رو بنویسم و درسی که از این ناخواسته گرفتم

    28 روز پیش

    مادرم ساکن بهشت شد

    شب خوابید ولی صبح دیگه بیدارنشد وبه آسمانها پرواز کرد

    بدون اینکه قبلش مریضی خاصی داشته‌ باشه

    اما داستان غم انگیز من اینه که همون شب ندایی بهم گفت که برو خونه مادرت بعد از شام این ندا رو از قلبم دریافت کردم

    و من اونو با خانواده مطرح کردم و اونا هم در کمال تعجب، موافقت کردند

    اما ذهن منطقی و نجواگرم شروع کرد به مخالفت کردن که الان چه وقته رفتنه ، اونا ممکنه بخوابن فردا میری می‌بینی شون

    چون با ماشین یه ساعتی راه داشتیم و خلاصه که

    به حرف قلبم گوش ندادم ودیدار رو گذاشتم برای فرداصبح

    اما

    دیدارمون رفت به قیامت و چه زود دیر شد

    و اون اتفاقی که اصلا فکرش رو نمیکردم افتاد

    استاد عزیز این درس عبرتی شد برام

    که بیشتر به الهامات قلبم گوش بدم و تفاوت این نداهارو با احساس آرامشی که بدست میاد تشخیص بدم

    خدایا هدایتم کن و راهنمای من باش تا آرامش رو یاد بگیرم

    خدایا شکرت که داری کمکم میکنی که دست از سر این ذهن منطقی بردارم و بیشتر به ندای قلبم گوش بدم

    خدایا شکرت که تو مسیر شناخت تو هستم

    خدایا شکرت که در قلب منی و همه جا با منی

    خدایا شکرت که هر قدمی برمیدارم تو جلوتر از من اونجا ایستادی تا دست منو بگیری و هیچ وقت منو تنها نمی ذاری

    خدایا شکرت که قانون تو ساده ست و فقط باید آروم باشم ، و همه چیز به اذن تو انجام میشه

    خدایا چقدر خوبه که هدایتم کردی به این فایل پر از آگاهی در این سایت بهشتی

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      محمدحسین محمدی گفته:
      مدت عضویت: 408 روز

      خانم فاضلیِ عزیز و بزرگوار .

      سلام عرض می کنم و امیدوارم هم اکنون هم در آرامش و حس خوب باشید، مثل حس خوب و آرامش و طمئنینه ای و حس تسلیمی که در این کامنتتِ عبرت آموزتون می شود حس کرد که

      باوجودِ فراق و جدایی موقتی از مادر عزیزتون، همچنان به دنبال درس و دریافت الهام از این تقدیر الهی هستید.

      تحسینتون می کنم به تعبیر خودتون بابت مقدمه ی بی نظیر و بجاتون

      اونجا که فرمودید

      وقتی احساسمون خوبه ، می تونیم الهامات خدا و هدایتها و نشونه اش رو دریافت کنیم.

      و نشونش اینکه آرامش داریم.

      آرامشی که کاملا می شه حسش کرد.

      نوع نگاه ما به اتفاق ها هست که باورهامون رو شکل می ده.

      اینکه چه میزان به خدا اعتماد می کنیم و میتونیم به وضوح از دل ناخواسته ،به خواسته هامون نزدیک بشیم و توکل کنیم.

      با کنترل ذهن و داشتن باورهای توحیدی و اینکه هر اتفاقی رو در مسیر رشد بدونیم و تسلیم خداوندی باشیم که خیلی بیشتر از ما حواسش به ما هست و معمولا

      ( ویرایش:همواره) کار نه، بلکه شاهکار می کنه.

      اینکه همواره و همیشه برای ما

      فقط و فقط

      خیر و نیکی می خواد.

      هدایتهای خداوند از جاهایی می آد که آدم فکرشم نمی کنه.

      و

      باید خودشو بیشتر تسلیم جریان هدایت کنه.

      و چقدر می شه در کلامتون کاملا حس کرد خوب به این نکاتی که فرمودید عمل کردید که اینچنین روان و با تسلط و طمئنینه اینجا تایپ کردید.

      و چقدر این مقدمه همخوان و بجاست با موضوع این فایل که استاد عباسمنش عزیز آماده کردن.

      واقعا بدرستی تشخیص دادید الهام خداوند رو که از جایی که فکرشو رو هم نمی کردید بهتون الهام شده و درس داده که به الهاماتمون عمل کنیم.

      روح مادرِ بزرگوارتون شاد و یادشون گرامی باشه.

      خانم فاضلی تحسینتون می کنم،

      عمل نکردنتون به الهامی که بهتون شده بود رو الهامی می بینید که بعد از این به الهاماتتون عمل کنید.

      خیلی خیلی ازتون ممنونم خانم فاضلی که این احساسات درونی نابتون رو اینجا و در این سایت الهی به اشتراک گذاشتید .

      شما الگویی هستید برای صبر بر آسمانی شدن عزیزان،

      الگویی هستید برای درس گرفتن از دلِ ناخواسته ها و

      الگویی هستید برای باور پذیر کردن اینکه می شود در این شرایط هم الهام خداوند رو دریافت کرد.

      الگویی هستید برای اینکه باور کنیم، خداوند در جاهایی که فکرش رو هم نمی کنیم هدایتمون می کنه و بهمون الهام می کنه و بهمون درس می ده.

      و شما الگویی بارزو موفقی هستید از زنان محکم و باسلابتی که قدرت تسلط بر احساساتِ انسانی رو دارند

      و برام باور پذیر می کنید کسی که می تواند در این شرایط بر خودش مسلط بشه، قطعا در اتفاقات و مسائل روزمره قوی تر و مسلط تر و صبور تر و متوکل تر عمل خواهد کرد.

      تحسینتون می کنم و ازتون سپاسگذاری می کنم بابت به اشتراک گذاشتن این الهامات و هدایتها .

      الهامی که از طرف خداوند در این وقت طلوع آفتاب صبحگاهی به بنده شده و می تونم براتون بیان کنم و خداوند بر دستان و ذهن و حس و روحم جاری کرده اینه که:

      قطعا انسان فرهیخته و رشد یافته و طالبِ فضیلتی چون شما ،در دامان مادری صادق و دانا و با احساسات خوب و مهربان پرورش یافته.

      براتون صبر و تسلیم و رضای روز افزون آرزو می کنم.

      در پناه و آغوش امن الهی باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    قاسم بذرگر حقیقی گفته:
    مدت عضویت: 315 روز

    باسلام خدمت استادعزیزم و مریم خانم، چقدر هز کردم از گفتگوی دواستاد،دو پیام رسان خداوند،یک استاد معنوی و عرفانی ویک استاد الهامی وشهودی کیف کردم خداروسپاسگزارم که تودوره ای از زمان زندگی میکنم که با استادعباسمنش آشناشدم ومن عادت کردم ازتوهمه خداها یک خدا اونم رب العالمین،ازتوهمه کتابها یک کتاب، اونم قران، ازتوهمه انجمنهایک انجمن اونمAA,ازتوهمه راهنماهایک راهنما اونم ،،،،،اقا،واما ازتوهمه استادهای جهان یک استاداونم جناب آقای استاد سیدحسین عباسمنش ازقم،،وبه خودم و انتخابی که خداوند برایم کرد افتخار میکنم چون زمانی که من خواستم ودنبال آگاهی بیشترازخودم وخداوند بودم بعدازانجمن استادعباسمنش گذاشت جلوراه من وهرروزکه میگذره بیشترباورش میکنم شایدهمه استادها درست بگویند اما من یادگرفتن یه شهرابادبهترازچندشهرخراب واگرخواستم خاکی به سرم بریزم برم سریه تل بلند،، .،،استادعزیزمیدونم که پیام من میخونی لطفاراهنمای کن،،من50سالم و5سال6ماه که هوشیارم و2سالی باشمااشناشدم مایک سال و2ماه به صورت جدی فایلهای رایگان شماروهرروزچن ساعت گوش میدم وعمل میکنم و خیلی توزندگی شخصی و انجمن وسلامتی روابط تاثیر گذاشته اماازلحاظ مادی وثروت تغییر نکردم من23سال زندگی کارگری وحقوق بگیرهستم و آرزوی یه شمال رفتن دارم و نتونستم دوره بخرم اما باهمین فایلهای رایگان خیلی روباورهای ثروت و فراوانی کار میکنم وزیبایهاوثروتمندان را تحسین میکنم ،،من توعمرم همیشه بدهکارهستم وقرض میگیرم وچک میدم ووام میگیرم آمایه 2ماهی که یه چیزی تودرونم بهم میگه دیگه تحت هیچ شرایطی چک نگیر وام نگیر قرض نکن ومن هم تعهدنوشتم امضا کردم که تحت هر شرایطی این چهارکارراانجام ندهم یک باهیچ کس بحث نکنم دو دسته چک نگیرم،،وام نگیرم وازهمه مهمترقرض نکنم وتمام بدهکاریهاراتااخرهمین سال تصفیه کنم و بهترین راه بدهکارنشدن قرض نگرفتن وازخداوند میخواهم کمک کنه،،واستادعزیزخیلی هدفهای بزرگی توزندگی شخصی و زندگی انجمنی دارم ومطمئنم بهشون میرسم زمانی که من تومسیرخداباشم،،به خدااستادتوی این5سال وشش ماه شکرخدایک روزبدون خدمت نبودم ازاولش دنبال آگاهی بیشتر ودنبال یادگیری بودم 10تادفترهای مختلف دارم اصلاتواین جامعه ای که همه دنبال حاشیه هستن من اصلا نیستم وتنهای تنهانه تلویزیون نه اخبار نه شبکه های مجازی نه بحث کردن با دیگران که تودرست میگی یامن،فقط چند تا گروه توایتا دارم وبسایت شما،،لطفااگرامکان داره راهنمای کنید،،دوستون دارم بوس بوس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  8. -
    محمدامین احسانی گفته:
    مدت عضویت: 1967 روز

    سلام. وقت بخیر استاد عزیزم.

    من تا حالا دیدگاهی ننوشتم، نمیدونم چرا، ولی واقعا بعد از دیدن این لایو دیگه نتونستم نیام و احساسات خودم رو بیان کنم. واقعا چقدر عالی بود چقدر درسای خوبی توی این لایو بود. واقعا اندازه یه محصول آگاهی داشت ولی بنظرم برای کسایی که درک میکنن حرفای شمارو( به قول خودتون برای کسایی که توی مدار هستن.) من 2هفته ای میشه که محصول عزت نفس رو خریدم و تقریبا روزی 1الی2 ساعت براش وقت میزارم. ولی از وقتی این لایو شروع شده و قسمتهای مختلفش روی سایت قرار میگیره، اون تایم یکی دو ساعت رو برای این فایل قرار میدم و چندین بار هر قسمت رو میبینم. اومدم 2 تا نکته بگم، 2 تا نکته ای که فکر میکنم خیلی خیلی خیلی طلایی بودن و واقعا کاربردی.

    اولیش اینکه گفتید چجوری میشه فهمید وقتی حسی به ما منتقل میشه یعنی وقتی ندایی درون ما به صدا درمیاد چجوری بفهمیم اون ندا اون حس از طرف خداست یا از طرف شیطان، که راهش هم این بود که اگه حس خوب میگیری ازش یعنی خدایی هست و برعکس. استاد این خیلی عالی بود خیلی. از لحظه ای که این موضوع رو گفتید هر لحظه دارم به درونم به نداهای درونم توجه میکنم و اونایی که بهم استرس میدن اونایی که ناامیدم میکنند رو از خودم دور میکنم. در ادامش خیلی جمله فوق العاده ای گفتید، گفتید شیطون اسلحش ترسه، ایجاد ترس درون ما، وای استاد این جمله خیلی من رو تکون داد، خیلی به خودم اومدم به خیلی وقتایی فکر کردم که به خاطر ترس، چه کارهایی رو که انجام ندادم چه موقعیت هایی رو که از دست ندادم و دلیل همشون هم ترس بود. ترس از اینکه تو نمیتونی تو تاحالا این کارو نکردی، اگه الان هم انجام بدی گند میزنی و ته دلم خالی میشد و … در واقع شیطون باعث میشه ما خودمونو زود قضاوت کنیم اونم قضاوت اشتباه و دقیقا با ایجاد ترس اینکارو میکنه. استاد من آخرای ارشد هستم و میخوام یه مقاله ای رو شروع کنم به نوشتن، خیلی برای پایان نامم زحمت کشیدم و باید حتما بتونم از داخل اون مقاله در بیارم، ولی طبق همین صحبت شما شیطون چمدماهی هست که نمیزاره من کارم رو شروع کنم و همش با ایجاد ترس هایی شبیه اینکه نه نمیتونی خوب بنویسیش زبانت خوب نیست مقالت ریجکت میشه وقتت رو الکی هدر میدی، تا همین جا هم شانسی اومدی، بقیه خیلی از تو بهترن و …. ولی فقط با همین چند روزی که دارم روی خودم کار میکنم همه اون ترسها رفتن و من به شدت امیدم دارم به فردا و اتفاقات خوبش.

    نکته بعدی که خواستم بگم اونی بود که گفتید حال بد و اتفاقات بد رو باید شبیه به آتیش بدونیم یا شبیه پریز برق و … واقعا این هم خیلی زیبا بود. تا میخواد اعصابم خورد بشه با خودم میگم محمدامین اعصاب خوردی هیچی رو درست نمیکنه تازه بدتر هم میکنه پس بیخیال آروم باش و سریع این حرف شما میاد توی ذهنم که نباید دستت رو بکنی توی آتیش مگرنه دستت میسوزه.

    خواستم راجع به این هم بگم که این یکی دو هفنه خیلی باخدا بیشتر از قبل حرف میزنم هر خواسته ریز و درشتی رو میبرم پیش خودش و چقدر ذوق زده میشم اون لحظه ای که میبینم خواستم برآورده شده.

    میخواستم یه توصیه بکنم نمیدونم توصیم میتونه مفید باشه یا نه، البته دقیقا عین حرف شماست. بنظرم کسایی که از خدا چیزای بزرگ و عالی میخوان باید بتونن اول از خدا چیزای خیلی ساده و بدیهی رو بخوان، چون بعد از این درخواست ها ایمانشون یواش یواش قوی میشه و باوری ایجاد میشه درونشون که آره یه خبرایی هست پس بزار چیزای بزرگ تر بخوام. شما هم بارها اینو گفتید دقیقا میشه همون تکامل، ولی خودم به شخصه فکر نمیکردم توی ارتباط با خدا هم تکامل نیاز هست. اتفاقا خودم خیلی حوصله وصبر زیادی دارم و توی شروع هر کاری سختی هاشو میگذرونم و دووم میارم تا به چیزای خوب اون موضوع برسم ولی خدارو گذاشته بودم فقط برا چیزای بزرگ. ولی دیدم نه خدا همیشه هست میشه هر لحظه درخواستامو بش بگم، توی فایل “تامه 31حضرت علی” گفتید که خدا شبیه بنده هاش نیست که بعد از 2بار درخواست بگه بسه دیگه پررو نشو. برعکسه هرچی بیشتر بخوای بیشتر اجابت میکنه. مثلا چند روز پیش بعد از دوسه ماه خواستم برم دانشگاه، همیشه نمیزارن با ماشین برم داخل، این دفعه نزدیک که شدم گفتم بزار امتحان کنم و تو دلم گفتم خداجون دیرم شده یه کاری کن برم داخل، و جالب بود نگهبان های دم در اصلا نگفتند که بفرما ؟ کجا میخوای بری؟

    مرسی استاد عزیز که توی این برهه کوتاه زندگی چیزایی به ما یاد میدید که باعث میشه ما از این زندگی مادی لذت ببریم. دوست دارم یه روزی بیام و تمام این تغییراتی که توی این یکسال برام افتاده رو موبه مو بگم و بگم زندگیم چقدرررررررررررررر تغییر کرده. توی همه ابعادددددد. مرسی ازتون مرسی از خانم شایسته به امید دیدارتون خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  9. -
    سمیه زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2539 روز

    سلام به استاد عزیزم، مریم بانوی نازنین و دوستان دوست داشتنی این سایت خدایی.

    1800 روز از عضویتم می گذره… کاش می تونستم از همون اول این 1800 روز جدی و با پشتکار رو خودم کار کنم… ولی جهان جهان فرکانس هست و این زمان لازم بود بگذره تا من آماده ی این آگاهی ها باشم. خداجونم شکرت برای این نعمت بزرگ آشنایی با استاد و آموزشهاشون و قوانین بدون تغییر جهان هستی.

    استاد چقدر این موضوع خوب بود. خیلی لذت بردم از شنیدنش. این تشخیص الهام از نجوا سوال یکی دوماه پیش من بود و خیلی درگیرش بودم که چطور مطمئن باشم که این الهام خداونده یا نه فقط من دارم بش فکر می کنم و ذهنم نجوا می کرد که بابا خودتو گول نزن، الهام کجا بود خودت داری بهش فکر می کنی فقط. تو کامنتا خیلی دقت می کردم بچه هایی که از گپ و گفتگوهای با خدا می نوشتن چی می گن و یا تو گفتگو با دوستان که می گفتن از خدا می پرسم چی بپوشم چی بخورم چی بگم چی نگم و خدا تک تکشو جواب می ده. بعد با کمک همین دوستان از جمله سعیده جان که ازش مستقیم پرسیدم در این مورد، کم کم به این درک رسیدم که این کانورسیشن بین من و قلبم صورت می گیره و اینجوری نیست که من یه صدای جدایی بشنوم (حداقل در حال حاضر اینجوری نیست) بلکه اون چیزی هست که یهو تو ذهنم میاد و باهاش آرامش می گیرم و ممکنه اصلا هم منطقی نباشه. این صحبتای شما هم دقیقا تکمیل کننده ی این پروسه ی درک من بود و خیلی خوشحالم که این فایل رو شنیدم. سپاس فراوان از مریم جان شایسته که زحمت این فایلها رو می کشن. جالبه که من این سری فایل ها رو در زمان خودش گوش نکرده بودم و الان خیلی به موقع و پر از لذته برام.

    حال خوب که غالب اوقات داریم فکر می کنم یکی از اولین نتایجی هست که با کار کردن رو آموزشهای شما می گیریم که البته بصورت تکاملی هی بهتر و پایدارتر میشه به مرور زمان. اما اینکه حواسمون باشه مواظب حال خوبمون باشیم چون فقط در این صورت الهامات خداوند رو دریافت می کنیم نکته ایه که خیلی وقتا ازش غافل میشیم. الان چند روزه تو ستاره ی قطبیم از خدا می خوام کمکم کنه حواسم جمع باشه شاخکام تیز باشه و ندای خداوند رو بشنوم تو مسایل کوچیک و بزرگ. امیدوارم تکاملم رو تو این مساله خیلی سریع طی کنم و به درک بهتری برسم.

    سپاس فراوان از شما و مریم بانو و از کامنتای فوق العاده ی دوستان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  10. -
    Zara گفته:
    مدت عضویت: 1349 روز

    به نام خدای مهربون

    سلام به استاد عزیزم خانم شایسته ی نازنین و دوستای خوب همفرکانسیم امیدوارم خوب باشین

    چقدر این لایو پربار و پراز انرژی مثبته واقعا میشه از صحبت های شما استاد عزیزم و استاد عرشیانفر گرامی

    کتاب ها نوشت

    این میزان تسلیم بودن شما در برابر الله واقعا ستودنیه تحسینتون میکنم تا ابد

    از خدا میخوام کمکم کنه همینقدر محکم بهش وصل باشم و تو بغل خودش به بهترینها برسم که هیچ پناهگاهی امن تر از آغوش گرم خداوند نیست واقعا تا قبل از این آگاهی ها اصلا درک نمیکردم دل آرام گیرد به یاد خدا یعنی چی

    ولی الان به لطف خودش و آموزه های گهربارشما استاد عزیزم با وجود حجم بالایی از ترس و استرس که مردم ایران در مواجهه با مسائل پیش اومده دارن من با همون دو کلمه لاتخف و لاتحزن بقدری آرومم که اصلا انگار اینجا زندگی نمیکنم یه حس آرامش عمیق که فق با الخیر فی ما وقع به دست میاد و خداروشاکرم که بازم فرصت داد تو این دنیای زیبا باشم و از این آگاهی ها بهره ببرم

    استاد عزیزم معنای تقوا و توکل تو تسلیم بودن در برابر خواست خودمون در راستای اراده ی خداوند با استفاده از کنترل ذهن واطمینان و اعتماد قلبی به الله نمود ظاهری پیدا میکنه و بنده بودن و مطیع بودن ما رو محک میزنه

    استاد عزیزم پیرو فاصله گرفتن من از آدما و موندن تو حاشیه ی امن زندگیم کنار همسر و بچه هام احساس ترسی تو وجودم بود در مواجهه با افراد و سعی میکردم تو هیچ موضوعی اظهار نظر نکنم

    کم کم به خودم اومدم که این نمیشه زندگی

    ما با تعاملاتمون با آدما و محیط اطرافمون معنا پیدا میکنیم و رشد میکنیم

    پس تصمیم گرفتم با ترسم مقابله کنم و با استفاده از آموزه های شما و به لطف خدای مهربون به شیوه ی درست زندگی کنم اصلا این آگاهی ها رو هم برای همین آموختم دیگه که بتونم ازشون استفاده کنم تو کسب مهارت های زندگی

    موردی که پیش اومد این بود که هفته ی پیش که سه روز تعطیل بود پشت هم

    معلم پسرم تکلیف زیاااااد و نامعقولی داده بود به بچه ها ازپسرم جویا شدم که چرا همچین مشقی باید بنویسید گفت مامان بخاطر بچه های شیطون کلاس که خیلی اذیت کردن آقای معلم هممون رو جریمه کردن

    داخل پرانتز بگم که بار اول هم نبود

    ازونجایی که پسر من جزء شاگردای ممتاز و ساکت و مورد احترام کادر مدرسه هست بهم الهام شد که باید یه چیزی بگی نباید ساکت باشی مگه استاد نگفتن تروخشک با هم نمیسوزن؟

    پس اقدام کردم به معلم ویس دادم که این شیوه ی شما که تنبیه دسته جمعی میکنید برای زمان سربازیه نه دانش آموز کلاس ششمی

    و بااین کارتون نه تنها اون دانش آموزای خطاکار متنبه نمیشن بلکه دانش آموزای ساکت و منظم هم انگیزه ای برای رعایت نظم و قانون سر کلاس نخواهند داشت

    و راهکاری که بهشون دادم دقیقا الهام خداوند بود که در لحظه به ذهنم رسید چون قبلش بهش فکر نکرده بودم

    البته که نجواها میگفتن فقط که بچه ی تو نبوده که باید بنویسه همه کلاس بودن حرفی نزن بیخیال

    ولی گفتم نه باید بهش رسیدگی بشه تروخشک هیچوقت با هم نمیسوزن

    من راه حلی که دادم این بود که شما رو تخته بنویسید این جریمه برای کل کلاس هست بجز افرادی که اخلال در نظم و قوانین کلاس ایجاد نمیکنن و اسم بچه هایی که ازین جریمه مستثا هستن رو بنویسید

    نگم براتون که معلمی با اینهمه سابقه ی کاری به ذهنش نرسیده بود این روش چقدر میتونه مفید باشه

    ازین ماجرا چند روزی میگذره دیروز که پسرم از مدرسه اومد گفت مامان استاد رو تخته جریمه نوشتن برای بچه های شیطون کلاس کنارش اسم ماهارو نوشتن که این بچه ها میتونن جریمه ننویسن

    و کلی ازین بابت خوشحال بود که این کار باعث شده بچه های شیطون به دهنشون چسب نواری بزنن که جلوی صحبت کردن و شلوغ کاریشون رو بگیرن تا اسمشون بیاد کنار اسم ماها

    همون موقع کلی خداروشکر کردم که به من شیوه ی درست برخورد با دانش آموزا رو گفت منم به معلم گفتم و مشکل به همین راحتی حل شد

    اینم بگم اون روز که ویس گذاشتم برای آقای معلم در جواب من کلا منکر دادن جریمه شدن و گفتن چون تعطیلی زیاد بوده علاوه بر تکالیفی که دادم مشق اضافه هم دادم که بچه ها بیکار نباشن یعنی گردن نگرفتن که کل کلاس رو تنبیه کردن

    منم با به تشکر بحث رو تموم کردم چون فهمیدم متوجه اشتباهش شده فقط در جایگاه معلم میخوان شأن شون حفظ بشه

    این یه نمونه ی کوچک بود از تسلیم خدا بودن و فارغ ازینکه نتیجه چی میشه عمل کردن به اونچه خدا بهت الهام کرده مثل همون مثال اتوبان

    وقتی بهش دل میسپاری لاجرم به سمت بهترینها تو هر زمینه ای هدایتت میکنه

    ازتون بینهایت سپاسگزارم که سطح فکر و شعور و آگاهی من رو اینقدرررر بالا بردین که بجای فکر کردن به مسائلی که کل جامعه درگیرش هستن میتونم در جهت رشد خودم و اطرافیانم قدم بردارم و امکان بودن تو این سایت خدایی رو برامون فراهم کردین

    امیدوارم تو این مسیر ثابت قدم بمونم و روز به روز شاهد پیشرفت من باشین

    در پناه خیرمطلق جهان هستی بهترین هارو براتون خواهانم استاد عزیزم و دوستان نازنینم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای: