درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۸


موضوع این برنامه: نحوه تشخیص الهامات


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “نشانه” تشخیص الهامات خداوند از نجواهای ذهن؛
  • “قدرتِ” تسلیم شدن در برابر خدا؛
  • شما چه زمانی دست از ادامه ی مقاومت بر می‌داری؛
  • قدرت احساس خوب؛
  • کدامیک را برای پیروی انتخاب کرده‌ای؟ “ذهن” یا “قلب”؟!
  • راهکار مسائل، همواره گفته می‌شود اما فقط وقتی آماده شوی، جواب را می‌شنوی؛
  • قدم اول برای آماده شدن: بپذیر ایراد از خودت بوده و بهبود آن ایراد را شروع کن؛
  • قدم دوم، تسلیم بودن در برابر هدایت‌های خداوند و بی چون و چرا عمل به آنها؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

450 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «Zara» در این صفحه: 1
  1. -
    Zara گفته:
    مدت عضویت: 1336 روز

    به نام خدای مهربون

    سلام به استاد عزیزم خانم شایسته ی نازنین و دوستای خوب همفرکانسیم امیدوارم خوب باشین

    چقدر این لایو پربار و پراز انرژی مثبته واقعا میشه از صحبت های شما استاد عزیزم و استاد عرشیانفر گرامی

    کتاب ها نوشت

    این میزان تسلیم بودن شما در برابر الله واقعا ستودنیه تحسینتون میکنم تا ابد

    از خدا میخوام کمکم کنه همینقدر محکم بهش وصل باشم و تو بغل خودش به بهترینها برسم که هیچ پناهگاهی امن تر از آغوش گرم خداوند نیست واقعا تا قبل از این آگاهی ها اصلا درک نمیکردم دل آرام گیرد به یاد خدا یعنی چی

    ولی الان به لطف خودش و آموزه های گهربارشما استاد عزیزم با وجود حجم بالایی از ترس و استرس که مردم ایران در مواجهه با مسائل پیش اومده دارن من با همون دو کلمه لاتخف و لاتحزن بقدری آرومم که اصلا انگار اینجا زندگی نمیکنم یه حس آرامش عمیق که فق با الخیر فی ما وقع به دست میاد و خداروشاکرم که بازم فرصت داد تو این دنیای زیبا باشم و از این آگاهی ها بهره ببرم

    استاد عزیزم معنای تقوا و توکل تو تسلیم بودن در برابر خواست خودمون در راستای اراده ی خداوند با استفاده از کنترل ذهن واطمینان و اعتماد قلبی به الله نمود ظاهری پیدا میکنه و بنده بودن و مطیع بودن ما رو محک میزنه

    استاد عزیزم پیرو فاصله گرفتن من از آدما و موندن تو حاشیه ی امن زندگیم کنار همسر و بچه هام احساس ترسی تو وجودم بود در مواجهه با افراد و سعی میکردم تو هیچ موضوعی اظهار نظر نکنم

    کم کم به خودم اومدم که این نمیشه زندگی

    ما با تعاملاتمون با آدما و محیط اطرافمون معنا پیدا میکنیم و رشد میکنیم

    پس تصمیم گرفتم با ترسم مقابله کنم و با استفاده از آموزه های شما و به لطف خدای مهربون به شیوه ی درست زندگی کنم اصلا این آگاهی ها رو هم برای همین آموختم دیگه که بتونم ازشون استفاده کنم تو کسب مهارت های زندگی

    موردی که پیش اومد این بود که هفته ی پیش که سه روز تعطیل بود پشت هم

    معلم پسرم تکلیف زیاااااد و نامعقولی داده بود به بچه ها ازپسرم جویا شدم که چرا همچین مشقی باید بنویسید گفت مامان بخاطر بچه های شیطون کلاس که خیلی اذیت کردن آقای معلم هممون رو جریمه کردن

    داخل پرانتز بگم که بار اول هم نبود

    ازونجایی که پسر من جزء شاگردای ممتاز و ساکت و مورد احترام کادر مدرسه هست بهم الهام شد که باید یه چیزی بگی نباید ساکت باشی مگه استاد نگفتن تروخشک با هم نمیسوزن؟

    پس اقدام کردم به معلم ویس دادم که این شیوه ی شما که تنبیه دسته جمعی میکنید برای زمان سربازیه نه دانش آموز کلاس ششمی

    و بااین کارتون نه تنها اون دانش آموزای خطاکار متنبه نمیشن بلکه دانش آموزای ساکت و منظم هم انگیزه ای برای رعایت نظم و قانون سر کلاس نخواهند داشت

    و راهکاری که بهشون دادم دقیقا الهام خداوند بود که در لحظه به ذهنم رسید چون قبلش بهش فکر نکرده بودم

    البته که نجواها میگفتن فقط که بچه ی تو نبوده که باید بنویسه همه کلاس بودن حرفی نزن بیخیال

    ولی گفتم نه باید بهش رسیدگی بشه تروخشک هیچوقت با هم نمیسوزن

    من راه حلی که دادم این بود که شما رو تخته بنویسید این جریمه برای کل کلاس هست بجز افرادی که اخلال در نظم و قوانین کلاس ایجاد نمیکنن و اسم بچه هایی که ازین جریمه مستثا هستن رو بنویسید

    نگم براتون که معلمی با اینهمه سابقه ی کاری به ذهنش نرسیده بود این روش چقدر میتونه مفید باشه

    ازین ماجرا چند روزی میگذره دیروز که پسرم از مدرسه اومد گفت مامان استاد رو تخته جریمه نوشتن برای بچه های شیطون کلاس کنارش اسم ماهارو نوشتن که این بچه ها میتونن جریمه ننویسن

    و کلی ازین بابت خوشحال بود که این کار باعث شده بچه های شیطون به دهنشون چسب نواری بزنن که جلوی صحبت کردن و شلوغ کاریشون رو بگیرن تا اسمشون بیاد کنار اسم ماها

    همون موقع کلی خداروشکر کردم که به من شیوه ی درست برخورد با دانش آموزا رو گفت منم به معلم گفتم و مشکل به همین راحتی حل شد

    اینم بگم اون روز که ویس گذاشتم برای آقای معلم در جواب من کلا منکر دادن جریمه شدن و گفتن چون تعطیلی زیاد بوده علاوه بر تکالیفی که دادم مشق اضافه هم دادم که بچه ها بیکار نباشن یعنی گردن نگرفتن که کل کلاس رو تنبیه کردن

    منم با به تشکر بحث رو تموم کردم چون فهمیدم متوجه اشتباهش شده فقط در جایگاه معلم میخوان شأن شون حفظ بشه

    این یه نمونه ی کوچک بود از تسلیم خدا بودن و فارغ ازینکه نتیجه چی میشه عمل کردن به اونچه خدا بهت الهام کرده مثل همون مثال اتوبان

    وقتی بهش دل میسپاری لاجرم به سمت بهترینها تو هر زمینه ای هدایتت میکنه

    ازتون بینهایت سپاسگزارم که سطح فکر و شعور و آگاهی من رو اینقدرررر بالا بردین که بجای فکر کردن به مسائلی که کل جامعه درگیرش هستن میتونم در جهت رشد خودم و اطرافیانم قدم بردارم و امکان بودن تو این سایت خدایی رو برامون فراهم کردین

    امیدوارم تو این مسیر ثابت قدم بمونم و روز به روز شاهد پیشرفت من باشین

    در پناه خیرمطلق جهان هستی بهترین هارو براتون خواهانم استاد عزیزم و دوستان نازنینم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای: